۵۳۷) وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ وَكيلاً

ترجمه

و کافران و منافقان را اطاعت مکن و از آزار و اذیت‌شان بگذر و بر خدا توکل کن؛ و کافی است که خداوند وکیل [کارساز] باشد.

توجه

عبارت «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ» در آیه۱ همین سوره و عبارت «وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ وَكيلاً» در آیه ۳ مورد بررسی قرار گرفت و علاوه بر بحث از معانی واژه‌های «کافر» ، «منافق» ، «توکل» و «وکیل» احادیث و نکات تدبری‌ای ارائه گردید که در اینجا نیز به کار می‌آید. آن نکات مجددا تکرار نمی‌شود و برای مطالعه آنهامی‌توانید به لینک‌‌های زیر مراجعه کنید:

جلسه۴۲۰  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-1/

جلسه۴۲۲ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-3/

حدیث

۱) از امام حسن عسکری روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند: …

هنگامی که رسول الله مسجد مدینه را بنا کرد و دری برایش قرار داد و مهاجران و انصار هم هریک دری به سوی مسجد باز کردند، خداوند عز و جل خواست حضرت محمد و آل ایشان را به فضیلتی متمایز گرداند، پس جبرئیل از جانب خداوند متعال نازل شد که درها را از مسجد رسول الله ص ببندید قبل از اینکه عذابی بر شما نازل شود. پس اولین کسی که رسول الله به سراغش فرستاد تا در را ببندد، عباس بن عبدالمطلب بود؛ او گفت: [دستور] خدا و رسولش را گوش می‌دهم و اطاعت می‌کنم (سمعاً و طاعتاً) و فرستاده‌ای که سراغش رفت معاذ بن جبل بود.

مدتی بعد عباس عبور ‌کرد و دید حضرت فاطمه س جلوی درب منزلش نشسته و حسن و حسین همراهش نشسته‌اند. گفت: چه شده اینجا نشسته‌ای؟ نگاهشان کنید: گویی ماده شیری است که بچه‌شیرهایش جلویش هستند. گمان کرده‌ای رسول الله عمویش را خارج می‌کند و پسرعمویش را داخل نگه می‌دارد؟

رسول الله ص به آنها رسید و فرمود: چه شده اینجا نشسته‌ای؟

حضرت زهرا س فرمود: منتظر دستور رسول الله برای بستن درها هستم.

ایشان فرمودند: خداوند دستور به بستن درها فرمود و از این میان رسول خود را استثنا کرد؛ و شما جان رسول الله هستید.

اندکی بعد عمربن خطاب آمد و گفت: من دوست دارم وقتی شما به محل نماز خواندنتان می‌روید شما را نگاه کنم. اجازه بدهید پنجره‌ای را به مسجد باز نگه دارم!

حضرت فرمود: خداوند اجازه نداده است.

گفت: به اندازه صورتم؟

فرمود: خداوند منع فرموده است.

گفت: به اندازه‌ای که با یکی از چشمانم نگاه کنم؟

فرمود: خدا منع فرموده است؛ واگر می گفتی به اندازه سر سوزنی، باز هم اجازه نمی‌دادم، و به کسی که جانم به دست اوست سوگند، من شما را خارج و آنها را داخل نکردم، بلکه خداوند شما را خارج و آنها را داخل کرد. سپس فرمود: برای احدی از کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند سزاوار نیست در حالی که محتلم هستند شب را در این مسجد به صبح آرند مگر محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و برگزیدگان از آل ایشان، همان پاکان از اولاد ایشان، علیهم‌السلام.

امیرالمومنین ع ادامه داد: در این جریان، مومنان رضایت دادند و تسلیم شدند، اما منافقان به خشم آمدند و ناراحت شدند، و نزد همدیگر رفتند و گفتند: آیا نمی بینید که محمد ص دائما فضائلی را به پسرعمویش اختصاص می‌دهد تا ما را با شرمندگی کنار بزند، به خدا سوگند اگر در زمان حیاتش سخنش را اجرا کنیم بعد از وفاتش با آن مخالفت خواهیم کرد؛ و عبدالله بن اُبَیّ [منافق معروف] هم که به سخنشان گوش می‌داد لحظه‌ای عصبانی می‌شد و لحظه‌ای آرام می گرفت و به آنها می‌گفت: همانا محمد یک آدم خدایی (متألّه) است، مبادا رودررو با او درافتید، چرا که هرکس با یک فرد خدایی رودررو درافتد زیانکار و حسرت‌زده بازخواهد گشت و روزگارش تباه خواهد شد؛ آدم زیرک و باهوش کسی است که خشم خود را فرو برد و منتظر فرصت بماند. در این حال بودند که یکی از مومنان، زید بن ارقم، بر آنها وارد شد و گفت: ای دشمنان خدا! خدا را تکذیب می‌کنید و به رسول الله ص طعنه می‌زنید و در دین او حیله می‌ورزید؟ به خدا سوگند که رسول الله ص را از وضع شما خبردار خواهم کرد.

عبدالله بن اُبَیّ و آن جماعت گفتند: به خدا سوگند اگر خبردارش کنی تکذیبت می‌کنیم و نزد او سوگند خواهیم خورد و آنگاه حرف ما را قبول می‌کند، سپس به خدا سوگند کسانی را می‌آوریم که علیه تو شهادتی دهند که مستلزم قتل یا بریدن دستت و یا جاری کردن حد بر تو باشد.

با این حال زید نزد پیامبر ص آمد و حکایت عبدالله بن ابی و اصحابش را به ایشان گفت و خداوند نازل فرمود: «اطاعت مکن از کافران» [یعنی] کسانی که – ای محمد – وقتی آنان را به ایمان به خدا و دوستی با تو و دوستانت، و دشمنی با دشمنانت دعوت می‌کنی، آشکارا در مقابلت می‌ایستند «و منافقان» [یعنی] کسانی که در ظاهر از تو اطاعت می‌کنند و در باطن با تو مخالفت می‌ورزند «و بگذر از آزار و اذیت‌شان» [یعنی] آن سخنان زشتی که در مورد تو و خانواده‌ات از آنان واقع شد «و بر خدا توکل کن» در به نهایت رساندنِ کار تو و استوار ساختن حجت تو؛ که همانا مومن کسی است که حجتش پیروز خواهد شد، هرچند [خودش] در دنیا مغلوب واقع شود، چرا که عاقبت برای اوست؛ زیرا غرض از سختی‌هایی که مومن در دنیا می‌بیند رسیدن به نعمت جاودانه در بهشت است و این برای تو و آل تو و اصحاب تو و شیعیانشان حاصل خواهد شد…

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۱۷-۱۹

قَالَ الْحَسَنُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْإِمَامُ ع‏ … فَإِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ:…

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا بَنَى مَسْجِدَهُ بِالْمَدِينَةِ وَ أَشْرَعَ فِيهِ بَابَهُ، وَ أَشْرَعَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ (أَبْوَابَهُمْ) أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبَانَةَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَفْضَلِينَ بِالْفَضِيلَةِ، فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَنِ اللَّهِ تَعَالَى بِأَنْ سُدُّوا الْأَبْوَابَ عَنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ بِكُمُ الْعَذَابُ. فَأَوَّلُ مَنْ بَعَثَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص يَأْمُرُهُ بِسَدِّ الْأَبْوَابِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَالَ: سَمْعاً وَ طَاعَةً لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ، وَ كَانَ الرَّسُولُ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ.ثُمَّ مَرَّ الْعَبَّاسُ بِفَاطِمَةَ ع فَرَآهَا قَاعِدَةً عَلَى بَابِهَا، وَ قَدْ أَقْعَدَتِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ ع، فَقَالَ لَهَا: مَا بَالُكِ قَاعِدَةً انْظُرُوا إِلَيْهَا كَأَنَّهَا لَبْوَةٌ  بَيْنَ يَدَيْهَا جَرْوَاهَا  تَظُنُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص يُخْرِجُ عَمَّهُ، وَ يُدْخِلُ ابْنَ عَمِّهِ.

فَمَرَّ بِهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهَا: مَا بَالُكِ قَاعِدَةً قَالَتْ: أَنْتَظِرُ أَمْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص بِسَدِّ الْأَبْوَابِ. فَقَالَ لَهَا: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَهُمْ بِسَدِّ الْأَبْوَابِ، وَ اسْتَثْنَى مِنْهُمْ رَسُولَهُ وَ [إِنَّمَا] أَنْتُمْ نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ.

ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ جَاءَ فَقَالَ: إِنِّي أُحِبُّ النَّظَرَ إِلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِذَا مَرَرْتَ إِلَى مُصَلَّاكَ، فَأْذَنْ لِي فِي فُرْجَةٍ  أَنْظُرْ إِلَيْكَ مِنْهَا! فَقَالَ ص: قَدْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ. قَالَ: فَمِقْدَارَ مَا أَضَعُ عَلَيْهِ وَجْهِي. قَالَ: قَدْ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ. قَالَ: فَمِقْدَارَ مَا أَضَعُ [عَلَيْهِ‏] إِحْدَى عَيْنَيَّ. قَالَ: قَدْ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ، وَ لَوْ قُلْتَ: قَدْرَ طَرَفِ إِبْرَةٍ لَمْ آذَنْ لَكَ، وَ الَّذِي نَفْسِي‏  بِيَدِهِ مَا أَنَا أَخْرَجْتُكُمْ وَ لَا أَدْخَلْتُهُمْ، وَ لَكِنَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُمْ وَ أَخْرَجَكُمْ. ثُمَّ قَالَ ص: لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يَبِيتَ فِي هَذَا الْمَسْجِدِ جُنُباً إِلَّا مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْمُنْتَجَبُونَ مِنْ آلِهِمُ، الطَّيِّبُونَ مِنْ أَوْلَادِهِمْ.

قَالَ ع: فَأَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَقَدْ رَضُوا وَ سَلَّمُوا، وَ أَمَّا الْمُنَافِقُونَ فَاغْتَاظُوا لِذَلِكَ وَ أَنِفُوا، وَ مَشَى بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ يَقُولُونَ [فِيمَا بَيْنَهُمْ‏]: أَ لَا تَرَوْنَ مُحَمَّداً لَا يَزَالُ يَخُصُّ بِالْفَضَائِلِ ابْنَ عَمِّهِ لِيُخْرِجَنَا مِنْهَا صُفْراً وَ اللَّهِ لَئِنْ أَنْفَذْنَا لَهُ فِي حَيَاتِهِ لَنَأْبَيَنَ‏  عَلَيْهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ! وَ جَعَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَيٍّ يُصْغِي إِلَى مَقَالَتِهِمْ، وَ يَغْضَبُ تَارَةً، وَ يَسْكُنُ أُخْرَى وَ يَقُولُ لَهُمْ: إِنَّ مُحَمَّداً ص لَمُتَأَلِّهٌ، فَإِيَّاكُمْ وَ مُكَاشَفَتَهُ، فَإِنَّ مَنْ كَاشَفَ الْمُتَأَلِّهَ انْقَلَبَ خَاسِئاً حَسِيراً، وَ يُنَغَّصُ عَلَيْهِ عَيْشُهُ وَ إِنَّ الْفَطِنَ اللَّبِيبَ مَنْ تَجَرَّعَ عَلَى الْغُصَّةِ لِيَنْتَهِزَ الْفُرْصَةَ.

فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ طَلَعَ [عَلَيْهِمْ‏] رَجُلٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ- يُقَالُ لَهُ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ، فَقَالَ لَهُمْ: يَا أَعْدَاءَ اللَّهِ أَ بِاللَّهِ تُكَذِّبُونَ، وَ عَلَى رَسُولِهِ تَطْعَنُونَ وَ دِينِهِ‏  تَكِيدُونَ وَ اللَّهِ لَأُخْبِرَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بِكُمْ. فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَيٍّ وَ الْجَمَاعَةُ: وَ اللَّهِ لَئِنْ أَخْبَرْتَهُ بِنَا لَنُكَذِّبَنَّكَ، وَ لَنَحْلِفَنَّ [لَهُ‏] فَإِنَّهُ إِذًا يُصَدِّقُنَا، ثُمَّ وَ اللَّهِ لَنُقِيمَنَّ عَلَيْكَ مَنْ يَشْهَدُ عَلَيْكَ عِنْدَهُ- بِمَا يُوجِبُ قَتْلَكَ أَوْ قَطْعَكَ أَوْ حَدَّكَ.

[قَالَ ع:] فَأَتَى زَيْدٌ رَسُولَ اللَّهِ ص فَأَسَرَّ إِلَيْهِ- مَا كَانَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أُبَيٍّ وَ أَصْحَابِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ)  الْمُجَاهِرِينَ‏  لَكَ يَا مُحَمَّدُ فِيمَا دَعَوْتَهُمْ إِلَيْهِ- مِنَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ، وَ الْمُوَالاةِ لَكَ وَ لِأَوْلِيَائِكَ وَ الْمُعَادَاةِ لِأَعْدَائِكَ.

(وَ الْمُنافِقِينَ) الَّذِينَ يُطِيعُونَكَ فِي الظَّاهِرِ، وَ يُخَالِفُونَكَ فِي الْبَاطِنِ‏ (وَ دَعْ أَذاهُمْ) بِمَا يَكُونُ مِنْهُمْ- مِنَ الْقَوْلِ السَّيِّئِ فِيكَ وَ فِي ذَوِيكَ‏ (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ) فِي إِتْمَامِ أَمْرِكَ وَ إِقَامَةِ حُجَّتِكَ.

فَإِنَّ الْمُؤْمِنَ هُوَ الظَّاهِرُ [بِالْحُجَّةِ] وَ إِنْ غُلِبَ فِي الدُّنْيَا، لِأَنَّ الْعَاقِبَةَ لَهُ لِأَنَّ غَرَضَ الْمُؤْمِنِينَ فِي كَدْحِهِمْ فِي الدُّنْيَا- إِنَّمَا هُوَ الْوُصُولُ إِلَى نَعِيمِ الْأَبَدِ فِي الْجَنَّةِ، وَ ذَلِكَ حَاصِلٌ لَكَ وَ لِآلِكَ وَ لِأَصْحَابِكَ وَ شِيعَتِهِم‏

 

۲) از پیامبر ص روایت شده است:

مومنی که با مردم رفت و آمد دارد و بر آزار و اذیتشان صبر می‌کند اجرش بیش است از کسی که با آنها رفت و آمد ندارد و بر آزار و اذیت آنها هم صبر نمی‌کند.

مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص۱۹۳

عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ:

الْمُؤْمِنُ الَّذِي يُخَالِطُ النَّاسَ وَ يَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ- أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الَّذِي لَا يُخَالِطُهُمْ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ.

 

۳) سعد الخیر یکی از اصحاب امام باقر ع است که نامه‌ای خدمت ایشان می‌فرستد و ظاهرا از نامردی‌های مردمان منطقه خویش گلایه می‌کند. حضرت پاسخی برای او می‌نویسند که در فرازی از آن آمده است:

و بدان – خدا رحمتت کند- که محبت خدا به دست نمی‌آید مگر با بغض بسیاری از مردم، و به ولایت او نمی‌توان رسید مگر با دشمنی آنان، و تحمل این در ازای آن برای آنان که اهل دانستن‌اند خُرد و آسان است. برادرم! همانا خداوند عز و جل در امت هر پیامبری شماری از اهل علم را قرار داد که هر که را گمراه شود به هدایت می‌خوانند. بر آزار و اذیتهای آنان صبر می‌کند؛ دعوت‌کننده به سوی خدا را اجابت می‌کنند و خود به سوی خدا دعوت می‌نمایند؛ پس آنها را بشناس – خدا رحمتت کند – چرا که آنان در جایگاهی رفیع‌ند هرچند که دنیا آنان را در جایی پست نگه داشته باشد؛

همانا آنان با کتاب خدا مردگان را زنده می کنند و با نور خدا کورها را بینا می‌سازند؛ پس چه بسیار کُشتگان ابلیس را که زنده کرده‌اند؛ و چه‌بسیار گمراه سرگردانی را که هدایت نمودند؛ جان خود را پیش روی مهلکه بندگان بذل می‌کنند و چه نیکوست اثر آنان بر بندگان و چه زشت است اثر بندگان بر ایشان.

الكافي، ج‏۸، ص۵۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ عَمِّهِ حَمْزَةَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ كَتَبَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِلَى سَعْدٍ الْخَيْرِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ …[۱]

وَ اعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا تُنَالُ مَحَبَّةُ اللَّهِ إِلَّا بِبُغْضِ كَثِيرٍ مِنَ النَّاسِ وَ لَا وَلَايَتُهُ إِلَّا بِمُعَادَاتِهِمْ وَ فَوْتُ ذَلِكَ قَلِيلٌ يَسِيرٌ لِدَرْكِ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ يَا أَخِي إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِي كُلٍّ مِنَ الرُّسُلِ بَقَايَا مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ يَدْعُونَ مَنْ ضَلَّ إِلَى الْهُدَى وَ يَصْبِرُونَ مَعَهُمْ عَلَى الْأَذَى يُجِيبُونَ دَاعِيَ اللَّهِ وَ يَدْعُونَ إِلَى اللَّهِ فَأَبْصِرْهُمْ رَحِمَكَ اللَّهُ فَإِنَّهُمْ فِي مَنْزِلَةٍ رَفِيعَةٍ وَ إِنْ أَصَابَتْهُمْ فِي الدُّنْيَا وَضِيعَةٌ إِنَّهُمْ يُحْيُونَ بِكِتَابِ اللَّهِ الْمَوْتَى وَ يُبَصِّرُنَّ بِنُورِ اللَّهِ مِنَ الْعَمَى كَمْ مِنْ قَتِيلٍ لِإِبْلِيسَ قَدْ أَحْيَوْهُ وَ كَمْ مِنْ تَائِهٍ ضَالٍ‏ قَدْ هَدَوْهُ يَبْذُلُونَ دِمَاءَهُمْ دُونَ هَلَكَةِ الْعِبَادِ وَ مَا أَحْسَنَ أَثَرَهُمْ عَلَى الْعِبَادِ وَ أَقْبَحَ آثَارَ الْعِبَادِ عَلَيْهِمْ.

 

۴) از امام باقر ع روایت شده است:

کسی که بر خدا توکل کند مغلوب واقع نمی‌شود؛ و کسی که به خدا پناه جوید، شکست‌خورده و فراری نخواهد شد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص۱۱۸

قَالَ الْبَاقِرُ ع:

مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ لَا يُغْلَبُ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَا يُهْزَمُ.

تدبر

۱) «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

شروع این سوره با همین تعبیر بود که ای پیامبر از کافران و منافقان اطاعت مکن؛ که در آنجا اشاره شد که این تعبیر نشان می‌دهد که اولا منطق واحدی بر رفتارهای کافران و منافقان وجود دارد (جلسه۴۲۰، تدبر۳  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-1/)؛ و ثانیا پیامبر باید مراقبت کند که آن منطق، مبنای تصمیم‌گیری‌های خودش و مومنان نشود (جلسه۴۲۰، تدبر۴)

و اینکه در همانجا هم بعد از این دستور، از پیامبر خواست که بر خدا توکل کند و خدا را کافی دانست، نشان از سختی آن دستور اول داشت (جلسه۴۲۲، تدبر۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-3/ )

در این آیه همان دو مضمون را آورد با این تفاوت که بین دو توصیه فوق عبارت «وَ دَعْ أَذاهُمْ: آزار و اذیتشان را رهاکن» را افزود. این تکرار و آن افزوده شاید می‌خواهد نشان دهد که:

هم این اطاعت نکردن از منطق کافران و منافقان چقدر اهمیت دارد،

و هم اینکه گمان نکنید که این اطاعت نکردن از آنان بدون دردسر خواهد بود؛ آنان حتما کارشکنی‌هایی خواهند کرد و آزاری از آنان به تو خواهد رسید، اما اینها تو را از پیمودن این مسیر سست نکند، به این آزار و اذیت‌ها بی‌اعتنا باش و بر خدا توکل کن که او خودش همه چیز را جبران خواهد کرد.

ثمره اخلاقی_اجتماعی

کسی که می‌خواهد در راه خدا گام بردارد، باید انتظار اذیت‌های جدی از جانب دشمنان خدا را داشته باشد؛ و این دشمنان خدا، تنها کافران و دشمنان علنی خدا نیستند؛ بلکه منافقان، و کسانی که در ظاهر خود را همراه نشان می‌دهند نیز در عرض کافران، اما به اسم دین و دینداری، به آزار و اذیت مشغول خواهند بود!

 

۲) «و دَعْ أَذاهُمْ»

ترکیب «أذاهم» هم می‌تواند اضافه به فاعل (آزار و اذیتی که آنها انجام می دهند) باشد (حدیث۱) و هم اضافه به مفعول (تو آنها را آزار دهی) (جلسه۵۳۴، حدیث۱)؛ و نه‌تنها در احادیث معصومین ع، بلکه در مفسران هم از همان صدر اسلام، هر دو تفسیر مطرح شده است (مثلا تفسیر اول توسط مجاهد، به نقل البحر المحیط، ج۸، ص۴۸۸؛ و تفسیر دوم توسط کلبی، به نقل مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۶۸)

در هر دو صورت، مراد از این تعبیر، دلداری دادن به پیامبر ص و دعوت ایشان به صبر است؛ در صورت  اول، از او می‌خواهد اهمیتی به آزار و اذیتی که از آنان می‌رسد ندهد؛ و در صورت دوم، از او می‌خواهد که در مقابله با آنها تعجیل نکند.

نکته

واضح است که نهی از اذیت کردن آنها، به معنای این است که فعلا اقدام به مقابله به مثل نکند؛ و اصل «مقابله به مثل کردن» به هیچ عنوان اقدام غیراخلاقی‌ای نیست (چنانکه در دفع تجاوزگران هم تعبیر «به همان اندازه تجاوز کنید» آمده است؛ بقره/۱۹۴) و اگر پیامبر ص از آن نهی شده، نه نهی از مردم‌آزاری، بلکه نهی موقت از «مقابله به مثل کردن» و توصیه به صبر بیشتر در برابر آزار و اذیت‌هاست؛ لذاست که در برخی از احادیث که این آیه را به این معنا دانسته‌اند، حکم آن را با آیاتی که اجازه جهاد داده، منسوخ اعلام کرده‌اند.

 

۳) «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ كَفی‏ بِاللَّهِ وَكيلاً»

مشکلات و سختی‌های بر سر راه تحقق یک جامعه دینی اصیل بقدری زیاد است که حتی در حضور پیامبر هم چهره خود را نشان می دهد و خداوند پیامبرش را دائما [نسبت به خطر شیوع منطق کافران و منافقان هشدار، و] به خاطر آزار و اذیت‌های آنان دلداری می‌دهد و به صبر و توکل دعوت می‌کند. (ایستاده در باد، ص۴۱۷)

تاملی در جامعه خویش

وقتی که جامعه‌ای که پیامبر ص در راس آن است با چنین هشدار و چنان مشکلاتی مواجه است، آیا واقعا انتظار داریم که جامعه ما بدون مشکل منافقان پیش رود؟!

 

۴) «وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ»

اگرچه در ساحت تفکر تقسیم‌بندی به خودی و بیگانه معنا ندارد و سخن حق را از هرکس که بگوید باید پذیرفت، اما در عرصه حیات اجتماعی تقسیم‌بندی به خودی و بیگانه کاملا معنی دار است و نباید اجازه داد که منطق کافر و منافق مبنای تصمیم‌گیری‌های اجتماعی شود. (اقتباس از ایستاده در باد، ص۴۳۳-۴۳۴)

 

۵) «وَ لا تُطِعِ … الْمُنافِقينَ»

وقتی دستور می‌دهند که از منافقان اطاعت نکن، یعنی منافق و نفاق قابل شناسایی است.

تاملی در جامعه دینی

برخی گمان می‌کنند چون ایمان و نفاق یک امر باطنی و درونی است، قابل تشخیص نیست و تشخیص آن تنها برعهده خداست و اگر ما منافق را قابل شناسایی بدانیم، هرکس ممکن است دیگری را منافق خطاب کند و همواره جنگ و دعوا راه بیفتد؛ و هیچکس حق ندارد اندیشه دیگری را نفاق‌آلود بخواند و نظر خودش را عین اسلام بداند.

در پاسخ باید گفت: وقتی دستور می‌دهند از کسانی اطاعت نکن، این بدان معناست که آن کسان قابل شناسایی هستند؛ و قطعا توصیه فوق، توصیه قرآنی نیست.

البته دغدغه گویندگان سخن فوق، قابل درک است و اگر مقصود این باشد که در اظهارنظرها باید محتاط و متواضع باشیم و زود قضاوت نکنیم، سخن کاملا صحیحی است. اما این بدان معنا نیست که به صرف اینکه گوینده سخن مسلمان است بسنده کنیم و نسبت به انحرافات فکری بی‌تفاوت باشیم و تلاش برای تشخیص و شناساندن انحرافات فکری را نادرست بدانیم. (ایستاده در باد، ص۴۳۵-۴۳۸)

اگر شناسایی نفاق امکان نداشته باشد، این همه توصیفات و توصیه‌های قرآن درباره نفاق و منافق چه فایده‌ای خواهد داشت؟ نفاق در منطق قرآن، بیش از آنکه صفت انسانیِ فرد فرد انسانها باشد، وصف یک جریان اجتماعی است؛ و دقیقا به دلیل همین ویژگی عینی و اجتماعی بودنش، برای ما هم که علم غیب نداریم، قابل تشخیص است. یعنی بدون آنکه لزومی داشته باشد درباره نیات درونی افراد قضاوتی بکنیم، بر اساس رفتار اجتماعی آنان می توان نفاق را شناسایی کرد. (ایستاده در باد، ص۴۲۰-۴۲۲)


[۱] . أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَاءَنِي كِتَابُكَ تَذْكُرُ فِيهِ مَعْرِفَةَ مَا لَا يَنْبَغِي تَرْكُهُ وَ طَاعَةَ مَنْ رِضَا اللَّهِ رِضَاهُ فَقُلْتَ مِنْ ذَلِكَ لِنَفْسِكَ مَا كَانَتْ نَفْسُكَ مُرْتَهَنَةً لَوْ تَرَكْتَهُ تَعْجَبُ أَنَّ رِضَا اللَّهِ وَ طَاعَتَهُ وَ نَصِيحَتَهُ لَا تُقْبَلُ وَ لَا تُوجَدُ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِي عِبَادٍ غُرَبَاءَ أَخْلَاءً مِنَ النَّاسِ قَدِ اتَّخَذَهُمُ النَّاسُ سِخْرِيّاً لِمَا يَرْمُونَهُمْ بِهِ مِنَ الْمُنْكَرَاتِ وَ كَانَ يُقَالُ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ أَبْغَضَ إِلَى النَّاسِ مِنْ جِيفَةِ الْحِمَارِ وَ لَوْ لَا أَنْ يُصِيبَكَ مِنَ الْبَلَاءِ مِثْلُ الَّذِي أَصَابَنَا فَتَجْعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ وَ أُعِيذُكَ بِاللَّهِ وَ إِيَّانَا مِنْ ذَلِكَ لَقَرُبْتَ عَلَى بُعْدِ مَنْزِلَتِكَ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*