۵۴۰) تُرْجي‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنی‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً

ترجمه

هر کس از آنها را که بخواهی [می‌توانی] عقب برانی و هر کس را بخواهی به نزد خود جای دهی؛ و هرکس که درصددش برآمدی از آنان که [از او] کناره گرفته بودی، برای تو ایرادی ندارد؛ آن مناسب‌تر است تا دیدگانشان روشن شود و اندهگین نشوند و همگی‌شان بدانچه که به آنها داده‌ای راضی شوند؛ و خداوند می‌داند آنچه در دلهایتان است، و خداوند به همه چیز عالم و همواره بردبار است.

نکات ترجمه

«تُرْجي»

این کلمه را غالبا از ماده «رجأ» دانسته‌اند که به معنای «تأخیر» و «به تأخیر انداختن» است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۴۹۵) و از این ماده، فعل امر «أرجِ» در قرآن کریم به کار رفته است (أَرْجِهْ وَ أَخاه؛ اعراف/۱۱۱ و شعراء/۳۶)

تعبیر «مُرجَون» (آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّه؛ بقره/۱۰۶) را – که در برخی قرائتها به صورت «مُرجَئون» قرائت شده- نیز برخی از همین باب دانسته‌اند. (كتاب العين، ج‏۶، ص۱۷۴)

اما این احتمال را که «ترجی» در این آیه از ماده «رجی» باشد بسیاری از اهل لغت منتفی ندانسته‌اند؛ و قبلا توضیح داده شد که این ماده اخیر بر معنای «امید و رجاء» [یا «حاشیه و کناره چیزی»] دلالت دارد (جلسه۴۰۲، http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-5/) که در این صورت هم باز آن را به نحوی دال بر تاخیر دانسته‌اند از این جهت که لازمه انتظار خیر کشیدن (امید و رجاء داشتن) نیز به تاخیر افتادن است؛ و «ارجاء» عبارت است از شخص را منتظر و امیدوار نگه داشتن نسبت به اینکه خیری به او برسد؛ و در این آیه یعنی به او را به خیر و خوبی امیدوار گردان و به وی وعده حسن عاقبت بده (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۴، ص۸۰-۸۱)

در مجموع، ماده «رجو» و «رجأ» و مشتقات آنها ۲۸ مورد در قرآن کریم آمده است.

«تُؤْوي»

ماده «أوی» را در جایی جمع شدن (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۱۵۲) یا به چیزی منضم شدن دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۰۴) و کلمه «مأوی» به مکانی گفته می‌شود که در آن گرد می‌آید و مستقر می‌شوند و در فارسی معادل کلمات قرارگاه و پناهگاه می‌باشد. (فَإِنَّ الْجَحيمَ هِيَ الْمَأْوى … فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى‏؛ نازعات/۳۹و۴۱)

البته ابن‌فارس بر این باور است که این ماده در معنای دومی هم به کار رفته و دلالت بر «شفقت و مهربانی ورزیدن» هم دارد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۱۵۲) اما مرحوم مصطفوی، که اصل معنای این ماده را «قصد کردن جایی به نیت استقرار و سکونت و استراحت در آن» معرفی کرده، معانی‌ای مانند جمع شدن، منضم شدن و شفقت ورزیدن را از لازمه‌های این معنا می‌داند.

برخی کلمه «آیة» (جمع: آیات) را هم از این ماده می‌دانند؛ که درباره کلمه «آیه» و اینکه واقعا اصل آن چیست قبلا به تفصیل توضیح داده شد:

(جلسه۲۲۹ http://yekaye.ir/al-baqarah-002-039/)

این ماده در قرآن کریم تنها به صورت فعل ثلاثی مجرد «أوی؛ یَأوی» و در معنای لازم (مثلا: إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْف؛ کهف/۱۰) ویا ثلاثی مزید در باب افعال و در معنای متعدی (مثلا: َ آوى‏ إِلَيْهِ أَخاه؛ یوسف/۶۹؛ یا همین آیه محل بحث) و یا کلمه «مأوی» به کار رفته است.

اگر کلمه «آیة» را از مشتقات این ماده ندانیم، این ماده تنها ۳۶ بار در قرآن کریم به کار رفته؛ اما اگر «آیه» را هم از این ماده بدانیم، باید گفت جمعا ۴۱۸ بار در قرآن کریم آمده است.

اختلاف قرائت

تُرْجي/ تُرْجِئ

در قرائت اهل کوفه (حمزه، کسائی و عاصم؛ البته غیر از روایت شعبه از عاصم) و اهل مدینه (نافع) از قرائات سبع، و نیز قرائت اعشی و عباس (از قرائات شاذه) به صورت «تُرْجِی» (آخرش به «ی» و نه به «همزه» ختم می‌شود)

اما اهل مکه (ابن‌کثیر)، شام (ابن‌عامر)، بصره (ابوعامر) و نیز روایت شعبه از عاصم (از اهل کوفه)، از قرائات سبع، و یعقوب (از قراء عشره) و اعمش (از قراء شاذ) به صورت تُرْجِئ (با همزه) قرائت کرده‌اند. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۳[۱]؛ الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۴۲۵)[۲]

شأن نزول

نزول این آیه را عموماً همراه با آیات ۲۸-۲۹ (که زنان پیامبر ص را بین ماندن با پیامبر و حفظ ساده‌زیستی، یا جدا شدن از ایشان مخیر کرده بود) دانسته‌اند که اگر زنان پیامبر ص می‌خواهند با پیامبر ص بمانند وی حق دارد در تقسیم اوقات خود بین آنها هر طور خواست رفتار کند و اگر خواست می‌تواند نوبت آنها را جلو یا عقب بیندازد یا اگر نوبت کسی را کنار گذاشته بود دوباره نوبت او را جلو بیندازد؛ هرچند به گزارش تاریخ پیامبر ص همچنان به مساوات بین آنها رفتار می‌کرد. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۵۷۴[۳]؛ تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۹۲؛ أسباب نزول القرآن (الواحدي)، ص۳۷۱-۳۷۲ [۴])

البته برخی از مفسران هم این احتمال را ترجیح داده‌اند که این آیه، ناظر به آیه قبل، (اینکه زنی خود را به پیامبر ص ببخشد)‌ باشد، و مقصود از تعبیر «تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ» آزادی پیامبر در رد یا قبول درخواست همسری چنین زنانی می‌باشد. (الميزان، ج‏۱۶، ص۳۳۵)

حدیث

۱) از امام صادق ع درباره عبارت «تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ: هر کس از آنها را که بخواهی [می‌توانی] عقب برانی و هر کس را بخواهی به نزد خود جای دهی» روایت شده که فرمودند:

کسی را جای دهد یعنی با او نکاح کند، و کسی را که به تاخیر اندازد یعنی که طلاق دهد.

تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۹۳؛ الكافي، ج‏۵، ص۳۸۸[۵]

قَالَ الصَّادِقُ ع:

مَنْ آوَى فَقَدْ نَكَحَ وَ مَنْ أَرْجَى فَقَدْ طَلَّقَ‏.

تدبر

۱) «تُرْجي‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ»

هر کس از آنها را که بخواهی [می‌توانی] عقب برانی و هر کس را بخواهی به نزد خود جای دهی.

مقصود از این تعبیر چیست؟

الف. آیه در مورد زنان پیامبر ص و تقسیم زمان بین آنهاست. می‌دانیم که کسی که بیش از یک همسر داشته باشد شرعاً موظف است شب‌هایش را بین زنانش تقسیم کند؛ و این آیه پیامبر ص را از این حکم استثناء می‌کند و ایشان می‌تواند زمان آنها را جلو یا عقب بیندازد (قتاده، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۴) هرچند همه نقل‌های تاریخی این است که ایشان تا آخر عمر بر رعایت این مساوات بشدت اصرار می‌ورزید. (البحر المحیط، ج۸، ص۴۹۶)[۶]

ب. این آیه، ناظر به آیه قبل، (اینکه زنی خود را به پیامبر ص ببخشد)‌ می‌باشد، و مقصود اختیار داشتن پیامبر در رد یا قبول درخواست همسری چنین زنانی می‌باشد. (الميزان، ج‏۱۶، ص۳۳۵؛ زید بن اسلم و طبری، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۴)

ج. می‌توانی از همبستری با هریک از زنانت که خواستی، بدون اینکه طلاقش دهی، دوری گزینی؛ و بدون عقد مجدد دوباره به سراغ او بروی (مجاهد، جبائی، و ابومسلم، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۴)

د. هریک از زنانت را می‌توانی طلاق دهی یا نگهداری (ابن‌عباس، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۴) یعنی شبیه مضمون آیه ۲۸

ه. با هرکس از زنان امت می‌توانی ازدواج کنی یا نکنی (حسن بصری[۷]، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۵)

و. …

توجه:

اغلب مفسران، یکی از دو دیدگاه اول را در تفسیر آیه برگزیده اند و با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، بعید نیست که همه این دیدگاه‌ها، بویژه هر دو دیدگاه نخست، در آیه مستقلا مورد نظر بوده باشد، و موید این مطلب این است که دو قرائت «ترجی» و «ترجئ» به نحو متواتر روایت شده است و غالبا مفسرانی که قرائت «ترجئ» (به تاخیر بیندازی) را مد نظر قرار داده، معنای اول، و مفسرانی که قرائت «ترجی» (امیدوار کنی) را مد نظر قرار داده‌اند، تفسیر دوم را ترجیح داده اند. (که در تفسیر دوم، در واقع، خدا از پیامبر ص می‌خواهد که یا تشکر از آنها و امید دادنشان به جزای اخروی، درخواست آنها را رد کند. توضیح در نکات ترجمه)

 

۲) «تُرْجي‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ … وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً»

اگر خدا حکمی می‌دهد که بشدت ابعاد عاطفی دارد، خودش از آنچه در دل شما می‌گذرد آگاه است؛ و حکم خود را بر اساس علم (شناخت همه جانبه ابعاد روانشناختی و ملاحظات اجتماعی) و بردباری (نه تعجیل و قضاوت مبتنی بر احساساتی شدن) صادر کرده است.

 

۳) «تُرْجي‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ ذلِكَ أَدْنی‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً»

با توجه به فرازمان و مکان بودن قرآن کریم، هدف از این آیه چیست؟

شبهه

این آیه اولا درباره یک حکم خاص مربوط به پیامبر ص است و وقتی پیامبر ص از دنیا برود، دیگر سالبه به انتفای موضوع است. به علاوه، به لحاظ تاریخی، اگر آیه ناظر به اختیار پیامبر درباره زنانی است که خود را به پیامبر ص می‌بخشند، می‌دانیم که تنها یک زن به پیامبر پیشنهاد داد که خودش را به پیامبر ص ببخشد، که در اینکه پیامبر آن را پذیرفت یا نه، مساله قطعی نیست؛ و اگر هم پذیرفته باشد، جواز آن که در آیه قبلی آمده بود. اگر هم درباره اختیار پیامبر ص برای عدم مساوات بین زنانش است، می‌دانیم که پیامبر ص هیچگاه مساوات بین زنان خود را کنار نگذاشت. پس این دستورالعمل حتی در زمان خود پیامبر ص هم اجرا نشد.

پس فایده گنجاندن این آیه در قرآنی که برای همه زمانها قرار است باقی بماند چیست؟

پاسخ (تاملی در ابعاد متنوع آیات قرآن و مسأله نسخ)

یکی از نکات مهم در فهم آیات قرآن کریم، توجه به ابعاد متعددی است که در نزول یک آیه مد نظر است. حتی اگر آیه‌ای در مقام بیان یک حکم شرعی باشد، مضمون صریحِ آن حکم، که باید بدان عمل شود، تنها یکی از ابعاد مورد نظر در آن آیه است؛ و همان حکم چه‌بسا ابعاد انسان‌شناختی، اجتماعی، و … را برای مخاطب باز کند که اهمیتی گاه بمراتب بیشتر از مضمون مستقیم آن حکم داشته باشد.

آیاتی که که در مقام بیان احکامی اختصاصی برای پیامبر ص می‌باشد این‌چنین‌اند. مثلا آمدن این آیه در قرآن کریم حاوی پیام‌های متعددی برای هر مسلمان است؛ از جمله:

الف. کسی که در جایگاه پیامبری و رهبری حکومت دینی قرار می‌گیرد، حتی ازدواجش بشدت ابعاد اجتماعی غیرشخصی پیدا می‌کند و حکم شرعی ویژه طلب می‌کند (جلسه قبل، تدبر۳) و «براى افرادى كه مسئوليّت‏هاى سنگين دارند گاه بايد اختياراتى ويژه گذاشت» (تفسیر نور، ج۹، ص۳۸۷)

ب. آیه از زوایای مختلف، مخاطب را متوجه جایگاه و شأن بالای پیامبر می‌کند: خدا برای نشان دادن جایگاه پیامبر، تخفیفات ویژه‌ای به وی داد  که به هیچ مسلمان دیگری داده نشده است؛ با این حال، پیامبر ص هم اصلا از آن تخفیفات استفاده نکرد و بشدت بر خود سخت می‌گرفت تا کسی از او نرنجد.

ج. شأنی که خدا برای همسران پیامبر ص قرار داده، صرفاً و صرفاً به خاطر این بود که پیامبر ص آنان را به همسری برگزیده است، نه اینکه خود آنان امتیاز ویژه‌ای داشته باشند (چرا که پیامبر کاملا اختیار دارد با جدایی، هریک از آنان را از این جایگاه محروم کند)؛ و این بسیار متفاوت است با اهل بیت پیامبر ص که خدا خود آنها را کرامت ویژه بخشید و از هر پلیدی‌ای پاک فرمود. (احزاب/۳۳)

د. …

 

۴) «… ذلِكَ أَدْنی‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ»

خدا اگر از کسانی [در اینجا: زنان پیامبر ص] انتظار دارد سختی‌های بیشتری را تحمل کنند در عوض احکامی را هم قرار می‌دهد که مایه چشم روشنی آنان باشد و غم را از دلشان بزداید و آنان را راضی کند.

 

موارد زیر حالت تخصصی به خود گرفت لذا در کانال نگذاشتم

۵) «وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ»

متناسب با هر معنایی که برای فراز اول این آیه در نظر بگیریم (تدبر۱) مقصود از تعبیر «و هرکس که درصددش برآمدی از آنان که [از او] کناره گرفته بودی» تفاوت می‌کند. به همان ترتیب، این معانی قابل استنباط است:

الف. نوبت و زمان کسی را که عقب انداخته‌ای بخواهی جلو بیندازی …

ب. کسی را که ابتدا به درخواستش برای ازدواج با تو جواب منفی داده‌ای را بخواهی جواب مثبت دهی.

ج. اگر از هریک از زنان دوری گزیدی، می‌توانی دوباره او را نزد خود بخوانی.

د. اگر هریک از زنانت را طلاق دادی، دوباره می‌توانی با او ازدواج کنی.

ه. هر زنی را که قبلا مساله ازدواجش با تو مطرح شده و رد کرده‌ای را دوباره می‌توانی ببرای ازدواج با او اقدام کنی.

 

۶) «ذلِكَ أَدْنی‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَليماً»

مرجع ضمیر « ذلِكَ: آن» چیست؟

الف. اشاره است به عبارت قبلی (مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ)، یعنی اینکه کسی از آنها بطلبی که قبلا از او کناره گرفتی، موجب جشم روشنی او می‌شود و اندوه را از دل او می‌زداید و …. چرا که می‌فهمد تو او را طلاق نداده‌ای (ابن‌عباس و مجاهد، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۵)

ب. اینکه بدانند اگر تو اقدامی در جلو و عقب انداختن نوبت آنها [یا ازدواج کردن یا نکردن با آنها] انجام دهی به رخصت الهی است، موجب اطمینان خاطر آنها می‌شود و دیگر از تو دلگیر نخواهند شد و … (قتاده، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۵)

ج. اینکه بدانند اگر تو از آنها کناره گرفتی همچنان می‌توانی دوباره درصدد او برآیی، موجب سرور و امید وی می‌شود و …. (جبائی، مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۵)

د. این رخصت الهی مایه چشم روشنی و عدم ناراحتی و رضایت خاطر آنها خواهد شد، زیرا می‌دانند که اگر دستور خداست، خدا به آنان ثواب خواهد داد، در حالی که اگر صرفا از جانب تو بود، چه‌بسا این را حمل بر تمایل شخصی تو می‌کردند و پاداشی برای خود متصور نمی دیدند. (به نقل مجمع‌البیان، ج۸، ص۵۷۵)

ه. اشاره است به کل عبارات قبل، یعنی آن را که جلو می‌اندازی، خوشحال و راضی می‌شود، و یا این حکم، آن را هم که عقب می‌اندازی و یا کناره‌گیری، همچنان امیدوار است (المیزان، ج۱۶، ص۳۳۶)

و. …

[۱] . قرأ أهل الكوفة غير أبي بكر إلا الأعشى و عباس و أهل المدينة «تُرْجِي» بغير همز و الباقون بالهمز.

[۲] . «أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ/ أَنْ یُقِرَّ أَعْيُنَهُنَّ / أَنْ تُقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ»: جمهور/ ابن‌محیصن/ مجهول

«كُلُّهُنَّ/ كُلَّهُنَّ»: جمهور/ابوایاس

و قرأ الجمهور: أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ: مبنيا للفاعل من قرت العين

و ابن محيصن: يقر من أقر أعينهن بالنصب، و فاعل تقر ضمير الخطاب، أي أنت.

و قرئ: تقر مبنيا للمفعول، و أعينهن بالرفع.

و قرأ الجمهور: كُلُّهُنَّ بالرفع، تأكيدا لنون يَرْضَيْنَ

و أبو إياس حوبة بن عائد: بالنصب تأكيدا لضمير النصب في آتَيْتَهُنَّ. (البحر المحيط في التفسير، ج‏۸، ص۴۹۶)

[۳] . نزلت الآية الأولى حين غار بعض أمهات المؤمنين على النبي ص و طلب بعضهن زيادة النفقة فهجرهن شهرا حتى نزلت آية التخيير فأمره الله تعالى أن يخيرهن بين الدنيا و الآخرة و أن يخلي سبيل من اختار الدنيا و يمسك من اختار الله تعالى و رسوله على أنهن أمهات المؤمنين و لا ينكحن أبدا و على أنه يؤوي من يشاء منهن و يرجي من يشاء منهن و يرضين به قسم لهن أو لم يقسم أو قسم لبعضهن و لم يقسم لبعضهن أو فضل بعضهن على بعض في النفقة و القسمة و العشرة أو سوى بينهن و الأمر في ذلك إليه يفعل ما يشاء و هذه من خصائصه ص فرضين بذلك كله و اخترنه على هذا الشرط فكان ص يسوي بينهن مع هذا إلا امرأة منهن أراد طلاقها و هي سودة بنت زمعة فرضيت بترك القسم و جعلت يومها لعائشة عن ابن زيد و غيره و قيل لما نزلت آية التخيير أشفقن أن يطلقن فقلن يا نبي الله اجعل لنا من مالك و نفسك ما شئت و دعنا على حالنا فنزلت الآية و كان ممن أرجي منهن سودة و صفية و جويرية و ميمونة و أم حبيبة فكان يقسم لهن ما شاء كما شاء و كان ممن آوى إليه عائشة و حفصة و أم سلمة و زينب و كان يقسم بينهن على السواء لا يفضل بعضهن على بعض عن ابن رزين

[۴] . .قال المفسرون [نزلت‏] حين غار بعض نساء النبي صلى اللَّه عليه و سلم و آذينه بالغيرة و طلبن زيادة النفقة، فهجرهن رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم شهراً حتى نزلت آية التخيير، و أمره اللَّه تعالى أن يخيرهن بين الدنيا و الآخرة، و أن يُخَلِّيَ سبيل من اختارت الدنيا و يمسك [منهن‏] من اختارت اللَّه سبحانه و رسوله، على أنهن أمهات المؤمنين، و لا ينكحن أبداً، و على أن يؤوي إليه من يشاء و يُرْجِي منهن [إليه‏] من يشاء، فَيَرْضين به، قَسَمَ لَهُنَّ أو لم يَقْسِم، أو فضّل بعضهن على بعض بالنفقة و القسمة و العشرة، و يكون الأمر في ذلك إليه يفعل ما يشاء، فرضين بذلك كله، فكان رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم مع ما جعل اللَّه تعالى له من التَّوْسِعَة يُسَوِّي بينهن في القِسْمَة.

و قال قوم: لما نزلت آية التخيير أشفقن أن يطلقهن فقلن: يا نبي اللَّه، اجعل لنا من مالك و نفسك ما شئت، و دعنا على حالنا، فنزلت هذه الآية

[۵] . در کافی به جای طلق، فلم ینکح آمده است:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: … قُلْتُ أَ رَأَيْتَ قَوْلَهُ «تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ» قَالَ مَنْ آوَى فَقَدْ نَكَحَ وَ مَنْ أَرْجَأَ فَلَمْ يَنْكِحْ

[۶] . اتفقت الروايات على أنه عليه الصلاة و السلام، كان يعدل بينهن في القسمة حتى مات، و لم يستعمل شيئا مما أبيح له، ضبطا لنفسه و أخذا بالفضل، غير ما جرى لسودة مما ذكرناه (روایت شده که سوده خودش زمانهای خود را به عایشه بخشیده بود)

[۷] . وی گفته است « و اگر پیامبر ص از کسی خواستگاری کرد، او بر دیگران تقدم دارد و مادامی که از خواستگاریش منصرف نشده، کس دیگری حق ازدواج با آن زن را ندارد» که البته چنین برداشتی مبتنی بر هیچ نکته‌ای در آیه نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*