۷۲۸) وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ

ترجمه

و از مردمان و جنبندگان و چارپایان به رنگهای مختلف، همچنین، جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند؛ همانا خداوند شکست‌ناپذیری خطاپوش است.

نکات ادبی

الدَّوَابِّ

ماده «دبب» در اصل بر حرکت و راه رفتن بسیار آرام دلالت می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۶۳) و معادل «جنبیدن» در فارسی است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۷۲)

استعمال کلمه «دابّة» برای «اسب» و «حشرات» بیشتر معروف است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۶) اما در واقع، برای هر جنبده‌ای که روی زمین راه می‌رود این کلمه به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۶۳)

«دابّة» کلمه‌ای است که هم برای مذکر و هم برای مونث به کار می‌رود و جمع آن «دَوابّ» است (المصباح المنير، ج‏۲، ص۱۸۸)

این کلمه وقتی مطلق می‌آید به معنای مطلق جانوران و جنبدگان روی زمین به کار می‌رود (وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ، نور/۴۵؛ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ، بقره/۱۶۴) اما از آنجا که در معنای آن حرکت روی زمین نهفته است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۶۳)، گاهی در مقابل «پرندگان» به کار می‌رود (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ‏؛ انعام/۳۸).

همچنین اگرچه این کلمه در مورد مطلق جانداران روی زمین به کار می‌رود اما کلمه گاهی در مقابل انسان (الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ‏؛ حج/۱۸) و گاهی در مقابل انسان و چارپایان (وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ‏؛ فاطر/۲۸) به کار می‌رود.

ماده «دبب» در قرآن کریم به صورت «دابّة» و «دوابّ» و جمعا ۱۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْأَنْعامِ

ماده «نعم» در اصل دلالت بر برخورداری از رفاه (ترفّه) و خوشایند بودن معیشت (طیب العیش) و «بر وفق مراد بودن» امور دارد و از این ماده مشتقات فراوانی ساخته شده است که قبلا به تفصیل بیان شد.

یکی از معانی «نَعَم» را شتر دانسته‌اند، از این جهت که برخورداری از آن برای عرب نعمت بزرگی بوده؛ و گفته‌اند که جمع آن را که «أنعام» است، درباره چهارپایان اهلی (مشخصا شتر و گاو و گوسفند) به کار می‌برند «وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً» (أنعام/۱۴۲) و تاکید کرده‌اند زمانی این برای چارپایان اهلی به کار می‌رود که حتما در میانشان شتر وجود داشته باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۱۵) ؛ اما به نظر می‌رسد که اگرچه احتمالا اصل این کلمه را ابتدا برای «شتر» استفاده کرده باشند، اما تدریجا حتی مفرد آن (نَعَم) را برای مطلق چارپایان اهلی به کار برده باشند چنانکه اغلب، آیه «مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ» (مائده/۹۵) را مختص شتر ندانسته‌اند؛ و دیگران هم این کلمه را شامل حال همه بهائم دانسته‌اند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۴۶)

جلسه ۴۵۸ http://yekaye.ir/al-qalam-68-34/

يَخْشَی

ماده «خشی»[۱] در اصل دلالت بر نوعی خوف و ترس می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۱۸۴) و البته با توجه به اینکه در برخی آیات در کنار «خوف» مطرح شده (لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى‏؛ طه/۷۷) به هر گونه ترسی گفته نمی‌شود.

برخی «خشیت» را خوفی دانسته‌اند که همراه با نوعی تعظیم نسبت به امر مورد نظر باشد، و شاید بدین جهت است که در آیه قرآن آن را خاص علماء دانسته است (إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛ فاطر/۲۸) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۸۳)

اما دیگران با توجه به برخی از کاربردهای قرآنی این واژه مانند «فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً» (کهف/۸۰) «تَخْشَوْنَ كَسادَها» (توبه/۲۴) «ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ‏ منکم» (نساء/۲۵) «خَشْيَةَ إِمْلاقٍ‏» (اسراء/۳۱) و «خَشْيَةَ الْإِنْفاق» (اسراء/۱۰۰)‏ با این تحلیل مخالفت کرده، و گفته‌اند که معنای این ماده «مراقبت و محافظت کردنی است که همراه با خوف باشد» و به لحاظ معنایی به ماده «خشع» نیز نزدیک است (خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه‏؛ حشر/۲۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۶۴-۶۵)

اگرچه مرحوم مصطفوی با توجه به نکات فوق، محور معنای خشیت را «مراقبت» قرار داده که البته همراه با ترس باشد، اما به نظر می‌رسد که این معنا، معنای «اتقاء» است (الفروق فی اللغة، ص۲۳۸[۲]) و به نظر می‌رسد تعبیر بهتر این است که بگوییم محور معنای «خشیت» خوف است، و البته خوفی است که شخص را به مراقبت وادارد. در واقع در هر دو کلمه «خشیت» و «اتقاء» دو معنای خوف و مراقبت وجود دارد اما در خشیت محور اصلی خوف است و در اتقاء محور اصلی مراقبت است.

ماده «خشی» ۴۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است که تمامی کاربردهای آن یا به صورت فعل ثلاثی مجرد است و یا مصدر آن (خشیت).

عَزيزٌ

قبلا بیان شد که ماده «عزز» به معنای شدت و قوت و قهر و غلبه می‌باشد و «عزت» حالتی در شخص است که مانع از آن می‌شود که مغلوب واقع شود؛ بنابراین «عزیز» یعنی کسی که همواره غالب است و هیچگاه مغلوب نمی‌شود؛ و به چیزی هم که نایاب است عزیز گفته می‌شود، چون دسترسی [= غلبه] به آن سخت و دشوار است.

تفاوت «عزیز» با «قاهر» (غلبه‌کننده) در این است که عزیز از این جهت گفته می‌شود که کسی توان غلبه و اذیت و آزار او را ندارد، اما قاهر از این جهت گفته می‌شود که او بر دیگران غلبه می‌کند، و تعبیر «عزیزی» (همان «عزیزم» در فارسی) را در مورد محبوبی به کار می‌رود که جدایی از او بر انسان سخت و دشوار است

جلسه۱۲۲ http://yekaye.ir/al-hajj-022-74/

درباره عزیز بودن خداوند در جلسه ۸ (شعراء/۲۱۷) و جلسه ۲۸ (شعراء/۹) نیز نکاتی گذشت که در اینجا تکرار نمی‌شود.

غَفُورٌ

قبلا بیان شد که ماده «غفر» در اصل در معنای «پوشاندن» ویا «محو کردن اثر شیء» است؛ و در تفاوت «مغفرت» با «عفو» گفته شده که در عفو، شخص از مذمت و عذاب کردن منصرف می‌شود، و لذا در مورد انسان‌های عادی هم «عفو کردن و طلب عفو» به کار برده می‌شود؛ اما در مغفرت، گناه شخص را می‌پوشاند و آبروی او را نمی‌برد و در واقع، نحوه‌ای ساقط کردن عذاب است که نوعی پاداش دادن را در دل خود دارد، و لذا کلماتی همچون «مغفرت» و «استغفار» فقط در مورد خداوند به کار می‌رود.

جلسه ۱۸۳  http://yekaye.ir/an-nisa-004-099/

اختلاف قرائت[۳]

حدیث

۱)

الف. مکتوبی از امام سجاد ع درباره زهد ورزیدن به دست ابوحمزه ثمالی می‌رسد. وی آن را بر امام عرضه می‌کنند و ایشان آن را تایید می‌فرمایند. در فرازی از آن آمده است:

پس هشدار هشدار پیش از ندامت و حسرت و وارد شدن بر خداوند و ایستادن در پیشگاه او!

به خدا سوگند هیچ گروهی کارشان را از معصیت خدا آغاز نکردند مگر اینکه به عذابش ختم شد؛ و هیچ قومی دنیا را بر آخرت ترجیح ندادند مگر اینکه بازگشتگاه و مآلشان بد شد.

و «علم به خدا» و «عمل» چیزی نیستند جز دو دوست همراه و جدایی‌ناپذیر؛ پس هر که خدا را شناخت از او ترسید و این ترس او را به عمل به طاعت خدا وادار نمود؛ و همانا صاحبان علم و پیروانشان کسانی‌اند که خدا را شناختند و برای او عمل کردند و بدو رغبت نمودند و خداوند می فرماید «جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند» (فاطر/۲۸)

پس چیزی از این دنیا را با معصیت خدا طلب نکنید و در این دنیا به طاعت خدا مشغول باشید و ایامش را غنیمت شمارید و برای چیزی تلاش کنید که فردا مایه نجات شما از عذاب خداوند شود …

الكافي، ج‏۸، ص۱۵-۱۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: مَا سَمِعْتُ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ أَزْهَدَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع إِلَّا مَا بَلَغَنِي مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ أَبُو حَمْزَةَ كَانَ الْإِمَامُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِذَا تَكَلَّمَ فِي الزُّهْدِ وَ وَعَظَ أَبْكَى مَنْ بِحَضْرَتِهِ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ قَرَأْتُ صَحِيفَةً فِيهَا كَلَامُ زُهْدٍ مِنْ كَلَامِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ كَتَبْتُ مَا فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ص فَعَرَضْتُ مَا فِيهَا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُ وَ صَحَّحَهُ وَ كَانَ مَا فِيهَا: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ …

فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ قَبْلِ النَّدَامَةِ وَ الْحَسْرَةِ وَ الْقُدُومِ عَلَى اللَّهِ وَ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَاللَّهِ مَا صَدَرَ قَوْمٌ قَطُّ عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَّا إِلَى عَذَابِهِ وَ مَا آثَرَ قَوْمٌ قَطُّ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ إِلَّا سَاءَ مُنْقَلَبُهُمْ وَ سَاءَ مَصِيرُهُمْ

وَ مَا الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ الْعَمَلُ إِلَّا إِلْفَانِ مُؤْتَلِفَانِ‏ فَمَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَهُ وَ حَثَّهُ الْخَوْفُ عَلَى الْعَمَلِ بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ إِنَّ أَرْبَابَ الْعِلْمِ وَ أَتْبَاعَهُمُ الَّذِينَ عَرَفُوا اللَّهَ فَعَمِلُوا لَهُ وَ رَغِبُوا إِلَيْهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»

فَلَا تَلْتَمِسُوا شَيْئاً مِمَّا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ اشْتَغِلُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ اغْتَنِمُوا أَيَّامَهَا وَ اسْعَوْا لِمَا فِيهِ نَجَاتُكُمْ غَداً مِنْ عَذَابِ اللَّهِ …[۴]

 

ب. و در فرازی از دعای ۵۲ صحیفه سجادیه نیز از ایشان روایت شده است:

خدایا، چه منزهی! همانا خاشع‌ترین خلایقت نسبت به تو، عالمترین ایشان است به تو؛ و خاضعترین آنان نسبت به تو، عاملترین آنان است به طاعات تو؛ و خوارترین آنان نزد تو کسی است که تو روزیش می‌دهی و او غیر تو را می‌پرستد ….

الصحيفة السجادية، دعای۵۲

سُبْحَانَكَ! أَخْشَى خَلْقِكَ لَكَ أَعْلَمُهُمْ بِكَ، وَ أَخْضَعُهُمْ لَكَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِكَ، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَيْكَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ يَعْبُدُ غَيْرَكَ …[۵]

 

۲) از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند» روایت شده است که فرمودند:

منظور از عالمان، کسانی‌اند که عملشان سخنشان را تصدیق نماید؛ و کسی که عملش سخنش را تایید نکند عالم نیست.

الكافي، ج‏۱، ص۳۶؛ مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۶

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ النَّصْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» قَالَ

يَعْنِي بِالْعُلَمَاءِ مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ يُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَيْسَ بِعَالِمٍ.[۶]

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است

از زمره عبادتها، شدت خوف از خداوند عز و جل است که خداوند می فرماید «جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند» (فاطر/۲۸) و نیز می‌فرماید «پس، از مردم نترسید و از من بترسید» (مائده/۴۴) و فرموده است «و کسی که تقوا پیشه کند خداوند برایش راه خروجی قرار می‌دهد» (طلاق/۲)

و باز امام صادق ع فرمود: محبت و علاقه به مشهور شدن و روی زبانها افتادن، در دل انسان خداترس راه ندارد.

الكافي، ج‏۲، ص۶۹

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَّ مِنَ الْعِبَادَةِ شِدَّةَ الْخَوْفِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ اللَّهُ «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» وَ قَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ «فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ‏» وَ قَالَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»

قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ حُبَّ الشَّرَفِ وَ الذِّكْرِ لَا يَكُونَانِ فِي قَلْبِ الْخَائِفِ الرَّاهِبِ.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

خشیت میراث علم، و میزانِ آن است؛

و علم شعاع و پرتوی معرفت و قلبِ ایمان است؛

و کسی که از خشیت محروم باشد عالم نیست هرچند در متشابهات علم موشکافی کند که خداوند متعال می‌فرماید «جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند» (فاطر/۲۸)

مصباح الشريعة، ص۲۰

قَالَ الصَّادِقُ ع

الْخَشْيَةُ مِيرَاثُ الْعِلْمِ وَ مِيزَانُهُ وَ الْعِلْمُ شُعَاعُ الْمَعْرِفَةِ وَ قَلْبُ الْإِيمَانِ وَ مَنْ حُرِمَ الْخَشْيَةَ لَا يَكُونُ عَالِماً وَ إِنْ شَقَّ الشَّعْرَ بِمُتَشَابِهَاتِ الْعِلْمِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.[۷]

۴)

الف. امیرالمومنین ع در فرازی از یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

راهى است كه مسیرش روشن و چراغش نورانى است. با ايمان اعمال صالح را توان شناخت و با اعمال صالح ايمان را. به ايمان، علم آباد ‌شود؛ و به علم، از مرگ ترسیده ‌شود؛ و با مرگ، دنيا پايان يابد؛ و با دنيا، آخرت حاصل شود؛ و با قیامت، بهشت نزدیک گردد و جهنم بر گمراهان خودی نمایاند.

نهج البلاغة، خطبه۱۵۶؛ الکافی، ج۲، ص۵۰[۸]

سَبِيلٌ أَبْلَجُ الْمِنْهَاجِ أَنْوَرُ السِّرَاجِ فَبِالْإِيمَانِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الْإِيمَانِ وَ بِالْإِيمَانِ يُعْمَرُ الْعِلْمُ وَ بِالْعِلْمِ يُرْهَبُ الْمَوْتُ وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيَا وَ بِالدُّنْيَا تُحْرَزُ الْآخِرَةُ وَ بِالْقِيَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ تُبَرَّزُ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِين‏.

 

ب. روایت شده که کمیل در شبی خلوت امیرالمومنین ع را در نخلستان یافت و ایشان سخنانی به وی فرمود از جمله اینکه:

شناخت علم [یا: همنشینی با علم؛ یا: دوست داشتن عالم] راه و روشی است که باید بدان ملتزم بود؛ بدین وسیله است که انسان در زندگیش طاعت، و بعد از مرگش نام نیک به دست می‌آورد.

نهج‌البلاغه، حکمت۱۴۷؛ كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص۲۹۰[۹]

يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ [صُحْبَةُ الْعِلْمِ / مَحَبَّةُ الْعَالِمِ] دِينٌ يُدَانُ بِهِ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ.

 

۵) در کتاب تفسیر نعمانی روایتی طولانی از امیرالمومنین ع درباره ایمان و کفر و فلسفه احکام شریعت آمده است. در فرازی از این روایت می‌فرمایند:

سپس خداوند بر امت اطاعت از والیان امر که قوام‌بخش دین‌اند را واجب فرمود همان گونه که اطاعت از رسول الله ص را واجب کرد؛ و فرمود «و خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولی‌الامر از خودتان را اطاعت کنید» (نساء/۵۹) سپس جایگاه والیان امر در میان اهل علم را با تاویل کتابش بیان کرد و فرمود «و اگر آن را به رسول الله و اولی الامرشان بازمى‏گرداندند به يقين كسانى از آنان كه اهل استنباط‏اند، بدان علم داشتند» (نساء/۸۳) و تمامی مردم از شناخت تاویل کتابش عاجز ماندند جز آنان؛ چرا که آنان راسخان در علم اند و مورد وثوق در تاویل آنچه نازل شده است که خداوند متعال می فرماید «و تاویل آن را نداند جز خداوند و راسخان در علم» تا آخر آیه (آل عمران/۷)؛ و باز خداوند سبحان فرمود «بلکه آن آیاتی روشنگر است در سینه آنان که بدانان علم داده شد» (عنکبوت/۴۹) و طلب علم برتر از عبادت است که خداوند عز و جل می فرماید «جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند» (فاطر/۲۸) و به خاطر علم است که نزد خداوند سزاوار اسم «صدق: راستگویی» شدند و خداوند آنان را «صادقان: راستگویان» نامید و اطاعتشان را بر جمیع بندگان واجب فرمود با این سخن خود که «ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای الهی در پیش گیرید و با صادقان باشید» (توبه/۱۱۹) پس آنان را اولیای خود قرار داد و ولایتشان را ولایت خود و حزبشان را حزب خود و فرمود «و کسی که ولایت خدا و رسولش و آن کسانی که ایمان آوردند را بپذیرد پس همانا حزب الله است که پیروزمندانند» (مائده/۵۶) و فرمود «همانا ولیّ شما تنها خداوند است و رسولش و کسانی که ایمان آوردند همان کسانی که نماز بپا می دارند و زکات می دهند در حالی که در رکوع‌اند.» (مائده/۵۵)

بحار الأنوار، ج‏۶۶، ص۸۰ و ج‏۹۰، ص۵۶

تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، بِالْإِسْنَادِ الْآتِي فِي كِتَابِ الْقُرْآنِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ:

… ثُمَّ فَرَضَ عَلَى الْأُمَّةِ طَاعَةَ وُلَاةِ أَمْرِهِ الْقُوَّامِ بِدِينِهِ كَمَا فَرَضَ عَلَيْهِمْ طَاعَةَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ‏ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»‏ ثُمَّ بَيَّنَ مَحَلَّ وُلَاةِ أَمْرِهِ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِ كِتَابِهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‏» وَ عَجَزَ كُلُّ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ عَنْ مَعْرِفَةِ تَأْوِيلِ كِتَابِهِ غَيْرَهُمْ لِأَنَّهُمْ هُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ الْمَأْمُونُونَ عَلَى تَأْوِيلِ التَّنْزِيلِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ‏ «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»‏ وَ طَلَبُ الْعِلْمِ أَفْضَلُ مِنَ الْعِبَادَةِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» وَ بِالْعِلْمِ اسْتَحَقُّوا عِنْدَ اللَّهِ اسْمَ الصِّدْقِ وَ سَمَّاهُمْ بِهِ صَادِقِينَ وَ فَرَضَ طَاعَتَهُمْ عَلَى جَمِيعِ الْعِبَادِ بِقَوْلِهِ‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ‏» فَجَعَلَهُمْ أَوْلِيَاءَهُ وَ جَعَلَ وَلَايَتَهُمْ وَلَايَتَهُ وَ حِزْبَهُمْ حِزْبَهُ فَقَالَ‏ «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ‏» وَ قَالَ‏ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏» …

تدبر

۱) «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ»

خداوند نه‌تنها گیاهان و کوه‌ها را رنگارنگ و متفاوت آفریده، بلکه مردمان و جنبندگان و چارپایان را نیز رنگارنگ و متفاوت آفریده است؛ و بر همه اینها نیز با چنین تنوع عظیمی بشدت به هم مرتبطند و از این رو تدبیر واحدی بر همگی حکمفرماست.

چنین تدبیری حکایت از برنامه‌ای واحد برای نظام عالم دارد و نشان می‌دهد که آفرینش موجودات در جهان عبث نیست و حکیمانه است.

و در نکات ادبی اشاره شد که «خشیت» ترسی است همراه با مراقبت؛ پس کسی که به این عظمت و حکمت نهفته در آن توجه کند و بدان عالم شود، طبیعتا در برابر خداوند دچار خشیت می‌شود: یعنی هم مبهوت این عظمت می‌شود و هم از غفلت بیرون می‌آید و ترس و هراسی وجود وی را فرامی‌گیرد که وی را به مراقبت از خویش و دقت در وظایفی که خدا برعهده او نهاده می‌کشاند.

و البته خداوند هم شکست‌ناپذیر است و هم بسیار آمرزنده؛ یعنی کسی که عالم شد و به مقام خشیت رسید، از طرفی می‌داند که در کار و برنامه خدا شکست راهی ندارد و حتما نظام عالم آن گونه که او طراحی نموده و او می‌خواهد پیش می‌رود؛ و از طرف دیگر، می‌داند که با خدایی بسیار آمرزنده مواجه است، یعنی اگر بنا را بر این گذاشت که زندگی‌اش را نه بر اساس هواهای نفسانی و دلخواه‌های حزبی و جناحی، بلکه بر اساس انجام وظیفه‌ای که خداوند بر دوش او گذاشته سپری کند و در این راه تلاش خود را مبذول داشت، خداوند قصور و تقصیرهای او را بر او می‌بخشد.

 

۲) «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ»

اینکه خداوند هم شکست‌ناپذیر است و هم بسیار آمرزنده، چه ربطی به جملات قبل دارد؟

الف. بیان علت خشیت عالمان است؛ یعنی از این جهت که او عزیز و شکست‌ناپذیر است و به هیچ وجه مغلوب نمی‌شود عارفان از او خشیت دارند و چون غفور است و از خطاها و گناهان درمی‌گذرد به او مشتاقند (المیزان، ج۱۷، ص۴۳)[۱۰]

ب. این تعبیری است که یکی خوف و دیگری رجا را در مخاطب پدید می‌آورد که اقتضای خشیت این است. (اقتباس از مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۲۶، ص۲۳۶)[۱۱]

ج. می تواند ناظر به فراز نخست آیه، بلکه این آیه و آیه قبل باشد؛ یعنی اوست که چنان تدبیری در عالم قرار داده که گیاهان و کوهها و مردمان و جنبدگان و چارپایانی چنین متفاوت با هم زندگی کنند و در عین حال زندگی‌شان به هم مرتبط باشد، و کسی نمی‌تواند بر این تدبیرش بر او غلبه نماید؛ و در عین حال، غفران و ستر الهی است که شامل حال افراد شده و موجب می‌گردد کارهایی انجام دهند که به خیال خود در برابر خداوند بایستند و خداوند هنوز به آنها مهلت داده است.

د. می‌تواند ناظر به کل عبارات قبل در این آیه و آیه قبل باشد؛ یعنی بنده‌ای که به کار خدا عالم شود و زندگی‌اش را بر اساس خشیت از خدا (مراقبت توام با نگرانی در قبال انجام وظایفی که خدا بر دوش او نهاده) سامان دهد، هم با توجه به چنین تدبیر عظیمی که خداوند قرار داده، از به ثمر رسیدن کارهایش در دنیا خاطر جمع خواهد بود (زیرا که خداوند شکست‌ناپذیر است و امکان ندارد کسی واقعا در راهی که خدا فرموده قدم بردارد و به مقصد نرسد) و هم از اینکه خداوند با او چه خواهد کرد آسوده‌خاطر است (یعنی اگر واقعا در مسیر بود اما در طی مسیر قصور و تقصیرهایی هم از او سر زد، غفاریت خداوند همه آنها را می‌پوشاند و جبران می کند.)

ه. …

 

۳) «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ»

در امور جسمى و مادّى، انسان در رديف ديگر موجودات است. (تفسیر نور، ج۷، ص۴۹۴)

 

۴) «إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»

جز این نیست که از بندگانش تنها عالمان از خداوند خشیت دارند!

پس،

اگر کسی در عبادت خدا به جای اینکه بر خشیتش افزوده شود، دچار عجب و غرور و … شد معلوم می‌شود که عبادتش بر اساس جهل بوده است؛

اگر کسی ظاهرا در مسیر علم پیش رفت و تحلیلهای موشکافانه‌ای در عرصه دانش خود ارائه داد، اما انسان خداترسی نبود، علمش حقیقتا علم نیست (حدیث۳) و در قیامت که باطن امور آشکار می‌شود به جای اینکه نوری فراروی او باشد، صرفا وبال گردنش خواهد بود؛

اگر کسی واقعا اهل خشیت از خدا بود، معلوم می‌شود از علم حقیقی بهره برده است هرچند در ظاهر بیسواد هم باشد؛

اگر …

 

۵) «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»

عبارت «کذلک: این چنین است» ناظر به کدام مطلب است؟

الف. ناظر به کل عبارات قبل، و تاکید و تقریری بر اختلافی است که خداوند در ثمرات و کوهها و مردمان و جنبدگان و چارپایان قرار داده است. (المیزان، ج۱۷، ص۴۳)

ب. ناظر به شباهت برقرار کردن بین عبارات قبل در این آیه با عبارات آیه قبل است؛ یعنی اختلاف رنگهای مردمان و جنبدگان و چارپایان همان گونه است که در ثمرات و کوهها نیز رنگهای گوناگون بود. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۵)

ج. چه‌بسا ناظر به عبارت بعد (متعلق به «یخشی») باشد؛ یعنی تنها بندگان عالم خدا هستند که با این چنین عبرت گرفتن از این آیات الهی به خشیت از خدا می‌رسند. (به نقل از المیزان، ج۱۷، ص۴۳)

د. …

 

۶) «إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ»

خداوند هم عزیز و شکست‌ناپذیر و همواره غالب و پیروز است؛ و هم غفور و بسیار آمرزنده و خطاپوش.

اگر گناهان را می‌بخشد از سر ضعف و ناچاری نیست؛ و اگر هم عقوبت می‌کند از سر کینه‌جویی و سنگدلی نیست.

 

برای تامل بیشتر

۷) «وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ»

چرا ثمرات و جبال را در آیه قبل آورد و ناس و دواب و انعام را در این آیه؛ و همه را در یک آیه نیاورد؟

چرا در آنجا ثمرات را مقدم کرد و سپس جبال را؛ و در اینجا ابتدا از ناس سخن گفت سپس از دواب و سپس از انعام؟

چرا در آیه قبل در هر دو مورد «الوانها» آورد اما در این آیه «الوانه»؟[۱۲]

برخی از پاسخهایی که پاره‌ای از مفسران به پرسش‌های فوق داده‌اند؛ اما چندان قانع‌کننده نیست:

الف. مخلوقات زمینی به دو دسته جانوران و غیرجانوران تقسیم می‌شوند و چه‌بسا از این جهت در دو آیه مستقل آورد. در میان غیرجانوران، گیاهان و جمادات را داریم که اولی اشرف از دومی است و از این جهت آن را در آیه قبل مقدم آورد. در مورد جانوران هم اشرفِ آنها انسان است، از این رو، آن را اول آورد. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۲۶، ص۲۳۶)[۱۳]

ب. «أنعام» جمع «نعم» به معناى شتر است ولى به گاو و گوسفند نيز گفته مى‏شود. «دواب» به معناى جنبنده است شامل آنها مى‏شود ولى به دليل اهميّت و نياز شديد انسان به اين سه حيوان نامشان جدا آمده است (تفسیر نور، ج۷، ص۴۹۴).

ج. …

 


[۱] . قبلا در جلسه ۱۸ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-39/ توضیح مختصری درباره این ماده ارائه شده بود که چون ناقص بود اینجا تکمیل شد.

[۲] . أن في الاتقاء معنى الاحتراس مما يخاف و ليس ذلك في الخشية.

[۳] . قرأ ابن السميفع: ألوانها. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۲۹؛ الكشاف، ج‏۳، ص۶۱۰)

قرئ «و الدواب» مخففا و نظير هذا التخفيف قراءة من قرأ «و لا الضألين» لأنّ كل واحد منهما فرار من التقاء الساكنين، فحرك ذاك أوّ لهما، و حذف هذا آخرهما (الكشاف، ج‏۳، ص۶۱۰)

و قرأ الجمهور: وَ الدَّوَابِّ، مشدد الباء و الزهري: بتخفيفها، كراهية التضعيف، إذ فيه التقاء الساكنين. كما همز بعضهم وَ لَا الضَّالِّينَ، فرارا من التقاء الساكنين، فحذف هنا آخر المضعفين و حرك أول الساكنين. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۳۰)

[۴] . فَإِنَّ ذَلِكَ أَقَلُّ لِلتَّبِعَةِ وَ أَدْنَى مِنَ الْعُذْرِ وَ أَرْجَى لِلنَّجَاةِ فَقَدِّمُوا أَمْرَ اللَّهِ وَ طَاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللَّهُ طَاعَتَهُ بَيْنَ يَدَيِ الْأُمُورِ كُلِّهَا وَ لَا تُقَدِّمُوا الْأُمُورَ الْوَارِدَةَ عَلَيْكُمْ مِنْ طَاعَةِ الطَّوَاغِيتِ مِنْ زَهْرَةِ الدُّنْيَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ عَبِيدُ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَكُمْ يَحْكُمُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْكُمْ سَيِّدٌ حَاكِمٌ غَداً وَ هُوَ مُوقِفُكُمْ وَ مُسَائِلُكُمْ فَأَعِدُّوا الْجَوَابَ قَبْلَ الْوُقُوفِ وَ الْمُسَاءَلَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ يَوْمَئِذٍ لا تَكَلَّمُ‏ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ لَا يُصَدِّقُ يَوْمَئِذٍ كَاذِباً وَ لَا يُكَذِّبُ صَادِقاً وَ لَا يَرُدُّ عُذْرَ مُسْتَحِقٍّ وَ لَا يَعْذِرُ غَيْرَ مَعْذُورٍ لَهُ الْحُجَّةُ عَلَى خَلْقِهِ بِالرُّسُلِ وَ الْأَوْصِيَاءِ بَعْدَ الرُّسُلِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ اسْتَقْبِلُوا فِي إِصْلَاحِ أَنْفُسِكُمْ وَ طَاعَةِ اللَّهِ‏ وَ طَاعَةِ مَنْ تَوَلَّوْنَهُ فِيهَا لَعَلَّ نَادِماً قَدْ نَدِمَ فِيمَا فَرَّطَ بِالْأَمْسِ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ ضَيَّعَ مِنْ حُقُوقِ اللَّهِ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ وَ تُوبُوا إِلَيْهِ فَإِنَّهُ‏ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ يَعْفُو عَنِ السَّيِّئَةِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ‏ وَ إِيَّاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعَاصِينَ وَ مَعُونَةَ الظَّالِمِينَ وَ مُجَاوَرَةَ الْفَاسِقِينَ احْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ وَ تَبَاعَدُوا مِنْ سَاحَتِهِمْ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خَالَفَ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ دَانَ بِغَيْرِ دِينِ اللَّهِ وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِيِّ اللَّهِ كَانَ فِي نَارٍ تَلْتَهِبُ تَأْكُلُ أَبْدَاناً قَدْ غَابَتْ عَنْهَا أَرْوَاحُهَا وَ غَلَبَتْ عَلَيْهَا شِقْوَتُهَا فَهُمْ مَوْتَى لَا يَجِدُونَ حَرَّ النَّارِ وَ لَوْ كَانُوا أَحْيَاءً لَوَجَدُوا مَضَضَ‏ حَرِّ النَّارِ وَ اعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ وَ احْمَدُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَا تَخْرُجُونَ مِنْ قُدْرَةِ اللَّهِ إِلَى غَيْرِ قُدْرَتِهِ‏ وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ‏ ثُمَ‏ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ فَانْتَفِعُوا بِالْعِظَةِ وَ تَأَدَّبُوا بِآدَابِ الصَّالِحِينَ.

[۵] . این روایت در مصباح الشريعة، ص۲۲ نیز ناظر به این آیه قابل توجه است:

قَالَ الصَّادِقُ ع مَنْ رَعَى قَلْبَهُ عَنِ الْغَفْلَةِ وَ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهْوَةِ وَ عَقْلَهُ عَنِ الْجَهْلِ فَقَدْ دَخَلَ فِي دِيوَانِ الْمُتَنَبِّهِينَ؛ ثُمَّ مَنْ رَعَى عِلْمَهُ عَنِ الْهَوَى وَ دِينَهُ عَنِ الْبِدْعَةِ وَ مَالَهُ عَنِ الْحَرَامِ فَهُوَ مِنْ جُمْلَةِ الصَّالِحِينَ. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ؛ وَ هُوَ عِلْمُ الْأَنْفُسِ فَيَجِبُ أَنْ يَكُونَ نَفْسُ الْمُؤْمِنِ عَلَى كُلِّ حَالٍ فِي شُكْرٍ أَوْ عُذْرٍ عَلَى مَعْنًى، إِنْ قُبِلَ فَفَضْلٌ وَ إِنْ رُدَّ فَعَدْلٌ، وَ تُطَالِعَ الْحَرَكَاتِ فِي الطَّاعَاتِ بِالتَّوْفِيقِ وَ تُطَالِعَ السُّكُونَ عَنِ الْمَعَاصِي بِالْعِصْمَةِ وَ قِوَامُ‏ ذَلِكَ كُلِّهِ بِالافْتِقَارِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ الِاضْطِرَارِ إِلَيْهِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْخُضُوعِ وَ مِفْتَاحُهَا الْإِنَابَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مَعَ قَصْرِ الْأَمَلِ بِدَوَامِ ذِكْرِ الْمَوْتِ وَ عِيَانِ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ فِي ذَلِكَ رَاحَةً مِنَ الْحَبْسِ وَ نَجَاةً مِنَ الْعَدُوِّ وَ سَلَامَةَ النَّفْسِ وَ سَبَبُ الْإِخْلَاصِ فِي الطَّاعَاتِ التَّوْفِيقُ وَ أَصْلُ ذَلِكَ أَنْ يُرَدَّ الْعُمُرُ إِلَى يَوْمٍ وَاحِدٍ – قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً – وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلَازَمَةُ الْخَلْوَةِ بِمُدَاوَمَةِ الْفِكْرِ وَ سَبَبُ الْخَلْوَةِ الْقَنَاعَةُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ وَ سَبَبُ الْفِكْرِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى وَ بَابُ التَّقْوَى الْخَشْيَةُ وَ دَلِيلُ الْخَشْيَةِ التَّعْظِيمُ لِلَّهِ تَعَالَى وَ التَّمَسُّكُ بِخَالِصِ طَاعَتِهِ فِي أَوَامِرِهِ وَ الْخَوْفُ وَ الْحَذَرُ مَعَ الْوُقُوفِ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء

[۶] . در همان منبع این حدیث هم قابل توجه است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَيَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.

[۷] . در ادامه همین حدیث چند حدیث دیگر هم آمده که در راستای همین مضمون است:

وَ آفَةُ الْعُلَمَاءِ ثَمَانِيَةٌ الطَّمَعُ وَ الْبُخْلُ وَ الرِّيَاءُ وَ الْعَصَبِيَّةُ وَ حُبُّ الْمَدْحِ وَ الْخَوْضُ فِيمَا لَمْ يَصِلُوا إِلَى حَقِيقَتِهِ وَ التَّكَلُّفُ فِي تَزْيِينِ الْكَلَامِ بِزَوَائِدِ الْأَلْفَاظِ وَ قِلَّةُ الْحَيَاءِ مِنَ اللَّهِ وَ الِافْتِخَارُ وَ تَرْكُ الْعَمَلِ بِمَا عَلِمُوا.

قَالَ عِيسَى ع أَشْقَى النَّاسِ مَنْ هُوَ مَعْرُوفٌ‏ بِعِلْمِهِ مَجْهُولٌ بِعَمَلِهِ.

وَ قَالَ النَّبِيُّ ص لَا تَجْلِسُوا عِنْدَ كُلِّ دَاعٍ مُدَّعٍ يَدْعُوكُمْ مِنَ الْيَقِينِ إِلَى الشَّكِّ وَ مِنَ الْإِخْلَاصِ إِلَى الرِّيَاءِ وَ مِنَ التَّوَاضُعِ إِلَى الْكِبْرِ وَ مِنَ النَّصِيحَةِ إِلَى الْعَدَاوَةِ وَ مِنَ الزُّهْدِ إِلَى الرَّغْبَةِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَى عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ إِلَى التَّوَاضُعِ مِنَ الْكِبْرِ وَ مِنَ الرِّيَاءِ إِلَى الْإِخْلَاصِ وَ مِنَ الشَّكِّ إِلَى الْيَقِينِ وَ مِنَ الرَّغْبَةِ إِلَى الزُّهْدِ وَ مِنَ الْعَدَاوَةِ إِلَى النَّصِيحَةِ وَ لَا يَصْلُحُ لِمَوْعِظَةِ الْخَلْقِ إِلَّا مَنْ جَاوَزَ هَذِهِ الْآفَاتِ بِصِدْقِهِ وَ أَشْرَفَ عَلَى عُيُوبِ الْكَلَامِ وَ عَرَفَ الصَّحِيحَ مِنَ السَّقِيمِ وَ عِلَلَ الْخَوَاطِرِ وَ فِتَنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى.

فِي الْخَبَرِ سَأَلُوا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع يَا رُوحَ اللَّهِ مَعَ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ ع مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه‏.

[۸] . همین فراز روایت در منابع دیگر مانند کافی بسیار طولانی‌تر است

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ السَّرَّاجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ بِأَسَانِيدَ مُخْتَلِفَةٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي دَارِهِ أَوْ قَالَ فِي الْقَصْرِ وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ ثُمَّ أَمَرَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَكُتِبَ فِي كِتَابٍ وَ قُرِئَ عَلَى النَّاسِ وَ رَوَى غَيْرُهُ أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءِ  سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ صِفَةِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ وَ الْكُفْرِ وَ النِّفَاقِ فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- شَرَعَ الْإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ لِمَنْ حَارَبَهُ‏  وَ جَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ زِينَةً لِمَنْ تَجَلَّلَهُ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ عُرْوَةً لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَ حَبْلًا لِمَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ نُوراً لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ وَ عَوْناً لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَاهُ وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى وَ حِلْماً لِمَنْ جَرَّبَ وَ لِبَاساً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ يَقِيناً لِمَنْ عَقَلَ وَ بَصِيرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَ تُؤَدَةً  لِمَنْ أَصْلَحَ وَ زُلْفَى لِمَنِ اقْتَرَبَ وَ ثِقَةً لِمَنْ تَوَكَّلَ وَ رَخَاءً  لِمَنْ فَوَّضَ وَ سُبْقَةً لِمَنْ أَحْسَنَ- وَ خَيْراً لِمَنْ سَارَعَ وَ جُنَّةً لِمَنْ صَبَرَ وَ لِبَاساً لِمَنِ اتَّقَى وَ ظَهِيراً لِمَنْ رَشَدَ وَ كَهْفاً لِمَنْ آمَنَ وَ أَمَنَةً لِمَنْ أَسْلَمَ وَ رَجَاءً  لِمَنْ‏ صَدَقَ وَ غِنًى لِمَنْ قَنِعَ فَذَلِكَ الْحَقُّ سَبِيلُهُ الْهُدَى وَ مَأْثُرَتُهُ الْمَجْدُ  وَ صِفَتُهُ الْحُسْنَى فَهُوَ أَبْلَجُ‏ الْمِنْهَاجِ‏  مُشْرِقُ الْمَنَارِ ذَاكِي الْمِصْبَاحِ رَفِيعُ الْغَايَةِ يَسِيرُ الْمِضْمَارِ جَامِعُ الْحَلْبَةِ  سَرِيعُ السَّبْقَةِ أَلِيمُ النَّقِمَةِ كَامِلُ الْعُدَّةِ كَرِيمُ الْفُرْسَانِ فَالْإِيمَانُ مِنْهَاجُهُ وَ الصَّالِحَاتُ مَنَارُهُ وَ الْفِقْهُ مَصَابِيحُهُ وَ الدُّنْيَا مِضْمَارُهُ وَ الْمَوْتُ غَايَتُهُ وَ الْقِيَامَةُ حَلْبَتُهُ وَ الْجَنَّةُ سُبْقَتُهُ وَ النَّارُ نَقِمَتُهُ وَ التَّقْوَى عُدَّتُهُ وَ الْمُحْسِنُونَ فُرْسَانُهُ‏  فَبِالْإِيمَانِ يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحَاتِ وَ بِالصَّالِحَاتِ يُعْمَرُ الْفِقْهُ وَ بِالْفِقْهِ يُرْهَبُ الْمَوْتُ وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيَا وَ بِالدُّنْيَا تَجُوزُ الْقِيَامَةَ  وَ بِالْقِيَامَةِ تُزْلَفُ الْجَنَّةُ وَ الْجَنَّةُ حَسْرَةُ أَهْلِ النَّارِ وَ النَّارُ مَوْعِظَةُ الْمُتَّقِينَ‏  وَ التَّقْوَى سِنْخُ الْإِيمَانِ‏ .

[۹] . در عبارت اول این حدیث در نقل‌های مختلف به صورت معرفة/صحبة/ محبة و العلم/العالم آمده است. چندین مورد از ذکر این حدیث با سندهای مختلف تقدیم می‌شود:

شیخ صدوق در کمال الدین که آدرسش در متن گذشت این روایت را با چند سند آورده است:

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ الْقُرَشِيِّ الْمُقْرِي عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ خَدِيجٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِ‏

و حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ وَ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى‏ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ الْفَزَارِيِّ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِ‏

و حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ نَصْرِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْحَاقَ الْأَنْصَارِيُّ الْقَاضِي بِالرَّيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ ضِرَارُ بْنُ صُرَدَ التَّيْمِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ الْفَزَارِيِّ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِ‏

و حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ الْفَزَارِيِّ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِ‏

وَ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو سَعِيدٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ الْقُمِّيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْهَرَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ السَّعْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَاتِمٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ الْحَنْظَلِيُّ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى الْفَزَارِيُّ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ

وَ اللَّفْظُ لِفُضَيْلِ بْنِ خَدِيجٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ:

أَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِيَدِي فَأَخْرَجَنِي إِلَى ظَهْرِ الْكُوفَةِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ ثُمَّ قَالَ …

يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ بِهِ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ‏ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِه‏

غیر از این، می‌توان عبارات مختلف این متن را با این سندها هم ملاحظه کرد:

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ الْخَوَّاصُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يُونُسَ الْكُدَيْمِيُّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ وَكِيعٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَأَخَذَ بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى الْجَبَّانِ وَ جَلَسَ وَ جَلَسْتُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ … يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ تُكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ (الخصال، ج‏۱، ص۱۸۶)

أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعْدٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ خَدِيجٍ‏ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ قَالَ‏ كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَدْ صَلَّيْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فَأَخَذَ بِيَدِي حَتَّى خَرَجْنَا مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَشَى حَتَّى خَرَجَ إِلَى ظَهْرِ الْكُوفَةِ لَا يُكَلِّمُنِي بِكَلِمَةٍ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ ثُمَّ قَالَ … يَا كُمَيْلُ مَحَبَّةُ الْعَالِمِ خَيْرٌ يُدَانَ اللَّهُ بِهِ‏ تَكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ‏ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ مَوْتِه‏ (الأمالي (للمفيد)، ص۲۴۸)

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ، عَنْ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ خَدِيجٍ، عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَدْ صَلَّيْنَا الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ، فَأَخَذَ بِيَدِي حَتَّى خَرَجْنَا مِنَ الْمَسْجِدِ، فَمَشَى حَتَّى خَرَجَ إِلَى ظَهْرِ الْكُوفَةِ وَ لَا يُكَلِّمُنِي بِكَلِمَةٍ، فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ، ثُمَّ قَالَ: … يَا كُمَيْلُ، صُحْبَةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ، تُكْسِبُهُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ، وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ. (الأمالي (للطوسي)، ص۲۰)

وَ اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعِلْمِ وَ اتِّبَاعَهُ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ وَ طَاعَتَهُ مَكْسَبَةٌ لِلْحَسَنَاتِ مَمْحَاةٌ لِلسَّيِّئَاتِ وَ ذَخِيرَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رِفْعَةٌ فِي حَيَاتِهِمْ وَ جَمِيلُ الْأُحْدُوثَةِ عَنْهُمْ بَعْدَ مَوْتِهِمْ (تحف العقول، ص۲۰۰)

[۱۰] . يفيد معنى التعليل فلعزته تعالى و كونه قاهرا غير مقهور و غالبا غير مغلوب من كل جهة يخشاه العارفون، و لكونه غفورا كثير المغفرة للآثام و الخطيئات يؤمنون به و يتقربون إليه و يشتاقون إلى لقائه.

[۱۱] . : إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ ذكر ما يوجب الخوف و الرجاء، فكونه عزيزا ذا انتقام يوجب الخوف التام، و كونه غفورا لما دون ذلك يوجب الرجاء البالغ‏

[۱۲] . فخر رازی درباره این مطلب اخیر می‌گوید چون در این آیه انسان آمده و از این رو مذکر سزاوارتر است؛ اما این توجیه مناسبی نیست زیرا وقتی «ناس» است باید جمع بسته شود و بگوید «الوانهم». عبارت وی در پاورقی بعد.

[۱۳] . وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ استدلالا آخر على قدرته و إرادته، و كأن اللّه تعالى قسم دلائل الخلق في العالم الذي نحن فيه و هو عالم المركبات قسمين: حيوان و غير حيوان، و غير الحيوان إما نبات و إما معدن، و النبات أشرف، و أشار إليه بقوله: فَأَخْرَجْنا بِهِ ثَمَراتٍ ثم ذكر المعدن بقوله: وَ مِنَ الْجِبالِ ثم ذكر الحيوان و بدأ بالأشرف منها و هو الإنسان فقال: وَ مِنَ النَّاسِ ثم ذكر الدواب، لأن منافعها في حياتها و الأنعام منفعتها في الأكل منها، أو لأن الدابة في العرف تطلق على الفرس و هو بعد الإنسان أشرف من غيره، و قوله: مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ القول فيه كما أنها في أنفسها دلائل، كذلك في اختلافها دلائل. و أما قوله مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فذكر لكون الإنسان من جملة المذكورين، و كون التذكير أعلى و أولى.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*