۶۸۵) أَفَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً

ترجمه

آیا پس آنان که کفر ورزیدند [چنین] حساب کردند [یا: کافی است]‌ که بندگانم را از ورای من ولیّ [سرپرست] اتخاذ کنند؟ بی‌تردید ما جهنم را [به عنوان] جایگاه [یا: ‌وسیله] پذیرایی برای کافران آماده کرده‌ایم.

نکات ادبی

«حَسِبَ»

معنای «حساب کردن» معنای بسیار آشنایی است، با این حال، شبیه آنچه قبلا هم اشاره شد، با رجوع به ۵۵ ترجمه معلوم شد که هیچ‌یک از مترجمان در ترجمه این آیه، از این تعبیر استفاده نکرده بلکه دو تعبیر «پنداشتید» یا «گمان کردید» را به کار برده‌اند.[۱]

درباره چرایی چنین مطلبی هم توضیح داده شد که در اغلب کتب لغت اشاره شده که فعل «حسب»، علاوه بر معنای «عدّ» (حساب کردن، شمردن) به معنای «ظن» هم به کار می‌رود. در تعیین معیار تمایز، فیومی و طریحی گفته‌اند هرگاه از وزن «حَسَبَ» (مصدر: حِساب) استفاده شود به معنای حساب کردن است و هرگاه از وزن «حَسِبَ» (مصدر: حُسبان) استفاده شود به معنای «ظن» است. ابن‌فارس ضمن پذیرش این تفاوت، توضیح داده که وقتی تعبیر «حسِب» به کار می‌بریم به این جهت معنای «ظن» را می‌دهد که در واقع گفته‌ایم «حساب می‌کنم که از اموری باشد که رخ می‌دهد» در واقع، معنای «ظن»، اذغان به وقوع یک مطلب بر اساس حساب و کتاب است، و به همین جهت است که «حسِب» را به معنای «ظن» دانسته‌اند. نکته‌ای که این برداشت را تقویت می‌کند این است که ابوهلال عسکری (صاحب الفروق في اللغة) در تفاوت معنای «ظن» و «حُسبان» توضیح داده‌ که ظن، حکایتگر از نوعی اعتقاد درونی است، در حالی که در معنای حسِب،‌ عنصر اعتقاد نقشی ندارد؛ در واقع حُسبان، همان «حساب کردن وقوع یک حالت» بوده که به خاطر کثرت استفاده در امور ظنی، کم‌کم به معنای ظن کار رفته است.

در قرآن کریم، اگرچه این کلمه در حالت فعل ماضی، فقط به صورت «حَسِبَ» به کار رفته، و در تمام موارد، احتمال اینکه معنای «ظن» مدنظر باشد منتفی نیست؛ اما به صورت مصدری به هر دو صورت «حساب» و «حسبان» استفاده شده است.

جلسه ۹۶ http://yekaye.ir/al-muminoon-023-115/

اکنون می‌افزاییم که کلمه «حَسْب» (َ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّه، انفال/۶۲؛ حَسْبُكَ اللَّه، انفال/۶۴؛ حَسْبُنَا اللَّهُ، آل‌عمران/۱۵۳ و توبه/۵۹؛ حَسْبُهُمْ جَهَنَّم، مجادله/۸؛ و …) که در قرآن کریم دست کم ۱۱ بار به این صورت به کار رفته است.

البته بعدا در جلسه ۸۴۰ مطلب بیشتر تکمیل شد: http://yekaye.ir/ale-imran-3-169/

«أَوْلِياءَ»

اولیاء، جمعِ «ولیّ» است و قبلا بیان شد که ماده «ولی» در اصل، دلالت بر «قرب» می‌کند و «مولی» از همین باب است که به معانی آزادکننده، برده‌ی آزادشده،‌ صاحب، هم‌قسم، پسرعمو، ناصر و یاور، همسایه به کار می‌رود». به تعبیر دیگر، «ولی، رابطه‌ای بین دو شیء است که چیزی که از آنها نباشد بین آنها فاصله نیندازد و برای همین استعاره گرفته می‌شود در نزدیکی از حیث مکان، نسبت، دین، دوستی، نصرت، اعتقاد».

وقتی تعبیر شود که الف ولی ب است، یعنی الف سرپرستی امور ب را برعهده گرفته است؛ پس ولایت‌ یعنی تدبیر امور شخص دیگر و برعهده گرفتن مسئولیت زندگی و معاش او؛ و لذا شاید مناسبترین معادل آن در فارسی «سرپرست» باشد؛ مخصوصا در این آیه که نسبت خدا با ما درنظر گرفته شده است. در زبان فارسی هم استفاده از کلمه «ولی» در معنای سرپرست بسیار متداول است (مثلا ولی ‌دانش‌آموز).

جلسه ۸۴ http://yekaye.ir/al-maidah-005-055/

 

«نُزُلاً»

قبلا بیان شد که کلمه «نُزُل» صفت مشبهه از ماده «نزل» (نزول: فرود آمدن) می‌باشد و اغلب اهل لغت بر این باورند که یا به معنای آن چیزی است که برای کسی (بویژه: مهمانی) که می‌خواهد در جایی فرود آید و منزل گزیند، آماده می‌کنند؛ و یا به معنای «منزل: محل نزول و اقامت» می‌باشد.

جلسه ۱۹۵ http://yekaye.ir/al-kahf-018-107/

اختلاف قرائت[۲]

عبارت «أ فحسب» در اغلب روایات به صورت «أَفَحَسِبَ الذين كفروا» (آیا کافران چنین حساب می‌کنند، چنین می‌پندارند که …) قرائت کرده‌اند اما در ابوبکر (که راوی عاصم است) و نیز روایت زید از یعقوب (از قراء عشره) و برخی قرائات کمتر مشهور مانند روایت خلف از ابن‌کثیر و یعقوب، و قرائت ابن محیصن و حسن و یحیی بن يعمر و زید بن علی و مجاهد و عكرمة و قتادة و ضحاك و نعیم بن میسرة و ابوحیوة و ابن أبي ليلی و شافعی و مسعود بن صاح، به صورت «أ فحسْبُ الذين كفروا» (آیا کافران را کافی است که …) قرائت کرده‌اند. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۵[۳]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۹[۴])[۵]

 

نکته‌ای در تاریخ قرائات

قبلا در جلسه ۶۶۰  و پیش از آن درباره اختلاف قرائات و اینکه همه این قرائات سبعه و عشره به طور متواتر به پیامبر می‌رسد توضیحاتی ارائه شد.

اکنون می‌افزاییم که قاریان و راویانی که این قرائات به اسم آنان ثبت شده، کسانی‌اند که اصرار داشتند تک‌تک حروف و اعراب و حتی نحوه ادای حروف (قواعد تجویدی) هم که قرائت می‌کنند مستقیما از استاد خود شنیده و ثبت کرده باشند و او هم مستقیما از استادش، تا به پیامبر ص ختم شود و این افرادی که امروزه قرائت‌ها به اسم آنها مشهور است، در واقع کسانی بودند که در شهر خود بیش از دیگران به مساله آموزش قرائت به طور تخصصی اشتغال داشتند و شهرتشان از شهر و دیار خود هم گذشته بود و مردم سایر بلاد برای آموزش به آنها مراجعه می کردند.

لازم به ذکر است که عاصم حدود ۳۰ شاگرد برجسته دارد که مشهورترین آنها حفص و شعبه (ابوبکر بن عیاش) است. عاصم قرائتی را که از طریق ابوعبدالرحمن سلمی و او نیز از طریق امیرالمومنین ع از پیامبر فراگرفته بود، به حفص آموزش داد؛ و قرائتی را که از طریق زر بن حبیش از ابن‌مسعود از پیامبر گرفته بود، به شعبه.

اما در این مورد خاص (أ فحسب)، چون خود ابوبکر قرائت «أ فحسْبُ» را با واسطه‌های دیگر از امیرالمومنین ع شنیده بود، خودش در این مورد تصریح کرده که من در اینجا قرائت عاصم (و در واقع قرائتی که ابن‌مسعود روایت کرده) را نمی‌خوانم و قرائتی را که به روایت امیرالمومنین ع دریافت کرده‌ام می‌خوانم. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۵)

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است:

همانا خداوند حضرت علی ع را عَلَم [پرچم] ای بین خود و خلائقش قرار داد؛ پس هر که او را [به امامت] بشناسد مومن است و هرکس او را انکار کند کافر است و هرکس او را نشناسد گمراه است و هرکس در عرض او کس دیگری را [به امامت] قرار دهد مشرک است، و کسی که ولایت او را آورد وارد بهشت شود.

و

از امام صادق ع روایت شده است: ولایت ما همان ولایت خداست که هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر به آن.

الكافي، ج‏۱، ص۴۳۷

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا يُونُسُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً ع عَلَماً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ جَهِلَهُ كَانَ ضَالًّا وَ مَنْ نَصَبَ مَعَهُ شَيْئاً كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ.

 

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُمْشَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.

 

۲) از امام باقر ع روایت شده است:

هرکس خوش دارد که بین او و خدا در روز قیامت حجابی نباشد تا او به [عنایتِ] خدا بنگرد و خداوند به او نظر [لطف] افکند، پس تولّای آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم را در پیش گیرد [= به سرپرستی آنان تن دهد] و از دشمن‌شان بیزاری جوید و امام آنها را به امامت خویش برگزیند؛ که اگر چنین باشد به [عنایت] خداوند می‌نگرد و خدا به او نظر [لطف] می‌افکند.

الأصول الستة عشر، ص۲۱۳؛ قرب الإسناد، ص۳۵۱[۶]

الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَی بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ التَّلَّعُكْبَرِيُّ أَيَّدَهُ اللَّهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ الدِّهْقَانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ زَيْدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَزْدِيُّ الْبَزَّازُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّی بْنِ الْقَاسِمِ الْحَضْرَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ الْحَضْرَمِيُّ، عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ:

مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّی يَنْظُرَ إِلَی اللَّهِ، وَ يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْهِ، فَلْيَتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ يَبْرَأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ يَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ ذَلِك‏ نَظَرَ إِلَی اللَّهِ، وَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ.

 

۳) از امام باقر ع روایت شده است که خداوند تبارک و تعالی فرمود:

قطعا عذاب کنم هر رعیتی [هر پیروی] را که به ولایت هر امام ستمگری که منصوب از جانب خدا نیست تن دهد، هرچند آن رعیت در اعمال خویش نیکوکار و پرهیزکار باشد؛ و قطعا می‌بخشم هر رعیتی در اسلام را که به ولایت هر امام عادلی که منصوب از جانب خداست تن دهد، هر چند آن رعیت به خودی خود ظالم و بدکار باشد.

الكافي، ج‏۱، ص۳۷۶

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسی‏، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی:

لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ دَانَتْ بِوَلَايَةِ كُلِّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَنْفُسِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً.

 

۴) محمد بن مسلم از امام باقر ع روایت کرده است:

هرکس با عبادتی دینداری بورزد که تمام تلاشش را در آن عبادت صرف کند اما امامی از جانب خداوند نداشته باشد، پس سعی و تلاشش غیرمقبول است و او گمراهی متحیر است و خداوند کارهای وی را خوش نمی دارد؛

و مَثَلِ او مَثَلِ گوسفندی است که چوپان و گله خود را گم کرده، پس تمام روزش را به این سو و آن سو می‌دود تا شب سرمی‌رسد و او گله‌ای از گوسفندان را همراه چوپانشان می‌بیند به سوی آنان متمایل می‌گردد و بدان فریفته می‌شود و شب را در چراگاه آنان می‌خوابد، اما همین که آن چوپان گله را به حرکت درآورد [می‌فهمد که] آن چوپان و گله را نمی‌شناسد؛

پس باز حیران و سرگردان در این سو و آن سو چوپان و گله خویش را می‌جوید تا دوباره چشمش به گوسفند و چوپانی می‌افتد و به سوی آن می‌رود و بدان فریفته می‌شود، اما این چوپان بر سرش فریاد می‌زند که برو! و به گله و چوپان خودت ملحق شو! که تو حیران و غافلی از چوپان و گله خودت؛

پس باز هراسان و سرگردان این سو و آن سو رم می‌کند، نه چوپانی دارد که او را به چراگاهش هدایت کند یا به خانه‌اش برگرداند؛ در همین حال است که گرگی فرصت را غنیمت می‌شمرد و او را می‌درد؛

ای محمد! به خدا سوگند هر کس از این امت هم که صبح کند در حالی که امامی آشکار و عادل از جانب خداوند عز و جل نداشته باشد، حیران و گمراه صبح کرده، و اگر بر این حال بمیرد به مرگ کفر و نفاق مرده است؛

و بدان ای محمد! که همانا امامان ستمگر و پیروانشان از دین خدا به دورند، گمراهند و گمراه کنند، پس کارهایی که انجام می‌دهند «همانند گرد و خاکی است که باد در روز طوفانی آن را پراکنده سازد، بر چیزی از آنچه به دست آوردند قدرت نیابند که این همان گمراهی دور و دراز است.» (ابراهیم/۱۸)

الكافي، ج‏۱، ص۱۸۳-۱۸۴؛ الغيبة للنعماني، ص۱۲۸[۷]

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَی عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ‏

كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ‏ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ‏ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ‏ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِي الْحَقِي بِرَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ عَنْ رَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَی مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَكَلَهَا وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا «كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ‏ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ‏ لا يَقْدِرُونَ‏ مِمَّا كَسَبُوا عَلی‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ‏ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ».

 

۵) حمران بن اعین واقعه‌ای را نقل می‌کند که شبیه آن را معاذ بن مسلم هم نقل کرده است. می‌گوید:

برای امام صادق ع حکایت مردی را بازگو کردم که به ولایت امیرالمومنین ع اذعان دارد و از دشمنش بیزاری می‌جوید هر چه او بگوید می‌پذیرد، جز اینکه معتقد است که بین آنان [اصحاب پیامبر] اختلافی افتاد و همه آنان امام و پیشوای مایند و نمی‌دانم که کدام [واقعا] امام است و وقتی شخص واحدی را همگی قبول کردند ما هم همان را قبول می‌کنیم چرا که می‌دانیم امر در بین آنهاست و خداوند همه را آمرزیده است.

حضرت فرمود: اگر بر این حال بمیرد به مرگ جاهلی مرده است.

الغيبة للنعماني، ص۱۳۵

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَی بْنُ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ أَنَّهُ قَالَ:

وَصَفْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلًا يَتَوَالَی أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ يَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَ يَقُولُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ يَقُولُ إِلَّا أَنَّهُ يَقُولُ إِنَّهُمُ اخْتَلَفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْقَادَةُ وَ لَسْتُ أَدْرِي أَيُّهُمُ الْإِمَامُ وَ إِذَا اجْتَمَعُوا عَلَی رَجُلٍ وَاحِدٍ أَخَذْنَا بِقَوْلِهِ وَ قَدْ عَرَفْتُ أَنَّ الْأَمْرَ فِيهِمْ رَحِمَهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً

فَقَالَ إِنْ مَاتَ هَذَا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.

وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَخِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُعَاذِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.

تدبر

۱) «أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ»

مقصود از این تعبیر «آیا چنین گمان می کنند کافرانی که بندگانم را از ورای من ولیّ اتخاذ می‌کنند» چیست؟

الف. آیا کسانی که منکر توحیدند، غیر خدا را به عنوان رب خویش برمی‌گزینند تا آنان را یاری دهند و عقاب خدا را از آنان دور کنند؟ و مقصود از این بندگانی که مورد توجه قرار گرفتند، حضرت عیسی ع و فرشتگانی‌اند که خود به بندگی خدا معترفند. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۷؛ الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۷)

ب. آیا کسانی که کافرند گمان می کنند که اگر غیر مرا به خدایی بگیرند، من بر آنان غضب نمی کنم و عقوبتشان نخواهم کرد (ابن عباس، به نقل مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۷؛ الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۷)

ج. عبارت «أَنْ يَتَّخِذُوا» را مفعول اول بگیریم و مفعول دوم را محذوف بدانیم، یعنی آیا کسانی که کافرند گمان می کنند که اگر به ولایت غیر من تن دهند، به نفعشان است؟ (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۷)

د. عبارت «أَنْ يَتَّخِذُوا …» در جایگاه دو مفعول برای «حَسِب» باشد و جمله حالت استفهام انکاری داشته باشد؛ یعنی بخواهد نشان دهد که این اتخاذ [= ولیّ گرفتن] اتخاذ حقیقی نبوده است؛ زیرا «ولیّ قرار دادن» امر دو طرفه است و ‌زمانی حاصل می‌شود که طرف دیگر هم قبول کند عهده داری ولایت این شخص رادر حالی که فرشتگان صریحا اینکه ولیّ آنها شده باشند را انکار کردند «سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ» (سبأ/۴۱) (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۷)

ه. جمله حالت استفهام انکاری داشته باشد اما خبر می‌دهد از اشتباه بودن حساب کافران، اشتباهی که روز قیامت خودشان بدان اعتراف می‌کنند: یعنی آیا آنان واقعا حساب کردند که این معبودهای دروغین، ولیِّ آنها هستند؛ در حالی که واقعا خودشان خواهند فهمید که آنها ولیّ‌شان نیستند؛ یعنی مضمونی شبیه آیه‌ای که می‌فرماید روز قیامت خودشان این شرک ورزیدن خود را انکار می‌کنند: « وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَميعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذينَ أَشْرَكُوا أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ الَّذينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ؛ ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكينَ؛ انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ» (انعام/۲۲-۲۴)

و …

 

۲) «أَفَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً»

در آیات قبل فرمود که ما جهنم را بر کافران عرضه کنیم و آنان کسانی‌اند که چشمانشان از ذکر من در پرده است و تحمل شنیدن سخن حق را نداشتند.

در بسیاری از روایاتی که ناظر به این آیه گذشت، این کافران بر کسانی تطبیق شده بود که منکر ولایت امیرالمومنین ع بودند که خداوند او را برگزیده بود.

این آیه بخوبی موید آن روایات است، چرا که این کافرانی را که جهنم برایشان آماده شده، کسانی معرفی می‌کند که در میان بندگان، از غیر خدا، یعنی بدون دستور خدا ویا در برابر دستور او، ولایت کسانی را می‌پذیرند.

 

۳) «إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً»

جایگاه و وسیله پذیرایی کافران را در جهنم از قبل آماده کرده‌اند.

«نُزُل» منزل و وسایلی است که برای مسافر پیش آمدنش آماده می‌کنند. این تعبیر ظاهرا با لطافت تمام در مقام بیان این حقیقت است که:

کسانی که واقعا کافرند، به نحوی‌ هستند که – چنانکه در آیات بعد خواهد فرمود – اصلا حسابرسی اعمال ندارند (فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْنا؛ کهف/۱۰۵)

گویی بعد از مرگشان بدون هیچ درنگی وارد جهنم می شوند. (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۷)

 

۴)‌ «أَفَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً»

کافران به سرپرستی کسانی که دلشان می‌خواهد – و نه کسانی که خداوند معین فرموده – تن می‌دهند و ظاهرا آب از آب تکان نمی‌خورد.

این گونه می‌شود که آنان چنین حساب می‌کنند که این کارشان بی‌مشکل است، حساب و کتابی که روز قیامت معلوم می‌شود چه اندازه نادرست بوده است.

ثمره اخلاقی

انتظار نداشته باشیم همه امور را با محاسبات دنیوی حل کنیم.

 

۵)‌ «أَفَحَسب الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً»

عده‌ای می‌پندارند که به سرپرستی کسانی که دلشان می‌خواهد – و نه کسانی که خداوند معین فرموده – تن دهند، کافی است. در حالی که اگر چشم باطن‌بین داشتند می‌فهمیدند که دارند با این کارشان جهنم را برای خود آماده می‌کنند.

ثمره سیاسی

هرگونه تن دادن به ولایت بندگان، که مهر تاییدی از جانب خداوند نداشته باشد (خواه آن بندگان با زور و زر و تزویر به چنان جایگاهی رسیده باشند، یا بر اثر توافق اکثریت و رای و سلیقه جمعی)، جهنم را به عنوان منزل خویش آماده کردن است.

 


[۱] . و البته تنها در «ترجمه تفسیر طبری» (ج۴، ص۹۳۷) بر اساس قرائت « أ فحَسْبُ» ترجمه شده است که ترجمه‌اش چنین است «خود بسنده بود آن كس‌ها را كه كافر شدند كه بگيرند بندگان مرا از فرود من دوستان و ياران»

[۲] . و قرأ أبو حيوة و أبو عمرو بخلاف عنه نُزْلاً بسكون الزاي‏ (البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۳۰)

[۳] . قرأ أبو بكر في رواية الأعشى و البرجمي عنه و زيد عن يعقوب

أ فحسْبُ الذين كفروا برفع الباء و سكون السين و هو قراءة أمير المؤمنين (ع)

و ابن يعمر و الحسن و مجاهد و عكرمة و قتادة و الضحاك و ابن أبي ليلى و هذا من الأحرف التي اختارها أبو بكر و خالف عاصما فيها و ذكر أنه أدخلها في قراءة عاصم من قراءة أمير المؤمنين (ع) حتى استخلص قراءته و قرأ الباقون «أَ فَحَسِبَ» بكسر السين و فتح الباء.

قال ابن جني: معناه أ فحسب الكافرين و حظهم و مطلوبهم أن يتخذوا عبادي من دوني أولياء بل يجب أن يعبدوا أنفسهم مثلهم فيكون كلهم عبيدا و أولياء لي و نحوه قوله تعالى وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ أي اتخذتهم عبيدا لك و هذا أيضا هو المعنى إذا كانت القراءة أ فحسب الذين كفروا إلا أن حسب ساكنة السين أذهب في الذم لهم و ذلك لأنه جعله غاية مرادهم و مجموع مطلوبهم و ليست القراءة الأخرى كذلك…

«أَنْ يَتَّخِذُوا» في موضع نصب بوقوع حسب عليه و من قرأ فحسبُ بالرفع و سكون السين فأن يتخذوا في موضع رفع أعمالا منصوب على التمييز لأنه لما قال «بِالْأَخْسَرِينَ» كان مبهما لا يدل على ما خسروه فبين ذلك الخسران في أي نوع وقع و الذين يصلح أن يكون في موضع جر على الصفة للأخسرين و يصلح أن يكون في موضع رفع على الاستئناف أي هم الذين ضل سعيهم

[۴] . قرأ عليّ بن أبي طالب و زيد بن علي بن الحسين و يحيى بن يعمر و مجاهد و عكرمة و قتادة و نعيم بن ميسرة و الضحاك و ابن أبي ليلى و ابن كثير و يعقوب بخلاف عنهما و ابن محيصن و أبو حيوة و الشافعي و مسعود بن صاح أَ فَحَسبُ بإسكان السين و ضم الباء.

[۵] . البته در قرائت ابن مسعود به صورت «أ فطن» (البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۹: و حسب هنا بمعنى ظن و به قرأ عبد اللّه أ فظن) قرائت شده است؛ و ظاهرا از عکرمه به صورت «أ فحسبهم» هم روایت شده است (الدر المنثور، ج‏۴، ص۲۵۳ : و أخرج أبو عبيد و سعيد بن منصور و ابن المنذر عن على بن أبى طالب انه قرأ أ فحسب الذين كفروا أن يتخذوا عبادي من دوني اولياء قال أبو عبيد بجزم السين و ضم الباء؛ و أخرج أبو عبيد و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن عكرمة انه قرأ أ فحسب الذين كفروا يقول أ فحسبهم ذلک)

[۶] . در قرب الاسناد سندش چنین است: ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع …

[۷] . نعمانی سندش چنین است: حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَشْعَرِيُّ وَ سَعْدَانُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعِيدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ‏ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِيُ‏ قَالُوا جَمِيعاً حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ‏ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ ع يَقُول‏…

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*