۸۴۶) إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ

۳ ربیع الاول ۱۴۴۰

ترجمه

جز این نیست که آن شیطان است که پیروانش را می‌ترساند؛ پس، از آنان نترسید و از من بترسید اگر که مومن بوده‌اید.

اختلاف قرائت[۱]

يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ

این عبارت در قرائات مشهور به همین صورت «يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» قرائت شده است؛ اما:

در قرائت ابن مسعود، ابن عباس، عکرمه و عطاء به صورت «يُخَوِّفُکُم أَوْلِياءَهُ: شما را از اولیای خود می‌ترساند» است؛

در روایت ابی‌ّ بن کعب و نخعی، به صورت «يُخَوِّفُکُم بِأَوْلِياءِهِ» قرائت شده که به لجاظ معنایی شبیه حالت فوق است و این «ب» را می‌توان باء ‌زائده دانست که «اولیاء» در همان نقش معنایی مفعول دوم باشد؛ و می‌توان باء‌سببیت دانست که معنایش چیزی بوده شبیه اینکه «یخوفکم الشر بأولیائه: شما را به وسیله اولیای خود از گزندهایی که قرار است به شما برسد می‌ترساند»

و در روایت سمین از همین دو نفر، به صورت «يُخَوِّفُ بِأَوْلِياءِهِ» (شبیه روایت مشهور،‌ که فقط حرف «ب» اضافه دارد) روایت شده است.

و در روایت ابوعمرو دانی و نخعی از ابن‌عباس به صورت «يُخَوِّفُکُم أَوْلِياءُهُ: اولیای شیطان هستند که شما را می‌ترسانند» نیز روایت شده است.

(البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰[۲]؛ معجم القرائات، ج۱، ص۶۲۵)

نکات ادبی

يُخَوِّفُ   تَخافُوهُمْ   خافُونِ

ماده «خوف» در اصل دلالت بر ترس و بیم (فزع) دارد. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۳۰) به تعبیر دیگر، «خوف» عبارت است از اینکه شخص به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی[۳]، انتظار مواجهه با یک امر ناخوشایند را داشته باشد؛ همان گونه که امید و طمع، عبارت است از اینکه به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، شخص انتظار رسیدن به یک امر خوشایند را داشته باشد؛ و نقطه مقابل خوف، «امن» است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۳) و آیاتی نظیر «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳) ، «لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵) ، «لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ» (قصص/۳۱) ، «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴) ، شاهدی است بر اینکه «خوف» در مقابل «امن» است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۵)

از شواهدی که نشان می‌دهد که کلمه ترس همواره با یک نوع شناخت همراه است [ولو ممکن است شناخت ناصواب باشد] عبارت «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما …» (اگر از جدایی و اختلاف زن و شوهر می‌ترسید، …؛ نساء/۳۵) است که حتی گفته شده که «خفتم» در اینجا به معنای «عرفتم: دانستید» می باشد؛ یعنی اگر به خاطر اطلاع از حال و روز آنها می ترسید که چنین شود …» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۳)

ماده «خوف» در حالت عادی متعدی است (ترسیدن همواره، ترس از چیزی است) خواه این مفعول ذکر شود (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما، نساء/۳۵؛ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ، مائده/۲۸؛ وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَ‏، نساء/۳۴) یا در تقدیر باشد (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً، بقره/۲۳۹؛ لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏، طه/۶۸؛ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، بقره/۳۸) که این حذف مفعول، یا برای دلالت بر اطلاق است [یعنی می‌خواهد هر امر ترس‌آوری را شامل شود] و یا اگر امر خاصی مورد نظر بوده، واضح است و اقتضای کلام حذف آن بوده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۶)

این ماده وقتی به باب تفعیل می‌رود، به دو مفعول متعدی می‌شود («تخویف» یعنی ترساندن کسی از کسی [یا از چیزی]) «ذلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبادَهُ‏» (زمر/۱۶) که مقصود از ترساندن از خدا، تاکید بر خویشتنداری و حفظ خود از عذاب خداوند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۳) ویا به تعبیر دیگر، ترساندن از این است که خداوند بخواهد به اقتضای عدالتش با ما رفتار کند و ما را به خاطر گناهانمان مواخذه نماید. (مطهری، ده گفتار، گفتار «تقوی») و در اینجا نیز ممکن است دو مفعول در کلام ذکر شود و ممکن است یکی (إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ؛ آل عمران/۱۷۵) یا هر دو (وَ ما نُرْسِلُ بِالْآياتِ إِلاَّ تَخْويفاً؛ اسراء/۵۹) در تقدیر باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۶)

و وقتی به باب «تفعّل» می رود (أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلى‏ تَخَوُّفٍ؛ نمل/۴۷) برخی گفته‌اند به اقتضای این باب، دلالت بر مطاوعه و پذیرش خوف (استقرار حالت ترس در درون شخص) می‌کند. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۶) ولی بسیاری از اهل لغت تاکید کرده‌اند که «تخوّف» در زبان عربی به صورت متعدی و به معنای «کاستن و نقص وارد کردن بر کسی که مایه ترس او شود» به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۳۰) و برخی هم آن را به معنای «ظهور خوف در شخص» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۳).

«خیفة» بر وزن «فعلة» دلالت بر «حالت» می‌کند؛ و مقصود از آن، حالت و وضعیتی است که ترس بر شخص مستولی شده است: «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى؛‏ قُلْنا لا تَخَفْ»‏([طه/۶۷) و گاه این کلمه در همان معنای مصدری (به معنای «خوف: ترس) به کار می‌رود «وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ‏» (رعد/۱۳) «تَخافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ‏» (روم/۲۸) و در این گونه موارد هم برخی تذکر داده‌اند که وجه استعمال «خیفة» به جای «خوف» این است که خداوند می‌خواهد اشاره کند که این ترس، به صورت یک حالتی درآمده که از آنان جدا نمی‌شود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۳) ویا اینکه به نوع حاصی از ترس اشاره می‌کند (چرا که وزن فعله، دلالت بر نوع خاص بودن دارد؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۶)

ماده «خوف» در زبان عربی با موادی مانند «خشی» (خشیت) ، «حذر» ، «رهب» (رهبت) ، «فزع» ، «هلع» (هلوع)، «وحش» (وحشت) ، «هول» ، و «نذر» (انذار) نزدیک است اما تفاوت ظریفی بین اینها هست:

در مورد تفاوتش با «خشیت»[۴] در بحث از آیه قبل نیز اشاره شد که برخی «خشیت» را خوفی دانسته‌اند که همراه با نوعی تعظیم نسبت به امر مورد نظر باشد، (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۸۳) اما دیگران با توجه به برخی از کاربردهای قرآنی این واژه مانند «فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً» (کهف/۸۰) «تَخْشَوْنَ كَسادَها» (توبه/۲۴) «ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ‏ منکم» (نساء/۲۵) «خَشْيَةَ إِمْلاقٍ‏» (اسراء/۳۱) و «خَشْيَةَ الْإِنْفاق» (اسراء/۱۰۰)‏ با این تحلیل مخالفت کرده، و گفته‌اند که معنای این ماده «مراقبت و محافظت کردنی است که همراه با خوف باشد» و به لحاظ معنایی به ماده «خشع» نزدیک است (خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه‏؛ حشر/۲۱) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۶۴-۶۵)

جلسه ۷۲۸ http://yekaye.ir/al-fater-35-28/

در تفاوتش با «حذر» گفته‌اند که اگرچه در هر دو انتظار رسیدن امر ناخوشایند در کار است، اما در «حذر» اینکه شخص برای در امان ماندن از امر ناخوشایند تدبیری بیندیشد و خود را حفظ و دفع خطر کند لحاظ شده، اما خوف لزوما چنین نیست. (الفروق في اللغة، ص۲۳۵-۲۳۶؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۱۴۵)

در تفاوتش با «رهبت» گفته‌اند «رهبت« خوفی است که ادامه‌دار و مستمر باشد؛ و از این روست که به «راهب» راهب گویند. (الفروق في اللغة، ص۲۳۶؛ التحقيق، ج‏۳، ص۱۴۵) و از علی بن عیسی نقل شده که وی بر این باور است که «خوف» در جایی است که نسبت به ضرر یا خطر محتمل علم قطعی در کار نباشد، ولی «رهبت» در جایی است که علم قطعی به خطر و ضرر پیش رو در کار باشد. (الفروق في اللغة، ص۲۳۶)

در تفاوتش با «فزع» گفته‌اند که «فزع» امر ترسناکی است که ناگهانی سر برسد و انسان یکدفعه با آن مواجه شود (الفروق في اللغة، ص۲۳۶؛ التحقيق، ج‏۳، ص۱۴۵)

در تفاوتش با «هلع» (إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ معارج/۱۹) برخی گفته‌اند که «هلع» از مراتب «جزع» (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ معارج/۲۰) و «فزع» است (التحقيق، ج‏۳، ص۱۴۵) اما برخی آن را وضعیتی بدتر از «جزع» دانسته‌اند؛ یعنی آن کم‌طاقتی‌ای که موجب می‌شود انسان در شرایط سختی جزع و فزع کند و در شرایط راحتی، دچار غرور و تکبر گردد، چنانکه قرآن کریم می‌فرماید «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً» (معارج/۱۹-۲۱) (الفروق في اللغة، ص۲۳۷)

در تفاوتش با «هول» (= هراس) گفته‌اند که «هول» ترسیدن از چیزی است که شخص نداند که آن امر ترسناکی چگونه ممکن است بلایی بر سر وی بیاورد، چنانکه می‌گویند «هول و هراس شب» یا «هول و هراس دریا». (الفروق في اللغة، ص۲۳۸)

در تفاوتش با «وجل» گفته‌اند که در کلمه «وجل» یک اضطراب و تشویش و عدم اطمینان مورد تاکید است؛ و فعل «وجل» لازم است در حالی که فعل مربوط به ماده «خوف» متعدی است. (الفروق في اللغة، ص۲۳۸)

در تفاوتش با «وحش» (وحشت) گفته‌اند که «وحشت» در مقابل «انس» است در حالی که «خوف» در مقابل «امن» است (التحقيق، ج‏۳، ص۱۴۵) در واقع، «وحشت» نه هر گونه ترسی، بلکه ترسی است که ناشی از نامانوس بودن و احساس غریبی و تنهایی کردن است.

در تفاوتش با «نذر» (انذار) هم قبلا بیان شد که عموما «انذار» را اخص از «ترساندن» (تخویف) دانسته‌اند؛ برخی گفته‌اند ترساندنی است از طریق سخن انجام می‌شود (التحقيق، ج‏۱۲، ص۷۵)؛ وبرخی توضیح داده‌اند که ترساندنی است که موضع ترس، و چرایی ترسناک بودن را برای مخاطب آشکار می‌کند و ناشی از نوعی احسان و خیرخواهی از جانب انذاردهنده است و هرچه آن امری که سزاوار ترسیدن است عظیم‌تر باشد، این احسان بیشتر است. (الفروق في اللغة، ص۲۳۷)

جلسه ۷۲۳ http://yekaye.ir/al-fater-35-23/

ماده «خوف» و مشتقات آن جمعا ۱۲۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ

به لحاظ نحوی این جمله را چند گونه می‌توان اعراب کرد:

الف. «ذلکم» مبتدا باشد و «الشیطان» خبر؛ آنگاه:

الف.۱٫ «یخوّف» حال برای «الشیطان» باشد. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰)[۵] یعنی تنها آن شیطان است در حالی که می‌ترساند …»

الف.۲٫ جمله مستأنفه باشد برای بیان شیطنتی که شیطان انجام می‌دهد. (الكشاف، ج‏۱، ص۴۴۳) [۶] «یعنی تنها آن شیطان است؛ می‌ترساند دوستانش را»

ب. «ذلکم» مبتدا و «یخوف» خبرِ آن باشد، یعنی «تنها آن شیطان است که می ترساند …»؛ آنگاه «الشیطان» به لحاظ نحوی،

ب.۱٫ صفت «ذلکم» باشد. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰)

ب.۲٫ عطف بیان برای «ذلکم» باشد. (ابوالبقاء، به نقل البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰) یعنی

ب.۳٫ بدل برای «ذلکم»‌ باشد. (ابوالبقاء، به نقل البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰)

ج. «ذلکم» مبتدا باشد و امر محذوفی در تقدیر است که خبر آن است و آنگاه «الشیطان» مضاف الیه آن است و آن امر محذوف، خبر؛ که آن امر محذوف،

ج.۱٫ «قول» است؛ یعنی «انما ذلکم قول الشیطان یخوف اولیائه» یعنی همانا تنها این سخن شیطان است که دوستانش را می‌ترساند؛ یا [شما را] از دوستانش می ترساند». (الكشاف، ج‏۱، ص۴۴۳)

ج.۲٫ «فعل»‌است؛ یعنی«انما ذلکم فعل الشیطان یخوف اولیائه» یعنی همانا تنها این کار شیطان است که دوستانش را می‌ترساند؛ یا [شما را] از دوستانش می ترساند».(البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰)

د. «ذلکم» مبتدا و «الشیطان یخوف» خبر آن است که در این خبر، «الشیطان» مبتدا و «یخوف» خبر است، آنگاه یعنی آن را [یعنی آن جماعت را توجه کنید؛ که] شیطان دوستانش را از آن می ترساند؛ شبیه این که گفته شود «هندٌ زید یضرب غلامها» (ابن‌عطیه، البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۴۰)

حدیث

۱) امام سجاد ع در فرازی از دعای ۲۵ صحیفه سجادیه می‌فرمایند:

خدایا … و مرا و فرزندانم را از شیطان رانده شده پناه بده؛ که همانا تو ما را آفریدی و امر و نهی فرمودی و به پاداش آنچه بدان امر کردی مشتاق کردی و از عقابش بیم دادی؛

و برای ما دشمنی قرار دادی که دامهای کیدش را برای ما گسترده، او را نسبت به ما تسلطی بخشیدی که ما را نسبت به او چنان تسلطی ندادی: او را در سینه ما جای دادی و همچون خون در ما جاری ساختی، به طوری که اگر غافل شویم او غافل نشود و اگر فراموش کنیم او فراموش نکند، ما را از عقابت غافل می‌کند و ما را از غیر تو می‌ترساند …

خدایا، پس سلطه او بر ما را به سلطنت خویش درهم شکن تا اینکه با کثرت دعای به درگاه تو، او از دسترسی به ما حبس شود و ما درحالی که از کید او در عصمت قرار گرفتاه باشیم صبح کنیم …[۷]

الصحيفة السجادية، (دعاء۲۵: وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِوُلْدِهِ)

… وَ أَعِذْنِي وَ ذُرِّيَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، فَإِنَّكَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَيْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِي ثَوَابِ مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ، وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً يَكِيدُنَا، سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَى مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَيْهِ مِنْهُ، أَسْكَنْتَهُ صُدُورَنَا، وَ أَجْرَيْتَهُ مَجَارِيَ دِمَائِنَا، لَا يَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا، وَ لَا يَنْسَى إِنْ نَسِينَا، يُؤْمِنُنَا عِقَابَكَ، وَ يُخَوِّفُنَا بِغَيْرِكَ …[۸]

اللَّهُمَّ فَاقْهَرْ سُلْطَانَهُ عَنَّا بِسُلْطَانِكَ حَتَّى تَحْبِسَهُ عَنَّا بِكَثْرَةِ الدُّعَاءِ لَكَ فَنُصْبِحَ مِنْ كَيْدِهِ فِي الْمَعْصُومِينَ بِكَ…[۹]

 

۲) از امام صادق ع روایت شده است:

مومن همواره بین دو ترس است: [ترس از] گناهی که سپری شده و نمی‌داند که خداوند در مورد آن چه خواهد کرد؛ و [ترس از] عمری که باقی مانده و نمی‌داند که چه امر هلاکت‌باری را ممکن است در آن کسب کند؛ پس صبح نمی‌کند مگر اینکه ترسان است؛ و چیزی جز این ترس او را اصلاح نکند.

الكافي، ج‏۲، ص۷۱

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

الْمُؤْمِنُ بَيْنَ مَخَافَتَيْنِ ذَنْبٍ قَدْ مَضَى لَا يَدْرِي مَا صَنَعَ اللَّهُ فِيهِ وَ عُمُرٍ قَدْ بَقِيَ لَا يَدْرِي مَا يَكْتَسِبُ فِيهِ مِنَ الْمَهَالِكِ فَهُوَ لَا يُصْبِحُ إِلَّا خَائِفاً وَ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْخَوْفُ.

 

۴) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

کسی که از خداوند بترسد، خداوند همه چیز را از او می‌ترساند؛ و کسی که از خداوند نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند.

الكافي، ج‏۲، ص۶۸

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.[۱۰]

تدبر

۱) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»

آن شیطان است که پیروانش را می‌ترساند؛ کسی که مومن باشد در مسیر زندگی خویش از هیچ چیز نمی‌ترسد جز از خداوند؛ که ترس از خداوند هم در حقیقت ترس از این است که انسان نتواند وظیفه خود را درست انجام دهد.

حکایت

امام خمینی در سخنرانی‌ ۲۶ فروردین ۱۳۴۳ در مسجد اعظم قم چنین گفت:

اگر من خدای نخواسته، یک‌وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می‌کند که یک حرفی بزنم، می‌زنم و دنبالش راه می‌افتم و از هیچ چیز نمی‌ترسم بحمدالله تعالی. والله، تا حالا نترسیده‌ام. آن روز هم که می‌بردندم، آنها می‌ترسیدند؛ من آنها را تسلیت می‌دادم که نترسید!

آخر اگر ما برای مقصد اسلامی، برای مقصدی که انبیا خودشان را به آب و آتش زدند، اولیای عظام خودشان را به کشتن دادند، علمای بزرگ اسلام را آتش زدند، سر بریدند، حبس کردند، تبعید کردند، حبسهای طولانی کردند، اگر چنانچه ما برای مقاصد اسلام بترسیم، دین نداریم. دیندار هم برای اینکه خرقه را از این عالم خالی کند می‌ترسد؟ اگر ما ماورای این عالم را اعتقاد داشته باشیم، باید شکر کنیم که در راه خدا کشته بشویم و برویم در صف شهدا.

بترسیم؟ از چه چیز بترسیم؟ آن باید بترسد که غیر این عالم جایی ندارد. خدای تبارک و تعالی وعده کرده به ما که یک جای خوب دارید، اگر چنانچه به دین من رفتار کنید؛ و ما امیدوارم که رفتار کنیم؛ امید دارم که رفتار کنیم. ما از چه بترسیم؟ چه ترسی ما داریم از شماها؟ شما آن آخر امر این است که ما را اعدام کنید؛ اول زندگی راحت ماست؛ از این کثافتکاریها بیرون می‌رویم؛ از این رنج و مِحَن خلاص می‌شویم. آقای ما فرموده: «واللهِ، لَابْنُ ابیطالبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ امِّه‌» (نهج‌البلاغه، خطبه۵ : سوگند به خدا، علاقه پسر ابوطالب به مرگ، بیشتر است از علاقه طفل به پستان مادرش.) خوب ایشان فرموده‌اند، ما البته نمی‌توانیم همچو دعوی‌ها بکنیم، لکن ما شیعه او هستیم. ما اگر از مرگ بترسیم، معنایش این است که ماوراءالطبیعه قبول نیست.

صحیفه امام خمینی، ج۱، ص۲۹۳

http://farsi.rouhollah.ir/library/sahifeh?volume=1&tid=178

 

۲) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ»

شیطان نه فقط مومنان را می‌ترساند؛ بلکه قبل از مومنان، دوستداران خودش را هم می‌ترساند؛ و با این ترساندن و وعده‌های دروغ دادن است که می‌تواند بر آنها سوار شود؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاء: شیطان به شما وعده فقیر شدن می‌دهد و شما را به فحشاء وادار می‌کند» (بقره/۲۶۸)

 

۳) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ»

مقصود از این عبارت «يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» چیست؟

الف. از آنجا که فعل «یخوّف» از افعالی است که دو مفعول می‌گیرند (کسی را از چیزی ترساندن) علی‌القاعده یکی از مفعولهایش محذوف (در تقدیر) است، و آن محذوف می تواند مفعول دوم باشد؛ یعنی شیطان دوستان خود، یعنی منافقان و بیماردلان و سست‌عنصران را، که در میان مسلمانان حضور دارند،

الف.۱٫ از لشکر دشمن،

الف.۲٫ از صدماتی که در همراهی با مسلمانان ممکن است متوجه آنان شود،

الف.۳٫ از ….

می‌ترساند. (مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۹۰؛ البحر المحیط، ج۳، ص۴۴۰)

ب. آن محذوف می تواند مفعول دوم باشد؛ یعنی منظور از این عبارت، «يُخَوِّفُکم أَوْلِياءَهُ» بوده باشد [چنانکه در برخی از قرائات غیرمشهور چنین هم قرائت شده است] یعنی شما را از دوستداران خود می‌ترساند (زجاج، ابوعلی فارسی و …؛ به نقل از مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۹۰)؛ که در این صورت، این مطلب، تعبیر دیگری است از مضمونی که در آیه ۱۷۳ گذشت که: «إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ: همانا مردم علیه شما جمع شده‌اند؛ پس، از آنان بترسید!» (البحر المحیط، ج۳، ص۴۴۰)

ج. می‌توان جمله را همانند حالت الف تحلیل کرد با این تفاوت که چه‌بسا مرجع ضمیر «ه» در «أَوْلِياءَهُ»، نه شیطان، بلکه خداوند باشد؛ یعنی شیطان «اولیاءه المومنین: اولیای مومن خدا» را می‌ترساند؛ به تعبیر ساده‌تر، مقصود این است که «شیطان مومنان را از کافران می‌ترساند». (ابن‌عباس، مجاهد، قتاده، به نقل از مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۹۰)

د. می‌تواند «يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» در معنای «يُخَوِّفُ بأَوْلِيائِهِ» باشد، یعنی حرف جر حذف شده و اصطلاحاً منصوب به نزع خافض باشد (شبیه «لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً» که به معنای «لينذركم ببأسٍ شديدٍ» است)؛ یعنی شیطان با دوستان خود [شما را] می‌ترساند (مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۹۰؛ البحر المحیط، ج۳، ص۴۴۰) که معنایش بسیار شبیه حالت قبل می‌شود؛ و چنانکه اشاره شد در برخی از قرائات غیرمشهور این گونه هم قرائت شده است.

ه. …

 

۴) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ»

ظاهرا این آیه اشاره است به آیه ۱۷۳ که فرمود ««الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ: کسانی که مردم بدانان گفتند همانا مردم علیه شما جمع شده‌اند؛ پس، از آنان بترسید!»

اگر چنین باشد، این آیه از مواردی است که کلمه «شیطان» را در مورد انسانها به کار برده است؛ و این مطلب در قرآن نمونه‌های دیگری هم دارد که معروفترینش این است: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» (ناس/۴-۶) (المیزان، ج۴، ص۶۵)

 

۵) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ»

مقصود از «هم» در این آیه (که نباید از آنها ترسید) کیست؟

الف. همان «ناس» اول در آیه ۱۷۳ (الَّذينَ قالَ لَهُمُ «النَّاسُ» إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ)، یعنی از آن مردمی که می‌خواهند شما را بترسانند و اینجا نیز آنان را به عنوان شیطان معرفی کرد، نترسید.. (المیزان، ج۴، ص۶۵)

ب. «ناس» دوم در آیه ۱۷۳ (الَّذينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ «النَّاسَ» قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ)، یعنی از مردمی که علیه شما جمع شده‌اند نترسید. (البحر المحیط، ج۳، ص۴۴۰)

ج. همان «اولیاؤه» است در معنایی که اولیاؤه را مفعول اول بگیریم؛‌یعنی شیطان شما را از دوستانش (کفار) می‌ترساند؛ پس شما از دوستان شیطان نترسید. (البحر المحیط، ج۳، ص۴۴۰)

د. …

 

۶) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ»

اگر شیطان مومنان و مسلمانان را ترساند، هر که تصمیم دارد زبان و سخنشان الهی باشد، باید که آنان را از این ترساندن برحذر دارد و به آنها امید بدهد.

به تعبیر دیگر، هر گونه شايعه‏اى كه مايه‏ى ترس و يأس مسلمانان گردد، شيطانى است؛ و افراد ترسوى ميدان‏هاى نبرد، يار شيطان و تحت نفوذ شيطانند؛ در مقابل، مؤمنان شجاع، از ولايت شيطان دورند. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۰۳)

تاملی با خویش

همه می‌دانیم که الان در وضعیت جنگ اقتصادی بسر می‌بریم و مهمترین پشتوانه این جنگ اقتصادی جنگ روانی‌ای است که دشمن به راه انداخته است.

ما چه اندازه در این جنگ روانی وارد شده‌ایم؟

آیا می‌ترسیم و به ترسیدن دامن می‌زنیم؟ یا می‌کوشیم کسانی را که دچار ترس شده‌اند از ترس بیرون آوریم؟

براستی این شاخص خوبی است که ببینیم در حزب شیطان عمل می‌کنیم یا در حزب خداوند؟!

بویژه دقت کنید که ادات حصر (إنما) آورد؛ یعنی تنها و تنها شیطان است که در مسیر ترساندن گام برمی‌دارد.

مبادا نقش شیطان را بازی کنیم!!

 

۷) «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ …»

شيوه‏ى ارعاب و تهديد، سياست دائمى قدرت‏هاى شيطانى است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۰۳)

 

۸)  «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»

از علائم مومن این است که در جنگ روانی دشمن دچار ترس و هراس نمی‌شود؛ بلکه تنها و تنها از خدا می‌ترسد.

 

۹) «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»

ظاهرا انسان بین دو خوف، مخیر است: خوف فقط از خدا یا خوف از همه چیز!

در واقع، کسی که خدا را قبول دارد، او را همه‌کاره عالم می‌دانند، پس تنها و تنها از او می ترسد؛ و کسی که از خدا بترسد و کارهایش را با خدا تنظیم کند، از هیچ چیزی نخواهد ترسید، چرا که هیچکس در مقابل خداوند هیچ کاری نمی‌تواند بکند؛

اما کسی که خدا را جدی نگرفته و از خدا نترسد، شیطان او را از هر چیزی می‌تواند بترساند. (حدیث۳)

 

۱۰) «فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»

نفرمود «ان تکونوا مومنین»، بلکه با صیغه ماضی آورد و فرمود: «ان کنتم مومنین». چرا؟

الف. شاید می‌خواهد اشاره کند که آن ایمان را قبلا باید کسب کرده باشید تا در موقعیت خطر، از غیر خدا نترسید.

ب. صیغه ماضی دلالت بر قطعیت یافتن مطلب دارد برخلاف صیغه مضارع که دلالت بر در جریان بودن و هنوز قطعی نشدن مطلب دارد. شاید می‌خواهد بگوید باید ایمان به قطعیت و تمامیت رسیده باشد که انسان فقط از خدا بترسد و از غیر او نترسد.

ج. …

 

 


[۱] . اختلاف قرائت در «خافُونِ» که البته ظاهرا ثمره‌ای در معنا ندارد.

در اغلب قرائات سبع (از جمله در روایت‌های قالون و ورش از نافع)، این کلمه را همواره به صورت  «خافُونِ» (بدون حرف «ی») قرائت کرده‌اند؛

در قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و برخی دیگر از قرائات (ابوجعفر، حسن، یزیدی، ابن شنبوذ، قنبل، روایت اسماعیل از نافع، ابن جماز)، این کلمه را در هنگام وقف به صورت «خافُونِ» (بدون حرف «ی») و در هنگام وصل به صورت  «خافُونِی» (با حرف «ی») قرائت کرده‌اند؛

در برخی قرائات (یعقوب و سهل)، این کلمه را همواره به صورت  «خافُونِی» (با حرف «ی») قرائت کرده‌اند.

(معجم القرائات، ج۱، ص۶۲۵؛ ‌الکامل المفصل فی القرائات الاربعه عشر، ص۷۳)

[۲] . يدل على هذا الوجه قراءة ابن مسعود و ابن عباس يخوفكم أولياءه، إذ ظهر فيها أن المحذوف هو المفعول الأوّل. و قرأ أبيّ و النخعي: يخوفكم بأوليائه، فيجوز أن تكون الباء زائدة مثلها في يقرأن بالسور، و يكون المفعول الثاني هو بأوليائه، أي: أولياءه، كقراءة الجمهور. و يجوز أن تكون الباء للسبب، و يكون مفعول يخوّف الثاني محذوفا أي: يخوّفكم الشرّ بأوليائه، فيكونون آلة للتخويف. و قد حمل بعض المعربين قراءة الجمهور يخوف أولياءه على أن التقدير: بأوليائه، فيكون إذ ذاك قد حذف مفعولا يخوف لدلالة، المعنى على الحذف، و التقدير: يخوفكم الشرّ بأوليائه، و هذا بعيد. و الأحسن في الإعراب أن يكون ذلكم مبتدأ، و الشيطان خبره، و يخوف جملة حاليه.

[۳] . برخی «خوف» را منحصر به مواردی دانسته‌اند که ضرری که در پیش روست، یقینی نباشد، برخلاف «حذر» که شامل خویشتنداری از ضررهای محتمل و یقینی است (الفروق فی اللغة، ص۲۳۵) اما با توجه به نظر نمی‌رسد که لزوما چنین باشد.

[۴] . در الفروق في اللغة، ص۲۳۶ تحلیل دیگری از تفاوت این دو ارائه شده که چندان قابل دفاع به نظر نمی‌رسد:

الفرق بين الخوف و الخشية، أن الخوف يتعلق بالمكروه و بترك المكروه تقول خفت زيدا كما قال تعالى (يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ) و تقول خفت المرض كما قال سبحانه (وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ) و الخشية تتعلق بمنزل المكروه و لا يسمى الخوف من نفس المكروه خشية و لهذا قال (يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ) فان قيل أليس قد قال (إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ) قلنا انه خشي القول المؤدي الى الفرقة و المؤدي الى الشي‏ء بمنزلة من يفعله و قال بعض العلماء يقال خشيت زيدا و لا يقال خشيت ذهاب زيد فان قيل ذلك فليس على الأصل ولكن على وضع الخشية مكان الخوف، و قد يوضع الشي‏ء مكان الشي‏ء اذا قرب منه.

[۵] . و ذلكم: إشارة إلى الركب المثبط. و قيل: المراد بالشيطان نعيم بن مسعود، أو أبو سفيان. فعلى هذه الأقوال تكون الإشارة إلى أعيان. و قيل: ذلكم إشارة إلى جميع ما جرى من أخبار الركب العبديين عن رسالة أبي سفيان، و تحميل أبي سفيان ذلك الكلام، و جزع من جزع منه من مؤمن أو متردّد. فعلى هذا تكون الإشارة إلى معان، و لا بد إذ ذاك من تقدير مضاف محذوف تقديره: إنما ذلكم فعل الشيطان. و قدّره الزمخشري قول الشيطان، أي قول إبليس. فتكون الإشارة على هذا التقدير إلى القول السابق و هو: أن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم. و على هذه الأقوال كلها فالخبر عن المبتدأ الذي هو ذلكم بالشيطان هو مجاز، لأن الأعيان ليست من نفس الشيطان، و لا ما جرى من قول فقط، أو من قول، و ما انضم إليه مما صدر من العدوّ من تخويف، و ما صدر من جزع، ليس نفس قول الشيطان و لا فعله، و إنما نسب إليه و أضيف، لأنه ناشي‏ء عن وسوسته و إغوائه و إلقائه.

… و الأحسن في الإعراب أن يكون ذلكم مبتدأ، و الشيطان خبره، و يخوف جملة حالية، يدل على أن هذه الجملة حال مجي‏ء المفرد منصوبا على الحال مكانها نحو قوله تعالى: «فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً» و «هذا بَعْلِي شَيْخاً»

و أجاز أبو البقاء أن يكون الشيطان بدلا أو عطف بيان، و يكون يخوف خبرا عن ذلكم‏.

و قال الزمخشري: الشيطان خبر ذلكم، بمعنى: إنما ذلكم المثبط هو الشيطان، و يخوّف أولياءه جملة مستأنفة بيان لتثبيطه، أو الشيطان صفة لاسم الإشارة، و يخوف الخبر. و المراد بالشيطان نعيم أو أبو سفيان انتهى كلامه. فعلى هذا القول تكون الجملة لا موضع لها من الإعراب. و إنما قال: و المراد بالشيطان نعيم، أو أبو سفيان، لأنه لا يكون صفة، و المراد به إبليس. لأنه إذا أريد به إبليس كان إذ ذاك علما بالغلبة، إذ أصله صفة كالعيوق، ثم غلب على إبليس، كما غلب العيوق على النجم الذي ينطلق عليه.

و قال ابن عطية: و ذلكم في الإعراب ابتداء، و الشيطان مبتدأ آخر، و يخوف أولياءه خبر عن الشيطان، و الجملة خبر الابتداء الأوّل. و هذا الإعراب خبر في تناسق المعنى من أن يكون الشيطان خبر ذلكم، لأنه يجي‏ء في المعنى استعارة بعيدة انتهى. و هذا الذي اختاره إعراب لا يجوز، إن كان الضمير في أولياءه عائدا على الشيطان، لأن الجملة الواقعة خبرا عن ذلكم ليس فيها رابط يربطها بقوله: ذلكم، و ليست نفس المبتدأ في المعنى نحو قولهم: هجيري أبي بكر لا إله إلا اللّه، و إن كان عائدا على ذلكم، و يكون ذلك عن الشيطان جاز، و صار نظير: إنما هند زيد يضرب غلامها و المعنى: إذ ذاك، إنما ذلكم الركب، أو أبو سفيان الشيطان يخوفكم أولياءه، أي: أولياء الركب، أو أبي سفيان.

و الضمير المنصوب في تخافوهم الظاهر عوده على أولياءه، هذا إذا كان المراد بقوله: أولياءه كفار قريش، و غيرهم من أولياء الشيطان. و إن كان المراد به المنافقين، فيكون عائدا على الناس من قوله: إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ» قوى نفوس المسلمين فنهاهم عن خوف أولياء الشيطان، و أمر بخوفه تعالى، و علق ذلك على الإيمان. أي إنّ وصف الإيمان يناسب أن لا يخاف المؤمن إلا اللّه كقوله: وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ» و أبرز هذا الشرط في صفة الإمكان، و إن كان واقعا إذ هم متصفون بالإيمان، كما تقول: إن كنت رجلا فافعل كذا. و أثبت أبو عمرو ياء و خافون و هي ضمير المفعول، و الأصل الإثبات. و يجوز حذفها للوقف على نون الوقاية بالسكون، فتذهب الدلالة على المحذوف‏.

[۶] . الشَّيْطانُ خبر ذلكم، بمعنى: إنما ذلك المثبط هو الشيطان. و يخوّف أولياءه: جملة مستأنفة بيان لشيطنته. أو الشيطان صفة لاسم الإشارة. و يخوّف الخبر. و المراد بالشيطان نعيم، أو أبو سفيان. و يجوز أن يكون على تقدير حذف المضاف، بمعنى إنما ذلكم قول الشيطان، أى قول إبليس لعنه اللَّه يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ يخوّفكم أولياءه الذين هم أبو سفيان و أصحابه. و تدل عليه قراءة ابن عباس و ابن مسعود: يخوفكم أولياءه.

[۷] . همچنین امیرالمومنین ع در خطبه غراء بیانی در مورد شیطان دارند که قبلا در جلسه ۱۴۸ حدیث۲ گذشت:

http://yekaye.ir/ibraheem-014-22/

[۸] . إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَيْهَا، وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ، يَتَعَرَّضُ لَنَا بِالشَّهَوَاتِ، وَ يَنْصِبُ لَنَا بِالشُّبُهَاتِ، إِنْ وَعَدَنَا كَذَبَنَا، وَ إِنْ مَنَّانَا أَخْلَفَنَا، وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنَّا كَيْدَهُ يُضِلَّنَا، وَ إِلَّا تَقِنَا خَبَالَهُ يَسْتَزِلَّنَا.

[۹] . این روایت در الكافي، ج‏۳، ص۱۲۳ را نیز شاید بتوان ناظر به فراز اول این آیه دانست:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ يَحْضُرُهُ الْمَوْتُ إِلَّا وَكَّلَ بِهِ إِبْلِيسُ مِنْ شَيْطَانِهِ مَن [أَنْ] يَأْمُرَهُ بِالْكُفْرِ وَ يُشَكِّكَهُ فِي دِينِهِ حَتَّى تَخْرُجَ نَفْسُهُ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ…

[۱۰] . در همانجا این حدیث هم آمده که قابل توجه است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْيَا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*