۹۱۵) رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ

۱۷ رجب۱۴۴۰

ترجمه

پروردگارا ! قطعاً تو کسی را که داخل آتش کنی، حتماً رسوایش کرده‌ای؛ و ظالمان را یاورانی نباشد.

نکات ادبی[۱]

أَخْزَيْتَهُ

قبلا بیان شد که برخی برای ماده «خزی» در اصل دو معنای متغایر دانسته‌اند: یکی ادب کردن و سیاست نمودن؛ و دیگری دور کردن و راندن؛ و معنای «خجالت کشیدن (استحیاء) از کار زشت خویش» را – که یکی از معانی رایج این کلمه است – به همین معنای دوم برگردانده‌اند با این توضیح که کسی که از کار بد خود خجالت می‌کشد، از شرم از دیگران دوری می‌گزیند.

اما برخی همان معنای خجالت و سرافکندگی را محور قرار داده و معنای اصلی این ماده را «سرشکستگی‌ای که بر شخص، از جانب عمل خویش یا دیگران وارد می‌شود»؛ وبه تعبیر دیگر، «حالتی که بعد از یک ابتلای شدید و نزول بلا و عذاب و مانند آن بر شخص عارض می‌شود که وی را متاثر و متحیر می‌سازد» دانسته‌اند، چنانکه خداوند وضعیت «خِزی» را برای کسانی که در دنیا (ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ؛ بقره/۱۱۴) یا آخرت (إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَه؛ آل عمران/۱۹۴) به عذاب گرفتار آمده‌اند برمی‌شمرد‌ و توضیح داده‌اند که معانی‌ای همچون ذلت، خواری (هوان)، فضاحت، بدی و حیا، از لازمه‌های این معنا هستند نه خود معنا، و شاهدش هم این است که در آیات متعددی اینها را جدای از هم و در کنار ذکر کرده است: «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى» (طه/۱۳۴) ، «إِنَّ الْخِزْيَ الْيَوْمَ وَ السُّوءَ عَلَى الْكافِرِينَ» (نحل/۲۷) و «فَلا تَفْضَحُونِ …. وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ‏» (حجر/۶۸-۶۹)

این ماده وقتی به باب افعال می‌رود متعدی می‌شود و به معنای خوار و سرشکسته و شرمنده کردن دیگری می‌باشد: «رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ‏» (آل‌عمران/۱۹۲) «مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيه» (هود/۳۹) «وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ» (آل عمران/۱۹۴) «وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ‏» (حشر/۵)

همچنین درباره تفاوت «خزی» (خواری) با «ذلت» برخی گفته‌اند که «خزی» ذلتی است که همراه با مفتضح و بی‌آبرو شدن باشد، یعنی خوار و زبون شدنی است که به زشتی عمل خود وی نیز ارتباط دارد، اما «ذلت» لزوما این گونه نیست.

جلسه ۸۶۵ http://yekaye.ir/hood-11-78/

لِلظَّالِمينَ

کلمه «ظالم» واضح است که در معنای ظلم و تجاوز از حق به کار می‌رود، و چون تجاوز از حق عام است هر کسی که مرتکب هر گناه کوچک یا بزرگی شده باشد، شامل می‌شود؛ و درباره این کلمه در آیه ۱۸۲ (جلسه ۹۰۵) توضیح داده شد.

أَنْصارٍ

قبلا بیان شد که ماده «نصر» را به معنای «یاری» (عون) دانسته‌اند و برخی تاکید کرده‌اند که مقصود از آن «یاری»‌ای است که در مقابل دیگری مطرح باشد؛ اما برخی اصل معنای این کلمه را «آوردن و دادن خیر» (خیررسانی) دانسته‌اند و اینکه می‌گوییم خدا نصرت داد یعنی پیروزی را به آنها ارزانی داشت؛ چنانکه حتی به باران هم «نَصْر» گفته‌اند و حتی در مورد مطلق «عَطاء» هم به کار رفته است.

«ناصر» (۱۱ بار در قرآن کریم) اسم فاعل از این ماده است به معنای کسی که دیگری را یاری می‌کند و کلمه «نصیر» (۲۴ بار) صیغه مبالغه در همان معنای «ناصر» است و «أنصار» جمعی است که برای هر دو به کار می‌رود.

جلسه ۴۳۶ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-17/

حدیث

۱) یونس بن ظبیان می‌گوید: از امام باقر ع درباره این سخن خداوند: «و ظالمان را یاورانی نباشد» سوال کردم. فرمود:

آنان را هیچ امامانی نباشد که آنان را به نامهای ایشان بخوانند.

[ظاهرا اشاره است به آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ: روزی که هر مردمی را به امامشان بخوانند» (اسراء/۷۱)؛ یعنی چون از امام حقی پیروی نکردند روز قیامت هم بی‌سرپرست می‌مانند]

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۱۱

عَن یونس ابْنِ ظَبْيَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ» قَالَ:

مَا لَهُمْ مِنْ أَئِمَّةٍ يُسَمُّونَهُمْ[۲] بِأَسْمَائِهِم‏.

 

۲) از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

بپرهیزید از ظلم؛ که همانا ظلم، ظلمات روز قیامت است.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص۱۵۵؛ مجموعة ورام، ج‏۱، ص۵۶[۳]

قَالَ النبی ص:

إِيَّاكُمْ وَ الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده است:

هیچ مردمی نیستند که در سرای دنیا به امامی اقتدا کنند مگر اینکه روز قیامت او آنان را لعنت کند و آنان او را؛ غیر از شما و هرکس که شبیه حال شما را دارد.

الكافي، ج‏۸، ص۱۴۶

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

لَيْسَ مِنْ قَوْمٍ ائْتَمُّوا بِإِمَامٍ فِي دَارِ الدُّنْيَا إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَلْعَنُهُمْ وَ يَلْعَنُونَهُ إِلَّا أَنْتُمْ وَ مَنْ كَانَ بِمِثْلِ حَالِكُمْ.

 

۴) از امام کاظم ع از پدرانشان روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

هریک از شما روز قیامت با پروردگارش سخن خواهد گفت در حالی که هیچ واسطه‌ای بین او و خدایش نیست؛ پس به پیش روی خود می‌نگرد و جز آنچه از پیش فرستاده نمی‌یابد؛ و به سمت راست خود می‌نگرد و جز آنچه از پیش فرستاده نمی‌یابد؛ و به سمت چپ خود می‌نگرد و جز آنچه از پیش فرستاده نمی‌یابد؛ و یکباره خود را در آتش می‌یابد! پس خود را از آتش نگه دارید ولو به تکه خرمایی؛ و اگر کسی این را هم ندارد، دست کم با یک سخن نیکویی.

النوادر (للراوندي)، ص۳؛ الجعفريات (الأشعثيات)، ص۵۸[۴]

أَخْبَرَنِي السَّيِّدُ الْإِمَامُ ضِيَاءُ الدِّينِ سَيِّدُ الْأَئِمَّةِ شَمْسُ الْإِسْلَامِ تَاجُ الطَّالِبِيَّةِ ذُو الْفَخْرَيْنِ جَمَالُ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَبُو الرِّضَا فَضْلُ اللَّهِ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِيُّ الرَّاوَنْدِيُّ حَرَسَ اللَّهُ جَمَالَهُ وَ أَدَامَ فَضْلَهُ قَالَ أَخْبَرَنَا الْإِمَامُ الشَّهِيدُ أَبُو الْمَحَاسِنِ عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الرُّويَانِيُّ إِجَازَةً وَ سَمَاعاً أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ التَّيْمِيُّ الْبَكْرِيُّ الْحَاجِي إِجَازَةً وَ سَمَاعاً حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ سَهْلُ بْنُ أَحْمَدَ الدِّيبَاجِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ الْكُوفِيُّ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع حَدَّثَنَا أَبِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

كُلُّكُمْ مُكَلِّمٌ [یکلّم] رَبَّهُ [عَزَّ وَ جَلَّ] يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ تَرْجُمَانٌ فَيَنْظُرُ أَمَامَهُ فَلَا يَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَ وَ يَنْظُرُ عَنْ يَمِينِهِ فَلَا يَجِدُ إِلَّا مَا قَدَّمَ ثُمَّ يَنْظُرُ عَنْ يَسَارِهِ فَإِذَا هُوَ بِالنَّارِ فَاتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَإِنْ لَمْ يَجِدْ أَحَدُكُمْ فَبِكَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ [لَيِّنَةٍ].

 

۵) در فرازی از مناجات شعبانیه (مناجاتی که امیرالمومنین ع و ائمه اطهار بر خواندنش در ماه شعبان مداومت داشتند) آمده است:

خدایا ! اگر محرومم کنی، کیست که روزیم دهد؛ و اگر رسوایم کنی کیست که یاریم کند؟!

خدایا ! به تو پناه می‌برم از غضبت و از اینکه خشم تو بر من جاری شود؛ …

خدایا بر من گناهانی را در دنیا پوشاندی؛ و من به پوشاندن آنها از جانب تو در آخرت نیازمندترم – ای خدای من – تو که چنین نیکی کردی در حق من که آن را بر بندگان صالحت افشا ننمودی، پس روز قیامت هم مرا در برابر شاهدان مفتضح مکن؛

خدایا ! جود توست که امیدم را گستراند و عفو تو برتر است از عمل من؛ پس خدایا شاد کن مرا به دیدار خود روزی که بین بندگانت داوری می‌کنی؛

خدایا عذرخواهی من به پیشگاه تو عذرخواهی کسی است که بی‌نیاز از قبول عذرش نیست؛ پس عذرم را بپذیر ای کریمترین کسی که بدکاران نزد او عذرخواهی کنند.

خدایا حاجتم را برنگردان و طمعم را بی‌حاصل مگذار و امید و آرزویم به تو را قطع مفرما؛

خدایا اگر خواری مرا می‌خواستی هدایتم نمی کردی؛ و اگر بی‌آبرویی مرا می‌خواستی مرا مشمول عفو و عافیت قرار نمی‌دادی؛ …

إقبال الأعمال، ج‏۲، ص۶۸۶؛ بحار الأنوار، ج‏۹۱، ص۹۷

مُنَاجَاةُ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ هِيَ‏ مُنَاجَاةُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ ع كَانُوا يَدْعُونَ بِهَا فِي شَهْرِ شَعْبَانَ رِوَايَةُ ابْنِ خَالَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّه‏:

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّد …

إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي؟!

إِلَهِي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ؛ …

إِلَهِي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَى سَتْرِهَا عَلَيَّ مِنْكَ فِي الْأُخْرَى إِلَهِي قَدْ أَحْسَنْتَ إِلَيَّ إِذْ لَمْ تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ فَلَا تَفْضَحْنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْأَشْهَادِ؛

إِلَهِي جُودُكَ بَسَطَ أَمَلِي وَ عَفْوُكَ أَفْضَلُ مِنْ عَمَلِي إِلَهِي فَسُرَّنِي بِلِقَائِكَ يَوْمَ تَقْضِي فِيهِ بَيْنَ عِبَادِكَ؛

إِلَهِي اعْتِذَارِي إِلَيْكَ اعْتِذَارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرِي [يَا كَرِيمُ‏] يَا أَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْهِ الْمُسِيئُونَ؛

إِلَهِي لَا تَرُدَّ حَاجَتِي وَ لَا تُخَيِّبْ طَمَعِي وَ لَا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجَائِي وَ أَمَلِي؛

إِلَهِي لَوْ أَرَدْتَ هَوَانِي لَمْ تَهْدِنِي وَ لَوْ أَرَدْتَ فَضِيحَتِي لَمْ تُعَافِنِي…

تدبر

۱) «مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

خوار و رسوا شدن و بی‌آبرویی از سهمگین‌ترین وضعیتهایی است که برای یک انسان ممکن است پیش آید؛ و یکی از مهمترین مجازاتهای الهی در دنیا که بار بر آن تاکید شده، خواری و رسوایی در دنیاست (تعبیر «خزی فی الدنیا» ۸ بار به عنوان مجازات و عذاب الهی در قرآن کریم مطرح شده است (بقره/۸۵[۵]و۱۱۴[۶]؛ مائدة/۳۳[۷]و ۴۱[۸]؛ يونس/۹۸[۹]؛ حج/۹[۱۰]؛ زمر/۲[۱۱]؛ فصلت/۱۶[۱۲]). اما آنچه بمراتب بدتر است خواری و رسوایی در آخرت است؛ زیرا در این دنیا، از طرفی خوار شدن لزوما دلیل بد بودن نیست، چه‌بسیار پیامبرانی که در میان مردم خود مورد اهانت و خواری قرار می‌گرفتند (از این رو، انسان ممکن است بر حق باشد و مدتی خوار شود) و از طرف دیگر، زندگی این دنیا بالاخره تمام می‌شود اما کسی که در آخرت خوار و زبون و بی‌آبرو شد هم حقیقتا خوار و رسوا شده؛ و هم این خواری‌اش پایان ندارد.

 

۲) «رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

می‌توانست بسادگی بگوید «مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»؛ اما «ربنا» ‌را در آغازش افزود. چرا؟

شاید از این باب است که نشان دهد که خزی و خواریِ عده‌ای از افراد منافاتی با ربوبیت خداوند ندارد؛ بلکه لازمه آن است.

نکته تخصصی خداشناسی و انسان‌شناسی

در آیه قبل (تدبر۸) اشاره شد که همان که خالق و آفریننده است، ربوبیت و به مقصد رساندن را هم عهده‌دار است.

اما ربوبیت خداوند در مورد انسان به این نیست که حتما همگی به بهشت روند! و قطعا چنین نیست که اگر عده‌ای به جهنم رفتند، کار ربوبیت خداوند به سرانجام نرسیده باشد!

درست است که خداوند به انسان فطرت هم داده که خوب و بد را تشخیص دهد و راه حق را بگزیند؛ اما در عین حال، به او اختیار هم داده است؛ و معنای اختیار داشتن یعنی امکان این را داشته باشد که مسیر شقاوت، و نه سعادت، را بپیماید. و طبیعی است که عاقبت کسی که مسیر شقاوت را پیمود، جهنم است نه بهشت. و اتفاقا همین به جهنم رفتن برای چنین کسی، ‌به امداد ربوبی است: « كُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً» (اسراء/۲۰)

پس همان گونه که به فلاح و رستگاری رسیدن عده‌ای به اقتضای ربوبیت خداوند و به امداد اوست؛ شقاوت و جهنمی شدنِ عده‌ای دیگر هم به اقتضای ربوبیت و امداد الهی است.

اگر کسی که این ربوبیت همه‌جانبه خداوند، حتی برای شقاوت بدکاران را بفهمد، بی‌شک بسیار آرام می‌شود؛ زیرا عمده استرس‌ها و اضطرابها، ناشی از این است که نگرانیم که اگر وضع به همین صورت ادامه یابد، چه خواهد شد. اما کسی که ربوبیت خدا را می‌فهمد؛ می‌داند وضع هر گونه شود، وعده خدا محقق خواهد شد و کار از دست خدا بیرون نخواهد رفت. پس هم در سخت‌ترین شرایط، لحظه‌ای ناامید نمی‌شود و هم خستگی نمی‌تواند براو غلبه کند و او را از پای درآوَرَد.

 

۳) «إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

می‌توانست بسادگی بگوید هرکس داخل جهنم شود دچار خزی و رسوایی شده است؛ اما نه‌تنها این ورود و در جهنم و حزی را به خدا نسبت داد: «مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»، بلکه «إنک» در ابتدا آورد و کل این جمله شرطیه را اصطلاحاً خبرِ «إنّ» قرار داد. چرا؟

الف.می‌خواهد تاکید کند که همه امور کاملا به دست خداست؛ حتی جهنم رفتن و خوار شدن.

ب. می‌خواهد نشان دهد که آن خزی و رسوایی‌ای واقعا رسوایی است که از جانب خداوند انجام شده باشد.

ج. …

 

۴) «رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

درباره مقصود از دخول در جهنم که موجب «خزی»می‌شود دو قول مطرح شده است:

الف. دخولی است که جاودانه بماند (أنس بن مالك و سعيد بن المسيب و قتادة و ابن جريج؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۰)

ب. صرف داخل شدن در جهنم است ولو اینکه بعد از مدتی از جهنم نجات بیابد (جابر بن عبد الله و عمرو بن دينار و عطاء؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۱) چرا که هرکس نهایتا از جهنم رهایی بیابد را نمی‌توان خوار و زبون دانست (مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۰)

اما به نظر می‌رسد که این دو قول، هریک، مرتبه‌ای از مراتب خزی را می‌گویند و از این رو، هر دو نیز صحیح است.

 

۵) «ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ»

آنجا که حقیقت عیان شود، معلوم می‌شود که ظالم یاور ندارد.

تحلیل اجتماعیِ آخرت‌مدارانه

در نگاه اول، به نظر می‌رسد ظالمان همواره زمانی می‌توانند ظلم کنند که یاورانی داشته باشند. یک نفر بتنهایی نمی‌تواند دیگران را چپاول کند؛ بلکه حتما اعوان و انصاری باید او را کمک کنند.

اما آخرت که ظهور همه حقایق است معلوم می‌شود که ظالمان واقعا هیچ یاوری ندارند.

اگر واقعا آخرت، ظهورِ باطن دنیاست، پس ظالم حقیقتا در همین دنیا هم یاور ندارد؛ و جالب این است که این نفی یاور برای ظالم را در قالب جمله اسمیه بیان کرد که دلالت بر همیشگی و قطعی بودن این خبر دارد؛ یعنی خود جمله هم دلالت دارد که ظالم هیچگاه یاور نداشته و نخواهد داشت.

پس در نگاه عمیق، کسی که خدا را باور دارد و می‌داند همه امور به دست خداست، می‌داند که اگر ظالمی در ظاهر یاری شود، این یاری شدنِ او تحت حکمت و قدرت خدا بوده؛ یعنی صرفاً آزمونی بوده برای آزمودن خود آن ظالم، و کسانی که مورد ظلمِ آن ظالم واقع می‌شوند؛ پس

باید گفت کسانی که در ظاهر یاور ظالمان‌اند، واقعا یاری‌ای بدانان نمی‌رسانند؛ بلکه تنها آزمون ظالمان و مظلومان را پیچیده‌تر می‌کنند؛ و اگر کسی این قاعده را بفهمد، نه برای ظلم کردن روی کمک دیگران حسابی باز می‌کند؛ و نه در مواجهه با ظالمترین افراد اندک هراسی به خود راه می‌دهد و دست و پایش را گم می‌کند؛ نه هنگام تفوق بر دیگران دستش به سمت ظلم می‌رود؛ و نه هنگام زیردست قرار گرفتن، از کسی می‌ترسد.

 

۶) «ما لِلظَّالِمينَ مِنْ أَنْصارٍ»

از طرفی در این آیه فرموده «ظالمان را یاورانی نباشد»

از طرفی در آیات دیگر از شفاعت عده‌ای سخن گفته شده (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏؛ انبیاء/۲۸)؛ و در حدیث نبوی متواتر در میان شیعه و سنی، آمده است که پیامبر ص فرموده «إِنَّمَا شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي‏» (الأمالي( للصدوق)، ص۷)

و از طرف دیگر، می‌دانیم که ظلم اقسامی دارد؛ که یک قسم آن ظلم به خویش است؛ و هرگناهی، بویژه گناهان کبیره، قطعا مصداق «ظلم» است.

پس چگونه فرموده که ظالمان را یاوری نباشد؟

الف. آیه می‌تواند ناظر مقام ظلم به دیگران است؛ آنگاه:

الف.۱٫ یعنی ظالم در آنجا یاوری ندارد که در ظلمش به او کمک کند و مظلوم اندک نگرانی‌ای هنگام بازپپس گرفتن حقش داشته باشد.

الف.۲٫ یعنی شفاعت فقط شامل گناهان فردی و عبادی و … می‌شود؛ نه جایی که کسی در حق دیگری ظلمی کرده باشد.

الف.۳٫ …

ب. آیه می‌تواند ناظر به مطلق ظلم باشد؛ آنگاه:

ب.۱٫ یاور آنجایی است که مساله از زاویه خود شخص مطرح است؛ و کسی است که انسان کاری برای او انجام داده و از این رو، پیشاپیش روی یاری او حساب می‌کند؛ اما شفاعت، از موضع بالاست؛ و کسی طلبی ندارد که شفیع ملزم به شفاعت او باشد؛ در واقع، شفاعت یک رحمت اضافه‌ای است که به افراد می‌شود، و غیر از یاری‌ای است که خود شخص به عنوان حق خود انتظار دارد.

ب.۲٫ …

ج. «ظلم» در اینجا به معنای کفر و شرک است، نه هرگونه ظلمی؛ و شاهدش هم این دو آیه است که «وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (بقره/۲۵۴) و «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (لقمان/۱۳)و آنکه هیچ گونه یاور و شفیعی ندارد، کافر است (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۷۲) و مویدش هم این آیه که فرمود خداوند هر گناهی را ممکن است ببخشد اما شرک را قطعا نمی‌بخشد: « إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء» (نساء/۴۸ و ۱۱۶)

د. …

 

۷) «رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»

درباره مقصود از «خزی»ای که خداوند آنان را بدان مبتلا می‌کند این اقوال مطرح شده است:

الف. همان خواری و رسوایی است که در برخی آیات دیگر هم به کار رفته شبیه «وَ لا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي» (هود/۷۸) (مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۰)

ب. به معنای هلاکت و نابودی است. (مفضل، به نقل از مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۰)

ج. آبروی شخص را بردن و در موقفی قرار دادن است که آّرویش در مقابل همگان برود. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۱۰)

 


[۱] . ثم نزع الحرف فوصل الفعل خبر إن في قوله «إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ» جملة مركبة من الشرط و الجزاء و الأصل فيهما جملتان كل واحدة منهما من فعل و فاعل لأن موضع من نصب بتدخل علی أنه مفعول به. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۰۹)

[۲] . در متن تفسیر عیاشی که امروزه منتشر شده به صورت «یسموهم» نوشته است؛ اما ظاهرا اشتباه نساخ است چرا که در همه متونی که از آن نقل کرده‌اند «یسمونهم» نوشته‌اند مانند: تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۰۹؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏۱، ص۷۲۹؛ بحار الأنوار، ج‏۲۴، ص۲۶۸

[۳] . در مجموعه ورام بدین صورت نقل شده: عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ يَرْفَعُهُ قَالَ اتَّقُوا الظُّلْمَ فَإِنَّ الظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ يَوْمَ الْقِيَامَة.

[۴] سند روایت در جعفریات چنین است: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص. ضمنا موارد داخل کروشه بر اساسا روایت جعفریات است.

[۵] . ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقاً مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَيْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى‏ تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ.

[۶] . وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ في‏ خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ.

[۷] . إِنَّما جَزاءُ الَّذينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْديهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ.

[۸] . يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ مِنَ الَّذينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتيتُمْ هذا فَخُذُوهُ وَ إِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَ مَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظيمٌ.

[۹] . فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حينٍ.

[۱۰] . ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَريقِ.

[۱۱] . كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ؛ فَأَذاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ.

[۱۲] . فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً صَرْصَراً في‏ أَيَّامٍ نَحِساتٍ لِنُذيقَهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَ هُمْ لا يُنْصَرُونَ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*