۹۳۰) وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

 ۲۱-۲۶ رمضان ۱۴۴۰

ترجمه

به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما [یا: در اختیار شما] قرار داده، ندهید؛ و [صرفاً] در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

اختلاف قراءات

الَّتي‏

در اغلب قرائات به صورت «التی» قرائت شده است؛ اما

در برخی قراءات اربعه عشر (حسن) و غیرمشهور (قرائت نخعی، و روایت هارون از قرائت ابوعمرو) به صورت جمع «اللاتی»

و در برخی قراءات شاذ به صورت «اللواتی» قرائت شده است.

قرائت آن به صورت «اللاتی» یا «اللواتی» از از باب این است که «اموال» جمع است؛ و قرائت «التی» از باب این است که «اموال» جمع غیرذوی‌العقول است که غالبا ضمیر برای آن مفرد می‌آید.

البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۱۶[۱]؛ معجم القراءات ج۲، ص۱۶[۲]

قِياماً

در قرائت اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و بصره (ابوعمرو) و مکه (ابن کثیر) به صورت «قِياماً» قرائت شده؛ اما

در قرائت اهل مدینه (نافع) و شام (ابن عامر) بدون الف و به صورت «قِيَماً»؛

و در قرائتی از قرائات اربعه عشر (حسن) و برخی قرائات غیرمشهور (عیسی بن عمر) به صورت قَواماً

و در قرائات غیرمشهور به صورت «قِواماً» (قرائت عبدالله بن عمر) و حتی «قِوَماً» نیز روایت شده است.

«قیام» و «قِیَم» و «قوام» را اغلب سه گویش دانسته‌اند که تفاوت معنایی چندانی ندارد، و برخی گمان کرده‌اند که «قِیَم» جمع «قیمة» است همانند «دِیَم» که جمع «دیمة» است؛ اما دیگران این را مردود دانسته‌اند، شاهدش هم این آیه است که فرمود «دِيناً قِيَماً» (انعام/۱۶۱). برخی هم «قوام» را مصدر «قاوم» و یا اسم مصدر ویا اسم به معنای «ما یقام به» و حتی به معنای «قامة» نیز دانسته‌اند.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۳[۳]؛ البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۱۷[۴]؛ معجم القراءات ج۲، ص۱۷-۱۸[۵]

نکات ادبی

السُّفَهاءُ

ماده «سفه»[۶] در اصل بر «خِفّت» (سبکسری) و «سخافت» (سخیف و مبتذل بودن) دلالت می‌کند (معجم المقاييس اللغة، ج۳، ص۷۹) برخی اصل آن را در مورد «خفت» و سبکی در بدن دانسته‌اند که بعدا در مورد خفت نفسانی (سبکسری) که از مقوله کم‌خِرَدی است به کار رفته (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۱۴) و موید این معنا هم تعبیر «تَسَفَّهَتِ الرِّياحُ الشي‏ءَ» است که وقتی چیزی بسیار سبک باشد که باد بتواند آن بتواند جابجا کند، گفته می‌شود (لسان العرب، ج‏۱۳، ص۴۹۹). برخی هم اصل معنای آن را هرگونه اختلال، و در مقابل حلم و عقل دانسته‌اند که خفت و سخافت و … از آثار آن است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۵، ص۱۴۶-۱۴۷) و به مناسبتِ همین معنای «خفت»، گاه در معنای «جهل و نادانی» هم به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏۱۳، ص۴۹۸). بسیاری آن را نقطه مقابل «حلم» (بردباری ناشی از دوراندیشی) معرفی کرده‌اند (كتاب العين، ج۴، ص۹؛ معجم المقاييس اللغة، ج۳، ص۷۹؛ المحيط في اللغة، ج۳، ص۴۱۶ ؛ التحقيق، ج۵، ص۱۴۷) و در حدیث جنود عقل و جهل هم این دو (حلم و سفه) در مقابل هم دانسته شده (الکافی، ج۱، ص۲۱) که در این صورت معادل فارسی مناسب برای آن شاید «نابخردی» و «کوته‌بینی» باشد.

مصدر فعل «سَفِهَ يَسْفَهُ» هم به صورت «سَفَاهَة» است: «إِنَّا لَنَراكَ في‏ سَفاهَةٍ» (اعراف/۶۶) هم به صورت «سَفَه»: «قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْم» (انعام/۱۴۰) و ظاهرا فعل لازم است؛ اما با توجه به آیه «إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» (بقره/۱۳۰) برخی گفته‌اند که کاربرد این فعل به صورت متعدی هم متداول است؛ برخی احتمال داده‌اند که برای متعدی شدن باید به باب تفعیل برود (سَفَّهَ)، و از این رو، در این آیه «نفسه» را نه مفعول، بلکه چه‌بسا تمییز باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۵، ص۱۴۷) و برخی هم آن را در اصل «سَفِهَت نَفْسُهُ» دانسته‌اند که دچار صرف در فعل شده، شبیه «بَطِرَتْ مَعِيشَتَها» (قصص/۵۸) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۱۴) و یک احتمال دیگر هم آن است که «نفسه» منصوب به نزع خافض، و در اصل «فی نفسه» بوده است.

«سفیه» را اگرچه در مورد کسی که مرتکب سفاهت شود به کار می‌برند، اما به نظر می‌رسد صفت مشبهه از ماده «سفه» باشد و دلالت بر ثبات این صفت در شخص کند، زیرا به کسی که یکبار رفتار سفیهانه‌ای از او سر بزند، «سفیه» گفته نمی‌شود: «فَإِنْ كانَ الَّذي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفيهاً أَوْ ضَعيفاً أَوْ لا يَسْتَطيعُ أَنْ يُمِلّ» (بقره/۲۸۲) «وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً» (جن/۴). این کلمه به صورت «السُّفَهاءُ» جمع بسته شده؛ و این تعبیر در قرآن کریم، هم در مورد کم‌خردی نسبت به امور و معاملات دنیایی مطرح شده «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُم» [که در ادبیات فقهی نیز «سفیه» به همین معنا رایج است] و هم در مورد کم‌خردی در امور دینی و اخروی: «قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ» (بقره/۱۳) « سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِم» (بقره/۱۴۲) «أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا» (اعراف/۱۵۵) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۱۴).

ماده «سفه» و مشتقات آن جمعاً ۱۱ بار در قرآن کریم به کار رفته است.[۷]

قِياماً

قبلا بیان شد که ماده «قوم» در زبان عربی در دو معنای اصلی به کار رفته است: یکی به معنای «جماعتی از مردم» [قوم و قبیله] و دیگری به معنای برخاستن (انتصاب) و عزم و تصمیم. هرچند برخی اصل این ماده را در معنای نقطه مقابل نسشتن (قعود)، یعنی برخاستن و به کاری اقدام کردن (فعلیة العمل)، دانسته و بر این باورند که معنای اول آن از زبان سریانی وارد عربی شده است.

«قیام» مصدر ثلاثی مجرد از این ماده است که انحای مختلفی دارد: یا «قیام به چیزی» است یا «قیام بر چیزی» و یا قیام به معنای «عزم به کاری» ویا به معنای اسم برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند»:

قیام به چیزی [همان معنای «ایستادن» می‌دهد] مانند «مِنْها قائِمٌ وَ حَصِيدٌ» (هود/۱۰۰) ، «ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها» (حشر/۵) «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً» (آل عمران/۱۹۱)

قیام بر چیزی، به معنای مراعات کردن و حفظ و مراقبت از آن چیز است، که در این صورت غالبا با حرف «علی» می‌آید؛ مثلا: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَت‏» (رعد/۳۳) یا تعبیر «إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً» (آل عمران/۷۵) که این دومی به معنای در طلب آن مطلب ثابت قدم ماندن است.

قیام به معنای تصمیم و عزم به انجام کاری، مانند «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» (مائده/۶) ویا «يُقِيمُونَ الصَّلاةَ» (مائده/۵۵) یعنی دائما آن را انجام می‌دهند و بر آن محافظت دارند؛ (بیتن تعبیر قیام به نماز و اقامه نماز تفاوتی هست که در ادامه توضیح داده می‌شود)

«قیام» و «قِوام» به معنای اسم برای چیزی که بدان تکیه زده می‌شود و موجب ایستاده ماندن چیز دیگری می‌شود و قوام‌بخش آن است؛ مانند: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» (نساء/۵) ویا «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ‏» (مائده/۹۷)

«قیّم» و «قیّوم» هم هر دو از قیام گرفته شده؛ «قَیّم» صفت است، به معنای کسی که دیگری به او تکیه داده و پابرجا گردیده و قوام کارش به اوست؛ مانند «ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» (يوسف/۴۰) یا «فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ» (بينة/۳) و «قیّوم» صیغه مبالغه در همین معنا می‌باشد (اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم‏؛ بقره/۲۱۴).

جلسه ۳۶۶ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-1/

ارْزُقُوهُمْ

قبلا بیان شد که ماده «رزق» به معنای عطای جاری (بخششی که در جریان است)، و نصیب و بهره‌ای که به شخص می‌رسد، و نیز غذایی که می‌خورد به کار می‌رود و ظاهرا کلمه «روزی» در فارسی همان بار معنایی را دارد. گفته‌اند اصل رزق در مورد عطاء و بخششی بوده که در زمان معین انجام می‌شده و بعد کم‌کم در بخشش‌های بدون وقت معین هم به کار رفته است.

جلسه ۲۵۸ http://yekaye.ir/al-hegr-15-20/

اكْسُوهُمْ

ماده «کسو» در اصل برای پوشیدن لباس به کار می‌رود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۶۱) و «کساء» و «کسوه» (که به دو صورت «كِسْوَة» و «كُسْوَة» تلفظ می‌شود) به معنای «لباس» است: «عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ كِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوف» (بقره/۲۳۳) «مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْليكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ» (مائده/۸۹) (كتاب العين، ج‏۵، ص۳۹۱؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۱۱) و برای خاص لباس استفاده می‌شود، نه هرگونه ساتر و پوششی (التحقيق، ج‏۱۰، ص۶۱)

این فعل در حالت ثلاثی مجرد، متعدی است (به معنای «لباس پوشاندن» است: كَسَوْتُهُ: ألبسته) که گاه با یک مفعول می‌آید: «وَ اكْسُوهُمْ» (نساء/۵) و گاه با دو مفعول «ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً» (بقره/۲۵۹) «فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» (مومنون/۱۴)؛ و وقتی به باب افتعال می‌رود به معنای «لباس پوشیدن» می‌باشد (اكْتَسَى: لبس الكسوة) (كتاب العين، ج‏۵، ص۳۹۱)

ماده «کسو» همین ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

مَعْرُوفاً

درباره ماده «عرف» قبلا اشاره شد که برخی اصل این ریشه را دال بر «سکون و طمأنینه» می‌دانند که معرفت هم از همین باب بوده و «معروف» را هم از این جهت معروف گفته‌اند که انسان با رسیدن به آن به سکون و آرامش می‌رسد، زیرا کسی که چیزی را نشناسد نسبت به آن نگران است و می‌ترسد. برخی هم اصل معنا را همان «معرفت» و شاختی که با تامل حاصل شود دانسته‌اند، و وجه تسمیه «معروف» را این دانسته‌اند که کاری است که عقل و شرع آن را به عنوان کار خوب می‌شناسد.

جلسه ۸۲ http://yekaye.ir/ale-imran-3-104/

همچنین اشاره شد که نقطه مقابل ماده «عرف»، ماده «نکر» است: «عرف» وضعیتی است که انسان می‌شناسد و دلش با آن آرام می‌گیرد؛ و «نکر» آن است که عقل بدان اعتراف نمی‌کند بلکه به بدی و انکار آن حکم می کند؛ «نَکِرَ» به معنای آن است که نشناخت و چیزی را ناشناخته قلمداد کرد (فَلَمَّا رَأى‏ أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُم‏؛ هود/۷۰)

جلسه ۷۲۶ http://yekaye.ir/al-fater-35-26/

 

حدیث

الف. مصداق سفهاء

۱) از امام باقر ع در تفسیر آیه ۵ سوره نساء روایت شده است «ندهید به سفیهان اموال خود را» منظور از سفیهان زنان [نابخرد] و کودکان‌اند، هنگامی که مردی دانست که زنش سفیه است و کارش به تباهی می‌انجامد و فرزندش سفیه است و کارش به تباهی می‌انجامد، سزاوار نیست که هیچیک از این دو را مسلط کند بر مالی «که خداوند مایه قوام او قرار داده» یعنی مایه امرار معیشت او قرار داده، بلکه «در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید» و مقصود از سخن شایسته وعده نیکو دادن است. [ظاهرا یعنی بدانند که این پول را برای خود آنها نگه داشته‌اید و نهایتا به آنها خواهید داد].

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۱؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۳[۸]

فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» فَالسُّفَهَاءُ النِّسَاءُ وَ الْوَلَدُ، إِذَا عَلِمَ الرَّجُلُ أَنَّ امْرَأَتَهُ سَفِيهَةٌ مُفْسِدَةٌ وَ وَلَدَهُ سَفِيهٌ مُفْسِدٌ لَا يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يُسَلِّطَ وَاحِداً مِنْهُمَا عَلَى مَالِهِ «الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ قِياماً» يَقُولُ مَعَاشاً قَالَ «وَ ارْزُقُوهُمْ فِيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» الْمَعْرُوفُ الْعُدَّةُ.

 

۲) بر اساس تفاسیر و فتاوی بسیاری از اهل سنت، یکی از مصادیق سفیه در این آیه مطلقِ زنان هستند، اعم از مادر و دختر و همسر ! در روایت ۱ چنانکه دیدیم خود امام ع در ادامه‌اش توضیح می‌دهند، مقصود از تطبیق «سفهاء» بر «زنان»، صرفاً زنان نابخرد و سفیه‌ است، نه مطلق زنان. اما دو روایت در کتب شیعه است که ممکن است موجب همان سوءتفاهم شود:

الف. از امام صادق ع روایت شده که اموالتان را به شرابخواران و زنان ندهید.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۱

وَ فِي رِوَايَةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَا تُؤْتُوهَا شُرَّابَ الْخَمْرِ وَ النِّسَاءَ.[۹]

ب. و باز از امام صادق ع روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند: به زن وصیت نمی‌شود زیرا خداوند عز و جل فرموده «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/۵).

من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص۲۲۶؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۲۴۵؛ الإستبصار، ج‏۴، ص۱۴۰

رَوَى السَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْمَرْأَةُ لَا يُوصَى إِلَيْهَا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ».

اما در خصوص این دو روایت باید گفت:

روایت الف صرف نظر از اینکه مرسل است، روایاتی همچون روایت۱، می‌تواند قرینه باشد که در روایت الف، مقصود، همه زنان نیست. در مورد روایت ب، درست است که ظاهرش این است که کلمه «سفهاء» در این آیه درباره همه زنان باشد؛ اما شیخ طوسی در همان صفحه از استبصار، با ذکر حدیث صحیحی از امام رضا ع که می‌فرمایند اگر کسی یک زن و یک کودک را وصی قرار داد، وصی او آن زن خواهد بود-که به وضوح جواز وصیت به زن را مطرح کرده-دو احتمال برای حدیث مورد بحث ما مطرح می‌کند، یکی اینکه است که دلالت بر کراهت داشته باشد[۱۰]؛ و دیگری این است که در فضای تقیه صادر شده باشد زیرا این فتوای عمده علمای اهل سنت بوده که زن سفیه است[۱۱] و نمی‌توان به زن وصیت کرد (الإستبصار، ج‏۴، ص۱۴۰) [۱۲]. به نظر می‌رسد این توجیه دوم درست‌تر باشد، زیرا اولا راوی روایت از امام صادق ع، سکونی است که هرچند مورد وثوق است اما خودش سنی است؛ و معروف است که امام صادق ع در پاسخ به سوالات او، غالبا جواب مستقیم نمی‌دادند و به اقوال پیامبر اکرم ص یا امیرالمومنین ع استناد می‌کردند (هرچند محدث نوری در عمومیت این نکته تردید دارد: خاتمة مستدرك الوسائل، ج۴، ص۱۶۵) و در موارد دیگری هم هست که روایتی که از امام ع در مقابل او ذکر کرده را تقیه‌ای دانسته‌اند (مثلا: استبصار، ج۱، ص۲۱۱) و اینکه اینجا هم امام جلوی او تقیه کرده باشد کاملا محتمل است؛ و ثانیا مصداق قطعی آیه فوق، که شیعه وسنی در آن تردید ندارند، یتیمانی هستند که هنوز به سن رشد نرسیده‌اند و باز شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که این آیه دلالت بر حرمت دادن اموال به چنان سفیهانی دارد؛ و آنگاه اگرمقصود از سفیه، مطلق زنان هم باشد، نمی‌توان این روایت را در آن واحد هم حمل بر حرمت و هم حمل بر کراهت کرد. پس احتمال اول شیخ قابل دفاع نیست و چون این روایت در تعارض با روایاتی که جواز وصیت به زنان را مطرح کرده قرار می‌گیرد، و فتوای حرمت وصیت به زنان، از فتاوی اهل سنت بوده، و راوی از امام ع هم سنی است، پس اینکه این روایت در فضای تقیه صادر شده باشد، بسیار تقویت می‌شود.

 

۳) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

کسی که شرابخوار است، وقتی سخن گفت او را تصدیق نکنید [مطمئن نباشید که راست می‌گوید] و وقتی خواستگاری کرد به او همسر ندهید و وقتی مریض شد به عیادتش نروید و وقتی مرد برایش تشییعش حاضر نشوید و برای امانت‌داری به او اعتماد نکنید که هرکس او را به عنوان امانت‌دار مورد اعتماد قرار دهد و آن امانتش نابود شود، برعهده خدا نیست که ضررش را جبران کند یا به خاطر این [مصیبتی که دیده] به او پاداش دهد، زیرا خداوند می‌فرماید: «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/۵) و چه سفیهی سفیه‌تر و نابخردتر از شرابخوار؟!

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۱

قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

شَارِبُ الْخَمْرِ لَا تُصَدِّقُوهُ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا تُزَوِّجُوهُ إِذَا خَطَبَ وَ لَا تَعُودُوهُ إِذَا مَرِضَ وَ لَا تَحْضُرُوهُ إِذَا مَاتَ وَ لَا تَأْتَمِنُوهُ عَلَى أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَى أَمَانَةٍ فَأَهْلَكَهَا فَلَيْسَ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُخْلِفَ عَلَيْهِ وَ لَا أَنْ يَأْجُرَهُ عَلَيْهَا، لِأَنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» وَ أَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ.

ب. حریز روایت کرده است که:

اسماعیل، پسر امام صادق ع، چند دینار [= سکه طلا] داشت و مردی از قریش می‌خواست [برای تجارت] به یمن برود. اسماعیل به پدرش گفت: پدر جان! فلانی می‌خواهد به یمن برود و من فلان مقدار دینار دارم؛ آیا موافقید که اینها را به او بدهم تا برایم کالایی از یمن تهیه کند؟

امام صادق ع فرمود: پسرم! مگر به تو نگفته‌اند که او شرابخوار است؟!

گفت: مردم این طور می‌گویند!

فرمود: پسرم. این کار را نکن!

اما اسماعیل گوش نکرد و دینارها را به او داد و او آنها را هدر داد و چیزی برایش نیاورد. آن سال هم امام صادق ع و هم اسماعیل به حج رفته بودند و وی در طواف خانه خداوند می‌گفت: خدایا اجر من با تو، و تو جایگزین آن را به من بده!

امام صادق ع به او رسید و از پشت به او زد و گفت:‌ نه! پسرم! به خدا سوگند که حجتی نزد خدا نداری و نه سزاواری که اجری به تو بدهد و یا جایگزین آن را بدهد چرا که به تو گفته بودند که او شرابخوار است و با این حال تو او را امین قرار دادی!

اسماعیل گفت: من که خودم نیدیده بودم شراب بخورد و فقط از مردم شنیده بودم که این طور می‌گویند.

فرمود: پسرم! همانا خداوند عز و جل می‌فرماید: «به خدا ایمان می‌آورد و برای مومنین ایمان می‌آورد» (توبه/۶۱) می‌فرماید: خداوند را تصدیق می‌کند و برای مومنان [سخنی هم که مومنان بگویند] هم تصدیق قائل است.. هنگامی که مومنان نزد تو شهادت دادند آنان را تصدیق کن و کسی را که شرباخوار است امانتدار مپندار که همانا خداوند عز و جل می‌فرماید «و به سفیهان اموالتان را ندهید» (نساء/۵) و چه سفیهی سفیه‌تر و نابخردتر از شرابخوار؟! همانا کسی را که شرابخوار است، وقتی خواستگاری کرد به او همسر ندهند و وقتی شفاعت کرد شفاعتش را نپذیرند و در هیچ امانتی به او اعتماد نکنند؛ که هرکس او را به عنوان امانت‌دار مورد اعتماد قرار دهد و وی آن امانتش را نابود کند، برعهده خدا نیست که ضررش را جبران کند یا به خاطر این [مصیبتی که دیده] به او پاداش دهد.

الكافي، ج‏۵، ص۲۹۹-۳۰۰

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ قَالَ:

كَانَتْ لِإِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع دَنَانِيرُ وَ أَرَادَ رَجُلٌ مِنْ قُرَيْشٍ أَنْ يَخْرُجَ إِلَى الْيَمَنِ فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ يَا أَبَتِ إِنَّ فُلَاناً يُرِيدُ الْخُرُوجَ إِلَى الْيَمَنِ وَ عِنْدِي كَذَا وَ كَذَا دِينَاراً فَتَرَى أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَيْهِ يَبْتَاعُ لِي بِهَا بِضَاعَةً مِنَ الْيَمَنِ.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا بُنَيَّ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ؟!

فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ هَكَذَا يَقُولُ النَّاسُ.

فَقَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَفْعَلْ.

فَعَصَى إِسْمَاعِيلُ أَبَاهُ وَ دَفَعَ إِلَيْهِ دَنَانِيرَهُ فَاسْتَهْلَكَهَا وَ لَمْ يَأْتِهِ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَخَرَجَ إِسْمَاعِيلُ وَ قُضِيَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع حَجَّ وَ حَجَّ إِسْمَاعِيلُ تِلْكَ السَّنَةَ فَجَعَلَ يَطُوفُ بِالْبَيْتِ وَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ أْجُرْنِي وَ أَخْلِفْ عَلَيَّ!

فَلَحِقَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَهَمَزَهُ بِيَدِهِ مِنْ خَلْفِهِ فَقَالَ لَهُ: مَهْ يَا بُنَيَّ! فَلَا وَ اللَّهِ مَا لَكَ عَلَى اللَّهِ [هَذَا] حُجَّةٌ وَ لَا لَكَ أَنْ يَأْجُرَكَ وَ لَا يُخْلِفَ عَلَيْكَ وَ قَدْ بَلَغَكَ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ فَائْتَمَنْتَهُ.

فَقَالَ إِسْمَاعِيلُ: يَا أَبَتِ إِنِّي لَمْ أَرَهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ إِنَّمَا سَمِعْتُ النَّاسَ يَقُولُونَ.

فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ» يَقُولُ يُصَدِّقُ اللَّهَ وَ يُصَدِّقُ لِلْمُؤْمِنِينَ. فَإِذَا شَهِدَ عِنْدَكَ الْمُؤْمِنُونَ فَصَدِّقْهُمْ وَ لَا تَأْتَمِنْ شَارِبَ الْخَمْرِ؛ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ‏ فِي كِتَابِهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» فَأَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ إِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ لَا يُزَوَّجُ إِذَا خَطَبَ وَ لَا يُشَفَّعُ إِذَا شَفَعَ وَ لَا يُؤْتَمَنُ عَلَى أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَى أَمَانَةٍ فَاسْتَهْلَكَهَا لَمْ يَكُنْ لِلَّذِي ائْتَمَنَهُ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَأْجُرَهُ وَ لَا يُخْلِفَ عَلَيْهِ.

توجه:

  1. در حدیثی دیگر از امام صادق ع ایشان ابتدا همان حدیث نبوی الف را ذکر می‌کنند، سپس شبیه حکایت ب را در نسبت خود و پدرشان نقل می‌کنند، البته نه اینکه اقدام کرده باشند، بلکه فقط این را نقل می‌کنند که خودشان پولی داشتند و می‌خواستند برای تجارت به کسی بدهند که درموردش چنان مطلبی می‌گفتند و پدرشان شبیه مطالبی را که در حدیث ب به اسماعیل گفتند، به ایشان هم گفتند. (الكافي، ج‏۶، ص۳۹۷-۳۹۸؛تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۱۰۳؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۰)[۱۳] و شبیه این گفتگو بین امام کاظم و پدرشان هم روایت شده است. (قرب الإسناد، ص۳۱۵)[۱۴]
  2. این مضمون که فرد شرابخوار مصداق بارز «سفیه» در این آیه است و اینکه در مورد سپردن مال به شرابخوار هشدار داده شده باشد با عبارات مختلف در روایات متعدد دیگری آمده است.[۱۵]

 

۴) الف. از امام صادق ع درباره این سخن خداوند که می فرماید « اموال خود را به سفیهان ندهید» سوال شد؛ فرمودند: هر کسی است که به او اعتماد نداری.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۰

عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فی قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ‏» قَالَ مَنْ لَا تَثِقُ بِهِ.

ب. روایت شده که کسی به امام صادق ع عرض کرد: شخصی هست که مال و ثروتی دارد که آن را ضایع می‌کند و از دست می‌رود. [ظاهرا مقصودش این است که با توجه به بی‌اعتنایی به مال دنیا، آیا کار بدی است و اصلا اهمیتی دارد؟!]

فرمودند: مال و ثروتت را حفظ کن که همانا مایه قوام دین تو است؛ سپس این آیه را قرائت کردند: «به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما قرار داده، ندهید.»

الأمالي (للطوسي)، ص۶۷۹

أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عِيسَى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ حَيَّانَ الْوَرَّاقُ فِي دُكَّانِهِ بِسِكَّةِ الْمَوَالِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَلَّادٌ أَبُو عَلِيٍّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ:

قَالَ رَجُلٌ: يَا جَعْفَرُ، الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ مَالٌ فَيُضَيِّعُهُ فَيَذْهَبُ!

قَالَ: احْتَفِظْ بِمَالِكَ، فَإِنَّهُ قِوَامُ دِينِكَ، ثُمَّ قَرَأَ: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

 

ب. چرا فرمود اموالتان

۵) ابن ابی حمزه می‌گوید: از امام صادق ع درباره آیه « اموالتان را به سفیهان ندهید» سوال کردم.

فرمودند: آنان همان یتیمان هستند، اموالشان را به آنها ندهید تا زمانی که بدانید به رشد رسیده‌اند.

گفتم: چگونه اموالشان اموال ماست؟

فرمود: از آنجا که شما وارث آنان هستید.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۰؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴

عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ».

قَالَ: هُمُ الْيَتَامَى لَا تُعْطُوهُمْ أَمْوَالَهُمْ حَتَّى تَعْرِفُوا مِنْهُمُ الرُّشْدَ.

قُلْتُ: فَكَيْفَ يَكُونُ أَمْوَالُهُمْ أَمْوَالَنَا؟ قَالَ إِذَا كُنْتَ أَنْتَ الْوَارِثَ لَهُمْ.

 

ج. دلالت آیه بر حرمت هدر دادن مال

۶) روايت شده است كه امام باقر ع روزی فرمودند: هر گاه شما را به چيزى خبر دهم، [سند] آن را از كتاب خدا از من سوال کنید.

و بعد از سخنانی، فرمود كه: خداوند [در برخی نقل‌ها: رسول الله ص] از قيل و قال و تباه کردن مال و کثرت سوال [= سوال پرسیدن بی‌مورد] نهی کرده است.

به آن حضرت عرض شد كه: يا ابن رسول اللَّه، اين در کجای كتاب الله است؟

فرمودند خداوند متعال در کتابش می‌فرماید: «در بسيارى از نجوا کردن هایشان خيرى نيست، مگر كسى كه [بدين وسيله‏] به صدقه ای يا كاری پسنديده يا سازشى ميان مردم، فرمان دهد» (نساء/۱۱۴)

و می‌فرماید: «به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما قرار داده، ندهید» (نساء/۵)

و می‌فرماید: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، سوال نکنید از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد بدتان می‌آید» (مائده/۱۰۱)

الكافي، ج‏۵، ص۳۰۰؛ و ج۱، ص۶۰؛ المحاسن، ج‏۱، ص۲۶۹؛ تهذيب الأحكام، ج‏۷، ص۲۳۱؛ فقه القرآن، ج‏۲، ص۵۴؛ الإحتجاج، ج‏۲، ص۳۲۲

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ [عَنْ أَبِيهِ‏] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ؛ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ يُونُسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ وَ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‏ءٍ فَاسْأَلُونِي عَنْ كِتَابِ اللَّهِ.

ثُمَّ قَالَ فِي حَدِيثِهِ: إِنَّ [رَسُولَ] اللَّهَ[۱۶] نَهَى عَنِ الْقِيلِ وَ الْقَالِ وَ فَسَادِ الْمَالِ وَ كَثْرَةِ السُّؤَالِ.

فَقَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَيْنَ هَذَا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ؟

قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ [إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ]» وَ قَالَ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» وَ قَالَ «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم‏».

 

د. چگونه و چه مقدار باید خرجی‌شان را داد؟

۷) از اما صادق ع درباره یتیمی سوال می‌شود که [درآمد] محصول زراعی‌اش در ماه بیست درهم می‌شده است، که چگونه برای او هزینه شود؟

می‌فرمایند: [مخارج] غذایش [اعم] از طعام [= گندم] و خرما داده شود.

می‌پرسند: آیا یک سوم آن را می‌توانیم برایش هزینه کنیم؟

می‌فرمایند: بله، و [حتی] نیمی از آن را.

الكافي، ج‏۵، ص۱۳۰

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عِيصِ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْيَتِيمِ يَكُونُ غَلَّتُهُ فِي الشَّهْرِ عِشْرِينَ دِرْهَماً كَيْفَ يُنْفَقُ عَلَيْهِ مِنْهَا قَالَ قُوتُهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ التَّمْرِ وَ سَأَلْتُهُ أُنْفِقُ عَلَيْهِ ثُلُثَهَا قَالَ نَعَمْ وَ نِصْفَهَا.

تدبر

۱) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ …»

در مورد افراد سفیه، اسلام اگرچه از ما می‌خواهد نیازهای متعارف آنان (خوراک و پوشاک و ….) را تامین کنیم؛ اما به ما دستور می‌دهد اموال را مستقیما در اختیارشان قرار ندهیم.

نکته تخصصی اقتصادی

سفيه، از تصرّف در مال خود ممنوع است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴) یعنی در اسلام، صرف مالکیت، استفاده از مایملک را مجاز نمی‌کند. نحوه مصرف، محل مصرف، خود مالک، و … هم باید از شروطی برخوردار باشند تا استفاده مجاز شود. این آیه می‌فرماید یکی از شروطی که برای مجاز شدن استفاده از اموال، ضرورت دارد، این است که به رشد و بلوغ اقتصادی رسیده باشد.

در واقع، مال و ثروت در هر جا که باشد، اولا و بالذات مِلک خداست؛ و اوست که آن را مایه قوام و معیشت جوامع بشری قرار داده است؛ به همین جهت افراد مجاز نیستند که هرگونه دلشان خواست از مالی که فعلا مالکیتش در اختیار انان قرار گرفته، استفاده کنند (الميزان، ج‏۴، ص۱۷۱) و خداوند در موارد متعدد همگان را به حفظ اموال و اینکه با اسراف و تبذیر آن را در معرض نابودی قرار ندهند، توصیه کرده، و مثلا فرموده «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ» (إسراء/۲۶-۲۷) «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» (إسراء/۲۹) و «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا» (فرقان/۶۷) مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۶)

 

 

۲) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

سفیه» در لغت به معنای «فرد رشدنایافته» است؛ کسی که نابخرد است (= در تصمیم‌گیری‌اش عقلانیت ندارد) و کوته‌بین (= عاقبت‌بین نیست و آثار درازمدت عمل خود را در نظر نمی‌گیرد) است. درباره اینکه مقصود از آن در این آیه چیست، گفته‌انند:

الف. مقصود زنان و فرزندان شخص‌اند، آن هم زن یا فرزندی که اگر مال در اختیارش باشد آن را تباه می‌کند. (حدیث۱، و ابن عباس و سعيد بن جبير و الحسن و الضحاك و أبي مالك و قتادة، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۳)

ب. مقصود زنان هستند؛ اعم از همسران و مادران و دختران! (مجاهد و ابن عمر، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۳ و مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏۹، ص۴۹۵). (این قولی است که در فقهای اهل سنت رایج است و در حدیث ۲ اشاره شد)

ج. شامل هر فرد سفیه و رشدنایافته‌ای است، اعم از کودک و دیوانه و کسی که به خاطر ولخرجی از تصرف در مالش ممنوع شده (محجور)، و بر همین اساس است که در روایات، شرابخوار را مصداق سفیه دانسته‌اند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴) (این قول را اغلب مفسران ترجیح داده‌اند)

د. با توجه به سیاق آیات که درباره یتیمان بود و نیز آیه بعد، که می‌فرماید یتیمان را بیازمایید و اگر به رشد رسیده بودند اموالشان را به آنها بدهید، مقصود اصلی و اولی آیه یتیمانی است که هنوز به سن رشد نرسیده‌اند، هرچند که آیه ظرفیت این را دارد که شامل همه سفیهان بشود. (المیزان، ج۴، ص۱۷۰)

ه. …

 

۳) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

آیه قبل درباره این بود که مهریه زنان را با کمال میل بدانها بدهید؛ و اگر بر شما بخشیدند آن را خودتان استفاده کنید؛ این آیه درباره ندادن اموال به سفیهان است، مادام که به رشد و بلوغ اقتصادی در مصرف نرسیده‌اند.

از کنار هم قرار دادن این دو آیه و آمدن این حکم بعد از آن حکم می‌توان نتیجه گرفت:

برخلاف آنچه بسیاری از مفسران و فقهای اهل سنت پنداشته‌اند (توضیح در حدیث۲)، اسلام زنان را به‌خودی خود جزء سفیهان نمی‌داند که اجازه اموالشان تنها در دست پدر یا شوهرشان باشد.

اما با توجه به اینکه می‌دانیم همان گونه که مردان سفیه نیز وجود دارند، یکی از مصادیق افراد سفیه، زنانی است که در مسائل اقتصادی نابخرد و کوته‌بین‌اند؛ اما آیا از این آیه می‌توان نتیجه گرفت که اگر زنی سفیه بود و بیم مصرف نابجا و هدر دادن اموالش در میان بود، شوهرش حق (یا وظیفه) دارد که مهریه وی را، بویژه اگر مبلغ هنگفتی باشد، در اختیار او قرار ندهد؟

ظاهرا به طور قاطعانه با صرف استناد به این آیه، نمی‌توان قضاوتی کرد:

از طرفی می‌توان گفت مقدمه آیه (وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ) به نحوی است که اطلاقش ابای از تخصیص دارد (یعنی به نحوی اطلاق دارد که شامل این زنان هم می‌شود)؛ و برخی گفته‌اند آمدن آن در ادامه آیه قبل، برای اشاره به همین بوده که بفرماید اگرچه من گفتم اموال یتیمان و مهریه زنان را به آنها بدهید؛ اما این برای وقتی است که آنان رشید باشند؛ اما اگر سفیه‌اند و اموالشان را هدر می‌دهند، مادام که به رشدیافتگی نرسیده‌اند جز در حد مخارج معمولشان، اموالشان را در اختیارشان قرار ندهید (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴)؛

و از طرف دیگر، تعبیر «أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» به گونه‌ای است که شاید بتوان در اینکه خداوند برای مرد نسبت به مهریه زنش، قیام و سلطه‌ای قرار داده باشد تردید کرد.

قدر متیقن این است که اگر هم چنین حق (یا وظیفه)ای برای اینکه مهریه را در اختیار زنش قرار ندهد بتوان اثبات کرد، تنها در جایی است که واقعا از باب مصلحت خود آن زن، مهریه‌اش را به او ندهد، نه از باب منفعت خویش و فرار از دادن مهریه.

 

۴) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

مقصود از «اموالکم: اموال‌تان» در این آیه چیست؟ مگر کسی قرار است مال خودش را به یتیمان بدهد؟

الف. به قرینه آیات قبل و بعد که ناظر به تکفل یتیمان است، مقصود از «اموالکم» همان اموال یتیمان است، و به این مناسبت در آیه به «اموال شما» تعبیر شده که:

الف.۱٫ فعلا در اختیار شماست؛ و خرج کردنش به اجازه شما می‌باشد؛ که و انتساب این به شما، چه‌بسا از باب مجاز است (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴؛ فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۱۰) وبلکه همین انتساب (اختیار داشتن نسبت به خرج کردن اموال) برای اینکه این اموال را به آنها منسوب کنند کافی است. (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴)؛

الف.۲٫ از باب این است که اموال آنها با اموال شما مخلوط شده؛ یعنی اموالتان، که مقداری از آن مال خودتان است و مقداری مال یتیم است؛ و این شبیه آن است که به یک نفر بگویید «يا فلان أكلتم أموالكم بينكم بالباطل: فلانی! اموالتان را بین خودتان به باطل نخورید» و منظورت او و یارانش باشد. (فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۱۰)

الف.۳٫  از این باب که شما وارث آنهایید و اگر آنها نباشند، آنها مال شما خواهد بود (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴ و حدیث۵)

الف.۴٫ چون مجموع مال و ثروت دنیا، متعلق به مجموع مردم است؛ و اینجا «کُم: شما» به معنای همه مردم است؛ و از این جهت شبیه آیه «وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلًا أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ» (نساء/۲۵) که واضح است مقصود از «فتیاتکم» کنیزهای خود شخص نیست، زیرا شخص محل خطاب کسی است که توان تامین مخارج یک زن آزاد را ندارد؛ چه رسد به اینکه صاحب کنیز هم باشد. (المیزان، ج۴، ص۱۷۱) وبه تعبیر دیگر، اینجا چون همه از نوع واحدند، و مقصود از «شما« نوع انسانهاست؛ و خطاب از باب این وحدت نوعی است؛ مانند : «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ» (توبة/۱۲۸) یا «أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ‏» (نساء/۳۶) یا «فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» (بقره/۵۴) یا «ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ» (بقرة/۸۵) (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴).

الف.۵٫ مقصود از «اموالکم» همان «اموالهم» است شبیه آیه «وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ» [که منظور کشتن دیگر انسانهاست، نه خودکشی] (سعید بن جبیر، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴ و فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۰۹)

الف.۶٫ …

ب. مقصود اموال خودتان است؛ آنگاه منظور از آیه این است که:

ب.۱٫ اموالی که در اختیارتان هست را در اختیار آنان قرار ندهید، فقط اگر واجب النفقه هستند، مخارجشان (خوراک و پوشاک و …) را ادا کنید. (ابن عباس و الحسن و قتادة و مجاهد، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴)

ب.۲٫ اموالتان که معیشتتان با آن تامین می‌شود را یکسره در اختیار زن و فرزندان سفیه‌تان قرار ندهید که بعدا نیازمند آنان شوید و آنان باشند که خوراک و پوشاک شما را بدهند. (سدی و ابن زید، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴)

ب.۳٫ …

ج. حاكم شدن سفيه حتّى بر اموال خود، ضربه‏ى اقتصادى به جامعه است و با این تعبیر می‌خواهد بفرماید جامعه نسبت به اموال شخصى افراد حقّ دارد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴)

د. …

 

۵) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ…»

درباره اینکه خطاب این آیه به چه کسانی است، این دیدگاه‌ها مطرح شده است:

الف. اولیای افراد سفیه، و کسانی که اموال سفیهان در اختیارشان است؛ به قرینه ادامه آیه که می‌فرماید: «وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ» (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴).

ب. پدران یتیمان، از این جهت که اموال خودشان را در اختیار فرزندان رشدنایافته خود قرار ندهند (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴) که در این معنا می‌توان همسران زنان سفیه را هم مطرح کرد.

ج. با اینکه ظهور اولیه آیه درباره اولیای سفیهان است، اما بعید نیست از این آیه وظیفه سرپرستی افراد سفیه بر کل جامعه و وممانعت از هدر دادن اموال آنان به دست خودشان فهمیده شود، یعنی در درجه اول، خطاب به اولیای مستقیم این افراد (مانند پدر و جدِ و …) است، و اگر ولیّ شایسته‌ای ندارند، خطاب آیه به عموم مومنین و یا حکومت اسلامی برگردد (الميزان، ج‏۴، ص۱۷۰-۱۷۱)[۱۷] و چیزی که موید این معناست آنکه اغلب مفسران، «سفهاء» در این آیه را ابه معنای مطلق سفیهان (نه صرفا یتیمان و زنان سفیه) دانسته‌اند.

د. …

 

۶) «لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ …»

در برخوردها، به مصالح اقتصادى جامعه و رشد فكرى افراد بايد توجّه كرد، نه عواطف و ترحّم‏هاى گذرا. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴)

 

۷) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

در نکات ادبی اشاره شد که «قیام» مصدر است که در معانی مختلفی به کار می‌رود: یا «قیام به چیزی» است یا «قیام بر چیزی» و یا قیام به معنای «عزم به کاری» ویا به معنای اسم برای «چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند». اکنون مقصود از اینکه خداوند آن اموال را برای شما «قیاماً» قرار داده، چیست؟

الف. «قیام» به معنای «عماد» (چیزی که امور دیگر بدان تکیه می‌زنند) است و تعبیر «فلانٌ قیامُ اهله» یعنی شئون و زندگی آنها به او برپا و پابرجاست. (شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱۳، ص۱۵۷) این رایجترین معنایی است که مفسران و مترجمان در نظر گرفته‌اند؛ یعنی مایه قوام معیشت و آخرتتان قرار داده، که به واسطه آن زندگی تان برپاست و جریان دارد. (مجمع البیان، ج۳، ص۱۴) این کاربرد، یا بدین جهت است که «ما به القیام» (آنچه به واسطه آن برپا بودن حاصل می‌شود» از باب مبالغه (کاربرد مسبب به جای سبب)، «قیام» (برپا بودن) خوانده شده است؛ یعنی این مال عین قیام و برپایی معیشت شماست. (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۴[۱۸]؛ تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۲۲) یا بدین جهت است که قيام و قوام به معنى برپا شدن و از مرحله قوّت به فعليّت رسيدن است؛ و منظور اين است كه اموال خودتان را كه فعليّت و نيروى شما بوده، و بوسيله آن توانايى در ادامه زندگى و معيشت پيدا مى‏كنيد، هرگز در اختيار كسي كه از جهت فكر و عقل ضعيف است، قرار ندهيد. (تفسير روشن (مصطفوی)، ج‏۵، ص۲۵۷)

نگاه فرهنگی به اقتصاد

مال و ثروت، قوام زندگى و اهرم نظام است؛

و مالى كه سبب برپا ماندن جامعه است، نبايد در اختيار سفيه باشد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴)

ب. در معانی «قائم بر چیزی» به کار رفته، یعنی اموالتان را كه خداوند شما را به سرپرستى آن برگماشته است (ترجمه برزی) و شما قَیّم آن می باشید (ترجمه نوبری) و در دست و تدبیر شماست. (تاج التراجم في تفسير القرآن للأعاجم (اسفراینی)، ج‏۲، ص۴۶۰)

ج. اشاره شد که یکی از قرائتهای این کلمه «قواماً» ‌است. یک معنای «قوام» همان قیام است، اما یکی از معانی «قوام»، ‌«قامت» است که به امتداد و کشیدگی قامت، قوام گویند. بر این اساس، یک معنای این تعبیر چنین می‌شود: اموالی که خداوند آن را سبب بقای قامت‌های شما قرار داده است. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۱۷)

د. …

 

۸) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»

نکته فقهی: وجوب وصیت

این آیه دلالت دارد بر وجوب وصیت در مورد کسی که وارثانش، کودک، رشدنایافته و سفیه هستند؛ زیرا ترک وصیت در چنین حالتی به منزله آن است که اموال خود را در اختیار سفیهان قرار دهد؛ که در این آیه از آن نهی شده است. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴؛ فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۱۰)

شاید این حدیث هم موید این برداشت باشد:

رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا كَانَ عِنْدَهُ مَالٌ كَثِيرٌ لِابْنِ أَخٍ لَهُ يَتِيمٍ فَلَمَّا بَلَغَ الْيَتِيمُ طَلَبَ الْمَالَ فَمَنَعَهُ مِنْهُ فَتَرَافَعَا إِلَى النَّبِيِّ ص فَأَمَرَهُ بِدَفْعِ مَالِهِ إِلَيْهِ فَقَالَ أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْحُوبِ الْكَبِيرِ وَ دَفَعَ إِلَيْهِ مَالَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ ص وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ وَ يُطِعْ رَبَّهُ هَكَذَا فَإِنَّهُ يَحُلُّ دَارَهُ أَيْ جَنَّتَهُ [دراءه أي خبثه‏] فَلَمَّا أَخَذَ الْفَتَى مَالَهُ أَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَالَ النَّبِيُّ ص ثَبَتَ الْأَجْرُ وَ بَقِيَ الْوِزْرُ فَقِيلَ كَيْفَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ ثَبَتَ‏ لِلْغُلَامِ الْأَجْرُ وَ يَبْقَى الْوِزْرُ عَلَى وَالِدِهِ. (عوالي اللئالي العزيزية، ج‏۲، ص۱۲۰)

 

۹) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ»

چرا فرمود «ارْزُقُوهُمْ فيها» و نفرمود «منها»؟

الف. اگر می‌گفت «منها» معنایش این بود که روزی آنان را از اصل دارایی آنان بدهید، و در نتیجه دارایی آنها بتدریج مصرف می‌شد و وقتی به سن رشد می‌رسیدند دیگر سرمایه‌ای برایشان نمی‌ماند. اما با تعبیر «فیها» می‌خواهد بفرماید که در آن اموال تجارت و کسب و کار انجام شود؛ و از ثمرات و سود آن، مخارج آنان را تامین کنید؛ نه از اصل مال. (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۶)

نگاهی اقتصادی در اسلام

سرمايه نبايد راكد بماند. حتی اموال يتيمان و سفيهان هم، بايد در مدار توليد و سوددهى قرار گيرد و از درآمدش زندگى آنان بچرخد، نه از اصل مال. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴)

ب. …

 

۱۰) «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ … قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً»

بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، علاوه بر اینکه دستور دادن که مخارجشان را تامین کنیم، فرمود با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید. مقصود از گفتن «قول معروف» به سفیهان چیست؟

الف. وعده نیکو دادن به آنان است که خیالشان از بابت اموالشان راحت شود و گمان نکنند که شما قصد مصادره اموال آنان به نفع خود را دارید. (تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۲۲)[۱۹]

ب. اینکه اموالشان را به آنان نمی دهید به این صورت نباشد که با آنان با خشونت برخورد کنید؛ بلکه با مهریانی و لطافت این جلوگیری را انجام دهید (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴) و ثمره مهمش این است که سخن زیبا و مناسب خودش سفاهت را بتدریج زایل می‌کند در حالی که سخن نامناسب و ناشایست بر سفاهت و نابخردیِ آنان خواهد افزود. (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۶)

ج. دعا کردن برای آنان است و هر تعبیری که مایه آرامش و خوشایند آنان شود. (ابن زید، به نقل از مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۷)

د. علاوه بر تامین نیازهای مادی، خوراک فکری و نیازهای معنوی آنان، که دانستن معارف دینشان است، را هم تامین کنید. (زجاج، به نقل از مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۷)

ه. اگر فرد تحت سرپرستی، چون کودک است، اموالش فعلا در اختیارش قرار نمی‌گیرد، به او بشناسانید و او را مطلع سازید از اینکه آن مال، مال اوست و وقتی که به رشد لازم رسید، در اختیار او قرار خواهد گرفت (و از این جهت مضمون آیه شبیه است به آیاتی مانند: فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ، ضحى/۹؛ یا آیه وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً؛ إسراء/۲۸)؛ و اگر به خاطر سفیه بودنش است، سعی کنید با نصیحت و ترغیب او به ترک اسراف و تبذیر و آموختن عاقبت‌بینی به وی و اینکه اگر در خرج کردن کوته‌بینانه رفتار کند چقدر ضرر خواهد کرد، او را رشد دهید. (قفال، به نقل از مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۷)

و. …

 

۱۱)  «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

بعد از نهی از اینکه اموال سفیهان را به آنان بدهیم، دستور داد که مخارجشان را تامین کنیم و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

ثمره اخلاق اجتماعی

الف. ممنوع كردن افراد از تصرّف در اموالشان، واكنش دارد. چاره‏ى آن برخورد و سخن نيكوست. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۴۴)

ب. هرجا ممنوعیتی برقرار می‌شود، بر عرصه‌های مُجاز هم تاکید شود که شخص متوجه شود که همان ممنوعیت هم به خاطر مصالح خودش بوده است.

ج. …

 


[۱] . و قرأ الحسن و النخعي: اللاتي.

و قرأ الجمهور: التي.

قال ابن عطية: و الأموال جمع لا يعقل، فالأصوب فيه قراءة الجماعة انتهى. و اللاتي جمع في المعنى للتي، فكان قياسه أن لا يوصف به الإماء وصف مفرده بالتي، و المذكر لا يوصف بالتي سواء كان عاقلا أو غير عاقل، فكان قياس جمعه أن لا يوصف بجمع التي الذي هو اللاتي. و الوصف بالتي يجري مجرى الوصف بغيره من الصفات التي تلحقها التاء للمؤنث. فإذا كان لنا جمع لا يعقل فيجوز أن يجري الوصف عليه كجريانه على الواحدة المؤنثة، و يجوز أن يجري الوصف عليه كجريانه على جمع المؤنثات فتقول: عندي جذوع منكسرة، كما تقول: امرأة طويلة، و جذوع منكسرات. كما تقول: نساء صالحات جرى الوصف في ذلك مجرى الفعل. و الأولى في الكلام معاملته معاملة ما جرى على الواحدة، هذا إذا كان جمع ما لا يعقل للكثرة. فإذا كان جمع قلة، فالأولى عكس هذا الحكم: فأجذاع منكسرات أولى من أجذاع منكسرة، و هذا فيما وجد له الجمعان: جمع القلة، و جمع الكثرة. أمّا ما لا يجمع إلا على أحدهما، فينبغي أن يكون حكمه على حسب ما تطلقه عليه من القلة و الكثرة. و إذا تقرر هذا أنتج أنّ التي أولى من اللاتي، لأنه تابع لجمع لا يعقل. و لم يجمع مال على غيره، و لا يراد به القلة لجريان الوصف به مجرى الوصف بالصفة التي تلحقها التاء للمؤنث، فلذلك كانت قراءة الجماعة أصوب. و قال الفراء: تقول العرب في النساء: اللاتي، أكثر مما تقول التي. و في الأموال تقول التي أكثر مما تقول اللاتي، و كلاهما في كليهما جائز.

و قرى‏ء شاذا اللواتي، و هو أيضا في المعنى جمع التي.

[۲] . قراءة الجمهور «التي على الأفراد، فهو صفة لجمع مالايعقل وهو الأموال.

وقرأ الحسن والنخعي وهارون عن أبي عمرو «اللاتي»، وهو جمع في المعنى ل«التي»

وقرئ شاذة «اللواتي»، وهو جمع «التي» في المعنى، وذكروا أنه جمع اللاتي فهو جمع الجمع على هذا.

[۳] . قرأ نافع و ابن عامر «قِيَماً» بغير ألف و الباقون «قِياماً» بالألف. قال أبو الحسن في قيام ثلاث لغات قيام و قيم و قوام و هو الذي يقيمك قال لبيد: «أ قتلك أم وحشية مسبوعة / خذلت و هادية الصوار قوامها» قال أبو علي ليس قول من قال إن القيم جمع قيمة بشي‏ء إنما القيم بمعنى القيام و هو مصدر يدل عليه قوله «دِيناً قِيَماً» فالقيمة التي هي معادلة الشي‏ء و مقاومته لا مذهب له هاهنا إنما المعنى دينا دائما ثابتا لا ينسخ كما نسخت الشرائع التي قبله فيكون مصدر وصف الدين به و لا وجه للجمع هاهنا و لا للصفة لقلة مجي‏ء هذا البناء في الصفة أ لا ترى أنه إنما جاء في قولهم قوم عدى و مكان سوى و فعل في المصادر كالشبع و الرضا و نحوهما أوسع في الوصف فإذا كان كذلك حمل على الأكثر.

[۴] . قرأ نافع و ابن عامر: «قِيَماً»، و جمهور السبعة: قياما، و عبد اللّه بن عمر: قِواماً بكسر القاف، و الحسن و عيسى بن عمر: قَواماً بفتحها. و رويت عن أبي عمرو. و قرى‏ء شاذا: قِوَماً.

فأما قيما فمقدر كالقيام، و القيام قاله: الكسائي و الفراء و الأخفش، و ليس مقصورا من قيام. و قيل: هو مقصور منه. قالوا: و حذفت الألف كما حذفت في خيم و أصله خيام، أو جمع قيمة كديم جمع ديمة قاله: البصريون غير الأخفش. ورده أبو علي: بأنه وصف به في قوله: «دِيناً قِيَماً» و القيم لا يوصف به، و إنما هو مصدر بمعنى القيام الذي يراد به الثبات و الدوام. ورد هذا بأنه لو كان مصدرا لما أعلّ كما لم يعلوا حولا و عوضا، لأنه على غير مثال الفعل، لا سيما الثلاثية المجردة. و أجيب: بأنه اتبع فعله في الإعلال فأعل، لأنه مصدر بمعنى القيام، فكما أعل القيام أعل هو. و حكى الأخفش: قيما و قوما، قال: و القياس تصحيح الواو، و إنما اعتلت على وجه الشذوذ كقولهم: تيره، و قول بني ضبة: طيال في جميع طويل، و قول الجميع: جياد في جمع جواد. و إذا أعلوا ديما لاعتلال ديمة، فإن إعلال المصدر لاعتلال فعله أولى. ألا ترى إلى صحة الجمع مع اعتلال مفرده في معيشة و معائش، و مقامة و مقاوم، و لم يصححوا مصدرا أعلوا فعله. و قيل: يحتمل هنا أن يكون جمع قيمة، و إن كان لا يحتمله دينا قيما. و أما قيام فظاهر فيه المصدر، و أما قوام فقيل: مصدر قاوم. و قيل: هو اسم غير مصدر، و هو ما يقام به كقولك: هو ملاك الأمر لما يملك به. و أما قوام فخطأ عند أبي حاتم. و قال: القوام امتداد القامة، و جوزه الكسائي. و قال: هو في معنى القوام، يعني أنه مصدر. و قيل: اسم للمصدر. و قيل: القوام القامة، و المعنى: التي جعلها اللّه سبب بقاء قاماتكم.

[۵] . قرأ ابن كثير وأبو عمرو وحمزة والكسائي وأبو جعفر ويعقوب «قياما» مصدر قام؛ و هذه القراءة اختیار الطبری.

وقرأ نافع وابن عامر وابن عباس والرهاوي عن أبي جعفر «قِيَماً» وهو مصدر كالقيام، وقيل هو مقصور منه، قالوا: حذفت الألف كما حذفت في خيم وأصله خيام، قالوا : أو هو جمع قيمة كديم جمع دويمة، وذهب إلى هذا البصريون غير الأخفش.

وقرأ عبد الله بن عمر والحسن «قواماً» بكسر القاف و واو بعدها وقيل هو مصدر «قاوم»، وقيل: هو اسم غير مصدر، وهو مايقام به كقولك: هو ملاك الأمر لما يملك به.

وقرأ الحسن وعيسى بن عمر وأبو عمرو في رواية «قَواماً» بفتح القاف، وهي خطأ عند أبي حاتم، وجوزه الكسائي، وقال: هو في معنى القوام، يعني أنه مصدر، وقيل اسم مصدر، وقيل القوام القامة.

وقرئ شاذة «قِوَماً» بكسر القاف وإسقاط الألف وفتح الواو، بزنة «عِنَب»، وهو مصدر جاء على الأصل كالعِوَض.

[۶] . این ماده قبلا در جلسه ۱۰۵ http://yekaye.ir/al-baqarah-02-013/ به طور ناقص مطرح شده بود که اینک تکمیل گردید.

[۷] . ضمنا در این آیه برخی از مفسران قدیم (مجاهد) مقصود از «سفهاء» را زنان دانسته‌اند، اما به آنان خرده گرفته شده که «سفهاء» جمع «سفیه» است و به زن کم‌خِرد «سفیهة» گفته می‌شود که جمعِ وزن «فعیلة» به صورت «فعلاء» وجود ندارد، بلکه اغلب به صورت «فعائل» یا «فعيلات» می‌باشد؛ و در مقابل هم برخی بر این باورند که جمع «فعیلة» به صورت «فعلاء» نیز وجود دارد. (البحر المحيط، ج‏۳، ص۵۱۵: و قال مجاهد: في النساء خاصة… و يضعف قول مجاهد أنها في النساء، كونها جمع سفيهة، و العرب إنما تجمع فعيلة على فعائل أو فعيلات قاله: ابن عطية. و نقلوا أنّ العرب جمعت سفيهة على سفهاء، فهذا اللفظ قد قالته العرب للمؤنث، فلا يضعف قول مجاهد. و إن كان جمع فعيلة الصفة للمؤنث نادرا لكنه قد نقل في هذا اللفظ خصوصا. و تخصيص ابن عطية جمع فعيلة بفعائل أو فعيلات ليس بجيد، لأنه يطرد فيه فعال كظريفة و ظراف، و كريمة و كرام، و يوافق في ذلك المذكر. و إطلاقه فعيلة دون أن يخصها بأن لا يكون بمعنى مفعولة نحو: قتيلة، ليس بجيد، لأن فعيلة لا تجمع على فعائل)

[۸] . در مجمع البیان متن کامل را نیاورده فقط اشاره کرده است: اختلف في المعني بالسفهاء على أقوال (أحدها) أنهم النساء و الصبيان عن ابن عباس و سعيد بن جبير و الحسن و الضحاك و أبي مالك و قتادة و رواه أبو الجارود عن أبي جعفر (ع)

[۹] . شبیه این مضمون در من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص۲۲۶ از قول امام باقر ع آمده است:

وَ فِي خَبَرٍ آخَرَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ قَالَ لَا تُؤْتُوهَا شَارِبَ الْخَمْرِ وَ لَا النِّسَاءَ ثُمَّ قَالَ وَ أَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ مِنْ شَارِبِ الْخَمْر.

[۱۰] . خود وی در تهذيب الأحكام و شیخ صدوق در من لا يحضره الفقيه بلافاصله بعد از ذکر این روایت، تذکر می‌دهند که این روایت حداکثر به معنای کراهت وصیت به زنان است. عبارات این دو به ترتیب چنین است:

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ [شیخ طوسی]: هَذَا الْخَبَرُ مَحْمُولٌ عَلَى ضَرْبٍ مِنَ الْكَرَاهِيَةِ لِأَنَّا قَدْ بَيَّنَّا فِيمَا تَقَدَّمَ جَوَازَ الْوَصِيَّةِ إِلَى النِّسَاءِ.

قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ [شیخ صدوق] إِنَّمَا يَعْنِي كَرَاهَةَ اخْتِيَارِ الْمَرْأَةِ لِلْوَصِيَّةِ فَمَنْ أَوْصَى إِلَيْهَا لَزِمَهَا الْقِيَامُ بِالْوَصِيَّةِ عَلَى مَا تُؤْمَرُ بِهِ وَ يُوصَى إِلَيْهَا فِيهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.

[۱۱] . این مضمون در بسیاری از روایات اهل سنت پیدا می‌شود. مثلا فخر رازی در تایید این دیدگاه درباره این آیه که آن را به ابن عمر، مجاهد و جیبر عن ضحاک نسبت داده، چنین مطلبی را روایت می‌کند که:

روى أبو أمامة أن النبي صلى اللّه عليه و [آله و] سلم قال: «ألا انما خلقت النار للسفهاء يقولها ثلاثا ألا و إن السفهاء النساء الا امرأة أطاعت قيمها»! (مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۵)

و شاید از نمونه‌های معروف آن این حدیث اهل سنت باشد که مرحوم طبرسی هم آن را در مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۳-۱۴ نقل کرده است:

روي عن أنس ابن مالك قال جاءت امرأة سوداء جرية المنطق ذات ملح إلى رسول الله فقالت بأبي أنت و أمي يا رسول الله قل فينا خيرا مرة واحدة فإنه بلغني أنك تقول فينا كل شر قال أي شي‏ء قلت لكن قالت سميتنا السفهاء قال الله سماكن السفهاء في كتابه قالت و سميتنا النواقص فقال و كفى نقصانا أن تدعن من كل شهر خمسة أيام لا تصلين فيها ثم قال أ ما يكفي إحداكن أنها إذا حملت كان لها كأجر المرابط في سبيل الله فإذا وضعت كانت كالمتشحط بدمه في سبيل الله فإذا أرضعت كان لها بكل جرعة كعتق رقبة من ولد إسماعيل فإذا سهرت كان لها بكل سهرة تسهرها كعتق رقبة من ولد إسماعيل و ذلك للمؤمنات الخاشعات الصابرات اللاتي لا يكفرن العشير (لا يكلفن العسير نسخة) قال قالت السوداء يا له فضلا لو لا ما يتبعه من الشرط.

اما شبیه این مضمون که در کتب شیعه از پیامبر نقل شده اصلا ناظر به سفیه بودن زنان نیست:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو خَالِدٍ الْكَعْبِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: أَيُّمَا امْرَأَةٍ رَفَعَتْ مِنْ بَيْتِ زَوْجِهَا شَيْئاً مِنْ مَوْضِعٍ إِلَى مَوْضِعٍ تُرِيدُ بِهِ صَلَاحاً نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا وَ مَنْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ لَمْ يُعَذِّبْهُ فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ ذَهَبَ الرِّجَالُ بِكُلِّ خَيْرٍ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ لِلنِّسَاءِ الْمَسَاكِينِ فَقَالَ ع بَلَى إِذَا حَمَلَتِ الْمَرْأَةُ كَانَتْ بِمَنْزِلَةِ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْمُجَاهِدِ بِنَفْسِهِ وَ مَالِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا وَضَعَتْ كَانَ لَهَا مِنَ الْأَجْرِ مَا لَا تَدْرِي مَا هُوَ لِعِظَمِهِ فَإِذَا أَرْضَعَتْ كَانَ لَهَا بِكُلِّ مَصَّةٍ كَعِدْلِ‏ عِتْقِ مُحَرَّرٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ فَإِذَا فَرَغَتْ مِنْ رَضَاعِهِ ضَرَبَ مَلَكٌ عَلَى جَنْبِهَا [جَنْبَيْهَا] وَ قَالَ استأنف [اسْتَأْنِفِي‏] الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَكِ. (الأمالي( للصدوق)، ص۴۱۱-۴۱۲)

شاید اصل داستان مذکور داستان این زن باشد که در کتب خود اهل سنت هم چنین نقل شده است:

و أخرج البيهقي عن اسماء بنت يزيد الأنصارية انها أتت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم و هو بين أصحابه فقالت بابى أنت و أمي انى وافدة النساء إليك و اعلم نفسي لك الفداء انه ما من امرأة كائنة في شرق و لا غرب سمعت بمخرجى هذا الا و هي على مثل رأيى ان الله بعثك بالحق إلى الرجال و النساء فآمنا بك و بإلهك الذي أرسلك و انا معشر النساء محصورات مقصورات قواعد بيوتكم و مقضي شهواتكم و حاملات أولادكم و انكم معاشر الرجال فضلتم علينا بالجمعة و الجماعات و عيادة المرضى و شهود الجنائز و الحج بعد الحج و أفضل من ذلك الجهاد في سبيل الله و ان الرجل منكم إذا خرج حاجا أو معتمرا أو مرابطا حفظنا لكم أموالكم و غزلنا لكم أثوابكم و ربينا لكم أموالكم فما نشارككم في الأجر يا رسول الله فالتفت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم إلى أصحابه بوجهه كله ثم قال هل سمعتم مقالة امرأة قط أحسن من مساءلتها في أمر دينها من هذه فقالوا يا رسول الله ما ظننا ان امرأة تهتدى إلى مثل هذا فالتفت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم اليها ثم قال لها انصرفي أيتها المرأة و اعلمي من خلفك من النساء ان حسن تبعل إحداكن لزوجها و طلبها مرضاته و اتباعها موافقته يعدل ذلك كله فأدبرت المرأة و هي تهلل و تكبر استبشارا (الدر المنثور، ج‏۲، ص۱۵۳)

[۱۲] . وی بابی گشوده با عنوان بَابُ أَنَّهُ يَجُوزُ أَنْ يُوصَى إِلَى امْرَأَةٍ، و حدیث اولش این است که:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَخِيهِ جَعْفَرِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ رَجُلٍ أَوْصَى إِلَى امْرَأَةٍ وَ شَرَّكَ فِي الْوَصِيَّةِ مَعَهَا صَبِيّاً فَقَالَ يَجُوزُ ذَلِكَ وَ تُمْضِي الْمَرْأَةُ الْوَصِيَّةَ وَ لَا تَنْتَظِرُ بُلُوغَ الصَّبِيِّ فَإِذَا بَلَغَ الصَّبِيُّ فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا بِأَنْ يَرْضَى إِلَّا بِمَا كَانَ مِنْ تَبْدِيلٍ أَوْ تَغْيِيرٍ فَإِنَّ لَهُ أَنْ يَرُدَّ إِلَى مَا أَوْصَى بِهِ الْمَيِّتُ.

و جالب اینجاست که روایت به وضوح بین زن و صبی فرق می‌گذارد، در حالی که کسانی که سفهاء در آیه را شامل زنان می‌دانستند، زنان را در ردیف صبی قرار می‌دادند؛ و بعد از ذکر این روایت، روایت مذکور در متن را به عنوان یک اشکال می‌آورد، و در مقام رفع اشکال پاسخ مذکور را می‌دهد:

فَأَمَّا مَا رَوَاهُ السَّكُونِيُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْمَرْأَةُ لَا يُوصَى إِلَيْهَا لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ. فَالْوَجْهُ فِي هَذَا الْخَبَرِ أَحَدُ شَيْئَيْنِ أَحَدُهُمَا أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَى ضَرْبٍ مِنَ الْكَرَاهِيَةِ دُونَ الْحَظْرِ وَ الثَّانِي أَنْ نَحْمِلَهُ عَلَى التَّقِيَّةِ لِأَنَّهُ مَذْهَبُ كَثِيرٍ مِنَ الْعَامَّةِ وَ إِنَّمَا قُلْنَا ذَلِكَ لِإِجْمَاعِ عُلَمَاءِ الطَّائِفَةِ عَلَى الْفَتْوَى بِمَا تَضَمَّنَهُ الْخَبَرُ الْأَوَّلُ.

[۱۳] . حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ أَنْ حَرَّمَهَا اللَّهُ تَعَالَى عَلَى لِسَانِي فَلَيْسَ بِأَهْلٍ أَنْ يُزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ وَ لَا يُصَدَّقَ إِذَا حَدَّثَ وَ لَا يُشَفَّعَ إِذَا شَفَعَ وَ لَا يُؤْتَمَنَ عَلَى أَمَانَةٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ عَلَى أَمَانَةٍ فَأَكَلَهَا أَوْ ضَيَّعَهَا فَلَيْسَ لِلَّذِي ائْتَمَنَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَأْجُرَهُ وَ لَا يُخْلِفَ عَلَيْهِ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أَسْتَبْضِعَ بِضَاعَةً إِلَى الْيَمَنِ فَأَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّنِي أُرِيدُ أَنْ أَسْتَبْضِعَ فُلَاناً بِضَاعَةً فَقَالَ لِي أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ يَشْرَبُ الْخَمْرَ فَقُلْتُ قَدْ بَلَغَنِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ذَلِكَ فَقَالَ لِي صَدِّقْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ قَالَ إِنَّكَ إِنِ‏ اسْتَبْضَعْتَهُ فَهَلَكَتْ أَوْ ضَاعَتْ فَلَيْسَ لَكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَأْجُرَكَ وَ لَا يُخْلِفَ عَلَيْكَ فَاسْتَبْضَعْتُهُ فَضَيَّعَهَا فَدَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَأْجُرَنِي فَقَالَ يَا بُنَيَّ مَهْ لَيْسَ لَكَ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَأْجُرَكَ وَ لَا يُخْلِفَ عَلَيْكَ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ لِمَ فَقَالَ لِي إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» فَهَلْ تَعْرِفُ سَفِيهاً أَسْفَهَ مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ قَالَ ثُمَّ قَالَ ع لَا يَزَالُ الْعَبْدُ فِي فُسْحَةٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى يَشْرَبَ الْخَمْرَ فَإِذَا شَرِبَهَا خَرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سِرْبَالَهُ وَ كَانَ وَلِيُّهُ وَ أَخُوهُ إِبْلِيسَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ يَدُهُ وَ رِجْلُهُ يَسُوقُهُ إِلَى كُلِّ ضَلَالٍ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ كُلِّ خَيْرٍ.

حدیث در سه منبع فوق به همین صورت است اما با اندک تفاوتی در عبارات در الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص۲۷۹ هم آمده است.

[۱۴] . هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ لِأَبِيهِ: «يَا أَبَتِ، إِنَّ فُلَاناً يُرِيدُ الْيَمَنَ، أَ فَلَا أُزَوِّدُ بِبِضَاعَةٍ لِيَشْتَرِيَ لِي بِهَا عَصَبَ الْيَمَنِ؟ فَقَالَ لَهُ: يَا بُنَيَّ، لَا تَفْعَلْ». قَالَ: وَ لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّهَا إِنْ ذَهَبَتْ لَمْ تُؤْجَرْ عَلَيْهَا وَ لَمْ تُخْلَفْ عَلَيْكَ، لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً» فَأَيُّ سَفِيهٍ أَسْفَهُ- بَعْدَ النِّسَاءِ- مِنْ شَارِبِ الْخَمْرِ؟! يَا بُنَيَّ إِنَّ أَبِي حَدَّثَنِي عَنْ آبَائِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: مَنِ ائْتَمَنَ غَيْرَ أَمِينٍ، فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضَمَانٌ، لِأَنَّهُ قَدْ نَهَاهُ أَنْ يَأْتَمِنَهُ»

[۱۵] . ازجمله:

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ» قَالَ كُلُّ مَنْ يَشْرَبُ الْمُسْكِر فَهُوَ سَفِيهٌ. (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۰) در نقل وسائل الشيعة، ج‏۱۹، ص۳۶۹ از تفسیر عیاشی، این عبارت را به صورت « كُلُّ مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ» اما در بحار الأنوار، ج‏۱۰۰، ص۱۶۵ به همین صورت «يَشْرَبُ الْمُسْكِر» آورده است.

روي عن أبي عبد الله (ع) أنه قال إن السفيه شارب الخمر و من جرى مجراه‏. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۴)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص مَنِ ائْتَمَنَ شَارِبَ الْخَمْرِ عَلَى أَمَانَةٍ بَعْدَ عِلْمِهِ فِيهِ فَلَيْسَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ضَمَانٌ وَ لَا أَجْرٌ لَهُ وَ لَا خَلَفٌ. (الکافی، ج۵، ص۳۰۰)

[۱۶] . در روایت کافی، ج‏۵، ص۳۰۰؛ و نیز در تهذيب الأحكام و فقه القرآن، «الله» ثبت شده؛ اما در کافی، ج۱، ص۶۰ و نیز در المحاسن، «رسول الله»؛ و در الاحتجاج، «النبی» ثبت شده است.

[۱۷] . ففي الآية دلالة على حكم عام موجه إلى المجتمع و هو أن المجتمع ذو شخصية واحدة له كل المال الذي أقام الله به صلبه و جعله له معاشا فيلزم على المجتمع أن يدبره و يصلحه و يعرضه معرض النماء و يرتزق به ارتزاقا معتدلا مقتصدا و يحفظه عن الضيعة و الفساد، و من فروع هذا الأصل أنه يجب على الأولياء أن يتولوا أمر السفهاء فلا يؤتوهم أموالهم فيضيعوها بوضعها في غير ما ينبغي أن توضع فيه بل عليهم أن يحبسوها عنهم و يصلحوا شأنها، و ينموها بالكسب و الاتجار و الاسترباح و يرزقوا أولئك السفهاء من فوائدها و نمائها دون أصلها حتى لا ينفد رويدا رويدا و ينتهي إلى مسكنة صاحب المال و شقوته … و لا يبعد أن يستفاد من الآية عموم ولاية المحجور عليهم بمعنى أن الله لا يرضى بإهمال أمر هؤلاء بل على المجتمع الإسلامي تولي أمرهم فإن كان هناك واحد من الأولياء الأقربين كالأب و الجد فعليه التولي و المباشرة، و إلا فعلى الحكومة الشرعية أو على المؤمنين أن يقوموا بالأمر على التفصيل المذكور في الفقه.

[۱۸] . معناه أنه لا يحصل قيامكم و لا معاشكم إلا بهذا المال، فلما كان المال سببا للقيام و الاستقلال سماه بالقيام إطلاقا لاسم المسبب على السبب على سبيل المبالغة، يعني كان هذا المال نفس قيامكم و ابتغاء معاشكم

[۱۹] . و این قول در میان قدما هم معروف بوده است (مثلا: ابن‌عباس و ابن جریح و مجاهد، به نقل از مفاتيح الغيب، ج‏۹، ص۴۹۶)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*