۸۶۰) قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ

۱۴ ربیع‌الثانی ۱۴۴۰

ترجمه

گفتند آیا از امر خدا تعجب می‌کنی؟! رحمت خداوند و برکاتش بر شما اهل بیت [باد/است]؛ همانا او ستوده‌ و ارجمند است.

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

رَحْمَتُ

قبلا بیان شد که ماده «رحم» در اصل دلالت بر معانی‌ای همچون رقت و و عطوفت و مهربانی (= رأفت) می‌کند؛ و به تعبیر دیگر، دلالت بر «رقت قلب همراه با احسان کردن» می‌کند که گاه ممکن است در مورد «احسان کردن بدون لحاظ رقت قلب» به کار رود (مثلا وقتی در مورد خداوند به کار می‌رود) و یا «رقت قلب بتنهایی». درواقع، رحمت، ‌تجلی رأفت، و ظهور شوق و شفقت است، و مربوط به مقام ابراز نسبت به چیز خاصی است که در آن خیر و صلاح مخاطب لحاظ می‌شود، ولو خود مخاطب آن را خوش ندارد، مانند خوراندن دوای تلخ به مریض.

همچنین در تفاوت «رأفت» (مهربانی) با «رحمت» هم گفته‌اند در «رأفت» رقت قلب بیشتری از «رحمت» وجود دارد؛ لذا کلمه رأفت هیچگاه در موردی که با کراهت توام باشد به کار نمی‌رود؛ اما «رحمت» گاه با کراهت توام است. (آنچه در پزشک است، «رحمت» است؛ نه «رأفت» وگرنه هیچگاه آمپول تجویز نمی‌کرد!)

مصدر معروف این ماده «رحمت» است که در نگارش قرآنی هم با «ت» (ِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّه، بقره/۲۱۸؛ إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ، اعراف/۵۶؛ ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّک، مریم/۲) و هم با «ة» (كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ، انعام/۱۲؛ وَ رَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ، انعام/۱۳۳) نوشته می‌شود؛ اما علاوه بر آن، کلمه «مَرْحَمَةِ» هم به عنوان مصدر میمی این ماده به کار رفته است است (تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ؛ بلد/۱۷) که آن هم به معنای «رحمت» می‌باشد. (در زبان فارسی نیز تعبیر «مرحمت فرمایید» متداول است.)

جلسه ۷۶۲ http://yekaye.ir/ya-seen-36-15/

بَرَكاتُهُ

ماده «برک» از موادی است که در معانی بسیار متعددی به کار رفته است و درباره اینکه اصل این معانی چه بوده بین اهل لغت اختلاف است.

برخی اصل همه آن معانی را «ثبات چیزی» می دانند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۲۲۷) و البته می‌پذیرند که برکت به معنای زیادت و نمو است و «تبریک» به معنای دعا کردن به برکت است؛ و گفته اند «تبارک الله» چه بسا به معنای «تعالی الله: خداوند متعالی است» باشد (همان، ص۲۳۰-۲۳۱)

برخی اصل این ماده را از کاربرد کلمه «بَرْك» که به معنای سینه شتر است دانسته و بر این باورند که به مناسبتهایی این کلمه در موارد دیگر به کار رفته است. «بَرَكَ البعير» به معنای آن است که سینه را جلو انداخت و به معنای ثابت شد و در جای خود محکم ایستاد، به کار رفته و به همین مناسبت تعبیر «ابْتَرَكُوا» برای ثابت‌قدم ماندن در میدان جنگ به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۹)

برخی هم اصل این ماده را فضل و فیض و خیر و زیادت می دانند و معتقند «مبارک» آن چیزی است که در آن خیر باشد و مورد فیض و فضل قرار گرفته باشد؛ و «بَرَکة» (جمعِ آن: «برکات») هم خیر و فضل و زیادت است و «بِرکه» هم آبی است که در جایی جمع شده و مایه خیر و زیادت است. به سینه شتر هم «بَرَک» گویند چون سینه جلوی بدن و در مقام اظهار تشخص و وجود و شجاعت می‌باشد بویژه که شتر مهمترین وسیله زندگی در میان بیابان‌نشینان عرب بوده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۵۹)

از آنجا که وزن «فاعَلَ» دلالت بر امتداد دارد «بارک» دلالت بر امتداد برکت و استمرار آن دارد؛ و وزن «تفاعل» نیز دلالت بر قبول نسبتِ مذکور و تحقق آن دارد؛ پس فعل «تبارک» دلالت بر تحقق امتداد برکت دارد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۵۹) و هرجا کلمه «تبارک» در قرآن به کار رفته اشاره‌ای است به خیراتی که به طور خاص از جانب خداوند می‌باشد: «تَبارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً» (فرقان/۶۱)، «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ‏» (مؤمنون/۱۴)، «تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ»‏(فرقان/۱)، «تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ‏» (فرقان/۱۰) و … (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۹)

در هر صورت، «برکت» به معنای امری است که خیر فراوانی در آن ثابت و مستقر است؛ که احتمالا از باب تشبیه به «بِرکه» بوده است؛ و «مُبارَک» آن چیزی است که آن خیر در آن جمع شده است؛ چنانکه «وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ‏» (انبياء/۵۰) اشاره است به خیرات الهی که در قرآن هست و «وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً» (مريم/۳۱) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۱۹) و برخی هم گفته‌اند «مبارک»‌ محل نزول برکت است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۲۶۰)

ماده «برک» و مشتقات آن ۳۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ

عبارت «رَحْمَتُ اللَّهِ … عَلَيْكُمْ» را عموما مبتدا و خبر دانسته‌اند که کل جمله می‌تواند جمله خبری یا جمله دعایی باشد؛

و عبارت «أَهْلَ الْبَيْتِ» به لحاظ نحوی می‌تواند:

منادا باشد، یعنیرحمت و برکات خدا بر شما باد ای اهل بیت!

از باب تخصیص ویا تعظیم باشد یعنی: رحمت خدا بر شما باد، منظورم شما اهل بیت است.

بدل از ضمیر «کم» باشد. رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت است.

(البته برخی بدل دانستن آن را چندان روا ندانسته‌اند، زیرا ضمیر مخاطب در غایت وضوح است؛ اما به نظر می‌رسد این اشکال چندان وارد نباشد.]

التبيان في إعراب القرآن، ص۲۰۴[۲]

حَميدٌ

درباره ماده «حمد» قبلا بیان شد که «حمد» در فارسی معادل ندارد؛ و در آن معنای «ستایش» (= مدح) و «سپاس» (= شکر) با هم جمع شده است. مدح (ستایش) عکس‌العمل در برابر مشاهده زیبایی و عظمت است که می‌تواند در امور غیراختیاری هم باشد (مثلا مدح قامت رعنا)؛ در حالی که «حمد» فقط در مواردی است که اقدامی اختیاری رخ داده باشد؛ و «شکر» (سپاس) در جایی است که نعمت در کار باشد؛ اما «حمد» منحصر به این نیست؛ زیرا شکر فقط بر افعال است؛ اما حمد هم در مورد افعال و هم در مورد صفات است؛ در واقع، شکر بر اساس نعمت است و حمد بر اساس حکمت؛ همچنین، نقطه مقابل حمد، «ذم» (سرزنش و مذمت کردن) است؛ ولی نقطه مقابل شکر، «کفران» و ناسپاسی است. پس «حمد» اعم از «شکر»، و اخص از «مدح» است

همچنین توضیح داده شد که «حمید» صفت مشبهه از ماده «حمد» است که اگرچه غالبا آن را در معنای مفعولی (محمود، ستوده شده، کسی که مورد حمد قرار گرفته) دانسته‌اند؛ ولی برخی احتمال این را که گاه در معنای اسم فاعل (حامد: ستاینده، حمد کننده) منتفی ندانسته‌اند.

جلسه ۷۱۵ http://yekaye.ir/al-fater-35-15/

مَجيدٌ

ماده «مجد» در اصل دلالت دارد بر «به نهایت چیزی رسیدن» که البته این فقط در مورد امور پسندیده و خوب به کار می‌رود؛ چنانکه کلمه «مَجْد» برای «به نهایت کَرَم رسیدن» به کار می رود و به همین جهت است که خداوند را ماجد و مجید می‌خوانند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۹۷)

بر همین اساس برخی این ماده را به معنای سعه در کرم وجلالت (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۶۱) و به تعبیر دیگر، عظمتی همراه با سعه و علو، که عزت و شرف و کرامت و رفعت از ثمرات آن است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۱، ص۳۳) دانسته‌اند.

خداوند بدین جهت «مجید» شمرده شده (إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ؛ هود/۷۳) که در گستره بذل فضل و خیرات بی‌نظیر است؛ و قرآن نیز «مجید» شمرده شده به خاطر کثرت مکارم دنیوی و اخروی که در بردارد «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ» (ق/۱) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۶۱)

در تفاوت «رفیع» و «مجید» گفته‌اند که مجید اخص از رفیع است؛ و این کلمه را در جایی به کار می‌برند که خود آن چیز اقتضای رفعت و علو و بزرگی را داشته باشد؛ و رفعت، اقتضای شأن خودش باشد (الفروق في اللغة، ص۱۷۹)

ماده «مجد» فقط به صورت کلمه «مجید» و ۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است که امیرالمومنین علی ع بر قومی گذشت و بدانان سلام گفت.

آنان پاسخ دادند: عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ. (سلام بر تو رحمت خدا و برکاتش و مغفرتش و رضوانش)

امیرالمومنین ع فرمود: در مورد ما از آنچه فرشتگان به پدرمان حضرت ابراهیم ع گفتند تجاوز نکنید؛ آنان گفتند: «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ: رحمت خدا و برکاتش بر شما باد، ای اهل البیت.»

الكافي، ج‏۲، ص۶۴۶؛ تفسير العياشي، ج‏۲، ص۱۵۴[۳]؛ معاني الأخبار، ص۲۸۳

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ ع بِقَوْمٍ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ. فَقَالُوا عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ.

فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لَا تُجَاوِزُوا بِنَا مِثْلَ مَا قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ لِأَبِينَا إِبْرَاهِيمَ ع إِنَّمَا قَالُوا «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ.» [۴]

 

۲) از امام باقر ع حدیثی در تفسیر آیاتی از قرآن کریم درباره ضرورت پیروی کردن مومن از اهل بیت ع روایت شده است که در فرازی از آن فرمودند:

سپس رسول الله ص علمی که نزدش بود نزد وصی خود گذاشت و این همان سخن خداوند عز و جل است که: «خداوند نور آسمانها و زمین است» (نور/۳۵) می‌فرماید: من هدایتگر آسمانها و زمین هستم «مَثَلِ» علمی که به او بخشیدم که همان «نور من» است که بواسطه آن هدایت می‌شوند. «مَثَلِ چراغدانی است که در آن چراغی است» پس آن چراغدان، قلب حضرت محمد ص است و چراغ نوری است که در آن علم است و اینکه فرمود «چراغ در شیشه‌ای است» می‌فرماید من می‌خواهم تو را قبض روج کنم، پس آنچه که نزدت است نزد وصی خود بگذار، همان گونه که چراغ می‌گذارد [نورش] را در «آن شیشه  که گویی ستاره درخشانی است» پس آنان را از فضل و برتری وصی آگاه کرد؛ «افروخته می‌شود از درختی مبارک»، که اصل آن درخت مبارک حضرت ابراهیم ع است و این همان سخن خداوند عز و جل است که « رحمت خداوند و برکاتش بر شما اهل‌بیت؛ همانا او ستوده‌ و ارجمند است.» (هود/۷۳) …

الكافي، ج‏۸، ص۳۸۰-۳۸۱

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع …

ثُمَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَضَعَ الْعِلْمَ الَّذِي كَانَ عِنْدَهُ عِنْدَ الْوَصِيِّ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» يَقُولُ أَنَا هَادِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ «مَثَلُ» الْعِلْمِ الَّذِي أَعْطَيْتُهُ وَ هُوَ «نُورِ»يَ الَّذِي يُهْتَدَى بِهِ مَثَلُ «الْمِشْكَاةِ فِيهَا الْمِصْبَاحُ» فَالْمِشْكَاةُ قَلْبُ مُحَمَّدٍ ص وَ الْمِصْبَاحُ النُّورُ الَّذِي فِيهِ الْعِلْمُ وَ قَوْلُهُ «الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ» يَقُولُ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَقْبِضَكَ فَاجْعَلِ الَّذِي عِنْدَكَ عِنْدَ الْوَصِيِّ كَمَا يُجْعَلُ الْمِصْبَاحُ فِي «الزُّجَاجَةِ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ» فَأَعْلَمَهُمْ فَضْلَ الْوَصِيِّ «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ» فَأَصْلُ الشَّجَرَةِ الْمُبَارَكَةِ إِبْرَاهِيمُ ع وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيد.» …

 

۳) الف. روایت شده است که یکبار مجلس مامون در مرو، با حضور حضرت امام رضا ع و جماعتی از علمای عراق و خراسان تشکیل شده بود که فرازهایی از این روایت قبلا گذشت.[۵] در آن مجلس ابتدا آن علما بسیاری از آیات و احادیث در فضیلت اهل بیت را بر کل امت تطبیق می‌کردند و حضرت یکایک آنها را پاسخ داد و خود شروع به برشمردن آیاتی کردند که به طور خاص در فضیلت اهل بیت ع وارد شده و قابل انطباق بر کل امت نیست. در فرازی از پاسخهای امام رضا ع آمده است:

و اما هفتم، خداوند می‌فرماید «همانا خداوند و فرشتگانش بر پیامبر ص صلوات می فرستند؛ ای کسانی که ایمان آوردید بر او صلوات بفرستید و سلام دهید در حالی که کاملا تسلیم هستید» (احزاب/۵۶) و حتی معاندان از آنان هم می‌دانند که هنگامی که این آیه نازل شد به پیامبر ص گفتند: یا رسول الله! ما سلام کردن بر تو را می‌دانیم؛ اما صلات بر تو چگونه است؟

فرمود: بگویید: « اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ: خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست همان گونه که بر ابراهیم ع و آل ابراهیم ع صلوات فرستادی که همانا تو ستوده‌ و ارجمندی»

سپس امام رضا ع فرمود: و آیا در میان شما کسی هست که در این باره کسی اختلافی داشته باشد؟!

گفتند: خیر.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۱، ص۲۳۶

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ «۶» عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ‏ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا ع مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ أَخْبِرُونِي عَنْ مَعْنَى هَذِهِ الْآيَةِ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَقَالَتِ الْعُلَمَاءُ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْأُمَّةَ كُلَّهَا فَقَالَ الْمَأْمُونُ مَا تَقُولُ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ الرِّضَا ع لَا أَقُولُ كَمَا قَالُوا وَ لَكِنِّي أَقُولُ أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْعِتْرَةَ الطَّاهِرَة ع …

أَمَّا السَّابِعَةُ فَيَقُولُ اللَّهُ «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً» وَ قَدْ عَلِمَ الْمُعَانِدُونَ مِنْهُمْ أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَرَفْنَا التَّسْلِيمَ عَلَيْكَ فَكَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكَ؟ فَقَالَ تَقُولُونَ «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»

وَ هَلْ بَيْنَكُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ فِي هَذَا اخْتِلَافٌ قَالُوا لا. …[۶]

 

ب. روایتی که مورد اشاره امام رضا ع بود در بسیاری از منابع شیعه (مثلا: الأمالي( للصدوق)، ص۳۸۶) و اهل سنت آمده است. از باب نمونه، مطلب را با عباراتی که در بسیاری از کتب اهل سنت آمده روایت می‌کنیم:

ابن ابی لیلی می‌گوید: کعب بن عُجرَة را ملاقات کردم. به من گفت: آیا دلت می‌خواهد هدیه‌ای به تو بدهم؟!

گفتم: ‌بله.

گفت: پیامبر ص بر ما وارد شد و از ایشان پرسیدیم: ما دانسستیم که چگونه بر شما سلام کنیم؛ اما چگونه بر شما صلات کنیم؟

فرمود: بگویید «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ: خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست همان گونه که بر آل ابراهیم ع صلوات فرستادی که همانا تو ستوده‌ و ارجمندی؛ خدایا بر محمد و آل محمد برکت بده، همان گونه که بر آل ابراهیم ع برکت دادی، که همانا تو ستوده‌ و ارجمندی.»

 

مسند أبي داود الطيالسي، ج۲، ص۳۸۷؛ مسند الشافعي، ص۴۲[۷]؛ مسند الحميدي، ج۱، ص۵۶۴[۸]؛ مسند ابن الجعد، ص۴۰[۹]؛ مسند ابن أبي شيبة، ج۱، ص۳۴۳[۱۰]

حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: أَخْبَرَنِي الْحَكَمُ، قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي لَيْلَى، قَالَ لَقِيَنِي كَعْبُ بْنُ عُجْرَةَ فَقَالَ: أَلَا أُهْدِي إِلَيْكَ هَدِيَّةً؟ خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ فَقُلْنَا: قَدْ عَرَفْنَا كَيْفَ نُسَلِّمُ عَلَيْكَ فَكَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ قَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

 

۴) احمد بن محمد بن ابی‌نصر سوالاتی را از محضر امام رضا ع پرسیده است. یکی از این سوال و جوابها این است:

پرسیدم: صلوات فرستادن بعد از نمازهای واجب بر پیامبر ص چگونه است و سلام بر او چگونه است؟

فرمود: می‌گویی:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ، وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ، وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَجَزَاكَ اللَّهُ- يَا رَسُولَ اللَّهِ- أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِيّاً عَنْ أُمَّتِهِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»

سلام بر تو ای رسول الله و رحمت و برکات خدا بر تو؛ سلام بر تو ای محمد بن عبدالله؛ سلام بر تو ای اختیار شده خدا! سلام بر تو ای حبیب خدا؛ سلام بر تو ای برگزیده خدا؛ سلام بر تو ای امین خدا؛ شهادت می‌دهم که تو فرستاده خدایی و شهادت می دهم که تو همان محمد بن عبدالله هستی و شهادت می دهم که تو برای امتت خیرخواهی نمودی و در راه پروردگارت جهاد کردی و او را پرستیدی تا یقین [= مرگ]  به سراغت آمد؛ پس خداوند – ای رسول الله – تو را پاداش دهد بهترین پاداشی که پیامبری را از امتش داد؛ خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم ع صلوات فرستادی که همانا تو ستوده‌ و ارجمندی.»

قرب الإسناد، ص۳۸۲

مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ:: سَأَلْتُ الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَام‏ …

وَ قُلْتُ لَهُ: كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي دُبُرِ الْمَكْتُوبَةِ، وَ كَيْفَ السَّلَامُ عَلَيْهِ؟

فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ تَقُولُ:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ، وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ، وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ، فَجَزَاكَ اللَّهُ- يَا رَسُولَ اللَّهِ- أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِيّاً عَنْ أُمَّتِهِ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»

در الكافي، ج‏۴، ص۵۵۲ و كتاب المزار (للمفيد)، ص۱۷۲ نیز شبیه همین روایت نقل شده، با این تفاوت که این صلوات را برای زیارت حضرت نزد قبرشان ذکر کرده‌اند.[۱۱]

 

۵) حدیث کساء در روایات شیعی فراوان آمده است. اما این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت هم آمده است و اتفاقا در بسیاری از نقل‌های اهل سنت از آن حدیث، پیامبر ص همین عباراتی که فرشتگان درباره خاندان حضرت ابراهیم ع به کار بردند، درباره اصحاب کساء به کار می‌برد.

با سندهای مختلف در کتب اهل سنت از ام‌سلمه روایت شده است که:

رسول الله ص به حضرت فاطمه س فرمودند:

همسر و فرزندانت را بیاور. پس آنان را آورد. پس کساء [عبای] فدکی را بر روی آنها انداخت، سپس دستش را روی آنها گذاشت و فرمود: خدایا همانا اینان آل محمد ص هستند؛ پس صلواتت و برکاتت را بر محمد و آل محمد قرار بده که همانا تو ستوده و ارجمندی.

ام سلمه می‌گوید: آن کساء را بلند کردم که من هم داخل در آنان شوم. اما آن را از دستم کشید و فرمود: تو هم آدم خوبی هستی! [اما در ردیف آنان نیستی]

مسند أحمد (ط الرسالة) ج۴۴، ص۳۲۷؛ فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج۲، ص۶۰۲؛ شرح مشكل الآثار للطحاوی، ج۲، ص۲۴۱[۱۲]؛ الشريعة للآجري، ج۵، ص۲۲۰۸[۱۳]؛ المعجم الكبير للطبراني، ج۳، ص۵۳[۱۴]؛ مسند أبي يعلى الموصلي، ج۱۲، ص۳۴۴[۱۵]؛ تاريخ دمشق لابن عساكر، ج۱۳، ص۲۰۳ و ۲۰۵؛ ج۱۴، ص۱۴۲؛ ج۷، ص۱۳[۱۶]؛ تفسير الثعلبي، ج۸، ص۳۱۱[۱۷]؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏۲، ص۱۱۷[۱۸]

حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: «ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَابْنَيْكِ»، فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَتْ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِم ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَبَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ، وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي وَقَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ».[۱۹]

 

۶) این مطلب که پیامبر اکرم ص در موقعیتهای مختلف، اصحاب کساء را با عبارات این آیه مورد تفقد قرار می‌دهد در دهها حدیث دیگر نیز روایت شده است. از باب نمونه، در منابع اهل سنت آمده است:

از عمرو بن شعیب نقل شده که [وی به همراه عده‌ای] بر زینب، دختر ام‌سلمه [دختری که ام سلمه از همسر قبلی‌اش داشت] وارد شد پس برای آنان این حدیث را گفت:

همانا رسول الله ص در خانه ام سلمه بود که حسن ع و حسین ع و فاطمه س بر او وارد شدند. پس حسن را بر یک طرف و حسین را در طرف دیگر خود نهاد و فاطمه س بر دامنش بود و فرمود: «رحمت خداوند و برکاتش بر شما اهل بیت؛ که همانا او ستوده و ارجمند است.

المعجم الكبير للطبراني، ج۲۴، ص۲۸۱؛ المعجم الأوسط، ج۸، ص۱۱۷

حَدَّثَنَا مُطَّلِبُ بْنُ شُعَيْبٍ الْأَزْدِيُّ، ثنا عَبْدُ اللهِ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنِي ابْنُ لَهِيعَةَ، حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ شُعَيْبٍ، أَنَّهُ: دَخَلَ عَلَى زَيْنَبَ بِنْتِ أَبِي سَلَمَةَ فَحَدَّثَتْهُمْ:

أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ كَانَ عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ، فَدَخَلَ عَلَيْهَا بِالْحَسَنِ، وَالْحُسَيْنِ، وَفَاطِمَةَ، فَجَعَلَ الْحَسَنَ مِنْ شِقٍّ، وَالْحُسَيْنَ مِنْ شِقٍّ، [فَحَمَلَ حَسَنًا مِنْ شَقٍّ، وَحُسَيْنًا مِنْ شَقٍّ] وَفَاطِمَةَ فِي حِجْرِهِ، ثُمَّ قَالَ: «رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ، إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»

 

۷) «استخاره کردن در روایات، عمدتا به معنای «با دعا و نماز از خداوند طلب خیر کردن» آمده است. در یکی از روایاتی که از امام صادق ع درباره استخاره ذکر شده، آمده است:

شما به جای گفتنِ « اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ: خدایا از تو به علمت استخاره می‌کنم [خیر را طلب می‌کنم] و به قدرتت، طلب قدرت می کنم» ، بگویید: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ: خدایا از تو به رحمتت استخاره می‌کنم [خیر را طلب می‌کنم] و به قدرتت بر آن از تو طلب قدرت می‌کنم»

چرا که وقتی آن گونه بگویید که فقط از علم و قدرت خداوند طلب کنید، خیر و شر هر دو در آن راه دارد، پس اگر شرطی را در سخنت مطرح کردی، اگر برایت اجابت شود همان شرط خودت اجابت شده است؛ [یعنی چون صرفا به علم و قدرت خدا تمسک کردی و نه به رحمتش، از خدا نخواسته‌ای که حتما رحمت نصیبت شود] ولیکن بگویید:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ لِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِي أُرِيدُهُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْهُ لِي وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْه‏: خدایا از تو به رحمتت استخاره می‌کنم [خیر را طلب می‌کنم] و به قدرت تو بر آن، از تو طلب قدرت می‌کنم چرا که همانا تتتویی که دانای به پیدا و پنهان و رحمان و رحیم هستی؛ پس از تو درخواست می کنم که بر حضرت محمد نبی ص و آل او صلوات بفرستی همان گونه که بر حضرت ابراهیم ع  و آل ابراهیم ع صصلوات فرستادی که همانا تو ستوده و ارجمندی. خدایا اگر در این امری که آن را می خواهم خیری در دین و دنیا و آخرتم هست پس آن را برایم میسر فرما؛ و اگر غیر از این است پس آن را از من و مرا از آن منصرف فرما.

المحاسن، ج‏۲، ص۵۹۹

عَنْهُ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ:

لِيَجْعَلْ أَحَدُكُمْ مَكَانَ قَوْلِهِ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ» «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ»؛ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ فِي قَوْلِكَ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِعِلْمِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ بِقُدْرَتِكَ» الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَإِذَا اشْتَرَطْتَ فِي قَوْلِكَ كَانَ لَكَ شَرْطُكَ إِنِ اسْتُجِيبَ لَكَ؛ وَ لَكِنْ قُلِ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَخِيرُكَ بِرَحْمَتِكَ وَ أَسْتَقْدِرُكَ الْخَيْرَ بِقُدْرَتِكَ عَلَيْهِ لِأَنَّكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ وَ آلِهِ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ الَّذِي أُرِيدُهُ خَيْراً لِي فِي دِينِي وَ دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي فَيَسِّرْهُ لِي وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ اصْرِفْنِي عَنْه‏».

تدبر

۱) «قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ»

ساره وقتی بشارت به فرزند را شنید، تعجب کرد. چرا که هم خودش زنی پیر و نازا بود و هم شوهرش پیر شده بود. در واقع، او به وضعیت خودش نگریست و بچه‌دار شدن با آن وضعیت را عجیب شمرد.

اما فرشتگان به او توجه دادند که مساله را از منظر قدرت و رحمت خدا نگاه کن، نه از منظر وضعیت خودت.

یعنی در ازای سخن او که وضعیت خودش و همسرش را مطرح کرد، «امر [کار] خدا» و «رحمت او» را مطرح کردند و بر حمید (ستوده و شایسته حمد) و مجید (دارای مجد و عظمت و کرامت فراوان) بودن او تاکید کردند.

از این رو بود که گفتند آیا از امر خدا تعجب می‌کنی؟! رحمت خداوند و برکاتش بر شما اهل بیت فراوان است؛ همانا او ستوده‌ و ارجمند است.

ثمره معرفت‌شناختی

هر کاری که عادتاً برای ما ناممکن می نماید، از این روست که اسباب و علل عادی را در نظر می‌گیریم؛ اگر کار خدا و رحمت او را در نظر بگیریم، هر کار منطقاً ممکنی انجام‌شدنی است.

ثمره روان‌شناختی

هرگز از امدادهاى غيبى الهى، مأيوس نشويم. (تفسير نور، ج‏۵، ص۳۵۵)

در واقع، کسی که خدا را به خدایی‌اش بشناسد، هیچگاه در زندگی‌اش احساس بن‌بست نمی‌کند.

برای چنین کسی هیچ کاری، «نمی‌شود» معنی ندارد. (شاید ریشه ضرب‌المثلِ “کار «نشد» نداره” همین باشد)

همین منطق است که پیامبران الهی را برای انجام هرکار عادتاً ناممکنی توانا می‌سازد و در مسیر الهی، حتی از افتادن در انبوهی از آتش، و یا مواجه شدن با مخالفت همگانی هم نمی‌هراسند.

 

۲) «قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»

کسی که به افق فهم فرشتگان از عالَم راه یابد، از انجام هیچ کار عظیم و شگفت‌آوری توسط خداوند تعجب نمی‌کند.

 

۳) «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»

گاه خانه‌ای چنان می‌شود که رحمت و برکات خدا بر اهل آن خانه همواره سرازیر است.

ظاهرا این خانه، همان خانه‌هایی است که مردانی الهی در آن ساکن‌اند که زندگی روزمره ذره‌ای آنان را از یاد خداوند به خود مشغول نمی‌دارد:

في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال‏؛ رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار: در خانه‏هايى كه خداوند اذن داده تا رفعت یابند و نام او در آنها ذكر گردد؛ در آن خانه‏ها در بامدادان و شامگاهان تسبيح او مى‏گويند؛ مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات مشغول نمى‏دارد، از روزى مى‏ترسند كه دل‏ها و ديده‏ها در آن زير و رو مى‏شود.» (نور/۳۶-۳۷)

و اهل این خانه (اهل البیت)، در امتداد همان «اهل البیتی»ی است که آنان را از هر پلیدی‌ای پاک کرده است.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً: جز این نیست که خداوند می‌خواهد هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را آن طور که شاید و باید تطهیر کند.» (احزاب/۳۳)

ظاهرا به همین جهت است که در روایات، مکررا پیامبر اکرم ص ائمه اطهار و حضرت زهرا س را با تعبیر اهل البیت خطاب قرار می‌داد؛ و آن گونه که از روایات برمی‌آید، فرشتگان الهی نه‌تنها خاندان حضرت ابراهیم و خاندان حضرت محمد ص، بلکه آن دسته از خاندان سایر پیامبران الهی که در مسیر آنان گام برمی‌داشتند را نیز با همین تعابیر مخاطب قرار داده‌اند؛ (مثلا در مورد «هبة الله» – فرزند صالح حضرت آدم ع بعد از هابیل، که بعد از مرگ پدر جانشین او شد – در: تفسير العياشي، ج‏۱، ص۳۰۸)[۲۰]

 

۴) «فَبَشَّرْناها … قالَتْ … قالُوا»

زن مى‏تواند به مرحله‏اى برسد كه با فرشتگان سخن بگوید و مخاطب ملكوتيان قرار گيرد. (تفسير نور، ج‏۵، ص۳۵۴)

در واقع، اگرچه زنان به مقام نبوت منصوب نشده‌اند، اما بدین معنا نیست که به لحاظ ملکوتی نمی‌توانند در افقهایی که مردان وارد شده‌اند پا بگذارند. (زن در آینه جمال و جلال، جوادی آملی)

 

۵) «قالُوا أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»

فرشتگان ابتدا ساره را مخاطب قرار دادند (آیا تو از امر خدا تعجب می‌کنی؟) و سپس از تعبیر «عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ: بر شما اهل بیت» استفاده کردند، پس ساره، همسر حضرت ابراهیم ع مصداق اهل بیت ایشان است.

شبهه

برخی از اهل سنت با استناد به این آیه، که ابتدایش خطاب به حضرت ساره است و در ادامه با تضمیر جمع مذکر مخاطب «کُم»، وی را نیز مشمول تعبیر «اهل بیت» دانسته، نتیجه گرفته‌اند که برخلاف نظر شیعه، در آیه ۳۳ سوره احزاب نیز که ابتدایش در مورد زنان پیامبر ص است تعبیر «اهل البیت» شامل زنان پیامبر ص هم می‌شود. (البحر المحيط، ج‏۶، ص۱۸۵)

پاسخ

در اینجا چند پاسخ می‌توان داد:

الف. برخی از مفسران شیعه در پاسخ برای اینکه نشان دهند که تعبیر «اهل البیت» تنها در جایی که خویشاوندیِ نَسَبی (نه رابطه سببی) در کار باشد، به کار می‌رود، توضیح داده‌اند که در این مورد هم، ساره، علاوه بر اینکه همسر حضرت ابراهیم ع بود، طبق روایات شیعه و سنی، دختر عمه [یا دختر خاله] او هم بوده است؛ پس یک رابطه نسبی با هم داشته‌اند. (مجمع البيان، ج‏۵، ص۲۷۴)[۲۱]

ب. اگر صرفاً به معناى لغوى كلمه تكيه كنيم، طبيعتاً كلمه‏ى «اهل بيت» به همسر انسان اطلاق مى‏گردد، امّا گاهى دليل در دست داريم كه فردى را از اين معنا خارج مى‏كند، نظير آيه «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ» (هود/۴۶) كه فرزند حضرت نوح ع را از اهل او به حساب نمى‏آورد، [با اینکه در مورد فرزند، کسی تردید ندارد که جزء اهل او حساب می‌شود] يا گاهى دليلى پيدا مى‏شود كه فردى را در اين امر داخل مى‏سازد، مثل آنچه كه در مورد سلمان آمده كه حضرت رسول فرمودند: «سلمان منّا اهل البيت» (بحار الأنوار، ج‏۱۸، ص۱۹). در آيه‏ى تطهير نيز روايات بسيارى در دست است كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله با بردن افراد خاصّى به زير عبا، فقط آنها را اهل بيت خود ناميدند و اجازه نفرمودند كه حتّى همسرشان أمّ سلمه، وارد شود. (قبلا در بحث از آیه ۳۳ سوره احزاب اشاره شد که تطبیق آن آیه بر زنان پیامبر ص نه با همان آیه و نیز آیات دیگر سازگار است و نه با شواهد تاریخی دیگر قرآن کریم، صریحا از خیانت زنان پیامبر اکرم ص و عدم بخشش آنها توسط خداوند سخن به میان آمده (تحریم/۳-۴)[۲۲]، که با مضمون عبارت نهایی آیه سوره احزاب که هر بدی‌ای را از اهل بیت نفی می‌کند ناسازگار است؛ و اینها غیر از شواهد تاریخی بسیار زیادی است که پیامبر اکرم ص بارها و بارها حضرت زهرا س (دخترپیامبر ص) و حضرت علی ع (پسرعموی پیامبر ص) و فرزندان ایشان  (نوه‌های پیامبر ص) را مصداق این آیه معرفی می‌کردند، و نه کس دیگری را.

توضیح بیشتر در جلسه ۵۲۳، تدبر۷  http://yekaye.ir/al-ahzab-33-33/

ج. حتی اگر اهل البیت را به معنای مطلقِ «اهل خانه» که شامل همسر هم بشود بدانیم، واضح است که تعلیلِ آیه ناطر به اهلیت و نسبتی است که او با بودن در این خانه پیدا کرده است؛ یعنی آیه می‌فرماید رحمت و برکات خدا بر شماست، چون شما اهل این بیت هستید؛ یعنی چون زن حضرت ابراهیم ع واقعا اهل همراهی با او بوده است، رحمت و برکات خدا شاملش می‌شده؛ و اگر زنی (و حتی فرزند شخص، مانند پسر نوح) واقعا اهل همراهی نباشد، به نص قرآن کریم، حتی اگر شوهرش پیامبر خدا هم باشد، مشکلی از او را حل نخواهد کرد؛ چنانکه خداوند صریحا این را در مورد زن حضرت لوط ع و زن حضرت نوح ع که در حق آن دو پیامبر خیانت کردند، بیان فرمود (تحریم/۱۰)[۲۳] و اتفاقا در همین سوره که به خیانت این دو زن اشاره می‌کند، صریحا از خیانت دو تن از زنان خود پیامبر اکرم ص (افشای اسرار پیامبر ص نزد نااهلان) و عدم بخشش آنها توسط خداوند سخن گفته است (تحریم/۳-۴)[۲۴].

د. …

 

۶) «قالُوا … رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ»

در حالی که حضرت ابراهیم ع و ساره هنوز فرزندی نداشتند ولی فرشتگان آنان را با تعبیر «کُم» خطاب قرار دادند، و نه تعبیر «کما: شما دو نفر»؛ و با توجه به بشارتی که در مورد فرزند و فرزند فرزند آنها داده شد، معلوم می‌شود که می‌خواهند بگویند این رحمت و برکات خدا، نه‌تنها بر شما دو نفر، بلکه شامل حال بقیه صالحان و پیامبرانِ از نسل شما هم می‌باشد.

یعنی در این خطاب، فرزندان حضرت ابراهیم ع که هنوز به دنیا نیامده‌اند نیز مخاطب این کلام فرشتگان محسوب می‌شدند؛ و این مویدی است که وقتی شیعه بر اساس روایات متعدد تعبیر «اهل البیت» در آیه ۳۳ سوره احزاب را شامل تمامی ائمه اطهار ع می‌داند، از معنای ظاهری کلام خارج نشده، و به مطلبی اذعان نموده است که در جای دیگری از قرآن کریم هم شاهد لفظی واضح دارد.

 

۷) «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ»

اگر رحمت خداوند و برکات خاصش شامل اهل بیت می‌شود؛ به خاطر این است که او حمید و مجید است.

«حمید» یعنی کسی که افعالش و صفاتش به گونه‌ای است که او را شایسته حمد و سپاس کرده است؛ و مجید یعنی فرد بزرگواری که کرامت و عطا و بخشش فراوان است.

یعنی اگر او چنین در حق اهل بیت رحمت و برکت نازل می‌کند، اولا کاری سزاوار و بجا و شایسته ستایش است،

و ثانیا از بزرگواری و کرامت عظیم و گسترده خداوند جز این انتظار نمی‌رود.

این تعابیر همگی نشان می‌دهد که این اهل بیت به گونه‌ای بوده‌اند که خودشان اقتضای اصل این لطف را در خود ایجاد کرده‌اند؛ و البته خداوند چون لطفش عظیم است خیلی بیش از اقتضای اولیه به آنان رحمت و برکت می‌رساند.

 

۸) «أَ تَعْجَبينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ»

براى برطرف كردن استبعاد و تعجّب در امرى، نعمت‏هاى بيشمار الهى را ياد كنيم. (همان خدايى كه آتش را بر ابراهيم عليه السلام، سرد و او را بر بت‏پرستان پيروز نمود، مى‏تواند به پير زنى عقيم و شوهرى سالخورده، فرزندانى عطا فرمايد) (تفسير نور، ج‏۵، ص۳۵۵)

 

۹) « فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ … رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ»

فرزند صالح، [مصداق] رحمت و بركات از جانب خداست. (تفسير نور، ج‏۵، ص۳۵۵)

 

این را در کانال نگذاشتم

۱۰) «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ»

چنانکه در احادیث دیدیم، خود پیامبر ص ائمه اطهار را با این تعبیر مخاطب قرار می‌داد و خود ائمه ع هم بر این تعبیر در مورد خود صحه می‌نهادند.در بسیاری از ملاقاتهای ائمه اطهار ع نیز افرادی که با ایشان دیدار داشتند همین عبارت را خطاب به ایشان مطرح می‌کردند. از باب نمونه، یکی از حکایات تقدیم می‌شود.

حکایت

ابوهاشم داود بن قاسم جعفری می‌گوید: نزد امام حسن عسکری بودم که برای مردی از اهل یمن اذن دخول گرفتند؛ مردی بلند بالا و درشت‌هیکل و بزرگ‌قامت وارد شد و سلامِ همراه با ابراز ولایت به ایشان عرضه کرد. حضرت با روی خوش پاسخ داد و از او خواست که بنشیند. پس او در کنار من نشست. با خود گفتم: ای کاش می‌دانستم این کیست.

امام حسن عسکری ع فرمود: این از فرزندان آن زن بادیه‌نشین صاحب سنگریزه است که پدران من بر سنگریزه‌هایش مهر زدند و اثرش در آن سنگها باقی ماند، و اکنون نزد من آمده تا من هم بر آنها مهر بزنم.* سپس به او فرمود: ‌سنگریزه‌هایت را بیاور! آورد و محلی از آن دست نخورده بود. پس امام حسن عسکری ع آن را گرفت و مهر بر آن زد و اثر مهم در آنها برجای ماند چنانکه گویی همین الان هم نقش مهر ایشان «حسن بن علی» را می‌بینم.

از آن فرد یمنی پرسیدم: آیا ایشان را قبلا دیده بودی؟

گفت: به خدا سوگند خیر؛ و عمری است که مشتاق دیدار ایشان بودم تا اینکه امروز جوانی که نمی‌شناختمش نزدم آمد و مرا به اینجا وارد کرد و من اینجا وارد شدم.

سپس آن فرد یمنی برخاست در حالی که می‌گفت: «رحمت خدا و برکاتش بر شما باد ای اهل بیت» (هود/۷۳) «سلاله‌ای برخی از برخی دیگر» (آل‌عمران/۳۴). شهادت می دهم حق تو واجب است همان گونه که واجب بود حق امیرالمومنین ع و امامان پس از ایشان که صلوات خداوند بر همگی‌شان باد. سپس رفت و بعدا دیگر او را ندیدم.

ابوهاشم می‌گوید: از اسم او پرسیدم. گفت: اسمم مَهجَع فرزند صلت فرزند عُقبة فرزند سمعان فرزند غانم فرزند امّ غانم هستم، همان زن بادیه‌نشین یمینی‌ای که صاحب سنگریزه‌هایی بود که امیرالمومنین و سبط پیامبر ص، امام حسن ع، بر آنها مهر زدند.

الكافي، ج‏۱، ص۳۴۷؛ الغيبة (للطوسي)، ص۲۰۳؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص۳۷۲[۲۵]؛ الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص۴۲۸ و مناقب آل أبي طالب، ج‏۴، ص۴۴۱ و كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏۲، ص۴۳۱؛ الثاقب في المناقب، ص۵۶۱؛

مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَاسْتُؤْذِنَ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْيَمَنِ عَلَيْهِ فَدَخَلَ رَجُلٌ عَبْلٌ طَوِيلٌ جَسِيمٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالْوَلَايَةِ فَرَدَّ عَلَيْهِ بِالْقَبُولِ وَ أَمَرَهُ بِالْجُلُوسِ فَجَلَسَ مُلَاصِقاً لِي فَقُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْتَ شِعْرِي مَنْ هَذَا فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع هَذَا مِنْ وُلْدِ الْأَعْرَابِيَّةِ صَاحِبَةِ الْحَصَاةِ الَّتِي طَبَعَ آبَائِي ع فِيهَا بِخَوَاتِيمِهِمْ فَانْطَبَعَتْ وَ قَدْ جَاءَ بِهَا مَعَهُ يُرِيدُ أَنْ أَطْبَعَ فِيهَا ثُمَّ قَالَ هَاتِهَا فَأَخْرَجَ حَصَاةً وَ فِي جَانِبٍ مِنْهَا مَوْضِعٌ أَمْلَسُ فَأَخَذَهَا أَبُو مُحَمَّدٍ ع ثُمَّ أَخْرَجَ خَاتَمَهُ فَطَبَعَ فِيهَا فَانْطَبَعَ فَكَأَنِّي أَرَى نَقْشَ خَاتَمِهِ السَّاعَةَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَقُلْتُ لِلْيَمَانِيِّ رَأَيْتَهُ قَبْلَ هَذَا قَطُّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ وَ إِنِّي لَمُنْذُ دَهْرٍ حَرِيصٌ عَلَى رُؤْيَتِهِ حَتَّى كَانَ السَّاعَةَ أَتَانِي شَابٌّ لَسْتُ أَرَاهُ فَقَالَ لِي قُمْ فَادْخُلْ فَدَخَلْتُ ثُمَّ نَهَضَ الْيَمَانِيُّ وَ هُوَ يَقُولُ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ أَشْهَدُ بِاللَّهِ إِنَّ حَقَّكَ لَوَاجِبٌ كَوُجُوبِ حَقِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ثُمَّ مَضَى فَلَمْ أَرَهُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ إِسْحَاقُ قَالَ أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اسْمِهِ فَقَالَ اسْمِي مِهْجَعُ بْنُ الصَّلْتِ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ سِمْعَانَ بْنِ غَانِمِ ابْنِ أُمِّ غَانِمٍ وَ هِيَ الْأَعْرَابِيَّةُ الْيَمَانِيَّةُ صَاحِبَةُ الْحَصَاةِ الَّتِي طَبَعَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ السِّبْطُ إِلَى وَقْتِ أَبِي الْحَسَنِ ع.

*پی‌نوشت:

در تاریخ دو زن بادیه‌نشین یاد شده است که چنین واقعه‌ای برایشان رخ داده است.

یکی «حَبَابَةُ الْوَالِبِيَّة» است که حکایت وی مشهورتر است. وی در زمان خلافت حضرت امیر ع خدمت ایشان می‌رسد و از ایشان علامتی طلب می‌کند که با آن علامت بتواند امامان واقعی بعد از ایشان را از مدیعان دروغین تشخیص دهد. حضرت می‌فرماید مقداری سنگریزه بیاور و مهرش را بر آنان می‌زند و اثر مهر روی سنگریزه‌ها می‌ماند؛ و به او می‌گوید بعد از من هرکس امام باشد، اثر مهرش روی این سنگریزه‌ها خواهد ماند. وی بعداً خدمت امام حسن ع می‌رسد و ایشان هم بر آن سنگریزه‌ها مهر می‌زنند؛ و در برخی نقل‌ها آمده است که به دعای امام سجاد ع دوباره جوانی‌اش را بازیافت و ظاهرا تا زمان امام رضا ع زنده بود  اصل حکایت این زن در بسیاری کتب آمده است (الكافي، ج‏۱، ص۳۴۶-۳۴۷ ؛ كمال الدين و تمام النعمة (للصدوق)، ج‏۲، ص۵۳۵ -۵۳۷؛ الغيبة (للطوسي)، ص۷۵؛ الهداية الكبرى، ص۱۶۷-۱۷۰[۲۶])؛ و اینکه مرحوم کلینی حکایت وی را درست پیش از حدیث فوق آورده، خواننده گمان می‌کند که «مهجع» از نوادگان اوست.

اما برخی تذکر داده‌اند که داستان سنگریزه برای دو زن و به دو نحو متفاوت رخ داده است، و این فردی که در حدیث فوق آمده، از نوادگان زنی است به نام أم ‌مسلم (یا ام‌ أسلم) و حکایت او این است که خدمت پیامبر ص می‌رسد و به ایشان عرض می‌کند که من کتب آسمانی را خوانده‌ام و می‌دانم هر پیامبری وصی‌ای دارد، و می دانم وصی موسی در زندگی‌اش [هارون] غیر از وصی او بعد از رحلتش (یوشع) بود، اما وصی عیسی در زندگی و مرگش یکی است؛ وصی شما چظور؟ حضرت فرمود: وصی من همانند وصی عیسی است؛ و سپس سنگریزه‌هایی را پیش آوردند و همچون آرد کردند و مهری بر آن زدند و گفتند کسی که وصی من است می‌تواند چنین مهری بزند. وی تا امام سجاد ع زنده بود و این را از همه آنان مشاهده کرد. (الثاقب في المناقب، ص۵۶۲-۵۶۳)[۲۷] و حکایت وی نیز در کتب متعددی آمده است و برخی از قدما حکایت وی را در منابع اهل سنت هم دیده بوده‌اند (مثلا مقتضب الأثر في النص على الأئمة الإثني عشر، ص۱۸-۲۲)

 

حکایات متعددی هست که پیامبر اکرم ص یا دیگران ائمه اطهار ع را با همین تعبیر «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَميدٌ مَجيدٌ» مخاطب قرار داده‌اند؛ که برای رعایت اختصار صرفا متن دوتای از آنها در پاورقی تقدیم می‌شود.[۲۸]

 

 


[۱] . قرأ فی الوقف بالهاء «رحمه» ابن کثیر و أبوعمرو و الکسائی و یعقوب و الیزیدی و ابن‌محیصن و الحسن، و هی لغة قریش.

و قرأ نافع و ابن عامر و عاصم و حمزة بالتاء الساکنة «رحمت» و هو الموافق لصریح الرسم القرآنی، و هی لغة طیء. (معجم القرائات،ج۴، ص۱۰۶)

[۲] . أَهْلَ الْبَيْتِ تقديره: يا أهل البيت، أو يكون منصوبا على التعظيم و التخصيص أي أعني. و لا يجوز في الكلام جرّ مثل هذا على البدل لأن ضمير المخاطب لا يبدل منه إذا كان في غاية الوضوح

[۳] . در تفسیر عیاشی جمله امیرالمومنین ع به نقل از ابوعبیده به صورت «لا تجاوزونا ما قالت الأنبياء لأبينا إبراهيم …» آمده اما در ادامه گفته است: «و روى الحسن بن محمد مثله غير أنه قال- ما قالت الملائكة لأبينا ع»

[۴] . ظاهرا به همین مناسبت است که در زیارات ائمه ع آنان با تعبیر این آیه مورد خطاب قرار گرفته‌اند چنانکه در زیارت وداع ائمه ع روایت شده است: «إِذَا أَرَدْتَ الِانْصِرَافَ فَقُلِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا سَئِمٍ وَ لَا قَالٍ وَ لَا مَالٍّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيد» (تهذيب الأحكام، ج‏۶، ص۱۰۱)

[۵] . در جلسه ۵۲۳، پاورقی ۱۶ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-33/

جلسه ۷۳۲ حدیث۱، http://yekaye.ir/al-fater-35-32/

و جلسه ۷۵۰، حدیث۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-3/

[۶] . این مطلب که از پیامبر چنین پرسیدند و ایشان چنان جواب دادند در بسیاری از روایات مستقیما نقل شده است؛ از باب نمونه:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اللَّيْثِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْبَغَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْجَعْدِ قَالَ أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يَقُولُ لَقِيتُ كَعْبَ بْنَ عُجْرَةَ فَقَالَ أَ لَا أُهْدِيَ لَكَ هَدِيَّةٌ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص خَرَجَ عَلَيْنَا فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ عَلَّمْتَنَا كَيْفَ السَّلَامُ عَلَيْكَ فَكَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكَ قَالَ قَالُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ بَارِكْ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

[۷] . أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنْ كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ فِي الصَّلَاةِ: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ، وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَآلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ».

[۸] . حَدَّثَنَا الْحُمَيْدِيُّ قَالَ: ثنا سُفْيَانُ، قَالَ: ثنا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنْ كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ، قَالَ: عَلَّمَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ الصَّلَاةَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: ” قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَعَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ ”

حَدَّثَنَا الْحُمَيْدِيُّ قَالَ: ثنا سُفْيَانُ، قَالَ: وَحَدَّثَنِي عَبْدُ الْكَرِيمِ أَبُو أُمَيَّةَ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى، عَنْ كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ، بِمِثْلِهِ.

[۹] . حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْجَعْدِ، أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ، عَنِ الْحَكَمِ قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ أَبِي لَيْلَى يَقُولُ: لَقِيَنِي كَعْبُ بْنُ عُجْرَةَ

[۱۰] . نا هُشَيْمُ بْنُ بَشِيرٍ، نا يَزِيدُ بْنُ أَبِي زِيَادٍ، نا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي لَيْلَى، عَنْ كَعْبِ بْنِ عُجْرَةَ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ» الْآيَةَ، قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَدْ عَلِمْنَا السَّلَامَ عَلَيْكَ، فَكَيْفَ الصَّلَاةُ؟ قَالَ: …

[۱۱] . عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع كَيْفَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدَ قَبْرِهِ فَقَالَ قُلِ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَةَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِيّاً عَنْ أُمَّتِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.

[۱۲] . حَدَّثَنَا ابْنُ مَرْزُوقٍ، حَدَّثَنَا رَوْحُ بْنُ أَسْلَمَ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، …

[۱۳] . حَدَّثَنَا أَبُو شُعَيْبٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ الْحَرَّانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ دَاوُدَ الْحَرَّانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ …

[۱۴] . حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، ثنا حَجَّاجُ بْنُ الْمِنْهَالِ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ،

[۱۵] . حَدَّثَنَا حَوْثَرَةُ بْنُ أَشْرَسَ أَبُو عَامِرٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي عُقْبَةُ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، …

[۱۶] . اخبرتنا أم المجتبى العلوية قالت قرئ على إبراهيم بن منصور أنا أبو بكر بن المقرئ أنا أبو يعلي نا كامل بن طلحة الجحدري نا حماد بن سلمة …

[۱۷] . حدثنا أبو منصور الجمشاذي، حدثنا أبو نصر أحمد بن الحسين بن أحمد، حدثنا أبو العباس محمد بن همام، حدثنا إسحاق بن عبد الله بن محمد بن رزين، حدثنا حسان بن حسان، حدثنا حماد بن سلمة

[۱۸] . أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ أَبِي النَّضْرِ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرٍو الْحِيرِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو يَعْلَى الْمَوْصِلِيُّ حَدَّثَنَا حَوْثَرَةُ بْنُ أَشْرَسَ أَبُو عَامِرٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي عُقْبَةُ عَنْ شَهْرٍ، … رَوَاهُ عَنْ عُقْبَةَ جَمَاعَةٌ، وَ عَنْ شَهْرٍ جَمَاعَةٌ سِوَى هَؤُلَاءِ؛ وَ [رَوَاهُ أَيْضاً] عُمَرُ بْنُ أَبِي سَلَمَةَ عَنْهَا.

[۱۹] متاسفانه با اینکه بوضوح در این احادیث ام‌سلمه از اهل بیت استثناء‌شده است، اما جاعلان حدیث برای اینکه این آیه را به سوی زنان پیامبر سوق دهند حدیثی را از زبان ام‌سلمه جعل کردند که پیامبر وی را هم جزء اهل بیت قرار داد و در متن دعا هم ازواجه و ذریته را افزودند در حالی که توجه نکردند در آیه قرآنی که در همان حدیث محل استشهاد رسول الله ص بوده کلمه «آل» آمده نه ازواجه و ذریته:

مَالِكٌ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ حَزْمٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ سُلَيْمٍ الزُّرَقِيِّ؛ أَنَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو حُمَيْدٍ السَّاعِدِيُّ أَنَّهُمْ قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ فَقَالَ: «قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ. وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَأَزْوَاجِهِ وَذُرِّيَّتِهِ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ. إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». (موطأ مالك، ج۲، ص۲۲۹-۲۳۰)

[۲۰] . عن أبي حمزة الثمالي عن أبي جعفر ع قال‏ … إن جبرئيل نزل بكفن آدم و بحنوطه و المسحاة معه قال: و نزل مع جبرئيل سبعون ألف ملك ليحضروا جنازة آدم ع قال: فغسله هبة الله و جبرئيل كفنه و حنطه، ثم قال: يا هبة الله تقدم فصل على أبيك و كبر عليه خمسا و عشرين تكبيرة، فوضع سرير آدم ثم قدم هبة الله و قام جبرئيل عن يمينه و الملائكة خلفهما، فصلى عليه و كبر عليه خمسا و عشرين تكبيرة و انصرف جبرئيل و الملائكة، فحفروا له بالمسحاة ثم أدخلوه في حفرته، ثم قال جبرئيل يا هبة الله هكذا فافعلوا بموتاكم و السلام عليكم و «رحمة الله و بركاته عليكم أهل البيت».

[۲۱] . در واقع، کسی واقعا اهل خانه کسی شمرده می‌شود که دیگر جدایی از آن خانه برایش فرض نداشته باشد؛ و این تنها در روابط نسبی برقرار است؛ اما در رابطه بین زن و شوهر، زن براحتی ممکن است طلاق بگیرد و باز مردن دیگری ازدواج کند و دیگر جزء اهل خانه شوهر قبلی‌اش محسوب نشود.

[۲۲] . وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبير؛ إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهير.

[۲۳] . ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلين‏.

[۲۴] . وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبير؛ إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهير.

[۲۵] . أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَيَّاشٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ وَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَصْقَلَةَ الْقُمِّيَّانَ قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيُّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ قَالَ: …

[۲۶] . در الهدایة الکبری داستان وی به تفصیل بیشتری نقل شده است.

[۲۷] . هذه أم غانم صاحبة الحصاة غير تلك صاحبة الحصاة المشهورة، و هي أم الندى بنت جعفر حبابة الوالبية الأسدية، من أسد ابن خزيمة بن مدركة، من بني سعد بن بكر بن زيد مناة.

و أمّا صاحبة الحصاة الأولى فهي أم مسلم، و قيل: أم أسلم، جاءت النبي (ص) منزل أم سلمة فسألتها عن النبي (ص) فقالت: خرج (ص) في بعض الحوائج، الساعة يجي‏ء، فانتظرته عند أمّ سلمة رضي اللّه عنها حتّى جاء (ص)، فقالت أم مسلم: بأبي أنت و أمّي يا رسول اللّه، إني قد قرأت الكتاب و علمت أن لكل نبي وصيا، فموسى كان له وصي في حياته و وصي بعد وفاته، و كذلك عيسى فمن وصيّك يا رسول اللّه؟ فقال لها: «يا أم مسلم، وصيي في حياتي و بعد مماتي واحد» ثمّ ضرب بيده إلى حصاة فجعلها كهيئة الدقيق، ثمّ عجنها و ختمها بخاتمه، ثمّ قال لها: «يا أمّ سلمة، من فعل بعدي مثل فعلي فهو وصيي في حياتي و بعد مماتي».

فخرجت من عنده و أتت أمير المؤمنين عليه السلام فقالت: بأبي أنت و أمي، أنت وصي رسول اللّه (ص)؟ فقال: «نعم يا أم مسلم» ثمّ ضرب بيده إلى الحصاة فجعلها كهيئة الدقيق ثمّ عجنها و ختمها بخاتمه، ثمّ قال: «يا أم مسلم، من فعل [مثل‏] فعلي هذا فهو وصيي».

فأتت الحسن عليه السلام و هو غلام فقالت له: سيدي، أنت‏ وصي أبيك؟ فقال: «نعم يا أم سلمة» و ضرب بيده إلى الحصاة ففعل بها كفعلهما.

فخرجت من عنده حتّى أتت الحسين عليه السلام و هي مستصغرة له، فقالت: بأبي أنت و أمّي، أنت وصي أخيك؟ فقال: «نعم يا أم مسلم» و فعل مثل فعل أخيه.

ثمّ لحقت بعلي بن الحسين عليه السلام بعد قتل الحسين عليه السلام في منصرفه، فسألته: أنت وصي أبيك؟ فقال: «نعم» ثمّ فعل كفعلهم عليهم السلام.

[۲۸] . الف. حَدَّثَنِي جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي غَالِبٍ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيِّ، عَنْ خَالِهِ، عَنِ الْأَشْعَرِيِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ، عَنْ دَاوُدَ، عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَاطِمَةَ عَلِيّاً (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) دَخَلَ عَلَيْهَا وَ هِيَ تَبْكِي، فَقَالَ لَهَا: مَا يُبْكِيكِ فَوَ اللَّهِ لَوْ كَانَ فِي أَهْلِ بَيْتِي خَيْرٌ مِنْهُ زَوَّجْتُكِ، وَ مَا أَنَا زَوَّجْتُكِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ زَوَّجَكِ، وَ أَصْدَقَ عَنْكِ الْخُمُسَ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ.

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): قُمْ فَبِعِ الدِّرْعَ، فَقُمْتُ فَبِعْتُهُ وَ أَخَذْتُ الثَّمَنَ وَ دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَسَكَبْتُ الدَّرَاهِمَ فِي حَجْرِهِ، فَلَمْ يَسْأَلْنِي كَمْ هِيَ وَ لَا أَنَا أَخْبَرْتُهُ، ثُمَّ قَبَضَ قَبْضَةً وَ دَعَا بِلَالًا فَأَعْطَاهُ وَ قَالَ: ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ طِيباً. ثُمَّ قَبَضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مِنَ الدَّرَاهِمِ بِكِلْتَا يَدَيْهِ فَأَعْطَاهَا أَبَا بَكْرٍ وَ قَالَ: ابْتَعْ لِفَاطِمَةَ مَا يُصْلِحُهَا مِنْ ثِيَابٍ وَ أَثَاثِ الْبَيْتِ، وَ أَرْدَفَهُ بِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ بِعِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَحَضَرُوا السُّوقَ فَكَانُوا يُعْرَضُونَ الشَّيْ‏ءَ مِمَّا يَصْلُحُ فَلَا يَشْتَرُونَهُ حَتَّى يَعْرِضُوهُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فَإِنِ اسْتَصْلَحَهُ اشْتَرَوْهُ، فَكَانَ مِمَّا اشْتَرَوْهُ قَمِيصٌ بِسَبْعَةِ دَرَاهِمَ، وَ خِمَارٌ بِأَرْبَعَةِ دَرَاهِمَ، وَ قَطِيفَةٌ سَوْدَاءُ خَيْبَرِيَّةٌ، وَ سَرِيرٌ مُزَمَّلٌ بِشَرِيطٍ، وَ فِرَاشَانِ مِنْ جِنْسِ مِصْرَ، حَشْوُ أَحَدِهِمَا لِيفٌ، وَ حَشْوُ الْآخَرِ مِنْ جَزِّ الْغَنَمِ، وَ أَرْبَعُ مَرَافِقَ مِنْ أَدَمِ الطَّائِفِ حَشْوُهَا إِذْخِرٌ، وَ سِتْرٌ مِنْ صُوفٍ، وَ حَصِيرٌ هَجَرِيٌ، وَ رَحَى الْيَدِ، وَ مِخْضَبٌ مِنْ نُحَاسٍ، وَ سِقْيٌ مِنْ أَدَمٍ، وَ قَعْبٌ لِلَّبَنِ، وَ شَيْ‏ءٌ لِلْمَاءِ، وَ مِطْهَرَةٌ مُزَفَّتَةٌ، وَ جَرَّةٌ خَضْرَاءُ، وَ كِيزَانُ خَزَفٍ. حَتَّى إِذَا اسْتَكْمَلَ الشِّرَاءَ حَمَلَ أَبُو بَكْرٍ بَعْضَ الْمَتَاعِ وَ حَمَلَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) الَّذِينَ كَانُوا مَعَهُ الْبَاقِيَ، فَلَمَّا عَرَضُوا الْمَتَاعَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جَعَلَ يُقَلِّبُهُ بِيَدِهِ وَ يَقُولُ: بَارَكَ اللَّهُ لِأَهْلِ الْبَيْتِ.

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): فَأَقَمْتُ بَعْدَ ذَلِكَ شَهْراً أُصَلِّي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَرْجِعُ إِلَى مَنْزِلِي وَ لَا أَذْكُرُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ فَاطِمَةَ، ثُمَّ قُلْنَ أَزْوَاجُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَ لَا نَطْلُبُ لَكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دُخُولَ فَاطِمَةَ عَلَيْكَ قُلْتُ: افْعَلْنَ، فَدَخَلْنَ عَلَيْهِ فَقَالَتْ أُمُّ أَيْمَنَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، لَوْ أَنَّ خَدِيجَةَ بَاقِيَةٌ لَقَرَّتْ عَيْنُهَا بِزِفَافِ فَاطِمَةَ، وَ إِنَّ عَلِيّاً يُرِيدُ أَهْلَهُ، فَقِرَّ عَيْنَ فَاطِمَةَ بِبَعْلِهَا، وَ اجْمَعْ شَمْلَهُمَا، وَ قِرَّ عُيُونَنَا بِذَلِكَ.

فَقَالَ: فَمَا بَالُ عَلِيٍّ لَا يَطْلُبُ مِنِّي زَوْجَتَهُ، فَقَدْ كُنَّا نَتَوَقَّعُ مِنْهُ ذَلِكَ.

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقُلْتُ: الْحَيَاءُ يَمْنَعُنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَالْتَفَتَ إِلَى النِّسَاءِ فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَنَا أُمُّ سَلَمَةَ، وَ هَذِهِ زَيْنَبُ، وَ هَذِهِ فُلَانَةُ وَ فُلَانَةُ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): هَيِّئُوا لِابْنَتِي وَ ابْنِ عَمِّي فِي حُجَرِي بَيْتاً. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فِي أَيِّ حُجْرَةٍ، يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: فِي حُجْرَتِكِ. وَ أَمَرَ نِسَاءَهُ أَنْ يُزَيِّنَّ وَ يُصْلِحْنَ مِنْ شَأْنِهَا.

فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَسَأَلْتُ فَاطِمَةَ هَلْ عِنْدَكِ طِيبٌ ادَّخَرْتِيهِ لِنَفْسِكِ قَالَتْ: نَعَمْ، فَأَتَتْ بِقَارُورَةٍ فَسَكَبَتْ مِنْهَا فِي رَاحَتِي، فَشَمَمْتُ مِنْهَا رَائِحَةً مَا شَمَمْتُ مِثْلَهَا قَطُّ، فَقُلْتُ: مَا هَذَا فَقَالَتْ: كَانَ دِحْيَةُ الْكَلْبِيُّ يَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَيَقُولُ لِي: يَا فَاطِمَةُ، هَاتِي الْوِسَادَةَ فَاطْرَحِيهَا لِعَمِّكِ، فَأَطْرَحُ لَهُ الْوِسَادَةَ فَيَجْلِسُ عَلَيْهَا، فَإِذَا نَهَضَ سَقَطَ مِنْ بَيْنِ ثِيَابِهِ شَيْ‏ءٌ فَيَأْمُرُنِي بِجَمْعِهِ، فَسَأَلَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: هُوَ عَنْبَرٌ يَسْقُطُ مِنْ أَجْنِحَةِ جَبْرَئِيلَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ).

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): ثُمَّ قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): يَا عَلِيُّ، اصْنَعْ لِأَهْلِكَ طَعَاماً فَاضِلًا. ثُمَّ قَالَ: مَا عِنْدَنَا اللَّحْمُ وَ الْخُبْزُ، وَ عَلَيْكَ التَّمْرُ وَ السَّمْنُ، فَاشْتَرَيْتُ تَمْراً وَ سَمْناً، فَحَسَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَنْ ذِرَاعِهِ وَ جَعَلَ يَشْدَخُ التَّمْرَ فِي السَّمْنِ حَتَّى اتَّخَذَهُ خَبِيصاً وَ بَعَثَ إِلَيْنَا كَبْشاً سَمِيناً فَذُبِحَ وَ خَبَزَ لَنَا خُبْزاً كَثِيراً، ثُمَّ قَالَ لِي رَسُولُ ه‏اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): ادْعُ مَنْ أَحْبَبْتَ، فَأَتَيْتُ الْمَسْجِدَ وَ هُوَ مُشْحَنٌ بِالصَّحَابَةِ، فَاسْتَحْيَيْتُ أَنْ أُشْخِصَ قَوْماً وَ أَدَعَ قَوْماً، ثُمَّ صَعِدْتُ عَلَى رَبْوَةٍ هُنَاكَ، وَ نَادَيْتُ: أَجِيبُوا إِلَى وَلِيمَةِ فَاطِمَةَ، فَأَقْبَلَ النَّاسُ أَرْسَالًا، فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْ كَثْرَةِ النَّاسِ وَ قِلَّةِ الطَّعَامِ، فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مَا تَدَاخَلَنِي فَقَالَ: يَا عَلِيُّ، إِنِّي سَأَدْعُو اللَّهَ بِالْبَرَكَةِ.

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): وَ أَكَلَ الْقَوْمُ عَنْ آخِرِهِمْ طَعَامِي، وَ شَرِبُوا شَرَابِي، وَ دَعَوْا لِي بِالْبَرَكَةِ، وَ صَدَرُوا وَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ أَرْبَعَةِ آلَافِ رَجُلٍ، وَ لَمْ يَنْقُصْ مِنَ الطَّعَامِ شَيْ‏ءٌ، ثُمَّ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِالصِّحَافِ فَمُلِئَتْ، وَ وَجَّهَ بِهَا إِلَى مَنَازِلِ أَزْوَاجِهِ، ثُمَّ أَخَذَ صَحْفَةً وَ جَعَلَ فِيهَا طَعَاماً، وَ قَالَ: هَذَا لِفَاطِمَةَ وَ بَعْلِهَا، حَتَّى إِذَا انْصَرَفَتِ الشَّمْسُ لِلْغُرُوبِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): يَا أُمَّ سَلَمَةَ، هَلُمِّي فَاطِمَةَ، فَانْطَلَقْتُ فَأَتَيْتُ بِهَا وَ هِيَ تَسْحَبُ أَذْيَالَهَا، وَ قَدْ تَصَبَّبَتْ عَرَقاً حَيَاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَعَثَرَتْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَقَالَكِ اللَّهُ الْعَثْرَةَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، فَلَمَّا وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ كَشَفَ الرِّدَاءَ عَنْ وَجْهِهَا حَتَّى رَآهَا عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، ثُمَّ أَخَذَ يَدَهَا فَوَضَعَهَا فِي يَدِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، فَقَالَ: بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ، يَا عَلِيُّ، نِعْمَ الزَّوْجَةُ فَاطِمَةُ، وَ يَا فَاطِمَةُ، نِعْمَ الْبَعْلُ عَلِيٌّ، انْطَلِقَا إِلَى مَنْزِلِكُمَا وَ لَا تُحْدِثَا أَمْراً حَتَّى آتِيَكُمَا.

قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): فَأَخَذْتُ بِيَدِ فَاطِمَةَ، وَ انْطَلَقْتُ بِهَا حَتَّى جَلَسْتُ فِي جَانِبِ‏ الصُّفَّةِ ، وَ جَلَسَتْ فِي جَانِبِهَا، وَ هِيَ مُطْرِقَةٌ إِلَى الْأَرْضِ حَيَاءً مِنِّي، وَ أَنَا مُطْرِقٌ إِلَى الْأَرْضِ حَيَاءً مِنْهَا، ثُمَّ جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: مَنْ هَاهُنَا فَقُلْنَا: ادْخُلْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَرْحَباً بِكَ زَائِراً وَ دَاخِلًا، فَدَخَلَ فَأَجْلَسَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا السَّلَامُ) مِنْ جَانِبِهِ وَ عَلِيّاً (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مِنْ جَانِبِهِ. ثُمَّ قَالَ: يَا فَاطِمَةُ، ائْتِينِي بِمَاءٍ، فَقَامَتْ إِلَى قَعْبٍ فِي الْبَيْتِ فَمَلَأَتْهُ مَاءً، ثُمَّ أَتَتْهُ بِهِ، فَأَخَذَ مِنْهُ جُرْعَةً فَتَمَضْمَضَ بِهَا، ثُمَّ مَجَّهَا فِي الْقَعْبِ، ثُمَّ صَبَّ مِنْهَا عَلَى رَأْسِهَا، ثُمَّ قَالَ: أَقْبِلِي، فَلَمَّا أَقْبَلَتْ نَضَحَ مِنْهُ بَيْنَ ثَدْيَيْهَا، ثُمَّ قَالَ: أَدْبِرِي، فَلَمَّا أَدْبَرَتْ نَضَحَ مِنْهُ بَيْنَ كَتِفَيْهَا، ثُمَّ قَالَ:” اللَّهُمَّ هَذِهِ ابْنَتِي وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيَّ، اللَّهُمَّ وَ هَذَا أَخِي وَ أَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَيَّ، اللَّهُمَّ لَكَ وَلِيّاً، وَ بِكَ حَفِيّاً، وَ بَارِكْ لَهُ فِي أَهْلِهِ” ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ، ادْخُلْ بِأَهْلِكَ، بَارَكَ اللَّهُ لَكَ، وَ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ، إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. (الأمالي (للطوسي)، ص۴۰-۴۳)

ب. وَ رُوِيَ بِإِسْنَادٍ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ جَالِساً فِي مَجْلِسِهِ وَ النَّاسُ مُجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ بِالْمَدِينَةِ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّى وَافَى رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ أَنَا رَجُلٌ لِي عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَعْدٌ وَ قَدْ سَأَلْتُ عَنْ قَاضِي دَيْنِهِ وَ مُنْجِزِ وَعْدِهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَأُرْشِدْتُ إِلَيْكَ فَهَلِ الْأَمْرُ كَمَا قِيلَ لِي فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ نَعَمْ أَنَا مُنْجِزُ وَعْدِهِ وَ قَاضِي دَيْنِهِ مِنْ بَعْدِهِ فَمَا الَّذِي وَعَدَكَ بِهِ قَالَ مِائَةَ نَاقَةٍ حَمْرَاءَ وَ قَالَ لِي إِذَا أَنَا قُبِضْتُ فَأْتِ قَاضِيَ دِينِي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي فَإِنَّهُ يَدْفَعُهَا إِلَيْكَ وَ مَا كَذَبَ ص فَإِنْ يَكُنْ مَا ادَّعَيْتَهُ حَقّاً فَعَجِّلْ عَلَيَّ بِهَا وَ لَمْ يَكُنِ النَّبِيُّ ص خَلَّفَهَا وَ لَا بَعْضَهَا فَأَطْرَقَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ يَا حَسَنُ قُمْ فَنَهَضَ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اذْهَبْ فَخُذْ قَضِيبَ رَسُولِ اللَّهِ ص الْفُلَانِيَّ وَ صِرْ إِلَى الْبَقِيعِ فَاقْرَعْ بِهِ الصَّخْرَةَ الْفُلَانِيَةَ ثَلَاثَ قَرَعَاتٍ وَ انْظُرْ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا فَادْفَعْهُ إِلَى هَذَا الرَّجُلِ وَ قُلْ لَهُ يَكْتُمْ مَا رَأَى فَصَارَ الْحَسَنُ ع إِلَى الْمَوْضِعِ وَ الْقَضِيبُ مَعَهُ فَفَعَلَ مَا أَمَرَهُ فَطَلَعَ مِنَ الصَّخْرَةِ رَأْسُ نَاقَةٍ بِزِمَامِهَا فَجَذَبَهُ الْحَسَنُ ع فَظَهَرَتِ النَّاقَةُ ثُمَّ مَا زَالَ يَتْبَعُهَا نَاقَةٌ ثُمَّ نَاقَةٌ حَتَّى انْقَطَعَ الْقِطَارُ عَلَى مِائَةٍ ثُمَّ انْضَمَّتِ الصَّخْرَةُ فَدَفَعَ النُّوقَ إِلَى الرَّجُلِ وَ أَمَرَهُ بِالْكِتْمَانِ لِمَا رَأَى فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ صَدَقَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ صَدَقَ أَبُوكَ ع هُوَ قَاضِي دَيْنِهِ وَ مُنْجِزُ وَعْدِهِ وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِهِ «رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيد». (خصائص الأئمة عليهم السلام (در بحث از خصائص أمير المؤمنين عليه السلام) ص۵۰)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*