۷۶۶) قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

 ۲۳ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

گفتند: فال بدتان همراه با خودتان است، آیا اگر به شما تذکر داده شد [آن را به حساب فال بد می‌گذارید؟]؛ بلکه شما گروهی گزافکارید.

اختلاف قرائت

طائِرُكُمْ

درباره «کاربرد این کلمه در معنای «فال بد» در جلسه قبل توضیح داده شد. اما علاوه بر قرائت آن به صورت «طائرکم» که رایجترین قرائت آن است، این کلمه به صورت‌های زیر نیز قرائت شده است:

طیْرُكُمْ (قرائت حسن و ابن هرمز و عمرو بن عبید و زر بن حبیش)

اِطَّیُّرُكُمْ (مصدرِ فعلِ اِطَّیَّرَ، که اصل آن تَطَیُّر بوده و تاء در طاء ادغام شده و همزه وصل در ابتدایش اضافه شده، قرائت دیگر منسوب به حسن)

(البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۵)[۱]

ا ان ذکرتم

تعبیر «ا ان» چند گونه قرائت شده است:

  • همزه استفهام + إن شرطیه (أَ إِنْ)، که این: قرائت اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و اهل شام (ابن عامر) و خلف (از قراء عشره) و روایت روح از یعقوب (از قراء عشره) و یحیی (= یزیدی، از قراء اربعه عشر) است؛ که معنایش این است که «أ إن ذکرتم تطیرتم: یعنی اگر به شما تذکر دهند، فال بد می‌زنید؟» (در قرائت حسن، به صورت «أهِن» هم تلفظ شده که همان «أئِن» است و این را نوعی لهجه رایج در عربی دانسته‌اند)
  • تسهیل دو همزه، که این شامل اغلب قرائتها می‌شود و البته خود این حالت تنوعی در ادای آن بوده است:

– به صورت همزه ممدود (ءآنْ) که این قرائت اهل مکه (ابن کثیر) و ورش از نافع (اهل مدینه) و روایتی از یعقوب (از قراء عشره) است [و به لحاظ معنایی شبیه حالت فوق می‌شود، و می‌تواند شبیه حالت بعد هم باشد]؛

– یا به صورت همزه اول مطوله و همزه دوم ملین و مفتوح (آ اَن) که این قرائت ابوجعفر (از قراء اربعه عشر) است [که به لحاظ معنایی شبیه حالت بعدی می‌شود]

  • همزه استفهام و أن مصدری (اَ اَنْ) که این قرائت زر بن حبیش و ابوجعفر و طلحه است؛[۲] که در این صورت عبارت أن ذکرتم مفعول لاجله قرار می‌گیرد یعنی «لِأن ذکرتم تطیرتم: آیا به خاطر تذکر دادن به شما، فال بد می‌زنید؟»
  • إِنْ (فقط إن شرطیه): قرائت اهل بصره (ابو عمرو) و روایت قالون از نافع (اهل مدینه) و روایت زید از یعقوب (از قراء عشره) [که معنایش شبیه همان حالت اول است فقط به صورت خبری، نه سوالی]
  • اَنْ (فقط أن مصدری) قرائت ماجشونی؛ یعنی فال بدتان با خودتان است، که با تذکر به شما، فال بد می‌زنید؛ یعنی همین اقدام‌تان که در برابر تذکر، فال بد می‌زنید، نشان از شومی و بدیُمنی شما دارد.
  • أَیْنَ (ظرف مکان، به معنای «کجا») قرائت اعمش و عیسی همدانی و قتاده؛ و روایتی از ابوجعفر و نیز از حسن و نیز از عیسی ثقفی؛ که یعنی «أين ذكرتم صحبكم طائركم: کجا متذکر می‌شوید در حالی که فال بدتان با شماست» یا: طائركم معكم حيث جرى ذكركم:‏ فال بدتان با شماست هرجا که حال روز شما یادآوری شود.

(مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۳[۳]؛ البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۵[۴]؛ الکشاف، ج‏۴، ص۹[۵])

عبارت «ذکرتم» را هم اگرچه غالبا با تشدید کاف قرائت کرده‌اند (ذُكِّرْتُمْ) اما در قرائت ابوجعفر (از قراء عشر) و حسن (از قراء اربعه عشر) و برخی قرائتهای غیرمشهور دیگر مانند قرائت خالد بن الیاس و طلحه و قتاده و ابوحیوة، و نیز روایت اصمعی از نافع، و روایت زائده از اعمش، بدون تشدید (ذُكِرْتُمْ) قرائت شده است.

(البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۵)[۶]

نکات ادبی

مُسْرِفُونَ

ماده «سرف» در اصل به معنای «از حد و اندازه تجاوز کردن» است، این ماده گاه در معنای «مورد غفلت قرار دادن» به کار می رود و مثلا می گویند «مررت بكم فَسَرَفْتُكُم‏: از شما عبور کردم و شما را نشناختم و غفلت ورزیدم» (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۱۵۳) و برخی توضیح داده اند که این معنا هم ناشی از این است که در آن حد و محلی که باید توقف می کرده، نایستاده و از آن حد عبور کرده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۸) ویا از این باب که چیزی را در غیر جایگاه مناسب خود قرار داده (لسان العرب، ج‏۹، ص۱۴۹) ویا از این باب که یکی از موجبات اسراف، جهل و غفلت می‌باشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۵، ص۱۱۰).

این کلمه نقطه مقابل «میانه‌روی» (= اقتصاد) بوده (کتاب العین، ج۳، ص۱۵۳) و در مورد هر گونه کار انسان که از حد اعتدال خارج شود به کار می‌رود، هرچند مورد استعمالش در خصوص «خرج کردن» بیشتر است (وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً؛ فرقان/۶۷) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۸).

این ماده در قرآن کریم همواره در باب افعال به کار رفته است، و اسم فاعل آن «مُسْرِف» می باشد (وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ؛ انعام/۱۴۱ و اعراف/۳۱)

این ماده و مشتقات آن جمعا ۲۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

درباره کاربردهای کلمه مسرف در قرآن کریم در تدبر ۷ توضیحات بیشتری خواهد آمد؛ ان‌شاءالله.

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است که ما در کتاب رسول الله ص یافتیم:

پس از من هنگامی که زنا زیاد شود، مرگ ناگهانی فراوانی می‌گردد؛ و

هنگامی که در پیمانه‌ها و ترازوها کم فروشی شود، خداوند آنها را با قحطی و نقص رساندن مواخذه می‌کند؛ و

هنگامی که از دادن زکات خودداری کنند، زمین برکتش را از کشتزارها و میوه‌ها و معادن بازمی دارد؛ و

هنگامی که در قضاوت‌ها ستم کنند، بر ظلم و تجاوز همدیگر را یاری خواهند کرد؛ و

هنگامی که پیمان‌شکنی کنند، خداوند دشمنشان را بر آنان مسلط می‌سازد؛ و

هنگامی که پیوند خویشاوندی را ببُرند (قطع رحم کنند) اموال در دست افراد شرور قرار می‌گیرد؛ و

هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند و از خوبان اهل بیت من پیروی ننمایند، خداوند بَدانِ آنها را بر آنان مسلط کنند و آنگاه خوبانشان هم دعا کنند، مستجاب نشود.

الكافي، ج‏۲، ص۳۷۴؛ علل الشرائع، ج‏۲، ص۵۸۴[۷]

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص:

إِذَا ظَهَرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ وَ إِذَا طُفِّفَ الْمِكْيَالُ وَ الْمِيزَانُ أَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِينَ وَ النَّقْصِ وَ إِذَا مَنَعُوا الزَّكَاةَ مَنَعَتِ الْأَرْضُ بَرَكَتَهَا مِنَ الزَّرْعِ وَ الثِّمَارِ وَ الْمَعَادِنِ كُلَّهَا وَ إِذَا جَارُوا فِي الْأَحْكَامِ تَعَاوَنُوا عَلَى الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ إِذَا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ إِذَا قَطَّعُوا الْأَرْحَامَ جُعِلَتِ الْأَمْوَالُ فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ وَ إِذَا لَمْ يَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ يَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لَمْ يَتَّبِعُوا الْأَخْيَارَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ شِرَارَهُمْ فَيَدْعُوا خِيَارُهُمْ فَلَا يُسْتَجَابُ لَهُمْ.

 

۲) الف. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودندن:

کفاره فال بد زدن، توکل است.

الكافي، ج‏۸، ص۱۹۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَفَّارَةُ الطِّيَرَةِ التَّوَكُّلُ.[۸]

 

ب. از چندین تن از ائمه اطهار روایتی نقل شده است که حضرت امیرالمومنین ع در یک مجلس چهارصد باب از آنچه دین و دنیای انسان مسلمان را آباد می‌کند، به برخی از اصحابش آموخت. قبلا فرازهایی از این روایت قبلا گذشت[۹]، در یکی از فرازها می‌فرمایند:

در هر امری، یکی از این سه تا هست: [= در هر عملی که می‌خواهید انجام دهید، احتمال اینکه در ذهن شما یکی از این امور وارد شود و یا مانع کار شود ویا اثر آن را از بین ببرد، هست]

فال بد، خودبزرگ‌بینی، و آرزواندیشی

پس هرگاه یکی از شما فال بد زد، علی‌رغم فال بدش، راهش را ادامه دهد و خداوند عز و جل را یاد کند؛

و هنگامی که از کبر و خودبزرگ‌بینی نگران بود، همراه با فرودستان و خدمتکارانش غذا بخورد و به دست خود شیر بدوشد؛

و هنگامی که آرزویی در سر پروراند، درخوسات به درگاه خداوند عز و جل ببرد و در پیشگاه او تضرع کند و مبادا نفسش او را به گناه وادارد.

الخصال، ج‏۲، ص۶۲۴

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ‏ آبَائِهِ ع أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَّمَ أَصْحَابَهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ أَرْبَعَمِائَةِ بَابٍ مِمَّا يُصْلِحُ لِلْمُسْلِمِ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ قَالَ ع‏ …

فِي كُلِّ امْرِئٍ وَاحِدَةٌ مِنْ ثَلَاثٍ الطِّيَرَةُ وَ الْكِبْرُ وَ التَّمَنِّي فَإِذَا تَطَيَّرَ أَحَدُكُمْ فَلْيَمْضِ عَلَى طِيَرَتِهِ وَ لْيَذْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذَا خَشِيَ الْكِبْرَ فَلْيَأْكُلْ مَعَ عَبْدِهِ وَ خَادِمِهِ وَ لْيَحْلُبِ الشَّاةَ وَ إِذَا تَمَنَّى فَلْيَسْأَلِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَبْتَهِلْ إِلَيْهِ وَ لَا يُنَازِعْهُ نَفْسَهُ إِلَى الْإِثْم‏.[۱۰]

 

 

۳) از امام باقر ع روایت شده است: اسراف‌کنندگان و گزافکاران، همانانند که محرمات را حلال می‌شمرند و خونریزی می‌کنند.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۹۰

عن أبي جعفر (ع) المسرفون هم الذين يستحلون المحارم و يسفكون الدماء

تدبر

۱) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ»

مقصود این فرستادگان الهی از این جمله چه بود؟

الف. آنچه سزاوار است بدان فال بد زنید، همین حالت اعراض از حق و حقیقت، و اقبال به باطل و شرک است که در شما رخنه کرده است وگرنه دعوت به توحید و عبادت خداوند عین خیر و برکت است (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۵۴؛ المیزان، ج۱۷، ص۷۵)

ب. ممکن است «طائر» به معنای عمل باشد [و شاهدش هم این آیه است که: وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ،؛ إسراء/۱۳]، و مقصود این است که حظ و بهره شما از خوبی یا بدی، به همان اعمالتان برمی گردد که همراه شماست. (ابوعبیده و مبرد، به نقل مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۵۵)

ج. …

 

۲) «طائِرُكُمْ مَعَكُمْ»

شومی و بدیُمنی هرکس به درون خویش مربوط می‌شود.

عمل ماست که حال و روز ما را شوم می‌کند و فال بد را برایمان رقم می‌زند.

 

۳) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»

وقتی به انسان‌هایی که اهل افراط و تفریط‌اند، تذکری داده می‌شود، به جای اینکه متذکر شوند، آن را علامت شومی و بدیُمنیِ تذکردهندگان می‌گذارند.

 

۴) «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ»

این جمله، جمله شرطیه و استفهامیه‌ای است که جزای شرط در آن ذکر نشده است.

چنین جملاتی بقیه مطلب را به ذهن مخاطب واگذار می‌کنند و چندین احتمال دارند که بعید نیست که همه آنها مدنظر باشد:

آنان گفتند: «آیا اگر به شما تذکر داده شد،

الف. آن را به حساب فال بد می‌گذارید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)

ب. به این کار، فال بد می‌زنید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)

ج. تذکردهندگان را دروغگو می‌شمارید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ)

د. تذکردهندگان را تهدید به سنگسار و شکنجه می‌کنید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ)

ه. به جای اینکه عیب خود را اصلاح کنید، به عیبجویی در تذکردهندگان رو میآورید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ؛ و نیز جمله خود اینان که: قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ)

و. …

 

۵) «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»

اسراف به معنای زیاده‌روی و از حد خود تجاوز کردن است؛ اما چرا این مخالفان فرستادگان الهی، اسراف‌کار خوانده شدند؟

الف. چون پیامبران خدا را تکذیب کردند (إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ) و این یعنی حد آنان را رعایت نکردند (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۵۵)

ب. چون به جای اینکه ریشه مشکلاتشان را در اعمال خود جستجو کنند، سعی می‌کردند آن را به حساب بدیُمنی دیگران بگذارند. (إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)

ج.  چون به جای اینکه در مقابل دعوت پیامبران با استدلال و منطق مواجه شوند، به تهدید آنان به سنگسار و شکنجه روی آوردند. (لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ)

د. …

 

۶) «قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ … قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ … بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»

يكى از جلوه‏هاى اسراف، سركشى و طغيان است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۳۱)

نکته تخصصی انسان‌شناسی: اثر گناه در شناخت

اسراف‌کاری (گزافکاری، افراطی‌گری) انسان را به تسلیم نشدن در برابر دعوت پیامبران و دروغگو شمردن آنان می‌کشاند.

 

۷) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»

ريشه‏ى بدبختى‏ها طغيان و اسراف است، نه ايمان به خدا و پيامبران. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۳۱)

«اسراف» از منظر قرآن کریم

مسرف واقعی از منظر قرآن کریم کیست؟

معنای رایج کلمه اسراف، زیاده‌روی، و رعایت نکردن حد و اندازه در خرج کردن است: «وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» (فرقان/۶۷)

اگر چه آنچه ابتدا از این کلمه به ذهن خطور می‌کند، بیش از مقدار نیاز مصرف کردن، و زیاده‌روی شخصی در خرج کردن است (كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ‏؛ اعراف/۳۱)،

اما قرآن به ما می‌آموزد که از حیث اجتماعی نیز هرگونه تجاوز به حقوق دیگران مصداق اسراف است «وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ … فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً» (نساء/۶)؛

بلکه کسی که حقی که خداوند برای نیازمندان مقرر کرده ادا نمی‌کند، مسرف دانسته می‌شود «كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ‏» (انعام/۱۴۱)

البته در نکات ادبی اشاره شد که علی‌رغم فراوانیِ استعمال این ماده در خصوص «خرج کردن»، اما معنای اصلی این ماده، هرگونه زیاده‌روی و «از حد و اندازه تجاوز کردن» است، و هر گونه کار انسان، که از حد اعتدال خارج شود، اسراف است؛ و شاید بدین جهت است که در قرآن کریم، هر گناهی که نوعی عبور از حد و اندازه‌ای که خداوند مقرر فرموده، نیز مصداق اسراف معرفی شده است: « قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا» (زمر/۵۳) و «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في‏ أَمْرِنا» (آل عمران/۱۴۷)،

و حتی اگر کسی در قصاص، بیش از افرادی را که واقعا قاتل بوده‌اند، به قتل برساند، مرتکب «اسراف» شده است «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ» (اسراء/۳۳)

و ظاهرا در همین راستاست که قوم لوط «مسرف» خوانده شدند، چرا که از حدی که خداوند در نظام طبیعت برای روابط جنسی قرار داده، عبور کرده (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۸) و برای اشباع غریزه جنسی، به جای رابطه با جنس مخالف، به سراغ همجنس خود می‌رفتند: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (اعراف/۸۱ ؛ مسرف بودن قوم لوط در جای دیگری هم اشاره شده است: مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفينَ؛ ذاریات/۳۴)

در نکات ادبی اشاره شد که یکی از معانی‌ای که برای ماده «سرف» مطرح شده، جهالت و غفلت است؛ و این معنا نیز در قرآن کریم مورد توجه بوده، و افرادی را که وقتی سختی‌ها مرتفع می گردد خدا را فراموش می‌کنند مسرفانی خوانده که کارهای بدشان برایشان زینت داده شده است: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى‏ ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (یونس/۱۲)

شاید با همین ملاحظه است که در نگاه دینی، مساله اسراف در همین حد اعمال و کنش‌ها باقی نمی‌ماند، بلکه این غفلت و فراموشی یاد خدا، شخص را به ساحت کورباطنی و ایمان نیاوردن هم می کشاند: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى؛ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنىِ أَعْمَى‏ وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا؛ قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى‏؛ وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّه» (طه/۱۲۴-۱۲۷)

و بدین ترتیب، این امر یکی از عوامل اصلی مخالفت با انبیاء و بی‌اعتنایی به دعوت ایشان معرفی می‌شود: «لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» (مائده/۳۲) ؛ «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ … قالُوا … بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (یس/۱۵-۱۹)

و البته این عناد آنان موجب نمی‌شود که خداوند ذره‌ای از  ارائه حقایقی که باید به انسانها تذکر دهد، دست بردارد أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفينَ (زخرف/۵)

هر چند که کسانی را که مسرف‌اند هدایت نخواهد کرد «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» (غافر/۲۸)

و همین روحیه‌شان را مایه گمراهی آنان قرار خواهد داد: وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في‏ شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ (غافر/۳۴)

بر همین اساس، فرعون، که دعوی خدایی می‌کرد و تسلیم حقیقت نمی‌شد، مظهر عالی مسرفان است: « وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ‏» (یونس/۸۳) ، «مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفين‏» (دخان/۳۱)

و بدین سبب است که اسراف ورزیدن، هم در دنیا مایه هلاکت انسان می‌شود، «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفينَ‏» (انبیاء/۹)

و هم در آخرت شخص را جهنمی می‌کند « أَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ» (غافر/۴۰)

پس، اگر تحلیل درستی از اسراف و زیاده‌روی کردن داشته باشیم، درمی‌یابیم که این زیاده‌روی، صرفا مساله‌ای نیست که ضررش به خود شخص برگردد، بلکه امری است که منجر به فساد در زمین می‌شود و بدین جهت است که باید بسیار مراقب باشیم که وضعمان طوری نشود که به خاطر فریفته شدن نسبت به برخی زرق و برق‌های ظاهری، عملا کارمان به جایی برسد که خواسته یا ناخواسته، از کسانی پیروی کنیم که در منطق قرآن کریم «مسرف» اند: «وَ لا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفينَ‏؛ الَّذينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ» (شعرا/۱۵۱-۱۵۲)

 


[۱] . قرأ الحسن، و ابن هرمز، و عمرو بن عبيد، و زر بن حبيش: طيركم بياء ساكنة بعد الطاء. و قرأ الحسن فيما نقل: أطيركم مصدر أطير الذي أصله تطير، فأدغمت التاء في الطاء، فاجتلبت همزة الوصل في الماضي و المصدر. و قرأ الجمهور: طائركم على وزن فاعل.

[۲] . و البته دومین همزه را بین بین [بین حالت همزه و یاء] تلفظ می‌کنند [که در این صورت به قرائت «أین» نزدیک می‌شود]

[۳] . قرأ أبو عمرو و قالون عن نافع و زيد عن يعقوب «إِنْ ذُكِّرْتُمْ» بهمزة واحدة غير ممدودة؛ و قرأ ابن كثير و يعقوب و نافع «ءَانْ ذُكِّرْتُمْ» بهمزة واحدة ممدودة و قرأ أبو جعفر «آ أن» بهمزة واحدة مطولة و الثانية ملينة مفتوحة «إِنْ ذُكِرْتُمْ» مخففة و الباقون «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ» بهمزتين.

قوله «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ» فإنما هي أن الجزاء دخلت عليها ألف الاستفهام و المعنى ء إن ذكرتم تشاءمتم فحذف الجواب لأن تطيرنا بكم تشاءمنا بكم و أصل تطيرنا تفعلنا من الطائر عند العرب الذي به يتشاءمون و يتيمنون و من قرأ «أ أنْ ذُكِّرْتُمْ» بفتح أن فالمعنى لأن ذكرتم تشاءمتم و أما تخفيف الهمزة و تحقيقها فقد تقدم ذكرهما في مواضع

[۴] . و قرأ الجمهور: أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بهمزتين، الأولى همزة الاستفهام، و الثانية همزة إن الشرطية، فخففها الكوفيون و ابن عامر، و سهلها باقي السبعة. و قرأ زر: بهمزتين مفتوحتين، و هي قراءة أبي جعفر و طلحة، إلا أنها البناء الثانية بين بين. و الماجشوني، و هو أبو سلمة يوسف بن يعقوب بن عبد اللّه بن أبي سلمة المدني: بهمزة واحدة مفتوحة؛ و الحسن: بهاء مكسورة و أبو عمرو في رواية، و زر أيضا: بمدة قبل الهمزة المفتوحة، استثقل اجتماعهما ففضل بينهما بألف. و قرأ أبو جعفر أيضا، و الحسن أيضا، و قتادة، و عيسى الهمداني، و الأعمش: أين بهمزة مفتوحة و ياء ساكنة، و فتح النون ظرف مكان. و روي هذا عن عيسى الثقفي أيضا.

فالقراءة الأولى على معنى: إن ذكرتم تتطيرون، بجعل المحذوف مصب الاستفهام، على مذهب سيبويه، و بجعله للشرط، على مذهب يونس فإن قدرته مضارعا كان مجزوما. و القراءة الثانية على معنى: ألان ذكرتم تطيرتم، فأن مفعول من أجله، و كذلك الهمزة الواحدة المفتوحة و التي بمدة قبل الهمزة المفتوحة و قراءة الهمزة المكسورة وحدها، فحرف شرط بمعنى الإخبار، أي إن ذكرتم تطيرتم. و القراءة الثانية الأخيرة أين فيها ظرف أداة الشرط، حذف جزاؤه للدلالة عليه و تقديره: أين ذكرتم صحبكم طائركم، و يدل عليه قوله: طائِرُكُمْ مَعَكُمْ. و من جوز تقديم الجزاء على الشرط، و هم الكوفيون و أبو زيد و المبرد، يجوز أن يكون الجواب طائِرُكُمْ مَعَكُمْ، و كان أصله: أين ذكرتم فطائركم معكم، فلما قدم حذفت الفاء.

[۵] . . و قرئ: أئن ذكرتم؟ بهمزة الاستفهام و حرف الشرط. و آئن بألف بينهما، بمعنى: أ تطيرون إن ذكرتم؟ و قرئ: أ أن ذكرتم بهمزة الاستفهام و أن الناصبة، يعنى: أ تطيرتم لأن ذكرتم؟ و قرئ: أن، و إن، بغير استفهام لمعنى الإخبار، أى تطيرتم لأن ذكرتم، أو إن ذكرتم تطيرتم. و قرئ: أين ذكرتم: على التخفيف، أى شؤمكم معكم حيث جرى ذكركم، و إذا شئم المكان بذكرهم كان بحلولهم فيه أشأ

[۶] . و قرأ الجمهور: ذكرتم، بتشديد الكاف و أبو جعفر، و خالد بن الياس، و طلحة، و الحسن، و قتادة، و أبو حيوة، و الأعمش من طريق زائدة، و الأصمعي عن نافع: بتخفيفه

[۷] . شیخ صدوق این را با سندی دیگر می‌آورد و منسوب می‌کند به کتاب علی ع [و در متن وی هم کلمه «المیزان» را بعد از «المکیال» ندارد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَ الزِّنَا …

و خود مرحوم کلینی (الکافی، ج۵، ص۵۴۱) هم فقط جمله اول را با همین سند و از کتاب علی آورده:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا كَثُرَ الزِّنَا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ.

[۸] . این روایات هم درباره فال بد زدن در همین راستا قابل توجه است:

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَى عَنْ ذَبَائِحِ الْجِنِّ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا ذَبَائِحُ الْجِنِّ قَالَ ص يَتَخَوَّفُ الْقَوْمُ مِنْ سُكَّانِ الدَّارِ فَيَذْبَحُونَ لَهُمُ الذَّبِيحَةَ. (الجعفريات، ص۷۲٫ همچنین در معاني الأخبار، ص۲۸۲ این جمله آمده که «نَهَى ص عَنْ ذَبَائِحِ الْجِنِّ» و سپس توضیح داده شده : و ذبائح الجن أن يشترى الدار أو يستخرج العين أو ما أشبه ذلك فيذبح له ذبيحة للطيرة قال أبو عبيد معناه أنهم كانوا يتطيرون إلى هذا الفعل مخافة إن لم يذبحوا أو يطعموا أن يصيبهم فيها شي‏ء من الجن فأبطل النبي ص هذا و نهى عنه.)

عَنْهُ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ‏ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: الشُّؤْمُ‏ لِلْمُسَافِرِ فِي طَرِيقِهِ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ الْغُرَابُ النَّاعِقُ عَنْ يَمِينِهِ وَ النَّاشِرُ لِذَنَبِهِ‏ وَ الذِّئْبُ الْعَاوِي الَّذِي يَعْوِي فِي وَجْهِ الرَّجُلِ وَ هُوَ مُقْعٍ عَلَى‏ ذَنَبِهِ يَعْوِي‏ ثُمَّ يَرْتَفِعُ ثُمَّ يَنْخَفِضُ ثَلَاثاً وَ الظَّبْيُ السَّانِحُ مِنْ يَمِينٍ إِلَى شِمَالٍ وَ الْبُومَةُ الصَّارِخَةُ وَ الْمَرْأَةُ الشَّمْطَاءُ تِلْقَاءَ فَرْجِهَا وَ الْأَتَانُ الْعَضْبَاءُ يَعْنِي الْجَدْعَاءَ فَمَنْ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ مِنْهُنَّ شَيْئاً فَلْيَقُلْ- اعْتَصَمْتُ بِكَ يَا رَبِّ مِنْ شَرِّ مَا أَجِدُ فِي نَفْسِي قَالَ فَيُعْصَمُ مِنْ ذَلِكَ. (الكافي، ج‏۸، ص۳۱۴-۳۱۵)

[۹] . جلسه۹۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/hud-001-113/

جلسه ۲۴۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-26/

جلسه۲۹۴، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-maaarij-70-23/

جلسه ۳۳۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-balad-90-8/

جلسه۳۸۸، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-30/

جلسه ۴۶۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-20/

جلسه ۶۳۷، پاورقی ۶ http://yekaye.ir/al-kahf-18-56/

جلسه ۶۴۹، پاورقی ۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-68/

جلسه ۶۵۵، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-74/

[۱۰] . شبیه این روایت از رسول الله هم آمده است:

قَالَ ص ثَلَاثٌ لَا يَنْجُو مِنْهُنَّ أَحَدٌ الظَّنُّ وَ الطِّيَرَةُ وَ الْحَسَدُ وَ سَأُحَدِّثُكُمْ بِالْمَخْرَجِ مِنْ ذَلِكَ إِذَا ظَنَنْتَ فَلَا تُحَقِّقْ وَ إِذَا تَطَيَّرْتَ فَامْضِ وَ إِذَا حَسَدْتَ فَلَا تَبْغِ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى وَ قَلَّ مَنْ يَنْجُو مِنْهُن‏. (مجموعة ورام، ج‏۱، ص۱۲۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*