۷۸۸) لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ في‏ فَلَكٍ يَسْبَحُونَ

۲۰ شوال ۱۴۳۹

ترجمه

نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب سبقت‌گیرنده بر روز است، و هر یک در فلکی شناورند.

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

تُدْرِكَ

قبلا بیان شد که ماده «درک» در اصل به معنای رسیدن چیزی به چیز دیگر و ملحق شدن به آن است و برخی افزوده‌اند که «درک» رسیدنی است که همراه با نوعی احاطه بر شیء مورد نظر باشد؛ چنانکه در تعابیری نظیر «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یدْرِكُ الْأَبْصارَ» (انعام/۱۰۳) یا أ«َینَما تَكُونُوا یدْرِكْكُمُ الْمَوْت» (نساء/۷۸) این معنا آشکار است.

جلسه ۵۱۴ http://yekaye.ir/al-qalam-68-49/

فَلَكٍ

از ماده «فلک» دو کلمه «فُلْك» (به معنای کَشتی) و «فَلَک» (به معنای مدار حرکت ستارگان) رایج است و در قرآن هم همین دو کلمه به کار رفته است.

برخی اصل این ماده را به معنای «حرکت دورانی در چیزی» می‌دانند (که با کلمه فَلَک بیشتر متناسب است) و احتمال داده‌اند که وجه تسمیه کشتی به فُلک این باشد که در دریاها دور می‌زند (معجم المقاییس اللغة، ج‏۴، ص۴۵۳)

برخی هم معنای «کَشتی‌ای» که در درودخانه و دریا جاری باشد دانسته‌اند؛ آنگاه برخی گفته‌اند وجه تسمیه مدار ستارگان به فُلک این است که همچون کشتی‌ای در آن روان‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۴۵) اما برخی اصل کلمه فَلَک را که بر یک حرکت دورانی دلالت دارد، وارد شده از زبان عبری می‌دانند، که البته تناسبی با کلمه فُلک هم دارد. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏۹، ص۱۳۹)

کلمه «فُلْك» هم برای یک کشتی و هم برای کشتی‌ها به کار می‌رود و در واقع لفظی است که واحد و جمع آن یکسان است (معجم المقاییس اللغة، ج‏۴، ص۴۵۳؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۴۵) برخی تذکر داده‌اند که وقتی به معنای واحد باشد ضمه روی فاء همانند ضمه کلمه «قُفل» است که دلالت خاصی ندارد؛ اما وقتی به معنای جمع باشد ضمه روی فاء همانند ضمه کلمه «اُسد» است که بر جمع (جمعِ «أسَد») دلالت دارد؛ و این کلمه در قرآن کریم هم به صورت مفرد مذکر به کار رفته «حَمَلْنا ذُرِّیتَهُمْ فِی الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ» (یس/۴۱) هم در معنای جمع مذکر «حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ» (یونس/۲۲) و هم به صورت مفرد مونث، که می‌تواند دال بر جمع غیرعاقل باشد «وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ» (بقره/۱۶۴) (شرح الكافي (للمولى صالح المازندراني)، ج‏۱، ص۱۱۲)

ماده «فلک» جمعا ۲۵ بار در قرآن کریم به کار رفته که ۲۳ بار آن به صورت «الفُلْك» و ۲ بار به صورت «فَلَكٍ» می باشد.

یسْبَحُونَ

در مورد ماده «سبح» قبلا بیان شد که برخی گفته‌اند این ماده در اصل بر دو معنا دلالت می‌کند: یکی از جنس عبادت، چنانکه به نماز مستحبی «سُبحه» می‌گویند و تسبیح هم منزه دانستن خداوند است از هر بدی‌ای؛ و دومی از جنس سعی و تلاش، چنانکه السَّبْح و السِّباحة به معنای غوطه‌ور شدن و شنا کردن در آب است.

اما دیگران خواسته‌اند این دو معنا را به هم برگردانند:

برخی گفته‌اند اصل معنای این ماده، حرکت سریع در آب یا هواست (شنا کردن و شناور شدن) و به همین جهت، به حرکت ستارگان در آسمان، «سَبَحَ» گفته شده است: «كُلٌّ فِی فَلَكٍ یسْبَحُونَ‏» (أنبیاء/۳۳) و این تعبیر در مورد اسبانی که با سرعت و روان حرکت می‌کنند «وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً» (نازعات/۳) نیز گفته می‌شود؛ و در آیه «إِنَّ لَكَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَویلاً» (مزمل/۷) هم منظور حرکت سریع در انجام کارهاست. بر این اساس، تسبیح که به معنای تنزیه خداوند متعال است، در اصل به معنای حرکت سریع در عبادت خداوند متعال بوده، و بر مطلق عبادات قولی و فعلی به کار رفته است.

در طرف مقابل برخی گفته‌اند اصل این معنا «حرکت در مسیر حق بدون هرگونه انحراف» یا «بر حق بودنی کاملا منزه از هر نقطه ضعف» بوده، و در آن دو مفهوم «در مسیر حق بودن» و «از ضعفی دور بودن» در آن لحاظ شده است؛ و اینکه در مورد شنا و غوطه‌ور شدن یا حرکت اسبها یا کثرت اعمال انسان به کار می‌رود همگی مصادیقی از این باب است که متناسب با موضوع بحث بوده است؛ مثلا در معنای شنا کردن آن حرکتی است که نظم و سیر معنی دارد، و از انحراف و .. دور است، و … .

جلسه ۴۵۲ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-7/

حدیث

۱) از امام باقر ع درباره این آیه که می‌فرماید: «نه خورشید را سزد که به ماه رسد، و نه شب سبقت‌گیرنده بر روز است، و هر یک در فلکی شناورند» روایت شده است:

خورشید سلطان روز است و ماه سلطان شب؛ نه خورشید را سزد که همراه با نورافشانی ماه در شب [حاضر] باشد

و نه شب بر روز می‌گیرد، یعنی شب نمی‌رود تا اینکه روز به او برسد، و

«هر یک در فلکی شناورند» یعنی هریک در مداری به نحو چرخشی در حرکت است.

تفسیر القمی، ج‏۲، ص۲۱۴

فِی رِوَایةِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِهِ «لَا الشَّمْسُ ینْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یسْبَحُونَ» یقُولُ الشَّمْسُ سُلْطَانُ النَّهَارِ وَ الْقَمَرُ سُلْطَانُ اللَّیلِ لَا ینْبَغِی لِلشَّمْسِ أَنْ تَكُونَ مَعَ ضَوْءِ الْقَمَرِ بِاللَّیلِ وَ لَا یسْبِقُ اللَّیلُ النَّهَارَ یقُولُ لَا یذْهَبُ اللَّیلُ حَتَّی یدْرِكَهُ النَّهَارُ «وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یسْبَحُونَ» یقُولُ یجِی‏ءُ [یجْرِی‏] وَرَاءَ الْفَلَكِ الِاسْتِدَارَة.[۲]

 

۲) از امام سجاد ع دعایی در هنگام صبح و شام روایت شده است که این دعا چنین آغاز می‌شود:

حمد و سپاس خداوندى را كه به قوّت خود شب و روز را بیافرید و به قدرت خویش آن دو را از یكدیگر فرق نهاد و هر یك را حدّى محدود و مدتی معین قرار داد.

یکی را در دیگری فرو می‌برد و دیگری را در این فرو می‌برد، به تقدیری از جانب خویش برای بندگانش تا مایه به دست آوردن غذایشان باشد و عاملی برای رشد و بقایشان.

پس برایشان شب را بیافرید تا در آن از رنج و تلاش بیاسایند و آن را به مثابه پوششى گردانید تا در آن به خواب راحت روند: تنشان بدان آسوده شود و نیرو گیرد و خود به لذت و كامیابى رسند.

و برایشان روز را بیافرید تا در روشنایى آن به طلب فضل و نعمتش پردازند و رزق او را فرا چنگ آرند و در زمین خدا به سیر و سفر روند، در طلب رسیدن به نعم این جهان زودگذر و سعادتِ آن جهان دیرپا.

به همه این‏ها كارشان به صلاح مى‏آورد و از كردارهایشان آگاه مى‏شود و مى‏نگرد كه در اوقات فرمانبردارى‏اش چگونه‏اند و اعمال واجب چسان به جاى مى‏آورند و احكام او چسان مجرى مى‏دارند، تا بدكاران را به كیفر بد رساند و نیكوكاران را پاداش نیك دهد.

بار خدایا، حمد و سپاس تو را كه پرتو بامدادى را بر ما آشكار ساختى و ما را از فروغ روز بهره‏مند گردانیدى و جای‌هایى را كه روزى خود از آنجا فراچنگ مى‏آوریم به ما نمودى و از پیشامدهاى آفات در امان داشتى…

الصحیفة السجادیة، دعاء۶، (اقتباس از ترجمه آیتی، ص۵۹-۶۰)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیهِ السَّلَامُ عِنْدَ الصَّبَاحِ وَ الْمَسَاءِ:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ بِقُوَّتِهِ وَ مَیزَ بَینَهُمَا بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَدّاً مَحْدُوداً، وَ أَمَداً مَمْدُوداً،

یولِجُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِی صَاحِبِهِ، وَ یولِجُ صَاحِبَهُ فِیهِ بِتَقْدِیرٍ مِنْهُ لِلْعِبَادِ فِیمَا یغْذُوهُمْ بِهِ وَ ینْشِئُهُمْ عَلَیهِ،

فَخَلَقَ لَهُمُ اللَّیلَ لِیسْكُنُوا فِیهِ مِنْ حَرَكَاتِ التَّعَبِ وَ نَهَضَاتِ النَّصَبِ، وَ جَعَلَهُ لِبَاساً لِیلْبَسُوا مِنْ رَاحَتِهِ وَ مَنَامِهِ، فَیكُونَ ذَلِكَ لَهُمْ جَمَاماً وَ قُوَّةً، وَ لِینَالُوا بِهِ لَذَّةً وَ شَهْوَةً،

وَ خَلَقَ لَهُمُ النَّهارَ مُبْصِراً لِیبْتَغُوا فِیهِ مِنْ فَضْلِهِ، وَ لِیتَسَبَّبُوا إِلَی رِزْقِهِ، وَ یسْرَحُوا فِی أَرْضِهِ، طَلَباً لِمَا فِیهِ نَیلُ الْعَاجِلِ مِنْ دُنْیاهُمْ، وَ دَرَكُ الْآجِلِ فِی أُخْرَاهُمْ،

بِكُلِّ ذَلِكَ یصْلِحُ شَأْنَهُمْ، وَ یبْلُو أَخْبَارَهُمْ، وَ ینْظُرُ كَیفَ هُمْ فِی أَوْقَاتِ طَاعَتِهِ، وَ مَنَازِلِ فُرُوضِهِ، وَ مَوَاقِعِ أَحْكَامِهِ، لِیجْزِی الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا، وَ یجْزِی الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی.

اللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَی مَا فَلَقْتَ لَنَا مِنَ الْإِصْبَاحِ، وَ مَتَّعْتَنَا بِهِ مِنْ ضَوْءِ النَّهَارِ، وَ بَصَّرْتَنَا مِنْ مَطَالِبِ الْأَقْوَاتِ، وَ وَقَیتَنَا فِیهِ مِنْ طَوَارِقِ الْآفَاتِ…[۳]

 

۳) عبدالرحمن بن سیابه می‌گوید:

به امام صادق ع عرض کردم: فدایت شوم! مردم می‌گویند علم تنجیم [= علم نجوم احکامی، که اصطلاحا به آن ستاره‌بینی می‌گویند و از علوم غریبه، و غیر از علم نجوم عادی است] جایز نیست، اما من خیلی از آن خوشم می‌آید؛ اگر ورود در آن به دینم ضرر می‌زند، آدمی نیستم که سراغ چیزی بروم که به دینم ضرر بزند؛ اما اگر به دینم ضرر نمی‌زند به خدا سوگند که من خیلی از آن، و اینکه در آن تحقیق کنم، خوشم می‌آید.

حضرت فرمود: آن گونه که آنها می‌گویند به دینت ضرر نمی‌زند؛ اما مساله این است که شما سراغ عرصه‌ای رفته‌اید که زیاد آن به چنگ کسی نمی‌آید، و مقدار اندکش سودی ندارد! شما بر اساس طالع ماه محاسبه می‌کنید!

[سپس حضرت پرسش‌هایی درباره وضعیت کرات مختلف آسمانی و نسبت جغرافیایی آنان به هم می‌پرسد که وی از آنها کاملا ابراز بی‌اطلاعی می‌کند و می‌گوید منجمی را هم سراغ ندارم که اینها را بلد باشد. آنگاه حضرت می‌فرمایند: ]

ای عبدالرحمن! این حسابی است که اگر شخصی بتواند آن را حساب کند و آن را بلد باشد، هم نی‌ وسط یک نیزار را می‌شناسد و هم اینکه چندتا نی در سمت راست آن هست و در سمت چپ آن و در جلوی آن و در عقب آن هست؛ به طوری که از نی‌های آن بیشه‌زار حتی یکی را هم فروگذار نخواهد کرد.

الكافی، ج‏۸، ص۱۹۵

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَیابَةَ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ لَكَ الْفِدَاءَ إِنَّ النَّاسَ یقُولُونَ إِنَّ النُّجُومَ لَا یحِلُّ النَّظَرُ فِیهَا وَ هِی تُعْجِبُنِی فَإِنْ كَانَتْ تُضِرُّ بِدِینِی فَلَا حَاجَةَ لِی فِی شَی‏ءٍ یضِرُّ بِدِینِی وَ إِنْ كَانَتْ لَا تُضِرُّ بِدِینِی فَوَ اللَّهِ إِنِّی لَأَشْتَهِیهَا وَ أَشْتَهِی النَّظَرَ فِیهَا

فَقَالَ لَیسَ كَمَا یقُولُونَ لَا تُضِرُّ بِدِینِكَ؛

ثُمَّ قَالَ إِنَّكُمْ تَنْظُرُونَ فِی شَی‏ءٍ مِنْهَا كَثِیرُهُ لَا یدْرَكُ وَ قَلِیلُهُ لَا ینْتَفَعُ بِهِ تَحْسُبُونَ عَلَی طَالِعِ الْقَمَرِ …[۴]

ثُمَّ قَالَ یا عَبْدَ الرَّحْمَنِ هَذَا حِسَابٌ إِذَا حَسَبَهُ الرَّجُلُ وَ وَقَعَ عَلَیهِ عَرَفَ الْقَصَبَةَ الَّتِی فِی وَسَطِ الْأَجَمَةِ وَ عَدَدَ مَا عَنْ یمِینِهَا وَ عَدَدَ مَا عَنْ یسَارِهَا وَ عَدَدَ مَا خَلْفَهَا وَ عَدَدَ مَا أَمَامَهَا حَتَّی لَا یخْفَی عَلَیهِ مِنْ قَصَبِ الْأَجَمَةِ وَاحِدَةٌ.

تدبر

۱) «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ»

مراد از اینکه «خورشید را نسزد که به ماه رسد» چیست؟

الف. وقتی از منظر زمین نگاه می‌کنیم سرعت گردش خورشید (که یک سال شمسی می‌شود) بسیار کمتر است از سرعت گردش ماه (که یک ماه قمری می‌شود)؛ و این نظمی است که قرار نیست هیچگاه سرعت این دو یکی شوند و یک سال در مدت یک ماه طی شود. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۶۴)

ب. با توجه به جمله پایانی آیه (که هر یک در مداری شناور است) مقصود این است که خورشید و ماه هر یک در مداری خاص خود حرکت می‌کنند و این گونه نیست که هیچگاه خورشید به ماه برسد؛ در واقع، در این تعبیر یک طرف را گفته و طرف دیگر را هم مد نظر داشته، یعنی منظورش این بوده که نه خورشید به ماه می‌رسد و نه ماه به خورشید؛ اما اولی را گفته و دومی را به ذهن مخاطب واگذار کرده است. (المیزان، ج۱۷، ص۹۰)

ج. می‌تواند معانی تاویلی خورشید و ماه – که در آیات قبل اشاره شد – مورد نظر باشد، که آنگاه متناسب با هر یک از آن معانی، مراد خاصی در کار خواهد بود.

د. …

 

۲)‌ «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُونَ»

بر خورشید و ماه، شب و روز، و در واقع بر کل گیتی، یک نظم و برنامه‌ریزی معینی حاکم است که هیچ اختلالی در آن راه ندارد.

 

۳) «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ»

چرا از نرسیدن خورشید به ماه یاد کرد، نه از نرسیدن ماه به خورشید؟

الف. خورشید عظمتش در دیدگان ما بیشتر و نقش‌آفرینی‌اش در نظر شدیدتر است؛ با این حال این موجود عظیم به ماه – که کوچکتر و در ظاهر دارای نقش‌آفرینیِ کمتر است – نمی‌رسد؛ و وقتی این که بزرگتر و مهمتر است، به آن کوچکتر نمی‌رسد معلوم است که آن کوچکتر هم نمی‌تواند به این برسد. (المیزان، ج۱۷، ص۹۰)

ب…

 

۴) «كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُونَ»

مقصود از «کُلٌّ» چیست؟ اگر مقصود فقط خورشید و ماه است چرا «یسبحون» (فعل جمع) آورد نه «یسبحان»؟

الف. منظور خورشید و ماه و سایر ستارگان و سیارات است که هر یک در مداری در حرکت است. (المیزان، ج۱۷، ص۹۰؛. مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج‏۲۶، ص۲۷۹).

ب. چه‌بسا منظور خورشید و ماه و شب و روز باشد. (المیزان، ج۱۷، ص۹۰؛ . مفاتیح الغیب، ج‏۲۶، ص۲۷۹).

ج. . لفظ «کل» از الفاظی است که فعل آن هم به خاطر ظاهر خود لفظ می تواند صورت مفرد  بیاید و به خاطر معنایش می‌تواند به صورت جمع بیاید، اما اینکه با آن مثنی بیاید فصیح نیست؛ مثلا می‌توان گفت: «زید و عمرو کلٌ جاء» یا «… کلٌ جاءوا» اما فصیح نیست که بگوییم «کلٌ جاءا» (مفاتیح الغیب، ج‏۲۶، ص۲۷۹).

د. …

 

۵) «وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یسْبَحُونَ»

در زبان عربی برای موجودات عاقل و باشعور از فعل جمع مذکر استفاده می‌کنند اما برای موجودات بی‌شعور و بی‌جان (مثلا سنگها) از فعل مفرد مونث استفاده می‌کنند. چرا در این آیه برای حرکت ماه و خورشید و … از فعل جمع مذکر (یسبحون) استفاده کرد؟

الف. شاید می‌خواهد اشاره کند به اینکه همه آسمانها و زمین نیز در منطق قرآن همانند عقلاء مطیع خداوند هستند؛ یعنی همان که در جای دیگر فرمود: «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعِینَ» (فصلت/۱۱)

ب. …

 

۶)‌ «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ»

چرا کار خورشید (که به ماه نمی‌رسد)‌ را با صیغه فعل (تدرک) آورد، اما کار شب نسبت به روز (که بر آن سبقت نمی‌گیرد) را با صیغه اسم فاعل (سابق)؟

الف. چون صیغه فعل زمانی به کار می‌رود که فعل را واقعا خود فاعل انجام داده باشد اما صیغه اسم فاعل در جایی که بالفعل فعل را انجام نمی‌دهد هم می‌توان به کار برد (مثلا اگر گفتیم «فلانی خیاطی می‌کند» یعنی مشغول انجام فعل است اما اگر بگوییم «فلانی خیاط است» معنایش این نیست که الان دارد خیاطی می‌کند) و حرکت خورشید فعل خورشید است ولی اینکه شب بخواهد بر روز سبقت بگیرد فعلی نیست که خود شب آن را انجام دهد. (مفاتیح الغیب، ج‏۲۶، ص۲۷۹). البته بر این سخن این اشکال وارد است که در آیه دیگری فرموده «یغْشِی اللَّیلَ النَّهارَ یطْلُبُهُ حَثِیثاً» (أعراف/۵۴) و عمل را به خود روز نسبت داده است.[۵]

ب. …

 

۷) «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ … كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُونَ»

چرا خورشید به ماه، و شب به روز نمی‌رسد؟ چون هر یک در مدار خودش شناور است.

یعنی امور مختلف گاه باید در مدار مختلف قرار بگیرند تا وضع جهان به‌سامان باشد.

جالب است که به لحاظ زبان عربی، «شمس: خورشید» مونث مجازی، و «قمر: ماه» مذکر مجازی است؛

شاید اشاره‌ای هم داشته باشد که زن و مرد باید هریک در مدار خود حرکت کنند و اینکه زن بخواهد به مرد برسد و وضعیت خود را همانند او رقم بزند، جز اختلال به بار نخواهد آورد.

 

۸) «لاَ الشَّمْسُ ینْبَغی‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُونَ»

در بحث از آیات قبل اشاره شد که خورشید و ماه و شب و روز در معانی تاویلی نیز به کار رفته، مانند پیامبر ص و امیرالمومنین ع و …

جلسه ۷۸۵ حدیث۱ و تدبر۸  http://yekaye.ir/ya-seen-36-37/

جلسه ۷۸۶ تدبر۵  http://yekaye.ir/ya-seen-36-38/

بر همان اساس، چه‌بسا از معانی تاویلی این آیه آن باشد که مدار نبوت و امامت مستقل از هم است؛ انتظار نداشته باشید آن وضعی که پیامبر به لحاظ ظهور و بروز داشت، امیرالمومنین ع و سایر ائمه هم همان طور باشند؛ اما در عین حال این گونه نیست که شب ظلمانی غیبت همواره برقرار بماند و بر روز ظهور سبقت گیرد.

 


[۱] . عبارت «سابِقُ النَّهارِ» به صورت «سابِقُ النَّهارَ» و «سابِقٌ النَّهارَ» نیز قرائت شده:

و قرأ عمارة بن عقيل بن بلال بن جرير الخطفي: سابق بغير تنوين، النهار:بالنصب. قال المبرد: سمعته يقرأ فقلت: ما هذا؟ قال: أردت سابق النهار، فحذفت لأنه أخف. انتهی، و حذف التنوين فيه لالتقاء الساكنين. و تقدّم شرح: وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ في سورة الأنبياء. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۶۹)

و قرأ ابوالمتوکل و ابوالجوزاء و أبوعمران و عاصم الحجدری «سابقٌ النهارَ» بتنوین الاول و نصب الثانی (معجم القراءات، ج۷، ص۴۸۹)

[۲] . در ذیل این آیه روایتی با دو سند در فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم (سید بن طاوس)، ص۹۵-۹۶ آمده است:

أَرْوِيهِ بِأَسَانِيدِي إِلَی أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ جَعْفَرٍ النُّعْمَانِيِّ الثِّقَةِ فِي كِتَابِ الدَّلَائِلِ فِي الْجُزْءِ التَّاسِعِ فِيمَا فِيهِ مِنْ دَلَائِلِ مَوْلَانَا أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْيَقْطِينِيُّ الْمَعْرُوفُ بِطَلَلٍ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ ذِي الْعَلَمَيْنِ قَالَ: كُنْتُ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ بِخُرَاسَانَ فِي مَجْلِسِ الْمَأْمُونِ وَ قَدْ حَضَرَهُ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَجَرَی ذِكْرُ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ أَيُّهُمَا خُلِقَ قَبْلَ الْآخَرِ فَخَاضُوا فِي ذَلِكَ وَ اخْتَلَفُوا ثُمَّ إِنَّ ذَا الرِّئَاسَتَيْنِ سَأَلَ الرِّضَا ع عَنْ ذَلِكَ وَ عَمَّا عِنْدَهُ فِيهِ فَقَالَ ع أَ تُحِبُّ أَنْ أُعْطِيَكَ الْجَوَابَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْ مِنْ حِسَابِكَ فَقَالَ أُرِيدُهُ أَوَّلًا مِنْ جِهَةِ الْحِسَابِ فَقَالَ لَهُ أَ لَسْتُمْ تَقُولُونَ إِنَّ طَالِعَ الدُّنْيَا السَّرَطَانُ وَ إِنَّ الْكَوَاكِبَ كَانَتْ فِي شَرَفِهَا قَالَ نَعَمْ قَالَ فَزُحَلُ فِي الْمِيزَانِ وَ الْمُشْتَرِي فِي السَّرَطَانِ وَ الْمِرِّيخُ فِي الْجَدْيِ وَ الزُّهَرَةُ فِي الْحُوتِ وَ الْقَمَرُ فِي الثَّوْرِ وَ الشَّمْسُ فِي وَسَطِ السَّمَاءِ بِالْحَمْلِ وَ هَذَا لَا يَكُونُ إِلَّا نَهَاراً قَالَ نَعَمْ وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ ع قَوْلُهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ أَيِ النَّهَارُ يَسْبِقُهُ.

رَوَيْنَاهُ بِعِدَّةِ أَسَانِيدَ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ الْقُمِّيِّ وَ كَانَ عَالِماً فَاضِلًا فِي كِتَابِ الْوَاحِدَةِ فِي أَخْبَارِ مَوْلَانَا الرِّضَا ص قَالَ: وَ مِنْ مَسَائِلِ ذِي الرِّئَاسَتَيْنِ لِلرِّضَا ع أَنَّ النَّاسَ تَذَاكَرُوا بَيْنَ يَدَيِ الْمَأْمُونِ فِي خَلْقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَقَالَ بَعْضٌ خَلَقَ اللَّهُ النَّهَارَ قَبْلَ اللَّيْلِ وَ قَالَ بَعْضٌ خَلَقَ اللَّهُ اللَّيْلَ قَبْلَ النَّهَارِ فَرَجَعُوا بِالسُّؤَالِ إِلَی أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّهَارَ قَبْلَ اللَّيْلِ وَ خَلَقَ الضِّيَاءَ قَبْلَ الظُّلْمَةِ فَإِنْ شِئْتُمْ أَوْجَدْتُكُمْ ذَلِكَ مِنَ النُّجُومِ وَ إِنْ شِئْتُمْ مِنَ الْقُرْآنِ فَقَالَ ذُو الرِّئَاسَتَيْنِ أَوْجِدْنَا مِنَ الْجِهَتَيْنِ جَمِيعاً فَقَالَ ع أَمَّا مِنَ النُّجُومِ فَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّ طَالِعَ الْعَالَمِ السَّرَطَانُ وَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ إِلَّا وَ الشَّمْسُ فِي شَرَفِهَا فِي نِصْفِ النَّهَارِ وَ أَمَّا مِنَ الْقُرْآنِ فَاسْتَمِعْ قَوْلَهُ تَعَالَی فِيهِ لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ.

این مضمون در مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۶۴ به نقل از تفسیر عیاشی با عبارات زیر آمده، اما در تفسیر عیاشی‌ای که امروز در دست ماست یافت نشد.

روی الْعَيَّاشِيِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ حَاتِمٍ قَالَ: كُنْتُ بِخُرَاسَانَ حَيْثُ اجْتَمَعَ الرِّضَا ع وَ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلٍ وَ الْمَأْمُونُ فِي الْإِيوَانِ الْحِبرِيِّ [الْحِيرِيِّ] بِمَرْوَ فَوُضِعَتِ الْمَائِدَةُ فَقَالَ الرِّضَا ع إِنَّ رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ سَأَلَنِي بِالْمَدِينَةِ فَقَالَ النَّهَارُ خُلِقَ قَبْلُ أَمِ اللَّيْلُ فَمَا عِنْدَكُمْ قَالَ فَأَدَارُوا الْكَلَامَ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُمْ فِي ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ فَقَالَ الْفَضْلُ لِلرِّضَا ع أَخْبِرْنَا بِهَا أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ نَعَمْ مِنَ الْقُرْآنِ أَمْ مِنَ الْحِسَابِ قَالَ لَهُ الْفَضْلُ مِنْ جِهَةِ الْحِسَابِ فَقَالَ قَدْ عَلِمْتَ يَا فَضْلُ أَنَّ طَالِعَ الدُّنْيَا السَّرَطَانُ وَ الْكَوَاكِبُ فِي مَوَاضِعِ شَرَفِهَا فَزُحَلُ فِي الْمِيزَانِ وَ الْمُشْتَرِي فِي السَّرَطَانِ وَ الشَّمْسُ فِي الْحَمَلِ وَ الْقَمَرُ فِي الثَّوْرِ وَ ذَلِكَ يَدُلُّ عَلَی كَيْنُونَةِ الشَّمْسِ فِي الْحَمَلِ مِنَ الْعَاشِرِ مِنَ الطَّالِعِ فِي وَسَطِ السَّمَاءِ فَالنَّهَارُ خُلِقَ قَبْلَ اللَّيْلِ وَ أَمَّا فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَی لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ أَيْ قَدْ سَبَقَهُ النَّهَارُ.

و همین مضمون در تحف العقول، ص۴۴۷ و مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۴، ص۳۵۳ نیز آمده است.

[۳] . در نهج البلاغه، در فرازی از خطبه۹۱ (من خطبة له ع تعرف بخطبة الأشباح‏) با عنوان «وَ مِنْهَا فِي صِفَةِ السَّمَاءِ» آمده است:

وَ نَظَمَ بِلَا تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا وَ وَشَّجَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ أَزْوَاجِهَا وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ وَ الصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَی أَشْرَاجِهَا وَ فَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَی نِقَابِهَا وَ أَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تَمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ وَ أَمْرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ بِمَقَادِيرِهِمَا ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا وَ نَاطَ بِهَا زِينَتَهَا مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَ مَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا وَ رَمَی مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا وَ أَجْرَاهَا عَلَی أَذْلَالِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا وَ مَسِيرِ سَائِرِهَا وَ هُبُوطِهَا وَ صُعُودِهَا وَ نُحُوسِهَا وَ سُعُودِهَا.

همچنین در روایت معروف توحيد المفضل، ص۱۳۷-۱۳۸ درباره «مقادير الليل و النهار» آمده است:

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي مَقَادِيرِ النَّهَارِ وَ اللَّيْلِ كَيْفَ وَقَعَتْ عَلَی مَا فِيهِ صَلَاحُ هَذَا الْخَلْقِ فَصَارَ مُنْتَهَی كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِذَا امْتَدَّ إِلَی خَمْسَ عَشْرَةَ سَاعَةً لَا يُجَاوِزُ ذَلِكَ أَ فَرَأَيْتَ لَوْ كَانَ النَّهَارُ يَكُونُ مِقْدَارُهُ مِائَةَ سَاعَةٍ أَوْ مِائَتَيْ سَاعَةٍ أَ لَمْ يَكُنْ فِي ذَلِكَ بَوَارُ كُلِّ مَا فِي الْأَرْضِ مِنْ حَيَوَانٍ وَ نَبَاتٍ أَمَّا الْحَيَوَانُ فَكَانَ لَا يَهْدَأُ وَ لَا يَقِرُّ طُولَ هَذِهِ الْمُدَّةِ وَ لَا الْبَهَائِمُ كَانَتْ تُمْسِكُ عَنِ الرَّعْيِ لَوْ دَامَ لَهَا ضَوْءُ النَّهَارِ وَ لَا الْإِنْسَانُ كَانَ يَفْتُرُ عَنِ الْعَمَلِ وَ الْحَرَكَةِ وَ كَانَ ذَلِكَ يَنْهَكُهَا أَجْمَعَ وَ يُؤَدِّيهَا إِلَی التَّلَفِ وَ أَمَّا النَّبَاتُ فَكَانَ يَطُولُ عَلَيْهِ حَرُّ النَّهَارِ وَ وَهْجُ الشَّمْسِ حَتَّی يَجِفَّ وَ يَحْتَرِقَ كَذَلِكَ اللَّيْلُ لَوِ امْتَدَّ مِقْدَارَ هَذِهِ الْمُدَّةِ كَانَ يَعُوقُ أَصْنَافَ الْحَيَوَانِ عَنِ الْحَرَكَةِ وَ التَّصَرُّفِ فِي طَلَبِ الْمَعَاشِ حَتَّی تَمُوتَ جُوعاً وَ تَخْمُدُ الْحَرَارَةُ الطَّبِيعِيَّةُ عَنِ النَّبَاتِ حَتَّی يَعْفَنَ وَ يَفْسُدَ كَالَّذِي تَرَاهُ يَحْدُثُ عَلَی النَّبَاتِ إِذَا كَانَ فِي مَوْضِعٍ لَا تَطْلُعُ عَلَيْهِ الشَّمْس‏. (بحار الانوار، ج۳، ص۱۱۸)

[۴] . ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرِي كَمْ بَيْنَ الْمُشْتَرِي وَ الزُّهَرَةِ مِنْ دَقِيقَةٍ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ قَالَ أَ فَتَدْرِي كَمْ بَيْنَ الزُّهَرَةِ وَ بَيْنَ الْقَمَرِ مِنْ دَقِيقَةٍ قُلْتُ لَا قَالَ أَ فَتَدْرِي كَمْ بَيْنَ الشَّمْسِ وَ بَيْنَ السُّنْبُلَةِ مِنْ دَقِيقَةٍ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْمُنَجِّمِينَ قَطُّ قَالَ أَ فَتَدْرِي كَمْ بَيْنَ السُّنْبُلَةِ وَ بَيْنَ اللَّوْحِ الْمَحْفُوظِ مِنْ دَقِيقَةٍ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُهُ مِنَ مُنَجِّمٍ قَطُّ قَالَ مَا بَيْنَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا إِلَی صَاحِبِهِ سِتُّونَ أَوْ سَبْعُونَ دَقِيقَةً [شَكَّ عَبْدُ الرَّحْمَنِ‏]

[۵] . خود وی این اشکال را مطرح کرده و پاسخی داده که قانع‌کننده نیست و لذا در متن نیاوردم:

فإن قيل قوله تعالى: يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً [الأعراف: ۵۴] يدل على خلاف ما ذكرتم، لأن النهار إذا كان يطلب الليل فالليل سابقه، و قلتم إن قوله: وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ معناه ما ذكرتم فيكون الليل سابقا و لا يكون سابقا، نقول قد ذكرنا أن المراد بالليل هاهنا سلطان الليل و هو القمر، و هو لا يسبق الشمس بالحركة اليومية السريعة، و المراد من الليل هناك نفس الليل و كل واحد لما كان في عقيب الآخر فكأنه طالبه، فإن قيل فلم ذكر هاهنا سابِقُ النَّهارِ و قد ذكر هناك يطلبه، و لم يقل طالبه؟ نقول ذلك لما بينا من أن المراد في هذه السورة من الليل كواكب الليل، و هي في هذه الحركة كأنها لا حركة لها و لا تسبق، و لا من شأنها أنها سابقة، و المراد هناك نفس الليل و النهار و هما زمانان و الزمان لا قرار له فهو يطلب حثيثا لصدور التقصي منه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*