ترجمه
خداوند برایشان عذابی سخت آماده کرد؛ پس تقوای الهی در پیش گیرید ای اهل خردی که ایمان آوردند؛ همانا که خداوند به جانب شما ذکری فروفرستاده است.
اختلاف قراءات
ذِكْرًا[۱]
قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ [۲]
نکات ادبی
أَعَدَّ
درباره ماده «عدد» و فعل «أعدّ» ذیل آیه اول همین سوره بحث شد. جلسه۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01-2/
عَذَابًا
درباره ماده «عذب» و کلمه «عذاب» ذیل آیه ۸ توضیح داده شد. جلسه ۱۱۸۳ https://yekaye.ir/at-talaq-65-08
شَدِيدًا
درباره ماده «شدد» و کلمه «شدید» ذیل آیه ۸ توضیح داده شد. جلسه ۱۱۸۳ https://yekaye.ir/at-talaq-65-08
فَاتَّقُوا
درباره ماده «وقی» و تقوا قبلا به تفصیل بحث شد؛ جلسه ۱۰۷۸ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-13-1/
أُولِي الْأَلْبَابِ
قبلا بیان شد که ماده «لبب» در دو معنا به کار رفته است: یکی خلوص و ناب بودن، و دیگری ثبات و اقامت در مکانی؛ که از اولی کلمه «لُبّ» به معنای مغز و پاک و خالص هرچیزی معروف است؛ و از دومی هم تعبیر «تلبیه» و همان «لبّیک» گفتن که به معنای آن است که بر طاعت تو استوار و ثابتقدمم. البته گفته شده تلبیه به معنای خالصانه در خدمت بودن است، چنانکه به زنی که بشدت بچهاش را دوست دارد و برایش هر کاری میکند «امرأة لَبَّة» گویند و ظاهرا به همین مناسبت، برخی بر این باورند که اصل معنای این ماده به همان معنای نقیّ (پاکی) و خلوص برمیگردد؛ و لبیک هم بدان معناست که من در موقعیت خلوص و پاکی در قبال تو قرار میگیرم.
در هر صورت، کاربرد کلمه «لُبّ» به معنای «عقل» بسیار رایج است؛ و گفتهاند «لب» عقل ناب و خالص از هر گونه شائبهای است، و اولوالالباب یعنی کسانی که صاحب اندیشه ناب باشند و اندیشهشان با اوهام و اشتباه و … آمیخته نگردد و به همین جهت است که خداوند درکِ مطالبی را که جز عقلهای پاک و خالص درنمییابند را به اولواالباب نسبت داده است. برخی هم وجه تسمیهعقل به «لبّ» را این دانستهاند که بهترین چیزی است که در انسان است؛ چرا که لب بهترین و خالصترین بخش از هر چیزی است.
با این بیان معلوم شد که «لب» اخص از عقل است؛ و در تفاوت این دو گفتهاند که وقتی تعبیر «لب»ّ» به کار میرود منظور آن خلوص و بیپیراگیای است که در درک شخص حضور دارد؛ اما تعبیر «عقل» ناظر به احاطه و حصری است که توسط عقل شخص نسبت به معلومات واقع میشود.
جلسه ۹۱۳ https://yekaye.ir/ale-imran-3-190/
ذِكْرًا
قبلا بیان شد که ماده «ذکر» در اصل در دو معنای مختلف به کار میرود: یکی در معنای جنس نر در مقابل ماده، یا مذکر در مقابل مؤنث (وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى، آل عمران/۳۶) و دیگری در معنای «یاد و حافظه» که نقطه مقابل «غفلت» (وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا، کهف/۲۸) و «نسیان» (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيت، کهف/۲۴)؛ و البته مرحوم مصطفوی احتمال دادهاند معنای اول آن هم از معنای دوم گرفته شده به این مناسبت که فرزند پسر بوده که یاد و اسم شخص را زنده نگه می داشته است.
اما حسن جبل با توجه به تحلیلی که در خصوص تکتک حروف این ماده انجام میدهد بر این باور است که اصل این ماده دلالت بر قوت چیزی و صلابت ماده آن به نحوی که [در امور دیگر] نفوذ میکند دارد به نحوی که به فولادی که در شمشیر به کار میرود تا صلابت و قدرت نفوذ آن را بیفزاید «ذَکَر» گفته میشود؛ و جنس نر هم چون برخلاف جنس ماده صلبتر و خشنتر است «ذکر» در مقابل «أنثی» گفته میشود؛ و اینکه از حسن شهرت انسان به «ذِکر»او تعبیر میشود بدین جهت است که شهرت هرکس وجود قویای برای اوست که موجب نفوذ و انتشار هویت او میشود؛ و اصل آن هم «ذکر» زبانی بوده که ذکر چیزی با صوت، وجود قوی آن است که وجود وی را در شنوایی و دل دیگران احضار میکند.
در این معنای دوم، «ذِکر» گاه به حالت نفسانیای گفته میشود که که انسان به وسیله آن اطلاعاتی را که به دست آورده نگهداری میکند و همان «حفظ و حافظه» است با این تفاوت که حفظ و حافظه را از حیث به دست آوردن و در مخزن ذهن نگهداشتن میگویند، اما «ذکر» را از حیث احضار [مجدد] آن مطلب در ذهن؛ و گاه به خود حضور چیزی در دل [= ذهن] یا در سخن میگویند، و به همین جهت اخیر است که ذکر را به دو قسم «ذکر قلبی» (فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ، کهف/۶۳) و «ذکر زبانی» (لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ، انبیاء/۱۰) تقسیم میکنند؛ که هر کدام هم دو قسم دارد: ذکر به معنای به یاد آوردن بعد از فراموشی، و ذکر به معنای تداوم در یادسپاری. …
جلسه ۴۶۵ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-19/
حدیث
۱) حسن بن جهم روایت کرده است:
در حضور امام رضا ع از اصحاب ما یاد شد و از عقل سخن به میان آمد. حضرت فرمودند: به آن دسته از اهل دین که عقل ندارند، اعتنایی نمیشود.
گفتم: فدایت شوم، برخی از کسانی که به این امر [= امامت] باور دارند گروهیاند در نظر ما مشکلی ندارند، اما چنان عقلی ندارند.
فرمودند: اینان از کسانی نیستند که خداوند آنها را مخاطب قرار داده است. خداوند عقل را آفرید و به آن فرمود: «روی آور، و عقل روی آورد. به آن فرمود: پشت کن، و عقل پشت کرد. پس فرمود: «به عزت و جلالم سوگند، چیزی بهتر از تو و محبوبتر از تو نزد خود نیافریدهام. به واسطه تو میگیرم [مواخذه میکنم] و به واسطه تو اعطاء میکنم.»
الكافي، ج۱، ص۲۸؛ المحاسن، ج۱، ص۱۹۴
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْعَاصِمِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
ذُكِرَ عِنْدَهُ أَصْحَابُنَا وَ ذُكِرَ الْعَقْلُ قَالَ فَقَالَ ع: لَا يُعْبَأُ بِأَهْلِ الدِّينِ مِمَّنْ لَا عَقْلَ لَهُ.
قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! إِنَّ مِمَّنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ قَوْماً لَا بَأْسَ بِهِمْ عِنْدَنَا وَ لَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعُقُولُ.
فَقَالَ: لَيْسَ هَؤُلَاءِ مِمَّنْ خَاطَبَ اللَّهُ. إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَأَقْبَلَ؛ وَ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ، فَأَدْبَرَ؛ فَقَالَ: وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ شَيْئاً أَحْسَنَ مِنْكَ أَوْ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْكَ، بِكَ آخُذُ وَ بِكَ أُعْطِي.
* ذیل آیه و قوله تعالى فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. احادیث فراوانی است که اهل ذکر اهل بیت اند. اما در اینجا فقط موارد مرتبط با این آیه تقدیم ميشود:
۲) از امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) روایت شده که امیرالمومنین (علیه السلام) را به فرزندش حسن وصیّت کرد و حسین و محمد و همه فرزندانش و پیشوایان شیعه و خاندانش را بر وصیت خود گواه گرفت؛ که فرازهایی از این وصیت قبلا گذشت.[۳] در فراز دیگری از آن وصیتنامه آمده است:
و برشما باد به اطاعت از کسی که در ترک اطاعت از او معذور نیستید، یعنی اطاعت از ما اهل البیت؛ زیرا خداوند اطاعت از ما را کنار اطاعت از خود و رسولش گذاشته است و این را در آیهای از کتابش به عنوان منتی از جانب خدا بر ما و شما قرار داده است. او واجب فرمود اطاعت از خود، اطاعت از رسولش و اطاعت از والیان امر از خاندان رسولش را، و به شما دستور داده است که از اهل ذکر بپرسید؛ و به خدا قسم ما اهل ذکر هستیم و هیچ کس دیگری چنین ادعایی نخواهد کرد مگر اینکه دروغگو باشد. تصدیق این سخن همان فرمودهی خدای متعال است که: «همانا که خداوند به جانب شما فروفرستاده است ذکری، رسولی که آیات مبین خداوند را بر شما تلاوت میکند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام میدهند از تاریکیها به سوی نور بیرون آورد» (طلاق/۱۰-۱۱). و در جای دیگر فرمود: «پس اگر نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید.» (نحل/۴۳؛ انبیاء/۷). ما اهل ذکر هستیم، پس امر ما را بپذیرید و [آنچه را] از آن نهی کردهایم، باز ایستید، زیرا ما درهایی هستیم که به شما دستور داده شده است از آنها وارد خانهها شوید. به خدا سوگند، ما درهای آن خانهها هستیم. این برای هیچ کس دیگری نیست و کسی جز ما آن را نمیگوید.
دعائم الإسلام، ج۲، ص۳۵۳؛ مكاتيب الأئمة عليهم السلام، ج۲، ص۲۴۵؛ مستدرك الوسائل، ج۱۷، ص۲۸۳
عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُمَا ذَكَرَا وَصِيَّةَ عَلِيٍّ ص فَقَالا أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ الْكُتُبَ إِلَيْهِ وَ السِّلَاحَ ثُمَّ قَالَ لَه: …
ثُمَّ كَتَبَ كِتَابَ وَصِيَّةٍ وَ هُوَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم …
وَ عَلَيْكُمْ بِطَاعَةِ مَنْ لَا تَعْذِرُونَ فِي تَرْكِ طَاعَتِهِ، [و] طَاعَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَنَا بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِهِ وَ نَظَمَ ذَلِكَ فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِهِ مَنّاً مِنَ اللَّهِ عَلَيْنَا وَ عَلَيْكُمْ، فَأَوْجَبَ طَاعَتَهُ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ مِنْ آلِ رَسُولِهِ وَ أَمَرَكُمْ أَنْ تَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ، وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ أَهْلُ الذِّكْرِ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرُنَا إِلَّا كَاذِبٌ، يُصَدِّقُ [/تَصْدِيقُ] ذَلِكَ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ». ثُمَّ قَالَ: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» فَنَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ فَاقْبَلُوا أَمْرَنَا وَ انْتَهُوا إِلَى [عَمَّا] نَهْيِنَا فَإِنَّا نَحْنُ الْأَبْوَابُ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْهَا. فَنَحْنُ وَ اللَّهِ أَبْوَابُ تِلْكَ الْبُيُوتِ لَيْسَ ذَلِكَ لِغَيْرِنَا وَ لَا يَقُولُهُ أَحَدٌ سِوَانَا. الْوَصِيَّةَ.
ب. مرحوم مجلسی حدیثی را از امیرالمومنین ع روایت کردهاند که به حدیث «معرفتی بالنورانیه» معروف است. در فرازی از این حدیث امام علی (علیه السلام) خطاب به سلمان و ابوذر میفرمایند:
ای سلمان و ای جندب [= اسم ابوذر]. محمّد (صلی الله علیه و آله) همان ذکری است که در قرآن فرموده است: «قَدْ أَنْزَلَ اللهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللهِ: همانا که خداوند به جانب شما فروفرستاده است ذکری، رسولی که آیات خداوند را بر شما تلاوت میکند» (طلاق/۱۰-۱۱).
بحار الأنوار، ج۲۶، ص۵
ذَكَرَ وَالِدِي رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ رَأَى فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ، جَمَعَهُ بَعْضُ مُحَدِّثِي أَصْحَابِنَا فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع هَذَا الْخَبَرَ وَ وَجَدْتُهُ أَيْضاً فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ مُشْتَمِلٍ عَلَى أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ قَالَ رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ أَنَّهُ قَالَ:
سَأَلَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِالنُّورَانِيَّةِ؟ قَالَ يَا جُنْدَبُ فَامْضِ بِنَا حَتَّى نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِك. قَالَ فَأَتَيْنَاهُ فَلَمْ نَجِدْهُ قَالَ فَانْتَظَرْنَاهُ حَتَّى جَاءَ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مَا جَاءَ بِكُمَا قَالا جِئْنَاكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَسْأَلُكَ عَنْ مَعْرِفَتِكَ بِالنُّورَانِيَّةِ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه: …
يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ وَ صَارَ مُحَمَّدٌ الذِّكْرَ الَّذِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ» …[۴]
۳) الف. فضیل بن یسار روایت کرده است که امام باقر ع ذیل آیه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» (نحل/۴۳؛انبیاء/۷) فرمودند:
آنان ائمه از عترت رسول الله ص هستند و سپس این آیه را تلاوت کردند: «وَ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا» (طلاق/۱۰-۱۱)
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج۱، ص۴۳۷
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ الْفَرْغَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَلَّامٍ الْأَسَدِيُّ بِالْمَرَاغَةِ، قَالَ: حَدَّثَنَا السَّرِيُّ بْنُ خُزَيْمَةَ الرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ [يَعْقُوبَ بْنِ] أَبِي نُوَيْرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، [عَنِ] السُّدِّيِّ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ:
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ»
قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ عِتْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ تَلَا: «أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ [= وَ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ] ذِكْراً رَسُولًا».
ب. از جابر بن بزید جعفی و محمد بن مسلم هم از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:
ما اهل ذکر هستیم و خداوند در آیه «ذِکْراً رَسُولًا» (طلاق/۱۰-۱۱) رسولش را ذکر نامیده است.
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۲۵۹
جَابِرُ بْنُ يَزِيدَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ قَدْ سَمَّى اللَّهُ رَسُولَهُ ذِكْراً فِي قَوْلِهِ «ذِكْراً رَسُولًا».[۵]
۴) کلبیّ روایت کرده است که امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: «حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) چند نام در قرآن دارد»؟
عرض کردم: «دو یا سه نام».
فرمود: «ای کلبیّ! ایشان ده نام دارد: «محمّد فقط فرستادهی خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند». (آل عمران/۱۴۴)، و «بشارتدهنده به رسولی که بعد از من میآید و نام او احمد است!» (صف/۶)، و «هنگامیکه عبد الله [= حضرت محمّد] برخاست که او [= خدا] را میخواند، چيزى نمانده بود كه بر سر او روى هم بريزند» (جن/۱۹)، و «طه، ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی!» (طه/۲-۱). و «یس. سوگند به قرآن حکیم. که تو قطعاً از رسولان هستی، بر صراطی مستقیم» (یس/۴-۱)، و «ن، سوگند به قلم و آنچه مینویسند، که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی». (قلم/۲۱)، و «ای مزمل [= جامه بر خود پیچیده]» (مزمل/۱)، و «ای مدثر [رداى شب بر سر كشيده]». (مدثر/۱)، و «خداوند به جانب شما فروفرستاده است ذکری، پیامبری» (طلاق/۱۰-۱۱). پس «ذکر» نامی از نامهای حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است و ما اهل ذکر هستیم». سپس فرمودند: «ای کلبیّ! از هر چه به نظرت میرسد بپرس». [اشاره امام ع به آیه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» (نحل/۴۳؛انبیاء/۷) است]
کلبی میگوید: امّا به خدا سوگند همه قرآن از یادم رفت و حتی حرفی از آن را به یاد نداشتم تا دربارهاش از امام (علیه السلام) سؤال کنم.
بصائر الدرجات، ج۱، ص۵۱۲؛ مختصر البصائر، ص۲۱۱
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ أَعْمَشَ [عُثْمَانَ] بْنِ عِيسَى عَنْ حَمَّادٍ الطيافي [الطَّنَافِسِيِ] عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قَالَ لِي: كَمْ لِمُحَمَّدٍ اسْمٌ فِي الْقُرْآنِ؟
قَالَ قُلْتُ: اسْمَانِ أَوْ ثَلَاثٌ!
فَقَالَ: يَا كَلْبِيُّ لَهُ عَشَرَةُ أَسْمَاءَ: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ» وَ «مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ» وَ «لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً» وَ «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى» وَ «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» وَ «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ وَ ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ» وَ «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ» وَ «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» وَ «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا» فَالذِّكْرُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ مُحَمَّدٍ ص وَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ. فَاسْأَلْ يَا كَلْبِيُّ عَمَّا بَدَا لَكَ.
قَالَ: فَأُنْسِيتُ وَ اللَّهِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ فَمَا حَفِظْتُ مِنْهُ حَرْفاً أَسْأَلُهُ عَنْهُ.
۵) یکبار مامون جماعتی از علمای عراق و خراسان را جمع کرد و گفتگوهایی بین امام رضا ع و آنان رقم زد. در آن گفتگو امام رضا آیاتی که ناظر به اصطفای [= برگزیده بودن] امت است را به ائمه اطهار تطبیق میدهند. و در مقابل اعتراض آن علماء بیان میدارند که خداوند با صرف نظر از تفاسیر باطنی، در دوازده موضع و جایگاه در قرآن کریم، به طور آشکار و ظاهر نشان داد که مقصود از این افراد برگزیده، همین امامان از خاندان پیامبرند نه کل امت؛ و فرازهایی از این گفتگو قبلا گذشت.[۶] در فراز دیگری از این گفتگو آمده است:
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: واما نهمین مورد. ما همان «اهل ذکر» هستیم که خدا در آیات محکم کتابش فرموده است: «از اهل ذکر سوال کنید اگر نمیدانید.» (نحل/۴۳؛انبیاء/۷).
علمای حاضر د مجلس گفتند: «مقصود از اهل ذکر یهود و نصاری است».
امام رضا (علیه السلام) فرمود: «سبحان اللَّه! آیا این رواست؟ دراینصورت [اگر قرار باشد شما به نظر آنان رجوع کنید] به دین خود دعوت میکنند و خواهند گفت که دینشان از دین اسلام برتر است! [و شما باید این را هم از آنان قبول کنید!]
مأمون عرض کرد: «دراینباره شما توضیحی دارید به خلاف آنچه گفتند»؟
فرمودند: «آری مقصود از ذکر رسول الله ص است و ما اهل اوییم و این مطلب در سورهی طلاق کاملا آشکار است وقتی که فرمود: «فَاتَّقُوا اللهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا؛ قَدْ أَنْزَلَ اللهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً، رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللهِ مُبَیِّناتٍ: پس تقوای الهی در پیش گیرید ای اهل خردی که ایمان آوردند؛ همانا که خداوند به جانب شما فروفرستاده است ذکری، رسولی که آیات مبین خداوند را بر شما تلاوت میکند» (طلاق/۱۰-۱۱). پس ذکر رسول الله ص است و ما اهل اوییم».
الأمالي( للصدوق)، النص، ص۵۳۲؛عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج۱، ص۲۳۹؛ تحف العقول، ص۴۳۵
حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: حَضَرَ الرِّضَا ع مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ عُلَمَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ. فَقَالَ الْمَأْمُونُ: أَخْبِرُونِي عَنْ مَعْنَى هَذِهِ الْآيَةِ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا». فَقَالَتِ الْعُلَمَاءُ: أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ الْأُمَّةَ كُلَّهَا. فَقَالَ الْمَأْمُونُ: مَا تَقُولُ يَا أَبَا الْحَسَنِ؟ فَقَالَ الرِّضَا ع: لَا أَقُولُ كَمَا قَالُوا وَ لَكِنِّي أَقُولُ أَرَادَ اللَّهُ الْعِتْرَةَ الطَّاهِرَةَ. فَقَالَ الْمَأْمُونُ: وَ كَيْفَ عَنَى الْعِتْرَةَ مِنْ دُونِ الْأُمَّةِ. فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع …
فَقَالَ الرِّضَا ع: فَسَّرَ الِاصْطِفَاءَ فِي الظَّاهِرِ سِوَى الْبَاطِنِ فِي اثْنَيْ عَشَرَ مَوْضِعاً وَ مَوْطِناً …
وَ أَمَّا التَّاسِعَةُ فَنَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».
فَقَالَتِ الْعُلَمَاءُ: إِنَّمَا عَنَى بِذَلِكَ الْيَهُودَ وَ النَّصَارَى.
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ هَلْ يَجُوزُ ذَلِكَ؟ إِذاً يَدْعُونَّا إِلَى دِينِهِمْ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ أَفْضَلُ مِنْ دِينِ الْإِسْلَامِ؟
فَقَالَ الْمَأْمُونُ: فَهَلْ عِنْدَكَ فِي ذَلِكَ شَرْحٌ بِخِلَافِ مَا قَالُوا يَا أَبَا الْحَسَنِ؟
فَقَالَ ع: نَعَمْ الذِّكْرُ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُهُ وَ ذَلِكَ بَيِّنٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ يَقُولُ فِي سُورَةِ الطَّلَاقِ: «فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ» فَالذِّكْرُ رَسُولُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُه …
تدبر
۱) «أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا الله يَـٰأُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ ءامَنُوا قَدْ أَنْزَلَ الله إِلَيْكُمْ ذِكْرًا»
در آیات قبل سراغ عبرت گرفتن از شهرهایی که از دستورات خداوند سرپیچی کردند رفت و فرمود که آنان را مورد محاسبهای سختگیرانه و عذابی باورنکردنی قرار دادیم و این صرفا نتیجه کار و وبال امر خودشان بود که دامنگیرشان شد؛ و سرتاپایش زیان و خسارت دیدن بود. در این آیه از آماده شدن عذاب شدیدی برای آنان سخن میگوید و باز خردمندانی که ایمان آوردهاند را دعوت میکند که تقوا پیشه کنند؛ و تذکر میدهد که ما امری که مایه تذکر است بر شما نازل کردهایم؛ و در آیه قبل توضیح می دهد که این امر مایه تذکر، نه صرفا پیام پیامبر، بلکه خود پیامبری است که آیات خداوند را بر شما تلاوت میکند و توضیح میدهد که هدفش این است که زمینه وصول به سعادت نهایی و کامل را برای مومنانی که اهل عمل صالح هستند مهیا کند.
در واقع، این آیه را شاید بتوان نخ تسبیح کل این سوره دانست، که خودش سه یا چهار فراز کاملا متفاوت را در خود جمع کرده است؛ و هم فراز اولش کاملا ادامه جملات قبل است (که شاید انسان انتظار داشته باشد ذیل آیه قبل میآمد) و هم فراز پایانیاش کلا نیمه تمام است و در آیه بعد تکمیل میشود و بدین ترتیب فرازهای قبل را با فرازهای بعد پیوند میزند.
۲) «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَ… عَذَّبْناها عَذاباً نُكْراً … أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا»
با اینکه در آیه ۸ به عذاب شدن این قریه با عذاب نکر سخن گفت و در این آیه به آماده شدن عذابی شدید برای آنان اشاره کرد، که تعبیر «آماده شدن» قرینه است که این عذاب هنوز بر آنها جاری نشده است و علیالقاعده این عذاب شدید غیر از آن عذاب نکری است که در دنیا بر آنها واقع شده و به احتمال زیاد عذاب آخرت خواهد بود (احتمال دیگر این است که عذاب در رجعت یا عذاب در برزخ باشد). خداوند میخواهد بفرماید:
الف. مبتلا شدن افراد به عذابهای جمعی در دنیا آنان را پاک نمیکند؛ بلکه کسانی که با چنین عذابهایی از میان رفتند عذاب شدیدی هم در آینده در انتظارشان هست.
ب. …
۳) «أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا»
تعبیر «أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا» تنها یکبار دیگر در قرآن به کار رفته است آن هم برای منافقانی که به ولایت کسانی که مورد غضب خداوند هستند تن می دهند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُون؛ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (مجادله/۱۴-۱۵) و تفاوت آن آیه با اینجا در این است که در اینجا سخن از قریههایی است که عذاب نامتعارفی (عذابا نکرا) بر آنان نازل شده بود و این عذاب آماده شده، کاملا دلالت دارد بر عذاب بعد از مرگ؛ اما در مورد آن منافقان، وقتی سخن از این آماده شدن عذاب شدید به میان میآید ظاهر در این است که آنان هنوز به عذابی در دنیا گرفتار نیامده بودند و لذا هم میتواند ناظر به عذابی در دنیا باشد هم در بعد از مرگ.
جالب اینجاست که با اینکه در بسیاری از موارد تعبیر عذاب شدید در ادبیات قرآنی ناظر به آخرت است، مثلا: «مَتاعٌ فِي الدُّنْيا ثُمَّ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذيقُهُمُ الْعَذابَ الشَّديدَ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ» (یونس/۷۰) ، «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديدٌ» (حج/۲) ، «وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ» (حدید/۲۰) «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ» (بقره/۸۵)، «و لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقى» (طه/۱۲۷)، «أَلْقِيا في جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنيد … الَّذي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِياهُ فِي الْعَذابِ الشَّديدِ» (ق/۲۴-۲۶) اما همیشه مختص به آخرت نیست بلکه خداوند از عذاب شدید در دنیا هم سخن گفتهاند: «فَأَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديداً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ» (آل عمران/۵۶). اما شاید تفاوت مهم این دو آیه در این باشد که در این دو آیه نه با إخبار از عذاب شدید (امری که قطعی الوقوع است) مواجهیم و نه با تهدید به عذاب شدید (امری که صرفا یک وعید است)، بلکه با حالتی بینابین مواجهیم: اینکه خداوند عذاب شدیدی برای اینها آماده کرده است؛ این چه دلالتی دارد؟
الف. شاید میخواهد توضیح دهد روندی که اینها در زندگی میپیمایند روندی است که تدریجا آنان را در معرض عذاب قرار خواهد داد؛ و در واقع یک نحوه بر برگشتپذیری مساله و امکان توبه آنان تأکید شود؛ در خصوص آیات سوره ممتحنه که چنین دلالتی خیلی واضح است؛ در اینجا هم مخاطبش کسانی است که از دستورات خدا تخطی میکنند که بلکه از این کارشان دست بردارند؛ بهویژه که بلافاصله توصیه به تقوا و حفظ کردن خویش میکند.
ب. …
۴) «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها … فَحاسَبْناها … وَ عَذَّبْناها … فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً»
در دو آیه قبل محور سخن، خود قریه بود و با ضمیر مفرد مونث به سرکشی و حسابرسی و عذاب و رسیدن به وبال امر و عاقبت خسرانبار قریه اشاره شد. اما یکدفعه در این آیه ضمایر مفرد مونث به ضمیر جمع مذکر تغییر کرد. در واقع، مرجع ضمیر اول، خود «قریه» بود و مرجع این ضمیر «اهل قریه» است؛ و چهبسا میخواهد به تفاوت این دو اشاره کند؛ که تفاوت وضعیت «قریه» با «اهل قریه» ثمره مهمی در تفاوت «قریه» با »امت» خواهد داشت:
نکته تخصصی جامعهشناسی: تفاوت واقعیت عینی (=وجود) امت و قریه
در تدبر ۳ ذیل آیه ۸ این احتمال مطرح شد که «قریه» چهبسا اشاره به یک واقعیت عینیای باشد که «جامعه»ای است متفاوت با «أمت» (که آن هم واقعیتی عینی داشت). همانجا اشاره شد که در ادبیات قرآنی، «امت»ها چنان واقعیتی دارند که نامه عمل مستقل از نامه عمل فردی، و حشر و حتی جهنم رفتن همراه با هم دارند و هویت اجتماعی خود را حتی در جهنم حفظ میکنند. شاید این آیه میخواهد به این نکته مهم اشاره کند که وحدت قریه، اگرچه -چنانکه با ذکر آیات قرآن، نشان داده شد- یک سرنوشت مشترک (کتاب معلوم) و اجل مشترک، و از این رو حسابرسی دنیوی و عذاب دنیوی مشترکی را در دنیا برای آنها رقم میزند، اما با برچیده شدن بساط دنیوی آنها، دیگر آن هویت نابود میشود، و آنچه باقی میماند اهالی قریهاند؛ که تکلیف آنها در روز قیامت مستقلا بررسی میشود. یعنی اگرچه -چنانکه همانجا توضیح دادیم- سرنوشت مشترک دنیوی آنها به گونهای است که وقتی بخاطر ترک نهی از منکر عذاب نازل میشود (غیر از کسانی که نهی از منکر میکردند) خشک و تر با هم میسوزند، و کل آن قریه ویا قوم نابود میشد، اما وقتی به قیامت میروند همانند امت نیستند که در آنجا هم نامه عمل مشترک داشته و مشمول عذاب یا رحمت مشترک شوند؛ بله، افراد مومن در آن قریه ممکن است بخاطر ترک نهی از منکر سزاوار مجازات شوند، اما اولا کاملا محتمل است از طریق شفاعت نجات یابند، و ثانیا حتی اگر عذاب شوند وضعیت آنها تفاوت جدیای خواهد داشت با آن کافران عنودی که در آن قریه فساد میکردند.
اگر این برداشت درست باشد، چهبسا بتوان قریه را قابل تشبیه با واحدهای سیاسی امروز که به نام کشور (ذیل ادبیات دولت-ملت) شناخته میشوند دانست: در دنیا بر اینها سرنوشت مشترکی حکمفرماست، اما اعضای آن در آخرت حسابرسی جداگانهای دارند و در میانشان هم بهشتی وجود دارد و هم جهنمی.
۵) «فَحاسَبْناها حِساباً شَديداً … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديدا»
حساب شديد خداوند، عذاب شديد را به دنبال دارد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۴).
۶) «فَحاسَبْناها حِساباً شَديداً … أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِيداً فَاتَّقُوا اللَّهَ»
آنچه انسان را از حساب و عذاب شديد محافظت مىكند، تقواست (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۴)؛
از این رو نهتنها شاخصترین عنوانی که افراد را از عذاب جهنم میرهاند و بهشتی میکند «تقواپیشه بودن» است: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ» (حجر/۴۵؛ ذاریات/۱۵)، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في مَقامٍ أَمينٍ (دخان/۵۱)، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَعيمٍ (طور/۱۷) ، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ (قمر/۵۴) ، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في ظِلالٍ وَ عُيُونٍ (مرسلات/۴۱)، بلکه هرکس که به بهشت وارد میشود اساسا حسابرسی سختگیرانهای در قبال او انجام نشده است:
اگر بهشتیان را در یک تقسیم کلی در دو دسته مومنان معمولی و اولیاء خاص خداوند بدانیم، در خصوص عموم بهشتیان معمولی که همان اصحاب یمیناند فرمود که آنان حسابرسیای آسان در پیش دارند: «فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِه؛ فَسَوْفَ يُحاسَبُ حِساباً يَسيرا» (انشقاق/۷-۸)؛ و در خصوص مخلَصون هم که فرمود اصلا برای حسابرسی آنها را احضار نمیکنند: «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُون، إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين» (صافات/۱۲۷-۱۲۸)؛ چرا که اگر قرار به حسابرسی جدی باشد و قرار باشد خداوند با عدل خویش، و نه با فضل و رحمتش، حسابرسی کند هیچکس پاک (و لذا بهشتی) نخواهد شد: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدا» (نور/۲۱).
۷) «أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا الله يَـٰأُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ ءامَنُوا»
این پنجمین باری است که در این سوره بحث تقوا مطرح میشود.در آیات ابتدای (یعنی ۷ آيه اول) که درباره توصیههای مربوط به طلاق و عده نگه داشتن بود ۴ بار این کلمه را استفاده کرد: در آیه ۱ توصیه به تقوا کرد؛ در آیات ۲ تا ۵ درباره فواید و آثار تقوا سخن گفت. از آیه ۸ موضوع بحث را عبرت گرفتن از قریهای که با سرپیچی از دستور خداوند هلاک میشود قرار داد و در این آیه دوباره توصیه به تقوا کرد و این بار مخاطبش را در این توصیه، افراد خردمندی قرار داد که ایمان آوردهاند. ظاهرا میخواهد بفرماید:
الف. عقل و ايمان است که سبب تقواست (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۴). یعنی کسی تقوای الهی را جدی میگیرد که اولا اهل تأمل و تعقل باشد و بخواهد که از عقل خود استفاده کند (اولو الالباب باشد) و ثانیا به آنچه عقلش بدان حکم داد ملتزم شود و ایمان آورد و نخواهد کفر بورزد و حقیقتی را که فهمیده زیر پا بگذارد.
ب. …
۸) «يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا»
عقل و ايمان از يكديگر جدا نيست (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۴).
۹) «فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا»
براى تشويق مردم به انجام تكليف الهى، از كمالات آنها نام ببريد (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۴).
۱۰) «يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً»
تنها خردمندان مؤمن از فرستاده خداوند استقبال كرده و از تذكرات او بهرهمند مىشوند (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۵).
به تعبیر دیگر، آنچه از جانب خداوند نازل شده است، که خصلت تذکری دارد، مخاطب اصلیاش (یعنی آن مخاطبی که از آن استفاده میکند) کسی است که اهل خرد و ایمان باشد؛ یعنی هم خرد خود را جدی بگیرد و هم در برابر حقیقت تسلیم باشد و وقتی خردش پذیرفت به انکار و پوشاندن حقیقت [= کفر] اقدام نکند.
۱۱) «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً»
هدف از بعثت انبيا و كتابهاى آسمانى، تذكّر و بيدارى مردم است (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۵).
۱۲) «أُولِي الْأَلْبابِ … أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرا»
عقل از درون و وحى از بيرون، وسيلههاى نجات بشرند (تفسير نور، ج۱۰، ص۱۱۵).
توجه: «ذکر» در این آیه با کلمه «رسول» در آیه بعد شرح داده میشود که متناسب با این نکته احادیثی گذشت که ان شاء الله نکات مربوط به این تلفیق ذیل آیه بعد بیان خواهد شد.
[۱] . قرأ ورش والأزرق بترقيق الراء. (معجم القراءات، ج۹، ص ٥١١).
[۲] . در حدیثی تعبیر فوق به صورت «أنزلتا علیکم» آمده است که ممکن است قرائت دیگری از آیه بوده هرچند این احتمال نیز منتفی نیست که راوی اشتباه نقل کرده باشد:
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ الْفَرْغَانِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو زَيْدٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ سَلَّامٍ الْأَسَدِيُّ بِالْمَرَاغَةِ، قَالَ: حَدَّثَنَا السَّرِيُّ بْنُ خُزَيْمَةَ الرَّازِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ [يَعْقُوبَ بْنِ] أَبِي نُوَيْرَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، [عَنِ] السُّدِّيِّ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ» قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ عِتْرَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ تَلَا: «وَ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا». (شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج۱، ص۴۳۷)
[۳] . جلسه ۱۴۷، حدیث۳ https://yekaye.ir/yusuf-012-053/
جلسه ۹۶۶، حدیث۱۵ https://yekaye.ir/an-nesa-4-36/
[۴] . إِنِّي أُعْطِيتُ عِلْمَ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ اسْتُودِعْتُ عِلْمَ الْقُرْآنِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ مُحَمَّدٌ ص أَقَامَ الْحُجَّةَ حُجَّةً لِلنَّاسِ وَ صِرْتُ أَنَا حُجَّةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ اللَّهُ لِي مَا لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَا لِنَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا لِمَلَكٍ مُقَرَّبٍ.
[۵] . در بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج۹، ص: ۲۴۳ از تفسیر قمی روایت زیر را نقل کرده است:
تفسير القمي. عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِهِ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا قَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ الْخَبَرَ قَوْلُهُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا قَالَ الذِّكْرُ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَالُوا نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ.
اما ظاهرا خلطی رخ داده است زیرا آنچه از امام باقر ع است فراز اول است و بقیه عبارت از خود مرحوم قمی است که با چند صفحه فاصله آمده است:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ] عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِهِ: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا، فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ. النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، يَا أَبَا خَالِدٍ! لَنُورُ الْإِمَامُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ- أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ- وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ- وَ يَحْجُبُ اللَّهُ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ، وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ! لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا- فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ- وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَرِ. (تفسير القمي، ج۲، ص۳۷۱)
وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي قَوْلِهِ وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ قَالَ أَهْلُ الْقَرْيَةِ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها قَوْلُهُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً رَسُولًا قَالَ ذِكْرٌ اسْمُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالُوا نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْر (تفسير القمي، ج۲، ص۳۷۵)
[۶] . جلسه ۵۲۳، پاورقی ۱۶ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-33/
جلسه ۷۳۲ حدیث۱، http://yekaye.ir/al-fater-35-32/
جلسه ۷۵۰، حدیث۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-3/
جلسه ۸۶۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/hood-11-73/
جلسه ۹۵۰، حدیث۱ https://yekaye.ir/an-nesa-4-23/
بازدیدها: ۰