۹۶۶) وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

 ۱-۲۶ جمادی الثانیه

ترجمه

و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن، و به خویشاوند و یتیمان و مسکینان و همسایه‌ی دارای قرابت [همسایه خویشاوند/همسایه نزدیک] و همسایه بیگانه [یا: همسایه پهلویی، یا: همسایه دور] و همنشین همراه و فرزند راه [= در راه مانده] و آنکه تحت ملکیت شماهاست؛ قطعاً خداوند کسی را که متکبر و فخرفروش باشد دوست ندارد.

اختلاف قرائت

بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً / بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانٌ [۱]
الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏/ الْجارِ ذا الْقُرْبی‏[۲]
وَ الْجارِ الْجُنُبِ/ وَ الْجارِ الْجُنْبِ[۳]

 

وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ / وَ الصَّاحِب بِّالْجَنْبِ [۴]

نکات ادبی

اعْبُدُوا

قبلا بیان شد که ماده «عبد» دلالت بر رام و ذلیل بودن می‌کند؛ و لذا [در قدیم که غلطتک و آسفالت نبوده] به جاده‌ای که سنگی در آن نباشد و بر اثر کثرت عبور و مرور هموار شده باشد، راه «معَبَّد» گفته می‌شد.

برخی از اهل لغت توضیح داده‌اند که استعمال این ماده در مورد بندگان خدا و برده‌های بشر تفاوت مهمی دارد [در فارسی هم ما دو تعبیر بنده و برده داریم]؛ وقتی در مورد «بردگان بشری» به کار می‌رود، در زبان عربی، فعلی از آن مشتق نشده است؛ و اگر فعلی بخواهد بیاید، بر وزن «عَبُدَ» خواهد بود که به معنای «برده شد، به بردگی‌اش ‌اقرار کرد» می‌شود؛ اما وزن «عَبَدَ» به معنای پرستش به کار می‌رود که در رابطه انسان و خدا [یا هر پرستش دیگری] مطرح می‌شود؛ لذا در مورد برده‌ها گفته نمی‌شود که «فلانٌ عَبَدَ مولاه؛ فلانی اربابش را پرستید!» البته در مورد رابطه بین انسانها، تعبیر «تعبَّد فلانٌ فلاناً؛ فلانی با فلانی (که آزاد است) مانند برده رفتار کرد» یا «عَبَّد / أعْبَدَ فلانٌ فلاناً؛ فلانی فلانی را به بردگی گرفت» به کار می‌رود و در قرآن نیز همواره از تعبیر «عَبَدَ یَعبُدُ» استفاده شده است، فقط یکبار از تعبیر «عَبَّدَ» ‌استفاده شده و آن در جایی است که حضرت موسی ع به فرعون اعتراض می‌کند که چرا بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفتی: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» (شعراء/۲۲) و در مجموع، عبودیت را به معنای تسلیم بودن و نهایت خضوع، که منجر به اطاعت می‌شود، دانسته‌اند.

جلسه ۱۲۵ http://yekaye.ir/ad-dhariyat-051-56/

تُشْرِكُوا

قبلا بیان شد که ماده «شرک» در اصل به معنای مقارن هم قرار گرفتن، و نقطه مقابل تک و منفرد بودن است، و «شرکت» به معنای آن است که چیزی بین دو نفر (یا بیشتر) باشد و خاصِ یک نفر نباشد و برخی توضیح داده‌اند هر گونه مقارنتی بین دو یا چند نفر در چیزی یا در کاری به نحوی که هر یک سهمی و تاثیری در آن داشته باشد. و برخی تاکید آن را بر مفهوم مالکیت قرار داده و گفته‌اند «شرکت» و «مشارکت» به معنای مخلوط بودن دو مِلک و دارایی است، یعنی چیزی از آنِ دو نفر یا بیشتر باشد (وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ؛ إسراء/۱۱۱(

این ماده وقتی به باب إفعال می‌رود به معنای دیگری را شریک کردن و شرک ورزیدن است: «إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْل» (اعراف/۱۷۳)؛ «لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ» (بقره/۲۲۱)

جلسه ۹۳۷ http://yekaye.ir/an-nesa-4-12/

 

إِحْساناً

درباره ماده «حسن»[۵] که در فارسی غالبا با واژه‌های خوب و نیکو از آن یاد می‌شود، برخی گفته‌اند که بر هر امر بهجت‌زا و شادی‌آفرینی که مورد رغبت واقع می‌گردد، اطلاق می‌گردد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۳۵). برخی در معرفی این ماده صرفا به آنچه نقطه مقابل آن است اشاره کرده‌اند؛ و آن را هم در نقطه مقابل ماده «قبح» و هم در مقابل ماده «سوء» دانسته‌اند، چنانکه نقطه مقابل «حُسن» ، «قُبح»؛ و نقطه مقابل «محاسن»، «مساوی» است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۵۷-۵۸؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۵۹). البته در قرآن کریم همواره تقابل آن با «سوء» رایج است (دست کم در ۲۲، و چه‌بسا در ۲۵ آیه این تقابل مشاهده می‌شود؛ مانند: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» (رعد//۲۲؛ قصص/۵۴) یا «فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (فرقان/۷۰)[۶]) و تقابل آن با قبح به کار نرفته، و اساساً ماده قبح تنها یکبار در قرآن کریم به کار رفته است (وَ أَتْبَعْناهُمْ في‏ هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ؛ قصص/۴۲). اما برخی بر این باورند که اصل آن دلالت دارد بر پاکی و صفای چیزی به اینکه هر امر خشن و غلیطی، که با آن آمیخته شده و رقت آن را مشوب کرده، از آن خارج شود و به همین مناسبت بوده که بر چهره زیبا هم اطلاق «حُسن» شده است: «وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ» (احزاب/۵۲)، و به مناسبت به زیباسازی معنوی نیز اطلاق گردیده است: «صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ» (غافر/۶۴؛ تغابن/۳) و از شواهد این معنا حدیثی است که در وصف حورالعین آمده که «یُری مُخّ سوقهن من الحُسن» یعنی از فرط حُسن مغز پاهایشان هم دیده می‌شود؛ که حُسن را کاملا حکایتگر از شدت خلوص و صفا و پاکی از هر امر آغشته شده‌ای معرفی کرده است؛ و بر این اساس، احادیثی هم که کلمه «إحسان» در آیه «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏» را به معنای اخلاص معرفی کرده‌اند نیز توجیه کاملا لغوی پیدا می‌کند. (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۴۳۰)

فعل ثلاثی مجرد این ماده «حَسُنَ یَحسُنُ» می‌باشد که فعل لازم است و مصدر آن «حُسن» است: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً» (عنکبوت/۸) «إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً» (کهف/۸۶) که جمع آن «حسان» می‌باشد: «فيهِنَّ خَيْراتٌ حِسانٌ… وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ» (الرحمن/۷۰و۷۶) [که البته چنانکه دیده می‌شود «حسان» برای مذکر و مونث یکسان به کار می‌رود؛ لسان العرب، ج‏۱۳، ص۱۱۵] و به نظر می‌رسد کاربرد «حُسن» -که مصدر است- در برخی از موارد از باب مبالغه است، چرا که بر مطلق وقوع نیکویی دلالت دارد؛ مانند: «فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ» (آل‌عمران/۱۴۸) ، «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل‌عمران/۱۴) ، «وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ» (آل‌عمران/۱۹۵) ، «طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ (رعد/۲۹)، «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ» (ص/۲۵ و۴۰) ، «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (بقره/۸۳) ، «إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ» (نمل/۱۱) ، «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً» (شوری/۲۳) (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۵۹)

«حَسَن» صفت آن چیزی است که فعل «حَسُنَ» در آن واقع شده است (= نیکو) (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۵۹)؛ البته از اخفش نقل شده است که گاه «حُسن» (که مصدر است) به معنای «حَسَن» (یعنی به معنای صفت) هم به کار می‌رود (تهذيب اللغة، ج‏۴، ص۱۸۳) و بعید نیست برخی از موارد فوق – که از نظر مرحوم مصطفوی از باب مبالغه دانسته شد – از این باب باشد؛ چنانکه با اینکه جمع عادی «حُسن»‌ را «حسان» دانسته‌اند، در عین حال، جوهری «مَحاسن»‌ [=نیکویی‌ها؛ که بوضوح بر معنای وصفی، و نه مصدری دلالت دارد] را نیز جمعِ «حُسن» (البته جمع غیرقیاسی) دانسته است[۷] (الصحاح، ج‏۵، ص۲۰۹۹)

در جایی که حرف «ه» به کلمه «حَسَن» (که صفت است) اضافه شود: «حَسَنَة» (که جمع آن حسنات می‌شود)، ان می‌تواند فقط تاء تانیث باشد (یعنی برای وصف امور مونث)، و می‌تواند تای مبالغه باشد (التحقيق، ج‏۲، ص۲۶۰)؛ و در این حالت، تفاوت «حَسَن» و «حَسَنة» در این است که «حَسَنة» در حُسن و حَسن بودن اعلی است؛ از این رو «حسنه» فقط بر واجبات و مستحبات اطلاق می‌گردد، اما «حَسَن» به مباحات هم اطلاق می‌گردد (الفروق في اللغة، ص۲۱۷[۸]). راغب اصفهانی در این زمینه توضیح می‌دهد که وقتی «حسنة» به عنوان وصف به کار می‌رود، هم در وصف اعیان [= موجودات عینی] به کار می‌رود و هم در خصوص وقایع، [که در اینجا می‌تواند صرفاً در مقام تانیث باشد، مانند «شَفاعَةً حَسَنَة» (نساء/۸۵) «الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵)، هرچند که در این موارد نیز گاهی ظهور در مبالغه هم دارد؛ مانند: «أسوه حسنه» دانستن پیامبر اکرم ص و حضرت ابراهیم ع (أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ احزاب/۲۱ و ممتحنه/۴و۶)]؛ اما وقتی به صورت اسم به کار می‌رود صرفا در مورد وقایع (و نه اعیان خارجی) به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۳۶) و اینجاست که بار معنایی مبالغه‌ای با خود دارد؛ و در قرآن کریم ۲۶ بار کلمه «حسنة» بدون موصوف به کار رفته است که در عمده اینها همین معنای مبالغه (که فراتر از امر مباح می‌شود) ‌مشاهده می‌گردد: «آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً» (بقره/۲۰۱؛ «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ» (آل عمران/۱۲۰) و….

کلمات «حُسن» و «حَسَن» با کلمات دیگری نزدیک است و بیان تفاوت آنها معنای این کلمه را دقیق‌تر می‌کند:

  • اشاره شد که «حَسَن» (= نیکو، زیبا) به امور مباح هم اطلاق می‌شود؛ تفاوت اینها با «مباح» در این است که هر مباحی حسن است؛ اما هر حسنی مباح نیست؛ چنانکه برخی کارهای کودک حسن محسوب می‌شود، اما مباح نیست. (الفروق في اللغة، ص۲۲۲[۹])
  • تفاوت حُسن با «عدل» در این است که حسن هر کاری است که شخص بر انجام آن توانا باشد ولو نفع یا ضرری از آن کار به کسی نرسد؛ اما عدل آن حسنی است که نفع یا ضرر شخص دیگر در آن لحاظ شده است، چنانکه مثلا گفته می‌شود هر خوردن غذای حلال حَسَن است؛ اما گفته نمی‌شود که عدل است. (الفروق في اللغة، ص۲۲۹[۱۰]) (و البته «عدل» با «إحسان» نیز تفاوتی دارد که در ادامه بیان خواهد شد.)
  • تفاوت «حسن» با «بهجت» هم این است که «بهجت» آن نیکویی و حسنی است که دل را شاد می‌کند؛ در واقع، اصل ماده «بهج» دلالت بر سرور دارد و وقتی کسی شاد می‌شود می‌گویند مبتهج شد؛ و به همین مناسبت آن حسنی که سروری در دل پدید می‌آورد را بهجت گفته‌اند؛ و البته از نظر خلیل، بهجت بیشتر ناظر به حسن رنگ چیزی و بشاش بودن آن است. (الفروق في اللغة، ص۲۵۷[۱۱])

اشاره شد که حسن به معنای زیبایی هم به کار می‌رود؛ و کلماتی مانند «جمال» ، «وسامه» ، «وضاءة» ، «قسامه» ، «صباحة» «ملاحت» نیز در زبان عربی برای زیبایی به کار گرفته می‌شود که خوب است به تفاوت آنها با حسن هم اشاره‌ای شود:

  • تفاوت آن با «جمال» در این است که کلمه «جمال» در جایی است که شخص به خاطر افعال و اخلاق و حتی مال و جسم خویش مشهور می‌شود و بالا می‌آید [= به چشم می‌آید]؛ در حالی که واقعا حسنی [= نیکویی] ندارد؛ چنانکه قرآن کریم درباره اسب و شتر فرموده است: «وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ» (نحل/۶) و اصل آن به معنای بزرگی (عِظَم) بوده است، چنانکه به شتر هم به خاطر بزرگی‌اش «جَمَل» می‌گویند. (الفروق في اللغة، ص۲۵۷[۱۲])
  • «وضاءة» دلالت بر نظافت و درخشندگی و پاکیزگی‌ای در صورت می‌کند؛ چنانکه کلمه «وضوء» نیز از همین ماده است؛ و از این جهت بسیار خاص‌تر از «حسن» است؛ چرا که حسن برای افعال یا برای اموری غیر از مبصرات (مثلا اصوات) و… هم به کار می‌رود. (الفروق في اللغة، ص۲۵۶[۱۳])
  • «قسامة» نیز بسیار اخص است: حسنی است که ناظر به صورت است و صورتی است که قسمتهای مختلفش در حسن مساوی‌اند. (الفروق في اللغة، ص۲۵۶[۱۴])
  • «وسامه» (= خوش‌سیما بودن) که از ماده «وسم» است حسنی است که در ظاهر برای ناظر به چشم می‌آید و البته با تکرار نظر در شیء این حسن بهتر درک می‌شود و از این رو، توسم را به معنای تأمل به کار برده‌اند؛ و وسیم کسی است که هربار به او نگاه شود حسنش در نظر بیننده بیشتر درک شود. (الفروق في اللغة، ص۲۵۶[۱۵])
  • «صباحة» از ماده «صبح» نیز دلالت بر نورانیت چهره و صفای پوست صورت دارد. (الفروق في اللغة، ص۲۵۶[۱۶])
  • «ملاحت» (نمکین بودن) حسنی است از باب شیرینی‌ای در چیزی یا شخصی احساس شود. (الفروق في اللغة، ص۲۵۶[۱۷])

صیغه افعل تفضیل از «حسن» (به معنای نیکوتر و نیکوترین، یا بهتر و بهترین)، «أحسن» است (أَحْسَنَ الْقَصَصِ، یوسف/۳؛ َ أَحْسَنَ الْخالِقينَ، صافات/۱۲۵؛ أَحْسَنَ الْحَديثِ، زمر/۲۳؛ أَحْسَنِ تَقْويمٍ، تین/۴) که مونث آن «حُسنی» می‌شود (وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏، نساء/۹۵؛ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏، یونس/۲۶؛‌ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏، اسراء/۱۱۰و طه/۸ و حشر/۲۴؛ْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ، توبه/۵۲) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۲۲) و البته باید بین «أحسن» در جایی که صیغه افعل تفضیل است با جایی که فعل ثلاثی مزید است تفکیک نمود:

وقتی ماده «حسن» به باب افعال (احسان) برود، گاهی به معنای نیکی کردن و حسن انجام دادن درباره دیگران می‌باشد، مانند «قَدْ أَحْسَنَ بي‏ إِذْ أَخْرَجَني‏ مِنَ السِّجْنِ» (یوسف/۱۰۰) ، و گاه ناظر به خود فعلی است که انجام می‌شود، و این در جایی است که به چیزی که علم پیدا می‌کند خوب علم پیدا کند؛ و یا اگر عملی انجام می‌دهد خوب عملش را انجام دهد [و یا مطلق هر چیزی را دارای حسن قرار دادن است؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۶۰[۱۸]] و کاربرد خیلی واضح آن در این حدیث امیرمومنان است که فرمودند: « النَّاسُ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ» یعنی مردمان به آنچه خوب انجام می‌دهند منسوب می‌شوند» و در قرآن کریم هم این کاربرد وجود دارد، مثلا: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ‏» (سجدة/۷) [و نیز: هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً؛ کهف/۱۰۴)] (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۳۶) و با این توضیح، بسیاری از آیاتی که در آنها از تعبیر «احسان» استفاده شده، می‌تواند ظرفیت هر یک از این دو معنا را در خود داشته باشد: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ‏» (إسراء/۷) ، «لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ» (نحل/۳۰)، «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏» (نحل/۹۰) و همین طور اسم فاعلی که از «إحسان» ساخته شده است (محسن) نیز می‌تواند چنین ظرفیت معنایی را داشته باشد: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏» (نساء/۱۲۵) ، «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏» (عنكبوت/۶۹)، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (بقرة/ ۱۹۵)

کلمه «احسان» با کلماتی مانند انعام و نفع‌رسانی و عدل و فضل [۱۹]نزدیک است؛ تفاوتش با آنها در این است که:

«احسان» را اعم از «انعام» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۳۶) در واقع، «انعام» همواره نعمت دادن به دیگری است که مستلزم شکر و سپاس از جانب شخص مقابل است؛ در حالی که احسان می‌تواند در حق خویشتن باشد؛ مثلا می‌گویند کسی که علم می‌آموزد در حق خویش احسان کرده است؛ در واقع اقتضای احسان، حمد است که حامد می‌تواند خویشتن را حمد کند؛ اما اقتضای انعام شکر است که همواره شکر در قبال دیگری مطرح می‌شود؛ در واقع، احسان (بویژه در معنای دومی که ذکر شد) بر هر کار خیری اطلاق می‌شود ولو در حق خود، و یا ولو در ظاهر به ضرر شخص مقابل باشد؛ مثلا پدری که به زور به بچه‌اش دوا می‌دهد ویا برای اصلاحش وی را تنبیه می‌کند، می‌گویند به او احسان کرده، اما نمی‌گویند به او انعام کرده است. (الفروق في اللغة، ص۱۸۷[۲۰])

در نسبت «احسان» و «عدل» هم گفته‌اند که احسان فوق عدل است؛ عدل یعنی شخص آنچه برعهده‌اش است ادا کند ولی احسان آنجایی است که بیش از آنچه برعهده‌اش است ادا کند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۳۶[۲۱]) و شاید به همین جهت است که قرآن احسان را بعد از عدل ذکر کرده است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏» (نحل/۹۰)

تفاوت «احسان» با «نفع»، در این است که نفع‌رسانی می‌تواند بدون قصد باشد چنانکه گاه گفته می‌شود دشمنم با این کارش به نفع من عمل کرد، اما احسان همواره با قصد است. (الفروق في اللغة، ص۱۸۸[۲۲])

تفاوتش با «فضل» این است که احسان هم شامل واجب و هم غیرواجب می‌شود اما فضل در خضوض امور واجب به کار برده نمی‌شود؛ بلکه در جایی است که اتفاقا ضرورت و وجوبی نبوده و شخص اقدام کرده است (الفروق في اللغة، ص۱۸۸[۲۳])

ماده «حسن» و مشتقات آن ۱۹۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

 

وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً

به لحاظ نحوی «احساناً» می‌تواند مفعول مطلق برای فعل محذوف باشد که تقدیر کلام چنین بوده: «أحسنوا بالوالدين إحسانا: به والدین نیکویی کنید چه نیکی‌کردنی» و می‌تواند مفعول برای فعل محذوف بوده باشد که مثلا: « استوصوا بالوالدين إحسانا: وصیت می‌شوید به والدین نیکی کردن را» (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱[۲۴])

بِذِي الْقُرْبی‏

قبلا بیان شد که ماده «قرب» در اصل به معنای نزدیکی و در مقابل «بُعد» (دوری) می‌باشد؛ و این تعبیر برای نزدیکی در مکان (وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛ بقرة/۳۵)، زمان (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ؛ أنبياء/۱)، نسبت بین افراد (وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی،‏ نساء/۸؛ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ، نساء/۷)، امور معنوی (فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ، بقره/۱۸۶؛ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏، واقعه/۱۱)، در صفات (هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ؛ آل عمران/۱۶۷) و … به کار می‌رود. و فرق آن با «دُنُوّ» را هم در همین دانسته‌اند که «دنو» عمدتا برای حالتی به کار می‌رود که مسافتی بین دو چیز در کار باشد [یعنی بیشتر برای رابطه مکانی به کار می‌رود و در غیرمکانی حالت استعاری دارد] اما «قرب» عام است.

برای نزدیکی به لحاظ خویشاوندی تعابیر «قُرْبة» و «قُرْبَی» و «قَرابة» به کار برده می‌شود و گفته می‌شود «فلانٌ قَرِيبي، و ذو قَرابتي» و در قرآن کریم تعابیر «اولوا القربی» (وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی؛ نساء/۸)، «ذو قربی» (بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبی،؛ بقره/۸۳؛ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی، فاطر/۱۸) [و «أقربین»: «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» (بقره/۲۱۵)، «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ» (شعراء/۲۱۴)] به کار رفته است و عموما «ذا مقربة» (يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ؛ بلد/۱۵) را به نیز ‌معنای دارای «قرابت» (خویشاوندی) و معادل «قُربی» (خویشاوند) دانسته‌اند که نزدیک بودن در نَسَب و رَحِم (خویشاوندی) محسوب می‌شوند .

جلسه ۹۳۳ http://yekaye.ir/an-nesa-4-8/ (و جلسه ۹۶۱)

الْيَتامی

قبلا بیان شد که ماده «یتم» و مصدر «يُتْم» برای کودکی (اعم از دختر و پسر) به کار می‌رود که پدرش را از دست داده باشد؛ که در مورد انسان، از جانب پدر «یتیم» محسوب می‌شود (أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوی؛ ضحی/۶) ‌اما در مورد حیوانات از جانب مادر؛ و به تبعِ آن به هرکسی که منفرد و جدا از دیگران بماند «یتیم» گفته می‌شود.

برخی اصل این ماده را انقطاع از آنچه شخص بدان تعلق دارد و منفرد ماندنی که شخص را در موقعیت ضعف قرار دهد، دانسته‌اند؛ و گفته‌اند به همین مناسبت بوده که کلمه «یُتم» و «یتیم» برای فقدان پدر در انسان، و فقدان مادر در حیوان به کار می‌رود؛ چرا که تدبیر اصلی و گذران معیشت کودک در انسان برعهده پدر است اما در حیوانات این تعلق و وابستگی به مادر است.

برخی بیان کرده‌اند که از دست دادن پدر باید تا پیش از بلوغ باشد که کلمه یتیم صدق کند اما دیگران توضیح داده‌اند که این مطلب، به لحاظ شرعی چنین است یعنی اگر هم این محدوده برای صدق یتیم رایج شده، از باب حقیقت شرعیه یا متشرعه است، نه اقتضای اولیه لغت؛ و ظاهرا دلیل آن هم روایت معروف نبوی است که فرمودند «لا يتم بعد احتلام‏: بعد از رسیدن به بلوغ، یتیمی‌ای در کار نیست».

جلسه ۹۲۶ http://yekaye.ir/an-nesa-4-2/

الْمَساكينِ

قبلا بیان شد که ماده «سکن» نقطه مقابل «حرکت» و «اضطراب» می‌باشد و «سکینه» به معنای «وقار» هم از همین باب است و «سُکّان» کشتی را هم از این جهت سکان گفته‌اند که کشتی را از اضطراب و حرکتهای نامتعارف حفظ می‌کند. در واقع، این ماده دلالت بر استقرار در مقابل حرکت دارد اعم از استقرار مادی ویا معنوی؛ و کاربرد این ماده در خصوص کسی که جایی را برای توطن و زندگی برمی‌گزیند بسیار رایج است و اسم مکان «مسکن» از همین باب است. همچنین به فرد بشدت نیازمند نیز «مسکین» می‌گویند، چرا که قدرت هر حرکتی از او سلب شده است.

همچنین در بحث از فعل «اسْتَكانُوا» اشاره شد که کلمه «استکان» را عموم اهل لغت به معنای «خاضع و ذلیل شد» دانسته‌اند، اما درباره اینکه از چه ماده‌ای گرفته شده اختلاف نظر دارند. برخی احتمال بیشتر را در این دانسته‌اند که از ماده «سکن» و بر وزن افتعال باشد که حاوی یک الف زاید است و توضیح داده‌اند که «سکن» به معنای سکونت و آرامش پیدا کردن در جایی است، و «مسکین» کسی است که با تکیه بر مردم سکونت می‌یابد (که وضعیتی شدیدتر از فقیر است) و نیز به معنای شخصی است که ذلیل شده و مورد خشم قرار گرفته، هرچند ثروتمند باشد، و بر این اساس، «استکان» به معنای «خاضع و ذلیل شد» می‌باشد؛ هرچند برخی این احتمال را داده‌اند که «استکان» از ماده «کین» (در حالت خواری و انکسار بودن) یا ماده «کَون» (=بودن) باشد.

جلسه ۹۳۳ http://yekaye.ir/an-nesa-4-8/

الْجارِ

ماده «جور» در اصل به معنای میل و انحراف از راه (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۴۹۳؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱) و به سوی چیزی متمایل شدن است، برخلاف ماده «جنب» که میل و انحراف از چیزی است؛ و البته وقتی ماده «جور» با حرف علی متعدی شود به معنای اعراض کردن و تعدی نمودن (انحرافی علیه کسی) می‌باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۴۱)و همسایه (کسی که منزلش نزدیک منزل شماست) را «جار» گویند از این میل پیدا کرده به سکونت در همان ناحیه‌ای که شما در آن هستید «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ‏» (نساء/۳۶) (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱) و به همین مناسبت به کسی که در کنار دیگری قرار بگیرد هم «جار» گویند: «قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ» (انفال/۴۸)

ظاهرا به همین مناسبت بتدریج کاربرد این ماده در معنای «قرب» و «نزدیکی» هم شایع شده، چنانکه بویژه در باب مفاعله کلمه «مجاورت» به معنای همنشینی و در کنار هم زیستن به کار رفته است «ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فيها إِلاَّ قَليلاً» (احزاب/۶۰) و (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۱) ؛ و صیغه مفاعله همان معنای ثلاثی مجرد را با دوام و استمرار بیشتری حکایت می‌کند؛ و وقتی به باب تفاعل می‌رود دلالت بر حالت قبول و پذیرش همین مجاورت می‌کند: «وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ» (رعد/۴) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۴۱)

بدین ترتیب تفاوت «مجاورت» و «اجتماع» (با هم جمع شدن) در این است که مجاورت بین دو نفر یا دو چیز است اما اجتماع بین سه چیز و بیشتر است؛ و در عربی فصیح تعبیر «اجتمعت مع فلان» تعبیر شایعی نیست؛ و البته مجاورت را گاه مجازا برای بیش از دو نفر به کار می‌برند. (الفروق في اللغة، ص۱۴۱)

این ماده وقتی به باب افعال و استفعال می‌رود در معنای «پناه دادن» و «پناه جستن» است؛ (و کلمه «جوار» نیز به معنای پناه دادن به کار رفته) گویی که فرد دیگری را به سوی خود جذب و متمایل می‌کند تا از وی حفظ و حراست نماید و در جوار خود پناه دهد؛ و و در استجار نیز آن دیگری همین وضعیت را از وی طلب و درخواست می‌کند: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ» (مومنون/۸۸) ، «يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ» (احقاف/۳۱) ، «فَمَنْ يُجيرُ الْكافِرينَ مِنْ عَذابٍ أَليمٍ» (ملک/۲۸) ، «قُلْ إِنِّي لَنْ يُجيرَني‏ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ» (جن/۲۲) ‌، «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ» (توبه/۶) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۴۱) و بدین ترتیب مستجیر کسی است از خداوند عدول و منحرف شدن از افتادن در آتش را درخواست می‌کند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱) و حتی برخی احتمال داده اند که تعبیر «جار» در آیه «قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ» (انفال/۴۸) نیز به همین معنای «جوار دهنده» (=پناه دهنده در جوار خود) باشد، نه صرفا همسایه و کسی که در کنار انسان است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۱)

«جور» به معنای ستم کردن هم از این جهت چنین نامیده شده که شخص با انجام آن از حق منحرف می‌شود، که اسم فاعل آن «جائر» می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۱۱)؛ و در آیه «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبيلِ وَ مِنْها جائِرٌ» (نحل/۹)‌به نظر می‌رسد با ظرافت تمام بر هر دو معنای این ماده (هم ستمگر، و هم منحرف از مسیر اصلی) ‌اطلاق شده است.

ضمنا یادآوری می‌شود که ماده «جئر» نیز نزدیک به این ماده وجود دارد (فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ، نحل/۵۳؛ حَتَّى إِذا أَخَذْنا مُتْرَفيهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ يَجْأَرُونَ؛ لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ، مومنون/۶۵) (که به معنای تضرع و اغاثه کردن است) و در اشتقاق کبیر بعید نیست که این دو ماده به هم برگردند، بویژه که تعبیر «أجار» و «استجار» نیز به این معنا بسیار نزدیک است؛ و ان شاءالله در جای خود از این ماده هم بحث خواهد شد.

ماده «جور» و مشتقات آن همین ۱۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْجُنُبِ / بِالْجَنْبِ

درباره ماده «جنب»[۲۵] برخی بر این باورند که این ماده در اصل در دو معنا به کار می‌رود: یکی به معنای ناحیه [= منطقه‌ای که شیء در آن حضور دارد]، که اصطلاح «جَناب» از همین معنا اخذ شده [در فارسی تعبیر «عالی‌جناب» رایج است]؛ و در همین فضاست تعبیر استعاریِ «قَعَد فلانٌ جَنْبَةً» که در جایی که شخص از دیگران جدا شود و عزلت پیشه کند به کار می‌رود؛ و کلمه «جَنب» به معنای «پهلو»ی انسان نیز از همین معناست؛ و دوم به معنای «بُعد»‌ و «دوری»؛ که [کلمه «اجتناب» که در فارسی هم رایج است ناظر به همین معناست] و کلمه «جَنَابت» در اصل به همین معنای «دوری و بعد بوده[۲۶]‏و اطلاق کلمه «جُنُب» [که معنای لغوی‌اش «دور» است] بر شخص محتلم (وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِري سَبيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا، نساء/۴۳؛ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا، مائده/۶) را از این باب دانسته‌اند که به خاطر وضعیتی که بر او عارض شده باید از نماز و مسجد و … دوری گزیند و اجتناب کند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۴۸۳)

اما اغلب بر این باورند که اصل این ماده واحد است؛ اما اینکه این معنای واحد چه بوده محل اختلاف است:

برخی چنین توضیح داده اند که اصل این ماده دلالت دارد بر ناحیه بیرونی هر چیزی که به خاظر شدت و غلظتی که دارد اندرون شیء را که خالی است حفظ می‌کند، و به همین مناسبت بر پهلوی انسان اطلاق شده، همان گونه که به دو طرف یک دشت که آن دشت را احاطه کرده «جانبیه» (دو طرف و دو جانب آن) گویند؛ و با توجه به اینکه این ماده دلالت بر سمت بیرونی شیء دارد به همین مناسبت در معنای بعد و فاصله گرفتن به کار رفته است. (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۳۴۱-۳۴۳)

برخی معتقدند اصل کلمه «جَنْب» در خصوص عضوی از بدن (= «پهلو»ی انسان) بوده: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً» (یونس/۱۲) که جمع آن «جُنوب» است: «فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ»‏(توبة/۳۵)، و «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ‏» (سجدة/۱۶)، «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم‏» (آل عمران/۱۹۱)، «فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ» (نساء/۱۰۳) «فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها» (حج/۳۶) سپس به صورت استعاری برای آن سمتی که سمت این عضو است به کار گرفته شده، و «جَنب» به معنای مطلق «پهلو» و «کنار» رایج شده: [«عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّهِ» (زمر/۵۶)]، همان گونه که «یمین» که اسم دست راست بوده، برای اشاره به جهت راست به کار رفته است؛ از این رو تعبیر «وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» (نساء/۳۶) به معنای همنشینی است که در کنار و نزدیک انسان باشد، (که البته برخی آن را استعاره از همسر نیز دانسته‌اند) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۰۵) و البته کلمه «جَنب» به معنایی قطعه‌ای از چیزی است که معظم آن چیز در آن باشد. (لسان العرب، ج‏۱، ص۲۷۷)

عده‌ای هم بر این باورند که اصل این ماده بر میل و به سوی چیزی متمایل شدن، به معنای اینکه چیزی را در کنار خود بگذارد و از آن رویگردان شود، دلالت دارد؛ و «جَنبِ» هر چیزی آن قسمت بیرون از آن است که متصل به آن باشد؛ همان گونه که «طرفِ» هر چیزی، منتها الیه داخلی یک چیز است؛ و به این بیان است که «جانب» به معنای چیزی است که در جنب و کنار چیزی واقع شده باشد: «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِيِّ» (قصص/۴۴) ، «وَ ما كُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ» (قصص/۴۶) «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ» (اسراء/۶۸) ، «واعَدْناكُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَن» (طه/۸۰) «يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ» (صافات/۸) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۱۴)

شاید تعبیر «کنار» در فارسی بهترین معادل آن باشد که هم بر «پهلو» دلالت می‌کند و هم در ترکیب‌هایی مانند «کناره‌گیری» بر دوری و فاصله گرفتن.

با این اوصاف معلوم می‌شود فعل «جَنُبَ‏ یَجنُبُ» به معنای «کنار گذاشتن» است که ملازم است با دوری گزیدن و فاصله گرفتن: «وَ اجْنُبْني‏ وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» (ابراهیم/۳۵) و «جُنُب» ‌به معنای «دور» می‌باشد «وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (قصص/۱۱)؛ البته برخی توضیح داده‌اند که اسم فاعل این فعل در حالت ثلاثی مجرد هم به صورت «جانب» و هم به صورت «جُنُب» به کار می‌رود، و به معنای غریب و بیگانه است، چنانکه می‌گویند: «رَجلٌ جانِبٌ» و «رَجلٌ جُنُبٌ» و کلمه «أجنبی» نیز از همین معنا اخذ شده است. (المصباح المنير، ج‏۲، ص۱۱۱؛ لسان العرب، ج‏۱، ص۲۷۷)

و این ماده وقتی به باب تفعیل می‌رود ظاهرا دلالت بر شدت کنار گذاشتن و فاصله گرفتن می‌کند: «وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى‏… وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى» (اعلی/۱۱و۱۷)

و وقتی به باب افتعال می‌رود دلالت بر آن دارد که این کنار گذاشتن با طوع و رغبت انجام شده است: «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها» (زمر/۱۷) «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/۳۶) ، «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» (حج/۳۰) «اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنّ» (حجرات/۱۲) «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ» (نساء/۳۱) «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ» (مائده/۹۰) «الَّذينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِش» (شوری/۳۷؛ نجم/۳۲) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۱۵)

ماده «جنب» و مشتقات آن ۳۳ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ

با توجه به ظرفیتهای متعدد معنایی تک‌تک کلمات این ترکیب، این دو عبارت در کنار هم ظرفیت چندین معنا را پیدا می‌کند. اشاره شد که:

کلمه «جار» هم در معنای همسایه است و هم در معنای کسی که در کنار و برای پشتیبانی از شما قرار می‌گیرد

«قرب» به معنای نزدیکی است، که «ذی القربی» هم به معنای کسی که در نزدیک است به کار می‌رود و به طور اصطلاحی در معنای «خویشاوندان» (= نزدیکان)؛

کلمه «جُنُب» هم در معنای دور و هم در معنای «بیگانه» و «غریبه» به کار رفته است؛

بدین ترتیب، محتمل‌ترین معنا برای کلمه «جار» در این آیه «همسایه» است، و آنگاه تعبیر «الجار ذی‌القربی» در مقابل تعبیر «الجار الجُنُب»، هم می‌تواند به معنای «همسایه نزدیک» در مقابل «همسایه دور» باشد؛ و هم «همسایه خویشاوند» در مقابل «همسایه غریبه».

الصَّاحِبِ

ماده «صحب» (این ماده قبلا در جلسه ۲۲۹ بحث شده بود که الان تکمیل می‌شود) دلالت دارد بر نزدیک و قرین هم قرار گرفتن؛ و وقتی چیزی با چیز دیگر ملائم و سازگار شد تعبیر «استصحبه» به کار می‌برند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۳۳۶) و «صاحب» (جمع آن: اصحاب) به هر ملازم و همنشین و همراهی گفته می‌شود، اعم از اینکه این ملازمت با بدن باشد یا با عنایت و اهتمام (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۷۶؛ المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۱۱۹۷) و برخی هم معنای اصلی آن را معاشرتی که در مسیر دنیا، در برنامه‌های ظاهری یا باطنی، تداوم داشته باشد دانسته اند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۶، ص۱۹۲)

البته برخی از اهل لغت با اینکه رواج کاربرد «صاحب» در معنای «قرین» را قبول دارند، اما اصل این ماده را «حفظ کردن» می‌دانند که فقط در نسبت بین انسانها به کار می‌رود، و بر یک نوع انتفاع، دست کم در یکی از طرفین، دلالت دارد؛ برخلاف قرین که در نسبت بین اشیاء هم به کار می‌رود و بر صرف کنار هم قرار داشتن و در یک مسیر بودن دلالت دارد؛ و شاهدی بر اینکه در اصل ماده «صحب» معنای «حفظ» نهفته، آن است که عرب تعبیر «صحبك الله» را به معنای «خداوند حفظت کند» به کار می‌برند؛ چنانکه در «لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا يُصْحَبُونَ» (انبیاء/۴۳) نیز ظاهرا در همین معنا به کار رفته است. (الفروق فی اللغة، ص۲۷۷)؛ هرچند که برخی این کلمه در این آیه را هم در همان معنای مصاحبت و همنشینی گرفته و گفته‌اند «إصحاب للشیء» به معنای منقاد و مطیع بودن در برابر آن چیز است؛ به نحوی که آن دیگری را صاحب وی می‌گرداند، و به همین مناسبت، مقصود در این آیه هم آن است که آنان را از جهت این معبودهای دروغینشان هیچ آرامش و راحتی و رفقی در کار نخواهد بود که مصاحب و همراه ایشان باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۷۶؛ الطراز الأول، ج‏۲، ص۱۹۸) ولی اغلب اهل لغت، این را در همان معنای حفظ کردن (أساس البلاغة، ص۳۴۸) و جوار و پناه دادن (المحيط في اللغة، ج‏۲، ص۴۶۸؛ لسان العرب، ج‏۱، ص۵۲۰؛ مجمع البحرين، ج‏۲، ص۹۷؛ تاج العروس، ج‏۲، ص۱۴۱) دانسته‌اند؛ و خود همین مفهوم منقاد و مطیع بودن نیز دلالت بر نوعی حفاظت کردن از جانب شخص مقابل دارد.

راغب اصفهانی که اصل معنای این ماده را ملازمت و همراهی دانسته‌، توضیح داده‌ که این ماده در عرف در مواردی اطلاق می‌شود که این همراهی زیاد باشد، و این ماده دلالت بر طول همنشینی و ملازمت دارد و بدین جهت تعبیر «مصاحبت» و «اصطحاب» بلیغ‌تر از تعبیر «اجتماع» است: هر اصطحابی اجتماع است اما هر اجتماعی اصطحاب نیست؛ و چه‌بسا اینکه پیامبر را در مقام دفاع از اینکه ایشان دیوانه نیستند «صاحب» آنان خوانده‌اند (ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ، تکویر/۲۲؛ ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ، اعراف/۱۸۴؛ ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، سبأ/۴۶) بدین جهت باشد که وی مدتها در میان آنان زیسته و با آنان بوده و آنان ظاهر و باطن وی را می‌شناسند و در واقعا در او دیوانگی و جنونی ندیده بودند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۷۶)

اما نکته قابل توجه این است که راغب اشاره می‌کند که این ماده هم در جایی که شخص مافوق و حاکم بر بقیه باشد (مانند صاحب الجیش) و هم در جایی که تحت سلطه قرار گرفته باشد (مانند صاحب الامیر) به کار می‌رود [به عنوان یک مثال قرآنی، می‌توان به «أَصْحابَ النَّارِ» اشاره کرد که هم در مورد جهنمیان که آتش بر آنان مسلط شده به کار رفته، مانند «وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّار (تغابن/۱۰)؛ و هم در مورد فرشتگان موکل بر جهنم که بر آتش آن مسلط‌اند، مانند: «ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِكَة» (مدثر/۳۱)]؛ و به همین جهت همراهی زیاد است که به مالک یک چیز و کسی که اختیار تصرف در چیزی را داشته باشد صاحب آن گفته می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۷۶)؛ اما با توجه به اینکه صاحب بدین معنا در قرآن کریم به کار نرفته است؛ بلکه عمده کاربردهایش در جایی است که به خاطر کثرت ملازمت و همراهی با کسی یا امری (أَصْحابُ مُوسى، أَصْحابَ السَّبْتِ، ‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ، أَصْحابَ النَّارِ، أَصْحابِ السَّعيرِ، أَصْحابِ الْجَحيمِ، أَصْحابَ الْقَرْيَةِ، أَصْحابِ مَدْيَنَ، أَصْحابِ الْقُبُورِ) ویا به مناسبت اینکه نام آنان با آن واقعه و یا آن چیز گره خورده (أَصْحابَ الْكَهْفِ، أَصْحابُ الْأُخْدُودِ، أَصْحابَ الرَّسِّ، أَصْحابَ السَّفينَةِ، أَصْحابُ الْأَعْراف، َ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ، أَصْحابُ الْحِجْرِ، أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِيِّ، أَصْحابَ الْيَمينِ، أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ، أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ، أَصْحابُ الشِّمالِ) آنان را صاحب و اصحاب آن امر خوانده است، بتوان نظر کسانی که نوعی معنای حفظ را هم در این ماده دخیل دانسته‌اند ترجیح داد.

این ماده به صورت فعل تنها در باب مفاعله در قرآن کریم به کار رفته است (صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً، لقمان/۱۵؛ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنی، کهف/۷۶) و ظاهرا وقتی به باب مفاعله می‌رود دلالت بر طرفینی بودن این مصاحبت دارد؛ و برخی بر اساس همین احتمال بوده که گفته‌اند علت اینکه زنِ شوهردار را «صاحبة»ی شوهرش – و نه «مُصاحَبَة» – گفته شده (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ‏، عبس/۳۴-۳۶؛ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ‏، معارج/۱۲-۱۱؛ وَ أَنَّهُ تَعالى‏ جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً؛ جن/۳؛ َ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ، انعام/۱۰۱) همین تاکید بر یک طرفه بودن نیاز به مصاحبت است؛ یعنی زوجه به فطرتش و به اقتضای جریان معیشتش نیازمند به صحبت و تعلق به همسرش است؛ اما زوج به طبیعت خویش و به اقتضای وظایف و جریان امورش که تلاش و کسب روزی برای معیشت خانواده برعهده‌اش است، چنین نیست که دائما اهتمام و فکرش مشغول همسرش باشد و به مصاحبت وی مشغول شود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۶، ص۱۹۵[۲۷])

ماده «صحب» و مشتقات آن جمعا ۹۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ

اشاره شد که:

«جَنب» به معنای «کنار» است که کنار هم برای اشاره به وضعیت کاملا نزدیک به شیء به کار می‌رود و هم برای فهماندن مفهوم دور کردن و کناره گرفتن از چیزی؛ و

«صاحب» هم به معنای کسی است که ملازمت و همنشینی‌ای دارد که غالبا طولانی مدت است.

با این اوصاف:

«الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» به معنای ملازم و همنشینی است که در کنار آدمی است؛ و رایج‌ترین احتمال برای مقصود از این تعبیر از نظر مفسران، یکی همسفر است و دیگری: همسر.

مُخْتالاً

درباره ماده «خیل» برخی گفته‌اتند اصل آن عبارت از این است که آنچه بر روی چیزی ظاهر شود که با دربر گرفتن آن چیز اضافه‌ی متمایزی به نظر برسد، و به همین مناسبت بوده که «خال» روی پوست، را چنین نامیده‌اند ویا اینکه ابر باران‌زا را به خاطر آبی که در ابر هست، «خال» می‌گویند[۲۸]؛ و به همین مناسبت برای کبر (= تکبر ورزیدن)‌ هم تعبیر «خال» و «خیل» به کار می‌رود و مختال (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً؛ نساء/۳۶) هم از همین معنا و به معنای متکبر است و «خیال» و «تخیل» را هم از همین باب گفته‌اند زیرا گویی یک سایه‌ای از روی خود شیء اصلی می‌باشد. (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۵۹۲)

اما برخی گفته‌اند که اصل این ماده دلالت بر حرکتی همراه با تلوّن (رنگ عوض کردن) دارد؛ و «خیال»‌ هم که از این ماده است، اصلش آن چیزی بوده که انسان در خواب می‌بیند چون شبیه چیزی می‌شود و رنگ عوض می‌کند؛ و وجه تسمیه ابر باران‌زا به «مخیلة» هم این دانسته‌اند که رنگ آسمان را دگرگون می‌کند؛ و «مختال» را کسی دانسته که در راه رفتنش متلوّن است (خود را بزرگ می‌نمایاند) و به همین مناسبت به گله اسب‌ها هم «خیل» گفته می‌شود (وَ الْخَيْلَ وَ الْبِغالَ وَ الْحَميرَ لِتَرْكَبُوها وَ زينَة؛ نحل/۸) به خاطر حالت تکبری که در راه رفتن اسب هست. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۲۳۵)

البته به نظر می‌رسد حق با کسانی باشد که کلمه «مختال» را برگرفته از «خیال» معرفی کرده‌اند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱)، که خیال هم صورتی است که شخص در خواب ویا در آینه می‌بیند و یا بعد از اینکه چیزی که در مقابل چشمش است از مقابل چشمش برداشته شد در ذهن خود مجسم می‌کند؛ و سپس در خصوص تصور هر امر متصوری به کار رفته؛ و «تخییل» و «تخیل» به تصویر درآوردن و تصور کردن چنین صورتهایی در ذهن را گویند: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى»‏ (طه/۶۶) و «خُيَلَاءُ» هم تکبری است که به خاطر تخیل برتری‌ای که شخصی برای خود فرض می‌کند در شخص حاصل می‌شود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۴) و از این رو، «مختال» هم کسی است که بر اثر تخیل درباره خویش به وی احساس خودبزرگ‌بینی دست داده است؛ و گفته‌اند وجه تسمیه «اسبها» به «خَیل» این است که اسب هم با یک حالت تبختر و خودبزرگ‌بینی راه می‌رود (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱)

اینکه آیا بین ماده «خیل» و «خول» تفاوت است جای بحث دارد.

کسانی که تفاوت گذاشته‌اند گفته‌اند اصل ماده «خول» دلالت بر نوعی تعهد دارد (معجم المقاييس اللغة‏، ج۲، ص۲۳۱) وبه تعبیر دیگر، یک نوع احاطه خفیف که همراه با دوری و فاصله گرفتن است (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۵۹۱) و کلمه «خَوَل»[۲۹] به معنای خدم و حشم (کسانی که خدمتگزار انسان هستند) است و فعل «خوّل» (تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُم‏، انعام/۹۴؛ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ، زمر/۸؛ ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا،‌زمر/۴۹) در اصل به معنای «اعطاء خَوَل» بوده که کم‌کم در مورد هرگونه «اعطاء» و «تملیک» به کار رفته است. (معجم المقاييس اللغة‏، ج۲، ص۲۳۱؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۰۵؛ لسان العرب، ج‏۱۱، ص۲۲۴) و البته نه هرگونه مال بخشیدنی؛ بلکه مال بخشیدنی که نوعی حفظ و مراعات کردن را از شخص انتظار داشته باشد، چنانکه در تفاوت «تخویل» و «تمویل» (= مال بخشیدن) گفته‌اند که تخویل در جایی است که کسی را حافظ و مسئول آن شیء قرار می‌دهند، هرچند تدریجا در هر بخشش و عطیه‌ای به کار رفته است (الفروق في اللغة، ص۱۶۹[۳۰]) و نیز فرق «خَوَل» (خدم و حشم) ‌با «عبید» در این است که «خول» از جهت خدمت و کارگزاری در زیر سایه شخص‌اند و وی مالک آنها نیست، در حالی که «عبید» تحت ملکیت شخص قرار دارند؛ و به همین جهت است که برای مخلوقات خداوند، تعبیر بندگانِ (عبیدِ) خدا به کار می‌رود اما تعبیر خدم و حشمِ (خَوَلِ) خدا گفته نمی‌شود (الفروق في اللغة، ص۲۱۶[۳۱])؛ و موید دیگر اینکه «خائل» به کسی می‌گویند که حافظ و نگهبان چیزی است و تعبیر «فلان يَخُولُ على أهله» یعنی وی از آن تحت حفاظت و مراقبت می‌کند؛ و «تَخَوُّل» به معنای «تعهد» است و از فراء هم نقل شده که «خائل» به معنای «راعی» (= چوپان، کسی که از دیگران مراقبت می‌کند) می‌باشد (الصحاح، ج‏۴، ص۱۶۹۰[۳۲]) و شاید به همین مناسبت بوده که کلمه «خال» و «خالة» (که جمع آن «أخوال» و «خالات» می‌شود: بُيُوتِ أَخْوالِكُمْ أَوْ بُيُوتِ خالاتِكُم‏؛ نور/۶۱) برای برادر و خواهرِ مادر (دایی و خاله) به کار رفته است (معجم مقاييس اللغه، ج‏۲، ص۲۳۷[۳۳])؛ گویی افراد در میان خویشاوندان یک احساس سرپرستی و مراقبت بیشتری نسبت به خواهرزاده‌های خود دارند.

از مویدات این تفکیک آن است که جمع «خال» به معنای «خال روی پوست»، «خیلان» می‌شود، پس از ماده «خیل» است (الصحاح، ج‏۴، ص۱۶۹۱) اما جمع «خال» به معنای دایی (که مونث آن «خالة» می‌شود، همان خاله در فارسی) «أخْوَال‏» و مصدر آن «خُؤولة» (= دایی بودن) می‌باشد، پس، از ماده «خول» است (المحيط في اللغة، ج‏۴، ص۴۱۰)

اما برخی اساسا این دو را در یک معنا دانسته ‌و از این رو کلمات فوق را ذیل یک ماده بحث کرده‌اند (مثلا: كتاب العين، ج‏۴، ص۳۰۴؛ المحيط في اللغة، ج‏۴، ص۴۱۰) و حتی اگر دو معنا بودن آنها قابل دفاع باشد، اما می‌توان مرجع اصلی آنها را واحد گرفت؛ بدین بیان که اصل ماده «خَوَل» را در همان معنای خدم و حشم دانست [که بقیه مشتقات ماده «خول» به نحوی به این معنا برگردد) و آن را هم به معنای خیال برگرداند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱[۳۴]) با این بیان که «خول» همان خدم و حشم و دارایی‌هایی‌ است که در اختیار داشتن آنهاست که شخص را مختال و متکبر می‌کند.

اگر این دو ماده به هم برگردند، جمعا ۱۷ بار، و اگر اینها را دو ماده مستقل در نظر بگیریم، ماده «خول» و مشتقات آن (خَوَّلَ، خال، خالة) ۸ بار؛ و ماده «خیل» و مشتقات آن (خَیل، مختال، یُخَیَّل) ۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

فَخُوراً

در مورد ماده «فخر» برخی بر این باورند که اصل این ماده در خصوص ادعای فضیلتی ممتاز از دیگران داشتن است (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۳۹)؛ چنانکه «فَخْر» به معنای مباهات کردن انسان به اشیای خارجی (مانند مال و جاه و…؛ نه کمالات درونی) است؛ «فخّار» (خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ؛ الرحمن/۱۴) به کوزه سفالی گفته می‌شود بدین جهت که وقتی ضربه‌ای به آن زده می‌شود و صدایی از آن بلند می‌شود گویی صدای کسی است که به دیگران تفاخر می‌کند و کلمه «فخور» صیغه مبالغه از همین است که دلالت بر کثرت فخرفروشی دارد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً» (نساء/۳۶) ، «إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» (هود/۱۰) ، «لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» (لقمان/۱۸؛ حدید/۲۳) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۲۷) در واقع، «فخور»‌کسی است که مناقب خویش و نعمتهایی که خداوند به او داده را مایه تکبر و سرکشی خود قرار می‌دهد؛ وگرنه کسی که به نعمت‌ بودنِ آنها اذعان دارد، او شکور است، نه فخور (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱)

اما به نظر می‌رسد این تحلیل، فقط این ماده را در انسان شرح می‌دهد و حق با کسانی باشد که گفته‌اند که این ماده در اصل دلالت دارد بر «بزرگی» و «قدمت» (معجم مقاييس اللغه، ج‏۴، ص۴۸۰)؛ و آن هم نه هرگونه بزرگی، بلکه بزرگی است در جایی که فاقد آن چیزی است که عظیم عادتا از چنین امر عظیمی انتظار می‌رود، چنانکه مثلا به شتر ویا گوسفندی که پستان‌هایش بزرگ است اما شیر کمی می‌دهد «فخور» گفته می‌شود؛ و یا به درخت خرمایی که تنه عظیمی دارد اما بار کمی دارد «فخّار» می‌گویند؛ و به همین مناسبت «فخر» (در فارسی: فخرفروشی) جایی است که کسی که دچار خودبزرگ‌بینی است و تکبر به خرج می‌دهد (المعجم الاشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص۱۶۳۹)

در هر صورت، این ماده وقتی به باب «تفاعل» می‌رود (أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ؛ حدید/۲۰) دلالت دارد بر فخرفروشی طرفینی (أساس البلاغة، ص۴۶۶؛ تاج العروس، ج‏۷، ص۳۴۱) هرچند که برخی بر این باورند که تفاخر به معنای مداومت بر فخرفروشی دارد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۳۹)

ماده «فخر» و مشتقات آن ۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

الف. والدین

۱) از امام صادق ع سوال می‌شود درباره این سخن خداوند عز وجل که می‌فرماید: «[بر شما باد] به والدین احسان کردن» که این احسان چیست؟

فرمودند: احسان آن است که در صحبت و همنشینی با آنان نیکویی کنی و آنان را به تکلف نیندازی که آنچه را که بدان نیاز دارند از تو درخواست کنند، هرچند که خودشان ابراز بی‌نیازی کنند [باز به رفع نیاز آنان اقدام کنی] که همانا خداوند می فرماید «به [مقام] «بِرّ» [= نیکی] نخواهید رسید مگر آنچه را دوست دارید انفاق کنید.

من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص۴۰۸

رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» مَا هَذَا الْإِحْسَانُ؟

فَقَالَ الْإِحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُكَلِّفَهُمَا أَنْ يَسْأَلَاكَ شَيْئاً مِمَّا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَا مُسْتَغْنِيَيْنِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»…[۳۵]

 

۲) الف. روایت شده که ابن بن تغلب از امام صادق ع درباره سخن خداوند متعال که می‌فرماید «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن» (نساء/۳۶) سوال کرد که این والدین چه کسانی اند؟

امام ع فرمودند: رسول الله ص و علی بن ابی‌طالب؛ اینان همان والدین [= دو والد، دو پدر] می‌باشند.

ب. و باز از ایشان درباره «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن و به افراد دارای قرابت [= خویشاوندان]» (نساء/۳۶) نقل شده که فرمودند: همانا رسول الله و علی بن ابی‌طالب والدان هستند و حسن و حسین ع، ذی‌القربی [افراد دارای قرابت، خویشاوندان] می‌باشند.

ج. باز از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

پیامبر اکرم ص فرمود: من یکی از والدان هستم و علی بن ابی‌طالب دیگریِ آن است؛

[امام صادق ع ادامه دادند:] و این دو در هنگام مرگ [برای هرکس حاضر و] دیده می‌شوند.

د. و ابوبصیر هم از امام صادق ع نقل کرده که ایشان فرمودند:

همانا مومن وقتی بمیرد رسول الله ص و علی بن ابی‌طالب در نزد او حاضر می‌شوند؛ و رسول الله ص فرمود: من یکی از والدان هستم و علی بن ابی‌طالب دیگریِ آن است.

از ایشان پرسیدم: این مطلب در کجای کتاب الله آمده است؟

فرمودند: اینکه خداوند می‌فرماید: «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را با او شریک مگردانید و [بر شما باد] به والدین احسان کردن» (نساء/۳۶)

تفسير فرات الكوفي، ص۱۰۴-۱۰۵

الف. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي سَعِيدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مَالِكٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: كُنَّا عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ [ع‏] فَسَأَلَهُ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» قَالَ هَذِهِ الْآيَةُ الَّتِي فِي النِّسَاءِ من الوالدان [وَالِدَيْنِ‏]؟ قَالَ جَعْفَرٌ: رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ‏] ع [وَ] هُمَا الْوَالِدَانِ.

ب. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْأَحْمَسِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرٍ [صَّادِقِ‏] ع فِي قَوْلِهِ [تَعَالَى‏] وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع هُمَا الْوَالِدَانِ [والدين‏] وَ بِذِي الْقُرْبى‏ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع.

ج. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنَا أَحَدُ الْوَالِدَيْنِ وَ عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ص‏] الْآخَرُ؛ وَ هُمَا عِنْدَ الْمَوْتِ يُعَايَنَانِ [آخَرُ يُعَايَنَانِ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ هُمَا يُعِينَانِ عِنْدَ الْمَوْتِ‏].

د. فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [ع‏] يَقُولُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا مَاتَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَلِيّاً [ع‏] يَحْضُرَانِهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَا أَحَدُ الْوَالِدَيْنِ وَ عَلِيٌّ الْآخَرُ قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ مَوْضِعٍ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ قَالَ قَوْلُهُ «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً».

در مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۱۰۵ حدیث اول و احادیث مشابه دیگری[۳۶]، و نیز در تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۴۱، فراز پایانی روایت د از ابوبصیر، هم از امام باقر ع و هم از امام صادق ع روایت شده است.[۳۷]

 

۳) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:

حق علی ع بر مسلمانان همانند حق پدر بر فرزندانش است.

فضائل أمير المؤمنين ع (لابن عقده کوفی)، ص۷۷؛ جامع الأخبار(للشعيري)، ص۱۴؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص۲۶۹؛ الأمالي (للطوسي)، ص۵۴[۳۸]

ابن عقدة، قال: حدّثنا عيسى بن عبد اللّه المحمّدي من ولد عليّ بن محمّد بن عمر بن علي، قال: حدّثني أبي، عن أبيه‏ عن جدّه عليّ عليه السّلام، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و [آله و] سلم: «حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى الْمُسْلِمِينَ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى وَلَدِهِ».

این مضمون بقدری در مسلمانان صدر اسلام رایج بوده که در رجزهایی که یاران امیرالمومنین ع در جنگ صفین در مقابل اصحاب معاویه می‌خواند بر این مطلب تاکید می‌کردند؛ مثلا: جَارِيَةُ بْنُ قُدَامَةَ السَّعْدِيّ وقتی در برابر عبدالرحمن پسر خالد بن ولید (که پرچمدار لشکر معاویه بود) قرار می‌گیرد، چنین رجز می‌خواند:

اثْبُتْ لِصَدْرِ الرُّمْحِ يَا ابْنَ خَالِدٍ / اثْبُتْ لِلَيْثِ ذِي فُلُولِ حَارِدٍ

مِنْ أُسْدِ خَفَّانَ شَدِيدِ السَّاعِدِ / يَنْصُرُ خَيْرَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ

مَنْ حَقُّهُ عِنْدِي كَحَقِّ الْوَالِدِ / ذَاكُمْ عَلِيٌّ كَاشِفُ الْأَوَابِدِ. (وقعة صفين، ص۳۹۶)

و این روایت نبوی در کتب اهل سنت با سندهای متعدد از بسیاری از صحابه، از جمله: جابر بن عبدالله انصاری، ابوایوب انصاری، عمار یاسر، انس بن مالک[۳۹] و خود امیرالمومنین ع روایت شده است؛ مثلا در: شرف المصطفى (الخركوشي، م۴۰۷) ج۵، ص۵۱۳[۴۰]؛ مناقب عليّ (ابن المغازلي، م۴۸۳)، ص۹۹[۴۱]؛ تاريخ دمشق (ابن عساكر، م۵۷۱) ج۴۲، ص۳۰۷-۳۰۸[۴۲]

 

۴) روایتی از پیامبر اکرم ص نقل شده که ایشان به حضرت علی ع فرمودند: «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ: من و تو پدران این امتیم.» این روایت بقدری در صدر اسلام در میان مسلمانان شایع بوده که حتی در کتب لغتی که اهل سنت تدوین کرده‌اند هم به مناسبت کلمه «أب» به این روایت اشاره کرده‌اند (مثلا در: مفردات ألفاظ القرآن، ص۵۷[۴۳]) از موارد جالب این است که در در تفسیر مسنوب به امام حسن عسکری، در ذیل آیه ۸۳ سوره بقره که مشتمل بر همین تعبیر «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» می‌باشد، این مضمون که پیامبر و امیرالمومنین ع پدران این امت‌اند، در قالب روایات متعددی از تمامی ۱۳ معصومِ پیش از امام زمان ع روایت شده است؛ که در هریک، یکی از امامان نکته‌ای را درباره این پدریِ آنان بیان می‌کنند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

  1. رسول الله ص فرمود: برترن والدان شما و سزاوارترین آنان به سپاس‌گزاریِ شما [از آنان] [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع می‌باشند.
  2. و امام علی ع فرمودند: از رسول الله شنیدم که می‌فرمود: من و علی ع پدران این امتیم؛ و قطعا حق ما بر آنان بزرگتر است از حق والدینِ ولادتِ ایشان؛ چرا که ما آنان را – اگر از ما اطاعت کنند – از آتش به سوی سرای جاودان نجات می‌دهیم، و از [راه] عبودیت آنان را به نیکانِ احرار ملحق می‌کنیم.
  3. و حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: دو پدر این امت [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع می‌باشند. کجیِ آنان [= امت] را راست می‌کنند و از عذاب همیشگی نجاتشان می‌دهند، البته اگر اطاعتشان کنند؛ و نعمت همیشگی را بر آنان مباح می‌گردانند، البته اگر با آنان همراهی کنند.
  4. و امام حسن ع فرمودند: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع پدران این امت می‌باشند؛ پس خوشا به حال کسی که به حق آنان معرفت داشت؛ و در هر حالی مطیع آنان بود، که خداوند چنین کسی را در زمره برترین ساکنان بهشت‌هایش می‌گرداند و با کرامات و رضوان خویش وی را خوشبخت می‌کند.
  5. و امام حسن ع فرمودند: کسی که ححق دو پدرِ برتر خویش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بشناسد و از آنان آن گونه که سزاوار اطاعت کردن است، اطاعت کند، به او گفته خواهد شد: تا بحبوحه هر بهشتی که دلت می‌خواهد برو!
  6. و امام زین‌العابدین ع فرمودند: اگر والدین حقشان بر فرزندانشان به خاطر احسانی که در حق فرزندشان روا می‌دارند، عظیم است؛ پس، از آنجا که احسان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، بر این امت بزرگوارانه‌تر و عظیمتر است، پس آن دو سزاوارترند به اینکه پدران اینان باشند.
  7. و امام باقر ع فرمودند: کسی که دوست دارد بداند قدر و منزلتش نزد خداوند چگونه است، پس بنگرد که قدر و منزلت دو پدرِ برترش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، نزد خویش چگونه است؟
  8. و امام صادق ع فرمودند: کسی که حق دو پدرِ برترش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را رعایت کند، اگر [مجبور شود که] حق والدین خودش و سایر بندگان خداوند را ضایع کند*، ضرری به او نخواهد رسید؛ زیرا که آن دو با تلاش خود همگی اینان را راضی خواهند کرد.
  9. و امام کاظم ع فرمودند: بزرگی ثواب درود و صلوات فرستادن، به اندازه بزرگی دو پدرِ برتری است که بر آنها درود و صلوات فرستاده می‌شود: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع.
  10. و امام رضا ع فرمودند: آیا هیچیک از شما بدش نمی‌آید که از پدر و مادرش که او را به دنیا آورده‌اند نفی شود [یعنی گفته شود: این فرزندان آن پدر و مادر نیست]؟

گفتند: ‌بله، قطعا بدمان می‌آید.

پس باید بکوشد که از آن والدینش که از پدر و مادر خودش برترند نفی نشود!

  1. و امام جواد ع در برابر کسی که در محضر ایشان گفت: من قطعا [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع را چنان دوست دارم که اگر تکه‌تکه شود یا با قیچی مرا پاره پاره کنند، از آنان دست برنمی‌دارم، فرمودند: پس بی‌تردید که [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، از خودشان به تو چیزی را می‌دهند که تو از خودت بدانه می دهی؛ همانا آنان در روز قضاوت نهایی چنان برای تو جبران کنند که نسبت آنچه تو در راه آنان داده ای به آنچه آنان می‌دهند به اندازه جزئی از یکصدمیلیونیمِ آن هم نشود!
  2. و امام هادی ع فرمودند: کسی که والدین دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، نزد وی از والدین نَسَبی‌اش گرامی‌تر نباشد، بهره‌ای از حلال و حرام خداوند، نه زیاد و نه کم‌، نبرده است.
  3. و امام عسکری ع فرمودند: کسی که اطاعت پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بر طاعت پدران نسبی‌اش ترجیح دهد، خداوند عز و جا به او فرماید: قطعا تو را ترجیح می‌دهم همان گونه که [خواسته] مرا ترجیح دادی، و تو را شرفیاب محضر پدران دینی‌ات می‌کنم؛ همان گونه که خودت با ترجیح دادن محبت آن دو بر محبت پدرانِ نسبی‌ات خود را شرافت بخشیدی.

* ظاهرا مقصود حالتی است که بین رعایت حق پیامبر و امام با رعایت حق والدین خودش و یا دیگران، تزاحمی رخ دهد.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۳۰-۳۳۳

  1. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ أَفْضَلُ وَالِدَيْكُمْ وَ أَحَقُّهُمَا لِشُكْرِكُمْ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌ‏.
  2. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ‏ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ‏ الْأُمَّةِ، وَ لَحَقُّنَا عَلَيْهِمْ أَعْظَمُ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ وِلَادَتِهِمْ، فَإِنَّا نُنْقِذُهُمْ- إِنْ أَطَاعُونَا- مِنَ النَّارِ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ، وَ نُلْحِقُهُمْ مِنَ الْعُبُودِيَّةِ بِخِيَارِ الْأَحْرَارِ.
  3. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع‏ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ، يُقِيمَانِ أَوَدَهُمْ‏ وَ يُنْقِذَانِهِمْ مِنَ الْعَذَابِ الدَّائِمِ إِنْ أَطَاعُوهُمَا، وَ يُبِيحَانِهِمُ النَّعِيمَ الدَّائِمَ إِنْ وَافَقُوهُمَا.
  4. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَطُوبَى لِمَنْ كَانَ بِحَقِّهِمَا عَارِفاً، وَ لَهُمَا فِي كُلِّ أَحْوَالِهِ مُطِيعاً، يَجْعَلُهُ اللَّهُ مِنْ أَفْضَلِ سُكَّانِ جِنَانِهِ وَ يُسْعِدُهُ بِكَرَامَاتِهِ وَ رِضْوَانِهِ‏.
  5. وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَيْهِ الْأَفْضَلَيْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع، وَ أَطَاعَهُمَا حَقَّ الطَّاعَةِ قِيلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فِي أَيِّ الْجِنَانِ شِئْتَ‏.
  6. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع‏ إِنْ كَانَ الْأَبَوَانِ إِنَّمَا عَظُمَ حَقُّهُمَا عَلَى أَوْلَادهِمَا لِإِحْسَانِهِمَا إِلَيْهِمْ، فَإِحْسَانُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع إِلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ فَهُمَا بِأَنْ يَكُونَا أَبَوَيْهِمْ أَحَقُ‏.
  7. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع‏ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَعْرِفَ‏ كَيْفَ قَدْرُهُ عِنْدَ اللَّهِ، فَلْيَنْظُرْ كَيْفَ قَدْرُ أَبَوَيْهِ الْأَفْضَلِ عِنْدَهُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع‏.
  8. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ رَعَى حَقَّ أَبَوَيْهِ الْأَفْضَلَيْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع لَمْ يَضُرَّهُ مَا أَضَاعَ مِنْ حَقِّ أَبَوَيْ نَفْسِهِ وَ سَائِرِ عِبَادِ اللَّهِ، فَإِنَّهُمَا ص يُرْضِيَانِهِمْ بِسَعْيِهِمَا.
  9. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ لَعِظَمُ‏ ثَوَابِ الصَّلَاةِ- عَلَى قَدْرِ تَعْظِيمِ الْمُصَلِّي أَبَوَيْهِ الْأَفْضَلَيْنِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع‏.
  10. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ أَ مَا يَكْرَهُ أَحَدُكُمْ أَنْ يُنْفَى عَنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ اللَّذَيْنِ وَلَدَاهُ قَالُوا: بَلَى وَ اللَّهِ. قَالَ: فَلْيَجْتَهِدْ أَنْ لَا يُنْفَى عَنْ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ‏ اللَّذَيْنِ هُمَا أَبَوَاهُ‏ أَفْضَلَ مِنْ أَبَوَيْ نَفْسِهِ‏.
  11. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ [بْنِ مُوسَى‏] ع حِينَ قَالَ رَجُلٌ بِحَضْرَتِهِ: إِنِّي لَأُحِبُّ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً حَتَّى لَوْ قُطِعْتُ إِرْباً إِرْباً، أَوْ قُرِضْتُ لَمْ أَزُلْ عَنْهُ. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع: لَا جَرَمَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً يُعْطِيَانِكَ‏ مِنْ أَنْفُسِهِمَا مَا تُعْطِيهِمَا [أَنْتَ‏] مِنْ نَفْسِكَ إِنَّهُمَا لَيَسْتَدْعِيَانِ لَكَ فِي يَوْمِ فَصْلِ الْقَضَاءِ مَا لَا يَفِي مَا بَذَلْتَهُ لَهُمَا بِجُزْءٍ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ ذَلِكَ‏.
  12. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ لَمْ يَكُنْ وَالِدَا دِينِهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ ع أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنْ وَالِدَيْ نَسَبِهِ، فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي حِلٍّ وَ لَا حَرَامٍ، وَ لَا كَثِيرٍ وَ لَا قَلِيلٍ‏.
  13. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ مَنْ آثَرَ طَاعَةَ أَبَوَيْ دِينِهِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع عَلَى طَاعَةِ أَبَوَيْ نَسَبِهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: لَأُوثِرَنَّكَ كَمَا آثَرْتَنِي‏ وَ لَأُشَرِّفَنَّكَ بِحَضْرَةِ أَبَوَيْ دِينِكَ، كَمَا شَرَّفْتَ نَفْسَكَ بِإِيثَارِ حُبِّهِمَا عَلَى حُبِّ أَبَوَيْ نَسَبِكَ‏.

 

۵) از امام کاظم ع روایت شده گه ایشان از پدرشان و از جدشان روایت کرده‌اند که امیرالمومنین ع فرمودند:

یکبار رسول الله ص به من دستور داد که بیرون روم و مردم را ندا دهم که:

بدانید هرکس که در پرداخت مزد اجیرش ظلم کند لعنت خداوند بر اوست؛

بدانید هرکس تن به ولایت کسی که واقعا صاحب اختیار و ولیّ او نیست بدهد لعنت خدا بر اوست؛

بدانید که کسی که والدینش را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست.

پس بیرون آمدم و همین طور که رسول الله ص فرموده بود مردم را ندا دادن. عمر بن خطاب رسید و گفت: آیا تفسیر و توضیح آنچه ندا دادی نزد تو هست؟

گفتم:‌ خداوند و رسولش بهتر می‌دانند.

پس عمر و جماعتی از اصحاب پیامبر برخاستند و نزد پیامبر ص آمدند و عمر گفت: یا رسول الله! آیا آنچه علی ع ندا داد تفسیر [خاص]ی دارد؟

پیامبر ص فرمود: بله!

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید هرکس که در پرداخت مزد اجیرش ظلم کند لعنت خداوند بر اوست»؛ و خداوند می‌فرماید: «بگو: از شما در مقابل اين [ابلاغ رسالت خود] مزدى نمى‏طلبم جز محبت خويشاوندانم» (شوری/۲۳) پس هرکس به ما ظلم کند لعنت خداوند بر او باد.

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید هرکس تن به ولایت و سرپرستی کسی که واقعا صاحب اختیار و ولیّ او نیست بدهد لعنت خدا بر اوست»؛ و خداوند می‌فرماید: «پیامبر به مومنان سزاوارتر [= ولیّ‌تر] از خودشان است» (احزاب/۶) و هرکس که من مولای اویم پس علی ع مولای اوست

به او امر کردم که ندا دهد «بدانید که کسی که والدینش را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست» و من خدا را شاهد می‌گیرم و شما را شاهد می‌گیرم که من و علی ع پدران این امتیم؛ پس هرکس ما را سب و دشنام دهد لعنت خداوند بر اوست.

پس چون بیرون آمدند عمر گفت: ای اصحاب پیامبر ص! پیامبر ص برای علی ع مساله ولایت را نه در غدیر خم و نه در هیچ جای دیگر به اندازه اینکه امروز انجام داد موکد نکرده بود.

از خباب بن ارت نقل شده که این واقعه هفده [یا: نوزده] روز قبل از رحلت رسول الله ص بود.

طرف من الأنباء و المناقب، ص۱۸۷-۱۸۸؛ الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج‏۲، ص۹۳-۹۴

و روى هذه الطّرفة محمّد بن جرير الطبريّ في كتابه الّذي سماّه‏ «مناقب أهل البيت» ، و رتّبه‏ أبوابا على حروف المعجم، فقال في باب الياء ما هذا لفظه:

أبو جعفر، قال: حدّثنا يوسف بن عليّ البلخي، قال: حدّثني أبو سعيد الآدمي بالريّ، قال: حدّثني عبد الكريم بن هلال، عن الحسين بن موسى بن جعفر ، عن أبي الحسن موسى ابن جعفر، عن أبيه، عن جدّه عليهم السّلام:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ أَخْرُجَ فَأُنَادِيَ فِي النَّاسِ أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ أَلَا مَنْ تَوَالَى غَيْرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ؛ أَلَا وَ مَنْ‏ سَبَ‏ أَبَوَيْهِ‏ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَخَرَجْتُ فَنَادَيْتُ فِي النَّاسِ كَمَا أَمَرَنِي النَّبِيُّ ص. فَقَالَ لِي عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: هَلْ لِمَا نَادَيْتَ بِهِ مِنْ تَفْسِيرٍ؟

فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ.

قَالَ فَقَامَ عُمَرُ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ ص فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ لِمَا نَادَى عَلِيٌّ مِنْ تَفْسِيرٍ؟

قَالَ: نَعَمْ أَمَرْتُهُ‏ أَنْ يُنَادِيَ «أَلَا مَنْ ظَلَمَ أَجِيراً أَجْرَهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ اللَّهُ يَقُولُ‏ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»‏ فَمَنْ ظَلَمَنَا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

وَ أَمَرْتُهُ أَنْ يُنَادِيَ «مَنْ تَوَالَى غَيْرَ مَوَالِيهِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ اللَّهُ يَقُولُ‏ «النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»‏ وَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ؛ فَمَنْ تَوَالَى غَيْرَ عَلِيٍ‏ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

وَ أَمَرْتُهُ أَنْ يُنَادِيَ «مَنْ سَبَّ أَبَوَيْهِ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ» وَ أَنَا أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي وَ عَلِيّاً أَبَوَا الْمُؤْمِنِينَ فَمَنْ سَبَّ أَحَدَنَا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ.

فَلَمَّا خَرَجُوا قَالَ عُمَرُ يَا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ مَا أَكَّدَ النَّبِيُّ لِعَلِيٍّ فِي الْوَلَايَةِ فِي غَدِيرِ خُمٍّ وَ لَا فِي غَيْرِهِ أَشَدَّ مِنْ تَأْكِيدِهِ فِي يَوْمِنَا.

هَذَا قَالَ خَبَّابُ بْنُ الْأَرَتِّ هذه الوقعة و كَانَ قَبْلَ وَفَاةِ النَّبِيِّ ص بسبعة [بِتِسْعَةَ] عَشَرَ يَوْماً.

ب. ذی‌القربی

۶) درباره نیکی کردن در حق خویشاوندان احادیث بسیار زیادی آمده است. فقط در کتاب كافي، ج‏۲، ص۱۵۲-۱۵۷ (بَابُ صِلَةِ الرَّحِم)‏ ۳۳ حدیث در این زمینه آمده است که از باب تیمن و تبرک به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌شود:

الف. از امام باقر ع روایت شده که ابوذر نقل کرده که از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود:

دو لبه صراط در روز قیامت «رَحِم» (= خویشاوند) و «امانت» است؛ پس هنگامی که کسی که اهل صله رحم [پیوند با خویشان] و ادا کننده امانت بوده عبور کند به بهشت وارد شود؛ و هنگامی که خیانت‌کننده در امانت که قطع رحم هم کرده عبور کند با این دو، هیچ عملی سودش ندهد و صراط، وی را در آتش پرتاب کند.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۲

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ:

حَافَتَا الصِّرَاطِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الرَّحِمُ وَ الْأَمَانَةُ فَإِذَا مَرَّ الْوَصُولُ لِلرَّحِمِ الْمُؤَدِّي لِلْأَمَانَةِ نَفَذَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِذَا مَرَّ الْخَائِنُ لِلْأَمَانَةِ الْقَطُوعُ لِلرَّحِمِ لَمْ يَنْفَعْهُ مَعَهُمَا عَمَلٌ وَ تَكَفَّأَ بِهِ‏ الصِّرَاطُ فِي النَّارِ.

ب. از امام صادق ع روایت شده است:

صله رحم [پیوند با خویشان] و نیکو همسایه‌ بودن، سرزمینها را آباد می‌کند و بر عمرها می‌افزاید.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۲

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَكَمِ الْحَنَّاطِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجِوَارِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَارِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که امیرالمومنین ع فرمودند:

هرگز انسان از خویشاوندان و عشیره‌اش رویگردان نشود، هرچند که دارای مال و فرزند باشد، و نیز از دوستی و بزرگ‌داشت و دفاع آنان با دست و زبانشان [خود را محروم نکند]؛ آنان محکم‌ترین دیواری هستند که انسان در برابر مردم می‌تواند در ورای آن پناه بگیرد و منعطف‌ترین مردم بر وی‌اند و همراه‌ترینِ مردم در هنگام تشتت و جدایی‌ها، اگر که مصیبتها روی آورد و یا برخی از امور دشوار پیش آید؛ و کسی که دستش را [در مورد بذل و بخشش کردن] بر خویشاوند و عشیره‌اش می‌بندد [یعنی از کمک به آنان خودداری می‌کند] همانا فقط یک دست را بر آنها بسته؛ ولی دستها فراوانِ آنها بر وی بسته شده است؛ و کسی که در کنار خود نرمی به خرج دهد [با نرمخویی با اطرافیان خود مواجه شود] دوستش از او مودت و دوستی دریافت می‌کند؛ و کسی که وقتی [نعمتی] می‌یابد دستش را در کارهای خیر باز می‌کند خداوند برای او آنچه در دنیایش انفاق کرده را جبران می‌کند و در آخرتش آن را برایش مضاعف می گرداند؛ و لسان صدق [زبان راستگو]یی که خدا به انسان در میان مردم بدهد برایش بهتر از مالی است که آن را می‌خورد و به ارث می‌گذارد؛ هیچیک از شما اگر مال و ثروت دارد مبادا نسبت به خویشاوندان و عشیره‌اش کبر و بزرگی و خودبرتربینی به خرج دهد؛ و مبادا اگر در برادرش مروت و مردانگی ندید و وی را بی‌بضاعت یافت از رابطه با خودداری کند و از او دوری گزیند؛ و مبادا هیچیک از شما غافل شود از خویشاوند خود، اگر که دچار تنگدستی است؛ به اینکه مانع شود از دادن چیزی که اگر از او دریغ دارد [نگه داشتن آن چیز] نفع چندانی برای خودش ندارد و اگر آن را خرج وی کند ضرر چندانی به خودش نمی‌خورد.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۴؛ نهج‌البلاغه، خطبه۲۳[۴۴]

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: لَنْ يَرْغَبَ الْمَرْءُ عَنْ عَشِيرَتِهِ‏ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَ وَلَدٍ وَ عَنْ مَوَدَّتِهِمْ وَ كَرَامَتِهِمْ وَ دِفَاعِهِمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ هُمْ أَشَدُّ النَّاسِ حِيطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَيْهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ أَوْ نَزَلَ بِهِ بَعْضُ مَكَارِهِ الْأُمُورِ وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا يَقْبِضُ عَنْهُمْ يَداً وَاحِدَةً وَ تُقْبَضُ عَنْهُ مِنْهُمْ أَيْدِي كَثِيرَةٍ وَ مَنْ يُلِنْ حَاشِيَتَهُ يَعْرِفْ صَدِيقُهُ مِنْهُ الْمَوَدَّةَ وَ مَنْ بَسَطَ يَدَهُ بِالْمَعْرُوفِ إِذَا وَجَدَهُ يُخْلِفِ اللَّهُ لَهُ مَا أَنْفَقَ فِي دُنْيَاهُ وَ يُضَاعِفْ لَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ لِلْمَرْءِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ فِي النَّاسِ خَيْراً مِنَ الْمَالِ يَأْكُلُهُ وَ يُوَرِّثُهُ لَا يَزْدَادَنَّ أَحَدُكُمْ كِبْراً وَ عِظَماً فِي نَفْسِهِ وَ نَأْياً عَنْ عَشِيرَتِهِ إِنْ كَانَ مُوسِراً فِي الْمَالِ وَ لَا يَزْدَادَنَّ أَحَدُكُمْ فِي أَخِيهِ زُهْداً وَ لَا مِنْهُ بُعْداً إِذَا لَمْ يَرَ مِنْهُ مُرُوَّةً وَ كَانَ مُعْوِزاً فِي الْمَالِ‏ وَ لَا يَغْفُلُ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ بِهَا الْخَصَاصَةُ أَنْ يَسُدَّهَا بِمَا لَا يَنْفَعُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لَا يَضُرُّهُ إِنِ اسْتَهْلَكَهُ.

د. از امام صادق ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:

همانا قومی هستند که فاجرند و نیکوکار نیستند؛ اما صله رحم [پیوند با خویشان]بجا می‌آورند و لذا اموالشان زیاد می‌شود و عمرهایشان طولانی می گردد؛ پس چگونه می‌بود که اگر جزء ‌نیکوکاران بودند و چنین می‌کردند؟!

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۵

عَنْهُ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

إِنَّ الْقَوْمَ لَيَكُونُونَ فَجَرَةً وَ لَا يَكُونُونَ بَرَرَةً فَيَصِلُونَ أَرْحَامَهُمْ فَتَنْمِي أَمْوَالُهُمْ وَ تَطُولُ أَعْمَارُهُمْ فَكَيْفَ إِذَا كَانُوا أَبْرَاراً بَرَرَةً.

ه. عبدالله بن سنان می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم:

پسر عمویی دارم که من صله رحم [پیوند با خویشان]را در حق او بجا آورده‌ام اما او با من رابطه را قطع کرد؛ و باز من پیوند برقرار کردم و او باز قطع می‌کند تا جایی که تصمیم گرفته‌ام که من هم رابطه‌ام را با او قطع کنم؛ آیا اجازه می‌دهید که قطع کنم؟

فرمودند: همانا تو وقتی که وصل می‌کنی و او قطع می‌کند خداوند عز و جل با هردوی شما پیوند برقرار می‌کند؛ ولی اگر تو هم قطع کردی و او هم قطع کرد خداوند هردوی شما را قطع خواهد کرد.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۶

وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ‏ ع: إِنَّ لِيَ ابْنَ عَمٍّ أَصِلُهُ فَيَقْطَعُنِي وَ أَصِلُهُ فَيَقْطَعُنِي حَتَّى لَقَدْ هَمَمْتُ لِقَطِيعَتِهِ إِيَّايَ أَنْ أَقْطَعَهُ أَ تَأْذَنُ لِي قَطْعَهُ؟

قَالَ: إِنَّكَ إِذَا وَصَلْتَهُ وَ قَطَعَكَ وَصَلَكُمَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعاً وَ إِنْ قَطَعْتَهُ وَ قَطَعَكَ قَطَعَكُمَا اللَّهُ.

و. جَهم بن حُمَید روایت کرده: به امام صادق ع گفتم: من خویشاوندانی دارم که بر غیر راه من هستند [= مسلمانِ شیعه اهل بیت ع نیستند] آیا آنان بر من حقی دارند؟

فرمود:‌بله، حقِ رَحِم [= خویشاوندی] را چیزی قطع نمی‌کند؛ اگر آنان بر همین راه تو بودند:‌ دو حق نسبت به تو داشتند، حق رَحِم و حق اسلام.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۷

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْجَهْمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تَكُونُ لِيَ الْقَرَابَةُ عَلَى غَيْرِ أَمْرِي أَ لَهُمْ عَلَيَّ حَقٌّ؟

قَالَ نَعَمْ حَقُّ الرَّحِمِ لَا يَقْطَعُهُ شَيْ‏ءٌ وَ إِذَا كَانُوا عَلَى أَمْرِكَ كَانَ لَهُمْ حَقَّانِ حَقُّ الرَّحِمِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ.

ز. از امام صادق ع روایت شده است: همانا صله رحم [پیوند با خویشان] و نیکوکاری حسابرسی را آسان می‌کند و از گناهان عصمت می‌بخشد؛ پس با خویشاوندانتان پیوند برقرار کنید و به برادرانتان نیکی کنید ولو در حد خوب سلام کردن و حوب جواب دادن.

الكافي، ج‏۲، ص۱۵۷

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَيُهَوِّنَانِ الْحِسَابَ وَ يَعْصِمَانِ مِنَ الذُّنُوبِ فَصِلُوا أَرْحَامَكُمْ وَ بَرُّوا بِإِخْوَانِكُمْ وَ لَوْ بِحُسْنِ السَّلَامِ وَ رَدِّ الْجَوَابِ.

 

۷) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، همان طور که در مورد احسان به والدین، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع می‌باشند، سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «ذی القربی» (نزدیکان، خویشاوندان) نیز ابتدا می‌فرماید که مقصود از «ذی القربی» خویشاوندانِ پدر و مادری‌ات هستند؛ که باید حق آنان را شناخت و ادا کرد[۴۵]؛ سپس شبیه مورد قبل، از اغلب معصومین علیهم‌السلام حدیثی نقل می‌کنند که ذی‌القربای پیامبر (که همان اهل بیت ع هستند) به هیچ عنوان کمتر از ذی‌القربای والدین نَسَبی انسان نیستند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

  1. رسول الله ص فرمودند: کسی که حق نزدیکانِ [= خویشاوندانِ] پدر و مادریش را رعایت کند، خداوند هزار درجه در بهشت به او می‌دهد [و سپس این درجات بهشتی را توصیف کردند و در ادامه فرمودند:] و کسی که حق نزدیکانِ [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را رعایت کند، از برترین این درجات و ثوابی زیادتر، به اندازه‌ای که [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، بر پدر و مادر خودش برتری دارند، به او داده شود.
  2. حضرت فاطمه س به برخی از زنان فرمود: اگر لازم شد رضایت پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را به ازای نارضایتیِ پدر و مادر نَسَبی‌ات به دست آور؛ ولی دنبال رضایت پدر و مادر نسبی‌ات در صورت نارضایتی پدر و مادر دینی‌ات نرو؛ زیرا اگر پدر و مادر نسبی‌ات ناراضی شوند، [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، می‌توانند با ثواب اندکی از یک میلیونیم از لحظه‌ای از طاعتشان آن دو را راضی کنند؛ اما اگر پدران دینی‌ات از تو ناراضی شوند پد و مادر نسبی‌ات توان اینکه آنان را راضی کنند ندارند؛ زیرا ثواب طاعات همه اهل دنیا جبران نارضایتی آن دو نفر را نکند.
  3. امام حسن ع فرمود: بر تو باید به احسان کردن به نزدیکان پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع؛ حتی اگر [حق] خویشاوندان پدران نسبی‌ات را هم ضایع کردی، مبادا [حق] خویشاوندان پدران دینی‌ات را به تلافی خویشاوندان پدران نسبی‌ات ضایع کنی؛ زیرا شکرو سپاس آنان به نزد پدران دینی‌ات، برای تو ثمربخش‌تر است از شکر و سپاس اینان به نزد پدر و مادر نسبی‌ات؛ اگر خویشاوندان پدران دینی‌ات از تو نزد آن دو شکر و سپاس گویند، اندک نظر آن دو به تو تمامی گناهانت را از بین خواهد برد ولو از زمین تا عرش پر شده باشد؛ ولی اگر خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌ات از تو نزد آن دو شکر و سپاس گویند، در حالی که حق خویشاوندان پدران و دینی‌ات را ضایع کرده‌ای، به اندازه سرسوزنی از مشکلات تو را رفع نخواهند کرد.
  4. و امام سجاد ع فرمود: حق خویشاوندان پدران دینی‌مان: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع و اولیای این دو، برتر است از خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌مان؛ همانا اگر پدران دینی‌مان می‌توانند پدر و مادر نسبی‌مان را از ما راضی کنند؛ اما پدر و مادر نسبی‌مان نمی‌توانند پدر و مادر دینی‌مان: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را راضی کنند.
  5. و امام باقر ع فرمود: کسی که پدران دینی‌اش [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، و نیز خویشاوندان آن دو، نزد وی ترجیح داشته باشند بر پدر و مادر نسبی ‌اش و خویشاوندان این دو، خداوند متعال می فرماید: آنکه برتر بود را برتری دادی؛ پس قطعا من هم تو را برتری‌خواهم داد؛ و آنکه سزاوارتر به ترجیح دادن بود، ترجیح دادی، پس قطعا تو را در سرای جاودان خود و در همنشنیی با برترین اولیای خود قرار خواهم داد.
  6. و امام صادق ع فرمود: کسی که بر او دشوار بود که حق خویشاوندی پدران دینی و پدران نسبی‌اش را به جا آورد؛ و ناچار شد یکی را به خاطر دیگری کنار بگذارد، و خویشاوندان پدران دینی اش را بر خویشاوندان پدران نسبی اش تقدم بخشد، خداوند عز و جل روز قیامت می‌فرماید: همان گونه که خویشاوندان پدران دینی ات را تقدم بخشیدی، او را در رفتن به سوی بهشتهای من تقدم دهید؛ پس میلیونها برابر بیش از آن درجاتی که برایش آماده شده بود به درجه‌اش اضافه می‌شود.
  7. و در جایی در محضر امام موسی کاظم ع گفتند فلانی هزار درهم پول داشت و دو کالا به او عرضه شد که در بضاعتش نبود که هردو را بخرد؛ پرسید کدامش سود بیشتری دارد، گفتند: سود این هزار برابر آن است؛ حضرت فرمود آیا عقلش وی را ملزم نمی‌کند که این را که برتر است انتخاب کند؟ گفتند:‌بله.

فرمود: ثوابی که از ترجیح دادن خویشاوندان پدران دینیِ انسان، [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، از این هم بیشتر است؛ زیرا برتریِ آن کار به اندازه برتری [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع بر پدران نسبی اش است.

  1. و به امام رضا ع گفته شد: به شما خبر بدهیم از کسی که بشدت زیانکار و احمق بود؟

فرمود: او کیست؟

گفتند: فلانی دینارهایش را به درهم‌هایی که گرفت، فروخت [دینار، سکه طلا؛ و درهم سکه نقره بوده، و حداقل قیمت آنها ده برابر ویا بیشتر تفاوت داشته است]؛ ثمره‌اش این شد که مالش از ده هزار دینار به ده هزار درهم تبدیل شد!

فرمود: یعنی هر بدره [= کیسه حاوی هزار سکه طلا] را به هزار دینار فروخت؟! آیا این کار اوج نادانی و حسرت‌زدگی است؟!

گفتند: بله.

فرمود: آیا به شما خبر دهم از کسی که از این هم نادانتر و حسرت‌زده‌تر باشد؟

گفتند: بفرمایید.

فرمود: آیا اگر می‌دیدید که او هزار کوه طلا را به هزار درهم تقلبی می‌فروخت؛ آیا نادانتر و وضعیتش حسرت‌بارتر از قبلی نبود؟

گفتند بله.

فرمود: آیا می‌خواهید به شما وضعیت کسی که از این هم نادان تر و حسرت‌بارتر است بگویم.

گفتند: بفرمایید.

فرمود: کسی که نیکی کردن در حق خویشاوندان خود را بر نیکی کردن در حق خویشاوندانِ پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، ترجیح دهد؛ زیرا برتری خویشاوندان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع [یعنی اهل بیت علیهم السلام] بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌اش بیشتر است از برتری هزار کوه طلا بر هزار درهم تقلبی.

  1. و امام جواد ع فرمود: کسی که خویشاوندانِ پدران دینی‌اش: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع، را بر خویشاوندان پدر و مادر نسبی اش برگزیند خداوند متعال هم روزی که ندا داده می‌شود او را در میان همگان برگزیند و با خلعتهای کرامت خویش وی را مشهور سازد و بر بندگانش شرافت بخشد مگر بر کسی که در فضائل همچون او یا برتر از او باشد.
  2. و امام هادی ع فرمودند: همانا از مصادیق تعظیم جلالت خداوند، ترجیح دادن خویشاوندانِ پدران دینی ات: [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع است بر خویشانودان پدر و مادر نسبی‌ات؛ و همانا از مصادیق کوچک شمردن جلالت خداوند، ترجیح دادن خویشاوندان پدر و مادر نسبی‌ات است بر خویشاوندانِ پدران دینی‌ات: [حضرت] محمد ص و[حضرت] علی ع.
  3. و امام حسن عسکری ع فرمودند: یکبار خانواده مردی گرسنه بود و او از خانه بیرون رفت تا برای آنان چیزی بیابد که بخورند؛ پس درهمی به دست آورد و نان و خورشتی خرید؛ در مسیر مرد و زنی از نزدیکان [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع را دید که آنان هم گرسنه بودند. با خود گفت: اینان از نزدیکان من سزاوارترند؛ پس آن را به آن دو داد؛ و نمی دانست در منزلش چگونه پاسخگو باشد؛ همین طور داشت راه می‌رفت و فکر می‌کرد که چگونه نزد اهل و عیالش عذر آورد و چگونه برای آنان توجیه کند که با آن درهم چه کرده و چرا برای آنان چیزی نیاورده است.

همین طور متحیر راه می‌رفت که متوجه شد پیک حکومت دنبال او می گردد. خودش را معرفی کرد؛ و او نامه‌ای از جانب مصر به وی داد همراه با پانصد دنیار طلا که در کیسه‌ای بود و گفت: این بخشی از اموال توست که از اموال پسرعمویت برایت آوردم؛ او در مصر از دنیا رفت و صدهزار دینار نزد تجار مکه و مدینه باقی گذاشت و نیز زمین‌های فراوانی و چند برابر اینها در خود مصر. پس وی آن پانصد دینار را گرفت و بر روزی خانواده‌اش وسعت بخشید و شب به خواب رفت. در خواب رسول الله ص و حضرت علی ع را دید که به او گفتند: چگونه دیدی این را که ما به خاطر اینکه خویشاوندان ما را بر خویشاوندان خودت برتری بخشیدی، تو را چنین ثروتمند کردیم؟!

سپس در مدینه و مکه کسی از آن افرادی که آن صدهزار دینار نزدشان بود باقی نماند مگر اینکه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خوابشان رفتند و به آنها گفتند: صبح که از خواب برخاستی حق فلانی از ارث پسرعمویش را به او می‌رسانی وگرنه ما به هلاکت و درهم شکستن تو و از بین رفتن نعمت‌ها و از دست دادن خدم و حشم‌ات اقدام خواهیم کرد. چون صبح شد همگان آن اموالی که از پسرعمویش نزدشان بود نزد وی فرستادند؛ و نیز کسی از اهل مصر که مالی از آن پسرعمو نزدشان بود باقی نماند مگر اینکه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خوابشان رفتند و آنان را به اینکه هرچه سریعتر اموال را به وی برساند با تهدید امر کردند.

سپس [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع باز به خواب او آمدند و به او گفتند چگونه دیدی این را که ما به هرکس در مصر بود دستور دادیم که به سرعت اموالت را به تو برساند؟! آیا می خواهی به حاکم مصر هم دستور دهیم که زمینها و املاکت را بفروشد و قیمتش را با سفته به تو برساند تا معادل آن را در مدینه خریداری کنی؟

گفت: بله.

آنگاه [حضرت] محمد ص و [حضرت] علی ع به خواب حاکم مدینه رفتند و به او دستور دادند که زمینهای وی را بفروشد و با سفته بهایش را به وی برساند؛ و از بهای آنها سیصد هزار دینار به سوی وی روانه شد و او ثروتمندترین فرد مدینه گردید. سپس رسول الله ص نزدش آمد و فرمود: ای بنده خدا! این پاداش تو در دنیا بود به خاطر اینکه خویشاوندان مرا بر خویشاوندان خودت برتری دادی؛ و قطعا در آخرت به جای هر دانه ای از این مال، هزار قصر در بهشت به تو خواهیم بخشید که کوچکترینش بزرگتر از دنیاست؛ که گودی یک ظرف آن بهتر است از دنیا و آنچه درآن است.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۳۳-۳۳۸

  1. قَالَ الْإِمَامُ ع: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏ مَنْ رَعَى حَقَّ قَرَابَاتِ أَبَوَيْهِ أُعْطِيَ فِي الْجَنَّةِ أَلْفَ‏ دَرَجَةٍ، بُعْدُ مَا بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ حُضْرُ الْفَرَسِ الْجَوَادِ الْمِحْضِيرِ مِائَةَ سَنَةٍ إِحْدَى الدَّرَجَاتِ مِنْ فِضَّةٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ ذَهَبٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ لُؤْلُؤٍ وَ الْأُخْرَى مِنْ زُمُرُّدٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ زَبَرْجَدٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ مِسْكٍ، وَ الْأُخْرَى مِنْ عَنْبَرٍ وَ الْأُخْرَى مِنْ كَافُورٍ، فَتِلْكَ الدَّرَجَاتُ مِنْ هَذِهِ الْأَصْنَافِ. وَ مَنْ رَعَى حَقَّ قُرْبَى مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع أُوتِيَ مِنْ فَضَائِلِ الدَّرَجَاتِ وَ زِيَادَةِ الْمَثُوبَاتِ عَلَى قَدْرِ زِيَادَةِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع عَلَى أَبَوَيْ نَفْسِهِ‏.
  2. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع لِبَعْضِ النِّسَاءِ: أَرْضِي أَبَوَيْ دِينِكِ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً بِسَخَطِ أَبَوَيْ نَسَبِكِ‏ وَ لَا تُرْضِي أَبَوَيْ نَسَبِكِ بِسَخَطِ أَبَوَيْ دِينِكِ، فَإِنَّ أَبَوَيْ نَسَبِكِ إِنْ سَخِطَا أَرْضَاهُمَا مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ ع بِثَوَابِ جُزْءٍ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ سَاعَةٍ مِنْ طَاعَاتِهِمَا. وَ إِنَّ أَبَوَيْ دِينِكِ [مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً] إِنْ سَخِطَا لَمْ يَقْدِرْ أَبَوَا نَسَبِكِ أَنْ يُرْضِيَاهُمَا لِأَنَّ ثَوَابَ طَاعَاتِ أَهْلِ الدُّنْيَا كُلِّهِمْ لَا يَفِي بِسَخَطِهِمَا.
  3. وَ قَالَ الْحَسَنُ‏ بْنُ عَلِيٍّ ع:‏ عَلَيْكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَى قَرَابَاتِ أَبَوَيْ دِينِكَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ، وَ إِنْ أَضَعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ نَسَبِكَ، وَ إِيَّاكَ وَ إِضَاعَةَ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ دِينِكَ بِتَلَافِي قَرَابَاتِ أَبَوَيْ نَسَبِكَ، فَإِنَّ شُكْرَ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَيْ دِينِكَ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع أَثْمَرُ لَكَ مِنْ شُكْرِ هَؤُلَاءِ إِلَى أَبَوَيْ نَسَبِكَ، إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ دِينِكَ إِذَا شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا بِأَقَلِّ قَلِيلِ نَظَرِهِمَا لَكَ يَحُطُّ عَنْكَ ذُنُوبَكَ وَ لَوْ كَانَتْ‏ مِلْ‏ءَ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ. وَ إِنَّ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ نَسَبِكَ إِنْ شَكَرُوكَ عِنْدَهُمَا، وَ قَدْ ضَيَّعْتَ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ دِينِكَ لَمْ يُغْنِيَا عَنْكَ فَتِيلًا.
  4. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع:‏ حَقُّ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ دِينِنَا: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ أَوْلِيَائِهِمَا أَحَقُّ مِنْ قَرَابَاتِ أَبَوَيْ نَسَبِنَا، إِنَّ أَبَوَيْ دِينِنَا يُرْضِيَانِ عَنَّا أَبَوَيْ نَسَبِنَا وَ أَبَوَيْ نَسَبِنَا لَا يَقْدِرَانِ أَنْ يُرْضِيَا عَنَّا أَبَوَيْ دِينِنَا: مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ ع.
  5. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏: مَنْ كَانَ أَبَوَا دِينِهِ: مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ ع آثَرَ لَدَيْهِ، وَ قَرَابَاتُهُمَا أَكْرَمَ [عَلَيْهِ‏] مِنْ أَبَوَيْ نَسَبِهِ‏ وَ قَرَابَاتِهِمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى [لَهُ‏]: فَضَّلْتَ الْأَفْضَلَ، لَأَجْعَلَنَّكَ الْأَفْضَلَ، وَ آثَرْتَ الْأَوْلَى بِالْإِيثَارِ، لَأَجْعَلَنَّكَ بِدَارِ قَرَارِي، وَ مُنَادَمَةِ أَوْلِيَائِي أَوْلَى.
  6. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ مَنْ ضَاقَ عَنْ قَضَاءِ حَقِّ قَرَابَةِ أَبَوَيْ دِينِهِ وَ أَبَوَيْ نَسَبِهِ، وَ قَدَحَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي الْآخَرِ، فَقَدَّمَ قَرَابَةَ أَبَوَيْ دِينِهِ عَلَى قَرَابَةِ أَبَوَيْ نَسَبِهِ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: كَمَا قَدَّمَ قَرَابَةَ أَبَوَيْ دِينِهِ فَقَدِّمُوهُ إِلَى جِنَانِي، فَيَزْدَادُ فَوْقَ مَا كَانَ أَعَدَّ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ أَلْفَ أَلْفِ ضِعْفِهَا.
  7. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ وَ قَدْ قِيلَ لَهُ: إِنَّ فُلَاناً كَانَ لَهُ أَلْفُ دِرْهَمٍ عُرِضَتْ عَلَيْهِ بِضَاعَتَانِ يَشْتَرِيهِمَا لَا تَتَّسِعُ بِضَاعَتُهُ لَهُمَا، فَقَالَ: أَيُّهُمَا أَرْبَحُ [لِي‏] فَقِيلَ لَهُ: هَذَا يَفْضُلُ رِبْحُهُ عَلَى هَذَا بِأَلْفِ ضِعْفٍ. قَالَ ع: أَ لَيْسَ يَلْزَمُهُ فِي عَقْلِهِ أَنْ يُؤْثِرَ الْأَفْضَلَ قَالُوا: بَلَى. قَالَ: فَهَكَذَا إِيْثَارُ قَرَابَةِ أَبَوَيْ دِينِهِ: مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع، أَفْضَلُ ثَوَاباً بِأَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ، لِأَنَّ فَضْلَهُ عَلَى قَدْرِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ عَلَى أَبَوَيْ نَسَبِهِ.

 

ج. الیتامی

۸) درباره یتیمان در آیه ۲ (جلسه ۹۲۶) و آیه ۶ (جلسه ۹۳۱) و آیه ۱۰ (جلسه ۹۳۵) در همین سوره احادیثی گذشت که البته بیشتر ناظر به هشدار درباره ظلم بر یتیمان بود. همچنین در بحث از آیه ۱۵ سوره بلد (جلسه ۳۴۴) و آیه ۱۷ سوره فجر (جلسه ۸۸۸)‌ درباره ثواب کفالت یتیم و احسان به یتیمان روایات فراوانی گذشت. در اینجا از باب نمونه به چند مورد دیگر از روایاتی که در کتاب ثواب الاعمال شیخ صدوق آمده، اشاره می‌شود:

الف. از امام محمد باقر ع روايت شده است:

كسى كه داراى چهار خصلت باشد، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا مى‏كند: به يتيم‏ پناه دهد؛ بر ضعيف ترحّم كند؛ در حقّ پدر و مادر خود مهربانى نمايد؛ و با برده و زیردست خود مدارا كند.

ب. امام صادق ع از پدرانشان نقل مى‏نمايد كه امير المؤمنين ع فرمودند:

هيچ زن و مرد مؤمنى نيست كه از روی مهربانى بر سر يتيمى دست بكشد، مگر اين كه خداوند به عدد هر مویى كه دستش را بر آن مى‏گذرد، حسنه‏اى براى او مى‏نويسد.

ج. و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روایت شده که فرمودند:

كسى كه می‌خواهد قساوت قلب را از خودش طرد کند، نزد يتيمى برود و او را بر سر سفره خويش نشاند و بر سرش دست بكشد تا دلش نرم شود. زيرا همانا هنگامى كه اين عمل را انجام دهد، به اذن خداوند عز و جل دلش نرم مى‏شود.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۱۳۳ و ۱۹۹-۲۰۰

الف. أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ مَنْ آوَى الْيَتِيمَ وَ رَحِمَ الضَّعِيفَ وَ أَشْفَقَ عَلَى وَالِدَيْهِ وَ رَفَقَ بِمَمْلُوكِهِ.

ب. أبِي ره عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع:

وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ يَضَعُ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ يَتِيمٍ تَرَحُّماً لَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ يَدُهُ عَلَيْهَا حَسَنَةً.

ج. حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص… وَ قَالَ ص فِي حَدِيثٍ آخَرَ:

مَنْ أَنْكَرَ مِنْكُمْ قَسْوَةَ قَلْبِهِ فَلْيَدْنُ يَتِيماً فـ… يُقْعِدُهُ فِي خِوَانِهِ وَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ يَلِينُ قَلْبُهُ فَإِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ لَانَ قَلْبُهُ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۴۶]

 

۹) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (و با سند مستقل در احتجاج مرحوم طبرسی[۴۷])، همان طور که در مورد احسان به والدین و ذی‌القربی، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع و ذی‌القربای ایشان که همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «یتیمان» نیز ابتدا روایتی از پیامبر اکرم ص نقل کرد که ایشان می‌فرمایند:

همانا خداوند [انسانها را] بر [احسان به] یتیمان تشویق کرد به خاطر انقطاع آنان از پدرانشان. پس هرکس از آنان صیانت کند خداوند از او صیانت فرماید؛ و هرکس آنان را گرامی بدارد، خداوند وی را گرامی بدارد؛ و هرکس از روی مهربانی و رفاقت دستی بر سر یتیمی بکشد خداوند به عدد هر مویى كه دستش را بر آن مى‏گذرد، قصری وسیعتر از دنیا و آنچه در آن است به او می‌دهد «و در آنجا برای آنان است آنچه نفس‌ها بخواهند و چشمان [از دیدنش] لذت برند (زخرف/۷۱) و ایشان در آن جاودانه‌اند.[۴۸]

سپس امام ع توضیح می‌دهند که شدیدتر از یتیمی کسی که پدر و مادرش را از دست داده، یتیمی کسی است که امامش را از دست داده؛ و درباره سرپرستی چنین یتیمی نیز به سبک موارد قبل، از هریک اهل بیت عصمت و طهارت حدیثی روایت می‌کنند. اغلب این روایات نیز به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

  1. پدرم از پدرانشان نقل کرده که رسول الله ص فرمودند:

از یتیمیِ این یتیم شدیدتر، یتیمی است که از امامش جدا افتاده و توان رسیدن به او را ندارد و نمی‌داند حکمش در آنچه از مسائل شریعتش مورد ابتلاست چیست؛ بدانید که هرکسی که از شیعیان ما و عالم به علوم ما باشد، این فرد ناآگاه از شریعت ما که از مشاهده ما جدا افتاده، یتیمی در دامان اوست؛ بدانید که کسی که او را هدایت و ارشاد نماید و شریعت ما را به وی تعلیم دهد همراه ما در آن جایگاه برتر است.

  1. و امیرالمومنین ع فرمود:

هرکس از شیعیان ما که عالم به شریعت ما باشد و ضعفای شیعیان را از ظلمت جهلشان به سوی نور علمی که ما وی را بدان مفتخر کرده ایم بیرون آورد روز قیامت بیاید در حالی که بر سرش تاجی از نور است که همگان را در آن عرصه ها روشن کند و به او خلعتهایی داده شود که کمترین آنها را کسی با دنیا بتمامه حاضر نیست معاوضه کند؛ سپس منادی‌ای از جانب خداوند ندا می دهد ای بندگان خدا! این عالِم از زمره شاگردان آل محمد ص است؛ پس هرکه را که در دنیا از حیرت جهالت بیرون آورده، به نور او تشبُّث جوید تا وی را از حیرت ظلمات این عرصه‌ها به تفرجگاه بهشت ببرد. پس هرکس را که در دنیا خیری به او تعلیم داده بود یا از دلش قفل جهالتی را گشوده بود یا شبهه‌ای را برای وی واضح کرده بود، از آن ظلمات بیرون بَرَد.

  1. و زنی خدمت حضرت فاطمه س آمد و گفت: من مادری ناتوان دارم که در مسائل نمازش مشکلاتی برایش پیش آمده و مرا فرستاده که از شما سوال کنم. حضرت فاطمه جواب سوالهایش را دادند. دوباره سوال کرد؛ و حضرت پاسخ گفت. بار سوم سوال کرد و تا ده بار سوال کرد و حضرت هر بار پاسخ گفت. دیگر از کثرت سوال کردنهایش خجالت کشید و گفت: ای دختر رسول الله ص دیگر شما را به زحمت نمی‌اندازم.

حضرت فاطمه س فرمودند: بیا و هرچه می‌خواهی بپرس؛ آیا اگر کسی اجیر شود برای بردن بار سنگینی و اجرتش هزار دنیار [= هزار سکه طلا] باشد، آیا آن بار بر او سنگین می‌آید؟

گفت: خیر.

فرمودند: من به ازای هر مساله‌ای بیش از آن مقدار که از زمین تا عرض را مروارید پر کنند اجرت می‌گیرم. پس سزاوارترم که این بر من سنگین نباشد؛

همانا از پدرم رسول الله ص شنیدم که فرمود: همانا علمای شیعه محشور می‌شوند و به اندازه کثرت دانشهایشان و تلاششان در ارشاد بندگان خدا به آنان خلعتهای کرامت بخشیده شود تا حدی که گاه به یک نفر از آنها هزار هزار [= میلیون] خلعت از نور پوشانده شود. سپس منادی پروردگارمان ندا دهد:

ای کسانی که متکفل یتیمان آل محمد ص بوده‌اید، و بعد از اینکه آنان از پدرانشان که همان امامانشان می‌باشند جدا مانده‌اند، از هلاکت نجات داده‌اید. اینها همان شاگردان شما و یتیمانی‌اند که کفالتشان را عهده‌دار شده و آنها را نجات داده اید پس همان گونه که شما را خلعت‌هایی بخشیدند با خلعت دانشهایی که دردنیا بدانها دادید، به آنان خلعت دهید. پس به هریک از آن یتیمان به اندازه‌ای که از دانشهای آنان فراگرفته بودند خلعت دهند تا حدی که در میان برخی از ایتام کسانی هستند که تا صد هزار خلعت دریافت کند و به همین ترتیب این یتیمان با کسانی که از اینها علم آموخته باشند چنین کنند.

سپس خداوند متعال می‌فرماید: باز ب سراغ این علمایی که متکفل یتیمان بودند بروید تا جایی که خلعت بر آنان تمام شود و باز این عطایا بر ایشان را مضاعف کنید؛ پس بر آنان دوباره به تام و کمال خلعت داده شود و مضاعف گردد و همین طور در مورد کسانی که در مرتبه بعد از اینان خلعت گرفته بودند و همین طور مراتب بعد.

و حضرت فاطمه س فرمود: ای بنده خدا! یک نخی از آن خلعتها هزار هزار بار برتر است از آنچه خورشید بر آن می‌تابد؛ و چگونه برتر نباشد در حالی که اینها [نعمتهای دنیوی] مشوب به آلودگی‌ها و کدورتهاست.

  1. و امام حسن ع فرمودند:

کسی که متکفل یتیم آل محمد – یعنی کسی که از سرپرستان حقیقی‌اش جدا افتاده و در وادی جهل سرگردان شده – شود و او را از جهالتش بیرون آورد و اموری را که بر وی مشتبه گردیده برایش واضح نماید، برتری چنین کسی بر کسی که متکفل یتیمی می‌شود که به او خوردنی و نوشیدنی می‌رساند، مانند برتری خورشید است بر ستاره سها.

  1. و امام حسین ع فرمودند:

کسی که تکفل یتیمی را عهده‌دار شود که سختی‌هایی که بر ما وارد می‌شود و ما را مجبور به استتار کرده، او را از ما جدا نموده و از دانشهای ما که بدان دست یافته او را یاری رساند تا حدی که وی را رشد می‌دهد و هدایت می‌کند، خداوند عز و جل به او فرماید:

ای بنده کریم یاری‌رساننده؛ همانا من به کرامت سزاوارترم؛ ای فرشتگانم به ازای هر مطلبی که به وی تعلیم داد هزار هزار قصر بر او ارزانی دارید؛ و آنچه از سایر نعمتها که سزاوار آن است بدان ضمیمه نمایید.

  1. و امام سجاد ع فرمودند:

خداوند متعال به حضرت موسی ع وحی کرد: مخلوقاتم را نزد من محبوب گردان و مرا هم نزد مخلوقاتم محبوب گردان!

حضرت موسی ع گفت: پروردگارا ! چگونه چنین کنم؟

فرمود: نعمتها و الطاف مرا به آنان یادآوری کن تا مرا دوست بدارند؛ که اگر یک بنده فراری از درگاه من ویا گمراه از بارگاه مرا به من برگردانی برایت بهتر است از عبادت صد سال که روزهایش روزه و شبهایش قائم [به نماز] باشی.

حضرت موسی ع فرمود: و این بنده فراری از تو کیست؟

فرمود: و آن گمراه از بارگاهت کیست؟

فرمود: کسی که جاهل به امام زمانش باشد که او را به وی بشناسانی؛ و کسی که بعد از اینکه امامش را شناخت، وی از او غایب شده؛ و کسی که جاهل به شریعتش باشد و شریعتش و آنچه را که بدان طریق باید به مسیر عبودیت پروردگارش درآید و به رضایت الهی دست یابد، به وی بشناسانی.

و امام سجاد ع در ادامه فرمود: پس به علمای شیعه ما بشارت دهید به ثواب اعظم و جزای پر و پیمان.

  1. و امام باقر ع فرمود:

عالِم مانند کسی است که چراغی به همراهش هست که [راه] مردم را روشن می‌کند؛ پس هرکس که با چراغ وی قدرت دیدن پیدا کند او را دعای خیر خواهد کرد؛ عالم هم این گونه است؛ چراغی که همراهش هست ظلمت جهل و حیرت را زایل می گرداند. پس راه را برای هرکس که روشن کرد و او را از حیرت درآورد ویا از جهالتی که بدان مبتلا شده بود نجات داد، وی جزء آزادشدگانِ او از آتش است؛ و خداوند به ازای هر تار موی کسی که وی از آتش نجات داده، عوضی به او می‌دهد برتر از اینکه کسی صد هزار قنطار صدقه دهد به غیر از وجهی که خداوند عز و جل بدان امر کرده است؛ بلکه چنین صدقه‌ای وبال گردن صاحبش شود؛ بلکه خداوند به آن عالِم [ثوابی] ‌برتر از صدهزار رکعت نماز در مقابل کعبه دهد.

  1. و امام صادق ع فرمود:

علمای شیعه‌ی ما مرزبانانی هستند در حفاظت از مرزی که شیطان و عفریت‌هایش از آنجا هجوم می‌آورند؛ و مانع می‌شوند از اینکه آنان بر ضعیفان از شیعه حمله کنند و نیز از اینکه ابلیس و پیروان ناصبی‌اش بر آنان سلطه پیدا کنند. هان بدانید کسی که این گونه برای دفاع از شیعیان ما بایستد، هزار هزار مرتبه برتر از کسی است که به جنگ کفار حربی رفته باشد؛ زیرا وی از دین دوستداران ما دفاع می‌کند و آن از بدن اینها.

  1. و امام کاظم ع فرمودند:

یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما، که از ما و دیدار ما جدا افتاده را با تعلیم آنچه بدان محتاج است، نجات دهد، بر ابلیس شدیدتر است از هزار عابد؛ زیرا عابد همتش فقط ذات خودش است؛ ولی این عالم علاوه بر ذات خویش، به ذات بندگان خدا نیز اهتمام دارد که آنان را از دست ابلیس و پیروانش نجات دهد و لذاست که نزد خداوند از هزار هزار عابد برتر است.

  1. و امام رضا ع فرمودند:

روز قیامت به شخص عابد گویند: چه آدم خوبی بودی، دغدغه‌ات خودت بودی و بار بر دوش مردم نگذاشتی، پس به بهشت وارد شو! اما وضع فقیهی که خیرش به مردم رسیده و آنان را از اعداء الله نجات داده و زمینه رسیدن به نعمتهای بهشت خدا را برایشان مهیا کرده و رضوان خداوند متعال را برایشان حاصل نموده است، فرق می‌کند. به چنین فقیهی گفته می‌شود: ای کفالت کننده یتیمان آل محمد ص، و هدایتگر دوستداران و موالیان ضعیف ایشان؛ بایست تا برای هرکه از تو چیزی گرفت یا درسی آموخت شفاعت کنی! پس او می‌ایستد و وارد بهشت می‌شود در حالی که همراهش هزاران و هزاران و… –حضرت تا ده بار این تعبیر را تکرار کرد- نفر وارد بهشت می‌شوند؛ و اینان کسانی‌اند که دانشهایشان را از او گرفته بودند و یا از کسی که وی از او گرفته بود؛ پس بنگر که چه تفاوتی است بین این دو مقام و منزلت.

  1. و امام جواد ع فرمودند:

همانا کسی که تکفل ایتام آل محمد ص را، که از امامشان جدا مانده، و در جهالتشان متحیر گردیده، و در دست شیاطین اسیر گشته، و به دست دشمنان ناصبی ما افتاده‌اند، عهده‌دار شود و آنان را از دست اینها نجات دهد و از حیرت بیرونشان آورد و با دست رد زدن بر وسوسه‌های شیاطین و طرد کردن ناصبی‌ها با حجتهای پروردگار و دلایلی که از ائمه ع یاد گرفته‌اند بر آنان غلبه کنند، نزد خداوند برتریِ اینان بر شخص عابد به مراتب بیشتر است از برتری آسمان بر زمین، و برتری عرش و کرسی و حجب بر آسمان؛ و برتری اینان بر آن عابد همانند برتری ماه شب چهارده است بر کم‌فروغ‌ترین ستاره در آسمان.

  1. و امام هادی ع فرمودند:

اگر بعد از غیبت قائمتان، از علمایی که به سوی او دعوت و دلالت ‌می‌کنند و با حجتهای الهی از دینش دفاع می‌کنند و بندگان ضعیف خداوند را از دامهای ابلیس و یارانش، و از تله‌های ناصبی‌ها نجات می‌دهند، کسی باقی نماند، احدی نمی‌ماند مگر اینکه از دین خدا مرتد می‌گردد؛ ولیکن آنان‌اند که زمام قلوب شیعیان ضعیف را به دست می‌گیرند همان گونه که کشتیبان سکان کشتی را به دست می‌گیرد؛ همانا اینان برترین‌هایند نزد خداوند عز و جل.

  1. و امام حسن عسکری ع فرمود:

روز قیامت علمای شیعه‌ی ما که قوام‌بخشانِ به دوستداران ضعیف ما و اهل ولایت ما بوده‌اند می‌آیند در حالی که نورها از تاج‌های آنان پرتوافشانی می‌کند؛ بر سر هریک تاج بهاء است؛ آن نورها در عرصه‌های قیامت پخش می‌شود و به اندازه سیصدهزار سال نوری پیش می‌رود و شعاع این تاجهایشان همه جا را در بر می‌گیرد؛ پس در آنجا هیچ یتیمی که آنان کفالتش را عهده‌دار شدند و از ظلمت جهل نجاتش دادند و از حیرت گمراهی بیرونش آوردند نمی‌ماند مگر اینکه به پرتویی از نورهای آنان درمی‌آویزد و آنان را رفعت می‌بخشد تا اینکه فوق بهشت‌ها قرار می‌گیرند و سپس آنان را فرود می‌آورد در منزلهایی که در جوار استادها و معلمانشان برایشان آماده شده است؛ در محضرامامانی که به سوی آنان فراخوانده می‌شدند.

و هیچ ناصبی از ناصبی‌ها که شعاع آن تاجها به او برخورد می‌کند، نمی‌ماند مگر اینکه چشمانش را کور و گوشهایش را ناشنوا و زبانش را گنگ خواهد کرد و شدیدترین شعله‌های آتش را روانه آنها خواهد کرد و اینچنین آنها را پیش می‌برد تا آنان را به «زبانیة» (شعله برافروخته عظیم) می‌رساند و آنان را در میانه جهنم رها می‌سازد.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۳۹-۳۴۵؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۱۶-۱۸ و ۳۴۰

  1. وَ قَالَ الْإِمَامُ ع:‏ وَ أَشَدُّ مِنْ يُتْمِ هَذَا الْيَتِيمِ، يَتِيمٌ [يَنْقَطِعُ‏] عَنْ إِمَامِهِ لَا يَقْدِرُ عَلَى الْوُصُولِ إِلَيْهِ، وَ لَا يَدْرِي كَيْفَ حُكْمُهُ فِيمَا يُبْتَلَى بِهِ مِنْ شَرَائِعِ دِينِهِ. أَلَا فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا عَالِماً بِعُلُومِنَا، وَ هَذَا الْجَاهِلُ بِشَرِيعَتِنَا الْمُنْقَطِعُ عَنْ مُشَاهَدَتِنَا يَتِيمٌ‏ فِي حِجْرِهِ، أَلَا فَمَنْ هَدَاهُ وَ أَرْشَدَهُ وَ عَلَّمَهُ شَرِيعَتَنَا كَانَ مَعَنَا فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى.

حَدَّثَنِي بِذَلِكَ أَبِي، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏.

  1. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏ مَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا عَالِماً بِشَرِيعَتِنَا، وَ أَخْرَجَ ضُعَفَاءَ شِيعَتِنَا مِنْ ظُلْمَةِ جَهْلِهِمْ إِلَى نُورِ الْعِلْمِ الَّذِي حَبَوْنَاهُ [بِهِ‏] جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ يُضِي‏ءُ لِأَهْلِ جَمِيعِ تِلْكَ الْعَرَصَاتِ، وَ [عَلَيْهِ‏] حُلَّةٌ لَا يَقُومُ لِأَقَلِّ سِلْكٍ مِنْهَا الدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا. ثُمَّ يُنَادِي مُنَادٍ [مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏]: يَا عِبَادَ اللَّهِ هَذَا عَالِمٌ مِنْ بَعْضِ تَلَامِذَةِ آلِ مُحَمَّدٍ أَلَا فَمَنْ أَخْرَجَهُ فِي الدُّنْيَا مِنْ حَيْرَةِ جَهْلِهِ فَلْيَتَشَبَّثْ بِنُورِهِ، لِيُخْرِجَهُ مِنْ حَيْرَةِ ظُلْمَةِ هَذِهِ الْعَرَصَاتِ إِلَى نَزْهِ الْجِنَانِ. فَيُخْرِجُ كُلَّ مَنْ كَانَ عَلَّمَهُ فِي الدُّنْيَا خَيْراً، أَوْ فَتَحَ عَنْ قَلْبِهِ مِنَ الْجَهْلِ قُفْلًا، أَوْ أَوْضَحَ لَهُ عَنْ شُبْهَةٍ.
  2. قَالَ ع‏ وَ حَضَرَتِ امْرَأَةٌ عِنْدَ الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ ع فَقَالَتْ: إِنَّ لِي وَالِدَةً ضَعِيفَةً وَ قَدْ لُبِسَ عَلَيْهَا فِي أَمْرِ صَلَاتِهَا شَيْ‏ءٌ، وَ قَدْ بَعَثَتْنِي إِلَيْكِ أَسْأَلُكِ. فَأَجَابَتْهَا فَاطِمَةُ ع عَنْ ذَلِكَ، ثُمَّ ثَنَّتْ، فَأَجَابَتْ، ثُمَّ ثَلَّثَتْ [فَأَجَابَتْ‏] إِلَى أَنْ عَشَّرَتْ فَأَجَابَتْ، ثُمَّ خَجِلَتْ مِنَ الْكَثْرَةِ، فَقَالَتْ: لَا أَشُقُّ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ. قَالَتْ فَاطِمَةُ ع: هَاتِي وَ سَلِي عَمَّا بَدَا لَكِ، أَ رَأَيْتِ مَنِ اكْتُرِىَ يَوْماً يَصْعَدُ إِلَى سَطْحٍ بَحَمْلٍ ثَقِيلٍ، وَ كِرَاؤُهُ مِائَةُ أَلْفِ دِينَارٍ، أَ يَثْقُلُ عَلَيْهِ؟

فَقَالَتْ: لَا.

فَقَالَتْ: اكْتُرِيتُ أَنَا لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ بِأَكْثَرَ مِنْ مِلْ‏ءِ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لُؤْلُؤاً فَأَحْرَى أَنْ لَا يَثْقُلَ عَلَيَّ، سَمِعْتُ أَبِي [رَسُولَ اللَّهِ‏] ص يَقُولُ: إِنَّ عُلَمَاءَ شِيعَتِنَا يُحْشَرُونَ، فَيُخْلَعُ عَلَيْهِمْ مِنْ خِلَعِ الْكَرَامَاتِ عَلَى قَدْرِ كَثْرَةِ عُلُومِهِمْ، وَ جِدِّهِمْ فِي إِرْشَادِ عِبَادِ اللَّهِ، حَتَّى يُخْلَعَ عَلَى الْوَاحِدِ مِنْهُمْ أَلْفُ أَلْفِ خِلْعَةٍ مِنْ نُورٍ. ثُمَّ يُنَادِي مُنَادِي رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ: أَيُّهَا الْكَافِلُونَ لِأَيْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ، النَّاعِشُونَ‏ لَهُمْ عِنْدَ انْقِطَاعِهِمْ عَنْ آبَائِهِمُ الَّذِينَ هُمْ أَئِمَّتُهُمْ، هَؤُلَاءِ تَلَامِذَتُكُمْ وَ الْأَيْتَامُ الَّذِينَ كَفَلْتُمُوهُمْ وَ نَعَشْتُمُوهُمْ فَاخْلَعُوا عَلَيْهِمْ [كَمَا خَلَعْتُمُوهُمْ‏] خِلَعَ الْعُلُومِ فِي الدُّنْيَا.

فَيَخْلَعُونَ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْ أُولَئِكَ الْأَيْتَامِ عَلَى قَدْرِ مَا أَخَذُوا عَنْهُمْ مِنَ الْعُلُومِ حَتَّى إِنَّ فِيهِمْ يَعْنِي فِي الْأَيْتَامِ لَمَنْ يُخْلَعُ عَلَيْهِ مِائَةُ أَلْفِ خِلْعَةٍ وَ كَذَلِكَ يَخْلَعُ هَؤُلَاءِ الْأَيْتَامِ عَلَى مَنْ تَعَلَّمَ مِنْهُمْ.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: أَعِيدُوا عَلَى هَؤُلَاءِ الْعُلَمَاءِ الْكَافِلِينَ لِلْأَيْتَامِ حَتَّى تُتِمُّوا لَهُمْ خِلَعَهُمْ، وَ تُضَعِّفُوهَا.

فَيُتِمُّ لَهُمْ مَا كَانَ لَهُمْ قَبْلَ أَنْ يَخْلَعُوا عَلَيْهِمْ، وَ يُضَاعَفُ لَهُمْ، وَ كَذَلِكَ مَنْ بِمَرْتَبَتِهِمْ‏ مِمَّنْ يُخْلَعُ عَلَيْهِ عَلَى مَرْتَبَتِهِمْ.

وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع: يَا أَمَةَ اللَّهِ إِنَّ سِلْكاً مِنْ تِلْكِ الْخِلَعِ لَأَفْضَلُ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ‏ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ، وَ مَا فَضَلَ‏ فَإِنَّهُ مَشُوبٌ بِالتَّنْغِيصِ‏ وَ الْكَدَرِ.

  1. قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ فَضْلُ كَافِلِ يَتِيمِ آلِ مُحَمَّدٍ، الْمُنْقَطِعِ عَنْ مَوَالِيهِ النَّاشِبِ فِي تِيهِ‏ الْجَهْلِ يُخْرِجُهُ مِنْ جَهْلِهِ، وَ يُوضِحُ لَهُ مَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ عَلَى [فَضْلِ‏] كَافِلِ يَتِيمٍ يُطْعِمُهُ وَ يَسْقِيهِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى السُّهَا.
  2. وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ مَنْ كَفَلَ لَنَا يَتِيماً قَطَعَتْهُ عَنَّا مِحْنَتُنَا بِاسْتِتَارِنَا فَوَاسَاهُ مِنْ عُلُومِنَا الَّتِي سَقَطَتْ إِلَيْهِ حَتَّى أَرْشَدَهُ وَ هَدَاهُ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ: يَا أَيُّهَا الْعَبْدُ الْكَرِيمُ الْمُوَاسِي إِنِّي أَوْلَى بِالْكَرَمِ‏ اجْعَلُوا لَهُ يَا مَلَائِكَتِي فِي الْجِنَانِ‏ بِعَدَدِ كُلِّ حَرْفٍ عَلَّمَهُ أَلْفَ أَلْفِ قَصْرٍ، وَ ضَمُّوا إِلَيْهَا مَا يَلِيقُ بِهَا مِنْ سَائِرِ النِّعَمِ‏.
  3. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع:

أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى ع حَبِّبْنِي إِلَى خَلْقِي، وَ حَبِّبْ خَلْقِي إِلَيَّ.

قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ أَفْعَلُ؟

قَالَ: ذَكِّرْهُمْ آلَائِي وَ نَعْمَائِي لِيُحِبُّونِي، فَلَئِنْ تَرُدَّ آبِقاً عَنْ بَابِي، أَوْ ضَالًّا عَنْ فِنَائِي، أَفْضَلُ لَكَ مِنْ عِبَادَةِ مِائَةِ سَنَةٍ بِصِيَامِ نَهَارِهَا وَ قِيَامِ لَيْلِهَا.

قَالَ مُوسَى ع: وَ مَنْ هَذَا الْعَبْدُ الْآبِقُ مِنْكَ؟

قَالَ: الْعَاصِي الْمُتَمَرِّدُ.

قَالَ: فَمَنِ الضَّالُّ عَنْ فِنَائِكَ؟

قَالَ: الْجَاهِلُ بِإِمَامِ زَمَانِهِ تُعَرِّفُهُ، وَ الْغَائِبُ عَنْهُ بَعْدَ مَا عَرَفَهُ، الْجَاهِلُ بِشَرِيعَةِ دِينِهِ تُعَرِّفُهُ شَرِيعَتَهُ، وَ مَا يَعْبُدُ بِهِ رَبَّهُ، وَ يَتَوَصَّلُ‏ [بِهِ‏] إِلَى مَرْضَاتِهِ.

قَالَ عَلِيٌّ ع: فَأَبْشِرُوا مَعَاشِرَ عُلَمَاءِ شِيعَتِنَا بِالثَّوَابِ الْأَعْظَمِ، وَ الْجَزَاءِ الْأَوْفَرِ.

  1. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ الْعَالِمُ كَمَنْ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُضِي‏ءُ لِلنَّاسِ، فَكُلُّ مَنْ أَبْصَرَ بِشَمْعَتِهِ دَعَا لَهُ بِخَيْرٍ، كَذَلِكَ الْعَالِمُ مَعَهُ شَمْعَةٌ تُزِيلُ ظُلْمَةَ الْجَهْلِ وَ الْحَيْرَةِ. فَكُلُّ مَنْ أَضَاءَتْ لَهُ فَخَرَجَ بِهَا مِنْ حَيْرَةٍ أَوْ نَجَا بِهَا مِنْ جَهْلٍ، فَهُوَ مِنْ عُتَقَائِهِ مِنَ النَّارِ، وَ اللَّهُ يُعَوِّضُهُ عَنْ ذَلِكَ بِكُلِّ شَعْرَةٍ لِمَنْ أَعْتَقَهُ مَا هُوَ أَفْضَلُ [لَهُ‏] مِنَ الصَّدَقَةِ بِمِائَةِ أَلْفِ قِنْطَارٍ عَلَى غَيْرِ الْوَجْهِ الَّذِي أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ، بَلْ تِلْكَ الصَّدَقَةُ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهَا، لَكِنْ يُعْطِيهِ اللَّهُ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ بَيْنَ يَدَيِ الْكَعْبَةِ.
  2. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ [عُلَمَاءُ] شِيعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذِي يَلِي إِبْلِيسُ وَ عَفَارِيتُهُ، يَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا، وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ وَ شِيعَتُهُ النَّوَاصِبُ. أَلَا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِكَ مِنْ شِيعَتِنَا كَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْكَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ، لِأَنَّهُ يَدْفَعُ عَنْ أَدْيَانِ مُحِبِّينَا، وَ ذَلِكَ يَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ‏.
  3. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع‏ فَقِيهٌ وَاحِدٌ يُنْقِذُ يَتِيماً مِنْ أَيْتَامِنَا الْمُنْقَطِعِينَ عَنَّا وَ عَنْ‏ مُشَاهَدَتِنَا بِتَعْلِيمِ مَا هُوَ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ، أَشَدُّ عَلَى إِبْلِيسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ. لِأَنَّ الْعَابِدَ هَمُّهُ ذَاتُ نَفْسِهِ فَقَطْ، وَ هَذَا هَمُّهُ مَعَ ذَاتِ نَفْسِهِ ذَاتُ عِبَادِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ لِيُنْقِذَهُمْ مِنْ يَدِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ. وَ لِذَلِكَ هُوَ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ‏ أَلْفِ أَلْفِ عَابِدٍ.
  4. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏ يُقَالُ لِلْعَابِدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: نِعْمَ الرَّجُلُ كُنْتَ هِمَّتُكَ ذَاتُ نَفْسِكَ، وَ كَفَيْتَ النَّاسَ مَئُونَتَكَ، فَادْخُلِ الْجَنَّةَ. إِلَّا أَنَّ الْفَقِيهَ مَنْ أَفَاضَ عَلَى النَّاسِ خَيْرَهُ، وَ أَنْقَذَهُمْ مِنْ أَعْدَائِهِمْ، وَ وَفَّرَ عَلَيْهِمْ نِعَمَ جِنَانِ اللَّهِ، وَ حَصَلَ لَهُمْ رِضْوَانُ اللَّهِ تَعَالَى. وَ يُقَالُ لِلْفَقِيهِ: يَا أَيُّهَا الْكَافِلُ لِأَيْتَامِ آلِ مُحَمَّدِ، الْهَادِي لِضُعَفَاءِ مُحِبِّيهِ وَ مَوَالِيهِ قِفْ حَتَّى تَشْفَعَ لِكُلِّ مَنْ أَخَذَ عَنْكَ أَوْ تَعَلَّمَ مِنْكَ. فَيَقِفُ، فَيَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَعَهُ فِئَاماً وَ فِئَاماً حَتَّى قَالَ عَشْراً وَ هُمُ الَّذِينَ أَخَذُوا عَنْهُ عُلُومَهُ، وَ أَخَذُوا عَمَّنْ أَخَذَ عَنْهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَانْظُرُوا كَمْ فَرْقٌ‏ مَا بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ.!

۱۱ وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏ إِنَّ مَنْ تَكَفَّلَ بِأَيْتَامِ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُنْقَطِعِينَ عَنْ إِمَامِهِمْ، الْمُتَحَيِّرِينَ فِي جَهْلِهِمْ، الْأُسَرَاءِ فِي أَيْدِي شَيَاطِينِهِمْ، وَ فِي أَيْدِي النَّوَاصِبِ مِنْ أَعْدَائِنَا، فَاسْتَنْقَذَهُمْ مِنْهُمْ، وَ أَخْرَجَهُمْ مِنْ حَيْرَتِهِمْ، وَ قَهَرَ الشَّيَاطِينَ بِرَدِّ وَسَاوِسِهِمْ وَ قَهَرَ النَّاصِبِينَ بِحُجَجِ رَبِّهِمْ، وَ دَلِيلِ أَئِمَّتِهِمْ، لَيُفَضَّلُونَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى الْعَابِدِ بِأَفْضَلِ الْمَوَاقِعِ بِأَكْثَرَ مِنْ فَضْلِ السَّمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ، وَ الْعَرْشِ وَ الْكُرْسِيِّ وَ الْحُجُبِ [عَلَى السَّمَاءِ] وَ فَضْلُهُمْ عَلَى هَذَا الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ عَلَى أَخْفَى كَوْكَبٍ فِي السَّمَاءِ.

  1. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏ لَوْ لَا مَنْ يَبْقَى بَعْدَ غَيْبَةِ قَائِمِكُمْ‏ ع‏ مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ، وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ، وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ، وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِيَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِينِ اللَّهِ، وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزْمَةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏.
  2. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍ‏ ع‏ يَأْتِي عُلَمَاءُ شِيعَتِنَا الْقَوَّامُونَ لِضُعَفَاءِ مُحِبِّينَا وَ أَهْلِ وَلَايَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَ الْأَنْوَارُ تَسْطَعُ مِنْ تِيجَانِهِمْ، عَلَى رَأْسِ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تَاجُ بَهَاءٍ، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْكَ الْأَنْوَارُ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ وَ دُورِهَا مَسِيرَةَ ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ سَنَةٍ.

فَشُعَاعُ تِيجَانِهِمْ يَنْبَثُّ فِيهَا كُلِّهَا، فَلَا يَبْقَى هُنَاكَ يَتِيمٌ قَدْ كَفَلُوهُ، وَ مِنْ ظُلْمَةِ الْجَهْلِ أَنْقَذُوهُ‏ وَ مِنْ حَيْرَةِ التِّيهِ أَخْرَجُوهُ، إِلَّا تَعَلَّقَ بِشُعْبَةٍ مِنْ أَنْوَارِهِمْ، فَرَفَعَتْهُمْ إِلَى الْعُلُوِّ حَتَّى يُحَاذِيَ بِهِمْ فَوْقَ الْجِنَانِ.

ثُمَّ تُنْزِلُهُمْ‏ عَلَى مَنَازِلِهِمُ الْمُعَدَّةِ فِي جِوَارِ أُسْتَادِيهِمْ وَ مُعَلِّمِيهِمْ، وَ بِحَضْرَةِ أَئِمَّتِهِمُ الَّذِينَ كَانُوا يَدْعُونَ إِلَيْهِمْ.

وَ لَا يَبْقَى نَاصِبٌ مِنَ النَّوَاصِبِ يُصِيبُهُ مِنْ شُعَاعِ تِلْكَ التِّيجَانِ إِلَّا عَمِيَتْ عَيْنَاهُ وَ صَمَّتْ أُذُنَاهُ وَ أَخْرَسَ لِسَانُهُ، وَ يُحَوَّلُ عَلَيْهِ أَشَدَّ مِنْ لَهَبِ النِّيرَانِ، فيَحْمِلُهُمْ حَتَّى يَدْفَعَهُمْ إِلَى الزَّبَانِيَةِ، فَيَدُعُّوهُمْ‏ إِلى‏ سَواءِ الْجَحِيمِ‏.

 

د. المساکین

۱۰) درباره مسکینان و لزوم توجه به حال آنها و احسان در حق آنها در بحث از آیه ۱۶ سوره بلد (جلسه ۳۴۵) و آیه ۲۴ سوره قلم (جلسه۴۹۰) و آیه ۱۸ سوره فجر (جلسه ۸۸۹) روایات فراوانی گذشت. در اینجا تیمنا و تبرکا سه حدیث که در کتاب کشف الغمة آمده اشاره می‌شود:

الف. از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

همانا خداوند بندگانی دارد که آنان را به نعمتهایش اختصاص داده و از آنان اقرار گرفته در بذل و بخشش کردن آن نعمتها؛ پس چون از این کار خودداری کنند آن نعمت را از [دست] ایشان درمی‌آورد و به غیر آنان واگذار می‌کند.

ب. و باز از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

هیچ نعمتی از جانب خداوند بر بنده‌ای عظیم نشد مگر اینکه وظیفه‌ی برداشتن بار از دوش مردم نیز بر او عظیم شد؛ پس کسی که آن بار را برندارد آن نعمت را در معرض زوال قرار داده است.

ج. وباز از امیرالمومنین ع روایت شده است که فرمودند:

نیکوکاران برای انجام کارشان محتاج‌ترند از نیازی که نیازمندان به آنان دارند؛ زیرا برای آنان است اجر و افتخار و دکر آن کارها؛ پس هرکسی که کار خیری انجام می‌دهد همانا در درجه اول در حق خودش کاری کرده است؛ پس نباید برای کاری که به خاطر خودش کرده شکر و سپاسی از جانب شخص دیگر انتظار داشته باشد.

كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏۲، ص۳۴۶-۳۴۷

الف. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

إِنَّ لِلَّهِ عِبَاداً يَخُصُّهُمْ بِالنِّعَمِ وَ يُقِرُّهَا فِيهِمْ مَا بَذَلُوهَا فَإِذَا مَنَعُوهَا نَزَعَهَا عَنْهُمْ وَ حَوَّلَهَا إِلَى غَيْرِهِمْ.

ب. وَ قَالَ ع:

مَا عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللَّهِ عَلَى عَبْدٍ إِلَّا عَظُمَتْ عَلَيْهِ مَئُونَةُ النَّاسِ فَمَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ تِلْكَ الْمَئُونَةَ فَقَدْ عَرَّضَ النِّعْمَةَ لِلزَّوَالِ.

ج. وَ قَالَ ع:

أَهْلُ الْمَعْرُوفِ إِلَى اصْطِنَاعِهِ أَحْوَجُ مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ لِأَنَّ لَهُمْ أَجْرَهُ وَ فَخْرَهُ وَ ذِكْرَهُ فَمَهْمَا اصْطَنَعَ الرَّجُلُ مِنْ مَعْرُوفٍ فَإِنَّمَا يَبْدَأُ فِيهِ بِنَفْسِهِ فَلَا يَطْلُبَنَّ شُكْرَ مَا صَنَعَ إِلَى نَفْسِهِ مِنْ غَيْرِهِ.

 

۱۱) در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری، همان طور که در مورد احسان به والدین و ذی‌القربی و یتیمان، از ضرورت احسان به والدین دینی که پیامبر ص و حضرت علی ع و ذی‌القربای ایشان که همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند، و کسانی که از سرپرستی چنین پدری یتیم مانده‌اند سخن گفت، و از تمامی معصومین حدیثی در این باره نقل کرد، در بحث «مساکین» نیز ابتدا درباره ضرورت کمک به مسکینان و نیازمندان فرمودند:

و اما این سخن خداوند عز و جل که می‌فرماید «و مسکین‌ها» مقصود کسیانی است که سختی و فقر حرکت آنان را ساکن نموده است. هان بدانید که کسی که با اضافی اموالش آنان را یاری رساند، خداوند بهشتهایش را بر وی وسعت می‌بخشد و او را به غفران و رضوان خویش می‌رساند.

وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ الْمَساكِينِ‏ فَهُوَ مَنْ سَكَّنَ الضُّرُّ وَ الْفَقْرُ حَرَكَتَهُ. أَلَا فَمَنْ وَاسَاهُمْ بِحَوَاشِي مَالِهِ، وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْهِ جِنَانَهُ، وَ أَنَالَهُ غُفْرَانَهُ وَ رِضْوَانَهُ.

سپس فرمودند مومن و شیعه‌ای که در مقابل دشمنان اهل بیت زمین‌گیر شده، از چنین مسکینی مسکین‌تر است؛ و درباره کمک به چنین مسکینی نیز به سبک موارد قبل، حدیثی از ۱۳ معصوم روایت می کند. اغلب این روایات به طور مجزا در کتب روایی دیگر آمده است؛ اما جمع اینها در کنار هم زیبایی خاصی ارائه می‌کند که در اینجا تقدیم می‌شود.

  1. امام ع فرمود:‌ و همانا در میان دوستداران حضرت محمد ص و حضرت علی ع مسکین‌هایی هستند، که یاری کردن آنان برتر از یاری کردن مسکین‌های فقیر است؛ و آنان کسانی‌اند که جوارحشان از حرکت، ساکن؛ و قوّتشان از مبارزه با دشمنان خداوند که آنان را به خاطر دینشان ملامت می‌کنند و عقلانیت آنان را سفاهت می‌شمارند، ناتوان گردیده است. هان بدانید که کسی که با فقاهت و علمش آنان را تقویت کند تا جایی که مسکنت آنان را زایل گرداند، و سپس آنان را بر دشمنان ظاهری‌شان: ناصبی‌ها، و دشمنان باطنی‌شان: ابلیس و پیروانش، چیره سازد تا جایی که این دشمنان را وادار سازد که از [جبهه مبارزه با] دین خدا فرار کنند و از [آزار و اذیت] اولیاء الله بازداشته شوند، خداوند متعال آن مسکنت را به جانب آن شیاطین حواله می‌کند و آنان را از به صلالت کشیدن دیگران ناتوان می‌سازد؛ خداوند متعال این مطلب را مقرر فرمود به قضا و قدر حقی که بر زبان رسول الله جاری گردید.
  2. و امیرالمومنین ع فرمود:

کسی که شخصی را در دینش مسکین و در معرفتش ضعیف است در برابر شخص ناصبی مخالف تقویت کند به طوری که آن ناصبی ساکت گردد، خداوند متعال روزی که وی را در قبر می‌گذارند به او تلقین فرماید که بگوید: الله پروردگارم است و حضرت محمد ص پیامبرم و حضرت علی ع ولی‌ّام و کعبه قبله‌ام و قرآن مایه سرور و ابزار زندگی‌ام است و مومنان برادرانم هستند. آنگاه خداوند فرماید: حجت را بخوبی اظهار نمودی پس بالاترین درجات بهشت بر تو واجب شد؛ آنگاه است که قبر وی به باغی از باغهای بهشت متحول گردد.

  1. دو زن که با هم نزاعشان شده بود خدمت حضرت فاطمه س رسیدند؛ نزاع آنان در امر دین بود؛ یکی از آنان معاند و دیگری مومن بود؛ پس حضرت زهرا س حجتی را برای آن زن مومن باز کرد به طوری که آن زن مومن بر آن معاند چیره شد و بسیار خوشحال گردید. حضرت فاطمه س فرمود:

همانا خوشحالی فرشتگان به خاطر چیره شدن تو بر او بیش از خوشحالی تو بود؛ و همانا ناراحتی شیطان و پیروانش به خاطر ناراحتی وی از دست تو، شدیدتر از ناراحتی خود وی بود. و همانا خداوند عز و جل به فرشتگانش فرمود: بر فاطمه س به خاطر این بابی که بر این زم مسکین اسیر گشود از بهشتهایم هزار هزار برابر بیش از آنچه برایش آماده کرده بودم قرار دهید و این را سنتی در خصوص هرکس که بابی را بر یک مسکین اسیر بگشاید و او را بر دشمنش چیره گرداند قرار دادم که هزار هزار برابر آنچه برایش آماده شده بود به وی داده شود.

  1. و امام حسن مجتبی ع، هنگامی که شخصی هدیه‌ای به ایشان تقدیم کرد، به وی فرمودند:

در پاسخ این هدیه‌ات کدام را ترجیح می‌دهی که به تو بدهم: ده برابر این، یعنی بیست هزار درهم؛ یا اینکه بابی از علم بر تو باز کنم که بر فلان ناصبی از اهالی شهر خودت غلبه کنی و بدین ترتیب ضعفای اهل شهر خود را از وی نجات دهی؟ اگر درست انتخاب کنی هر دو را به تو خواهم داد؛ و اگر بد انتخاب کنی تو را مخیر می‌گذارم که هرکدام را که خواستی برگزینی.

وی گفت: یا ابن رسول الله! آیا ثواب این پیروزی من بر آن ناصبی و نجات ضعفا از دست او به اندازه بیست هزار درهم می‌شود؟

فرمود: بلکه بیست میلیون برابر دنیا !

گفت: یا ابن رسول الله! چگونه ممکن است امر کم‌ارزشتر را برگزینم؟ قطعا آنکه بهتر است برمی‌گزینم: سخنی را که با آن بر دشمن خدا غلبه کنم و وی را از تعرض به اولیای خدا بازدارم.

امام حسن ع فرمود: احسنت! درست انتخاب کردی! پس هم آن مطلب را به وی آموخت و هم بیست هزار درهم را به وی داد.

آن شخص رفت و بر آن دشمن غلبه کرد و خبرش به امام ع رسید. وقتی دوباره محضر امام ع آمد به او فرمود:

ای بنده خدا ! کسی مثل سود تو سود نبرد و احدی از کسانی که در مسیر مودت و دوستی گام برمی‌دارند، مانند تو چیزی کسب نکرد: تو اولا مودت خداوند، ثانیا مودت حضرت محمد ص و حضرت علی ع، ثالثا مودت اهل بیت طیب ایشان؛ و رابعا مودت ملائکة الله، و خامسا مودت برادران مومنت را به دست آوردی؛ و به ازای هر مومن و کافری چیزی که هزار مرتبه از دنیا برتر است به دست آوردی! بر تو گوارا باد.

  1. و امام حسین ع به مردی فرمود:

کدامیک را بیشتر دوست داری؟ اینکه شخصی قصد جان مسکینی را کرده که ضعیف است و او را از دست وی نجات دهی، یا ناصبی‌ای که قصد گرواه کردن مومن مسکینی از ضعیفان شیعه را کرده که در رد وی چنان فاتح شوی که بر آن مومن مسکین غلبه نکند و بر او چیره شوی و او را با حجتهای خداوند متعال در هم بشکنی؟

گفت: بلکه نجات دادن این مومن مسکین از دست آن ناصبی.

همانا خداوند متعال می فرماید «کسی که نفسی را زنده کند پس گویی که همه مردم را زنده کرده است» (مائده/۳۲) و کسی که نفسی را زنده کند و از کفر به سوی ایمان ارشاد نماید گویی که همه مردم را زنده کرده است پیش از آنکه با شمشیرهای آهنین کشته شوند.

  1. و امام سجاد ع به مردی فرمودند:

کدامیک از این دو را بیشتر دوست داری: دوستی که هر بار تو را می‌بیند کیسه‌ای از طلا به تو بدهد؛ یا دوستی که هربار تو را می‌بیند تو را با دامی از دامهای شیطان آشنا می‌سازد و به تو می‌شناساند که چگونه کید آنان را باطل کنی و شبکه دام آنان را بشکافی و کمندهایشان را پاره کنی؟

گفت: آن دوستی که هر بار مرا ببیند به من بیاموزد که چگونه شیطان را از خودم برانم و بلای او را از خود دفع کنم.

فرمود: کدامیک را بیشتر دوست داری؟ اینکه اسیر درمانده‌ای را از دست کفار نجادت دهی یا اسیر درمانده‌ای را از دست ناصبی‌ها نجات دهی؟

گفت: یا ابن رسول الله! از خداوند بخواه که مرا در جواب به آنچه صواب است توفیق دهد.

فرمود:‌خدایا به او چنین توفیقی بده.

گفت: نجات دادن آن اسیر درمانده در دست ناصبی؛ زیرا که در این کار ارزانی داشتن بهشت بر او و نجاتش از آتش جهنم است؛ و آن یکی ارزانی داشتن راحتی در دنیا و دفع ظلم از او در دنیاست؛ و خداوند برای این مظلوم چند برابر ظلمی که از آن ظالم به او رسیده [در قیامت] جبران خواهد کرد و از آن ظالم با عدل خویش انتقام خواهد گرفت.

فرمود: خداوند نهایت توفیق را به تو داد. این را از تهِ دل من گرفتی، مطلبی که حتی یک حرف آن با آنچه رسول الله ص فرموده مو نمی‌زند.

  1. و از امام محمد باقر ع سوال شد که آیا نجات دادن یک مومن اسیر از دوستداران شما از دست یک ناصبی که با قدرت زبان و بیان خود می‌خواهد وی را گمراه کند برتر است یا نجات دادن اسیری از دست اهل روم [= دشمنان کافر]؟

فرمودند: به من بگو آیا کسی که می‌بیند مردی از خوبان مومنین در حال غرق شدن است و کبوتری نیز در حال غرق شدن است و نمی تواند هر دو را نجات دهد، نجات دادن کدامیک بهتر است؟

گفت: آن مرد از خوبان مومنین.

فرمود: فاصله برتریِ مطلبی که سوال کردی خیلی بیشتر از فاصله برتری بین این دوتاست؛ همانا آن یکی دینش را و بهشت پروردگارش را برای وی ارزانی می دارد و او را از آتش جهنم می‌رهاند؛ و این مظلوم هم – اگر در مظلومیتش بماند- به بهشت خواهد رفت.

  1. و امام جعفر صادق ع فرمودند: کسی که همّ و غمّش درهم شکستن ناصبی‌هایی باشد که سراغ درماندگان از موالیان ما اهل بیت رفته‌اند و آنان را درهم شکند و از ترفندهای آنان پرده بردارد و نقطه ضعفهایشان را آشکار سازد و امر حضرت محمد و آل او را برتری دهد؛ خداوند همّ و غمّ فرشتگانش را در بنا کردن قصرهای بهشتی برای او قرار دهد، به طوری که به ازای هر حرفی از حروف حجتهای او بر آن دشمنان خداوند فرشتگانی بیش از تعداد اهل دنیا باشد که توان هریک بیش از توان حمل آسمانها و زمین است؛ پس چه بسیار نعمتها و قصرهایی که قدرش را جز پروردگار عالمین نمی داند.
  2. و امام موسی کاظم ع فرمودند:

کسی که دوستداران ما را بر دشمنان ما یاری کند، و او را تقویت و تشجیع نماید تا حقی که دلالت بر برتری ما دارد را به بهترین وجه ابراز نماید و باطلی که دشمنان ما با آن کنار زدن حق ما را می‌جویند به بدترین وجه ممکن براند به طوری که غافلان متنبه گردند و متعلمان چشمشان باز شود و عاملان بر بصیرتشان افزوده گردد، خداوند متعال روز قیامت او را در برترین منازل بهشتی برانگیزاند و فرماید: ای بنده من! ای که درهم‌شکننده دشمنان و یاور دوستانم بودی و برتریِ محمد ص که برترین پیامبرم است و شرافت علی ع که برترین ولیّ من است را واضح نمودی و با کسی که با این دو دشمنی کرد دشمنی کردی و اسم آن دو و اسم جانشینان آن دو و لقبهای آنها را بر زبانها جاری ساختی!

پس این را فرماید و به جمیع اهل آن عرصه‌ها این را برساند، و آنگاه هیچ فرشته و جبار و شیطانی [یعنی هیچ شخص خوب یا بدی] نمی‌ماند مگر اینکه بر این درهم‌شکننده دشمنان حضرت محمد ص صلوات و درود می‌فرستد و ناصبی‌هایی از دشمنان حضرت محمد ص و علی ع را که با وی دشمنی می‌کردند لعنت کند.

  1. و امام رضا ع فرمود: برترین چیزی که هر عالِمی از دوستداران و موالیان ما برای روز فقر و درماندگی و ذلت و مسکنتش می‌فرستد این است که در دنیا به فریاد آن دوستداران درمانده ما که در دست ناصبی‌ای از دشمنان خدا و رسولش گرفتار آمده، برسد. چنین کسی از قبرش برمی‌خیزد در حالی که فرشتگان از کنار قبرش تا مکان آماده‌ شده‌اش در بهشتهای خداوند صف کشیده‌اند و او را بر بالهای خود می‌برند و می‌گویند: مرحبا بر تو! خوشا به حالت، خوشا به حالت! ای دور‌کننده سگها از خوبان؛ و ای که نسبت به ائمه خوبان تعصب می‌ورزیدی!
  2. و امام محمد جواد ع فرمود:

همانا حجتهای خداوند بر دنیش بزرگترین سلطتنتی است که خداوند آن را بر بندگانش مسلط فرماید؛ پس هرکه بهره‌اش از این مطلب پر و پیمان شد، مبادا گمان کند که کسی که چنین بهره‌ای نبرده را داوند به او برتری داده، ولو آن کس در اعلا مراتب شرف و مال و زیبایی باشد؛ که اگر چنین گمانی کند عظیمترین نعمتهای خداوند بر وی را کوچک شمرده است. و همانا هر دشمنی از ناصبی‌های دشمن ما را که با آنچه از دانشهای ما فراگرفته دفع کند برایش برتر از هر مال و ثروتی است که هرکس [از جهت برخورداری از آن مال و ثروت ظاهرا] بر او برتری دارد ولو که آن کس هزار برابر آن را صدقه دهد.

  1. و به امام علی الهادی ع خبر رسید که مردی از فقهای شیعه با برخی از ناصبی بحث کرده و با استدلالهایش بر وی پیروز گشته چنانکه مفتضح شدن آن ناصبی بر همگان آشکار گردیده است. وی بر امام هادی ع وارد شد در حالی که در صدر مجلس ایشان پُشتی بزرگی [محلی که بزرگان محفل بر آن تکیه می‌زدند] نهاده شده بود و وی در فاصله‌ای از آن پُشتی نشست و در محضر حضرت جماعت زیادی از علویان [= شیعیان امیرالمومنین ع] و بنی‌هاشم [= سادات، کسانی که سید محسوب می‌شدند] حضور داشتند؛ حضرت ع مرتب او را بلند می‌کرد و می‌فرمود که نزدیکتر بیاید تا اینکه در آن محل که به آن پشتی تکیه بزند نشست؛ و حضرت به او روی کرد [با او خوش و بش نمود].

این مطلب بر اشراف و بزرگان مجلس سخت آمد؛ البته علویان حضرت را برتر از این می‌دیدند که بر ایشان اعتراض کنند؛ اما بنی هاشم، این طور نبودند؛ پیرمردشان گفت: یا ابن رسول الله! آیا یک فرد عامی [= غیر سادات] را بر سادات بنی‌هاشم اعم از طالبیین [= آنان که نَسَبشان به ابوطالب، عموی پیامبر ص می‌رساند] و عباسیین [= آنان که نَسَبشان به عباس، عموی پیامبر ص می‌رسد] برتری می‌دهی؟

فرمودند: مبادا از کسانی باشند که خداوند متعال در موردشان فرمود: «آيا به كسانى كه بهره‏اى از كتاب به آنها داده شده ننگريستى كه به سوى كتاب خدا دعوت مى‏شوند، تا در ميان آنها حکمیت و داورى كند، سپس گروهى از آنها در حالى كه عادتشان بر اعراض [از حق] است روى مى‏گردانند؟» (آل عمران/۲۳). آیا رضایت می‌دهید که کتاب الله حَکَم و داور باشد؟

گفتند: بله.

فرمود: آیا خداوند متعال نمی‌فرماید: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، هر گاه به شما گفته شد در مجلس‏ها جا باز كنيد، پس جا باز كنيد تا خدا هم برای شما جا باز کند، و چون گفته شد [براى وسعت جا و تقدم اهل فضل] برخيزيد، پس برخيزيد؛ خداوند رفعت دهد كسانى از شما را كه ايمان آورده‏اند؛ و كسانى را كه به آنها علم داده شده به درجاتى» (مجادله/۱۱)؟ پس رضایت نداد برای مومن عالم، مگر اینکه وی را بر مومن غیر عالم رفعت بخشد، همان گونه که رضایت نداد برای مومن مگر اینکه او را بر غیر مومن رفعت بخشد؛ حال بگویید: آیا خداوند فرمود: «خداوند رفعت دهد … كسانى را كه به آنها علم داده شده به درجاتى» ویا فرمود: «خداوند رفعت دهد آنان که اشراف و بزرگانند به درجاتى»؟ آیا خداوند نفرمود: «بگو: آيا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟» (زمر/۹)؟ پس چگونه رفعت دادن من در حق وی را ناخوش می دارید در حالی که خداوند وی را رفعت داد؟ همانا درهم شکستن فلان ناصبی به استدلالهایی که خداوند به او آموخته است از هرگونه شرافت حاصل از نَسَب برتر است.

یکی از بنی‌‌عباس [که نَسَبش به عباس، عموی پیامبر ص می‌رسید] گفت: یا ابن رسول الله! کسی را بر ما شرافت دادی که به لحاظ نَسَب کمتر از ما بود و نَسَبی همچون نَسَب ما نداشت؛ و از ابتدای اسلام همواره فرد شریف [دارای نَسَبِ برتر] بر غیر او مقدم شمرده می‌شد.

امام ع فرمود: سبحان الله! آیا عباس با ابوبکر بیعت نکرد، در حالی که وی تیمی [از قبیله بنی‌تیم، از قبایل حقیر عرب] بود و عباس هاشمی [از بنی‌هاشم] بود؟ آیا عبدالله بن عباس در خدمت عمر بن خطاب نبود در حالی که وی هاشمی و پدر خلفا بود [منظور، خلفای عباسی است که آن موقع در اوج قدرت بودند] در حالی که عمر، عَدَويّ [از قبیله بنی‌عدی؛ از قبایل حقیر عرب] بود؟ آیا عمر افرادی دوری از قریش [افرادی که در قریش جزء‌قبایل اصلی شمرده نمی‌شدند] را وارد در شوری نکرد در حالی که عباس را در شوری وارد نکرد؟ پس هرکس که اقدام ما در رفعت بخشیدن یک غیرهاشمی بر هاشمی را خوش ندارد، باید بیعت عباس با ابوبکر و خدمت کردن عبدالله بن عباس به عمر بعد از بیعت با او را هم بر آنان خرده بگیرد؛ اگر آن جایز بود این هم جایز است.» و با این سخن امام گویی سنگ در دهان آن هاشمی گذاشته شد!

  1. و گروهی از موالیان و دوستداران خاندان رسول الله ص در محضر امام حسن عسکری گرد آمده بودند و گفتند:‌ یا ابن رسول الله! ما همسایه‌ای ناصبی داریم که اذیتمان می‌کند و علیه ما بر برتری اولی و دومی و سومی بر امیرالمومنین دلیل می‌آورد و استدلالاتی می‌آورد که نمی دانیم چگونه جوابش دهیم و از اشکالاتش رهایی یابیم.

امام ع فرمود: کسی را نزد شما می‌فرستم که از شما دفاع کند و جایگاه وی را نزد شما حقیر گرداند. سپس یکی از شاگردان خود را خواندند و فرمودند: یکبار که اینان برای بحث جمع شده بودند بر آنان بگذر و به سخنان بین آنها گوش بده و اینان از تو دعوت می‌کنند که وارد بحث شوی؛ پس وارد شو و بر آن همنشینشان چیره شو و عزتش را در هم بشکن و تیزی‌اش را کند گردان و چیزی برایش باقی نگذار.

پس وی رفت و در محضر آنان حاضر شد و با آن مرد بحث کرد و بر وی چیره شد چنانکه او نفهمید که الان در زمین است یا در آسمان!

آنان گفتند جز خداوند متعال کسی نمی‌داند که چقدر خوشحال و شادمان شدیم و همان قدر که ما خوشحال شدیم این مرد و پیروانش غمگین و ناراحت شدند. پس چون نزد امام ع برگشتیم به ما فرمود: همانا آن مقدار خوشی و شادمانی که در آسمانها به خاطر درهم شکسته شدن این دشمن خداوند پدید آمد بیش از آن چیزی بود که در شما پدید آمد؛ و آن غم و اندوهی که بر ابلیس و پیروانش از شیاطین وارد شد بیش از آن غم و اندوهی بود که بر آنان که شما در مقابلشان بودید وارد شد. و بر این بنده درهم‌شکننده، فرشتگان آسمان و حُجُب و کرسی صلوات و درود فرستادند و خداوند کار وی را جواب داد: جایگاه وی را گرامی داشت و ثوابش را عظیم قرار داد و آن فرشتگان دشمن درهم‌شکسته شده را لعنت کردند و خداوند هم کار وی را جواب داد: حساب و کتابش را سخت‌تر و عذابش را طولانی‌تر نمود.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۴۶-۳۵۳؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۱۸-۲۰

  1. قَالَ الْإِمَامُ ع‏:

وَ إِنَّ مِنْ مُحِبِّي مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيٍ‏] مَسَاكِينَ، مُوَاسَاتُهُمْ أَفْضَلُ مِنْ مُوَاسَاةِ مَسَاكِينِ الْفُقَرَاءِ، وَ هُمُ الَّذِينَ سَكَنَتْ‏ جَوَارِحُهُمْ، وَ ضَعُفَتْ قُوَاهُمْ عَنْ مُقَاتَلَةِ أَعْدَاءِ اللَّهِ الَّذِينَ يُعَيِّرُونَهُمْ بِدِينِهِمْ وَ يُسَفِّهُونَ أَحْلَامَهُمْ، أَلَا فَمَنْ قَوَّاهُمْ بِفِقْهِهِ وَ عِلْمِهِ‏ حَتَّى أَزَالَ مَسْكَنَتَهُمْ، ثُمَّ سَلَّطَهُمْ عَلَى الْأَعْدَاءِ الظَّاهِرِينَ: النَّوَاصِبِ وَ عَلَى الْأَعْدَاءِ الْبَاطِنِينَ: إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ، حَتَّى يَهْزِمُوهُمْ عَنْ دِينِ اللَّهِ، وَ يَذُودُوهُمْ عَنْ أَوْلِيَاءِ آلِ رَسُولِ اللَّهِ ص، حَوَّلَ اللَّهُ تَعَالَى تِلْكَ الْمَسْكَنَةَ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ، فَأَعْجَزَهُمْ عَنْ إِضْلَالِهِمْ.

قَضَى اللَّهُ تَعَالَى بِذَلِكَ قَضَاءً حَقّاً عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ ص‏.

  1. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع:

مَنْ قَوَّى مِسْكِيناً فِي دِينِهِ، ضَعِيفاً فِي مَعْرِفَتِهِ عَلَى نَاصِبٍ مُخَالِفٍ فَأَفْحَمَهُ‏ لَقَّنَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ يُدْلَى فِي قَبْرِهِ أَنْ يَقُولَ: اللَّهُ رَبِّي، وَ مُحَمَّدٌ نَبِيِّي، وَ عَلِيٌّ وَلِيِّي، وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِي، وَ الْقُرْآنُ بَهْجَتِي وَ عُدَّتِي وَ الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَانِي. فَيَقُولُ اللَّهُ: أَدْلَيْتَ بِالْحُجَّةِ، فَوَجَبَتْ لَكَ أَعَالِي دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ. فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَحَوَّلُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ أَنْزَهَ رِيَاضِ الْجَنَّةِ.

  1. وَ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع وَ قَدِ اخْتَصَمَ إِلَيْهَا امْرَأَتَانِ، فَتَنَازَعَتَا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدِّينِ: إِحْدَاهُمَا مُعَانِدَةٌ وَ الْأُخْرَى مُؤْمِنَةٌ، فَفَتَحَتْ عَلَى الْمُؤْمِنَةِ حُجَّتَهَا، فَاسْتَظْهَرَتْ عَلَى الْمُعَانِدَةِ، فَفَرِحَتْ فَرَحاً شَدِيداً. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع:

إِنَّ فَرَحَ الْمَلَائِكَةِ بِاسْتِظْهَارِكِ عَلَيْهَا أَشَدُّ مِنْ فَرَحِكِ، وَ إِنَّ حُزْنَ الشَّيْطَانِ وَ مَرَدَتِهِ بِحُزْنِهَا عَنْكِ أَشَدُّ مِنْ حُزْنِهَا. وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ: أَوْجِبُوا لِفَاطِمَةَ بِمَا فَتَحَتْ عَلَى هَذِهِ الْمِسْكِينَةِ الْأَسِيرَةِ مِنَ الْجِنَانِ أَلْفَ أَلْفِ ضِعْفِ مَا كُنْتُ أَعْدَدْتُ لَهَا وَ اجْعَلُوا هَذِهِ سُنَّةً فِي كُلِّ مَنْ يَفْتَحُ عَلَى أَسِيرٍ مِسْكِينٍ، فَيَغْلِبُ مُعَانِداً مِثْلَ أَلْفِ أَلْفِ‏ مَا كَانَ لَهُ مُعَدّاً مِنَ الْجِنَانِ..

  1. وَ قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ [بْنِ أَبِي طَالِبٍ‏] ع وَ قَدْ حَمَلَ إِلَيْهِ رَجُلٌ هَدِيَّةً.

فَقَالَ لَهُ: أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ أَنْ أَرُدَّ عَلَيْكَ بَدَلَهَا عِشْرِينَ ضِعْفاً، عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، أَوْ أَفْتَحَ لَكَ بِهَا بَاباً مِنَ الْعِلْمِ تَقْهَرُ فُلَانَ النَّاصِبِيِّ فِي قَرْيَتِكَ، تُنْقِذُ بِهِ ضُعَفَاءَ أَهْلِ قَرْيَتِكَ إِنْ أَحْسَنْتَ الِاخْتِيَارَ جَمَعْتُ لَكَ الْأَمْرَيْنِ، وَ إِنْ أَسَأْتَ الِاخْتِيَارَ خَيَّرْتُكَ لِتَأْخُذَ أَيِّهُمَا شِئْتَ!

قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَثَوَابِي فِي قَهْرِي لِذَلِكَ النَّاصِبِ، وَ اسْتِنْقَاذِي لِأُولَئِكَ الضُّعَفَاءِ مِنْ يَدِهِ، قَدْرُهُ عِشْرُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ؟

قَالَ ع: بَلْ أَكْثَرُ مِنَ الدُّنْيَا عِشْرِينَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ!

فَقَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَكَيْفَ أَخْتَارُ الْأَدْوَنَ! بَلْ أَخْتَارُ الْأَفْضَلَ: الْكَلِمَةَ الَّتِي أَقْهَرُ بِهَا عَدُوَّ اللَّهِ، وَ أَذُودُهُ عَنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ.

فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع: قَدْ أَحْسَنْتَ الِاخْتِيَارَ. وَ عَلَّمَهُ الْكَلِمَةَ، وَ أَعْطَاهُ عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ.

فَذَهَبَ، فَأَفْحَمَ الرَّجُلَ، فَاتَّصَلَ خَبَرُهُ بِهِ ع، فَقَالَ لَهُ إِذْ حَضَرَهُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ مَا رَبِحَ أَحَدٌ مِثْلَ رِبْحِكَ، وَ لَا اكْتَسَبَ أَحَدٌ مِنَ الْأَوِدَّاءِ مَا اكْتَسَبْتَ: اكْتَسَبْتَ: مَوَدَّةَ اللَّهِ أَوَّلًا، وَ مَوَدَّةَ مُحَمَّدٍ ص وَ عَلِيٍّ ع ثَانِياً، وَ مَوَدَّةَ الطَّيِّبِينَ مِنْ آلِهِمَا ثَالِثاً، وَ مَوَدَّةَ مَلَائِكَةِ اللَّهِ [الْمُقَرَّبِينَ‏] رَابِعاً، وَ مَوَدَّةَ إِخْوَانِكَ الْمُؤْمِنِينَ خَامِساً وَ اكْتَسَبْتَ بِعَدَدِ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ كَافِرٍ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الدُّنْيَا [وَ مَا فِيهَا أَلْفَ‏] أَلْفِ مَرَّةٍ فَهَنِيئاً [لَكَ‏] هَنِيئاً.

  1. وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع لِرَجُلٍ: أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ رَجُلٌ يَرُومُ قَتْلَ مِسْكِينٍ قَدْ ضَعُفَ، تُنْقِذُهُ مِنْ يَدِهِ أَوْ نَاصِبٌ يُرِيدُ إِضْلَالَ مِسْكِينٍ [مُؤْمِنٍ‏] مِنْ ضُعَفَاءِ شِيعَتِنَا تَفْتَحُ عَلَيْهِ مَا يَمْتَنِعُ [الْمِسْكِينُ‏] بِهِ مِنْهُ وَ يُفْحِمُهُ وَ يَكْسِرُهُ بِحُجَجِ اللَّهِ تَعَالَى؟

قَالَ: بَلْ إِنْقَاذُ هَذَا الْمِسْكِينِ الْمُؤْمِنِ مِنْ يَدِ هَذَا النَّاصِبِ.

إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً [أَيْ‏] وَ مَنْ أَحْيَاهَا وَ أَرْشَدَهَا مِنْ كُفْرٍ إِلَى إِيمَانٍ، فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً مِنْ قَبْلِ‏ أَنْ يَقْتُلَهُمْ بِسُيُوفِ الْحَدِيدِ.

  1. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع لِرَجُلٍ: أَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ: صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآكَ أَعْطَاكَ بَدْرَةَ دَنَانِيرَ، أَوْ صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآكَ بَصَّرَكَ بِمَصِيدَةٍ مِنْ مَصَائِدِ الشَّيَاطِينِ، وَ عَرَّفَكَ مَا تُبْطِلُ بِهِ كَيْدَهُمْ، وَ تَخْرِقُ [بِهِ‏] شَبَكَتَهُمْ، وَ تَقْطَعُ حَبَائِلَهُمْ.

قَالَ: بَلْ صَدِيقٌ كُلَّمَا رَآنِي عَلَّمَنِي كَيْفَ أَخْزِي الشَّيْطَانَ عَنْ نَفْسِي وَ أَدْفَعُ عَنِّي بَلَاءَهُ‏.

قَالَ ع: فَأَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ: اسْتِنْقَاذُكَ أَسِيراً مِسْكِيناً مِنْ أَيْدِي الْكَافِرِينَ، أَوْ اسْتِنْقَاذُكَ أَسِيراً مِسْكِيناً مِنْ أَيْدِي النَّاصِبِينَ قَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، سَلِ اللَّهَ أَنْ يُوَفِّقَنِي‏ لِلصَّوَابِ فِي الْجَوَابِ. قَالَ ع: اللَّهُمَّ وَفِّقْهُ.

قَالَ: بَلِ اسْتِنْقَاذِيَ الْمِسْكِينَ الْأَسِيرَ مِنْ يَدِ النَّاصِبِ، فَإِنَّهُ تَوْفِيرُ الْجَنَّةِ عَلَيْهِ، وَ إِنْقَاذُهُ مِنَ النَّارِ، وَ ذَلِكَ تَوْفِيرُ الرَّوْحِ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا، وَ دَفْعُ الظُّلْمِ عَنْهُ فِيهَا، وَ اللَّهُ يُعَوِّضُ هَذَا الْمَظْلُومَ بِأَضْعَافِ مَا لَحِقَهُ مِنَ الظُّلْمِ، وَ يَنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِ بِمَا هُوَ عَادِلٌ بِحُكْمِهِ.

قَالَ ع: وُفِّقْتَ لِلَّهِ أَبُوكَ! أَخَذْتَهُ مِنْ جَوْفِ صَدْرِي لَمْ تَجْزِمْ‏ مِمَّا قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص حَرْفاً وَاحِداً.

  1. وَ سُئِلَ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع: إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ الْمُؤْمِنِ مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ النَّاصِبِ يُرِيدُ أَنْ يُضِلَّهُ بِفَضْلِ لِسَانِهِ وَ بَيَانِهِ أَفْضَلُ، أَمْ إِنْقَاذُ الْأَسِيرِ مِنْ أَيْدِي [أَهْلِ‏] الرُّومِ؟

قَالَ الْبَاقِرُ ع لِلرَّجُلِ: أَخْبِرْنِي أَنْتَ عَمَّنْ رَأَى رَجُلًا مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ يَغْرَقُ وَ عُصْفُورَةٌ تَغْرَقُ لَا يَقْدِرُ عَلَى تَخْلِيصِهِمَا بِأَيِّهِمَا اشْتَغَلَ فَاتَهُ الْآخَرُ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ أَنْ يُخَلِّصَهُ؟

قَالَ: الرَّجُلُ مِنْ خِيَارِ الْمُؤْمِنِينَ.

قَالَ ع: فَبُعْدُ مَا سَأَلْتَ فِي الْفَضْلِ أَكْثَرُ مِنْ بُعْدِ مَا بَيْنَ هَذَيْنِ، إِنَّ ذَاكَ يُوَفِّرُ عَلَيْهِ دِينَهُ وَ جِنَانَ رَبِّهِ، وَ يُنْقِذُهُ مِنَ النِّيرَانِ، وَ هَذَا الْمَظْلُومُ إِلَى الْجِنَانِ يَصِيرُ.

  1. وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع‏:

مَنْ كَانَ هَمُّهُ فِي كَسْرِ النَّوَاصِبِ عَنِ الْمَسَاكِينِ الْمُوَالِينَ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَكْسِرُهُمْ عَنْهُمْ، وَ يَكْشِفُ عَنْ مَخَازِيهِمْ‏ وَ يُبَيِّنُ عَوْرَاتِهِمْ‏ وَ يُفَخِّمُ أَمْرَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ص، جَعَلَ اللَّهُ هِمَّةَ أَمْلَاكِ الْجِنَانِ فِي بِنَاءِ قُصُورِهِ وَ دُورِهِ، يَسْتَعْمِلُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِنْ‏ حُرُوفِ حُجَجِهِ عَلَى أَعْدَاءِ اللَّهِ أَكْثَرَ مِنْ [عَدَدِ] أَهْلِ الدُّنْيَا أَمْلَاكاً، قُوَّةُ كُلِّ وَاحِدٍ تَفْضُلُ عَنْ حَمْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ، فَكَمْ مِنْ بِنَاءٍ وَ كَمْ مِنْ [نِعْمَةٍ، وَ كَمْ مِنْ‏] قُصُورٍ لَا يَعْرِفُ قَدْرَهَا إِلَّا رَبُّ الْعَالَمِينَ‏.

  1. وَ قَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع:

مَنْ أَعَانَ مُحِبّاً لَنَا عَلَى عَدُوٍّ لَنَا، فَقَوَّاهُ وَ شَجَّعَهُ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ الدَّالُّ عَلَى فَضْلِنَا بِأَحْسَنِ صُورَتِهِ، وَ يَخْرُجَ الْبَاطِلُ الَّذِي يَرُومُ بِهِ أَعْدَاؤُنَا دَفْعَ حَقِّنَا فِي أَقْبَحِ صُورَةٍ، حَتَّى يَتَنَبَّهَ الْغَافِلُونَ، وَ يَسْتَبْصِرَ الْمُتَعَلِّمُونَ وَ يَزْدَادَ فِي بَصَائِرِهِمُ الْعَامِلُونَ‏ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي أَعْلَى مَنَازِلِ الْجِنَانِ، وَ يَقُولُ: يَا عَبْدِيَ الْكَاسِرَ لِأَعْدَائِي النَّاصِرَ لِأَوْلِيَائِي، الْمُصَرِّحَ بِتَفْضِيلِ مُحَمَّدٍ خَيْرِ أَنْبِيَائِي وَ بِتَشْرِيفِ عَلِيٍّ أَفْضَلِ أَوْلِيَائِي، وَ تُنَاوِي‏ إِلَى مَنْ نَاوَاهُمَا وَ تُسَمِّى بِأَسْمَائِهِمَا وَ أَسْمَاءِ خُلَفَائِهِمَا وَ تُلَقِّبُ بِأَلْقَابِهِمَا، فَيَقُولُ ذَلِكَ، وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ جَمِيعَ أَهْلِ الْعَرَصَاتِ. فَلَا يَبْقَى مَلِكٌ وَ لَا جَبَّارٌ وَ لَا شَيْطَانٌ إِلَّا صَلَّى عَلَى هَذَا الْكَاسِرِ لِأَعْدَاءِ مُحَمَّدٍ ص وَ لَعَنَ الَّذِينَ كَانُوا يُنَاصِبُونَهُ فِي الدُّنْيَا مِنَ النَّوَاصِبِ لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع‏.

  1. وَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع‏:

أَفْضَلُ مَا يُقَدِّمُهُ الْعَالِمُ مِنْ مُحِبِّينَا وَ مَوَالِينَا أَمَامَهُ لِيَوْمِ فَقْرِهِ وَ فَاقَتِهِ، وَ ذُلِّهِ وَ مَسْكَنَتِهِ، أَنْ يُغِيثَ فِي الدُّنْيَا مِسْكِيناً مِنْ مُحِبِّينَا مِنْ يَدِ نَاصِبٍ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ، يَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ الْمَلَائِكَةُ صُفُوفٌ مِنْ شَفِيرِ قَبْرِهِ إِلَى مَوْضِعِ مَحَلِّهِ مِنْ جِنَانِ اللَّهِ فَيَحْمِلُونَهُ عَلَى أَجْنِحَتِهِمْ، يَقُولُونَ: مَرْحَباً طُوبَاكَ طُوبَاكَ يَا دَافِعَ الْكِلَابِ عَنِ الْأَبْرَارِ، وَ يَا أَيُّهَا الْمُتَعَصِّبُ لِلْأَئِمَّةِ الْأَخْيَارِ.

  1. وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ع‏:

إِنَّ حُجَجَ اللَّهِ عَلَى دِينِهِ أَعْظَمُ سُلْطَاناً يُسَلِّطُ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ، فَمَنْ وَفَّرَ مِنْهَا حَظَّهُ فَلَا يَرَيْنَ أَنَّ مَنْ مَنَعَهُ ذَلِكَ [قَدْ فَضَّلَهُ عَلَيْهِ، وَ لَوْ جَعَلَهُ فِي الذِّرْوَةِ الْعُلْيَا مِنَ الشَّرَفِ وَ الْمَالِ وَ الْجَمَالِ، فَإِنَّهُ إِنْ رَأَى ذَلِكَ‏] كَانَ قَدْ حَقَّرَ عَظِيمَ نِعَمِ اللَّهِ لَدَيْهِ. وَ إِنَّ عَدُوّاً مِنْ أَعْدَائِنَا النَّوَاصِبِ يَدْفَعُهُ بِمَا تَعَلَّمَهُ‏ مِنْ عُلُومِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَفْضَلُ لَهُ مِنْ كُلِّ مَالٍ لِمَنْ فَضَّلَ عَلَيْهِ، وَ لَوْ تَصَدَّقَ بِأَلْفِ ضِعْفِهِ‏.

  1. وَ اتَّصَلَ بِأَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع‏ أَنَّ رَجُلًا مِنْ فُقَهَاءِ شِيعَتِهِ كَلَّمَ بَعْضَ النُّصَّابِ فَأَفْحَمَهُ بِحُجَّتِهِ حَتَّى أَبَانَ عَنْ فَضِيحَتِهِ. فَدَخَلَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ فِي صَدْرِ مَجْلِسِهِ دَسْتٌ‏ عَظِيمٌ مَنْصُوبٌ، وَ هُوَ قَاعِدٌ خَارِجَ الدَّسْتِ، وَ بِحَضْرَتِهِ خَلْقٌ [كَثِيرٌ] مِنَ الْعَلَوِيِّينَ وَ بَنِي هَاشِمٍ، فَمَا زَالَ يَرْفَعُهُ حَتَّى أَجْلَسَهُ فِي ذَلِكَ الدَّسْتِ، وَ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فَاشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَى أُولَئِكَ الْأَشْرَافِ.

فَأَمَّا الْعَلَوِيَّةُ فَأَجَلُّوهُ عَنِ الْعِتَابِ، وَ أَمَّا الْهَاشِمِيُّونَ فَقَالَ لَهُ شَيْخُهُمْ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَكَذَا تُؤْثِرُ عَامِّيّاً عَلَى سَادَاتِ بَنِي هَاشِمٍ مِنَ الطَّالِبِيِّينَ وَ الْعَبَّاسِيِّينَ؟

فَقَالَ ع: إِيَّاكُمْ وَ أَنْ تَكُونُوا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُدْعَوْنَ إِلى‏ كِتابِ اللَّهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ»‏ أَ تَرْضَوْنَ بِكِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَكَماً؟

قَالُوا: بَلَى.

قَالَ: أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذا قِيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»‏؟ فَلَمْ يَرْضَ لِلْعَالِمِ الْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى الْمُؤْمِنِ غَيْرِ الْعَالِمِ، كَمَا لَمْ يَرْضَ لِلْمُؤْمِنِ إِلَّا أَنْ يُرْفَعَ عَلَى مَنْ لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ. أَخْبِرُونِي عَنْهُ أَ قَالَ: «يَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ» أَوْ قَالَ: «يَرْفَعُ اللَّهُ الَّذِينَ أُوتُوا شَرَفَ النَّسَبِ دَرَجَاتٍ»؟ أَ وَ لَيْسَ قَالَ اللَّهُ: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ‏»؟ فَكَيْفَ تُنْكِرُونَ رَفْعِي لِهَذَا لَمَّا رَفَعَهُ اللَّهُ؟ إِنَّ كَسْرَ هَذَا لِفُلَانٍ النَّاصِبِ بِحُجَجِ اللَّهِ الَّتِي عَلَّمَهُ إِيَّاهَا لَأَفْضَلُ لَهُ مِنْ كُلِّ شَرَفٍ فِي النَّسَبِ.

فَقَالَ الْعَبَّاسِيُّ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ شَرَّفْتَ عَلَيْنَا مَنْ هُوَ ذُو نَسَبٍ يَقْصُرُ بِنَا، وَ مَنْ لَيْسَ لَهُ نَسَبٌ كَنَسَبِنَا، وَ مَا زَالَ مُنْذُ أَوَّلِ الْإِسْلَامِ يُقَدَّمُ الْأَفْضَلُ فِي الشَّرَفِ عَلَى مَنْ دُونَهُ.

فَقَالَ ع: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَ لَيْسَ الْعَبَّاسُ بَايَعَ لِأَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ تَيْمِيٌّ وَ الْعَبَّاسُ هَاشِمِيٌّ؟ أَ وَ لَيْسَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْعَبَّاسِ كَانَ يَخْدُمُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، وَ هُوَ هَاشِمِيٌّ وَ أَبُو الْخُلَفَاءِ وَ عُمَرُ عَدَوِيٌّ؟ وَ مَا بَالُ عُمَرَ أَدْخَلَ الْبُعَدَاءَ مِنْ قُرَيْشٍ فِي الشُّورَى وَ لَمْ يُدْخِلِ الْعَبَّاسَ؟ فَإِنْ كَانَ رَفْعُنَا لِمَنْ لَيْسَ بِهَاشِمِيٍّ عَلَى هَاشِمِيٍّ مُنْكَراً فَأَنْكِرُوا عَلَى الْعَبَّاسِ بَيْعَتَهُ‏ لِأَبِي بَكْرٍ وَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ خِدْمَتَهُ لِعُمَرَ بَعْدَ بَيْعَتِهِ لَهُ، فَإِنْ‏ كَانَ ذَلِكَ جَائِزاً فَهَذَا جَائِزٌ.

فَكَأَنَّمَا أُلْقِمَ هَذَا الْهَاشِمِيُّ حَجَراً.

  1. وَ اجْتَمَعَ قَوْمٌ مِنَ الْمُوَالِينَ وَ الْمُحِبِّينَ لِآلِ رَسُولِ اللَّهِ ص بِحَضْرَةِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع، فَقَالُوا: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ لَنَا جَاراً مِنَ النُّصَّابِ يُؤْذِينَا وَ يَحْتَجُّ عَلَيْنَا فِي تَفْضِيلِ الْأَوَّلِ وَ الثَّانِي وَ الثَّالِثِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع، وَ يُورِدُ عَلَيْنَا حُجَجاً لَا نَدْرِي كَيْفَ الْجَوَابُ عَنْهَا وَ الْخُرُوجُ مِنْهَا.

فَقَالَ الْحَسَنُ ع: أَنَا أَبْعَثُ إِلَيْكُمْ مَنْ يُفْحِمُهُ عَنْكُمْ، وَ يُصَغِّرُ شَأْنَهُ لَدَيْكُمْ. فَدَعَا بِرَجُلٍ مِنْ تَلَامِذَتِهِ وَ قَالَ: مُرَّ بِهَؤُلَاءِ إِذَا كَانُوا مُجْتَمِعِينَ يَتَكَلَّمُونَ فَتَسَمَّعْ إِلَيْهِمْ، فَيَسْتَدْعُونَ مِنْكَ الْكَلَامَ فَتَكَلَّمْ، وَ أَفْحِمْ صَاحِبَهُمْ، وَ اكْسِرْ عِزَّتَهُ‏ وَ فُلَ‏ حَدَّهُ وَ لَا تُبْقِ لَهُ بَاقِيَةً.

فَذَهَبَ الرَّجُلُ وَ حَضَرَ الْمَوْضِعَ وَ حَضَرُوا، وَ كَلَّمَ الرَّجُلُ فَأَفْحَمَهُ، وَ صَيَّرَهُ لَا يَدْرِي فِي السَّمَاءِ هُوَ، أَوْ فِي الْأَرْضِ.

[قَالُوا:] وَ وَقَعَ عَلَيْنَا مِنَ الْفَرَحِ وَ السُّرُورِ مَا لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى، وَ عَلَى الرَّجُلِ وَ الْمُتَعَصِّبِينَ لَهُ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ مِثْلُ مَا لَحِقَنَا مِنَ السُّرُورِ.

فَلَمَّا رَجَعْنَا إِلَى الْإِمَامِ قَالَ لَنَا: إِنَّ الَّذِي فِي السَّمَاوَاتِ مِنَ الْفَرَحِ وَ الطَّرَبِ بِكِسْرِ هَذَا الْعَدُوِّ لِلَّهِ كَانَ أَكْثَرَ مِمَّا كَانَ بِحَضْرَتِكُمْ، وَ الَّذِي كَانَ بِحَضْرَةِ إِبْلِيسَ وَ عُتَاةِ مَرَدَتِهِ مِنَ الشَّيَاطِينِ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ أَشَدُّ مِمَّا كَانَ بِحَضْرَتِهِمْ. وَ لَقَدْ صَلَّى عَلَى هَذَا [الْعَبْدِ] الْكَاسِرِ لَهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ الْحُجُبِ وَ الْكُرْسِيِّ، وَ قَابَلَهَا اللَّهُ بِالْإِجَابَةِ فَأَكْرَمَ إِيَابَهُ، وَ عَظَّمَ ثَوَابَهُ. وَ لَقَدْ لَعَنَتْ تِلْكَ الْأَمْلَاكُ عَدُوَّ اللَّهِ الْمَكْسُورَ، وَ قَابَلَهَا اللَّهُ بِالْإِجَابَةِ فَشَدَّدَ حِسَابَهُ وَ أَطَالَ عَذَابَه‏.

 

ه. الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ

۱۲) درباره حق همسایه روایات فراوانی ذکر شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:

الف. از رسول الله صلّى اللَّه عليه و آله و سلم روایت شده است:

همسایگان تو سه دسته‌اند:

همسایه‌ای که سه حق بر تو دارد: حق همسایگی و حق خویشاوندی و حق مسلمانی؛

و همسایه‌ای که دو حق بر تو دارد: حق همسایگی و حق مسلمانی؛

و همسایه‌ای که یک حق بر تو دارد: حق همسایگی؛ و آن مشرکِ [= غیرمسلمان] اهل کتاب است.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲؛ روضة الواعظين، ج‏۲، ص۳۸۹؛ مشكاة الأنوار، ص۲۱۳[۴۹]

و عن النبي صلّى اللَّه عليه و آله و سلم:

الْجِيرَانُ ثَلَاثَةٌ. فَجارٌ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ: حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ؛ وَ جارٌ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْإِسْلَامِ؛ وَ جارٌ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ حَقُّ الْجِوَارِ؛ و هو المشرك من أهل الكتاب.

این حدیث در بسیاری از منابع اهل سنت نیز آمده است؛ مثلا در مسند الشاميين (للطبراني) ج۳، ص۳۳۹[۵۰]؛ الكشف والبيان (تفسير الثعلبي) ج۳ص۳۰۵؛ تفسير القرطبي، ج۵، ص۱۸۴؛ أنوار التنزيل (بیضاوی) ج۲، ص۷۴. ضمنا در پایان این حدیث، هم در برخی از نقل‌های شیعه (مثلا: روضة الواعظين، ج‏۲، ص۳۸۹؛ مشكاة الأنوار، ص۲۱۳) و هم در برخی نقل‌های اهل سنت (مثلا تفسير القرطبي، ج۵، ص۱۸۴) به جای «مشرک من اهل الکتاب»، تعبیر «الکافر» آمده که عملا فرقی نمی‌کند چون واضح است که مقصود کافر ذمی است که همان اهل کتاب می‌باشد.

ب. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن روزی را می‌افزاید.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۶

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي رَجَاءٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

حُسْنُ الْجِوَارِ يَزِيدُ فِي الرِّزْقِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن سرزمینها را آباد می‌کند و عمرها را به تاخیر می‌اندازد (= طولانی می‌کند).

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۷

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ‏ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: حُسْنُ الْجِوَارِ يَعْمُرُ الدِّيَارَ وَ يُنْسِئُ فِي الْأَعْمَارِ.[۵۱]

د. از امام کاظم ع روایت شده که فرمودند:

خوب همسایه‌داری کردن به خودداری کردن از اذیت نیست؛ بلکه خوب همسایه‌داری کردن به این است که در برابر اذیت صبر پیشه کنی.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۷؛ تحف العقول، ص ۴۰۹

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدٍ صَالِحٍ ع قَالَ قَالَ:

لَيْسَ حُسْنُ الْجِوَارِ كَفَّ الْأَذَى وَ لَكِنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ صَبْرُكَ عَلَى الْأَذَى.

ه. از امام صادق ع روایت شده که در حالی که منزلشان مملو از نزدیکانشان بود فرمودند:

بدانید که از ما نیست کسی که خوب همسایه‌ای نباشد برای کسی که مجاور و همسایه وی است.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۸

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ وَ الْبَيْتُ غَاصٌّ بِأَهْلِهِ:

اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحْسِنْ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَهُ.[۵۲]

و. از امام باقر ع روایت شده که:

شخصی خدمت پیامبر ص رسید و از اذیت و آزار همسایه‌اش گلایه کرد. رسول الله ص به او فرمود:‌ صبر و تحمل کن.

دوباره خدمت حضرت آمد و باز فرمودند: صبر و تحمل کن.

دفعه سوم برگشت پیامبر ص به او فرمود: وقتی که مردم برای نماز جمعه عازم می‌شوند وسایلت را در مسیر قرار بدهد به طوری که هرکس عازم نماز جمعه است ببیند و وقتی از تو سوال کردند واقعه را به آنان خبر بده.

وی چنین کرد، و همسایه اذیت‌کننده‌اش آمد و به او گفت: وسایلت را برگردان! به خدا سوگند که دیگر تکرار نمی‌کنم.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۸

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَشَكَا إِلَيْهِ أَذًى مِنْ جَارِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص اصْبِرْ.

ثُمَّ أَتَاهُ ثَانِيَةً فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ ص اصْبِرْ.

ثُمَّ عَادَ إِلَيْهِ فَشَكَاهُ ثَالِثَةً فَقَالَ النَّبِيُّ ص لِلرَّجُلِ الَّذِي شَكَا: إِذَا كَانَ عِنْدَ رَوَاحِ النَّاسِ إِلَى الْجُمُعَةِ فَأَخْرِجْ مَتَاعَكَ إِلَى الطَّرِيقِ حَتَّى يَرَاهُ مَنْ يَرُوحُ إِلَى الْجُمُعَةِ فَإِذَا سَأَلُوكَ فَأَخْبِرْهُمْ.

قَالَ فَفَعَلَ فَأَتَاهُ جَارُهُ الْمُؤْذِي لَهُ فَقَالَ لَهُ: رُدَّ مَتَاعَكَ فَلَكَ اللَّهُ عَلَيَّ أَنْ لَا أَعُودَ.[۵۳]

ز. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

تا چهل خانه از پیش و پس و راست و چپ همسایه محسوب می‌شود.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۹

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عِكْرِمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏ كُلُّ أَرْبَعِينَ دَاراً جِيرَانٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ.[۵۴]

 

۱۳) درباره حق هم‌صحبتی و همسفری نیز روایات متعددی آمده است که برخی از آنها تقدیم می‌شود:

الف. عمار بن مروان می‌گوید: امام صادق ع به من سفارشاتی کردند و فرمودند:

تو را سفارش می‌کنم به تقوای الهی و ادای امانت و راستگویی در سخن و نیکویی در همنشینی با هرکس که همنشین شدی؛ و لا قوة الا بالله.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۹

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ أَوْصَانِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ:

أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ حُسْنِ الصِّحَابَةِ لِمَنْ صَحِبْتَ‏ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏.

ب. از امام صادق ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

هیچ دو نفری همنشین و هم‌صحبت نشدند مگر اینکه مأجورترین و دوست‌داشتنی‌ترینِ آن دو نزد خداوند عز و جل کسی بود که با همنشینش بیشتر مدارا می‌کرد.

الكافي، ج‏۲، ص۶۶۹

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏: مَا اصْطَحَبَ اثْنَانِ إِلَّا كَانَ أَعْظَمُهُمَا أَجْراً وَ أَحَبُّهُمَا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْفَقَهُمَا بِصَاحِبِهِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که از قول پدرانشان فرمودند:

همانا یک بار امیرالمومنین همراه و هم‌صحبت با یک فرد ذمی (اهل کتاب) شد. او پرسید: ای بنده خدا! کجا می‌روی؟

حضرت فرمود: به کوفه می‌روم.

چون به دوراهی رسیدند که مسیرشان جدا می‌شد، امیرالمومنین راه خود را کج کرد و با وی همراه شد. وی گفت: مگر نمی‌خواستی به کوفه بروی؟

فرمود: ‌بله.

گفت: پس ‌راه را اشتباه می‌آیی!

فرمود: می‌دانم!

گفت: اگر مسیر را می‌دانی چرا راهت را به سمت راهی که من می‌روم کج کردی؟

امیرالمومنین ع فرمود: از مصادیق به اتمام رساندن نیکی در همنشینی این است که انسان وقتی از همنشلنش خواست جدا شوند مقداری وی را مشایعت کند؛ و پیامبرمان به ما چنین دستور داده است.

گفت: واقعا این طور فرموده؟

فرمود: بله.

گفت: پس لاجرم کسانی که از او پیروی می‌کنند به خاطر این کارهای بزرگمنشانه‌اش است که از او پیروی می‌کنند؛ پس من شهادت می‌دهم که من هم بر دین تو هستم.

و همراه با امیرالمومنین ع برگشت و چون ایشان را شناخت اسلام آورد.

الكافي، ج‏۲، ص۶۷۰

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع:

أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّيّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ أَيْنَ تُرِيدُ يَا عَبْدَ اللَّهِ؟

فَقَالَ أُرِيدُ الْكُوفَةَ.

فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِيقُ بِالذِّمِّيِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع. فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُرِيدُ الْكُوفَةَ؟

فَقَالَ لَهُ بَلَى.

فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ فَقَدْ تَرَكْتَ الطَّرِيقَ.

فَقَالَ لَهُ قَدْ عَلِمْتُ.

قَالَ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِي وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِكَ؟

فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ يُشَيِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَيْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ كَذَلِكَ أَمَرَنَا نَبِيُّنَا ص.

فَقَالَ لَهُ الذِّمِّيُّ هَكَذَا قَالَ؟

قَالَ نَعَمْ.

قَالَ الذِّمِّيُّ لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْكَرِيمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُكَ أَنِّي عَلَى دِينِكَ.

وَ رَجَعَ الذِّمِّيُّ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.

 

و. ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً

۱۴) از امام صادق ع از پدرانشان از رسول الله ص روایت شده است که درباره تعبیر «ابن السبیل» که در قرآن کریم آمده است فرمودند:

«ابن السبیل» [= در راه مانده] شخصی است که در سفر است و هزینه سفرش تمام می‌شود ویا آن را از دست می‌دهد [گم می‌کند] ویا اینکه دزدان آن را از وی می‌ربایند.

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۲۶۱

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:

«وَ ابْنِ السَّبِيلِ» الرَّجُلِ يَكُونُ فِي السَّفَرِ فَيُقْطَعُ بِهِ نَفَقَتُهُ أَوْ تَسْقُطُ أَوْ يَقَعُ عَلَيْهِ اللُّصُوصُ.

 

۱۵) از امام سجاد ع و امام باقر ع روایت شده است که در فرازی از وصیت‌نامه‌ای که امیرالمومینن ع برای امام حسن و امام حسین ع نوشتند، آمده است:

و خدا را و خدا را در مورد یتیمان در نظر بگیرید! مبادا نزد شما گرسنه بمانند!

و خدا را و خدا را در مورد در راه ماندگان در نظر بگیرید! مبادا آنان به خاطر اینکه از عشیره‌شان [دور افتاده و] نزد شما هستند دچار وحشت شوند!

و خدا را و خدا را در مورد میهمان در نظر بگیرید! مبادااز نزد شما بروند مگر اینکه سپاسگزار شما باشند …

دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۳۵۲

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُمَا ذَكَرَا وَصِيَّةَ عَلِيٍّ ص … ثُمَّ كَتَبَ كِتَابَ وَصِيَّةٍ وَ هُوَ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لآِخِرِ أَيَّامِهِ مِنَ الدُّنْيَا …

وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا يَجُوعَنَّ بِحَضْرَتِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي ابْنِ السَّبِيلِ فَلَا يَسْتَوْحِشَنَّ مِنْ عَشِيرَتِهِ بِمَكَانِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الضَّيْفِ لَا يَنْصَرِفَنَّ إِلَّا شَاكِراً لَكُم‏ …

 

۱۶) این واقعه معروف است که در ابتدای خلافت امیرالمومنین ع برخی از شیعیان به ایشان پیشنهاد می‌کنند که فعلا کاش از دادن سهم ما و تقسیم مساوی بیت المال صرف نظر می‌کرد و سهم بزرگان و اشراف را بیشتر قرار می‌داد تا پایه‌های حکومتش محکم گردد؛ و حضرت بشدت مخالفت می‌کند. در ادامه امیرالمومنین توصیه می‌کنند که اگر خودتان هم مالی داشتید چگونه استفاده کنید که بناحق نباشد؛ تا بدینجا که می‌فرمایند:

پس هرکس از شما اموالی داشت با آن پیوند با خویشاوندان را برقرار کند و بخشی از آن را خرج میهمان کردن قرار دهد و با آن مشکل افراد درمانده و اسیر و در راه مانده را برطرف نماید؛ که همانا به این خصلتها دست یافتن مایه کرامت در دنیا و شرف آخرت است.

الكافي، ج‏۴، ص۳۲

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرِو بْنِ سُلَيْمَانَ الْبَجَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ شُعَيْبِ بْنِ مِيثَمٍ التَّمَّارِ  عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي مِخْنَفٍ الْأَزْدِيِّ عن أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قال:

[۵۵] فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ لَهُ مَالٌ فَلْيَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ وَ لْيُحْسِنْ مِنْهُ الضِّيَافَةَ وَ لْيَفُكَّ بِهِ الْعَانِيَ‏  وَ الْأَسِيرَ وَ ابْنَ‏ السَّبِيلِ‏ فَإِنَّ الْفَوْزَ بِهَذِهِ الْخِصَالِ مَكَارِمُ الدُّنْيَا وَ شَرَفُ الْآخِرَةِ.

 

 

تدبر

۱) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

اگر دقت شود محور اصلی بحث در آیات قبل، مسائل ناظر به خانواده بود. به نظر می‌رسد این آیه با یک نحوه جمع‌بندی از مطالب قبل، و یک نحوه زمینه‌سازی برای اتصال بین مسائل خانوادگی و مسائل بیرون از خانواده، پلی باشد از مسائل خانواده به مسائل جامعه و امت.

طبیعتا مساله از توحید و عبودیت، که مهمترین مساله برای هر فرد است، شروع می‌شود،

سپس به رابطه «احسان» می‌پردازد که فراتر از «عدالت» است و برای هرکس ابتدا در افق روابط خانوادگی مطرح می‌شود؛

و این احسان را از پدر و مادر شروع می‌کند، چه‌بسا از آن جهت که مهمترین واسطه در به دنیا آمدن ما بوده‌اند و از این جهت بیش از هرکسی برای ما تداعی خالق را می‌کنند؛

سپس به سراغ خویشاوندان می‌رود که خانواده اساساً با آنها بسط می‌یابد و به افق اجتماع می‌رسد،

در گام بعد سراغ یتیمان و نیازمندان می‌رود که در آیات قبل هم بدانها اشاره شد و از زاویه «احسان» طبیعی است که انسان، بعد از خانواده‌اش از اینها شروع کند،

بعد سراغ همسایه‌ها می‌رود؛ یعنی کم‌کم وارد فاز روابط اجتماعیِ بیرون از خانواده می‌شود؛ اما از جایی شروع می‌کند که به خاطر موقعیت مکانی، بیشترین تاثیر و تاثر را با خانواده انسان دارد؛ در میان همسایه‌ها هم از نزدیک و خویشاوند شروع می‌کند تا به دور و بیگانه می‌رسد؛

سپس سراغ همنشنینان آدمی می‌رود، یعنی دیگر هرکس که یک نحوه رابطه جدی‌ای در جامعه با انسان برقرار می‌کند؛

سپس سراغ کسانی که به صورت مقطعی نیازمند شده‌اند و اتفاقا فعلا از کمک همسایه و خویشاوند محروم‌اند؛ توجه شود که در راه مانده، فقیر نیست؛ بلکه به خاطر اینکه از بلاد خود دور افتاده و مشکل مالی پیدا کرده، الان نیازمند شده؛ وگرنه اگر در بلاد خودش بود چه‌بسا براحتی با مراجعه به نزدیکان و خویشان خود مشکلش حل می‌شد؛

سپس سراغ کسانی که کاملا حالت زیردست نسبت به ما دارند و می‌خواهد اینها را هم در همین روابط احسانی خود قرار دهیم.

اگر دقت کنید، بعد از تذکر به عبودیت (رابطه ما با خدا، که مبنای همه روابط ماست) به سراغ رابطه نیکوی ما با دیگران (احسان) می‌رود؛ چتر روحیه احسان از نزدیکان شروع می‌شود و به دورترین‌ها و ضعیف‌ترین‌ها می‌رسد؛ و بلافاصله آیه در مقام مذمت کسانی برمی‌آید که به خاطر غلبه خودخواهی و خودبزرگ‌بینی، اهل احسان نیستند؛ در آیات بعد ابتدا سراغ اینها می‌رود وتدریجا بحثهای ناظر به امت را باز می‌کند.

 

۲) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً»

ابتدا فرمود «خدا را بپرستید» سپس اضافه کرد «هیچ چیز را با او شریک مگردانید»

این نشان می دهد که عبودیت خداوند غیر از موحد بودن است؛ یعنی ممکن است کسی بندگی خدا را در پیش گیرد، اما در عین حال بنده دیگران ویا بنده امور دیگر (بنده پول، بنده شهوت، بنده مقام، و …) هم باشد و برای خداوند شریکی قرار دهد! حقیقت این است که این صرفاً یک احتمال نیست بلکه یک واقعیت است که بسیاری از مومنان، بهره‌ای از شرک دارند؛ و خداوند صریحا می‌فرماید: «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ» (و بيشتر آنها به خدا ايمان نمى‏آورند مگر آنكه در همان حال مشرك‏اند؛ یوسف/۱۰۶)

در واقع، در نسبت با خداوند دو امر را باید در خود بپرورانیم:

اول اینکه عبد خداوند باشیم؛ یعنی در برابر امر و نهی‌های خداوند کاملا مطیع و نرم باشیم و در برابر خداوند سرکشی نکنیم؛

دوم اینکه در این مقام کسی را شریک خدا نگردانیم؛ این گونه نباشد که گاهی و در برخی از امور بنده‌ی خدا باشیم و گاهی ویا در برخی امور دیگر بنده‌ی غیر خدا.

 

۳)‌ «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ …»

با اینکه آیات قبل و بعد همگی ناظر به تنظیم روابط انسان با دیگران (اعضای خانواده، خویشاوندان، و سایر افراد جامعه) بود، و در همین آیه هم محور روابط با دیگران را احسان قرار داد، اما قبل از اینکه توصیه به احسان به دیگران کند ابتدا بر عبودیت خداوند و شرک نورزیدن به وی تاکید کرد. چرا؟

الف. چه بسا می‌خواهد بفرماید تنها مبنای موجه انجام رفتار اخلاقی با دیگران اذعان به عبودیت و توحید است؛ به تعبیر دیگر: اگر خدا نباشد همه کاری مجاز خواهد بود!

ب. شاید میخواهد اشاره کند که عبودیت خداوند واحد است که واقعا می‌تواند ضمانت اجرای اخلاق باشد؛ یعنی اگر قرار است توصیه به احسان به دیگران بکنیم، تا عبودیت و توحید در آنها درست نشود این توصیه اثری نخواهد داشت.

ج. …

 

۴) «لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً»

ساده ترین معنای این آیه آن است که کسی و چیزی را شریک خداوند قرار ندهید. اما اگر دقیقا همین معنا قرار بود بیان شود شاید مناسب بود ضمیری که ارجاع به خداوند دارد به ماده «شرک» متصل شود و حالت مفعولی به خود بگیرد؛ یعنی چنین تعبیر شود: «لاتشرکونه شیئا»؛ ویا به صورت مفعول له بیاید شبیه اینکه در موارد دیگر فرموده است: «لا شَريكَ لَه» (انعام/۱۶۳) یا «لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِي الْمُلْک» (اسراء/۱۱۱، فرقان/۲).

البته اگرچه حالت مفعولی در قرآن کریم برای خداوند به کار رفته (البته فقط ۵ بار و همگی تنها به صورت «شُرَكائِی» نحل/۲۷؛ کهف/۵۲؛ قصص/۶۲ و ۷۴؛ فصلت/۴۷) اما غالبا آنچه مفعول قرار گرفته، همان چیزی بوده که شریک خداوند قرار داده شده (مثلا: «شُرَكاءكُم»‌ ۹ بار، «شُرَكاءئهُمْ» ۸ بار؛ «شُرَكاؤُنَا» ۲ بار، «شُرَكاءَ الْجِن» ۱ بار)؛ و غالبا وقتی به صورت فعل آمده با حرف «بـ» نسبت داده شده، و آنچه قرار بوده شریک خدا باشد در موقعیت مفعولی قرار گرفته است؛ مانند: «لا تُشْرِكْ بي‏ شَيْئاً» (حج/۲۶) «لا [لم] أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً» (کهف/۳۸ و ۴۲)؛ «أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً» (جن/۲۰)، «أُشْرِكَ بِهِ ما لَيْسَ لي‏ بِهِ عِلْم» (غافر/۴۲)، «أَنْ تُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم» (لقمان/۱۵) «وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطانا» (انعام/۸۱) «مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّه» (نساء/۴۸ و ۱۱۶؛ مائده/۷۲؛ حج۳۱) و …

با توجه به نقش‌های نحوی مختلف و ضمیری که در این آیه وجود دارد، این آیه ظرفیت‌های معنایی متعددی دارد که از ظاهرترین معنا شروع می کنیم، که در اغلب آیات فوق نیز ظاهرا همین معنا مراد بوده است:

الف. «شیئآً» مفعول به باشد؛ آنگاه:

الف.۱. ضمیر «ه» را به «الله» برگردانیم، آنگاه:

الف.۱.۱. حرف «ب» را باء الصاق در نظر گیریم، یعنی چیزی را با خدا شریک نکنید [شراکت با چیزی را به خدا الصاق نکنید]؛

الف.۱.۲. حرف «ب» را باء استعانت دانست؛ بدین معنا که «به استعانت از خدا چیزی را شریک [او] نکنید؛ یعنی خود خدا را بهانه‌ای برای شرک ورزیدن‌تان نسبت به او قرار ندهید (مانند کاری که برخی از بت‌پرستان می‌کردند؛ می‌گفتند که خداوند بقدری عظمت دارد و دور از دسترس ماست که با او نمی‌توانیم هیچ ارتباطی داشته باشیم؛ پس بتهایی را می‌پرستیم که اینها واسطه ما و خدا شوند.)

الف.۱.۳. …

الف.۲. ضمیر «ه» به معنای مصدری حاصل از جمله قبل (عبادت خدا) برگردد، که در اینجا علاوه بر تمام حالات قبل،

الف.۲.۱. حرف «ب» به معنای «فی» باشد؛ یعنی چیزی را در عبادت خدا شریک نگردانید.

الف.۲.۲. …

ب. «شَيْئاً» را مفعول مطلق بدانیم یعنی تقدیر کلام چنین بوده است: «لا تُشْرِكُوا بِهِ شيئا من الإشراک» به خداوند شرک نورزید حتی اندک شرک ورزیدنی. (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۲، ص۲۱) که در این حالت برای تاکید می‌باشد شبیه: «فَلَنْ يَضُرُّوكَ شَيْئاً» (مائده/۴۲) (التحرير و التنوير، ج‏۴، ص۱۲۳)

که در این حالت، علاوه بر حالات فوق، می‌توان «الله» را مفعول دانست.

 

۵) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ …»

یک معنای اولیه این آیه آن است که در تنظیم برنامه‌های زندگی، اصل اولی عبودیت خداوند و موحد بودن است؛ و اصل دوم جدی گرفتن روابط خانوادگی، و ابتدا روابط را با نزدیکان و خانواده خویش اصلاح کنیم و از اینجا وارد عرصه اصلاح روابط اجتماعی با دیگران شویم و در رابطه با یتیمان و مسکینان و همسایگان و همنشینیان و … مدار ارتباط خود را بر اساس احسان قرار دهیم (تدبر ۱)

در عین حال، با توجه به احادیث فراوانی که شیعه و سنی از پیامبر اکرم ص روایت کرده‌اند که ایشان خودشان و حضرت علی ع را پدران این امت و مصداق «والدین» خواندند (احادیث۲، ۳، ۴، ۵) برترین مصداق والدین پیامبر ص و امام ع می‌باشند؛ و به تبع این مساله، معنای «ذی القربی و یتیمان و مسکینان و …» هم متفاوت می‌شود: ذی‌القربی، همان اهل بیت ع می‌باشند که مزد پیامبر ص، مودت ایشان بوده (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبی؛ شوری/۲۳)؛ یتیم کسی است که از درک محضر پدر معنوی‌اش (پیامبر و امام) محروم مانده، مسکین کسی است که غیبت امام ع او را زمین‌گیر کرده است (احادیث۷، ۹، ۱۱)

به همین ترتیب چه‌بسا بتوان برای بقیه عبارات آیه هم معنای جدیدی یافت؛ یعنی شاید بتوان گفت:

«الْجارِ ذِي الْقُرْبی» اگر «ذی القربی»اش اشاره به اهل بیت ع باشد، همسایه آنها هم چه بسا کسانی‌اند که به ایشان نزدیکند، آنگاه چه‌بسا همسایه نزدیک و همسایه دور به معنای میزان نزدیکی و دوری با امام ع است که هم می‌تواند نزدیکی و دوری مادی (مکانی و زمانی) باشد (یعنی بالاخره ما باید نسبت به آن اصحاب اهل بیت ع که سخنان ایشان را به ما رساندند رابطه‌ای برقرار کنیم) و هم دوری و نزدیکی معنوی و باطنی؛

«الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» هم چه‌بسا هرکسی است که به نحوی همنشین اهل بیت ع شده باشد که مصداق بارزش علمایی هستند که با کلام اهل بیت ع همنشین شده و از آن تاثیر پذیرفته‌اند، یا خادمان حرم‌های اهل بیت ع که همواره همنشین مرقد مطهر ایشان‌اند، یا …؛

«ابْنِ السَّبيلِ: در راه مانده» هم چه بسا اشاره به کسانی باشد که هنوز به درک و معرفت امام ع نرسیده‌اند که در احادیث ما بر مدارا کردن با چنین کسانی به منظور اینکه آنها به راه اصلی وارد شوند بسیار توصیه شده است؛

و …

 

۶) «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً … وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ»

اشاره شد که:

کلمه «جار» چنانکه در نکات ادبی گذشت دست کم در سه معنا به کار می‌رود: همسایه، کسی که در کنار ماست، کسی که پشتیبان ماست.

«جُنُب» به معنای دور، غریبه و بیگانه، و شخص محتلم به کار رفته است.

و «قرب» به معنای نزدیکی است، که «ذی القربی» هم به معنای کسی که در نزدیک است به کار می‌رود و هم در معنای «خویشاوندان» (= نزدیکان)؛

بدین ترتیب، با توجه به ظرفیتهای متعدد معنایی تک‌تک کلمات این ترکیب، این دو عبارت در کنار هم ظرفیت چندین معنا را پیدا می‌کند: محتمل‌ترین معنا برای کلمه «جار» در این آیه «همسایه» است، آنگاه تعبیر «الجار ذی‌القربی» در مقابل تعبیر «الجار الجُنُب»: هم می‌تواند به معنای «همسایه نزدیک» در مقابل «همسایه دور» باشد؛ و هم می‌تواند «همسایه خویشاوند» ویا «همسایه آشنا» در مقابل «همسایه غریبه و أجنبی» باشد؛ و در لسان مفسران این معانی مطرح شده است:

الف. همسایه‌ای که خویشاوندی هم دارد در مقابل همسایه‌ای که هیچ رابطه خویشاوندی با او ندارد (ابن عباس و مجاهد و قتادة و الضحاك و ابن زيد و ابوعلی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۱[۵۶]؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲[۵۷]؛ تفسیر نور، ج۲، ص۲۸۸) و انسان برنامه‌ای برای ارتباط با او ندارد؛ در واقع تاکید بر این است که هر همسایه‌ای ولو هیچ نسبتی با انسان ندارد باید مورد احسان آدمی قرار گیرد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۱۵[۵۸])

ب. مقصود همسایه‌ای که به خاطر اسلام با ما نزدیکی پیدا کرده در مقابل همسایه‌ای که مشرک [غیرمسلمان) و لذا از ما دور است (به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲[۵۹])؛ به تعبیر دیگر، همسایه هم‌عقیده [= هم‌مذهب] و همسایه غیر هم‌عقیده. (تفسیر نور، ج۲، ص۲۸۸) چنانکه در حدیث، بر حق همسایگی همسایه غیرمسلمان هم تاکید شده است. (حدیث ۱۲.الف)

ج. همسایه‌ای که نزدیک ماست و همدیگر را می‌شناسیم؛ و همسایه‌ای که دور است و چندان همدیگر را نمی‌شناسیم. (زجاج؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

تبصره: زجاج اصرار دارد که ذی القربی در اینجا را نمی‌توان خویشاوند دانست زیرا در فرازهای قبلی همین آیه احسان به خویشاوند بیان شده؛ و اینکه دوباره بگوییم همسایه خویشاوند تکرار بی‌وجه است؛ اما می‌توان پاسخ داد که [چنانکه در حدیث آمده] همسایه‌ای که خویشاوند است دو حق بر آدمی پیدا می کند در حالی که خویشاوند یا همسایه‌ای که خویشاوند نباشند تنها یک حق بر آدم دارند. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲[۶۰])

د. …

 

۷) «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً … الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ»

«صاحب» به معنای ملازم و همراه و همنشین است و برخی گفته‌اند ملازمی که یک نحوه رابطه حفظ کردن [احساس مسئولیت متقابل] هم با هم داشته باشند؛ و «جَنب» به معنای ناحیه [= منطقه‌ای که شیء در آن حضور دارد]، کنار و پهلو (چیزی که از بیرون به انسان متصل است).

بدین ترتیب، رایج‌ترین احتمال برای مقصود «الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ» به معنای ملازم و همنشینی است که در کنار آدمی است؛ آنگاه مقصود از آن عبارت است از:

الف. رفیق در سفر [= همسفر] (تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۳۸؛ و ابن عباس و سعيد بن جبير؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

ب. همسر [= همنشین و همراه زندگی] (عبد الله بن مسعود و ابن أبي ليلى و نخعي؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

ج. کسی که از دیگران جدا شده و به امید خیر دیدن از تو به تو پیوسته است (نقلی از ابن عباس، و ابن زيد؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

د. خادمی که همواره در خدمت توست (به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

ه. …

برخی تصریح کرده‌اند که همه این اقوال با هم می‌توانند مد نظر باشند؛ در واقع عنوان «همنشینی که در کنار انسان است» یک عنوان عامی است که شامل همه این موارد می‌شود. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

 

۸) «وَ ابْنِ السَّبِيلِ»

«ابن سبیل» یعنی فرزند راه؛ درباره اینکه کنایه از چه کسی است،

اغلب گفته‌اند مقصود مسافر در راه مانده است؛ یعنی کسی است که از نزدیکان خود جدا افتاده و در راه مانده، گویی اصل و نسبی غیر از راهی که در آن قرار گرفته، ندارد؛

اما برخی مانند ابن عباس آن را به معنای میهمان گرفته‌اند  (مجمع البيان، ج‏۳، ص۷۲)

 

۹) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ … وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ»

خداپرست واقعى بايد نسبت به [والدین،] بستگان، [یتیمان،] محرومان و همسايگان [دور و نزدیک] [و همنشینان و زیردستان] خود، متعهّد و مسئول باشد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۸۹)

 

۱۰) «بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ»

در احسان كردن به اولويّت‏ها توجّه كنيد. نام والدين قبل از بستگان و نام آنان قبل از يتيمان [ونام آنان قبل از همسایگان، و نام آنان قبل از کسانی که به طور موقت همراه و همشنشین انسان هستند] آمده است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۸۹)

 

۱۱) «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ … إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

احسان، بايد همراه با تواضع باشد. در ابتداى آيه سفارش به احسان شده و در پايان از تكبّر نهى نموده است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۸۹)

 

۱۲) «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً»

چنانکه در نکات ادبی توضیح داده شد، «مختال» کسی است که بر اثر تخیل درباره خویش به وی، اموری اضافه بر آنچه دارد به خود نسبت می‌دهد و دچار احساس خودبزرگ‌بینی شده است. وقتی این حالت درونی ایجاد شود گاه به ظهور بیرونی می‌رسد، و چنین شخصی به فخرفروشی روی‌می‌آورد.

در این آیه عملا ریشه این وضعیت در آدمی را نشان می‌دهد. همین که ابتدا توصیه می‌کنید که چنین و چنان کنید و بعد می فرماید خداوند «مختال فخور» را دوست ندارد، نشان می‌دهد که مختال فخور کسی است که به این دستورات عمل نمی‌کند. پس حقیقت تکبر و فخرفروشی این است که انسان اهل عبودیت خداوند و موحد و اهل احسان در حق دیگران نباشد. به تعبیر دیگر، بى‏توجّهى به والدين و بستگان و يتيمان و محرومان جامعه، نشانه‏ى تكبّر و فخر فروشى است. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۸۹)

 

 

 


[۱]. «وبالوالدين إحساناً» بالنصب علی المصدر، علی تقدير: أحسنوا..، ويجوز أن يكون مفعولا به، والتقدير: وقلنا استوصوا بالوالدين إحساناً». وقرأ ابن أبي عبلة «وبالوالدين إحسانٌ» بالرفع، وهو مبتدأ وخبر. قال أبو حيان: «وفيه ما فی المنصوب من معنی الأمر وإن كان جملة خبرية…» قال الفراء : «ولو رفع الإحسان بالباء إذ لم يظهر الفعل كان صوابا، كما تقول في الكلام: أحسِن إلی أخيك، وإلی المسيء الإساءة». (معجم القراءات، ج۲، ص۶۵)

[۲]. قراءة الجماعة «والجار ذي القربی» بالجر عطفا علی ماسبق: وبالوالدين.. وبالجار.

وقرأ أبو حيوة وابن أبي عبلة «والجار ذا القربي» بالنصب، وهي كذلك في مصاحف أهل الكوفة، قال الزمخشري: «نصبا علی الاختصاص تنبيها علی عظم حقه لإدلائه بحق الجوار والقربی». أراد أنه نصب بفعل تقديره أخص.

قال الفراء : «كذا في بعض مصاحف أهل الكوفة أي [بالخفض]، وعتق المصاحف مكتوبة بالألف، فينبغي لمن قرأها علی الألف أن ينصب: والجار ذا القربی» وقال الفراء في موضع آخر:‌ «..کما أن في بعض مصاحف أهل الكوفة «والجار ذا القربي» ولم يقرا به أحد، وربما كتب الحرف علی جهة واحدة، وهو في ذلك يقرأ بالوجه. وبلغني أن كتاب علي بن أبي طالب رحمه الله كان مكتوبة: هذا كتاب من علي بن أبو طالب، كتابها: أبو، وفي كل الجهات، وهي تعرب في الكلام إذا قرئت».

وفي كتاب المصاحف للسجستاني : حدثنا عبد الله حدثنا محمد بن يحيی قال: حدثني خلاد بن خالد عن خالد بن إسماعيل بن مهاجر، قال: قرأت علی حمزة الزيات «والجار ذي القربی» ثم قلت: إن في مصاحفنا «ذا» أفقرأها؟ قال: لاتقرأها إلا «ذي».

وقال الداني «قال الكسائي والفراء: في بعض مصاحف أهل الكوفة: والجار ذي القربي»، بألف، ولم نجد ذلك كذلك في شيء من مصاحفهم، ولاقرأ به أحد منهم» (معجم القراءات، ج۲، ص۶۷-۶۸)

[۳]. قرأ أبو زيد والمفضل عن عاصم، والأعمش والمطوعي والحسن «.. الجُنب» بفتح الجيم وسكون النون، ومعناه: البعيد، أو ذي الجنب، وهو الناحية. وقراءة الجماعة «الجُنُب» بضم الجيم والنون ومعناه القريب المسكن منك (معجم القراءات، ج۲، ص۶۸)

[۴]. قرأ أبو عمرو ويعقوب ورويس وروح بإدغام الباء في الياء. (معجم القراءات، ج۲، ص۶۸)

[۵]. این ماده قبلا در جلسه ۵۶۶ http://yekaye.ir/al-lail-92-6/ و به تبع آن در همین سوره در جلسه ۹۶۴ http://yekaye.ir/an-nesa-4-128/ بحث شده بود که الان تکمیل می‌شود.

[۶]. غیر از مواردی که در متن ذکر شد، بقیه مواردش بدین قرار است:

إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها (آل‌عمران/۱۲۰)

إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ (نساء/۷۸)

ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ (نساء/۷۹)

مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها (نساء/۸۵)

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (انعام/۱۶۰)

ثُمَّ بَدَّلْنا مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَوْا وَ قالُوا قَدْ مَسَّ آباءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ (اعراف/۹۵)

فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِه‏ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ (اعراف/۱۳۱)

بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (اعراف/۱۶۸)

إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصيبَةٌ يَقُولُوا (توبه/۵۰)

إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ (هود/۱۱۴)

وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ (رعد/۶)

إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها (اسراء/۷)

إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ (نمل/۱۱)

قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ (نمل/۴۶)

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذينَ عَمِلُوا السَّيِّئاتِ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (قصص/۸۴)

أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً (فاطر/۸)

لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (زمر/۳۵)

وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ (فصلت/۳۴)

وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لِيَجْزِيَ الَّذينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى (نجم/۳۱)

البته اگر موارد زیر را هم به نحوی مصداق این تقابل بدانیم تعدادش به ۲۵ مورد خواهد رسید:

لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ… وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ (آل‌عمران/۱۹۵)

ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ (مومنون/۹۶)

أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ في‏ أَصْحابِ الْجَنَّةِ (احقاف/۱۶)

[۷]. هرچند از لیث نقل شده که «محاسن» جمعِ «مَحسَن» است اما مفرد آن رایج نیست. به نقل از تهذيب اللغة، ج‏۴، ص۱۸۳)

[۸]. أن الحسنة هي الأعلى في الحسن لأن الهاء داخلة للمبالغة فلذلك قلنا إن الحسنة تدخل فيها الفروض و النوافل و لا يدخل فيها المباح و إن كان حسنا لأن المباح لا يستحق عليه الثواب و لا الحمد و لذلك رغب في الحسنة و كانت طاعة فيه المباح لأن كل مباح حسن ولكنه لا ثواب فيه و لا حمد فليس هو بحسنة.

[۹]. (الفرق) بين الحسن و المباح‏: أن كل مباح حسن و ليس كل حسن مباحا، و ذلك أن أفعال الطفل و الملجأ قد تكون حسنة و ليست بمباحة.

[۱۰]. (الفرق) بين العدل و الحسن‏: أن الحسن ما كان القادر عليه فعله و لا يتعلق بنفع واحد أو ضره، و العدل حسن يتعلق بنفع زيد أو ضر غيره ألا ترى أنه يقال ان كل الحلال حسن و شرب المباح حسن و ليس ذلك بعدل.

[۱۱]. (الفرق) بين الحسن و البهجة: أن البهجة حسن يفرح به القلب، و أصل البهجة السرور، و رجل بهج و بهيج مسرور، و ابتهج اذا سر ثم سمي الحسن الذي يبهج القلب بهجة، و قد يسمى الشي‏ء باسم سببه، و البهجة عند الخليل حسن لون الشي‏ء و نضارته قال و يقال رجل بهج أو مبتهج بأمر يسره فأشار الى ما قلناه.

[۱۲]. (الفرق) بين الحسن و الجمال‏: أن الجمال هو ما يشتهر و يرتفع به الانسان من الافعال و الاخلاق و من كثرة المال و الجسم و ليس هو من الحسن في شي‏ء ألا ترى أنه يقال لك في هذا الامر جمال و لا يقال لك فيه حسن، و في القرآن (وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَ حِينَ تَسْرَحُونَ) يعني الخيل و الابل. و الحسن في الأصل الصورة ثم استعمل في الافعال و الأخلاق، و الجمال في الاصل للافعال و الأخلاق و الاحوال الظاهرة ثم استعمل في الصور، و أصل الجمال في العربية العظم و منه قيل الجملة لأنها أعظم من التفاريق و الجمل الحبل الغليظ و الجمل‏ سمي جملا لعظم خلقته، و منه قيل للشحم المذاب جميل لعظم نفعه.

[۱۳]. (الفرق) بين الحُسن و الوضاءة: أن الوضاءة تكون في الصورة فقط لأنها تتضمن معنى النظافة يقال غلام وضى‏ء اذا كان حسنا نظيفا و منه قيل الوضوء لأنه نظافة، و وضؤ الانسان و هو وضى‏ء و وضاء كما تقول رجل قراء و قد يكون حسنا ليس بنظيف، و الحسن أيضا يستعمل في الافعال و الأخلاق و لا تستعمل الوضاءة الا في الوضوء، و الحسن على وجهين حسن في التدبير و هو من صفة الأفعال و الحسن في المنظر على السماع يقال صورة حسنة و صوت حسن.

[۱۴]. (الفرق) بين الحسن و القسامة: أن القسامة حسن يشتمل على تقاسيم الوجه و القسم المستوى أبعاضه في الحسن و الحسن يكون في الجملة و التفصيل و الحسن أيضا يكون في الافعال و الاخلاق، و القسامة لا تكون الا في الصور.

[۱۵]. (الفرق) بين الحسن و الوسامة: أن الوسامة هي الحسن الذي يظهر للناظر و يتزايد عند التوسم هو التأمل يقال توسمته اذا تأملته و هو على حسب ما قال الشاعر: «يزيدك وجهه حسنا / اذا ما زدته نظرا» و الوسامة أبلغ من الحسن و ذلك انك اذا كررت النظر في الشي‏ء الحسن و أكثرت التوسم له نقص حسنه عندك، و الوسيم هو الذي تزايد حسنه على تكرير النظر.

[۱۶]. (الفرق) بين الحسن و الصباحة: أن الصباحة اشراق الوجه و صفاء بشرته مأخوذ من الصبح و هو بريق الحديد و غيره و قيل للصبح صبح لبريقه،

[۱۷]. و أما الملاحة فهي أن يكون الموصوف بها حلوا مقبول الجملة و ان لم يكن حسنا في التفصيل، قال العرب الملاحة في الفم و الحلاوة في العينين و الجمال في الأنف و الظرف في اللسان، و لهذا قال الحسن اذا كان اللص ظريفا لم يقطع يريد أن يدافع عن نفسه بحلاوة لسانه و بحسن منطقه، و المشهور في الملاحة هو الذي ذكرته.

[۱۸]. أمّا الإحسان: فهو بمعنى جعل شي‏ء ذا حسن أو جعله حسنا: أَحْسَنَ مَثْوايَ‏،… أَحْسَنُ عَمَلًا*،… فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ…

[۱۹]. زیباسازی هم هست: (الفرق) بين الإحسان و الإجمال‏: أن الاجمال هو الاحسان الظاهر من قولك رجل جميل كأنما يجري فيه السمن و أصل الجميل الودك و اجتمل الرجل اذا طبخ العظام ليخرج و دكها، و يقال أحسن اليه فيعدى بإلى، و أجمل في أمره لانه فعل الجميل في أمره، و يقال أنعم عليه لأنه دخله معنى علو نعمة عليه فهي غامرة له، و لذلك يقال هو غريق في النعمة و لا يقال غريق في الاحسان و الاجمال و يقال أجمل الحساب فيعدي ذلك بنفسه لأنه مضمن بمفعول ينبئ عنه من غير وسيلة، و قد يكون الاحسان مثل الاجمال في استحقاق الحمد به و كما يجوز أن يحسن الانسان الى نفسه يجوز أن يجمل في فعله لنفسه. (الفروق في اللغة، ص۱۸۷)

[۲۰]. (الفرق) بين الإنعام و الإحسان‏: أن الانعام لا يكون الا من المنعم على غيره لانه متضمن بالشكر الذي يجب وجوب الدين، و يجوز احسان الانسان الى نفسه تقول لمن يتعلم العلم انه يحسن الى نفسه و لا تقول منعم على نفسه، و الاحسان متضمن بالحمد و يجوز حمد الحامد لنفسه، و النعمة متضمنة بالشكر و لا يجوز شكر الشاكر لنفسه لأنه يجري مجرى الدين و لا يجوز أن يؤدي الانسان الدين الى نفسه، و الحمد يقتضي تبقية الاحسان اذا كان للغير، و الشكر يقتضي تبقية النعمة، و يكون من الاحسان ما هو ضرر مثل تعذيب الله تعالى أهل النار، و كل من جاء بفعل حسن فقد أحسن ألا ترى أن من أقام حدا فقد أحسن و ان أنزل بالمحدود ضررا ثم استعمل في النفع و الخير خاصة فيقال أحسن الى فلان اذا نفعه و لا يقال أحسن اليه اذا حده و يقولون للنفع كله احسانا و لا يقولون للضرر كله اساءة فلو كان معنى الاحسان هو النفع على الحقيقة لكان معنى الاساءة الضرر على الحقيقة لأنه ضده، و الأب يحسن الى ولده‏ بسقيه الدواء المر و بالفصد و الحجامة و لا يقال ينعم عليه بذلك و يقال أحسن اذا أتى بفعل حسن و لا يقال أقبح اذا أتى بفعل قبيح اكتفوا بقولهم أساء، و قد يكون أيضا من النعمة ما هو ضرر مثل التكليف نسميه نعمة لما يؤدي اليه من اللذة و السرور.

[۲۱]. و قوله تعالى: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏” (نحل/ ۹۰]، فالإحسان فوق العدل، و ذاك أنّ الْعَدْلَ هو أن يعطي ما عليه، و يأخذ أقلّ مما له، و الْإِحْسَانُ أن يعطي أكثر مما عليه، و يأخذ أقلّ ممّا له «۳». فالإحسان زائد على العدل، فتحرّي العدل‏ واجب، و تحرّي الإحسان ندب و تطوّع.

[۲۲]. (الفرق) بين الإحسان و النفع‏: أن النفع قد يكون من غير قصد و الاحسان لا يكون الا مع القصد تقول ينفعني العدو بما فعله بي اذا أراد بك ضرا فوقع نفعا و لا يقال أحسن الي في ذلك.

[۲۳]. (الفرق) بين الفضل و الإحسان‏: أن الاحسان قد يكون واجبا و غير واجب، و الفضل لا يكون واجبا على أحد و انما هو ما يتفضل به من غير سبب يوجبه.

[۲۴]. إحسانا نصب علی المصدر كما تقول ضربا لزيد و تقديره أحسنوا بالوالدين إحسانا أو يكون نصبا علی تقدير استوصوا بالوالدين إحسانا فيكون مفعولا به.

[۲۵]. قبلا در جلسه ۱۳۹ http://yekaye.ir/az-zumar-039-17/ و جلسه ۹۵۹ http://yekaye.ir/an-nesa-4-31/ توضیحی درباره این ماده گذشت که اکنون تکمیل می‌شود.

[۲۶]. ابن فارس در اینجا بدین شعر عرب استناد کرده: فلا تَحْرِمنّى نائلًا عن جَنابةٍ / فإنى امرؤٌ وَسْطَ القِبابِ غريبُ» و مرحوم طبرسی علاوه بر این بیت، شعر «أتيت حريثا زائرا عن جنابة / فكان حريث عن عطائي جامدا» را نیز شاهد آورده است. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۶۰)

[۲۷]. ثمّ إنّ التعبير بِالصَّاحِبَةِ دون المصاحبة: يشير الى أنّ الزوجة بفطرتها و بمقتضى جريان معاشها، تحتاج الى صحبة و تعلّق بزوجها. و أمّا الزوج فهو بطبيعته و بمقتضى وظائفه و جريان أموره: لازم له العمل و الاجتهاد ظاهرا و معنى حتّى يستعدّ لتأمين معاش عائلته و معادهم، و لا يصحّ له صرف الوقت و قصر الاهتمام و الفكر في المتعلّق بزوجته، حتّى يشتغل بمصاحبتها.

[۲۸]. البته در خصوص چنین ابری دو تعبیر هست: ‌الخیال و المخیة: «الخَيَالُ: غيم ينشأ، يُخَيَّلُ إليك أنه ماطر ثم يعدوك. فإذا أرعد و أبرق‏ فالاسم المَخِيلَةُ. (كتاب العين، ج‏۴، ص۳۰۶)

[۲۹]. این ماده قبلا به صورت خیلی مختصر در جلسه ۸۵ http://yekaye.ir/al-anam-006-094/ بحث شد که اکنون تکمیل می‌شود.

[۳۰]. (الفرق) بين التخويل و التمويل‏: أن التخويل اعطاء الخول يقال خوله اذا جعل له خولا كما يقال موله اذا جعل له مالا و سوده اذا جعل له سوددا، و سنذكر الخول في موضعه، و قيل أصل التخويل الارعاء يقال أخوله إبله اذا استرعاه اياها، فكثر «۳» حتى جعل كل هبة و عطية تخويلا كأنه جعل له من ذلك ما يرعاه.

[۳۱]. (الفرق) بين العبيد و الخول‏: أن الخول هم الذين يختصون بالانسان من جهة الخدمة و المهنة و لا تقتضي الملك كما تقتضيه العبيد و لهذا لا يقال الخلق خول الله كما يقال عبيده‏

[۳۲]. الْخَائِلُ: الحافظُ للشئ. يقال: فلان يَخُولُ على أهله، أى يرعَى عليهم. و خَوَّلَهُ اللَّه الشئَ، أى ملَّكه إيَّاه. و قد خُلْتُ المالَ أَخُولُهُ، إذا أحسنتَ القيام عليه. يقال: هو خَالُ مَالٍ و خَائِلُ مالٍ و خَوْلِىُّ مَالٍ، أى حَسَنُ القيام عليه. و التَّخَوُّلُ: التعهُّدُ. و فى الحديث: «كان النبى صلى اللَّه عليه و سلم يَتَخَوَّلُنَا بالموعظةِ مخافةَ السآمِة». و كان الأصمعىُّ يقول: «يَتَخَوَّنُنَا» بالنون، أى يتعهَّدنا. و ربّما قالوا: تَخَوَّلَتِ الريحُ الأرضَ، إذا تعهَّدتْها. و تَخَوَّلْتُ فى فلانٍ خَالًا من الخير، أى أَخَلْتُ و توسَّمت. و خَوَلُ الرجلِ: حَشَمُهُ، الواحد خَائِلٌ. و قد يكون الْخَوَلُ واحداً، و هو اسمٌ يقع على العَبد و الأمَةِ. قال الفراء: هو جمع خَائِلٍ، و هو الراعى. و قال غيره: هو مأخوذٌ من التَّخْوِيلِ، و هو التمليك‏.

[۳۳]. و أمّا خَالُ الرَّجُل أخو أُمِّه فهو من قولك خَائل مالٍ، إذا كان يتعهَّدُه.

[۳۴]. أصل المختال من التخيل و هو التصور لأنه يتخيل بحاله مرح البطر و المختال الصلف التياه و منه الخيل لأنها تختال في مشيها أي تتبختر و الخول الحشم.

[۳۵]. ثُمَّ قَالَ «إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ‏» إِنْ أَضْجَرَاكَ‏ «وَ لا تَنْهَرْهُما» إِنْ ضَرَبَاكَ‏ «وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً» وَ الْقَوْلُ الْكَرِيمُ أَنْ تَقُولَ لَهُمَا غَفَرَ اللَّهُ لَكُمَا فَذَاكَ مِنْكَ قَوْلٌ كَرِيمٌ‏ «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» وَ هُوَ أَنْ لَا تَمْلَأَ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا وَ تَنْظُرَ إِلَيْهِمَا بِرَحْمَةٍ وَ رَأْفَةٍ وَ أَنْ لَا تَرْفَعَ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَتَقَدَّمَ قُدَّامَهُمَا.

[۳۶]. أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنِ الصَّادِقِ ع «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» قَالَ الْوَالِدَانِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع.

سَالِمٌ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ وَ فِي عَلِيٍّ وَ رُوِيَ مِثْلُ ذَلِكَ فِي حَدِيثِ ابْنِ جَبَلَةَ

وَ رَوَى أَبُو الْمَضَا صَبِيحٌ عَنِ الرِّضَا قَالَ النَّبِيُّ أَنَا وَ عَلِيٌّ الْوَالِدَانِ.

وَ رُوِيَ عَنْ بَعْضِ الْأَئِمَّةِ ع فِي قَوْلِهِ «أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ» أَنَّهُ نَزَلَ فِيهِمَا.

النَّبِيُّ ص أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ أَنَا وَ عَلِيٌّ مَوْلَيَا هَذِهِ الْأُمَّةِ.

[۳۷]. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ أَحَدُ الْوَالِدَيْنِ وَ عَلِيٌّ الْآخَرُ فَقُلْتُ أَيْنَ مَوْضِعُ ذَلِكَ فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ إقرَأ «اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً».

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَحَدُ الْوَالِدَيْنِ وَ عَلِيٌّ الْآخَرُ وَ ذَكَرَ أَنَّهَا الْآيَةُ الَّتِي فِي النِّسَاءِ.

[۳۸]. شیخ طوسی در روایت به جای «المسلمین»، تعبیر «هذه الامة» را آورده است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَاهَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ نَصْرُ بْنُ اللَّيْثِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُخَوَّلٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ، عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَد

[۳۹]. در مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۱۰۵ این مطلب را با دو سند از کتب اهل سنت، از انس بن مالک روایت می‌کند که روایت مذکور با واسطه انس را در خود کتب اهل سنت نیافتم: الثَّعْلَبِيُّ فِي رَبِيعِ الْمُذَكِّرِينَ وَ الْخَرْكُوشِيُّ فِي شَرَفِ النَّبِيِّ عَنْ عَمَّارٍ وَ جَابِرٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ وَ فِي الْفِرْدَوْسِ عَنِ الدَّيْلَمِيِّ وَ فِي أَمَالِي الطُّوسِيِّ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَنَسٍ كُلُّهُمْ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: حَقُّ عَلِيٍّ عَلَى الْأُمَّةِ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ.

وَ فِي كِتَابِ الْخَصَائِصِ عَنْ أَنَسٍ حَقُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَى الْمُسْلِمِينَ كَحَقِّ الْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ.

[۴۰]. وروى عمار بن ياسر وأبو أيوب قالا: قال رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم: حق علي بن أبي طالب على المسلمين كحق الوالد على ولده.

[۴۱]. أخبرنا أبو الحسن علي بن الحسين بن الطيب إجازة قال: حدثنا عبيد الله بن أحمد المقرئ الحافظ قال: حدثني محمد بن إسماعيل الوراق قال: حدثني أبو العباس أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة الحافظ قال: حدثنا عيسى بن عبد الله المحمدي من ولد علي بن محمد بن عمر بن علي قال: حدثني أبي عن أبيه عن جده علي عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم: «حق عليّ على المسلمين كحق الوالد على ولده».

[۴۲]. أخبرنا أبو غالب بن البقاء أنا أبو الغنائم بن المأمون أنا أبو الحسن الدارقطني أنا أبو الطيب المنادي نا أحمد بن محمد بن إسماعيل نا سليمان بن الربيع النهدي نا كادح بن رحمة نا زياد بن المنذر عن أبي الزبير عن جابر قال:

قال رسول الله (صلى الله عليه و [آله و] سلم) حق علي بن أبي طالب على هذة الأمة كحق الوالد على ولده.

قال الدارقطني هذا حديث غريب من حديث أبي الزبير عن جابر ومن حديث أبي الجارود زياد بن المنذر عن أبي الزبير تفرد به كادح بن رحمة عنه أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي وأبو عبد الله الحسين بن علي بن أحمد بن الشالنجي وأبو البركات يحيى بن الحسن بن الحسين المدائني وأبو بكر محمد وأبو عمرو عثمان ابنا أحمد بن عبيد الله بن دحروج قالوا أنا أبو الحسين بن النقور نا عيسى بن علي قال قرئ على أبي الحسن محمد بن نوح الجنديسابوري وأنا أسمع قيل له حدثكم أحمد بن يحيى الصوفي نا أحمد بن المفضل بن عمر العنبري نا جعفر الأحمر عن أبي رافع نا عبيد الله بن عبد الرحمن عن أبيه عن عمار بن ياسر وعن أبي أيوب قالا:

قال رسول الله (صلى الله عليه و [آله و] سلم) حق علي على المسلمين حق الوالد على ولده.

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو القاسم بن مسعدة أنا حمزة بن يوسف أنا أبو أحمد بن عدي أنا الحسن بن سفيان أنا يوسف بن موسى نا عيسى بن عبد الله العلوي حدثني أبي عن أبيه عن جده عن علي قال:

قال رسول الله (صلى الله عليه و [آله و] سلم) حق علي على المسلمين كحق الوالد على الولد.

[۴۳]. رُوِيَ أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ [آله و] سَلَّمَ قَالَ لِعَلِيٍّ: «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»

[۴۴]. متن خطبه در نهج البلاغه بدین صورت است:

… أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَا يَسْتَغْنِي الرَّجُلُ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ عَنْ [عَشِيرَتِهِ‏] عِتْرَتِهِ [عَشِيرَتِهِ‏] وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَيْطَةً مِنْ وَرَائِهِ وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ وَ أَعْطَفُهُمْ‏ عَلَيْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا [إِنْ‏] نَزَلَتْ بِهِ وَ لِسَانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ [يُوَرِّثُهُ غَيْرَهُ‏] يَرِثُهُ غَيْرُهُ.

وَ مِنْهَا:

أَلَا لَا يَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ يَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ يَسُدَّهَا بِالَّذِي لَا يَزِيدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لَا يَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَكَهُ وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ يَدٌ وَاحِدَةٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ [الْمَحَبَّةَ].

[۴۵]. وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ ذِي الْقُرْبى»‏ فَهُمْ مِنْ قَرَابَاتِكَ مِنْ أَبِيكَ وَ أُمِّكَ، قِيلَ لَكَ: اعْرِفْ حَقَّهُمْ كَمَا أُخِذَ الْعَهْدُ بِهِ عَلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ، وَ أُخِذَ عَلَيْكُمْ مَعَاشِرَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص بِمَعْرِفَةِ حَقِّ قَرَابَاتِ مُحَمَّدٍ ص الَّذِينَ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُ، وَ مَنْ يَلِيهِمْ بَعْدُ مِنْ خِيَارِ أَهْلِ دِينِهِمْ‏.

[۴۶]. روایات دیگری هم در اینجا بود که در جلسه ۸۸۸ گذشت. ضمنا در ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۲۰۰ این حدیث هم آمده است:

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ هَمَذَانَ يُقَالُ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الضَّحَّاكِ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الْيَتِيمَ إِذَا بَكَى اهْتَزَّ لَهُ الْعَرْشُ فَيَقُولُ الرَّبُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَنْ هَذَا الَّذِي أَبْكَى عَبْدِيَ الَّذِي أَسْلَبْتُهُ أَبَوَيْهِ فِي صِغَرِهِ فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يُسْكِتُهُ أَحَدٌ إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ الْجَنَّةَ.

[۴۷] . سند وی که از طریق شیخ صدوق، همین تفسیر از امام عسکری را روایت کرده، چنین است: حَدَّثَنِي بِهِ السَّيِّدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِيُّ بْنُ أَبِي حَرْبٍ الْحُسَيْنِيُّ الْمَرْعَشِيُ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ الصَّدُوقُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الدُّورْيَسْتِيُ‏ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي‏ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ السَّعِيدُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُ‏ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُفَسِّرُ الْأَسْتَرْآبَادِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو يَعْقُوبَ يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَيَّارٍ وَ كَانَا مِنَ الشِّيعَةِ الْإِمَامِيَّةِ قَالا حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ:

[۴۸]. وَ قَالَ الْإِمَامُ ع‏ وَ أَمَّا قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ الْيَتامى‏» فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: حَثَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى بِرِّ الْيَتَامَى لِانْقِطَاعِهِمْ عَنْ آبَائِهِمْ. فَمَنْ صَانَهُمْ صَانَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ مَسَحَ يَدَهُ بِرَأْسِ يَتِيمٍ رِفْقاً بِهِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ فِي الْجَنَّةِ بِكُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ تَحْتَ يَدِهِ قَصْراً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا فِيهَا وَ فِيهَا مَا تَشْتَهِي‏ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‏، وَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ‏.

[۴۹] . و البته در این دو منبع قبل از این جملات جملات دیگری از پیامبر ص روایت شده است بدین بیان:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: هَلْ تَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ مَا تَدْرُونَ مِنْ حَقِّ الْجَارِ إِلَّا قَلِيلًا أَلَا لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ مَنْ لَا يُؤْمَنُ جَارُهُ بَوَاثِقَهُ وَ إِذَا اسْتَقْرَضَهُ أَنْ يُقْرِضَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ خَيْرٌ هَنَّأَهُ وَ إِذَا أَصَابَهُ شَرٌّ عَزَّاهُ وَ لَا يَسْتَطِيلُ عَلَيْهِ فِي الْبِنَاءِ يَحْجُبُ عَنْهُ الرِّيحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِذَا اشْتَرَى فَاكِهَةً فَلْيُهْدِ لَهُ وَ إِنْ لَمْ يُهْدِ لَهُ فَلْيُدْخِلْهَا سِرّاً وَ لَا يُعْطِي صِبْيَانَهُ مِنْهُ الشَّيْ‏ءَ يُغَايِظُونَ صِبْيَانَهُ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْجِيرَانُ ثَلَاثَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ حُقُوقٍ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ حَقُّ الْقَرَابَةِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَ حَقُّ الْجِوَارِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ الْكَافِرُ لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ.

[۵۰] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ السَّرِيِّ بْنِ سَهْلٍ الْقَنْطَرِيُّ الْبَغْدَادِيُّ، ثَنَا دَاوُدُ بْنُ رُشَيْدٍ، ثَنَا سُوَيْدُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، ثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَطَاءٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شُعَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ دُونَ جَارِهِ مَخَافَةً عَلَى أَهْلِهِ وَمَالِهِ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِمُؤْمِنٍ، وَلَيْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ لَمْ يَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ، أَتَدْرُونَ مَا حَقُّ الْجَارِ؟ إِنِ اسْتَعَانَكَ أَعَنْتُهُ، وَإِنِ اسْتَقْرَضَكَ أَقْرَضْتَهُ، وَإِنِ افْتَقَرَ عُدْتَ عَلَيْهِ، وَإِنْ مَرِضَ عُدْتَهُ، وَإِنْ مَاتَ شَهِدْتَ جَنَازَتَهُ، وَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ هَنَّأْتَهُ، وَإِنْ أَصَابَتْهُ مُصِيبَةٌ عَزَّيْتَهُ، وَلَا تَسْتَطِيلَ عَلَيْهِ بِالْبِنَاءِ، فَتَحْجُبَ عَنْهُ الرِّيحَ إِلَّا بِإِذْنِهِ، وَإِذَا شَرَيْتَ فَاكِهَةً فَاهْدِ لَهُ، فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَأَدْخِلْهَا سِرًّا، وَلَا يَخْرُجْ بِهَا وَلَدُكَ لِيَغِيظَ بِهَا وَلَدَهُ، وَلَا تُؤْذِهِ بِقِيثَارِ قَدْرَكَ إِلَّا أَنْ تَغْرِفَ لَهُ مِنْهَا» فَمَا زَالَ يُوصِيهِمْ بِالْجَارِ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «الْجِيرَانُ ثَلَاثَةٌ، فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثُ حُقُوقٍ، وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقَّانِ، وَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ، فَأَمَّا الَّذِي لَهُ ثَلَاثُ حُقُوقٍ فَالْجَارُ الْمُسْلِمُ الْقَرِيبُ، لَهُ حَقُّ الْإِسْلَامِ وَحَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْقَرَابَةِ، وَأَمَّا الَّذِي لَهُ حَقَّانِ فَالْجَارُ الْمُسْلِمُ، لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ وَحَقُّ الْإِسْلَامِ، وَأَمَّا الَّذِي لَهُ حَقٌّ وَاحِدٌ فَالْجَارُ الْكَافِرُ، لَهُ حَقُّ الْجِوَارِ»

[۵۱] . در همانجا این مضمون با دو سند دیگر از خود امام صادق ع روایت شده است.

[۵۲] . این حدیث هم که بعد از حدیث فوق آمده قابل توجه است: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ الْمُؤْمِنُ مَنْ آمَنَ جَارُهُ بَوَائِقَهُ قُلْتُ وَ مَا بَوَائِقُهُ قَالَ ظُلْمُهُ وَ غَشْمُهُ‏.

[۵۳] . این حدیث هم که بعد از حدیث فوق در همانجا آمده قابل توجه است:

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْبَجَلِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْوَصَّافِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا آمَنَ بِي مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ قَالَ وَ مَا مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ يَبِيتُ وَ فِيهِمْ جَائِعٌ يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

[۵۴] . همین مطلب از امام باقر ع هم روایت شده است: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: حَدُّ الْجِوَارِ أَرْبَعُونَ‏ دَاراً مِنْ كُلِّ جَانِبٍ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ.

[۵۵] . قَالَ: أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ رَهْطٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ أَخْرَجْتَ هَذِهِ الْأَمْوَالَ فَفَرَّقْتَهَا فِي هَؤُلَاءِ الرُّؤَسَاءِ وَ الْأَشْرَافِ وَ فَضَّلْتَهُمْ عَلَيْنَا حَتَّى إِذَا اسْتَوْسَقَتِ الْأُمُورُ  عُدْتَ إِلَى أَفْضَلِ مَا عَوَّدَكَ اللَّهُ مِنَ الْقَسْمِ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْعَدْلِ فِي الرَّعِيَّةِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَ تَأْمُرُونِّي وَيْحَكُمْ أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ ذَلِكَ مَا سَمَرَ السَّمِيرُ  وَ مَا رَأَيْتُ فِي السَّمَاءِ نَجْماً وَ اللَّهِ لَوْ كَانَتْ أَمْوَالُهُمْ مَالِي لَسَاوَيْتُ بَيْنَهُمْ فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا هِيَ أَمْوَالُهُمْ قَالَ ثُمَّ أَزَمَ سَاكِتاً طَوِيلًا  ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ مَنْ كَانَ فِيكُمْ لَهُ مَالٌ فَإِيَّاهُ وَ الْفَسَادَ فَإِنَّ إِعْطَاءَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ وَ هُوَ يَرْفَعُ ذِكْرَ صَاحِبِهِ فِي النَّاسِ وَ يَضَعُهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُكْرَهُمْ وَ كَانَ لِغَيْرِهِ وُدُّهُمْ فَإِنْ بَقِيَ مَعَهُ مِنْهُمْ بَقِيَّةٌ مِمَّنْ يُظْهِرُ الشُّكْرَ لَهُ وَ يُرِيهِ النُّصْحَ فَإِنَّمَا ذَلِكَ مَلَقٌ مِنْهُ‏  وَ كَذِبٌ فَإِنْ زَلَّتْ بِصَاحِبِهِمُ النَّعْلُ ثُمَّ احْتَاجَ إِلَى مَعُونَتِهِمْ وَ مُكَافَأَتِهِمْ فَأَلْأَمُ خَلِيلٍ وَ شَرُّ خَدِينٍ‏  وَ لَمْ يَضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ وَ عِنْدَ غَيْرِ أَهْلِهِ إِلَّا لَمْ يَكُنْ لَهُ مِنَ الْحَظِّ فِيمَا أُتِيَ إِلَّا مَحْمَدَةُ اللِّئَامِ وَ ثَنَاءُ الْأَشْرَارِ مَا دَامَ عَلَيْهِ مُنْعِماً مُفْضِلًا وَ مَقَالَةُ الْجَاهِلِ‏  مَا أَجْوَدَهُ وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ بَخِيلٌ فَأَيُّ حَظٍّ أَبْوَرُ وَ أَخْسَرُ مِنْ هَذَا الْحَظِّ وَ أَيُّ فَائِدَةِ مَعْرُوفٍ أَقَلُّ مِنْ هَذَا الْمَعْرُوفِ»

[۵۶] . الجار ذي القربی القريب و «الْجارِ الْجُنُبِ» الغريب قال أبو علي الجنب صفة علی فعل مثل ناقة أجد و مشي سجح فالجنب المتباعد عن أهله يدلك علی ذلك مقابلته بقوله «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏» و القربی من القرب كاليسری من اليسر

[۵۷] . «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ» قيل معناه الجار القريب في النسب و الجار الأجنبي الذي ليس بينك و بينه قرابة عن ابن عباس و مجاهد و قتادة و الضحاك و ابن زيد.

[۵۸] . «وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ» أي إحسانا بالجار ذي القربى ظاهرا و باطنا من جهة الحسب أو النسب أو الايمان، و بالجار الواقع بجنبك و له جوار ظاهريّ فقط، و بمن يصاحبك و هو في جنبك. و ذكر الجنب في مقابل ذي القربى: إشارة الى أنّ حقّ الجوار كاف في الإحسان، سواء أضيف إليه حقّ القرابة أم لا. و المراد من الجنب من كان متّصفا بكونه خارجا عن برنامج المحسن معنى. فحقّ الجوار المطلق يقتضي الإحسان سواء كان له قربى معنويّا أو لم يكن و سواء كان مسكينا أم لا، كما أنّ حقّ المصاحبة المطلقة كذلك. و اختلاف التعبير في جملتي «الْجارِ الْجُنُبِ‏… الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ»: يدلّ على اختلاف المعنى المراد، فانّ الجنب صفة للجار. أي الجار الّذي نحّي و ليس بذي قرب، و أمّا الجنب فهو اسم مكان، أي مصاحب هو في محلّ قريب منك.

[۵۹] . و قيل المراد به الجار ذي القربى منك بالإسلام و الجار الجنب المشرك البعيد في الدين

[۶۰] . و قال الزجاج و «الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏» الذي يقاربك و تقاربه و يعرفك و تعرفه و «الْجارِ الْجُنُبِ» البعيد و روي أن حد الجوار إلى أربعين دارا و يروى إلى أربعين ذراعا قال و لا يجوز أن يكون المراد بذي القربى من القرابة لأنه قد سبق ذكر القرابة و الأمر بالإحسان إليهم بقوله «وَ بِذِي الْقُرْبى‏» و يمكن أن يجاب عنه بأن يقال هذا جائز و إن كان قد سبق ذكر القرابة لأن الجار إذا كان قريبا فله حق القرابة و الجوار و القريب الذي ليس بجار له حق القرابة حسب فحسن إفراد الجار القريب بالذكر.

بازدیدها: ۳۳۹

2 Replies to “۹۶۶) وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبی‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً”

  1. بازتاب: 229) وَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ -

  2. بازتاب: 975) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*