۱۱۰۶) ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ

 ۸ ربیع‌الاول ۱۴۴۵

ترجمه

سپس راه را آسانش کرد [یا: برایش آسان کرد]

نکات ادبی

السَّبيلَ

قبلا بیان شد که ماده «سبل» دلالت بر یک نحوه امتداد و ارسال نهفته است؛ چنانکه کاربرد این ماده در کلماتی مانند سبیل (راه و مسیر)، مُسْبِل (تیر پنجم در شرط‌بندی تیراندازی)، سَبَلَة (موی انبوه بالای لب؛ که در فارسی «سِبیل» می‌گویند)، سَبَل (باران)، سبولة (سنبله ذرت و برنج)، أَسْبَلَ (هم به معنای سنبله دادن (أَسْبَلَ الزرع) و هم به معنای آویزان و رها بودن؛ چنانکه در خصوص اسب می‌گویند: الفرس أَسْبَلَ ذَنَبَهُ؛ ویا زنی که دامنش آویزان و رها باشد می‌گویند: أَسْبَلَتْ ذيلها) بخوبی این معنا را نشان می‌دهد؛ و همین نکته هم در تحلیل اغلب علمای لغت مورد توجه قرار گرفته است؛ مثلا ابن فارس بر این باور است که این ماده در اصل بر ارسال چیزی از بالا به پایین ویا بر امتداد یافتن دلالت دارد؛ مرحوم مصطفوی معنای محوری آن را ارسال چیزی با طول دادن [کش دادن] دانسته و حسن جبل آن را امتدادی به سمت پایین با حفظ اتصال قلمداد نموده است.

پرکاربردترین کلمه از این ماده در قرآن کلمه «سبیل» است که به صورت «سُبُل» جمع بسته می‌شود. ابن فارس وجه تسمیه راه به «سبیل» را این می‌داند که یک نحوه امتداد در آن هست؛ و راغب معنای «سبیل» را راهی می‌داند که در آن یک نحوه سهولت باشد؛ و در همین راستا مرحوم مصطفوی نیز سبیل را آنچه امتداد و ارسال دارد و از نقطه‌ای آغاز می‌شود دانسته و فرق کلمه «سبیل» را با کلماتی همچون طریق و صراط در این می‌داند که سبیل راه‌های سهل و طبیعی‌ای است که شخص را به مقصد و نقطه معینی می‌رساند؛ اما «طریق» که از ماده «طرق» (به معنای کوبیدن و ضربه زدن) گرفته شده، راهی است که پیمودن آن نیازمند تلاش و زحمت است؛ و «صراط» به معنای راه گسترده و واضح است؛ البته عسگری اگرچه در این زمینه که «طریق» اقتضای سهولت ندارد با وی هم‌نظر است، اما صراط را به معنای راه سهل و آسان می‌داند؛ و سبیل را معنای عامی می‌دانند که بر طریق و غیرطریق اطلاق می‌شود. با اینکه کلمه «سبیلة» هم برای مونث «سبیل» در عربی وجود دارد، اما کلمه «سبیل» از کلماتی است که هم به صورت مذکر: «وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ‏ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ‏ سَبِيلًا وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ‏ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ‏ سَبِيلًا « (اعراف/۴۶) و هم به صورت مونث «قُلْ هذِهِ‏ سَبِيلِي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ» (یوسف/۱۰۸) به کار می‌رود؛ وحتی برخی بر این باورند که کاربرد مونث آن شایعتر است.

سبیل برای هر چیزی که وسیله رسیدن به چیزی (خوب یا بد) بشود به کار می‌رود؛ و هم به مقصد و هدف اضافه می‌شود (ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ،؛ نحل/ ۱۲۵) هم به کسی که افراد را در مسیر حرکت می‌دهد (قُلْ هذِهِ سَبِيلِي‏؛ يوسف/۱۰۸) و هم به کسانی که آن راه را می‌پیمایند (لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ،؛ أنعام/۵۵؛ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ، اعراف/۱۴۲)، و هم به کارکردی که خود آن راه می‌تواند داشته باشد، مانند:‌ «وَ ما أَهْديكُم‏ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشادِ» (غافر/۲۹) «يَهْدي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ» (مائده/۱۶)؛ و بقدری این معنای «وسیله» بودن گاه در آن پررنگ است که برخی یکی از معانی این کلمه را سبب و آنچه مایه وصول است معرفی کرده و کاربردش در آیه «يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا» را از این باب دانسته‌اند.

برخی بر این باورند که وقتی این کلمه بدون اضافه و به صورت مطلق می‌آید اسم جنس و لذا مختص به راه حق است؛ مانند: «لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ»‏ (لزخرف/۳۷)، «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ‏» (عبس/۲۰)؛ و واضح است که منظورشان از اضافه، شامل مواردی نیز می‌شود که این اضافه با حرف جر «الی» انجام می‌شود: «إِلى‏ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا» (إسراء/۴۲). اما به نظر می‌رسد این ادعا قابل مناقشه است؛ اولا مواردی همانند: «‏ما عَلَى الْمُحْسِنينَ مِنْ سَبيلٍ» (توبه/۹۱)؛ «فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبيلٍ‏» (غافر/۱۱)، «وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيل؛ إِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَظْلِمُونَ النَّاس‏» (شوری/۴۱-۴۲)، «وَ تَرَى الظَّالِمينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبيل‏» (شوری/۴۴)؛ مگر اینکه چنین توجیه کنند که «ال» در «السبیل» آیه ۴۲ سوره شوری هم الف و لام عهد است نه جنس، و در بقیه موارد هم، یا کلمه «سبیل» ‌به صورت مجازی به کار رفته یا لااقل حرف تنوین آن دلالت بر محذوف دارد. ثانیا خود اینکه اسم جنس لزوما دلالت بر سبیل حق داشته باشد نیز محل مناقشه است؛ چنانکه زبیدی توضیح داده که در آیه «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ‏ وَ مِنْها جائِرٌ» (نحل/۹) واضح است که کلمه سبیل در معنای اسم جنس به کار رفته، و اتفاقا به همین جهت شامل راه انحرافی هم شده است.

جلسه ۱۰۸۰ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-15-1/

يَسَّرَهُ

قبلا بیان شد که ماده «یسر» در اصل بر دو معنا دلالت دارد؛ یکی بر معنای گشایش و سبکی؛ و دیگری بر عضوی از اعضای بدن (دست چپ) [و یا سمت چپ]، که البته در معنای دوم در قرآن کریم ظاهرا به کار نرفته است.

«یُسر» به معنای آسانی و در مقابل «عُسر» (سختی) است «سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً» (طلاق/۷)، و «يُسْرَى» هم می‌تواند به معنای مصدری (سهل و آسان) باشد و هم ممکن است مونث «أیسر» (افعل التفضیل به معنای ساده‌تر یا ساده‌ترین) باشد.

کلمه «يَسِيرُ» هم در دو معنا به کار می‌رود: یکی در معنای سهل و آسان (كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً؛ أحزاب/۳۰) و مترادف با کلمه «مَيْسُور» (فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً؛ إسراء/۲۸)، و دوم در معنای «مقدار کم و اندک» (وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا يَسِيراً؛ أحزاب/۱۴).

«يَسَار» [که گاه به صورت «يِسَار» هم تلفظ می‌شود] (چپ) نقطه مقابل «يمين» (راست) است و البته هم کلمه «يَسَار» و هم کلمه «مَيْسَرَة» به معنای غنا و بی‌نیازی هم به کار می‌رود (فَنَظِرَةٌ إِلى‏ مَيْسَرَةٍ؛ بقرة/۲۸۰)، و «مَيْسِر» (بقره/۲۱۹) به معنای «قمار» است و در وجه تسمیه‌اش گفته‌اند چون گویی راهی سهل و آسان برای پولدار شدن است.

جلسه ۵۶۷ http://yekaye.ir/al-lail-92-7/

السَّبِيلَ يَسَّرَهُ

به لحاظ نحوی این عبارت را چند گونه تحلیل کرده‌اند:

الف. نصب کلمه «سبیل» از باب اشتغال است؛ یعنی فعل مقدری در کار است که فعل «یسر» که در ادامه آمده آن را تفسیر می‌کند، که در این صورت ترجمه دقیق آیه «سپس راه را آسانش کرد» می‌شود، که کلمه «له» [= للانسان] در تقدیر است یعن معنا این است که: «سپس راه را برای انسان آسانش کرد» (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۶۶۳[۱]؛ تفسير كنز الدقائق، ج‏۱۴، ص۱۳۶[۲]؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۳۸۵[۳]).

ب. «سبیل» ظرف باشد؛ و ضمیر «ه» به انسان برگردد که منصوب به نزع خافض باشد؛ یعنی در اصل کلام چنین بوده است: «ثم یسر للانسان السبیل» (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۳۸۵[۴]).

ج. سبیل مفعول دوم برای «یسر» باشد و مرجع ضمیر «ه» که مفعول اول است انسان باشد؛‌یعنی «یسر الانسان للسبیل» که به معنای هدایت کردن انسان به آن راه باشد (ابوالبقاء‌به نقل إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۳۸۵[۵]).

حدیث

۱) در حدیث «۲.الف» ذیل آیه ۱۷، روایتی از امام باقر ع گذشت که این آیات را بر امیرالمومنین ع تطبیق می‌داد. امام ع در ادامه آن فرمودند:

«سپس راه را برایش آسان کرد» یعنی راه هدایت را …

تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۰۶؛ مختصر البصائر، ص۱۶۳؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص۷۴۰

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ [أَبِي بَصِيرٍ] عَنْ جَمِيلِ بْنِ‏ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: …

«ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» يَعْنِي سَبِيلَ الْهُدَى …

فرازهای بعدی این حدیث امام باقر ع ضمن آیات بعد خواهد آمد. (این حدیث با طول و تفصیل بیشتری ذیل آیه ۱۷ و به عنوان حدیث «۲.ب» گذشت)

 

۲) ازامام صادق ع روایت شده که فرمودند:

همانا خداوند عز و جل خلایق را آفرید و دانست که به سوی چه چیزی روانند؛ و به آنان امر و نهی کرد؛ پس آنان را به چیزی امر نکرد مگر اینکه برایشان راهی برای انجام آن قرار داد و آنان را از چیزی نهی نکرد مگر اینکه برایشان راهی برای ترک آن قرار داد؛ و البته آنان جز به اذن خداوند نه انجام دهند و نه ترک کنند [یعنی همین انجام دادن یا ترک کردن آنها هم خارج از اذن و سیطره الهی نیست].

التوحيد (للصدوق)، ص۳۵۹

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا هُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ وَ أَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ فَمَا أَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السَّبِيلَ إِلَى الْأَخْذِ بِهِ وَ مَا نَهَاهُمْ عَنْهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السَّبِيلَ إِلَى تَرْكِهِ وَ لَا يَكُونُوا آخِذِينَ وَ لَا تَارِكِينَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّه‏.

 

۳) از امام صادق ع روایت شده که در مورد آیه «[جهنمیان] گفتند: پروردگارا! شقاوتمان بر ما غلبه کرد» (مومنون/۱۰۶) فرمودند:

با اعمال خودشان شقاوتمند شدند.

التوحيد (للصدوق)، ص۳۵۶

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:

فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا» قَالَ: بِأَعْمَالِهِمْ شَقُوا.

 

۴) الف. ابن ابی عمبر از محضر امام کاظم درباره برخی از احادیثی که از رسول الله ص روایت شده بود سوالاتی می‌پرسد. در فرازی از این گفتگو آمده است:

عرض کردم: معنای این سخن ایشان که فرمود: «هرکس تلاشش را انجام دهد که همانا هرکسی راهش برای آنچه آفریده شده آسان شده است» چیست؟

فرمودند: همانا خداوند عز و جل جن و انس را آفرید تا او را بپرستند؛ و نیافرید تا عصیانش کنند؛ و این همان سخن خداوند است که فرمود: «و جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا بپرستند»؛ پس هرکسی راهش برای آنچه آفریده شده آسان شده است؛ پس وای بر کسی که کوری را بیش از بینایی دوست داشته باشد!

التوحيد (للصدوق)، ص۳۵۶

حَدَّثَنَا الشَّرِيفُ أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص …[۶]

قُلْتُ لَهُ: فَمَا مَعْنَى قَوْلِهِ ص «اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ»؟

فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِيَعْبُدُوهُ وَ لَمْ يَخْلُقْهُمْ لِيَعْصُوهُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‏» فَيَسَّرَ كُلَّا لِمَا خُلِقَ لَهُ؛ فَالْوَيْلُ لِمَنِ اسْتَحَبَّ الْعَمَى عَلَى الْهُدَى‏.

ب. این حدیث نبوی به صورتهای مختلف روایت شده است؛ مثلا در جایی روایت شده که پیامبر ص فرمودند:

طلب کنید و ملول و خسته نشوید که همانا هرکسی راهش برای آنچه آفریده شده آسان شده است.»

عوالي اللئالي العزيزية، ج‏۴، ص۲۲

قَالَ النَّبِيُّ ص:

اطْلُبُوا وَ لَا تَمَلُّوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَه‏.

البته در منابع اهل سنت این حدیث نبوی فراوان روایت شده است (مثلا: صحيح البخاري، ج۴،‌ص۱۸۹۱[۷]؛ «صحيح مسلم، ج۸، ص۴۷[۸]؛ مسند أبي حنيفة رواية الحصكفي، احادیث ۱۴ و ۱۵ و ۱۶[۹]) و فضای این روایات به گونه‌ای است که ممکن است خواننده از آنها برداشت جبرگرایانه کند؛ و ظاهرا به همین مناسبت است که ابن ابی‌عمیر از امام کاظم این سوال را می‌پرسد و ایشان این گونه پاسخ می‌دهند.

 

۵) از امام باقر و امام صادق ع روایت شده که فرموده‌اند:

همانا خداوند عز و جل مهربانتر از این است که آفریده‌هایش را مجبور به گناه کند و سپس بدین خاطر آنها را عذاب نماید؛ و خداوند عزیزتر از آن است که امری را بخواهد و انجام نشود؟

از ایشان سوال شد: مگر بین جبر و قَدَر فاصله و گزینه دیگری هست؟

فرمودند: بله، گسترده‌تر از ما بین آسمان و زمین.

التوحيد (للصدوق)، ص۳۶۰

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَى الذُّنُوبِ ثُمَّ يُعَذِّبَهُمْ عَلَيْهَا وَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ يُرِيدَ أَمْراً فَلَا يَكُونَ.

قَالَ: فَسُئِلَا ع هَلْ بَيْنَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَةٌ ثَالِثَةٌ؟

قَالا: نَعَمْ أَوْسَعُ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ‏ .

 

۶) الف. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

مردم در مساله [قضا و] قدر سه دسته‌اند:

کسی که گمان می‌کند خداوند عز و جل مردم را بر گناهان مجبور کرده است؛ که این به خداوند در حکمش ظلم کرده و کافر است؛ و

کسی که گمان می‌کند امور مردم کاملا به خودشان وانهاده شده؛ که این خداوند را در سلطنتش متزلزل نموده و کافر است؛

و کسی که گمان می‌کند که خداوند آنچه مردم تحملش را دارند بر آنان تکلیف کرده و بر آنان چیزی را که تحملش را ندارند تکلیف نکرده است، و هنگامی که خوبی کند خدا را شکر کند و هنگامی که بدی کند به درگاه خداوند استغفار نماید؛ چنین کسی انسان مسلمان بالغ است.

التوحيد (للصدوق)، ص۳۶۰-۳۶۱

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ بُطَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى الْجُهَنِيِّ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ النَّاسَ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ:

رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْبَرَ النَّاسَ عَلَى الْمَعَاصِي فَهَذَا قَدْ ظَلَمَ اللَّهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ كَافِرٌ؛

وَ رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِمْ فَهَذَا قَدْ أَوْهَنَ‏ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ كَافِرٌ؛

وَ رَجُلٌ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفْهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ إِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغٌ.

ب. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

نه جبری در کار است و نه تفویضی [تفویض= وانهادن کارها به خود انسانها]، بلکه امری بین دو این دو امر است.

گفتم: و چه امر بین این دو امر است؟

فرمود: مَثَل آن مثل کسی است که می‌بینی دارد گناه می‌کند و او را نهی می‌کنی ولی رهایش می‌کنی که وی آن گناهش را انجام ‌دهد؛ و هیچکس، از این جهت که وی سخن تو را نپذیرفت و او را به حال خود رها کردی، نمی‌تواند بگوید که تو به وی دستور دادی که گناه بکند.

التوحيد (للصدوق)، ص۳۶۲

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ خُنَيْسِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ مَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ قَالَ مَثَلُ ذَلِكَ مَثَلُ رَجُلٍ رَأَيْتَهُ عَلَى مَعْصِيَةٍ فَنَهَيْتَهُ فَلَمْ يَنْتَهِ فَتَرَكْتَهُ فَفَعَلَ تِلْكَ الْمَعْصِيَةَ فَلَيْسَ حَيْثُ لَمْ يَقْبَلْ مِنْكَ فَتَرَكْتَهُ أَنْتَ الَّذِي أَمَرْتَهُ بِالْمَعْصِيَة.

 

۷) الف. جابر بن یزید جعفی می‌گوید: از امام باقر ع درباره معنای «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ: هیچ تحول و قوتی نیست مگر به وسیله خدا» پرسیدم فرمودند:

معنایش این است که هیچ تحول [= رویگردانی] ای از معصیت خداوند نداریم مگر به یاری خداوند؛ و هیچ قدرتی بر انجام طاعت خداوند نداریم مگر به توفیق خداوند عز و جل.

التوحيد (للصدوق)، ص۲۴۲؛ معاني الأخبار، ص۲۲

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ السُّكَّرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَعْنَى لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ؟

فَقَالَ: مَعْنَاهُ لَا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ، وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِتَوْفِيقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

ب. روایت شده که وقتی از امیرالمومنین ع درباره معنای «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ: هیچ تحول و قوتی نیست مگر به وسیله خدا» سوال شد فرمودند:

همانا ما همراه با خدا مالک و صاحب اختیار چیزی نیستیم؛ و مالک چیزی نیستیم مگر آنچه ما را مالک و صاحب اختیار آن کرد؛ پس هرگاه ما را مالک چیزی کرد که خود او ملکیت بیشتری بر آن دارد مکلف می‌شویم؛ و هرگاه که آن را از ما گرفت تکلیفش را از ما برمی‌دارد.

نهج البلاغه، حکمت۴۰۴

قَالَ امیرالمومنین ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِهِمْ «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏»:

إِنَّا لَا نَمْلِكُ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً وَ لَا نَمْلِكُ إِلَّا مَا مَلَّكَنَا، فَمَتَى مَلَّكَنَا مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنَّا كَلَّفَنَا، وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَكْلِيفَهُ عَنَّا.

 

۸) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

آنچه را که خداوند علمش را بر بندگان پوشیده داشته است، [انجامش] از عهده آنان برداشته شده است.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۳

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا حَجَبَ‏ اللَّهُ‏ عِلْمَهُ‏ عَنِ الْعِبَادِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ.

 

۹) الف. از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

کسی که بدانچه بداند عمل کند از آنچه نداند کفایت شود.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۶؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص۱۳۳

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ الْقَاضِي قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ كُفِيَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.[۱۰]

ب. از پیامبر اکرم ص روایت شده است:

کسی که بدانچه بداند عمل کند خداوند علم آنچه را که نمی‌داند نزد به وی به ارث گذارد.

الفصول المختارة، ص۱۰۷؛ الخرائج و الجرائح، ج‏۳، ص۱۰۵۸

قَال النَّبِيّ ص:

مَنْ عَمِلَ بِمَا يَعْلَمُ [عَلِمَ] وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.

ج. از امام باقر ع روایت شده است:

کسی که بدانچه می‌داند عمل کند خداوند متعال آنچه نمی‌داند را به وی تعلیم دهد.

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص۱۰۲؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص۳۰۱

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ:

مَنْ عَمِلَ بِمَا يَعْلَمُ، عَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى مَا لَمْ يَعْلَم‏.

 

۱۰) الف و ب. با سندهای مختلف روایت شده که امام صادق فرمودند:

همانا خداوند عز و جل بر مردم بر اساس آنچه بدانها داده و بدانها شناسانده احتجاج می‌کند.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۰-۴۱۱

الف. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ ابْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ مَا عَرَّفَهُمُ.

ب. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ‏ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ مَا عَرَّفَهُمْ‏ .

ج. همین حدیث با سندی دیگر و با طول و تفصیل بیشتری چنین از ایشان روایت شده است که:

حمزه بن طیار می‌گوید امام صادق ع به من فرمود: بنویس: و چنین املاء کرد:

همانا دیدگاه ما این است که خداوند عز و جل بر مردم بر اساس آنچه بدانها داده و بدانها شناسانده احتجاج می‌کند. سپ پیامبری به سوی ایشان فرستاد و کتابی بر ایشان نازل فرمود و در آن امر و نهی‌ای کرد؛ پس در آن به نماز و روزه امر کرد؛ و در عین حال کاری کرد که پیامبرش ص در وقت نمازش خواب بماند و فرمود: من تو را خواباندم و بیدارت کردم، پس برو و نماز [قضا] بجا آور تا بدانند که وقتی چنین چیزی برایشان رخ داد چه کنند و چنین نشود که گمان کنند که اگر کسی از نمازش خواب ماند دیگر هلاک شده است؛ و همین طور روزه، من تو را مریض می‌کنم و سالم می‌گردانم و هنگامی که شفایت دادم قضای آن را بجا آور.

سپس امام صادق ع فرمود: و این چنین است که وقتی به همه اشیاء بنگری احدی را نمی‌یابی که در مضیقه باشد [= راهی برای خروجش از مضیقه قرار داده نشده باشد] و برای خداوند علیه او حجتی هست و او را در این خصوص مشیتی است؛ و نمی‌گویم که آنان [صرفا] آنچه خودشان خواستند انجام دادند [و از مشیت خداوند خارج شدند].

سپس فرمود: همانا خداوند هدایت می‌کند و گمراه می‌گرداند؛ و فرمود: بدانان امری داده نشد مگر اینکه کمتر از حد و توان آنان بود و هرچه که مردم بدان امر شده‌اند توان آن را دارند و هر چیزی که توانش را نداشته باشند از عهده آنان برداشته شده است؛ ولی در اکثر مردم خیری نیست.

سپس فرمودند: «بر ضعیفان و بيماران و كسانى كه چيزى پيدا نمى‏كنند كه هزينه كنند حرجى نيست اگر براى خدا و رسولش خيرخواهى كنند» (توبه/۹۱) پس از عهده آنان برداشته شد؛ «بر نيكوكاران هيچ راهى [براى مؤاخذه و عقاب] نيست و خداوند بسيار آمرزنده و رحیم است. و نه بر كسانى كه چون به نزد تو آمدند كه آنها را سوار [مركبى برای جهاد] كنى» (توبه/۹۱-۹۲) پس از عهده آنان برداشته شد زیرا ندارند.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۳

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ ره عَنِ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ لِي: اكْتُبْ! فَأَمْلَى عَلَيَّ:

إِنَّ مِنْ قَوْلِنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْتَجُّ عَلَى الْعِبَادِ بِمَا آتَاهُمْ وَ مَا عَرَّفَهُمْ، ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ، فَأَمَرَ فِيهِ وَ نَهَى. أَمَرَ فِيهِ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ، فَأَنَامَ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنِ الصَّلَاةِ، فَقَالَ: أَنَا أُنِيمُكَ وَ أَنَا أُوقِظُكَ فَاذْهَبْ فَصَلِّ لِيَعْلَمُوا إِذَا أَصَابَهُمْ ذَلِكَ كَيْفَ يَصْنَعُونَ، لَيْسَ كَمَا يَقُولُونَ إِذَا نَامَ عَنْهَا هَلَكَ؛ وَ كَذَلِكَ الصِّيَامُ أَنَا أُمْرِضُكَ وَ أَنَا أُصَحِّحُكَ فَإِذَا شَفَيْتُكَ فَاقْضِهِ.

ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: وَ كَذَلِكَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَى جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ لَمْ تَجِدْ أَحَداً فِي ضِيقٍ وَ لَمْ تَجِدْ أَحَداً إِلَّا وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ وَ لَهُ فِيهِ الْمَشِيَّةُ وَ لَا أَقُولُ إِنَّهُمْ مَا شَاءُوا صَنَعُوا.

ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ يَهْدِي وَ يُضِلُّ. وَ قَالَ: وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا بِدُونِ سَعَتِهِمْ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ أُمِرَ النَّاسُ بِهِ فَهُمْ يَسَعُونَ لَهُ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَا يَسَعُونَ لَهُ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا خَيْرَ فِيهِمْ.

ثُمَّ قَالَ: «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجِدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ»‏ فَوَضَعَ عَنْهُمْ «ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ. وَ لا عَلَى الَّذِينَ إِذا ما أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ»‏ الْآيَةَ؛ فَوَضَعَ عَنْهُمْ لِأَنَّهُمْ لَا يَجِدُونَ.

 

۱۱) از امام صادق ع روایت شده است:

همسر عثمان بن مظعون نزد رسول الله ص رفت و گفت: یا رسول الله! عثمان روز روزه می‌گیرد و شب به قیام برای عبادت برمی‌خیزد [کنایه از اینکه شب و روزش فقط به عبادت مشغول است و کاری به کار ما ندارد].

رسول الله خشمگین برخاستند تا نزد عثمان بن مظعون رسیدند و دیدند که در حال نماز است. عثمان بن مظعون چون متوجه آمدن رسول الله ص شد سریع نمازش را تمام کرد.

پیامبر ص فرمود: عثمان! خداوند متعال مرا بر اساس رهبانیت مبعوث نفرمود؛‌بلکه مرا بر اساس دین حنیف سهله سمحه [دینی همراه با تساهل و تسامح] مبعوث فرمود: من روزه می‌گیرم و نماز می‌خوانم؛ و در عین حال با خانواده‌ام همبستر می‌شوم. پس هرکس فطرت مرا دوست دارد به سنت من عمل نماید و نکاح، سنت من است.

الكافي، ج‏۵، ص۴۹۴

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ. فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُغْضَباً يَحْمِلُ نَعْلَيْهِ حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ يُصَلِّي. فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِينَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ ص.

فَقَالَ لَهُ: يَا عُثْمَانُ لَمْ يُرْسِلْنِي اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِي بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّي وَ أَلْمِسُ أَهْلِي فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِي فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِي وَ مِنْ سُنَّتِيَ النِّكَاح‏.

ب. این واقعه در منابع اهل سنت چنین روایت شده است:

یکبار رسول الله ص از مقابل منزل عثمان بن مظعون می‌گذشت همسر وی را در حالتی ژولیده دید. از او پرسید: تو را چه شده است؛ آیا عثمان نگاهت نمی‌کند؟!

گفت: خیر! از فلان زمان تاکنون در بسترم نخوابیده است و مدتهاست که روزها روزه می‌گیرد و چیزی نمی‌خورد.

فرمود: به او بگو نزد من بیاید.

او نزد عثمان بن مظعون رفت و به وی اطلاع داد و وی سراغ پیامبر ص آمد و ایشان را در مسجد دید. نزد ایشان نشست اما ایشان از او روگرداندند. وی به گریه افتاد و گفت: آیا مطلب بدی درباره من شنیده‌اید؟

فرمود: تو همان کسی هستی که هر روز روزه می‌گیری و هر شب به بعادت می‌ایستی و به بستر نمی‌روی؟

گفت: بله؛ به امید رسیدن به مراتب بالایی از خوبی چنین می‌کنم.

فرمود: همانا چشم تو سهمی دارد؛ و بدنت سهمی دارد؛ و همسرت سهمی دارد؛‌پس روزه بگیر؛ اما گاهی هم غذا بخور؛ بخواب و البته گاه [برای عبادت] قیام کن؛ و سراغ همسرت هم برو. همانا من گاهی روزه می‌گیرم و گاه افطار می‌کنم؛ گاهی می‌خوابم و گاه قیام میکنم؛ سراغ همسرانم می‌روم؛‌پس هرکس سنت مرا رعایت کند هدایت شود و هرکس آن را ترک کند گمراه شود. هر عملی یک حالت نشار و رغبت دارد و برای هر حالت نشاط و رغبتی یک حالت سستی و رخوتی هست؛ پس اگر آن سستی و رخوت به غفلت [ترک عمل] منجر شود شخص به هلاکت می‌افتد؛ ولی اگر آن حالتی که غفلت غلبه دارد در حد واجب بسنده شود به صاحبش ضرری نمی‌رسد؛ پس آن مقداری عمل کند که طاقتش را داری؛ و همانا من بر دین حنیف سمحه [دارای تسامح] مبعوث شده‌ام؛ پس عبادت پروردگارت را بر خود سنگین مکن که نمی‌دانی چه اندازه طول عمرت چقدر است!

المعجم الكبير (للطبراني) ج۸، ص۲۲۲

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِسْحَاقَ التُّسْتَرِيُّ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ، ثنا صَدَقَةُ بْنُ خَالِدٍ، ثنا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي الْعَاتِكَةِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ، عَنِ الْقَاسِمِ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ:

خَرَجَ رَسُولُ اللهِ ص، فَمَرَّ بِبَيْتِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ، فَقَامَ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، فَقَالَ: «مَالَكِ يَا كُحَيْلَةُ مُبْتَذِلَةً، أَلَيْسَ عُثْمَانُ شَاهِدًا؟»

قَالَتْ: بَلَى وَمَا اضْطَجَعَ عَلَى فِرَاشِي مُنْذُ كَذَا وَكَذَا، وَيَصُومُ الدَّهْرَ فَمَا يُفْطِرُ.

فَقَالَ: «مُرِيهِ أَنْ يَأْتِيَنِي».

فَلَمَّا جَاءَ، قَالَتْ لَهُ، فَانْطَلَقَ إِلَيْهِ، فَوَجَدَهُ فِي الْمَسْجِدِ فَجَلَسَ إِلَيْهِ، فَأَعْرَضَ عَنْهُ فَبَكَى، ثُمَّ قَالَ: لَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ بَلَغَكَ عَنِّي أَمْرٌ؟

قَالَ: «أَنْتَ الَّذِي تَصُومُ الدَّهْرَ، وَتَقُومُ اللَّيْلَ لَا تَضَعُ جَنْبَكَ عَلَى فِرَاشٍ؟»

قَالَ عُثْمَانُ: قَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ أَلْتَمِسُ الْخَيْرَ.

فَقَالَ النَّبِيُّ ص: «لِعَيْنِكَ حَظٌّ، وَلِجَسَدِكَ حَظٌّ، وَلِزَوْجِكَ حَظٌّ، فَصُمْ وَأَفْطِرْ، وَنَمْ وَقُمْ، وَائْتِ زَوْجَكَ، فَإِنِّي أَنَا أَصُومُ وَأُفْطِرُ، وَأَنَامُ وَأَقُومُ، وَآتِي النِّسَاءَ، فَمَنْ أَخَذَ بِسُنَّتِي فَقَدِ اهْتَدَى، وَمَنْ تَرَكَهَا ضَلَّ، فَإِنَّ لِكُلِّ عَمِلٍ شِرَّةٌ، وَلِكُلِّ شِرَّةٍ فَتْرَةٌ، فَإِذَا كَانَتِ الْفَتْرَةُ إِلَى الْغَفْلَةِ فَهِي الْهَلَكَةُ، وَإِذَا كَانَتِ الْغَفْلَةُ إِلَى الْفَرِيضَةِ، لَا يَضُرُّ صَاحِبَهَا شَيْئًا، فَخُذْ مِنَ الْعَمَلِ بِمَا تُطِيقُ، وَإِنِّي إِنَّمَا بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ، فَلَا تَثْقِلْ عَلَيْكَ عِبَادَةَ رَبِّكَ لَا تَدْرِي مَا طُولُ عُمُرِكَ.»

این واقعه در المعجم الكبير (للطبراني)، ج۸، ص۱۷۰) با اندک تفاوتی در تعابیر نیز آمده است.[۱۱]

ج. در همین راستا واقعه دیگری نیز در منابع اهل سنت آمده است بدین بیان که:

ابوامامه می‌گوید: در یکی از جنگها همراه با رسول الله در راه بودیم که در راه، یکی از همراهان ما به غاری رسید که در آن آبی بود و با خود گفت: من دیگر اینجا ساکن خواهم شد؛ از آب اینجا می‌نوشم و از گیاهان و حبوباتی که اطراف اینجا روییده تغذیه می‌کنم و از دنیا کناره می‌گیرم. سپس با خود گفت بهتر است سراغ رسول الله ص بروم و این را برایشان بگویم و اگر اجازه داد چنین کنم وگرنه چنین نکنم.

پس سراغ رسول الله ص آمد و گفت: ای پیامبر خدا ص! من غاری یافتم که در آنجا در حد نیاز من آب و حبوبات یافت می‌شد؛ با خود گفتم که اینجا بمانم و از دنیا کناره‌گیری کنم.

پیامبر ص فرمود: من بر اساس یهودیت یا نصرانیت مبعوث نشده‌ام؛ بلکه بر اساس دین حنیف سمحه [=دارای تسامح] مبعوث شده‌ام؛ به کسی که جان محمد ص به دست اوست سوگند قدم برداشتنی در صبح یا شام در راه خدا از دنیا و آنچه در آن است بهتر است؛ و یک نفر از شما در صف بایستد* برایش بهتر از شصت سال نمازش است.

*پی‌نوشت: مقصود از ایستادن در صف، می‌تواند صف نماز جماعت باشد؛ و می‌تواند کنایه از شرکت در جهاد با دشمنان خدا و حضور در صف مجاهدین باشد.

مسند أحمد، ج۳۶، ص۶۲۳-۶۲۴؛ المعجم الكبير (للطبراني)، ج۸، ص۲۱۶

حَدَّثَنَا أَبُو الْمُغِيرَةِ، حَدَّثَنَا مُعَانُ بْنُ رِفَاعَةَ، حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ يَزِيدَ، عَنْ الْقَاسِمِ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ:

خَرَجْنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ ص فِي سَرِيَّةٍ مِنْ سَرَايَاهُ قَالَ: فَمَرَّ رَجُلٌ بِغَارٍ فِيهِ شَيْءٌ مِنْ مَاءٍ قَالَ: فَحَدَّثَ نَفْسَهُ بِأَنْ يُقِيمَ فِي ذَلِكَ الْغَارِ فَيَقُوتُهُ مَا كَانَ فِيهِ مِنْ مَاءٍ وَيُصِيبُ مَا حَوْلَهُ مِنَ الْبَقْلِ، وَيَتَخَلَّى مِنَ الدُّنْيَا، ثُمَّ قَالَ: لَوْ أَنِّي أَتَيْتُ نَبِيَّ اللهِ ص، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهُ فَإِنْ أَذِنَ لِي فَعَلْتُ، وَإِلَّا لَمْ أَفْعَلْ. فَأَتَاهُ فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللهِ، إِنِّي مَرَرْتُ بِغَارٍ فِيهِ مَا يَقُوتُنِي مِنَ الْمَاءِ وَالْبَقْلِ، فَحَدَّثَتْنِي نَفْسِي بِأَنْ أُقِيمَ فِيهِ وَأَتَخَلَّى مِنَ الدُّنْيَا.

قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ ص: إِنِّي لَمْ أُبْعَثْ بِالْيَهُودِيَّةِ وَلَا بِالنَّصْرَانِيَّةِ، وَلَكِنِّي بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ، وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَغَدْوَةٌ أَوْ رَوْحَةٌ فِي سَبِيلِ اللهِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا، وَلَمُقَامُ أَحَدِكُمْ فِي الصَّفِّ خَيْرٌ مِنْ صَلَاتِهِ سِتِّينَ سَنَةً.

نکته: با اینکه تعبیر اینکه پیامبر فرموده باشد من بر شریعت سمحه سهله مبعوث شده‌ام بسیار شایع است و در بسیاری از کتب لغت قدیمی، تعبیر «بعثت بالحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَة السَّهْلَة» به عنوان حدیث نبوی یافت می‌شود (مثلا: الفائق في غريب الحديث، ج‏۲، ص۹۳؛ النهاية، ج‏۱، ص۴۵۱؛ لسان العرب، ج‏۹، ص۵۸؛ مجمع البحرين، ج‏۵، ص۴۱؛ تاج العروس، ج‏۱۲، ص۱۵۲) اما غیر از همان حدیث کافی در منابع حدیثی شیعه و سنی حدیث دیگری از پیامبر که این دو کلمه را با هم داشته باشد یافت نشد. البته:

د. در منابع شیعه یک حدیث بدون سند از پیامبر اکرم ص یافت شد که ایشان فرموده‌اند:

من بر اساس دین حنیف سمحه سهله‌ای که سفید و نورانی است به سوی شما مبعوث شده‌ام.

بحار الأنوار، ج‏۳۰، ص۵۴۸

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ:

بُعِثْتُ إِلَيْكُمْ بِالْحَنَفِيَّةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ الْبَيْضَاء.

و در منابع اهل سنت این مطلب از جانب پیامبر فقط با عبارت «دین حنیف سمحه» بارها و بارها آمده است؛ مثلا:

ه. از عایشه نقل شده که یکبار رسول الله ص فرمود:

یهود می‌داند که در دین ما گشایش هست؛ همانا من با دین حنیف سمحه‌ای [= دارای تسامح] فرستاده شده‌ام.

مسند أحمد، ج۴۱، ص۳۴۹؛ ج۴۳، ص۱۱۵[۱۲]

حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: قَالَ لِي عُرْوَةُ، إِنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص يَوْمَئِذٍ: لَتَعْلَمُ يَهُودُ أَنَّ فِي دِينِنَا فُسْحَةً، إِنِّي أُرْسِلْتُ بِحَنِيفِيَّةٍ سَمْحَةٍ.

و. از ابن عباس روایت شده که به رسول الله ص گفته شد: چه دینی نزد خداوند محبوبتر است؟ [در نقل دیگر: ‌کدام اسلام برتر است]؟

فرمودند: حنیف سمحه [= دارای تسامح].

مسند أحمد، ج۴، ص۱۷

حَدَّثَنِي يَزِيدُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:

قِيلَ لِرَسُولِ اللهِ ص: أَيُّ الْأَدْيَانِ أَحَبُّ إِلَى اللهِ؟

قَالَ: الْحَنِيفِيَّةُ السَّمْحَةُ.

المعجم الكبير (للطبراني) ج۱۱، ص۲۲۷؛ المعجم الأوسط، ج۱، ص۳۰۰

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ الْمَكِّيُّ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ الرَّازِيُّ، ثنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مِغْرَاءَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ:

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللهِ، أَيُّ الْإِسْلَامِ أَفْضَلُ؟

قَالَ: «حَنِيفِيَّةٌ سَمْحَةٌ»

ز. روایت شده است که از امیرالمومنین ع سوال شد:

آیا وضو گرفتن با آبی که جماعتی از مسلمین با آن وضو گرفته‌اند [مثلا حوضی که عده‌ای از آن آب وضو می‌گیرند] برای شما دوست‌داشتنی‌تر است یا وضو گرفتن از یک تنگ سفیدی که درش هم پوشیده است [کنایه از ظرف بسیار تمیز و بهداشتی]؟

فرمودند: خیر؛ بلکه از همان آبی که جماعتی از مسلمین با آن وضو گرفته‌اند؛ همانا محبوبترین دین شما نزد خداوند دین حنیفی است که سمحه و سهله باشد.

من لا يحضره الفقيه، ج‏۱، ص: ۱۲

وَ سُئِلَ عَلِيٌّ ع: أَ يُتَوَضَّأُ مِنْ فَضْلِ وَضُوءِ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ أَحَبُّ إِلَيْكَ أَوْ يُتَوَضَّأُ مِنْ رَكْوٍ أَبْيَضَ مُخَمَّرٍ؟

فَقَالَ: لَا بَلْ مِنْ فَضْلِ وَضُوءِ جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ؛ فَإِنَّ أَحَبَّ دِينِكُمْ إِلَى اللَّهِ الْحَنِيفِيَّةُ السَّمْحَةُ السَّهْلَة.

نکته‌ای درباره تسامح و تساهل دینی:

روایات فوق بخوبی نشان می‌دهد مقصود از دین سمحه و سهله یا تسامح و تساهل در دین، اصلا بی‌قیدی و هر کاری را هر طوری انجام دادن نیست؛ بلکه این تعبیر در مقابل کسانی که انجام وظایف دینی را به نحوی سختگیرانه و فوق روالهای متعارف پیگیری می‌کردند آمده؛ و مقصود از آنکه بنای دین بر آسان گرفتن است، این است که اعمال شریعت را به نحو متعارف و عادی باید انجام داد؛ نه اینکه انجام ندادن وظایف شریعت چندان مهم نباشد! و به بهانه تساهل و تسامح، بی‌قیدی و بی‌اعتنایی به واجبات دینی ترویج شود.

 

۱۲) در اشعاری منسوب به امیرالمومنین ع آمده است که ایشان فرمودند:

دوای تو در خودت است و نمی‌بینی؟! / و دردت هم از خودت است و احساس نمی‌کنی؟!

آیا می‌پنداری که تو جرمی کوچک هستی؟ / در حالی که بزرگترین عالم درون تو پیچیده شده است.

پس [و] همانا تو آن کتاب مبینی هستی که / با حروفش امر پنهان آشکار می‌شود؛

پس [و] چه نیازی به بیرون داری / که از تو با آنچه نوشته می‌شود خبر دهد؟!

روضة المتقين، ج‏۲، ص۸۱؛ الوافي، ج‏۲، ص۳۱۹؛ تفسير الصافي، ج‏۱، ص۹۲؛ ديوان أميرالمؤمنين عليه السلام، ص۱۷۵[۱۳]؛ مرآة العقول، ج‏۳، ص۲۷۲؛ ج۱۱، ص۳۶۲

عن امیرالمومنین ع:

دَواؤُكَ فيكَ وَ ما تُبصِرُ / وَ دَاؤُكَ مِنكَ وَ ما تَشعُرُ

وَ تَحْسَبُ [أَتَزعُمُ] أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ / وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ

وَ أَنْتَ [فَأَنتَ] الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي / بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَر

فَلا [ولا] حاجَةَ لَكَ في خارِجٍ/ يُخْبَرُ عَنكَ بِما سَطَروا

تکلمه:

متن شعر بر اساس نقلی که در مرآة العقول، ج۱۱، ص۳۶۲ آمده گذاشته شد. تمام منابع دیگری که در بالا ذکرشد فاقد بیت آخر می‌باشند؛ و در اینها اینکه دو عبارت «وَما تُبصِرُ» و «وَما تَشعُرُ» در بیت اول مربوط به مصراع اول باشند یا دوم اختلافی است. البته این نقل چهار بیتی از این شعر در سایت الدیوان (به آدرس: https://www.aldiwan.net/poem31063.html) نیز آمده است با این تفاوت که بیت دوم با عبارت «أَتَزعُمُ» شروع می‌شود (که در بسیاری از نقلهای مذکور در منابع فوق هم همین طور است) و مصراع آخر آن بدین صورت است: «وَ فِكرُكَ فيكَ وَ ما تُصدرُ» که با توجه به اینکه «ما» موصوله باشد یا نافیه (و به تبع آن، فعل تصدر معلوم باشد یا مجهول)، دست کم دو معنا برایش محتمل است: «در حالی که فکرت در توست و نیز آنچه از تو بیرون می‌آید؛ در حالی که فکرت در توست و هنوز آن را بیرون نداده‌ای». البته این بیت آخر در تفسیر سید حیدر آملی (قرن۸) بدین صورت آمده است، که بعید به نظر می‌رسد: «و أنت الوجود و نفس الوجود / و ما فيك موجود لا تحصر: تو وجود هستی و خود وجودی؛ و در تو موجود[ات] غیرقابل شمارش جمع شده است» (تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج‏۱، ص۲۵۴[۱۴]).

 

 

تدبر

۱) «ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ»

در قسمت نکات ادبی بیان شد که دست کم سه گونه تحلیل نحوی برای این آیه مطرح شده، که متناسب با هرکدام، نکته خاصی از این آیه استنباط می‌شود:

الف. نصب کلمه «سبیل» از باب اشتغال است، که به لحاظ معنایی فعل «یسر» ناظر به خود «سبیل» می‌شود و در این صورت ترجمه دقیق آیه عبارت است از «سپس راه را آسانش کرد» می‌شود. این معنا با اینکه در تحلیل‌های نحوی مهمترین احتمال معنایی برشمرده شده است، اما فقط معدودی از مترجمان فارسی زبان (آقایان معزی و شعرانی و دهلوی و صفی‌علیشاه) آیه را بر این مبنا ترجمه کرده‌اند. در این حالت، تاکید کلام بر آسان شدن خود راه است؛ یعنی در این کلام خود راه موضوعیت دارد؛ و این نکته بیش از همه ترجمه آقای معزی به چشم می‌آید، که ایشان ترجمه کرده‌اند: «سپس راه را آماده ساختش» (ترجمه معزی، ص۶۸۶).

ب. «سبیل» ظرف باشد؛ و ضمیر «ه» به انسان برگردد؛ و در این صورت ترجمه دقیق آیه عبارت است از «سپس راه را برایش آسان کرد. اکثریت مترجمان (حتی امثال آقایان فولادوند و مشکینی) این احتمال را مبنای ترجمه خویش قرار داده‌اند، که در این صورت، تاکید کلام بر آسان شدن راه برای انسان است؛ نه صرفا آسان بودن راه؛ یعنی این راه را طوری درست کردیم که برای انسان آسان باشد.

ج. سبیل مفعول دوم برای «یسر» باشد و مرجع ضمیر «ه» که مفعول اول است انسان باشد؛ ‌یعنی «انسان را برای این راه آسان نمودیم» که در این صورت، محور تاکید خود انسان است و مساله مهم نحوه آفرینش انسان است که اقتضایش این است که دارای اختیار ویا هدایت‌پذیر باشد؛ که شاید ترجمه جلال الدین فارسی این را مد نظر قرار داده که چنین ترجمه کرده است: «سپس به راه راست روانه‌اش كرد» (ترجمه جلال الدین فارسی، ص۱۱۷۱).

چنانکه در ادامه خواهیم دید در هر تفسیری یکی از این وجوه برجسته‌تر بوده، و البته با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی می‌تواند مد نظر بوده باشد.

 

۲) «ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ»

مقصود از این «سبیل»ی که آسان شده است، چیست؟

الف. اگر «تقدیر» مذکور در آیه قبل (فقدّره)، در حد شکل‌گیری جنین در شکم مادر باشد، آنگاه مقصود از این آیه آن است که راه خروج این جنین از شکم مادرش را برایش آسان کرد؛ خواه از این جهت که در عمده دوران حمل، سرِ جنین در سمت سرِ مادر، و پایش در سمت پای مادر است اما در نزدیک زمان زایمان جنین جابجا می‌شود و سر جنین در قسمت پایین و نزدیک محل خروج قرار می‌گیرد و همین خروج جنین را آسانتر می‌کند (ابن عباس و قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۶۶۶[۱۵] و البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۰۹[۱۶]) و خواه از این جهت که دهانه رحم را برای خروج او باز می‌کند (تفسير كنز الدقائق، ج‏۱۴، ص۱۳۶[۱۷])؛ و از اموری که احتمال این معنا را تقویت می‌کند این است که خروج انسانی زنده از منفذی چنین تنگ از عجیب‌ترین عجایب است (مفاتيح الغيب، ج‏۳۱، ص۵۸[۱۸]).

ب. مقصود از این راه، راه درست در زندگی است؛ که این را چند گونه توضیح داده‌اند:

ب.۱. مقصود راه دین است (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۶۶۶[۱۹]؛ مفاتيح الغيب، ج‏۳۱، ص۵۷[۲۰])، یعنی همین که با فرستادن پیامبران ص راه دین را به وی نشان داد.

ب.۲. راه تشخیص صحیح و استواری است که به ایمان منجر می‌شود؛ و آسان کردنش اشاره‌ای است که به نعمت برخورداری از عقل (ابن عباس و قتاده و ابوصالح و حسن، به نقل البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۰۹[۲۱]).

ب.۳. مقصود راه به سوی خیر و سعادت و رستگاری است، یعنی می‌خواهد وی را به خاطر کفرورزیدنش مواخذه کند که چگونه کفر ورزید در حالی که راه خیر و سعادت برایش آسان و مهیا شده بود (الميزان، ج‏۲۰، ص۲۰۷[۲۲])؛ که این معنا اعم از دو معنای فوق است.

ج. مقصود اعم از راه خیر و شر است، یعنی می‌خواهد بفرماید که راه خیر و شر و را به وی نمایاند و البته امکان انجام کار خوب و  پرهیز از کار شر را برایش مهیا کرد؛ که از این جهت معنای آیه شبیه معنای آیه «وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» (بلد/۱۰) (مجاهد، حسن و ابن‌زید، به نقل مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۶۶۶[۲۳]؛ ابومسلم، به نقل مفاتيح الغيب، ج‏۳۱، ص۵۸[۲۴])، ویا شبیه آیه « إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان/۲) می‌باشد (ابن عباس و عطاء، به نقل الكشاف، ج‏۴، ص۷۰۳[۲۵] و البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۰۹[۲۶]). به تعبیر دیگر، در این حالت مقصود این است که هم راه خیر و هم راه شر را در اختیار او قرار داد و برای او همواره و آسان نمود، و در این معنا اشاره‌ای است به اینکه دنیا راه است و مقصد غیر آن است و به همین مناسبت است که در ادامه از مرگ و در قبر شدن سخن به میان آورد و اینها را هم جزء‌نعمتهای خداوند (که مورد ناسپاسی قرار گرفته: ما أکفره؟!) برشمرد (تفسير كنز الدقائق، ج‏۱۴، ص۱۳۶[۲۷]).

 

۳) «ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ»

این تعبیر که راه را برای او آسان کرد، در فرض اینکه ناظر به راه سعادت و هدایت [یا نشان دادن دو راه خیر و شر] (یعنی گزینه‌های ب و ج از تدبر ۲) باشد، پاسخ و دفع دخل مقدری است از یک شبهه‌ای که ممکن بود در آیه قبل برای کسی پیش آید. در آیه قبل از تقدیر انسان (قدّرناه) سخن گفت؛ و اشاره به بحث تقدیر، همواره ظرفیت سوءتفاهم و برداشت جبرگرایانه دارد؛ از این رو، در این آیه تاکید می‌کند که آفرینش و تقدیر منافاتی با اختیار داشتن انسان ندارد، بلکه خود اختیار یکی از مولفه‌های تقدیر الهی انسان است؛ و راه انسان (چه به سمت خوبی و چه به سمت بدی) برای او آماده و در معرض وی قرار داده شده است (الميزان، ج‏۲۰، ص۲۰۷[۲۸]). (احادیث ۲ به بعد را با این ملاحظه بخوانید).

اینجاست که – چنانکه در تدبر ۶ در آیه قبل بیان شد؛ جلسه ۱۱۰۵ https://yekaye.ir/ababsa-80-19/ – احادیثی همچون «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِه» این دلالت را پیدا می‌کند که همت و عزم و افق نگاه هرکس می‌تواند تقدیر وی را دگرگون سازد و هر انسانی با همت خویش می‌تواند به برترین افقهای ممکن در عالم برسد (همچنین حدیث۱۲).

از این منظر تعبیر «ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ» می‌تواند دلالتهای سلوکی بسیار جالبی داشته باشد، چرا که در این فضا این آیه، عبارت اخرای آیه «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» (عنکبوت/۶۹) و احادیثی است که می‌فرمایند کسی که بدانچه می‌داند عمل کند، خداوند وی را از آنچه نمی‌داند آگاه می‌سازد (حدیث۹)؛ و شاید بر اساس همین مکانیسم است که فرمودند: دوای تو در خودت است و همه چیز مورد نیازت را در خودت داری ولی نمی‌دانی (حدیث۱۲).

یعنی این آیه می‌فرماید ما تقدیری را در انسان رقم زدیم (که این تقدیر ظرفیت بی‌نهایت را در او امکان‌پذیر کرده: حدیث۱۲) و سپس راه را برایش آسان کردیم؛ و آن راه آسان این است که او اگر بر اساس آنچه می‌داند تلاش خودش را انجام دهد ما وی را به آنچه نمی‌داند آگاه می‌کنیم تا پیمودن صحیح بقیه مسیر را برایش تسهیل شود.

آیت الله بهجت، ظاهرا  با تکیه بر همین احادیث، دو توصیه دارند که به هم بسیار نزدیک است و به نظر می‌رسد دقیقترین، منطقی و موجه‌ترین، و بالاترین دستورالعمل سلکوی برای هر انسانی باشد؛ ایشان می‌فرمودند:

آدم باید اختیاراً آنچه را که می‌داند [عمل] بکند، … آن چیزی که نمی‌داند را به این و آن نگاه نکند، به دفتر [شرع] نگاه کند. [اگر] بازهم ندانست توقف و احتیاط باید بکند تا روشن بشود، گفته‌اند به آن چیزهایی که می‌دانی اگر عمل بکنی، «أورثه الله علم ما لا یعلم»، «کفی مالم یعلم»، «لنهدینّهم سبلنا». (دیدار جمعی از طلاب مشهد با معظم‌له؛ تابستان ١٣٧۶) https://bahjat.ir/fa/content/10589

هیچ‌کس نیست که بگوید هیچ چیز نمی‌دانم؛ [اگر بگوید] دروغ می‌گوید. هر کسی هست، غیرمعصوم، بعضی چیزها را می‌داند و بعضی چیزها را نمی‌داند؛ آن چیزهایی را که می‌داند، اگر عمل کند، آن چیزهایی را که نمی‌داند، می‌فهمد. آن چیزهایی را که می‌دانید، عمل کنید، و آن چیزهایی را که نمی‌دانید، از حالا توقف کنید و احتیاط کنید تا روشن شود؛ وقتی به آنها عمل کردی روشن می‌شود… آنچه می‌دانی بکن و آنچه نمی‌دانی، احتیاط کن، هرگز پشیمان نخواهی شد. (به‌سوی محبوب، ص۱۳۵-۱۳۶) https://bahjat.ir/fa/content/915

 

۴) «ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَهُ»

در تدبر ۲ از آیه  ۱۸(جلسه ۱۱۰۴ https://yekaye.ir/ababsa-80-18/) اشاره شد که هر پدیده‌ای در متن آفرینش خویش، سه مرحله دارد: ابتدا، مسیر و انتها؛ و در این آیات می‌خواهد به این سه مرحله در خصوص انسان تذکر بدهد. مرحله اول در دو آیه قبل گذشت که ببینید از چه آفریده شده است. این آیه اشاره به مرحله دوم است که هشدار می دهد که خداوند راه را هم برای وی آسان نمود (مفاتيح الغيب، ج‏۳۱، ص۵۷[۲۹]).

 

۵) «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ»

خداوند با آسان كردن راه تكامل، اتمام حجت كرده است (تفسير نور، ج‏۱۰، ص۳۸۷).

 

۶) «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ … ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ‏»

با آسان بودن راه شناخت حق و پيمودن آن، چرا گروهى بى‏راهه مى‏روند؟! (تفسير نور، ج‏۱۰، ص۳۸۷).

نکته تخصصی انسان‌شناسی: راه سعادت آسان است یا دشوار

در برخی از آیات (مانند همین آیه ۲۰ سوره عبس) از اینکه ما راه انسان را آئان کردیم سخن به میان آمدده؛ و در برخی آيات از دشواری این مسیر، تا حدی که گفته‌اند: «هرکه در این دار مقرب‌تر است / جام بلا بیشترش می‌دهند».

در پاسخ به این سوال که بالاخره مسیری که خداوند برای انسان قرار داده سهل است یا دشوار، باید تفکیکی کرد بین حیثیات مختلف:

الف. حیثیت تکوینی اولیه، که این آیه ظاهرا ناظر است به آنچه خداوند در متن تکوین برای پیمودن راه برای انسان قرار داده است؛ که از این منظر حتی وجود راه شقاوت هم یک نحوه باز کردن و تسهیل کار است، از این جهت که اگر راه شقاوت وجود نداشت، اساسا انسان دیگر نمی‌توانست انتخابی داشته باشد و کار اختیاری انجام دهد.

ب. حیثیت تشریعی اولیه، یعنی از حیث متن احکام خود شریعت، که از این جهت نیز خداوند بارها تاکید کرده که بنایش بر این نبوده است که انسانها به سختی و زحمت بیفتند؛ مثلا: «ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَج: خداوند برعهده شما حرج و سختى قرار نداده است‏» (مائده/۶)، «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج: و در دين بر شما حرج و سختى قرار نداده است‏» (حج/۷۸)، بلکه بالعکس مایل است که تا حد امکان ساده بگیرد: «يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر: خداوند براى شما آسانى مى‏خواهد و براى شما دشوارى نمى‏خواهد» (بقره/۱۸۵) و در همین معناست که پیامبر فرمود که بنای شریعت من بر سمحه و سهله بودن (تسامح و تساهل!) است (حدیث۱۱).

ج. از حیث میزان عمل انسانها به شریعت؛ که:

ج.۱. اگر کسی در جبهه ایمان ایستاد و به ابعاد تشریعی دین عمل کرد، آنگاه:

ج.۱.۱. خداوند در نظام تکوین برای وی تسهیل و آسانی فراهم می‌کند: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى؛ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى؛ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى: امّا آنكه بخشش نمود و تقوا پیشه کرد، و آن نيكوتر را تصديق كرد، بزودى راهِ آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت»‏ (لیل/۵-۷) یا «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً: و هر كه تقوای الهی در پیش گیرد خدا براى او در كارهايش آسانى قرار مى‏دهد» (طلاق/۴).

ج.۱.۲. بلکه همان وضعیت «عسر» برای وی، همراه و توأمان با «یسر» و سادگی می‌شود: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً؛ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً: پس [بدان كه‏] با دشوارى، آسانى است؛ آرى، با دشوارى، آسانى است.» (انشراح/۵-۶)

ج.۱.۳. و چه‌بسا از برخی آیات بتوان برداشت کرد که چنین کسی به لحاظ تشریعی هم برای وی گشایشهایی قرار داده می‌شود؛ چنانکه شاید آیه «وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا: و كسانى كه در راه ما سخت كوشيده‏اند، به يقين راههاى خود را بر آنان مى‏نماييم» (عنکبوت/۶۹)، به نحوی بر این دلالت داشته باشد؛ ویا آیه «لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً: كسى كه داراى وسعت (مالى) است از دارايى خود هزينه كند، و كسى كه روزى بر او تنگ است از آن مقدار كه خدا به وى داده هزينه كند هرگز خداوند كسى را جز به آنچه توانش را داده مكلف نمى‏كند، خدا به زودى پس از سختى آسانى قرار مى‏دهد»  (طلاق/۷) در صورتی که مقصود از «یسر» بعد از «عسر» تسهیل‌هایی باشد که شارع برای افراد قرار داده است، مانند أکل به معروف از مال یتیم برای فقیر: «وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوف: و آن كس [از اولياء يتيمان] كه بى‏نياز باشد [از تصرف در اموال وی] خوددارى كند، و آن كه فقير باشد به مقدار متعارف [و حق الزحمه عادلانه] بخورد‏ » (نساء/۶).

ج.۱.۴. و البته متناسب با هر مرحله ایمانی که وارد می‌شود و هر رشدی که می‌کند، امتحانهای سخت‌تری [= فتنه] از او به عمل می‌آید (أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون: آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى‏شوند و مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟ عنکبوت/۲)؛ که هر امتحانی را با موفقیت طی کند بشارتی دریافت می‌کند و به رشد و وضعیت بالاتر و مطلوب‌تری می‌رسد و از غم و اندوه نجات می‌یابد (إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ: بى‏ترديد كسانى كه (از ته دل) گفتند: پروردگار ما الله است، سپس پايدارى نمودند، فرشتگان بر آنها فرود آيند كه: هرگز مترسيد و غمگين نشويد و شما را مژده باد به بهشتى كه وعده داده مى‏شديد‏، فصلت/۳۰؛ إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون: محقّقاً كسانى كه گفتند: «پروردگار ما الله است» سپس ايستادگى كردند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهى خواهند داشت، احقاف/۱۳‏)؛ و این اگرچه بهجت و سروری برای وی در پی دارد، اما وی را آماده امتحان سخت بعدی می‌کند (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا، لِنَفْتِنَهُمْ فيه: و اگر در راه درست، استقامت ورزند، قطعاً آب گوارايى بديشان نوشانيم، تا در اين باره آنان را بيازماييم، جن/۱۶-۱۷)؛ و این است که از منظر بیرونی این امتحانات بسیار سخت به نظر می‌رسد، هرچند برای خود او که مراتب قرب را طی کرده کاملا سهل و آسان است، چنانکه از امام حسین ع روایت شده که در اوج سختی‌ها و مصیبت‌های عاشورا فرمود: «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ الله‏: آنچه بر من نازل می‌شود آسان است چرا که در مقابل دیدگان خداوند است.» (اللهوف على قتلى الطفوف، ص۱۱۷).

ج.۲. ولی اگر کسی در جبهه مخالف دین و فرار از عمل به شریعت قرار گرفت وضعیت تکوینی‌اش به سمت مواجهه روزافزون با سختی و گره در زندگی رقم خواهد خورد: «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏؛ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏؛ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى: و امّا آنكه بخل ورزيد و خود را بى‏نياز ديد، و آن نيكوتر را به دروغ گرفت، بزودى راهِ دشوارى پيش پاى او خواهيم گذاشت»‏ (لیل/۸-۱۰)، «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً: و هر كه از ياد من روى گرداند حتما براى او زندگى تنگى خواهد بود» (طه/۱۲۴).

 

 


[۱] . الإعراب‏: «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» انتصب السبيل بفعل مضمر يفسره هذا الظاهر تقديره ثم يسر السبيل يسره له أي للإنسان ثم حذف الجار و المجرور

[۲] . و نصب «السّبيل» بفعل يفسّره الظّاهر للمبالغة في التّيسير، و تعريفه «باللّام» دون الإضافة للإشعار بأنّه سبيل عامّ.

[۳] . السبيل منصوب على الاشتغال بفعل مقدّر تقديره ثم يسّر السبيل يسّره و التعريف لإفادة العموم، و جملة يسّره مفسّرة.

[۴] . و عبارة السمين: قوله ثم السبيل يسّره يجوز أن يكون الضمير للإنسان و السبيل ظرف أي يسّر للإنسان الطريق أي طريق الخير أو الشر كقوله و هديناه النجدين.

[۵] . و قال أبو البقاء: و يجوز أن ينتصب بأنه مفعول ثان ليسّره و الهاء للإنسان أي يسّره للسبيل أي هداه له قلت فلا بدّ من تضمينه معنى أعطى حتى ينصب اثنين أو يحذف حرف الجر أي يسّره للسبيل أي هداه له.

[۶] . الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ فَقَالَ الشَّقِيُّ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَيَعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِيَاءِ  وَ السَّعِيدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَيَعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ

[۷] . حَدَّثَنَا ‌آدَمُ، حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ، عَنِ ‌الْأَعْمَشِ قَالَ: سَمِعْتُ ‌سَعْدَ بْنَ عُبَيْدَةَ يُحَدِّثُ، عَنْ ‌أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ، عَنْ ‌عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: «كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي جِنَازَةٍ، فَأَخَذَ شَيْئًا فَجَعَلَ يَنْكُتُ بِهِ الْأَرْضَ، فَقَالَ: مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ، إِلَّا وَقَدْ كُتِبَ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ وَمَقْعَدُهُ مِنَ الْجَنَّةِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَفَلَا نَتَّكِلُ عَلَى كِتَابِنَا، وَنَدَعُ الْعَمَلَ؟ قَالَ: اعْمَلُوا فَكُلٌّ ‌مُيَسَّرٌ ‌لِمَا ‌خُلِقَ لَهُ، أَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ أَهْلِ السَّعَادَةِ، وَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الشَّقَاءِ فَيُيَسَّرُ لِعَمَلِ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ، ثُمَّ قَرَأَ: {فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى} الْآيَةَ.

[۸] . حَدَّثَنَا ‌أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ ‌وَزُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ ‌وَأَبُو سَعِيدٍ الْأَشَجُّ قَالُوا: حَدَّثَنَا ‌وَكِيعٌ . (ح) وَحَدَّثَنَا ‌ابْنُ نُمَيْرٍ ، حَدَّثَنَا ‌أَبِي ، حَدَّثَنَا ‌الْأَعْمَشُ . (ح) وَحَدَّثَنَا ‌أَبُو كُرَيْبٍ (وَاللَّفْظُ لَهُ) حَدَّثَنَا ‌أَبُو مُعَاوِيَةَ ، حَدَّثَنَا ‌الْأَعْمَشُ ، عَنْ ‌سَعْدِ بْنِ عُبَيْدَةَ ، عَنْ ‌أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ ، عَنْ ‌عَلِيٍّ قَالَ: « كَانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِسًا، وَفِي يَدِهِ عُودٌ يَنْكُتُ بِهِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: مَا مِنْكُمْ مِنْ نَفْسٍ، إِلَّا وَقَدْ عُلِمَ مَنْزِلُهَا مِنَ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ فَلِمَ نَعْمَلُ؟ أَفَلَا نَتَّكِلُ؟ قَالَ: لَا اعْمَلُوا فَكُلٌّ ‌مُيَسَّرٌ ‌لِمَا ‌خُلِقَ لَهُ، ثُمَّ قَرَأَ: {فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى} إِلَى قَوْلِهِ {فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى }.»

[۹] . ۱۴ – عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ سُرَاقَةَ بْنَ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، حَدِّثْنَا عَنْ دِينِنَا كَأَنَّنَا وُلِدْنَا لَهُ، أَنَعْمَلُ الشَّيْءَ قَدْ جَرَتْ بِهِ الْمَقَادِيرُ، وَجَفَّتْ بِهِ الْأَقْلَامُ، أَمْ فِي شَيْءٍ نَسْتَقْبِلُ فِيهِ الْعَمَلَ؟ قَالَ: «بَلْ فِي شَيْءٍ قَدْ جَرَتْ بِهِ الْمَقَادِيرُ، وَجَفَّتْ بِهِ الْأَقْلَامُ» ، قَالَ: فَفِيمَ الْعَمَلُ؟ قَالَ: «اعْمَلُوا فَكُلٌّ ‌مُيَسَّرٌ ‌لِمَا ‌خُلِقَ لَهُ» ، {فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى {۵} وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى {۶} فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى {۷} وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى {۸} وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى {۹} فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى} [الليل: ۵-۱۰]

۱۵ – عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ رَفِيعٍ، عَنْ مُصْعَبٍ، عَنْ سَعْدٍ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: ” مَا مِنْ نَفْسٍ إِلَّا قَدْ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مَدْخَلَهَا وَمَخْرَجَهَا وَمَا هِيَ لَاقِيَةٌ، قِيلَ: فَفِيمَ الْعَمَلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «اعْمَلُوا، فُكُلٌّ ‌مُيَسَّرٌ ‌لِمَا ‌خَلَقَ اللَّهُ، فَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ يُيَسَّرُ لِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ يُيَسَّرُ لِعَمَلِ أَهْلِ النَّارِ» ، قَالَ الْأَنْصَارِيُّ: الْآنَ حَقَّ الْعَمَلُ

۱۶ – عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” مَا مِنْ نَفْسٍ إِلَّا وَقَدْ كَتَبَ اللَّهُ مَدْخَلَهَا وَمَخْرَجَهَا وَمَا هِيَ لَاقِيَةٌ.

فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ: فَفِيمَ الْعَمَلُ إِذًا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: اعْمَلُوا، فَكُلٌّ ‌مُيَسَّرٌ ‌لِمَا ‌خُلِقَ لَهُ، أَمَّا أَهْلُ الشَّقَاوَةِ، فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ الشَّقَاوَةِ، وَأَمَّا أَهْلُ السَّعَادَةِ، فَيُيَسَّرُونَ لِعَمَلِ أَهْلِ السَّعَادَةِ “، فَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ: الْآنَ حَقَّ الْعَمَلُ.

وَفِي رِوَايَةٍ ” اعْمَلُوا فَكُلٌّ مُيَسَّرٌ، مَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ يُسِّرَ لِعَمَلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَمَنْ كَانَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ يُسِّرَ لِعَمَلِ أَهْلِهَا.

فَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ: الْآنَ حَقَّ الْعَمَلُ “»

[۱۰] . این حدیث به طور طولانی‌تر از پیامبر اکرم ص هم روایت شده است:

«إنّ طالب العلم يستغفر له كلّ شي‏ء حتّى دوابّ الأرض و هوامها، و يشيّعه ألف ملك حتّى يرجع، و من سلك طريقا إلى علم سلك اللّه تعالى به طرق الجنّة، و الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضا به، و يستغفر لطلّاب العلم من في‏ السماء و من في الأرضين حتّى الحيتان في البحار، و فضل العالم على العبد كفضل القمر على سائر النجوم ليلة البدر، و العلماء ورثة الأنبياء، لأنّهم لم يورثوا دينارا و لا درهما و لكن ورثوا العلم، فمن أخذ به أخذ بحظّ وافر، و من عمل بما علم كفي ما لم يعلم. (غرر الأخبار (دیلمی)، ص۴۲-۴۳). در پاورقی همین کتاب، منبع این حدیث را از کتب اهل سنت آورده است بدین بیان: انظر: سنن الترمذيّ ۵: ۴۸/ ۲۶۸۲، مسند أحمد ۵: ۱۹۶/ ۲۱۷۶۳، سنن أبي داود ۳: ۳۱۷/ ۳۶۴۱.

[۱۱] . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْمُعَلَّى الدِّمَشْقِيُّ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ، ح وحَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ دُحَيْمٍ، ثنا أَبِي ح، وحَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِسْحَاقَ التُّسْتَرِيُّ، ثنا دَاوُدُ بْنُ رُشَيْدٍ، قَالُوا: ثنا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ، ثنا عُفَيْرُ بْنُ مَعْدَانَ، عَنْ سُلَيْمِ بْنِ عَامِرٍ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ، رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ امْرَأَةً جَمِيلَةً عِطْرِةٌ، تُحِبُّ اللِّبَاسَ، وَالْهَيْأَةَ لِزَوْجِهَا، فَزَارَتْهَا عَائِشَةُ وَهِيَ تَفِلَةٌ قَالَت: مَا حَالُكِ هَذِهِ؟ قَالَتْ: إِنَّ نَفَرًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمْ مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، وَعَبْدُ اللهِ بْنُ رَوَاحَةَ، وَعُثْمَانُ بْنُ مَظْعُونٍ قَدْ تَخَلَّوْا لِلْعِبَادَةِ، وَامْتَنَعُوا مِنَ النِّسَاءِ، وَأَكْلِ اللَّحْمِ وَصَامُوا النَّهَارَ، وَقَامُوا اللَّيْلَ، فَكَرِهْتُ أَنْ أُرِيَهُ مِنْ حَالِي مَا يَدْعُوهُ إِلَى مَا عِنْدِي لِمَا يُخَلِّي لَهُ، فَلَمَّا دَخَلَ النَّبِيُّ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمْ أَخْبَرَتْهُ عَائِشَةُ، فَأَخَذَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمْ نَعْلَهُ، فَحَمَلَهَا بِالسَّبَّابَةِ مِنْ إِصْبَعِهِ الْيُسْرَى، ثُمَّ انْطَلَقَ سَرِيعًا حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِمْ، فَسَأَلَهُمْ عَنْ حَالِهِمْ، قَالُوا: أَرَدْنَا الْخَيْرَ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّمْ: «إِنَّمَا بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ، وَلَمْ أُبْعَثْ بِالرَّهْبَانِيَّةِ الْبِدْعَةِ، أَلَا وَإِنَّ أَقْوَامًا ابْتَدَعُوا الرَّهْبَانِيَّةَ فَكُتِبَتْ عَلَيْهِمْ، فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا، أَلَا فَكُلُوا اللَّحْمَ، وَائْتُوا النِّسَاءَ، وَصُومُوا وَأَفْطِرُوا، وَصَلُّوا وَنَامُوا، فَإِنِّي بِذَلِكَ أُمِرْتُ.

[۱۲] حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ، أَخْبَرَنَا ابْنُ أَبِي الزِّنَادِ، عَنْ أَبِي الزِّنَادِ، قَالَ: قَالَ لِي عُرْوَةُ، إِنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص يَوْمَئِذٍ ” لِتَعْلَمَ يَهُودُ أَنَّ فِي دِينِنَا فُسْحَةً إِنِّي أُرْسِلْتُ بِحَنِيفِيَّةٍ سَمْحَةٍ.

[۱۳]. در نسخه دیوان امیرالمومنین ع بیت اول بدین صورت است: دَوَاؤُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ / وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ

و در تفسیر صافی بدین صورت:

[۱۴] . يقول أمير المؤمنين (ع):

دواءك فيك و ما تشعر             و داؤك منك و تستكثر

و تزعم أنّك جرم صغير             و فيك انطوى العالم الأكبر

و أنت الكتاب المبين الذي             باحرفه يظهر المضمر

و أنت الوجود و نفس الوجود             و ما فيك موجود لا تحصر

[۱۵] . «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» أي ثم يسر سبيل الخروج من بطن أمه حتى خرج منه عن ابن عباس و قتادة و ذلك أن رأسه كان إلى رأس أمه و كذلك رجلاه كانتا إلى رجليها فقلبه الله عند الولادة ليسهل خروجه منها.

[۱۶] . و عن ابن عباس: يسره للخروج من بطن أمه.

[۱۷] . ثمّ سهّل مخرجه من بطن أمّه، بأن فتح فوهة الرّحم و ألهمه أن ينتكس.

[۱۸] . المسألة الثانية: ذكروا في تفسيره أقوالا أحدها: قال بعضهم: المراد تسهيل خروجه من بطن أمه، قالوا: إنه كان رأس المولود في بطن أمه من فوق و رجلاه من تحت، فإذا جاء وقت الخروج انقلب، فمن الذي أعطاه ذلك الإلهام إلا اللّه، و مما يؤكد هذا التأويل أن خروجه حيا من ذلك المنفذ الضيق من أعجب العجائب.

[۱۹] . و قيل ثم السبيل أي سبيل الدين يسره.

[۲۰] . المسألة الثانية: ذكروا في تفسيره أقوالا أحدها: … و ثالثها: أن هذا مخصوص بأمر الدين، لأن لفظ السبيل مشعر بأن المقصود أحوال الدنيا [لا] أمور تحصل في الآخرة.

[۲۱] . ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ: أي ثم يسر السبيل، أي سهل. قال ابن عباس و قتادة و أبو صالح و السدي: سبيل النظر القويم المؤدي إلى الإيمان، و تيسيره له هو هبة العقل.

[۲۲] . قوله تعالى: «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» ظاهر السياق المقصود به نفي العذر من الإنسان في كفره و استكباره أن المراد بالسبيل- و قد أطلق- السبيل إلى طاعة الله و امتثال أوامره و إن شئت فقل: السبيل إلى الخير و السعادة.

[۲۳] . و قيل ثم السبيل أي سبيل الدين يسره و طريق الخير و الشر بين له و خيره و مكنه من فعل الخير و اجتناب الشر و نظيره وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ عن مجاهد و الحسن و ابن زيد.

[۲۴] . المسألة الثانية: ذكروا في تفسيره أقوالا أحدها: … و ثانيها: قال أبو مسلم: المراد من هذه الآية، هو المراد من قوله: وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ [البلد: ۱۰] فهو يتناول التمييز بين كل خير و شر يتعلق بالدنيا، و بين كل خير و شر يتعلق بالدين أي جعلناه متمكنا من سلوك سبيل الخير و الشر، و التيسير يدخل فيه الإقدار و التعريف و العقل و بعثة الأنبياء، و إنزال الكتب.

[۲۵] . نصب السبيل بإضمار «يسر» و فسره بيسر و المعنى: ثم سهل سبيله و هو مخرجه من بطن أمّه. أو السبيل الذي يختار سلوكه من طريقى الخير و الشر بإقداره و تمكينه، كقوله إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ و عن ابن عباس رضى اللّه عنهما: بين له سبيل الخير و الشر.

[۲۶] . و قال مجاهد و الحسن و عطاء و ابن عباس في رواية أبي صالح عنه: السبيل العام اسم الجنس في هدى و ضلال، أي يسر قوما لهذا، كقوله: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ» الآية، و قوله تعالى: وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ.

[۲۷] . أو ذلّل له سبيل الخير و الشّرّ. و نصب «السّبيل» بفعل يفسّره الظّاهر للمبالغة في التّيسير، و تعريفه «باللّام» دون الإضافة للإشعار بأنّه سبيل عامّ. و فيه على المعنى الأخير إيماء بأنّ الدّنيا طريق، و المقصد غيرها، و لذلك عقّبه بقوله: ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ (۲۱) ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ (۲۲) عدّ الإماتة و الإقبار في النّعم، لأنّ الإماتة وصلة في الجملة إلى الحياة الأبديّة و اللّذّات الخالصة، و الأمر بالقبر تكرمة و صيانة عن السّباع.

[۲۸] . قوله تعالى: «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» ظاهر السياق المقصود به نفي العذر من الإنسان في كفره و استكباره أن المراد بالسبيل- و قد أطلق- السبيل إلى طاعة الله و امتثال أوامره و إن شئت فقل: السبيل إلى الخير و السعادة. فتكون الآية في معنى دفع الدخل فإنه إذا قيل: «مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ» أمكن أن يتوهم السامع أن الخلق و التقدير إذا كانا محيطين بالإنسان من كل جهة كانت أفعال الإنسان لذاته و صفاته مقدرة مكتوبة و متعلقة لمشية الربوبية التي لا تتخلف فتكون أفعال الإنسان ضرورية الثبوت واجبة التحقق و الإنسان مجبرا عليها فاقدا للاختيار فلا صنع للإنسان في كفره إذا كفر و لا في فسقه إذا فسق و لم يقض ما أمره الله به و إنما ذلك بتقديره تعالى و إرادته فلا ذم و لا لائمة على الإنسان و لا دعوة دينية تتعلق به لأن ذلك كله فرع للاختيار و لا اختيار. فدفع الشبهة بقوله: «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ» و محصله أن الخلق و التقدير لا ينافيان كون الإنسان مختارا فيما أمر به من الإيمان و الطاعة له طريق إلى السعادة التي خلق لها فكل ميسر لما خلق له و ذلك أن التقدير واقع على الأفعال الإنسانية من طريق اختياره، و الإرادة الربوبية متعلقة بأن يفعل الإنسان بإرادته و اختياره كذا و كذا فالفعل صادر عن الإنسان باختياره و هو بما أنه اختياري متعلق للتقدير. فالإنسان مختار في فعله مسئول عنه و إن كان متعلقا للقدر، و قد تقدم البحث عن هذا المعنى كرارا في ذيل الآيات المناسبة له في هذا الكتاب.

[۲۹] . و أما المرتبة الثانية: و هي المرتبة المتوسطة فهي قوله تعالى: ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ.

Views: 76

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*