۴۳۳) وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً

  ۷ رمضان ۱۴۳۸

ترجمه

و اگر [احزاب] از اطرافش [اطراف مدینه یا اطراف خانه‌هایشان] بر آنها وارد می‌شدند و سپس [از آنها] فتنه‌ای طلب می‌کردند [آنان را به ارتداد می‌خواندند]، حتماً بدان روی می‌آوردند و برایش جز اندکی درنگ نمی‌کردند.

نکات ترجمه ای و نحوی

«أَقْطارِ»

جمع «قُطر» ( معنای جانب و ناحیه  وسمت) است که به معنای جوانب و نواحی می‌باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۷۷؛ معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۱۰۶)

این ماده در معانی گوناگونی به کار رفته است که از این معانی سه موردش در قرآن کریم (جمعا ۵ مورد) به کار رفته است:

یکی همین «قُطر» است که فقط به صورت جمع آمده و غیر از اینجا در آیه «أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (رحمن/۳۳) هم آمده؛

مورد دیگر « قِطْر: مس» است که در دو جای قرآن به کار رفته است (عَيْنَ الْقِطْرِ، سبأ/۱۲؛ أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً، کهف/۹۶)؛

و مورد سوم «قطران» (سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ، ابراهیم/۵۰) است که «قَطِران» را به معنای قیر مذاب دانسته اند و در قرائتی به صورت «مِن قِطْرٍ آنٍ» قرائت شده که به معنای «مس مذاب» می‌باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۷۷)

«الْفِتْنَة»

از ماده «فتن» است که درباره این ماده و کلمه «فتنه» در جلسه۷۷ http://yekaye.ir/al-hadeed-057-14/ و جلسه۲۴۷ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-27/ توضیحاتی گذشت.

لَآتَوْها = لام جواب شرط + اتَوا (فعل ماضی صیغه جمع مذکر غایب) + ضمیر «ها» (مفعول)

این عبارت دو گونه قرائت شده است. یکی با مد (آ) یعنی به صورت «لَآتَوْها» که در اغلب قرائات سبعه به همین صورت قرائت شده و در این صورت «أتی» در باب افعال رفته و به معنای «می‌دادند، می‌آوردند» می‌باشد (یعنی آنچه از آنها درخواست می‌شد را به درخواست کنندگان می‌دادند)؛ ولی در قرائت دیگری (نافع (مدینه) و ابن‌کثیر (مکه) و روایت خلف از ابن ذکوان از ابن‌عامر (شام) و ابوجعفر (از شواذ)] به صورت «لأتوها» یعنی با همزه (أ) قرائت شده که به حالت ثلاثی مجرد است و به معنای «می‌آمدند» است (یعنی در آنجا که [و برای عمل به] آنها می‌خواستند حاضر می‌شدند] (الکامل المفصل فی القرائات الاربعة عشر، ص۴۱۹؛ البحر المحيط فى التفسير، ج‏۸، ص۴۶۰)

«تَلَبَّثُوا»

ماده «لبث» به معنای مکث و درنگ کردن است و وقتی به صورت «لَبِثَ بالمكان» می‌آید به معنای اقامت کردن و در جای خاصی ماندن است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۲۸؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۳۳)

تفاوت «لبث» با «مکث» در این است که مکث به درنگ کردن اختیاری گویند اما لبث در مورد درنگ کردنی است که به قهر و اجبار و خارج از اراده شخص واقع می‌شود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۱۵۷)

این ماده ۳۱ بار در قرآن کریم آمده که تنها یکبار آن به صورت اسم فاعل (لابث: درنگ کننده) است (لابِثينَ فيها أَحْقاباً، نبأ/۲۳) و همه موارد دیگر به صورت فعل است که تمامی این افعال هم به صورت ثلاثی مجرد (لَبِثَ، یَلبَثُ) است غیر از آیه حاضر که به باب تفعّل رفته است.

«وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً» «یسیر» به معنای «اندک» است و به لحاظ نحوی آن را صفت برای یک کلمه محذوف می‌دانند که آن محذوف، یا ظرف زمان می‌باشد (زماناً یسیراً: درنگ نکردند مگر زمانی اندک) و یا مفعول مطلق (تلبّثاً یسیراً درنگ نکردند جز در حد درنگی اندک) (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۷، ص۶۱۵)

حدیث

۱) از امیرالمومنین ع درباره متشابهاتی که در تفسیر فتنه هست سوال شد. [ظاهرا یعنی کلمه فتنه در معانی مختلف آمده و آیات مربوطه را متشابه کرده] . فرمودند:

یکی، فتنه [به معنای] امتحان و آزمایش است همان که خداوند متعال می‌فرماید: «الف لام میم، آیا مردم چنین حساب کردند که بگویند ایمان آوردیم [به حال خود] رها می‌شوند و دچار فتنه نمی‌گردند» (عنکبوت/۱-۲) و به حضرت موسی ع فرمود: «تو را در فتنه‌ انداختیم، چه فتنه‌هایی» (طه/۴۰)

مورد دیگر، فتنه [به معنای] کفر است، همان که خداوند متعال می‌فرماید: «از پیش درصدد فتنه بودند و امور را برایت زیر و رو می‌کردند تا اینکه حق آمد و امر خدا آشکار [یا: چیره] گشت.» (توبه/۴۸) و نیز آنچه در مورد آن دسته از منافقان که در غزوه تبوک اجازه گرفتند که برجای بمانند [در جهاد همراهی نکنند] و خداوند متعال در موردشان فرمود: «و از آنها کسی هست که می‌گوید به من اجازه [مرخصی] بده و مرا در فتنه نینداز، بدانید که در فتنه سقوط کرده‌اند» (توبه/۴۹) یعنی به من اجازه بده و مرا به کافر نکن؛ و خداوند عز و جل فرمود که «بدانید که در فتنه سقوط کردند و همان جهنم محیط بر کافران است» (توبه/۴۹)

مورد دیگر، فتنه [به معنای] عذاب و شکنجه است؛ همان که خداوند متعال می‌فرماید: «روزی که آنها را روی آتش، به فتنه می‌اندازند» (ذاریات/۱۳) یعنی عذاب و شکنجه می‌دهند، «بچشید فتنه‌تان را؛ این است آنچه که بدان شتاب می‌ورزیدید» (ذاریات/۱۴) یعنی بچشید عذابتان را؛ و نیز «همانا کسانی که مردان و زنان مومن را به فتنه انداختند و سپس توبه هم نکردند…» (بروج/۱۰) یعنی مومنان را عذاب می‌کردند.

مورد دیگر، فتنه [به معنای] محبت [افراطی] به مال و فرزند است مانند آنکه خداوند متعال می‌فرماید: «همانا اموال و فرزندانتان فتنه است.» (تغابن/۱۵)

مورد دیگر، فتنه [به معنای] مرض است؛ همان که خداوند متعال می‌فرماید: «آیا نمی‌بینند که آنان هر سال یکبار یا دوبار به فتنه می‌افتند سپس توبه نمی‌کنند و متذکر نمی‌شوند» (توبه/۱۲۶)یعنی مریض می‌شوند و به قتل می‌رسند.

بحار الأنوار، ج‏۵، ص۱۷۴-۱۷۵

رَوَى النُّعْمَانِيُّ فِي تَفْسِيرِهِ فِيمَا رَوَاهُ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّهُمْ سَأَلُوهُ عَنِ الْمُتَشَابِهِ فِي تَفْسِيرِ الْفِتْنَةِ فَقَالَ ع:

مِنْهُ فِتْنَةُ الِاخْتِبَارِ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» وَ قَوْلُهُ لِمُوسَى «وَ فَتَنَّاكَ فُتُوناً»؛

وَ مِنْهُ فِتْنَةُ الْكُفْرِ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى «لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ» وَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ فِي الَّذِينَ اسْتَأْذَنُوا رَسُولَ اللَّهِ ص فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْهُ مِنَ الْمُنَافِقِينَ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا» يَعْنِي ائْذَنْ لِي وَ لَا تُكْفِرْنِي فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ»؛

وَ مِنْهُ فِتْنَةُ الْعَذَابِ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى «يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ» أَيْ يُعَذَّبُونَ «ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ» أَيْ ذُوقُوا عَذَابَكُمْ وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَى «إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا» أَيْ عَذَّبُوا الْمُؤْمِنِينَ؛

وَ مِنْهُ فِتْنَةُ الْمَحَبَّةِ لِلْمَالِ وَ الْوَلَدِ كَقَوْلِهِ تَعَالَى «إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ»؛

وَ مِنْهُ فِتْنَةُ الْمَرَضِ وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحَانَهُ «أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لا يَتُوبُونَ وَ لا هُمْ يَذَّكَّرُونَ» أَيْ يَمْرَضُونَ وَ يُقْتَلُونَ.[۱]

سخن امام حسین ع (وقتی سختی‌ها زیاد شود دینداران واقعی کم می‌شوند) (که در جلسه۱۶۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-araf-007-51/ گذشت) و نیز کلام امیرالمومنین ع که درباره اینکه وقتی خداوند پیامبری می‌فرستد سختی‌هایی می‌فرستد تا کسانی که اهل نیستند کنار بکشند (جلسه۴۰۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/ ) و گلایه‌هایی که از فرار و کم‌کاری مردم زمان خود برای جنگ با دشمن می‌کردند (جلسه۴۰۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-10/ ) نیز به نوعی به این واقعه شبیه است که چون قبلا ارائه شد، تکرار نمی‌شود و از طریق لینکهای ارائه شده می‌توانید آنها را مطالعه کنید.

 

تدبر

۱) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»

در این آیه روحیه و حال روز منافقان و بیماردلان جامعه دینی را توضیح می‌دهد. (همان‌ها که می‌گفتند خدا و رسول ما را با وعده‌های خود فریب دادند و برخی شعار «نمی‌توانیم» سر می‌دادند و برخی شعار «خودمان مهمتریم»؛ جلسه قبل، تدبر۱)

آنها بقدری ایمانشان غیر اصیل است که اگر دشمن در شهر و خانه آنها وارد شود و از آنها بخواهد که دست از دینشان بردارند، خیلی زود به این خواسته دشمن تن می‌دهند و براحتی از دینشان دست برمی‌دارند.

تبصره

لحن مذمت‌بار این آیه نشان می‌دهد که این آیه غیر از آن حالتی است که از باب تقیه، ایمان خود را مخفی کنند؛ چرا که چنان اقدامی در منطق قرآن بلااشکال است (نحل/۱۰۶ و آل‌عمران/۲۸).

 

۲) «سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها»

از آنها درخواست «فتنه» می‌شود و آنها بدان تن می‌دهند. مقصود از این «فتنه» را، عموم مفسران شیعه و سنی – در حدی که جستجو شد- ارتداد و کفر و شرک دانسته‌اند (مثلا: مجمع‌البیان (طبرسی)، ج۸، ص۵۴۷؛ جامع البيان (طبری)، ج‏۲۱، ص۸۷؛  الدر المنثور، ج۵، ص۱۸۸؛ المیزان، ج۱۶، ص۲۸۷)

در روایات هم بر این مطلب که «فتنه، به معنای کافر شدن هم هست»‌، تصریح شده است. (حدیث۱)

اما چرا از تعبیر «فتنه» استفاده شده، و مستقیما خود تعبیر «کفر»، «شرک» یا «ارتداد» (که همگی در قرآن به کار رفته) نیامده است؟

الف. چون وضعیت بشدت سخت و دشوار بوده (فتنه، معنای عذاب هم دارد) و چنین وضعیتی به کفر آنها انجامیده است.

ب. چون این وضعیت یک آزمون و ابتلاء برای آنها بوده (از معانی فتنه، امتحان دشوار است) که از آن سربلند بیرون نیامده و دین خود را از دست داده‌اند.

ج. چون وضعیت تیره و تار و پر ابهام بوده (از معانی فتنه، وضعیت پرابهام است) و این تیره و تار بودن، توجیهی برای کافر شدن در ذهن آنها فراهم می‌آورده است.

د. …

 

۳) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها»

در وصف این منافقان و بیماردلان،

نفرمود: در حالت عادی در باطن خویش کافرند؛

حتی نفرمود: وقتی دشمن شهر و خانه آنها را تصرف کرد، کافر می‌شوند؛

بلکه فرمود بعد از اینکه شهر و خانه‌شان تصرف شود، وقتی «از آنها خواسته شود» به فتنه و ارتداد تن می‌دهند!

یعنی اگر این فتنه از آنها خواسته نمی‌شد، و یا دشمن به خانه‌هایشان درنمی‌آمد، از دین دست برنمی‌داشتند!

یعنی اگر مشکلی نبود و همه چیز امن و امان بود، شاید اینها تا آخر در صف مومنان می‌ماندند؛ اما هنگام بروز مصیبت و سختی، کافی است که از آنها خواسته شود، تا قبول کنند و از دین منحرف شوند! (ایستاده در باد، ص۱۸۷)

ثمره اخلاقی-اجتماعی

پس منافق و بیماردل، کسی نیست که فقط ظاهرسازی می‌کند.

تاملی با خویش

چه اندازه ایمان ما این چنین است؟

 

۴) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»

در مورد منافقان و بیماردلان، به اینکه «به فتنه و ارتداد تن می‌دهند» بسنده نکرد، بلکه هم با آوردن «لام» روی جزای شرط (لـ + آتوها)، بر «این تن دادن» تاکید کرد و هم در ادامه اشاره کرد که «جز اندکی درنگ نمی‌کردند».

این نشان می‌دهد که ایمان آنها بسیار سطحی، [و به تعبیر امام حسین ع (جلسه۱۶۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-araf-007-51/) در حد لقلقه زبانشان بوده است] و تصمیم‌گیریِ آنها در خصوص دین، چه اندازه بی‌پشتوانه است؛ که در سختی‌ها «صرفاً با اندک درنگی» از دین خود برمی‌گردند؛

چرا که اگر کسی دینش را به طور جدی انتخاب کرده باشد، اگر زمانی بخواهد از دینش برگردد، با تاملات بسیار چنین موضعی اتخاذ می‌کند.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

پس، برای منافقان و بیماردلان، کفر و ایمان، هر دو، اموری سطحی و پیش پا افتاده است: در تصمیمات خود در این زمینه عمیق نیستند و به لوازم و نتایج اعتقادات خود پای‌بند نمی‌باشند. اگر اوضاع و احوال بر وفق مراد باشد مسلمان‌اند (نه از سر تظاهر و ریا، بلکه واقعا!) و اگر هم اوضاع و احوال بچرخد، براحتی کافر می‌شوند (نه از سر تقیه و حفظ جان، بلکه واقعا!) به تعبیر قرآن کریم «مُذَبْذَبينَ بَيْنَ ذلِكَ لا إِلى‏ هؤُلاءِ وَ لا إِلى‏ هؤُلاء: در این بین مذبذب‌اند، نه به طرف اینان و نه طرف آنان» (نساء/۱۴۳)؛ نه فقط ایمان آنها باد هواست، بلکه کفرشان هم باد هواست: «الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا» (نساء/۱۳۷)

اما چرا چنین‌اند؟

چون زندگی‌شان بر پایه اعتقاداتشان نیست، بلکه اعتقادات را متناسب با سختی و راحتی زندگی انتخاب می‌کنند،

اندیشه و دین، اساس زندگیِ آنها نیست، بلکه ابزار زندگی آنهاست.

دینداری را امری سلیقه‌ای می‌دانند که ارزش هزینه کردن ندارد. (ایستاده در باد، ص۱۸۸-۱۸۹)

تاملی با خویش

آیا دقت کرده‌اید که امروزه چه اندازه چنین دینی تبلیغ می‌شود؟ دینداری در حد یک معنویت آرامش‌بخش و انجام یک سلسله آداب و رسوم، که کاری به عرصه‌های جدی زندگی اجتماعی نداشته باشد؛ ما که نباید خود را برای باورها و اندیشه‌های‌مان به زحمت بیندازیم!

همان چیزی که در ادبیات غربی «سکولاریسم» نام گرفته و امام خمینی (ره) از آن به «اسلام آمریکایی» تعبیر می‌کرد.

 

۵) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»

انتظاری که خداوند از ما دارد را با تصویری که قرآن از این وضعیت ارائه می‌دهد مقایسه کنید:

«دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها» یعنی از اطراف و اکنافِ شهر یا خانه‌هایشان، بر آنها وارد شوند؛ یعنی یک هجوم همه‌جانبه از جانب دشمن؛

سپس

«سُئِلُوا الْفِتْنَةَ» در یک وضعیت دچار و پیچیده، از آنها درخواست می‌شود که دست از دینتان بردارید!

نتیجه

«لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً» آنها هم می‌پذیرند، البته بعد از درنگی اندک.

تحلیل دین‌شناسی

یعنی اگر دشمن تا خانه‌های‌مان هم وارد شد و کار به جان و ناموسمان هم کشید، حق نداریم دست از دین‌مان برداریم!

چرا؟

چون ای برادر تو همان اندیشه‌ای /  ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای!

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/

چون ما انسانیم، و ارزش ما، به «خور و خواب و خشم و شهوت»[۲] و راحتی و رفاه نیست؛

چون زندگی دنیا، نهایت کار نیست و صرفا یک دوره امتحان است!

چون دین و اندیشه، اساس زندگی است، نه ابزار زندگی (توضیح در تدبر۴)

آیا ما خود را این گونه می‌شناسیم یا همّ و غمّ‌مان تنها رفاه و امنیت است؟

 

۶) «وَ لَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْها وَ ما تَلَبَّثُوا بِها إِلاَّ يَسيراً»

یک مسلمان ضعیف، ممکن است وقتی دشمن حمله کند، تسلیم شود و در میدان عمل، اهل مبارزه و جنگ نباشد، ولی دست کم در درونش از این وضعیت ناراضی است و قلباً آرزوی شکست کفار را دارد. قرآن همین مقدار را هم قبول می‌کند (نحل/۱۰۶)

اما منافق و بیماردل کسی است که وقتی دشمن حمله کرد، نه فقط در ظاهر، بلکه در باطن هم جز اندکی درنگ نمی کند و قلباً هم (از حیث دین و ایمان) تسلیم می‌شود. (اقتباس از ایستاده در باد، ص۱۸۷)

 


[۱] . این روایت هم از امیرالمومنین ع است وقتی اصحابش یاریش نمی‌کردند، شبیه بهانه‌تراشی‌های جنگ احزاب:

أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي عُبَيْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الْمَرْزُبَانِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا هِشَامٌ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو مِخْنَفٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ حَصِيرَةَ، عَنْ أَبِي صَادِقٍ، عَنْ جُنْدَبِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيِّ، قَالَ: قَامَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي النَّاسِ لِيَسْتَنْفِرَهُمْ إِلَى أَهْلِ الشَّامِ، وَ ذَلِكَ بَعْدَ انْقِضَاءِ الْمُدَّةِ الَّتِي كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ، وَ قَدْ شَنَّ مُعَاوِيَةُ عَلَى بِلَادِ الْمُسْلِمِينَ الْغَارَاتِ، فَاسْتَنْفَرَهُمْ بِالرَّغْبَةِ فِي الْجِهَادِ وَ الرَّهْبَةِ فَلَمْ يَنْفِرُوا، فَأَضْجَرَهُ ذَلِكَ فَقَالَ:

أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ، مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ، وَ لَا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ، كَلَامُكُمْ يُوهِنُ الصُّمَّ الصِّلَابَ، وَ تَثَاقُلُكُمْ عَنْ طَاعَتِي يُطَمِّعُ فِيكُمْ عَدُوَّكُمْ، إِذَا أَمَرْتُكُمْ قُلْتُمْ: كَيْتَ وَ كَيْتَ، وَ لَيْتَ وَ عَسَى، أَعَالِيلُ أَبَاطِيلُ، وَ تَسْأَلُونِّي التَّأْخِيرَ دِفَاعَ ذِي الدِّينِ الْمَطُولِ، هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، لَا يَدْفَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ، وَ لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ وَ الصَّبْرِ. أَيَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِكُمْ تُمَتَّعُونَ، وَ مَعَ أَيِّ إِمَامٍ بَعْدِي تُقَاتِلُونَ! الْمَغْرُورُ وَ اللَّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ، وَ مَنْ فَازَ بِكُمْ فَازَ بِالسَّهْمِ الْأَخْيَبِ، أَصْبَحْتُ لَا أَطْمَعُ فِي نُصْرَتِكُمْ، وَ لَا أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ، فَرَّقَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ، وَ أَعْقَبَنِي بِكُمْ مَنْ هُوَ خَيْرٌ لِي مِنْكُمْ. أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي ذُلًّا شَامِلًا، وَ سَيْفاً قَاطِعاً، وَ أَثَرَةً يَتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِيكُمْ سُنَّةً، تُفَرِّقُ جَمَاعَتَكُمْ، وَ تُبْكِي عُيُونَكُمْ، وَ تَمُنُّونَ عَمَّا قَلِيلٍ أَنَّكُمْ رَأَيْتُمُونِي فَنَصَرْتُمُونِي، وَ سَتَعْرِفُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ عَمَّا قَلِيلٍ، وَ لَا يُبَعِّدُ اللَّهُ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ.

قَالَ: فَكَانَ جُنْدَبٌ لَا يَذْكُرُ هَذَا الْحَدِيثَ إِلَّا بَكَى، وَ قَالَ: صَدَقَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَدْ شَمِلَنَا الذُّلُّ، وَ رَأَيْنَا الْأَثَرَةَ، وَ لَا يُبَعِّدُ اللَّهُ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ. (الأمالي (للطوسي)، ص۱۸۱؛ نهج‌البلاغه، خطبه۲۹)

[۲] . خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

https://ganjoor.net/saadi/mavaez/ghazal2/sh18/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*