۶۳۴) وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً

ترجمه

و بزهکاران [آن] آتش را دیدند، پس باور کردند که حتما در آن واقع شوند و از آن گریزگاهی نیابند.

میلاد امام حسن عسکری مبارک باد

روی تو برده رونق ماه تمام را         مجذوب کرده جلوه‌ی تو خاص و عام را

حسن تو بی‌نهایت و فضل تو بی‌شمار          مبهوت مانده‌ام بنویسم کدام را

تفسیر چشم‌های تو برهان عاشقی‌ست          می‌خوانم از نگاه تو خیرالکلام را

هر راهبی که دید تو را گفت دیده است        با چشم خود مسیح علیه‌السلام را

هر جا که تو قدم بزنی «سُرَّ مَن رَءا»ست        سرشار کردی از نفست هر مشام را

اما قدوم سبز تو ای کعبه‌ی بهشت     حسرت به دل گذاشته بیت الحرام را

دیدند دشمنان تو حیران و مضطرب             آرامش نگاه تو و شیر رام را

دست سخاوت تو و چشم عنایتت    پر کرده از نسیم سحر صبح و شام را

از ما مگیر، ای همه باران و روشنی    لطف مدام و مرحمت مستدام را

شاعر: سید محمد جواد شرافت https://t.me/shere_aeini/7054

نکات ترجمه

«الْمُجْرِمُونَ»

ماده «جرم» را در اصل به معنای «قطع کردن» می‌دانند، چنانکه به چیدن میوه از درخت «جَرْم» و «جِرَام‏»، و به میوه چیده شده «ثمر جریم» گویند (معجم مقاييس اللغة، ج‏۱، ص۴۴۵؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۹۲)

از مهمترین کاربردهای این ماده، کاربرد آن در معنای «جُرم» و «گناه» است و به فرد گناهکار «مُجرم» گویند (كتاب العين، ج‏۶، ص۱۱۹)، و این کاربرد بقدری شایع است که برخی از اهل لغت بر این باورند که اساسا ماده «جرم» نه در مورد هرگونه قطع کردنی، بلکه در خصوص «قطع کردنی که بر خلاف اقتضای حق باشد» به کار می‌رود؛ و به این جهت به «گناه»، «جُرم» گفته می‌شود که موجب انقطاع انسان از خداوند می‌گردد. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۸۸).

در تفاوت «ذنب» و «جُرم» گفته‌اند به گناه از این جهت «ذنب» گفته می‌شود که دنباله ناپسندی (از مذمت دیگران تا عقوبت) در پی دارد [کلمه «ذنب» به معنای دم هم هست] ، اما از این جهت «جُرم» گفته می‌شود که شخص را از آنچه انجامش برعهده او واجب است قطع و جدا می‌کند. (الفروق فى اللغة، ص۲۲۸)

(درباره کاربرد ماده «جرم» در قرآن کریم در مقایسه با کلماتی همانند «ذنب» و «إثم» در جلسه۱۱۹ تدبر۲ توضیحاتی گذشت http://yekaye.ir/an-naml-027-69/ )[۱]

از کاربردهای شایع این ماده، کاربرد آن در باب افعال (إجرام) است (کلمه «مُجرِم» هم اسم فاعل از همین باب است) و در تفاوت «جَرم» (لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا؛ مائده/۸) و «إِجرام» (فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا؛ روم/۴۷) گفته‌اند که در إجرام، تاکید بر فاعلِ جُرم، و ملاحظه نقش او در کاری است که به وقوع پیوسته است (التحقيق، ج‏۲، ص۸۹)[۲]

تعبیر «لا جَرَم» که علاوه بر کاربردهای قرآنی (۵ بار در قرآن آمده، مثلا: لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّار؛ نحل/۶۲) در زبان فارسی هم رایج شده، به معنای «قطعاً» و «ناگزیر» است، و به معنای حکمی است که هیچکس نتواند آن را قطع کند (التحقيق، ج‏۲، ص۸۹) و البته درباره وجه تسمیه آن وجوه دیگری هم بیان شده است.

ماده «جرم» و مشتقات آن جمعا ۶۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

 

«مُواقِعُوها» = مُواقِعُون + ها

ماده «وقع» را در اصل، برخی به معنای افتادن (سقوط و نزول) دانسته‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۶، ص۱۳۴)[۳] ولی دیگران تاکید کرده‌اند که یک نحوه سقوط و نازل شدنی است که همراه با ثابت و مستقر شدن باشد» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۰؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۳، ص۱۹۷) ویا افتادن و سقوطی است که همراه با صدمه و غلظت و شدت باشد در جایی که در آن قرار می گیرد (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۸۱۳). در کاربرد آن در قرآن کریم اگرچه در برخی کاربردهای این ماده ظاهرا فقط معنای «افتادن» غلبه دارد (وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ، اعراف/۱۹۷؛ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْض‏، حج/۶۵؛ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ، حجر/۲۹ ، ص/۷۲؛ سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، معارج/۱) اما در اغلب کاربردهایش، افتادنی است که همراه بودنش با استقرار پررنگ است (مثلا: فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ، اعراف/۱۱۸؛ تَرَى الظَّالِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ، شوری/۲۲؛ وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ، الذاریات/۶؛ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ لَواقِعٌ، طور/۷؛ إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ، مرسلات/۷؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ؛ واقعه/۱؛ و …)

وزن این ماده در حالت ثلاثی مجرد «وَقَعَ يَقَع» و‏ مصدر ثلاثی مجرد آن، هم به صورت «وقوع» و هم به صورت «وَقْع» [لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ؛ واقعه/۲] می‌باشد (لسان العرب، ج‏۸، ص۴۰۲)

این ماده وقتی به باب افعال می‌رود متعدی می‌شود و دلالت دارد بر انداختن و مستقر کردن کسی در جایی: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاء» (مائده/۹۱) و غالبا برای در سختی و زحمت انداختن به کار می‌رود (لسان العرب، ج‏۸، ص۴۰۳)

وقتی این ماده به صورت «وقع القول» به کار رود به معنای حصول و محقق شدن محتوای آن سخن است: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ، نمل/۸۲؛ وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ، نمل/۸۵) که در این گونه موارد به معنای واجب و ضروری شدن امری بر کسی یا چیزی هم می‌باشد، چنانکه در آیاتی نظیر : «قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ‏» (أعراف/۷۱) ، «أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ‏» (يونس/۵۱) ویا «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏» (نساء/۱۰۰) نیز به همین معنا، و شبیه کاربرد کلمه «حق» در آیاتِ «وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ» (روم/۴۷) و «كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ» (يونس/۱۰۳) است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۰)

برخی بر این باورند که اکثر کاربردهای قرآنی این واژه ناظر به شدائد و عذاب می‌باشد؛ چنانکه «قیامت» را هم از این جهت «واقعه» گفته‌اند (إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، واقعه/۱؛ فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ، حاقه/۱۵) که گویی بر سر خلائق فرود می‌آید و همه را زیر پوشش خود می‌گیرد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۰) و اساساً به سختی‌های شدید روزگار «واقعة» گفته می‌شود چنانکه در مورد جنگ و حمله‌ای که از جانب دشمن رخ دهد تعبیر «وَاقَعْنا العَدُوّ» را به کار می‌برند و واقع شدن در جنگ را «وِقَاع» و «مُوَاقَعَة» گویند و «وقائع العرب» هم ایام جنگهای آنان بوده است (كتاب العين، ج‏۲، ص۱۷۶-۱۷۷) بدین ترتیب، «مواقعه» به معنای در سختی شدید قرار گرفتن می‌باشد[۴]، که مراد از آن در آیه «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً» (کهف/۵۳) «واقع شدن در عذاب» است (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۳۶-۷۳۷)

البته در مورد تعبیر «واقعه» برخی معتقدند که «واقعه» از آن جهت نامیده شده که شامل است بر مطلق آنچه در خارج ظاهر و مستقر می‌گردد؛ (التحقيق، ج‏۱۳، ص۱۹۹) و از کلمات شایع از این ماده – که در زبان فارسی هم رایج شده – «توقع» است به معنای منتظر وقوع چیزی بودن (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۳۷) و از ابواسحاق نقل شده که کلمه «واقعه» بر چیزی اطلاق می‌شود که در آینده قرار است واقع شود و [فرود] آمدنش مورد توقع و انتظار باشد (لسان العرب، ج‏۸، ص۴۰۳) و برخی هم بر این باورند که اساساً «ة» در «الواقعة» تای مبالغه است که دلالت بر عظمت و اهمیت آن امری که قرار است واقع شود دارد. (مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۳۸۵)

ماده «وقع» و مشتقات آن جمعا ۲۴ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«مَصْرِفاً»

قبلا بیان شد که ماده «صرف» در اصل دلالت دارد بر «از حالتی به حالت دیگر برگشتن» و «تبدیل کردن چیزی به چیز دیگر»؛ و در واقع، نوعی معنای «رجوع» در این ماده نهفته است، چنانکه کلمه «انصراف» از همین ماده است و نیز در قرآن کریم به معنای «توبه» (فرقان/۱۹) هم به کار رفته و به همین جهت به محلی که پولی را به پول دیگر تبدیل می‌کنند «صیرفی» (در فارسی: صرافی) گفته می‌شود.

جلسه ۲۰۵ http://yekaye.ir/al-furqan-025-50/

اکنون می‌افزاییم که کلمه «مَصرِف» هم می‌تواند اسم مکان (محل رجوع کردن برگشتن) باشد و هم اسم زمان (زمان رجوع و بازگشت) (المصباح المنير، ج‏۲، ص۳۳۸)، و در این آیه، اغلب آن را به معنای «مَعدِل: محل عدول کردن» و موضعی که از آنجا بتوانند برگردند و خلاصی یابند دانسته‌اند (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۳۷؛ تاج العروس، ج۱۲، ص۳۲۳)

ماده «صرف» و مشتقات آن در قرآن کریم ۳۰ بار به کار رفته است.

اختلاف قرائت[۵]

حدیث

۱) شخصی خدمت امیرالمومنین ع می‌رسد و می‌گوید در کتاب خداوند شک کرده‌ام و آیاتی را بیان می‌کند که از نظر خودش با هم ناسازگار است، فرازهایی از این گفتگو قبلا گذشت.[۶] در فرازی از این گفتگو آمده است:

حضرت علی ع فرمود: باز هم اگر در موردی شک کردی بگو!

گفت: و می‌بینم که خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید «و بزهکاران [آن] آتش را دیدند، پس ظن و گمان بردند که حتما در آن واقع شوند» (کهف/۵۳) و می‌فرماید «در آن روز خداوند پاداش حقِ آنها را بتمامه به آنها می‌دهد و می‌دانند که خداوند است که حق آشکار است» (نور/۲۵) و می‌فرماید «و به خدا [چه] گمانها بردید» (احزاب/۱۰) پس یکبار خبر می‌دهد که آنان «ظن و گمان می‌برند» و یکبار خبر می‌دهد که آنان «می‌دانند»؛ در حالی که ظن و گمان، همان شک است؛ یا امیرالمومنین، این چگونه می‌شود و چگونه در آنچه می‌شنوم شک نکنم؟!

امیرالمومنین ع وقتی به پاسخ این فراز می‌رسند می‌فرمایند:

و اما اینکه فرمود «و بزهکاران [آن] آتش را دیدند، پس ظن بردند که حتما در آن واقع شوند» (کهف/۵۳) یعنی یقین کردند که حتما در آن داخل می‌شوند؛ و نیز اینکه می‌فرماید «من گمان می‌کردم که من با حسابم مواجه خواهم شد» می‌گوید که همانا من یقین داشتم که من برانگیخته شده، مورد محاسبه قرار خواهم گرفت؛ و همچنین است این که می‌فرماید «در آن روز خداوند پاداش حقِ آنها را بتمامه به آنها می‌دهد و می‌دانند [خواهند دانست] که خداوند است که حق آشکار است»

و اما سخن خداوند به منافقان که «و به خدا [چه] گمانها بردیداین، ظن و گمانِ [از جنس] شک است، نه «ظنِ» [به معنای] یقین؛ و ظن بر دو قسم است:‌ «ظنِ» شک؛ و «ظنِ» یقین؛ پس آنچه درباره معاد [و احوالات انسانها در معاد] تعبیر «ظن» [در قرآن کریم] آمده، «ظنّ» یقین است؛ و آنچه مربوط به امر دنیا [آمده] است، «ظن» شک است.

پس آنچه را که برایت تفسیر کردم خوب بفهم!

گفت: گرهی از من گشودی، خداوند گشایش در کارت پدید آورد!

التوحيد (للصدوق)، ص۲۵۸ و ۲۶۷؛ الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۲۴۱ و ۲۴۴

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَكْرِ بْنِ‏ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ السَّعْدَانِيِّ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ شَكَكْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَل …قَالَ هَاتِ وَيْحَكَ مَا شَكَكْتَ فِيه‏.

قَالَ وَ أَجِدُ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها  وَ قَالَ‏ يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ‏  وَ قَالَ‏ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا  فَمَرَّةً يُخْبِرُ أَنَّهُمْ يَظُنُّونَ وَ مَرَّةً يُخْبِرُ أَنَّهُمْ يَعْلَمُونَ وَ الظَّنُّ شَكٌّ فَأَنَّى ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَيْفَ لَا أَشُكُّ فِيمَا تَسْمَع‏ …

فَقَالَ ع وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها يَعْنِي أَيْقَنُوا أَنَّهُمْ دَاخِلُوهَا وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ يَقُولُ إِنِّي أَيْقَنْتُ أَنِّي أُبْعَثُ فَأُحَاسَبُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ لِلْمُنَافِقِينَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا فَهَذَا الظَّنُّ ظَنُّ شَكٍّ وَ لَيْسَ ظَنَّ يَقِينٍ وَ الظَّنُّ ظَنَّانِ ظَنُّ شَكٍّ وَ ظَنُّ يَقِينٍ فَمَا كَانَ مِنْ أَمْرِ مُعَادٍ مِنَ الظَّنِّ فَهُوَ ظَنُّ يَقِينٍ وَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فَهُوَ ظَنُّ شَكٍّ فَافْهَمْ مَا فَسَّرْتُ لَكَ قَالَ فَرَّجْتَ عَنِّي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك‏

در الإحتجاج، این حدیث ادامه‌ای دارد که با عبارت «وَ مِنْ سُؤَالِ هَذَا الزِّنْدِيقِ أَنْ قَال»‏ شروع می‌شود و در التوحید نیامده است. در فرازی از این تتمه، از قول امیرالمومنین ع آمده است:

و گاه می‌شود که [منظور از] برخی از ظن و گمان‌های کافران [در قرآن کریم] «یقین» است مانند اینکه می‌فرماید: «و بزهکاران آتش را دیدند، پس ظن بردند که حتما در آن واقع شوند» یعنی یقین کردند که حتما در آن واقع می‌شوند.

الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۲۵۰

وَ قَدْ يَكُونُ بَعْضُ ظَنِّ الْكَافِرِ يَقِيناً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها أَيْ تَيَقَّنُوا أَنَّهُمْ مُوَاقِعُوهَا.

 

۲) ابوسعید خدری از رسول الله روایت کرده است:

روز قيامت كافر را به «مقدار پنجاه هزار سال» (معارج/۴) می‌ایستانند، همان گونه که در دنيا کاری نكرد؛ و همانا كافر قطعا جهنم را مى‏بيند، و باور مى‏كند در آن واقع خواهد شد از فاصله چهل سال؛ والله أعلم.

الدر المنثور، ج‏۴، ص۲۲۸

و أخرج أحمد و أبو يعلى و ابن جرير و ابن حبان و الحاكم و صححه و ابن مردويه عن أبى سعيد الخدري عن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال:

ينصب الكافر يوم القيامة مقدار خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ كما لم يعمل في الدنيا و ان الكافر ليرى جهنم و يظن انها مواقعه من مسيرة أربعين سنة؛ و الله أعلم‏.

 

۳) از رسول الله ص روایت شده است:

جبرئیل به من خبر داد و گفت: هنگامی که خلایق در عرصه قیامت ایستاده‌اند بناگاه خداوند متعال به فرشتگان جهنم دستور می‌دهد که جهنم را بیاورند؛ پس هفتاد هزار فرشته با هفتاد هزار زمام آن را می‌آورند و خلایق حرارت‌ و داغی‌اش را از فاصله‌ای که یک سوارکار پرشتاب در یک ماه بپیماید احساس می‌کنند، در حالی که شراره‌هایش به پرواز درآمده و صدای شعله‌هایش بلند شده است؛ پس چون به عرصه قیامت نزدیک شود «شراره‌هایی پرتاب می‌کند همچون کاخی بلند» (مرسلات/۳۲)؛ پس هیچیک از خلایق در آن روز باقی نمی‌ماند مگر اینکه به صورت بر زمین می‌گذارد و همه‌شان فریاد می‌زنند: پروردگارا مرا! مرا [نجات بده] ! جز تو، پیامبر ص، که در آن موقع ایستاده‌ای و می‌گویی: پروردگارا ! مرا و خاندانم و شیعیانم و دوستداران خاندانم را نجات بده! پس پیامبر ص تقاضا می‌کند که جهنم از آنان عقب رود، و خداوند به خازنان جهنم دستور می‌دهد که آن را به جایی که از آن آمده بود برگردانند.

إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‏۱، ص: ۵۷

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَخْبَرَنِي جَبْرَائِيلُ قَالَ بَيْنَمَا الْخَلَائِقُ وُقُوفٌ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ إِذْ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى مَلَائِكَةَ النَّارِ أَنْ يَقُودُوا جَهَنَّمَ فَيَقُودُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ بِسَبْعِينَ أَلْفَ زِمَامٍ فَيَجِدُ الْخَلَائِقُ حَرَّهَا وَ وَهْجَهَا مِنْ مَسِيرَةِ شَهْرٍ لِلرَّاكِبِ الْمُجِدِّ وَ قَدْ تَطَايَرَ شَرَرُهَا وَ عَلَا زَفِيرُهَا فَإِذَا دَنَتْ مِنْ عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ صَارَتْ تَرْمِي بِشَرَرٍ كَالْقَصْرِ فَلَا يَبْقَى يَوْمَئِذٍ أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ الْخَلْقِ إِلَّا وَ يَخِرُّ عَلَى وَجْهِهِ وَ كُلٌّ مِنْهُمْ يُنَادِي يَا رَبِّ نَفْسِي نَفْسِي إِلَّا أَنْتَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ فَإِنَّكَ قَائِمٌ تَقُولُ يَا رَبِّ نَجِّنِي وَ ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَتِي وَ مُحِبَّ ذُرِّيَّتِي قَالَ فَيَطْلُبُ النَّبِيُّ أَنْ تَتَأَخَّرَ عَنْهُمْ جَهَنَّمُ فَيَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى خَزَنَةَ جَهَنَّمَ أَنْ يَرْجِعُوهَا إِلَى حَيْثُ أَتَتْ مِنْهُ.

تدبر

۱) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً»

در آیه قبل، سخن از مشرکانی بود که شریکانی برای خدا قرار داده بودند و به آنها گفته شد که آن شریکان مرا صدا کنید تا جوابتان دهند! اما جوابی نمی‌شوند و بین آنها فاصله‌ای پرنشدنی و هلاکت‌بار است.

در این آیه می‌فرماید مجرمان آتش را دیدند، و باور کردند که حتما در آن واقع شوند و از آن گریزگاهی نیابند.

چرا به جای مشرکان، این بار از مجرمان سخن گفت:

الف. می‌خواهد نشان دهد که این حکم جهنمی شدن، شامل همه مجرمان است [نه فقط مشرکان] (المیزان، ج۱۳، ص۳۳۲) شاهدش هم آیات ۲۹-۳۰ همین سوره بود که در مقابل کفرورزیدن، پاداش دادن را نه صرفاً در گروی ایمان، بلکه در گروی ایمان و عمل صالح دانست. درواقع، اگر مشرکان را همان کافران بدانیم، علاوه بر آنان، کسانی که ظاهرا ایمان آوردند اما گناهانی عظیم انجام دادند، نیز جهنمی خواهند بود. (جلسه۶۳۰، حدیث۳)

ب. شاید می‌خواهد نشان دهد که هر مجرمی، بنوعی مشرک است (دست کم، مبتلاست به شرک خفی)، زیرا هر گناهی، عملا ترجیح دادن خواست غیر خدا [نفس اماره، شیطان، و …] بر خداست؛ و از این رو، غیر خدا را در کنار خدا نشاندن است؛ چنانکه در داستان صاحب آن باغی که تکبر ورزید و باغش نابود شد، هم‌نشین‌اش عملا وی را به شرک‌ورزی متهم کرد (آیه۳۸، جلسه ۶۱۹، تدبر۴) و خداوند نیز با نقل این سخنان و سپس عذاب وی، عملا این اتهام را تایید فرمود.

ج. شاید بدین جهت است که بحث درباره قیامت در آیات قبل (آیه۴۹)، با بحثِ ترس عموم «مجرمان» از حسابرسی، شروع شد، و چون از آنجا گریزی به حکایت شیطان و پذیرشِ سرپرستیِ او توسط عده‌ای از انسانها، و در نتیجه شرک ورزیدنِ آنها به خدا مطرح شده بود، بحث به طور خاص به «مشرکان» کشیده شد، و دوباره از این آیه به ادامه بحث آیه۴۹ درباره عموم مجرمان برگشت.

د. …

 

۲) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها…»

چرا با اینکه این مجرمان آتش را بالعیان در قیامت می‌بینند، تعبیر کرد که «ظن بردند» که در آن واقع خواهند شد؛ و نفرمود «أیقنوا: یقین کردند»؟

الف. ظن در این آیه به معنای علم و یقین است (تفسیر القمی، ج۲، ص۳۷؛ مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۳۷؛ المیزان، ج۱۳، ص۳۳۱) و مویدش این است که آنچه مورد «ظن» آنها بوده مشتمل بر تاکیدات متعدد است (جمله اسمیه + «أنّ» + استفاده از اسم فاعل «مواقعوها» به جای فعل «سیقعوا فیها») و در مورد چیزی که یقینی است این اندازه تاکید می‌شود نه در مورد مطلب محتمل و ظنی؛

ب. ظن در اینجا به همان معنای «ترجیح یکی از طرفین، اما به نحو غیریقینی‌» است، و علت اینکه آنان «گمان کردند» و «یقین نکردند»، چون هنوز به رحمت و عفو خداوند طمع دارند. (البحر المحیط، ج۷، ص۱۹۲)[۷]

ج. چه‌بسا این «ظن» به همان گمان است؛ و این دیدن، دیدن از دوردست است که در آیه دیگری بدان اشاره شده («إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفيرا: هنگامی که [جهنم] از فاصله‏اى دور، آنان را ببيند، خشم و خروشى از آن مى‏شنوند» (فرقان/۱۲) و می‌خواهد بفرماید:

«در قيامت، گرچه مجرمان آتش را از دور دست مى‏بينند، ولى چنان با صدا و نفير است كه مى‏پندارند الآن در آن مى‏افتند.» (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۸۸)

د. یعنی تعبیر «ظن» در قرآن به دو گونه به کار رفته است؛ یکی «ظنِ شک» و دیگری «ظنِ یقین»؛ و اینجا منظور «ظنِ یقین» است. (حدیث۱) و کاربرد «ظن» در مورد یقین، در جایی است که یقین، حاصل تدبر و تامل باشد، نه حاصل مشاهده و علم مستقیم به چیزی (لسان العرب، ج۱۳، ص۲۷۲)[۸]

بحث تخصصی معرفت‌شناسی

شاید علت اینکه چنین تعابیری برای ما نامانوس است این است که مساله علم و معرفت را در همه‌جا به صورت «صفر و یک» قلمداد می‌کنیم که یا «یقین» (و در نتیجه، علم) هست، یا نیست و «شک» است؛ اما اگر توجه کنیم که برخی از عرصه‌های واقعیت هست که علم و معرفت به آنها فازی و تشکیکی و ذومراتب است (مانند اطلاع از یک واقعه از طریق کثرت نقل قولها، و مثلا تفاوت بین خبر مستفیض و خبر متواتر) دیگر دچار این توهم نخواهیم شد که هرچه یقین ریاضی نداشت، علم و معرفت نیست.

به تعبیر دیگر، شاید بتوان گفت که «ظن» یک حالت نفسانی است که در آن یک طرف بر طرف دیگر ترجیح دارد؛ جایی که این ترجیح کاملا بدون پشتوانه معرفتی باشد، آن ظنِ شک، و مذموم است؛ و جایی که این ترجیح، پشتوانه عقلاییِ قابل قبولی داشته باشد و حیث معرفتی پیدا کند، (البته معرفتی در حوزه تشکیکی و منطق فازی)، آن ظنِ یقین، و ممدوح است.

ه. …

 

۳) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ …»

در این آیه می‌فرماید مجرمان در قیامت آتش را می‌بینند؛ اما در آیات دیگری سخن از «کور محشور شدن بسیاری از جهنمیان» است (مثلا: نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى؛ قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَني‏ أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصيراً؛ طه/۱۲۴-۱۲۵)[۹]. چرا؟

الف. شاید اینها مربوط به دو موقف مستقل در قیامت باشد؛ مثلا این آیه ناظر به موقفی است که هنوز گرفتار آتش نشده‌اند و آن آیه ناظر است به درون جهنم.

ب. ممکن است این آیات ناظر به گروه‌های مختلف و مراتب مختلف چهنمیان باشد؛ که برخی کورند و برخی خیر.

ج. چه‌بسا بتوان نتیجه گرفت که کوری در آخرت، لزوما نابینایی چشم سر نیست، بلکه کوری روح و روان است از دیدن حقایق «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُورِ: همانا آن چشمها نیست که کور شدند ولیکن دلهایی که در سینه‌هاست کور شدند» (حج/۴۶) (اقتباس از متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏۲، ص۱۰۵)[۱۰]

د. …

 

۴) «وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ … وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً»

مجرمان در دنیا ممکن است بتوانند از چنگال قانون بگریزند، اما

مجرم در قيامت اميدى به نجات و راه فرار ندارد. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۸۸)

تاملی با خویش

در دنیا هر مجرمی که در زندانی گرفتار است و عذاب و شکنجه می‌شود مهمترین امیدش این است که بالاخره زمان و مکانی ورای «الانِ در این زندان» هست و امید دارد که یا زمان زندانی بودنش تمام شود و یا از این زندان راه فراری بیابد. همین امید است که موجب می‌شود توان مقاومت وی در برابر شکنجه‌ها بیشتر شود؛ و معروف است که زندانی‌ای که مقاومت روحی‌اش شکسته شود، دست به خودکشی خواهد زد.

اما وقتی مجرمان، عقوبت خود را در پیش روی خود آماده ببینند و در عین حال بدانند که نه زمان این عقوبت پایان یافتنی است و نه مکانی برای گریز از این عقوبت در کار است، و نه حتی امکان خودکشی‌ای برایشان نمانده، چقدر عذابی که خواهند کشید دردناک‌تر از هر عذابی که ما تصورش را می‌کنیم خواهد بود؟

آیا اگر کسی جهنم را به معنایی که در همین یک آیه آمده، جدی بگیرد، امکان دارد به سمت گناه برود و یا حتی فکر گناه کردن را در سر راه دهد؟

 

۵) «نادُوا شُرَكائِيَ … رَأَى الْمُجْرِمُونَ»

شرك، جرم؛ و مشرك، مجرم است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۸۸)

 


[۱] . توضیح مذکور بدین قرار است:

در قرآن کریم برای «گناه» از تعابیر «ذنب» و «إثم» و «جرم» استفاده شده؛ اما در بحث عبرت‌گیری از عاقبت گناهکاران، از این سه واژه، فقط اصطلاح «مجرم» را به کار برده است. (قرآن کریم، در مواردی که به عبرت‌گیری از عاقبت یک عده، تذکر داده، از آنها با تعابیر مکذِّب، مشرک، ظالم، مفسد، و مجرم به کار برده است که همگی غیر از کلمه «مجرم» معانی‌ای دارند که با معنای «گناهکار» اندکی تفاوت دارد) اما چرا؟

الف. یکی از هم‌خانواده‌های کلمه «جُرم» (= گناه)، «جَرم» (= قطع، بریدن) است و اهل لغت معتقدند که معنای این دو کلمه به هم مربوط است هرچند درباره نحوه ارتباط آن اختلاف نظر دارند (معجم المقاييس اللغة۱/ ۴۴۶ ؛ الفروق في اللغة/۲۲۸ ؛ مفردات ألفاظ القرآن/۱۹۲-۱۹۴ ). شاید وجه مهم عبرت گرفتن از گناهکار این باشد که گناهکار بالاخره از دنیا و لذت‌هایی که به خاطر آن گناه می‌کرده، جدا (قطع) می‌شود؛ و اینجاست که محل عبرت می‌باشد.

ب. کلمات «جرم» و «مجرم» را، نه در مورد هر گناهی، بلکه غالبا در مورد گناهانی که حیثیت اجتماعی دارند، به کار می‌بریم و اگرچه در کلمات اهل لغت عرب در این زمینه سخنی یافت نشد، اما با مشاهده موارد استعمال آن در قرآن، بعید نیست که واقعا همین مد نظر باشد. اگر چنین باشد، آنگاه، علت اینکه از میان سه واژه مذکور، این واژه انتخاب شده، این است که گناهانی واقعا امکان عبرت‌ گرفتن دارند، که در عرصه اجتماعی به چشم بیایند؛ و شاید به همین جهت است که عذاب‌های دنیوی مطرح در قرآن، همگی در مورد گناهان اجتماعی مطرح شده است.

ج …

[۲] . در قرآن کریم، عبارت «فَعَلَيَّ إِجْرامِي‏» (هود/۳۵) به هر دو صورت قرائت شده است؛ به صورت «إِجرامی» که قرائت شود، مصدر است، و به صورت «أَجرامی» که قرائت شود، جمع «جُرم» است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۹۳)

[۳] . توضیح مختصری درباره این ماده در جلسه ۱۶۶ http://yekaye.ir/sad-038-72/ گذشت، که چون خیلی ناقص بود، این جلسه به تفصیل اشاره شد.

[۴] . البته از ابن‌سیده نقل شده که وقتی این ماده در باب مفاعله می‌رود (واقَعَ یُواقِعُ مُوَاقَعَةً و وِقاعا) به معنای «نزدیک شدن» می‌باشد، چنانکه به عملِ نزدیکی بین زن و مرد هم مَجازاً «مواقعه» گفته می‌شود (لسان العرب، ج۸، ص۴۰۵؛ تاج‌العروس، ج۱۱، ص۵۲۸) اما به نظر میرسد همان معنای افتادن و مستقر شدن در جایی در اینجا نیز در کار باشد، و از این روست که دیگران این را یک کاربرد مجازی از همان اصل معنا دانسته‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۸۰)

[۵] . و في مصحف عبد اللّه «ملاقوها» مكان «مُواقِعُوها» و قرأه كذلك الأعمش و ابن غزوان عن طلحة.

و عن علقمة أنه قرأ «ملافّوها» بالفاء مشددة من لففت.

و معنى مَصْرِفاً معدلا و مراعا. و أجاز أبو معاذ مَصْرَفاً بفتح الراء و هي قراءة زيد بن عليّ جعله مصدرا كالمضرب لأن مضارعه يصرف على يفعل كيصرف. (البحر المحيط، ج‏۷، ص۱۹۲)

[۶] . قسمتی از همین عبارات در جلسه ۴۲۹ حدیث۲ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-10/ و فراز قبل از این عبارات در جلسه۱۳۲، حدیث۵ http://yekaye.ir/yunus-010-007/ و فرازهای دیگری از این حدیث در جلسه۸۶، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-araf-007-008/  و جلسه۱۹۳، حدیث۲ http://yekaye.ir/fussilat-041-21/ و جلسه۳۸۱، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-23/  و جلسه۴۵۰، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-muzzammil-73-5/ گذشت.

[۷][۷] . ابن شهر آشوب در متشابه القرآن و مختلفه، ج‏۲، ص۱۳۹ سخنی دارد که می‌توان آن را نزدیک به مضمون فوق دانست:

قوله سبحانه الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَيْهِ راجِعُونَ وصفهم بالخشوع في الطاعة و مدحهم بذلك بأنهم يظنون أنهم ملاقو ربهم لأن الظن المذكور في الآية المراد به العلم و اليقين و قوله وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ و قوله وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها و يحتمل قوله يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ لشدة إشفاقهم من الإقامة على معصية الله تعالى.

[۸] . چنین ظنی در احادیث نیز کاربردهای زیبایی دارند، مثلا در نهج‌البلاغه نامه۹ آمده است:

فَيَا عَجَباً لِلدَّهْرِ إِذْ صِرْتُ يُقْرَنُ بِي مَنْ لَمْ يَسْعَ بِقَدَمِي وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ كَسَابِقَتِي الَّتِي لَا يُدْلِي أَحَدٌ بِمِثْلِهَا إِلَّا أَنْ يَدَّعِيَ مُدَّعٍ مَا لَا أَعْرِفُهُ وَ لَا أَظُنُّ اللَّهَ يَعْرِفُه‏.

[۹] . همچنین: وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً (اسراء/۷۲) ؛ وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِهِ وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ كُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعيراً (اسراء/۹۷)

[۱۰] . قوله سبحانه- وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ و قال وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها و قال سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً و قال دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً قال ابن عباس و قتادة و الحسن إنهم عمي عما يسرهم عن التكلم بما ينفعهم و صم عما يمنعهم و قيل إنهم يحشرون كذلك ثم يجعلون يبصرون و يشهدون و ينطقون.

بازدیدها: ۸۴

One Reply to “۶۳۴) وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً”

  1. بازتاب: 968) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏؛ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَة -

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*