۶۶۸) حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً

ترجمه

تا چون به غروبگاه خورشید رسید به نظرش رسید که آن در چشمه‌ای جوشان [گل‌آلود] غروب می‌کند و نزدیک آن قومی را یافت، گفتیم: ای ذوالقرنین! عذاب می‌کنی، یا در آنان نیکویی در پیش می‌گیری!

نکات ادبی

«حَمِئَةٍ»

قبلا بیان شد که ماده «حمأ» را به معنای گِل سیاه و بدبو و متعفّن دانسته‌اند و تعبیر «عَيْنٍ حَمِئَةٍ» (کهف/۸۶) نیز به معنای چاهی است که دارای «حمأ» باشد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۵۹؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۷۹)

جلسه ۲۶۴ http://yekaye.ir/al-hegr-15-26/

اما این کلمه به صورت «حامیة» نیز قرائت شده است که در این صورت از ماده «حمی» می‌باشد که به معنای «حرارت و گرمی» است؛ که این ماده را ان‌شاءالله در ضمن آیه دیگری مورد بحث قرار خواهیم داد.[۱]

ماده «حمء» غیر از این آیه سه بار دیگر در قرآن کریم آمده است که همگی آنها درباره مرحله نخست خلقت زمینیِ انسان است: «مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (حجر/۲۶ و ۲۸ و ۳۳)

اختلاف قرائت[۲]

حدیث

۱) ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق ع سوال کردم درباره این سخن خداوند که: «و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند؛ بگو بزودی بر شما از او مطلبی تلاوت خواهم کرد». فرمود:

همانا ذوالقرنین را خداوند به جانب قومش فرستاد پس بر سمت راست سر وی ضربه‌ای زدند و خداوند او را میراند تا پانصد سال؛ سپس دوباره او را به سوی آنان برانگیخت و این بار بر سمت چپ سرش ضربه‌ای زدند و خداوند او را میراند تا پانصد سال؛ سپس دوباره او را به سوی آنان برانگیخت و به تملک وی درآورد شرق و غرب زمین را، از آنجایی که خورشید طلوع می‌کرد تا جایی که خورشید غروب می‌کرد،  که این سخن خداست که «تا چون به غروبگاه خورشید رسید به نظرش رسید که آن در چشمه‌ای جوشان [گل‌آلود و متعفّن] غروب می‌کند …»

تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۰

حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ [ابْنِ‏] أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: «يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً» قَالَ:

إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَی قَوْمِهِ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ الْأَيْمَنِ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ خَمْسَمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ إِلَيْهِمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ الْأَيْسَرِ فَأَمَاتَهُ اللَّهُ خَمْسَمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ إِلَيْهِمْ بَعْدَ ذَلِكَ فَمَلَّكَهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا مِنْ حَيْثُ تَطْلُعُ الشَّمْسُ إِلَی حَيْثُ تَغْرُبُ فَهُوَ قَوْلُهُ حَتَّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَة …[۳]

 

۲) از امیرالمومنین ع حدیثی طولانی در داستان ذوالقرنین روایت است، در فرازی از آن آمده است:

«و نزدیک آن» نزدیک آن چشمه «قومی را یافت» مردمانی کفرپیشه «گفتیم: ای ذوالقرنین! یا بر آنان سخت می‌گیری» با قتال به خاطر کفرشان، «یا در آنان نیکویی در پیش می‌گیری» با ارشادشان و آموختن شریعت‌ها بدانها.

تفسير العياشي، ج‏۲، ص۳۵۰

عن جابر عن أبي جعفر ع قال: قال أمير المؤمنين ع …[۴] وَ وَجَدَ عِنْدَها عند تلك العين قَوْماً ناسا كفرة قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ اي بالقتل علی كفرهم وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً بإرشادهم و تعليمهم الشرايع.[۵]

تدبر

۱) «حَتَّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ»

منظور از رسیدن به مغرب خورشید و یافتن اینکه خورشید در چشمه‌ای جوشان غروب می‌کند، چیست؟

الف. ذوالقرنین در سمت مغرب تا جایی که میسر بود پیش رفت و ظاهرا به ساحل اقیانوسی رسید که دیگر در آن سوی دریا هیچ خشکی‌ای به چشم نمی‌آمد. (المیزان، ج۱۳، ص۳۲۰)

الف.۱. کلمه «حمئة» به معنای گل‌آلود است و کلمه «حامیة» به معنای چیزی که از حرارت در حال جوشیدن است. مشاهده غروب آفتاب در ساحل یک اقیانوس، از طرفی رنگ متمایل به نارنجی در سطح دریا ایجاد می‌کند که گویی آب گل‌آلود شده؛ و از طرف دیگر، وجود موج‌های در چشم‌انداز افق از سویی، و شکست نور و هاله‌ای که در این حالت پدید می‌آید از سوی دیگر، چنین به چشم ناظر القا می‌کند که گویی، دریا همچون آبی جوشان است که خورشید کم‌کم در آن فرو می‌رود.

الف.۲. اگر قرائت «حمئة» (گل‌آلود) را مد نظر قرار دهیم برخی گفته‌اند منظور به اقیانوس اطلس است که قبلا در آنجا جزایر خالدات بوده (که می‌گویند الان به زیر آب رفته)؛ و این تعبیر رسیدن وی به آنجا را توضیح می‌دهد؛ اگر هم قرائت «حامیة» (داغ و جوش) را مد نظر قرار دهیم ممکن است منطقه خط استوا و سواحل آفریقا و اقیانوس کبیر رفته باشد (المیزان، ج۱۳، ص۳۲۱)

ب. با این نوع تعبیر، می‌خواهد توجه کند که در این آیه حتما معانی دیگری هم مد نظر بوده است، هرچند فعلا نتوانیم آن را دریابیم. (یعنی با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، در عین حال که حرکت فیزیکی شخصی به نام ذوالقرنین مد نظر بوده، مطالب دیگری هم مستقلا مد نظر بوده، که آنان که علم را از سرچشمه می‌جویند بدان دست می‌یابند.)[۶]

 

۲) «تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ»

چرا تعبیر «غروب کرد در چشمه‌ای …» ‌را به کار برد، نه تعبیر «غروب کرد در دریایی …»؟

الف. کلمه «عین: چشمه» گاهی در مورد «بحر: دریا» به کار می‌رود (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۶۰)

ب. چشم‌انداز غروب خورشید در دریا، خطی را در روی دریا ایجاد می‌کند که که آن خط مانند یک چشمه‌ای است که در منطقه‌ای جاری شده باشد و خود خورشید در انتهای این چشمه قرار دارد؛ چه‌بسا منظور وی این تصویر بوده است.

ج. ….

 

۳) «إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ»

شبهه

آیا اینکه می‌گوید خورشید را در حال غروب در چشمه‌ای گل‌آلود یا جوشان یافت، مبتنی بر تلقی زمین‌مرکزی نیست و نشان نمی دهد که قرآن مبتنی بر فرهنگ روز و تلقی نادرستی از غروب خورشید بنا شده است؟!

پاسخ

تعبیر «وجد» به معنای یافتن و احساس کردن است، و آیه در مقام بیان احساسی است که در ذهن و ضمیر ذوالقرنین پدید آمد، نه در مقام توصیف واقعیت غروب آفتاب.

به علاوه، این چنین معنایی حتی بر مبنای تلقی آن روز هم نادرست بوده است، چرا که در همان تلقی قدما هم، خورشید در فلکی به دور زمین می‌گردیده است و چنین نبوده که هیچگاه با زمین برخورد کند و داخل دریا شود. از این رو، از همان مفسران صدر اسلام تذکر داده‌اند که آیه کاملا در مقام بیان احساس مشاهدتی ذوالقرنین بوده، نه در مقام بیان واقعیت فیزیکی غروب (جبائی و ابن‌مسلم و بلخی، به نقل از مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۵۷)

 

۴) «إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فيهِمْ حُسْناً»

منظور از این تعبیر که «عذاب می‌کنی، یا در آنان نیکویی در پیش می‌گیری!» چیست؟

الف. واگذاری اختیارات است، یعنی خدا به او می‌گوید مخیری که هر کار را بکنی، اگر بخواهی می‌توانی بر آنان سخت بگیری [و به خاطر کفر و ظلمشان عذابشان کنی] و اگر بخواهی می‌توانی در مورد آنان نیکویی بورزی. (تفسير كنز الدقائق، ج‏۸، ص۱۴۸)

ثمره اجتماعی

گاهی بايد به مديران و رهبران اختياراتی را تفويض كرد. (تفسير نور، ج‏۷، ص۲۱۹)

ب. ممکن است واگذاری محدود اختیارات باشد، به معنای «تقسیم» نه به معنای «تخییر»؛ یعنی جایگاه تو در قبال آنان این است که با عذابشان کنی و یا با آنان احسان کنی، اما عذاب را باید در مورد کسانی که بر کفر اصرار می‌ورزند در پیش گیری، و احسان را در مورد کسانی که توبه کرده، اهل ایمان و عمل صالح می‌شوند؛ که موید این برداشت، سخن خود ذوالقرنین در دو آیه بعد است. (تفسير كنز الدقائق، ج‏۸، ص۱۴۹)[۷]

ثمره اجتماعی

تفویض اختیارات به مدیران و رهبران باید ضابطه‌مند باشد.

ج. ممکن است عبارت سوالی باشد؛ که از او می‌پرسد با آنها چکار می خواهی بکنی؟ آنها را عذاب و عقوبت می‌کنی، یا در آنان نیکویی در پیش می‌گیری؟

 د. ممکن است اخبار از آینده باشد یعنی یکی از این دو کار را خواهی کرد؛ آنگاه همین اخبار چند معنی می‌تواند داشته باشد:

د.۱. آنها را دو گروه کرده و دو کاری که وی خواهد کرد را بیان نموده است؛ چنانکه در حدیثی آمده است «یا بر آنان سخت می‌گیری» با قتال به خاطر کفرشان، «یا در آنان نیکویی در پیش می‌گیری» با ارشادشان و آموختن شریعت‌ها بدانها. (حدیث۲)

د.۲. می‌خواهد بفرماید تو یکی از این دو کار را می‌کنی و حالت سومی ندارد؛ یعنی اینکه کاری به کارشان نداشته باشی ویا نتوانی آنجا را تصرف کنی ویا … در کار نخواهد بود.

ه. چه بسا عبارت توبیخی باشد، بدین معنا که یا افراط می‌کنی یا تفریط، این که نشد! که البته این معنا بسیار بعید است.

و.

 

۵) «حَتَّی إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ …»

جهانگردی با شناخت و هدف، مورد تأييد است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۲۱۹)

 


[۱] . ماده «حمی» می‌باشد که به معنای «حرارت و گرمی» است (يُحْمى‏ عَلَيْها فِي نارِ جَهَنَّمَ‏؛ توبه/۳۵) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۵۸) البته برخی بر این باورند که اصل «حمی» همان «حمم» بوده که چنین ابدالی در زبان عربی رایج است، مانند امللت که املیت هم گفته می‌شود و چنین ابدال یک حرف به یکی از حروف لین موجب افاده نرم‌تر لفظ، و در عین حال بالا بردن شدت مراد است (أنّ هذه المادّة مأخوذة من مادّة حمّ مضاعفا، و قد يلحق المضاعف الابدال، فيقال في أمللت: أمليت.و الابدال الى حرف اللّين يوجب لينة في المعنى و رفعا للشدّة؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۸۹) که البته ماده «حمم» هم به همین معنای حرارت است و تعبیر «ماء حمیم» در قرآن مکرر به کار رفته است. الحَمِيَّةُ: فهي شدّة الحرارة و العلاقة و التعصّب في الدفاع عن نفسه و التأنّف و الترفّع. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۸۹) حامی اسم فاعل است (حرارت‌زا) «ناراً حامِيَةً» ( غاشیه/۴؛ قارعه/۱۱) و «حام» به شتر نری گویند که ۱۰ شتر ماده را آبستن کرده باشد و دیگر بر پشت چنین شتری سوار نمی‌شوند و می‌گویند «حمی ظهره: پشتش داغ کرده» (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۵۹)

[۲] . قرأ أبو جعفر و ابن عامر و أهل الكوفة غير حفص حامية و الباقون «حَمِئَةٍ» بغير ألف مهموز … من قرأ «حَمِئَةٍ» فعلى فعلة و من قرأ حامية فهي فاعلة من حيث تحمي فهي حامية و روي عن الحسن أنه قال: حارة و يجوز فيمن قرأ حامية أن يكون فاعلة من الحماة فخفف الهمزة على قياس قول أبي الحسن فيقلبها ياء محضة و إن خففها على قول الخليل كانت بين بين قال سيبويه: و هو قول العرب (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۵۵)

و قرأ عبد اللّه و طلحة بن عبيد اللّه و عمرو بن العاصي و ابن عمر و عبد اللّه بن عمرو و معاوية و الحسن و زيد بن عليّ و ابن عامر و حمزة و الكسائي حامية بالياء أي حارة. و قرأ ابن عباس و باقي السبعة و شيبة و حميد و ابن أبي ليلى و يعقوب و أبو حاتم و ابن جبير الأنطاكي حَمِئَةٍ بهمزة مفتوحة و الزهري يلينها، يقال حمئت البئر تحمأ حمأ فهي حمئة، و حمأتها نزعت حمأتها و أحمأتها أبقيت فيها الحمأة، و لا تنافي بين الحامية و الحمئة إذ تكون العين جامعة للوصفين. و قال أبو حاتم: و قد تمكن أن تكون حامية مهموزة بمعنى ذات حمأة فتكون القراءتان بمعنى واحد يعني إنه سهلت الهمزة بإبدالها ياء لكسرة ما قبلها (البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۱)

[۳] . إِلَى قَوْلِهِ «عَذاباً نُكْراً» قَالَ فِي النَّارِ فَجَعَلَ ذُو الْقَرْنَيْنِ بَيْنَهُمْ بَاباً مِنْ نُحَاسٍ وَ حَدِيدٍ وَ زِفْتٍ وَ قَطِرَانٍ فَحَالَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْخُرُوجِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَيْسَ مِنْهُمْ رَجُلٌ يَمُوتُ حَتَّى يُولَدَ لَهُ مِنْ صُلْبِهِ أَلْفُ ذَكَرٍ ثُمَّ قَالَ هُمْ أَكْثَرُ خَلْقٍ خُلِقُوا بَعْدَ الْمَلَائِكَةِ.

[۴] . َ تَغْرُبُ الشَّمْسُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ فِي بَحْرٍ دُونَ الْمَدِينَةِ الَّتِي مِمَّا يَلِي الْمَغْرِبَ يَعْنِي جابلقا؛

و عنه عليه السلام لمّا انتهى مع الشّمس الى العين الحامية وجدها تغرب فيها و معها سبعون الف ملك يجرّونها بسلاسل الحديد و الكلاليب يجرّونها من قعر البحر في قطر الأرض الأيمن كما تجري السّفينة على ظهر الماء

[۵] . این روایت هم در تفسير العياشي، ج‏۲، ص۳۴۱-۳۴۲ حاوی مطالبی است که برخلاف فهم ظاهری آن است، همانند فقره حذف شده در روایت قبل: عَنْ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أنه قَالَ سُئِلَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قَالَ كَانَ عَبْداً صَالِحاً وَ اسْمُهُ عَيَّاشٍ اخْتَارَهُ اللَّهُ وَ ابْتَعَثَهُ إِلَى قَرْنٍ مِنَ الْقُرُونِ الْأُولَى فِي نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُوفَانِ نُوحٍ ع فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِ رأسهِ الْأَيْمَنِ فَمَاتَ مِنْهَا، ثُمَّ أَحْيَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بَعْدَ مِائَةِ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ إِلَى قَرْنٍ مِنَ الْقُرُونِ الْأُولَى فِي نَاحِيَةِ الْمَشْرِقِ فَضَرَبُوهُ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِهِ الْأَيْسَرِ فَمَاتَ مِنْهَا ثُمَّ أَحْيَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بَعْدَ مِائَةِ عَامٍ وَ عَوَّضَهُ مِنَ الضَّرْبَتَيْنِ اللَّتَيْنِ عَلَى رَأْسِهِ قَرْنَيْنِ فِي مَوْضِعِ الضَّرْبَتَيْنِ أَجْوَفَيْنِ وَ جَعَلَ عِزَّ مُلْكِهِ وَ آيَةَ نُبُوَّتِهِ فِي قَرْنِهِ ثُمَّ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا فَكَشَطَ له عن الْأَرْضَ كُلَّهَا جبالها و سهولها و فجاجها حَتَّى أَبْصَرَهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ آتَاهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً يعرف به الحق و الباطل وَ أَيَّدَهُ فِي قَرْنَيْهِ بِكَسْفٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ ثُمَّ أهبَطَ إِلَى الْأَرْضِ وَ أَوْحَى الله إِلَيْهِ أَنْ سِرْ فِي نَاحِيَةِ غَرْبِ الْأَرْضِ وَ شَرْقِهَا فَقَدْ طَوَيْتُ لَكَ الْبِلَادَ وَ ذَلَّلْتُ لَكَ الْعِبَادَ فَأَرْهَبْتُهُمْ مِنْكَ فَسَارَ ذُو الْقَرْنَيْنِ إِلَى نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَكَانَ إِذَا مَرَّ بِقَرْيَةٍ زَأَرَ فِيهَا كَمَا يَزْأَرُ الْأَسَدِ الْمُغْضَبُ فَیَنبعَثَ مِنْ قَرْنَيْهِ ظُلُمَات وَ رَعْد وَ بَرْق وَ صَوَاعِق یُهْلِكُ مَنْ ناواه و خَالفهُ فلم يبلغ مغرب الشمس حتى دَانَ لَهُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قال: و ذلك قول الله «إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً» فسار «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَة» إلى قوله «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ» و لم يؤمن بربه «فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ» في الدنيا بعذاب الدنيا «ثُمَّ يُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ» في مرجعه «فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً» إلى قوله: «وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً» ذو القرنين من الشمس سببا.

ثم قال أمير المؤمنين: إن ذا القرنين لما انْتَهَى مَعَ الشَّمْسِ إِلَى الْعَيْنِ الْحَامِيَةِ وجد الشمس تَغْرُبُ فِيهَا وَ مَعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَجُرُّونَهَا بِسَلَاسِلِ الْحَدِيدِ وَ الْكَلَالِيبِ يَجُرُّونَهَا مِنَ الْبَحْرِ فِي قُطْرِ الْأَرْضِ الْأَيْمَنِ كَمَا تُجَرُّ السَّفِينَةُ عَلَى ظَهْرِ الْمَاء

[۶] . این مطلب احتمالا تفسیر باطنی‌ای هم دارد. روایتی در برخی کتب اهل سنت از رسول الله ص نقل شده است که با روایتی که در دو پاورقی قبلی از امیرالمومنین ع روایت شد، نسبتی دارد. در تفسیر بحرالعلوم (سمرقندی، ۳۷۳) ج۱، ص۴۹۷ آمده است:

حدثنا الخليل بن أحمد قال: حدثنا السراج. قال: حدثنا زياد بن أيوب عن يزيد بن هارون عن سفيان بن الحسين عن الحكم عن إبراهيم التيمي عن أبيه عن أبي ذر قال: كنت رديف رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو على حمار وعليه بردعة أو قطيفة فنظر إلى الشمس حين غابت فقال: «يا أبَا ذَرَ هَلْ تَدْرِي أَيْنَ تَغِيبُ هذه» ؟ قلت: الله ورسوله أعلم. قال: «فإنَّهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنِ حَمِئَةٍ فَتَنْطَلِقُ حَتَّى تَخُرَّ لِرَبِّها سَاجِدَةً تَحْتَ العَرْشِ، فإذَا دَنَا خُرُوجُهَا أُذِنَ لَهَا فَخَرَجَتْ. فَإِنْ أَرَادَ الله أنْ يُطْلِعَها مِنْ مَغْرِبِهَا حَبَسَها. فَتَقُولُ: يا رَبِّ إنّ مَسِيري بَعِيدٌ. فَيَقُولُ الله تعالى اطْلَعِي مِنْ حَيْثُ جِئْتِ، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها.

همچنین در برخی روایات شیعه هم توضیحاتی آمده است که علی‌القاعده باید ناظر به یک معنای باطنی باشد. برخی از آنها را که در تفسیر نورالثقلین ج‏۳، ص۳۰۶-۳۰۷ جمع شده چنین‌اند:

تفسير نور الثقلين،

۲۲۰-في كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) عن أبي عبد الله عليه السلام حديث طويل‏ و فيه قال السائل: أخبرنى عن الشمس أين تغيب؟ قال: ان بعض العلماء قال: إذا انحدرت أسفل القبة دار بها الفلك الى بطن السماء صاعدة أبدا الى أن تنحط الى موضع مطلعها، يعنى انها تغيب في عين حمئة ثم تخرق الأرض راجعة الى موضع مطلعها، فتحير تحت العرش حتى يؤذن لها بطلوع، و يسلب نورها كل يوم و يتجلل نورا أحمر.

۲۲۱- في كتاب التوحيد حديث طويل عن أبي ذر (ره) عن النبي صلى الله عليه و آله قال: كنت آخذا بيد النبي صلى الله عليه و آله و نحن نتماشى جميعا، فما زلنا ننظر الى الشمس حتى غابت فقلت: يا رسول الله أين تغيب؟ قال: في السماء ثم ترفع من سماء الى سماء حتى ترفع الى السماء السابعة، و الحديث طويل أخذنا منه موضع الحاجة.

۲۲۲- في تفسير العياشي عن أبي بصير عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله عز و جل: لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً كَذلِكَ قال: لم يعلموا صنعة البيوت.

۲۲۳- في تفسير على بن إبراهيم قال: لم يعلموا صنعة الثياب.

۲۲۴- في كتاب الخصال في سؤال بعض اليهود عليا عليه السلام عن الواحد الى المأة، قال له اليهودي: فالشمس من أين تطلع؟ قال له: من بين قرني شيطان، قال: فأين تغرب؟ قال: في عين حامية.

۲۲۵- في الكافي أبو على الأشعري عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان بن يحيى عن العلا بن رزين عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: يصلى على الجنازة في كل ساعة انها ليست بصلوة ركوع و لا سجود و انما تكره الصلوة عند طلوع الشمس و عند غروبها التي فيها الخشوع و الركوع و السجود، لأنها تغرب بين قرني شيطان و تطلع بين قرني شيطان.

۲۲۶- في كتاب كمال الدين و تمام النعمة باسناده الى محمد بن جعفر الأسدي رضى الله عنه قال: كان فيما يورد على من الشيخ أبي جعفر محمد بن عثمان‏ العمرى قدس الله روحه في جواب مسائلي الى صاحب الزمان: و اما سألت عنه من الصلوة عند طلوع الشمس و عند غروبها، و لئن كان كما يقولون ان الشمس تطلع بين قرني الشيطان و تغيب بين قرني الشيطان، فلا شي‏ء أفضل من الصلوة و أرغم أنف الشيطان.

این دو روایت اخیر از روایات بحث‌انگیز در کتب فقهی (در بحث اوقات نماز مستحبی) بوده و بعضا درباره معانی باطنی آنها نیز بحث شده است

[۷] . و يجوز أن يكون «إمّا و إمّا» للتّقسيم دون التّخيير، أي: ليكن شأنك معهم إمّا التّعذيب و إمّا الإحسان، فالأوّل لمن أصرّ على الكفر، و الثاني لمن تاب عنه

بازدیدها: ۳۲۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*