۶۷۵) حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً

ترجمه

تا چون به بین آن دو سد رسید در پسِ آن دو، قومی را یافت که چنان نبودند که  گفتاری را بفهمند.

نکات ادبی

«السَّدَّيْنِ»

ماده «سدد» در اصل به معنای بستن و رخنه‌ای را پوشاندن است (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۲)[۱] و به هر چیزی که فاصله و مانع بین دو چیز قرار گیرد «سدّ» گویند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۶۶)

«سدید» یعنی چیز دارای «سداد» و استقامت، گویی که به نحوی است که هیچ رخنه‌ای در آن راه ندارد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۶۶) و از هرگونه خللی که منجر به فساد آن شود سالم است؛ و بدین جهت «سداد» به معنای «صواب» است (مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۰) و سخن سدید، سخن متقن و محکمی است که امر متشابهی در آن نباشد. (قَوْلاً سَديداً؛ نساء/۹ و احزاب/۷۰) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۳)

کلمه «سدّ« هم به صورت «سَدّ» تلفظ شده و هم به صورت «سُدّ»،

برخی (کسائی) گفته‌اند که دو لهجه است و معنایش تفاوت ندارد؛

برخی (عكرمة و أبوعمرو بن العلاء و أبوعبيده) گفته‌اند: موانعی که بشر ساخته (مصنوعی است) «سَدّ» و موانع طبیعی خداوند ایجاد فرموده «سُدّ» است؛ برخی بالعکس این را گفته‌اند؛

برخی (خلیل و سیبویه و ابوعلی) هم گفته‌اند «سَدّ» مصدر است؛ اما «سُدّ» به معنای اسم مفعول (= مسدود) است؛

برخی (ابن‌ابی ‌اسحاق) هم گفته‌اند موانعی که با چشم دیده نمی‌شود «سَدّ» و موانعی که با چشم دیده می‌شود «سُدّ» نامیده می‌شود!

(مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۳[۲]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۴[۳]؛ أنوار التنزيل (بیضاوی)، ج‏۳، ص۲۹۲[۴])

ماده «سدد» مجموعا ۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اختلاف قرائت

کلمه «السّدَّيْنِ» هم به صورت «السَّدَّيْنِ» قرائت شده (اهل مکه (ابن‌کثیر) و بصره (ابوعمرو) و نیز روایت حفص از عاصم (از کوفه) و مجاهد و عکرمه و نخعی)؛

و هم به صورت «السُّدَّيْنِ» (مدینه (نافع) و شام (ابن‌عامر) و عمده اهل کوفه (کسائی و حمزه و روایت شعبه از عاصم)).

(مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۰[۵]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۴[۶])

«يفقهون»

این کلمه را اغلب به صورت «يَفْقَهُونَ» قرائت کرده اند؛ اما برخی از اهل کوفه (حمزه و کسائی) و برخی از قرائات کمتر مشهور (خلف و اعمش و ابن‌ابی‌لیلی و ابن‌عیسی اصبهانی) به صورت «يُفْقِهُونَ» قرائت کرده‌اند. اگر اولی باشد یعنی خودشان نمی‌فهمیدند؛ و اگر دومی باشد یعنی در فهماندن مطالبشان به دیگران دچار مشکل بودند.

مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۱[۷]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۵[۸]

حدیث

۱) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

اگر زبان نبود، انسان نبود مگر یک صورت نمایان شده؛ یا حیوانی به حال خود رها شده!

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص۲۰۹[۹]

مَا الْإِنْسَانُ لَوْ لَا اللِّسَانُ إِلَّا صُورَةٌ مُمَثَّلَةٌ أَوْ بَهِيمَةٌ مُهْمَلَةٌ

 

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

از راه خوب سخن گفتن شخص به عقل او پی می‌برند؛ و با کارهای خوبش به حلال‌زاده بودنش.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص۲۰۹[۱۰]

يُسْتَدَلُّ عَلَى عَقْلِ الرَّجُلِ بِحُسْنِ مَقَالِهِ وَ عَلَى طَهَارَةِ أَصْلِهِ بِجَمِيلِ أَفْعَالِهِ.[۱۱]

تدبر

۱) «حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ»

ذوالقرنین در ادامه مسیرش به «منطقه‌ای بین دو سد» رسید و با قوم دیگری مواجه شد.

مفسران از قدیم (مثلا ابن‌عباس و قتاده و ضحاک: مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۲) تا امروز (مثلا: المیزان، ج۱۳، ص۳۶۳) غالبا چنین اظهار نظر کرده‌اند که منظور از دو سد، دو کوه است؛ و در اهل سنت، گمانه‌زنی‌های متعددی درباره اینکه این دو کوه کدام‌ کوههای جهان است، مطرح شده، و مخصوصا فرض آنها این بوده که ذوالقرنین اسکندر بوده است، و مبنای گمانه‌زنی‌هایشان، فتوحات اسکندر در سمت شمال بوده است (گزارشی از این اقوال در: البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۴)[۱۲]

اما انسان با سوال‌هایی مواجه می‌شود که پاسخی در کتب تفسیری بدان نمی‌یابد:

الف. کلمه «جبل» در قرآن کریم بسیار به کار رفته است؛ اگر قرآن منظورش کوه بوده، چرا تعبیر «جبل» را نیاورده است؟[۱۳]

ب. چگونه کلمه «السدین» با «الف و لام» آمده که نشانه معرفه بودن آن است؛ اما تعیین‌اش بشدت محل نزاع واقع شده است؟ آیا نباید گفت که قرآن نمی‌خواهد صرفا بفرماید که ذوالقرنین به منطقه‌ای بین دو کوه رسید که گمانه‌های مختلفی مطرح شود؛ بلکه به نحوی سخن می‌گوید که این دو سد، دو سد شناخته شده و معین هستند؟

ج. درخواست ایجاد یک «سد»، بلافاصله در دو آیه بعد، از جانب ساکنان همین منطقه مطرح می‌شود؛ و قطعا آن سد، کوه نیست؛ آیا بعید نیست که در دو آیه به هم مرتبط، کلمه «سد» به کار برود، یکی به معنای «کوه» باشد و دیگری به معنای سد ساخته شده بشری؟[۱۴]

تبصره

در قرآن کریم در جای دیگر از دو سد نام برده شده است؛ اما نه دو سد مادی، بلکه دو سد معنوی:

«وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُون‏: و پیش روى آنها سدّى و پشت سرشان سدّى نهاده و پرده‏اى بر آنان فرو گسترده‏ايم، در نتيجه نمى‏توانند ببينند» (یس/۹)

برخی با استناد به همین آیه این احتمال را تقویت کرده‌اند که اصلا مقصود از این قوم بین دو سد، نه جامعه‌ای در یک منطقه جغرافیایی، بلکه امتی است که در بین دو فرهنگ بیگانه قرار گرفته باشند. (ذوالقرنین، ص  )[۱۵]

 

۲) «قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»

مقصود از این تعبیر «قومی که چنان نبودند که  گفتاری را بفهمند» چیست؟

الف. کنایه است از بساطت ذهنی و ساده‌فهم بودن آنان. (المیزان، ج۱۳، ص۳۷۴)

ب. به زبانی سخن می‌گفتند که نمی‌توانستند براحتی با زبان‌های دیگر ارتباط برقرار کنند. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۶۳)

ج. مراد اين است كه فرهنگشان پايين بود. چنان كه در آيه‏ دیگری آمده است: «فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً» (نساء/۷۸) چرا اينها هيچ سخن و گفتارى را نمى‏فهمند؟ كه مراد آيه، آشنايى نداشتن با زبان و لهجه‏ى خاصّى نيست، بلكه مراد اين است كه چرا در خط صحيح قرار نمى‏گيرند!؟ (تفسير نور، ج‏۷، ص۲۲۳)

برای تامل بیشتر

گفتن چنین تعبیری در وصف آنها حاوی چه نکته‌ای است؟ (بویژه که در آیه بعد، مطلبی از آنها نقل قول می‌شود که ظاهرا ربطی به «ساده‌فهم بودن» یا «زبان بلد نبودن» یا «پاین بودن فرهنگ» ندارد. ان‌شاءالله در جلسه بعد، بیشتر در این زمینه تامل خواهد شد)

 

۳) «وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»

این آیه از سومین قومی که ذوالقرنین بدانها برخورد سخن می‌گوید. در مورد اولین قوم، هیچ سخنی درباره اینکه خود آنها چگونه بوده‌اند بیان نشد، صرفا از نوع اختیاراتی که به او داده شد و وعده‌هایی که خود ذوالقرنین داد، اغلب مفسران به این نتیجه رسیده‌اند که آنان قومی کافر و ظالم بودند.

اما در مورد این دو قوم اخیر، توضیح اندکی داد، که این توضیح بیشتر بر حیرت می‌افزاید:

قوم قبلی را چنین وصف کرد که «برایشان به غیر از خورشید پوششی نگذاشته بودیم» که هم معنای این جمله بحث‌برانگیز بود (تا حدی که آیا این اساسا یک مذمت است یا مدح) و هم مصداق آن (مگر لباس و مسکن، یکی از فطری‌ترین ویژگی‌های انسان نیست که از بهشت شروع شد [جلسه۲۳۹، تدبر۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-19/ ]، چگونه ممکن است که یک قومی فاقد اینها باشد؟)

این قوم را هم ابتدا به نحوی توصیف می‌کند که گویی در گفتگو ناتوان‌اند؛ بعد بلافاصله در آیه بعد، به گفتگویی که کردند! اشاره می‌کند.

اگر ذوالقرنین کل عالم را درنوردیده، چرا از میان این طوایف گوناگون خداوند این سه قوم را مطرح کرد، آن هم با چنین بیان معماگونه‌ای؟

الف. شاید می‌خواهد به ما توجه دهد که جوامع بشری صرفاً آنهایی که شما می‌شناسید و تحلیل می‌کنید، نیست. خداوند جوامعی آفریده که اصلا در قالبهای تحلیلی شما قرار نمی گیرند.

ب. …

 

اینها را در کانال نگذاشتم

۴) «إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً»

چرا این گونه تعبیر کرد که «ذوالقرنین بین دو کوه رسید، پایین‌ آن دوتا کوه قومی را یافت که …» و بسادگی نفرمود «ذوالقرنین بعد از دو کوه [یا در پایین دو کوه] قومی را یافت که …:؟

آیا این تعبیر «من دونهما: من دو السدین» برای توصیف جایگاه یک قوم، با تعبیر «من دونها: من دون الشمس» که در سفر قبلی وی برای توصیف جایگاه قوم دیگر، گذشت (الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً؛ کهف/۹۰؛ جلسه۶۷۲) ارتباطی ندارد؟

 

۵) «حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً»

اشاره شد که اغلب مفسران، سد را به معنای «کوه» گرفته‌اند. در واقع مراد آیه از نظر ایشان این است که «در پسِ آن دو کوه، قومی را یافت که چنان نبودند که  گفتاری را بفهمند.»

آیا احتمال ندارد ضرب المثل «فلانی از پشت کوه آمده» که برای کسی که سطح فهمش بسیار پایین است، اقتباس از مین آیه بوده باشد؟!

 


[۱] . السد وضع ما ينتفي به الخرق يقال سده يسده و منه سدد السهم لأنه سد عليه طرق الاضطراب و منه السداد الصواب

[۲] . السَّدُّ و السُّدُّ قيل هما واحد، و قيل: السُّدُّ: ما كان خلقة، و السَّدُّ: ما كان صنعة.

[۳] . قال أبو عبيدة: كل شي‏ء وجدته العرب من فعل الله من الجبال و الشعاب فهو سد بالضم و ما بناه الآدميون فهو سد و قال غيره: هما لغتان كالضعف و الضعف و الفقر و الفقر قال أبو علي: يجوز أن يكون السد بالفتح مصدرا و السد بالضم المسدود كالأشياء التي يفصل فيها بين المصادر و الأسماء نحو السقي و الشرب و الشرب فإذا كان كذلك فالأشبه بين السدين لأنه المسدود و يجوز فيمن فتح السدين أن يجعله اسما للمسدود نحو نسج اليمن و ضرب الأمير بمعنى المنسوج و المضروب. قال الكسائي هما لغتان بمعنى واحد. و قال الخليل و سيبويه: بالضم الاسم و بالفتح المصدر. و قال عكرمة و أبو عمرو بن العلاء و أبو عبيدة: ما كان من خلق اللّه لم يشارك فيه أحد فهو بالضم، و ما كان من صنع البشر فبالفتح. و قال ابن أبي‌إسحاق ما رأت عيناك فبالضم، و ما لا يرى فبالفتح.

[۴] . و قرأ نافع و ابن عامر و حمزة و الكسائي و أبو بكر و يعقوب بَيْنَ السَّدَّيْنِ بالضم و هما لغتان. و قيل المضموم لما خلقه اللّه تعالى و المفتوح لما عمله الناس لأنه في الأصل مصدر سمي به حدث يحدثه الناس. و قيل بالعكس.

[۵] . قرأ ابن كثير و أبو عمرو «بَيْنَ السَّدَّيْنِ» و «سَدًّا» بالفتح هنا و في ياسين بالضم و قرأ أهل الكوفة غير عاصم بين السُدين بضم السين و سَدا حيث كان بالفتح و قرأ حفص الجميع بالفتح و قرأ الباقون الجميع بالضم كل القرآن و قرأ أهل الكوفة غير عاصم يفقهون بضم الياء و كسر القاف و الباقون بفتح الياء و القاف.

[۶] . و قرأ مجاهد و عكرمة و النخعي و حفص و ابن كثير و أبو عمرو بَيْنَ السَّدَّيْنِ بفتح السين…و قرأ باقي السبعة بضمها.

[۷] . و قرأ أهل الكوفة غير عاصم يفقهون بضم الياء و كسر القاف و الباقون بفتح الياء و القاف … و من قرأ لا يكادون يفقهون فإن فقهت يتعدى إلى مفعول واحد نحو فقهت السنة فإذا نقلته تعدى إلى مفعولين فيكون المعنى فيمن ضم لا يكادون يفقهون أحدا قولا فحذف أحد المفعولين كما حذف من قوله فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ و المعنى فأتبعوهم جندهم مشرقين و قوله فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ أي فأتبعهم فرعون طلبه إياهم أو تتبعه لهم و الحذف في هذا النحو كثير

[۸] . و قرأ الأعمش و ابن أبي ليلى و خلف و ابن عيسى الأصبهاني و حمزة و الكسائي يُفْقِهُونَ بضم الياء و كسر القاف أي يفهمون السامع كلامهم، و لا يبينونه لأن لغتهم غريبة مجهول

[۹] . این روایت عینا در عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص ۴۸۳ هم آمده است؛ اما در شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱۳، ص۱۵ این جمله را به «خالد بن صفوان» نسبت داده است.

[۱۰] . این در عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص۵۵۰ هم آمده است.

[۱۱] . در همان صفحه این احادیث هم آمده که مضمونی نزدیک بدان دارد:

اللِّسَانُ تَرْجُمَانُ الْعَقْلِ؛

يُنْبِئُ عَنْ عَقْلِ كُلِّ امْرِئٍ لِسَانُهُ وَ يَدُلُّ عَلَى فَضْلِهِ بَيَانُهُ؛

دَلِيلُ عَقْلِ الرَّجُلِ قَوْلُهُ؛

يُسْتَدَلُّ عَلَى عَقْلِ كُلِّ امْرِئٍ بِمَا يَجْرِي عَلَى لِسَانِهِ؛

يُنْبِئُ عَنْ عَقْلِ كُلِّ امْرِئٍ مَا يَنْطِقُ بِهِ لِسَانُهُ.

[۱۲] . سَبَباً أي طريقا أو مسيرا موصلا إلى الشمال فإن السَّدَّيْنِ هناك. قال وهب: السدّان جبلان منيفان في السماء من ورائهما و من أمامهما البلدان، و هما بمنقطع أرض الترك مما يلي أرمينية و أذربيجان. و ذكر الهروي أنهما جبلان من وراء بلاد الترك. و قيل: هما جبلان من جهة الشمال لينان أملسان، يزلق عليهما كل شي‏ء، و سمي الجبلان سدّين لأن كل واحد منهما سد فجاج الأرض و كانت بينهما فجوة كان يدخل منها يأجوج و مأجوج.

[۱۳] . البته در احادیث نبوی از «کوه»ی در این زمینه سخن گفته شده است:

وَ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنِ حَامِدٍ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْعَبْدِيِّ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنِ حُصَيْنٍ الْبَاهِلِيِّ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنِ مُسْلِمٍ الْعَبْدِيِّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُسْلِمِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عُقْبَةَ الْأَنْصَارِيِّ كُنْتُ فِي خِدْمَةِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَجَاءَ نَفَرٍ مِنَ الْيَهُودِ فَقَالُوا لِي اسْتَأْذَنَ لَنَا عَلَى مُحَمَّدِ فَأَخْبَرْتُهُ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا أَخْبَرَنَا عَمَّا جِئْنَا نَسْأَلُكَ عَنْهُ قَالَ جِئْتُمُونِي تَسْأَلُونِي عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قَالُوا نَعَمْ فَقَالَ كَانَ غُلَاماً مِنْ أَهْلِ الرُّومِ نَاصِحاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَلَكٍ الْأَرْضِ فَسَارَ حَتَّى أَتَى مَغْرِبِ الشَّمْسُ ثُمَّ سَارَ إِلَى مَطْلَعِهَا ثُمَّ سَارَ إِلَى جَبَلٍ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ فَبَنَى فِيهَا السَّدِّ قَالُوا نَشْهَدُ أَنْ هَذَا شَأْنِهِ وَ إِنَّهُ لَفِي التَّوْرَاة (قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص۲۹۴)

 

[۱۴] . یک پاسخ محتمل این است که در اینجا در برخی قرائات دو کلمه السدین و السد، یکی به صورت سُد قرائت شده و دیگری به صورت سَد، و چنانکه در نکات ادبی گذشت، برخی گفته‌اند یکی سد طبیعی (کوه) است و دیگری، سد مصنوعی؛ اما این پاسخ چندان قانع‌کننده نیست؛ اولا این دو معنا برای سَد و سُد تنها یکی از اقوال است و بر آن شاهدی در کلام عرب ارائه نشده و بعید نیست که اساساً این قول برای رفع همین مشکل مطرح شده باشد؛ ثانیا به فرض قبول، این قول حداکثر در برخی از قرائات که دو کلمه را متفاوت خوانده‌اند جواب می‌دهد اما در اغلب قرائات، هرکس السَدین گفته در آن آیه هم سَدّاً گفته و هر کس السُدین گفته در آن آیه هم سُداً قرائت کرده است.

[۱۵] . ایشان آن را بر جامعه منتظران مهدی ع تطبیق داده‌اند در عین حال که احتمال گروهی بین دو گروه دیگر می‌تواند احتمال قابل توجهی باشد؛ اما در آیه سوره یس، آنان که بین دو سد قرار دارند کافران و دشمنان دین‌اند، و دست کم از این جهت قابل تطبیق نیست؛ مگر اینکه ایشان صرفا به این تمسک کند که تعبیر «سد» را به معنای سد معنوی و فرهنگی بدانیم؛ نه اینکه بخواهیم این دو آیه را مفسر همدیگر قلمداد کنیم.

One Reply to “۶۷۵) حَتَّی إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً”

  1. هوالرحمن الرحیم . سلام علیکم .
    در سوره ی کهف ، در داستان موسی ع و عبد ،
    هر دوی آن بزرگواران با افرادی روبه رو می شوند که خیلی عادی اند اما اقدامات عبد به ظاهر غیر عادی است ، اما در داستان ذوالقرنین ، آن بزرگوار با افرادی مواجه می شود که ظاهرا غیر عادی اند و توصیف هایی که قرآن از آن ها کرده ظاهر عجیبی دارد در حالی که اقدامات ذوالقرنین به ظاهر ساده است و عجیب نیست .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*