۶۷۶) قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلی‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا

ترجمه

گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج واقعا مفسد فی الارض هستند؛ آیا خراجی [هزینه‌ای] برایت بگذاریم بر اینکه میان ما و آنها سدی قرار دهی؟!

نکات ادبی

«يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ»

درباره این دو کلمه سه دیدگاه مطرح است:

الف. اصل این دو کلمه وارد شده از زبان عبری است، که نام دو طایفه از مردمان زردپوست است در شمال چین و منطقه مغول و تاتارها؛ بویژه که تلفظ «مأجوج» در تورات هم آمده است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۱، ص۳۰ و ج‏۱۴، ص۲۳۴).

ب. اینها هر دو از ماده «أجج» هستند (بویژه بر اساس قرائتی که اینها را با همزه می‌خواند؛ و البته بر اساس قرائتی که این دو کلمه بدون همزه و به صورت «یاجوج و ماجوج» قرائت می‌کند، این احتمال منتفی نیست، چرا که ممکن است همزه به الف تبدیل شده باشد. (ابوعلی، به نقل مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۰)

ماده «أجج» در اصل بر شدت و حدت دلالت دارد (التحقيق، ج‏۱، ص۳۶) که بویژه در مورد شدت در شوری و داغی به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۸) و از این ماده کلمه «أجاج» سه بار در قرآن کریم به کار رفته است (مِلْحٌ أُجاج، فرقان/۵۳ و فاطر/۱۲؛ لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً، واقعه/۷۰) که بر این اساس یأجوج و مأجوج، از این جهت چنین نامیده شده‌اند که مانند آتشی که دائما شعله‌هایش این سو و آن سو سر می‌کشد، در یکجا قرار ندارند و اضطراب می‌آفرینند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۴) در این صورت، «يَأْجُوج» بر وزن «یفعول» است (مانند «یربوع» = موش صحرایی) و «مَأْجُوجَ» بر وزن «مفعول» است، [یعنی چیزی که دچار «أجّ» و اضطراب و شدت و حدت می‌باشد] (ابوعلی، به نقل مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۰)

ج. دو کلمه متفاوت و به ترتیب از ریشه‌های «یجج» و «مجج» بر وزن «فاعول» [مانند فانوس و قاموس و جاسوس؛ که این وزنی است که برای اسم آلت، اسم ادوات، و صفات انسانی به کار برده می‌شود] می‌باشند. (ابوعلی، به نقل مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۰)

ماده «مجج» در دو معنای «قاطی شدن چیزی» و «پرتاب سریع چیزی» به کار می‌رود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۶۹

اما برای ماده «یجج» در زبان عربی چیزی یافت نشد، و همان افرادی هم که این احتمال را مطرح کرده اند، درباره اینکه این ماده به چه معنایی است هیچ توضیحی نداده اند (تاج العروس، ج‏۳، ص۲۸۵؛ المحیط فی اللغة، ج۷، ص۲۱۵)

همچنین اینکه این دو کلمه را از کلمات «غیر منصرف» دانسته‌اند؛ کسانی که آن را وارد شده از غیر عربی می‌دانند دلیل غیرمنصرف بودن آنها را غیرعربی بودن و نیز اسم عَلَم بودن آنها معرفی کرده‌اند؛ و کسانی که آنها را عربی می‌دانند چون این دو کلمه مونث و اسم عُلُم برای دو قبیله‌اند، چنین گفته‌اند. (البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۵)[۱]

«يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ» تنها دو بار در قرآن کریم به کار رفته که در اینجا با اینکه دو کلمه‌اند اما فعل جمع مذکر برایشان به کار رفته؛ و در آیه۹۶ سوره انبیاء ابتدا فعل مونث و سپس ضمیر جمع مذکر برایشان به کار رفته است (حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ)

«خَرْجاً»

ماده «خرج» در اصل به معنای بیرون شدن و خارج شدن از چیزی می‌باشد؛ «خروج» نقطه مقابل «دخول» است؛ و در واقع به هر گونه آشکار شدن از جایگاهی که در آن بوده (از شهر، خانه، از لباس، و حتی از حالتی نفسانی) ماده «خرج» به کار می‌رود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۷۸)

کلمه «خَرج» [= هزینه] نقطه مقابل «دخل» [= درآمد] است و اعم از «خراج» [=مالیات] است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۲۷۸) و وجه تسمیه این دو به خاطر آن است اینها مالی است که انسان آن را از اموالش بیرون می‌آورد  (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۱۷۵)

البته در مقایسه «خرج» و «خراج» نظرات دیگری هم گفته شده است: و به لحاظ معنایی برخی تفاوتی در معنای این دو نگذاشته‌اند؛ برخی گفته‌اند «خرج» مصدر (خارج کردن، مالیات دادن) است و خراج اسم (آنچه خارج می‌شود؛ مالیات)؛ و برخی گفته‌اند «خرج» بر دارایی‌های از جنس حیوانات تعلق می‌گیرد؛ اما خراج بر زمین تعلق می‌گیرد؛ برخی خرج را اخص و خراج را اعم دانسته‌اند و برخی هم خرج را مالیاتی که یکجا پرداخت می‌شود دانسته و خراج را مالیاتی که تدریجا گرفته می‌شود معرفی کرده‌اند. (البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۶[۲])

وقتی این ماده به باب افعال برود (إخراج) متعدی می‌شود وبه معنای «خارج کردن» است (وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَر؛ بقره/۲۱۷) و اسم مفعول آن «مُخرَج: خارج شده» می‌باشد (لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجينَ؛ شعراء/۱۶۷)

ماده «خرج» و مشتقاتش ۱۸۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

اختلاف قرائت

در اغلب قرائات به صورت «یاجوج و ماجوج» قرائت شده (بدون همزه و با الف) اما در قرائت عاصم (از قراء سبعه) و یعقوب (از قراء عشره) و اعمش (از قراء اربعه عشر) به صورت «يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ» قرائت شده است.[۳]

«خَرْجاً» قرائت رایج‌تر است و حتی عاصم از اهل کوفه هم همین طور قرائت کرده، اما برخی از اهل کوفه (حمزه و کسائی) و نیز در برخی قرائت‌های کمترمشهور (حسن و أعمش و طلحة و خلف و ابن سعدان و ابن عيسى أصبهاني و ابن جبير أنطاكي) «خَراجاً» قرائت شده ‌است.

 «سدًّا»

در قرائت اهل مکه (ابن‌کثیر) و بصره (ابوعمرو) و اغلب اهل کوفه (کسائی و حمزه و روایت حمزه از عاصم) و برخی قرائت‌های کمترمشهور (ابن‌محیصن و اعمش و زهری و طلحه و حمید و ابن‌عیسی و ابن‌جریر و روایتی از یعقوب) به صورت «سَدًّا» قرائت شده است،

اما در قرائت اهل مدینه (نافع) و شام (ابن‌عامر) و روایت ابوبکر از عاصم، صورت «سُدًّا» قرائت شده است.

مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۵۹-۷۶۱[۴]؛ البحر المحيط، ج‏۷، ص۲۲۶[۵]

حدیث

۱) در بحث از آیه ۹۲ (جلسه ۶۷۴، حدیث۱) روایتی از امیرالمومنین ع در تفسیر این آیات گذشت.

در ادامه آن آمده است: «تا چون به بین آن دو سد رسید در پسِ آن دو، قومی را یافت که چنان نبودند که  گفتاری را بفهمند. گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج» در پشت این کوه‌اند وآنان در زمین فساد می‌کنند؛ هنگامی که زمان درو کردن و چیدن زراعت و میوه هایمان می‌رسد از این دو سد بر ما بیرون می‌آیند و در میوه‌ها و زراعت‌های ما می‌چَرَند تا حدی که چیزی از آن را باقی نمی‌گذارند «پس آیا خراجی [هزینه‌ای] برایت بگذاریم بر اینکه میان ما و آنها سدی قرار دهی؟!

تفسير العياشي، ج‏۲، ص۳۴۳

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ «حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ» خَلْفَ هَذَيْنِ الْجَبَلَيْنِ وَ هُمْ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ إِذَا كَانَ إِبَّانُ زُرُوعِنَا وَ ثِمَارِنَا خَرَجُوا عَلَيْنَا مِنْ هَذَيْنِ السَّدَّيْنِ فَرَعَوْا فِي ثِمَارِنَا وَ زُرُوعِنَا حَتَّى لَا يُبْقُونَ مِنْهَا شَيْئاً «فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً نُؤَدِّيهِ إِلَيْكَ فِي كُلِّ عَامٍ عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»

 

۲) حذیفه می‌گوید: از رسول الله ص درباره یأجوج و مأجوج سوال کردم. فرمودند: یءجوج امتی است و مأجوج امتی، هر امتی چهل امت است … همگی اهل برداشتن سلاح [= جنگجو] هستند …

مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۳؛ الدر المنثور، ج‏۴، ص۲۵۰

عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص عَنْ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ قَالَ يَأْجُوجُ أُمَّةٌ وَ مَأْجُوجُ أُمَّةٌ كُلُّ أُمَّةٍ أَرْبَعُمِائَةِ أُمَّةٍ …[۶]كُلٌّ قَدْ حَمَلَ السِّلَاحَ …

تدبر

۱) «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلی‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»

آخرین قومی که خداوند از دیدار ذوالقرنین با آنها سخن گفته است، از وی خواستند که سدی بین یاجوج و ماجوج بسازد که اینان را از شر آنها برهاند.

آنچه درباره یأجوج و مأجوج به طور قطع می‌دانیم این است که ذوالقرنین آنان را در پشت سدی قرار داد و این سد زمانی گشوده می‌شود و آنان از آنجا سرازیر می‌شوند (حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُون‏؛ انبیاء/۹۶)؛ و در روایات به عنوان یکی از علائمی که پیش از ظهور امام زمان ع رخ می‌دهد معرفی شده‌اند.

(مثلا در الخصال، ج‏۲، ص۴۳۱[۷] و ۴۴۷[۸]و ۴۴۹[۹]؛ و الأمالي (للطوسي)، ص۳۴۶[۱۰])

اما اینکه واقعا آنان چه کسانی‌اند، از مسائلی است که حدس‌های متعددی زده شده؛ و در روایاتی هم که به دست ما رسیده مطلب چندان وضوح ندارد؛ چنانکه در روایات،

حتی اینکه آنان از نسل حضرت آدم هستند[۱۱] یا نه[۱۲]؛

ویا اینکه برخی از طوایفی از انسانها هستند که هم‌اکنون در برخی از نقاط جهان پراکنده‌اند، یا موجوداتی متفاوت‌اند که فعلا و تا زمانی که سدشان شکسته نشود، کسی از آنها خبر ندارد[۱۳]،

و ….[۱۴]

چندان واضح نیست.[۱۵]

علاوه بر اینها، سیوطی (الدر المنثور، ج‏۴، ص۲۴۹-۲۵۰) این اقوال را از صحابه و تابعین در مورد آنها نقل می‌کند:

ابوالعالیه: اینها موجوداتی‌اند که تعدادشان دو برابر انسانهاست، و از فرزندان دو نفرند به نام یاجوج و ماجوج.

عبدة بن ابی‌لبابه: اگر دنیا را در هفت اقلیم تقسیم کنیم، یاجوج و ماجوج در شش اقلیم آن‌اند و بقیه مردم در اقلیم هفتم.

قتاده: اگر انسانها را به ده قسمت تقسیم کنیم، نه دهم آنها یاجوج و ماجوج‌اند و یک دهم بقیه.

قتاده: یاجوج و ماجوج بیست و دو قبیله بودند که ذوالقرنین جلوی بیست و یکی از آنها را سد بست، و یک قبیله را ترک کرد و آن همان نژاد «تُرک» است. [اینکه نژاد تُرک، از یاجوج و ماجوج‌اند در سخن بسیاری از مفسران قدیمی آمده است؛ تا جایی که برخی اهل لغت احتمال داده‌اند که وجه تسمیه «تُرک» این باشد که ذوالقرنین آنها را پشت آن سدی که ساخت ترک کرد (مجمع‌البحرین، ج۲، ص۲۷۴)[۱۶]]

و …

 

۲) «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلی‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»

آن قومی که در پسِ منطقه بین السدین بودند به ذوالقرنین گفتند: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج واقعا مفسد فی الارض هستند؛ آیا ما هزینه‌اش را متقبل بشویم که تو میان ما و آنها سدی قرار دهی؟!

برای تامل بیشتر

اگر یاجوج و ماجوج اشاره به گروه‌هایی فسادگر است – بویژه با تعابیر عجیب و غریبی که درباره قدرت و توان آنها در روایات و تفاسیر آمده – این چه قومی است که با یک سد می‌توان جلوی فسادانگیزی آنان را گرفت؟ و به فرض که با یک سد می‌شد جلوی آنان را گرفت، آنها که هزینه ساختن سد را داشتند، چرا خودشان تا آن موقع برای ساختن سد اقدام نکردند؟

آیا اینها این احتمال را تقویت نمی‌کند که منظور از این قوم، نه یک گروه عادی از انسانها در یک منطقه جغرافیایی خاص، و منظور از این سد، نه یک سد متعارف مادی باشد؟ و اگر چنین است، مقصود از آنها چیست؟

 

۳) «قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ …»

در آیه قبل درباره این قوم فرمود «قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً: قومی که چنان نبودند که  گفتاری را بفهمند»

با این حال، بلافاصله گفتاری از آنان خطاب به ذوالقرنین و پاسخ ذوالقرنین به آنها را نقل می‌کند و سیاق بحث به گونه‌ای است که این گفتگو بدون هیچ مشکلی پیش رفته است. چرا؟

الف. احتمال دارد خداوند سبحان به ذوالقرنین زبان آنان را یاد داده باشد همان گونه که به حضرت سلیمان سخن گفتن با پرندگان (منطق الطیر؛ نمل/۱۶) را یاد داد. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۳)

ب. چه‌بسا مترجمی همراهشان بوده که سخن را بین طرفین ترجمه می‌کرده است. (مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۶۳)

برای تامل بیشتر

کسی که به تفاسیر مختلف مراجعه کند بوضوح درمی‌یابد که چیستی یاجوج و ماجوج و سدی که در برابر آنها زده شد، از مسائلی است که بسیار محل بحث بوده، و بویژه نکاتی درباره آنها گفته شده که غالبا نامعقول می‌نماید.

با توجه به اینکه خداوند در آیه قبل که گویندگان مطالبی را که در این آیه آمده، به این وصف توصیف کرد که قومی‌اند که ارتباط گفتاری‌شان با مشکل همراه است، آیا احتمال ندارد که خداوند می‌خواهد ما را متوجه کند که این مطلبی که آنان می‌گویند (حکایت یاجوج و ماجوج و مطالبه ساختن سد) را نباید به نحو متعارف فهمید؟!

بویژه اگر دقت کنیم که آنان کسانی‌اند که ظاهرا برای جلوگیری و دفع دشمنانش پیشنهادی می‌دهند که شخص جهان‌دیده ای همچون ذوالقرنین بلافاصله آن را می‌پذیرد، و علاوه بر این، اعلام می‌کنند که همه هزینه اجرای پیشنهادشان را هم خودشان متقبل می‌شوند، آیا می‌شود گفت که آنان صرفا افرادی ساده‌دهن یا با فرهنگ پایین، یا ناآشنا به زبانهای متعارف جوامع دیگر (جلسه قبل، تدبر۲) بوده‌اند؟!

 

۴) «قالُوا… فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلی‏ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»

هر جا مردم احساس نياز كنند، سرمايه‏گذارى هم مى‏كنند. (تفسير نور، ج‏۷، ص۲۲۴)

 

«إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ … تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا»

کسانی که مفسد فی الارض باشند را به شدیدترین وجه می‌توان محصور کرد! (اقتباس از تفسير نور، ج‏۷، ص۲۲۵)[۱۷]

 


[۱] . هما ممنوعا الصرف، فمن زعم أنهما أعجميان فللعجمة و العلمية، و من زعم أنهما عربيان فللتأنيث و العلمية لأنهما اسما قبيلتين.

و قال الأخفش: إن جعلنا ألفهما أصلية فيأجوج يفعول و مأجوج مفعول، كأنه من أجيج النار و من لم يهمزهما جعلها زائدة فيأجوج من يججت، و مأجوج من مججت. و قال قطرب في غير الهمز مأجوج فاعول من المج، و يأجوج فاعول من يج. و قال أبو الحسن عليّ بن عبد الصمد السخاوي أحد شيوخنا: الظاهر أنه عربي و أصله الهمز، و ترك الهمز على التخفيف و هو إما من الأجّة و هو الاختلاف كما قال تعالى وَ تَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ أو من الأج و هو سرعة العدو، قال تعالى وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ» و قال الشاعر: يؤج كما أج الظليم المنفر أو من الأجة و هو شدة الحرّ، أو من أجّ الماء يئج أجوجا إذا كان ملحا مرا انتهى.

[۲] . و الخرج و الخراج بمعنى واحد كالنول و النوال، و المعنى جعلا نخرجه من أموالنا، و كل ما يستخرج من ضريبة و جزية و غلة فهو خراج و خرج. و قيل: الخرج المصدر أطلق على الخراج، و الخراج الاسم لما يخرج. و قال ابن الأعرابي: الخرج على الرؤوس يقال: أدّ خرج رأسك، و الخراج على الأرض. و قال ثعلب: الخرج أخص و الخراج أعم. و قيل: الخرج المال يخرج مرة و الخراج المجبي المتكرر عرضوا عليه أن يجمعوا له أموالا يقيم بها أمر السد. و قال ابن عباس خراجا أجرا.

[۳] . در قرائت یاجوج و ماجوج دو قرائت دیگر هم هست:

و قَرَأَ أَبو العَجَّاجِ رُؤْبَةُ بنُ العَجّاجِ: آجُوجَ و مَاجُوجَ بقلب الياءِ همزاً.

و قرأَ أَبُو مُعَاذٍ: يَمْجُوجَ بقلب الأَلفِ الثّانيةِ ميماً. (تاج العروس، ج‏۳، ص۲۸۵)

[۴] . قرأ عاصم «يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ» بالهمزة و مثله في الأنبياء و قرأ الباقون بغير همزة فيهما في السورتين.

و قرأ أهل الكوفة غير عاصم خراجا و في المؤمنين خراجا فخراج ربك كله بالألف و الباقون «خَرْجاً» بغير ألف في الموضعين فَخَراجُ رَبِّكَ بالألف … قال أبوعلي: يأجوج إن جعلته عربيا فهو يفعول من أج نحو يربوع و من لم يهمز أمكن أن يكون خفف الهمزة فقلبها ألفا فهو على قوله يفعول أيضا و إن كانت الألف في يأجوج ليس على التخفيف فإنه فاعول من ي ج ج فإن جعلت الكلمة من هذا الأصل كانت الهمزة فيها كمن قال ساق و نحو ذلك مما جاء مهموزا و لم يتبع أن يهمز و يكون الامتناع من صرفه على هذا للتأنيث و التعريف كأنه اسم القبيلة كمجوس و أما مأجوج فمن همز فمفعول من أج فالكلمتان على هذا من أصل واحد و من لم يهمز فإنه فاعول من مج فالكلمتان على هذا من أصلين و ليسا من أصل واحد و يكون ترك الصرف فيه أيضا للتعريف و التأنيث فإن جعلتهما من العجمية فهذه التمثيلات لا تصح فيهما و إنما امتنعا من الصرف للعجمة و التعريف

و قوله «فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً» أي هل نجعل لك عطية نخرجها إليك من أموالنا و كذلك قوله أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً أي مالا يخرجونه إليك فأما المضروب على الأرض فالخراج و قد يجوز في غير ضرائب الأرض الخراج بدلالة قول العجاج: (يوم خراج يخرج السمرجا) فهذا ليس على الضرائب التي ألزمت الأرضين لأن ذلك لا يضاف إلى وقت من يوم و غيره و إنما هو شي‏ء مؤبد لا يتغير.

قرأ ابن كثير و أبو عمرو «بَيْنَ السَّدَّيْنِ» و «سَدًّا» بالفتح هنا و في ياسين بالضم و قرأ أهل الكوفة غير عاصم بين السُدين بضم السين و سَدا حيث كان بالفتح و قرأ حفص الجميع بالفتح و قرأ الباقون الجميع بالضم كل القرآن.

[۵] . و قرأ عاصم و الأعمش و يعقوب في رواية بالهمز و في يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ و كذا في الأنبياء و في لغة بني أسد ذكره الفراء. قيل: و لا وجه له إلّا اللغة الغربية المحكية عن العجاج أنه كان يهمز العألم و الخأتم. و قرأ باقي السبعة بألف غير مهموزة و هي لغة كل العرب غير بني أسد. و قرأ العجاج و رؤبة ابنه: آجوج بهمزة بدل الياء….

و قرأ الحسن و الأعمش و طلحة و خلف و ابن سعدان و ابن عيسى الأصبهاني و ابن جبير الأنطاكي و من السبعة حمزة و الكسائي خراجا بألف هنا، و في حرفي قد أفلح و سكن ابن عامر الراء فيها. و قرأ باقي السبعة خَرْجاً فيهما بسكون الراء فخراج بالألف …

و قرأ نافع و ابن عامر و أبو بكر سُدًّا بضم السين و ابن محيصن و حميد و الزهري و الأعمش و طلحة و يعقوب في رواية و ابن عيسى الأصبهاني و ابن جرير و باقي السبعة بفتحه

[۶]  . لَا يَمُوتُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى أَلْفِ ذَكَرٍ مِنْ صُلْبِهِ

[۷] . عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أَسِيدٍ قَالَ: اطَّلَعَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ غُرْفَةٍ لَهُ وَ نَحْنُ نَتَذَاكَرُ السَّاعَةَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى تَكُونَ عَشْرُ آيَاتٍ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ ثَلَاثٌ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَة.

[۸] . حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ الْعَسْكَرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ الْقَاضِي قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَاكِرٍ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ حَمْزَةَ الْبُخَارِيُّ وَ عَمِّي قَالا حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُوسَى غُنْجَارٌ عَنْ أَبِي حَمْزَة عَنْ رَقَبَةَ وَ هُوَ ابْنُ مَصْقَلَةَ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ عَمَّنْ سَمِعَ حُذَيْفَةَ بْنَ أَسِيدٍ يَقُولُ سَمِعْتُ النَّبِيَّ ص يَقُولُ عَشْرُ آيَاتٍ بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ خَمْسٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَمْسٌ بِالْمَغْرِبِ فَذَكَرَ الدَّابَّةَ وَ الدَّجَّالَ وَ طُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع وَ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ وَ أَنَّهُ يَغْلِبُهُمُ وَ يُغْرِقُهُمْ فِي الْبَحْرِ وَ لَمْ يَذْكُرْ تَمَامَ الْآيَاتِ.

[۹] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَرَجِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ بَيَانٍ الْمُقْرِئُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَابِقٍ قَالَ حَدَّثَنَا زَائِدَةُ عَنِ الْأَعْمَشِ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتٌ الْقَزَّازُ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أَسِيدٍ الْغِفَارِيِّ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً فِي الْمَدِينَةِ فِي ظِلِّ حَائِطٍ قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي غُرْفَةٍ فَاطَّلَعَ عَلَيْنَا فَقَالَ فِيمَ أَنْتُمْ فَقُلْنَا نَتَحَدَّثُ قَالَ عَمَّ ذَا قُلْنَا عَنِ السَّاعَةِ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ السَّاعَةَ حَتَّى تَرَوْنَ قَبْلَهَا عَشْرَ آيَاتٍ طُلُوعَ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ الدَّجَّالَ وَ دَابَّةَ الْأَرْضِ وَ ثَلَاثَةَ خُسُوفٍ فِي الْأَرْضِ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ خُرُوجُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ع وَ خُرُوجُ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ وَ تَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ نَارٌ تَخْرُجُ مِنَ الْيَمَنِ مِنْ قَعْرِ الْأَرْضِ لَا تَدَعُ خَلْفَهَا أَحَداً تَسُوقُ النَّاسَ إِلَى الْمَحْشَرِ كُلَّمَا قَامُوا قَامَتْ لَهُمْ تَسُوقُهُمْ إِلَى الْمَحْشَرِ.

[۱۰] . أَخْبَرَنَا ابْنُ الصَّلْتِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ عُقْدَةَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ الْقَاسِمُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِمْرَانَ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الشَّامِيِّ قِرَاءَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادٌ- وَ هُوَ ابْنُ أَحْمَدَ الْقَزْوِينِيُّ-، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمِّي، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَابِرٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ أَبِي رَافِعٍ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عَنْ أَهْلِ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ، قَالَ: إِنَّ الْقَوْمَ لَيَنْقُرُونَ بِمَعَاوِلِهِمْ دَائِبِينَ، فَإِذَا كَانَ اللَّيْلُ قَالُوا: غَداً نَفْرُغُ، فَيُصْبِحُونَ وَ هُوَ أَقْوَى مِنْهُ بِالْأَمْسِ، حَتَّى يُسْلِمَ مِنْهُمْ رَجُلٌ حِينَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُبْلِغَ أَمْرَهُ، فَيَقُولُ الْمُؤْمِنُ: غَداً نَفْتَحُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ، فَيُصْبِحُونَ ثُمَّ يَغْدُونَ عَلَيْهِ فَيَفْتَحُهُ اللَّهُ، فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَمُرَّنَّ الرَّجُلُ مِنْهُمْ عَلَى شَاطِئِ الْوَادِي الَّذِي بِكُوفَانَ وَ قَدْ شَرِبُوهُ حَتَّى نَزَحُوهُ، فَيَقُولُ: وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ هَذَا الْوَادِيَ مَرَّةً، وَ إِنَّ الْمَاءَ لَيَجْرِي فِي عَرْضِهِ. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ مَتَى هَذَا قَالَ: حِينَ لَا يَبْقَى مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا مِثْلُ صُبَابَةِ الْإِنَاءِ.

مشابه این روایت در کتب اهل سنت آمده است:

و أخرج أحمد و الترمذي و حسنه و ابن ماجة و ابن حبان و الحاكم و صححه و ابن مردويه و البيهقي في البعث عن أبى هريرة عن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال ان يأجوج و مأجوج يحفرون السد كل يوم حتى إذا كادوا يرون شعاع الشمس قال الذي عليهم ارجعوا فستفتحونه غدا و لا يستثنى فإذا أصبحوا وجده و قد رجع كما كان فإذا أراد الله بخروجهم على الناس قال الذي عليهم ارجعوا فتستفتحونه ان شاء الله و يستثنى فيعودون اليه و هو كهيئة حين تركوه فيحفرونه و يخرجون على الناس فيستقون المياه و يتحصن الناس منهم في حصونهم فيرمون بسهامهم إلى السماء فترجع مخضبة بالدماء فيقولون قهرنا من في الأرض و علونا من في السماء قسوا و علوا فيبعث الله عليهم نغفا في أعناقهم فيهلكون قال رسول الله صلى الله عليه و سلم فو الذى نفس محمد بيده ان دواب الأرض لتسمن و نبطر و تشكر شكرا من لحومهم (الدر المنثور، ج‏۴، ص۲۵۱)

[۱۱] . علل الشرائع، ج‏۱، ص۳۲؛ قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص۸۵

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي‏عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيَّ ع يَقُولُ عَاشَ نُوحٌ ع أَلْفَيْنِ وَ خَمْسَمِائَةِ سَنَةٍ وَ كَانَ يَوْماً فِي السَّفِينَةِ نَائِماً فَهَبَّتْ رِيحٌ فَكَشَفَتْ عَنْ عَوْرَتِهِ فَضَحِكَ حَامٌ وَ يَافِثُ فَزَجَرَهُمَا سَامٌ ع وَ نَهَاهُمَا عَنِ الضَّحِكِ وَ كَانَ كُلَّمَا غَطَّى سَامٌ شَيْئاً تَكْشِفُهُ الرِّيحُ كَشَفَهُ حَامٌ وَ يَافِثُ فَانْتَبَهَ نُوحٌ ع فَرَآهُمْ وَ هُمْ يَضْحَكُونَ فَقَالَ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ سَامٌ بِمَا كَانَ فَرَفَعَ نُوحٌ ع يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ يَدْعُو وَ يَقُولُ اللَّهُمَّ غَيِّرْ مَاءَ صُلْبِ حَامٍ حَتَّى لَا يُولَدَ لَهُ إِلَّا سُودَانٌ اللَّهُمَّ غَيِّرْ مَاءَ صُلْبِ يَافِثَ فَغَيَّرَ اللَّهُ مَاءَ صُلْبِهِمَا فَجَمِيعُ السُّودَانِ حَيْثُ كَانُوا مِنْ حَامٍ وَ جَمِيعُ التُّرْكِ وَ السَّقَالِبَةِ وَ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ وَ الصِّينِ مِنْ يَافِثَ حَيْثُ كَانُوا وَ جَمِيعُ الْبِيضِ سِوَاهُمْ مِنْ سَامٍ وَ قَالَ نُوحٌ ع لِحَامٍ وَ يَافِثَ جَعَلَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَكُمَا خَوَلًا لِذُرِّيَةِ سَامٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لِأَنَّهُ بَرَّ بِي وَ عَقَقْتُمَانِي فَلَا زَالَتْ سِمَةُ عُقُوقِكُمَا لِي فِي ذُرِّيَّتِكُمَا ظَاهِرَةً وَ سِمَةُ الْبِرِّ بِي فِي ذُرِّيَّةِ سَامٍ ظَاهِرَةً مَا بَقِيَتِ الدُّنْيَا.

[۱۲] . در الكافي، ج‏۸، ص۲۲۰ آمده است: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُجَاهِدٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنِ الْخَلْقِ فَقَالَ خَلَقَ اللَّهُ أَلْفاً وَ مِائَتَيْنِ فِي الْبَرِّ وَ أَلْفاً وَ مِائَتَيْنِ فِي الْبَحْرِ وَ أَجْنَاسُ بَنِي آدَمَ سَبْعُونَ جِنْساً وَ النَّاسُ وُلْدُ آدَمَ مَا خَلَا يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوج‏.

[۱۳] . ادامه حدیث ۲ که از مجمع‌البیان نقل شد چنین است:

قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ صِفْهُمْ لَنَا قَالَ هُمْ ثَلَاثَةُ أَصْنَافٍ صِنْفٌ مِنْهُمْ أَمْثَالُ الْأَرْزِ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْأَرْزُ قَالَ شَجَرٌ بِالشَّامِ طَوِيلٌ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ طُولُهُمْ وَ عَرْضُهُمْ سَوَاءٌ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ لَا يَقُومُ لَهُمْ جَبَلٌ وَ لَا حَدِيدٌ وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَفْتَرِشُ أَحَدُهُمْ إِحْدَى أُذُنَيْهِ وَ يَلْتَحِفُ بِالْأُخْرَى وَ لَا يَمُرُّونَ بِفِيلٍ وَ لَا وَحْشٍ وَ لَا جَمَلٍ‏ وَ لَا خِنْزِيرٍ إِلَّا أَكَلُوهُ مَنْ مَاتَ مِنْهُمْ أَكَلُوهُ مُقَدِّمَتُهُمْ بِالشَّامِ وَ سَاقَتُهُمْ بِخُرَاسَانَ يَشْرَبُونَ أَنْهَارَ الْمَشْرِقِ وَ بُحَيْرَةَ طَبَرِيَّة.

همچنین در مجمع البحرين، ج‏۲، ص۲۷۳ آمده است:

عَنْ عَلِيٍّ (ع): يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ صِنْفٌ مِنْهُمْ فِي طُولِ شِبْرٍ، وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ مُفَرِّطُ الطُّولِ، لَهُمْ مَخَالِبُ الطَّيْرِ وَ أَنْيَابُ‏ السِّبَاعِ وَ تَدَاعِي الْحَمَامِ وَ تَسَافُدِ الْبَهَائِمِ وَ عُوَاءُ الذِّئْبِ، وَ شُعُورٌ تَقِيهِمُ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ وَ آذَانٌ عِظَامٌ.

ظهور این روایت در الخصال، ج‏۲، ص۳۵۷ هم این است که منطقه آنها غیر از مناطقی است که معروف است:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي يَحْيَى الْوَاسِطِيِّ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَى الصَّادِقِ ع قَالَ: الدُّنْيَا سَبْعَةُ أَقَالِيمَ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ الرُّومُ وَ الصِّينُ وَ الزَّنْجُ وَ قَوْمٌ مُوسَى وَ أَقَالِيمُ بَابِلَ.

[۱۴] . سیوطی در الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏۴، ص۲۴۹-۲۵۰ این روایات را از پیامبر آورده است:

أخرج ابن أبى حاتم عن عبد الله بن مسعود قال أتينا نبى الله صلى الله عليه و سلم يوما و هو في قبة آدم له فخرج إلينا فحمد الله ثم قال أبشركم انكم ربع أهل الجنة فقلنا نعم يا رسول الله فقال أبشركم انكم ثلث أهل الجنة فقلنا نعم يا نبى الله قال و الذي نفسي بيده انى لأرجو أن تكونوا نصف أهل الجنة ان مثلكم في سائر الأمم كمثل شعرة بيضاء في جنب ثور اسود أو شعرة سوداء في جنب ثور أبيض ان بعدكم يأجوج و مأجوج ان الرجل منهم ليترك بعده من الذرية ألفا فما زاد و ان وراءهم ثلاث أمم منسك و تاويل و تأريس لا يعلم عدتهم الا الله

و أخرج ابن المنذر عن على بن أبى طالب انه سئل عن الترك فقال هم سيارة ليس لهم أصل هم من يأجوج و مأجوج لكنهم خرجوا يغيرون على الناس فجاء ذو القرنين فسد بينهم و بين قومهم فذهبوا سيارة في الأرض

و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر و الطبراني و البيهقي في البعث و ابن مردويه و ابن عساكر عن ابن عمر عن النبي صلى الله عليه و سلم قال ان يأجوج و مأجوج من ولد آدم و لو أرسلوا لأفسدوا على الناس معايشهم و لا يموت رجل منهم الا ترك من ذريته ألفا فصاعدا و ان من ورائهم ثلاث أمم تاويل و تأريس و متسك

و أخرج النسائي و ابن مردويه من طريق عمرو بن أوس عن أبيه قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ان يأجوج و مأجوج لهم نساء يجامعون ما شأوا و شجر يلقحون ما شاءوا و لا يموت رجل منهم الا ترك من ذريته ألفا فصاعدا

و اخرج نعيم بن حماد في الفتن و ابن مردويه بسند رواه عن ابن عباس رضى الله عنهما قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم بعثني الله ليلة أسرى بى إلى يأجوج و مأجوج فدعوتهم إلى دين الله و عبادته فأبوا ان يجيبوني فهم في النار مع من عصى من ولد آدم و ولد إبليس

و أخرج ابن جرير و ابن مردويه عن أبى بكرة النسفي ان رجلا قال يا رسول الله قد رأيت سد يأجوج و مأجوج قال انعته لي قال كالبرد المحبر طريقة سوداء و طريقة حمراء قال قد رأيته

[۱۵] . در برخی از روایات بر کثرت جمعیت آنان تاکید شده، مثلا در روایتی آنان پرتعدادترین مخلوقات بعد از فرشتگان دانسته شده‌اند (تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۱: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ [ابْنِ‏] أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: هُمْ أَكْثَرُ خَلْقٍ خُلِقُوا بَعْدَ الْمَلَائِكَة)؛ و در روایتی دیگر، نه دهم خلایق دانسته شده‌اند (تاج العروس، ج‏۳، ص۲۸۵:جاءَ في الحديث: «أَن الخَلْقَ عَشَرَةُ أَجزاءٍ، تسعةٌ منها يَأْجُوجُ و مَأْجُوجُ».)

[۱۶] . وَ فِي بَعْضِ الْأَخْبَارِ: أَنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ اثْنَانِ وَ عِشْرُونَ قَبِيلَةً التُّرْكُ قَبِيلَةٌ وَاحِدَةٌ مِنْهَا، كَانَتْ خَارِجَ السَّدِّ لَمَّا رَدَمَهُ ذُو الْقَرْنَيْنِ، فَأَمَرَ بِتَرْكِهِمْ خَارِجَ السَّدِّ فَلِذَلِكَ سُمُّوْا تُرْكاً.

[۱۷] . ایشان دو نکته نوشته‌اند بدین بیان: «در جوامع انسانى، امنيّت و آسايش از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است (تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا) لذا سخت‏ترين كيفرها نيز براى برهم‏زنندگان امنيّت است» و «حبس و محدود كردن تبهكاران، جايز است».

بازدیدها: ۳۴۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*