۱۰۲۵) أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ

۲۱-۲۲ ذی‌الحجه ۱۴۴۱

ترجمه

آيا دقت کرده‌اید در آنچه با [ریختن] منی مقدر می‌کنید؟!

اختلاف قرائت

أَ فَرَأَیتُمْ / أَ فَرآیْتُمْ / أَ فَرَیْتُمْ[۱]
تُمْنُونَ / تَمْنُونَ

در اغلب قرائات به همین صورت فعل باب افعال «تُمْنُونَ» قرائت شده است؛

اما در برخی از قرائات غیرمشهور (ابن عباس و أبو سمال و محمد بن سميفع و أشهب عقيلي) به صورت فعل ثلاثی مجرد «تَمْنُونَ» قرائت شده است. (معجم القراءات ج۹، ص۳۰۸[۲])

و اغلب این دو قرائت را به لحاظ معنایی یکی دانسته‌اند؛ یعنی بر این باورند که برای ریختن منی هم فعل ثلاثی مجرد می‌آید و هم ثلاثی مزید باب افعال. (الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏۹، ص۲۱۴[۳])

نکات ادبی

تُمْنُونَ

قبلا بیان شد که ماده «منی» در اصل به معنای «تقدیرِ» (=اندازه‌گیریِ) چیزی می‌باشد ویا اینکه حکمی در مورد آن چیز محقق گردد. به «منیِ» انسان و حیوانات از این جهت «منی» می‌گویند که خلقت آنها از این طریق مقدر شده است. برخی گفته‌اند اصل این ماده به معنای میل به حصول چیزی است که البته در آن نوعی تقدیر و اندازه‌گیری هم مد نظر باشد. و «منی» همچنی به معنای «قصد» هم به کار رفته است؛ که ممکن است «منی» اصطلاحی هم از این جهت باشد که بروز و ظهور نوعی قصد و میل است.

در تفاوت «نطفه» با «منی» هم توضیح داده‌اند که «نطفه» در اصل به معنای «آب قلیل» بوده است و به خاطر کثرت استعمالش در مورد «منی» کم‌کم فقط این معنا از آن فهمیده می‌شود؛ اما «منی»، از این جهت بر آن اطلاق می‌شود که فرزند از آن مقدر می‌گردد.

«أمنی یُمنی» را اغلب به همان معنای «مقدر کردن» دانسته‌اند و لذا تعبیر «أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏» (قیامت/۳۷) اشاره است به منی‌ای که به اراده خداوند انسان از آن مقدر می‌شود و برخی آن را هم‌معنای «منی الرجل» (منی از آن مرد خارج شد) دانسته‌اند؛ یعنی اشاره است به منی‌ای که از انسان خارج می‌شود و و حتی برخی تعبیر کرده‌اند که این به معنای ریختن منی در رَحِم می‌باشد. برخی گفته‌اند این خروج منی هم به صورت «أمنی یُمنی» گفته می‌شود و هم به صورت «منی یَمنی»؛ و البته برخی هم گفته‌اند که وقتی خروج منی بر اثر احتلام باشد ثلاثی مجرد و وقتی ناشی از جماع باشد ثلاثی مزید به کار می‌رود. هرچند کاربرد آن در آیه «مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏» (نجم/۴۶) با معنای اول هم سازگار است اما چه‌بسا کاربرد آن در آیه «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ؛ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» (واقعه/۵۸-۵۹) هم موید ترجیح معنای دوم باشد. «استمناء» هم آن است که شخص خودش «منی» را طلب کند (کاری کند که منی از او خارج شود). هرچند کاربرد آن در آیه «مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى‏» (نجم/۴۶) با معنای اول هم سازگار است اما چه‌بسا کاربرد آن در آیه «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ؛ أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ» (واقعه/۵۸-۵۹) هم موید ترجیح معنای دوم باشد. «استمناء» هم آن است که شخص خودش «منی» را طلب کند (خودش کاری کند که منی از او خارج شود).

«مَنِیّة» به معنای «مرگ» است از این جهت که برای همگان مقدر شده است.

«تَمَنِّي‏» (فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ … وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً، بقره/۹۴-۹۵ وجمعه/۶-۷؛ وَ لَقَدْ كُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ، آل‌عمران/۱۴۳؛ وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ، نساء/۳۱؛ وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ، قصص/۸۲؛ أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى، نجم/۲۴) به معنای آرزویی است که شخص در نظر گرفته است و گفته‌اند در واقع یک نوع معین و مقدر کردن چیزی در ذهن است و چون غالبا بر اساس تخمین و گمان بوده است و غالبا نادرست درمی‌آمده، اغلب برای آرزوهای بی‌پشتوانه به کار می‌رود؛ چنانکه مرحوم طبرسی توضیح داده که «تمنی» آن است که وقتی چیزی واقع شده باشد شخص بگوید ای کاش نمی‌شد؛ و یا اگر رخ نداده باشد بگوید ای کاش رخ می داد؛ و از ابوهاشم نقل کرده که تمنی حصول یک معنای در دل است، نه از مقوله شهوت است و نه اراده؛ زیرا اراده فقط به چیزی تعلق می‌گیرد که رخ دادنش صحیح و ممکن باشد و شهوت هم بدان چیزی که گذشته است تعلق نمی‌گیرد؛ در حالی که تمنی غالبا نسبت به گذشته است. [در فارسی تعبیر «تمنا کردن» از همین ماده است]. البته «تمنی» در معنای قرائت کردن و تلاوت کردن هم به کار می‌رود: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ» (حج/۵۲) و درباره وجه تسمیه‌اش گفته‌اند چون قرائت و تلاوت مقدر کردن و قرار دادن هر آیه‌ای در موضع خودش است.

«اُمْنِيَّة» (إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ؛ حج/۵۲) صورتی است که از تمنای چیزی در ذهن حاصل می‌آید و جمع آن «أَمانِيَّ» (لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِیّ، بقره/۷۸؛ لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتاب، نساء/۱۲۳) می‌باشد؛ و از آنجا که دروغ هم تصور چیزی است که واقعیت ندارد گاه به «کذب» تمنی و آرزو می‌گویند چنانکه مجاهد در توضیح آیه « وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَ» این کلمه را بر «کذب» تطبیق کرده است؛ و وقتی به وزن تفعیل برود «منّی یمنّی» (وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُم … يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ؛ نساء/۱۱۹-۱۲۰) به معنای آن است که با مشتبه کردن امور، امنیه و آرزویی در شخصی ایجاد کنند.

جلسه ۳۹۵ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-37/

حدیث

۱) روایت شده است که یکبار ابوحنیفه بر امام صادق ع وارد شد و امام ع وی را از اینکه به قیاس* اقدام می‌کند و بر اسسا قیاس در دین خدا فتوا می‌دهد برحذر داشتند و با استدلال‌های مختلف نادرست بودن رویه قیاس را برملا کردند. در فرازی از این گفتگو آمده است:

سپس فرمود: آیا ادرار کثیف و ناپاک‌تر است یا منی؟

گفت: ادرار.

فرمود: پس بر اساس رویه قیاسی تو، باید غسل برای ادرار واجب می‌شد نه برای منی! در حالی که خداوند غسل را برای منی واجب کرد نه برای ادرار.

سدس خود حضرت توضیح دادند: زیرا منی یک امر اختیاری است و از تمام پیکر انسان ریشه می‌گیرد و در زمانهای خاصی حاصل می‌شود؛ اما ادرار یک امر اضطراری و غیرقابل اجتناب است و هر روز بارها رخ می‌دهد

* قیاس در فقه یعنی بر اساس ظن شخصی و مثلا صرفا به خاطر شباهتی که به نظر ما بین دو چیز وجود دارد درباره چیزی که حکمش را در کتاب و سنت پیدا نکرده‌ایم فتوا بدهیم.

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۴، ص۲۵۳

أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ فِي الْأَمَالِي وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي الْحِلْيَةِ وَ صَاحِبُ الرَّوْضَةِ بِالْإِسْنَادِ وَ الرِّوَايَةُ يَزِيدُ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ عَنْ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيِّ وَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ أَنَّهُ دَخَلَ ابْنُ شُبْرُمَةَ وَ أَبُو حَنِيفَةَ عَلَى الصَّادِقِ ع فَقَالَ لِأَبِي حَنِيفَةَ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَقِسِ الدِّينَ بِرَأْيِكَ فَإِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ إِذْ أَمَرَهُ اللَّهُ بِالسُّجُودِ فَقَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ …

ثُمَّ قَالَ الْبَوْلُ أَقْذَرُ أَمِ الْمَنِيُّ؟

قَالَ: الْبَوْلُ.

قَالَ: يَجِبُ عَلَى قِيَاسِكَ أَنْ يَجِبَ الْغُسْلُ مِنَ الْبَوْلِ دُونَ الْمَنِيِّ وَ قَدْ أَوْجَبَ اللَّهُ الْغُسْلَ مِنَ الْمَنِيِّ دُونَ الْبَوْلِ.

ثُمَّ قَالَ ع: لِأَنَّ الْمَنِيَّ اخْتِيَارٌ وَ يَخْرُجُ مِنْ جَمِيعِ الْجَسَدِ وَ يَكُونُ فِي الْأَيَّامِ وَ الْبَوْلُ ضَرُورَةٌ وَ يَكُونُ فِي الْيَوْمِ مَرَّاتٍ …[۴]

 

– روایت اولی که در جلسه بعد می‌آید نیز می‌توان به این جلسه هم مرتبط دانست.

تدبر

۱) «أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ»

در آیه قبل آن گمراهان تکذیب‌گر را مواخذه کرد که چرا روال تکذیب حقیقت در پیش گرفته‌اید و حق را تصدیق نمی‌کنید. از این آیه به بعد با آوردن تعبیر «أَ فَرَأَیتُمْ» به چهار مطلب را تذکر می‌دهد و می‌خواهد بفرماید که اگر هریک از این چهار مطلب را جدی مورد توجه قرار می‌دادید باید از تکذیبتان دست برمی‌داشتید: منی‌ای که از خودتان بیرون می‌آید و بچه‌ای شکل می‌گیرد؛ که آیا واقعا خودتان او را آفریدید؟ کشت و زراعتی که انجام می‌دهید که آیا واقعا شمایید که آن را به ثمر می‌رسانید؟ آبی که می‌نوشید که آیا واقعا شمایید که آن را برای خود مهیا می‌کنید؟ و آتشی که برمی‌افروزید که آیا واقعا شمایید که آن را شعله ور می‌کنید.

آنچه وجه مشترک همه اینهاست آن است که کاری است که همه ما به طور عادی و طبیعی انجام می‌دهیم و در حالت عادی خودمان را فاعل و ایجادکننده آنها می‌دانیم؛ اما اگر ذره‌ای تامل کنیم بلافاصله متوجه می‌شویم که گویی ما در همین کارهای عادی و روزمره‌مان هم هیچ‌کاره‌ایم.

در هر صورت، از همین منی شروع می‌کند که هر انسانی که فرزنددار می‌شود این نقش‌آفرینی را در ایجاد فرزندش داشته است؛ در عین حال هیچکس از مکانیسم آن ایجاد (و حتی اینکه واقعا با این خروج منی در این نوبت قطعا فرزندی شکل می‌گیرد یا خیر) آگاهی ندارد؛ و برای هرکس واضح است که نمی‌تواند خودش را آفریدگار فرزندش بداند.

تبصره

برخلاف آنچه در عوام مشهور شده منی خاص مردان نیست؛ بلکه در روایات متعدد از منی زنان [بویژه با دو تعبیر «مَاءُ الرَّجُلِ» و «مَاءَ الْمَرْأَةِ»؛ شبیه اولین روایت جلسه بعد] هم سخن به میان آمده است؛ و لذا غسل جنابت ناشی از احتلام فقط برای مردان نیست؛ و امروز شک نداریم که در شکل‌گیری جنین، اسپرم مرد و اوول زن هر دو نقش‌آفرینی می‌کنند؛ و از این رو، این آیه هم مردان و هم زنان را خطاب قرار داده است نه فقط مردان را.

 

۲) «أَ فَرَأَیتُمْ ما تُمْنُونَ»

چنانکه در بحث ادبی اشاره شد کلمه «تُمْنُونَ» هم به معنای «ریختن منی» به کار می‌رود و هم به معنای مطلق «مقدر کردن»؛ و از این رو شاید مناسب است که عبارت «ما تُمْنُونَ» را به «آنچه با [ریختن] منی مقدر می‌کنید» ترجمه کنیم. با این حال دیدگاه‌های دیگری هم درباره مقصود از این عبارت در کلمات مترجمان و مفسران مشاهده می‌شود؛ از جمله:

الف. اینکه این عبارت به نحوی ناظر به سابقه خود شخص برگردد که قبلا منی و نطفه‌ای ناچیز بیش نبوده؛ و آنگاه به نظر می‌رسد کسانی که این طور ترجمه می‌کنند این آیه را بیشتر متفرع بر آیه قبل می‌گیرند (که خداوند تذکر داد ما بودیم که شما را آفریدیم) تا ناظر به آیه بعد (شبیه توضیحی که در التحرير و التنوير، ج‏۲۷، ص۲۸۷[۵] آمده است) و اگر هم ناظر به آیه بعد باشد گویی می‌خواهد بفرماید که آیا شما خالق خودتان هستید یا ما خالق شماییم. مثلا به این ترجمه‌ها دقت کنید:

آيا نديديد (و به حقيقت در نيافتيد) كه نخست شما نطفه‏اى (بى‏قدر و قابليّت) بوديد؟ (الهی قمشه‌ای)

آيا نديديد كه از نطفه‏اى بوديد (سید کاظم ارفع)

آيا نديديد كه از اول شما نطفه‏اى بوديد (سید محمد ابراهیم بروجردی)

آيا توجه نكرديد كه نخست شما نطفه بوديد؟ (کاویانپور)

نديديد آيا در آغاز كار / يكى نطفه بوديد ناچيز و خوار (مجد)

لازم به ذکر است که در ۵۵ ترجمه‌ای که در نرم‌افزار جامع تفاسیر نور موجود بود غالبا این را به همان ریختن منی تعبیر کرده‌اند و فقط همین موارد فوق چنین برداشتی کردند و در ۱۴۴ تفسیری که در این نرم‌افزار موجود است هیچ تفسیری یافت نشد که چنین ترجمه‌ای را صریحا تایید کند؛‌ غیر عبارتی از تفسیر بانو امین (مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج‏۱۲، ص۹۲[۶]) و عبارتی از تفسیر آل سعدی (متوفی قرن۱۴) (تيسير الكريم الرحمن، ص۱۰۰۶[۷]) و نیز عبارتی از تفسیر فخر رازی (مفاتيح الغيب، ج‏۲۹، ص۴۱۶[۸]) که شاید کسی بتواند این عبارات را موید چنین برداشتی بداند.

ب. این عبارت برگرفته از «منیه» و ناظربه آرزو کردن اشخاص باشد نه خروج منی؛ آنگاه آیه بعد گویی می‌خواهد بفرماید که آیا شما هستید که آرزوهایتان را به مرحله وجود خارجی می‌رسانید یا ما؟ مثلا به این ترجمه‌ها دقت کنید:

تُمْنُونَ: آرزو ميكنيد، ميخواهيد. … آيا پس ديديد آنچه را كه آرزو مي‌كرديد؛ آيا شما آفريديد آنرا و يا ما آفريننده هستيم (تفسیر روشن، ج‏۱۶، ص۸۵-۸۶)

ج. …

 

۳) «أَ فَرَأَیتُمْ …»

در تبليغ و مجادله، با استفاده از شيوه سؤال و پرسش، وجدان مخاطبان را بيدار و به يارى فراخوانيم. (تفسير نور، ج‏۹، ص۴۳۵)

 

 


[۱] . . قرأ نافع وأبو جعفر وورش من طريق الأصبهاني وقالون بالتسهيل بين بين. وقرأ الأزرق وورش بإبدال الهمزة الثانية ألفا مع المد للساكنين. وقرأ الكسائي بحذفها «أَ فَرَیْتُمْ». وقرأ الجمهور بالتحقيق «أفرأيتم». (معجم القراءات ج۹، ص۳۰۷-۳۰۸)

[۲] . . قرأ الجمهور «تُمْنُونَ» بالتاء المضمومة. وقرأ ابن عباس وأبو السمال ومحمد بن السميفع والأشهب العقيلي «تَمْنُونَ» بفتح التاء. قال الزجاج: «.. فيجوز على هذا تَمنون بفتح التاء، ولا أعلم أحدا قرأ بها، فلا تقرأن بها إلا أن تثبت رواية».

[۳] . أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ تصبون في الأرحام من النطف؟ و قرأ أبو السماك: (تَمْنُونَ) بفتح التاء و هما لغتان.

[۴] . این مضمون که منی از کل بدن ریشه می‌گیرد در احادیث دیگری هم آمده است مثلا در الكافي، ج‏۲، ص۶۵۷

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَوَاهُ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْعَامَّةِ قَالَ: كُنْتُ أُجَالِسُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَا وَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ مَجْلِساً أَنْبَلَ مِنْ مَجَالِسِهِ قَالَ فَقَالَ لِي ذَاتَ يَوْمٍ مِنْ أَيْنَ تَخْرُجُ الْعَطْسَةُ فَقُلْتُ مِنَ الْأَنْفِ فَقَالَ لِي أَصَبْتَ الْخَطَأَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ أَيْنَ تَخْرُجُ فَقَالَ مِنْ جَمِيعِ الْبَدَنِ كَمَا أَنَّ النُّطْفَةَ تَخْرُجُ مِنْ جَمِيعِ الْبَدَنِ وَ مَخْرَجُهَا مِنَ الْإِحْلِيلِ ثُمَّ قَالَ أَ مَا رَأَيْتَ الْإِنْسَانَ إِذَا عَطَسَ نُفِضَ «۲» أَعْضَاؤُهُ وَ صَاحِبُ الْعَطْسَةِ يَأْمَنُ الْمَوْتَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ.

 

[۵] . تفريع على نَحْنُ خَلَقْناكُمْ [الواقعة: ۵۷]، أي خلقناكم الخلق الذي لم تروه و لكنكم توقنون بأنا خلقناكم فتدبروا في خلق النسل لتعلموا أن إعادة الخلق تشبه ابتداء الخلق. و ذكرت كائنات خمسة مختلفة الأحوال متحدة المآل إذ في كلها تكوين لموجود مما كان عدما، و في جميعها حصول وجود متدرّج إلى أن تتقوم بها الحياة و ابتدئ بإيجاد النسل من ماء ميت، و لعله مادة الحياة بنسلكم في الأرحام من النطف تكوينا مسبوقا بالعدم. و الاستفهام للتقرير بتعيين خالق الجنين من النطفة إذ لا يسعهم إلا أن يقرّوا بأن اللّه خالق النسل من النطفة و ذلك يستلزم قدرته على ما هو من نوع إعادة الخلق.

[۶] . «اين آيه در ردّ كسانى است كه گويند ما از نطفه پديد گرديده‏ايم و امور عالم را مستند به طبيعت مى‏دانند و …»

[۷] . «أي: أ فرأيتم ابتداء خلقكم من المني الذي تمنون، فهل أنتم خالقون ذلك المني و ما ينشأ منه؟ أم اللّه تعالى الخالق الذي خلق فيكم الشهوة في الذكر و الأنثى، و هدى كلا منهما لما هنالك، و حبب بين الزوجين، و جعل بينهما من المودة و الرحمة ما هو سبب التناسل»

[۸] . ثم قال تعالى: أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ من تقرير قوله تعالى: نَحْنُ خَلَقْناكُمْ و ذلك لأنه تعالى لما قال: نَحْنُ خَلَقْناكُمْ. قال الطبيعيون: نحن موجودون من نطف الخلق بجواهر كامنة و قبل كل واحد نطفة واحد فقال تعالى ردا عليهم: هل رأيتم هذا المني و أنه جسم ضعيف متشابه الصورة لا بد له من مكون، فأنتم خلقتم النطفة أم غيركم خلقها، و لا بد من الاعتراف بخالق غير مخلوق قطعا للتسلسل الباطل و إلى ربنا المنتهى، و لا يرتاب فيه أحد من أول ما خلق اللّه النطفة و صورها و أحياها و نورها فلم لا تصدقون أنه واحد أحد صمد قادر على الأشياء، فإنه يعيدكم كما أنشأكم في الابتداء، و الاستفهام يفيد زيادة تقرير و قد علمت ذلك مرارا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*