۷۳۵) الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ

ترجمه

همان کسی که ما را از فضل خویش در سرای ماندگار جای داد، که نه در آنجا سختی‌ای به ما می‌رسد و نه زحمتی آنجا به ما دست می‌دهد.

نکات ادبی

أَحَلَّنا

قبلا بیان شد که ماده «حلل» را در اصل به معنای «گشودن» و «باز کردن» (باز کردن گره؛ طه/۲۷) دانسته‌اند؛ و «حلال» (در مقابل «حرام») را از این جهت حلال گفته‌اند که وقتی چیزی حلال است، گویی گره آن را گشوده و در آن اجازه تصرف داده‌ شده است. «فرود آمدن و در جایی اقامت کردن» را هم «حلول» (و مکان آن را «محل») گویند از این جهت که وقتی مسافر در جایی فرود می‌آید بارهایش را باز می‌کند؛ و کم‌کم در مورد هر نزول و جای گرفتنی به کار رفته است. به زن و شوهر هم «حلیله» و «حلیل» (جمع آن: «حلائل»؛ نساء/۲۳) می‌گویند از این جهت که هر یک بر دیگری حلال شده است؛ و برخی گفته‌اند: علاوه بر زن و شوهر، به هر همنشینی حلیل و حلیله گویند از این جهت که در یک محل قرار گرفته‌اند. «محله» هم مکانی است که یک گروهی در آنجا جای گرفته‌اند.

جلسه ۳۳۱ http://yekaye.ir/al-balad-90-2/

در این آیه «أحلّ» را عموما به معنای «محل داد» (جایگاهی قرار داد) دانسته‌اند، اما بعید نیست که معنای «حلال کرد» هم مد نظر بوده باشد؛ یعنی شکر خدایی را که چنان جایگاهی را برای ما حلال کرد و ما را متنعم فرمود.

الْمُقامَةِ

قبلا بیان شد که ماده «قوم» در دو معنای اصلی به کار رفته است: یکی به معنای «جماعتی از مردم» [قوم و قبیله] و دیگری به معنای برخاستن (انتصاب) و عزم و تصمیم. البته برخی اصل این ماده را در معنای نقطه مقابل نسشتن (قعود)، یعنی برخاستن و به کاری اقدام کردن (فعلیة العمل)، دانسته و توضیح داده‌اند که معنای اول آن از زبان سریانی وارد عربی شده است.

«مَقام» به معنای مکانی است که شخص در آن جا می‌ایستد، معادل کلمه «جایگاه» (لا مَقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا، أحزاب/۱۳؛ إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ‏، دخان/۵۱)، که به «جایگاه» از آن جهت که در آن می‌ایستند «مقام»؛ و از آن جهت که در آن می‌نشینند «مَقعد» (في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِر؛ قمر/۵۵) گفته می‌شود.

جلسه ۳۶۶ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-1/

همچنین در مورد خصوص کلمه «مقام» اشاره شد که طبری، بر این باور است که «مَقام» اسم مکان است (مکان اقامت، جای ماندن) اما «مُقام» مصدر است (اقامت، ماندن) (جامع البيان، ج‏۲۱، ص۸۶) اما مرحوم طبرسی و نیز جوهری معتقدند هر دو کلمه هم به معنای «اقامت» و هم به معنای «موضع قیام» به کار می‌رود (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۷) چرا که اگر از باب «قام يقوم» باشد، مصدرش «مَقام» خواهد بود و اگر از باب «أقام يُقيم» باشد، مصدرش «مُقام» می‌شود [و اسم مکان آنها در همین دو وزن هم، دقیقا به همین دو صورت خواهد بود.] (الصحاح، ج ۵، ص۲۰۱۷) و ظاهرا در قرآن کریم «مُقام» بوضوح در هر دو معنا به کار رفته: در معنای اسم مکان: «ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً» (فرقان/۶۶) و در معنای مصدری «دارَ الْمُقامَة» (فاطر/۳۵)؛ اما کاربردهای «مَقام» در معنای اسم مکان وضوح بیشتری دارد: «مَقامِ إِبْراهيم» (بقره/۱۲۵)، «خافَ مَقامَ رَبِّهِ» (الرحمن/۴۶) «كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ» (شعراء/۵۸)، «وَ زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَريمٍ» (دخان/۲۶)، «إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ مَقامٍ أَمينٍ» (دخان/۵۱)، «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ» (صافات/۱۶۴)، «يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» (اسراء/۷۹) ، «أَيُّ الْفَريقَيْنِ خَيْرٌ مَقاماً» (مریم/۷۳)، «تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ» (نمل/۳۹) ، «فَآخَرانِ يَقُومانِ مَقامَهُما» (مائده/۱۰۷)، «كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامي» (یونس/۷۱)، «لِمَنْ خافَ مَقامي‏» (ابراهیم/۱۴)

جلسه ۴۳۲ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-13/

يَمَسُّنا

قبلا بیان شد که تعبیر «مس» کردن نزدیک به معنای «لمس» کردن می‌باشد. در تفاوت مس و لمس، گفته‌اند: تفاوتشان به این است که «لمس کردن» حتما با دست انجام می‌شود اما تعبیر «مس» کردن در مورد غیر دست هم به کار می‌رود. به تعبیر دیگر، «مس» در معناهای غیرمادی هم به کار می‌رود.

جلسه ۹۰ http://yekaye.ir/hud-001-113/

نَصَبٌ

قبلا بیان شد ماده «نصب» دلالت می‌کند بر «بر پا داشتن و مستقیم نگه داشتن چیزی»؛ و «النَّصْب» سنگی بوده که به عنوان بت برپا می‌داشته و می‌پرستیده‌اند که جمع آن «نَصَائِب» و «نُصُب» و «أَنْصَاب» است که دوتای اخیر در قرآن کریم آمده (وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ‏، مائده/۳؛ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ‏، مائدة/۹۰) و «نَصَب» به معنای رنج و زحمت و خستگی می‌باشد از این جهت که گویی انسان به اندازه‌ای صاف بایستد که رمقش تمام شود؛ از این کلمه اسم فاعلش هم در قرآن کریم آمده است (عامِلَةٌ ناصِبَةٌ؛ غاشية/۳). «نصیب» هم به عنوان حظ و بهره شخص از چیزی است، ظاهرا از این جهت که گویی آن سهم برای شخص مورد نظر برپا داشته شده است.

جلسه ۲۸۷ http://yekaye.ir/al-hegr-15-48/

اکنون می‌افزاییم که کلمه «نَصَب» به صورت «نُصْب» هم تلفظ می‌شود، شبیه «حَزَن» و «حُزن» (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۳۷)

لُغُوبٌ

ماده «لغب» به معنای ضعف و خستگی و رنج می‌باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص: ۲۵۶؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۴۲) و غالبا در مورد ضعفی که در قبال کارهای سخت و طاقت‌فرسا پیش می‌آید به کار می‌رود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۲۰۵)

از فراء نقل شده که «لغوب» به معنای آن چیزی است که به واسطه آن «لغب» (خستگی و ضعف) پیش می‌آید و به لحاظ نحوی در این آیه ممکن است صفتی باشد که قائم مقام مصدر شده است؛ و می‌تواند صفت برای کلمه محذوف باشد، یعنی «أمر لغوب» (البحر المحيط، ج‏۹، ص۳۵)[۱]

در تفاوت «نصب» و «لغوب» گفته‌اند که «نصب» به معنای رنج و مشقتی است که کسی که برای کاری ایستاده متحمل می‌شود، اما «لغوب» خستگیِ حاصل از آن رنج و مشقت را گویند؛ به تعبیر دیگر، «نصب» خود سختی و تکلف است؛ ولی «لغوب» نتیجه و حاصل آن که نوعی خستگی و بی‌حالی است. (الكشاف، ج‏۳، ص۶۱۴)[۲]

ماده «لغب» تنها دوبار در قرآن کریم آمده است (مورد دیگر: وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ؛ ق/۳۸)

اختلاف قرائت

کلمه «لُغوب» در برخی از قرائتهای کمتر مشهور به صورت «لَغوب» هم قرائت شده است؛ و از صاحب لوامح نقل شده که [در این صورت] ممکن است همانند «قبول» مصدر باشد؛ نه صفت (البحر المحيط، ج‏۹، ص۳۵)[۳]

حدیث

۱) ابوسعید خدری می‌گوید: از رسول الله ص شنیدم که به حضرت علی ع می‌فرمود:

علی جان! بشارت، بشارت! که همانا برای شیعیان تو، نه سختی‌ای در هنگام مرگ است، و نه وحشت در قبر، و نه غم و اندوهی در روز حشر؛

گویی آنان را می‌بینم که از قبرها بیرون می‌آیند و خاک از سر و صورت می‌تکانند و می‌گویند «حمد خدایی را که از ما غم را بزدود بدرستی که پروردگارمان بس خطاپوش و بسیار قدرشناس است. همان کسی که ما را از فضل خویش در سرای ماندگار جای داد، که نه در آنجا سختی‌ای به ما می‌رسد و نه زحمتی آنجا به ما دست می‌دهد.» (فاطر/۳۴-۳۵)

تفسير فرات الكوفي، ص۳۴۸-۳۴۹

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى الدِّهْقَانُ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِعَلِيٍّ:

يَا عَلِيُّ أَبْشِرْ وَ بَشِّرْ فَلَيْسَ عَلَى شِيعَتِكَ [لِشِيعَتِكَ‏] كَرْبٌ [حَسْرَةٌ] عِنْدَ الْمَوْتِ وَ لَا وَحْشَةٌ فِي الْقُبُورِ [وَ لَا حُزْنٌ يَوْمَ النُّشُورِ وَ لَكَأَنِّي بِهِمْ يَخْرُجُونَ مِنْ جَدَثِ‏ الْقُبُورِ] يَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ [مِنْ‏] رُءُوسِهِمْ وَ لِحَاهُمْ يَقُولُونَ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ. الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ‏.»

 

۲) از امام صادق ع نمازی در روز غدیر ذکر شده که بعد از آن دعایی آمده که در فرازی از آن دعا گفته می‌شود:

خدایا ! زندگی ما را بهترین زندگی و مرگ ما را بهترین مرگ و بازگشتگاه ما را بهترین بازگشتگاه قرار بده تا ما را توفی کنی در حالی که از ما راضی باشی و برای ما واجب گردانی جای گرفتن در بهشت خویش به رحمتت و منزل گزیدن در سَرای تو و بازگشت به «سرای ماندگار از فضل خویش، که نه در آنجا سختی‌ای به ما رسد و نه زحمتی آنجا به ما دست دهد.»

تهذيب الأحكام، ج‏۳، ص۱۴۷؛ كتاب المزار (للمفيد)، ص۹۵؛ مصباح المتهجد، ج‏۲، ص۷۵۱

الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيُّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ ع يَقُولُ صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ … ثُمَّ قَالَ وَ لْيَكُنْ مِنْ دُعَائِكَ فِي دُبُرِ هَاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ أَنْ تَقُول‏ …

اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْ مَحْيَانَا خَيْرَ الْمَحْيَا وَ مَمَاتَنَا خَيْرَ الْمَمَاتِ وَ مُنْقَلَبَنَا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ حَتَّى تَوَفَّانَا وَ أَنْتَ عَنَّا رَاضٍ قَدْ أَوْجَبْتَ لَنَا حُلُولَ جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوَى فِي دَارِكَ وَ الْإِنَابَةَ إِلَى «دَارِ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِكَ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوب» …‏

 

۳) امیرالمومنین ع در فرازی از یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

پس به اعمال خویش همت گمارید تا همسایگان خداوند شوید در سرای او؛ همسایگانی که پیامبران با آنان رفیق شوند و فرشتگان آنان را زیارت کنند و گوش‌هایشان برتر از آن باشد که اندک صدایی از آتش را بشنوند؛ و بدنهایشان مصون از آن باشد که با سختی ویا زحمتی مواجه شوند…

نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳

فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ أَزَارَهُمْ مَلَائِكَتَهُ وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ أَبَداً وَ صَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَى لُغُوباً وَ نَصَبا.

 

۴) از ابوذر روایت شده است:

سلمان و بلال را دیدم که به سوی پیامبر ص می‌روند. هنگامی که سلمان به پیامبر رسید خود را روی پای ایشان انداخت و شروع به بوسیدن آن کرد. پیامبر بشدت وی را برحذر داشت و فرمود: سلمان! با من آنچنان که عجم‌ها با شاهانشان رفتار می‌کنند رفتار نکن! من بنده‌ای از بندگان خدا هستم؛ از آنچه بندگان می خورند می خورم؛ و آن گونه که بندگان می نشینند می نشینم.

سلمان گفت: سَرورم! تو را به خدا سوگند می‌دهم که از فضایل فاطمه س در روز قیامت برایم بفرمایی!

حضرت خندان و خوشحال بدو روی کرد و فرمود: به کسی که جانم به دست اوست سوگند، همانا او بنده‌ای است که در روز قیامت بر مَرکَبی سوار می‌شود که سرِ آن مَرکب، از خشیت خداست؛ و چشمانش از نور خداست؛ و زمامش از جلال خداست؛ و گردنش از بهاء [نور عظمت] خداست؛ و کوهانش از رضوان خداست؛ و دُمش از قدس خداست؛ و پاهایش از مجد و شکوه خداست؛ هنگامی که راه می‌رود تسبیح می‌گوید؛ و هنگامی که صدا می‌کند تقدیس می‌گوید؛ بر او هودجی از نور است، که در آن زنی است از انس، حوری‌ای نایاب، جمع شده پس آفریده شده و ساخته شده و تمثل یافته است سه گونه؛ ابتدایش از مُشکِ خوش‌بوست؛ میانه‌اش از عنبر سیاه و سفید، و پایانش از زغفران سرخ؛ که به آب حیات آمیخته شده؛ اگر آب دهانی بر هفت دریای شور بیفکند همگی شیرین شوند؛ و اگر ناخن انگشت کوچکش در سرای دنیا بیرون آید، [نورش] ماه و خورشید را بپوشاند؛ جبرئیل سمت راستش روان است و میکائیل سمت چپش؛ علی پیش رویش است و حسن و حسین ع پشت سرش؛ و خداوند حافظ و نگهبانش؛ پس در عرصه قیامت عبور می‌کنند که ندایی از جانب خداوند عز و جل می‌آید که ای خلایق! چشمانتان را فرواندازید و سرها به زیر افکنید؛ این فاطمه است دختر محمدص پیامبرتان، همسر علی ع امامتان؛ مادر حسن و حسین ع؛ پس، از صراط می گذرد در حالی دو پارچه سفید بر تن دارد؛ چون وارد بهشت شود و بدانچه خداوند از کرامت برایش مهیا فرموده نظر افکند، قرائت کند:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ «حمد خدایی را که از ما غم را بزدود بدرستی که پروردگارمان بس خطاپوش و بسیار قدرشناس است. همان کسی که ما را از فضل خویش در سرای ماندگار جای داد، که نه در آنجا سختی‌ای به ما می‌رسد و نه زحمتی آنجا به ما دست می‌دهد.»

خداوند عز و جل به وی وحی کند: فاطمه! بخواه تا به تو [هر چه می‌خواهی] بدهم؛ و آرزو کن تا راضی‌ات کنم.

می‌گوید: خدایا ! تو آرزوی من و فوق هر آرزویی هستی؛ از تو می‌خواهم دوستداران من و دوستداران عترتم را به آتش عذاب نکنی. پس خداوند به او وحی کند: فاطمه! به عزت و جلال و جایگاه رفیعم سوگند؛ دو هزار سال پیش از آنکه آسمان و زمین را بیافرینم قرار گذاشته بودم که دوستدار تو و دوستدار عترت تو را به آتش عذاب نکنم.

تأويل الآيات الظاهرة، ص۴۷۲-۴۷۵

الشيخ أبو جعفر محمد بن بابويه‏ رحمه الله قال حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الشَّعْرَانِيِّ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ الْبَاقِي عَنْ عَمْرِو بْنِ سِنَانٍ الْمَنْبِجِيِّ عَنْ حَاجِبِ‏ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ وَكِيعِ بْنِ الْجَرَّاحِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَشِ عَنِ ابْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: رَأَيْتُ سَلْمَانَ وَ بِلَالًا يُقْبِلَانِ إِلَى النَّبِيِّ ص إِذْ انْكَبَّ سَلْمَانُ عَلَى قَدَمِ رَسُولِ اللَّهِ ص يُقَبِّلُهَا فَزَجَرَهُ النَّبِيُّ ص عَنْ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا سَلْمَانُ لَا تَصْنَعْ بِي مَا تَصْنَعُ الْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ آكُلُ مِمَّا يَأْكُلُ الْعَبِيدُ وَ أَقْعُدُ كَمَا يَقْعُدُ الْعَبِيدُ فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ يَا مَوْلَايَ سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ إِلَّا أَخْبَرْتَنِي بِفَضْلِ‏ فَاطِمَةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ فَأَقْبَلَ النَّبِيُّ ص ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا الْجَارِيَةُ الَّتِي تَجُوزُ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ عَلَى نَاقَةٍ رَأْسُهَا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنَاهَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ خِطَامُهَا مِنْ جَلَالِ اللَّهِ وَ عُنُقُهَا مِنْ بَهَاءِ اللَّهِ وَ سَنَامُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ وَ ذَنَبُهَا مِنْ قُدْسِ اللَّهِ وَ قَوَائِمُهَا مِنْ مَجْدِ اللَّهِ إِنْ مَشَتْ سَبَّحَتْ وَ إِنْ رَغَتْ‏ قَدَّسَتْ عَلَيْهَا هَوْدَجٌ مِنْ نُورٍ فِيهِ جَارِيَةٌ إِنْسِيَّةٌ حُورِيَّةٌ عَزِيزَةٌ جُمِعَتْ فَخُلِقَتْ وَ صُنِعَتْ وَ مُثِّلَتْ ثَلَاثَةُ أَصْنَافٍ فَأَوَّلُهَا مِنْ مِسْكٍ أَذْفَرَ وَ أَوْسَطُهَا مِنَ الْعَنْبَرِ الْأَشْهَبِ وَ آخِرُهَا مِنَ الزَّعْفَرَانِ الْأَحْمَرِ عُجِنَتْ بِمَاءِ الْحَيَوَانِ لَوْ تَفَلَتْ تَفْلَةً فِي سَبْعَةِ أَبْحُرٍ مَالِحَةٍ لَعَذُبَتْ وَ لَوْ أَخْرَجَتْ ظُفُرَ خِنْصِرِهَا إِلَى دَارِ الدُّنْيَا لَغَشِيَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهَا وَ مِيكَائِيلُ عَنْ شِمَالِهَا وَ عَلِيٌّ أَمَامَهَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَرَاءَهَا وَ اللَّهُ يَكْلَؤُهَا وَ يَحْفَظُهَا فَيَجُوزُونَ فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ مَعَاشِرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ هَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكُمْ زَوْجَةُ عَلِيٍّ إِمَامِكُمْ أُمِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فَتَجُوزُ الصِّرَاطَ وَ عَلَيْهَا رَيْطَتَانِ‏ بَيْضَاوَتَانِ فَإِذَا دَخَلَتْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ نَظَرَتْ إِلَى مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَهَا مِنَ الْكَرَامَةِ قَرَأَتْ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ‏ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ‏ قَالَ فَيُوحِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا يَا فَاطِمَةُ سَلِينِي‏ أُعْطِكِ‏ وَ تَمَنِّي عَلَيَّ أُرْضِكِ فَتَقُولُ إِلَهِي أَنْتَ الْمُنَى وَ فَوْقَ الْمُنَى أَسْأَلُكَ أَنْ لَا تُعَذِّبَ مُحِبِّي وَ مُحِبَّ عِتْرَتِي بِالنَّارِ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهَا يَا فَاطِمَةُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ ارْتِفَاعِ مَكَانِي لَقَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ بِأَلْفَيْ عَامٍ أَنْ لَا أُعَذِّبَ مُحِبِّيكَ وَ مُحِبِّي عِتْرَتِكَ بِالنَّار.[۴]

تدبر

۱) «الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ»

بهشتیان همه آنچه در بهشت برایشان مهیا شده را از فضل خداوند می‌بینند، نه از عمل خویش (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۰۴)؛ و این فضل، ظاهرا اشاره است به همان «الفضل الکبیر» که در آیه ۳۲ گذشت (المیزان، ج۱۷، ص۴۸)

و از بالاترین فضل‌های خداوند در حق آنان این است که اولا آنجا سرای اقامت همیشگی است و دیگر نگرانی‌ای از زوال و نابودی نیست؛ و ثانیا آن نعمتها با اندک زحمت و ناخوشایندی‌ای همراه نیست.

 

۲) «لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ»

نفرمود در آنجا آنها به سختی نمی‌افتند و رنج نمی‌کشند، بلکه فرمود: در آنجا سختی و زحمتی آنها را «مسّ» نمی‌کند. مسّ کردن، به معنای لمس کردن، یعنی کمترین و سطحی‌ترین حد تماس برقرار کردن است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۰، ص۲۰۶)؛ یعنی در آنجا رنج و زحمت اصلا سراغشان نمی‌آید و تماسی با آنها ندارد. در جای دیگر قرآن کریم، وقتی می‌خواهد با کلمه «نصب» خسته شدن را برساند می‌فرماید: لَقَدْ لَقينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَبا (کهف/۶۲) و از ملاقات با خستگی سخن می‌گوید. اما در این آیه ارتباط با «نصب» نه‌تنها در حد ملاقات، بلکه حتی در حد تماس هم انکار شده است.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

زندگی دنیوی ما چنان با رنج و خستگی آمیخته است که اینها را دو امر درونی، و از عوارض عادی و طبیعی زندگی قلمداد می‌کنیم؛ و بسیاری از مکاتب روان‌شناسی بحث‌های مفصلی دارند درباره ضرورت کنار آمدن با رنج و سختی‌ها و قبول آنها به عنوان جزء لاینفک زندگی؛ و گویی نمی‌توان زندگی بی‌رنج و خستگی‌ای داشت.

شاید این آیه می‌خواهد بگوید که چنین وضعیتی مربوط به زندگی دنیاست؛ اما در زندگی حقیقی نهایی انسان، رنج و زحمت جایی ندارد؛ و رنج، امری است خارج از انسان، که در بهشت، این امر حتی اندک تماسی با انسان برقرار نمی‌کند.

البته چنین وضعیتی فقط در بهشت (فیها) رخ می‌دهد؛ و مادام که در دنیا هستیم، نباید چنین سودایی در سر پروراند.[۵]

 

۳) «لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ»

چرا هم بر «نصب» (سختی و مشقت) تاکید کرد و هم بر «لغوب» (زحمت و رنج)؟

الف. اولی ناظر است به سختی‌هایی که به طور طبیعی در زندگی هرکس پیش می‌آید؛ و دومی ناظر است به خستگی و زحمتی که انسان برای گذران زندگی و طلب معاش و سایر نیازمندیها بدان مبتلا می‌شود. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۶۴۰[۶]؛ المیزان، ج۱۷، ص۴۸[۷])

ب. «نصب» خود سختی است و «لغوب» خستگی‌ای است نتیجه آن سختی است (الکشاف، ، ج‏۳، ص۶۱۴) شاید کسی اشکال کند که وقتی علت و سبب نبود، معلولش هم نخواهد بود. اما قرآن کریم به این نحوه بیان می‌خواهد بر تفاوت تمام و کمال بهشت با سرای دنیا اشاره کند؛ یعنی نه خود سختی و مشقت‌های دنیا خبری هست؛ و نه حتی از حس و حالی که بعد از سختی‌ها دامنگیر انسان می‌شود. (اقتباس از البحر المحيط، ج‏۹، ص۳۵)[۸]

ج. …

 

۴) «الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ»

طول عمر بيش از حدّ در دنيا، خستگى‏آور است ولى در بهشت نه خستگى وجود دارد و نه غم. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۰۴)

 


[۱] . قال الفراء: هو ما يلغب به، كالفطور و السحور، و جاز أن يكون صفة للمصدر المحذوف، كأنه لغوب، كقولهم: موت مائت. و قال صاحب اللوامح: يجوز أن يكون مصدرا كالقبول، و إن شئت جعلته صفة لمضمر، أي أمر لغوب،

[۲] . فإن قلت: ما الفرق بين النصب و اللغوب؟ قلت: النصب التعب و المشقة التي تصيب المنتصب للأمر المزاول له. و أما اللغوب فما يلحقه من الفتور بسبب النصب، فالنصب: نفس المشقة و الكلفة. و اللغوب: نتيجته و ما يحدث منه من الكلال و الفترة.

[۳] . و قرأ الجمهور: لغوب، بضم اللام، و علي بن أبي طالب و السلمي: بفتحها. (نظر صاحب لوامح را در دو پاورقی قبلتر ملاحظه کنید)

[۴] . در ذیل این آیه، این حدیث هم مطرح شده که چون شرح و بسط خاص طلب می‌کند در متن نیاوردم:

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ مَاتَ يَوْمَ الْخَمِيسِ بَعْدَ الزَّوَالِ وَ كَانَ مُؤْمِناً أَعَاذَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَ قَبِلَ شَفَاعَتَهُ فِي مِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ السَّبْتِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَجْمَعِ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْيَهُودِ فِي النَّارِ أَبَداً وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ الْأَحَدِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَجْمَعِ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّصَارَى فِي النَّارِ أَبَداً وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ الْإِثْنَيْنِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَمْ يَجْمَعِ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَعْدَائِنَا مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فِي النَّارِ أَبَداً وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ الثَّلَاثَاءِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَنَا فِي الرَّفِيقِ الْأَعْلَى وَ مَنْ مَاتَ يَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَقَاهُ اللَّهُ مِنْ عَذَابِ الْحَشْرِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ أَسْعَدَهُ بِمُجَاوَرَتِهِ وَ أَحَلَّهُ دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا يَمَسُّهُ فِيهَا نَصَبٌ وَ لَا يَمَسُّهُ فِيهَا لُغُوبٌ. (جامع الأخبار(للشعيري)، ص۱۶۵)

[۵]. این مطلب قبلا در تدبر۲ جلسه ۲۸۷ به مناسبت آیه «لايَمَسُّهُمْ فيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجينَ» گذشت. http://yekaye.ir/al-hegr-15-48/

[۶] . «لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ» لا يصيبنا في الجنة عناء و مشقة «وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ» أي و لا يصيبنا فيها إعياء و متعبة في طلب المعاش و غيره.

[۷] . و النصب بفتحتين التعب و المشقة، و اللغوب بضم اللام: العي و التعب في طلب المعاش و غيره. و المعنى: الذي جعلنا حالين في دار الخلود من فضله من غير استحقاق منا عليه لا يمسنا في هذه الدار و هي الجنة مشقة و تعب و لا يمسنا فيها عي و لا كلال في طلب ما نريد أي إن لنا فيها ما نشاء

[۸] . فإن قلت: إذا انتفى السبب انتفى مسببه، فما حكمه إذا نفي السبب و انتفى مسببه؟ و أنت تقول: ما شبعت و لا أكلت، و لا يحسن ما أكلت و لا شبعت، لأنه يلزم من انتفاء الأكل انتفاء الشبع، و لا ينعكس، فلو جاء على هذا الأسلوب لكان التركيب لا يمسنا فيها إعياء و لا مشقة؟ فالجواب: أنه تعالى بين مخالفة الجنة لدار الدنيا، فإن أماكنها على قسمين: موضع يمس فيه المشاق و المتاعب كالبراري و الصحاري، و موضع يمس فيه الإعياء كالبيوت و المنازل التي فيها الصغار، فقال: لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ، لأنها ليست مظان المتاعب لدار الدنيا وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ: أي و لا نخرج منها إلى موضع نصب و نرجع إليها فيمسنا فيها الإعياء.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*