۹۳۸) يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم‏

۱۶-۲۰ ذی‌القعده ۱۴۴۰

ترجمه

از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله [= شخص بدون پدر و مادر و اولاد] به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد؛ پس اگر دو خواهر داشته باشد پس برای آنان است دوسوم از آنچه باقی گذاشته است؛ و برادران و خواهرانی [در کار] بودند، پس برای هر مردی مانند سهم دو زن است؛ خداوند برای شما تبیین می‌نماید تا مبادا گمراه شوید؛ و خداوند به هر چیزی داناست.

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

يَسْتَفْتُونَكَ ، يُفْتيكُمْ

درباره ماده ماده «فتی» [یا «فتو»] قبلا بیان شد که این ماده در اصل بر دو معنای مختلف دلالت دارد:

یکی معنای شادابی و طراوت است، که به جوان شاداب «فتی» (سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ، انبیاء/۶۰؛ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ، یوسف/۳۰) گویند؛ که مثنای آن «فَتَيان» (وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ؛ یوسف/۳۶) می‌باشد و جمع آن «فِتْيَة» (کهف/۱۳) و «فِتْيَان» (یوسف/۶۲) است؛ و به دختر جوان «فَتَاة» گفته می‌شود که جمع آن «فَتَيات» (فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِنات‏؛ نساء/۲۵) است.

و معنای دیگر این ماده «تبیین حکم» است؛ و در این معنا، کلمات «فُتْيا» و «فَتْوَى» به معنای پاسخِ یک حکم مشکل است. در این معنا در قرآن کریم تنها به صورت فعل به کار رفته است: یا در باب استفعال (استفتاء: فتوا گرفتن، طلب فتوا کردن) ویا در باب إفعال (إفتاء: فتوا دادن) (يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ‏؛ نساء/۱۷۶)

جلسه ۵۹۴ http://yekaye.ir/al-kahf-18-13/

امْرُؤ[۲]

درباره ماده «مرؤ» در آیه ۴ همین سوره توضیحات کافی ارائه شد و بیان شد که کلمه «إمرَأ» به معنای مرد به کار می‌رود در مقابل «مَرْأَة، إمرأة» به معنای زن؛ و اشاره شد که اگرچه همان طور که «مَرْأَة» و «إمرأة» برای زن به کار می‌رود: «فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتان» (بقره/۲۸۲) ، «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْران» (آل عمران/۳۵)، واژه‌های «مرء» و «إمرأ» هم در درجه اول برای «مرد» به کار می‌رود: «ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِه» (بقره/۱۰۲) ، «ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ» (مریم/۲۸) ، «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخيهِ … وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ» (عبس/۳۶) اما کاربرد آن به معنای مطلق انسان (اعم از مرد و زن) نیز بسیار شایع است: «أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (انفال/۲۴) ، «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداه» (نبأ/۴۰) ، «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ» (نور/۱۱) ، «کُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهينٌ» (طور/۲۱) «أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعيمٍ» (معارج/۳۸) ، «بَلْ يُريدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى‏ صُحُفاً مُنَشَّرَةً» (مدثر/۵۲) ، «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيهِ» (عبس/۳۷) و البته استفاده از لفظ مذکر، وقتی اعم از مذکر و مونث مد نظر است در زبان عربی عادی است، چنانکه حتی گاه «رجل» که اساساً برای مرد استفاده شده را برای مطلق از مردن و زن به کار می‌برند:‌ «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» (نور/۳۷)

جلسه ۹۲۹ http://yekaye.ir/an-nesa-4-4/

کلالة

درباره کلمه «کلالة» و بسیاری از کلمات دیگر در این آیه در ضمن آیه ۱۲ همین سوره بحث شد.

شأن نزول

۱) نقل شده است که جابر بن عبدالله انصاری در بستر بیماری افتاده بود و پیامبر ص به دیدارش رفت. وی که گمان می کرد مرگش نزدیک است به پیامبر ص عرض کرد که من [فقط] هفت خواهر دارم [که وارث من خواهند بود] آیا وصیت کنم که دو سوم مالم را به آنها بدهند؟

پیامبر ص فرمود: نیکویی کن! [یا: فعلا دست نگهدار][۳] مدتی بعد پیامبر ص به من فرمود: تو در این بیماری نخواهی مرد اما خداوند آیه‌ای نازل فرمود و برای خواهرانت همان سهم دوسوم را قرار داد؛ و جابر مکرر می‌گفت: آیه «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» در مورد من نازل شد.

اسباب نزول القرآن، ص۱۹۰[۴]؛ مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹[۵]؛ الدر المنثور، ج‏۲، ص۲۴۹[۶]

 

  1. از قتاده نقل شده که مساله کلاله جزء دلمشغولی‌های اصحاب بود و خداوند این آیه را در مورد آن نازل فرمود.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹[۷]

 

  1. درباره زمان نزول این آیه، از براء بن عازب روایت شده که خداوند آخرین سوره کاملی که نازل کرد، سوره برائت (توبه) بود و آخرین آیه [مستقلی] که نازل کرد، آیه پایانی سوره نساء «یستفتونک …» بود؛ و دیگران هم گفته‌اند که بعد از حجه‌الوداع بود.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹؛ الدر المنثور، ج‏۲، ص۲۵۱[۸]

  1. درباره مکان نزول این آیه، از از جابر نقل شده که در مدینه نازل شد؛ از ابن سیرین نقل شده که در مسیر [بازگشت به مدینه] نازل شد.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹[۹]

  1. این آیه به نام «آیه صیف» [= آیه تابستان] نامیده شده است [روایت شده که پیامبر ص خطاب به عمر که بارها درباره کلاله سوال می‌کرد، می فرمود: آیه صیف برای تو کفایت می‌کند[۱۰]؛ که حکایتش ان شاء الله در پایان تدبرها خواهد آمد.] و وجه تسمیه‌اش را این گفته‌اند که درباره کلاله دو آیه نازل شد: یکی آیه‌ای که در زمستان نازل شد و در اوایل سوره است (آیه ۱۲)‌و دیگری این آیه که در تابستان نازل شد.

مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹[۱۱]

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است:

اگر مردی بمیرد و پدرش ویا مادرش ویا پسرش ویا دخترش باقی باشند، هریک از این چهار نفر که باشند، کسانی نیستند که خداوند عز و جل در آیه فرموده است «بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد» (نساء/۱۷۶)؛ نه همراه با مادر کسی [از طبقات بعدی] ارث می‌برد و نه همراه با پدر و نه همراه با پسرش و یا با دخترش؛ غیر از زن و شوهر؛ که همانا اگر شوهر فرزندی همراهش [به عنوان وارث] نباشد، سهمش از نصف کمتر نمی‌شود؛ و زن هم، اگر فرزندی همراهش [به عنوان وارث] نباشد، سهمش از یک چهارم کمتر نمی‌شود.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۷؛ الكافي، ج‏۷، ص۹۹[۱۲]؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۳۱۹

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أُمَّهُ وَ [أو] أَبَاهُ وَ [أو] ابْنَتَهُ أَوِ ابْنَهُ فَإِذَا هُوَ تَرَكَ وَاحِداً مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ هُوَ مِنَ الَّذِي عَنَى اللَّهُ فِي قَوْلِهِ «قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» لَيْسَ يَرِثُ مَعَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الْأَبِ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الِابْنَةِ إِلَّا زَوْجٌ أَوْ زَوْجَةٌ فَإِنَّ الزَّوْجَ لَا يَنْقُصُ مِنَ النِّصْفِ شَيْئاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهُ وَلَدٌ وَ لَا يَنْقُصُ الزَّوْجَةُ مِنَ الرُّبُعِ شَيْئاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَعَهَا وَلَدٌ.

 

۲) از امام باقر ع روایت شده است:

هنگامی که مردی بمیرد و فقط خواهری داشته باشد، نصف ماترک از میراث را می گیرد؛ در واقع نصف میراث را بر اساس آیه می‌گیرد همان گونه که اگر فقط دختری داشته باشد؛ و اگر وارث نزدیکتر دیگری نداشته باشد نصف بقیه به خاطر رابطه خویشاوندی به او می‌رسد؛ اگر به جای خواهر، برادر باشد، کل میرات به دلالت آیه به او داده می‌شود زیرا خداوند فرمود «و او [برادر] ارث وی [خواهر] را می‌برد اگر که برای خواهر فرزندی نباشد» (نساء/۱۷۶) و اگر دو خواهر باشند دوسوم را بر اساس آیه می گیرند و یک سوم بقیه را به خاطر نسبت خویشاوندی؛ و «اگر خواهران و برادرانی داشته باشد، پس سهم برادر همانند سهم دو خواهر است»‌و همه اینها در جایی است که میت فرزند یا پدر و مادر یا همسر نداشته باشد.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۱۶۰

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ وَ لَهُ أُخْتٌ تَأْخُذُ نِصْفَ مَا تَرَكَ مِنَ الْمِيرَاثِ‏[۱۳]، لَهَا نِصْفُ الْمَيرَاثِ بِالْآيَةِ كَمَا تَأْخُذُ الْبِنْتُ لَوْ كَانَتْ، وَ النِّصْفُ الْبَاقِي يُرَدُّ عَلَيْهَا بِالرَّحِمِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ وَارِثٌ أَقْرَبَ مِنْهَا، فَإِنْ كَانَ مَوْضِعَ الْأُخْتِ أَخٌ أَخَذَ الْمِيرَاثَ كُلَّهُ بِالْآيَةِ لِقَوْلِ اللَّهِ «وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ» وَ إِنْ كَانَتَا أُخْتَيْنِ أَخَذَتَا الثُّلُثَيْنِ بِالْآيَةِ؛ وَ الثُّلُثَ الْبَاقِي بِالرَّحِمِ «وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» وَ ذَلِكَ كُلُّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ أَوْ أَبَوَانِ أَوْ زَوْجَةٌ.

 

۳) عبدالله بن محمد می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم: مردی از دنیا رفت و فقط دخترش و خواهری که از مادر و پدرش بود برجای ماندند.

فرمود: همه مال از آن دخترش است.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۴

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ رَجُلٌ تَرَكَ ابْنَتَهُ وَ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ.

فَقَالَ الْمَالُ كُلُّهُ لِابْنَتِهِ.

 

۴) الف. از امام صادق ع روایت شده است:

اگر زنی بمیرد و شوهرش و پدرش و فرزندان پسر و دختری از وی باقی بماند، سهم شوهر یک چهارم است بر اساس کتاب الله، و سهم پدر و مادر، هریک، یک ششم است؛ و مابقی [بین دختران و پسران تقسیم می‌شود] «پس برای هر پسری همانند سهم دو دختر»

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۶

عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

لَوْ أَنَّ الْمَرْأَةَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أَبَاهَا وَ أَوْلَاداً ذُكُوراً وَ إِنَاثاً، كَانَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ فِي كِتَابِ اللَّهِ، وَ لِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ، وَ مَا بَقِيَ «فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ».

ب. از زراره روایت شده است که از اموری که بدون هیچ اختلافی بین علمای شیعه از امام باقر و امام صادق ع روایت شده است این است که از آن امام ع درباره زنی سوال شد که از دنیا رفته و شوهرش و مادرش و دو دخترش برجای مانده‌اند.

فرمودند: سهم شوهر یک چهارم است و سهم مادر یک ششم است؛ و بقیه به دو دختر می‌رسد؛ زیرا اگر دو مرد هم بودند سهمی جز آنچه باقی مانده نداشتند؛ و هیچگاه سهم زن از سهم مردی که در همان شرایط و موقعیت قرار دارد بیشتر نمی‌شود؛ [در واقع، امام توضیح می‌دهد که چرا با اینکه در آیه سهم دو دختر، دو سوم معرفی شده، اما این نقصان بر سهم دو دختر وارد می‌شود نه بر سهم همسر و مادر]

و اگر مردی بمیرد و از او مادر یا پدر و همسر و دختری برجای بماند، مبنای تقسیم را بیست و چهار سهم قرار می‌دهیم؛ که یک هشتم سهم همسرش است، که سه سهم از بیست و چهار سهم می‌شود؛ و برای پدر یا مادر یک ششم است که چهار سهم می‌شود؛ برای دختر نصف است که دوازده سهم می‌شود، و پنج سهم باقی می‌ماند که به دختر، و پدر یا مادر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به همسر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و اگر پدر و مادر و همسر و دختری برجای بماند، مبنای تقسیم را باز همان بیست و چهار سهم قرار می‌دهیم؛ که یک هشتم سهم همسرش است، که سه سهم از بیست و چهار سهم می‌شود؛ و برای پدر و مادر دو ششم است که هشت سهم می‌شود، برای هریک چهار سهم؛ و برای دختر نصف است که دوازده سهم می‌شود، و یک سهم باقی می‌ماند که به دختر و هریک از پدر و مادر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به همسر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و اگر پدر و شوهر و دختری برجای بماند، برای پدر دو سهم از دوازده سهم، همان یک ششم، است و سهم شوهر یک چهارم است، که سه سهم از دوازده سهم می‌شود؛ و برای دختر نصف است که شش سهم از دوازده سهم می‌شود، و یک سهم باقی می‌ماند که به دختر و پدر به تناسب سهم‌هایشان داده می‌شود و به شوهر چیزی از این مازاد داده نمی‌شود؛

و همراه با فرزند هیچ‌یک از آفریده‌های خداوند ارث نمی‌برد مگر والدین و زن و شوهر؛ و اگر فرزند نداشت، فرزندان فرزند به منزله خود فرزند هستند، پسر باشند یا دختر؛ و فرزندان پسرانِ متوفی به منزله پسران‌اند و ارث پسران را می‌برند؛ و فرزندان دخترانِ متوفی به منزله دختران‌اند و میراث دختران را می‌برند؛ و اینان حاجب [= مانع] این می‌شوند که والدین و زن و شوهر بیش از سهم خود را ببرند [یعنی اگر فرزند نداشت اما نوه و نتیجه و … داشت، مازاد ارث به اینها داده می‌شود و این مازاد دیگر به پدر و مادر و زن و شوهر داده نمی‌شود]

و همراه با فرزند هیچ‌یک از آفریده‌های خداوند ارث نمی‌برد مگر والدین و زن و شوهر؛ و اگر فرزند نداشت، فرزندان فرزند به منزله خود فرزند هستند، پسر باشند یا دختر؛ و فرزندان پسرانِ متوفی به منزله پسران‌اند و ارث پسران را می‌برند؛ و فرزندان دخترانِ متوفی به منزله دختران‌اند و میراث دختران را می‌برند؛ و اینان حاجب [= مانع] این می‌شوند که والدین و زن و شوهر بیش از سهم خود را ببرند، هرچند که فرزندانی در دو نسل یا سه نسل و بیشتر باشند، باز هم ارث فرزندی که در نسل اول است را می‌برند و هرکسی را که فرزند مستقیم مانع شود، مانع می‌شوند [یعنی اگر فرزند نداشت اما نوه و نتیجه و … داشت، مازاد ارث به اینها داده می‌شود و این مازاد دیگر به پدر و مادر و زن و شوهر و هیچکس دیگری داده نمی‌شود]

الكافي، ج‏۷، ص۹۷؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۲۸۹

حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ: دَفَعَ إِلَيَّ صَفْوَانُ كِتَاباً لِمُوسَى بْنِ بَكْرٍ، فَقَالَ لِي هَذَا سَمَاعِي مِنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ وَ قَرَأْتُهُ عَلَيْهِ فَإِذَا فِيهِ مُوسَى بْنُ بَكْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زُرَارَةَ؛ قَالَ: هَذَا مِمَّا لَيْسَ فِيهِ اخْتِلَافٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ أَنَّهُمَا سُئِلَا عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ أُمَّهَا وَ ابْنَتَيْهَا.

فَقَالَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِلِابْنَتَيْنِ مَا بَقِيَ لِأَنَّهُمَا لَوْ كَانَا رَجُلَيْنِ لَمْ يَكُنْ لَهُمَا شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا بَقِيَ وَ لَا تُزَادُ الْمَرْأَةُ أَبَداً عَلَى نَصِيبِ الرَّجُلِ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا؛

وَ إِنْ تَرَكَ الْمَيِّتُ أُمّاً أو[۱۴] أَباً وَ امْرَأَةً وَ ابْنَةً فَإِنَّ الْفَرِيضَةَ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ سَهْماً لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ وَ لِأَحَدِ الْأَبَوَيْنِ السُّدُسُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَ بَقِيَ خَمْسَةُ أَسْهُمٍ هِيَ مَرْدُودَةٌ عَلَى سِهَامِ الِابْنَةِ وَ أَحَدِ الْأَبَوَيْنِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الْمَرْأَةِ شَيْ‏ءٌ؛

وَ إِنْ تَرَكَ أَبَوَيْنِ وَ امْرَأَةً وَ بِنْتاً فَهِيَ أَيْضاً مِنْ أَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ سَهْماً لِلْأَبَوَيْنِ السُّدُسَانِ ثَمَانِيَةُ أَسْهُمٍ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلْمَرْأَةِ الثُّمُنُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ اثْنَا عَشَرَ سَهْماً وَ بَقِيَ سَهْمٌ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَى الِابْنَةِ وَ الْأَبَوَيْنِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمْ وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الْمَرْأَةِ شَيْ‏ءٌ؛

وَ إِنْ تَرَكَ أَباً وَ زَوْجاً وَ ابْنَةً فَلِلْأَبِ سَهْمَانِ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ هُوَ السُّدُسُ وَ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ لِلِابْنَةِ النِّصْفُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ مِنِ اثْنَيْ عَشَرَ وَ بَقِيَ سَهْمٌ وَاحِدٌ مَرْدُودٌ عَلَى الِابْنَةِ وَ الْأَبِ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا وَ لَا يُرَدُّ عَلَى الزَّوْجِ شَيْ‏ءٌ؛

وَ لَا يَرِثُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَعَ الْوَلَدِ إِلَّا الْأَبَوَانِ وَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ كَانَ وَلَدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً فَإِنَّهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ وَلَدُ الْبَنِينَ بِمَنْزِلَةِ الْبَنِينَ يَرِثُونَ مِيرَاثَ الْبَنِينَ وَ وَلَدُ الْبَنَاتِ بِمَنْزِلَةِ الْبَنَاتِ يَرِثُونَ مِيرَاثَ الْبَنَاتِ وَ يَحْجُبُونَ الْأَبَوَيْنِ وَ الزَّوْجَ وَ الزَّوْجَةَ عَنْ سِهَامِهِمُ الْأَكْثَرِ وَ إِنْ سَفَلُوا بِبَطْنَيْنِ وَ ثَلَاثَةٍ وَ أَكْثَرَ يَرِثُونَ مَا يَرِثُ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ يَحْجُبُونَ مَا يَحْجُبُ وَلَدُ الصُّلْبِ.

 

۵) روایت شده است که شخصی از امام باقر ع درباره کسی که دو خواهر و شوهرش وارثش باشند، سوال کرد.

فرمود: نصف و نصف.

گفت: خدا کار شما را سامان دهد؛ خداوند برای آن دو خواهر بیش از این قرار داده، سهم آنان دوسوم است.

فرمود: در مورد جایی که وارثش یک برادر و شوهر باشد، چه می‌گویی؟

گفت: نصف و نصف.

فرمود: آیا این گونه نیست که خداوند هم سهم برادر را معلوم کرد و فرمود: او ارث خواهرش را می‌برد اگر که خواهر فرزندی نداشته باشد؟!

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۳؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۲۹۳

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ بُكَيْرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ أُخْتَيْنِ وَ زَوْجٍ؟

فَقَالَ: النِّصْفُ وَ النِّصْفُ.

فَقَالَ الرَّجُلُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ سَمَّى اللَّهُ لَهُمَا أَكْثَرَ مِنْ هَذَا لَهُمَا الثُّلُثَانِ.

فَقَالَ مَا تَقُولُ فِي أَخٍ وَ زَوْجٍ؟

فَقَالَ النِّصْفُ وَ النِّصْفُ.

فَقَالَ: أَ لَيْسَ قَدْ سَمَّى اللَّهُ الْمَالَ، فَقَالَ‏: «وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ».

 

۶) الف. از امام باقر ع درباره این آیه روایت شده است که «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و [برادری یا] خواهری داشته باشد» مقصود خواهرِ از یک پدر و مادر، و یا خواهرِ پدری است «پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد؛ … و اگر برادران و خواهرانی [در کار] بودند، پس برای هر مردی مانند سهم دو زن است» اینان‌اند که سهم ارثشان زیاد می‌شود و کم می‌شود؛ و همچنین فرزندان اینهایند که برایشان زیاد و کم می‌شود.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۶

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ» إِنَّمَا عَنَى اللَّهُ الْأُخْتَ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ أَوْ أُخْتٌ [أُخْتاً] لِأَبٍ «فَلَهَا النِّصْفُ مِمَّا تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ … وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» فَهُمُ الَّذِينَ يُزَادُونَ وَ يُنْقَصُونَ وَ كَذَلِكَ أَوْلَادُهُمْ يُزَادُونَ وَ يُنْقَصُونَ.

ب. موسی بن بکر می‌گوید: به زراره گفتم که بکیر برایم از امام باقر ع روایت کرده است که فرمود:

همانا برادران پدری و خواهرانِ از یک پدر و مادر، کسانی‌اند که سهمشان زیاد و کم می‌شود؛ زیرا نمی‌شود که اگر به جای این دختران، برادران و خواهرانِ [کلمه «خواهران» در اینجا احتمالا اشتباه ناسخ بوده و زاید است] از یک پدر و مادر می‌بودند، سهم این دختران از آنان بیشتر باشد؛ زیرا خداوند عز و جل می‌فرماید: «اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد» یعنی می‌فرماید اگر فرزند نداشته باشد کل مال از آن این برادر خواهد بود؛ پس اینان [علمای مخالف اهل بیت] به کسی که خداوند نصف را برای او معین کرد کامل می‌دهند و منحرف می‌شوند پس به کسی که خداوند کل مال را به او داد کمتر از نصف می‌دهند؛ در حالی که هیچگاه امکان ندارد سهم زن، اگر یک مردی به جایش قرار گیرد، از سهم آن مرد بیشتر شود.

زراره در پاسخم گفت: بله، این مطلب نزد ما شیعیان کاملا واضح است و هیچ اختلافی در آن نیست.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۴؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۳۱۹-۳۲۰

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِزُرَارَةَ: إِنَّ بُكَيْراً حَدَّثَنِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع: أَنَّ الْإِخْوَةَ لِلْأَبِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ يُزَادُونَ وَ يُنْقَصُونَ لِأَنَّهُنَ‏ لَا يَكُنَّ أَكْثَرَ نَصِيباً مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لَوْ كَانُوا مَكَانَهُنَّ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ» يَقُولُ يَرِثُ جَمِيعَ مَالِهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ؛ فَأَعْطَوْا مَنْ سَمَّى اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ كَمَلًا وَ عَمَدُوا فَأَعْطَوُا الَّذِي سَمَّى لَهُ الْمَالَ كُلَّهُ أَقَلَّ مِنَ النِّصْفِ؛ وَ الْمَرْأَةُ لَا تَكُونُ أَبَداً أَكْثَرَ نَصِيباً مِنْ رَجُلٍ لَوْ كَانَ مَكَانَهَا.

قَالَ فَقَالَ زُرَارَةُ وَ هَذَا قَائِمٌ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا يَخْتَلِفُونَ فِيه‏.

 

۷) بکیر بن اعین می‌گوید: خدمت امام باقر ع بودم که شخصی بر ایشان وارد شد و گفت: نظر شما در مورد ارث دو خواهر و یک شوهر چیست؟

فرمود: سهم شوهر نصف است و مابقی از آنِ دو خواهر است.

گفت: ولی مردم این گونه نمی‌گویند.

فرمود: آنها چه می‌گویند؟

گفت: می‌گویند سهم دو خواهر دوسوم است و سهم شوهر نصف؛ پس مال را بر مبنای هفت سهم تقسیم می‌کنند [یعنی چهار هفتم را به دو دختر می‌دهند و سه هفتم را به شوهر]

فرمود: چرا چنین می‌گویند؟

گفت: چون خداوند سهم دو خواهر را دوسوم، و سهم شوهر را نصف قرار داده است!

فرمود: اگر به جای دو خواهر، یک برادر بود چطور؟

گفت: می‌گویند نصف سهم شوهر است و مابقی سهم برادر!

فرمود: پس به کسی که خداوند در موردش فرموده کل میراث را بدهید نصف می‌دهند و به کسی که خداوند فرموده دوسوم را بدهید چهار هفتم می‌دهند؟!

گفت: خداوند کجا چنان چیزی (که سهم برادر کل مال است] را فرموده است؟

فرمود: آیه آخر سوره را بخوان: «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد؛ اگر مردی بمیرد که او را فرزندی نباشد و خواهری داشته باشد، پس نصف میراث از آنِ وی است؛ و او [آن برادر] از وی [این خواهر] ارث می‌برد اگر که وی را فرزندی نباشد»

سپس امام باقر ع فرمود: پس سزاوار بود برای این [برادر] کل مال، و برای شوهر نصف مال را قرار دهند و سپس بر اساس هفت قسم تقسیم کنند!

گفت: این طور می‌گویند.

فرمود: پس این طور می‌گویند! سپس به من رو کرد و فرمود: بکیر! در سهم‌های واجب دقت کردی؟!

گفتم: من با چیزی که نزدم باطل باشد کاری ندارم! [ظاهرا مقصودش این است که من از اینها سردرنمی‌آورم و لذا بدانها نمی‌ردازم]

فرمود: در آن دقت کن! زیرا وقتی که [مساله‌ای] پیش آید، در آن تواناتر می‌شوی.

تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۵-۲۸۶

عَنْ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَدَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: مَا تَقُولُ فِي أُخْتَيْنِ وَ زَوْجٍ؟

قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ لِلْأُخْتَيْنِ مَا بَقِيَ.

قَالَ فَقَالَ: الرَّجُلُ لَيْسَ هَكَذَا يَقُولُ النَّاسُ.

قَالَ: فَمَا يَقُولُونَ؟

قَالَ: يَقُولُونَ لِلْأُخْتَيْنِ الثُّلُثَانِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ يُقَسِّمُونَ عَلَى سَبْعَةٍ.

قَالَ: فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ لِمَ قَالُوا ذَلِكَ؟

قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ سَمَّى لِلْأُخْتَيْنِ الثُّلُثَيْنِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفَ.

قَالَ: فَمَا يَقُولُونَ لَوْ كَانَ مَكَانَ الْأُخْتَيْنِ أَخٌ؟

قَالَ: يَقُولُونَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَخِ.

فَقَالَ لَهُ: فَيُعْطُونَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ لَهُ بِالْكُلِّ النِّصْفَ وَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ بِالثُّلُثَيْنِ أَرْبَعَةً مِنْ سَبْعَةٍ!

قَالَ: وَ أَيْنَ سَمَّى اللَّهُ لَهُ ذَلِكَ؟

قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: اقْرَأِ الْآيَةَ الَّتِي فِي آخِرِ السُّورَةِ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ» قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّمَا كَانَ يَنْبَغِي لَهُمْ أَنْ‏ يَجْعَلُوا لِهَذَا الْمَالِ وَ لِلزَّوْجِ النِّصْفَ ثُمَّ يَقْتَسِمُونَ عَلَى تِسْعَةٍ!

قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ: هَكَذَا يَقُولُونَ.

قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: فَهَكَذَا يَقُولُونَ؟!

ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: يَا بُكَيْرُ نَظَرْتَ فِي الْفَرَائِضِ؟

قَالَ قُلْتُ: وَ مَا أَصْنَعُ بِشَيْ‏ءٍ هُوَ عِنْدِي بَاطِلٌ!

قَالَ فَقَالَ: انْظُرْ فِيهَا فَإِنَّهُ إِذَا جَاءَتْ تِلْكَ كَانَ أَقْوَى لَكَ عَلَيْهَا.

 

۸) محمد بن حسن اشعری می‌گوید: بین دوتا از پسرعموهایم در تقسیم ارث اختلاف افتاد؛ بدانها گفتم نامه‌ای به امام ع بنویسید تا بر اساس نظر ایشان عمل کنید. همگی با هم نامه‌ای نوشتیم که: فدایتان شویم؛ چه می‌فرمایید در موردی که زنی بمیرد و شوهر و دخترش، [و خواهرش] که از یک پدر و مادرند باقی باشند؟ و گفتم: فدایت شوم! اگر صلاح می‌دانی مطلب را دقیقا همان طور که حق است، بفرما.

نامه‌ای از جانب ایشان آمد که: بسم الله الرحمن الرحیم؛ خداوند ما و شما را در عافیت قرار دهد؛ مقصودتان را فهمیدم؛ گفته بودید اگر زنی بمیرد و شوهرش و دخترش، و خواهرش که از یک پدر و مادرند باقی باشند؛ پس واجب است که سهم شوهر را یک چهارم قرار دهند و مابقی سهم دخترش است.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۰؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۲۹۰

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْأَشْعَرِيِ‏ قَالَ:

وَقَعَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ مِنْ بَنِي عَمِّي مُنَازَعَةٌ فِي مِيرَاثٍ؛ فَأَشَرْتُ عَلَيْهِمَا بِالْكِتَابِ إِلَيْهِ فِي ذَلِكَ لِيَصْدُرَا عَنْ رَأْيِهِ.

فَكَتَبَا إِلَيْهِ جَمِيعاً: جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا [وَ أُخْتَهَا] لِأَبِيهَا وَ أُمِّهَا؛ وَ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُجِيبَنَا بِمُرِّ الْحَقِّ.

فَخَرَجَ إِلَيْهِمَا كِتَابٌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ؛ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمَا أَحْسَنَ عَافِيَةٍ؛ فَهِمْتُ كِتَابَكُمَا ذَكَرْتُمَا أَنَّ امْرَأَةً مَاتَتْ وَ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ ابْنَتَهَا وَ أُخْتَهَا لِأَبِيهَا وَ أُمِّهَا؛ فَالْفَرِيضَةُ لِلزَّوْجِ الرُّبُعُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلِابْنَةِ [فَلِلْبِنْتِ].

 

۹) روایتی هست که ابتدایش شبیه حدیثی است که به عنوان حدیث ۳ در آیه ۱۲ همین سوره (جلسه ۹۳۷) گذشت. اما از آنجا که در این روایت امام ع به بحث و محاجه درباره موضوع می‌پردازد و عمدتا از آیه حاضر استفاده می‌کند و از این رو، آن را هم در اینجا تقدیم می‌کنیم.

بکیر می‌گوید: شخصی بر امام باقر ع وارد شد و در مورد ارث زنی سوال کرد که شوهرش و برادران مادری‌اش و خواهرِ پدری‌اش برجای مانده‌اند.

فرمود: سهم شوهر نصف است که [اگر کل مال را شش سهم کنیم] سه سهم به او می‌رسد؛و سهم حواهران مادری یک سوم است، که دو سهم به آنها می‌رسد؛ و خواهر پدری هم [یک ششم است که] یک سهم دارد.

آن شخص گفت: تقسیم سهم‌های واجب توسط زید (و ابن‌مسعود)* و سهم‌هایی که علمای اهل سنت و قاضیان تعیین می‌کنند غیر از این است؛ آنان می‌گویند: سهم خواهر پدری سه سهم است اگر مبنای تقسیم شش سهم باشد، که این مبنا را به هشت عول می‌کنند و برمی‌گردانند [عول کردن: مقسم سهمی را جابجا کردن] [یعنی نهایتا به وی سه هشتم می‌دهند]

فرمود: چرا چنین می‌گویند؟

گفت: می‌گویند چون خداوند فرموده « و اگر خواهری دارد سهم او نصف ماترک است.

امام باقر ع فرمود: اگر این خواهر، برادر بود چطور؟

گفت: سهمش بیش از یک ششم نخواهد بود.

فرمود: پس چرا سهم برادر را کم کردید؛ اگر استدلال شما برای تعیین سهم فوق این است که خداوند سهم خواهر را نصف مقدر کرده، به همان ترتیب خداوند سهم برادر را کل مال قرار داده؛ و کل بیشتر از نصف است [پس اگر وقتی نصف است بر آن اصرار دارید وقتی کل است هم باید بر آن اصرار بورزید] زیرا خداوند فرمود «و برای آن خواهر نصف است» و در مورد برادر فرمود « و او ارث خواهرش را می‌برد»‌یعنی جمیع اموالش را؛ «اگر که فرزندی نداشته باشد»؛ پس چگونه است که به کسی که خداوند جمیع مال را سهم وی قرار داده، از سهمش چیزی نمی‌دهید ولی برای کسی که خداوند نصف قرار داده اصرار دارید همه سهمش را بدهید؟

گفت: خداوند کار شما را سامان دهد! چگونه ما به خواهر نصف می‌دهیم و به مرد، اگر مرد باشد، چیزی نمی دهیم؟!

فرمود: شما در جایی که مادر و شوهر و برادران مادری و خواهرِ پدری در کار باشند، می‌گویید که به شوهر باید نصف داد و به مادر یک ششم و به برادران مادری یک سوم، و به خواهر پدری نصف (سه تا از شش سهم)؛ سپس مبنای شش را به مبنای نُه عول می‌دهید [تغییر می‌دهید] و این گونه می‌گویید. [یعنی مبنا را نه سهم قرار می‌دهند سپس سه سهم به خواهر پدری، سه سهم به شوهر، دو سهم به مادر و یک سهم به برادران مادری می‌دهند]

امام باقر ع ادامه داد: حالا اگر به جای خواهر، برادر پدری بود چه می‌کنید؟

گفت: او سهمی ندارد! [یعنی سخن امام ع را تایید کرد؛ علتش این است که در اینجا برادر پدری را دارای سهم معین شده نمی‌دانند، از این رو او را از معادله حذف می‌کنند] شما چه می‌فرمایید؟!

فرمود: وقتی مادر در کار است، [هیچیک از خواهر و برادران] چه خواهر و برادرانی که از یک پدر و مادرند، و چه خواهر و برادران مادری، و چه خواهر و برادران پدری، سهمی ندارند.

* پی‌نوشت:

زید ظاهرا اشاره است به قرآن مصحف عثمانی، که توسط زید بن ثابت جمع‌آوری شد و قرائات سبعه و عشره امروزی بر اساس آن است؛ و ابن‌مسعود ظاهرا اشاره است به مصحف ابن‌مسعود که در مواردی قرائتهای متفاوتی را نقل کرده؛ و ظاهرا سوال کننده نظرش این است که حکم اهل سنت بر اساس این دو قرائت از قرآن است؛ و اگر شما حکم دیگری دارید احتمالا بر اساس قرائت دیگری است؛ و امام در ادامه نشان می‌دهند که بر اساس همین قرائت رایج، حکم آنها غلط است.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۲؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۴، ص۲۷۸-۲۷۹؛ تهذيب الأحكام، ج‏۹، ص۲۹۱-۲۹۲؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۷[۱۵]

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُكَيْرٍ[۱۶] قَالَ:

جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَسَأَلَهُ عَنِ امْرَأَةٍ تَرَكَتْ زَوْجَهَا وَ إِخْوَتَهَا لِأُمِّهَا وَ أُخْتَهَا لِأَبِيهَا.

فَقَالَ لِلزَّوْجِ النِّصْفُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ سَهْمَانِ وَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ [السُّدُسُ] سَهْمٌ.

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَإِنَّ فَرَائِضَ زَيْدٍ وَ [(و ابن مسعود)] فَرَائِضَ الْعَامَّةِ وَ الْقُضَاةِ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ، يَا أَبَا جَعْفَرٍ؛ يَقُولُونَ لِلْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ [(للأب و الأم)] ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ تَصِيرُ مِنْ سِتَّةٍ تَعُولُ إِلَى ثَمَانِيَةٍ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: وَ لِمَ قَالُوا ذَلِكَ؟

قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ».

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ أَخاً؟

قَالَ فَلَيْسَ لَهُ إِلَّا السُّدُسُ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَمَا لَكُمْ نَقَصْتُمُ الْأَخَ إِنْ كُنْتُمْ تَحْتَجُّونَ لِلْأُخْتِ النِّصْفَ بِأَنَّ اللَّهَ سَمَّى لَهَا النِّصْفَ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ سَمَّى لِلْأَخِ الْكُلَّ وَ الْكُلُّ أَكْثَرُ مِنَ النِّصْفِ لِأَنَّهُ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «فَلَهَا النِّصْفُ» وَ قَالَ لِلْأَخِ‏ «وَ هُوَ يَرِثُها» يَعْنِي جَمِيعَ مَالِهَا «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ» فَلَا تُعْطُونَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ لَهُ الْجَمِيعَ فِي بَعْضِ فَرَائِضِكُمْ شَيْئاً وَ تُعْطُونَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ تَامّاً؟!

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَكَيْفَ نُعْطِي الْأُخْتَ النِّصْفَ وَ لَا نُعْطِي الذَّكَرَ لَوْ كَانَتْ هِيَ ذَكَراً شَيْئاً؟

قَالَ تَقُولُونَ فِي أُمٍّ وَ زَوْجٍ وَ إِخْوَةٍ لِأُمٍّ وَ أُخْتٍ لِأَبٍ يُعْطُونَ الزَّوْجَ النِّصْفَ وَ الْأُمَّ السُّدُسَ وَ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثَ وَ الْأُخْتَ مِنَ الْأَبِ النِّصْفَ [ثَلَاثَةً] فَيَجْعَلُونَهَا مِنْ تِسْعَةٍ وَ هِيَ مِنْ سِتَّةٍ فَتَرْتَفِعُ إِلَى تِسْعَةٍ (وَ هِيَ سِتَّةٌ تَعُولُ إِلَى تِسْعَةٍ). قَالَ وَ كَذَلِكَ تَقُولُونَ.

قَالَ (لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع) فَإِنْ كَانَتِ الْأُخْتُ [ذَكَراً] أَخاً لِأَبٍ؟

قَالَ (لَهُ الرَّجُلُ) لَيْسَ لَهُ شَيْ‏ءٌ، [فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ] فَمَا تَقُولُ أَنْتَ؟

فَقَالَ: لَيْسَ لِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ لَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَ لَا الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ مَعَ الْأُمِّ شَيْ‏ءٌ.[۱۷]

تدبر

۱) «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»

بحث کلاله، یعنی وارثان در جایی که شخصی که مرده، بعد از خود پدر و مادر و فرزندانی برجای نگذاشته است، از مسائل بحث‌برانگیز بوده است. یکبار در آیه ۱۲ این سوره توضیحی در مورد مهمترین این گروه، یعنی خواهر و برادرهای میت گذشت؛ اما ظاهرا باز محل سوال بوده، و از پیامبر باز در این زمینه سوال کردند و این آیه نازل شد. آنچه مساله را پیچیده تر کرده این بود که در آیه ۱۲ سهم خواهر و برادر، اگر یکی باشند، یک ششم؛ و اگر بیش از یکی باشند یک سوم معرفی شده بود؛ اما در این آیه سهم یک خواهر نصف، و سهم دو خواهر یا بیشتر دوسوم؛ و سهم برادر کل ماترک معرفی شده است. اهل بیت علیهم‌السلام توضیح داده اند که آیه ۱۲ ناظر به خواهر و برادری است که فقط از مادر مشترکند، و این مطلب در برخی از قرائات این آیه نیز تصریح شده که «لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ من الأم» ؛ اما این آیه در مقام بیان حکم بقیه خواهر و برادرهاست (یعنی خواهر و برادرهایی که فقط از پدر ویا هم از پدر و هم از مادر مشترکند) و در آن تاکید می‌شود که در این دسته از کلاله نیز سهم پسر برابر با سهم دو دختر است؛ برخلاف کلاله مذکور در آیه ۱۲ که سهم دختر و پسر مساوی بود. همچنین در احادیث توضیح داده شده که اگر برخی از خواهر و برادران شخص، مشترک از یک پدر و مادر باشند و برخی فقط مشترک از جهت پدر باشند، گروه اول مانع ارث بردن گروه دوم می‌شوند

تفاوت‌های ارثی کلاله، موضوعی برای تاملات بیشتر

در اینجا دیده می‌شود که سهم ارث خواهر و برادران مادری با جایی که خواهر و برادرها از جهت پدر مشترک باشند متفاوت است. از طرف دیگر وقتی خواهر و برادرها از حبث پدر مشترکند، در عین حال برخی از حیث مادر مشترکند و برخی خیر، فقط آنان که با میت در پدر و مادر مشترکند ارث می‌برند. گویی وقتی نِسَب افراد از طریق پدر باشد، همان ملاحظاتی که موجب می‌شود سهم‌الارث مرد در شرایط یکسان بیش از سهم‌الارث زن باشد، وارد کار می‌شود. در عین حال، وقتی کسانی باشند که از حیث مادر مشترکند حتما ارث می‌برند؛ اما اگر کسانی باشند که از حیث پدر مشترکند، تنها در صورتی ارث می‌برند که کسی که از حیث پدر و مادر مشترک است در کار نباشد.

درباره چرایی تفاوت ارث مرد و زن در بحث از دو آیه ۱۱ و ۱۲ همین سوره (جلسه ۹۳۶ و ۹۳۷) توضیحاتی گذشت.

به نظر می‌رسد این دو زاویه تفاوت در سهم کلاله‌ها نیز حاوی ظرایف دیگری برای فهم چرایی تقاوتهای ارث باشد، که در هر صورت نیازمند تاملی بیشتر است. بویژه تعبیر «خداوند برای شما تبیین می‌کند که مبادا گمراه شوید» گویی تلنگری است که این تبیین می‌تواند کلید فهم عمیقتر مسائل ارث و تفاوتهای زن و مرد باشد.

 

۲) «يَسْتَفْتُونَكَ»

وظيفه مردم، براى يادگيرى مسائل و احكام دينى، رجوع به رهبران دينى است. (تفسير نور، ج‏۳، ص۷)

 

۳) «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ»

برخی از عرصه‌ها، از جمله عرصه خانواده و تنظیم مقررات آن، برای حضور و نقش‌آفرینی هدایت الهی بقدری مهم است که اگر مردم درباره آن از پیامبر سوال کنند، خود خداوند مستقیما برای جواب اقدام می‌کند.

 

۴) «قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ فِي الْكَلالَةِ …»

دين براى دنياى مردم برنامه دارد. موضوع ارث از يك جهت موضوعى اقتصادى و از جهتى موضوعى خانوادگى است و دين به لحاظ هر دو جهت، براى آن احكامى مقرّر داشته است. (تفسير نور، ج‏۳، ص۷)

 

۵) «إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ»

رعايت اولويّت‏ها در تقسيم ارث، بيانگر اولويّت‏ها در رسيدگى به اعضاى فاميل است. پدر و مادر و فرزندان در يك رديف‏اند، امّا خواهران و برادران در مرحله‏ى بعدى. (تفسير نور، ج‏۳، ص۷)

 

۶) «اللَّهُ يُفْتيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»

در این آیه چهار حکم صریح بیان شده، اما متن آیه به نحوی است که به طور غیرمستقیم برخی از احکام دیگر ارث از آن برمی‌آید.

چهار حکم مستقیم این است:

الف. مردی که فرزند ندارد و یک خواهر دارد، خواهر سهم معین شده شرعی آنان نیمی از ماترک است.

ب. زنی که فرزند ندارد و یک برادر دارد، برادرش کل مال او را به ارث می‌برد.

ج. اگر خواهرها دوتا باشند، سهم معین شده شرعی آنان دوسوم ماترک است.

د. اگر شخص خواهر و برادرانی داشته باشد، سهم هر برادر معادل سهم دو خواهر است.

اما احکامی که غیرمستقیم بیان شده است:

ه. اینکه حکم ارث بردن کلاله، در جایی است که والدین هم نباشد؛ در متن فقط بر نبودن فرزند تاکید کرد، اما همین که از سهم پدر و مادر سخنی نگفت، و از سوی دیگر، برادر را وارث کل اموال خواند، معلوم می‌شود محل بحث در جایی است که پدر و مادر متوفی هم قبلا از دنیا رفته‌اند. (المیزان، ج۵، ص۱۵۳)

و. ارث برادر از خواهر و خواهر از برادرش را معلوم کرد، به تبع آن ارث برادر از برادر و خواهر از خواهر هم معلوم می‌شود؛ در واقع، سهم برادر و خواهر را معلوم نمود؛ چرا که اگر سهم اینها متفاوت می‌بود مقام اقتضای بیان داشت: (المیزان، ج۵، ص۱۵۳)

ز. در بیان دو خواهر یا وجود ترکیبی از خواهران و برادران، اشاره‌ای به میت نکرد؛ این هم مویدی است که آیه در مقام بیان حکم مطلق برادر و خواهر است (نه صرفا برادر از خواهر یا خواهر از برادر) و ثانیا، در خصوص جایی که متوفی دو خواهر یا ترکیبی از خواهر و برادر داشته باشد، به صراحت و صرف نظر از اینکه متوفی مرد باشد یا زن، حکم شامل حال خواهران و برادران می‌شود. (المیزان، ج۵، ص۱۵۴)

ح. از اینکه گفت اگر یک خواهر باشد نصف، و اگر دو خواهر باشد دوسوم می‌شود، به اضافه اینکه فرمود اگر یک برادر باشد جمیع مال به او می‌رسد معلوم می‌شود اگر دو برادر باشند هم حتما جمیع مال بدانها می‌رسد. (المیزان، ج۵، ص۱۵۴)

ط. اگر فقط یک خواهر و یک برادر باشد، باز به نسبت یک به دو بین آنها تقسیم می‌شود، زیرا اگر چه کلمه «إخوة» جمع است و در نگاه اول بر سه نفر و بیشتر دلالت دارد، اما با توجه به اقتضای مقام، و نیز مشابه آن در آیه ۱۲، و به قرینه «رجالا و نساءاً» اینجا مطلقِ خواهر و برادر بودن مد نظر است و از این رو شامل حال یک برادر و یک خواهر هم می‌شود. (المیزان، ج۵، ص۱۵۴)

ی …

 

۷) «فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»

دو برابر بودن سهم ارث مرد نسبت به زن، بر پايه علم الهى است، نه شرايط خاص اجتماعىِ زمان پيامبر كه زنان ضعيف شمرده مى‏شدند. (تفسير نور، ج‏۳، ص۷)

 

۷) «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»

حکایت

اهل سنت با سندهای متعدد نقل کرده‌اند که عمر چندین بار از پیامبر ص حکم کلاله را سوال کرد و حتی گاه دخترش حفصه را مامور می‌کرد که این را از پیامبر ص بپرسد. خودش می‌گفت بقدری این را از پیامبر ص سوال کردم که یکبار بر سینه‌ام زد و به من گفت: آیه صیف (که منظور همین آیه پایانی سوره نساء است) تو را کفایت می‌کند. عمر بعد از پیامبر نیز از سایر اصحاب (مانند حذیفه و …) حکم این را سوال می کرد؛ و بارها و بارها از او نقل شده که گفت: دلم می‌خواست واقعا حکم کلاله را درست بفهمم؛ و خودش می‌گفت: «خداوند در این آیه فرمود «خداوند برای شما تبیین می‌کند که مبادا گمراه شوید» اما هیچگاه این مساله برای عمر تبیین نشد.»

این مطالبی است که سیوطی در الدر المنثور، ج‏۲، ص۲۴۹-۲۵۲ در ضمن ۲۲ روایت با سندهای متعدد از کتب معتبر اهل سنت (ار صحیح بخاری و مسلم گرفته تا کتب تفسیری قدیمی) نقل کرده است[۱۸] (همچنین ر.ک: شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏۱۸، ص۷۲[۱۹]) و عجیب اینجاست که با اینکه در همین روایات نقل شده که خودش بارها به ندانستن این مساله تا آخر عمرش اعتراف می‌کرد، اما درباره کلاله، صرفا برای تایید چیزی که آن را نظر ابوبکر می‌شمرد و خلاف قرآن بود، حکمی داد؛ و اکنون نیز بسیاری از اهل سنت بر اساس مبنایی که او پایه‌گذاری کرده عمل می‌کنند. زراره، یکی از اصحاب امام صادق ع در سخنانی به تفصیل مبنایی را که در میان اهل سنت درباره تقسیم ارث مربوط به کلاله معروف شده بود با استناد به همین آیات نقد کرده است. متن استدلال زراره چنین است:

عمر بن اذینه می‌گوید: یک‌بار زراره گفت: مردم و اهل سنت درباره احکام و واجباتشان سخنانی می‌گویند و بر آن اجماع کرده‌اندن که خود همان سخنان حجتی علیه آنان است. می‌گویند اگر مردی بمیرد و یک یا دو دختر، و نیز برادرِ پدر و مادریش یا خواهر پدر و مادریش یا خواهر پدریش یا برادر پدریش برجای مانده باشند، اگر یک دختر داشته باشد نصف، و اگر دو دختر داشته باشد دوسوم را می‌دهند و بقیه مال را به برادرِ پدر و مادریش یا خواهرِ پدریش یا خواهرِ پدر و مادریش می‌دهند و نه به سایر «عصبه»ی* او اعم از پسرعموها و پسر برادرهایش؛ و در عین حال به خواهر و برادرانِ مادریش چیزی نمی دهند.

به آنها گفتم این حجتی است علیه شما؛ همانا خداوند برای خواهر و برادرانِ مادری به عنوان کلاله سهم تعیین کرد؛ آنگاه اگر چنین کسی همراه با دختر باشد به او چیزی نمی دهید؛ ولی به خواهرِ پدر و مادری، و خواهر پدری بقیه مال را می‌دهید آن هم بدون در نظر گرفتن مانند عمو و سایر عصبه‌ها؛ در حالی که خداوند عز و جل هم همان طور که برادران و خواهران مادری را کلاله نامید، اینها را هم کلاله نامید آنجا که فرمود «از تو فتوا می‌طلبند؛ بگو خداوند در مورد کلاله به شما فتوا می‌دهد …». پس چرا بین این دو فرق گذاشتید؟

گفتند: بر اساس سنت و اجماع جماعت.

گفتم: [کدام سنت؟] سنت خدا و رسولش یا سنت شیطان و پیروانش؟!

گفتند: سنت فلانی و فلانی!

گفتم: شما در دو جا با ما [که بر اساس سنت خدا و رسول عمل می‌کنیم] همراهی کردید و در دو جا مخالفت نمودید:

گفتیم: اگر کسی یکی از آن چهار نفر [= پدر و مادر و پسر و دختر] را برجای بگذارد، این گونه نیست که ارث میت به کلاله برسد؛ مثلا وقتی که پدر یا پسری برجای بگذارد.

گفتند: درست است.

گفتم: اما وقتی مادر یا دختر برجای بگذارد چطور؟ آنگاه زیر بار نرفتید ولی در مورد دختر با ما همراهی کردید و به خواهران مادری، اگر میت دختری داشته باشد، چیزی ندادید؛ اما در مورد مادر با ما مخالفت کردید؛ چگونه است که به خواهران مادری، اگر خود مادر زنده باشد، یک سوم را می‌دهید در حالی که اینها به خاطر حق مادر و ارتباط رَحِمی با مادر بوده که ارث می‌برده‌اند [و از این رو، تا مادر هست، به کسی که از راه مادر متصل می‌شود نباید ارثی برسد] و همان گونه که برادران و خواهرانِ پدر و مادری، و نیز برادران و خواهران پدری، مادامی که خود پدر زنده باشد هیچ ارثی نمی‌برند؛ چون آنان به خاطر حق پدر بود که از ارث سهمی می‌بردند؛ به همین ترتیب خواهران و برادران مادری هم نباید وقتی مادر زنده است ارثی ببرند؛ و عجیب‌تر اینکه می‌گویید خواهران و برادران مادری یک سوم را به ارث می‌برند و مانع از سهم بردن مادر در حد یک سوم می‌شوند و سهم مادر فقط یک ششم می‌شود، سخنی دروغ و جاهلانه و بناحق که بر آن اجماع کرده‌اید!

عمر بن اذینه می‌گوید: به زراره گفتم: آیا اینها که گفتی، رای و نظر خودت بود؟

گفت: من کسی هستم که رای و نظر خودم را بگویم؟! در این صورت حتما انسان فاجری خواهم بود! شهادت می‌دهم که اینها حقی است از جانب خداوند و رسولش ص.

* عصبه: ‌سنتی در جاهلیت بوده که ارث را فقط به مردهای فامیل، هرچقدر هم که دور باشند می‌دادند و به آنها عصبه می‌گفتند. عمر این سنت جاهلی را در زمان خلافت خویش تاحدودی برگرداند؛ یعنی مواردی از ارث که اضافه بر سهم واجب می‌آمد به جای اینکه بین همان طبقه به نسبت سهم‌هایشان تقسیم کند به عصبه می‌داد. در این فراز زراره اشکال می‌کند که اگر عصبه را معیار قرار دادید چرا به بقیه عصبه چیزی نمی‌دهید.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۰-۱۰۱[۲۰]

 

تحلیل‌های بزرگان درباره ارث

درباره تحلیل وضعیت احکام ارث، تحلیلی از زراره اشاره شد. علاوه بر این، چند نفر از بزرگان شیعه تحلیل‌های نسبتا جامعی ارائه داده‌اند که به عنوان حسن ختام متن تحلیل آنها ارائه می‌شود

الف. تحلیل مرحوم فضل بن شاذان (از شاگردان امام رضا ع)

قَالَ الْفَضْلُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا جَعَلَ لِلْأُخْتِ فَرِيضَةً إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَقَالَ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ‏ فَإِذَا كَانَ لَهُ وَلَدٌ فَلَيْسَ لَهَا شَيْ‏ءٌ فَمَنْ أَعْطَاهَا فَقَدْ خَالَفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ كَذَلِكَ وُلْدُ الْوَلَدِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً وَ إِنْ سَفَلُوا فَإِنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لَا يَرِثُونَ مَعَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ لَا يَرِثُونَ مَعَ الْوَالِدَيْنِ وَ لَا مَعَ أَحَدِهِمَا

قَالَ الْفَضْلُ: وَ الْعَجَبُ لِلْقَوْمِ أَنَّهُمْ جَعَلُوا لِلْأُخْتِ مَعَ الِابْنَةِ النِّصْفَ وَ هِيَ أَقْرَبُ مِنَ الْأُخْتِ وَ أَحْرَى أَنْ تَكُونَ عَلَى مُخَالَفَةِ الْكِتَابِ وَ لَمْ يَجْعَلُوا لِابْنَةِ الِابْنِ مَعَ الِابْنَةِ نِصْفاً وَ هِيَ أَقْرَبُ مِنَ الْأُخْتِ وَ أَحْرَى أَنْ تَكُونَ عَصَبَةً مِنَ الْأُخْتِ كَمَا أَنَّ ابْنَ الِابْنِ مَعَ الْأَخِ هُوَ الْعَصَبَةُ دُونَ الْأَخِ وَ لَا يَجْعَلُونَ أَيْضاً لَهَا الثُّلُثَ حَتَّى كَأَنَّهَا ابْنَةٌ مَعَ ابْنَةِ ابْنٍ كَمَا جَعَلُوا لِلْأُخْتِ النِّصْفَ كَأَنَّهَا أَخٌ مَعَ الِابْنَةِ فَلَيْسَ لَهُمْ فِي أَمْرِ الْأُخْتِ كِتَابٌ وَ لَا سُنَّةٌ جَامِعَةٌ وَ لَا قِيَاسٌ وَ ابْنَةُ الِابْنِ كَانَتْ أَحَقَّ أَنْ تُفَضَّلَ عَلَى الْأُخْتِ مِنَ الْأُخْتِ [أَنْ تُفَضَّلَ عَلَى ابْنَةِ الِابْنِ‏] إِذَا كَانَتِ ابْنَةُ الِابْنِ ابْنَةَ الْمَيِّتِ وَ الْأُخْتُ ابْنَةُ الْأُمِ‏ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ‏.

قَالَ: وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ يَرِثُونَ كَمَا يَرِثُونَ وَ يَحْجُبُونَ كَمَا يَحْجُبُونَ وَ هَذَا مُجْمَعٌ عَلَيْهِ؛ إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ [وَ] أُمٍّ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ وَ كَذَلِكَ إِنْ كَانَا أَخَوَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلَهَا النِّصْفُ بِالتَّسْمِيَةِ وَ الْبَاقِي مَرْدُودٌ عَلَيْهَا لِأَنَّهَا أَقْرَبُ الْأَرْحَامِ وَ هِيَ ذَاتُ سَهْمٍ وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَيْنِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ فَلَهُنَّ الثُّلُثَانِ بِالتَّسْمِيَةِ وَ الْبَاقِي يُرَدُّ عَلَيْهِنَّ بِسِهَامِ ذَوِي الْأَرْحَامِ وَ إِنْ كَانُوا إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمْ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ كَذَلِكَ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْأَخُ لِلْأَبِ وَ لَا تَرِثُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً مَعَ الْإِخْوَةِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ ذُكُوراً كَانُوا أَوْ إِنَاثاً فَإِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أُخْتاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ يَكُونُ لَهَا النِّصْفُ بِالتَّسْمِيَةِ وَ يَكُونُ مَا بَقِيَ لَهَا وَ هِيَ أَقْرَبُ أُولِي الْأَرْحَامِ لِأَنَ‏ النَّبِيَّ ص قَالَ: «أَعْيَانُ‏[۲۱] بَنِي الْأَبِ[۲۲]‏ أَحَقُّ بِالْمِيرَاثِ مِنْ وُلْدِ الْعَلَّاتِ[۲۳]». وَ هَذَا مُجْمَعٌ عَلَيْهِ مِنْ‏ قَوْلِهِ ص‏ «وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ.» وَ إِنَّمَا تَسْقُطُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ لِأَنَّهُمْ لَا يَقُومُونَ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ كَمَا يَقُومُ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ مَقَامَ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِنْ تَرَكَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ بَيْنَهُمَا بِالسَّوِيَّةِ وَ مَا بَقِيَ فَبَيْنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمَا وَ إِنْ تَرَكَ إِخْوَةً لِأُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتَيْنِ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ أَخاً لِأُمٍّ أَوْ أُخْتاً لِأُمٍّ فَلِلْأُخْتَيْنِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثَانِ وَ لِلْأَخِ أَوِ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِمْ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِلْأَخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِنَّ عَلَى قَدْرِ أَنْصِبَائِهِنَّ وَ يَسْقُطُ ابْنُ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأَبٍ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْأَخِ لِلْأَبِ لِأَنَّهُ أَقْرَبُ بِبَطْنٍ وَ قَرَابَتُهُمَا مِنْ جِهَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لَا يُشْبِهُ هَذَا أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ لِأَنَّ قَرَابَتَهُمَا مِنْ جِهَتَيْنِ فَيَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ جِهَةِ قَرَابَتِهِ وَ إِنْ تَرَكَ ثَلَاثَةَ بَنِي إِخْوَةٍ مُتَفَرِّقِينَ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ سَقَطَ الْبَاقُونَ وَ بَنُو الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ بَنَاتُ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ يَقُومُونَ مَقَامَ بَنِي الْإِخْوَةِ وَ بَنَاتِ الْإِخْوَةِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَنُو إِخْوَةٍ وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ نَصِيبُ أُمِّهِ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ نَصِيبُ أَبِيهِ وَ كَذَلِكَ ابْنَةُ أُخْتٍ مِنَ الْأُمِّ وَ بِنْتُ الْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ يَقُمْنَ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَقَامَ أُمِّهَا وَ تَرِثُ مِيرَاثَهَا وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ لِأَنَّهُ يَقُومُ مَقَامَ أَبِيهِ فَإِنْ تَرَكَ أَخاً لِأُمٍّ وَ ابْنَةَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِابْنَةِ الْأَخِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهَا لِأَنَّهَا تَرِثُ مِيرَاثَ أَبِيهَا وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ ابْنِ الْأَخِ لِلْأَبِ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حِصَّةَ مَنْ يَتَقَرَّبُ بِهِ وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ [ابْنِ‏] أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ ابْنِ [ابْنِ‏] الْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ أَخِيهِ وَ ابْنَ أُخْتِهِ فَلِابْنَةِ أَخِيهِ الثُّلُثَانِ نَصِيبُ الْأَخِ وَ لِابْنِ أُخْتِهِ الثُّلُثُ نَصِيبُ الْأُخْتِ وَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمَا عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمَا فَإِنْ تَرَكَ أُخْتَيْنِ لِأُمٍّ وَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتَيْنِ لِلْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِابْنِ الْأُخْتِ الثُّلُثَانِ بَيْنَهُمَا وَ كَذَلِكَ إِنْ تَرَكَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ بَنِي أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأُخْتِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ لِبَنِي الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثَانِ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ مَا بَقِيَ رُدَّ عَلَيْهِمْ وَ لَا يُشْبِهُ هَذَا وُلْدَ الْوَلَدِ لِأَنَّ وُلْدَ الْوَلَدِ هُمْ وُلْدٌ يَرِثُونَ مَا يَرِثُ الْوَلَدُ وَ يَحْجُبُونَ مَا يَحْجُبُ الْوَلَدُ فَحُكْمُهُمْ حُكْمُ الْوَلَدِ وَ وُلْدُ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لَيْسُوا بِإِخْوَةٍ وَ لَا يَرِثُونَ فِي كُلِّ مَوْضِعٍ مَا يَرِثُ الْإِخْوَةُ وَ لَا يَحْجُبُونَ مَا تَحْجُبُ الْإِخْوَةُ لِأَنَّهُ لَا يَرِثُ مَعَ أَخٍ لِأَبٍ وَ لَا يَحْجُبُونَ الْأُمَّ وَ لَيْسَ سَهْمُهُمْ بِالتَّسْمِيَةِ كَسَهْمِ الْوَلَدِ إِنَّمَا يَأْخُذُونَ مِنْ طَرِيقِ سَبَبِ الْأَرْحَامِ وَ لَا يُشْبِهُونَ أَمْرَ الْوَلَدِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنِ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنِ أَخٍ لِأُمٍّ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ بِنْتُ الْأَخِ وَ ابْنُ الْأَخِ أَبُوهُمَا وَاحِداً فَلِابْنِ بِنْتِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِابْنَةِ ابْنِ الْأَخِ الثُّلُثَانِ وَ إِنْ كَانَ أَبُو ابْنَةِ الْأَخِ غَيْرَ أَبِي ابْنِ الْأَخِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ يَرِثُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِيرَاثَ جَدِّهِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أُمُّهُمَا وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ فَإِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأُمٍّ وَ ابْنَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ فَلِابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَةَ ابْنَةِ أَخٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ الْأَخِ لِأُمٍّ فَلِابْنَةِ الْأَخِ لِلْأُمِّ السُّدُسُ وَ مَا بَقِيَ فَلِابْنَةِ ابْنَةِ الْأَخِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ ابْنَةِ أُخْتٍ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتٍ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا عَلَى ثَلَاثَةٍ لِابْنِ ابْنِ الْأُخْتِ الثُّلُثَانِ وَ لِابْنِ ابْنَةِ الْأُخْتِ الثُّلُثُ إِنْ كَانَتِ الْأُمُّ وَاحِدَةً فَإِنْ كَانَا مِنْ أُخْتَيْنِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ وَ إِنْ تَرَكَ ابْنَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَةَ أُخْتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ ابْنَ ابْنِ أُخْتٍ أُخْرَى لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَإِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنَةِ الْأُخْتِ وَ ابْنِ الْأُخْتِ وَاحِدَةً فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ سَقَطَ ابْنُ ابْنِ الْأُخْتِ الْأُخْرَى وَ إِنْ كَانَتْ أُمُّ ابْنِ الْأُخْتِ غَيْرَ أُمِّ ابْنَةِ الْأُخْتِ فَالْمَالُ بَيْنَهُمَا نِصْفَانِ.

الكافي، ج‏۷، ص۱۰۵-۱۰۸

ب. تحلیل مرحوم کلینی (غیبت صغری)
كِتَابُ الْمَوَارِيثِ‏
بَابُ وُجُوهِ الْفَرَائِضِ‏

قَالَ‏ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَ الْفَرَائِضَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ وَ جَعَلَ مَخَارِجَهَا مِنْ سِتَّةِ أَسْهُمٍ‏:

فَبَدَأَ بِالْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ الَّذِينَ هُمُ الْأَقْرَبُونَ وَ بِأَنْفُسِهِمْ يَتَقَرَّبُونَ لَا بِغَيْرِهِمْ وَ لَا يَسْقُطُونَ مِنَ الْمِيرَاثِ أَبَداً وَ لَا يَرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ إِلَّا الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنْ حَضَرَ كُلُّهُمْ قُسِمَ الْمَالُ بَيْنَهُمْ عَلَى مَا سَمَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ حَضَرَ بَعْضُهُمْ فَكَذَلِكَ وَ إِنْ لَمْ يَحْضُرْ مِنْهُمْ إِلَّا وَاحِدٌ فَالْمَالُ كُلُّهُ لَهُ وَ لَا يَرِثُ مَعَهُ أَحَدٌ غَيْرُهُ إِذَا كَانَ غَيْرُهُ لَا يَتَقَرَّبُ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّمَا يَتَقَرَّبُ بِغَيْرِهِ إِلَّا مَا خَصَّ اللَّهُ بِهِ مِنْ طَرِيقِ الْإِجْمَاعِ‏[۲۴] أَنَّ وَلَدَ الْوَلَدِ يَقُومُونَ مَقَامَ الْوَلَدِ وَ كَذَلِكَ وَلَدُ الْإِخْوَةِ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدُ الصُّلْبِ وَ لَا َ إِخْوَةٌ وَ هَذَا مِنْ أَمْرِ الْوَلَدِ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ وَ لَا أَعْلَمُ بَيْنَ الْأُمَّةِ فِي ذَلِكَ اخْتِلَافاً فَهَؤُلَاءِ أَحَدُ الْأَصْنَافِ الْأَرْبَعَةِ؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّانِي فَهُوَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَنَّى بِذِكْرِهِمَا بَعْدَ ذِكْرِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ فَلَهُمُ السَّهْمُ الْمُسَمَّى لَهُمْ وَ يَرِثُونَ مَعَ كُلِّ أَحَدٍ وَ لَا يَسْقُطُونَ مِنَ الْمِيرَاثِ أَبَداً؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الثَّالِثُ فَهُمُ الْكَلَالَةُ وَ هُمُ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا الْوَالِدَانِ لِأَنَّهُمْ لَا يَتَقَرَّبُونَ بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِنَّمَا يَتَقَرَّبُونَ بِالْوَالِدَيْنِ فَمَنْ تَقَرَّبَ بِنَفْسِهِ كَانَ أَوْلَى بِالْمِيرَاثِ مِمَّنْ تَقَرَّبَ بِغَيْرِهِ وَ إِنْ كَانَ لِلْمَيِّتِ وَلَدٌ وَ وَالِدَانِ أَوْ وَاحِدٌ مِنْهُمْ لَمْ تَكُنِ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ كَلَالَةً لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها يَعْنِي الْأَخَ‏ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ وَ إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الْمِيرَاثَ بِشَرْطٍ وَ قَدْ يَسْقُطُونَ فِي مَوَاضِعَ‏ وَ لَا يَرِثُونَ شَيْئاً وَ لَيْسُوا بِمَنْزِلَةِ الْوَلَدِ وَ الْوَالِدَيْنِ الَّذِينَ لَا يَسْقُطُونَ عَنِ الْمِيرَاثِ أَبَداً فَإِذَا لَمْ يَحْضُرْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدَانِ فَلِلْكَلَالَةِ سِهَامُهُمُ الْمُسَمَّاةُ لَهُمْ لَا يَرِثُ مَعَهُمْ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ إِلَّا مَنْ كَانَ فِي مِثْلِ مَعْنَاهُمْ؛

وَ أَمَّا الصِّنْفُ الرَّابِعُ فَهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ الَّذِينَ هُمْ أَبْعَدُ مِنَ الْكَلَالَةِ فَإِذَا لَمْ يَحْضُرْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدَانِ وَ لَا كَلَالَةٌ فَالْمِيرَاثُ لِأُولِي الْأَرْحَامِ مِنْهُمْ الْأَقْرَبِ مِنْهُمْ فَالْأَقْرَبِ يَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ نَصِيبَ مَنْ يَتَقَرَّبُ به قرابتهِ وَ لَا يَرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لَا مَعَ الْوَالِدَيْنِ وَ لَا مَعَ الْكَلَالَةِ شَيْئاً وَ إِنَّمَا يَرِثُ أُولُو الْأَرْحَامِ بِالرَّحِمِ فَأَقْرَبُهُمْ إِلَى الْمَيِّتِ أَحَقُّهُمْ بِالْمِيرَاثِ وَ إِذَا اسْتَوَوْا فِي الْبُطُونِ فَلِقَرَابَةِ الْأُمِّ الثُّلُثُ وَ لِقَرَابَةِ الْأَبِ الثُّلُثَانِ وَ إِذَا كَانَ أَحَدُ الْفَرِيقَيْنِ أَبْعَدَ فَالْمِيرَاثُ لِلْأَقْرَبِ عَلَى مَا نَحْنُ ذَاكِرُوهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

بَابُ بَيَانِ الْفَرَائِضِ فِي الْكِتَابِ‏

إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ فِي كِتَابِهِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِمْ بَعْدُ الْأَبَوَيْنِ وَ الزَّوْجَيْنِ فَلَا يَرِثُ مَعَ الْوَلَدِ غَيْرُ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ‏ «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ‏» فَأَجْمَعَتِ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّ اللَّهَ أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ الْمِيرَاثَ فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ بِهَذَا الْقَوْلِ لِلْوَلَدِ؛

ثُمَّ فَصَّلَ الْأُنْثَى مِنَ الذَّكَرِ فَقَالَ «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏» وَ لَوْ لَمْ يَقُلْ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ لَكَانَ إِجْمَاعُهُمْ عَلَى مَا عَنَى اللَّهُ بِهِ مِنَ الْقَوْلِ يُوجِبُ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ فَلَمَّا أَنْ قَالَ‏ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ كَانَ هَذَا تَفْصِيلَ الْمَالِ وَ تَمْيِيزَ الذَّكَرِ مِنَ الْأُنْثَى فِي الْقِسْمَةِ وَ تَفْضِيلَ الذَّكَرِ عَلَى الْأُنْثَى فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَيْنَ الْوُلْدِ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ؛

ثُمَّ قَالَ: ‏ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ‏ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ»‏ فَلَوْ لَا أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرَادَ بِهَذَا الْقَوْلِ مَا يَتَّصِلُ بِهَذَا كَانَ قَدْ قَسَمَ بَعْضَ الْمَالِ وَ تَرَكَ بَعْضاً مُهْمَلًا وَ لَكِنَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ أَرَادَ بِهَذَا أَنْ يُوصِلَ الْكَلَامَ إِلَى مُنْتَهَى قِسْمَةِ الْمِيرَاثِ كُلِّهِ فَقَالَ «وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ» فَصَارَ الْمَالُ كُلُّهُ مَقْسُوماً بَيْنَ الْبَنَاتِ وَ بَيْنَ الْأَبَوَيْنِ فَكَانَ مَا يَفْضُلُ مِنَ الْمَالِ مَعَ الِابْنَةِ الْوَاحِدَةِ رَدّاً عَلَيْهِمْ عَلَى قَدْرِ سِهَامِهِمُ الَّتِي قَسَمَهَا اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ كَانَ حُكْمُهُمْ فِيمَا بَقِيَ مِنَ الْمَالِ كَحُكْمِ مَا قَسَمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَحْوِ مَا قَسَمَهُ لِأَنَّهُمْ كُلَّهُمْ أُولُو الْأَرْحَامِ وَ هُمْ أَقْرَبُ الْأَقْرَبِينَ وَ صَارَتِ الْقِسْمَةُ لِلْبَنَاتِ النِّصْفُ وَ الثُّلُثَانِ مَعَ الْأَبَوَيْنِ فَقَطْ وَ إِذَا لَمْ يَكُنْ أَبَوَانِ فَالْمَالُ كُلُّهُ لِلْوَلَدِ بِغَيْرِ سِهَامٍ إِلَّا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْأَزْوَاجِ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ فِي أَوَّلِ الْكَلَامِ

وَ قُلْنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا جَعَلَ الْمَالَ كُلَّهُ لِلْوَلَدِ عَلَى ظَاهِرِ الْكِتَابِ ثُمَّ أَدْخَلَ عَلَيْهِمُ الْأَبَوَيْنِ وَ الزَّوْجَيْنِ وَ قَدْ تَكَلَّمَ النَّاسُ فِي أَمْرِ الِابْنَتَيْنِ مِنْ أَيْنَ جُعِلَ لَهُمَا الثُّلُثَانِ وَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ إِنَّمَا جَعَلَ الثُّلُثَيْنِ لِمَا فَوْقَ اثْنَتَيْنِ؟ فَقَالَ قَوْمٌ بِإِجْمَاعٍ؛ وَ قَالَ قَوْمٌ قِيَاساً كَمَا أَنْ كَانَ لِلْوَاحِدَةِ النِّصْفُ كَانَ ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى أَنَّ لِمَا فَوْقَ الْوَاحِدَةِ الثُّلُثَيْنِ؛ وَ قَالَ قَوْمٌ بِالتَّقْلِيدِ وَ الرِّوَايَةِ؛ وَ لَمْ يُصِبْ وَاحِدٌ مِنْهُمُ الْوَجْهَ فِي ذَلِكَ؛ فَقُلْنَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ حَظَّ الْأُنْثَيَيْنِ الثُّلُثَيْنِ بِقَوْلِهِ «لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏» وَ ذَلِكَ أَنَّهُ إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ بِنْتاً وَ ابْناً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏ وَ هُوَ الثُّلُثَانِ فَحَظُّ الْأُنْثَيَيْنِ الثُّلُثَانِ وَ اكْتَفَى بِهَذَا الْبَيَانِ أَنْ يَكُونَ ذَكَرَ الْأُنْثَيَيْنِ بِالثُّلُثَيْنِ وَ هَذَا بَيَانٌ قَدْ جَهِلَهُ كُلُّهُمْ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً.

ثُمَّ جَعَلَ الْمِيرَاثَ كُلَّهُ لِلْأَبَوَيْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ فَقَالَ‏ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ‏ وَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْأَبِ تَسْمِيَةً إِنَّمَا لَهُ مَا بَقِيَ ثُمَّ حَجَبَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ بِالْإِخْوَةِ فَقَالَ «فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ»‏ فَلَمْ يُوَرِّثِ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ مَعَ الْأَبَوَيْنِ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ إِلَّا الزَّوْجَ وَ الْمَرْأَةَ وَ كُلُّ فَرِيضَةٍ لَمْ يُسَمِّ لِلْأَبِ فِيهَا سَهْماً فَإِنَّمَا لَهُ مَا بَقِيَ وَ كُلُّ فَرِيضَةٍ سَمَّى لِلْأَبِ فِيهَا سَهْماً كَانَ مَا فَضَلَ مِنَ الْمَالِ مَقْسُوماً عَلَى قَدْرِ السِّهَامِ فِي مِثْلِ ابْنَةٍ وَ أَبَوَيْنِ عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ أَوَّلًا ثُمَّ ذَكَرَ فَرِيضَةَ الْأَزْوَاجِ فَأَدْخَلَهُمْ عَلَى الْوَلَدِ وَ عَلَى الْأَبَوَيْنِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْفَرَائِضِ عَلَى قَدْرِ مَا سَمَّى لَهُمْ وَ لَيْسَ فِي فَرِيضَتِهِمُ اخْتِلَافٌ وَ لَاتَنَازُعٌ فَاخْتَصَرْنَا الْكَلَامَ فِي ذَلِكَ؛

ثُمَّ ذَكَرَ فَرِيضَةَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنْ قِبَلِ الْأُمِّ فَقَالَ «وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ»‏ يَعْنِي لِأُمٍّ «فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ»‏ وَ هَذَا فِيهِ خِلَافٌ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَ كُلُّ هَذَا «مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى‏ بِها أَوْ دَيْنٍ»‏ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ لَهُمْ نَصِيبُهُمُ الْمُسَمَّى لَهُمْ مَعَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ لَا يُزَادُونَ عَلَى الثُّلُثِ وَ لَا يُنْقَصُونَ مِنَ السُّدُسِ وَ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى فِيهِ سَوَاءٌ؛

وَ هَذَا كُلُّهُ مُجْمَعٌ عَلَيْهِ إِلَّا أَنْ لَا يَحْضُرَ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ فَيَكُونَ مَا بَقِيَ لِأُولِي الْأَرْحَامِ وَ يَكُونُوا هُمْ أَقْرَبَ الْأَرْحَامِ وَ ذُو السَّهْمِ أَحَقُّ مِمَّنْ لَا سَهْمَ لَهُ فَيَصِيرُ الْمَالُ كُلُّهُ لَهُمْ عَلَى هَذِهِ الْجِهَةِ.

ثُمَّ ذَكَرَ الْكَلَالَةَ لِلْأَبِ وَ هُمُ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأَبِ إِذَا لَمْ يَحْضُرْ إِخْوَةٌ وَ أَخَوَاتٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَقَالَ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ‏» وَ الْبَاقِي يَكُونُ لِأَقْرَبِ الْأَرْحَامِ وَ هِيَ أَقْرَبُ أُولِي الْأَرْحَامِ فَيَكُونُ الْبَاقِي لَهَا سَهْمُ أُولِي الْأَرْحَامِ ثُمَّ قَالَ‏ «وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ» يَعْنِي لِلْأَخِ الْمَالُ كُلُّهُ إِذَا لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ «فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالًا وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»‏ وَ لَا يَصِيرُونَ كَلَالَةً إِلَّا إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ لَا وَالِدٌ فَحِينَئِذٍ يَصِيرُونَ كَلَالَةً وَ لَا يَرِثُ مَعَ الْكَلَالَةِ أَحَدٌ مِنْ أُولِي الْأَرْحَامِ إِلَّا الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ مِنَ الْأُمِّ وَ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ؛

فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَقَدَّسَ سَمَّاهُمْ كَلَالَةً إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ فَقَالَ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ» فَقَدْ جَعَلَهُمْ كَلَالَةً إِذَا لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ فَلِمَ زَعَمْتَ أَنَّهُمْ لَا يَكُونُونَ كَلَالَةً مَعَ الْأُمِّ؟

قِيلَ لَهُ قَدْ أَجْمَعُوا جَمِيعاً أَنَّهُمْ لَا يَكُونُونَ كَلَالَةً مَعَ الْأَبِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ وَلَدٌ وَ الْأُمُّ فِي هَذَا بِمَنْزِلَةِ الْأَبِ لِأَنَّهُمَا جَمِيعاً يَتَقَرَّبَانِ بِأَنْفُسِهِمَا وَ يَسْتَوِيَانِ فِي الْمِيرَاثِ مَعَ الْوَلَدِ وَ لَا يَسْقُطَانِ أَبَداً مِنَ الْمِيرَاثِ.

فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَإِنْ كَانَ مَا بَقِيَ يَكُونُ لِلْأُخْتِ الْوَاحِدَةِ وَ لِلْأُخْتَيْنِ وَ مَا زَادَ عَلَى ذَلِكَ فَمَا مَعْنَى التَّسْمِيَةِ لَهُنَّ النِّصْفُ وَ الثُّلُثَانِ فَهَذَا كُلُّهُ صَائِرٌ لَهُنَّ وَ رَاجِعٌ إِلَيْهِنَّ وَ هَذَا يَدُلُّ عَلَى أَنَّ مَا بَقِيَ فَهُوَ لِغَيْرِهِمْ وَ هُمُ الْعَصَبَةُ؟

قِيلَ لَهُ لَيْسَتِ الْعَصَبَةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا فِي سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّمَا ذَكَرَ اللَّهُ ذَلِكَ وَ سَمَّاهُ لِأَنَّهُ قَدْ يُجَامِعُهُنَّ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأُمِّ وَ يُجَامِعُهُنَّ الزَّوْجُ وَ الزَّوْجَةُ فَسَمَّى ذَلِكَ لِيَدُلَّ كَيْفَ كَانَ الْقِسْمَةُ وَ كَيْفَ يَدْخُلُ النُّقْصَانُ عَلَيْهِنَّ وَ كَيْفَ تَرْجِعُ الزِّيَادَةُ إِلَيْهِنَّ عَلَى قَدْرِ السِّهَامِ وَ الْأَنْصِبَاءِ إِذَا كُنَّ لَا يُحِطْنَ بِالْمِيرَاثِ أَبَداً عَلَى حَالٍ وَاحِدَةٍ لِيَكُونَ الْعَمَلُ فِي سِهَامِهِمْ كَالْعَمَلِ فِي سِهَامِ الْوَلَدِ عَلَى قَدْرِ مَا يُجَامِعُ الْوَلَدَ مِنَ الزَّوْجِ وَ الْأَبَوَيْنِ وَ لَوْ لَمْ يُسَمِّ ذَلِكَ لَمْ يُهْتَدَ لِهَذَا الَّذِي بَيَّنَّاهُ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ.

ثُمَّ ذَكَرَ أُولِي الْأَرْحَامِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»‏ لِيُعَيِّنَ أَنَّ الْبَعْضَ الْأَقْرَبَ أَوْلَى مِنَ الْبَعْضِ الْأَبْعَدِ وَ أَنَّهُمْ أَوْلَى مِنَ الْحُلَفَاءِ وَ الْمَوَالِي وَ هَذَا بِإِجْمَاعٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لِأَنَّ قَوْلَهُمْ بِالْعَصَبَةِ يُوجِبُ إِجْمَاعَ مَا قُلْنَاهُ

ثُمَّ ذَكَرَ إِبْطَالَ الْعَصَبَةِ فَقَالَ‏ «لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَفْرُوضاً» وَ لَمْ يَقُلْ فَمَا بَقِيَ هُوَ لِلرِّجَالِ دُونَ النِّسَاءِ فَمَا فَرَضَ اللَّهُ جَلَّ ذِكْرُهُ لِلرِّجَالِ فِي مَوْضِعٍ حَرَّمَ فِيهِ عَلَى النِّسَاءِ بَلْ أَوْجَبَ لِلنِّسَاءِ فِي كُلِّ مَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ.

وَ هَذَا مَا ذَكَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ مِنَ الْفَرَائِضِ فَكُلُّ مَا خَالَفَ هَذَا عَلَى مَا بَيَّنَّاهُ فَهُوَ رَدٌّ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ ص وَ حُكْمٌ بِغَيْرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ هَذَا نَظِيرُ مَا حَكَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ يَقُولُ وَ قالُوا «ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلى‏ أَزْواجِنا».

الكافي، ج‏۷، ص۷۰-۷۵

ج. تحلیل مرحوم طبرسی

استحقاق ارث از دو راه ممكن است: نسب و سبب. سبب عبارت از زوجيت و ولاء است. ميراث زوجيت، همواره با نسب همراه است؛ ولى ميراث ولاء در صورتى است كه نسبى موجود نباشد.

نسب بر دو قسم است:

۱- پدر و مادر و كسانى كه به آنها نسبت دارند ۲- فرزند و فرزند فرزند و …

سه چيز باعث مى‏شوند كه انسان از ارث محروم گردد: كفر، رقيت (بنده بودن) و قاتل بودن وارث.

غير از اين سه مانع، مانع ديگرى نمى‏تواند پدر و مادر و فرزند و شوهر و زن را از اصل ارث منع كند. و در مجموع مانع شدن وارثان بر سه قسم است:

۱- فرزند از ارث بردن فرزند زاده و برادرزاده و خواهر زاده، منع مى‏كند، همچنين از ارث بردن خويشاوندان پدرى و مادرى نظير عمو و عمه و خال و خاله جلوگيرى مى‏كند. همچنين از ارث بردن پدر و مادر ميت نسبت به مازاد از يك ششم منع مى‏كند، مگر اين كه ميت داراى يك دختر يا دو دختر باشد كه در اين صورت آنچه زياد مى‏آيد مجددا سهمى هم به پدر و مادر داده مى‏شود.

۲- پدر و مادر خويشاوندان خود را از ارث بردن مانع مي‌شوند. مثل برادر و خواهر و پدر و مادر خود را …

۳- زن و شوهر هيچگونه منعى در راه ارث بردن ديگران ايجاد نمى‏كنند.

فرزند زادگان در صورت نبودن فرزند، جانشين فرزند مى‏شوند و از لحاظ منع نيز كار فرزند را انجام مى‏دهند و آنهايى كه نزديكترند با آنهايى كه دورترند تقدم دارند. فرزند برادر و خواهر نيز در صورت نبودن خواهر و برادر جانشين ايشان مى‏شوند و با جد و جده، شريك مى‏شوند.

ميراث نسب، دو نوع است:

۱- به فرض ۲- به قرابت.

فرض آن مقدارى است كه خداوند در قرآن كريم براى هر وارثى تعيين كرده است. كسانى در فرض اجتماع مى‏كنند كه قرابتشان نسبت به ميت يكسان باشد مثل دختر يا دخترانى كه با پدر و مادر يا يكى از آنها همراه باشند چه هر يك از آنان مستقيماً با ميت، قرابت پيدا مى‏كنند. هر گاه يكى از آنها به تنهايى وارث ميت باشد، همه مال نصيب او مى‏شود، منتهى قسمتى را بفرض و قسمتى را به قرابت مى‏برد و هر گاه همگى با هم جمع شوند، هر كدام سهم خود را مى‏برند و باقى مال را به نسبت سهامشان به آنها رد مى‏كنند و اگر تركه بواسطه مزاحمت زن يا شوهر، از سهام كم بيايد، ضرر متوجه دختر يا دختران مى‏شود نه پدر و مادر و زن و شوهر.

ممكن است كلاله پدرى و مادرى يا فقط پدرى با كلاله مادرى جمع شوند بخاطر اينكه قرابت آنها نسبت به ميت يكسان است. اگر تركه از سهام ايشان زياد بيايد ما زاد را بكلاله پدرى و مادرى يا فقط پدرى مى‏دهند نه به كلاله مادرى.

زن و شوهر هرگز از سهمشان چيزى كم نمى‏شود. بنا بر اين هر گاه كلاله پدرى با كلاله مادرى جمع شود، براى كلاله مادرى تنها، يك ششم و براى كلاله مادرى متعدد يك سوم است و باقى براى كلاله پدرى و با وجود كلاله پدرى و مادرى، كلاله پدرى ارث نمى‏برد.

كسانى كه فقط به قرابت ارث مى‏برند، مهمترين آنها پسر، سپس فرزند يا فرزندان اوست كه جانشين او مى‏شوند، بطن اول و نسل اول هميشه از بطنها و نسلهاى بعدى جلوگيرى مى‏كنند. پس از پسر، پدر نيز در صورت نبودن فرزند به قرابت ارث مى‏برد و همه مال در صورتى كه تنها باشد به او تعلق مى‏گيرد. پس از پدر، كسانى كه بوسيله پدر با ميت، قرابت پيدا مى‏كنند مثل فرزند پدر يا پدر پدر يا عمو يا عمه، ارثشان به قرابت است. بنا بر اين جد (كه پدر پدر است) يا برادرى كه فرزند پدر است، در يك درجه است همچنين جده با خواهر در يك درجه است و مال را به قائده «دو سهم بجاى پسر و يك سهم براى دختر» تقسيم مى‏كنند. كسانى كه نسبت به ميت، دو سبب قرابت دارد از كسى كه فقط يك سبب دارد. مانع مى‏شود، فرزندان خواهر و برادر، جاى پدر و مادر خود را مى‏گيرد و با جد و جده در تقسيم مال شريك مى‏شوند، چنان كه فرزند زاده جاى فرزند را مى‏گيرند و با پدر و مادر در تقسيم مال شركت مى‏كند همچنين جد و جده هر چند دور باشند، يا خواهران و برادران ميت و اولاد ايشان در تقسيم ارث، شريكند. از خويشاوندان مادرى، جد و جده مادرى و خويشاوندان آنها مثل خال و خاله، به قرابت ارث مى‏برند و اولاد مادر بفرض وارث هستند نه قرابت؛ پس جد و جده مادرى با برادر و خواهر مادرى هم سهمند و هر گاه خويشاوندان پدرى و خويشاوندان مادرى با هم جمع شوند و از لحاظ درجه خويشاوندى مساوى باشد براى خويشاوندان مادرى يك سوم بطور مساوى است و براى خويشاوندان پدرى باقى مال و سهم پسران دو برابر دختران است و هر گاه يكى از خويشاوندان پدرى و مادرى از ديگرى دورتر باشد و ديگرى نزديكتر، آنكه دورتر است سقوط مى‏كند، خواه از طرف پدر باشد، خواه از طرف مادر به جز در يك مساله و آن مساله اين است كه پسر عموى پدرى و مادرى با عموى پدرى جمع شوند كه در اينجا پسر عمو بر عمو مقدم است و ارث را مى‏برد. اين بود اصل مسائل ارث و براى فروع آن شرحى مفصل است كه علما در كتابهاى فقهى شرح داده‏اند.

ترجمه مجمع البيان، ج‏۵، ص۵۶-۵۸[۲۵]

د. تحلیل مرحوم علامه طباطبایی
سخنى پيرامون ارث بوجه كلى

اين دو آيه يعنى آيه: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ» تا آخر دو آيه و نيز آيه آخر سوره كه مى‏فرمايد: «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ …» با آيه شريفه «لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ»، و آيه شريفه «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّه»، پنج و يا شش آيه‏اند كه اصل قرآنى مساله ارث در اسلام را تشكيل مى‏دهند، و سنت يعنى روايات وارده از رسول خدا (ص) و ائمه هدى (عليهم السلام) آن را به روشن‏ترين وجه تفصيل مى‏دهد، و تفسير مى‏كند، كلياتى كه مى‏توان از اين چند آيه استفاده كرد چهار اصل كلى است، كه براى احكام جزئى و تفصيلى ارث جنبه منبع و ريشه را دارد:

۱- اصل اولى كه از آيات نامبرده استفاده مى‏شود همان مطلبى است كه ما استفاده آن را از جمله:” آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً” قبلا از نظر خواننده گذرانده، گفتيم از اين جمله بر مى‏آيد مساله نزديكى و دورى از ميت در باب ارث اثر دارد، و اگر اين جمله را ضميمه كنيم به جمله‏هاى بقيه آيه، اين معنا بدست مى‏آيد: كه قرب و بعد نامبرده در كمى و زيادى سهم، و بزرگ و كوچكى آن نيز اثر دارد، و اگر جمله مورد بحث ضميمه شود به آيه:” وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ” اين معنا را مى‏فهماند كه وارث، هر قدر از حيث نسب به ميت نزديك‏تر باشد، مانع از ارث بردن كسانى خواهد بود كه از وى بميت دورترند.و معلوم است كه نزديك‏ترين اقارب (نزديكان) به ميت پدر و مادر و پسر و دختر است.

چون بين اين چهار طايفه و بين ميت كس ديگرى واسطه نيست، و نيز معلوم است كه بر اين حساب، پسر و دختر ميت از ارث بردن پسر زادگان و دختر زادگان مانع مى‏شوند، چون پسر زاده و دخترزاده، با وساطت پدر و مادرشان يعنى پسر و دختر ميت به ميت متصل مى‏شوند، و تنها وقتى خود واسطه‏ها از دنيا رفته باشند ارث مى‏برند. بدنبال اين طبقه، طبقه دوم قرار دارد، كه عبارت است از برادران و خواهران و جد و جده ميت، كه اينها يك واسطه كه همان پدر و يا مادر مى‏باشند، متصل به ميت مى‏شوند، پس اگر ميت از طبقه اول وارث و وارث زاده نداشته باشد، ارث او را طبقه دوم مى‏برد، و اگر از طبقه دوم هم وارثى ندارد، فرزندان آن طبقه ارث او را مى‏برند، كه با يك واسطه يعنى پدر و مادر به ميت متصل مى‏شوند. و بطور كلى هر بطنى مانع ارث بطن بعد از خودش مى‏شود. بعد از اين طبقه، طبقه سوم قرار دارد كه طبقه عمو و عمه‏ها و دايى و خاله‏هاى ميت و جد و جده پدر ميت و جد و جده مادر ميت است، چه، بين نامبردگان و بين ميت دو واسطه وجود دارد، يكى جد و جده است، و يكى پدر و مادر، و مساله بر همين قياس است كه گذشت. و از مساله قرب و بعد نامبرده بر مى‏آيد آن كسى كه به دو سبب به ميت نزديك است، مقدم است بر كسى كه به يك سبب نزديك است، كه يكى از مثالهايش تقدم خويشاوندان ابوينى ميت بر خويشاوندان پدرى او است، كه اين دسته با وجود دسته اول ارث نمى‏برند. ولى كلاله ابوينى مانع از ارث بردن خويشاوند مادرى نمى‏شود.

۲- دومين اصلى كه از چند آيه نامبرده استفاده مى‏شود اين است كه در وارثان ميت غير از ناحيه قرب و بعد به او تقدم و تاخر ديگرى در نظر گرفته شده، چون گاه مى‏شود كه سهام همگى جمع مى‏شود، و بخاطر بيشتر شدنش از اصل تركه با هم مزاحمت مى‏كنند، و در اين هنگام بعضى از صاحبان سهام كسانى هستند كه در اين فرض يعنى در فرض تزاحم، سهم ديگرى در قرآن برايش معين شده، مانند شوهر كه در اصل نصف (۲/۱) مى‏برد، ولى وقتى وجود فرزندى از همسرش مزاحم او مى‏شود، عينا سهم او ربع (۴/۱) مى‏شود، و مانند زوجه- در صورتى كه شوهر از دنيا برود- كه در فرض نبودن فرزند براى ميت ربع (۴/۱) و در فرض وجود فرزند ثمن (۸/۱) مى‏برد، و مانند مادر كه در اصل ثلث (۳/۱) مى‏برد، ولى اگر ميت- كه فرزند او است- اولاد و يا برادر داشته باشد سهم مادرش سدس (۶/۱) مى‏شود، ولى پدر ميت كه سهمش (۶/۱) است كم نمى‏شود، چه ميت فرزند داشته، و چه نداشته باشد. بعضى ديگر از صاحبان سهام كسانى هستند كه در اصل برايشان سهمى معين شده، ولى اگر مزاحمى داشته باشند قرآن از بيان سهم آنان سكوت كرده، و سهم معينى برايشان ذكر نكرده است مانند يك دختر و چند دختر و يك خواهر و چند خواهر، كه يك دختر نصف و يك خواهر دو ثلث مى‏برد، ولى اگر چند دختر و چند خواهر باشند قرآن سهمى برايشان معين نكرده است. از اين جريان استفاده مى‏شود كه دسته اول كه قرآن كريم سهم ارثشان را، هم در صورت نبودن مزاحم بيان كرده و هم در صورت وجود مزاحم، در جايى كه سهام ارث از اصل ارث بيشتر شد، نقصى بر سهم آنان وارد نمى‏شود. بلكه بر كسانى وارد مى‏شود كه جزء دسته دومند، يعنى از آنهايى هستند كه قرآن تنها سهم الارث در صورت نبود مزاحمشان را معين كرده، و از بيان قسمت سهم الارثشان در صورت وجود مزاحم سكوت كرده است.

۳- سومين اصلى كه از آيات نامبرده استفاده مى‏شود اين است كه سهام گاهى از اوقات زيادتر از مال مى‏شود، مثل اينكه زنى بميرد، و شوهر و برادران و خواهرانى از خويشاوندان پدرى و مادرى خود بجاى بگذارد، كه در اين صورت سهام عبارت است از: ۱- نصف (۲/۱)، و ثلثان (۳/۲)، و معلوم است كه جمع اين دو، بيشتر از عدد صحيح مى‏شود، و نيز مثل اين فرض كه زنى بميرد و پدر و مادر و شوهر و دو دختر بجاى بگذارد، كه در اين فرض نيز سهام از مال بيشتر است. چون مال، واحد و يا بگو يك عدد صحيح است در حالى كه جمع ربع (۴/۱) سهم شوهر، و دو ثلث (۳/۲) سهم دو دختر و دو سدس (۶/۲)، سهم پدر و مادر يك عدد صحيح و (۱۸/۱۷) است. و گاه مى‏شود كه بر عكس فرضيه‏هاى بالا مال از سهام بيشتر مى‏شود مثل اين فرض كه زنى بميرد و تنها يك و يا چند دختر از خود بجاى بگذارد، كه سهم آنان نصف مال ميت معين گرديده و در قرآن كريم نصف ديگرش معين نشده است، و مثل فرضيه‏هايى ديگر كه روايات وارده از طرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام) كه جنبه تفسير براى قرآن كريم دارد حكم آنها را بيان كرده، فرموده در صورتى كه سهام از اصل مال زيادتر شد نقص تنها به كسانى وارد مى‏شود كه در قرآن جز يك سهم برايشان بيان نشده، و اينان عبارتند از دختران و خواهران، نه به كسانى كه چون پدر و مادر و همسر دو جور سهم برايشان ذكر شده است، و هم چنين در صورتى كه سهام از اصل مال كمتر و مال از سهام بيشتر باشد، زائد را به كسانى مى‏دهند كه در قرآن يك سهم برايشان ذكر شده، و يا بگو بهمان كسانى مى‏دهند كه نقص بر آنان وارد مى‏شد، نظير آن صورتى كه از ميت يك دختر بماند و يك پدر، كه دختر (۲/۱) مال را به فريضه مى‏برد، و پدر يك سدس (۶/۱) را، و بقيه كه دو سدس (۶/۲) است بعنوان رد به دختر داده مى‏شود.

و ليكن عمر بن خطاب در ايام خلافتش اين حكم را تغيير داد، و چنين باب كرد كه در صورت زيادتى سهام بر مال، سهام را خرد نموده، و نقيصه را بر همه وارد كنند، كه اصطلاحا آن را (عول) مى‏گويند، و علماى اهل تسنن در صدر اول در صورت زيادتى مال بر سهام، زيادتى مال را به خويشاوندان پدرى ميت دادند، كه اصطلاحا اين را (تعصيب) مى‏گويند، ولى در شيعه (عول و تعصيب) نيست. (توضيح بيشتر اين معنا انشاء اللَّه در بحث روايتى آينده از نظر خواننده مى‏گذرد).

۴- چهارمين اصلى كه بعد از دقت در سهام مردان و زنان در ارث استفاده مى‏شود اين است كه سهم زن فى الجمله كمتر از سهم مرد است، مگر در پدر و مادر كه سهم مادر نه تنها كمتر از سهم پدر نيست، بلكه گاهى بحسب فريضه از سهم پدر بيشتر هم مى‏شود، و اى بسا بتوان گفت كه مساوى بودن مادر با پدر و در بعضى صور بيشتر از آن بودنش براى اين جهت است كه مادر از نظر رحم چسبيده‏تر از پدر به فرزند است، و تماس و برخورد او با فرزند بيشتر از تماس و برخورد پدر است، و مادر در حمل و وضع و حضانت فرزند و پرورش او رنج بيشترى را تحمل مى‏كند، هم چنان كه خداى تعالى در آيه: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ، كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» بعد از سفارش در باره احسان به پدر و مادر هر دو، در خصوص مادر مى‏فرمايد: مادر او را به زحمت و رنج حامله مى‏شود، و با زحمت و مشقت مى‏زايد، و حد اقل سى ماه حمل او و شير دادنش طول مى‏كشد، پس اگر سهم مادر بر خلاف هر زن ديگر كه سهمش نصف سهم مرد است برابر سهم پدر، و در بعضى فرضيه‏ها بيش از آن است بطور قطع بخاطر اين است كه شارع مقدس خواسته است جانب مادر را غلبه دهد، و او را شايسته احترام بيشترى نسبت به پدر، معرفى كند.

[حكمت موجود در تفاوت سهام مردان با سهام زنان در ارث‏]

و اما اينكه در غير مادر گفتيم: سهم هر زنى فى الجمله نصف سهم مرد، و سهم مردها دو برابر سهم زنان است، علتش اين است كه اسلام مرد را از جهت تدبير امور زندگى كه ابزار آن عقل است قوى‏تر از زن مى‏داند و مخارج مرد را هم بيش از مخارج زن دانسته چون مخارج زن هم به عهده مرد است، و بدين جهت فرموده: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ». كلمه (قوام) كه در اين آيه آمده از ماده قيام است، كه به معناى اداره امر معاش است، و مراد از فضيلت مردان، زيادتر بودن نيروى تعقل در مردان است، چون حيات مرد، تعقلى و حيات زن عاطفى و احساسى است، و ما اگر اين وضع خلقتى مرد و زن را و آن وضع تشريعى در تقسيم مسئوليت اداره زندگى را به دقت در نظر بگيريم، آن گاه با ثروت موجود در دنيا كه هر زمان از نسل حاضر به نسل آينده در انتقال است مقايسه كنيم، مى‏بينيم اينكه اسلام تدبير و اداره دو ثلث ثروت دنيا را به عهده مردان، و تدبير يك ثلث آن را به عهده زنان گذاشته، و در نتيجه تدبير تعقل را بر تدبير احساس برترى و تقدم داده، صلاح امر مجتمع و سعادت زندگى بشر را در نظر گرفته است. و از سوى ديگر كسرى در آمد زن را با فرمانى كه به مردان صادر نموده (كه رعايت عدالت را در حق آنان بكنند) تلافى كرده است، زيرا وقتى مردان در حق زنان در مال خود كه دو ثلث است رعايت عدالت را بكنند يك لقمه، خود بخورند و لقمه‏اى به همسر خود بدهند، پس زنان، با مردان در آن دو ثلث شريك خواهند بود، يك ثلث هم كه حق اختصاصى خود زنان است، پس در حقيقت زنان از حيث مصرف و استفاده، دو ثلث ثروت دنيا را مى‏برند.

و نتيجه اين تقسيم‏بندى حكيمانه و اين تشريع عجيب اين مى‏شود كه مرد و زن از نظر مالكيت و از نظر مصرف وضعى متعاكس دارند، مرد دو ثلث ثروت دنيا را مالك و يك ثلث آن را متصرف است و زن يك ثلث را مالك و دو ثلث را متصرف است، و در اين تقسيم‏بندى روح تعقل بر روح احساس و عواطف در مردان ترجيح داده شده، چون تدبير امور مالى يعنى حفظ آن، و تبديلش و سودكشى از مال، سر و كارش با روح تعقل بيشتر است، تا با روح عواطف رقيق و احساسات لطيف، و از سوى ديگر اينكه از مال چگونه استفاده شود، و چطور از آن بهره‏ورى گردد، با عواطف و احساسات بيشتر سر و كار دارد تا با روح تعقل، اين است رمز اينكه چرا اسلام در باب ارث و باب نفقات بين مردان و زنان فرق گذاشته است.

بنا بر اين جا دارد كه ما مراد از فضيلت در جمله: «بِما فَضَّلَ اللَّهُ …» را به همين زيادتر بودن روح تعقل مردان از زنان بدانيم، نه زيادتر بودن زور بازوى مردان، و صلابت و خشونتشان در جنگ و در همه شؤون زندگى، گو اينكه مردان اين مزيت را هم دارند، و يكى از فرق‏هايى كه بين زن و مرد هست بشمار مى‏رود، و بوسيله آن مرد از زن شناخته مى‏شود، و در مجتمع بشرى آثارى عظيم در باب دفاع و جنگ و حفظ اموال و تحمل اعمال شاقه و شدائد و محنت‏ها و نيز در ثبات و سكينت در هنگام هجوم ناملايمات بر آن مترتب مى‏گردد، آثارى كه زندگى اجتماعى بدون آن تمام نمى‏شود، و زنان طبعا نمى‏توانند چنين آثارى از خود نشان دهند، و ليكن در آيه مورد بحث منظور از برترى نمى‏تواند اين باشد، بلكه همان برترى در تعقل است.

هم چنان كه وجود امتيازاتى ديگر در زن كه مجتمع بشرى بى‏نياز از آن نيست باعث نمى‏شود كه ما زن را بخاطر آن برتر از مرد دانسته، و آن امتياز را ماده نقض بر آيه شريفه بگيريم و بگوئيم: اگر مردان در نيروى دفاع و حفظ اموال و ساير امتيازاتى كه بر شمرديم برتر از زنانند، زنان هم در احساسات لطيف و عواطف رقيق برتر از مردانند، هر چند كه مجتمع بدون آن پاى نمى‏گيرد، چون عواطف نامبرده آثار مهمى در باب انس، و محبت، و سكونت دادن به دلها، و رحمت و رأفت، و تحمل بار سنگين تناسل، و حامله شدن، و وضع حمل كردن، و حضانت، و تربيت و پرستارى نسل، و خدمت به خانه دارد، و زندگى بشر با خشونت و غلظتى كه در مردان است، و با نبود لينت و رقت زنان پاى‏گير نمى‏شود، اگر غضب مردان لازم است، شهوت زنان هم مورد نياز است و اگر دفع واجب و ضرورى است، جذب هم لازم و ضرورى است.

و سخن كوتاه اينكه تجهيز مرد به نيروى تعقل و دفاع، و تجهيز زن به عواطف و احساسات، دو تجهيز متعادل است، كه به وسيله آن دو كفه ترازوى زندگى در مجتمع كه مركب از مرد و زن است متعادل شده است، و حاشا بر خداى سبحان از اينكه در كلامش از طريق حق منحرف، و در حكمش مرتكب جور شود، «أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» (و يا مى‏ترسند از اينكه خداى تعالى عليه آنان سخنى بيجا بگويد و حكمى بجور براند) «وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» (و پروردگار تو بر احدى ظلم نمى‏كند) آرى همين خداى تعالى است كه مى‏فرمايد: «بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ» (شما انسانها بعضى از بعض ديگريد)، و به همين التيام و بعضيت اشاره مى‏كند در آيه مورد بحث كه مى‏فرمايد «بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ» و نيز مى‏فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» خواننده عزيز اگر با دقت در مضمون اين دو آيه نظر كند در مى‏يابد كه چه بيان عجيبى دارد، و چگونه انسان را (كه مراد از آن به قرينه مقابله، مرد است) با تعبير (بشرى منتشر در زمين شديد) توصيف كرده، كه منظور از انتشار كوشش در طلب معاش است، كه تمامى اعمال آدمى در بدست آوردن لوازم زندگى و حتى در جنگ و غارتها به آن بر مى‏گردد، و اينگونه اعمال نيازمند به قوت و شدت است، و اگر انسان تنها اين قسم انتشار را مى‏داشت به دو فرد تقسيم مى‏شد، يكى آنكه حمله مى‏كند ديگرى آنكه مى‏گريزد (كه معلوم است در كوتاهترين زمان نسلش منقرض مى‏شد).

ليكن خداى سبحان دنبال توصيف انسان به صفت انتشار به مساله خلقت زنان پرداخت، كه آنان را به جهازى مجهز فرمود كه وجود او را مايه تسكين مردان كرد. و بين آنان و ايشان مودت و رحمت برقرار ساخت، زنان با جمال و كرشمه خود و با مودت و رحمت خويش دل مردان را به سوى خود جذب كنند، پس زنان ركن اول و عامل اصيل اجتماع انسانيند.

از اينجا است كه مى‏بينيم اسلام اجتماع منزلى كه همان ازدواج باشد را اصل در اين باب قرار داده، فرمود: «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» نخست به مساله مذكر و مؤنث بودن انسانها و بامر ازدواج و اجتماع كوچك منزلى توجه داده و سپس به مساله اجتماع بزرگ شعوبى و قبيله‏اى پرداخته است. و از ذيل آيه چنين ظاهر مى‏شود كه تفضيل نامبرده در آيه: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ …» تفضيل در مجهز شدن به جهازى است كه با آن امر حيات دنيوى يعنى معاش بشر بهتر نظام مى‏گيرد، و حال مجتمع را به بهترين وجهى اصلاح مى‏كند، نه اينكه مراد از آن كرامت واقعى و فضيلت حقيقى در اسلام يعنى قرب به خداى تعالى باشد، چون از نظر اسلام برترى‏هاى مادى و جسمى كه جز در زندگى مادى مورد استفاده قرار نمى‏گيرد و تا وقتى كه وسيله بدست آوردن مقامات اخروى نشود هيچ اهميتى ندارد، (و اگر از اين جهت مورد نظر قرار گيرد ديگر فرقى بين آن و امتيازات خاص زنان نيست، آنهم وسيله است، اين هم وسيله است، هم چنان كه اگر وسيله قرار نگيرد نه آن فضيلت است و نه اين).

پس از همه آنچه تا كنون از نظر خوانندگان محترم گذشت اين معنا بدست آمد كه اگر مردان بر زنان برترى داده شده‏اند بخاطر روح تعقل است، كه در مساله ارث هم باعث تفاوت در امر ارث و در مسائلى نظير آن مى‏شود، ليكن منظور از اين برترى، برترى واقعى نيست، بلكه منظور زيادترى سهم مرد از سهم زن است، و اما برترى واقعى كه به معناى كرامتى است كه اسلام به آن عنايت دارد ملاكش تقوا است، در مرد باشد، مرد برتر است، در زن هم باشد، زن برتر از مرد خواهد بود.

ترجمه تفسیر الميزان، ج‏۴، ص۳۳۷-۳۴۴[۲۶]

 

 


[۱] . وَ هُوَ / وَ هْوَ

تدمت القراءه «وَ هْوَ» بسکون الهاء عن النافع و أبی عمرو و الکسائی و قالون و أبی جعفر و الحسن و الیزیدی؛ و قراءه الباقین «وَ هُوَ» بضم الهاء. (معجم القرائات، ج۲، ص۲۱۰)

فللذکر مثلُ / فللذکر مثلَ

قرأ ابن ابی عبله «فإنّ للذکر مثلَ …» (معجم القرائات، ج۲، ص۲۱۰)

[۲] . درباب اینکه «ؤ»‌ در این کلمه به صورت همزه صریح، همزه تسهیل شده و یا واو قرائت شود، چند قرائت وجود دارد (معجم القرائات، ج۲، ص۲۱۰)

[۳] . در نقل الدر المنثور و مجمع البیان «أحسن» ثبت شده، اما در نقل اسباب النزول «إحبس» ثبت شده است.

[۴] . أخبرنا أبو عبد الرحمن بن أبي حامد، قال: حدَّثنا زاهر بن أحمد، قال: حدَّثنا الحسين بن محمد بن مَصْعَب، قال: حدَّثنا يحيى بن حَكيم، قال: حدَّثنا ابن أبي عَدِيّ عن هِشَام بن [أبي‏] عبد اللَّه، عن أبي الزبير، عن جابر قال: اشتكيت فدخل عليَّ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و [آله و] سلم و عندي سبع أخوات، فنفخ في وجهي فأفقت، فقلت: يا رسول اللَّه، أوصي لأخواتي بالثلثين قال: احبس فقلت: لشطر؟ قال: احبس. ثم خرج فتركني قال: ثم دخل عليّ و قال لي: يا جابر إني لا أراك تموت في وجعك هذا، إن اللَّه قد أنزل فبين الذي لأخواتك [جعل لأخواتك‏] الثلثين. و كان جابر يقول: نزلت هذه الآية فيّ: يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ.

[۵] . روي عن جابر بن عبد الله أنه قال اشتكيت و عندي تسع أخوات لي أو سبع فدخل علي النبي فنفخ في وجهي فأفقت فقلت يا رسول الله ص أ لا أوصي لأخواتي بالثلثين قال أحسن قلت الشطر قال أحسن ثم خرج و تركني و رجع إلي فقال يا جابر إني لا أراك ميتا من وجعك هذا و إن الله تعالى قد أنزل في الذي لأخواتك فجعل لهن الثلثين. قالوا: و كان جابر يقول أنزلت هذه الآية في‏

[۶] . أخرج ابن سعد و أحمد و البخاري و مسلم و أبو داود و الترمذي و النسائي و ابن ماجة و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي عن جابر بن عبد الله قال دخل على رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم و أنا مريض لا أعقل فتوضأ ثم صب على فعقلت فقلت انه لا يرثني الا كلاله فكيف الميراث فنزلت آية الفرائض‏

و أخرج ابن سعد و ابن أبى حاتم عن جابر قال أنزلت فيّ يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ

و أخرج ابن سعد و النسائي و ابن جرير و البيهقي في سننه عن جابر قال اشتكيت فدخل النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم على فقلت يا رسول الله أوصى لاخواتى بالثلث قال أحسن قلت بالشطر قال أحسن ثم خرج ثم دخل على فقال لا أراك تموت في وجعك هذا ان الله أنزل و بين ما لاخواتك و هو الثلثان فكان جابر يقول نزلت هذه الآية في يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ.

[۷] . عن قتادة قال إن الصحابة كان همهم شأن الكلالة فأنزل الله فيها هذه الآية

[۸] . أخرج ابن أبى شيبة و البخاري و مسلم و الترمذي و النسائي و ابن الضريس و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي في الدلائل عن البراء قال آخر سورة نزلت كاملة براءة و آخر آية نزلت خاتمة سورة النساء يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ

[۹] . و قال جابر نزلت بالمدينة و قال ابن سيرين نزلت في مسير و كان فيه رسول الله ص و أصحابه

[۱۰] . روي عن عمر بن الخطاب أنه قال سألت رسول الله ص عن الكلالة فقال يكفيك أو يجزيك آية الصيف. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۲۲۹)

[۱۱] . و تسمى هذه الآية آية الصيف و ذلك أن الله تعالى أنزل في الكلالة آيتين إحداهما في الشتاء و هي التي في أول هذه السورة و أخرى في الصيف و هي هذه الآية.

[۱۲] . سند کافی این است: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ.

ضمنا در کافی و تهذیب، فقط تا پایان آیه روایت شده است. البته در الكافي ، ج‏۷، ص۸۳ از زراره با این تکمله به صورت زیر روایت شده است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: إِذَا تَرَكَ الرَّجُلُ أُمَّهُ أَوْ أَبَاهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ فَإِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنَ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ بِالَّذِي عَنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ «قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» وَ لَا يَرِثُ مَعَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الْأَبِ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الِابْنَةِ أَحَدٌ خَلَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ غَيْرَ زَوْجٍ أَوْ زَوْجَةٍ.

شبیه همین مضمون در تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۸۷ نیز از زراره روایت شده است:

عن زرارة قال سأخبرك و لا أزوي لك شيئا و الذي أقول لك هو و الله الحق المبين. قال: فإذا ترك أمه أو أباه أو ابنه أو ابنته- فإذا ترك واحدا من هذه الأربعة فليس الذي عنى الله في كتابه «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» و لا يرث مع الأب و لا مع الأم و لا مع الابن- و لا مع الابنة أحد من الخلق غير الزوج و الزوجة وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ يعني جميع مالها.

و در دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۳۷۲ این حدیث با مقدمه‌ای افزونتر به صورت زیر روایت شده است:

وَ رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع‏ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: فِي الرَّجُلِ إِذَا تَرَكَ أَبَوَيْهِ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ وَ لِلْأَبِ الثُّلُثَانِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَ لَهُ إِخْوَةٌ يَعْنِي لِلْمَيِّتِ إِخْوَةٌ لِأَبٍ وَ أُمٍّ أَوْ إِخْوَةٌ لِأَبٍ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ وَ لِلْأَبِ خَمْسَةُ أَسْدَاسٍ وَ إِنَّمَا وُفِّرَ لِلْأَبِ مِنْ أَجْلِ عِيَالِهِ إِذَا وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَأَمَّا الْإِخْوَةُ لِأُمٍّ لَيْسُوا لِأَبٍ فَإِنَّهُمْ لَا يَحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ وَ لَا يَرِثُونَ وَ إِنْ مَاتَ رَجُلٌ وَ تَرَكَ أُمَّهُ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأَبٍ وَ إِخْوَةً وَ أَخَوَاتٍ لِأُمٍّ وَ لَيْسَ الْأَبُ حَيّاً فَإِنَّهُمْ لَا يَرِثُونَ وَ لَا يَحْجُبُونَهَا لِأَنَّهُ لَمْ يُورَثْ كَلَالَةً إِذَا تَرَكَ أُمَّهُ أَوْ أَبَاهُ أَوِ ابْنَهُ أَوِ ابْنَتَهُ فَإِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنَ الْأَرْبَعَةِ فَلَيْسَ بِالَّذِي عَنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَوْلِهِ «قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» وَ لَا يَرِثُ مَعَ الْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ لَا مَعَ الِابْنِ وَ لَا مَعَ الْبِنْتِ أَحَدٌ غَيْرُ زَوْجٍ أَوْ زَوْجَة.

[۱۳] . مصحح تفسیر قمی از اینجا به بعد را شرح قمی، و نه ادامه حدیث، قلمداد کرده است؛ اما مرحوم فیض (تفسير الصافي، ج‏۱، ص۵۲۶)، مرحوم مجلسی (بحار الأنوار، ج‏۱۰۱، ص۳۴۱) و شیخ حر عاملی (وسائل الشيعة، ج‏۲۶، ص۱۵۳-۱۵۴) و سید بحرانی (البرهان في تفسير القرآن، ج‏۲، ص۲۰۵) و مرحوم عروسی حویزی (تفسير نور الثقلين، ج‏۱، ص۵۸۰) این را ادامه حدیث امام باقر ع دانسته‌اند و ظاهرا حق با اینها باشد.

[۱۴] . در کافی اشتباهاً «و» نوشته شده که ظاهرا در برخی نسخه‌ها همان «أو» است و معنا هم بر اساس تقسیمی که شده، با «أو» درست است و اگر «و» باشد با حالت بعدی یکی می‌شود.

[۱۵] . روایات در این متون اندک تفاوتهایی با هم دارد موارد اضافه در کافی را داخل کروشه و موارد اضافه دو متن بعدی را داخل پرانتز گذاشته‌ایم. همچنین در تفسير العياشي، تا عبارت «تُعْطُونَ الَّذِي جَعَلَ اللَّهُ لَهُ النِّصْفَ تَامّاً» آمده است و تفاوت مختصر خاص آن را داخل کروشه-پرانتز [()] گذاشته‌ایم.

[۱۶] . قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَةَ وَ سَمِعْتُهُ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ يَرْوِيهِ مِثْلَ مَا ذَكَرَ بُكَيْرٌ الْمَعْنَى سَوَاءٌ وَ لَسْتُ أَحْفَظُهُ بِحُرُوفِهِ.

[۱۷] . روایات ناظر به این مساله فراوان است و تنها گزینشی به عمل آمد. از روایات دیگری که جای توجه دارد، این دو روایت است:

رُوِّينَا عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: قَضَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ أَعْيَانَ بَنِي آدَمَ يَتَوَارَثُونَ دُونَ بَنِي الْعَلَّاتِ* الْإِخْوَةُ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ أَقْرَبُ مِنَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتُ لِلْأَبِ يَتَوَارَثُونَ دُونَ الْإِخْوَةِ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ يَرِثُ الرَّجُلُ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ دُونَ أَخِيهِ لِأَبِيهِ. (دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۳۷۵)

*أولاد العلات أبوهم واحد و أمهاتهم شتّى، و أولاد الأخياف أمهم واحدة و آباؤهم شتى، و أولاد الأعيان من أب و أم، و هذه الأخوة تسمى المعاينة.

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ وَ تَرَكَ إِخْوَةً لِأَبٍ وَ أُمٍّ وَ إِخْوَةً لِأَبٍ وَ إِخْوَةً لِأُمِّ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ الَّذِي سَمَّى اللَّهُ لَهُمْ وَ مَا بَقِيَ فَلِلْإِخْوَةِ مِنَ الْأُمِّ وَ الْأَبِ وَ سَقَطَ الْإِخْوَةُ مِنَ الْأَبِ وَ الذَّكَرُ وَ الْأُنْثَى مِنَ الْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ فِي الثُّلُثِ سَوَاءٌ وَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ الْأَشِقَّاءُ لَهُمْ الْبَاقِي لِلذَّكَرِ مِنْهُمْ مِنْهُ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ قَالَ وَ إِنْ تَرَكَ أَخاً وَ أُخْتاً لِأُمٍّ وَ أَخاً لِأَبٍ وَ أُخْتاً لِأَبٍ وَ أُمٍّ فَلِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأُمِّ الثُّلُثُ سَهْمَانِ بَيْنَهُمَا سَوَاءً وَ لِلْأُخْتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ النِّصْفُ وَ مَا بَقِيَ فَمَرْدُودٌ عَلَيْهَا وَ لَا شَيْ‏ءَ لِلْأَخِ وَ الْأُخْتِ مِنَ الْأَبِ. (دعائم الإسلام، ج‏۲، ص۳۷۵-۳۷۶)

[۱۸] . و أخرج العدني و البزار في مسنديهما و أبو الشيخ في الفرائض بسند صحيح عن حذيفة قال نزلت آية الكلالة على النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم في مسير له فوقف النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم فإذا هو بحذيفة فلقاها إياه فنظر حذيفة فإذا عمر فلقاها إياه فلما كان في خلافة عمر نظر عمر في الكلالة فدعا حذيفة فسأله عنها فقال حذيفة لقد لقانيها رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم فلقيتك كما لقاني و الله لا أزيدك على ذلك شيأ أبدا.

و أخرج ابن راهويه و ابن مردويه عن عمر انه سال رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم كيف تورث الكلالة فانزل الله يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إلى آخرها فكان عمر لم يفهم فقال لحفصة إذا رأيت من رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم طيب نفس فسليه عنها فرأت منه طيب نفس فسألته فقال أبوك ذكر لك هذا ما أرى أباك يعلمها فكان عمر يقول ما أراني أعلمها و قد قال رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم ما قال‏.

و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن منصور و ابن مردويه عن طاوس ان عمر أمر حفصة أن تسأل النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم عن الكلالة فسألته فأملاها عليها في كتف و قال من أمرك بهذا أ عمر ما أراه يقيمها أومأ تكفيه آية الصيف قال سفيان و آية الصيف التي في النساء وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ فلما سألوا رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم نزلت الآية التي في خاتمة النساء.

و أخرج مالك و مسلم و ابن جرير و البيهقي عن عمر قال ما سألت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم عن شي أكثر ما سألته عن الكلالة حتى طعن بإصبعه في صدري و قال تكفيك آية الصيف التي في آخر سورة النساء.

و أخرج أحمد و أبو داود و الترمذي و البيهقي عن البراء بن عازب قال جاء رجل إلى رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم فسأله عن الكلالة فقال تكفيك آية الصيف‏.

و اخرج عبد بن حميد و أبو داود في المراسيل و البيهقي عن أبى سلمة بن عبد الرحمن قال جاء رجل إلى النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم فسأله عن الكلالة فقال أما سمعت الآية التي أنزلت في الصيف يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ فمن لم يترك ولدا و لا والدا فورثته كلاله و أخرجه الحاكم موصولا عن أبى سلمة عن أبى هريرة.

و أخرج عبد الرزاق و البخاري و مسلم و ابن جرير و ابن المنذر عن عمر قال ثلاث وددت ان رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم كان عهد إلينا فيهن عهد انتهى اليه الجد و الكلالة و أبواب من أبواب الربا.

و أخرج أحمد عن عمر قال سالت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم عن الكلالة فقال تكفيك آية الصيف فلان أكون سالت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم عنها أحب إلى من أن يكون لي حمر النعم‏.

و أخرج عبد الرزاق و العدني و ابن المنذر و الحاكم عن عمر قال لان أكون سالت النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم عن ثلاث أحب إلى من حمر النعم عن الخليفة بعده و عن قوم قالوا نقر بالزكاة من أموالنا و لا نؤديها إليك أ يحل قتالهم و عن الكلالة.

و أخرج‏ الطيالسي و عبد الرزاق و العدني و ابن ماجة و الساجي و ابن جرير و الحاكم و البيهقي عن عمر قال ثلاث لان يكون النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم بينهن لنا أحب إلى من الدنيا و ما فيها الخلافة و الكلالة و الربا.

و أخرج الطبراني عن سمرة بن جندب ان رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم أتاه رجل يستفتيه في الكلالة أنبئني يا رسول الله أ كلالة الرجل يريد اخوته من أبيه و أمه فلم يقل له رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم شيأ غير انه قرأ عليه آية الكلالة التي في سورة النساء عاد الرجل يسأله فكلما ساله قرأها حتى أكثر و صخب الرجل و اشتد صخبه من حرصه على أن يبين له النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم فقرأ عليه الآية ثم قال له انى و الله لا أزيدك على ما أعطيت‏.

و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن مصور و ابن أبى شيبة و ابن جرير و ابن المنذر و ابن ابى حاتم و الحاكم و البيهقي في سننه عن ابن عباس قال كنت آخر الناس عهدا بعمر فسمعته يقول القول ما قلت قلت و ما قلت قال قلت الكلالة من لا ولد له‏.

و أخرج ابن جرير عن طارق بن شهاب قال أخذ عمر كتفا و جمع أصحاب النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم ثم قال لأقضين في الكلالة قضاء تحدث به النساء في خدورهن فخرجت حينئذ حية من البيت فتفرقوا فقال لو أراد الله أن يتم هذا الامر لأتمه‏.

و أخرج عبد الرزاق عن سعيد بن المسيب ان عمر كتب في الجد و الكلالة كتابا فمكث يستخير الله يقول اللهم ان علمت ان فيه خيرا فامضه حتى إذا طعن دعابا لكتاب فمحي و لم يدر أحد ما كتب فيه فقال انى كنت كتبت في الجد و الكلالة كتابا و كنت أستخير الله فيه فرأيت أن أترككم على ما كنتم عليه‏

و أخرج عبد الرزاق و ابن سعد عن ابن عباس قال أنا أول من أتى عمر حين طعن فقال احفظ عنى ثلاثا فانى أخاف أن لا يدركني الناس أما أنا فلم أقض في الكلالة و لم أستخلف على الناس خليفة وكل مملوك له عتيق‏.

و أخرج عبد الرزاق و سعيد بن منصور و ابن أبى شيبة و الدارمي و ابن جرير و ابن المنذر و البيهقي في سننه عن الشعبي قال سئل أبو بكر عن الكلالة فقال انى سأقول فيها برأيى فان كان صوابا فمن الله وحده لا شريك له و ان كان خطا فمنى و من الشيطان و الله منه برئ أراه ما خلا الوالد و الولد فلما استخلف عمر قال الكلالة ما عدا الولد فلما طعن عمر قال انى لأستحي من الله أن أخالف أبا بكر رضى الله عنه‏.

و أخرج ابن جرير عن معدان بن أبى طلحة اليعمري قال قال عمر بن الخطاب ما أغلظ لي رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم أو ما نازعت رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم في شي ما نازعته في آية الكلالة حتى ضرب صدري فقال يكفيك منها آية الصيف يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ و ساقضى فيها بقضاء يعلمه من يقرأ و من لا يقرأ هو ما خلا الأب‏.

و أخرج عبد الرزاق و ابن جرير و ابن المنذر عن ابن سيرين قال نزلت يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ و النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم في مسير له و إلى جنبه حذيفة بن اليمان فبلغها النبي صلى الله عليه و [آله و] سلم حذيفة و بلغها حذيفة عمر بن الخطاب و هو يسير خلفه فلما استخلف عمر سأل عنها حذيفة و رجا ان يكون عنده تفسيرها فقال له حذيفة و الله انك لعاجز ان ظننت ان إمارتك تحملني ان أحدثك ما لم أحدثك يومئذ فقال عمر لم أرد هذا رحمك الله‏.

و أخرج ابن جرير عن عمر قال لان أكون أعلم الكلالة أحب إلى من أن يكون لي جزية قصور الشام‏.

و أخرج ابن جرير عن الحسن بن مسروق عن أبيه قال سألت عمر و هو يخطب الناس عن ذى قرابة لي ورث كلالة فقال الكلالة الكلالة الكلالة و اخذ بلحيته ثم قال و الله لان أعلمها أحب إلى من ان يكون لي ما على الأرض من شي سألت عنها رسول الله صلى الله عليه و [آله و] سلم فقال ألم تسمع الآية التي أنزلت في الصيف فأعادها ثلاث مرات‏.

و أخرج عبد الرزاق و ابن المنذر و الحاكم و البيهقي عن ابن عباس انه سئل عن رجل توفى و ترك ابنته و أخته لأبيه و أمه فقال للبنت النصف و ليس للأخت شي و ما بقي فلعصبته فقيل ان عمر جعل للأخت النصف فقال ابن عباس أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ قال الله إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ فقلتم أنتم لها النصف و ان كان له ولد.

و أخرج عبد الرزاق و ابن جرير و ابن المنذر عن ابن سيرين قال كان عمر بن الخطاب إذا قرأ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا قال اللهم من بينت له الكلالة فلم تبين لي‏.

[۱۹] . و قد كان في الصحابة من يسأل الرسول عن كلمة في القرآن يفسرها له تفسيرا موجزا فلا يحصل له كل الفهم لما أنزلت آية الكلالة و قال في آخرها «يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا» سأله عمر عن الكلالة ما هو فقال له يكفيك آية الصيف لم يزد على ذلك فلم يراجعه عمر و انصرف عنه فلم يفهم مراده و بقي عمر على ذلك إلى أن مات و كان يقول بعد ذلك اللهم مهما بينت فإن عمر لم يتبين. يشير إلى قوله يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا

[۲۰] . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ زُرَارَةُ النَّاسُ وَ الْعَامَّةُ فِي أَحْكَامِهِمْ وَ فَرَائِضِهِمْ يَقُولُونَ قَوْلًا قَدْ أَجْمَعُوا عَلَيْهِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ يَقُولُونَ فِي رَجُلٍ تُوُفِّيَ وَ تَرَكَ ابْنَتَهُ أَوِ ابْنَتَيْهِ وَ تَرَكَ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ أَوْ أَخَاهُ لِأَبِيهِ إِنَّهُمْ يُعْطُونَ الِابْنَةَ النِّصْفَ أَوِ ابْنَتَيْهِ الثُّلُثَيْنِ وَ يُعْطُونَ بَقِيَّةَ الْمَالِ أَخَاهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ أَوْ أُخْتَهُ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ دُونَ عَصَبَةِ بَنِي عَمِّهِ وَ بَنِي أَخِيهِ وَ لَا يُعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ شَيْئاً

قَالَ فَقُلْتُ لَهُمْ فَهَذِهِ الْحُجَّةُ عَلَيْكُمْ إِنَّمَا سَمَّى اللَّهُ لِلْإِخْوَةِ لِلْأُمِّ أَنَّهُ يُورَثُ كَلَالَةً فَلَمْ تُعْطُوهُمْ مَعَ الِابْنَةِ شَيْئاً وَ أَعْطَيْتُمُ الْأُخْتَ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْأُخْتَ لِلْأَبِ بَقِيَّةَ الْمَالِ دُونَ الْعَمِّ وَ الْعَصَبَةِ؛ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَلَالَةً كَمَا سَمَّى الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ كَلَالَةً فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ‏ «يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ» فَلِمَ فَرَّقْتُمْ بَيْنَهُمَا؟

فَقَالُوا السُّنَّةِ وَ إِجْمَاعِ الْجَمَاعَةِ.

قُلْنَا سُنَّةِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ أَوْ سُنَّةِ الشَّيْطَانِ وَ أَوْلِيَائِهِ‏؟

فَقَالُوا سُنَّةِ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ.

قُلْنَا قَدْ تَابَعْتُمُونَا فِي خَصْلَتَيْنِ وَ خَالَفْتُمُونَا فِي خَصْلَتَيْنِ. قُلْنَا إِذَا تَرَكَ وَاحِداً مِنْ أَرْبَعَةٍ فَلَيْسَ الْمَيِّتُ يُورَثُ كَلَالَةً إِذَا تَرَكَ أَباً أَوِ ابْناً؟ قُلْتُمْ صَدَقْتُمْ. فَقُلْنَا أَوْ أُمّاً أَوِ ابْنَةً؟ فَأَبَيْتُمْ عَلَيْنَا؛ ثُمَّ تَابَعْتُمُونَا فِي الِابْنَةِ فَلَمْ تُعْطُوا الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ مَعَهَا شَيْئاً وَ خَالَفْتُمُونَا فِي الْأُمِّ فَكَيْفَ تُعْطُونَ الْإِخْوَةَ لِلْأُمِّ الثُّلُثَ مَعَ الْأُمِّ وَ هِيَ حَيَّةٌ وَ إِنَّمَا يَرِثُونَ بِحَقِّهَا وَ رَحِمِهَا وَ كَمَا أَنَّ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ وَ الْأُمِّ وَ الْإِخْوَةَ وَ الْأَخَوَاتِ لِلْأَبِ لَا يَرِثُونَ مَعَ الْأَبِ شَيْئاً لِأَنَّهُمْ يَرِثُونَ بِحَقِّ الْأَبِ كَذَلِكَ الْإِخْوَةُ وَ الْأَخَوَاتُ لِلْأُمِّ لَا يَرِثُونَ مَعَهَا شَيْئاً؛

وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ أَنَّكُمْ تَقُولُونَ إِنَّ الْإِخْوَةَ مِنَ الْأُمِّ [لَا] يَرِثُونَ الثُّلُثَ وَ يَحْجُبُونَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ فَلَا يَكُونُ لَهَا إِلَّا السُّدُسُ كَذِباً وَ جَهْلًا وَ بَاطِلًا قَدْ أَجْمَعْتُمْ عَلَيْهِ.

فَقُلْتُ لِزُرَارَةَ تَقُولُ هَذَا بِرَأْيِكَ؟

فَقَالَ أَنَا أَقُولُ هَذَا بِرَأْيِي؟! إِنِّي إِذاً لَفَاجِرٌ أَشْهَدُ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ ص.

[۲۱] . الأعيان الاخوة لاب واحد و أم واحدة مأخوذة من عين الشى و هو النفيس منه. (النهاية)

[۲۲] . في بعض النسخ [اعيان بنى الام‏].

[۲۳] . بنو العلات هم أولاد الرجل من نسوة شتّى، سميت بذلك لان الذي تزوجها على أولى قد كانت قبلها [ناهل ثمّ عل من هذه‏] و العلل الشرب الثاني يقال: علل بعد نهل. (الصحاح).

[۲۴] . فانهم أجمعوا على أن أولاد الاولاد مع فقد الاولاد يقومون مقامهم في مقاسمة الابوين و لا يعلم فيه خلاف الامن الصدوق- رحمه اللّه- فانه شرط في توريثهم عدم الابوين تعويلا على رواية قاصرة.(مرآة العقول)

[۲۵] . اصل متن وی در مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۳، ص۳۰-۳۱ بدین قرار است:

اعلم أن الإرث يستحق بأمرين نسب و سبب فالسبب الزوجية و الولاء فالميراث بالزوجية يثبت مع كل نسب و الميراث بالولاء لا يثبت إلا مع فقد كل نسب و أما النسب فعلى ضربين (أحدهما) أبو الميت و من يتقرب به (و الآخر) ولده و ولد ولده و إن سفل و المانع من الإرث بعد وجود سبب وجوبه ثلاثة الكفر و الرق و قتل الوارث من كان يرثه لو لا القتل و لا يمنع الأبوين و الولد و الزوج و الزوجات من أصل الإرث مانع ثم هم على ثلاثة أضرب (الأول) الولد يمنع من يتقرب به و من يجري مجراه من ولد إخوته و أخواته عن أصل الإرث و يمنع من يتقرب بالأبوين و يمنع الأبوين عما زاد على السدس إلا على سبيل الرد مع البنت أو البنات و الأبوان يمنعان من يتقرب بهما أو بأحدهما و لا يتعدى منعهما إلى غير ذلك و الزوج و الزوجة لا حظ لهما في المنع و ولد الولد و إن سفل يقوم مقام الولد الأدنى عند فقده في الإرث و المنع و يترتبون الأقرب فالأقرب و هذه سبيل ولد الإخوة و الأخوات و إن سفل عند فقد الإخوة و الأخوات مع الأجداد و الجدات ثم إن الميراث بالنسب يستحق على وجهين بالفرض و القرابة فالفرض ما سماه الله و لا يجتمع في ذلك إلا من كانت قرابته متساوية إلى الميت مثل البنت أو البنات مع الأبوين أو أحدهما لأن كل واحد منهم يتقرب إلى الميت بنفسه فمتى انفرد أحدهم بالميراث أخذ المال كله بعضه بالفرض و الباقي بالقرابة و عند الاجتماع يأخذ كل واحد منهم ما سمي له و الباقي يرد عليهم على قدر سهامهم فإن نقصت التركة عن سهامهم لمزاحمة الزوج أو الزوجة لهم كان النقص داخلا على البنت أو البنات دون الأبوين أو أحدهما و دون الزوج و الزوجة و يصح اجتماع الكلالتين معا لتساوي قرابتيهما فإذا فضل التركة عن سهامهم يرد الفاضل على كلالة الأب و الأم أو الأب دون كلالة الأم و كذلك إذا نقصت عن سهامهم لمزاحمة الزوج أو الزوجة لهم كان النقص داخلا عليهم دون كلالة الأم و الزوج و الزوجة لا يدخل عليهم النقصان على حال فعلى هذا إذا اجتمع كلالة الأب مع كلالة الأم كان لكلالة الأم للواحد السدس و للاثنين فصاعدا الثلث لا ينقصون منه و الباقي لكلالة الأب و لا يرث كلالة الأب مع كلالة الأب و الأم ذكورا كانوا أو إناثا فأما من يرث بالقرابة دون الفرض فأقواهم الولد للصلب ثم ولد الولد يقوم مقام الولد و يأخذ نصيب من يتقرب به ذكرا كان أو أنثى و البطن الأول يمنع من نزل عنه بدرجة ثم الأب يأخذ جميع المال إذا انفرد ثم من يتقرب به أما ولده أو والده أو من يتقرب بهما من عم أو عمة فالجد أب الأب مع الأخ الذي هو ولده في درجة و كذلك الجدة مع الأخت فهم يتقاسمون المال للذكر مثل حظ الأنثيين و من له سببان يمنع من له سبب واحد و ولد الإخوة و الأخوات يقومون مقام آبائهم و أمهاتهم في مقاسمة الجد و الجدة كما يقوم ولد الولد مقام الولد للصلب مع الأب و كذلك الجد و الجدة و إن عليا يقاسمان الإخوة و الأخوات و أولادهم و إن نزلوا على حد واحد و أما من يرث بالقرابة ممن يتقرب بالأم فهم الجد و الجدة أو من يتقرب بهما من الخال و الخالة فإن أولاد الأم يرثون بالفرض أو بالفرائض دون القرابة فالجد و الجدة من قبلها يقاسمان الإخوة و الأخوات من قبلها و متى اجتمع قرابة الأب مع قرابة الأم مع استوائهم في الدرجة كان لقرابة الأم الثلث بينهم بالسوية و الباقي لقرابة الأب للذكر مثل حظ الأنثيين و متى بعد إحدى القرابتين بدرجة سقطت مع التي هي أقرب سواء كان الأقرب من قبل الأب أو من قبل الأم إلا في مسألة واحدة و هو ابن عم للأب فإن المال لابن العم هذه أصول مسائل الفرائض و لتفريعها شرح طويل دونه المشايخ في كتب الفقه.

[۲۶] . متن سخن علامه در الميزان، ج‏۴، ص۲۱۳-۲۱۷ بدین بیان است:

كلام في الإرث على وجه كلی:

هاتان الآيتان أعني قوله تعالى: يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ إلى آخر الآيتين، و الآية التي في آخر السورة: يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إلى آخر الآية، مع قوله تعالى: لِلرِّجالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ الآية، و مع قوله تعالى: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ: «الأحزاب: ۶، الأنفال: ۷»، خمس آيات أو ست هي الأصل القرآني للإرث في الإسلام و السنة تفسرها أوضح تفسير و تفصيل.

و الكليات المنتزعة المستفادة منها التي هي الأصل في تفاصيل الأحكام أمور:

منها: ما تقدم في قوله: آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً، و يظهر منها أن للقرب و البعد من الميت تأثيرا في باب الإرث، و إذا ضمت الجملة إلى بقية الآية أفادت أن ذلك مؤثر في زيادة السهم و قلته و عظمه و صغره، و إذا ضمت إلى قوله تعالى: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ أفادت أن الأقرب نسبا في باب الإرث يمنع الأبعد.

فأقرب الأقارب إلى الميت الأب و الأم و الابن و البنت إذ لا واسطة بينهم و بين الميت، و الابن و البنت يمنعان أولاد أنفسهما لأنهم يتصلون به بواسطتهم فإذا فقدت واسطتهم فهم يقومون مقامها.

و تتلوها المرتبة الثانية و هم إخوة الميت و أخواته و جده و جدته فإنهم يتصلون بالميت بواسطة واحدة و هي الأب أو الأم، و أولاد الأخ و الأخت يقومون مقام أبيهم و أمهم، و كل بطن يمنع من بعده من البطون كما مر.

و تتلو هذه المرتبة مرتبة أعمام الميت و أخواله و عماته و خالاته فإن بينهم و بين الميت واسطتين و هما الجد أو الجدة و الأب أو الأم، و الأمر على قيام ما مر.

و يظهر من مسألة القرب و البعد المذكورة أن ذا السببين مقدم على ذي السبب الواحد، و من ذلك تقدم كلالة الأبوين على كلالة الأب فلا ترث معها، و أما كلالة الأم فلا تزاحمها كلالة الأبوين.

و منها: أنه قد اعتبر في الوراث تقدم و تأخر من جهة أخرى فإن السهام ربما اجتمعت فتزاحمت بالزيادة على أصل التركة فمنهم من عين له عند الزحام سهم آخر كالزوج يذهب بالنصف فإذا زاحمه الولد عاد إلى الربع بعينه و مثله الزوجة في ربعها و ثمنها و كالأم تذهب بالثلث فإذا زاحمها ولد أو إخوة عادت إلى السدس و الأب لا يزول عن سدسه مع وجود الولد و عدمه و منهم من عين له سهم ثم إذا زاحمه آخر سكت عنه و لم يذكر له سهم بعينه كالبنت و البنات و الأخت و الأخوات يذهبن بالنصف و الثلثين و قد سكت عن سهامهم عند الزحام، و يستفاد منه أن أولئك المقدمين لا يزاحمون و لا يرد عليهم نقص في صورة زيادة السهام على الأصل و إنما يرد ما يرد من النقص على الآخرين المسكوت عن سهامهم عند الزحام.

و منها: أن السهام قد تزيد على المال كما إذا فرض زوج و أخوات من كلالة الأبوين فهناك نصف و ثلثان و هو زائد على مخرج المال، و كذا لو فرض أبوان و بنتان و زوج فتزيد السهام على أصل التركة فإنها سدسان و ثلثان و ربع.

و كذلك قد تزيد التركة على الفريضة كما إذا كانت هناك بنت واحدة أو بنتان فقط و هكذا، و السنة المأثورة التي لها شأن تفسير الكتاب على ما ورد من طرق أئمة أهل البيت ع أنه في صورة زيادة السهام على أصل المال يدخل النقص على هؤلاء الذين لم يعين لهم إلا سهم واحد و هم البنات و الأخوات دون غيرهم و هو الأم و الزوج الذين عين الله فرائضهما بحسب تغير الفروض و كذا في صورة زيادة أصل التركة على السهام يرد الزائد على من يدخل عليه النقص في الصورة السابقة كما في بنت و أب فللأب السدس و للبنت نصف المال بالفريضة و الباقي بالرد.

و قد سن عمر بن الخطاب أيام خلافته في صورة زيادة السهام العول و عمل الناس في الصدر الأول في صورة زيادة التركة بالتعصيب و سيجي‏ء الكلام فيهما في البحث الروائي الآتي إن شاء الله تعالى.

و منها: أن التأمل في سهام الرجال و النساء في الإرث يفيد أن سهم المرأة ينقص عن سهم الرجل في الجملة إلا في الأبوين فإن سهم الأم قد يربو على سهم الأب بحسب الفريضة و لعل تغليب جانب الأم على جانب الأب أو تسويتهما لكونها في الإسلام أمس رحما بولدها و مقاساتها كل شديدة في حمله و وضعه و حضانته و تربيته، قال تعالى: وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً: «الأحقاف: ۱۵» و خروج سهمها عن نصف ما للرجل إلى حد المساواة أو الزيادة تغليب لجانبها قطعا.

و أما كون سهم الرجل في الجملة ضعف سهم المرأة فقد اعتبر فيه فضل الرجل على المرأة بحسب تدبير الحياة عقلا و كون الإنفاق اللازم على عهدته، قال تعالى: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ: «النساء: ۳۴» و القوام من القيام و هو إدارة المعاش، و المراد بالفضل هو الزيادة في التعقل فإن حياته حياة تعقلية و حياة المرأة إحساسية عاطفية، و إعطاء زمام المال يدا عاقلة مدبرة أقرب إلى الصلاح من إعطائه يدا ذات إحساس عاطفي و هذا الإعطاء. و التخصيص إذا قيس إلى الثروة الموجودة في الدنيا المنتقلة من الجيل الحاضر إلى الجيل التالي يكون تدبير ثلثي الثروة الموجودة إلى الرجال و تدبير ثلثها إلى النساء فيغلب تدبير التعقل على تدبير الإحساس و العواطف فيصلح أمر المجتمع و تسعد الحياة.

و قد تدورك هذا الكسر الوارد على النساء بما أمر الله سبحانه الرجل بالعدل في أمرها الموجب لاشتراكها مع الرجل فيما بيده من الثلثين فتذهب المرأة بنصف هذين الثلثين من حيث المصرف، و عندها الثلث الذي تتملكه و بيدها أمر ملكه و مصرفه.

و حاصل هذا الوضع و التشريع العجيب أن الرجل و المرأة متعاكسان في الملك و المصرف فللرجل ملك ثلثي ثروة الدنيا و له مصرف ثلثها، و للمرأة ملك ثلث الثروة و لها مصرف ثلثيها، و قد لوحظ في ذلك غلبة روح التعقل على روح الإحساس و العواطف في الرجل، و التدبير المالي بالحفظ و التبديل و الإنتاج و الاسترباح أنسب و أمس بروح التعقل، و غلبة العواطف الرقيقة و الإحساسات اللطيفة على روح التعقل في المرأة، و ذلك بالمصرف أمس و ألصق فهذا هو السر في الفرق الذي اعتبره الإسلام في باب الإرث و النفقات بين الرجال و النساء.

و ينبغي أن يكون زيادة روح التعقل بحسب الطبع في الرجل و مزيته على المرأة في هذا الشأن هو المراد بالفضل الذي ذكره الله سبحانه في قوله عز من قائل: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ الآية، دون الزيادة في البأس و الشدة و الصلابة فإن الغلظة و الخشونة في قبيل الرجال و إن كانت مزية وجودية يمتاز بها الرجل من المرأة و تترتب عليها في المجتمع الإنساني آثار عظيمة في أبواب الدفاع و الحفظ و الأعمال الشاقة و تحمل الشدائد و المحن و الثبات و السكينة في الهزاهز و الأهوال، و هذه شئون ضرورية في الحياة لا يقوم لها قبيل النساء بالطبع.

لكن النساء أيضا مجهزات بما يقابلها من الإحساسات اللطيفة و العواطف الرقيقة التي لا غنى للمجتمع عنها في حياته، و لها آثار هامة في أبواب الأنس و المحبة و السكن و الرحمة و الرأفة و تحمل أثقال التناسل و الحمل و الوضع و الحضانة و التربية و التمريض و خدمة البيوت، و لا يصلح شأن الإنسان بالخشونة و الغلظة لو لا اللينة و الرقة، و لا بالغضب لو لا الشهوة، و لا أمر الدنيا بالدفع لو لا الجذب.

و بالجملة هذان تجهيزان متعادلان في الرجل و المرأة يتعادل بهما كفتا الحياة في المجتمع المختلط المركب من القبيلين، و حاشاه سبحانه أن يحيف في كلامه أو يظلم في حكمه «أم يخافون أن يحيف الله عليهم»، «و لا يظلم ربك أحدا» و هو القائل:بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ: «آل عمران: ۱۹۵» و قد أشار إلى هذا الالتيام و البعضية بقوله في الآية: بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ. و قال أيضا: وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ: «الروم: ۲۱» فانظر إلى عجيب بيان الآيتين حيث وصف الإنسان (و هو الرجل بقرينة المقابلة) بالانتشار و هو السعي في طلب المعاش، و إليه يعود جميع أعمال اقتناء لوازم الحياة بالتوسل إلى القوة و الشدة حتى ما في المغالبات و الغزوات و الغارات و لو كان للإنسان هذا الانتشار فحسب لانقسم أفراده إلى واحد يكر و آخر يفر.

لكن الله سبحانه خلق النساء و جهزهن بما يوجب أن يسكن إليهن الرجال و جعل بينهم مودة و رحمة فاجتذبن الرجال بالجمال و الدلال و المودة و الرحمة، فالنساء هن الركن الأول و العامل الجوهري للاجتماع الإنساني.

و من هنا ما جعل الإسلام الاجتماع المنزلي و هو الازدواج هو الأصل في هذا الباب قال تعالى: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ: «الحجرات: ۱۳»، فبدأ بأمر ازدواج الذكر و الأنثى و ظهور التناسل بذلك ثم بنى عليه الاجتماع الكبير المتكون من الشعوب و القبائل.

و من ذيل الآية يظهر أن التفضيل المذكور في قوله: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ الآية، إنما هو تفضيل في التجهيز بما ينتظم به أمر الحياة الدنيوية أعني المعاش أحسن تنظيم، و يصلح به حال المجتمع إصلاحا جيدا، و ليس المراد به الكرامة التي هي الفضيلة الحقيقية في الإسلام و هي القربى و الزلفى من الله سبحانه فإن الإسلام لا يعبأ بشي‏ء من الزيادات الجسمانية التي لا يستفاد منها إلا للحياة المادية و إنما هي وسائل يتوسل بها لما عند الله.

فقد تحصل من جميع ما قدمنا أن الرجال فضلوا على النساء بروح التعقل الذي أوجب تفاوتا في أمر الإرث و ما يشبهه لكنها فضيلة بمعنى الزيادة و أما الفضيلة بمعنى الكرامة التي يعتني بشأنها الإسلام فهي التقوى أينما كانت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*