۱۳۵) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها

ترجمه

پس به او دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را الهام کرد.

نکات ترجمه

«فُجُورَ»: از ماده «ف‌ج‌ر» می‌باشد که به معنای دریدن و شکافتن و ایجاد شکاف گسترده در یک چیز است،[۱] و به صبح «فجر» می‌گویند، چون شب را می‌شکافد؛ و «فجور» دریدن پرده دیانت است. (مفردات ألفاظ القرآن/۶۲۵-۶۲۶) و به خاطر کثرت استعمال این لفظ در شکافتن و باز کردن باب گناهان، کلمه «فجور»، به نحو خاص در مورد گناه استفاده می‌شود، به نحوی که هرکسی که از حق فاصله بگیرد، «فاجر» خوانده می‌شود (معجم المقاييس اللغة۴/ ۴۷۵) که جمع آن «فُجَّار» (المطففين/۷) و «فَجَرَة» (عبس/۴۲) است.

«تَقْوی» از ماده «و‌قی» به معنای نگهداشتن و حفظ کردن است. (كتاب العين۵/ ۲۳۹)[۲] و «وِقَايَة» به معنای حفظ چیزی است از اینکه مورد اذیت و ضرر قرار بگیرد، و «تَقْوی» به معنای قرار دادن خود در «وقایه»‌ای نسبت به آن چیزی است که ترس از آن می‌رود، و به همین مناسبت است که «تقوای الهی» در معنای «ترس از خدا» هم به کار رفته است. (مفردات ألفاظ القرآن/۸۸۲). شهید مطهری در گفتارهایی که در شرح جایگاه تقوی در نظام معارف اسلام داشته، تذکر می‌دهد که با توجه به ریشه معنایی این کلمه، ترجمه آن به «پرهیزگاری» ترجمه مناسبی نیست، چرا که این کلمه معنای گوشه‌نشینی و عزلت را القا می‌کند، در حالی که تقوی، قدرتی روحی است که موجب حفظ و کنترل آدمی بر خویش می‌شود و انسان را از گناه نگه می‌دارد؛ و نهایتا ترجمه «خودنگهداری» را برای این کلمه پیشنهاد می‌کنند (ده‌گفتار/۱۸-۳۰).

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

همانا قلب دو گوش دارد: [از یک گوش] روح ایمان او را به خوبی‌ها می‌خواند، و [از گوش دیگر] شیطان او را به بدی ‌می‌خواند؛ هرکدام از آنها که بر همراهش تفوق یابد بر او غلبه می‌کند.

قرب الإسناد، ص۳۳

وَ عَنْهُ، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:

«إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْنِ، رُوحَ الْإِيمَانِ يُسَارُّهُ بِالْخَيْرِ، وَ الشَّيْطَانُ يُسَارُّهُ بِالشَّرِّ، فَأَيُّهُمَا ظَهَرَ عَلَى صَاحِبِهِ غَلَبَه‏»[۳]

۲) از امام صادق ع روایت شده است که در تفسیر آیه «و چنین نیست که خداوند قومی را بعد از اینکه هدایتشان کرد، گمراه کند مگر اینکه برایشان تبیین نماید که از چه چیزی خود را نگه می‌داشتند» (توبه/۱۱۵) فرمود: یعنی تا به آنها بشناساند آنچه را که او را راضی ویا ناراضی می‌کند.

و در مورد آیه «پس به او دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را الهام کرد» (شمس/۸) فرمود: برایشان تبیین کرد آنچه باید انجام دهد و آنچه که باید ترک کند.

و در مورد آیه «ما راه را به او نشان دادیم، سپاسگزار باشد یا ناسپاس» (انسان/۳) فرمود: یعنی به او شناساندیم خواه بگیرد یا رها سازد.

و در مورد آیه «و اما ثمود، پس آنها را هدایت کردیم، اما کوری را بیش از هدایت دوست داشتند» (فصلت/۱۷) فرمود: یعنی به آنها شناساندیم، اما آنها کوری را پسندیدند در حالی که می‌دانستند. (و در روایتی دیگر به جای «به آنها شناساندیم»، نقل شده «برایشان تبیین کردیم»)

الكافي، ج‏۱، ص۱۶۳؛ المحاسن، ج‏۱، ص۲۷۶؛ التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۱

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» قَالَ حَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ

وَ قَالَ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» قَالَ بَيَّنَ لَهَا مَا تَأْتِي وَ مَا تَتْرُكُ

وَ قَالَ «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» قَالَ عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ

وَ عَنْ قَوْلِهِ «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى»‏ قَالَ عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَ هُمْ يَعْرِفُونَ وَ فِي رِوَايَةٍ بَيَّنَّا لَهُمْ.

۳) از امام صادق ع روایت شده است که:

آنچه خداوند بندگان را نسبت بدان در حجاب داشته است، [= نسبت بدان آگاهی پیدا نکرده‌اند] تکلیفش را هم از دوش آنان برداشته است.

الكافي، ج‏۱، ص۱۶۴؛ التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۳

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا حَجَبَ اللَّهُ عَنِ الْعِبَادِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُمْ.[۴]

۴) امام صادق ع فرمود: کسی که بدانچه می‌داند عمل کند، در شناخت مورد آنچه نمی‌داند، کفایت شود.

التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۶

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ الْقَاضِي قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ كُفِيَ مَا لَمْ يَعْلَمْ.

۵) از امام رضا ع روایت شده است:

… پس، از فراست (زیرکی) مومن برحذر باشید که او به نور خدا که از آن آفریده شده، می‌نگرد.

المحاسن، ج‏۱، ص: ۱۳۱

أَحْمَدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: …[۵] فَاتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ الَّذِي خُلِقَ مِنْه.‏

برای رعایت اختصار، دو روایت زیر را در کانال نگذاشتم

۵) از امام صادق ع حدیثی در تاویل سوره شمس نقل شده است که در فرازی از آن آمده است:

«و سوگند به نفس و آنکه سامانش داد» منظور مومن مخفی و مستور (در نسخه دیگر: دارای اعتدال) است در حالی که بر حق است؛ و اینکه فرمود: «پس به او دریدگی‌اش و خودنگهداری‌اش را الهام کرد» یعنی [تمایز] حق را از باطل به او شناساند، و این همان است که فرمود «و سوگند به نفس و آنکه سامانش داد»…

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: ۷۷۷

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنِ الْحَلَبِيِّ وَ رَوَاهُ أَيْضاً عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: … «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» قَالَ هُوَ الْمُؤْمِنُ الْمَسْتُورُ (المستوی) وَ هُوَ عَلَى الْحَقِّ وَ قَوْلُهُ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» قَالَ عَرَّفَهُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» …[۶]

۶) در برخی تفاسیر اهل سنت از پیامبر اکرم ص روایت شده است که وقتی رسول خدا آیاتِ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» را می‌خواند، می‌فرمود: خدایا! به نفس من تقوایش را عنایت فرما و او را پاک کن که تو بهترین پاک کنندگانی؛ و تو سرپرست و مولای اویی.

بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۸۹، ص۲۲۰

الدُّرُّ الْمَنْثُورُ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» وَقَفَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ آتِ نَفْسِي تَقْوَاهَا وَ زَكِّهَا أَنْتَ خَيْرُ مَنْ زَكَّاهَا أَنْتَ وَلِيُّهَا وَ مَوْلَاهَا.[۷]

 

تدبر

۱) «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»: هر انسانی می‌خواهد آنچه را حقیقتاً برایش خوب است درست تشخیص دهد؛ و خداوند نحوه هدر رفتن و نیز راه در امان ماندن حقیقت انسان را به او الهام کرده است؛ مهم این است که ما به این ندای فطرت (یا ندای وجدان) گوش دهیم؛ چرا که این وجدان، به نحو یقینی، امکان ندارد خطا کند (جلسه۶۳، حدیث۱). اگر گوش دادیم کم‌کم صدای او برای ما آشکارتر می‌شود و آن چیزهایی هم که نمی‌دانیم، خواهیم دانست (حدیث۴) اما اگر به صدای او بی‌اعتنایی ورزیم و از نور این چراغ استفاده نکنیم کم‌کم به خاموشی می‌گراید، و نقطه مقابلش میدان‌دار وجود ما می‌شود. (حدیث۱) و کسی که شیطان میدان‌دار وجودش شود، دائما بر تردیدهایش افزوده می‌گردد.

و این دست خود ماست که فطرت را میدان‌دار وجود خود کنیم یا شیطان را. هرکاری که برای‌مان پیش آمد و با وجدان‌مان فهمیدیم که باید انجام دهیم یا ندهیم، اگر به ندای وجدان (به تعبیر حدیث: روح ایمان) عمل کردیم، توان تشخیص‌مان در موقعیت‌های بعدی بالاتر می‌رود (حدیث۵)؛ و اگر آن را ندیده گرفتیم، توان تشخیص‌مان در موقعیت‌های بعدی کاهش می‌یابد.

شاید این آیه کلیدی‌ترین دستورالعمل در سیر و سلوک را بیان می‌کند؛ دستورالعملی که گام به گام، تا انتهای مسیر را برای انسان ترسیم می‌نماید.

همچنین قوی‌ترین راه را در خودشناسی در اختیار ما قرار می‌دهد: اینکه «چه مقدار به تشخیص درست می‌رسیم؟» و «چه مقدار در حیرت و سرگردانی بسر می‌بریم؟» نشان می‌دهد که: «چه اندازه به فطرت خود بها داده‌ایم و در مسیر حق هستیم؟»

ضمنا هیچگاه دیر نیست. ممکن است وجدان ما غبار فراوان گرفته باشد، اما بالاخره لحظه‌ای هست که در یک دوراهی که می‌دانیم بین «روح ایمان» و «شیطان» مخیر شده‌ایم (تشخیص درست می‌دهیم)؛ اگر در همین لحظه درست عمل کنیم، مسیر کنار رفتن غبارها را آغاز کرده‌ایم.

۲) «نفسٍ … فَأَلْهَمَها الفجور و التقوی»: اینکه انسان به فجور و تقوی پی می‌برد، دلیلی بر وجود روح (نفس مجرد) و امری ماورای مادی در انسان است. زیرا اتفاقا اغلب آنچه مصداق فجور است، اموری است که ظاهرا و به لحاظ مادی، مطلوب انسان است؛ و اگر انسان موجودی صرفاً مادی بود، وجود این میل به خوبی‌های اخلاقی (که غالبا با ضرر مادی توام است)، و نفرت از بدی‌های اخلاقی، و بلکه اصلا تشخیص دادن بین این امور، برایش معنی نداشت؛ همان گونه که این امور برای حیوانات، فراتر از افق غریزه (که این غریزه هم در حد حفظ نسل آنهاست) بی‌معنی است.[۸]

ای نسخه‌ی نامه‌ی الهی که تویی

وی آینه‌ی جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست

در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی (دیوان شمس، رباعی۱۷۵۹)

http://ganjoor.net/moulavi/shams/robaeesh/sh1759/

۳) نفرمود «فَألهَمَها الفجور و التقوی»، بلکه فرمود «فأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها». چرا؟

الف. می‌خواهد نشان دهد که این الهام فجور و تقوی، مربوط به نفس (که طبق آیات قرآن، نفوس انسانی و جنیان است) می‌باشد، نه سایر موجودات. (المیزان۲۰/ ۲۹۸)

ب. شاید می‌خواهد تذکر دهد که این الهام، خیلی دقیق و کاربردی است؛ یعنی صرفا یک بیان کلی درباره فجورها و تقواها نیست (که مثلا دروغگویی بد است و راستگویی خوب)، بلکه خوبی و بدی کاری که در هر موردی ممکن است هر فردی مرتکب شود، به او الهام می‌شود.

ج. شاید می‌خواهد تذکر دهد که ممکن است در مورد قضاوت در فجور و تقوای دیگران دچار خطا شویم، اما در عمق وجود خود، در مورد دریدگی و خودنگهداری خود خطا نمی‌کنیم. (یعنی همان مضمون بیان شده قیامت/۱۴، و نیز در حدیث۱ جلسه۶۳)

د. …

۴) «… فُجُورَها وَ تَقْواها»: چرا فجور را مقدم بر تقوی آورد؟

الف. چون «تبرى از فجور، ركن تحقق تقوى است هم چنان كه تبرى از شرك، ركن و قوام توحيد است.» (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج‏۱، ص۳۹۷)

ب. چون تا انحراف معلوم نشود، راه درست معنی پیدا نمی‌کند؛ همان فرمایش حضرت علی ع که: «شما راه رشد را نمی‌شناسید مگر اینکه کسی که آن را ترک کرده بشناسید.» (نهج‌البلاغه، خطبه۱۴۷)[۹]

ج. …

۵) آیا این آیه مستلزم شبهه‌ای در نبوت است؟ یعنی اگر خدا فرمود «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» و در تدبر ۱ و حدیث۴ توضیح داده شد که «این آیه دستورالعملی است که گام به گام، تا انتهای مسیر را برای انسان ترسیم می‌نماید»، آنگاه آیا نمی‌توان گفت که دیگر چه نیازی به پیامبر و شریعت الهی داریم؟ و با همان فطرت تمام مسیر را طی می‌کنیم؟

پاسخ:

همان فطرت و وجدان آدمی، نیاز به یک پیامبر که سخن و راهنمایی‌های ویژه خدا را به ما برساند، طلب می‌کند. چگونگی این مطلب، بیش از آنکه بیان‌کردنی باشد، یافتنی است؛ و شاهد مهم بر وجود چنین مطالبه‌ای در فطرت آدمی، این است که در طول تاریخ، همواره آنان که پاک‌تر و خالص‌ترند، خیلی زودتر به ندای پیامبران لبیک گفته‌اند؛ و کسانی در مقابل دعوت انبیاء، ابراز بی‌نیازی کرده‌اند که غالبا در زندگی عمومی‌شان هم چندان بر اساس ندای فطرت و وجدان خود عمل نمی‌کرده‌اند.

دقت کنید همین الان هم چه کسانی بر این اشکال اصرار می‌ورزند؟!

[توجه شود که بیان فوق، یک پاسخ استدلالی ذهنی نیست، بلکه مبتنی بر خود آیه، وجدان را به قضاوت می‌کشاند. سوال این بود که اگر فطرت گام به گام مسیر را نشان می‌دهد، چه نیازی به پیامبر هست؟ و پاسخ این است که غالبا این سوال از جانب کسانی است که گام به گام با فطرت حرکت نمی‌کنند؛ یعنی اگر شما گام به گام با فطرت حرکت کردید، و هرچه وجدانا درست تشخیص دادید عمل کردید و همین حرکت شما نه‌تنها شوق شما به پیامبران الهی را بیشتر نکرد، بلکه واقعا به بی‌نیازی از پیامبر رسیدید، حرجی بر شما نخواهد بود؛ و البته یک شاهد تاریخی هم بران اقامه شد. این مطلب، پاسخ استدلالی ذهنی هم دارد که مبتنی بر توضیح فلسفه نبوت است و در این مجال نمی‌گنجد.]

[این مورد بعدا اضافه شد]

۶) اینکه تعبیر «فجورها و تقواها» را به کار برد و به جایش تعبیری مانند «السیئات و الحسنات» نیاورد، نشان‌دهنده اصالت داشتن خوبی در وجود انسان است، که اگر خوب باشد، «خودش را نگه داشته» و اگر بدی کند، مرتکب فجور و ریدگی و انحراف شده است. توضیح بیشتر در آیه ۳ سوره انسان (جلسه۱۴۵، تدبر۳) خواهد آمد.

 


[۱] . و تعبیر «فَجَرَ الْمَاءَ فَانْفَجَر»یعنی «راهی برای [جوی] آب باز کرد و آب جاری شد» (المصباح المنير۲/ ۴۶۳)

[۲] . و التَّقْوَى‏ في الأصل: وَقْوَى، فعلى، من‏ وَقَيْتُ‏، فلما فتحت أبدلت تاء فتركت في تصريف الفعل (این کلمه، مصدر و در اصل به صورت «وَقْوَى» (مصدر بر وزن «فَعلَی») بوده است که به خاطر فتحه، «و» به «تـ» ابدال شده است)

[۳] . این حدیث هم به معنای فوق بسیار نزدیک است: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْنِ فَإِذَا هَمَّ الْعَبْدُ بِذَنْبٍ قَالَ لَهُ رُوحُ الْإِيمَانِ لَا تَفْعَلْ وَ قَالَ لَهُ الشَّيْطَانُ افْعَلْ وَ إِذَا كَانَ عَلَى بَطْنِهَا نُزِعَ مِنْهُ رُوحُ الْإِيمَان‏. (الكافي، ج‏۲، ص۲۶۷)

[۴] . در همین مضمون روایات زیر هم قابل توجه است:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ لَمْ يَعْرِفْ شَيْئاً هَلْ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ قَالَ لَا.  الكافي، ج‏۱، ص۱۶۴؛ التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۲

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنِ ابْنِ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَ‏ اللَّهَ احْتَجَّ عَلَى النَّاسِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ. الكافي، ج‏۱، ص۱۶۳؛ المحاسن، ج‏۱، ص۲۷۶؛ التوحيد (للصدوق)، ص۴۱۱ (البته روایت اخیر را قبلا در جلسه۶۳، حدیث۴ آوردیم)

[۵] . قَالَ لِي يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ نُورِهِ وَ صَبَغَهُمْ فِي رَحْمَتِهِ وَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ لَنَا بِالْوَلَايَةِ فَالْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَةُ

[۶] . متن کامل روایت چنین است:

«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها» الشَّمْسُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ ضُحَاهَا قِيَامُ الْقَائِمِ لِأَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَالَ «وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى» (طه/۵۹) «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها» هُوَ قِيَامُ الْقَائِمِ «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها» حبتر وَ دَوْلَتُهُ قَدْ غَشَا عَلَيْهِ الْحَقُّ؛ وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ السَّماءِ وَ ما بَناها» قَالَ هُوَ مُحَمَّدٌ ع هُوَ السَّمَاءُ الَّذِي يَسْمُو إِلَيْهِ الْخَلْقُ فِي الْعِلْمِ وَ قَوْلُهُ «وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها» قَالَ الْأَرْضُ الشِّيعَةُ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» قَالَ هُوَ الْمُؤْمِنُ الْمَسْتُورُ [المستوی] وَ هُوَ عَلَى الْحَقِّ وَ قَوْلُهُ «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» قَالَ عَرَّفَهُ الْحَقَّ مِنَ الْبَاطِلِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها»؛ «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» قَالَ قَدْ أَفْلَحَتْ نَفْسٌ زَكَّاهَا اللَّهُ «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» اللَّهُ وَ قَوْلُهُ «كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها» قَالَ ثَمُودُ رَهْطٌ مِنَ الشِّيعَةِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ «وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ» (فصلت/۱۷) فَهُوَ السَّيْفُ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ وَ قَوْلُهُ تَعَالَى «فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ» هُوَ النَّبِيُّ ص «ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها» قَالَ النَّاقَةُ الْإِمَامُ الَّذِي فَهِمَ عَنِ اللَّهِ وَ فَهِمَ عَنْ رَسُولِهِ «وَ سُقْياها» أَيْ عِنْدَهُ مُسْتَقَى الْعِلْمِ «فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها» قَالَ فِي الرَّجْعَةِ «وَ لا يَخافُ عُقْباها» قَالَ لَا يَخَافُ مِنْ مِثْلِهَا إِذَا رَجَعَ.

[۷] . و جاء الرواية عن سعيد بن ابى هلال قال: كان رسول الله صلى الله عليه و آله إذا قرء هذه الاية «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» وقف ثم قال: اللهم آت نفسي تقواها أنت وليها و مولاها، و زكها أنت خير من زكاها. (تفسير نور الثقلين، ج‏۵، ص۵۸۶)

[۸] . «وَ ما سَوَّاها + فَـ+ أَلْهَمَها …» اینکه الهام کردن را بر تسویه (سامان دادن اجزای نفس) متفرع و مبتنی کرد، نشان می‌دهد که عقل عملی (که محل الهام فجور و تقوی است) از لوازم آفرینش نفس انسانی است، همان گونه که در آیه شریفه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» (روم/۳۰) بدان اشاره شده است. (المیزان۲۰/ ۲۹۸)

[۹] . وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي‏ تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَه‏

بازدیدها: ۶۱۹