درباره آیات سوره نمل که اخیرا بارگذاری می‌شود

ویژه

بسم الله الرحمن الرحیم

از حوالی ماه بهمن سال ۱۳۹۹ برنامه‌ای برای بنده پیش آمد که ادامه کار یک آیه در روز متوقف شد. آن وضعیت تا پیش از محرم امسال (مرداد ۱۴۰۰) ادامه داشت. از ابتدای محرم آن برنامه متوقف شد و فعلا چون در دهه محرم هستم و موضوع سخنرانی‌ام کاملا ناظر به سوره نمل است سعی می‌کنم برخی نکات قرآنی که این روزها در حال آماده کردنش هستم را فعلا در اینجا قرار دهم (برای مشاهده محورهای سخنرانی و دانلود فایلهای صوتی آن اینجا را کلیک کنید) تا انشاء الله خدا توفیق دهد و دوباره این کار قرآنی را مثل سابق به صورت کامل از نو آغاز کنم. لذا این آیات سوره نمل (یعنی همه آیات غیر از سه آیه (۶۷ و ۶۹ و ۷۰) که در جلسات ۴۲ و ۱۱۹ و ۱۲۰ قبلا کار شده بود) فعلا به صورت موقتی است و ان شاء الله بعدا سر فرصت کامل خواهد شد. برای معرفی ابتدایی از این سوره اینجا را کلیک کنید.

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُريكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۱۳۲

قالَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ اللَّهِ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي‏

تدبر

۱)

تفسير القمي، ج‏۲، ص: ۱۳۲

قال علي بن إبراهيم في قوله: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها قال مكة وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ قال الله عز و جل: وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إلى قوله سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها قال الآيات أمير المؤمنين و الأئمة ع إذا رجعوا يعرفهم أعداؤهم إذا رأوهم، و الدليل على أن الآيات هم الأئمة قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ اللَّهِ مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي‏، فإذا رجعوا إلى الدنيا- يعرفهم أعداؤهم إذا رأوهم في الدنيا،

 

۲) حالا که همه چیز را فهمیدی و وظیفه‌ات را درست بفهمیدی، بگو الحمدلله؛

 

۳) سَيُريكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها

این حداقل چند معنا دارد (یا به تعبیر بهتر بر چند مصداق متعدد قابل حمل است):

الف. خداوند بالاخره امام زمان ع (در ظهور) و بقیه ائمه (در رجعت ویا در لحظه مرگ) را به شما نشان خواهد داد به طوری که آنها را بشناسید. (اگر الان امام را می‌بینی و نمی‌شناسی امید داشته باش که بالاخره خدا زمانی آنها را به شما نشان خواهد داد به طوری که آنها را بشناسی.

ب. اگر در مسیر خدا گام برداری و عبودیت پیشه کنی خداوند آیات و نشانه‌های مختلفش را به طوری به شما نشان خواهد داد که پیامهای خدا را بفهمید و بتوانید از آنها بهره‌گیرید.

ج. اگر در مسیر خدا گام برداری و عبودیت پیشه کنی و قرآن را تلاوت کنی خداوند آیات قرآن را به طوری به شما نشان خواهد داد که بشناسید و بتوانید از آنها بهره‌گیرید.

 

۴) قل مفرد مخاطب بود و تعملون جمع مخاطب؛ یعنی به پیامبر که مخلَص است فرمود تو بگو الحمدلله (که قبلا توضیح دادیم که این مقام مخلصین است که حمد را بدون تسبیح می‌گویند) اما شما انسانهایی که می‌خواهید مومن حقیقی باشید و می‌خواهید پا جای پای پیامبر بگذارید و به مقام مضطرین برسید و خلیفه الله بشوید حواستان باشد خداوند لحظه‌ای از اعمالتان غافل نیست؛ درست است که این مقامات به مشیت خداست نه حاصل عمل شما؛ اما اگر واقعا مدار اصلی کار (آمنوا و کانوا یتقون)‌را جدی نگیرید و عمل گناه و ناصوابی انجام دهید قطعا اصلا در این مسیر قرار نخواهید گرفت.

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) این آیه و آيه قبل جمع‌بندی تکلیف انسان در این سوره است؛ اگر بپذیریم که این سوره دارد شرایط و وظایف انسان مضطر حقیقی را بیان می‌کند و با توجه به اینکه مضطر حقیقی خلیفه در زمین خواهد شد پس اتم مصادیق مضطر شخص رسول الله ص و اهل بیت ع هستند و اگر به رسول الله ص دستوری داده شده و او برای ما بازگو می‌کند این دستور برای هرکسی است که بخواهد به مقام حقیقی اضطرار وارد شود؛ و جالب است که این دو دستور (عبودیت محض و تلاوت قرآن) همان دو کاری است که هر روز در سوره حمد بر آن تاکید می‌کنیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ و طلب هدایت)

۲) دومین وظیفه من تلاوت قرآن است (شاید نفرمود قرائت که باز ما سوءاستفاده نکنیم و به روخوانی بنسده نکنیم). این همان اهدنا الصراط المستقیم است؛ من در جهان دو وظیفه دارم: یکی عبودیت محض خدا؛ و چون می‌فهمم که این کار را نمی‌توانم خودم تشخیص و انجام دهم وظیفه دومم طلب هدایت است که خداوند راهش را قرآن قرار داد (و قبلا بحث شد که قرآن و اهل بیت ع جدایی‌ناپذیرند و اگر سراغ یکی بدون دیگری رفتیم در حقیقت سراغ هیچیک نرفته‌ایم). خداون در آیات قبل توضیح داد که فقط من غیب را می‌دانم و همه این غیب را در قرآن گذاشتم؛ پس وظیفه تو این است که قرآ» تلاوت کنی و هر مشکلی داری از قرآن پاسخش را بگیری.

۳) حالا که حقیقت بر تو آشکار شد و وظیفه خودت در جهان را شناختی و می‌دانی که انجام وظیفه‌ات در جمع انجام می‌شود (اکون من المسلمین) این قدر حرض و جوش دیگران را نخور؛ چون اگر کسی هدایت شود برای خودش است و اگر هم گمراه شود تو فقط وظیفه انذار داری؛ هدایت هیچکس در دست تو نیست.

۴)‌ شبهه:‌آیا پیامبر دستور دارد به کسانی که گمراهی می‌شوند فقط بگوید من وظیفه انذار دارم دلالت ندارد که نباید در سیاست مداخله کند و حکومت دینی توجیهی ندارد؟

پاسخ: این آیه در مقام هدایت کردن است که ناظر به باطن و حقیقت انسانهاست؛وشبیه همان مضمونی را می‌خواهد بگوید که در جای دیگر فرمود: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفاً» (کهف/۶) «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين‏» (شعراء/۳) « إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏» (قصص/۵۶). بهترین دیل بر این مدعا که این که من فقط منذر هستم صرفا ناظر به این مقام است نه نافی حکومت، آیات فراوان دیگری است که وظیفه اقامه عدل را بر دوش پیامبر گذاشته «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ» (شوری/۱۵) و از همگان اطاعت از رسول را در کنار اطاعت از خداوند خواسته است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء/۵۹) و ما را از اینکه از او سرپیچی کنیم برحذر داشته «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ‏» (مائده/۹۲) و همان اطاعت ما را عامل هدایت ما معرفی کرده است: «قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبين‏» (نور/۵۴) جالب اینجاست که در همین آیات اخیر هم با اینکه تاکیدات شدید بر اطاعت ما از وی دارد آخرش می‌فرماید او جز وظیفه ابلاغ ندارد. این بخوبی نشان می‌دهد که مقصود از این تعبیر آن است که اگر شما اطاعت نکردید بر او حرجی نیست و او مواخذه نمی‌شود؛ چون او وظیفه‌اش رساندن این پیام بود؛ و اطاعت از او وظیفه شماست؛ نه اینکه اگر شما از او اطاعت نکردید او هم مقصر باشد و این را مثلا به حساب ضعف مدیریتی او بگذارند!

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

في الكافي عن الصادق عليه السلام انّ قريشاً لما هدموا الكعبة وجدوا في قواعده حجراً في كتاب لم يحسنوا قراءته حتّى دعوا رجلًا قرأه فإذا فيه انا اللَّه ذو بكّة حرّمتها يوم خلقت السموات و الأرض و وضعتها بين هذين الجبلين و حففتها بسبعة أملاك حفّاً و عنه عليه السلام لمّا قدم رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله مكّة يوم افتتحها فتح باب الكعبة فأمر

تفسير الصافي، ج‏۴، ص: ۷۹

بصور في الكعبة فطمست فأخذ بعضادتي الباب فقال ألا انّ اللَّه قد حرّم مكّة يوم خلق السموات و الأرض فهي حرام بحرام اللَّه عزّ و جلّ الى يوم القيامة لا ينفر صيدها و لا يعضد شجرها و لا يختلي خلالها و لا تحلّ لقطتها الّا لمنشد فقال العبّاس يا رسول اللَّه الا ذخر فانّه للقبر و البيوت فقال رسول اللَّه الّا الإذخر وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ خلقاً و ملكاً وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ المنقادين.

تدبر

۱) این آیه و آيه بعد جمع‌بندی تکلیف انسان در این سوره است؛ اگر بپذیریم که این سوره دارد شرایط و وظایف انسان مضطر حقیقی را بیان می‌کند و با توجه به اینکه مضطر حقیقی خلیفه در زمین خواهد شد پس اتم مصادیق مضطر شخص رسول الله ص و اهل بیت ع هستند و اگر به رسول الله ص دستوری داده شده و او برای ما بازگو می‌کند این دستور برای هرکسی است که بخواهد به مقام حقیقی اضطرار وارد شود؛ و جالب است که این دو دستور (عبودیت محض و تلاوت قرآن) همان دو کاری است که هر روز در سوره حمد بر آن تاکید می‌کنیم (ایاک نعبد و ایاک نستعین؛ و طلب هدایت)

۲) دستور به عبودیت رب است (نه الله؛ که افراد او را هر طور دلشان می‌خواهد تفسیر رحمانی!!! کنند و کاری به کارشان نداشته باشد!) آن هم نه فقط کسی که ربوبیت تکوینی دارد؛‌بلکه ربوبیت تشریعی‌ای دارد که وی سراسر در متن آن ربوبیت تشریعی در حال زندگی است : «رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذي حَرَّمَها» و البته همه چیز هم از آن اوست (وَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ)؛ یعنی دستور دارم ربی را بپرستم که همه چیز به دست اوست و روی هیچ چیزی غیر او نباید حساب کنم خواه آن چیز انسان دیگری باشد یا امکانات دیگری ویا برنامه‌ریزی‌هایی دیگر؛‌ در واقع این تعبیر «وله کل شیء» برهانی است بر چرایی ایاک نستعین؛ و البته دستور دارم که از تسلیم‌شدگان باشم؛‌که دست کم دو دلالت دارد:‌یکی اینکه عبودیت جز با تسلیم محض محقق نمی‌شود؛ و دوم اینکه عبودیت من در زمره عده‌ای دیگر و همراه با آنان حاصل می‌شود (همان ضمیر جمع در ایاک نعبد و ایاک نستعین)؛ و این مناسبت فراوانی دارد با نکته‌ای که گفتیم خداوند مضطر (مفرد) را اجابت می‌کند اما شما (جمع) را خلیفه در زمین می گرداند. (نمل/۶۲)

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

در مورد رهایی از فزع، هرچند از آوردن حسنه سخن گفت اما اصل آن را به مشیت خدا نسبت داد (آيه ۸۷) اما این عذاب را صرفا جزای عمل خودشان خواند. این همان قاعده کلی است که «ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِك‏» (نساء/۷۹)

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

احادیث فراوانی است که حسنه ولایت اکیرالمومنین ع است از جمله:

 

تدبر

۱) حسنه در اینجا همان ولایت اهل بیت ع است؛ نه‌تنها احادیث بر این دلالت دارند بلکه قرآن کریم هم بر این مطلب تصریح کرده است آنجا که فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُور» (شوری/۲۳)

۲) نفرمود «من عمل حسنة» یعنی حتی اگر در دنیا ولایت داشتی هم معلوم نیست از فزع در امان باشی؛ بلکه باید حسنه چنان در وجودت رسوخ کرده باشد که همواره با تو باشد و با خودت آن را بیاوری؛‌لذا این بدان معنا نیست که هرکس بهره‌ای از ولایت داشت لزوما از فزع قیامت در امان است؛ وقتی فرمودند که ما در قیامت شفاعتتان را می‌کنیم اما خودتان مواظب عالم قبرتان باشید؛وهزاران روایت دیگر درباره مواخذه‌های شیعیان در برزخ و مواقف حساب، آیا دلالت نمی‌کند که عده‌ای بهره‌ای از ولایت دارند اما دچار فزع می‌شوند.

۳) شبهه: اگر حسنه همان ولایت اهل بیت است از آن بالاتر که چیزی نیست که فرمود فله خیر منها؟

پاسخ: بالاتر از آن، باطن آن است که در دنیا که مقام ظاهر است پوشیده است؛ و همان باطن که تجلی کند همه می‌فهمند که این ولایت و محبت اهل بیت که این اندازه از آن لذت می‌بردند تازه ظاهری بیش نبوده و چه باطنی دارد.

۴) این مطلب که عده‌ای که اهل حسنه باشند از فزع قیامت ایمن‌اند فقط در این سوره بیان نشده است؛ مضمون این آیه کاملا انطباق دارد با مضمون آیات سوره انبیاء: «إِنَّ الَّذينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى‏ أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ؛ لا يَسْمَعُونَ حَسيسَها وَ هُمْ في‏ مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ؛ لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (انبیاء/۱۰۲-۱۰۳)

وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

کوهها را می‌بینی اما آنها را ساکن و پابرجا حساب می‌کنی در حالی که چون ابر در حال گذرند؛ همین صنع متقن خداست؛ و خدا به کارهای شما کاملا خبیر است؛‌چه ربطی دارد بین این آیات و این موقف از بحث قیامت؛ و نیز بین حرکت و سکون کوهها و خبردار بودن خدا از اعمال ما؟

مفسران درباره مطلب اول توضیح داده‌اند ظاهرا این ظهور قیامت است که حقیقت و باطن کوهها بر ما آشکار می‌شود؛ و باید افزود نه فقط این، بلکه خود کوهها هم ظاهرا به عمل ما برمی‌گردد:‌ما در این عالم مظهر خلیفة‌اللهی هستیم؛‌عالم تحت الشعاع ماست؛ همان گونه که بهشت و جهنم (که بسیار اوسع و اعظم از دنیاست) ‌حاصل عمل ماست؛ پس شاید می‌خواهد بفرماید این کوهها هم همان اعمال ماست که از سویی آنها را ثابت می‌بینیم و از سویی روان‌اند به سوی ابدیت.

وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرينَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) «يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ …»

چرا جمله شرط فعل مضارع است و جزای شرط ماضی؟

الف. تحلیل نحوی

ب. دمیده شدن در صور ناظر به یک زمان معین نیست؛‌در فرازمان است پس همواره در حال دمیده شدن است؛ و فعل ماضی هم دلالت بر ثبوت و قطعیت وقوع دارد؛‌ این فزع هم در جهان واقع شده است؛ فقط ما کوریم و نمی‌فهمیم.

 

۲) «الا من شاء الله» طبق آیه ۸۹ همان کسانی‌اند که با خود حسنه را بیاورند (نه صرفا حسنه انجام دهند) (این حسنه همان ولایت است چنانکه ذیل آیه بیان خواهد شد) و همان مخلَصان‌اند چنانکه در جای دیگر در موردشان فرمود که در قیامت همه را احضار می‌کنند جز بندگان مخلص خدا را: «ُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُون‏؛ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏» (صافات/۱۷-۱۲۸) و از اینان چون تحت ولایت کامل خداوند و ولایت ولی الله قرار دارد از اغوای شیطان مصون‌اند: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعين؛‏ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصين‏» (حجر/۳۹؛ ص/۸۹) با این بیان ظاهرا تعبیر «کلٌ» فقط به آنان که دچار فزع می‌شوند برمی‌گردد نه به هر دو گروه.

أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِيَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) بحث از شب و روز وسط این آیات رجعت چه وجهی دارد؟

الف. شاید دارد اشاره می‌کند به شب زندگی در دنیا تا قبل از ظهور؛ و روز ظهور و رجعت؛ یعنی مادام که شما در شب بسر می‌برید آرامید و استراحت می‌کنید؛ اما همین که روز ظهور و رجعت رخ داد چشمتان باز می‌شود و آنگاه دیگر مدار مدار آرامش و سکون نیست: تا حالا شب بود و مسائل برایتان روشن نبود و در آرامش و سکون سپری می‌کردید الان که روز ظهور شد چشمتان باز می‌شود و دیگر نمی‌توانید در آن آرامش قبلی بمانید؛ اگر از اصحاب امامید که در غرقاب خون و عرق وارد می‌شوید و فرصت استراحت ندارید؛ و اگر از دشمنانید که خواب بر چشمانتان حرام می‌شود.

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ

بحث این آیه نیمه تمام است و نیاز به تکمیل دارد

ادامه مطلب وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ

وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ

ترجمه

اختلاف قرائت

نکات ادبی

حدیث

تدبر

۱) کسی واقعا می‌شنود که ایمان به آیات (نفرمود «ایمان» بتنهایی؛ ‌یا «ایمان به خدا») بیاورد؛ یعنی وقتی آیه و نشانه‌ای جلویش گذاشتند آن را جدی بگیرد.

۲) در اینجا نسب به آیه قبل کور را هم اضافه کرد؛ اما جالب اینجاست که در جمع‌بندی محور را روی شنیدن برد تا دیدن. این مطلب جای تامل جدی دارد؛ آیا امکان ندارد کسی کور باشد اما شنوا باشد؟ در این صورت آیا هدایت می‌شود یا خیر؟

الف. شاید آیه می‌خواهد حتی بین شنیدن و هدایت شدن هم فرق بگذارد؛‌ یعنی گاهی می‌توان سخن حق را به کسانی شنواند تا حدی که آنها بفهمند که این حق است؛ اما در عین حال چون کورند ایمان نمی‌آورند و بر گمراهی‌شان می‌مانند؛ شبیه آیه جحدوا بها و استیقنتها انفسهم که در اوایل همین سوره گذشت. البته مطلب مذکور در تدبر ۳ این احتمال را تضعیف می‌کند.

ب. شاید فرق باشد بین انتساب چیزی را به کسی شنواندن با هدایت کردن؛ یعنی نهایت کار پیامبر ص این است که چیزی را به سمع کسی برساند یا نشان دهد؛ اما اینکه هدایت شود یا نه، دیگر کار او نیست؛ شبیه مضمون «إِنَّكَ لا تَهْدي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏» (قصص/۵۶)؛ اما این پاسخ هم شاید این اشکال را دارد که در نگاه توحیدی همان طور که هدایت فقط به خدا منسوب می‌شود شنواندن هم فقط به او منسوب می‌گردد.

ج. چه‌بسا از این جهت است که وقتی وارد بعد معنوی می‌شویم شنوا بودن و بینا بودن با هم تلازم داشته باشد؛ یعنی اگر کسی گوش شنیدنش نسبت به حقیقت باز باشد چشمش هم نسبت به حقیقت بیناست و بالعکس؛ که اگر چنین باشد آنگاه تعبیر «إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ» در دل خودش «إِنْ تُبْصِرُ إِلاَّ» را هم دارد. در این صورت اصل سوال که «آیا امکان ندارد کسی کور باشد اما شنوا باشد؟» پاسخ منفی می‌یابد؛ یعنی خیر؛ ‌این در عالم مادی است که امکان دارد؛ نه در عالم معنا. اما این پاسخ هم این اشکال را دارد که واقعا به نظر می‌رسد که این تفکیک در عالم معنا هم امکان دارد چنانکه مثلا در وصف انسان «محدث» گفته‌اند کسی است که صدای فرشتگان را می‌شنود اما شخص آنان را نمی‌بیند؛ بلکه وقتی وارد بعد معنوی می‌شویم به نظر می‌رسد شنوا بودن (لااقل در مواردی مانند محدث) مقدمه بینا بودن باشد؛ یعنی تا گوش کسی نسبت به حقایق شنوا نشده باشد چشمش بینا نخواهد شد؛ و لذا اگر شنوایی در او مهیا شد آماده این می‌شود که بینا هم بشود. لذا این پاسخ هم چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

د.

۳) «آنگاه» چنین کسانی کسانی‌اند که تسلیم‌اند؛ آيا این آنگاه به کل جمله می‌خورد (یعنی کسانی که شنوایند به خاطر اینکه به آیات ما ایمان دارند) یا فقط به جمله اخیر (کسانی که به آیات ما ایمان دارند)؟ در واقع ایمان به آیات و شنوا بودن با هم تلازمی دارند؛ و تفریع می‌شود که آنها تسلیم‌اند؛ این تفریع بر مجموع است یا فقط بر ایمان؟ یعنی آیا دارد شرح می‌دهد مومنان واقعی را؛ که آنان کسانی‌اند که تسلیم‌اند (که در این صورت مضمونش مضمون آیه «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليما» (نساء/۶۵) می‌شود یا دارد شرح می‌دهد شنوا بودن را که لازمه شنوا بودن این است که شخص بنایش بر تسلیم بودن باشد؟ به تعبیر دیگر، ظاهرا این مقدار از ظهور آیه که اقتضای ایمان تسلیم بودن است جای بحث ندارد؛ اما آیا می‌توان گفت از این آیه درمی‌آید که اقتضای شنوا بودن هم تسلیم بودن است؟ لااقل بدین معنا که کسی واقعا شنوا خواهد بود که به اقتضائات مترتب بر شنیدنش پایبند باشد؟!