۸۳۵) لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ

۲۶ محرم ۱۴۴۰

ترجمه

بی‌تردید خداوند بر مومنان منت نهاد هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت [که] آیاتش را بر آنان تلاوت کند و آنان را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به آنان تعلیم دهد و به راستی که پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.

مقدمه آیات سوره آل‌عمران

مدتی بود که بنا را بر این گذاشته بودم که کار را سوره به سوره پیش ببرم؛ اما با توجه به جنگ اقتصادی ای که در کشور رخ داده، و به پیشنهاد برخی از دوستان به نظر رسید بهتر است فرازی را به آیاتی اختصاص دهیم که ناظر به تحولات روز باشد؛ و از این رو، ان شاء الله در روزهای آینده آیاتی از اواخر سوره آل عمران را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

(البته فرازهای متعددی از این سوره ناظر به مسائل و مشکلات اقتصادی در جامعه است؛ اما شاید این آیات ارتباط مستقیم تری با موضوع داشته باشند)

اختلاف قرائت

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ

عموما این عبارت را با حرف «قد» قرائت کرده‌اند،

اما در قرائتی از قرائات شاذه، به جای حرف «قد» حرف «مَن» جاره آمده و به صورت «لَمِن مَنِّ اللّه على المؤمنين» قرائت شده است (ترجمه: از منت خدا بر مومنین این است که …)

الکشاف، ج۱، ص۴۳۶[۱]؛ البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۱۶-۴۱۷[۲]؛ تفسير كنز الدقائق، ج‏۳، ص۲۵۷

أَنْفسِهِمْ

عموماً این عبارت را به همین صورت «أَنْفُسِهِمْ» قرائت کرده‌اند که جمعِ «نَفْس» (خود) است؛

اما در قرائتی غیرمشهور (حضرت فاطمه س، عایشه، ضحاک و ابوالجوزاء) به صورت «أَنْفَسِهِمْ» قرائت کرده‌اند که افعل تفضیل از «نفیس» است (مِنْ أَنْفَسِهِمْ = از نفیس‌ترینِ آنها)

البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۱۷[۳]؛ تفسير جوامع الجامع، ج‏۱، ص۲۱۸[۴]

نکات ادبی

مَنَّ

درباره ماده «منن» برخی گفته اند که در اصل بر دو معنا دلالت دارد: قطع کردن، و در حق کسی نیکی کردن و بر او منت گذاشتن (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۲۶۷)

«مَنّ» و «مِنَّة» (=منت گذاشتن) را هم بر دو قسم دانسته‌اند «منت عملی»، یعنی عملا نعمتی را بر کسی ارزانی داشتن؛ که این امری بسیار ممدوح است که حقیقتا تنها از جانب خداوند انجام می‌شود (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ‏، آل عمران/۱۶۴؛ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ‏، نساء/۹۴؛ وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ‏، صافات/۱۱۴؛ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ، إبراهيم/۱۱؛ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا، قصص/۵)؛ و «منت قولی» یا کلامی، یعنی ابراز کردن اینکه من نیکی‌ای در حق تو کرده‌ام (وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيل‏، شعراء/۲۲؛ يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُم‏، حجرات/۱۷؛ وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ، مدثر/۶)، که امری قبیح است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۷)

برخی معنای اصلی این ماده را همان «قطع کردن« دانسته‌اند و گفته‌اند «مِنّت» را از این جهت از این ماده ساخته‌اند که در جایی که در اصل نعمت دادن است [= منت فعلی]، بدین جهت است که نعمت بلایا را قطع می‌کند و در جایی که مایه کدورت در نعمت دادن است [= منت کلامی]، بدین جهت است که اثر نعمت و ضرورت تشکر از نعمت را قطع می‌نماید (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۵)

از کلماتی که ظاهرا از همین ماده می‌باشد «مَنّ» (حدود سه کیلو) است که برخی به همین مناسبت، اساساً «منت» را به معنای نعمت سنگین و وزین قلمداد کرده‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۷) اما دیگران بر این باورند که این معنا ربطی به این ماده در زبان عربی ندارد و از کلماتی است که زبانهای دیگر وارد زبان عربی شده است (در زبان عبرى، این کلمه در این معنا به صورت «مانه» و در زبانهای سرياني و آرامى، این کلمه به صورت «منيا» تلفظ می‌شود؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۱، ص۱۹۸)

از آنجا که در ماده «منن» نوعی معنای قطع کردن و نعمت دادن نهفته است، این کلمه به طور مجازی برای رها کردن بدون عوض (فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً، محمد/۴) و انفاق کردن (هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ‏؛ ص/۳۹) به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۸)

«أجر غیرممنون» (فصلت/۸؛ قلم/۳؛ انشقاق/۲۵؛ تین/۶) به معنای پاداشی است که هیچگاه قطع نمی‌شود و نقصان نمی‌پذیرد، و ظاهرا به همین معناست که برخی آن را به معنای «بی‌حساب» [= غیرقابل شمارش] معنی کرده‌اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۸)

«منون» (نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُون؛ طور/۳۰‏) را هم به معنای «دهر» (روزگار) دانسته‌اند و هم به معنای مرگ [مَنِيَّةِ]، از این جهت که از عدد [زندگان] می‌کاهد و هر گونه مددی را قطع می‌کند (تاج اللغة، ج‏۶، ص۲۲۰۷؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۸)

یکی از کاربردهای کلمه «مَنّ» در قرآن کریم (وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏؛ بقرة/۵۷) ظاهرا اشاره به صمغ و شیره‌ خوراکی‌ای مانند ترنجبین است که از برخی از درختان ترشح می‌کند، و برخی این احتمال را داده‌اند که منظور از «من» و «سلوی» نه ترنجبین و مرغ بریان، بلکه مطلق نعمتهایی بوده که خداوند بر آنان نازل کرده که از جهت نعمت بودنش به آن «مَنّ» و از این جهت که مایه تسلی و آطمینان خاطر آنان می‌شده بدان «سلوی» گفته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۷۷۸) و عجیب اینجاست که برخی از اهل لغت با اینکه این کلمه را اساساً برگرفته از زبانهای عبری و سریانی می‌دانند (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۱، ص۱۹۸) نه‌تنها با این احتمال مخالفتی نکرده‌اند، بلکه با تخصیص آن به اموری همچون ترنجبین و سایر شیره‌های مترشح از درخت مخالفت کرده و آن را به معنای هر نعمتی که از آن متنعم شده‌اند معرفی کرده‌اند. (همان، ص۲۰۰).

ماده «منن» و مشتقات آن جمعا ۲۷ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

بَعَثَ

قبلا بیان شد ماده «بعث» به معنای برانگیختن و به جانب چیزی یا کاری روانه کردن است که در قرآن کریم متناسب با مورد آن، در مورد احیای مردگان، برگزیدن شخصی به مقام نبوت، و فرستادن کسی برای انجام کاری به کار رفته است.

جلسه ۲۳۴ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-14/

يَتْلُوا

قبلا بیان شد که ماده «تلو» – که مصدر آن «تلاوة» است – در اصل بر «تبعیت کردن» و «پشت سر هم آمدن» دلالت دارد، و به همین مناسبت برخی گفته اند وجه تسمیه قرائت قرآن به تلاوت این است که آیه ای بعد از آیه دیگر خوانده می‌شود؛ بویژه که تفاوت تلاوت و قرائت را در این دانسته‌اند که قرائت بر خواندن یک کلمه هم اطلاق می‌شود اما در تلاوت باید دو کلمه و بیشتر باشد که پشت سر هم خواندن صدق کند.

البته برخی در این وجه تسمیه مناقشه کرده و گفته اند اینکه معنای ماده «تلو» آن است که چیزی بعد از چیز دیگر بیاید بدین ترتیب است که او را جلوی خود قرار دهد و خودش پشت سر او بیاید، و «تلاوت» هم به معنای آن است که شخص آیات قرآن را پیش روی خود قرار دهد و از آنها پیروی کند و این توضیح با بسیاری از کاربردهای این ماده نیز سازگارتر است (أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ؛ هود/۱۳) و موارد فراوانی هم که این ماده صرفا به معنای قرائت کردن به کار رفته است (بویژه در مواردی که با حرف «علی» آمده است، مثلا «نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَق» قصص/۳) ظاهرا از این جهت بوده که شخص تلاوت کننده مو به مو از قرائت آنچه آمده تبعیت می‌کند.

برخی هم بین دو سخن فوق جمع کرده‌اند که ماده «تلو» عبارت است از پیروی‌ و پشت سر هم آمدنی که چیزی که از جنس آنها نیست بین آن دو فاصله نیندازد: «وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها» (شمس/۲) و تلاوت در مورد کتب آسمانی گاه به معنای قرائت و پشت سر هم خواندن کلمات و آیات است، مانند «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ‏» (يونس/۱۶) و گاه به معنای آن را پیشوای خود قرار دادن و در مقام علم و عمل از آن پیروی کردن، مانند « يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ» ‏(بقرة/۱۲۱)

جلسه ۷۲۹ http://yekaye.ir/al-fater-35-29/

يُزَكِّيهِمْ

چنان که قبلا بیان شد ماده «زکو» یا «زکی» دلالت می‌کند بر نمو و زیادتی که توأم با نوعی طهارت ویا برکت باشد. و از این ریشه، کلمه «تزکیه» معروف است که در قرآن کریم هم در معنای ممدوح (تطهیر نفس از آلودگی: فاطر/۱۸، شمس/۹) و هم در معنای مذموم (خودستایی و خود را از آلودگی‌ها منزه دیدن: نساء/۴۹، نجم/۳۲) به کار رفته است. در اصطلاح، «زکات» به آنچه از حق الله که انسان [از اموال خود] برای فقرا بیرون می‌آورد، گفته می‌شود و بدین جهت نامیده شده زیرا با این اقدام امید برکت ویا امید تزکیه نفس دارد (توبه/۱۰۳)

در تفاوت تطهیر و تزکیه و تهذیب گفته‌اند: تطهیر ناظر به حصول طهارت (در مقابل پلیدی) است، تزکیه ناظر به پاک کردن و خارج کردن آنچه پاک کردنش لازم است، و تهذیب ناظر به جهت صلاح و خلوصی است که حاصل می‌شود.

جلسه ۸۴ http://yekaye.ir/al-maidah-005-055/

الْحِكْمَةَ

قبلا بیان شد که ماده «حکم» در اصل دلالت دارد بر «منع» کردن: «حُکم» منع از ظلم است و «حکمت» منع از جهالت؛ و برخی توضیح داده‌اند که مراد از آن، نه هر گونه منعی، بلکه ممانعتی است که نوعی هدف اصلاح و کنترل را تعقیب می‌کند لذا به «افسار چهارپایان» «حَکَمَة» می‌گویند و «حُکم» کردن هم آن است که معین شود که چیزی چنین است و چنان نیست؛ «حاکم» کسی است که بین مردم حکم می‌کند و «حَکَم» هم کسی است که در حکم کردن متخصص باشد و «حکمت» هم به معنای این است که بر اساس علم، حکم شود و وقتی در مورد خدا که به کار می‌رود به معنای علم خداوند به اشیاء و ایجاد آنها در کمال احکام است و «مُحکم» هم یعنی چیزی که شک و شبهه و خللی در آن راه نداشته باشد و در معنای «حکیم» همچنین گفته‌اند که به معنای کسی است که کار خود را محکم و بی‌خلل انجام می‌دهد.

 

جلسه ۲۲۲ http://yekaye.ir/al-baqare-2-32/

ضَلالٍ

قبلا بیان شد که ماده «ضلل» در اصل به معنای گم شدن و ضایع شدن و اینکه چیزی در غیرمسیری که سزاوارش است قرار بگیرد، چنانکه برای مرده‌ای که دفن می‌شود ویا شیری که در آب مستهلک می‌شود تعبیر «أُضِلّ الميّتُ» و «ضَلَّ اللّبَنُ فى الماء» به کار می‌رود .

در واقع، «ضَلَال» به معنای عدول و خارج شدن از راه مستقیم (مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ انعام/۳۹)، و ره به مقصود نیافتن، و نقطه مقابل هدایت است (فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها؛ إسراء/۱۵) و به هر گونه منحرف شدن از راه گفته می‌شود خواه عمدی باشد یا سهوی، کوچک باشد یا بزرگ.

این تعبیری است که در قرآن کریم نه‌تنها در مورد کافران و منحرفان، بلکه گاه در مورد انبیاء و اولیاء – بویژه از زبان مخالفانشان – به کار رفته است؛ برخی وجهش را این دانسته‌اند که چون بر هرگونه بیرون رفتن از راه، و نه لزوما گناه، اطلاق می‌گردد، بدین مناسبت در مورد ایشان به کار رفته و برخی مساله را این گونه توضیح داده‌اند که این سخن، از منظر آن افرادی گفته شده که اینان را در مسیر خود نمی دیدند و از منظر آنان، این پیامبران از راه مورد نظر آنان منحرف شده‌اند.

این ماده به نحو ثلاثی مجرد، در معنای لازم (گمراه شدن) به کار می‌رود (إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ؛ ص/۲۶) و برای معنای متعدی (گمراه کردن) به باب افعال (قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً؛ مائده/۷۷) و تفعیل می‌رود (أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ‏، فيل/۲؛ یعنی آیا کید آنان را در وضعیت باطل و مایه گمراه کردن خودشان قرار نداد؛ که تقابل این دو معنا به خوبی در این آیه منعکس شده است: «أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادي هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبيلَ» (فرقان/۱۷)

«ضَلال» (إِنَّكَ لَفي‏ ضَلالِكَ الْقَديمِ؛ یوسف/۹۵) و «ضَلالَت» (قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بي‏ ضَلالَةٌ؛ اعراف/۶۱) را به یک معنا دانسته‌اند که هر دو مصدر فعل ثلاثی مجرد این ماده می‌باشد.

این ماده به مناسبت – و چه‌بسا به نحو استعاری – در معانی دیگری هم به کار می‌رود؛ چنانکه گفته‌اند در آیه «لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏» (طه/۵۲)، «ضلّ» به معنی غافل شدن است (هیچ چیز از او گم نمی‌شود یعنی پروردگارم از چیزی غافل نمی‌شود)

جلسه ۷۷۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-24/

حدیث

۱) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

ماییم کسانی که خداوند در میان ما پیامبری برانگیخت که آیاتش را بر ما تلاوت کند و ما را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به ما تعلیم دهد.

كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏۲، ص۹۴۵

مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ:

نَحْنُ الَّذِينَ بَعَثَ اللَّهُ فِينَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْنَا آيَاتِهِ وَ يُزَكِّينَا وَ يُعَلِّمُنَا الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَة.

 

۲) حضرت علی ع محمد بن ابوبکر را به ولایت مصر منصوب کرد و بعد از اینکه عمروعاص با حیله‌گری توانست بر او غلبه کند و او را به شهادت برساند، حضرت نامه‌ای خطاب به اهل مصر نوشت که آغازش چنین بود:

از بنده خدا علی امیرمومنان به هر کس از مومنان و مسلمانان که نامه مرا می‌خواند:

السلام علیکم؛ همانا من خدایی را حمد می‌گویم که هیچ معبودی جز او نیست.

اما بعد، همانا خداوند حضرت محمد ص را برانگیخت که هشداردهنده ا تمام جهانیان باشد و امانت‌دار وحی خداوند و شاهد بر این امت؛ و شما ای جماعت عرب، در آن روز بر بدترین دین و در بدترین سرا زندگی می‌کردید؛ بسترتان سنگهایی سخت و خشن و تیغ‌های بیابان بود، آبی کثیف می‌نوشیدند و غذایی نامطبوع می‌خوردید و خون همدیگر می‌ریختید و فرزندانتان را می‌کشتید و پیوندهای خویشاوندی را می‌گسستید و اموالتان را بین خود به باطل می‌خوردید؛ راه‌هایتان ترسناک بود و بتها در میانتان برقرار و گناهان در میانتان آشکار «و اکثرشان به خداوند ایمان نمی‌آورند مگر اینکه مشرک باشند» (یوسف/۱۰۶)

پس خداوند با حضرت محمد ص بر شما منت نهاد و او را به عنوان پیامبری از خودتان به سوی شما برانگیخت و در کتابش فرمود «اوست آن كس كه در ميان مردمی اُمّی فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه کند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.» (جمعه/۲) و فرمود «قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت‏] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است. (توبه/۱۲۸) و فرمود «بی‌تردید خداوند بر مومنان منت نهاد هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت [که] آیاتش را بر آنان تلاوت کند و آنان را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به آنان تعلیم دهد و به راستی که پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.» و فرمود «آن فضل خداوند است كه به هر كه خواهد مى‏دهد، و خدا صاحب فضل بزرگ است» (حدید/۲۱) پس این پیامبری بود به سوی شما و به زبان شما؛ و شما اولین مومنانی بودید که او و جایگاهش و قبیله‌اش و کارش [یا: او و پیروانش و رویه‌اش] را دیدید پس به شما کتاب و حکمت و واجبات و مستحبات آموخت و شما را به صله رحم و حفظ خونتان و اصلاح بین همدیگر دستور داد …

الغارات (ط – الحديثة)، ج‏۱، ص۳۰۳

رسالة أمير المؤمنين علي ع إلى أصحابه بعد مقتل محمد بن أبي بكر رحمه الله‏

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‏ عَنْ أَبِيهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِيٍّ وَ حَبَّةُ الْعُرَنِيُ‏ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعْدَ مَا افْتُتِحَتْ مِصْرُ وَ هُوَ مَغْمُومٌ حَزِينٌ‏ فَقَالُوا لَهُ: بَيِّنْ لَنَا مَا قَوْلُكَ فِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ ع: «وَ هَلْ فَرَغْتُمْ لِهَذَا وَ هَذِهِ مِصْرُ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ شِيعَتِي بِهَا قَدْ قُتِلَتْ؟ أَنَا مُخْرِجٌ إِلَيْكُمْ كِتَاباً أُخْبِرُكُمْ فِيهِ عَمَّا سَأَلْتُمْ وَ أَسْأَلُكُمْ أَنْ تَحْفَظُوا مِنْ حَقِّي مَا ضَيَّعْتُمْ فَاقْرَءُوهُ عَلَى شِيعَتِي وَ كُونُوا عَلَى الْحَقِّ أَعْوَاناً وَ هَذِهِ نُسْخَةُ الْكِتَابِ:

مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى مَنْ قَرَأَ كِتَابِي هَذَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَإِنِّي أَحْمَدُ إِلَيْكُمُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ص نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ شَهِيداً عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ يَوْمَئِذٍ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ‏ عَلَى حِجَارَةٍ خَشِنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍ‏ وَ شَوْكٍ مَبْثُوثٍ فِي الْبِلَادِ تَشْرَبُونَ الْمَاءَ الْخَبِيثَ وَ تَأْكُلُونَ الطَّعَامَ الْجَشِيبَ‏ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْتُلُونَ أَوْلَادَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ وَ تَأْكُلُونَ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ سُبُلُكُمْ خَائِفَةٌ وَ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ «وَ لَا يُؤْمِنُ‏ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ‏» فَمَنَّ اللَّهُ‏ عَلَيْكُمْ‏ بِمُحَمَّدٍ ص فَبَعَثَهُ إِلَيْكُمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ قَالَ فِيمَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِهِ: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ‏» وَ قَالَ‏ «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‏» وَ قَالَ: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏» وَ قَالَ: «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»‏ فَكَانَ الرَّسُولُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ بِلِسَانِكُمْ وَ كُنْتُمْ أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ تَعْرِفُونَ وَجْهَهُ وَ شُعَبَهُ‏ وَ عِمَارَتَهُ‏ [شیعته و عادته] فَعَلَّمَكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْفَرَائِضَ وَ السُّنَّةَ وَ أَمَرَكُمْ بِصِلَةِ أَرْحَامِكُمْ وَ حَقْنِ دِمَائِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ الْبَيْن‏ …[۵]

 

۳) در منابع اهل سنت از امیرالمومنین ع روایت شده است که پیامبر اکرم ص فرمودند:

من از نفیس‌ترین شما هستم به لحاظ نَسَب و حَسَب و خویشاوندی؛ و در پدران من تا حضرت آدم ع هیچ زنازاده‌ای به دنیا نیامده و همگی با نکاح شرعی به دنیا آمده‌اند و الحمدلله.

البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۱۷

روى عليّ عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم: «أنا من أنفَسكم نسبا و حسبا و صهرا، و لا في آبائي من آدم إلى يوم ولدت سفاح كلها نكاح و الحمد للّه».

 

۴) از امام حسین ع روایت شده است که یهودی‌ای از علمای شام که بر تورات و انجیل و زبور و صحف انبیای دیگر مسلط بود به مجلسی آمد که در آن مجلس، حضرت علی بن ابی‌طالب ع و ابن‌عباس و ابن‌مسعود و ابوسعید جُهَنی حضور داشتند و گفت: امت محمد! شما معتقدید که هر درجه و فضیلتی که هر پیامبری قبلا داشته، پیامبر شما هم از آن بهره‌مند است. آیا اگر از شما سوال کنم جواب مرا می‌دهید؟

همگی عقب کشیدند و علی بن ابی‌طالب ع فرمود: بله، خداوند هیچ درجه و فضیلتی به هیچ پیامبری نداد مگر اینکه همه آنها را در حضرت محمد ص جمع کرد و به ایشان علاوه بر آن هم درجات و فضایلی بخشید.

یهودی گفت: پس تو جوابم را می‌دهی؟

فرمود: بله، و امروز از فضایل رسول خدا ص مطالبی برایت خواهم گفت که خداوند آن را مایه چشم‌روشنی مومنان قرار می‌دهد و شک را از شک‌کنندگان در فضایل آن حضرت می‌زداید؛ او هرگاه خودش فضیلتی از خود را نقل می‌کرد در ادامه‌اش می‌فرمود «و این فخری نیست» و من برایت فضائلش را نقل کنم بدون اینکه توهینی به سایر انبیاء شود یا بخواهم از فضایل آنها بکاهم، بلکه از باب شکرگزاری به درگاه خداوند است بر اینکه شبیه آنچه بدانها داد را بر حضرت محمد ص عطا فرموده و اضافه هم داده است.

یهودی گفت: پس از تو سوال می‌کنم و برایش جواب آماده کن:

فرازهایی از این روایت قبلا گذشت[۶]. در فرازی دیگر از آن حدیث آمده است:

یهودی گفت: این موسی بن عمران است که خداوند عز و جل به او توراتی بخشید که در آن حکم خداست!

حضرت علی ع فرمود:‌ بله چنین بود، و به حضرت محمد ص از آن برتر را بخشید؛ به حضرت محمد به ازای انجیل، سوره بقره و سوره مائده را بخشید؛

و به ازای تورات سوره‌های «طواسین» (سوره‌هایی که با «طس» شروع می‌شوند، یعنی شعراء، نمل و قصص) و «طه» و نیمی از سوره‌های مفصل [بنا بر قول مشهور، ۶۸ سوره پایانی قرآن – از سوره محمد ص تا سوره ناس – به سور مفصل معروفند] و سوره‌های «حوامیم» [سوره‌هایی که با «حم» شروع می‌شوند که ۷ سوره‌اند، از سوره غافر تا احقاف] را؛

و به ازای زبور نیمه دیگر سوره‌های مفصل و سوره‌های «تسابیح» [ظاهرا مقصود همان «مسبحات» است یعنی سوره‌هایی که با تسبیح شروع می‌شوند که در مورد تعداد آنها اختلاف نظر است و ظاهرا عبارتند از سراء، حدید، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلی] را؛

و به ازای صُحُف ابراهیم و موسی ع، سوره بنی‌اسرائیل و سوره برائت [= سوره توبه] را؛

و خداوند عز و جل برای حضرت محمد سوره‌های «سَبعِ طِوال» [= هفت‌تای طولانی، که منظور بقره ، آل عمران ، نساء ، مائده ، انعام ، اعراف و توبه است؛ که برخی به جای توبه، سوره یونس و برخی سوره کهف را برشمرده‌اند] و فاتحة الکتاب [= سوره حمد] که همان «سبع مثانی و القرآن العظیم» است (اشاره به آیه ۷۸ سوره حجر] را افزون داد؛

و به او کتاب و حکمت بخشید.

الاحتجاج (للطبرسی)، ج۱، ص۲۱۵

رُوِيَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ:

إِنَّ يَهُودِيّاً مِنْ يَهُودِ الشَّامِ وَ أَحْبَارِهِمْ كَانَ قَدْ قَرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ صُحُفَ الْأَنْبِيَاءِ ع وَ عَرَفَ دَلَائِلَهُمْ جَاءَ إِلَى مَجْلِسٍ فِيهِ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ابْنُ مَسْعُودٍ وَ أَبُو سَعِيدٍ الْجُهَنِيُ‏ فَقَالَ يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مَا تَرَكْتُمْ لِنَبِيٍّ دَرَجَةً وَ لَا لِمُرْسَلٍ فَضِيلَةً إِلَّا أَنْحَلْتُمُوهَا نَبِيَّكُمْ فَهَلْ تُجِيبُونِّي عَمَّا أَسْأَلُكُمْ عَنْهُ؟ فَكَاعَ الْقَوْمُ عَنْهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع نَعَمْ مَا أَعْطَى اللَّهُ نَبِيّاً دَرَجَةً وَ لَا مُرْسَلًا فَضِيلَةً إِلَّا وَ قَدْ جَمَعَهَا لِمُحَمَّدٍ ص وَ زَادَ مُحَمَّداً عَلَى الْأَنْبِيَاءِ أَضْعَافاً مُضَاعَفَةً فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ فَهَلْ أَنْتَ مُجِيبِي؟ قَالَ لَهُ نَعَمْ سَأَذْكُرُ لَكَ الْيَوْمَ مِنْ فَضَائِلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا يُقِرُّ اللَّهُ بِهِ عَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَكُونُ فِيهِ إِزَالَةٌ لِشَكِّ الشَّاكِّينَ فِي فَضَائِلِهِ ص إِنَّهُ كَانَ إِذَا ذَكَرَ لِنَفْسِهِ فَضِيلَةً قَالَ وَ لَا فَخْرَ وَ أَنَا أَذْكُرُ لَكَ فَضَائِلَهُ غَيْرَ مُزْرٍ بِالْأَنْبِيَاءِ وَ لَا مُنْتَقِصٍ لَهُمْ وَ لَكِنْ شُكْراً لِلَّهِ عَلَى مَا أَعْطَى مُحَمَّداً ص مِثْلَ مَا أَعْطَاهُمْ وَ مَا زَادَهُ اللَّهُ وَ مَا فَضَّلَهُ عَلَيْهِمْ قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فَأَعِدَّ لَهُ جَوَاباً قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع هَاتِ! قَالَ الْيَهُودِيُّ: …

فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ فَهَذَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ آتَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ التَّوْرَاةَ الَّتِي فِيهَا حُكْمُهُ.

قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع فَلَقَدْ كَانَ كَذَلِكَ وَ مُحَمَّدٌ ص أُعْطِيَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهُ أُعْطِيَ مُحَمَّدٌ الْبَقَرَةَ وَ سُورَةَ الْمَائِدَةِ بِالْإِنْجِيلِ وَ طَوَاسِينَ وَ طَهَ وَ نِصْفَ الْمُفَصَّلِ وَ الْحَوَامِيمَ بِالتَّوْرَاةِ وَ أُعْطِيَ نِصْفَ الْمُفَصَّلِ وَ التَّسَابِيحَ بِالزَّبُورِ وَ أُعْطِيَ سُورَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ بَرَاءَةَ بِصُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَى ع وَ زَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُحَمَّداً السَّبْعَ الطِّوَالَ وَ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ وَ هِيَ السَّبْعُ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ أُعْطِيَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَة. …

تدبر

۱) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»

همه نعمتهایی که انسان از آنها بهره‌مند است، از جسم و روح و سلامتیِ تک تک اعضای آنها تا امکاناتی که خداوند به او داده و جهان پیرامون و هر چیزی که برای گذران زندگی و رشد او به کار می‌آید همگی نعمتهای خدا بر انسان است که انسان را رهین منت خداوند می‌سازد.

در میان این همه نعمت، خداوند تنها سه مورد را برشمرده که دادن آن نعمتها را مصداق منت گذاشتن خدا بر انسان – نه بر فرد خاص – معرفی نموده است؛ یعنی این نعمتها، به نحو بسیار خاص برای انسان قرار داده شده و اگر انسان این اندازه اهمیت پیدا کرده که بتواند به مقام خلیفة‌اللهی برسد ناشی از همین نعمتهای خاص است؛ آن نعمتها عبارتند از:

الف. نعمت فرستادن پیامبر و بهره‌مندی انسان از هدایت خاص الهی (آل‌عمران/۱۶۴؛ نساء/۹۴[۷]؛ حجرات/۱۷[۸])

ب. به عذاب الهی گرفتار نشدن (قصص/۸۲[۹]؛ طور/۲۷[۱۰])

و جالب اینجاست که تمام مواردی هم که خداوند از منت گذاشتن بر شخص یا اشخاص خاصی سخن به میان آورده ناظر به همین مساله اعطای نبوت یا امامت به آنهاست (مثلا حضرت موسی ع:‌ طه/۳۴-۴۱ و صافات/۱۱۴[۱۱]؛ حضرت یوسف ع، یوسف/۹۰[۱۲]؛ عموم پیامبران که خداوند آنان را مخاطب وحی خود گردانده: ابراهیم/۱۱[۱۳]؛  ائمه ع که وارثان زمین خواهند بود: قصص/۵[۱۴]) و واضح است که کسی که به این مقام می‌رسد قطعا به عذاب خداوند گرفتار نخواهد شد.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

کسی که مومن باشد، یعنی باور داشته باشد که خدایی در کار است و زندگی به همین دنیا ختم نمی‌شود و عاقبتی عظیم در انتظار اوست، می‌فهمد که بزرگترین نعمت، نعمت هدایت و رستگاری است؛ و بدترین وضعیت، وضعیت گمراهی‌ای است که پیش از رسیدن این نعمت بدان گرفتار بوده است.

ثمره اخلاقی

شکر هر نعمتی به آن است که اولا آن نعمت را به عنوان نعمت بشناسیم و ثانیا از آن نعمت آن گونه که شایسته و بایسته است،‌استفاده کنیم.

بسیاری از ما، اگر در حالت عادی هم نسبت به بسیاری از نعمتهایی که خداوند داده، بی‌توجه باشیم، دست کم وقتی هریک از آن نعمت‌ها یا مقداری از آنها را از ما بگیرد، به اهمیت آن نعمت متذکر می‌شویم و از خدا می‌خواهیم که آن نعمت را برگرداند و بر از دست دادنش تاسف می‌خوریم! نمونه این امر را در مورد نعمت‌هایی همچون نعمت سلامتی، نعمت ثروت، نعمت پدر و مادر ویا فرزند خوب، نعمت حافظه، نعمت و … .

اما آیا در قبال بزرگترین نعمتی که به ما داده – یعنی نعمت هدایت – این گونه‌ایم؟!

آیا آن اندازه که برای از دست دادن ثروت یا نزدیکانمان ناراحت می‌شویم، از اینکه دینمان دارد از دست می‌رود، و هدایت الهی و نقش‌آفرینیِ خداوند در لحظه‌لحظه‌های زندگی‌مان پررنگ نیست، ناراحت می‌شویم؟!

آیا آن اندازه که با هیجانات اجتماعی و بالا و پایین رفتن قیمت دلار و …، نگران کاهش سرمایه‌مان هستیم، از اینکه در میان امواج و جاذبه‌های رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی و در تلاطم زندگی روزمره و خوردن و خوابیدن‌مان، مبادا ایمان‌مان رو به افول نهد و معنویت و اخلاق در وجودمان کاستی گیرد، نگران می‌شویم؟!

آیا به بهانه باخبر شدن از همه چیز و همه‌جا، خودِ حقیقی‌مان را فراموش نکرده‌ایم؟!

آیا به بهانه حفظ سرمایه‌های مادی، سرمایه‌های معنوی خود را به حراج نگذاشته‌ایم؟!

 

۲) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً …»

با اینکه فرستادن پیامبر برای هدایت انسانها منتی بر همه انسانهاست، چرا این را منتی بر مومنان دانست؟

الف. چون این نعمت بر آنان عظیم‌تر است چرا که از آن هدایت می‌جویند و آنان‌اند که از بیاناتش بهره می‌برند. (مجمع‌البیان، ج۲، ص۸۷۵)

ب. چون تنها مومنان‌اند که قدر این نعمت را می‌دانند و عظمت آن را درک می‌کنند.

ج. …

 

۳) «بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»

مقصود از «من انفسهم» چیست؟

الف. از جماعت خودشان؛ یعنی کسی که در میان خودشان زندگی کرده بود، سابقه‌اش، صدق و امانتداری‌اش، اینکه در جایی تعلیم ندیده و کتابی نخوانده و … را می‌دانستند؛ که همه اینها مشوقی است که به او ایمان بیاورند. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۶)

ب. از هم‌زبان‌های خودشان، کسی که به زبان خود آنها سخن می‌گوید و کار برایشان راحت می‌شود. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۶)

ج. از انسانها، یعنی او را از خود همین انسانها فرستادیم، نه از جن یا از فرشتگان، که او را از خودشان ندانند. (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۶)

د. …

 

۴)‌ «وَ يُزَكِّيهِمْ»

مقصود از اینکه آنان را «تزکیه نماید» چیست؟

الف. «زکاء» اطاعت و اخلاص برای خداست و مقصود این است که آنان را مطیع و مخلص گرداند. (ابن‌عباس، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

ب. یعنی آنان را از آلودگی‌های شرک پاک کند و از آن خالص نماید. (ابن جریح، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

ج. یعنی آنان را به سوی ایمان و اعمال صالحی بخواند و سوق دهد که مایه پاک شدن و تزکیه آنان شود. (جبائی، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

د. شهادت دهد که آنان در روز قیامت از «ازکیاء» (پاکان) هستند همان گونه که بر آنچه هر کسی کسب کرده شهادت می‌دهد. (أصم، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

ه. «زکات» ، نمو  و رشد نیکویی است که با خیر و برکت همراه باشد؛ پس «تزکیه آنان» یعنی با عادت دادن آنان به اعمال صالح، آنان را به نحو مناسبی رشد دارد تا بدان سبب در انسانیتشان به کمال برسند و حال و روزشان در دنیا و آخرت مناسب شود سعادتمند زندگی کنند و سعادتمند بمیرند. (الميزان، ج‏۱۹، ص۲۶۵)

و. …

 

۵) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»

مهمترین کارهایی که پیامبر انجام می‌دهد عبارت است از:

الف. تلاوت آیات الهی بر مومنان

ب. تزکیه و به پاکی رساندن مومنان

ج. تعلیم کتاب و حکمت به مومنان

غالبا وقتی از انسان و ابعاد وجودی او که باید مسیر رشد و تعالی الی الله را بپیماید سخن گفته می‌شود بر دو عرصه معرفت و اخلاق تاکید می‌شود و وظیفه اصلی پیامبران را ارتقای معرفتی و اخلاقی انسانها معرفی می‌کنند؛

اما در این آیه و نیز در تمامیِ آیاتی که ناظر به مقام فرستادن رسول برای رشد و ارتقای انسانها بوده، قبل از بیان این دو بعد (با تعبیر تزکیه و تعلیم)، از تلاوت آیات بر افراد سخن گفته است. (بقره/۱۲۹[۱۵] و ۱۵۱[۱۶]؛ آل عمران/۱۶۴ و جمعه/۲[۱۷])

چرا؟

الف. این، مقدمه آن است؛ با این بیان که:

الف. عبارت اول ناظر به این است که آیات و معجزات بر مردم عرضه شود و بدانند که او پیامبر خداست؛ و وقتی این حاصل شد امکان تعلیم و تزکیه مهیا می‌شود. (مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

الف. ۲٫ تعلیم در ادامه تلاوت است؛ ابتدا باید آیات به گوش مخاطب برسد تا سپس آماده شود که مطالبش را به وی آموزش دهند. (البحر المحیط، ج۱، ص۶۲۶)

الف.۳٫ تلاوت آيات خدا بر مردم، برای بيدار ساختن انديشه‏ها در پرتو آيات گيرا و جذاب و كوبنده‏اى است كه از مجراى وحى بر قلب پيامبر ص نازل مى‏شود؛ هنگامى كه عباراتى را پشت سر هم و روى نظام صحيحى بخوانند، عرب از آن تعبير به «تلاوت» مى‏كند، بنا بر اين تلاوت منظم و پى در پى مقدمه‏اى است براى بيدارى و ايجاد آمادگى، براى تعليم و تربيت. (تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۵۶)

الف.۴٫ …

ب. این در عرضِ آن است؛ یعنی همان طور که مقدمه بودن تعلیم برای تزکیه، دلیل نمی‌شود که خود تعلیم معارف عظیم قرآنی موضوعیت نداشته باشد، تلاوت آیات هم اگرچه مقدمه‌ای برای تعلیم و تربیت است؛ اما در عین حال خودش هم عرصه مستقلی است که اهمیت خودش به هیچ وجه کمتر از آن دو عرصه دیگر نیست؛

به تعبیر دیگر، تلاوت آیات ناظر به ارائه خود الفاظ قرآن است و از این جهت با تعلیم کتاب که بیان معانی و آموزه‌های قرآن است، متفاوت است (المیزان، ج۱، ص۳۳۰) و اینکه [ارائه] قرآن [توسط پیامبر ص] را یکبار با کلمه «[تلاوت] آیات»‌ یاد کرد و یکبار دیگر با کلمه «[تعلیم] کتاب» برای این است که نشان دهد خداوند با هریک از این عناوین یک منت خاصی متمایز از عنوان دیگر بر انسانها گذاشته است (المیزان، ج۱۹، ص۲۶۵)؛

و آنچه موجب شده که خود تلاوت هم مستقلا مورد توجه قرار بگیرد، این است که:

ب.۱٫ خود الفاظ وحی عیناً باقی بماند و دچار تحریف نشود؛ بویژه که این الفاظ و نظم آنان یکی از معجزات پیامبر است. (مفاتيح الغيب، (فخر رازی) ج‏۴، ص۵۹)

ب.۲٫ خود تلاوت آنها مصداق عبادت و اطاعت خداوند است، چنانکه قرائت متن این آیات در نماز و برخی دیگر از عبادات واجب است (مفاتيح الغيب، (فخر رازی) ج‏۴، ص۵۹)

ب.۳٫ ساحت زبان و بیان، یکی از ساحات عظیم و اصلی وجود انسان است که موضوعیت و اهمیت آن به هیچ وجه کمتر از ساحت معرفت و اخلاق نیست:

نکته تخصصی انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی

چنانکه قبلا در بحث «تعلیم اسماء» اشاره شد (جلسه ۲۲۱، تدبر۳ http://yekaye.ir/baqare-2-31/) اساساً بهره‌مندی از ساحت زبان بوده که امکان تفاوت عظیم بین انسان و حیوانات را فراهم آورده [مثلا مهمترین عامل پیشرفت بشری، که حیوانات از آن محروم‌اند، این است که اطلاعاتی که هرکس به دست می‌آورد از طریق زبان و کتابت، ثبت و در اختیار دیگران قرار می‌گیرد و معرفت هر انسانی بسیار بیش از آن که محصول تجربه و استدلال خودش باشد محصول مطالعه و دریافت مطالب از دیگران است] و چون این ساحت خودش موضوعیت دارد، معجزه جاویدان به گونه‌ای است که الفاظش هم به نحو خاص از جانب خداوند معین شده است و تلاوت و صیانت از خود این الفاظ موضوعیت دارد.

در ادبیات قرآنی، شاید آن اندازه که به «بیان» (خَلَقَ الْإِنْسان‏؛ عَلَّمَهُ الْبَيان‏؛‌الرحمن/۳-۴) و تعلیم با قلم (الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛ علق/۴-۵) در آفرینش و دریافتِ علمی انسان اشاره کرده است، بر روشهای مستقیم تاکید نکرده باشد.

بدین ترتیب، قرآن صرفا تجربه و کشف و شهود یک انسان متعالی نیست، تا اینکه بعدا شبهه «بسط تجربه نبوی» پیش آید؛  بلکه اگر ملاک کشف و شهود معصوم باشد می‌دانیم که پیامبر شهودات فراوانی داشته و محصول آنها را با احادیث قدسی و مانند آن بیان کرده، ولی هیچگاه «حدیث قدسی» همتای «قرآن»‌ نیست، و همه مومنان افق قرآن را بسیار بالاتر از حدیث قدسی و سایر کلمات معصومین می‌دانند.

اگر همین نکته را جدی بگیریم، مواجهه ما با قرآن بسیار تغییر خواهد کرد؛ و دیگر به این بهانه که «من فلان مطلب را در قرآن نیافتم» ظرفیت عظیم قرآن کریم – که هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در این کتاب مبین آمده است: وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين‏؛ انعام/۵۹ – را انکار نخواهیم کرد.

 

۶) «يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»

با اینکه می‌دانیم که انسان تا عملی را نیاموزد نمی‌تواند در مسیر پاکی و تزکیه عمل کند؛ و وقتی هم که حضرت ابراهیم برای آیندگان دعا کرد از خداوند ابتدا تعلیم کتاب و حکمت را خواست و بعد تزکیه را: «رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ» (بقرة/۱۲۹)، پس چرا در این آیه تزکیه را مقدم بر تعلیم کتاب و حکمت آورد؟

الف. حضرت ابراهیم ع در مقام دعا بود، و چون مرتبه علوم و معارف به خودی خود برتر است و به حقیقتِ جان آدمی مربوط می‌شود، در مقایسه با مساله تزکیه که به مرتبه عمل آدمی مربوط می‌شود، آن را مقدم داشت. اما اینجا ناظر به اقدام پیامبر ص و کاری است که او در مقام تربیت انجام داد، که در مقام تربیت، تزکیه بر تعلیم علوم و معارف حقه مقدم است (الميزان، ج‏۱۹، ص۲۶۵)؛ زیرا تا جان انسان پاک نشود، پذیرای مطالب حق نخواهد بود؛ و به همین جهت است که عالمان سیر و سلوک، مرحله «تخلیه» [= پاک کردن از بدی‌ها] را مقدم بر مراحل «تحلیه» [آراسته شدن به خوبی‌ها] و «تجلیه» [= تجلی یافتن حقایق در آینه دل] دانسته‌اند.

ب. …

 

۷) «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»

مقصود از «کتاب» که علی‌القاعده قرآن است؛ آنگاه منظور از «حکمت» چیست و چرا اینها را از هم متمایز آورد؟

الف. ولایت امیرالمومنین ع است. (ابن عباس، به نقل از تفسير فرات الكوفي، ص۴۸۳[۱۸])

ب. سنت نبوی است (قتاده، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

ج. معرفت عمیق به دین و فقه و فهم تاویل آنهاست. (مالک بن انس، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

د. علم به احکامی است که علم بدانها جز از طریق پیامبران به دست نمی‌آید. (ابن زید، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵) به تعبیر دیگر، حکمت همان «شریعت» (شرایع دین، واجبات و محرمات دینی) است (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۴۲۹)

ه. توصیفی برای کتاب است؛ یعنی گویی می‌گوید قرآنی که تعلیم می‌دهد سراسر حکمت است. (به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

و. تعلیم کتاب، بیان الفاظ قرآن و تفسیر موارد دشوار آن است و تعلیم حکمت، بیان معارف و حقایقی است که قرآن دربردارد. (الميزان، ج‏۱۹، ص۲۶۵) به تعبیر دیگر، چه‌بسا «کتاب» آموزش اصل متن قرآن باشد و «حکمت» آموزش معارف محکم قرآن؛ و وجه تمایز گذاشتنش هم این باشد که هم تعلیم دقیق خود این الفاظ موضوعیت دارد و هم معارف عمیق و حکیمانه‌ای که در این متن نهفته است. (مجددا به تدبر۲ توجه شود)

ز. حکمت اعم از کتاب و سنت است و هر آن چیزی است که خداوند متعال خواسته است؛ چرا که حکمت علمی است که بر اساس آن عمل می‌شود در آنچه از امور دین و دنیا لازم است رعایت یا اجتناب شود. (به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۴۲۹)

ح. آن حقایقی است که خداوند در قلبی که به نور الهی نورانی شده الهام می‌کند. (به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵) و آنگاه مقصود از اینکه پیامبر به آنان حکمت را تعلیم می‌دهد این می‌باشد که راه رسیدن به حکمت و دریافت الهامات ربانی را به آنان یاد می دهد.

ط. موعظه‌های قرآن و حرام و حلال‌های آن را به طور خاص حکمت گویند (مقاتل، به نقل از مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۵)

ی. …

 

۸) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً … وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»

مقصود از این گمراهی آشکار که قبلا بدان مبتلا بودند چیست؟

الف. مقصود همان کافر بودن آنان پیش از آمدن اسلام است (مجمع البيان، ج‏۲، ص۸۷۶)

ب. با توجه به اینکه این تعبیر درباره «مومنان» آمده، ظهور اولیه کلام این است که آنان مومن بودند و این منت بر آنها نهاده شد؛ و موید این معنا، یکی این است که در بسیاری از روایات، مصداق اصلی این مومنان، اهل بیت ع معرفی شده است (مثلا حدیث۱)؛ و دیگر اینکه در برخی از آیات دیگر، تعبیر «ضالّ» در مورد وضعیت برخی از پیامبران اولواالعزم پیش از نبوتشان به کار رفته است (حضرت موسی ع: شعراء/۲۰[۱۹]؛ حضرت محمد ص: ضحی/۷[۲۰]

پس چه بسا مقصود از این گمراهی، ندانستن راه سعادت پیش از آمدن وحی باشد. در واقع، بسیاری از مومنان واقعی، انسان‌هایی‌اند که پیش از نزول وحی و برانگیخته شدن پیامبری از جانب خداوند، به خاطر همان فطرت پاکشان از وضعیت نابسامان اجتماعی خود به ستوه آمده بودند اما راهی برای نجات جامعه خویش نمی‌یافتند و تلاش‌هایشان، همچون حرکت در بیراهه بود. اینجاست که برانگیخته شدن پیامبری که از عالم غیب به او راه را نشان می‌دادند واقعا برترین منت خداوند بر اینان بود. (این نکته با الهام از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن، سید علی خامنه‌ای؛ بخش نبوت، جلسات ۱۴ و ۱۵ نوشته شد.)

ج. …

 

۹) «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً …»

قرآن کریم در این آیه و در بسیاری از آیات، فرستادن پیامبر را با تعبیر «بعث» که به معنای برانگیختن است، بیان فرمود؛ تعبیری که غالبا آن را برای زنده کردن مردگان در قیامت به کار برده است.

چرا؟

الف. کسی که می‌خواهد رسالت الهی را عهده‌دار شود باید تحولی همچون زنده شدن مردگان در وی پدید آید. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن، آیت الله خامنه‌ای)

ب. پیامبر کسی است که از جانب خداوند متعال ماموریت دارد که جامعه را برانگیزاند، یعنی حرکت جامعه را از وضعیت رو به شقاوت، به وضعیت رو به سعادت درآورد؛ یعنی جامعه مرده را زنده کند؛ و این میسر نیست مگر ابتدا چنین برانگیختگی‌ای در خود وی رخ داده باشد. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن)

ج. پیامبران همواره از کسانی انتخاب می‌شوند که تا پیش از نبوتشان انسانها دردمند و اهل صلاحی بوده‌اند [= عصمت پیامبران قبل از بعثت] و طبیعی است که چنین انسان فرهیخته‌ای از وضعیت نابسامان جامعه خود ناراحت است، اما کاری از دستش برنمی‌آید و به همین جهت عملا در همان مسیری حرکت می‌کند که جامعه دارد حرکت می‌کند. او برای اینکه بتواند مهیای تغییری عظیم در جامعه خود شود، باید ابتدا خودش کاملا از این وضعیت نابسامان به در آید و این میسر نمی‌شود مگر با پدید آوردن تغییری عظیم در خود وی، که فقط قابل مقایسه با تغییری است که قیامت در انسانها پدید می‌آورد. (اقتباس از کتاب سیر کلی اندیشه اسلامی در قرآن)

د. …

 

 


[۱] . و قرئ: لمن منّ اللَّه على المؤمنين إذ بعث فيهم. و فيه وجهان: أن يراد لمن منّ اللَّه على المؤمنين منه أو بعثه إذ بعث فيهم، فحذف لقيام الدلالة، أو يكون إذ في محل الرفع كإذا في قولك: أخطب ما يكون الأمير إذا كان قائما، بمعنى لمن منّ اللَّه على المؤمنين وقت بعثه.

[۲] . و قرى‏ء شاذا: «لَمِن مَنِّ اللّه على المؤمنين» بمن الجارة و من مجرور بها بدل قد منّ.

قال الزمخشري: و فيه وجهان … وقت بعثه انتهى. أمّا الوجه الأوّل فهو سائغ، و قد حذف المبتدأ مع من في مواضع منها: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ؛ وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ؛ و ما دُونَ ذلِكَ على قول. و أما الوجه الثاني فهو فاسد، لأنه جعل إذ مبتدأة و لم يستعملها العرب متصرفة البتة، إنما تكون ظرفا أو مضافا إليها اسم زمان، و مفعولة باذكر على قول. أمّا أن تستعمل مبتدأة فلم يثبت ذلك في لسان العرب، ليس في كلامهم نحو: إذ قام زيد طويل و أنت تريد وقت قيام زيد طويل.

و قد قال أبو علي الفارسي: لم ترد إذ و إذا في كلام العرب إلا ظرفين، و لا يكونان فاعلين و لا مفعولين، و لا مبتدأين انتهى كلامه.

و أمّا قوله: في محل الرفع كإذا، فهذا التشبيه فاسد، لأن المشبه مرفوع بالابتداء، و المشبه به ليس مبتدأ. إنما هو ظرف في موضع الخبر على زعم من يرى ذلك. و ليس في الحقيقة في موضع رفع، بل هو في موضع نصب بالعامل المحذوف، و ذلك العامل هو مرفوع. فإذا قال النحاة: هذا الظرف الواقع خبرا في محل الرفع، فيعنون أنه لما قام مقام المرفوع صار في محله، و هو في التحقيق في موضع نصب كما ذكرنا. و أما قوله في قولك: أخطب ما يكون الأمير إذا كان قائما، فهذا في غاية الفساد. لأن هذا الظرف على مذهب من يجعله في موضع خبر المبتدأ الذي هو أخطب، لا يجيز أن ينطق به، إنما هو أمر تقديري. و نصّ أرباب هذا المذهب و هم القائلون بإعراب أخطب مبتدأ، أنّ هذه الحال سدت مسد الخبر، و أنه مما يجب حذف الخبر فيه لسد هذه الحال مسده. و في تقرير هذا الخبر أربعة مذاهب، ذكرت في مبسوطات النحو.

[۳] . و قرأ الجمهور: من أنفسهم بضم الفاء، جمع نفس. و

قرأت فاطمة، و عائشة، و الضحاك، و أبو الجوزاء: من أنفسهم بفتح الفاء من النفاسة، و الشي‏ء النفيس. و روي عن أنس أنه سمعها كذلك من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و [آله و] سلّم.

[۴] . و روى: أنّ قراءة فاطمة عليها السلام «مِنْ أَنْفَسِهِمْ» و معناه من أشرفهم

[۵] در نامه‌ای هم که حضرت در ابتدای خلافتش به اهل مصر نوشت و قیس بن سعد را مامور کرد باز بر همین مطالب تاکید فرمود:

عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عُثْمَانُ وَ وُلِّيَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ص دَعَا قَيْسَ بْنَ سَعْدٍ فَقَالَ: «سِرْ إِلَى مِصْرَ فَقَدْ وَلَّيْتُكَهَا وَ اخْرُجْ إِلَى رَحْلِكَ‏ فَاجْمَعْ فِيهِ مِنْ ثِقَاتِكَ وَ مَنْ أَحْبَبْتَ أَنْ يَصْحَبَكَ حَتَّى تَأْتِيَهَا وَ مَعَكَ جُنْدٌ فَإِنَّ ذَلِكَ أَرْهَبُ لِعَدُوِّكَ وَ أَعَزُّ لِوَلِيِّكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدِمْتَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَأَحْسِنْ إِلَى الْمُحْسِنِ وَ اشْتَدَّ عَلَى الْمُرِيبِ وَ ارْفُقْ بِالْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ فَإِنَّ الرِّفْقَ يُمْنٌ» فَقَالَ لَهُ قَيْسُ بْنُ سَعْدٍ رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ أَمَّا قَوْلُكَ اخْرُجْ إِلَيْهَا بِجُنْدٍ فَوَ اللَّهِ إِنْ لَمْ أَدْخُلْهَا بِجُنْدٍ آتِيهَا بِهِ مِنَ الْمَدِينَةِ لَا أَدْخُلُهَا أَبَداً فَإِذًا أَدَعُ ذَلِكَ الْجُنْدَ لَكَ فَإِنِ احْتَجْتَ إِلَيْهِمْ كَانُوا مِنْكَ قَرِيباً وَ إِنْ أَرَدْتَ بَعْثَهُمْ إِلَى وَجْهٍ مِنْ وُجُوهِكَ كَانُوا عُدَّةً لَكَ وَ لَكِنِّي‏ أَسِيرُ إِلَيْهَا بِنَفْسِي وَ أَهْلِ بَيْتِي وَ أَمَّا مَا أَوْصَيْتَنِي بِهِ مِنَ الرِّفْقِ وَ الْإِحْسَانِ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى هُوَ الْمُسْتَعَانُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ فَخَرَجَ قَيْسُ بْنُ سَعْدٍ فِي سَبْعَةِ نَفَرٍ مِنْ أَصْحَابِهِ حَتَّى دَخَلَ مِصْرَ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَأَمَرَ بِكِتَابٍ مَعَهُ فَقُرِئَ عَلَى النَّاسِ فِيهِ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي هَذَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ فَإِنِّي أَحْمَدُ اللَّهَ إِلَيْكُمُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ بِحُسْنِ صُنْعِهِ‏ وَ تَقْدِيرِهِ وَ تَدْبِيرِهِ اخْتَارَ الْإِسْلَامَ دِيناً لِنَفْسِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ بَعَثَ بِهِ الرُّسُلَ إِلَى عِبَادِهِ‏ وَ خَصَّ مَنِ انْتَجَبَ مِنْ خَلْقِهِ فَكَانَ مِمَّا أَكْرَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأُمَّةَ وَ خَصَّهُمْ بِهِ‏ مِنَ الْفَضِيلَةِ أَنْ بَعَثَ مُحَمَّداً ص إِلَيْهِمْ‏ فَعَلَّمَهُمُ الْكِتَابَ‏ وَ الْحِكْمَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْفَرَائِضَ وَ أَدَّبَهُمْ لِكَيْمَا يَهْتَدُوا وَ جَمَعَهُمْ لِكَيْمَا لَا يَتَفَرَّقُوا وَ زَكَّاهُمْ لِكَيْمَا يَتَطَهَّرُوا … (الغارات (ط – الحديثة)، ج‏۱، ص۲۱۰)

[۶] . در جلسه۱۷۰، حدیث۱ http://yekaye.ir/ya-seen-036-79/

جلسه۴۲۶ حدیث۴ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-7/

جلسه ۴۲۸، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-9/

جلسه ۷۵۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-9/

جلسه ۸۲۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-79/

فراز پایانی‌اش در جلسه ۴۷۰ حدیث۱ http://yekaye.ir/al-qalam-68-4/

[۷] . كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُم.

[۸] . يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمان.

[۹] . وَ أَصْبَحَ الَّذينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا لَخَسَفَ بِنا.

[۱۰] . فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا وَ وَقانا عَذابَ السَّمُومِ.

[۱۱] . وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ.

[۱۲] . قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخي‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا.

[۱۳] . قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِه.

[۱۴] . وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ.

[۱۵] . رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيم‏.

[۱۶] . كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏.

[۱۷] . هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏.

[۱۸] . فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيُ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ [قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَدَائِنِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ [حيلولة] قَالَ [وَ] حَدَّثَنِي الْفَضْلُ بْنُ يُوسُفَ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ مَرْوَانَ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ‏] عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي قَوْلِهِ [تَعَالَى‏] هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ [الْآيَةَ] قَالَ الْكِتَابُ الْقُرْآنُ وَ الْحِكْمَةُ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع.

[۱۹] . قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين‏.

[۲۰] . وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*