۷۵۹) إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ

۱۴ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

همانا ما آنیم که مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان [= نتایج و ثمرات کارهای‌شان] را می‌نگاریم و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم.

اختلاف قرائت

مشهور عبارت «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» را به همین صورت (فعل معلوم همراه با مفعول) قرائت کرده‌اند اما از زر بن حبیش و مسروق و به صورت «يُكتَب ما قدموا و آثارُهم» (فعل مجهول با نایب فاعل) قرائت کرده‌اند (البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۲[۱]؛ المعجم القرائات، ج۷، ص۴۶۵)

کلَ شیء/ کلُ شیء (توضیح در ادامه می‌آید)

نکات ادبی

ما قَدَّمُوا

قبلا بیان شد که ماده «قدم» نقطه مقابل «أخر» است که دلالت بر سبقت گرفتن و جلو افتادن می‌کند. و تفاوتش با سبقت گرفتن این است که در سبقت گرفتن، اینکه کسی جلوتر بوده باشد و شخص به او برسد لحاظ شده، اما در تقدم، صرفا سابقه زمانی داشتن مد نظر است…

«قَدَّمَ، یُقَدِّمُ» باب تفعیل از این ماده است که برای متعدی کردن به کار می‌رود و به معنای چیزی را مقدم کردن و از پیش فرستادن است (لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ‏؛ مائده/۸۰) (أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ‏؛ لمجادله/۱۳).

جلسه ۲۵۴ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-34/

آثارَهُمْ

ماده «أثر» در اصل به معنای آن باقی مانده و ردپایی است که از چیزی باقی بماند و دیده شود و به تعبیر دیگر، اثر هر شی‌ای، آن چیزی است که دلالت کننده بر آن شیء است. در تفاوت «أثر» با «علامت» هم گفته‌اند که «أثر» بعد از شیء است اما علامت قبل از شیء‌ است (مثلا می‌گویند این ابرها علامت باران است؛ اما خیس شدن زمین اثر باران است)

«آثار» جمعِ «أثر» است و به اموری که از چیزی باقی بماند آثار آن گویند (فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ‏؛ روم/۵۰) و به همین مناسبت به پیروی از راه و مسیری که گذشتگان بر آن مسیر بوده‌اند، «بر آثار آنان بودن» گویند (فَهُمْ عَلى‏ آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ‏، صافات/۷۰؛ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِي‏، طه/۸۴).

جلسه ۵۸۷ http://yekaye.ir/al-kahf-18-6/

كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ

عبارت «کلَّ شیء» مفعول است برای فعل محذوفی که فعل «أحصیناه» بر آن دلالت می‌کند و اصطلاحا منصوب است از باب اشتغال؛ البته این بر اساس قرائت مشهور است؛ وگرنه در برخی قرائات غیرمشهور (مانند قرائت ابوالسمال، ابن ابی‌السمیفع و ابن‌ابی‌عبلة) به صورت مرفوع (کلُّ شیء) هم قرائت شده که در این صورت مبتداست و «احصیناه» خبر آن می‌باشد. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۲[۲]؛ المعجم القرائات، ج۷، ص۴۶۵)

أَحْصَيْناهُ

قبلا بیان شد که در مورد ماده «حصی»، برخی معتقدند که در اصل در سه معنای متفاوت به کار رفته است: یکی ممانعت کردن و بازداشتن (که البته در این حالت غالبا با حرف عله «و» می‌آید، نه «ی»)، دیگری شمردن و حساب چیزی را داشتن، و سومی به معنای سنگریزه، و کلمه «حصاة» که به معنای «عقل» می باشد را از همین ماده سوم دانسته و وجه تسمیه آن را این معرفی کرده‌اند که در آن قوت و شدت است.

برخی معنای اول را ظاهرا مربوط به ماده «حصو» (و متفاوت با ماده «حصی») دانسته‌اند و معنای اصلی ماده «حصی» را «شمارش به عدد» معرفی کرده و ارتباط کلمه «حصا» به معنای سنگریزه با این معنا را در این دانسته‌اند که آنان برای شمارش از سنگریزه استفاده می‌کردند (همان گونه که امروز افراد در ابتدای آموزش اعداد از انگشتان استفاده می‌کنند.

برخی هم معنای اصلی این ماده «ضبط و احاطع علمی کامل به مطلبی» دانسته‌اند و معتقدند هر سه معنای فوق به این برمی‌گردد: منع، از لازمه‌های «ضبط» است که مانع دسترسی غیر، به شیء مورد نظر می‌شود؛ شمارش دقیق در جایی است که احاطه کامل به شیء باشد؛ تعبیر «حصاة: سنگریزه‌ها» هم در جایی به کار می‌رود که در یک محل جمع و ضبط شده باشد، و عقل هم از این جهت که ضبط کننده و حافظ صلاح و خیر برای انسان است، «حصا» یا «حصی» نامیده شده است.

جلسه ۵۹۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-12/

إِمامٍ

در ماده «امم»[۳] هم معنای «اصل» و «مرجع» نهفته است و هم معنای «قصد کردن». برخی اصل را معنای اصل و مرجع قرار داده و بر این باورند که در زبان عربی هر چیزی که سایر اموری که در پی آن می‌آید بدان ضمیمه شود «اُمّ» [در فارسی: مام، مادر] خوانده می‌شود (فَرَجَعْناكَ إِلى‏ أُمِّكَ، طه/۴۰؛ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ، قارعه/۹)، چنانکه به مکه و هر شهری که شهرهای دیگر حول آن شکل گرفته باشند «أمّ القرى‏» (انعام/۹۲؛ شوری/۷) گفته می‌شود و هم به لوح محفوظ که منشأ نزول قرآن است و همه آیات قرآن از آنجا سرچشمه می‌گیرد «أُمُّ الْكِتاب»‏ (يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب‏؛ رعد/۳۹) گفته می‌شود و هم به آیات محکم که متشابهات بدان برمی‌گردد (َ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتاب‏؛ آل‌عمران/۷) (كتاب العين، ج‏۸، ص۴۲۶)

اما برخی «قصد کردن به نحوی خاص» را محور اصلی این ماده قلمداد کرده‌اند چنانکه فعل «أمَّ» به معنای «قصد کردن» می‌باشد (وَ لَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرام‏؛ مائده/۲) و بر این باورند که «اُمّ» نیز بدین جهت به معنای اصل و مرجع به کار می‌رود که مورد قصد و توجه (= مقصود) واقع می‌شود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۱۳۵)؛

و «أمام» هم که به معنای پیش رو و جلو می‌باشد (بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ؛ قیامة/۵) از این جهت است که سمت جلو سمتی است که همواره مورد توجه شخص می‌باشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۱۳۷).

کلمه «أُمَّةً» در  معنای «دین» به کار رفته است (إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ؛ زخرف/۲۲)، چنانکه وقتی در مورد کسی می‌گویند «لا أمَّة له» یعنی «لا دينَ له»؛ و حتی در مورد آیه «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَة» (انبیاء/۸۹) گفته‌اند یعنی این دین واحدی است و در این معنا هر کسی که بر دینی باشد مخالف با سایر ادیان او بر امتی است، چنانکه در مورد حضرت ابراهیم ع آمده است: «إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفا» (نحل/۱۲۰) و نیز گفته شده که چون او امامی بود که بدو هدایت می‌شد و سبب اجتماع بود «أمت» نامیده شده است  هر قومی که به چیزی منسوب شوند و نیز هر نسلی از مردمان یک «أمت» شمرده می‌شوند «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ»  (كتاب العين، ج‏۸، ص۴۲۷؛  معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۲۷)

بر این اساس برخی چنین جمع‌بندی کرده‌اند که «أمّت» (جمع آن «اُمَم») به جماعتی می‌گویند که امر واحدی آنها را در کنار هم جمع کرده باشد، خواه آن امر واحد دین باشد یا زمان یا مکان، و خواه آن امر جامع آنها را اختیاراً کنار هم گرده آورده باشد [مثلا: َ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُون، قصص/۲۳؛ وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ؛ آل‌عمران/۱۰۴؛ َ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَما، اعراف/۱۶۰؛ وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِک، اعراف/۱۶۸] یا تسخیراً (وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُكُم؛ انعام/۳۸) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۶)

تعبیر «أُمَّةً واحِدَةً» ۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است:

  • هم در مورد جماعتی که همه با جهت‌گیری الهی باشند به کار رفته (مانند إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُم‏ …؛ انبیاء/۹۲ و مومنون/۵۲)
  • هم در مورد جماعتی که همگان از خدا رویگردان شده باشند (وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ …؛ زخرف/۳۳)
  • هم در مورد وضعیت بشر ابتدایی قبل از اینکه اختلافات میان آنها بروز کند (كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّه‏ …، بقره/۲۱۳؛ وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا، یونس/۱۹)؛
  • و در آیات متعددی تاکید شده که خداوند اگر می خواست می‌توانست همه را «امت واحده»ای قرار دهد (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَة، مائده/۴۸ و نحل/۹۳؛ وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفين‏، هود/۱۱۸؛ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً، شوری/۸)

اما «اُمّت» ‌به معنای «حین» و «زمان» هم به کار رفته است (وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ، یوسف/۴۵؛ وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ، هود/۸) که مثال اول را این طور توجیه کرده‌اند که منظور بعد از انقضای اهل یک عصر و یک امت بوده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۶)

«أُمِّيّ» هم به کسی گویند که خواندن و نوشتن نمی‌داند (وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَ،؛ بقرة/۷۸؛ هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ‏، جمعه/۲)؛ هر چند برخی گفته‌اند از این جهت که منسوب است به امتی که آنان اهل نوشتن نبوده‌اند؛ و برخی هم گفته‌اند که اساساً معنای «أمی» (بویژه در آیه الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّیّ …، اعراف/۱۵۷؛ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ، اعراف/۱۵۸) یعنی کسی که در أم‌القری زندگی می‌کند و منسوب به این کلمه است.( مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷)

«إمام» (جمع آن: أَئِمَّة) به کسی گویند که او را در پیش روی خود قرار می‌دهند و به او اقتدا می‌کنند (كتاب العين، ج‏۸، ص۴۲۷؛ معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۲۹) خواه انسان باشد یا کتاب؛ امام حق باشد یا امام باطل (وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً؛ فرقان/۷۴؛ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ، قصص/۴۱) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷)

البته کلمه «إمام» در برخی از آیات محل بحث‌های شدید قرار گرفته است، مانند «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏» (إسراء/۷۱) که برخی این را همان امام مورد اقتدا دانسته و برخی گفته‌اند منظور نامه عمل است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۷) یا آیه «فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبينٍ» (حجر/۷۹) را که «إمام» را به معنای «طریق: راه» دانسته‌اند ()‌ویا آیه «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ» که در قسمت تدبر درباره‌اش بحث خواهد شد.

ماده «أمم» و مشتقات آن جمعا ۱۱۹ بار در قرآن کریم به کار رفته است.[۴]

«مُبين»

قبلا بیان شد که «مبین» از ریشه «بین» است. کلمه «بین» (که در زبان فارسی هم رایج است) از کلماتی است که اصطلاحا از اضداد است؛ یعنی هم به معنای «فصل» (فاصله و جدایی) به کار می‌رود و هم به معنای «وصل» (اتصال و به هم رسیدن). و «بیان» به معنی آشکار کردن است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که آشکارکننده مافی‌الضمیر است و با توجه به ریشه کلمه، برخی گفته‌اند بیان به معنای آشکار کردن بعد از ابهام و اجمال است و به کلام از این جهت بیان می‌گویند که در آن انسان باید با جدا کردن کلمات و سپس اتصال برقرار کردن بین آنها مراد مبهم خود را آشکار کند. و «بیِّنه» [= دلیل] هم از همین ریشه و به معنای چیزی است که دلالت کاملا آشکار داشته باشد.

جلسه ۱۱۴ http://yekaye.ir/ash-shuara-026-195/

شأن نزول

برخی گفته‌اند معنای «نَكْتُبُ … آثارَهُمْ» این است که «قدم‌های آنان به سوی مسجد را ثبت می‌کنیم» [کلمه «آثار»‌ را به معنای «جای پا» دانسته] و ادعا شده شأن نزول این آیه آن است که قوم بنی‌سلمه در حاشیه مدینه زندگی می‌کردند و به رسول الله ص از دوری مسیرشان به مسجد برای شرکت در نماز با ایشان گلایه کردند؛ و این آیه نازل شد؛

و نیز نقل شده که انصار منازلشان از مسجد دور بود و می‌خواستند بدین جهت منازلشان را عوض کنند و این آیه نازل شد و آنان منصرف شدند؛

و در کتب اهل سنت هم حدیثی در این راستا از پیامبر ص نقل شده که بیشترین اجر شرکت در نماز برای کسی است که از مسیر دورتری پیاده بیاید.

مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۴[۵]؛ الدر المنثور، ج۶، ص۲۶۰[۶]

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

هنگامی که خداوند خیر بنده‌اش را بخواهد روحش را پاک و طیب گرداند که هیچ امر معروفی را نشنود مگر اینکه آن را به رسمیت بشناسد، و هیچ منکری را نشنود مگر اینکه انکارش کند؛ سپس خداوند در دل او کلمه‌ای می‌اندازد که وضع و حالش را به سبب آن جمع و جور می‌کند.

الكافي، ج‏۱، ص۱۶۵

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع …

إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُ مَعْرُوفاً إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْكَراً إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ.[۷]

 

۲) الف. از امام صادق ع روایت شده است که یکبار رسول الله ص در بیابان بی‌آب و علفی فرود آمدند و به اصحابشان فرمودند: هیزم بیاورید.

گفتند: یا رسول الله! ما در یک بیابان بی‌آب و علفی هستیم که هیزمی در آن نیست.

فرمود: هرکس هرقدر که توانست بیاورد.

پس رفتند و هیزمهایی که جمع کرده بودند روی هم در مقابل ایشان ریختند.

رسول الله ص فرمودند: این گونه گناهان جمع می‌شوند.

سپس فرمودند: از گناهان کوچک هم بپرهیزید که هر چیزی طلب‌کننده‌ای دارد و همانا طالب آن، ثبت می‌کند و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان را؛ و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم.» (یس/۱۲)

الكافي، ج‏۲، ص۲۸۸

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ وَ الْحَجَّالِ جَمِيعاً عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زِيَادٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع

إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ ائْتُوا بِحَطَبٍ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ بِأَرْضٍ قَرْعَاءَ مَا بِهَا مِنْ حَطَبٍ قَالَ فَلْيَأْتِ كُلُّ إِنْسَانٍ بِمَا قَدَرَ عَلَيْهِ فَجَاءُوا بِهِ حَتَّى رَمَوْا بَيْنَ يَدَيْهِ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَكَذَا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ ثُمَّ قَالَ إِيَّاكُمْ وَ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ طَالِباً أَلَا وَ إِنَّ طَالِبَهَا يَكْتُبُ «ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»

 

ب. از امام باقر ع نیز روایت شده است:

در مورد گناهان کوچک هم تقوا پیشه کنید که همانا آن هم طلب‌کننده‌ای دارد؛ [مبادا] کسی از شما بگوید گناه می‌کنم و استغفار می‌کنم! همانا خداوند عز و جل می‌فرماید «و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان [= نتایج و ثمرات کارهای‌شان] را می‌نگاریم و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲) و نیز می‌فرماید «اگر چیزی باشد به سنگينى دانه خردلى، و در صخره‌ای يا در آسمان‏ها يا در زمين باشد، خداوند آن را خواهد آورد زيرا خدا باريك‏بين و آگاه است.» (لقمان/۱۶)

الكافي، ج‏۲، ص۲۷۱؛ الأصول الستة عشر، ص۲۲۷[۸]

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ

اتَّقُوا الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ لَهَا طَالِباً يَقُولُ أَحَدُكُمْ أُذْنِبُ وَ أَسْتَغْفِرُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَل‏ «إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبير‏»

 

۳) حدیثی طولانی از پیامبر اکرم ص خطاب به ابن‌مسعود روایت شده است که فرازهایی از آن قبلا گذشت.[۹] در فرازی از این حدیث آمده است:

ابن‌مسعود! مبادا بدعتی را پایه‌گذاری و ترویج [= سنت‌گذاری] کنی که همانا بنده‌ای که شیوه و سنت بدی را پایه‌گذاری و ترویج ‌کند، بار گناه خود آن و بار هر کسی را هم که به آن عمل کند بر دوش خواهد کشید که خداوند متعال می‌فرماید «و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان [= نتایج و ثمرات کارهای‌شان] را می‌نگاریم» (یس/۱۲) و نیز می‌فرماید «انسان را در آن روز بدانچه از پیش فرستاده و آنچه تاخیر انداخته آگاهی دهند» (قیامت/۱۳)

مكارم الأخلاق، ص۴۵۴

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ خَمْسَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَوْماً عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَصَابَتْنَا مَجَاعَةٌ شَدِيدَةٌ وَ لَمْ يَكُنْ رِزْقُنَا مُنْذُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ إِلَّا الْمَاءَ وَ اللَّبَنَ وَ وَرَقَ الشَّجَرِ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَى مَتَى نَحْنُ عَلَى هَذِهِ الْمَجَاعَةِ الشَّدِيدَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص …

يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِيَّاكَ أَنْ تَسُنَّ سُنَّةَ بِدْعَةٍ فَإِنَّ الْعَبْدَ إِذَا سَنَّ سُنَّةَ سَيِّئَةٍ لَحِقَهُ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ» وَ قَالَ سُبْحَانَهُ «يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّر»

 

۴) الف. صالح بن سهل می‌گوید: شنیدم که امام صادق ع این آیه را قرائت کردند که «و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲) و فرمودند: در امیرالمومنین ع.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: ۴۷۷

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقْرَأُ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» قَالَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع.

 

ب. ابن‌عباس از امیرالمومنین ع روایت کرده است که فرمود:

به خدا سوگند، من آن امام مبین هستم که حق را از باطل جدا و آشکار می‌کنم و این را از رسول الله ص به ارث برده‌ام.

تفسير القمي، ج‏۲، ص۲۱۲

ذَكَرَ ابْنُ عَبَّاسٍ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ أَنَا وَ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُبِينُ أُبِينُ لِلْحَقِّ مِنَ الْبَاطِلِ وَ وَرِثْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏

 

ادامه احادیث را روز بعد در کانال خواهم گذاشت

۵) از امام باقر ع روایت شده است:

هنگامی که این آیه بر رسول الله ص نازل شد که «و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲) آن دو مرد از جایشان برخاستند و گفتند: یا رسول الله! آن تورات است؟

فرمود: خیر.

گفتند: آیا انجیل است؟

فرمود: خیر.

گفتند: آیا قرآن است؟

فرمود: خیر. در آن هنگام امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب ع وارد شد و رسول الله فرمودند: این آن است، همانا این است امامی که خداوند تبارک و تعالی علم هر چیزی را در آن احصاء کرده است.

الأمالي( للصدوق)، ص۱۷۰؛ معاني الأخبار، ص۹۵[۱۰]

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ [بْنِ الصَّقْرِ] الصَّائِغُ الْعَدْلُ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ سَلَّامٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنَا حَرْبُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ:

لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» قَامَ رَجُلَانِ مِنْ مَجْلِسِهِمَا فَقَالا يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ التَّوْرَاةُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْإِنْجِيلُ قَالَ لَا قَالا فَهُوَ الْقُرْآنُ قَالَ لَا قَالَ فَأَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ هَذَا إِنَّهُ الْإِمَامُ الَّذِي أَحْصَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ عِلْمَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.

 

۶) عماره بن زید واقدی روایت کرده است که در سالی از سالها هشام بن عبدالملک [خلیفه اموی]  به حج رفته بود که همان سال امام باقر ع و غرزند ایشان امام صادق ع هم به حج رفته بودند. وی از قول امام صادق ع گفتگویی که بین هشام و امام باقر ع رخ داده بود روایت کرده که فرازهای پایانی آن بدین قرار است:

هشام گفت: همانا علی ع کسی بود که ادعای علم غیب می‌کرد در حالی که خداوند احدی را بر غیب خود مطلع نکرده است؛ پس از کجا چنین ادعایی می‌کرد؟

پدرم فرمود: همانا خداوند – جل ذکره – بر پیامبرش کتابی فروفرستاد که در آن هرچیزی که بوده و تا روز قیامت خواهد بود را بیان کرده است چنانکه فرموده است «و این کتاب را بر تو نازل کردیم که در آن بیان همه چیز است و هدایت و رحمت و بشارتی است برای مسلمانان» (نحل/۸۹)

و فرموده است «و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲)

و فرموده است «ما هیچ چیزی را در این کتاب فروگذار نکرده‌ایم» (انعام/۳۸)

و فرموده است «هیچ امر غایبی در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتاب مبین است» (نمل/۷۵)

و به پیامبرش وحی فرمود که در غیب خود و در سر خویش و در علم مکنون و نهان خویش چیزی باقی نگذارد مگر اینکه آن را با علی ع نجوا کند، پس به او دستور داد که پس از وی قرآن را گرد آورد و غسل و کفن و حنوط دادن پیکر ایشان را خود وی و نه دیگران عهده‌دار شود و به اصحابش فرمود:‌بر اصحاب و خانواده‌ام حرام است که بر بدن برهنه من بنگرند مگر علی ع که او از من است و من از اویم؛ برای اوست آنچه برای من است و علیه اوست هرچه علیه من است؛ و اوست که دِین مرا ادا می‌کند و وعده‌هایم را محقق می‌سازد.

پس به اصحابش فرمود: علی بن ابی‌طالب بر تاویل قرآن می‌جنگد همان گونه که من بر تنزیل [معنای صریح] آن می‌جنگیدم.

و نزد هیچکس تاویل قرآن به تمام و کمالش نبود مگر نزد علی ع؛ و بدین جهت است که رسول الله ص به اصحابش فرمود «أقضای شما علی ع است» یعنی اوست که بین شما قضاوت می‌کند؛ و عمر بن خطاب [بارها] گفت «اگر علی ع نبود عمر هلاک شده بود» آیا عمر بدین مطلب شهادت می‌دهد و غیر او انکارش کنند؟!

پس هشام مدتی سر به زیر انداخت و سپس سر بلند کرد و اکنون بگو چه حاجتی داری؟! …

دلائل الإمامة، ص۲۳۶؛ نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة عليهم السلام، ص۲۷۹-۲۸۰

وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مُعَاذٍ الرَّضَوِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا لُوطُ بْنُ يَحْيَى الْأَزْدِيُّ، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ زَيْدٍ الْوَاقِدِيِّ، قَالَ: حَجَّ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ مَرْوَانَ سَنَةً مِنَ السِّنِينَ، وَ كَانَ قَدْ حَجَّ فِي تِلْكَ السَّنَةِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ وَ ابْنُهُ جَعْفَرٌ (عَلَيْهِمْ السَّلَامُ)، فَقَالَ جَعْفَرٌ فِي بَعْضِ كَلَامِهِ …

فَقَالَ لَهُ هِشَامٌ: إِنَّ عَلِيّاً كَانَ يَدَّعِي عِلْمَ الْغَيْبِ، وَ اللَّهُ لَمْ يُطْلِعْ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً فَمِنْ أَيْنَ ادَّعَى ذَلِكَ؟

فَقَالَ أَبِي: إِنَّ اللَّهَ (جَلَّ ذِكْرُهُ) أَنْزَلَ عَلَى نَبِيِّهِ كِتَاباً بَيَّنَ فِيهِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فِي قَوْلِهِ: وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ‏ . (نحل/۸۹)

وَ فِي قَوْلِهِ: كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏ . (یس/۱۲)

وَ فِي قَوْلِهِ: ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ .(انعام/۳۸)

وَ فِي قَوْلِهِ: وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‏ . (نمل/۷۵)

وَ أَوْحَى اللَّهُ (تَعَالَى) إِلَى نَبِيِّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) أَنْ لَا يُبْقِيَ فِي غَيْبِهِ وَ سِرِّهِ وَ مَكْنُونِ عِلْمِهِ شَيْئاً إِلَّا يُنَاجِي بِهِ عَلِيّاً، فَأَمَرَهُ أَنْ يُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ مِنْ بَعْدِهِ، وَ يَتَوَلَّى غُسْلَهُ وَ تَكْفِينَهُ وَ تَحْنِيطَهُ مِنْ دُونِ قَوْمِهِ، وَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: حَرَامٌ عَلَى أَصْحَابِي وَ أَهْلِي أَنْ يَنْظُرُوا إِلَى عَوْرَتِي غَيْرَ أَخِي عَلِيٍّ، فَإِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، لَهُ مَا لِي وَ عَلَيْهِ مَا عَلَيَّ، وَ هُوَ قَاضِي دَيْنِي وَ مُنْجِزٌ مَوْعِدِي.

ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ كَمَا قَاتَلْتُ‏  عَلَى تَنْزِيلِهِ.

وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَ أَحَدٍ تَأْوِيلُ الْقُرْآنِ بِكَمَالِهِ وَ تَمَامِهِ إِلَّا عِنْدَ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، وَ لِذَلِكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِأَصْحَابِهِ: أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ، أَيْ هُوَ قَاضِيكُمْ.

وَ قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ. أَ فَيَشْهَدُ  لَهُ عُمَرُ وَ يَجْحَدُ غَيْرُهُ؟!

فَأَطْرَقَ هِشَامٌ طَوِيلًا ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ: سَلْ حَاجَتَكَ.

 

۷) رسول الله ص در فرازی از خطبه‌ای که روز غدیر خواندن فرمودند:

ای مردم! هیچ علمی نیست مگر اینکه خداوند آن را در من احصاء فرمو و هر علمی که به من تعلیم دارد آن را به علی ع و فرزندان تقواپیشه پس از او آموختم و او همان امام مبینی است که خداوند در سوره یاسین ذکر کرد که «و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲)

پس ای مردم! از او به بیراهه نروید و از او گریزان نباشید و از ولایت او سرپیچی نکنید که همانا او به حق هدایت می‌کند و به حق عمل می‌کند و باطل را نابود میگرداند و از آن نهی می‌کند و در راه خدا سرزنش سرزنشگران او را باز نمی‌دارد؛ همانا او اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد، در ایمان به من کسی بر او سبقت نگرفت و او کسی است که جانش را فدای رسول الله ص کرد و کسی است که همراه با رسول الله ص بود در حالی که از مردان غیر از او احدی همراه با رسول الله ص خدا را عبادت نمی کرد …

اليقين باختصاص مولانا علي ع بإمرة المؤمنين، ص۳۵۰

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ أَبُو مُحَمَّدٍ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ عَنْ عُقْبَةَ عَنْ قَيْسِ بْنِ سِمْعَانَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ: حَجَّ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنَ الْمَدِينَةِ وَ قَدْ بَلَّغَ جَمِيعَ الشَّرَائِعِ قَوْمَهُ غَيْرَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَة …

… مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عَلَّمَنِيهِ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ الْمُتَّقِينَ مِنْ وُلْدِهِ وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي سُورَةِ يس «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» مَعَاشِرَ النَّاسِ فَلَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لَا تَسْتَنْكِفُوا مِنْ وَلَايَتِهِ فَإِنَّهُ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يُزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ يَنْهَى عَنْهُ وَ لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَى الْإِيمَانِ بِي أَحَدٌ وَ الَّذِي فَدَا رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَ الَّذِي كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا أَحَدَ يَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ مِنَ الرِّجَالِ غَيْرُه‏ …

 

۸) سدیر صیرفی می‌گوید: بر امام صادق ع وارد شدم در حالی که مقداری از اموال ایشان [احتمالا اموال خمس و زکات شیعیان] نزد من جمع شده بود و می‌خواستم که آنها را به ایشان تحویل دهم؛ و با خودم یک دینار را مخفی کرده بودم تا سخنان مردم در مورد ایشان را بسنجم؛ و مال را پیش ایشان نهادم.

فرمود: سدیر! در حق ما خیانت کردی و با این خیانت، آن سهم ما را به ما ندادی!

گفتم: فدایت شوم! آن چیست؟

فرمود: چیزی از حق ما را برداشتی تا حال و روز ما را بسنجی!

گفتم: راست گفتید، فدایتان شوم! صرفا می‌خواستم حقیقتِ این حرفهایی را که رفیقانم می‌زدند بفهمم.

فرمود: آیا ندانسته‌ای که هر چیزی که بدان احتیاج شود ما آن را می‌دانیم و آن نزد ماست؟! آیا سخن خداوند متعال را نشنیده‌ای که می‌فرماید «و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲). بدان که علم پیامبران در علم ما محفوظ است و همگی نزد ما جمع شده و علم ما از علم انبیاست، پس کجا می‌برندت؟!

گفتم: راست می‌گویید؛ فدایتان شوم.

مناقب آل أبي طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۴، ص۲۲۷

سَدِيرٌ الصَّيْرَفِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ قَدِ اجْتَمَعَ عَلَىّ [إلیّ] مالُه [بَيَانٌ؛ مئاتٌ][۱۱] فَأَحْبَبْتُ دَفْعَهُ إِلَيْهِ وَ كُنْتُ حَبَسْتُ مِنْهُ دِينَاراً لِكَيْ أَعْلَمَ أَقَاوِيلَ النَّاسِ فَوَضَعْتُ الْمَالَ بَيْنَ يَدَيْهِ.

فَقَالَ لِي يَا سَدِيرُ خُنْتَنَا وَ لَمْ تُرِدْ بِخِيَانَتِكَ إِيَّانَا قَطِيعَتَنَا.

قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا ذَلِكَ؟

قَالَ أَخَذْتَ شَيْئاً مِنْ حَقِّنَا لِتَعْلَمَ كَيْفَ مَذْهَبُنَا.

قُلْتُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا أَرَدْتُ أَنْ أَعْلَمَ قَوْلَ أَصْحَابِي

فَقَالَ لِي أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ كُلَّ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ نَعْلَمُهُ وَ عِنْدَنَا ذَلِكَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» اعْلَمْ أَنَّ عِلْمَ الْأَنْبِيَاءِ مَحْفُوظٌ فِي عِلْمِنَا مُجْتَمِعٌ عِنْدَنَا وَ عَلِمُنَا مِنْ عِلْمِ الْأَنْبِيَاءِ فَأَيْنَ يُذْهَبُ بِكَ؟!

قُلْتُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ.[۱۲]

تدبر

۱) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

این آیه چه ربطی به مطالب قبل دارد؟

الف. در مقام تعلیل آیات قبل است؛ گویی می‌فرماید آنچه از حال و روز آن دو گروه گفتیم (که بر یکی عداب قطعی شد و دیگری از ذکر پیروی کرد و به اجر رسید)حتما همان طور است زیرا حیات همگان به دست ماست و اعمال و آثارشان هم نزد ما محفوظ است و ما از روی علم بود که از سرانجام اینها سخن گفتیم. (المیزان، ج۱۷، ص۶۶-۶۷)[۱۳]

ب. این آیات، نه به عنوان علت، بلکه به عنوان هدف آیات قبل است؛ یعنی بعد از اینکه درباره رسالت پیامبر ص و عدم تاثیر انذار او در برخی، و تاثیر آن در برخی دیگر سخن گفت، بر این تاکید کرد که این انذار به خاطر یک عاقبتی است؛ برای موقعیتی که ما مردگان را زنده می‌کنیم در حالی که همه اعمال ماتقدم و ماتأخر آنها را ثبت و ضبط کرده‌ایم و حساب همه چیز معلوم است و اینان باید نتیجه عمل خود را ببینند.

ج.  شاید ارتباط اصلی بین آیه قبل و جمله اول این آیه است: اگر عده‌ای با لبیک گفتن به دعوت پیامبر ص انذار را پذیرا می‌شوند، خداوند آنان را به حیات طیبه‌ای می‌رساند؛ و از این جهت حکایتگر ثمره آن اقدامی است که در آیه دیگری بدان دعوت کرد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و فرستاده او را اجابت نماييد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه به شما زندگى مى‏بخشد» (انفال/۲۴)

د. …

 

۲) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى»

این جمله حاوی تاکیدات متعدد است؛ مانند آوردن حرف إنّ، استفاده از جمله اسمیه، آوردن ضمیر فصل (نحن)، و … .

چرا این اندازه تاکید؟

الف. تا یاد بدهد که در برابر عقايد انحرافى و انكارآميز كافران، با صراحت و قاطعيّت سخن بگوييد. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۷)

ب. …

 

۳) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»

مرگ پایان کار نیست، و اعمال ما در جهان گم نمی‌شود؛

خداوند هم همه مردگان را زنده می‌کند، و هم تمامی اعمال و ثمرات اعمال همگان ثبت و ضبط می‌کند.

 

۴) «ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»

مقصود از دو گانه «آنچه از پیش فرستادند» و «آثارشان» چیست؟

الف. اعمالی که انسان تا پیش از مرگش انجام می‌دهد و باقیات صالحاتی که در زمان حیاتش راه اندازی کرده و بعد از مرگ انسان ادامه دارد و ثمره‌اش به او می‌رسد [اصطلاحاً: اعمال ماتقدَّم و ماتأخَّر] (المیزان، ج۱۷، ص۶۶)

ب. اعمالی که اثری بر آنها مترتب نبوده و اعمالی که اثری داشته است. (جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۳)

که منظور از این مطلب می‌تواند عبارت باشد از:

ب.۱٫ جایی که نیت کرده است؛ و جایی که نیت کرده و به عمل انجامیده است. (به نقل از المیزان، ج۱۷، ص۶۶)

ب.۲٫ خود اعمال و آثاری که بر آن اعمال بار می‌شود.

ب.۳٫ کاری که انسان انجام می دهد و رها می‌شود، و کاری که رها نمی‌شود و همچنان اثراتش باقی می‌ماند.

ب.۴٫ عملی که در خلوت رخ می‌دهد و اثر اجتماعی ندارد و اثرش تنها در خود شخص است؛ و عملی که اثر اجتماعی دارد و در زندگی ویا هدایت و ضلالت دیگران موثر است.

ب.۵٫ …

ج. اولی اعمال عادی افراد است و دومی کارهایی که به صورت تاسیس یک سنت خوب یا بدی است و دیگران بدان اقتدا می‌کنند در نسل‌های بعدی ادامه می‌یابد (حدیث۳؛ و نیز: مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۳)

د. اولی کل اعمال است و دومی قدم‌هایی که اینان برای رفتن به مسجد برمی‌دارند (شأن نزول؛ و نیز مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۳) و اگر بخواهیم این را یک عنوان عام بدهیم؛ یعنی خود اعمال، و مقدمات آن عمل (از این جهت که افراد به خود عمل توجه دارند اما غالبا توجه ندارند که سختی‌ها و زحمت‌هایی که مقدمه یک عمل است نیز اجر و ثواب دارد؛ و تفاوت است بین دو نفر که عمل واحدی انجام می‌دهند اما یکی با زحمت و دیگری بسادگی.)

ه. …

 

۵) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»

نه فقط اعمال، بلكه همه آثار آن نيز ثبت مى‏شود و در حساب قيامت لحاظ مى‏گردد. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۷)

ثمره اخلاقی- اجتماعی

انسان، تنها ضامن اعمال خود نيست، بلكه مسئول پيامدهاى آن نيز هست. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۷)

 

۶) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

حکایت

عیسی بن مستفاد می‌گوید امام کاظم ع فرمود که خدمت [پدرم] امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه:

آيا چنين نبود كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام، نويسنده وصيّت بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله، بر آن حضرت املاء مى‌فرمود، و جبرئيل و فرشتگان مقرّب عليهم السلام، گواه بودند؟!

امام صادق عليه السلام مدّتى طولانى سر به زير افكند، بعد از آن، فرمود:

اى ابوالحسن، آنچه گفتى، واقع شد، وليكن:

در هنگامى كه آن امر [= رحلت از دنیا] بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شد، آن وصيّت از نزد خدا فرود آمد، در حالتى كه نوشته بود محكم، و جبرئيل آن را فرود آورد، و با امينان خداى تبارك و تعالى از فرشتگان.

پس جبرئيل عليه السلام عرض كرد كه: يا محمد! بفرما كه هر كه را نزد تو است، بيرون كنند، مگر وصىّ تو تا آن را از ما بگيرد، و تو ما را شاهد بگيرى به اينكه آن نامه را به او دادى و او ضامن شد كه عمل كند به آنچه در آن است و مقصود جبرئيل عليه السلام از وصىّ، على عليه السلام بود.

پس پيغمبر صلى الله عليه و آله امر فرمود كه: هر كه را كه در آن اطاق بود، بيرون كردند، غير از على عليه السلام؛ و فاطمه عليها السلام در ميانه پرده و در بود.

پس جبرئيل عليه السلام عرض نمود كه: محمد! پروردگارت تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه: اين نوشته آن چيزى است كه پيش از اين با تو عهد كرده بودم و خبر داده بودم، و بر تو شرط كرده بودم و خودم به اين نوشته بر تو شهادت دادم، و فرشتگان خود را در باب آن بر تو شاهد گرفتم، و من يا محمد، كافيم كه شاهد باشم.

حضرت فرمود كه: پس بند بند پيغمبر صلى الله عليه و آله به لرزه در آمد و فرمود كه: اى جبرئيل، پروردگار من است كه سلام است و سلام از اوست، و سلام به او بر مىگردد. راست فرموده پروردگار من عزّوجلّ، و در حق من نیکی کرد، آن نوشته را بياور.

پس جبرئيل آن را تسليم آن حضرت نمود، و او را از جانب خدا امر فرمود كه: به حضرت امير المؤمنين عليه السلام تسليم نمايد.

آنگاه فرمود كه: اين را بخوان.

پس [امير المؤمنين] آن را حرف به حرف خواند.

پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، اين عهد پروردگار من تبارك و تعالى است كه با من كرده بود، و شرطى است كه بر من گرفته، و امانت اوست؛

و من تبليغ رسالت كردم و خيرخواهى نمودم، و اداى امانت كردم.

پس على عليه السلام عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد، من شهادت مىدهم  به تبليغ و خيرخواهى و تصديق تو؛ و برای تو شهادت مىدهد گوش و چشم و گوشت و خون من.

جبرئيل عرض كرد كه: و من از براى شما از جمله گواهانم.

بعد از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، وصيّت مرا گرفتى و شناختى آن را و ضامن شدى براى خدا و براى من كه وفا كنى به آنچه در آن است؟!

على عليه السلام عرض كرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد، بر من است ضمان آن و بر خداست كه مرا يارى كند و توفيق دهد، كه آنها را به جا آورم.

پس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: يا على، من می خواهم بر تو شاهد بگيرم تا در روز قيامت براى من شهادت دهند كه من آن را به تو تسليم كردم، و از تو پيمان گرفتم.

على عليه السلام عرض كرد: آرى، شاهد بگير.

پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه: جبرئيل و ميكائيل اكنون ميان من و تو حاضرند، و فرشتگان مقرّب همراه ايشانند، تا ايشان را بر تو شاهد بگيرم.

على عليه السلام عرض كرد: آرى، بايد كه ايشان شاهد باشند و من نيز ايشان را شاهد می‌گيرم، پدر و مادرم فداى تو باد.

پس رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را شاهد گرفت ؛ و در آنچه پيغمبر به امر جبرئيل در آنچه خداى عزّوجلّ او را امر فرموده بود، بر على شرط نمود اين بود كه به آن حضرت فرمود كه: يا على، وفا مى‏كنى به آنچه در اين وصيّت نامه نوشته شده است از: دوستى هر كه خدا و رسول او را دوست دارد، و بيزارى و دشمنى با هر كه خدا و رسول او را دشمن دارد، و تبرّى نمودن از ايشان، [و نیز] بر صبرى كه از تو ناشى شود، بر فرو خوردن خشم، و بر رفتن حقّت، و غصب كردن خمست، و دريدن پرده حرمتت (كه آن را رعايت نكنند).

عرض كرد: آرى، يا رسول اللَّه، قبول كردم. پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه:

سوگند ياد مى‏كنم به آن كسى كه دانه را شكافته و گياه را بيرون آورده و بندگان را آفريده، كه هر آينه شنيدم كه جبرئيل عليه السلام به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مى‏گفت كه: يا محمد، به على خبر بده كه حرمت او هتک خواهد شد و حرمت او حرمت خدا و حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله است و او را مطلّع كن بر اين‏كه ريشش به خون تازه كه از سرش مى‏آيد، رنگ خواهد شد. [امير المؤمنين عليه السلام فرمود ] هنگامى كه اين سخن را از امين خدا جبرئيل عليه السلام فهميدم، فریادی زدم، بر رو در افتادم و گفتم: آرى، قبول كردم و راضى شدم، و هر چند كه هتك حرمت من شود و سنّت‏هاى پيغمبر معطّل گردد، و كتاب خدا دريده‏ شود، و كعبه خراب شود، و ريشم به خون تازه كه از سرم آيد، رنگ شود. و صبر خواهم كرد، و با خدا حساب خواهم نمود تا بر تو وارد شوم.

بعد از آن، رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را طلبيد، و بر ايشان اعلام فرمود مثل آنچه را كه به امير المؤمنين اعلام فرموده بود، و ايشان، مثل آنچه آن حضرت عرض كرده بود، عرض كردند. پس وصيّت نامه مهر شده به مهرهايى از طلا كه آتش به آن نرسيده بود، تسليم امير المؤمنين عليه السلام شد».

عيسى مى‏گويد كه: به خدمت حضرت امام کاظم عليه السلام عرض كردم كه: پدر و مادرم فداى تو باد، آيا نمى‏فرمايى كه در آن وصيّت نامه چه بود؟

حضرت فرمود كه: سنّت‏هاى خدا و سنّت‏هاى رسول او.

عرض كردم كه: آيا در وصيّت نامه بود كه بر امير المؤمنين عليه السلام به ظلم چیره خواهند شد، و با آن حضرت عليه السلام مخالفت خواهند كرد؟

حضرت فرمود: آرى، به خدا سوگند كه شیء به شیء و حرف به حرف؛ آیا سخن خداى عزّوجلّ را نشنيده‏اى كه مى‏فرمايد: « همانا ما آنیم که مردگان را زنده می‌کنیم و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان [= نتایج و ثمرات کارهای‌شان] را می‌نگاریم و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲)

و حضرت فرمود: «به خدا سوگند، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام و فاطمه عليها السلام فرمود آيا آنچه را كه نزد شما ارائه کردم فهمیدید و قبول کردید؟

عرض كردند: بلى، فهميديم و قبول نموديم و صبر می‌کنیم بر آنچه ما را اندوهناك گرداند و به خشم آورد.

الكافي، ج‏۱، ص۲۸۱-۲۸۳

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ أَبِي مُوسَى الضَّرِيرِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَ لَيْسَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَاتِبَ الْوَصِيَّةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُمْلِي عَلَيْهِ وَ جَبْرَئِيلُ وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ع شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِيلًا  ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ‏  وَ لَكِنْ حِينَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِيَّةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ كِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَكَ إِلَّا وَصِيَّكَ لِيَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِكَ إِيَّاهَا إِلَيْهِ ضَامِناً لَهَا يَعْنِي عَلِيّاً ع

فَأَمَرَ النَّبِيُّ ص بِإِخْرَاجِ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ مَا خَلَا عَلِيّاً ع وَ فَاطِمَةُ فِيمَا بَيْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ هَذَا كِتَابُ مَا كُنْتُ عَهِدْتُ إِلَيْكَ وَ شَرَطْتُ عَلَيْكَ وَ شَهِدْتُ بِهِ عَلَيْكَ وَ أَشْهَدْتُ بِهِ عَلَيْكَ مَلَائِكَتِي وَ كَفَى بِي يَا مُحَمَّدُ شَهِيداً قَالَ فَارْتَعَدَتْ مَفَاصِلُ النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ رَبِّي هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ يَعُودُ السَّلَامُ صَدَقَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَرَّ هَاتِ الْكِتَابَ فَدَفَعَهُ إِلَيْهِ وَ أَمَرَهُ بِدَفْعِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ اقْرَأْهُ فَقَرَأَهُ حَرْفاً حَرْفاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ هَذَا عَهْدُ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَيَّ وَ شَرْطُهُ عَلَيَّ وَ أَمَانَتُهُ وَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ وَ أَدَّيْتُ فَقَالَ عَلِيٌّ ع وَ أَنَا أَشْهَدُ لَكَ بِأَبِي وَ أُمِّي أَنْتَ بِالْبَلَاغِ وَ النَّصِيحَةِ وَ التَّصْدِيقِ عَلَى مَا قُلْتَ- وَ يَشْهَدُ لَكَ بِهِ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ع وَ أَنَا لَكُمَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَخَذْتَ وَصِيَّتِي وَ عَرَفْتَهَا وَ ضَمِنْتَ لِلَّهِ وَ لِيَ الْوَفَاءَ بِمَا فِيهَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي عَلَيَّ ضَمَانُهَا وَ عَلَى اللَّهِ عَوْنِي وَ تَوْفِيقِي عَلَى أَدَائِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُشْهِدَ عَلَيْكَ بِمُوَافَاتِي بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع نَعَمْ أَشْهِدْ فَقَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ الْآنَ وَ هُمَا حَاضِرَانِ مَعَهُمَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ لِأُشْهِدَهُمْ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِيَشْهَدُوا وَ أَنَا بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أُشْهِدُهُمْ

فَأَشْهَدَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ كَانَ فِيمَا اشْتَرَطَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ بِأَمْرِ جَبْرَئِيلَ ع فِيمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ تَفِي بِمَا فِيهَا مِنْ مُوَالاةِ مَنْ وَالَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ وَ الْعَدَاوَةِ لِمَنْ عَادَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ عَلَى الصَّبْرِ مِنْكَ وَ عَلَى كَظْمِ الْغَيْظِ وَ عَلَى ذَهَابِ حَقِّي وَ غَصْبِ خُمُسِكَ‏  وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ ع يَقُولُ لِلنَّبِيِّ يَا مُحَمَّدُ عَرِّفْهُ أَنَّهُ يُنْتَهَكُ الْحُرْمَةُ وَ هِيَ حُرْمَةُ اللَّهِ وَ حُرْمَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَى أَنْ تُخْضَبَ لِحْيَتُهُ مِنْ رَأْسِهِ بِدَمٍ عَبِيطٍ  قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَصَعِقْتُ حِينَ فَهِمْتُ الْكَلِمَةَ مِنَ الْأَمِينِ جَبْرَئِيلَ حَتَّى سَقَطْتُ عَلَى وَجْهِي وَ قُلْتُ نَعَمْ قَبِلْتُ وَ رَضِيتُ وَ إِنِ انْتَهَكَتِ الْحُرْمَةُ وَ عُطِّلَتِ السُّنَنُ وَ مُزِّقَ الْكِتَابُ وَ هُدِّمَتِ الْكَعْبَةُ وَ خُضِبَتْ لِحْيَتِي مِنْ رَأْسِي بِدَمٍ عَبِيطٍ صَابِراً مُحْتَسِباً أَبَداً حَتَّى أَقْدَمَ عَلَيْكَ

ثُمَ‏ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص- فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ أَعْلَمَهُمْ مِثْلَ مَا أَعْلَمَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا مِثْلَ قَوْلِهِ فَخُتِمَتِ الْوَصِيَّةُ بِخَوَاتِيمَ مِنْ ذَهَبٍ لَمْ تَمَسَّهُ النَّارُ  وَ دُفِعَتْ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع

فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَ لَا تَذْكُرُ مَا كَانَ فِي الْوَصِيَّةِ فَقَالَ سُنَنُ اللَّهِ وَ سُنَنُ رَسُولِهِ- فَقُلْتُ أَ كَانَ فِي الْوَصِيَّةِ تَوَثُّبُهُمْ‏  وَ خِلَافُهُمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ نَعَمْ وَ اللَّهِ شَيْئاً شَيْئاً وَ حَرْفاً حَرْفاً أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ‏ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏  وَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ ع أَ لَيْسَ قَدْ فَهِمْتُمَا مَا تَقَدَّمْتُ بِهِ إِلَيْكُمَا وَ قَبِلْتُمَاهُ فَقَالا بَلَى وَ صَبَرْنَا عَلَى مَا سَاءَنَا وَ غَاظَنَا.

 

با توجه به کثرت تدبرها بقیه موارد فردا تقدیم می‌شود

۷) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»

مراد از «کتابتِ» آنچه از پیش فرستادند و آثارشان، چیست؟

الف. ثبت و ضبط اعمال توسط فرشتگان (المیزان، ج۱۷، ص۶۶) یعنی همان که در جای دیگر فرمود «كِراماً كاتِبين‏؛ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُون‏: نویسندگانی بزرگوار، می‌دانند آنچه انجام می‌دهید» (انفطار/۱۲-۱۳)

ب. همان احصاء آنان در کتاب مبین و لوح محفوظ ([که در ادامه آیه بدان اشاره شده] ، هر چند که برخی بر این باورند که چون این خاص اعمال و آثار آنها بود و آن عام (هر چیزی) است و این با تعبیر «نکتب» بود و آن با تعبیر «أحصیناه»، پس اینها دو چیزند؛ و توضیح داده‌اند که دست کم سه دسته ثبت و کتابت برای کارهای انسانها هست:

  • کتاب عمل هر شخص: «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً» (اسراء/۱۳)؛
  • کتابی که اعمال هر امتی در آن ثبت می‌شود: «كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى‏ إِلى‏ كِتابِهَا» (جاثیه/۲۸)؛
  • کتابی که همه چیز در آن ثبت شده است «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» (انعام/۵۹). (المیزان، ج۱۷، ص۶۷)

ج. …

 

۸) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

چرا خداوند تاکید می‌کند که هم اعمال و آثار ما ثبت می‌شود و هم همه چیزها در امام مبینی احصاء شده است؟

الف. توجه به تنوع شاهدها و ثبت اعمال، انگیزه انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد را افزایش می‌دهد. (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏۲، ص۹۵)[۱۴]

ب. تاکیدی است بر حساب و کتاب دقیق عالم؛ که چیزی در نظام عالم گم نمی‌شود و از قلم نمی‌افتد تا مبادا با دیدن اینکه بدکاری ظاهرا از چنگ قانون گریخت ویا نیکوکاری با مشکلات مواجه شد و ثمره کارهایش در دنیا را ندید، گمان شود که در عالم حساب و کتابی در کار نیست.

ج. …

 

۹) «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

هم دستگاه محاسباتى خداوند بسیار دقيق است. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۲۷)

و هم همه چیز عالم حساب‌شده است.

 

۱۰) «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

مراد از «امام مبین»ی که همه چیز در آن احصاء شده است، چیست؟

الف. همان امامی است که از جانب خداوند برای هدایت انسانها مامور شده است. (حدیث۴ به بعد)

ب. لوح محفوظ است (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۴) و از این جهت به لوح محفوظ امام مبین گفته شده که چون مشتمل بر قضای حتمی خداست، گویی امری است که همه موجودات بدان اقتدا، و به پیروی از او عمل می‌کنند؛ چنانکه در جای دیگر عمل همگان را به منزله نسخه‌برداری از کتاب حق خدا معرفی کرد: «هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: اين کتاب ماست كه بر شما به‌حق سخن مى‏گويد همانا ما از آنچه شما انجام مى‏داديد نسخه برمى‏داشتيم» (جاثيه/۲۹)

ج. مقصود علم تفصیلی خداوند است به اشیاء [قبل از آفرینش آنها و اینکه نظام عالم بر اساس علم خدا واقع می‌شود] (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۴)[۱۵]

د. مقصود نامه‌های اعمال است؛ و از این جهت مُبین نامیده شده که اثرش مندرس نمی‌گردد. (حسن، به نقل از مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۵۴)

د. …

یادآوری

با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، هیچ بعدی نیست که همه این معانی مستقلا در آیه مورد نظر بوده باشد.

 

۱۱) «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

امامت مقامی است که کسی که آن مقام را دارد به همه چیز احاطه علمی دارد.

اما چرا او باید چنین علمی داشته باشد؟

الف. امام‌ هدایتگر انسانها به سوی مقصد نهایی آنهاست؛ او باید همه چیز را بداند تا هرآنچه را مورد نیاز هر انسانی است [بویژه که انسان قرار است مقام خلیفة‌اللهی را به دست آورد] پاسخگو باشد. (حدیث۸)

ب. امامت مقامی است که واسطه فیض الهی در عالم است، و از این رو، چیز در عالم واقع نمی‌شود مگر اینکه از مسیر او می‌گذرد؛ از این رو به همه چیز علم دارد.

ج. …

نکته انسان‌شناسی

برخی گمان می‌کنند از آنجا که پیامبر اکرم ص و ائمه ع هم انسان بودند، باور به علم فراگیر ائمه ع باوری غلوآمیز و خلاف تعالیم قرآن است.

این آیه شاهد خوبی است که این باور، یک باور قرآنی است؛ و اعتراض آنها ناشی از این است که مقام حقیقی انسان و مراتبی که در عالم می‌تواند به دست آورد، ناآشنایند.

البته پیامبر ص و ائمه ع انسان‌اند؛ اما مقام انسان، فقط خور و خواب و خشم و شهوت نیست؛ که اگر افق کسی بسیار متعالی‌تر ازینها شد در انسان بودن او تردید شود؛ بلکه به قول سعدی:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت.

 

۱۲) «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

حکایت

از عمار یاسر روایت شده است:

در یکی از جنگها با امیرالمومنین ع بودم که به وادی‌ای رسیدیم که پر از مورچه بود.

گفتم: یا امیرالمومنین! آیا احدی از مخلوقات خداوند متعال هست که تعداد اینها را بداند؟

فرمود: بله، عمار! من شخصی را می‌شناسم که هم تداد اینها را می‌داند و هم می‌داند چه تعدادشان نر و چه تعداد ماده در میان‌شان هست!

گفتم: مولای من! آن خص کیست؟

فرمود: عمار! مگر در سوره یاسین نخوانده‌ای که فرمود «و هر چیزی باشد آن را در امامی مبین احصاء کرده‌ایم» (یس/۱۲)

گفتم: بله مولای من!

فرمود: من آن امام مبین هستم.

الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص۹۴؛ الروضة في فضائل أمير المؤمنين ع (لابن شاذان القمي)، ص۲۶

عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ فَمَرَرْنَا بِوَادٍ مَمْلُوءٍ نَمْلًا.

فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَ تَرَى (يَكُونُ) أَحَداً مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَى يَعْلَمُ كَمْ عَدَدُ هَذَا (النَّمْلِ)؟

قَالَ: نَعَمْ يَا عَمَّارُ، أَنَا أَعْرِفُ رَجُلًا يَعْلَمُ عَدَدَهُ، وَ كَمْ فِيهِ مِنْ ذَكَرٍ؟ وَ كَمْ فِيهِ مِنْ أُنْثَى؟

فَقُلْتُ: وَ مَنْ ذَلِكَ الرَّجُلُ يَا مَوْلَايَ؟

فَقَالَ: يَا عَمَّارُ، أَ مَا قَرَأْتَ فِي سُورَةِ يس «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» فَقُلْتُ: بَلَى يَا مَوْلَايَ، فَقَالَ: أَنَا ذَلِكَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ.

شیخ طوسی در کتاب مصباح الانوار خود شبیه این حادثه را در موقعیتی دیگر بین ابوذر و امیرالمومنین ع روایت کرده است (به نقل از تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۴۸۰؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏۴، ص۵۶۹)[۱۶]

 

۱۳) «كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبينٍ»

حکایت

این مورد چون درکش برای بسیاری از مخاطبان سنگین است و زمینه سوءتفاهم دارد ترجمه نکردم و در کانال نگذاشتم:

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْفَارِسِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْقُمِّيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكَرْخِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِهْرَانَ الْأَهْوَازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ الزَّاهِرِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ الْمُفَضَّلُ:

دَعَانِي سَيِّدِيَ الصَّادِقُ فِي جُنْحِ اللَّيْلِ وَ هُوَ مُقْتَمٌّ أَسْوَدُ فَحَضَرْتُ دَارَهُ وَ هِيَ تَزْهَرُ نُوراً بِلَا ظُلْمَةٍ فَلَمَّا امْتَثَلْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ يَا مُفَضَّلُ: مُرْ صَفْوَاناً يُصْلِحْ لِي عَلَى نَاقَتِيَ السَّعْدَاءِ رَحْلَهَا وَ أَقِمْ فِي الْبَابِ إِلَى وَقْتِ رُجُوعِي إِلَيْكَ

قَالَ ثُمَّ خَرَجَ مَوْلَايَ الصَّادِقُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ قَدْ أَحْضَرَ صَفْوَانُ النَّاقَةَ وَ أَصْلَحَ رَحْلَهَا فَاسْتَوَى عَلَيْهَا وَ أَثَارَهَا ثُمَّ قَالَ يَا صَفْوَانُ: خُذْ بِحِقَابِ النَّاقَةِ وَ ارْتَدِفْ،

قَالَ: فَفَعَلَ صَفْوَانُ ذَلِكَ وَ مَرَّتِ النَّاقَةُ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ أَوْ كَاللَّحْظِ السَّرِيعِ وَ جَلَسْتُ بِالْبَابِ حَتَّى مَضَى مِنَ اللَّيْلِ سَبْعُ سَاعَاتٍ مِنْ وَقْتِ رُكُوبِ سَيِّدِيَ الصَّادِقِ مِنْهُ السَّلَامُ.

قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَرَأَيْتُ النَّاقَةَ وَ هِيَ كَجَنَاحِ الطَّيْرِ وَ قَدِ انْقَضَّتْ إِلَى الْبَابِ، وَ نَزَلَ عَنْهَا مَوْلَايَ مِنْهُ السَّلَامُ فَانْقَلَبَ صَفْوَانُ إِلَى الْأَرْضِ خَافِتاً فَأَمْهَلْتُهُ وَ أَقْبَلْتُ أَنْظُرُ إِلَى النَّاقَةِ، وَ هِيَ تَخْفِقُ وَ الْعَرَقُ يَجْرِي مِنْهَا حَتَّى ثَابَ صَفْوَانُ

فَقُلْتُ: خُذْ نَاقَتَكَ إِلَيْكَ وَ عَدَلَ إِلَى أَنْ خَرَجَ مُغِيثٌ خَادِمُ مَوْلَايَ الصَّادِقِ،

فَقَالَ ع سَلْ يَا مُفَضَّلُ صَفْوَاناً عَمَّا رَأَى، وَ يَا صَفْوَانُ حَدِّثْهُ وَ لَا تَكْتُمْهُ.

قَالَ: فَجَلَسَ صَفْوَانُ بَيْنَ يَدَيَّ، وَ قَالَ: يَا مُفَضَّلُ أُخْبِرُكَ بِالَّذِي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ فَقَدْ أَذِنَ لِي مَوْلَايَ،

قُلْتُ: نَعَمْ،

قَالَ: أَمَرَنِي سَيِّدِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَارْتَدَفْتُ عَلَى النَّاقَةِ، وَ لَمْ أَعْلَمْ أَنَا فِي سَمَاءٍ أَمْ فِي أَرْضٍ غَيْرَ أَنِّي احُسُّ فِي النَّاقَةِ وَ هِيَ كَأَنَّهَا الْكَوْكَبُ الْمُنْقَضُّ حَتَّى أَنَاخَتْ وَ نَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ نَزَلْتُ وَ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ قَالَ: يَا صَفْوَانُ صَلِّ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ فِي‏ بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، قَالَ: فَصَلَّيْتُ ثُمَّ رَكِبْتُ وَ ارْتَدَفْتُ،

وَ هَبَّتِ النَّاقَةُ كَهُبُوبِ الرِّيحِ الْعَاصِفِ، ثُمَّ انْقَضَّتْ فَأَنَاخَتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: صَلِّ يَا صَفْوَانُ رَكْعَتَيْنِ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ فِي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى، قَالَ: ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ وَ سَارَتِ النَّاقَةُ وَ هَبَطَتْ فَأَنَاخَتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ عَنْهَا وَ نَزَلْتُ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ. ثُمَّ قَالَ: صَلِّ يَا صَفْوَانُ وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ بَيْنَ قَبْرِ جَدِّي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ مِنْبَرِهِ قَالَ: فَصَلَّيْتُ

فَقَالَ: يَا صَفْوَانُ ارْتَدِفْ مِنْ وَرَائِي فَارْتَدَفْتُ فَسَارَتْ مِثْلَ سَيْرِهَا وَ انْقَضَّتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ صَلَّى وَ صَلَّيْتُ فَقَالَ: يَا صَفْوَانُ أَنْتَ عَلَى جَبَلِ طُورِ سَيْنَاءَ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)

ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ وَ انْقَضَّتْ فَنَزَلَ عَنْهَا، وَ نَزَلْتُ فَإِذَا هُوَ يَجْهَشُ بِالْبُكَاءِ وَ يَقُولُ: جَلَلْتَ مِنْ مَقَامٍ مَا أَعْظَمَكَ، وَ مَصْرَعٍ مَا أَجَلَّكَ، أَنْتَ وَ اللَّهِ الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ وَ الرَّبْوَةُ ذَاتُ قَرارٍ وَ مَعِينٍ، وَ فِيكَ وَ اللَّهِ كَانَتِ الشَّجَرَةُ الَّتِي كَلَّمَ اللَّهُ مِنْهَا مُوسَى (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مَا أَطْوَلَ حُزْنَنَا بِمُصَابِنَا فِيكَ إِلَى أَنْ يَأْخُذَ اللَّهُ بِحَقِّنَا قَالَ: وَ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ خَفِيٍّ عَنِّي ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ صَلَّيْتُ وَ أَنَا أَبْكِي وَ أُخْفِي بُكَائِي

ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ فَنَزَلَ عَنْ قَرِيبٍ لَنَا وَ صَلَّى وَ صَلَّيْتُ قَالَ: يَا صَفْوَانُ هَلْ تَعْلَمُ أَيْنَ أَنْتَ؟ قُلْتُ: يَا مَوْلَايَ عَرِّفْنِي حَتَّى أَعْرِفَ، قَالَ: أَنْتَ بِالْغَرِيَّيْنِ فِي الذَّكَوَاتِ الْبِيضِ فِي الْبُقْعَةِ الَّتِي دُفِنَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). قَالَ: فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ فَاجْعَلْ لِي إِلَيْهَا دَلِيلًا، قَالَ: وَيْحَكَ بِعَهْدِي أَوْ بَعْدِي، قَالَ فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ بِعَهْدِكَ وَ بَعْدَكَ قَالَ عَلَى أَنَّكَ لَا تَدُلُّ عَلَيْهَا وَ لَا تَزُورُهَا إِلَّا بِأَمْرِي قَالَ: فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ إِنِّي لَا أَدُلُّ عَلَيْهَا وَ لَا أَزُورُهَا إِلَّا بِأَمْرِكَ، قَالَ خُذْ يَا صَفْوَانُ مِنَ الشَّعِيرِ الَّذِي تَزَوَّدْتَهُ النَّاقَةَ فَانْثُرْ مِنْهُ حَبّاً إِلَى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ وَ بَكِّرْ عَلَيْهِ تَسْتَدِلُّ وَ تَعْرِفُ الْبُقْعَةَ بِعَيْنِهَا وَ زُرْهَا إِذَا شِئْتَ، وَ لَا تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِهِ وَ مَنْ يَتْلُونِي مِنَ الْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) إِلَى وَقْتِ ظُهُورِ مَهْدِيِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ) ثُمَّ يَكُونُ‏ الْأَمْرُ إِلَى اللَّهِ وَ يَظْهَرُ فِيهَا مَا يَشَاءُ حَتَّى تَكُونَ مَعْقِلًا لِشِيعَتِنَا وَ تَضَرُّعاً إِلَى اللَّهِ وَ وَسِيلَةً لِلْمُؤْمِنِينَ.

قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَظَلْتُ بَاقِيَ لَيْلَتِي رَاكِعاً وَ سَاجِداً أَسْأَلُ اللَّهَ بَقَائِي إِلَى صَبَاحِ ذَلِكَ الْيَوْمِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَايَ مِنْهُ السَّلَامُ فَقُلْتُ أُرِيدُ الْفَوْزَ الْعَظِيمَ وَ السَّعْيَ إِلَى الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ الَّتِي بَيْنَ الذَّكَوَاتِ الْبِيضِ فِي الْغَرِيَّيْنِ

قَالَ: امْضِ وَفَّقَكَ اللَّهُ يَا مُفَضَّلُ وَ صَفْوَانُ مَعَكَ

قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَأَخَذَ بِيَدِي وَ قَصَدْتُ مَسْجِدَ السَّهْلَةِ، ثُمَّ اسْتَدْلَلْنَا بِالْحَبَّاتِ الشَّعِيرِ الْمَنْثُورَةِ حَتَّى وَرَدْنَا الْبُقْعَةَ فَلُذْنَا بِهَا وَ زُرْنَا وَ صَلَّيْنَا وَ رَجَعْنَا وَ أَنْفُسُنَا مَرِيضَةٌ خَوْفاً مِنْ أَنْ لَا نَكُونَ وَرَدْنَا الْبُقْعَةَ بِعَيْنِهَا،

قَالَ: وَ دَخَلْنَا مِنْ مَزَارِنَا مِنْهَا إِلَى مَوْلَانَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَوَقَفْنَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ يَا مُفَضَّلُ وَ يَا صَفْوَانُ مَا خَرَجْتُمَا عَنِ الْبُقْعَةِ عَقْداً وَاحِداً وَ لَا نَقَصْتُمَا عَنْهَا قَدَماً فَقُلْنَا: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَكَ يَا مَوْلَايَ وَ شُكْراً لِهَذِهِ النِّعْمَةِ وَ قَرَأَ: «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً» وَ قَوْلُهُ: »وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ».

الهداية الكبرى، ص۹۶-۹۸

 


[۱] . و قرأ زر و مسروق: و يُكتَب ما قدموا و آثارُهم بالياء مبنيا للمفعول،

[۲] . قرأ الجمهور: وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ بالنصب على الاشتغال. و قرأ أبو السمال: بالرفع على الابتداء.

[۳]  قبلا در جلسه ۱۲۶ http://yekaye.ir/houd-11-118/ توضیحات مختصری درباره کلمه «أمة» داده شده بود که چون ناقص بود امروز به تفصیل مورد بحث قرار گرفت.

[۴] . البته در این محاسبه حرف «أم» [= یا] (۱۳۳ مورد) و نیز حرف «أمّا» (۲۹ مورد) مورد محاسبه قرار نگرفته است.

[۵] . قيل معناه نكتب خطاهم إلى المسجد و سبب ذلك ما رواه أبو سعيد الخدري أن بني سلمة كانوا في ناحية المدينة فشكوا إلى رسول الله ص بعد منازلهم من المسجد و الصلاة معه فنزلت الآية و في الحديث عن أبي موسى قال قال رسول الله ص إن أعظم الناس أجرا في الصلاة أبعدهم إليها ممشى فأبعدهم رواه البخاري و مسلم في الصحيح.

[۶] . أخرج عبد الرزاق و الترمذي و حسنه و البزار و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم و الحاكم و صححه و ابن مردويه و البيهقي في شعب الايمان عن أبى سعيد الخدري قال كان بنو سلمة في ناحية من المدينة فأرادوا أن ينتقلوا إلى قرب المسجد فانزل الله إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ فدعاهم رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال انه يكتب آثاركم ثم قرأ عليهم الآية فتركوا

و أخرج عبد بن حميد عن أبى سعيد الخدري رضى الله عنه إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ قال الخطا

و أخرج الفريابي و أحمد في الزهد و عبد بن حميد و ابن ماجة و ابن جرير و ابن المنذر و الطبراني و ابن مردويه عن ابن عباس رضى الله عنهما قال كانت الأنصار منازلهم بعيدة من المسجد فأرادوا أن ينتقلوا قريبا من المسجد فنزلت وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ فقالوا بل نمكث مكاننا

و أخرج مسلم و ابن جرير و ابن مردويه عن جابر بن عبد الله قال ان بنى سلمة أرادوا أن يبيعوا ديارهم و يتحولوا قريبا من المسجد فقال لهم رسول الله صلى الله عليه و سلم يا بنى سلمة دياركم تكتب آثاركم‏

و أخرج ابن ابى شيبة و أحمد و ابن مردويه عن أنس قال أراد بنو سلمة أن يبيعوا دورهم و يتحولوا قريب المسجد فبلغ ذلك النبي صلى الله عليه و سلم فكره أن تعرى المدينة فقال يا بنى سلمة أما تحبون أن تكتب آثاركم إلى المسجد قالوا بلى فأقاموا

[۷]  این حدیث را ناظر به عبارت «انا نحن نحیی الموتی» آوردیم و نزدیک به این حدیث روایات فراوانی داریم از جمله:

(۱) حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِي‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ- تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً أَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِي هَذَا الْأَمْرِ إِدْخَالًا. (قرب الإسناد، ص۳۵)

(۲) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدِ بْنِ يَقْطِينٍ، عَنْ نُبَاتَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً فَأَخَذَ بِعَضُدِهِ فَأَدْخَلَهُ فِي هَذَا الْأَمْرِ (قرب الإسناد، ص۴۵)

و این حدیث در الأمالي( للصدوق)، ص۱۰۱ هم در همین راستا قابل توجه است.

(۳)‌ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص

قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عِبَادِي كُلُّكُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَيْتُهُ وَ كُلُّكُمْ فَقِيرٌ إِلَّا مَنْ أَغْنَيْتُهُ وَ كُلُّكُمْ مُذْنِبٌ إِلَّا مَنْ عَصَمْتُهُ.

[۸] . در اصول سته عشر این را با سندی متفاوت از امام صادق ع روایت کرده با اندک تفاوتی در عبارات:

جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ، عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ، عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ: اتَّقُوا هَذِهِ الْمُحَقَّرَاتِ مِنَ الذُّنُوبِ؛ فَإِنَّ لَهَا طَالِباً، وَ لَا يَقُولُ أَحَدُكُمْ: أُذْنِبُ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ، وَ اللَّهُ يَقُولُ: «وَ نَكْتُبُ ما …

[۹] . عبارت اول حدیث فوق در جلسه۶۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/nuh-071-21/

و فرازهای دیگری از این حدیث در جلسه۷۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-hadeed-057-14/

و جلسه۱۳۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-02/

و جلسه ۱۵۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-jathiyah-045-23/

و جلسه۱۶۲، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-isra-017-018/

و جلسه ۱۷۶، حدیث۱ http://yekaye.ir/qiamat-75-5/

و جلسه ۱۸۸، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-075-13/

و جلسه۵۷۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-lail-92-19/

و جلسه۵۸۹، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-8/

و جلسه ۶۰۹، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-kahf-18-28/

و جلسه ۶۲۷، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-kahf-18-46/

و جلسه ۶۸۸، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-kahf-18-105/

و جلسه ۶۹۴، حدیث۵ http://yekaye.ir/al-kahf-18-110/

و جلسه ۷۱۰، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-fater-35-10/

و جلسه ۷۲۹، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-fater-35-29/ گذشت.

[۱۰] . در سند معانی الاخبار به جای حسین بن عبدالواحد، حسن بن عبدالواحد آمده و به جای حرب بن الحسن، حارث بن الحسن؛ ضمنا به جای رجلان، أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ آمده است.

[۱۱] . در نسخه بحار الأنوار، ج‏۴۷، ص۱۳۰ و نیز نسخه عوالم العلوم و المعارف، ج۲۰، ص۲۲۲ در اینجا کلمه‌ای وجود ندارد؛ اما در متن خود مناقب کلمه «بیان» هست که در اینجا معنای واضحی ندارد و در نسخه مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج‏۶، ص۱۰۶ «مئات» (=صدها) است که کنایه از مال زیاد می‌تواند باشد

[۱۲] . در  مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص۲۸-۵۶  فصلی گشوده است با عنوان «فصل في المسابقة بالعلم‏» که در آن احادیث فراوانی درباره گستره علم امیرالمومنین ع هم از پیامبر ص و سخنان متعددی از صحابه مانند ابن عباس و خود عمر و … آورده است. برخی از احادیث نبوی آنجا که می‌تواند ناظر به آیه محل بحث باشد بدین قرار است:

أَمَالِي ابْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُنْذِرِ سَمِعْتُ أَبَا أُمَامَةَ يَقُولُ‏ كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا قَالَ شَيْئاً لَمْ يَشُكَّ فِيهِ وَ ذَلِكَ أَنَّا سَمِعْنَا رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ خَازِنُ سِرِّي بَعْدِي عَلِيٌّ.

وَ قَالَ النَّبِيُّ ع بِالْإِجْمَاعِ‏ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ‏ رَوَاهُ أَحْمَدُ مِنْ ثَمَانِيَةِ طُرُقٍ وَ إِبْرَاهِيمُ الثَّقَفِيُّ مِنْ سَبْعَةِ طُرُقٍ وَ ابْنُ بُطَّةَ مِنْ سِتَّةِ طُرُقٍ وَ الْقَاضِي الجعاني [الْجِعَابِيُ‏] مِنْ خَمْسَةِ طُرُقٍ وَ ابْنُ شَاهِينٍ مِنْ أَرْبَعَةِ طُرُقٍ وَ الْخَطِيبُ التَّارِيخِيُّ مِنْ ثَلَاثَةِ طُرُقٍ وَ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ مِنْ طَرِيقَيْنِ وَ قَدْ رَوَاهُ السَّمْعَانِيُّ وَ الْقَاضِي وَ الْمَاوَرْدِيُّ وَ أَبُو مَنْصُورٍ السُّكَّرِيُّ وَ أَبُو الصَّلْتِ الْهَرَوِيُّ وَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ وَ شَرِيكٌ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ مُجَاهِدٍ وَ جَابِرٍ

رُوِيَ‏ أَنَّهُ كَانَ النَّبِيُّ إِذَا نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ لَيْلًا لَمْ يُصْبِحْ حَتَّى يُخْبِرَ بِهِ عَلِيّاً وَ إِذَا نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ نَهَاراً لَمْ يُمْسِ حَتَّى يُخْبِرَ بِهِ عَلِيّاً.

أَبُو نُعَيْمٍ الْحَافِظُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: عَلَّمَنِي رَسُولُ اللَّهِ أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ كُلُّ بَابٍ إِلَى أَلْفِ بَابٍ‏ وَ قَدْ رَوَى أَبُو جَعْفَرِ بْنُ بَابَوَيْهِ هَذَا الْخَبَرَ فِي الْخِصَالِ مِنْ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ طَرِيقَةً وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ فِي بَصَائِرِ الدَّرَجَاتِ مِنْ سِتٍّ وَ سِتِّينَ‏  طَرِيقَةً.

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ كَانَ ذُؤَابَةَ  سَيْفِ النَّبِيِّ ص صَحِيفَةٌ صَغِيرَةٌ هِيَ الْأَحْرُفُ الَّتِي يَفْتَحُ كُلُّ حَرْفٍ أَلْفَ حَرْفٍ فَمَا خَرَجَ مِنْهَا إِلَّا حَرْفَانِ حَتَّى السَّاعَةِ وَ فِي رِوَايَةٍ إِنَّ عَلِيّاً ع دَفَعَهَا إِلَى الْحَسَنِ فَقَرَأَ مِنْهَا حُرُوفاً ثُمَّ أَعْطَاهَا الْحُسَيْنَ فَقَرَأَهَا أَيْضاً ثُمَّ أَعْطَاهَا مُحَمَّداً فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَى أَنْ يَفْتَحَهَا.

أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُعَاوِيَةَ وَ سُلَيْمَانُ الْجَعْفَرِيُّ وَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ كُلُّهُمْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا حَضَرَ رَسُولَ اللَّهِ ص الْمَمَاتُ دَخَلَ عَلَيْهِ عَلِيٌّ ع فَأَدْخَلَ رَأْسَهُ مَعَهُ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَغَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي ثُمَّ أَقْعِدْنِي وَ سَائِلْنِي وَ اكْتُبْ‏ تَهْذِيبِ الْأَحْكَامِ‏ فَخُذْ بِمَجَامِعِ كَفَنِي وَ أَجْلِسْنِي ثُمَّ اسْأَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَجَبْتُكَ فِيهِ.

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي عَوَانَةَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ عَلِيٌ‏ فَفَعَلْتُ فَأَنْبَأَنِي بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

جُمَيْعُ بْنُ عُمَيْرٍ التَّيْمِيُّ عَنْ عَائِشَةَ فِي خَبَرٍ أَنَّهَا قَالَتْ‏ وَ سَالَتْ نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي كَفِّهِ ثُمَّ رَدَّهَا فِي فِيهِ.

وَ بَلَغَنِي عَنِ الصَّفْوَانِيِّ أَنَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو بَكْرِ بْنُ مَهْرُوَيْهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ فِي خَبَرٍ قَالَتْ‏ كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ ع فَدَفَعَ إِلَيَّ كِتَاباً فَقَالَ مَنْ طَلَبَ هَذَا الْكِتَابَ مِنْكَ مِمَّنْ يَقُومُ بَعْدِي فَادْفَعِيهِ إِلَيْهِ ثُمَّ ذَكَرْتُ قِيَامَ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ وَ أَنَّهُمْ مَا طَلَبُوهُ ثُمَّ قَالَتْ فَلَمَّا بُويِعَ عَلِيٌّ نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ وَ مَرَّ وَ قَالَ لِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَاتِي الْكِتَابَ الَّذِي دَفَعَ إِلَيْكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَتْ قُلْتُ لَهُ أَنْتَ صَاحِبُهُ فَقَالَ نَعَمْ فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ قِيلَ مَا كَانَ فِي الْكِتَابِ قَالَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ دُونَ قِيَامِ السَّاعَةِ وَ فِي رِوَايَةِ ابْنِ عَبَّاسٍ- فَلَمَّا قَامَ عَلِيٌّ أَتَاهَا وَ طَلَبَ الْكِتَابَ فَفَتَحَهُ وَ نَظَرَ فِيهِ فَقَالَ هَذَا عِلْمُ الْأَبَدِ.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ‏ يَمُصُّونَ الثِّمَادَ  وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْأَعْظَمَ فَسُئِلَ عَنْ مَعْنَى ذَلِكَ فَقَالَ عِلْمُ النَّبِيِّينَ بِأَسْرِهِ أَوْحَاهُ اللَّهُ إِلَى مُحَمَّدٍ فَجَعَلَ مُحَمَّدٌ ذَلِكَ كُلَّهُ عِنْدَ عَلِيٍ‏

وَ رَوَى ابْنُ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ مِنْ سِتَّةِ طُرُقٍ وَ ابْنُ الْمُفَضَّلِ مِنْ عَشْرِ طُرُقٍ وَ إِبْرَاهِيمُ الثَّقَفِيُّ مِنْ أَرْبَعَةَ عَشَرَ طَرِيقاً مِنْهُمْ عَدِيُّ بْنُ حَاتِمٍ وَ الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ وَ عَلْقَمَةُ بْنُ قَيْسٍ وَ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ زِرُّ بْنُ حُبَيْشٍ وَ عَبَايَةُ بْنُ رِبْعِيٍّ وَ عَبَايَةُ بْنُ رِفَاعَةَ وَ أَبُو الطُّفَيْلِ‏ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ بِحَضْرَةِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ كَيْفَ مُلِئَ عِلْماً لَوْ وَجَدْتُ لَهُ طَالِباً سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي هَذَا سَفَطُ  الْعِلْمِ هَذَا لُعَابُ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا مَا زَقَّنِي بِهِ رَسُولُ اللَّهِ زَقّاً فَاسْأَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِّيَتْ لِيَ الْوِسَادَةُ ثُمَّ أُجْلِسْتُ عَلَيْهَا لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَ بَيْنَ أَهْلِ الْفُرْقَانِ بِفُرْقَانِهِمْ حَتَّى يُنَادِيَ كُلُّ كِتَابٍ بِأَنَّ عَلِيّاً حَكَمَ بِحُكْمِ اللَّهِ فِيَ‏ وَ فِي رِوَايَةٍ حَتَّى يُنْطِقَ اللَّهُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ‏ وَ فِي رِوَايَةٍ حَتَّى يَزْهَرَ كُلُّ كِتَابٍ مِنْ هَذِهِ الْكُتُبِ وَ يَقُولَ يَا رَبِّ إِنَّ عَلِيّاً قَضَى بِقَضَائِكَ ثُمَّ قَالَ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْ آيَةٍ آيَةٍ فِي لَيْلَةٍ أُنْزِلَتْ أَوْ فِي نَهَارٍ أُنْزِلَتْ مَكِّيِّهَا وَ مَدَنِيِّهَا وَ سَفَرِيِّهَا وَ حَضَرِيِّهَا نَاسِخِهَا وَ مَنْسُوخِهَا وَ مُحْكَمِهَا وَ مُتَشَابِهِهَا وَ تَأْوِيلِهَا وَ تَنْزِيلِهَا لَأَخْبَرْتُكُمْ.

وَ فِي غُرَرِ الْحِكَمِ عَنِ الْآمِدِيِ‏ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَإِنِّي بِطُرُقِ السَّمَاوَاتِ أَخْبَرُ مِنْكُمْ بِطُرُقِ الْأَرْضِ.

وَ فِي نَهْجِ الْبَلَاغَةِ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ شَيْ‏ءٍ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ يَمُوتُ مَوْتاً.

وَ فِي رِوَايَةٍ لَوْ شِئْتُ أَخْبَرْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْكُمْ بِمَخْرَجِهِ وَ مَوْلِجِهِ وَ جَمِيعِ شَأْنِهِ لَفَعَلْتُ.

وَ عَنْ سَلْمَانَ أَنَّهُ قَالَ ع‏ عِنْدِي عِلْمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْوَصَايَا وَ الْأَنْسَابِ وَ فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مَوْلِدِ الْإِسْلَامِ وَ مَوْلِدِ الْكُفْرِ وَ أَنَا صَاحِبُ الْمِيسَمِ وَ أَنَا الْفَارُوقُ الْأَكْبَرُ وَ دَوْلَةُ الدُّوَلِ فَسَلُونِي عَمَّا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ عَمَّا كَانَ قَبْلِي وَ عَلَى عَهْدِي وَ إِلَى أَنْ يُعْبَدَ اللَّهُ.

وَ فِي أَخْبَارِ أَبِي رَافِعٍ‏ أَنَّ النَّبِيَّ قَالَ فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ لِعَلِيٍّ يَا عَلِيُّ هَذَا كِتَابُ اللَّهِ خُذْهُ إِلَيْكَ فَجَمَعَهُ عَلِيٌّ فِي ثَوْبٍ فَمَضَى إِلَى مَنْزِلِهِ فَلَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ ع جَلَسَ عَلِيٌّ فَأَلَّفَهُ كَمَا أَنْزَلَهُ اللَّهُ وَ كَانَ بِهِ عَالِماً.

[۱۳] . و الآية في معنى التعليل بالنسبة إلى ما تقدمها كأنه تعالى يقول: ما أخبرنا به و وصفناه من حال أولئك الذين حق عليهم القول و هؤلاء الذين يتبعون الذكر و یخشون ربهم بالغيب هو كذلك لأن أمر حياة الكل إلينا و أعمالهم و آثارهم محفوظة عندنا فنحن على علم و خبرة بما تئول إليه حال كل من الفريقين

[۱۴] . قوله سبحانه «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» و قوله «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً» الوجه في إحصاء الأشياء في الكتاب ما في اعتبار الملائكة فيما لا تقدم به الإثبات مع أن تصور ذلك يقتضي الاستكثار من الخير و الاستبعاد من الشر كما يقتضي إذا قيل للإنسان ما تعلمه فإنه لك و عليك‏.

[۱۵] . علامه طباطبایی در صحت این سخن تردید کرده و می‌فرماید اگر مقصود علم فعلی خدا باشد وجهی دارد. اما معلوم نیست که چرا چنین تردیدی روا داشته است؛ بویژه که تعبیر «احصا کردیم» (و نه احصا می‌کنیم)‌با علم پیشین سازگاری بیشتری دارد) و معلوم نیست که  چه ضرورتی دارد که حتما مراد علم فعلی باشد؛ نه علم قبل الایجاد: (و قيل: المراد بالإمام المبين صحف الأعمال و ليس بشي‏ء، و قيل: علمه تعالى و هو كسابقه نعم لو أريد به العلم الفعلي كان له وجه. المیزان، ج۱۷، ص۶۷)

[۱۶] . رَوَی الشَّيْخُ أَبُوجَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ ذَكَرَهُ فِي كِتَابِهِ مِصْبَاحِ الْأَنْوَارِ قَالَ وَ مِنْ عَجَائِبِ آيَاتِهِ وَ مُعْجِزَاتِهِ مَا رَوَاهُ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ قَالَ: كُنْتُ سَائِراً فِي أَغْرَاضٍ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذْ مَرَرْنَا بِوَادٍ وَ نَمْلَةٍ كَالسَّيْلِ السَّارِي فَذَهَلْتُ مِمَّا رَأَيْتُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَكْبَرُ جَلَّ مُحْصِيهِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لَا تَقُلْ ذَلِكَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَكِنْ قُلْ جَلَّ بَارِيهِ فَوَ الَّذِي صَوَّرَكَ إِنِّي أُحْصِي عَدَدَهُمْ وَ أَعْلَمُ الذَّكَرَ مِنْهُمْ وَ الْأُنْثَى بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*