۷۷۰) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ

۲۷ رمضان ۱۴۳۹

ترجمه

آیا فروتر از او خدایانی را برگیرم که اگر خداوند رحمان بخواهد به من زیانی رساند، نه شفاعت آنان نیازی را از من مرتفع سازد، و نه مرا رهایی بخشند؟!

شفیع

 

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

الرَّحْمنُ

درباره کلمه «الرحمن» و ماده «رحم» در آیه ۱۵ همین سوره توضیحات کافی گذشت.

جلسه ۷۶۲ http://yekaye.ir/ya-seen-36-15/

شَفاعَتُهُمْ

قبلا بیان شد که ماده «شفع» به معنای «جفت»، در مقابل «تک» است و به صورت فعل در جایی به کار می رود که امری به امر دیگر ملحق می شود تا کاری که اولی بتنهایی نمی توانسته انجام دهد با کمک دومی انجام شود.

جلسه ۸۱ http://yekaye.ir/al-baqarah-002-255/

يُنْقِذُونِ[۲]

ماده «نقذ» دلالت دارد بر نجات دادن (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۶۸) و خلاص کردن از ورطه (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲۱) و از محیط شر و بلا (أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ؛ زمر/۱۹) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۲، ص۲۱۶)

وقتی این ماده به باب استفعال می‌رود به معنای طلب رهایی می‌باشد (وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ؛ حج/۷۳) (التحقيق، ج‏۱۲، ص۲۱۷)

تفاوت «نقذ» با کلمات متشابه در جلسه۴۱۹ http://yekaye.ir/al-anbiyaa-21-112/ به شرح زیر گذشت:

درباره «یاری کردن» در زبان عربی، علاوه بر دو ماده «عون» و «نصر»، کلمات متعددی به کار رفته که شاید همه را در فارسی به «یاری کردن» ترجمه کنیم؛ اما در هر یک نکته خاصی مد نظر است:

انقاذ («نقذ») به معنای خارج کردن از ابتلاء و جلوگیری از فرو رفتن در آن است؛

تخلیص (خلاص کردن، «خلص») به معنای پاک کردن از شائبه‌ها و آلودگی‌هاست؛

نجات (انجاء، «نجی») به معنای این است که چیزی را کمک کنیم تا مبتلا به وضعیت ناخوشایند جدیدی نشود؛

تفریج («فرج») یاری کردنی است با جدایی انداختن بین دو چیز؛

«غوث» نجات دادن از ابتلاء و شدت و تحت حمایت ویژه قرار دادن است؛

«ظهیر» (پشتیبان، از ماده «ظهر») به معنای آن است که کسی در پشت سر قرار گیرد و انسان بتواند به او تکیه کند؛ و

«مساعده» («سعد») حالتی است که اقتضای خیر و برتری دارد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۷، ص۲۷۹ و ج۸، ص۲۵۸)

حدیث

۱) دعای ۴۸ صحیفه سجادیه دعایی است که امام سجاد ع در عید قربان و روز جمعه می‌خواندند.

در فرازی از این دعا آمده است:

خدایا! اگر مرا رفعت بخشی، کیست که مرا فرود آورد؛ و اگر مرا فرو آوری چه کسی مرا رفعت بخشد؟!

اگر مرا اکرام کنی، کیست که مرا خوار کند؛ و اگر مرا خوار کنی چه کسی مرا اکرام کند؟!

اگر عذاب کنی، چه کسی به من رحم کند؟!

و اگر مرا به هلاکت افکنی، کیست که در مورد بنده‌ات متعرض تو گردد یا تو را از جانب خویش مورد سوال قرار دهد؟!

و دانستم که نه در حکم تو ظلمی هست و نه در نقمتی که می‌فرستی عجله کرده‌ای؛ و همانا کسی عجله می‌کند که از فوت وقت بترسد و کسی به ظلم محتاج است که ضعیف باشد؛ و تو خدایا از اینها بسیار متعالی‌تر و برتری‌ای!

الصحيفة السجادية، دعاء ۴۸

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَوْمَ الْأَضْحَى وَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ:

… إِلَهِي إِنْ رَفَعْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَضَعُنِي، وَ إِنْ وَضَعْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْفَعُنِي، وَ إِنْ أَكْرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يُهِينُنِي، وَ إِنْ أَهَنْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يُكْرِمُنِي، وَ إِنْ عَذَّبْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْحَمُنِي، وَ إِنْ أَهْلَكْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَعْرِضُ لَكَ فِي عَبْدِكَ، أَوْ يَسْأَلُكَ عَنْ أَمْرِهِ، وَ قَدْ عَلِمْتُ‏ أَنَّهُ لَيْسَ فِي حُكْمِكَ ظُلْمٌ، وَ لَا فِي نَقِمَتِكَ عَجَلَةٌ، وَ إِنَّمَا يَعْجَلُ مَنْ يَخَافُ الْفَوْتَ، وَ إِنَّمَا يَحْتَاجُ إِلَى الظُّلْمِ الضَّعِيفُ، وَ قَدْ تَعَالَيْتَ- يَا إِلَهِي- عَنْ ذَلِكَ عُلُوّاً كَبِيراً.

 

۲) ابوحمزه ثمالی روایت می‌کند که امام سجاد ع در شبهای ماه رمضان هر شب به نماز مشغول می‌شد و وقتی نزدیک سحر می‌شد چنین دعا می‌کرد. این دعا در کتب ادعیه به دعای ابوحمزه ثمالی مشهور شده است. فرازهایی از این دعا چنین است:

خدایا! مرا با عقوبت کردن ادب مکن! و مرا گرفتار حیله خود مگردان!

خوبی از کجا به من رسد – ای پروردگارا – در حالی که جز از جانب تو نیست؛

و نجات از کجا سراغم آید در حالی که جز به تو امکان ندارد که حاصل شود؛

نه کسی که نیکویی ورزیده، از یاری و رحمتت بی‌نیاز گشته؛

و نه کسی که بدی کرده و در محضرت بی‌ادبی نموده و تو را راضی نساخته، از قدرتت بیرون رفته؛

یا ربّ! یا ربّ! یا رب! [و تا جایی که نفسش می‌آمد این عبارت را تکرار می‌کرد]

تو را به خودت شناختم و تو بودی که مرا به خویش ره نمودی و به خود فراخواندی!

و اگر تو نبودی نمی دانستم تو چیستی!

حمد خدایی را که او را می‌خوانم پس اجابتم می‌کند، هرچند هنگامی که مرا می خواند سستی می‌ورزم؛

و حمد خدایی را که از او درخواست می‌کنم و به من عطا می‌کند، هر چند که وقتی از من قرض می‌خواند بخل می‌ورزم؛

و حمد خدایی را که هرگاه برای هر نیازی که دلم بخواهد، او را ندا می‌کنم؛ و هرجا برای هر سرّی که مایل باشم، با او خلوت می‌کنم، بدون هیچ واسطه‌ای، و حاجتم را برآورده می‌سازد؛

حمد خدایی را که غیر او را نمی خوانم؛ که اگر غیر او را می‌خواندم، خواسته‌ام را نتواند که اجابت کند؛

و حمد خدایی را که به غیر او امید نبندم؛ که اگر به غیر او امید بندم، امیدم را بر باد دهد؛

و حمد خدایی را که مرا به خویش واگذار نمود  تا اکرامم کند؛ و مرا به مردم واگذار نکرد تا مرا خوار بدارند؛…

سرورم! من همان کوچکی هستم که تو بزرگش کردی؛

من همان نادانی هستم که تو تعلیمش دادی؛

مه همان گمراهی هستم که تو او را ره نمودی؛

و همان فروافتاده‌ای که تو رفعتش بخشیدی؛

من همان ترسانی هستم که تو ایمنی‌اش دادی؛

همان گرسنه‌ای که تو سیرش کردی؛

همان تشنه‌ای که تو سیرابش نمودی؛

همان برهنه‌ای که تو بر او لباس پوشاندی؛

همان فقیری که تو بی‌نیازش کردی؛

همان ناتوانی که تو توانایش نمودی؛

همان بیماری که تو شفایش دادی؛

همان گدایی که تو به او عطا فرمودی؛

همان گناهکاری که تو او را پوشاندی؛

همان خطاکاری که تو از او درگذشتی؛

من همان اندکی هستم که تو بسیارش کردی؛

همان مستضعفی که تو نصرتش دادی؛

من همان رانده‌شده‌ای هستم که تو پناهش دادی؛ …

خدایا هنگامی که عصیانت کردم نه چنین بود که نسبت به ربوبیت تو انکار ورزیده باشم؛

و نه اینکه دستور تو را سبک شمرده باشم؛

و نه اینکه متعرض عقوبت تو شده باشم؛

و نه اینکه نسبت به وعده‌های عذابت سست‌انگار باشم؛

ولیکن خطایی بود که بر من عارض شد و نفسم آن را برایم زینت داد و دلخواهم بر من غلبه کرد و شقاوتم مرا بر آن یاری داد و پوشش ملایم تو مرا فریفت؛ و در نتیجه عصیانت کردم و با تمام توان مخالفتت نمودم!

اکنون چه کسی مرا از عذاب تو نجات می‌دهد؟!

و از دست طلبکاران فردا چه کسی رهایم می‌کند؟!

و به ریسمان چه کسی درآویزم اگر تو ریسمانت را از من ببُری؟! …

سرورم؛ به چه کسی شِکوِه بَرَم، اگر تو از لغزشم درنگذری؟!

و نزد که جزع کنم، اگر از عنایت تو در آرامگاهم محروم بمانم؟!

و به که پناهنده شوم، اگر تو گره از کارم نگشایی؟!

سرورم! من که را دارم؟!

و چه کسی بر من رحم آورد اگر تو بر من رحم نکنی؟!

و به فضل و کرم چه کسی دل ببندم اگر تو مرا از فضلت در آن روز نیاز محروم کنی؟!

و از گناهانم به سوی که فرار کنم اگر مهلتم به سر آید؟! …

مصباح المتهجد، ج‏۲، ص۵۸۲-۵۹۰

دعاء السحر في شهر رمضان‏

رَوَى أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ ص يُصَلِّي عَامَّةَ اللَّيْلِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِذَا كَانَ السَّحَرُ  دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ:

إِلَهِي لَا تُؤَدِّبْنِي بِعُقُوبَتِكَ وَ لَا تَمْكُرْ بِي فِي حِيلَتِكَ

مِنْ أَيْنَ لِي الْخَيْرُ يَا رَبِّ وَ لَا يُوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِكَ

وَ مِنْ أَيْنَ لِيَ النَّجَاةُ وَ لَا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِكَ

لَا الَّذِي أَحْسَنَ اسْتَغْنَى عَنْ عَوْنِكَ وَ رَحْمَتِكَ

وَ لَا الَّذِي أَسَاءَ وَ اجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَ لَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ

يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ (حَتَّى يَنْقَطِعَ النَّفَسُ)

بِکَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي إِلَيْكَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فِيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَسْأَلُهُ فَيُعْطِينِي وَ إِنْ كُنْتُ بَخِيلًا حِينَ يَسْتَقْرِضُنِي

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أُنَادِيهِ كُلَّمَا شِئْتُ لِحَاجَتِي وَ أَخْلُو بِهِ حَيْثُ شِئْتُ لِسِرِّي بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي لِي حَاجَتِي

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا أَدْعُو غَيْرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَيْرَهُ لَمْ يَسْتَجِبْ لِي دُعَائِي

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا أَرْجُو غَيْرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَيْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِي

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَكَلَنِي إِلَيْهِ فَأَكْرَمَنِي وَ لَمْ يَكِلْنِي إِلَى النَّاسِ فَيُهِينُونِي‏…

… سَيِّدِي أَنَا الصَّغِيرُ الَّذِي رَبَّيْتَهُ

وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِي عَلَّمْتَهُ

وَ أَنَا الضَّالُّ الَّذِي هَدَيَتْهَ

وَ الْوَضِيعُ الَّذِي رَفَعْتَهُ

وَ أَنَا الْخَائِفُ الَّذِي آمَنْتَهُ

وَ الْجَائِعُ الَّذِي أَشْبَعْتَهُ

وَ الْعَطْشَانُ الَّذِي أَرْوَيْتَهُ

وَ الْعَارِي الَّذِي كَسَوْتَهُ

وَ الْفَقِيرُ الَّذِي أَغْنَيْتَهُ

وَ الضَّعِيفُ الَّذِي قَوَّيْتَهُ

وَ الذَّلِيلُ الَّذِي أَعْزَزْتَهُ

وَ السَّقِيمُ الَّذِي شَفَيْتَهُ

وَ السَّائِلُ الَّذِي أَعْطَيْتَهُ

وَ الْمُذْنِبُ الَّذِي سَتَرْتَهُ

وَ الْخَاطِئُ الَّذِي أَقَلْتَهُ

وَ أَنَا الْقَلِيلُ  الَّذِي كَثَّرْتَهُ

وَ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذِي نَصَرْتَهُ

وَ أَنَا الطَّرِيدُ الَّذِي آوَيْتَه‏ …

… إِلَهِي لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَ أَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جَاحِدٌ وَ لَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ وَ لَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَ لَا لِوَعِيدِكَ مُتَهَاوِنٌ

لَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي وَ غَلَبَنِي هَوَايَ وَ أَعَانَتْنِي عَلَيْهَا شِقْوَتِي وَ غَرَّنِي سِتْرُكَ الْمُرْخَى عَلَيَّ فَقَدْ عَصَيْتُكَ وَ خَالَفْتُكَ بِجُهْدِي

‏فَالْآنَ مِنْ عَذَابِكَ مَنْ يَسْتَنْقِذُنِي وَ مِنْ أَيْدِي الْخُصَمَاءِ غَداً مَنْ يُخَلِّصُنِي وَ بِحَبْلِ مَنْ أَتَّصِلُ إِنْ أَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّي‏

… سَيِّدِي فَبِمَنْ أَسْتَغِيثُ وَ إِنْ لَمْ تُقِلْني عَثْرَتِي

فَإِلَى مَنْ أَفْزَعُ إِنْ فُقِدَتْ عِنَايَتُكَ فِي ضَجْعَتِي

وَ إِلَى مَنْ أَلْتَجِئُ إِنْ لَمْ تُنَفِّسْ كُرْبَتِي

سَيِّدِي مَنْ لِي وَ مَنْ يَرْحَمُنِي إِنْ لَمْ تَرْحَمْنِي

وَ فَضْلَ مَنْ أُؤَمِّلُ إِنْ عَدِمْتُ فَضْلَكَ يَوْمَ فَاقَتِي

وَ إِلَى مَنِ الْفِرَارُ مِنَ الذُّنُوبِ إِذَا انْقَضَى أَجَلِي‏…

 

۳) ابن ابی یعفور دعایی را از امام صادق ع روایت کرده است. در فرازی از آن دعا فرمودند:

خدایا ! احدی مرا از تو پناه ندهد و جز تو پشتیبانی نیابم؛ پس مرا خوار مساز و در هلاکت مینداز و به عذاب وامگذار!

الكافي، ج‏۲، ص۵۸۶

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ كَرَّامٍ عَنِ ابْنِ‏ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ …

اللَّهُمَّ إِنَّهُ لَا يُجِيرُنِي مِنْكَ أَحَدٌ وَ لَا أَجِدُ مِنْ دُونِكَ مُلْتَحَداً فَلَا تَخْذُلْنِي وَ لَا تُرْدِنِي فِي هَلَكَةٍ وَ لَا تُرِدْنِي بِعَذَاب‏…

تدبر

۱) «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ»

این آیه برهانی است بر رد هر معبودی غیر از خدا:

آیا اگر خداوند رحمان بخواهد به من زیانی رساند، آیا آنان می توانند میانجی‌گری کنند یا مرا رهایی بخشند؟!

تاملی با خویش

معبود دروغین، صرفاً بت‌های سنگی و چوبی مشرکان نیست؛ بلکه هر چیزی که انسان دل در گوری او ببندد و گمان کند که نیازها و مشکلاتش را اوست که می‌تواند برطرف کند، معبود اوست.

بدین ترتیب، ‌پول، مقام، پارتی، و حتی علم و تکنولوژی … می‌تواند معبود آدمیان قرار گیرد.

شاید بدین جهت است که خداوند وقتی بخواهد به کسی لطف کند و او را از غفلت درآورد او را در سختی‌های شدید قرار می‌دهد تا از هر سببی غیر از خدا ناامید شود تا بفهمد که تنها خداوند است که می‌تواند هر ضرر و آسیبی را رفع نماید:

«قُلْ مَنْ يُنَجِّيكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرينَ‏؛ قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُمْ مِنْها وَ مِنْ كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُون‏: بگو: چه كسى شما را از تاريكى‏هاى خشكى و دريا نجات مى‏بخشد؛ در حالى كه او را با زارى و پنهانى مى‏خوانيد كه اگر ما را از اين [مهلكه] نجات داد مسلّما از سپاسگزاران خواهيم بود؟! بگو: خداوند شما را از آن [مهلكه] و از هر اندوهى مى‏رهاند، باز هم شما شرك مى‏ورزيد! (انعام/۶۳-۶۴)

 

۲) «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ»

در این آیه برای اینکه ناتوانی معبودهای دروغین را توضیح دهد، اشاره کرد که اگر خداوند بخواهد ضرری به شما برساند، از دست اینان کاری ساخته نیست.

چرا در اینجا که می‌خواهد از ضرررساندن خدا سخن بگوید برای خدا از تعبیر «رحمن» استفاده کرد؟

الف. تعبیر رحمان اشاره است به گستره رحمت الهی و اینکه تدبیر همه خوبی‌ها و بدی‌ها به او برمی‌گردد؛ و از آن برهانی دیگر بر وحدانیت ربوبی خداوند می‌توان به دست آورد: اگر جمیع امور عالم وابسته به رحمت اوست و استقلالی از خود ندارد، پس تدبیر فرشتگان و سایر موجودات ماورایی هم از رحمت و تدبیر اوست؛ [حتی اگر کسی بخواهد از مدد آن موجودات هم کمک بگیرد، باید به پرستش خدا روی آورد، نه پزستش خود آنها] (الميزان، ج‏۱۷، ص۷۸)

ب. شاید غیر مستقیم می‌خواهد تاکید کند که بدانید خداوند اگر ضرری هم بخواهد برساند، این ضررش هم ناشی از رحمت رحمانیه اوست؛ چنانکه قبلا بیان شد که حتی «عذاب» هم از رحمانیت خداوند ریشه گرفته است (أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمن‏؛ مریم/۴۵) توضیح در جلسه ۷۵۸، تدبر۵ http://yekaye.ir/ya-seen-36-11/ )

ج. …

 

۳) «إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ»

سختى‏هايى را كه انسان مى‏بيند، با اراده خداوند و در مدار رحمت اوست. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۳۵)

 

۴) «إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ»

براى توجّه به خداوند، كافى است شرايط سخت و فوق العاده را در پيش خود مجسّم سازيم. «إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ»

 

۵) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ … فَطَرَني‏ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ أَ أَتَّخِذُ … إِنْ يُرِدْنِ … لا تُغْنِ عَنِّي … وَ لا يُنْقِذُونِ»

چرا با اینکه در جمله قبل، مساله را بر سر مخاطبین برد (به سوی او بازمی گردید) اما بقیه عبارات را با ضمیر متکلم ادامه داد (برگیرم … به من زیانی رساند … نیازی از من را مرتفع نکند … مرا نجات ندهند) و بلکه ضمایر جمله قبل هم متکلم بود‌ (مرا چه شود، نپرستم … مرا پدید آورد)؟

الف. حکم را بر خود به عنوان یک انسان بُرد، تا معلوم کند هر انسانی این چنین است (المیزان، ج۱۷، ص۷۷)[۳] به تعبیر دیگر، این استدلالی است که هر فرد با مراجعه به درون خویش می‌یابد و وی با این بیانش افراد را به فطرت و درون خویش ارجاع می‌دهد.

ب. براى جريحه‏دار نكردن عواطف مردم، از خود مثال بزنيم. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۳۵)

ج. وی در مقابل کسانی استدلال می‌کند که اکثریتشان بر باطل‌اند و شاید می‌خواهد بدین وسیله، به طور غیرمستقیم، «مغالطه توسل به‌ اکثریت» یا «توسل به مقبولیت» را که مغالطه‌ای رایج در میان توده‌هاست، رد کند. در واقع، بسیاری از اوقات، مردم وقتی می‌بینند اکثر افراد یک مطلبی را باور دارند، احساس می‌کنند همان امر درست است و درباره چرایی آن تاملی نمی‌کنند. او با این نحوه بیان، می‌گوید من در درون خود اینها را می‌یابم، دیگر چرا باید از اکثریتی که به فطرت خود بی‌اعتنایند اقتدا کنم؟

د. …

 

۶) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني‏ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ»

این دو آیه روی هم دو برهان است بر ابطال مبنای مشرکانی که وجود خداوند برتر از هر چیزی را قبول دارند، با این حال غیر خدا را می‌پرستند.

نکته فلسفه دین

اغلب مشرکان، خدای متعالی واحد را قبول دارند؛ اما دلیلی که برای پرستش موجودات دیگر (فرشتگان، جنیان، و …)‌ می‌آورند این است که:

اولا، خداوند سبحان برتر از آن است که هرگونه ادراکی به او ره یابد، پس نمی‌توان در عبادت متوجه او شد؛

ثانیا می‌دانیم که موجوداتی ماورایی هستند که مقربان درگاه اویند، پس آنان را می‌پرستیم تا آنان شفیعان و واسطه‌های ما نزد او باشند در همه امور و رفع نیازها؛

این دو آیه پاسخ آنهاست:

اولا اگرچه تعالی خداوند امری درست است و انسان نمی‌تواند علم به مقام ذات خداوند پیدا کند، اما می‌توان با برخی از صفاتش او را شناخت، مانند اینکه اوست که ما را پدید آورده؛ پس راه توجه عقلی به او مسدود نیست؛

ثانیا این معبودها تنها در صورتی می‌توانند شفیع و واسطه انجام کاری شوند که خداوند بدانها اذن داده باشد چنانکه در جای دیگر فرموده «ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ: هیچ شفیعی نیست مگر پس از اذن او» (يونس/۳) ولی جایی که خداوند بخواهد کاری را انجام دهد که بدانها اذنی نداده، آنها به هیچ عنوان نمی‌توانند جلوی خدا بایستند و ضرری را دفع کنند و کسی را نجات دهند؛ پس بر پرستش خود آنها هیچ ثمره‌ای بار نمی‌شود (الميزان، ج‏۱۷، ص۷۷-۷۸)[۴].

شبهه (آیا اعتقاد به شفاعت، شرک است؟)

با این توضیحات آیا باور شیعیان به شفاعت پیامبر ص و اهل بیت ع نوعی شرک نیست؟

پاسخ

اگر در توضیح دقت شود معلوم می‌شود که:

اولا برخلاف توهم برخی افراد، قرآن کریم شفاعت را به صورت مطلق نفی نمی‌کند؛ بلکه در جایی که خدا اذن داده باشد، شفاعت برقرار است (يونس/۳)؛

و ثانیا آنچه مدمت شده، پرستیدن شفیعان است در عرض خداوند؛ و شیعیان هیچگاه پیامبر ص و اهل بیت ع را نمی‌پرستند و آنان را در عرض خداوند قرار نمی‌دهند؛ بلکه پرستش را تنها سزاوار خداوند می‌دانند و اگر اعتقاد به شفاعت آنان دارند، ناشی از آن است که خداوند خودش ما را دعوت کرده که علاوه بر تقواپیشه کردن، وسیله‌هایی برای تسریع حرکت به سوی او برگیریم: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَة: ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی در پیش گیرید و وسیله به سوی او بجویید» (مائده/۳۵) و خودش هم عملا با تاکیدات مکرر بر اطاعت از دستورات آنان (آل‌عمران/۳۲ و ۱۳۲؛ نساء/۵۹؛ مائده/۹۲؛ انفال/۱ و ۲۰ و ۴۶؛ نور/۵۴ و ۵۶؛ محمد/۳۳؛ مجادله/۱۳؛ تغابن/۱۲) و حتی اینکه نزد آنان برویم تا نزد خدا برایمان طلب مغفرت کنند، آنان را شفیع قرار داده (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحيماً: و اگر هنگامی که آنان به خویش ستم می‌کردند نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب مغفرت می‌کردند و رسول هم برایشان طلب مغفرت می کرد، حتما خداوند را بسیار توبه‌پذیر و رحیم می‌یافتند؛ نساء/۶۴)، و به شفاعت آنان رضایت داده است: «وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏: و شفاعت نمی‌کنند مگر برای کسی که [خداوند] رضایت داده است» (انبیاء/۲۸)

 

۷) «فَطَرَنِي … لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ»

مقايسه، از بهترين راههاى آموزش است. خدا مرا آفريده، ولى سایر معبودها برايم ذرّه‏اى فايده ندارند. (تفسير نور، ج‏۹، ص۵۳۵)

 


[۱] . و فتح ياء المتكلم في يردني مع طلحة السمان، كذا في كتاب ابن عطية، و في كتاب ابن خالويه طلحة بن مطرف، و عيسى الهمداني، و أبو جعفر، و رويت عن نافع و عاصم و أبي عمرو. و قال الزمخشري: «و قرى‏ء إن يردني الرحمن بضر بمعنى: إن يجعلني موردا للضر.» انتهى. و هذا و اللّه أعلم رأي في كتب القراءات، يردني بفتح الياء، فتوهم أنها ياء المضارعة، فجعل الفعل متعديا بالياء المعدية كالهمزة، فلذلك أدخل عليه همزة التعدية، و نصب به اثنين. و الذي في كتب القراء الشواذ أنها ياء الإضافة المحذوفة خطأ و نطقا لالتقاء الساكنين. قال في كتاب ابن خالويه: بفتح ياء الإضافة. و قال في اللوامح: إن يردني الرحمن بالفتح، و هو أصل الياء عند البصرية، لكن هذه محذوفة، يعني البصرية، أي المثبتة بالخط البربري بالبصر، لكونها مكتوبة بخلاف المحذوفة خطأ و لفظا، فلا ترى بالبصر. (البحر المحيط، ج‏۹، ص۵۶)

[۲] قرأ ورش عن نافع «ینقذونی» باثبات ایاء فی الوسع و قرء‌یعقوب و سلام باثبات ایاء فی الحالین و قرأ بحذف الیاء فی الحالین باقی القراء اکتفاء بالکسرة دلیلا علی المحذوف؛ و قرأ عباس عن ابی‌عمرو و ابن سعدان عن الیزیدی عن ابی‌عمرو من طریق الاهوازی «ینقذون» بسکون النون فی الحالین و حذف الیاء. (معجم القرائات، ج۷، ص۴۷۴-۴۷۵)

[۳] . و اختار لذلك سياق التكلم وحده – إلا في جملة اعترض بها في خلال الكلام و هي قوله: «وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» – و ذلك بإجراء الحكم في نفسه بما أنه إنسان أوجده الله و فطره حتى يجري في كل إنسان هو مثله و الأفراد أمثال فقوله: «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ» إلخ. في معنى و ما للإنسان لا يعبد إلخ. أ يتخذ الإنسان من دونه آلهة إلخ.

[۴] . ثم إن الآيتين حجتان قائمتان على إبطال ما احتج به الوثنية و بنوا على ذلك عبادة الأصنام و أربابها.

توضيح ذلك أنهم قالوا: إن الله سبحانه أجل من أن يحيط به حس أو خيال أو عقل لا يناله شي‏ء من القوى الإدراكية فلا يمكن التوجه إليه بالعبادة فسبيل العبادة أن نتوجه إلى مقربي حضرته و الأقوياء من خلقه كالملائكة الكرام و الجن و القديسين من البشر حتى يكونوا شفعاء لنا عند الله في إيصال الخيرات و دفع الشرور و المكاره.

و الجواب عن أولى الحجتين بما حاصله أن الإنسان و إن كان لا يحيط علما بالذات المتعالية لكنه يعرفه تعالى بصفاته الخاصة به مثل كونه فاطرا له موجدا إياه فله أن يتوجه إليه من طريق هذه الصفات و إنكار إمكانه مكابرة، و هذا الجواب هو الذي‏ أشار إليه بقوله: «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي».

و عن الثانية أن هؤلاء الآلهة إن كانت لهم شفاعة كانت مما أفاضه الله عليهم و الله سبحانه لا يعطيهم ذلك إلا فيما لا تتعلق به منه إرادة حاتمة و لازمه أن شفاعتهم فيما أذن الله لهم فيه كما قال: «ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ» (يونس/۳) أما إذا أراد الله شيئا إرادة حتم فلا تنفع شفاعتهم شيئا في المنع عن نفوذها فاتخاذهم آلهة و عدمه سواء في عدم التأثير لجلب خير أو دفع شر، و إلى ذلك أشار بقوله: «أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*