۲۱۰) اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُون‏

ترجمه

آنچه به تو از این کتاب وحی شده تلاوت کن و نماز را برپا دار، بدرستی که نماز از فحشاء و منکر (امور ناشایست و ناپسند) بازمی‌دارد؛ و البته یاد خداوند بلندمرتبه‌تر (بلندمرتبه‌ترین) است؛ و خداوند می‌داند آنچه را می‌سازید.

نکات ادبی

«الْفَحْشاء»: این کلمه از ماده «فحش» است که این ماده دلالت بر زشتی و قبح و شناعت در چیزی می‌کند، به طوری که در مورد هر چیزی که از حد خودش تجاوز کند (که به نحوی موجب کراهت شود) «فاحش» گفته می‌شود (معجم المقاييس اللغة، ج‏۴، ص۴۷۸) و تفاوتش با «قبح» در این است که اولا «فحش» قبح شدید است و ثانیا «قبح» را در مورد صورت و ظاهر هم به کار می‌برند، مثلا می گویند فلانی «قبیح المنظر» است، در حالی که فحش را غالبا فقط در مورد سخن ویا فعل قبیح به کار می‌برند (الفروق فی اللغة، ص۲۲۷؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۲۶) بدین ترتیب، هر کاری قبحش شدید و آشکار باشد «فاحشه» نامیده می‌شود (و شخص زناکار را هم از همین جهت فاحشه گفته‌اند) و کلمه «فحشاء» به لحاظ مفهومی اشد از «فاحشه» می‌باشد (اضافه شدن مد در لفظ بر این شدت در مفهوم دلالت می‌کند) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۳۶)

الْمُنْكَر: از ماده «نکر» است که این ماده درست نقطه مقابل ماده «عرف» است. «عرف» وضعیتی است که انسان می‌شناسد و دلش با آن آرام می‌گیرد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۴۷۶) و «انکار» در اصل چیزی است که دل انسان آن را تصور نکرده و زیر بار آن نمی‌رود و نوعی جهل بوده، و کم‌کم در مورد هر چیزی که با زبان مورد انکار و مخالفت قرار می گیرد به کار رفته، چون سبب این انکار این بوده که قلب انسان بدان اذعان نمی‌کرده است؛ هرچند گاه در مورد چیزی که انسان در باطن می‌داند اما با زبان انکار می‌کند (و در مقام دروغ گفتن برمی‌آید) هم به کار می‌رود. بدین ترتیب، «منکَر» هر کاری است عقل سالم به زشتی و قباحت آن حکم می‌کند ویا در حسن و قبحش متوقف مانده اما شریعت به قبح آن حکم کرده باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۲۳)

«وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» «و» در ابتدای این جمله را برخی استینافیه (که جمله بعد از آن کاملا جمله‌ای جدید و مستقل است) دانسته‌اند (إعراب القرآن و بيانه، ج‏۷، ص۴۴۱) و برخی آن را واو حالیه (که جمله بعد از آن بیان حال و وضعیت جمله قبلی است) معرفی کرده‌اند (إعراب القرآن الكريم، ج‏۲، ص۴۵۶)

در تعبیر «ذکر الله» اولین معنایی که به ذهن می‌رسد، اضافه مفعولی است (یعنی خدا را یاد کردن) اما می‌توان این را به صورت اضافه به فاعل هم در نظر گرفت (خدا یاد کند ما را)[۱] که متناسب با هر یک، مقصود از اینکه «ذکر الله»، «اکبر» از چه چیزی باشد، مختلف می‌گردد؛ و نیز اینکه اکبر به معنای «بزرگتر» باشد یا «بزرگترین» هر دو محتمل است (مجمع البيان، ج‏۸، ص۴۴۷؛ المیزان، ج۱۶، ص۱۳۷) و حتی برخی از اهل لغت، این احتمال را هم که در اینجا «اکبر» به معنای «کبیر» به کار برده شده باشد مطرح کرده‌اند. (إعراب القرآن (للنحاس)، ج‏۳، ص۱۷۵)[۲]

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

بدانید که نماز مانع و حایل خداوند در زمین است، پس هرکس دوست دارد که بداند از سود نمازش چه اندازه عاید وی شده، ببیند که: اگر نمازش مانع او از انجام فواحش و منکرات (کارهای ناشایست و ناپسند) شده، از سود نمازش همان اندازه که مانع وی شده، عاید وی گردیده است.

و کسی که دوست دارد بداند که نزد خداوند چه چیزی دارد [= چه جایگاهی دارد]، ببیند خداوند نزد او چه چیزی دارد [چه جایگاهی دارد] …

معاني الأخبار، ص۲۳۷

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ‏ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

اعْلَمْ أَنَّ الصَّلَاةَ حُجْزَةُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِ صَلَاتِهِ فَلْيَنْظُرْ فَإِنْ كَانَتْ صَلَاتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَ الْمُنْكَرِ فَإِنَّمَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَزَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْلَمَ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ فَلْيَعْلَمْ مَا لِلَّهِ عِنْدَهُ[۳]

۲) منصور دوانیقی روز جمعه‏اى خارج شد در حالی که تكيه بر دست امام صادق عليه السّلام داشت.

مردى به نام رزام گفت: اين كيست كه مقامش به جایى رسيده كه امير المؤمنين بر دست او تكيه مي‌كند؟

گفتند اين شخص ابو عبد اللَّه جعفر بن محمّد صادق ع است.

گفت: به خدا من نشناختم و گرنه آرزو می‌کردم رخسار ابوجعفر [= منصور دوانیقی] کفش جعفر [= امام صادق ع] می‌بود.

سپس مقابل منصور ایستاد و گفت: يا امير المؤمنين سؤالى دارم‏.

منصور گفت از اين شخص سؤال كن.

رزام رو كرد به امام صادق ع و گفت: از نماز و حدود آن به من خبر ده!

امام ع فرمود: نماز داراى چهار هزار حد است كه تو را در مورد آنها بازخواست نمی‌کنند. [ظاهرا اشاره است به اینکه این بیش از حد فهم توست که بدان مکلف باشی و بخواهی بفهمی و عمل کنی]

گفت از آن مقداری به من خبر دهید که ترک آن جایز نیست و نماز بدون آن تمام نمی‌شود.

امام صادق ع فرمود:

نماز تمام می‌شود مگر برای کسی که وضوى کاملی گرفته و اهتمام خود را به وسعش انجام داده [یا: به بلوغ رسیده است] نه فاسد است و نه منحرف [یا: نه وضویش را نصفه نیمه گرفته و نه در حین نماز از قبله روگردان شود] پس بایستد و فروتنی ورزد و از جای خود تکان نخورد، به نحوی که خود را در بین بیم و امید و صبر و اضطراب ببیند، گویى وعده‏هاى بهشت برای او محقق شده و تهديدهاى دوزخ در مورد او پیاده شده است. آبرویش را در برابر خود بگذارد و غرض و مقصودش را در مقابل دیدگانش آورد، جان خود را در طبق اخلاص گذاشته، خود را مقابل خدا خاکسار و بدون هیچ حجتی در نظر آورد، بینی خود را بر خاک مالیده و چشم امیدش از همه‌جا قطع و تنها به جانب درگاه کسی باشد که رو سوی او نهاده و پاداش او را انتظار می‌برد و از او عنایتی می‌طلبد. اگر چنين نمازى خواند آن نمازی است كه بدان امر شده و از آن خبر داده شده و این همان نمازی است که از فحشاء و منکر (کارهای ناشایست و ناپسند) بازمی‌دارد.

منصور متوجه حضرت صادق شده گفت: يا ابا عبد اللَّه! پيوسته از درياى سرشار دانشت جرعه‌ای مي‌نوشيم و به تو نزدیک می‌شویم، از کوری شفا می‌دهی و با نور خود ظلمت را می‌زدایی بدون اینکه به فساد ویا انحرافی کشیده شوی.

كنز الفوائد، ج‏۲، ص۲۲۴؛ فلاح السائل و نجاح المسائل، ص۲۳

أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ خَرَجَ فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ مُتَوَكِّئاً عَلَى يَدِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ رِزَامٌ مَوْلَى خَالِدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ مَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ مَا يَعْتَمِدُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى يَدِهِ فَقِيلَ لَهُ هَذَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع فَقَالَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُ لَوَدِدْتُ أَنَّ خَدَّ أَبِي جَعْفَرٍ نَعْلٌ لِجَعْفَرٍ ثُمَّ قَامَ فَوَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ الْمَنْصُورِ فَقَالَ لَهُ أَسْأَلُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ الْمَنْصُورُ سَلْ هَذَا فَالْتَفَتَ رِزَامٌ إِلَى الْإِمَامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الصَّلَاةِ وَ حُدُودِهَا فَقَالَ الصَّادِقُ ع لِلصَّلَاةِ أَرْبَعَةُ آلَافِ حَدٍّ لَسْتَ تُؤَاخَذُ بِهَا فَقَالَ أَخْبِرْنِي بِمَا لَا يَحِلُّ تَرْكُهُ وَ لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا بِهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ لَا تَتِمُّ الصَّلَاةُ إِلَّا لِذِي طُهْرٍ سَابِغٍ وَ اهْتِمَامٍ بَالِغٍ غَيْرِ نَازِغٍ وَ لَا زَائِغٍ عَرَفَ فَوَقَفَ وَ أَخْبَتَ فَثَبَتَ فَهُوَ وَاقِفٌ بَيْنَ الْيَأْسِ وَ الطَّمَعِ وَ الصَّبْرِ وَ الْجَزَعِ كَأَنَّ الْوَعْدَ لَهُ صُنِعَ وَ الوَعِيدَ بِهِ وَقَعَ بَذَلَ عِرْضَهُ وَ تَمَثَّلَ غَرَضَهُ وَ بَذَلَ فِي اللَّهِ الْمُهْجَةَ وَ تَنَكَّبَ غَيْرَ الْحُجَّةِ مُرْتَغِماً بِإِرْغَامٍ يَقْطَعُ عَلَائِقَ الِاهْتِمَامِ يعين [بِعَيْنِ‏] مَنْ لَهُ قَصَدَ وَ إِلَيْهِ وَفَدَ وَ فِيهِ اسْتَرْفَدَ فَإِذَا أَتَى بِذَلِكَ كَانَتْ هِيَ الصَّلَاةُ الَّتِي بِهَا أُمِرَ وَ عَنْهَا أُخْبِرَ وَ إِنَّهَا هِيَ الصَّلَاةُ الَّتِي تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ فَالْتَفَتَ الْمَنْصُورُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَا نَزَالُ مِنْ بَحْرِكَ نَغْتَرِفُ وَ إِلَيْكَ نَزْدَلِفُ تُبَصِّرُ مِنَ الْعَمَى وَ تَجْلُو بِنُورِكَ الطَّخْيَاءُ غَيْرَ نَازِغٍ وَ لَا زَائِغٍ.

۳) روایت شده است که جوانی از انصار همراه با پیامبر خدا ص نماز می گزارد و در عین حال مرتکب گناهان زشتی می‌شد. وضع و حال او را برای پیامبر اکرم ص بازگو کردند. فرمود: نمازش روزی او را از این کار بازمی‌دارد.

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۷؛ بحار الأنوار، ج‏۷۹، ص۱۹۹ [۴]

وَ رُوِيَ أَنَّ فَتًى مِنَ الْأَنْصَارِ كَانَ يُصَلِّي الصَّلَاةَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ يَرْتَكِبُ الْفَوَاحِشَ فَوُصِفَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ إِنَّ صَلَاتَهُ تَنْهَاهُ يَوْماً مَا.[۵]  [۶]

تدبر

۱) «اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ …»

چرا در این آیه عبارت «اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ» را در کنار بحث نماز آورد؟

الف. در این آیه، بعد از ذکر داستانهای امتها و اینکه شرک‌ورزیدن و ارتکاب فحشاء و منکر چه بلایی بر سر آنان آورد، دستور به تلاوت وحی و اقامه نماز داده، زیرا که تلاوت وحی نیز به خاطر بهره‌مندی از حکایتها و عبرتها و موعظه‌ها و وعد و وعیدها، در کنار نماز، از بهترین امور بازدارنده از شرک و ارتکاب فحشاء و منکر است. (المیزان، ج۱۶، ص۱۳۳)

ب. قرآن خواندن و نماز خواندن دو طرف ارتباط انسان و خداست (چنانکه گفته‌اند وقتی می‌خواهی خدا با تو سخن بگوید قرآن بخوان و وقتی می‌خواهی تو با خدا سخن بگویی نماز بخوان)

ج. …

۲) «أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»:

وقتی دستور به اقامه نماز آمده، بلافاصله یکی از ثمرات آن اشاره شده است: نماز را برپادار که نماز از فحشاء و منکر بازمی‌دارد. اگر توجه کنیم که نماز بارزترین مصداق یک عمل تعبدی است، این تعبیر نشان می‌دهد که در اسلام، حتی تعبدی‌ترین اعمال هم حکمت و فلسفه‌ای دارند و درصدد تامین مصلحتی برای زندگی انسان هستند.

به تعبیر دیگر، تعبدی بودن واجبات، به معنای بی‌ضابطه و بی‌منطق بودن آنها نیست.

۳) «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»:

چرا نماز، مانع و بازدارنده از فحشاء و منکر است؟

الف. «فحشاء» به معنای امر کاملا زشت و ناشایست است درست نقطه مقابل نماز که تماما ارتباطی زیبا با خدا و ثناگویی خالق متعال است. جهت‌گیری و میل به سوی خالق متعالی مستلزم دوری از تمایلات به امور زشت و ناپسند است.  (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۳۶)

ب. چون:

از طرفی نمازهای پنجگانه با تلقین‌های مکرر انسان را دائما به یاد خدا و آخرت و جزای عمل و … می‌اندازد و کسی که به خدا توجه کند از ارتکاب فحشاء و منکر می‌پرهیزد؛

و از طرف دیگر، خود نماز که یک رابطه قلبی با ساحت کبریایی است [که این رابطه، با تقویت معنویت در انسان، از میل به گناه می‌کاهد]؛

و از طرف سوم، نماز مشتمل بر رعایت طهارت و حق‌الناس و مولفه‌های تربیتی فراوانی است که توجه مکرر به آنها، کم‌کم انسان را به توجه به این امور در کل زندگی فرامی‌خواند. (المیزان، ج۱۶، ص۱۳۳-۱۳۴)

ج. چون نماز خواندن دلیلی ندارد جز اطاعت از دستور خدا؛ و دستور خدا هم نشان‌دهنده‌ی خواسته‌ی خداست. پس با انجام نماز، ما مصداقی از خواسته‌های خدا را در عالم محقق می‌کنیم و از آنجا که خواسته خدا، از خدا جدا نیست، با نماز (و هر دستور واجب دیگری) به خدا وصل می‌شویم (اصطلاحا: فنای در مقام فعل) (این خلاصه برهانی است که علامه طباطبایی در رساله الوسائط درباره چگونگی تاثیر واجبات در تقرب انسان آورده‌اند) و اتصال به خدا انسان را از هر امر زشت و ناپسندی دور می‌سازد.

د. …

شبهه

چگونه این آیه می‌فرماید که نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است، در حالی که همه ما افرادی را می‌شناسیم که نماز می‌خوانند اما کارهای زشت و ناشایست هم انجام می‌دهند؟

الف. بسیاری از نمازها فقط ظاهر نماز را دارد. یعنی نماز به اندازه‌ای که واقعا نماز باشد، انسان را از ارتکاب بدیها بازمی‌دارد. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸) (همچنین احادیث ۱ و ۲)

ب. نماز خاصیت بازدارندگی دارد، اما گاه تا این خاصیت در انسان اثر کند طول می‌کشد (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸) (همچنین حدیث۳)

ج. این آیه «اقتضای نماز» را نشان می‌دهد نه اینکه نماز «علت تامه» باشد؛ یعنی این یک عامل موثر در زندگی انسان است و عوامل و موانع دیگری هم در تصمیم‌گیری انسان وجود دارد که چه‌بسا گاه اثر این عامل را خنثی می‌کنند (المیزان، ج۱۶، ص۱۳۳-۱۳۶) [۷]

د. انسان مادام که حال و هوای نماز را در خود حفظ کرده، اثر این بازدارندگی را هم مشاهده می‌کند. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸)

هـ . نماز حتی در همین افراد هم تا حدودی مانع شده است. باید حال شخصی را که نماز می‌خواند و گناهانی انجام می‌دهد با حال خود همان شخص در نظر بگیریم که اگر نماز نمی‌خواند چه گناهانی می‌کرد.[۸]

و …

۴) «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ»:

قبلا درباره اینکه یک لفظ ممکن است در چند معنا به کار رود که همگی صحیح باشند، توضیحاتی ارائه شد. عبارت «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» مصداق بارز چنین الفاظی است که دیدگاه‌های متعددی از جانب مفسران درباره مراد از آن آمده، که همگی می‌توانند صحیح باشند. این دیدگاه‌ها عبارتند از :

الف. الله در نقش فاعل «ذکر» باشد:

– اینکه خداوند شما را با رحمت خود یاد می‌کند بزرگتر است از آنچه شما او را یاد می‌کنید (ابن عباس و سلمان و ابن مسعود و مجاهد) (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸)

– اینکه خدا در هنگام نماز به یاد بنده است و به او توجه دارد بیش از آن است که بنده در نمازش به خدا توجه دارد (أبي مالك) (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸)

ب. الله در نقش مفعول «ذکر» باشد:

– اینکه بنده خدا را یاد کند از جمیع اعمال او برتر است (سلمان في رواية أخرى و ابن زيد و قتادة و أبي الدرداء و معاذ بن جبل) (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸) به تعبیر دیگر، ذکر خدا برترین کار ممکن است، چه در نماز و چه در غیر نماز؛ در نماز، از این جهت که همه اعمال نماز حرکاتی است که اگر ذکر نباشد هیچ خاصیتی ندارد؛ و در غیر نماز هم این ذکر خداست که مانع هر گناهی می‌شود و انسان را به سوی ملکوت بالا می‌برد. (ابن‌عطیه) (البحر المحيط فی التفسیر، ج‏۸، ص۳۶۰)

– نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است اما یاد خدا که حاصل نماز است، اثرش بیشتر از این است (زیرا هم مانع از فحشاء و منکر می‌شود و هم عاملی برای تقرب انسان به سوی خداست) (المیزان، ج۱۶، ص۱۳۶)

– بزرگترین چیز در بازداشتن انسان از فحشاء، این است که انسان پروردگار خویش و امر و نهی‌های او و آنچه از ثواب و عقاب آماده کرده، که انسان را به طاعت و اجتناب از معصیت می‌کشاند، را به یاد داشته باشد که این از هر لطفی بزرگتر است. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸) به تعبیر دیگر، ياد خدا، براى جلوگيرى از فحشا و منكر، بالاتر از هر اهرم ديگر است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۵۰)

-ذکر خدا که همان تسبیح و تقدیس و لا اله الا الله گفتن است بزرگتر و سزاوارتر است که انسان را از فحشاء و منکر بازدارد (الفراء) یعنی کسی که به یاد خداست سزاوارتر است که این ذکرش او را از ارتکاب فحشاء و منکر بازدارد. (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸)

– ياد خدا (و حضور قلب)، بالاتر از ظاهر نماز است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۵۰)[۹]

– با توجه به اینکه در آیات دیگر «ذکر الله» را کنایه از نماز به کار برده است (جمعه/۹) [و فلسفه نماز را ذکر الله معرفی کرده است: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي» (طه/۱۴)] در اینجا هم ذکر الله کنایه از خود نماز است و می‌خواهد بفرماید نماز برترین کار است. (الکشاف، ج۳، ص۴۵۷)[۱۰]

– ذکر خدا در نماز برتر از ذکر خدا در غیر نماز است (البحر المحيط في التفسير، ج‏۸، ص۳۶۰)

۵) «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ»:

اینکه خدا می‌داند چه می‌سازید، هشداری است به اینکه مراقب کارهای خود باشید (المیزان، ج۱۶، ص۱۳۷)

اما چرا به جای «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَفْعلون: خدا می‌داند چه می‌کنید» فرمود: «خدا می‌داند چه می‌سازید»؟

علی‌القاعده این تعبیر، به جای تاکید بر خود عمل، بر آنچه ثمره عمل ماست تاکید دارد؛ لذا:

الف. شاید اشاره‌ای است به «تجسم اعمال» یعنی عمل ما صرفا یک کاری نیست که انجام و تمام شود. بلکه ما با اعمال خود، واقعیاتی را در عالم رقم می‌زنیم و ایجاد می‌کنیم که در روز قیامت همه آنها نزد ما ظاهر خواهد شد.

ب. چه‌بسا تاکیدی است بر اینکه ما اساسا با عمل خود، خودمان را می‌سازیم.

ج. …

 


[۱] مثلا در این روایت در تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۵۰ آمده است:

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» يَقُولُ ذِكْرُ اللَّهِ لِأَهْلِ الصَّلَاةِ أَكْبَرُ مِنْ ذِكْرِهِمْ إِيَّاهُ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ يَقُولُ «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُم‏»

[۲] . «مِنَ الْكِتابِ» حرف «مِن» را غالبا «من» بیانیه گرفته‌اند یعنی موضوع وحی را بیان می‌کند که در این صورت منظور از «الکتاب» همین قرآن نازل شده است (آنچه به تو وحی شده، که همین قرآن است) ولی ظاهرا می‌توان آن را «من» نشویه ویا ابتدائیه هم دانست که در این صورت منظور از «الکتاب» حقیقت قرآن در لوح محفوظ است و معنای آیه چنین می‌شود: آنچه از لوح محفوظ به سوی تو وحی می‌شود.

[۳] . ادامه حدیث چنین است:

وَ مَنْ خَلَا بِعَمَلٍ فَلْيَنْظُرْ فِيهِ فَإِنْ كَانَ حَسَناً جَمِيلًا فَلْيَمْضِ عَلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ سَيِّئاً قَبِيحاً فَلْيَجْتَنِبْهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْلَى بِالْوَفَاءِ وَ الزِّيَادَةِ وَ مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فِي السِّرِّ فَلْيَعْمَلْ حَسَنَةً فِي السِّرِّ وَ مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فِي الْعَلَانِيَةِ فَلْيَعْمَلْ حَسَنَةً فِي الْعَلَانِيَةِ.

همچنین به این روایت توجه شود در مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۷

روى أصحابنا عن أبي عبد الله (ع) قال من أحب أن يعلم أ قبلت صلاته أم لم تقبل فلينظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنكر فبقدر ما منعته قبلت منه

[۴] . در بحارالانوار این عبارت را هم در ادامه دارد: فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ تَابَ. مدت زیادی نگذشت که توبه کرد.

[۵] . در همین مضمون سه روایت زیر هم قابل توجه است:

روي أنس بن مالك الجهني عن النبي ص قَالَ مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْدا

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۷؛ تفسير القمي، ج‏۲، ص۱۵۰

روي عن ابن مسعود أيضا عن النبي ص أنه قال لا صلاة لمن لم يطع الصلاة و طاعة الصلاة أن ينتهي عن الفحشاء و المنكر

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۷

عن جابر قال قيل لرسول الله ص إن فلانا يصلي بالنهار و يسرق بالليل فقال إن صلاته لتردعه

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۷

[۶] .درباره این آیه روایات تفسیری دیگری هم بود که به علت ضیق مجال ارائه نشد:

عن أبي بصير عن أبي عبد الله ع قال: قال رسول الله ص خذوا جننكم قالوا: يا رسول الله عدو حضر قال: لا، و لكن خذوا جننكم من النار، فقالوا: بم نأخذ جننا يا رسول الله من النار قال سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أكبر، فإنهن يأتين يوم القيامة و لهن مقدمات و مؤخرات و منجيات و معقبات، و هن الباقيات الصالحات، ثم قال أبو عبد الله ع «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ» قال: ذكر الله عند ما أحل أو حرم و شبه هذا و مؤخرات‏

تفسير العياشي، ج‏۲، ص۳۲۷

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ الْمَلَكَ يَنْزِلُ بِصَحِيفَةٍ أَوَّلَ النَّهَارِ وَ أَوَّلَ اللَّيْلِ فَيَكْتُبُ فِيهَا عَمَلَ ابْنِ آدَمَ فَأَمْلُوا فِي أَوَّلِهَا خَيْراً وَ فِي آخِرِهَا خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْفِرُ لَكُمْ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ يَقُولُ جَلَّ جَلَالُهُ «وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَر»

الأمالي( للصدوق)، ص۵۷۹

يَا ابْنَ مَسْعُودٍ لَا تَخْتَرْ عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ شَيْئاً فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَر

مكارم الأخلاق، ص۴۵۶

عن معاذ بن جبل قال سألت رسول الله ص أي الأعمال أحب إلى الله قال إن تموت و لسانك رطب من ذكر الله عز و جل و قال ص يا معاذ إن السابقين الذين يسهرون بذكر الله عز و جل و من أحب أن يرتع في رياض الجنة فليكثر ذكر الله عز و جل

مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏۸، ص۴۴۸

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ سُفْيَانَ الْحَرِيرِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ الْخَفَّافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: يَا سَعْدُ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّ الْقُرْآنَ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي أَحْسَنِ صُورَةٍ …

…قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ هَلْ يَتَكَلَّمُ الْقُرْآنُ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ الضُّعَفَاءَ مِنْ شِيعَتِنَا إِنَّهُمْ أَهْلُ تَسْلِيمٍ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ يَا سَعْدُ وَ الصَّلَاةُ تَتَكَلَّمُ وَ لَهَا صُورَةٌ وَ خَلْقٌ تَأْمُرُ وَ تَنْهَى قَالَ سَعْدٌ فَتَغَيَّرَ لِذَلِكَ لَوْنِي وَ قُلْتُ هَذَا شَيْ‏ءٌ لَا أَسْتَطِيعُ أَنَا أَتَكَلَّمُ بِهِ فِي النَّاسِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هَلِ النَّاسُ إِلَّا شِيعَتُنَا فَمَنْ لَمْ يَعْرِفِ الصَّلَاةَ فَقَدْ أَنْكَرَ حَقَّنَا ثُمَّ قَالَ يَا سَعْدُ أُسْمِعُكَ كَلَامَ الْقُرْآنِ قَالَ سَعْدٌ فَقُلْتُ بَلَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ فَقَالَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ فَالنَّهْيُ كَلَامٌ وَ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ رِجَالٌ وَ نَحْنُ ذِكْرُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَكْبَرُ.

الكافي، ج‏۲، ص۵۹۸

[۷] . یک دیدگاه این است که نماز مانند یک دعوت‌کننده به خوبی و برحذر دارنده از بدی است، همان طور که خدا هم امر به خوبی و نهی از بدی کرده است اما معنایش این نیست که حتما آن وضعیت شود (مجمع‌البیان، ج۸، ص۴۴۸) علامه طباطبایی در این قول اشکال کرده که با دلالت آیه بیش از یک دعوت ساده است و به نظر می‌رسد که این قول تنها اگر به قول ج برگردد قابل قبول باشد.

[۸] . علامه طباطبایی در المیزان، ج۱۶، ص۱۳۵ ابتدا این برداشت را رد می‌کنند اما گویی در اواخر بحث آن را هم قابل قبول می‌دانند، به عنوان توضیحی از حالت ج

[۹] . آقای قرائتی این نکته را هم خواسته‌اند از آیه برداشت کنند که: اگرچه اصل مطلب درست است اما این مطلب از این آیه برداشت نمی‌شود زیرا برای چنین برداشتی باید

[۱۰] . آقای قرائتی به عنوان یک برداشت مطرح کرده‌اند: «نماز، بزرگ‏ترين ذكر الهى است. به دليل آيه‏ى «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي» (طه/۱۴) كه نماز را ذكر خداوند مى‏داند.» (تفسير نور، ج‏۷، ص۱۵۰) این برداشت بر این اساس می‌تواند باشد که این عبارت را نه یک جمله مستقل بلکه خبر دوم برای «إنّ» بدانیم یعنی گویی این چنین بوده است: إن الصلوه تنهی … و ان الصلوة لذکر الله اکبر؛ و ضمنا در این صورت اکبر را هم صفت برای ذکر نمی‌توان قلمداد کرد (که چنین ترجمه شود: نماز ذکر بزرگتر خداست» چون در چنین حالتی ظاهرا لازم می‌بود که «اکبر به صورت «الاکبر» بیاید؛ بلکه باید کل این جمله (لذکر الله اکبر) را خبر برای «ان الصلوة» در نظر گرفت که درواقع معنایش چنین می‌شود: «همانا نماز، ذکر خدا بزرگتر است، است» که معنای بعیدی است اما احتمال آن کاملا منتفی نیست.

بازدیدها: ۶۵۱

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*