۸۷۴) ‌وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ

۱۵ جمادی‌الاولی ۱۴۴۰

ترجمه

و [سوگند به] جفت و [سوگند به] تک؛

اختلاف قرائت

الْوَتْرِ[۱]

در اغلب قرائات سبع و نیز بسیاری از قرائات غیرمشهور (ابن‌عباس، حسن، اعمش، طلحه، ابورجاء، ابن‌وثاب و قتاده)  به صورت «وَتر» قرائت شده است؛

اما در دو قرائت از قرائات کوفی (حمزه و کسائی) به صورت «وِتر» قرائت شده است؛

در قرائتی غیرمشهور (ابوعمرو) به صورت «وَتِر» هم قرائت شده است.

مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۱-۷۳۲[۲]؛ البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۶۹[۳]

نکات ادبی

الشَّفْعِ

ماده «شفع»[۴] در اصل به معنای مقارنت دو چیز (معجم مقاييس اللغة، ج‏۳، ص۲۰۱) ویا انضمام چیزی به چیز دیگر است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۷). برخی بر این باورند که این ماده در جایی به کار می رود که امری به امر دیگر ملحق می شود تا غرض مطلوب و نتیجه مقصود حاصل شود؛ و بر این اساس، آن مفهوم ملحق کردن و نیز وحدت موضوعی که قرار است در آن لحوق رخ داد و اشتراک در آن لحاظ شده است. (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج۶، ص۸۲)

همگی اتفاق دارند که «شَفع» در مقابل «وَتر» است؛ «وتر» امر «تک» و تنهاست ولی «شفع» آن است که «جفت» باشد و دیگری‌ای در کنارش باشد.

از کلمات رایج برگرفته از این ماده «شفاعت» است که به معنای انضمام چیزی به چیز دیگر است تا این دومی کمک‌کننده و یاری‌دهنده اولی باشد و غالبا درجایی که دومی بلندمرتبه‌تر و تواناتر از اولی است به کار می‌رود، که استعمالش در قرآن در مورد قیامت فراوان است: «لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم/۸۷) ، «لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ‏» (طه/۱۰۹)؛ و البته در دنیا هم به کار رفته : «مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْه» (نساء/۸۵) که در مورد اخیر این توضیح مطرح شده که به معنای «راه دیگری» باز کردن باشد که اگر آن راه راه خوبی باشد ثمره‌اش به وی می‌رسد و اگر راه بدی باشد نیز همین‌طور. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۸)

«شَفع» علاوه بر معنای مصدری، گاه در معنای مفعولی (مشفوع) [= جفت‌شده، آنکه با آمدن شفیع از تنهایی درآمده] به کار می‌رود (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۷) و کاربرد آن به صورت اسم فاعل رایج است «فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ‏» (مدثر/۴۸) و «شفیع» نیز عموما در معنای فاعلی (شفاعت‌کننده) به کار می‌رود «ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ» (غافر/۱۸) «شفعاء» (وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاء؛ انعام/۹۴) را هم جمع «شافع» می‌توان دانست و هم جمع «شفیع». (لسان العرب، ج‏۸، ص۱۸۴)

ماده «شفع» و مشتقات آن ۳۱ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْوَتْرِ

ماده «وتر» در معانی بسیار متعدد به کار رفته که برخی از اینکه بتوانند آنها را به معنایی واحد برگردانند اظهار عجر کرده‌اند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۶، ص۸۳) اما برخی معنای اصلی این ماده را همان «تفرد» (تنها بودن) در مقابل «جفت بودن» دانسته‌اند و کوشیده‌اند تمامی معانی مختلف این ماده را به همین معنا برگردانند. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۳، ص۲۱) و ظاهرا این کار دست کم در مورد کاربردهای قرآنی این واژه ظاهرا قرین موفقیت است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۵۳).

بر این اساس، «وَتر» در عدد به معنای فرد و تک است: «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» (فجر/۳)

«تَتْرَى» بر وزن «فعلى» (ثُمَّ أَرْسَلْنا رُسُلَنا تَتْرا؛ مؤمنون/ ۴۴) از «مُوَاتَرَة» به معنای متابعت است، یعنی یکی یکی در پی هم آمدن. اصل آن «وتری» بوده و واو به تاء ابدال شده است (شبیه تُراث که از «ورث» است، و معدودی هم که آن را از ماده «تری» و وزن «تَفعل» دانسته‌اند، با مخالفت بقیه مواجه شده‌اند)؛ و الف آن در آیه هم بدل از تنوین است؛ در واقع تتریً بوده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۶۳-۱۶۴ و ۸۵۳؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۳، ص۲۳).

در مورد آیه «وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ‏» (محمد/ ۳۵) برخی آن را از «وَتَرْتُهُ» ‌به معنای «أصبته بمكروه: بدی‌ای به وی رساندم» دانسته‌اند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۸۵۳) و بدین ترتیب، معنای آیه این است که کارهای شما را هرگز ضایع نخواهد کرد؛ اما کسانی که خواسته‌اند آن را به همان معنای «فرد» ‌برگردانند گفته‌اند این فعل به معنای «إفراد» و تک و تنها گذاشتن است .و «اعمالکم» هم بدل از ضمیر «کم» است یعنی لن یترکم و اعمالکم؛ یعنی شما و اعمالتان را تنها می‌گذارد؛ و معانی‌ای مانند «ضایع و ناقص کردن» را برای این آیه نادرست می دانند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۱۳، ص۲۳)

ماده «وتر» همین سه بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) الف. از امام صادق ع روایت شده است:

«الشفع: جفت» رسول الله ع و حضرت علی ع می‌باشد و «الوتر: تک» همان خداوند عز و جل است.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: ۷۶۶

رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ:

الشَّفْعُ هُوَ رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ ص وَ الْوَتْرُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ عَزَّ وَ جَلَّ.

 

ب. در روایت ابوسعید خدری از رسول الله ص آمده است:

«الشفع: جفت» مخلوقاتند چرا که خداوند فرمود: «و شما را [به صورت] زوج‌هایی آفرید» (نبأ/۸) و «الوتر: تک و بی‌همتا» خداوند متعال است.

مجمع البيان، ج۱۰، ص۷۳۶؛ المقام الأسنى في تفسير الأسماء الحسنى (للکفعمی)، ص۷۸

في رواية أبي سعيد الخدري عن النبي صلى الله عليه و آله:

الشفع الخلق لأنه قال «وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً» و الوتر الله تعالى

درباره تطبیق شفع و وتر روایات دیگری هم در ادامه خواهد آمد و درباره چرایی تفاوت اینها ان شاء الله در قسمت تدبر توضیحاتی ارائه خواهد شد.

 

۲) از امام صادق ع روایت شده است:

کسی که چهل مومن را هنگام دعا کردن پیش بیندازد [یعنی ابتدا برای چهل مومن دعا کند سپس برای خودش] دعایش مستجاب می‌گردد؛ و تاکید می‌کرد که بعد از پایان نماز شب به سجده رود و چنین دعا کند:

اللَّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَ اللَّيَالِي الْعَشْرِ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ وَ رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَهَ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَلِيكَ كُلِّ شَيْءٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي وَ بِفُلَانٍ وَ فُلَانٍ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِنَا مَا نَحْنُ أَهْلُهُ يَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ أَهْلَ الْمَغْفِرَة.

ترجمه: خدایا! ای پروردگار فجر؛ و شبهای دهگانه؛ و شفع و وتر، و شب هنگامی که سپری می‌شود؛ و پروردگار هر چیز؛ و معبود هر چیز؛ و سلطان هر چیز؛ بر محمد و آل او درود فرست و با من و با فلانی و فلانی چنان کن که خودت سزاواری نه آن گونه که ما سزاواریم؛ ای صاحب تقوی و اهل مغفرت.

عدة الداعي و نجاح الساعي، ص۱۸۲

رَوَى ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ثُمَّ دَعَا اسْتُجِيبَ لَهُ وَ يَتَأَكَّدُ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ يَقُولُ وَ هُوَ سَاجِدٌ:

اللَّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَ اللَّيَالِي الْعَشْرِ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ وَ رَبَّ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَهَ كُلِّ شَيْءٍ وَ مَلِيكَ كُلِّ شَيْءٍ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي وَ بِفُلَانٍ وَ فُلَانٍ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِنَا مَا نَحْنُ أَهْلُهُ يَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ أَهْلَ الْمَغْفِرَة.

 

۳) الف. از پیامبر ص روایت شده است که

شفع و وتر نمازند؛ که برخی جفت است و برخی تک.

مجمع البيان، ج۱۰، ص۷۳۶

قيل الشفع و الوتر الصلاة و منه شفع و منها وتر و هي رواية ابن حصين عن النبي ص

 

ب. از امام صادق ع درباره این سخن خداوند عز و جل که فرمود «و الشفع و الوتر» روایت شده که فرمودند:

«الشفع: جفت» دو رکعت می‌باشد و «الوتر: تک» یک رکعت که در آن قنوت می‌گیرند؛ [با توجه به توضیحات بعدی ظاهرا اشاره ایشان به نماز شفع و وتر در نماز شب می‌باشد.]

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۲۰۵؛ تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۱۹[۵]

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ قَالَ الشَّفْعُ الرَّكْعَتَانِ وَ الْوَتْرُ الْوَاحِدَةُ الَّتِي يَقْنُتُ فِيهَا.[۶]

 

۴) ظاهرا[۷] از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

«الشفع: جفت» امام حسن و امام حسین علیهما السلام هستند و «وتر:تک» امیرالمومنین ع است.

تفسير القمي، ج۲، ص۴۱۹

وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ:

الشَّفْعُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْوَتْرُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع

 

۵) از پیامبر ص روایت شده که «شفع» روز عید قربان است و وتر روز عرفه (که وجهش را چنین دانسته‌اند که روز عید قربان با روز بعدش که باید «نفر: کوچ» کنند [به سوی مکه] جفت شده؛ اما روز عرفه که برای ماندن در موقف است، تک می‌باشد)

و

از امام باقر ع و امام صادق ع روایت شده که «شفع» روز ترویه (هشتم ذی‌الحجه که حاجیان از مکه به سمت منی حرکت و در آنجا شب را بیتوته می‌کنند) است و «وتر» روز عرفه است.

[ممکن است وجه تسمیه اینها به خاطر روز زوج ماه و روز فرد ماه بودنشان باشد.]

مجمع البيان، ج۱۰، ص۷۳۶

قيل الشفع يوم النحر و الوتر يوم عرفة عن ابن عباس و عكرمة و الضحاك و هي رواية جابر عن النبي ص و الوجه فيه أن يوم النحر يشفع بيوم نفر بعده و ينفرد يوم عرفة بالموقف و

قيل الشفع يوم التروية و الوتر يوم عرفة و روي ذلك عن أبي جعفر و أبي عبد الله (ع)

تدبر

۱) «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ»

درباره اینکه مراد از شفع و وتر چیست هم در روایات اهل بیت و هم در اقوال مفسران مطالب متعددی آمده است. مرحوم طبرسی ۱۲ قول را آورد (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۶)، بدین بیان:

  1. خود زوج و فرد (در میان اعداد) است (حسن بصری)، و این تذکری به حساب است به خاطر نفع عظیمی که دارد. (ابومسلم)
  2. همه مخلوقات و جمیع اشیاء مورد نظر است، زیرا از دو حال خارج نیستند یا زوجند یا فرد. (ابن زید و جبائی)
  3. «شفع» مخلوقاتند چرا که خداوند فرمود: «و شما را [به صورت] زوج‌هایی آفرید» (نبأ/۸) اعم از کفر و ایمان، سعادت و شقاوت، هدایت و ضلالت، شب و روز، آسمان و زمین، خشکی و دریا، خورشید و ماه، جن و انس، و…، و «وتر: تک و بی‌همتا» تنها خداوند متعال است. (عطية و أبي صالح و ابن عباس و مجاهد و نیز رواية أبوسعيد خدري از پیامبر)
  4. شفع و وتر نمازند؛ چنانکه نمازها از حیث تعداد رکعاتشان برخی زوج است و برخی فرد. (روایت ابن‌حصین از پیامبر ص)
  5. شفع روز عید قربان است، و وتر روز عرفه است. (ابن عباس و عكرمة و الضحاك و روايت جابر از پیامبر ص) (یا به جهت روز نهم و دهم بودن یعنی روز فرد و زوج بودن این دو روز، یا بدین جهت که روز عید قربان با روز بعدش که باید «نفر: کوچ» کنند [به سوی مکه] جفت شده؛ اما روز عرفه که برای ماندن در موقف است، تک می‌باشد)
  6. شفع روز ترویه (هشتم ذی‌الحجه که حاجیان از مکه به سمت منی حرکت و در آنجا شب را بیتوته می‌کنند) است و وتر روز عرفه است. (روایت از امام باقر ع و امام صادق ع)
  7. شفع و وتر مربوط به آیه «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ: هر كه در دو روز [اعمال را انجام دهد و] شتاب به كوچ كند گناهى بر او نيست، و كسى هم كه [تا روز سوم] تأخير كند گناهى بر او نيست» (بقره/۲۰۳) است که ناظر به وقوف در منی در ایام ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذی‌الحجه است. که شفع اشاره به دو روز اول است و وتر، روز سوم. (ابن زبیر)
  8. وتر حضرت آدم است که به واسطه آفرینش حوا شفع شد. (ابن عباس)
  9. شفع شبها و روزهاست، و وتر روزی است که دیگر شبی ندارد که همان روز قیامت است. (مقاتل بن حيان)
  10. شفع صفات مخلوقات است چون دائما تغییر می‌کند و به ضد خود تبدیل می‌شود، مانند قدرت به عجز و ..و، و وتر صفات خداوند متعال است که او بتنهایی صفاتی دارد و هیچگاه صفتش تغییر نکند، مثلا اوست که عزیز بدون ذلت است، غنی بدون فقر است، علم بدون جهل است و …
  11. شفع حضرت علی ع و حضرت زهراست و وتر حضرت محمد ص است.
  12. شفع صفا و مروه است و وتر بیت الله الحرام است.

کفعمی در المصباح، ص۳۴۳ این ۱۲ مورد را ذکر کرده و سپس با استفاده از تفسیر ثعالبی و دیگران موارد زیر را بر آن افزوده است:

  1. شفع شبهای زوجِ ایام دهگانه‌ای است که در آیه قبل گذشت (متناسب با تفسیری که از آنها شد، خواه دهه اول ذی‌الحجه باشد یا دهه آخر یا اول ماه رمضان یا …) و وتر شبهای فرد ایام مذکور است.
  2. شفع آدم و حواست و وتر خداوند سبحان است.
  3. شفع دو رکعت نماز مغرب است و وتر رکعت سوم آن است.
  4. شفع درجات بهشت است که تعدادشان زوج است و وتر درکات جهنم است کهع تعدادشان فرد است و گویی خداوند به بهشت و جهنم سوگند خورده.
  5. هم وتر خداوند سبحان است چون تک است و هم شفع خداوند سبحان است به قرینه آیه «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ: هيچ گفتگوى محرمانه‏اى ميان سه تن نيست مگر اينكه او چهارمين آنهاست، و نه ميان پنج تن مگر اينكه او ششمين آنهاست» (مجادله/۷) [یعنی او با هرکسی هم هست]
  6. شفع مسجدالحرام و مسجدالنبی است و وتر بیت المقدس است.
  7. شفع حج قِران و حج تمتع است و وتر حج افراد (عمره مفرده) است.
  8. شفع واجبات است و وتر مستحبات.

۲۱ شفع افعال است و وتر نیت است که همان اخلاص می‌باشد.

  1. شفع عبادتی است که تکرار می‌شود مانند نماز و روزه و زکات، اما وتر عبادتی است که فقط یک بار واجب می‌شود مانند حج.
  2. شفح روح و بدن با هم است و وتر روح تنهاست، بدین ترتیب خداوند به دو حالت اجتماع و جدایی اینها سوگند خورده است.

فخر رازی هم در تفسیر خود ۲۰ مورد ذکر کرده (مفاتیح الغیب، ج۳۱، ص۱۵۱) که برخی از اینها را با موارد فوق مشترک است و موارد دیگری هم برشمرده که عبارتند از:

  1. شفع هر پیامبری است که دو اسم دارد مثل حضرت محمد و احمد، مسیح و عیسی، یونس و ذوالنون؛ و وتر هر پیامبری است که فقط یک اسم دارد مانند آدم و نوح و ابراهیم.
  2. شفع حضرت آدم و حواست و وتر حضرت مریم.
  3. شفع دوازده چشمه‌ای است که خداوند برای حضرت موسی ع جوشاند (فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً؛ بقره/۶۰) و وتر آیات نه‌گانه‌ای است که به حضرت موسی ع داده شد. (وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ تِسْعَ آياتٍ بَيِّناتٍ؛ اسراء/۱۰۱)
  4. شفع برج‌های [= ماههای شمسی، که توقف‌گاههای محاسباتی خورشید است] دوازده‌گانه است که خداوند فرمود «جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجاً» (فرقان/۶۱) و وتر ستارگان [سیارات] هفت‌گانه‌اند [شاید تعبیر بهتر این بود که بگوییم شفع تعداد ماههای سال است که دوازده تاست؛ و وتر روزهای هفته است که ۷ است]
  5. شفع ماه [قمری] ۳۰ روزه است و وتر ماه ۲۹ روزه.
  6. شفع اعضای بدن است که جفتند (چشم و گوش و دست و پا و …) و وتر قلب است که تک است و خداوند فرمود «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ» (احزاب/۴)
  7. شفع شفتان (دو لب) است و وتر زبان است؛ که خداوند بر تقابل دو و یک اینها تاکید کرد: « وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ» (بلد/۹)
  8. شفع دو سجده نماز است و وتر رکوع نماز است.

علامه طباطبایی هم می‌گوید برخی تا ۳۶ مورد را مطرح کرده‌اند و برخی از موارد فوق را می‌آورد و اینها را می‌افزاید (المیزان، ج۲، ص۲۷۹)

  1. شفع دو رکعت می‌باشد و وتر یک رکعت که در آن قنوت می‌گیرند؛ یعنی نماز شفع و وتر در نماز شب.
  2. شفع روزهای عذاب قوم عاد است و وتر شبهای آن (اشاره به آیه سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً؛ حاقه/۷)

و با تتبعی دیگر، موارد زیر هم یافت شد:

  1. «شفع» رسول الله ع و حضرت علی ع می‌باشد و «وتر» همان خداوند عز و جل است. (حدیث۳.ب)
  2. شفع به معنای «حصی» (سنگریزه) و حکایتگر از کثرت مخلوقات است و وتر خداوند متعال (كتاب العين، ج‏۱، ص۲۶۰)
  3. شفع مخلوقاتند از آن جهت که مرکبند و وتر خداوند متعال است از آن جهت که واحد من جمیع جهات است. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۷)
  4. شفع فرزندان حضرت آدم‌اند و وتر خود حضرت آدم است که هیچ والدی (پدر یا مادر) ندارد. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۵۷)

درباره اینکه کدام معنای فوق درست است، شاید بهترین تحلیل تحلیل فخر رازی باشد که هرکدام از موارد فوق را بتوان به قول پیامبر ص [یا معصومین ع] مستند کرد، قطعا درست است و در مورد بقیه هم مادامی که دلیل موجهی برای آن ارائه نشده، در حد یک احتمال می‌پذیریم؛ (مفاتیح الغیب، ج۳۱، ص۱۵۱) چرا که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا هیچ محال نیست که همه اینها و بلکه موارد دیگری مد نظر بوده باشد.

اما چرا اینها مطرح شد و آیا اینان صرفا بازی با الفاظ ویا سخنانی تحکمی و تخیلی است؟

بسیاری از این اقوال توجیهات تفسیری خوبی دارند:

  • اگر الف و لام الشفع و الوتر الف و لام جنس باشد، قول اول (که منظور خود عدد زوج و فرد است) درست است؛
  • و اگر الف و لام عهد باشد، یعنی آن جفت و آن فرد؛ آنگاه متناسب با اینکه عبارات قبل را در چه معنایی دانستیم، این شفع و وتر معنا می‌یابد مثلا
    • اگر آیه قبل ناظر به دهه ذی‌الحجه شد، تطبیق شفع و وتر بر روز عرفه، روز ترویه، عید قربان و… مناسبت دارد،
    • اگر ناظر به اهل بیت ع بود، آیاتی که مثلا امیرالمومنین ع و حضرت زهرا س را مطرح می‌کرد موضوعیت پیدا می‌کند
    • و …
  • و اگر هم الف و لام معرفه باشد یعنی آن شفع و وتر معین، که بسته به اینکه معین بر چه اساسی باشد مختلف می‌شود مثلا اگر معین در قرآن مد نظر باشد اقوالی که شواهد قرآنی می‌آوردند اهمیت می‌یابند و … .

و با این ملاحظات می‌توان از یک از این اقوال نکات خاصی را استخراج کرد ناظر به اینکه خداوند چرا به آن سوگند یاد کرد و آن مطلب چه اهمیتی برای عالَم و آدم دارد.

وجود اقوال متعدد در روایات معصومین برای همینها نیز شاهد خوبی است بر قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، و ذکر این اقوال متعدد، کمترین فایده‌اش این است که باور به این مطلب که معانی بسیار فراوانی در قرآن کریم قرار داده شده است [به تعبیر قرآن: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ: تر و خشکی نیست مگر در کتابی بیان‌کننده» (انعام/۵۹)] را تسهیل می‌کند.

بسیاری از ما به خاطر محدودیتهایی که داریم باورمان نمی‌شود که امکان دارد در یک متن محدود، تمامی معانی عالم را گنجاند؛ اما وقتی ببینیم در مورد یک آیه دوسه کلمه‌ای دست کم ۳۷ معنا قابل استخراج است که بسیاری از آنها شواهد خوبی از آیات و واقعیتهای تاریخی برای تایید مدعای خود ارائه می‌دهند، آیا اگر خود پیامبر ص یا امامی که عِدل و همتای قرآن است بیاید نمی‌تواند همه حقایق را از دل همین قرآن به ما نشان دهد؟!

شاید با دیدن این موارد، این کلام امام صادق ع را اندکی جدی‌تر بنگریم که فرمود: «خداوند عزیز جبار کتابش را بر شما نازل کرد و آن کتابی راستگوست که در آن خبر شما و خبر پیشینیانتان و خبر کسانی که بعد از شمایند و خبر آسمان و زمین آمده است و اگر کسی نزدتان بیاید که از آن خبر می‌دهد تعجب خواهید کرد. (الكافی، ج‏۲، ص۵۹۹)[۸]

 


[۱] . این کلمه در قرائتی غیرمشهور به صورت «الوترٍ» هم قرائت شده است: و قرأ أبو الدينار الأعرابي: و الفجر، و الوتر، و يسر بالتنوين في الثلاثة. قال ابن خالويه: هذا كما روي عن بعض العرب أنه وقف على آخر القوافي بالتنوين، و إن كان فعلا، و إن كان فيه ألف و لام. قال الشاعر: (أقلّي اللوم عاذل و العتابا / و قولي إن أصبت لقد أصابا) انتهى. و هذا ذكره النحويون في القوافي المطلقة إذا لم يترنم الشاعر، و هو أحد الوجهين اللذين للعرب إذا وقفوا على الكلم في الكلام لا في الشعر، و هذا الأعرابي أجرى الفواصل مجرى القوافي. (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۶۹)

[۲] . قرأ أهل الكوفة غير عاصم و الوتر بكسر الواو و الباقون بالفتح. الحجة: قال أبو علي حدثنا محمد بن السري أن الأصمعي قال لكل فرد وتر و أهل الحجاز يفتحون فيقولون وتر في الفرد و يكسرون الوتر في الذحل و قيس و تميم يسوونهما في الكسر و يقولون في الوتر الذي هو الإفراد أوترت و أنا أوتر إيثارا أي جعلت أمري وترا و في الذحل وترته أتره وترا وترة قال أبو بكر وترته في الذحل إنما هو أفردته من أهله و مال

[۳] . و الجمهور: وَ الْوَتْرِ بفتح الواو و سكون التاء، و هي لغة قريش. و الأغر عن ابن عباس، و أبو رجاء و ابن وثاب و قتادة و طلحة و الأعمش و الحسن: بخلاف عنه و الأخوان: بكسر الواو، و هي لغة تميم، و اللغتان في الفرد، فأما في الرحل فالكسر لا غير. و حكى الأصمعي: فيه اللغتين و يونس عن أبي عمرو: بفتح الواو و كسر التاء.

[۴] . درباره این ماده قبلا در جلسه ۸۱ توضیحاتی داده شده بود که ناقص بود و اکنون تکمیل شد: http://yekaye.ir/al-baqarah-002-255/

[۵] . در جلسه قبل، ذیل حدیث۱ به روایتی از تفسیر قمی اشاره شد. این عبارت در ادامه‌اش آمده است قَالَ الشَّفْعُ رَكْعَتَانِ وَ الْوَتْرِ رَكْعَةٌ.

[۶] . وَ قَالَ يُسَلِّمُ مِنَ الرَّكْعَتَيْنِ وَ يَأْمُرُ إِنْ شَاءَ وَ يَنْهَى وَ يَتَكَلَّمُ بِحَاجَتِهِ وَ يَتَصَرَّفُ فِيهَا ثُمَّ يُوتِرُ بَعْدَ ذَلِكَ بِرَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ يَقْنُتُ بَعْدَ الرُّكُوعِ فِيهَا وَ يَجْلِسُ وَ يَتَشَهَّدُ وَ يُسَلِّمُ ثُمَّ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ جَالِساً وَ لَا يُصَلِّي بَعْدَهَا صَلَاةً حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ فَيُصَلِّيَ رَكْعَتَيِ الْفَجْرِ.

[۷] . این فرازی از روایتی است که در جلسه قبل، ذیل حدیث۱ از تفسیر قمی مطرح شد.

[۸] . عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ الْعَزِيزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ كِتَابَهُ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَارُّ فِيهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُمْ وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ يُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُمْ.

بازدیدها: ۱۰۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*