۸۷۵) وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ

۱۶ جمادی‌الاولی ۱۴۴۰

ترجمه

و شب هنگامی که سپری می‌شود؛

اختلاف قرائت[۱]

نکات ادبی

يَسْرِ

قبلا بیان شد که ماده «سری» در اصل بر تلفیقی از دو معنای «سیر» (حرکت کردن) و «سرّ» (مخفی) دلالت دارد؛ و در واقع معنایش سیر و حرکتی است که بدون اعلام و آشکار شدن، و به صورت سرّی و مخفیانه باشد؛ خواه سیر مادی باشد: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ» (هود/۸۱؛ حجر/۶۵) [یا: وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادی؛ طه/۷۷] یا معنوی و فراتر از روال مادی «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی» (اسراء/۱).

به همین مناسبت غالبا کلمه «سُرَى» را به معنای سیر شبانه دانسته‌اند که هم به صورت ثلاثی مجرد «سَرَى» و هم به صورت ثلاثی مزید «أَسْرَى» به کار می‌رود؛ هرچند احتمال اینکه کلمه «أسری» در آیه «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ» از ماده «سرو» (نه از «سری») باشد (یعنی از سَرَاة» که به معنای «زمین گسترده» است) گرفته شده باشد، که در این صورت، مقصود از این تعبیر بردن پیامبر ص در عرصه گسترده‌ای از زمین می‌باشد. و در آیه «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» (فجر/۴) نیز در اصل «یسری» بوده است به معنای «سوگند به شب هنگامی که سپری می‌شود»  و این آیه می‌تواند موید نظر مرحوم مصطفوی باشد که کاربرد این ماده در معنای «سیر شبانه» را لازمه این معنا می‌داند؛ و اصل معنا را همان سیر مخفیانه معرفی می کند.

جلسه ۸۶۸  http://yekaye.ir/hood-11-81/

حدیث

یک آیه در روز, [۲۳.۰۱.۱۹ ۱۹:۴۱]

۱) در جلسه قبل، (حدیث۳.ب) روایتی از تفسیر قمی نقل شد. در ادامه‌اش جمله‌ای است که دقیقا معلوم نیست، جملات علی بن ابراهیم قمی (صاحب تفسیر) است یا ادامه کلام معصوم ع:

«و شب هنگامی که سپری می‌شود» فرمود: همان شب جمع است. [ظاهرا مقصود شب مزدلفه است که مردم از عرفات به مزدلفه می‌آیند و همگی در آنجا جمع می‌شوند]

تفسير القمي، ج۲، ص۴۱۹

… «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» قَالَ: هِيَ لَيْلَةُ جَمْعٍ

 

۲) در جلسه اول روایتی از امام صادق ع گذشت. در ادامه آن آمده است:

«و شب هنگامی که سیر می‌کند» مقصود همان دولت «حبتر»   است که تا قیام قائم سیر می‌کند.

تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص۷۶۶

رُوِيَ بِالْإِسْنَادِ مَرْفُوعاً عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

… «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» هِيَ دَوْلَةُ حَبْتَرٍ فَهِيَ تَسْرِي إِلَى قِيَامِ الْقَائِمِ ع.

* کلمه «حبتر» در روایات کنایه است از شخصی که مسیر جانشینی پیامبر ص را تغییر داد و نگذاشت امامان حقیقی زمام اداره امت را به دست گیرند.

 

تدبر

۱) «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»

درباره اینکه منظور از این تعبیر چیست در مجموع دو تحلیل ارائه شده است:

الف. الف و لام «اللیل» الف و لام جنس باشد و مقصود مطلقِ شبهاست؛ آنگاه سوگند خوردن است به شب از این جهت که می‌رود و سپری می‌شود و با رفتنش ظلمت رخت برمی‌بندد؛ و با این تغییرات دلالت دارد بر آفریننده‌ای که فوق هر گونه تغییری است. (قتاده و جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۶)

ب. الف و لام، الف و لام معرفه است و دلالت دارد بر شبی معین، و اغلب هم گفته‌اند با توجه به اینکه در آیات قبل،‌بحث دهه ذی‌الحجه بوده، این شب هم اجتمالا شب مزدلفه است که حجاج از عرفه به مزدلفه می‌آیند و همگی در آنجا حمع می‌شوند و شب را آنجا بیتوته می‌کنند تا شب به طور کامل سپری شود و نمازصبح بخوانند و به سمت منی بروند. (مجاهد و عکرمه و کلبی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۷)

به نظر می‌رسد اگر منظور شب معینی باشد، همانند آیه قبل احتمالات متعددی را می‌توان برای این آیه هم در نظر گرفت.

 

۲) «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»

ساعات پایان شب که سالکان در آن سیر معنوی دارند، از قداست خاصی برخوردار است. (تفسیر نور، ج۱۰، ص۴۷۲)

 

۳) «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»

«یسری» به معنای سیر شبانه است؛

هم می‌تواند به معنای سپری شدن و تمام شدن باشد و هم به معنای آمدن و به ما روی آوردن؛ (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۶)

برخی مفسران معنای اول (سپری شدن را ترجیح داده‌اند و مضمون این آیه را شبیه آیه «وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ» (مدثر/۳) دانسته‌اند (المیزان، ج۲۰، ص۲۸۰)

و برخی معنای دوم را ترجیح داده‌اند (قتاده و جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۷) که در این صورت مضمون آیه نزدیک می‌شود به آیه «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى»‏ (لیل/۱)

می‌توان گفت:

اگر شب عرصه سکون و آرامش باشد (وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً، انعام/۹۶؛ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ، یونس/۶۷) آمدنش بقدری دل‌انگز و آرامش‌بخش است که جای سوگند خوردن دارد؛

و اگر  شب مظهر ظلمت باشد (وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ؛ یس/۳۷)، سپری شدنش بقدری دل انگیز است که جای سوگند خوردن دارد!

 

۴) «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»

در بحث از آیه ۲ (جلسه ۸۷۳، تدبر۱.ج  http://yekaye.ir/al-fajr-89-02/ ) اشاره شد که «فجر» می‌تواند در معنای کسی که ظلمت را می‌شکافد و نور را در عالم می‌گستراند (پیامبر اکرم ص یا امام مهدی ع) به کار رود، و در همین راستا «شب» را درباره دوره بقیه ائمه اطهار (از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری) به کار برده‌اند، بر همین اساس، «شب هنگامی که سپری می‌شود» اشاره است به زوال حکومتهای غیرالهی که نویدبخش ظهور امام زمان ع است. (حدیث۲)

نکته تخصصی تفسیری

قبلا بارها به اینکه با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در معانی متعدد، معانی متعددی برای یک آیه مطرح شد.

اکنون به یک قاعده مهم اشاره می‌شود:

هرگاه آیه‌ای بر اساس یک مبنای خاص معنا می‌شود آیات دیگر هم در همان راستا باید معنا شود و نباید بین دو فضای معنایی خلط کرد. در واقع، قاعده فوق به معنای هرج و مرج در معانی آیات نیست؛ بلکه شبیه یک نظام اصل موضوعی است: اگر یک مطلب به عنوان اصل موضوع پذیرفته شود بقیه آن نظام نیز بر اساس همان اصل موضوع پیش می‌رود. مثلا اگر «فجر» به معنای شکفتن عرصه جهالت و ظلم با نور نبوت یا امامت گرفته شود، لیالی عشر هم به امامانی که از دسترس دور شدند اطلاق می‌گردد؛ و سپری شدن شب هم به پایان دوره عدم دسترسی؛ و … .

و بر همین اساس، گاه تا پایان سوره می‌توان به فهم مذکور ادامه داد (البته اگر قرینه خاصی بر توقف آن معنا در کار نباشد) و پذیرش این فهم، منافاتی با معانی دیگری که بدون این اصل موضوع در فهم آیات به دست می‌آید ندارد.

با این مبنا بخوبی می‌توان تمامی تفاسیر متعددی که از اهل بیت برای برخی آیات ارائه شده (در صورت اطمینان از صدور آن از معصوم)‌ پذیرفت.

 


[۱] . و الجمهور: يَسْرِ بحذف الياء وصلا و وقفا و ابن كثير: بإثباتها فيهما و نافع و ابن عمرو: بخلاف عنه بياء في الوصل و بحذفها في الوقف و الظاهر (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۶۹)

قرأ أهل المدينة و أبو عمرو و قتيبة عن الكسائي و الليل إذا يسري بإثبات الياء في الوصل و حذفها في الوقف و قرأ ابن كثير و يعقوب بإثبات الياء في الوصل و الوقف و الباقون بالحذف فيهما … و وجه قول من قال يسري بالياء وصل أو وقف إن الفعل لا يحذف منه في الوقف كما يحذف من الأسماء نحو قاض و غاز فتقول هو يقضي و أنا أقضي فتثبت الياء و لا تحذف كما تحذف من الاسم نحو هذا قاض و ليس إثبات الياء بالأحسن في الوقف من الحذف و ذلك أنها فاصلة و جميع ما لا يحذف في الكلام و ما يختار فيه أن لا يحذف نحو القاضي بالألف و اللام يحذف إذا كان في قافية أو فاصلة قال سيبويه: و الفاصلة نحو «وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» و يَوْمَ التَّنادِ و الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ فإذا كان شي‏ء من ذلك في كلام تام شبه بالفاصلة فحسن حذفها نحو قوله «ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ» فإن قلت كيف كان الاختيار فيه أن يحذف إذا كان في فاصلة أو قافية و هذه الحروف من أنفس الكلم و هلا لم يستحسن حذفها كما أثبت سائر الحروف و لم يحذف و القول في ذلك أن الفواصل و القوافي في مواضع الوقف و الوقف موضع تغير فلما كان الوقف تغير فيه الحروف الصحيحة بالتضعيف و الإسكان و روم الحركة غيرت فيه هذه الحروف المشابهة للزيادة بالحذف أ لا تری أن النداء لما كان في موضع حذف بالترخيم و الحذف للحروف الصحيحة ألزموا الحذف في أكثر الكلام للحرف المتغير و هو تاء التأنيث فكذلك ألزم الحذف في الوقف لهذه الحروف المتغيرة فجعل تغييرها الحذف و لما يراع فيها ما روعي في الحروف الصحيحة فسووا بينها و بين الزائد في الحذف للجزم نحو لم يغز و لم يرم و لم يخش و أجروها مجری الزائد في الإطلاق نحو” و بعض القوم يخلق ثم لا يفري” و ما يمر و ما يحلو كما قالوا ” أقوين من حجج و من دهر” فلذلك اختير فيها الحذف في الفواصل و القوافي. (و كذلك قوله «جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ» الأوجه فيه الحذف إذا كانت فاصلة و إن كان الأحسن إذا لم تكن فاصلة الإثبات) و من قرأ في الوصل يسري بالياء و في الوقف بغير ياء فإنه ذهب إلی أنه إذا لم يقف عليها صار بمنزلة غيرها من المواضع التي لا يوقف عليها فلم تحذف من الفاصلة إذا لم يقف عليها كما لم يحذف من غيرها و حذفها إذا وقف عليها من أجل الوقف (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۷۳۲ و ۷۳۳-۷۳۴)

و قرأ أبو الدينار الأعرابي: و الفجر، و الوتر، و يسر بالتنوين في الثلاثة. قال ابن خالويه: هذا كما روي عن بعض العرب أنه وقف على آخر القوافي بالتنوين، و إن كان فعلا، و إن كان فيه ألف و لام. قال الشاعر: (أقلّي اللوم عاذل و العتابا / و قولي إن أصبت لقد أصابا) انتهى. و هذا ذكره النحويون في القوافي المطلقة إذا لم يترنم الشاعر، و هو أحد الوجهين اللذين للعرب إذا وقفوا على الكلم في الكلام لا في الشعر، و هذا الأعرابي أجرى الفواصل مجرى القوافي. (البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۴۶۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*