۷۱۵) يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ

ترجمه

ای مردم! شمایید فقیران [نیازمندان] به خدا؛ و آن خداوند است که بی‌نیاز و ستوده است.

نکات ادبی

الْفُقَراءُ

قبلا بیان شد که اصل ماده «فقر» را به معنای گشودگی و شکافی که در چیزی پدید آید دانسته، و «فقار» (ستون فقرات؛ مفردِ آن: فقارة) را هم از همین باب معرفی کرده‌اند، و اغلب اهل لغت گفته‌اند وجه تسمیه شخص نیازمند و محتاج، به «فقیر»، این است که گویی ستوان فقراتش (پشتش) در برابر نیازها و احتیاجات شکسته است. کسانی که این گونه فقر را به ستون فقرات برمی‌گردانند؛ «فاقرة» (تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ؛ قیامت/۲۵) را هم به معنای وضعیتی که ستوان فقرات آدمی را درهم بشکند (کمرشکن) دانسته‌اند.

البته مرحوم مصطفوی بر این باور است که اصل ماده فقر به معنای ضعفی است که موجب احتیاج شود؛ درست نقطه مقابل «غنی» که قوتی است که احتیاج را مرتفع می‌سازد؛ و «فاقره» هم از همین معنا گرفته شده و به معنای «آنچه موجب فقر و نیاز می‌شود» است و بر این باور است که «فقارة» (ستوان فقرات) کلمه‌ای است که از زبان سریانی وارد شده است (یعنی اصل آن ربطی به فقر ندارد) هرچند که چون استخوانهای آن ضعیف است می‌تواند نسبتی هم با معنای «فقر» پیدا کرده باشد.

جلسه ۳۸۳ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-25/

أَنْتُمُ الْفُقَراءُ

وقتی «الـ» بر خبر وارد می‌شود دلالت بر حصر دارد. انتم الفقراء یعنی «انما انتم فقراء» که این حصر عموماً حصر خبر در مبتداست (فقیر فقط شمایید).

الْغَنِيُّ

قبلا بیان شد که ماده «غنی» در اصل در دو معنا به کار رفته است: یکی در معنای «کفایت» و «بی‌نیاز شدن»، و دوم در خصوص حالت خاصی از «صوت»، که برخی تذکر داده‌اند که این معنای دوم از زبان عبری وارد عربی شده است و اصلش «عناه» بوده است و در قرآن کریم تمام ۷۳ موردی که از این ماده استفاده شده در همان معنای اول بوده است.

استفاده شایع این تعبیر در مورد مال و ثروت است؛ اما منحصر در آن نیست؛ برخلاف «جدة» که تنها در مورد مال و ثروت به کار می‌رود.

جلسه ۳۵۴ http://yekaye.ir/al-alaq-96-7/

الْحَميدُ

قبلا بیان شد که «حمد» در فارسی معادل ندارد؛ و در آن معنای «ستایش» (= مدح) و «سپاس» (= شکر) با هم جمع شده است. مدح (ستایش) عکس‌العمل در برابر مشاهده زیبایی و عظمت است که می‌تواند در امور غیراختیاری هم باشد (مثلا مدح قامت رعنا)؛ در حالی که «حمد» فقط در مواردی است که اقدامی اختیاری رخ داده باشد؛

«شکر» (سپاس) در جایی است که نعمت در کار باشد؛ اما «حمد» منحصر به این نیست؛ زیرا شکر فقط بر افعال است؛ اما حمد هم در مورد افعال و هم در مورد صفات است؛ در واقع، شکر بر اساس نعمت است و حمد بر اساس حکمت؛ همچنین، نقطه مقابل حمد، «ذم» (سرزنش و مذمت کردن) است؛ ولی نقطه مقابل شکر، «کفران» و ناسپاسی است. پس «حمد» اعم از «شکر»، و اخص از «مدح» است

جلسه ۳۶ http://yekaye.ir/fateha-alketab-1-2/

و جلسه ۱۶۳ http://yekaye.ir/al-isra-017-019/

همچنین توضیح داده شد که «حمید» صفت مشبهه از ماده «حمد» است که اگرچه غالبا آن را در معنای مفعولی (محمود، ستوده شده، کسی که مورد حمد قرار گرفته) دانسته‌اند؛ ولی برخی احتمال این را که گاه در معنای اسم فاعل (حامد: ستاینده، حمد کننده) منتفی ندانسته‌اند.

جلسه ۳۲۹ http://yekaye.ir/al-hajj-22-24/

وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ

«هو» ضمیر فصل است (که وقتی بین مبتدا و خبر می‌آید تاکیدی در جمله ایجاد می‌کند، گویی در زبان فارسی، به جای «الف ب است»‌بگوییم «این الف است که ب است») و «غنی» و «حمید» هر دو خبر برای «الله» می‌باشند که چون «الـ» بر سر آنها وارد شده، دلالت بر حصر می‌کنند: تنها خداست که غنی است و تنها خداست که حمید است.

البته می‌توان «حمید» را صفت برای «غنی» هم گرفت؛ آنگاه یعنی: تنها خداست که غنیِ حمید است.

حدیث

۱)زرعه می‌گوید: خدمت امام صادق ع عرض کردم: برترین اعمال بعد از معرفت چیست؟

فرمود: بعد از معرفت چیزی معادل نماز نیست؛ و بعد از معرفت و نماز، چیزی معادل زکات [= صدقه و انفاق در راه خدا] نیست؛ و بعد از اینها چیزی معادل روزه نیست؛ و بعد از اینها چیزی معادل حج نیست؛

و ابتدای همه اینحا معرفت ماست، و انتهایش هم معرفت ماست؛

و بعد از اینها چیزی همانند نیکی کردن در حق برادران [ایمانی] و برادری کردن در حق آنان با بخشش درهم و دینار نیست؛ که این دو [درهم و دینار، پول نقد] دو سنگِ مسخ شده‌اند [= دو سنگ معدنی هستند که تغییر شکل داده‌اند] و خداوند با آنها خلایق را – البته بعد از آن چیزهایی که برایت برشمردم – امتحان می‌کند؛

چیزی را ندیدم که به اندازه مداومت در حج خانه خدا، ثروت و بی‌نیازی، و دور کردن فقر را شتاب بخشد؛ و یک نماز واجب [مقبول] ، نزد خداوند معادل هزار حج و هزار عمره مبرور و مقبول است؛ در حالی که یک حج، نزد خداوند از یک خانه پر از طلا، بلکه از کل دنیا پر از طلا و نقره، که در راه خدا انفاق شود، بهتر است؛ و سوگند به کسی که حضرت محمد ص را به عنوان بشارت‌دهنده و انذاردهنده فرستاد، برآوردن حاجت یک نفر مسلمان و گرهی از کار او گشودن، نزد خداوند از حج و طواف و حج و طواف – تا ده بار این را شمرد – بهتر است. سپس دستش را باز کرد و فرمود:

تقوای الهی در پیش گیرید و از انجام کار خیر ملول و کسل نشوید چرا که خداوند عز و جل و پیامبرش ص قطعا از شما و کارهایتان بی‌نیازند «و شمایید نیازمندان به خدا» (فاطر/۱۵) و خداوند عز و جل فقط خواسته است با لطف خود راهی برای وارد کردن شما به بهشت در اختیارتان قرار دهد.

الأمالي (للطوسي)، ص۶۹۴؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏۱، ص۱۴۵-۱۴۶[۱]

وَ عَنْهُ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ زَكَرِيَّا، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ، قَالَ:

وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنِ الْحَسَنِ أَخِيهِ،

عَنْ زُرْعَةَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَيُّ الْأَعْمَالِ هُوَ أَفْضَلُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ قَالَ: مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ، وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الزَّكَاةَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الصَّوْمَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الْحَجَّ، وَ فَاتِحُةُ ذَلِكَ كُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا، وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا، وَ لَا شَيْ‏ءَ بَعْدَ ذَلِكَ كَبِرِّ الْإِخْوَانِ وَ الْمُوَاسَاةِ بِبَذْلِ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ، فَإِنَّهُمَا حَجَرَانِ مَمْسُوخَانِ، بِهِمَا امْتَحَنَ اللَّهُ خَلْقَهُ بَعْدَ الَّذِي عَدَّدْتُ لَكَ، وَ مَا رَأَيْتُ شَيْئاً أَسْرَعَ غِنًى وَ لَا أَنْفَى لِلْفَقْرِ مِنْ إِدْمَانِ حِجِّ هَذَا الْبَيْتِ، وَ صَلَاةٌ فَرِيضَةٌ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ أَلْفَ حِجَّةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ، وَ الْحِجَّةُ عِنْدَهُ خَيْرٌ مِنْ بَيْتٍ مَمْلُوءٍ ذَهَباً، لَا بَلْ خَيْرٌ مِنْ مِلْ‏ءِ الدُّنْيَا ذَهَباً وَ فِضَّةً تُنْفِقُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ تَنْفِيسُ كُرْبَتِهِ، أَفْضَلُ مِنْ حِجَّةٍ وَ طَوَافٍ وَ حِجَّةٍ وَ طَوَافٍ – حَتَّى عَقَدَ عَشْراً – ثُمَّ خَلَا يَدَهُ، وَ قَالَ: اتَّقُوا اللَّهَ، وَ لَا تَمَلُّوا مِنَ الْخَيْرِ، وَ لَا تَكْسَلُوا، فَإِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لَغَنِيَّانِ عَنْكُمْ وَ عَنْ أَعْمَالِكُمْ، وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، وَ إِنَّمَا أَرَادَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِلُطْفِهِ سَبَباً يُدْخِلُكُمْ بِهِ الْجَنَّةَ.

تبصره

در اینکه ابتدا حج را از انفاق مبالغ هنگفت، برتر شمرد، و سپس رفع نیاز یک مومن را از چندین حج برتر شمرد، ظاهرا می‌خواهد تفکیک کند بین دو حالت: یکی خود انفاق کردن و غلبه بر نفس برای دل کندن از مال؛ و دیگری کمک و دستگیری از مومن و تقویت پیوند ایمانی با مومنان.

اغلب ما اهمیت انفاق را درک می‌کنیم، از این رو، ابتدا با شاخص قرار دادن آن، اهمیت حج را گوشزد کرد؛ سپس با شاخص کردن ان دو، اهمیت پیوند ایمانی بین مومنان که در گرفتاری‌ها به یاری همدیگر می‌شتابند را نشان داد.

به تعبیر دیگر، می‌خواهد بفرماید اگر صِرف انفاق را در نظر بگیریم، خرج کردن در راه حج، برتر از سایر خرج کردن‌های در راه خداست؛ اما اگر مساله را از زاویه حل مشکل یک مومنی که الان پیش روی ما قرار دارد در نظر بگیریم، این اقدام [چه با انفاق باشد یا با هر کار دیگری] از حج و … برتر است.

 

۲) دعاى سیزدهم امام سجاد علیه‌السلام صحیفه سجادیه «به هنگام طلب حاجت از خداى متعال» چنین است:

بار خدايا، اى آنكه درگاه تو آخرين مقصد حاجات است و تنها در نزد توست كه به خواستها توان رسيد. اى خداوندى كه در برابر نعمتهايت بهايى نستانى. اى خداوندى كه زلال عطايت را به منت تيره نگردانى. اى خداوندى كه همگان به تو بى‏نياز شوند و كس را از تو بى‏نيازى نيست. اى خداوندى كه همگان را به تو رغبت است و كس را رخ تافتن از تو ميسر نيست. اى خداوندى كه هر چه خواهندگان از تو خواهند، خزاين نعمتت فنا نپذيرد. اى خداوندى كه حكمتت را هيچ وسيله‏اى و سببى دگرگون نسازد. اى خداوندى كه حاجت حاجتمندان از تو منقطع نشود. اى خداوندى كه دعاى دعاكنندگان تو را به رنج نيفكند.

به بى‏نيازى از آفريدگانت خود را ستوده‏اى و تو سزاوارى كه از آنان بى‏نيازى گزينى. آفريدگانت را به فقر و نيازمندى وصف كرده‏اى و آنان را سزاست كه به تو فقیر و نيازمند باشند.

پس هر كه بخواهد نيازمندى خويش را به خواهش از درگاه تو رفع كند و گرد بينوايى از چهره خود بيفشاند، حاجت خود از جايى خواسته كه بايدش خواست و به دريافت مقصود از راهى رفته است كه بايدش رفت.

و هر كس كه حاجت به يكى از بندگان تو برد يا يكى از بندگانت را به جای تو سبب روا شدن حاجت خود قرار دهد، جز حرمان نصيبى حاصل نكند و سزاوار است كه تو احسان از او بازگيرى.

بار خدايا، مرا به تو حاجتى است كه كوشش من از دست يافتن به آن قاصر آمده و راههاى چاره به روى من بسته شده. نفس من مرا واداشت كه برآوردن آن نياز، از كسى خواهم كه او خود به روا شدن‏ حاجت نيازمند توست و براى دست يافتن به خواستهايش از تو بى‏نياز نيست؛ و اين خود خطايى بود از خطاهاى خطاكاران و لغزشى از لغزشهاى گنهكاران. سپس به هشدار تو از خواب غفلت بيدار شدم و به توفيق تو از لغزش، برخاستم و به یاری تو در رهایی از لغزشم، برگشتم و به راه آمدن و گفتم: منزه است پروردگار من، چگونه نيازمندى دست نياز به سوى نيازمند ديگر برد؟ و چسان ناچیزی به ناچیزی روى كند؟ پس، اى خداوند من، با رغبتى تمام آهنگ تو كردم و با اعتماد به تو روى اميد به درگاهت آوردم و دريافتم كه هر چه فراوان‏تر از تو خواهم باز هم در برابر توانگريت ناچيز است و بخشش را هر چه فزون‏تر خواهم در برابر گشادگى باب عطايت باز هم حقير است و كرم تو از سؤال هيچ سائلى به تنگنا نمى‏افتد و دست عطاى تو فراتر از هر دست ديگر است.

بار خدايا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و با من از كرم خود آن كن كه فضل تو را در خور است، و نه اینکه با عدل خود آن کنی که استحقاق من است. من نه نخستين كسى هستم كه سزاوار منع و طرد بود و اكنون به تو رغبت يافت و تو به عطاى خود او را نواختى؛ و نه نخستين كسى هستم كه مستوجب حرمان از درگاه تو بود و دست طلب به سوى تو دراز كرد و تو نوميدش نساختى.

بار خدايا، بر محمد و خاندانش درود بفرست و دعاى مرا اجابت كن و به ندايم پاسخ گوى و به زاري‌هاى من رحمت آور و آوازم را بشنو. و مرا از خود نوميد مكن، رشته پيوندم را با خود مگسل، و در اين نياز كه اكنون مراست، يا هر نياز ديگر، به درگاه ديگرم مران. خودت ياريم نماى كه مطلبم برآيد و حاجتم روا شود و به خواسته‏ام برسم، پيش از آنكه اين مكان را ترك گويم، بدان سان كه سختيها را بر من آسان سازى و در هر كار آنچه را خير من در آن نهفته است مقدر دارى.

و بر محمد و خاندان او درود بفرست، درودى پيوسته و فزاینده که آن را نه تا ابد انقطاعی باشد و نه اندازه‌اش را نهایتی؛ و اين صلوات را ياور من ساز و وسيله برآمدن حاجتم گردان، كه تو فراخ نعمت و بخشنده‏اى.

اى پروردگار من، حاجت من چنین و چنان است

[در اینجا حاجت خود ياد كن سپس سر به سجده بگذار و در سجده بگوى]

فضل تو مرا مانوس [تو] ساخت و احسان تو مرا به سوى تو راه نمود،

پس تو را به تو و به محمد و آل محمد – که درود تو بر آنها باد – سوگند مى‏دهم كه مرا نوميد باز نگردانى.

صحیفه سجادیه ، ترجمه آيتى (با اندکی اصلاحات)، دعای سیزدهم

(۱۳) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ [زین‌العابدین] عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى:

اللَّهُمَّ يَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَاتِ وَ يَا مَنْ عِنْدَهُ نَيْلُ الطَّلِبَاتِ وَ يَا مَنْ لَا يَبِيعُ نِعَمَهُ بِالْأَثْمَانِ وَ يَا مَنْ لَا يُكَدِّرُ عَطَايَاهُ بِالامْتِنَانِ وَ يَا مَنْ يُسْتَغْنَى بِهِ وَ لَا يُسْتَغْنَى عَنْهُ وَ يَا مَنْ يُرْغَبُ إِلَيْهِ وَ لَا يُرْغَبُ عَنْهُ وَ يَا مَنْ لَا تُفْنِي خَزَائِنَهُ الْمَسَائِلُ وَ يَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِكْمَتَهُ الْوَسَائِلُ وَ يَا مَنْ لَا تَنْقَطِعُ عَنْهُ حَوَائِجُ الْمُحْتَاجِينَ وَ يَا مَنْ لَا يُعَنِّيهِ دُعَاءُ الدَّاعِينَ.

تَمَدَّحْتَ بِالْغَنَاءِ عَنْ خَلْقِكَ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْغِنَى عَنْهُمْ‏ وَ نَسَبْتَهُمْ إِلَى الْفَقْرِ وَ هُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَيْكَ. فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانِّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا.

وَ مَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ.

اللَّهُمَّ وَ لِي إِلَيْكَ حَاجَةٌ قَدْ قَصَّرَ عَنْهَا جُهْدِي، وَ تَقَطَّعَتْ دُونَهَا حِيَلِي، وَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي رَفْعَهَا إِلَى مَنْ يَرْفَعُ حَوَائِجَهُ إِلَيْكَ، وَ لَا يَسْتَغْنِي فِي طَلِبَاتِهِ عَنْكَ، وَ هِيَ زَلَّةٌ مِنْ زَلَلِ الْخَاطِئِينَ، وَ عَثْرَةٌ مِنْ عَثَرَاتِ الْمُذْنِبِينَ. ثُمَّ انْتَبَهْتُ بِتَذْكِيرِكَ لِي مِنْ غَفْلَتِي، وَ نَهَضْتُ بِتَوْفِيقِكَ مِنْ زَلَّتِي، وَ رَجَعْتُ وَ نَكَصْتُ بِتَسْدِيدِكَ عَنْ عَثْرَتِي. وَ قُلْتُ: سُبْحَانَ رَبِّي كَيْفَ يَسْأَلُ مُحْتَاجٌ مُحْتَاجاً وَ أَنَّى يَرْغَبُ مُعْدِمٌ إِلَى مُعْدِمٍ؟ فَقَصَدْتُكَ، يَا إِلَهِي، بِالرَّغْبَةِ، وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثِّقَةِ بِكَ وَ عَلِمْتُ أَنَّ كَثِيرَ مَا أَسْأَلُكَ يَسِيرٌ فِي وُجْدِكَ، وَ أَنَّ خَطِيرَ مَا أَسْتَوْهِبُكَ حَقِيرٌ فِي وُسْعِكَ، وَ أَنَّ كَرَمَكَ لَا يَضِيقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَ أَنَّ يَدَكَ بِالْعَطَايَا أَعْلَى مِنْ كُلِّ يَدٍ.

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التَّفَضُّلِ، وَ لَا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الِاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ، وَ لَا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَانَ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ كُنْ لِدُعَائِي مُجِيباً، وَ مِنْ نِدَائِي قَرِيباً، وَ لِتَضَرُّعِي رَاحِماً، وَ لِصَوْتِي سَامِعاً. وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِي عَنْكَ، وَ لَا تَبُتَّ سَبَبِي مِنْكَ، وَ لَا تُوَجِّهْنِي فِي حَاجَتِي هَذِهِ وَ غَيْرِهَا إِلَى سِوَاكَ‏ وَ تَوَلَّنِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي وَ قَضَاءِ حَاجَتِي وَ نَيْلِ سُؤْلِي قَبْلَ زَوَالِي عَنْ مَوْقِفِي هَذَا بِتَيْسِيرِكَ لِيَ الْعَسِيرَ وَ حُسْنِ تَقْدِيرِكَ لِي فِي جَمِيعِ الْأُمُورِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَاةً دَائِمَةً نَامِيَةً لَا انْقِطَاعَ لِأَبَدِهَا وَ لَا مُنْتَهَى لِأَمَدِهَا، وَ اجْعَلْ ذَلِكَ عَوْناً لِي وَ سَبَباً لِنَجَاحِ طَلِبَتِي، إِنَّكَ وَاسِعٌ كَرِيمٌ. وَ مِنْ حَاجَتِي يَا رَبِّ كَذَا وَ كَذَا

[وَ تَذْكُرُ حَاجَتَكَ ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ فِي سُجُودِكَ]

فَضْلُكَ آنَسَنِي، وَ إِحْسَانُكَ دَلَّنِي، فَأَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ، أَن لَا تَرُدَّنِي خَائِباً.

الصحيفة السجادية، دعاء ۱۳

 

۳)

الف. از امام صادق ع روایت شده است که امیرالمومنین ع بعد از نماز ظهر می‌فرمود:

خدایا ! من به تو تقرب می‌جویم به جود و کرمت؛ و به تو تقرب می‌جویم به حضرت محمد ص که بنده و پیامبرت است؛ و به تو تقرب می‌جویم به فرشتگان مقرب و پیامبران فرستاده‌شده‌ات؛ و به خودت.

خدایا ! تو از من بی‌نیازی و مرا سراسر احتیاج است به تو؛ تو بی‌نیاز هستی من به تو فقیر و نیازمندم؛ لغزشم را نادیده گرفتی و گناهانم را پوشاندی، پس امروز حاجتم را روا دارد و مرا به خاطر زشتی‌هایی که از من سراغ داری عذاب مکن؛ بلکه عفو و جودت مرا در برگیرد!

سپس به سجده می‌افتاد و می‌فرمود:

ای اهل تقوی [کسی که سزاواری انسان در برابرت تقوا پیشه کند] و ای اهل مغفرت؛ ای نیکوکتر و ای مهربان! تو از پدر و مادرم و از جمیع خلایق نسبت به من مهربانتری؛ پس به من رو آور با روا داشتن حاجتم و اجابت کردن دعایم، در حالی که بر ندایم رحم کرده و انواع بلایا را از من مرتفع ساخته‌ای!

الكافي، ج‏۲، ص۵۴۵

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص يَقُولُ إِذَا فَرَغَ مِنَ الزَّوَالِ:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ بِكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْغَنِيُّ عَنِّي وَ بِيَ الْفَاقَةُ إِلَيْكَ أَنْتَ الْغَنِيُّ وَ أَنَا الْفَقِيرُ إِلَيْكَ أَقَلْتَنِي عَثْرَتِي وَ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوبِي فَاقْضِ لِيَ الْيَوْمَ حَاجَتِي وَ لَا تُعَذِّبْنِي بِقَبِيحِ مَا تَعْلَمُ مِنِّي بَلْ عَفْوُكَ وَ جُودُكَ يَسَعُنِي قَالَ ثُمَّ يَخِرُّ سَاجِداً وَ يَقُولُ يَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ يَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ يَا بَرُّ يَا رَحِيمُ أَنْتَ أَبَرُّ بِي مِنْ أَبِي وَ أُمِّي وَ مِنْ جَمِيعِ الْخَلَائِقِ اقْبَلْنِي بِقَضَاءِ حَاجَتِي مُجَاباً دُعَائِي مَرْحُوماً صَوْتِي قَدْ كَشَفْتَ أَنْوَاعَ الْبَلَايَا عَنِّي.

 

ب. همچنین در فرازی از دعاهای بعد از نماز صبح آمده است:

خدایا! بر محمد و خاندانش بهترین تحیت و سلام را ابلاغ فرما؛

صبح می‌کنم در حالی که سپاسگزار پروردگارم هستم!

صبح می‌کنم در حالی که به خدا شرک نمی‌ورزم و خدایی را در کنار او نمی‌خوانم و غیر از او ولیّ‌ و سرپرستی نمی‌گیرم!

صبح می‌کنم در حالی که در گروی عملم هستم!

صبح می‌کنم در حالی که فقیری فقیرتر از من نیست و «آن خداوند است که بی‌نیاز و ستوده است»!

به [عنایت] خدا صبح می‌کنم و به [عنایت] خدا روزم را به پایان می‌رسانم، و به [عنایت] خدا زندگی می‌کنم و به [عنایت] خدا می‌میرم و برانگیخته شدن به سوی خداست.

مصباح المتهجد، ج‏۱، ص۲۰۵؛ إقبال الأعمال (ط – القديمة)، ج‏۱، ص۴۱۹

فإذا صليت الفجر عقبت بما تقدم ذكره عقيب الفرائض ثم تقول ما يختص هذا الموضع‏

… اللَّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ تَحِيَّةً وَ أَفْضَلَ السَّلَامِ أَصْبَحْتُ لِرَبِّي حَامِداً أَصْبَحْتُ لَا أُشْرِكُ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لَا أَدْعُو مَعَ اللَّهِ إِلَهاً وَ لَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِيّاً أَصْبَحْتُ مُرْتَهَناً بِعَمَلِي وَ أَصْبَحْتُ لَا فَقِيرَ أَفْقَرُ مِنِّي وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ بِاللَّهِ أُصْبِحُ وَ بِاللَّهِ أُمْسِي وَ بِاللَّهِ نَحْيَا وَ بِاللَّهِ نَمُوتُ وَ إِلَى اللَّهِ النُّشُور

 

 

تدبر

۱) «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»

چنانکه اشاره شد وقتی «الـ» بر خبر وارد می‌شود دلالت بر حصر دارد.یعنی شما تنها و تنها فقیر و نیازمند به درگاه خدایید و جز فقر و نیاز به درگاه خدا هیچ ندارید. در مقابل، آن خداوند کسی است که مطلقاً بی‌نیاز است؛ آن هم بی‌نیازی ستودنی.

نکته تخصصی خداشناسی

یکی از براهین رایج در فلسفه اسلامی در اثبات خداوند برهان وجوب و امکان است. این برهان اثبات می‌کند که خداوند تنها موجود مستقل و خودبسنده عالم و بی‌نیاز از همگان است و همه موجودات دیگر، ممکن‌الوجود و در همه چیزش سراسر نیازمند خداوند است. به نظر می‌رسد این برهان فلاسفه، الهام‌گرفته از همین آیه شریفه باشد.

توضیح برهان وجوب و امکان

مقدمه۱. هر موجودی را در نظر بگیریم به حصر عقلی از دو حالت خارج نیست: یا «می‌توانست موجود نباشد» (ممکن‌الوجود) و یا «نمی‌توانست موجود نباشد [= حتما موجود است].» (واجب‌الوجود)

(توضیح معنای «ممکن‌الوجود» : مثلا در این اتاق، یک اتومبیل می‌تواند وجود داشته باشد، یک صندلی هم می‌تواند وجود داشته باشد؛ پس هر دوی اینها ممکن‌الوجودند هرچند که الان صندلی موجود است، ولی اتومبیل موجود نیست.)

مقدمه ۲. می‌دانیم که «ممکن‌الوجود»ی در عالم موجود است.

(هر کسی این را دست کم، در مورد خودش می‌یابد: من «ممکن‌الوجود» هستم؛ زیرا اگرچه الان «موجود» هستم، اما «امکان دارد که موجود نباشم» همانند اینکه در هزار سال قبل «من» موجود نبودم.)

مقدمه۳: تَرَجُّح بدون مُرَجِّح محال است.

(اگر دو چیز کاملا مساوی باشند، محال است بدون اینکه چیزی به یکی از دو طرف اضافه شود، یکی بر دیگری برتری یابد.)

نتیجه: اگر «ممکن‌الوجود»ی موجود باشد، حتما «واجب‌الوجود»ی باید موجود باشد.

(توضیح: ممکن‌الوجود یعنی حقیقتش به گونه‌ای است که وجود و عدم برای او یکسان است: می‌تواند باشد و می‌تواند نباشد؛ و اگر الان موجود است، نشان می‌دهد که امر دیگری بوده که کفه وی را از تساوی وجود و عدم درآورده و کفه وجود را برتری داده است. آن امر نهایتا نمی‌تواند یک ممکن‌الوجود باشد زیرا همه ممکن‌الوجود‌ها کفه وجود و عدمشان مساوی است؛ بلکه باید موجودی باشد که در ذات خود وجودش بر عدمش چربیده باشد و آن نیست مگر واجب‌الوجود.

پس همه موجودات مخلوق (که عدم در موردشان ممکن است؛ و از این رو ممکن‌الوجودند) سراسر نیازند؛ و این خداوندِ واجب‌الوجود است که بی‌نیاز واقعی است.[۲]

 

۲) «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»

اشاره شد که آمدن «الـ» بر خبر دلالت بر حصر خبر در مبتدا دارد؛ یعنی فقیر جز شما نیست و غنی هم جز خدا نیست؛

اما این چه معنایی دارد؟ یعنی حتی اگر غنی را فقط خدا بدانیم، یعنی چه که فقیر را منحصر در انسانها بشماریم؟

الف. اینجا در مقام تقابل است و ناظر به امور دیگر نیست؛ یعنی هر فقری تنها در شماست و هر بی‌نیازی‌ای تنها در خداست؛ یعنی در شما چیزی جز فقر نیست؛ و در خداوند چیزی جز بی‌نیازی نیست. بویژه با توجه به آیه بعد (إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ) می‌خواهد بگوید شما مخلوق و تحت تدبیر خدا، و سراسر محتاج اویید؛ وجود شما سراسر فقر و نیاز است و وجود خداوند سراسر بی‌نیازی و غنی. بدین‌سان مقصودش از شما، هر مخلوقی است که آفریده و تحت تدبیر خداست؛ نه صرفا انسانهایی که بالفعل مخاطب آیه شده‌اند. (المیزان، ج۱۷، ص۳۳-۳۴)

ب. برخی گفته‌اند با این تعبیر می‌خواهد صرفا شدت فقر و نیاز آنان را برساند، نه اینکه فقیر بودن را از دیگران نفی کند. (به نقل از المیزان، ج۱۷، ص۳۴).

ج. منظور انسانها و غیر آنهایند از باب تغلیب [= غلبه دادن] موجود باشعور بر غیر آن (به نقل از المیزان، ج۱۷، ص۳۴). یعنی با توجه به اینکه در منطق قرآن کریم همه آفریده‌ها درک و تسبیح دارند (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ؛ اسراء/۴۴) چه‌بسا این خطاب قرار دادن، خطابی به کل موجودات عالم باشد؛ که برترین آنان را ابتدا خطاب قرار داده، بعد مطلب را ناظر به تمامی آنها بیان فرموده باشد.

د. همه‏ى موجودات فقيرند، لكن چون انسان ادّعا و سركشى مى‏كند بايد مهار شود. (تفسیر نور، ج۹، ص۴۸۷)

ه.

 

۳) «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»

چرا علاوه بر بی‌نیاز بودن، بر ستوده بودن خدا هم تاکید کرد؟

الف. همه نیازمند اویند و او بی‌نیازی است که نیاز همه را برآورده می‌کند؛ و کاری [= رفع نیاز از کسی] را انجام نمی‌دهد مگر به نحوی که شایسته مدح و ستایش است. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۲)

ب. همه نیازمند اویند و او بی‌نیازی است که نیاز همه را فقط او می‌تواند برآورده کند؛ و چه بدهد [= نیازی را رفع کند] یا ندهد، در هر صورت کارش ستودنی و بهترین کار ممکن است. (المیزان، ج۱۷، ص۳۴)[۳]

ج. شما اساساً فقیر بودید و او تماما بی‌نیاز، با این حال شما را رها نکرد و با نعمتهایش نیازهای شما را رفع نمود و از این رو او سزاوار ستایش و سپاس است. (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏۲۶، ص۲۳۰)[۴] به زبان ساده‌تر، خداوند غناى خود را در راه رفع نياز و نفع مخلوقات به كار مى‏برد و لذا مورد ستايش است. (تفسیر نور، ج۹، ص۴۸۷)

د. معمولًا اغنيا، محبوب نيستند و در تيررس جسارت‏ها، حسادت‏ها، رقابت‏ها و سرقت‏ها هستند امّا خداوند، غنى حميد است. (تفسیر نور، ج۹، ص۴۸۷)

ه. هر غنی‌ای مورد ستایش نیست؛ بلکه غنی‌ای که با غنای خود نیاز نیازمندان را مرتفع می‌کند مورد حمد و ستایش واقع می‌شود؛ پس در مقابل فقر موجودات، هم غنی بودن خدا مطرح می‌شود و هم اینکه غنی بودنش به نحوی است که مورد ستایش قرار می‌گیرد. (الکشاف، ج۳، ص۶۰۶)

و. بی‌نیاز بودن بر دو قسم است: گاه از شدت ضعف، بی‌نیاز است و گاه از شدت کمال. مثلا یک سنگ نیاز به غذا ندارد، اما این بی‌نیازی‌اش از ضعف وجودی اوست. شاید با آوردن تعبیر «حمید» می‌خواهد نشان دهد که بی‌نیازی خدا از این قسم نیست؛ بلکه از فرط کمال و ستوده بودن چنین است.

ز. …

 

۴) «وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»

نقش واسطه‏ها و وسايل و علل را قبول داريم، امّا تمام اسباب و علل نيز در تأثيرگذارى به او محتاجند و غنيّ واقعى و مطلق و كامل، تنها اوست. (تفسیر نور، ج۹، ص۴۸۷)

 

۵) «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ»

هیچکس از خدا بی‌نیاز نیست. (تفسیر نور، ج۹، ص۴۸۷)

ثمره در تحلیل اجتماعی

هرکس در عالم هر کاری می‌کند تنها و تنها تحت مشیت خداست. اگر ظالمان ظلم هم می‌کنند، گناهکاران معصیت اورا می‌کنند و هر کسی علیه او طغیان می‌کند باز در انجام همین کارهایشان هم محتاج اویند.

پس ظلم ظالمان و عناد کافران، به معنای آن نیست که آنان بر خداوند غلبه کرده‌اند؛ بلکه خداوند خواسته به انسان اراده دهد و اراده دادنش یعنی آنان بتوانند خلاف دستورات او هم عمل کنند.

اگر این را درست درک کنیم هیچگاه از غلبه باطل‌اندیشان و باطل‌مداران دلسرد نمی‌شویم؛ زیرا همه آنها هم در همه کارهایشان محتاج اویند و او نظام عالم را به دست دارد و در جهانی که خداوند بی‌نیاز ستوده نظامش را به دست دارد جای هیچ نگرانی و ناامیدی نیست.

 


[۱] . نقل ارشاد القلوب تفاوتهای مختصری با نقل امالی دارد:

وَ بِالْإِسْنَادِ مَرْفُوعاً عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ سُئِلَ أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ قَالَ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَيْ‏ءٌ يَعْدِلُ الزَّكَاةَ وَ لَا بَعْدَ الزَّكَاةِ يَعْدِلُ الْحَجَّ وَ فَاتِحَةُ ذَلِكَ كُلِّهِ وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا وَ لَا شَيْ‏ءَ بَعْدَ ذَلِكَ كَبِرِّ الْإِخْوَانِ وَ الْمُوَاسَاةِ يبذل [بِبَذْلِ‏] الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ فَإِنَّهُمَا حَجَرَانِ مَمْسُوخَانِ بِهِمَا امْتَحَنَ اللَّهُ خَلْقَهُ بَعْدَ الَّذِي عَدَّدْتُ لَكَ وَ مَا رَأَيْتُ شَيْئاً أَسْرَعَ غِنَاءً وَ لَا أَنْفَى لِلْفَقْرِ مِنْ إِدْمَانِ حَجِّ هَذَا الْبَيْتِ وَ صَلَاةٌ فَرِيضَةٌ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ وَ الْحَجَّةُ عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنْ بَيْتٍ مَمْلُوءٍ ذَهَباً لَا بَلْ خَيْرٌ مِنْ مِلْ‏ءِ الدُّنْيَا ذَهَباً وَ فِضَّةً يُنْفَقُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ وَ تَنْفِيسُ كُرْبَتِهِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَجَّةٍ وَ طَوَافٍ وَ عُمْرَةٍ حَتَّى عَدَّ عَشَرَةً ثُمَّ رَفَعَ يَدَهُ وَ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَمَلُّوا مِنَ الْخَيْرِ وَ لَا تَكْسَلُوا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ غَنِيَّانِ عَنْكُمْ وَ عَنْ أَعْمَالِكُمْ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ إِنَّمَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلُطْفِهِ سَبَباً يُدْخِلُكُمُ الْجَنَّةَ بِهِ.

[۲] . درباره این برهان در جلسه ۳۵۶ تدبر ۴ نیز توضیح داده شد: http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-38/ به بیان زیر:

الف. هر چیزی که فرض کنید، منطقاً از دو حال خارج نیست:

یا «ممکن است موجود باشد»

یا «ممکن نیست موجود باشد».

چیزی که ممکن نیست موجود باشد، پس حتما نیست؛ پس با او کاری نداریم (اصطلاحا «ممتنع‌الوجود» است)

ب. چیزی که «ممکن است موجود باشد» منطقاً از دو حال خارج نیست:

یا علاوه بر این، ممکن هم هست که موجود نباشد، یعنی «ممکن است موجود باشد یا موجود نباشد» (اصطلاحا «ممکن‌الوجود» است)،

یا «ممکن نیست موجود نباشد» یعنی «ممکن است که موجود باشد و ممکن نیست که موجود نباشد»؛ پس «حتما موجود است» (اصطلاحاً «واجب‌الوجود» است).

ج. «ممکن‌الوجود»ی موجود است.

دلیل: موجود (یا موجودات)ی را می‌شناسیم که وجود دارد (دارند) و می‌دانیم که «ممکن‌الوجود» می‌باشد (می‌باشند). دست کم، «خودم»! می‌دانم که الان هستم (پس ممتنع‌الوجود نیستم) و لااقل زمانی بوده که من نبوده‌ام (پس واجب‌الوجود نیستم)؛ و چون حالت چهارمی فرض ندارد، پس هستم و «ممکن‌الوجود» هستم.

نتیجه:

اگر «ممکن‌الوجود»ی موجود است، حتما باید واجب‌الوجودی باشد که او را آفریده باشد؛ زیرا «ممکن‌الوجود» به‌خودی خود، نه وجود برایش ضرورت دارد و نه عدم؛ می‌تواند باشد، و می‌تواند نباشد؛ یعنی دو کفه وجود و عدم برای او مساوی است؛ پس اگر «هست»، غیرِ او این کفه وجودش را سنگین‌تر کرده است. آن موجودی که این کفه وجودش را سنگین‌تر کرده، نمی‌شود که خودش صرفا ممکن‌الوجود باشد؛ چون او هم مثل این دو کفه وجود و عدمش یکسان است.

پس اگر ممکن‌الوجودی در عالم هست (که هست)؛ پس حتما واجب‌الوجودی هست که او را آفریده (به عرصه وجود آورده) است.

[۳] . تذييل الآية بصفة الحميد للإشارة إلى أنه غني محمود الأفعال إن أعطى و إن منع لأنه إذا أعطى لم يعطه لبدل لغناه عن الجزاء و الشكر و كل بدل مفروض و إن منع لم يتوجه إليه لائمة إذ لا حق لأحد عليه و لا يملك منه شي‏ء.

[۴] . المسألة الثالثة: في قوله: الْحَمِيدُ لما زاد في الخبر الأول و هو قوله: أَنْتُمُ الْفُقَراءُ زيادة و هو قوله: إِلَى اللَّهِ إشارة لوجوب حصر العبادة في عبادته زاد في وصفه بالغني زيادة و هو كونه حميدا إشارة إلى كونكم فقراء و في مقابلته اللّه غني و فقركم إليه في مقابلة نعمه عليكم لكونه حميدا واجب الشكر، فلستم أنتم فقراء و اللّه مثلكم في الفقر بل هو غني على الإطلاق و لستم أنتم لما افتقرتم إليه ترككم غير مقضي الحاجات بل قضى في الدنيا حوائجكم، و إن آمنتم يقضي في الآخرة حوائجكم فهو حميد.

بازدیدها: ۱۶۱۰

2 Replies to “۷۱۵) يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ”

  1. با سلام
    می خواستم بدونم چرا ما باید به خدا نیازمند باشیم(یعنی هستیم)(در حالی که این ما نبودیم که انتخاب کنیم به این دنیا بیایم)؟(یعنی چرا خدا ما رو آفریده و جوری آفریده که نیازمندش باشیم؟)

    • سلام علیکم
      اگر معنای آفریدن را درست تصور کنید می‌بینید سوالتان درست طراحی نشده است. و اصطلاحا «سوال غلط» است.

      آفریدن مثل ساختمان ساختن نیست که مصالحی باشد و بنا ساختمان را بسازد و دیگر بعد از ساخته شدن به سازنده اش نیازی نباشد.
      شاید بهترین مثال برای آفریدن کاری است که ما در ذهن خود انجام می‌دهیم
      در ذهنتان یک آدم و یک باغ تخیل کنید و این آدم را در آن باغ قرار دهید.
      الان این آدم و این باغ مخلوق شماست. همین که مخلوق شماست تماما به شما وابسته است. همین که یک لحظه آن را رها کنید نیست و نابود می‌شود.
      همین که چیزی مخلوق چیز دیگری بود تمام هستی اش سراپا نیازمند اوست و معنای مخلوق بودن جز این نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*