۳۷۲) بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ

ترجمه

بلکه انسان [قطعا] بر نفس خویشتن بیناست.

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

این جمله را برخی از علمای نحو از مواردی که به لحاظ تحلیل نحوی و معنایی دشوار است، دانسته‌اند! (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۵، ص۵۴) و ریشه‌اش این بوده که چند حالت برای اعراب آن متصور است که معنای هر یک می‌تواند صحیح باشد، که با توجه به قاعده «امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا» دشواری‌ای در کار نیست؛ زیرا همگی ممکن است مد نظر بوده باشد.

در همه حالت‌ها «انسان» مبتداست؛ اما در ادامه جمله، می‌توان «بصیرة» را خبر گرفت و می‌توان کل عبارت «عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ» را یک جمله مستقل دانست که در مقام خبر برای »انسان» قرار گرفته است؛ که در هر حالت، تحلیل‌های زیر از جانب علمای نحو و تفسیر ارائه شده است:

الف. «بصیرة» خبر است؛ و «علی نفسه» جار و مجرور است متعلق به «بصیرة»:

آنگاه درباره اینکه چرا «ة» بر روی کلمه «بصیرة» آمده است، چند تحلیل ارائه شده:

الف.۱. این علامت مصدر است (به معنای خود «بصیرت» و «بینایی») و می‌خواهد بفرماید «إن الإنسان هو البصيرة» (دیدگاه سعید بن جبیر و قتاده، به نقل إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۵، ص۵۴؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۶) یعنی انسان عیناً بینایی بر نفس خویشتن است.

الف.۲. این «ة» مبالغه است، مانند «ة» در علامه. (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۵، ص۵۴؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۶) یعنی انسان بر نفس خویش کاملا بیناست.

الف.۳. این «ة» همان «ة» تانیث است (مونثِ «بصیر») و نشان می‌دهد که «بصیرة» مستقیما خبر نیست، بلکه وصف است برای یک خبر محذوف مانند «حجة»؛ و جمله در اصل این گونه بوده است «الإنسان حجّة بصیرة على نفسه» (یعنی انسان حجتی بینا بر نفس خویش است)[۱] و در این صورت، وصف «بصیرت» به نحو مجاز آمده است، [زیرا «بینا» بودن، وصف انسان است، نه وصف «حجت»] همان گونه که در قرآن وصف بصیرت برای «آیات» به کار رفته است، مانند «ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ» (إسراء/۱۰۶) (الكشاف، ج‏۴، ص۶۶۱؛ إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۵، ص۵۴؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۶)[۲]

ب. عبارت «عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ» خودش یک جمله است و روی هم، خبر برای «انسان» می‌باشد؛ و در این جمله، «بصیرة» مبتدا و «علی نفسه» خبر است؛ آنگاه «ة» در «بصیرت، همان «ة» تانیث (مونث بصیر) است و «بصیرة» صفت برای یک کلمه محذوف می‌باشد؛ که آن محذوف عبارت است از:

ب.۱. «اعضاء و جوارح» انسان، یعنی عبارت در اصل این گونه بوده است «الانسان جوارحه بصیرة علی نفسه»، یعنی «انسان، چنین است که از نفس خودش، یعنی اعضا و جوارحش، شاهدانی بینا بر نفس وی حاضر است» و این همان مضمونی است که در آیات دیگر آمده که اعضاء جوارح انسان روز قیامت علیه او شهادت می‌دهند (نور/۲۴) (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۶؛ (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۵، ص۵۴؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۲۹۹)

ب.۲. «أعین» [=چشم‌ها]، یعنی عبارت در اصل این گونه بوده است «الانسان، اعین بصیرة علی نفسه» (الكشاف، ج‏۴، ص۶۶۱) یعنی انسان چنین است که چشم‌های بینایی بر او ناظر و حاضر است، و اشاره است به فرشتگانی که مراقب و شاهد اعمال اویند] (مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۶؛ إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۲۹۹)

ضمنا در تمام حالات فوق، «علی نفسه» بر «بصیرة» مقدم شده و این، اگر دلالت بر حصر نداشته باشد، این دست کم دلالت بر «تاکید» می‌کند و لذا کلمه «قطعا» در ترجمه داخل کروشه افزوده شد.

حدیث

۱) از امام صادق ع روایت شده است:

برخی از شما چه کار می‌خواهد بکند [= چه قصدی دارد] که خوبی‌اش را آشکار می‌کند و بدی‌اش را مخفی می‌نماید؟ آیا این گونه نیست وقتی به خودش برمی‌گردد می‌داند که واقعیت این گونه نیست؛ و خداوند عز و جل می‌فرماید «بلکه انسان [قطعا] بر نفس خویشتن بیناست.» بدرستی که باطن و درون انسان هنگامی که اصلاح شود، ظاهر هم راست و محکم شود.

الكافي[۳]، ج‏۲، ص۲۹۵؛ مجمع البيان[۴]، ج‏۱۰، ص۵۹۹؛ الأمالي (للمفيد)[۵]، ص۲۱۴

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ فَضْلٍ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَا يَصْنَعُ أَحَدُكُمْ أَنْ يُظْهِرَ حَسَناً وَ يُسِرَّ سَيِّئاً أَ لَيْسَ يَرْجِعُ إِلَى نَفْسِهِ فَيَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ لَيْسَ كَذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» إِنَّ السَّرِيرَةَ إِذَا صَحَّتْ [صَلُحَت] قَوِيَتِ الْعَلَانِيَةُ.

 

۲) ابن أُذَینه می‌گوید: به امام صادق ع نامه‌ای نوشتم و از ایشان سوال کردم در مورد میزان مریضی‌ای که شخص مریض باید افطار کند؛ و میزانی مریضی ای که شخص مریض ایستاده نماز خواندن را کنار می‌گذارد؟

امام ع فرمود: «بلکه انسان [قطعا] بر نفس خویشتن بیناست.»

و فرمود: این به خودش برمی‌گردد؛ خودش به خودش آگاهتر است.

الكافي، ج‏۴، ص۱۱۸؛ تهذيب الأحكام، ج‏۳، ص۱۷۷ و ج۴،‌ ص۲۵۶؛ الإستبصار، ج‏۲، ص۱۱۴؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏۲، ص۱۳۲؛ مجمع البيان، ج‏۱۰، ص۵۹۹[۶]

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ:

كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ مَا حَدُّ الْمَرَضِ الَّذِي يُفْطِرُ فِيهِ صَاحِبُهُ وَ الْمَرَضِ الَّذِي يَدَعُ صَاحِبُهُ الصَّلَاةَ قَائِماً؟

قَالَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ قَالَ ذَاكَ إِلَيْهِ هُوَ أَعْلَمُ بِنَفْسِهِ.

 

۳) شخصی از امام صادق ع سوال کرد:

ما در خانه برادرمان وارد می‌شویم که خانه یتیمان است [ظاهرا یعنی او سرپرستی چند كودك يتيم را با اموال خودشان برعهده گرفته است]، و آنها هم خدمتکاری دارند؛ ما سر سفره [یا: روی فرش] آنها می‌نشینیم و از آب آنها می‌نوشیم و خدمتکارشان به ما هم خدمت می‌کند و گاه می‌شود در آنجا غذا را با برادرمان می‌خوریم و در آن غذا، از غذاهای آنها هم هست. نظر شما چیست؟

فرمود: اگر رفت و آمد شما، منفعتی برای آنها دارد، اشکالی ندارد؛ و اگر در این رفت و آمد به آنها ضرر می‌رسد، جایز نیست؛ و سپس فرمود: «بلکه انسان [قطعا] بر نفس خویشتن بیناست.» حقیقتِ مطلب [که واقعا این رفت و آمد به نفع آنهاست یا نه] بر خودتان مخفی نیست و خداوند عز و جل می‌فرماید: «و اگر با آنها [یتیمان] رفت و آمد داشته باشید، آنها براردان دینی شما هستند و خداوند مفسد را صلاح‌پیشه تشخیص می‌دهد.» (بقره/۲۲۰)

تهذيب الأحكام، ج‏۶، ص۳۳۹؛ الكافي، ج‏۵، ص۱۲۹؛ تفسير العياشي، ج‏۱، ص۱۰۷

أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى الْكَاهِلِيِّ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع [سأله رجل ضرير البصر]

إِنَّا نَدْخُلُ عَلَى أَخٍ لَنَا فِي بَيْتِ أَيْتَامٍ وَ مَعَهُمْ خَادِمٌ لَهُمْ فَنَقْعُدُ عَلَى بِسَاطِهِمْ وَ نَشْرَبُ مِنْ مَائِهِمْ وَ يَخْدُمُنَا خَادِمُهُمْ وَ رُبَّمَا طَعِمْنَا فِيهِ الطَّعَامَ مِنْ عِنْدِ صَاحِبِنَا وَ فِيهِ مِنْ طَعَامِهِمْ؛ فَمَا تَرَى فِي ذَلِكَ؟

فَقَالَ إِنْ كَانَ فِي دُخُولِكُمْ عَلَيْهِمْ مَنْفَعَةٌ لَهُمْ فَلَا بَأْسَ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ ضَرَرٌ فَلَا وَ قَالَ ع «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» فَأَنْتُمْ لَا يَخْفَى عَلَيْكُمْ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ».

تدبر

۱) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

انسان، اگر ریاکاری هم بکند، باز خودش خودش را می‌شناسد و سر خودش کلاه نمی‌تواند بگذارد. (حدیث۱)

نکته تخصصی انسان‌شناسی

اگر انسان حتما خودش خودش را می‌شناسد، پس چرا در آیات متعددی (مثلا: بقره/۱۱-۱۳[۷]؛ اعراف/۳۰[۸]؛ کهف/۱۰۴[۹]) از اینکه کار بر خود افراد مشتبه شده و در گمراهی و فسادگری به سر می‌برند، اما خودشان ندانسته، خود را انسانهای خوب و کار خود را خوب می‌شمرند؟

ظاهرا آیه بعد «وَ لَوْ أَلْقی‏ مَعاذيرَهُ» پاسخ این اشکال را می‌دهد. یعنی در عمق وجود خود می‌داند، اما سعی می‌کند با بهانه‌ترشیدن خود را توجیه کند تا حدی که امر بر خودش هم مشتبه شود. ان‌شاءالله توضیح بیشتر در بحث از آیه بعد.

 

۲) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

این را که «انسان خودش بر وضع خودش آگاه است» می‌توان به عنوان ضابطه‌ای دانست که در بسیاری از اوقات وظیفه انسان را معلوم می‌کند. هم در مسائل عبادی و اخلاقی و هم در روابط اجتماعی.

برخی از مواردی که در کلمات معصومین ع، با استناد به این مطلب، تشخیص وظیفه به خود شخص واگذار شده، عبارتند از:

الف. اینکه واقعا کار خوب را برای ریا انجام می‌دهد یا نه؟ (حدیث۱)

ب. مریضی‌ای که انسان می‌تواند نمازش را نشسته یا خوابیده بخواند. (حدیث۲)

ج.اینکه به خاطر سرما، سوار کشتی بودن و سایر مشکلات بیرونی، نتواند نماز را در حالت عادی بخواند، و مجبور باشد نشسته یا در حال حرکت و … بخواند.[۱۰]

د. مریضی‌ای که دیگر نباید روزه بگیرد.[۱۱] (حدیث۲)

ه. اینکه آیا چُرت زدنش در حدی بوده که نیاز مجدد به وضو باشد؟ (الكافي، ج‏۳، ص۳۷؛ تهذيب الأحكام، ج‏۱، ص۸؛ الإستبصار، ج‏۱، ص۸۱)[۱۲]

و. استفاده از اموال یتیمان، که به طور طبیعی هنگام رفت و آمد با آنها پیش می‌آید. (حدیث۳)

ز. اینکه نحوه پوشش انسان، نماد متکبر بودن او هست یا نه؟[۱۳]

ح. اینکه واقعا موقعیت، موقعیت تقیه کردن است یا نه؟[۱۴]

ط. …

 

۳) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

آیه قبل فرمود «يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ» (انسان در آن روز بدانچه [از] پیش فرستاد و به تاخیر انداخت، آگاه می‌شود.) در این آیه می‌فرماید: مطلب از این بالاتر است و برای اینکه انسان بر وضع خود خبردار شود، نیازی به خبردادن هم نیست؛ بلکه خود انسان کاملا بر وضع خویش بیناست.

نکته تفسیری

این آیه از آیاتی است که هم بتنهایی معنای خاصی می‌دهد (تدبر۲) و هم در کنار آیات قبل و بعد، معنای جدیدی پیدا می‌کند. (همچنین تدبر۱) و شاهد خوبی است برای اینکه قاعده «امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا»، در تفسیر قرآن کریم، مورد توجه معصومین ع بوده است.

 

۴) «بَلِ الْإِنْسانُ … بَصيرَةٌ»

«الْإِنْسانُ» مذکر است. چرا به جای اینکه بفرماید الْإِنْسانُ … بصیرٌ» کلمه «بَصيرَةٌ» را آورد؟

الف. «بصیرت» در اینجا لزوما مونث «بصیر» نیست، بلکه «مصدر» است.

در زبان عربی وقتی می‌خواهند بر وجود یک صفتی در یک شخص خیلی تاکید کنند، به جای اینکه از صفت استفاده کنند از مصدر استفاده می‌کنند. مثلا به جای اینکه بگویند «زید عادل است» می‌گویند «زید عدل است».

در اینجا نیز می‌خواهد بفرماید شدت آگاهی انسان بر خویش بقدری است که به جای اینکه بگوید «انسان بینا به خویشتن است» فرموده «انسان عین بینایی به خویشتن است» (المیزان، ج۲۰، ص۱۰۷)

ب. «ة» در «بصیرة» نه تاء تانیث (علامت مونث بودن)، بلکه «ة» مبالغه است؛ شبیه «ة» در علامه.

ج. «بصیرة» صفت است برای یک کلمه محذوف، (مانند «حجة، جوارح، اعین یا …) و معنایش این بوده است که: انسان، حجتی آگاه بر خویش است؛ یا انسان، اعضاء و جوارحش شاهد بر اویند؛ یا انسان، چشم‌هایی شاهد و ناظر بر اویند.

د. …

(توضیح تفصیلی موارد فوق در نکات ترجمه گذشت)

 

۵) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

«عَلی‏ نَفْسِهِ» در روال عادی باید بعد از «بَصيرَةٌ» بیاید، وقتی قبل از آن بیاید دلالت بر حصر، ویا دست کم، دلالت بر تاکید می‌کند. دلیل این حصر ویا تاکید چیست؟

الف. انسان در درجه اول از وضع خویش آگاه است تا از وضع دیگران.

ثمره اخلاقی

یکی از خصلتهای زشت، عیب‌جویی است؛ و یکی از ریشه‌های عیب‌جویی در دیگران این است که از عیب‌های خود غافلیم.

جدی گرفتن این آیه، از دو جهت می‌تواند این خصلت را علاج کند:

اولا اگر در خویش دقت کنیم، عیب‌های خویش را خواهیم دید، و کسی که مشغول اصلاح عیوب خویش شود، فرصت پرداختن به عیوب دیگران را نخواهد داشت. به قول امیرالمومنین ع «طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاس‏: خوش به حال کسی که عیب خودش او را از [پرداختن به] عیوب مردم مشغول دارد.» (نهج‌البلاغه، خطبه۱۷۶)

ثانیا ما تنها بر خودمان است که کاملا آگاهیم، در مورد دیگران، فقط ظاهری را می‌بینیم که چه‌بسا باطن و پشت پرده آنچه که ما عیب می‌بینیم، خوبی‌ای باشد که اگر از آن مطلع بودیم، هیچگاه آن را برای آن شخص عیب نمی‌شمردیم.[۱۵]

ب. آگاهی انسان بر وضع خویش است که دهان اعتراض شخص در روز قیامت را می‌بندد. (تدبر۳)

ج. اگر کسی به آگاهی خود بر وضع خویش را جدی بگیرد، سر خود کلاه نمی‌گذارد (تدبر۱) و اصلاح باطن خویش را جدی می گیرد (حدیث۱)

د. …

 

این را در کانال نگذاشتم:

۶) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ»

نکته تخصصی فلسفی و روانشناسی

آیا از اینکه «بصیرت» مصدر است و معنای جمله این است که «انسان عین بینایی به خویشتن است» نمی‌توان نتیجه گرفت علم حضوری انسان به خودش و به اعمال و وضعیتش خودش را؟

و آیا این ردی بر نظریه «ضمیر ناخودآگاه» نیست؟ (البته مشروط بر اینکه چنین تلقی شود که خود شخص بتنهایی هیچگاه نمی‌تواند به شناخت صحیحی از ضمیر ناخودآگاه خود دست‌یابد)

 


[۱] . اصل این سخن ظاهرا دیدگاه اخفش است. وی گفته است: این آیه شبیه آن است که عرب می‌گوید الانسان حجة یا الانسان عبرة، به نقل إعراب القرآن و بيانه، ج‏۱۰، ص۲۹۹؛ و در این صورت توجیه زمخشری (که بصیرة وصف برای کلمه محذوف «حجت» باشد) ضرورتی ندارد. اما در آن صورت، دیدگاه اخفش همان قول الف.۱ یا الف.۲ می‌شود؛ و لذا سخن زمخشری عملا سخن جدیدی می‌شود و لذا مطلب را به وی استناد دادیم.

[۲] البته خود زمخشری آیه «فَلَمَّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً» (نمل/۱۳) ‌را به عنوان شاهد ذکر کرده است؛ اما علامه طباطبایی هنگام اشاره به این قول، آیه‌ای که در متن اشاره شد را آورده که تناسب بیشتری دارد؛ و لذا آن را در متن آوردیم. ضمنا اینکه این محذوف چه باشد، حالاتی که در گزینه‌های ب.۱ و ب.۲ در ادامه می‌آید نیز می‌تواند در اینجا هم مد نظر باشد، اما به لحاظ نحوی تکلف بیشتری دارد و به لحاظ معنایی تفاوتی نمی‌کند لذا بدانها مستقلا اشاره نشد.

[۳] در همانجا با این سند هم روایت شده است: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِثْلَهُ.

[۴] . مرحوم طبرسی نوشته: روى العياشي بإسناده عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله (ع) … (البته در تفسیر عیاشی که امروزه منتشر شده و تا سوره کهف بیشتر ندارد، پیدا نشد)

[۵] . شیخ مفید این مضمون را با سندی دیگر و با عباراتی متفاوت روایت کرده است:

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَاسِينَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع يَقُولُ مَا يَنْفَعُ الْعَبْدَ يُظْهِرُ حَسَناً وَ يُسِرُّ سَيِّئاً أَ لَيْسَ إِذَا رَجَعَ إِلَى نَفْسِهِ عَلِمَ أَنَّهُ لَيْسَ كَذَلِكَ وَ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» إِنَّ السَّرِيرَةَ إِذَا صَلَحَتْ قَوِيَتِ الْعَلَانِيَةُ.

[۶] . در دو منبع آخر، سند و روایت بدین صورت آمده است:

رَوَى ابْنُ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع مَا حَدُّ الْمَرَضِ الَّذِي يُفْطِرُ فِيهِ الصَّائِمُ وَ يَدَعُ الصَّلَاةَ مِنْ قِيَامٍ فَقَالَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَا يُطِيقُهُ.

[۷] . وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (۱۱) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ (۱۲) وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ (۱۳)

[۸] . إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُون‏.

[۹] . الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا.

[۱۰] . عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ … يَكُونُ فِي وَقْتِ فَرِيضَةٍ لَا تُمَكِّنُهُ الْأَرْضُ مِنَ الْقِيَامِ عَلَيْهَا وَ لَا السُّجُودِ عَلَيْهَا مِنْ كَثْرَةِ الثَّلْجِ وَ الْمَاءِ وَ الْمَطَرِ وَ الْوَحَلِ أَ يَجُوزُ لَهُ أَنْ يُصَلِّيَ الْفَرِيضَةَ فِي الْمَحْمِلِ قَالَ نَعَمْ هُوَ بِمَنْزِلَةِ السَّفِينَةِ إِنْ أَمْكَنَهُ قَائِماً وَ إِلَّا قَاعِداً وَ كُلَّمَا كَانَ مِنْ ذَلِكَ فَاللَّهُ أَوْلَى بِالْعُذْرِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَة (تهذيب الأحكام، ج‏۳، ص۲۳۲)

[۱۱] . در مورد روزه، روایتی هم هست که موضوع اصلی‌اش یکی از اقدامات حضرت امیر ع است که در کتب سابق گفته شده بوده است و مرور آن خالی از لطف نیست:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ بِالْكُوفَةِ بِقَوْمٍ وَجَدُوهُمْ يَأْكُلُونَ بِالنَّهَارِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ لَهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَكَلْتُمْ وَ أَنْتُمْ مُفْطِرُونَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ يَهُودُ أَنْتُمْ قَالُوا لَا قَالَ فَنَصَارَى قَالُوا لَا قَالَ فَعَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ مِنْ هَذِهِ الْأَدْيَانِ مُخَالِفِينَ لِلْإِسْلَامِ قَالُوا بَلْ مُسْلِمُونَ قَالَ فَسَفْرٌ أَنْتُمْ قَالُوا لَا قَالَ فِيكُمْ عِلَّةٌ اسْتَوْجَبْتُمُ الْإِفْطَارَ لَا نَشْعُرُ بِهَا فَإِنَّكُمْ أَبْصَرُ بِأَنْفُسِكُمْ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ  قَالُوا بَلْ‏ أَصْبَحْنَا مَا بِنَا عِلَّةٌ قَالَ فَضَحِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ قَالُوا نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا نَعْرِفُ مُحَمَّداً قَالَ فَإِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ قَالُوا لَا نَعْرِفُهُ بِذَلِكَ إِنَّمَا هُوَ أَعْرَابِيٌّ دَعَا إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ إِنْ أَقْرَرْتُمْ وَ إِلَّا لَأَقْتُلَنَّكُمْ قَالُوا وَ إِنْ فَعَلْتَ فَوَكَّلَ بِهِمْ شُرْطَةَ الْخَمِيسِ وَ خَرَجَ بِهِمْ إِلَى الظَّهْرِ ظَهْرِ الْكُوفَةِ وَ أَمَرَ أَنْ يَحْفِرَ حُفْرَتَيْنِ وَ حَفَرَ إِحْدَاهُمَا إِلَى جَنْبِ الْأُخْرَى ثُمَّ خَرَقَ فِيمَا بَيْنَهُمَا كَوَّةً ضَخْمَةً شِبْهَ الْخَوْخَةِ  فَقَالَ لَهُمْ إِنِّي وَاضِعُكُمْ فِي إِحْدَى هَذَيْنِ الْقَلِيبَيْنِ‏  وَ أُوقِدُ فِي الْأُخْرَى النَّارَ فَأَقْتُلُكُمْ بِالدُّخَانِ قَالُوا وَ إِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا فَوَضَعَهُمْ فِي إِحْدَى الْجُبَّيْنِ وَضْعاً رَفِيقاً ثُمَّ أَمَرَ بِالنَّارِ فَأُوقِدَتْ فِي الْجُبِّ الْآخَرِ ثُمَّ جَعَلَ يُنَادِيهِمْ مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ مَا تَقُولُونَ فَيُجِيبُونَهُ اقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ حَتَّى مَاتُوا قَالَ ثُمَّ انْصَرَفَ فَسَارَ بِفِعْلِهِ الرُّكْبَانُ‏  وَ تَحَدَّثَ بِهِ النَّاسُ فَبَيْنَمَا هُوَ ذَاتَ يَوْمٍ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ قَدِمَ عَلَيْهِ يَهُودِيٌّ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ قَدْ أَقَرَّ لَهُ مَنْ فِي يَثْرِبَ مِنَ الْيَهُودِ أَنَّهُ أَعْلَمُهُمْ وَ كَذَلِكَ كَانَتْ آبَاؤُهُ مِنْ قَبْلُ قَالَ وَ قَدِمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي عِدَّةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ بِالْكُوفَةِ أَنَاخُوا رَوَاحِلَهُمْ ثُمَّ وَقَفُوا عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ وَ أَرْسَلُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّا قَوْمٌ مِنَ الْيَهُودِ قَدِمْنَا مِنَ الْحِجَازِ وَ لَنَا إِلَيْكَ حَاجَةٌ فَهَلْ تَخْرُجُ إِلَيْنَا أَمْ نَدْخُلُ إِلَيْكَ قَالَ فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ وَ هُوَ يَقُولُ سَيَدْخُلُونَ وَ يَسْتَأْنِفُونَ بِالْيَمِينِ‏  فَمَا حَاجَتُكُمْ فَقَالَ لَهُ عَظِيمُهُمْ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ مَا هَذِهِ الْبِدْعَةُ الَّتِي أَحْدَثْتَ فِي دِينِ مُحَمَّدٍ ص فَقَالَ لَهُ وَ أَيَّةُ بِدْعَةٍ فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ زَعَمَ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْحِجَازِ أَنَّكَ عَمَدْتَ إِلَى قَوْمٍ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُقِرُّوا أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُهُ فَقَتَلْتَهُمْ بِالدُّخَانِ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَنَشَدْتُكَ بِالتِّسْعِ الْآيَاتِ الَّتِي أُنْزِلَتْ عَلَى مُوسَى ع- بِطُورِ سَيْنَاءَ وَ بِحَقِّ الْكَنَائِسِ الْخَمْسِ الْقُدْسِ وَ بِحَقِّ السَّمْتِ الدَّيَّانِ‏  هَلْ تَعْلَمُ أَنَّ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ أُتِيَ بِقَوْمٍ بَعْدَ وَفَاةِ مُوسَى شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ يُقِرُّوا أَنَّ مُوسَى رَسُولُ اللَّهِ فَقَتَلَهُمْ بِمِثْلِ هَذِهِ الْقِتْلَةِ فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ نَعَمْ أَشْهَدُ أَنَّكَ نَامُوسُ مُوسَى‏  قَالَ ثُمَّ أَخْرَجَ مِنْ قَبَائِهِ كِتَاباً فَدَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَفَضَّهُ وَ نَظَرَ فِيهِ وَ بَكَى فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ مَا يُبْكِيكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ إِنَّمَا نَظَرْتَ فِي هَذَا الْكِتَابِ وَ هُوَ كِتَابٌ سُرْيَانِيٌّ وَ أَنْتَ رَجُلٌ عَرَبِيٌّ فَهَلْ تَدْرِي مَا هُوَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ نَعَمْ هَذَا اسْمِي مُثْبَتٌ فَقَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ فَأَرِنِي اسْمَكَ فِي هَذَا الْكِتَابِ وَ أَخْبِرْنِي مَا اسْمُكَ بِالسُّرْيَانِيَّةِ قَالَ فَأَرَاهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ اسْمَهُ فِي الصَّحِيفَةِ فَقَالَ اسْمِي إِلْيَا فَقَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ مُحَمَّدٍ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ مِنْ بَعْدِ مُحَمَّدٍ وَ بَايَعُوا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ أَكُنْ عِنْدَهُ مَنْسِيّاً الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَثْبَتَنِي عِنْدَهُ فِي صَحِيفَةِ الْأَبْرَارِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ ذِي الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ. (الكافي، ج‏۴، ص۱۸۱-۱۸۳)

[۱۲] . سند روایت در کافی چنین است:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ وَ الْخَفْقَتَيْنِ فَقَالَ مَا أَدْرِي مَا الْخَفْقَةُ وَ الْخَفْقَتَانِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» إِنَّ عَلِيّاً ع كَانَ يَقُولُ مَنْ وَجَدَ طَعْمَ النَّوْمِ قَائِماً أَوْ قَاعِداً فَقَدْ وَجَبَ عَلَيْهِ الْوُضُوءُ.

اما در دو منبع اخیر، سند بدین صورت آمده: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْخَفْقَةِ …)

[۱۳] . عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِذَا هَبَطْتُمْ وَادِيَ مَكَّةَ فَالْبَسُوا خُلْقَانَ ثِيَابِكُمْ أَوْ سَمَلَ ثِيَابِكُمْ أَوْ خَشِنَ ثِيَابِكُمْ فَإِنَّهُ لَنْ يَهْبِطَ وَادِيَ مَكَّةَ أَحَدٌ لَيْسَ فِي قَلْبِهِ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْكِبْرِ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ قَالَ فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ مَا حَدُّ الْكِبْرِ قَالَ الرَّجُلُ يَنْظُرُ إِلَى نَفْسِهِ إِذَا لَبِسَ الثَّوْبَ الْحَسَنَ يَشْتَهِي أَنْ يُرَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَة (مكارم الأخلاق (طبرسی)، ص۱۱۳)

[۱۴] . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِينَ تَنْزِلُ بِهِ. (الكافي، ج‏۲، ص؛ ۲۲۰)

البته متن کامل این روایت در النوادر(للأشعري)، ص۷۳ چنین است:

عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ إِنَّا نَمُرُّ بِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ فَيَسْتَحْلِفُونَّا عَلَى أَمَوَالِنَا وَ لَقَدْ أَدَّيْنَا زَكَاتَهَا فَقَالَ يَا زُرَارَةُ إِذَا خِفْتَ فَاحْلِفْ لَهُمْ بِمَا شَاءُوا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ بِطَلَاقٍ وَ عَتَاقٍ قَالَ بِمَا شَاءُوا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِينَ تَنْزِلُ بِه‏.

[۱۵] . مانند اغلب مواردی که در تدبر۲ برعهده خود شخص گذاشته شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*