۱۰۲۳) هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ

۱۵-۱۷ ذی‌الحجه ۱۴۴۱

ترجمه

این است پیشکش [پذیرایی ابتدایی] آنان روز جزا.

اختلاف قرائت

نُزلُهُمْ / نُزْلُهُمْ[۱]
الدِّینِ؛ نَحْنُ[۲]

نکات ادبی

نُزُلُهُمْ

درباره ماده «نزل» قبلا بیان شد که به معنای حرکت از بالا به پایین و فرود آمدن، و هبوط و مستقر شدن در محل مورد نظر (حلول) است و تفاوت «نزول» با «هبوط» در این است که هبوط، نزولی است که ادامه دارد؛ به تعبیر دیگر، در «نزول»، اصل حرکت رو به پایین بیشتر مد نظر است؛ اما در «هبوط»، استقراری که بعد از این حرکت انجام می‌شود، بیشتر مورد توجه است؛ و همچنین درباره معانی این کلمه هنگامی که وارد ابواب مختلف افعال و تفعیل و تفعل می‌شود توضیحاتی گذشت.ه

جلسه ۹۷ http://yekaye.ir/al-qadr-097-01/

همچنین در بحث از آیه «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً» (کهف/۱۰۷) گذشت که کلمه «نُزُل» می‌تواند صفت مشبهه از ماده «نزل» (نزول: فرود آمدن) ‌باشد که به معنای آن چیزی است که برای کسی (بویژه: مهمانی) که می‌خواهد در جایی فرود آید و منزل گزیند، آماده می‌کنند؛

ویا اسم مکان باشد به معنای منزل و جایگاهی که برای نزول کسی آماده شده (جایی که او بر آن فرود می‌آید و نازل می‌شود)؛

و حتی برخی گفته‌اند گاه این کلمه می‌تواند در معنای اسم فاعل (نازل) ‌باشد.

جلسه ۱۹۵ http://yekaye.ir/al-kahf-018-107/

همچنین در آیه «لكِنِ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» (آل عمران/۱۹۹) گذشت، به نظر می‌رسد «نُزُل» علاوه بر دو معنای نخست فوق («آنچه برای پذیرایی آماده می‌کنند» و «منزل: محل نزول و اقامت») گاه  به معنای مصدری «نزول» نیز می‌باشد.

جلسه ۹۲۱ http://yekaye.ir/ale-imran-3-199/

که شبیه این سخن را در اینجا نیز می‌توان گفت؛ پس در این آیه:

اگر «نُزُل» به همان معنای اول (آنچه برای پذیرایی آماده می‌کنند) باشد، آنگاه یعنی این طعام و شرابی است که برای آنها در یوم الدین آماده شده است (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۴[۳])

و اگر «نُزُل» ‌را به معنای «منزل» (محل اقامت و نزول) باشد، آنگاه یعنی این منزلگاه آنان در آن روز است؛

اگر «نُزُل» به معنای مصدری باشد، یعنی این نحوه نزول و جای گرفتن آنان در روز جزاست.

الدِّینِ

ماده «دین»[۴] در اصل در دو حوزه معنایی مهم به کار رفته است؛ یکی در معنای بدهی و قرض و دیگری در معنای طاعت و حکم و جزا و مانند آن. برخی مانند راغب اصفهانی ظاهرا اصراری بر اینکه این دو را به هم برگردانند ندارند (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۲۳[۵])؛ اما بسیاری کوشیده‌اند یکی از این دو را مبنای اصلی این ماده معرفی کنند.

غالبا اصل این ماده را نوعی تسلیم شدن (انقیاد) و ذلیل شدن در برابر چیزی دانسته‌ و گفته‌اند که مصدر «دین» هم به معنای «طاعت» است و دان یدین در جایی به کار می‌رود که کسی در برابر دیگری منقاد و مطیع باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۳۱۹[۶]). به تعبیر دیگر، اصل این ماده دلالت دارد بر اطاعت و تسلیم شدن و خضوع در مقابل یک برنامه یا مقررات معین؛ و نزدیک است به معانی‌ای همچون طاعت و تعبد و محکومیت و مقهوریت و تسلیم در برابر امری ویا حکمی و یا قانونی و یا مجازاتی (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۸۹[۷]) و وجه تسمیه «دَین» به معنای بدهی و قرض (تداینتم بدَین؛ بقره/۲۸۲) را این دانسته‌اند که بدهی یک نوع ذلت برای بدهکار می‌آورد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۳۲۰[۸]) و یا گفته‌اند وقتی این ماده از حیث خود برنامه‌ای که ارائه شده لحاظ شود اسم مصدر «دین» استفاده می‌شود که برای حکم و جزاء و حساب و امور مانند آن به کار می‌رود؛ ولی وقتی از جانب کسی که این حکم و جزا در موردش اعمال می‌شود به کار می‌رود مصدر «دَین» است و در معانی طاعت و ذلت و بدهی و مانند آن استفاده می‌شود. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۸۹-۲۹۰[۹])

در همین حوزه معنایی غیر از بدهی، برخی بر این باورند که اصل معنای «دین» همان طاعت و جزاست؛ و کاربردش در خصوص شریعت و مذهب کاربرد استعاری است از این جهت که در شریعت اطاعت و انقیاد موضوعیت دارد؛ چنانکه این معنای تسلیم و اطاعت در آیاتی همچون «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏» (نساء/۱۲۵) «وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ‏» (نساء/۱۴۶) بروز دارد و بر این اساس مقصود از «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»‏ (بقرة/۲۵۶) اشاره به این است که این تسلیم و انقیاد باید با اخلاص و رغبت درونی باشد؛ نه صرف اقدام ظاهری (مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۲۳[۱۰]). اما اغلب کاربرد کلمه «دین» در معنای شریعت و مذهب را هم ذیل همان معنای حقیقی طاعت مورد بررسی قرار داده‌اند، ‌چنانکه به عبد و کنیز نیز «مَدین» و «مدینة» گویند چون در برابر مولای خود ذلیل و مطیعند. بر اساس توضیح آنها در بسیاری از موارد کلمه «دین» هم به معنای طاعت می‌تواند گرفته شود، و هم به معنای حکم و شریعت و آیین، و هم به معنای جزا؛ چنانکه در خصوص تعبیر «یوم الدین» (که بار در قرآن کریم به کار رفته) ویا در خصوص آیه «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏ (یوسف/۷۶) هر سه احتمال مطرح شده است؛ و چه‌بسا «مدینه» (شهر) را هم بدین جهت چنین نامیده‌اند که در آن حکومتی برقرار است و اطاعت از حاکمان موضوعیت دارد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۳۱۹[۱۱]) [هرچند که غالبا کلمه «مدینه»‌را از ماده «مدن» می‌دانند و ان شاءالله بعدا درباره این ماده بحث خواهد شد] و حتی برخی احتمال داده‌اند[۱۲] که اساسا چون حقیقت دین در قیامت آشکار می‌شود و آنجاست که همه تحت انقیاد و خضوع کامل در برابر احکام الهی هستند از آن روز به  «یوم الدین» تعبیر شده باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۹۱[۱۳])

در مقابل، برخی معنای بدهکاری و یا بردگی را (که اشاره شد مدین و مدینه به معنای عبد و کنیز است) محور اصلی تحلیل این ماده قرار داده[۱۴] و گفته‌اند معنای محوری این ماده «حقی برای دیگری است که با قوت و تمکنی شدید ذمه‌ای را برعهده شخص مورد نظر بار می‌کند»[۱۵] و «دین» به معنای شریعت و آیین و نیز به معنای حساب و کتاب و جزا را هم از همین باب دانسته‌اند.

در هر صورت، در کاربردهای قرآنی این ماده، وقتی در معنای «قرض» و «بدهی» به کار رفته کاملا وضوح و تمایز دارد؛ هم تمامی مواردی که به صورت «دَین» به کار رفته (مثلا: مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصي‏ بِها أَوْ دَيْن، نساء/۱۱و۱۲) و هم یکبار به صورت فعل در آیه «إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ» (بقره/۲۸۲) که جمعا ۶ بار این ماده در معنای بدهی به کار رفته است (هرچند چه‌بسا که بتوان کاربرد آن در آیه «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدينينَ» (واقعه/۸۶) را هم به همین معنا برگرداند؛ که آنگاه مواردش بیشتر می‌شود)؛ و در تفاوت «دَین» با «قرض» گفته‌اند که قرض بیشتر در مورد شیء معین و پول به کار برده می‌شود و اینکه شخص عین آن چیزی را که قرض گرفته ویا از جنس خود آن را باید پس بدهد؛ اما «دین» اعم از آن است و لذا عر قرضی دین است اما هر دینی قرض نیست؛ از این رو بازپرداخت قرض را غالبا با عبارت «قضا» کردن تعبیر می‌کنند (قضیت قرضه) اما در مورد دین تعبیر ادا کردن «ادیت دینه» را به کار می‌برند. (الفروق في اللغة، ص۱۶۵[۱۶])

اما در حوزه معنایی دوم، این کاربرد انعطاف معنایی بیشتری دارد؛ البته گاه «دین» به وضوح به معنای «شریعت» و آیین به کار رفته است؛ که در تفاوت آنها گفته‌اند که از این جهت شریعت گفته می‌شود که راهی است که قرار است پیموده شود (شارع= جاده) اما از این جهت، دین می‌گویند که قرار است با آن خداوند اطاعت شود؛ برای همین شریعت به خود افرادی که از آن پیروی می‌کنند نسبت داده نمی‌شود؛ اما دین نسبت داده می‌شود (نمی‌گویند شریعت زید و عمرو، اما می‌گویند دین زید و عمرو) (الفروق في اللغة، ص۲۱۶[۱۷]) که این بیشترین کاربردهای ماده «دین» در قرآن کریم است و غیر از یک مورد که به صورت فعل از آمده: «وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِ»‏ (توبة/۲۹) همواره به صورت کلمه «دین» (که مرحوم مصطفوی آن را اسم مصدر و ابن فارس آن را مصدر می‌داند) به کار رفته است؛ ‌مانند: «حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ» (بقره/۲۱۷) «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏» (آل عمران/۱۹) «أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ‏» (آل عمران/۸۳) «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»‏ (آل عمران/۸۵) «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏» (نساء/۱۲۵) «يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ» (نساء/۱۷۱) «الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِبا» (اعراف/۵۱) «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا» (مائده/۳) «فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ» (توبه/۱۱) «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ» (توبه/۱۲۲) «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً» (شوری/۱۳) «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه» (فتح/۲۸؛ صف/۹) و …

و گاه در معنای جزا و پاداش به کار رفته و اصلا نمی‌توان آن را به معنای شریعت و آیین گرفت؛ مانند «مدین» (به معنای «مجزی» کسی که جزا داده شده است) در آیات «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدينُونَ» (صافات/۵۳) و «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدينينَ» (واقعه/۸۶) (که البته در اینجا ظرفیت معانی دیگر وجود دارد؛ مثلا مرحوم مصطفوی تعبیر «مدینون» در آیه ۵۳ سوره صافات را به معنای تحت حکم و قهاریت خداوند دانستن و معادل «مقهورون» قلمداد کرده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۹۱[۱۸]) ویا مرحوم طبرسی با اینکه معنای اصلی «مدینین» در آیه ۸۶ سوره واقعه را همان «مجزیین» دانسته؛ اما احتمال معنای «مبعوثین» و «مملوکین» را در آن منتفی ندانسته است. (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱) و در بالا اشاره شد که حتی معنای «بدهکار» هم در اینجا منتفی نیست.)

ولی در بسیاری از موارد کلمه «دین» هم به معنای حکم و شریعت و آیین، و هم به معنای جزا می‌تواند گرفته شود، مانند آیات «وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ واصِباً أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ» (نحل/۵۲) «يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دينَهُمُ الْحَقَّ» (نور/۲۵) «وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ» (ذاریات/۶) «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» (تین/۷) «أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» (ماعون/۱)؛ و حتی می‌تواند علاوه بر اینها به معنای اصلی «طاعت» باشد؛ مانند اینکه در خصوص آیه «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏ (یوسف/۷۶) وحتی در خصوص تعبیر «یوم الدین» (که غالبا آن را به معنای روز جزا می‌گیرند و در تدبرها درباره‌اش توضیح بیشتر خواهد آمد) هر سه احتمال مطرح شده است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۲، ص۳۱۹[۱۹]) و حتی برخی احتمال داده‌اند[۲۰] که اساسا چون حقیقت دین در قیامت آشکار می‌شود و آنجاست که همه تحت انقیاد و خضوع کامل در برابر احکام الهی هستند از آن روز به  «یوم الدین» تعبیر شده باشد. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۹۱[۲۱]).

ماده «دین» و مشتقات آن ۱۰۱ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

حدیث

۱) از امام باقر ع روایت شده است که رسول الله ص فرمودند

روح الامین (جبرئیل)‌به من خبر داد که همانا خداوندی که خدایی جز او نیست، هنگامی که خلائق بایستند و اولین و آخرین جمع شوند، جهنم را آورند در حالی که با هزار مهار که هر مهاری به دست صدهزار فرشته از فرشتگان غلاظ و شداد است هدایت شود؛ و آن را هدّه (صدای رعدآسا) و تحطم (صدای درهم شکستن چوبها در آتش) و زفیر (صدای ناشی از تلاطم درونی) و صیهه‌ای است؛ و همانا چنان تلاطمی دارد که اگر نبود که خداوند کار آن را تا پایان حساب به عقب انداخته بود همگان را هلاک می‌کرد؛ سپس از آن فرازی از آتش درمی‌آید که همه خلایق، از نیکوکار و بدکار، را احاطه می‌کند؛‌پس هیچ بنده‌ای از بندگان خداوند، حتی فرشتگان و پیامبران، باقی نمی‌ماند مگر اینکه فریاد برمی‌آورد که «پروردگارا ! خودم! خودم» و تو می‌گویی «پروردگارا ! امتم! امتم!» …

الكافی، ج‏۸، ص۳۱۲؛ الأمالی( للصدوق)، ص۱۷۶

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یونُسَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

قَالَ النَّبِی ص: أَخْبَرَنِی الرُّوحُ الْأَمِینُ: أَنَّ اللَّهَ لَا إِلَهَ غَیرُهُ إِذَا وَقَفَ الْخَلَائِقَ وَ جَمَعَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ أُتِی بِجَهَنَّمَ تُقَادُ بِأَلْفِ زِمَامٍ أَخَذَ بِكُلِّ زِمَامٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ مِنَ الْغِلَاظِ الشِّدَادِ وَ لَهَا هَدَّةٌ وَ تَحَطُّمٌ وَ زَفِیرٌ وَ شَهِیقٌ وَ إِنَّهَا لَتَزْفِرُ الزَّفْرَةَ فَلَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخَّرَهَا إِلَی الْحِسَابِ لَأَهْلَكَتِ الْجَمِیعَ [الْجَمْعَ] ثُمَّ یخْرُجُ مِنْهَا عُنُقٌ یحِیطُ بِالْخَلَائِقِ الْبَرِّ مِنْهُمْ وَ الْفَاجِرِ فَمَا خَلَقَ اللَّهُ عَبْداً مِنْ عِبَادِهِ مَلَكٍ وَ لَا نَبِی إِلَّا وَ ینَادِی یا رَبِّ نَفْسِی نَفْسِی وَ أَنْتَ تَقُولُ یا رَبِّ أُمَّتِی أُمَّتِی‏ …

 

۲) الف. از امام حسن عسکری روایت شده است که امیرالمومنین ع فرمودند: «یوم الدین» همان یوم الحساب است.

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۸

قَالَ الْإِمَامُ ع .. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: يَوْمِ الدِّينِ هُوَ يَوْمُ الْحِسَابِ.

ب. و از امام صادق ع شبیه همین سخن امیرالمومنین ع روایت شده و ایشان در ادامه فرمودند: و دلیل بر این مطلب، این آیه است که می‌فرماید: «و گفتند ای وای بر ما! این یوم الدین است» (صافات/۲۰) یعنی روز حساب است.

تفسير القمي، ج‏۱، ص۲۸

قَالَ وَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِهِ … «يَوْمِ الدِّينِ» قَالَ: يَوْمِ الْحِسَابِ؛ وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُهُ «وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ» يَعْنِي يَوْمَ الْحِسَاب‏.

 

۳) برای اینکه دشواری و هولناکی وضعیت یوم الدین معلوم شود شاید توجه به این گفتگویی بین دو ولی خدا که یک ولی خدا آن را روایت کرده، مناسب باشد؛ از امام صادق ع روایت شده است:

هنگامی که حضرت ابراهیم خلیل الرحمن در کوه بیت المقدس بود و دنبال چوپان گوسفندهایش می‌گشت صدایی را شنید و نگاهش به مردی افتاد که قامتش دوازده وجب بود و به نماز ایستاده بود.

به او فرمود: ای بنده خدا! برای که نماز می‌گزاری؟

او گفت: برای خدای آسمان.

ابراهیم ع به او فرمود: آیا از قوم تو غیر از تو کسی مانده است؟

گفت: خیر.

فرمود: پس از کجا غذا می‌خوری؟

گفت: در تابستان از این درخت میوه می‌چینم و در زمستان می‌خورم.

گفت: منزلت کجاست؟

با دستش به کوه اشاره کرد. حضرت ابراهیم ع فرمود: آیا می‌شود مرا با خودت ببری و امشب نزد تو باشم؟

گفت:‌ در مسیرم آبی است که [برای عبور کردن] کسی به آن آب نمی‌زند؟

فرمود: تو چه می‌کنی؟

گفت: من روی آن راه می‌روم.

فرمود: مرا با خودت ببر؛‌ شاید خداوند آنچه روزی تو کرده روزی من هم بکند.

پس آن عابد دست وی را گرفت و با هم رفتند تا به آب رسیدند؛‌پس وی بر آن راه رفت و حضرت ابراهیم ع هم بر آن راه رفت تا به منزل وی رسیدند. ابراهیم ع به او فرمود:

چه روزی بزرگترین و سخت‌ترین روزهاست؟

گفت: یوم الدین؛ همان روزی که مردم هریک باید دینشان را به هم ادا کنند.

فرمود: آیا موافقی که دست به آسمان بلند کنی و من هم دستم را به آسمان بلند کنم و دعا کنی که خداوند عز و جل ما را از شر آن روز ایمن بدارد؟

گفت: دعای من چه فایده‌ای دارد؟ به خدا سوگند که سی سال است که به درگاه خداوند دعایی داشته‌ام و هنوز اجابت نشده است.

فرمود: می‌خواهی به تو بگویم چرا دعایت حبس گردیده و اجابت نشده است؟

گفت: ‌بله.

فرمود: همانا خداوند عز و جل وقتی بنده‌ای را دوست بدارد دعایش را حبس می‌کند تا وی باز مناجات کند و از او بخواهد و در طلب برآید؛‌و هنگامی که بنده‌ای را دشمن بدارد یا در اجابت دعایش تعجیل می‌کند ویا در دلش ناامیدی از آن را می‌اندازد. سپس فرمود: حالا دعایت چه بود؟

گفت: گوسفندانی بر من گذشتند و جوانی چوپان آنها بود که گیسوانی داشت؛ به او گفتم: جوان! این گوسفندها مال کیست؟

گفت: مال ابراهیم خلیل الرحمن.

گفتم: خدایا اگر در زمین خلیل (دوست برگزیده)ای داری او را به من نشان بده!

حضرت ابراهیم ع به او فرمود: خداوند دعایت را مستجاب کرد. من ابراهیم خلیل الرحمن هستم….

الأمالي( للصدوق)، ص۲۹۷

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عِمْرَانَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ قَالَ‏ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع:

بَيْنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ ع فِي جَبَلِ بَيْتِ الْمَقْدِسِ يَطْلُبُ مَرْعًى لِغَنَمِهِ إِذْ سَمِعَ صَوْتاً فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ يُصَلِّي طُولُهُ اثْنَا عَشَرَ شِبْراً فَقَالَ لَهُ: يَا عَبْدَ اللَّهِ لِمَنْ تُصَلِّي؟

قَالَ: لِإِلَهِ السَّمَاءِ.

فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ: هَلْ بَقِيَ أَحَدٌ مِنْ قَوْمِكَ غَيْرُكَ؟

قَالَ: لَا.

قَالَ: فَمِنْ أَيْنَ تَأْكُلُ؟

قَالَ: أَجْتَنِي مِنْ هَذَا الشَّجَرِ فِي الصَّيْفِ وَ آكُلُهُ فِي الشِّتَاءِ.

قَالَ لَهُ: فَأَيْنَ مَنْزِلُكَ؟

قَالَ: فَأَومَى بِيَدِهِ إِلَى جَبَلٍ؛ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع: هَلْ لَكَ أَنْ تَذْهَبَ بِي مَعَكَ فَأَبِيتَ عِنْدَكَ اللَّيْلَةَ؟

فَقَالَ: إِنَّ قُدَّامِي مَاءً لَا يُخَاضُ.

قَالَ: كَيْفَ تَصْنَعُ؟

قَالَ: أَمْشِي عَلَيْهِ.

قَالَ: فَاذْهَبْ بِي مَعَكَ فَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي مَا رَزَقَكَ.

قَالَ: فَأَخَذَ الْعَابِدُ بِيَدِهِ فَمَضَيَا جَمِيعاً حَتَّى انْتَهَيَا إِلَى الْمَاءِ. فَمَشَى وَ مَشَى إِبْرَاهِيمُ مَعَهُ حَتَّى انْتَهَيَا إِلَى مَنْزِلِهِ. فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ: أَيُّ الْأَيَّامِ أَعْظَمُ؟

فَقَالَ لَهُ الْعَابِدُ: يَوْمُ الدِّينِ يَوْمٌ يُدَانُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ.

قَالَ: فَهَلْ لَكَ أَنْ تَرْفَعَ يَدَكَ وَ أَرْفَعَ يَدِي فَتَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُؤْمِنَنَا مِنْ شَرِّ ذَلِكَ الْيَوْمِ؟

فَقَالَ: وَ مَا تَصْنَعُ بِدَعْوَتِي فَوَ اللَّهِ إِنَّ لِي لَدَعْوَةً مُنْذُ ثَلَاثِينَ سَنَةً مَا أُجِبْتُ فِيهَا بِشَيْ‏ءٍ.

فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع: أَ وَ لَا أُخْبِرُكَ لِأَيِّ شَيْ‏ءٍ احْتُبِسَتْ دَعْوَتُكَ؟!

قَالَ: بَلَى.

قَالَ لَهُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً احْتَبَسَ دَعْوَتَهُ لِيُنَاجِيَهُ وَ يَسْأَلَهُ وَ يَطْلُبَ إِلَيْهِ وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً عَجَّلَ لَهُ دَعْوَتَهُ أَوْ أَلْقَى فِي قَلْبِهِ الْيَأْسَ مِنْهَا. ثُمَّ قَالَ لَهُ: وَ مَا كَانَتْ دَعْوَتُكَ؟

قَالَ: مَرَّ بِي غَنَمٌ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ ذُؤَابَةٌ؛ فَقُلْتُ: يَا غُلَامُ لِمَنْ هَذَا الْغَنَمُ؟ فَقَالَ: لِإِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ. فَقُلْتُ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ لَكَ فِي الْأَرْضِ خَلِيلٌ، فَأَرِنِيهِ.

فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِيمُ ع:‏ فَقَدِ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَكَ. أَنَا إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ الرَّحْمَنِ…[۲۲] .

احادیث متعددی هست که در آنها از «نُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ» سخن به میان آورده، که می‌توان آنها را به اینجا هم مرتبط دانست؛ اما ان شاء الله در بحث از آیه ۹۳ که اصل این تعبیر در آنجاست خواهد آمد.

تدبر

۱) «هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ»

«هذا» علی‌القاعده اشاره به این زقوم و حمیم (خوردنی و نوشیدنی)ای است که در آیات قبل بحث شد.

درباره اینکه مقصود از اینکه این «نُزُل» آنان در روز جزاست، «نُزُل» را:

الف. برخی به معنای منزلگاه گرفته و لذا گفته‌اند یعنی این نوشیدنی و خوردنی‌ای که اشاره شد پاداش آنان در روز جزاست (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۴[۲۳]؛ تفسير القمي، ج‏۲، ص۳۴۹[۲۴]) .

ب. بسیاری به معانی «پیشکش» و آنچه برای پذیرایی ابتدایی از میهمان آماده می‌کنند، دانسته‌اند؛ در واقع، آیه می‌فرماید این زقوم و حمیم که برای آن گمراهان تکذیب‌کننده آماده شده صرفا پذیرایی اولیه آنان در هنگام ورود به جهنم است؛ وای به وضعیتی که بعد از استقرار کامل آنان بدان مبتلا خواهند شد. (تفسير الصافي، ج‏۵، ص۱۲۶[۲۵]؛ الميزان، ج‏۱۹، ص۱۲۶[۲۶])

اگر به کاربردهای دیگر قرآنی این کلمه مراجعه کنیم می‌بینیم ظرفیت هر دو معنا تقریبا در تمام موارد وجود دارد؛ هرچند به نظر می‌رسد در برخی مانند «أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ» (صافات/۶۲) احتمال معنای اول؛ و در برخی مانند «وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُون‏؛ نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحيمٍ» (فصلت/۳۱-۳۲) احتمال معنای دوم بیشتر است.

نکته تفسیری

کلمه «نُزُل» ۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ که ۳ موردش مشخصا در مورد جهنمیان است:

أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني‏ أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً (کهف/۱۰۲)

«ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ؛ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ؛ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميمِ؛ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهيمِ؛ هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ» (واقعه/۵۱-۵۶)

وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبینَ الضَّالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ؛ وَ تَصْلِيَةُ جَحيم‏( واقعه/۹۳-۹۴)

و ۴ موردش در خصوص بهشتیان است:

لكِنِ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ (آل عمران/۱۹۸)

إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً (کهف/۱۰۷)

أَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلاً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ (سجده/۱۹)

وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُون‏؛ نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحيمٍ (فصلت/۳۱-۳۲)

و ۱ مورد هست که به نظر می‌رسد ناظر به هر دوست:

أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ (صافات/۶۲)

 

۲) «هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ»

چنانکه در نکات ادبی اشاره شد کلمه «دین» در ترکیب «یوم الدین» را در درجه اول به معنای جزا و حساب گرفته‌اند؛ هرچند برخی معنای «حکم و شریعت و آیین» و «طاعت» را در مورد آن منتفی ندانسته‌اند.

این ترکیب ۱۳ بار در قرآن کریم آمده است؛ که در اغلب آنها با توجه به سیاق و قبل و بعد آیه که ناظر به حساب و کتاب و جزایی است که افراد بدان گرفتار می‌شوند ظهورش در معنای «روز جزا» بیشتر است؛ مانند:

وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ (حجر/۳۵) وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتي‏ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ (ص/۷۸)

وَ الَّذي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لي‏ خَطيئَتي‏ يَوْمَ الدِّينِ (شعراء/۸۲)

يَسْئَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ؛ يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُون‏ (ذاریات/۱۲-۱۳)

«ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ؛ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ؛ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ؛ فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميمِ؛ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهيمِ؛ هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ» (واقعه/۵۱-۵۶)

وَ الَّذينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ؛ وَ الَّذينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُون‏ (معارج/۲۶-۲۷)

وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي‏ جَحيم‏؛ يَصْلَوْنَها يَوْمَ الدِّينِ (انفطار/۱۵)

وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ؛ ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ؛ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّه‏ (انفطار/۱۸)

اگرچه در برخی ظرفیت همه معانی مذکور هست همانند:

«مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (فاتحه/۴)

«وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ» (مدثر/۴۶)

«الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ؛ وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثيم»‏ (مطففین/۱۱-۱۲)

«وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ» (صافات/۲۰)،

اما در همینها هم باز ظهور معنای «روز جزا» از بقیه معانی اگر بیشتر نباشد کمتر نیست؛

شاید بدین جهت است که اغلب مترجمان و مفسران این تعبیر را معادل «روز جزا» دانسته‌اند.

 

۳) «هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ»

با اینکه شروع آیات این فراز با تعبیر مخاطب بود «ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ» (واقعه/۵۱) و ادامه‌اش هم باز با ضمیر مخاطب است: «نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ» (واقعه/۵۷) اما در اینجا ضمیر را از مخاطب به غایب برگرداند. در واقع، مخاطب اصلی این آیات، پیامبر ص بود و از وی خواسته بود که این سخنان را به گمراهان تکذیبگر گوید: «قُلْ: إِنَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ؛ لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ ميقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ؛ ثُمَّ إِنَّكُمْ …». و این توضیح وضعیت گمراهان، مطالبی است که قرار بوده پیامبر ص به آن گمراهان بگوید؛ اما اینجا یک جمله معترضه است: سخن خود خداوند به پیامبر ص است؛ نه ادامه آنچه پیامبر به دستور خداوند بدانها باید می‌فرمود. اما چرا این مطلب را به صورت جمله معترضه آورد؟ (لازم به ذکر است در هیچیک از قرائاتی که به دست ما رسیده به صورت «هذا نُزُلُکُمْ …» وجود ندارد)

الف. سیر بحث عوض شد (در آیات قبل هشدارهایی بود درباره وضعیتی که در قیامت بدان گرفتار می‌آیند؛ اما آیات بعد را می‌توان به یک معنا دلیل و برهان بر اینکه آخرتی در کار هست دانست، چرا که محور آیات بعد این است که در همین عالم هم زمام همه امور به دست خداوند است و با دیدن این وضعیت نمی‌توانید در آخرت تردیدی بکنید) و اقتضای فصاحت و بلاغت این است که با یک جمله معترضه، تفاوت این روند بحث توجه داده شود.

ب. …

 

 


[۱] . . قرأ الجمهور «نُزُلُهُمْ» مثقَّلا، وهي قراءة اليزيدي عن أبي عمرو. وقرأ ابن محيصن وخارجة عن نافع ومحبوب وأبو زيد ونعيم ويونس بن حبيب وهارون وعصمة وعباس كلهم عن أبي عمرو، نُزْلُهُمْ بالسكون على الزاي تخفيفا. (معجم القراءات ج۹، ص۳۰۷) (دو راوی معروف قرائت ابوعمرو (دوری و سوسی) هر دو اتصالشان به وی از طریق یزیدی است؛ لذا قرائت وی در قرائات سبعه معروف همان قرائت همگان است.)

[۲] . أدغم النون في النون أبو عمرو و يعقوب. (معجم القراءات ج۹، ص۳۰۷)

[۳] . النزل الأمر الذي ينزل عليه صاحبه و المعنى هذا طعامهم و شرابهم يوم الجزاء في جهنم

[۴] . درباره این ماده قبلا در جلسه ۱۶۰ http://yekaye.ir/al-araf-007-51/ و جلسه ۲۷۴ http://yekaye.ir/al-hegr-15-35/ بحثهایی گذشت که بسیار ناقص بود و اکنون تکمیل گردید.

[۵] . وی ابتدا از تحلیل «دین» به معنای بدهی شروع می‌کند و می‌گوید‌« يقال: دِنْتُ الرّجل: أخذت منه دَيْناً، و أَدَنْتُهُ: جعلته دَائِناً، و ذلك بأن تعطيه دينا. قال (أبو عبيد): دِنْتُهُ: أقرضته، و رجل مَدِينٌ، و مَدْيُونٌ، و دِنْتُهُ: استقرضت منه، قال الشاعر: «نَدِينُ و يقضي اللّه عنّا و قد نرى / مصارع قوم لا يَدِينُونَ ضيّعا» و أَدَنْتُ مثل دِنْتُ، و أَدَنْتُ، أي: أقرضت، و التَّدَايُنُ و الْمُدَايَنَةُ: دفع الدَّيْنِ، قال تعالى:إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ [البقرة/۲۸۲]، و قال: مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ [النساء/۱۱]» سپس بدون هیچ توضیحی وارد معنای طاعت و جزاء می‌شود که ادامه مطلب وی در بحثهای بعد می‌آيد.

[۶] . الدال و الياء و النون أصلٌ واحد إليه يرجع فروعُه كلُّها. و هو جنسٌ من الانقياد و الذُّل. فالدِّين: الطاعة، يقال دان له يَدِين دِيناً، إذا أصْحَبَ و انقاد و طَاعَ. و قومٌ دِينٌ، اى مُطِيعون منقادون. قال الشاعر: «و كانَ النّاس إلّا نحنُ دِينا»

[۷] . انّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو الخضوع و الانقياد قبال برنامج أو مقرّرات معيّنه. و يقرب منه الطاعة و التعبّد و المحكوميّة و المقهوريّة و التسليم في مقابل أمر أو حكم أو قانون أو جزاء. و بهذا الاعتبار يفسّر اللفظ بما يقرب من مصاديق الأصل، من الجزاء و الحساب و الدين و الطاعة و الذلّ و العادة و المملوكيّة و غيرها. و لازم أن نتوجّه بأن المعنى الحقيقىّ هو ما قلناه، و لا بدّ من اعتبار القيدين الخضوع و كونه في مقابل برنامج. و أمّا مطلق الانقياد أو الطاعة أو الجزاء أو غيرها: فليس من الأصل. و من لوازم هذا الأصل و آثاره: ذلّة ما أو العزّة بعد الانقياد، و هكذا حصول التعبّد و المحكوميّة، و اجراء الجزاء خيرا أو شرّا، و تحقّق الطاعة أو المعصية و التثبّت و الاعتياد.

[۸] . و من هذا الباب الدَّيْن. يقال دايَنْتُ فلاناً، إذا عاملتَه دَيْناً، إمّا أخْذاً و إمّا إعطاء. قال: «دايَنت أَرْوَى و الدُّيُونُ تُقْضى / فمطَلَتْ بعضاً و أدَّتْ بعضَا» و يقال: دِنْتُ و ادَّنْتُ، إذا أَخَذْتَ بدَينٍ. و أَدَنْتُ أقْرَضْت و أعطيت دَيْناً. قال: «أدَانَ وَ أنْبَأَهُ الأوَّلُون / بأنَّ المُدانَ مَلِىٌّ وَفِىُّ» و الدَّيْن من قياس الباب المطّرد، لأنّ فيه كلَّ الذُّلّ و الذِّل. و لذلك‏ يقولون «الدَّين ذُلٌّ بالنّهار، و غَمٌّ بالليل». فأمّا قول القائل: «يا دارَ سَلْمَى خَلاءً لا أُكَلِّفُهَا / إلّا المَرَانة حَتَّى تعرِفُ الدِّينا» فإِنّ الأصمعىّ قال: المَرَانة اسمُ ناقَتِه، و كانت تَعرِفَ ذلك الطّريقَ، فلذلك قال: لا أكلِّفُها إلّا المَرانة حَتَّى تعرف الدِّين: أى الحالَ و الأمر الذى تَعهده. فأراد لا أكلف بلوغَ هذه الدار إِلّا ناقتى.و اللَّه أعلم.

[۹] . و هذا المعنى إذا لوحظ من جانب البرنامج: يطلق عليه الحكم و الجزاء و الحساب و الإعطاء و ما يقرب منها. و إذا اعتبر من جانب المطاوع و القابل فيستعمل في معاني الطاعة و الذلّ و المملوك و الدين إذا يأخذه و غيرها. و على هذين الاعتبارين يقال انّها تستعمل في مورد اللزوم و التعدّى. فيقال دان الرجل إذا أخذ دينا أو استقرض أو وقع تحت مقررات الدين و شرائطه من شرائط التأدية و الأجل، و دان بالإسلام أى الزم بمقرّراته و خضع تحت‏ أحكامه و قوانينه، هذا بلحاظ نفس التعبّد و الخضوع من حيث هو. و يقال دانه و دان احكام الدين و الدين إذا لوحظ ما يدين في قباله…. و لا يخفى أنّ الدَّيْنَ بالفتح مصدر، و بالكسر اسم مصدر بمعنى ما حصل و تحصّل من المصدر في الخارج، و هو نفس الحدث من حيث هو من دون نسبة الى ذات، فالدين هو الخضوع و الانقياد، و الدين ذات الانقياد و نفس هذا العمل من حيث هو من دون أن ينسب الى ذات. فيلاحظ في مفهوم الدين نفس الانقياد قبال مقرّرات معيّنة. كما في الغسل و الغسل.

[۱۰] . و الدِّينُ يقال للطاعة و الجزاء، و استعير للشريعة، و الدِّينُ كالملّة، لكنّه يقال اعتبارا بالطاعة و الانقياد للشريعة، قال إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ‏ [آل عمران/۱۹]، و قال:وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏ [النساء/۱۲۵]، أي: طاعة، وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ‏ [النساء/۱۴۶]، و قوله تعالى: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ [النساء/۱۷۱]، و ذلك حثّ على اتّباع دين النّبيّ صلّى اللّه علیه وَ [آله و] سلم الذي هو أوسط الأديان كما قال:وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً [البقرة/۱۴۳]، و قوله: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ‏ [البقرة/۲۵۶] قيل: يعني الطاعة، فإنّ ذلك لا يكون في الحقيقة إلّا بالإخلاص، و الإخلاص لا يتأتّى فيه الإكراه، و قيل: إنّ ذلك مختصّ بأهل الكتاب الباذلين للجزية. و قوله: أَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ‏ [آل عمران/۸۳]، يعني: الإسلام، لقوله: وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ‏ [آل عمران/۸۵]، و على هذا قوله تعالى:هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ [الصف/۹]، و قوله: وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِ‏ [التوبة/۲۹]، و قوله: وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ‏ [النساء/۱۲۵]، فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ‏ [الواقعة/۸۶]، أي: غير مجزيّين. و الْمَدِينُ و الْمَدِينَةُ: العبد و الأمة: قال (أبو زيد): هو من قولهم: دِينَ فلان يُدَانُ: إذا حمل على مكروه، و قيل: هو من دِنْتُهُ: إذا جازيته بطاعته، و جعل بعضهم المدينة من هذا الباب.

[۱۱] . و المَدِينة كأنّها مَفْعِلة، سمّيت بذلك لأنّها تقام فيها طاعةُ ذَوِى الأمر. و المَدينة: الأمَة. و العَبْدُ مَدِينٌ، كأنّهما أذلّهما العمل. و قال: «رَبَتْ وَرَبَا فى حِجْرِها ابنُ مدينةٍ / يظل على مِسحاتِهِ يَترَكْلُ» فأمَّا قول القائل: «يا دِينَ قَلْبُكَ مِن سَلْمَى و قد دِينا» فمعناه: يا هذا دِينَ قلبُك، أى أُذِلَّ. فأمّا قولهم إنّ العادة يقال لها دينٌ، فإن كان صحيحاً فلأنَّ النفسَ إذا اعتادت شيئاً مرَّتْ معه و انقادت له. و ينشدون فى هذا: «كدِينِكَ مِن أمِّ الحُويرِثِ قَبْلَهَا / و جارتِها أُمِّ الرَّباب بمَأْسَلِ» و الرواية «كَدَأبك»، و المعنى قريبٌ. فأمَّا قوله جلّ ثناؤُه: «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏، فيقال:فى طاعته، و يقال فى حكمه. و منه: «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»‏ أى يوم الحكم. و قال‏ قومٌ: الحساب و الجزاء. و أىَّ ذلك كان فهو أمرٌ يُنقاد له. و قال أبو زَيد:دِينَ الرّجُل يُدان، إذا حُمِل عليه ما يَكره.

[۱۲] . در آیه «وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ» (حجر/۳۵)  به نحوی این احتمال را مطرح کردیم که در این آیه هم چه‌بسا معنای اصلی کلمه «دین»، همان آیین و شریعت بوده باشد، یعنی دین را در «یوم الدین» به همان معنای دین حقیقی (حقیقت دین) گرفت یعنی روزی که عرصه جدی گرفته شدن دین الهی است. (جلسه ۲۷۴ http://yekaye.ir/al-hegr-15-35/)

[۱۳] . ثمّ انّ ظهور حقيقة الدين و تحقّق مفهوم الانقياد و الخضوع الكامل تحت احكام اللّه و مقرّرات سلطانه و جبروته: انّما هو في الحياة الاخرويّة، و على هذا ترى التعبير عنها في كلامه تعالى بيوم الدين

[۱۴] . موضع راغب اصفهانی در این زمینه مبهم است؛ وی ابتدا از تحلیل «دین» به معنای بدهی شروع می‌کند و می‌گوید‌« يقال: دِنْتُ الرّجل: أخذت منه دَيْناً، و أَدَنْتُهُ: جعلته دَائِناً، و ذلك بأن تعطيه دينا. قال (أبو عبيد): دِنْتُهُ: أقرضته، و رجل مَدِينٌ، و مَدْيُونٌ، و دِنْتُهُ: استقرضت منه، قال الشاعر: «نَدِينُ و يقضي اللّه عنّا و قد نرى / مصارع قوم لا يَدِينُونَ ضيّعا» و أَدَنْتُ مثل دِنْتُ، و أَدَنْتُ، أي: أقرضت، و التَّدَايُنُ و الْمُدَايَنَةُ: دفع الدَّيْنِ، قال تعالى:إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ [البقرة/۲۸۲]، و قال: مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ [النساء/۱۱]» سپس بدون هیچ توضیحی وارد معنای طاعت و جزاء می‌شود (ادامه مطلب وی آن است که در پاورقی قبل گذشت)

[۱۵] . حق للغیر یلزم ذمّة (أو حوزة) بقوة أو تمکن شدید.

[۱۶] . (الفرق) بين القرض و الدين‏: أن القرض أكثر ما يستعمل في العين و الورق و هو أن تأخذ من مال الرجل درهما لترد عليه بدله درهما فيبقى دينا عليك الى أن ترده فكل قرض دين و ليس كل دين قرضا و ذلك أن أثمان ما يشترى بالنسأ ديون و ليست بقروض فالقرض يكون من جنس ما اقترض و ليس كذلك الدين، و يجوز أن يفرق بينهما فنقول قولنا يداينه يفيد أنه يعطيه ذلك ليأخذ منه بدله، و لهذا يقال قضيت قرضه و أديت دينه و واجبه، و من أجل ذلك أيضا يقال أديت صلاة الوقت و قضيت ما نسيت من الصلاة لأنه بمنزلة القرض.

[۱۷] . (الفرق) بين الدين و الشريعة: أن الشريعة هي الطريقة المأخوذ فيها الى الشي‏ء و من ثم سمي الطريق الى الماء شريعة و مشرعة، و قيل الشارع لكثرة الأخذ فيه، و الدين ما يطاع به المعبود. و لكل واحد منا دين و ليس لكل واحد منا شريعة، و الشريعة في هذا المعنى نظير الملة الا أنها تفيد ما يفيده الطريق المأخوذ ما لا تفيده الملة و يقال شرع في الدين شريعة كما يقال طرق فيه طريقا و الملة تفيد استمرار أهلها عليها.

[۱۸] . و أمّا كلمة ديّان و مدين: فباعتبار مفهوم التعدّى، فالديّان هو من أقهر و أخضع و جعل منقادا تحت حكمه، و المدين هو المقهور المنقاد. . أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ‏- ۳۷/ ۵۳- أى مقهورون منقادون فاللّه تعالى هو الدَّيَّانُ و الناس مدينون. و بهذا التحقيق ظهر لطف التعبير بالمادّة في تلك الموارد، دون الشرع و الإسلام و الجزاء و الملك و الحساب و نظائرها، لعدم الدلالة على القيدين في هذه الكلمات. و ظهر أيضا ما في التفاسير من التسامح في تفسير الدين.

[۱۹] . و المَدِينة كأنّها مَفْعِلة، سمّيت بذلك لأنّها تقام فيها طاعةُ ذَوِى الأمر. و المَدينة: الأمَة. و العَبْدُ مَدِينٌ، كأنّهما أذلّهما العمل. و قال: «رَبَتْ وَرَبَا فى حِجْرِها ابنُ مدينةٍ / يظل على مِسحاتِهِ يَترَكْلُ» فأمَّا قول القائل: «يا دِينَ قَلْبُكَ مِن سَلْمَى و قد دِينا» فمعناه: يا هذا دِينَ قلبُك، أى أُذِلَّ. فأمّا قولهم إنّ العادة يقال لها دينٌ، فإن كان صحيحاً فلأنَّ النفسَ إذا اعتادت شيئاً مرَّتْ معه و انقادت له. و ينشدون فى هذا: «كدِينِكَ مِن أمِّ الحُويرِثِ قَبْلَهَا / و جارتِها أُمِّ الرَّباب بمَأْسَلِ» و الرواية «كَدَأبك»، و المعنى قريبٌ. فأمَّا قوله جلّ ثناؤُه: «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏، فيقال:فى طاعته، و يقال فى حكمه. و منه: «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»‏ أى يوم الحكم. و قال‏ قومٌ: الحساب و الجزاء. و أىَّ ذلك كان فهو أمرٌ يُنقاد له. و قال أبو زَيد:دِينَ الرّجُل يُدان، إذا حُمِل عليه ما يَكره.

[۲۰] . در آیه «وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ» (حجر/۳۵)  به نحوی این احتمال را مطرح کردیم که در این آیه هم چه‌بسا معنای اصلی کلمه «دین»، همان آیین و شریعت بوده باشد، یعنی دین را در «یوم الدین» به همان معنای دین حقیقی (حقیقت دین) گرفت یعنی روزی که عرصه جدی گرفته شدن دین الهی است. (جلسه ۲۷۴ http://yekaye.ir/al-hegr-15-35/)

[۲۱] . ثمّ انّ ظهور حقيقة الدين و تحقّق مفهوم الانقياد و الخضوع الكامل تحت احكام اللّه و مقرّرات سلطانه و جبروته: انّما هو في الحياة الاخرويّة، و على هذا ترى التعبير عنها في كلامه تعالى بيوم الدين

[۲۲] . فَعَانَقَهُ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص جَاءَتِ الْمُصَافَحَةُ.

[۲۳] . النزل الأمر الذي ينزل عليه صاحبه و المعنى هذا طعامهم و شرابهم يوم الجزاء في جهنم.

[۲۴] . هذا ثوابهم يوم المجازاة.

[۲۵] . هذا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ فما ظنّك بما يكون لهم بعد ما استقرّوا في الجحيم و فيه تهكّم بهم لأنّ النزل ما يعدّ للنّازل تكرمة له و قيل النّزل ما ينزل عليه صاحبه.

[۲۶] . النزل ما يقدم للضيف النازل من طعام و شراب إكراما له، و المعنى: هذا الذي ذكر من طعامهم و شرابهم هو نزل الضالين المكذبين ففي تسمية ما أعد لهم بالنزل نوع تهكم.

One Reply to “۱۰۲۳) هذا نُزُلُهُمْ یوْمَ الدِّینِ”

  1. بازتاب: 1060) فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ – یک آیه در روز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*