۱۰۶۱) وَ تَصْلِیةُ جَحیمٍ

۱۹-۲۱ جمادی‌الاولی ۱۴۴۲

ترجمه

و همنشینی [درافتادن به / سوزاندن با] جهنم.

اختلاف قرائات[۱]

وَ تَصْلِیةُ  / وَ تَصْلِیةِ

در اغلب قرائات کلمه «تصلیة» را مرفوع خوانده‌اند که عطف به «نُزُل» می‌شود؛

اما در دو روایت غیرمشهور از قرائت اهل بصره (یعنی روایتهای احمد بن موسی و[۲] منقری و لؤلؤی از ابوعمرو) به صورت مجرور: «وتصليةِ» قرائت شده که در این صورت عطف به «حمیمٍ» می شود.

معجم القراءات ج۹، ص۳۲۲[۳]

تَصْلِیةُ جَحیمٍ / تَصْلِیَة جَّحیمٍ

در قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و نیز برخی قرئات عشر (یعقوب) این دو کلمه هم به همین صورت مستقل و هم به صورت ادغام «ة» در «ج» (تَصْلِیَة جَّحیمٍ) قرائت شده است.

معجم القراءات ج۹، ص۳۲۲[۴]

نکات ادبی

تَصْلِیةُ

قبلا بیان شد درباره اینکه آیا «صلو» و «صلی» دو ماده مستقلند یا به همدیگر برمی‌گردند، و در هر صورت اصل و خاستگاه این ماده چیست بین اهل لغت اختلاف است. در کاربردهای متعارف می‌توان از دو معنای مستقل برای «صلو» و «صلی» یاد کرد: «صلو» در معنای دعا و نماز و عبادت؛ و «صلی» [به صورت اسم،] در معنای «آتش» و [به صورت فعل در معنای] «سوزاندن با آتش» یا «افتادن در آتش» به کار می‌رود؛ و حتی برخی هم به طور مطلق گفته‌اند که وقتی حرف عله بعد از دو حرف «صل» بیاید (یعنی فرقی ندارد صلو باشد یا صلی) بر یکی از این دو معنا دلالت دارد؛ اما برخی یکی از این دو را اصل قرار داده و سعی کرده‌اند دیگری را به آن برگردانند.

در هر صورت برخی همچون مرحوم طبرسی که اینها را دو اصل کاملا مستقل می‌دانند گفته‌اند اصل «صلاء» [ماده «صلی»] به معنای ملازمت و همراهی است؛ و توضیح داده که «صلي الرجل النار» یعنی آن مرد ملازم آتش شد؛ و وقتی گفته می‌شود «صلي الأمر» یعنی حرارت و شدت کار بالا گرفت؛ و «شاة مصلية» به معنای «گوسفند بریان» است؛ منظور از «اصْلَوْهَا» در آیه «اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» (یس/۶۴)، همنشین و ملازم آتش شدن است؛ و از ابومسلم نقل شده که منظور از «اصْلَوْهَا» ، «صيروا صلاها: ماده سوختنیِ آتش شوید، هیزمِ آتش شوید» است.

اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که «صلی» ([به صورت اسم،] در معنای «آتش»؛ و [به صورت فعل، در معنای] «سوزاندن با آتش» یا «افتادن در آتش») در اصل از زبان عبری گرفته شده و به معنای آن است که چیزی را به طوری در مقابل آتش بگذارند که کباب شود.

اسم فاعل رایج از «صلو» غالبا در حالت ثلاثی مزید (باب تفعیل: صلّی، یصلّی) و به صورت «مُصَلّی» است؛ اما اسم فاعل رایج از «صلی» غالبا در حالت ثلاثی مجرد و به صورت «صالی» است، یعنی به معنای کسی که همنشنی آتش می‌شود و بدین سبب می‌سوزد: «إِلاَّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحيمِ» (صافات/۱۶۳) [إِنَّهُمْ صالُوا النَّارِ؛ ص/۵۹)]. کاربرد آن به صورت فعل در قرآن کریم نیز غالبا به صورت فعل ثلاثی مجرد بوده است؛ هرچند در باب افعال (فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً، نساء/۳۰؛ إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً، نساء/۵۶) و باب افتعال (آتيكُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ، نمل/۷؛ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ، قصص/۲۹) هم به کار رفته است. همچنین کاربرد آن به صورت اسم، علاوه بر اسم فاعل (صالی)، به صورت مصدر، هم بر وزن «فعول» (صِلیّ): «ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذينَ هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِيًّاً» (مریم/۷۰) و هم بر وزن «تصلیة»: «وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ» (واقعه/۹۴) به کار رفته است.

درباره ماده «صلی» دیدیم که برخی تذکر دادند که این به معنای نزدیک شدن و در کنار آتش قرار گرفتن است؛ ابوحیان در همین راستا به تفاوت دقیق بین «صلا» و «احراق» اشاره می‌کند: «صلا» آن حالت مجاورت در کنار آتش است که موجب حرارت دیدن، پخته شدن و … می‌گردد؛ اما احراق آن است که مستقیما توسط آتش سوزانده و نابود شود؛ و چه‌بسا اینکه قرآن غالبا از تعبیر «صلا» برای عذاب استفاده می‌کند به طور غیرمستقیم اشاره دارد که قرار نیست در اثر حرارت آتش، آنان به طور کامل نیست و نابود شوند؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ» (نساء/۵۶).

جلسه ۹۳۵ https://yekaye.ir/an-nsea-4-10/

جَحیمٍ

درباره ماده «جحم» قبلا بیان شد که این ماده در اصل برای حرارت بسیار زیاد و شدت التهاب آتش به کار می‌رود و «جاحم» به مکان بسیار داغ گفته می‌شود و «جحیم» صیغه مبالغه از آن است  لذا به جهنم گفته می‌شود. تفاوتش با «سعیر» و «حریق» و «جهنم» در این است که «سعیر» فقط در مورد وضعیت آتش در همان لحظات اشتعال به کار می‌رود؛ و «حریق» به وضعیت آتش در حالی که دارد اشیای دیگر را نابود می‌کند؛ و «جهنم» دلالت بر گودی بسیار عمیق می‌کند؛ اما «جحیم» آتش بسیار شدیدی است که گویی آتشی روی آتشی و گدازه‌ای روی گدازه‌ای دیگر قرار گیرد، چنانکه جاحمه، شدن التهاب آتش است و «جاحم الحرب» قسمتی از میدان جنگ است که شدیدترین درگیری در آنجا رخ می‌دهد. از ابن عباس هم نقل شده که «جحیم» بلندمرتبه‌ترین آتش جهنم است (تفسير القمي، ج‏۲، ص۴۰۸)

جلسه ۴۵۷ https://yekaye.ir/al-muzzammil-73-12/ [۵]

حدیث

۱) حسن بصرى حکایت کرده که وقتی امير المؤمنين(عليه السّلام) به شهر ما بصره وارد شد گذارش بر من افتاد و وی آن موقع نوجوان بودم. حضرت سخنانی به وی می‌فرماید و سپس به بازار می‌رود و خطاب به اهل بازار می‌فرماید:

اى بندگان دنيا و كارگزاران دنياداران! حال كه شما در روز پيوسته سوگند مى‌خوريد، و در شب در بسترهاى خود مى‌آرميد، و در خلال اين حالات از آخرت غافليد، پس كِى زاد و توشه آماده و در امر معاد انديشه مى‌كنيد؟!

مردى گفت:اى امير مؤمنان ما ناگزيريم از بدست آوردن روزى، پس چه كنيم‌؟

امير مؤمنان(عليه السّلام) فرمود: همانا تحصيل معاش از راه حلال آدمى را از كار آخرت باز نمى‌دارد، و اگر گوئى: ما ناچاريم احتكار كنيم، عذرت پذيرفته نيست!

آن مرد به گريه افتاد و راه افتاد که برود. امير المؤمنين(عليه السّلام) به او فرمود: نزدم بیا تا شرح بيشترى گويم.

وی بازگشت. حضرت فرمود: بدان – ای بندۀ خدا- كه هر كس در دنيا براى آخرت كار كند ناگزير پاداش عملش را بتمامه در آخرت دریافت کند، و هر كس که در دنیا برای دنیا کار کند؛ ثمره کارش در آخرت آتش دوزخ خواهد بود.

سپس امير المؤمنين(عليه السّلام)اين آيات را تلاوت نمود: «امّا آن كس كه سركشى كند و زندگانى دنيا را ترجيح دهد پس همانا جحیم جايگاه اوست» (نازعات/۳۷-۳۹).

الأمالي (للمفيد)، ص۱۱۹-۱۲۰؛ بحار الأنوار، ج‏۷۴، ص۴۲۳

قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الصَّيْدَلَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْمِقْدَامِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ الْمَخْزُومِيُ‏  عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِ‏ قَالَ‏ لَمَّا قَدِمَ عَلَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع الْبَصْرَةَ مَرَّ بِي …[۶]

ثُمَّ قَالَ يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا وَ عُمَّالَ أَهْلِهَا إِذَا كُنْتُمْ بِالنَّهَارِ تَحْلِفُونَ وَ بِاللَّيْلِ فِي فُرُشِكُمْ تَنَامُونَ‏  وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ عَنِ الْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ فَمَتَى تُحْرِزُونَ‏  الزَّادَ وَ تُفَكِّرُونَ فِي الْمَعَادِ؟

فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الْمَعَاشِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِنَّ طَلَبَ الْمَعَاشِ مِنْ حِلِّهِ لَا يَشْغَلُ عَنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ فَإِنْ‏ قُلْتَ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الِاحْتِكَارِ لَمْ تَكُنْ مَعْذُوراً.

فَوَلَّى الرَّجُلُ بَاكِياً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَقْبِلْ عَلَيَّ أَزِدْكَ بَيَاناً. فَعَادَ الرَّجُلُ إِلَيْهِ.

فَقَالَ لَهُ: اعْلَمْ يَا عَبْدَ اللَّهِ أَنَّ كُلَّ عَامِلٍ فِي الدُّنْيَا لِلْآخِرَةِ لَا بُدَّ أَنْ يُوَفَّى أَجْرَ عَمَلِهِ فِي الْآخِرَةِ وَ كُلُّ عَامِلِ دُنْيَا [دينا] لِلدُّنْيَا عُمَالَتُهُ‏  فِي الْآخِرَةِ نَارُ جَهَنَّمَ. ثُمَّ تَلَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَوْلَهُ تَعَالَى: «فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا. فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‏.»

تدبر

۱) «وَ تَصْلِیةُ جَحیمٍ»

کسی که روند زندگی اش را بر تکذیب قرار دهد و مسیر گمراهی را بپیماید وقتی از این عالمی که ظواهر غلبه دارد عبور کند و وارد عالم دیگر که پرده‌ها کنار می‌رود شود، پذیرایی اولیه‌اش، عذابی با آبی جوشان است و همنشین‌ همیشگی‌اش جهنم.

 

۲) «وَ تَصْلِیةُ جَحیمٍ»

تعبیر «جحیم» ۲۶ بار در قرآن کریم آمده است که ۲۵ بار آن ناظر به جهنم است (آن یک مورد دیگر تعبیر نمرودیان است از آتشی که برای سوزاندن حضرت ابراهیم ع آماده کرده بودند: قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحيمِ؛ صافات/۹۷)

درباره ورود افراد به «جحیم» تعابیر مختلفی آمده است: از در حجیم بودن (وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي‏ جَحيمٍ؛ انفطار/۱۴) و ماوای شخص قرار گرفتن (فَإِنَّ الْجَحيمَ هِيَ الْمَأْوى؛ نازعات/۳۹) تا کشان‌کشان شخص را به میانه آن بردن (خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى‏ سَواءِ الْجَحيمِ؛ دخان/۴۷) و به سوی صراط حجیم هدایت کردن (فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحيمِ؛ صافات/۲۳) و در مجموع «اصحاب جحیم» شدن (۶ مورد).

در این میان چهار مورد از ماده «صلی» برای جهنمی شدن استفاده شده است:

«ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنين‏؛ إِلاَّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحيمِ» (صافات/۱۶۲-۱۶۳)

«وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ؛ وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ» (واقعه/۹۲-۹۴)

«وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ …  ثُمَّ الْجَحيمَ صَلُّوهُ (حاقه/۲۵-۳۱)

«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ … وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثيمٍ … كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحيمِ» (مطففین/۱۶)

کنار هم گذاشتن این آيات تصویر خوبی از کسی که به «تصلیة جحیم» مبتلا خواهد شد در اختیار ما قرار می‌دهد. چنین کسی حتما مکذِّب و از اصحاب شمال است؛ و تنها کسی به فتنه‌ی فتنه‌گران زمین می‌خورد که قرار باشد به چنین سرنوشتی گرفتار شود.

پس می‌توان گفت: مهمترین عامل زمین خوردن انسانها و جهنمی شدن آنان که قطعا انسان را جهنمی می‌کند و به وضعیتی می‌رساند که طعم جهنم را بچشد، تکذیب حق و حقیقت است؛ کسی که حقیقت بر او عرضه شود و زیر بار آن نرود هیچ امیدی به هدایتش نمی‌توان بست و هیچ تلاشی برای هدایت وی سودی ندارد؛ مگر اینکه خودش دست از این لجاجت و تکذیب حقیقت بردارد.

ثمره اخلاقی

اگر دقت کنیم که همواره همه انحرافات بزرگ از انحرافات کوک شروع می‌شود آنگاه شاید بتوان گفت پرهیز از قضاوت سریع و انکارهایی که هنوز دلیل کافی برای انکارشان نداریم مهمترین زمینه‌ای است که می‌تواند ما را به شقاوت ابدی گرفتار کند؛ و شاید بتوان گفت مهمترین علاج این آسیب، در پیش گرفتن روحیه احتیاط است؛‌ بویژه در جانب انکار.

این هشداری است که خداوند به طور خاص در مواجهه افراد با قرآن کریم و معارف آن به ما گوشزد می‌کند؛ که ریشه اصلی مخالفت‌ها با قرآن تکذیب چیزی است که اشخاص هنوز بدان احاطه علمی پیدا نکرده‌اند: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمين»‏ (یونس/۳۹)

 

 

[۱] . در کتاب القراءات (سیاری)، ص۱۵۴ حدیثی آورده که ظاهرا عبارت «فی الآخرة» را در انتهای این آیه اضافه دارد؛ اما با توجه به اینکه برخی از احادیث (از جمله حدیث۱ که در ذیل آیه قبل گذشت) این را به عنوان قید توضیحی در تفسیر آیه آورده‌اند به نظر می‌رسد این هم از همین دسته احادیث بوده باشد؛ نه مصداق اختلاف قرائت:

محمد بن جمهور، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: والله لا يخرج محب لنا [محبونا] من الدنيا حتی يری مكانه من الجنة، ولا يخرج عدو لنا حتی يجرع جرعة من حميم علی فراشه، وهو قوله تعالی «فأما إن كان من المقربین فروح في الدنيا وريحان و جنة نعيم وأما إن كان من أصحاب اليمين فسلام لك من أصحاب اليمين وأما إن كان من الذين الضالين فنرل من حميم في الدنيا وتصلية جحيم في الآخرة»

[۲] . حرف «و» قبل از المنقری در معجم القرائات نیامده اما در روح المعاني، ج۱۴، ص۱۶۱ آمده است:

وقرأ أحمد بن موسى والمنقري واللؤلؤي عن أبي عمرو «وتصلية» بالجر عطفا على حَمِيمٍ

[۳] . قراءة الجمهور «وتصليةُ» بضم التاء على الرفع، معطوفة على « فَنُزُلٌ» في الآية السابقة.

. وقرأ أحمد بن موسى المنقري واللؤلؤي عن أبي عمرو «وتصليةِ» بجر التاء، عطفا على «من حميمٍ» في الآية السابقة.

[۴] . قرأ بإدغام التاء في الجيم وبالإظهار أبو عمرو ويعقوب. قال القرطبي: «أدغم أبو عمرو التاء في الجيم، وهو بعيد» .

[۵] . تفاوت بین «نار» و «سعیر» و «حجیم» و «جهنم» با «حریق» در جلسه ۹۰۴ https://yekaye.ir/ale-imran-3-181/ هم مورد توجه قرار گرفته بود که تفاوت مذکور با بیانی که آنجا گذشت اندکی تکمیل شد.

[۶] . وَ أَنَا أَتَوَضَّأُ فَقَالَ يَا غُلَامُ أَحْسِنْ وُضُوءَكَ يُحْسِنِ اللَّهُ إِلَيْكَ ثُمَّ جَازَنِي فَأَقْبَلْتُ أَقْفُو أَثَرَهُ فَحَانَتْ‏  مِنِّي الْتِفَاتُهُ فَنَظَرَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا غُلَامُ أَ لَكَ إِلَيَّ حَاجَةٌ قُلْتُ نَعَمْ عَلِّمْنِي كَلَاماً يَنْفَعُنِيَ اللَّهُ بِهِ فَقَالَ يَا غُلَامُ مَنْ صَدَقَ اللَّهَ نَجَا وَ مَنْ أَشْفَقَ عَلَى دِينِهِ سَلِمَ مِنَ الرَّدَى وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا قَرَّتْ عَيْنُهُ بِمَا يَرَى مِنْ ثَوَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَ لَا أَزِيدُكَ يَا غُلَامُ قُلْتُ بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ ثَلَاثُ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ- سَلِمَتْ لَهُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ مَنْ أَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ائْتَمَرَ بِهِ وَ نَهَى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ انْتَهَى عَنْهُ وَ حَافَظَ عَلَى حُدُودِ اللَّهِ- يَا غُلَامُ أَ يَسُرُّكَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ عَنْكَ رَاضٍ قُلْتُ نَعَمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ كُنْ فِي الدُّنْيَا زَاهِداً وَ فِي الْآخِرَةِ رَاغِباً وَ عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ فِي جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَبَّدَكَ‏  وَ جَمِيعَ خَلْقِهِ بِالصِّدْقِ ثُمَّ مَشَى حَتَّى دَخَلَ سُوقَ الْبَصْرَةِ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَبِيعُونَ وَ يَشْتَرُونَ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً

بازدیدها: ۱۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*