۱۰۶۰) فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ

۱۵-۱۸ جمادی‌الاولی ۱۴۴۲

ترجمه

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

اختلاف قرائت[۱]

فَنُزُلٌ / فَنُزْلٌ

در اغلب قراءات معروف به همین صورت «نُزُلٌ» (زاء مضموم) قرائت شده است:

اما در برخی روایت غیرمشهوری (طرق یونس و خالد و مطوعی به روایت عباس) از قرائت اهل بصره (ابوعمرو) به صورت «نُزْلٌ» (زاء ساکن) قرائت شده است (معجم القراءات ج۹، ص۳۲۱[۲])؛ که به لحاظ معنایی «نُزْل» را نیز به معنای آنچه برای میهمان آماده می‌کنند دانسته‌اند (النهاية، ج‏۵، ص۴۳[۳])

نکات ادبی

نُزُلٌ

درباره ماده «نزل» قبلا در ضمن آیه ۵۶ بیان شد که به معنای حرکت از بالا به پایین و فرود آمدن، و هبوط و مستقر شدن در محل مورد نظر (حلول) است و تفاوت «نزول» با «هبوط» در این است که هبوط، نزولی است که ادامه دارد؛ به تعبیر دیگر، در «نزول»، اصل حرکت رو به پایین بیشتر مد نظر است؛ اما در «هبوط»، استقراری که بعد از این حرکت انجام می‌شود، بیشتر مورد توجه است.

همچنین گذشت که کلمه «نُزُل» می‌تواند صفت مشبهه از ماده «نزل» (نزول: فرود آمدن) ‌باشد که به معنای آن چیزی است که برای کسی (بویژه: مهمانی) که می‌خواهد در جایی فرود آید و منزل گزیند، آماده می‌کنند؛

ویا اسم مکان باشد به معنای منزل و جایگاهی که برای نزول کسی آماده شده (جایی که او بر آن فرود می‌آید و نازل می‌شود)؛

و حتی برخی گفته‌اند گاه این کلمه می‌تواند در معنای اسم فاعل (نازل) ‌باشد؛ و حتی گاه  به معنای مصدری «نزول» نیز می‌باشد.

جلسه ۱۰۲۳ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-56/

به نظر می‌رسد در این آیه فقط دو معنای اول قابل تطبیق است:

اگر «نُزُل» به همان معنای اول (آنچه برای پذیرایی آماده می‌کنند) باشد، آنگاه یعنی این حمیم طعام و شرابی است که برای آنها در یوم الدین آماده شده است؛ که این نظر اغلب مترجمان و مفسران است (مثلا مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۳۴[۴]؛ الميزان في تفسير القرآن، ج‏۱۹، ص۱۴۰[۵])

و اگر «نُزُل» ‌را به معنای «منزل» (محل اقامت و نزول) باشد، آنگاه یعنی این حمیم محل نزول و منزلگاه آنان در آن روز است؛ که قلیلی از مترجمان و مفسران این را گفته‌اند (مثلا تفسير روشن (مصطفوی)، ج‏۱۶، ص۸۹[۶])

حَمیمٍ

در بحث از آیه ۴۲ همین سوره گذشت که درباره اینکه ماده «حمم» در اصل بر چه چیزی دلالت دارد و آیا اساسا می‌توان معنای مشترکی برای کاربردهای این ماده یافت یا خیر اختلاف است. ابن فارس حداقل پنج اصل متمایز برای این ماده قائل شده‌ است:

الف. ‌سیاهی، که «یحموم» به معنای دود سیاه و غلیظ از همین باب است: وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ، واقعه/۴۳؛

ب. حرارت، که به آب جوش «حمیم» گویند: وظاهرا آب جوشی است که در حال جوشیدن باشد: «كَغَلْيِ الْحَميمِ» (دخان/۴۶) و در قرآن کریم چنین حمیمی هم نوشیدنی جهنمیان است: «شَرابٌ مِنْ حَميمٍ» (انعام/۷۰ و یونس/۴) و «لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَرابا إِلاَّ حَميماً وَ غَسَّاقاً» (نبأ/ ۲۵)؛ و هم وسیله‌ای برای عذاب جهنمیان: «يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ» (حج/۱۹) «ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَميمٍ» (صافات/۶۷) «هذا فَلْيَذُوقُوهُ حَميمٌ وَ غَسَّاقٌ» (ص/۵۷) «فِي الْحَميمِ ثُمَّ فِي النَّارِ يُسْجَرُونَ» (غافر/۷۲) «ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَميمِ» (دخان/۴۸) «يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَميمٍ آنٍ» (الرحمن/۴۴) «في‏ سَمُومٍ وَ حَميمٍ» (واقعه/۴۲) «فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ» (واقعه/۹۳)؛ و از برخی آیات معلوم می‌شود که همان نوشیدنی هم از باب عذاب بوده است نه صرفا رفع عطش: «کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَميماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» (محمد/۱۵) «فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميمِ» (واقعه/۵۴) و ظاهرا به مناسبت اینکه استفاده از آب داغ برای شست و شو است که کلمات «حمام» و «استحمام» رایج شده و «حمّی» به معنای «تب» نیز ظاهرا به همین مناسبت است.

ج. نزدیکی و حضور، چنانکه برای پیش آمدن و نزدیک شدن یک حاجت تعبیر «أَحَمَّتِ الحاجةُ» به کار می‌برند و تعبیر «أحَمَّ الأمرُ» نیز به معنای نزدیک شدن است [و شاید حمیم به معنای دوست صمیمی و نزدیک هم از همین باب باشد چنانکه در این معنا هم بارها در قرآن کریم به کار رفته است: «وَ لا صَديقٍ حَميمٍ» (شعراء/۱۰۱) «ما لِلظَّالِمينَ مِنْ حَميمٍ وَ لا شَفيعٍ يُطاعُ» (غافر/۱۸) «ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ» (فصلت/۳۴) «فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَميمٌ» (حاقه/۳۵) «وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً» (معارج/۱۰)

و معنای چهارم یک نوع صوت است (چنانکه به صدای چریدن اسب حمحمّ گویند)؛

و معنای پنجمش هم قصد کردن است که به نظر می‌رسد این دو معنای اخیر اصلا در قرآن کریم به کار نرفته است.

اما بسیاری از اهل لغت سعی کرده‌اند با محور قرار دادن معنای حرارت بقیه را هم به این برگردانند. مثلا حسن جبل معنای محوری این ماده را حرارت و حدتی دانسته است که در اثنای شیء‌ سردی سرایت می‌یابد به نحوی که همه آن را دربربگیرد. راغب اصفهانی نیز ظاهرا معنای اصلی و محوری این ماده را همان حرارت شدید دانسته‌ و مرحوم مصطفوی نیز با تاکید بر اینکه اصل این ماده همان حرارت شدیدی است که به حالت غلیان و جوشش نزدیک باشد وجه تسمیه «حمیم» به معنای دوست را هم چنین توضیح می‌دهد که بین آنها حرارت و علاقه دوستی بسیار شدید است؛ به تعبیر دیگر «حمیم» بر وزن فعیل دلالت بر ثبوت و شدت حرارت می‌کند یا حرارت ظاهری مانند آب جوش و یا حرارت معنوی و باطنی مانند دوستی شدید دو نفر با همدیگر. نکته جالب دیگری که وی تذکر می‌دهد توجه به اشتقاق کبیر بین سه ماده «حمم» (که بیشتر بر حرارت شدید دلالت دارد) و «حمی» (که بیشتر بر حمایتگری و دوستی دلالت دارد) و «حمأ» (که بیشتر بر رنگ سیاه دلالت دارد) است که می‌تواند تا حدودی طیف گسترده معنای این ماده که ابن فارس را به چالش انداخته بود توضیح دهد.

لازم به ذکر است که وزن فعیل هم به معنای فاعل و هم به معنای مفعول به کار می‌رود و در خصوص «حمیم» هر دو معنا می‌تواند مد نظر باشد یعنی هم به آبی که می جوشاند (حرارتش بر دیگران تاثیر می‌گذارد) می‌تواند گفته شود و هم بر آبی که می‌جوشد و خودش در حال جوشیدن است.

جلسه ۱۰۰۹ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-42/

حدیث

۱) در ذیل آیه ۸۹ حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات گذشت[۷] که درباره مقربین توضیح می دادند تعبیر «فروح و ریحان» ناظر به قبر است و «جنة نعیم» ناظر به آخرت. در ادامه فرمودند:

«و اما اگر از آن دروغ‌پردازان گمراه بود؛ پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان» در قبرش و «چشیدن جهنم» در آخرت.

تفسير القمي، ج‏۲، ص۳۵۰

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَدْ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ «فَأَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ» قَالَ: فِي قَبْرِهِ «وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ» قَالَ فِي الْآخِرَةِ.

«وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ» فِي قَبْرِهِ «وَ تَصْلِيَةُ جَحِيمٍ» فِي الْآخِرَةِ.

 

۲) در ذیل آیه ۸۹  (جلسه ۱۰۵۶ حدیث۳ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-89/) روایتی از امیرالمومنین ع گذشت درباره اینکه وقتی فرزند آدم می‌میرد چه رخ می‌دهد و سپس پرداختند به اینکه اگر وی از اولیاء الله باشد چه بر او می‌گذرد. در ادامه اش آمده است:

و اگر (ميّت) دشمن پروردگارش باشد، به صورت زشت‌ترين مخلوق خدا از نظر لباس و صورت و بدبوترين آنها به نزد او می‌آيد پس به او می‌گوید [تو کیستی؟ می‌گويد من عمل تو هستم] بشارت باد تو را به «پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان و چشیدن جهنم» (واقعه/۹۳-۹۴) و همانا او نيز غسل‌دهندۀ خود را می‌شناسد و به بردارندگان خود سوگند می‌دهد كه او را بازدارند و شتاب نكنند. و چون او را وارد قبر نمايند، دو امتحان‌كننده [دو بازکننده قبر] به قبر او درآيند و كفن‌های او را از روی او كنار زنند و به او گويند: پروردگار تو كيست‌؟ دين تو چيست‌؟ و پيامبر تو كيست‌؟

می‌گويد: نمی‌دانم.

پس آن‌ها گويند: ندانستی و هدايت نيافتی.

آن‌گاه با عصای آهنين ضربه‌ای به جلوی سر او می‌زنند كه همۀ آفريدگان مگر جن و انس [كه آن را نمی‌شنوند] از آن ضربه به وحشت می‌افتند.

آن‌گاه برای او دری به سوی دوزخ می‌گشايند، به او گويند: در بدترين حال از تنگی قبر بخواب؛ [جایی که در تنگی] به‌سان جايی است كه نيزه‌ها پيرامون او چنان او را تحت فشار قرار می‌دهند كه مغز سر او از ميان ناخن و گوشتش خارج شود. و خداوند مارها، عقرب‌ها و حشرات زمين را بر او مسلّط‍‌ می‌گرداند، او را نيش می‌زنند تا روزی كه خداوند او را از قبرش بر‌انگيزاند؛ و او به سبب عذاب و شكنجه‌ای كه می‌بيند، آرزو می‌نمايد كه قيامت برپا شود.

جابر [که یکی از افراد در سلسله سند این خبر است] گويد: امام باقر عليه السّلام فرمودند که پيامبر صلّی اللّه عليه و آله فرمود:

من پيش از نبوّتم چوپانی می‌كردم – كه هر پيامبری چوپانی نموده است – به شتران و گوسفندان نظر می‌كردم كه به آرامی مشغول چرا بودند و چيزی در اطراف آنها نبود كه آن‌ها را به حركت وادارد. ناگاه می‌ترسيدند و رم می‌كردند. می‌گفتم: اين چيست، و در شگفت بودم. تا اين‌كه جبرئيل عليه السّلام به من گفت: هنگامی كه كافری در قبر مورد ضرب قرار می‌گيرد هیچ مخلوق نیست مگر اینكه اين صدا را می‌شنوند و به وحشت می‌افتند به جز جن و انس. [و آن موقع بود که] گفتم: اين [وحشت چارپایان که آن موقع من می دیدم] از زدن كافر است. پس به خداوند پناه می بریم از عذاب قبر.

الكافي، ج‏۳، ص۲۳۲-۲۳۳؛ تفسير القمي، ج‏۱، ص۳۷۰؛ تفسير العياشي، ج‏۲، ص۲۲۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ؛ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ؛ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی؛ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ يُونُسَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی؛ عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع …

قَالَ وَ إِنْ كَانَ لِرَبِّهِ عَدُوّاً فَإِنَّهُ يَأْتِيهِ أَقْبَحَ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ زِيّاً وَ رُؤْيَا [رِيَاشاً] وَ أَنْتَنَهُ رِيحاً؛ فَيَقُولُ لَهُ [مَنْ أَنْتَ؟ فَيَقُولُ لَهُ أَنَا عَمَلُكَ] أَبْشِرْ بِ«نُزُلٍ مِنْ حَمِيمٍ وَ تَصْلِيَةِ جَحِيمٍ»‏ وَ إِنَّهُ لَيَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ يُنَاشِدُ حَمَلَتَهُ أَنْ يَحْبِسُوهُ. فَإِذَا أُدْخِلَ الْقَبْرَ أَتَاهُ مُمْتَحِنَا [مفتحيا] الْقَبْرِ. فَأَلْقَيَا عَنْهُ أَكْفَانَهُ ثُمَّ يَقُولَانِ لَهُ: مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَنْ نَبِيُّكَ؟ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي. فَيَقُولَانِ لَا دَرَيْتَ وَ لَا هُدِيتَ. فَيَضْرِبَانِ يَافُوخَهُ‏ بِمِرْزَبَةٍ مَعَهُمَا ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَ تُذْعَرُ لَهَا مَا خَلَا الثَّقَلَيْنِ‏.

ثُمَّ يَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی النَّارِ؛ ثُمَّ يَقُولَانِ لَهُ: نَمْ بِشَرِّ حَالٍ فِيهِ مِنَ الضَّيْقِ مِثْلُ مَا فِيهِ الْقَنَا مِنَ الزُّجِ‏ حَتَّی إِنَّ دِمَاغَهُ لَيَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ ظُفُرِهِ وَ لَحْمِهِ؛ وَ يُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَيْهِ حَيَّاتِ الْأَرْضِ وَ عَقَارِبَهَا وَ هَوَامَّهَا فَتَنْهَشُهُ حَتَّی يَبْعَثَهُ اللَّهُ مِنْ قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَمَنَّی قِيَامَ السَّاعَةِ فِيمَا هُوَ فِيهِ مِنَ الشَّرِّ.

وَ قَالَ جَابِرٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ النَّبِيُّ ص:

إِنِّي كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَی الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَيْسَ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ وَ كُنْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهَا قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَ هِيَ مُتَمَكِّنَةٌ فِي الْمَكِينَةِ مَا حَوْلَهَا شَيْ‏ءٌ يُهَيِّجُهَا حَتَّی تُذْعَرَ فَتَطِيرُ. فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ! حَتَّی حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ ع: أَنَّ الْكَافِرَ يُضْرَبُ ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ يُذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثَّقَلَيْنِ.

فَقُلْتُ ذَلِكَ لِضَرْبَةِ الْكَافِرِ. فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ.

 

۳) سعید مسیب روایت کرده است که امام سجاد ع مردم را موعظه می‌کرد و هر جمعه در مسجد رسول الله ص آنان را به زهد در دنیا و توجه به کار آخرت تشویق می‌فرمود و از جمله مطالبی که از این سخنان ایشان حفظ و مکتوب شده این است که ایشان می‌فرمودند:

ای مردم! تقوای الهی در پیش گیرید و بدانيد كه قطعا شما «به سوی او بازمی‌گرديد» (بقره/۲۸) آنگاه «هر كسی حاضر شده می‏يابد، آنچه را از کار خیر انجام داده است» در اين دنيا «و آنچه را از كار بد انجام داده آرزو می‏كند كه كاش ميان او و آن فاصله‌ای زیاد می‌بود؛‌و خدا شما را از [عدالت و عذاب] خود بر حذر می‏دارد.» (آل عمران/۳۰) وای بر تو ای آدميزادۀ غافلی كه از او غفلت نمی‌شود.

ای بنی آدم! همانا اجل تو شتابنده‌ترين چيز به سوی تو است كه بی‌امان بسوی تو می‌آيد و تو را می‌طلبد، و چيزی نمانده كه تو را دريابد، و گويی عمرت به سر رسيده و فرشتۀ مرگ روحت را ستانده است و تنها به سوی قبر خویش روانی، پس در آنجا روحت به تنت بازگشته است،و دو فرشتۀ نکیر و منكر برای بازپرسی از تو و امتحان سختی که از توخواهند گرفت سراغت آمده‌اند.همانا نخستين چیزی که از تو می پرسند سوال است از خدايی كه او را می‌پرستيده‌ای و از پيامبری كه به سوی تو فرستاده شده است، و از دينی كه بدان متديّن بوده‌ای، و از كتابی كه آن را تلاوت می‌كرده‌ای، و از امامی كه به ولایت او تن داده‌ای، و از عمرت كه در چه راهی صرفش كرده‌ای، و مالت را كه از كجا به چنگ آورده‌ای، و در چه راهی خرجش كرده‌ای. پس احتياط‍‌ كن و به خويش بنگر و پيش از آن امتحان و سوال و جواب و آزمون، پاسخ خويش مهيّا دار؛ که اگر مؤمنی باشی عارف به دين خود و پيرو راستگويان و هوادار اولياء الهی، خداوند حجّت تو را بر تو تلقين كند و زبانت را به صواب بگشايد و به خوبی پاسخ دهی و به رضوان و بهشت الهی بشارت داده می‌شوی و فرشتگان با روح و ريحان به استقبالت آيند؛ و اگر چنين نباشی، زبانت بگيرد و حجّتت ابطال گردد و از پاسخ درمانی و به آتش بشارت‌داده شوی و فرشتگان عذاب به استقابلت آیند با «پیشکشی از آب جوشان و چشیدن جهنم» (واقعه/۹۳).

بدان ای پسر آدم! در پی اين وضع، رويدادی در پيش است بزرگتر، دلخراش‌تر و هراسناک‌تر برای دل؛ روز قیامت! …

الكافی، ج‏۸، ص۷۳؛ الأمالي( للصدوق)، ص۵۰۳-۵۰۴[۸]؛ الأمالی (للطوسی)، ص۳۴۸

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ قَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَعِظُ النَّاسَ وَ يُزَهِّدُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ يُرَغِّبُهُمْ فِي أَعْمَالِ الْآخِرَةِ بِهَذَا الْكَلَامِ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حُفِظَ عَنْهُ وَ كُتِبَ كَانَ يَقُولُ:

أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ‏ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» فَ«تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ‏ ما عَمِلَتْ»‏ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا «مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ‏». وَيْحَكَ يَا ابْنَ آدَمَ الْغَافِلَ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ! يَا ابْنَ آدَمَ! إِنَّ أَجَلَكَ أَسْرَعُ شَيْ‏ءٍ إِلَيْكَ قَدْ أَقْبَلَ نَحْوَكَ حَثِيثاً يَطْلُبُكَ‏  وَ يُوشِكُ أَنْ يُدْرِكَكَ وَ كَأَنْ قَدْ أَوْفَيْتَ أَجَلَكَ وَ قَبَضَ الْمَلَكُ رُوحَكَ وَ صِرْتَ إِلَی قَبْرِكَ وَحِيداً فَرَدَّ إِلَيْكَ فِيهِ رُوحَكَ وَ اقْتَحَمَ عَلَيْكَ فِيهِ مَلَكَانِ نَاكِرٌ [مَلَكَاكَ مُنْكَرٌ] وَ نَكِيرٌ لِمُسَاءَلَتِكَ وَ شَدِيدِ امْتِحَانِكَ أَلَا وَ إِنَّ أَوَّلَ مَا يَسْأَلَانِكَ عَنْ رَبِّكَ الَّذِي كُنْتَ تَعْبُدُهُ وَ عَنْ نَبِيِّكَ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكَ و عَنْ دِينِكَ الَّذِي كُنْتَ تَدِينُ بِهِ وَ عَنْ كِتَابِكَ الَّذِي كُنْتَ تَتْلُوهُ وَ عَنْ إِمَامِكَ الَّذِي كُنْتَ تَتَوَلَّاهُ ثُمَّ عَنْ عُمُرِكَ فِيمَا كُنْتَ أَفْنَيْتَهُ وَ مَالِكَ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَ فِيمَا أَنْتَ أَنْفَقْتَهُ [أَتْلَفْتَهُ] فَخُذْ حِذْرَكَ وَ انْظُرْ لِنَفْسِكَ وَ أَعِدَّ الْجَوَابَ قَبْلَ الِامْتِحَانِ وَ الْمُسَاءَلَةِ وَ الِاخْتِبَارِ فَإِنْ تَكُ مُؤْمِناً [مُؤْمِناً تَقِيّاً] عَارِفاً بِدِينِكَ مُتَّبِعاً لِلصَّادِقِينَ مُوَالِياً لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ لَقَّاكَ اللَّهُ حُجَّتَكَ وَ أَنْطَقَ لِسَانَكَ‏  بِالصَّوَابِ وَ أَحْسَنْتَ الْجَوَابَ وَ بُشِّرْتَ بِالرِّضْوَانِ وَ الْجَنَّةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَقْبَلَتْكَ الْمَلَائِكَةُ بِالرَّوْحِ وَ الرَّيْحَانِ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ كَذَلِكَ تَلَجْلَجَ لِسَانُكَ وَ دَحَضَتْ حُجَّتُكَ وَ عَيِيتَ عَنِ الْجَوَابِ‏  وَ بُشِّرْتَ بِالنَّارِ وَ اسْتَقْبَلَتْكَ مَلَائِكَةُ الْعَذَابِ بِنُزُلٍ‏ مِنْ‏ حَمِيمٍ‏ وَ تَصْلِيَةِ جَحِيمٍ وَ اعْلَمْ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَّ مِنْ وَرَاءِ هَذَا أَعْظَمَ وَ أَفْظَعَ وَ أَوْجَعَ لِلْقُلُوبِ يَوْمَ الْقِيَامَة …

این حدیثی بسیار طولانی است که ادامه این فراز از حدیث در جلسه ۱۰۱۶ حدیث۲ گذشت https://yekaye.ir/al-waqiah-56-49/

 

۴) امیرالمومنین ع خطبه‌ای دارند که به خطبه غراء معروف است و فرازی از آن ذیل آیه۲ سوره علق (جلسه۳۵۱ حدیث۲ https://yekaye.ir/al-alaq-96-2/) گذشت.[۹] در ادامه آن فراز (که ناظر بود به توصیف نحوه پا گذاشتن انسان به دار وجود و نعمتهای ادراکی که خداوند به او داده) آمده است:

چندان كه جوانى شد راست اندام، تندرست و به قامت تمام، گردن كشانه [از راه حقّ] دورى گزيد، و بيهُشانه اين سو و آن سو دويد. از چاهسار آرزو نوشا، و در پى دنيا كوشا. سرمست لذّت و شادمانى، از عنفوان و نشاط جوانى. نه انديشه رسيدن مصيبتش در سر، و نه از خدا و تقوايش خبر، تا آنكه در اين آزمايش، فريب خورده مرد، و روزگارى كوتاه را در خطا به سر برد. نه عوضى به دست آورد، و نه واجبى را كه بر عهده داشت ادا كرد.

در واپسين دوره جوانى و آخرين منزلهاى كامرانى، درد مرگ او را فرو گرفت، چندان كه روز را با حيرانى به سر مى‏برد، و شب را با بيدارى و نگرانى. هر روز به سختى درد مى‏كشيد و هر شب رنج و بيمارى به سر وقتش مى‏رسيد. حالى كه گردش برادرى بود به جان برابر، و پدرى مهربان و نصيحتگر، و مادرى از ناشكيبايى فريادكنان و از ناآرامى بر سينه‌زنان. و او در بيهوشى و غفلت، سختى و مصيبت، و ناله‏اى زار، و نفسى افتاده به‏ شمار، و جان كندنى طاقت‌زا و دشوار. سپس او را خاموش، درون كفنهايش گذارند، و گردن نهاده و رام از زمينش برگيرند و بر پاره چوبهايش بردارند.

پيكرى كوفته و رنجديده، لاغر از بيماريى كه كشيده. فرزند و نواده و برادران همگان تابوتش را بردارند و به خانه غربتش رسانند. آنجا كه ديگر هيچ كس او را نبيند [و تنها خود در آن خانه نشيند]. تا چون مشايعت كنندگان باز گرديدند و مصيبت زدگان واپس گراييدند، او را در گودالش نشانند، زمزمه كنان، حيرت‌زده از پرسش [فرشتگان] و خطا كردن در امتحان. و دشوارتر چيز آنجا، بلاى حاصل از «پذیرایی‌ای است از آب جوشان و چشیدن جهنم سوزان» (واقعه/۹۳) و زبانه‌های سرکش آتش و بانگ‌های تیز پیاپی آن. نه لختى آسوده بودن، و نه راحتى، تا بدان رنج را زدودن. نه نيرويى بازدارنده تا در امان ماند، و نه مرگى تا او را از اين بلا برهاند، و نه خوابى سبك تا آرامشى رساند. سختيهاى مردن از پى هم، عذابها هر ساعت و هر دم، به خدا پناه بريم از اين غم.

نهج البلاغة، خطبه ۸۳ (خطبه غراء) (ترجمه با اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدی، ص۶۴-۶۵)

وَ مِنْهَا فِي صِفَةِ خَلْقِ الْإِنْسَانِ

… حَتَّی إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَی مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَكْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ. ثُمَّ لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً وَ لَا يَخْشَعُ تَقِيَّةً فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً [أَسِيراً]؛ لَمْ يُفِدْ عِوَضاً [غَرَضاً] وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً. دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ [غَبْرَةِ] جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ الآْلَامِ وَ طَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَ الْأَسْقَامِ، بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ‏ وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً وَ لَادِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً؛ وَ الْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ.

ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً [مُلْبَساً] وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً؛ ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَی الْأَعْوَادِ، رَجِيعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ، تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَةُ الْإِخْوَانِ إِلَی دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ. حَتَّی إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَيِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ [مُفِجِ‏] أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ السُّؤَالِ وَ عَثْرَةِ الِامْتِحَانِ؛ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ الْحَمِيمِ وَ تَصْلِيَةُ الْجَحِيمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِيرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِيرِ [السَّعِيرِ]؛ لَا فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ وَ لَا دَعَةٌ مُزِيحَةٌ وَ لَا قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لَا مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لَا سِنَةٌ مُسْلِيَةٌ؛ بَيْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ؛ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ…

تدبر

در ذیل آيه ۵۴ (جلسه ۱۰۲۱، تدبر۲ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-54/) درباره اینکه بر اساس آیات قرآن «حمیم» عذاب چه کسانی است و چرا آنان چنین عذابی شامل حال آنان شده مطالبی گذشت که به این آیه نیز مرتبط می‌باشد.

۱) «فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

در لحظه‌ای که جان به لب می‌رسد و کاری از دست اطرافیان برنمی‌آید، کسی که از تکذیب‌کنندگان گمراه باشد، اولین چیزی که با آن مواجه می‌شود «نُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ» است؛ چنانکه در نکات ادبی گذشت «نُزُل» هم به معنای پیشکش و پذیرایی اولیه است و هم به معنای جایگاه؛ پس مقصود از این تعبیر می‌تواند اشاره باشد به اینکه

الف. او با پیشکشی از آب جوشان جهنم استقبال و پذیرایی می‌شود.

ب. جایگاه او بلافاصله قرار گرفتن در عذاب‌های ناشی آب جوشان است.

وقتی لحظه شروع زندگی جدید او این گونه است، وای بر او از آنچه بعد از این در پیش خواهد داشت.

 

۲) «فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

این حمیمی که پیشکش یا جایگاه این تکذیب‌کنندگان گمراه در لحظه مرگ است، احتمالا نازله‌ای همان وضعیتی است در قیامت در آیات قبل در خصوص این افراد این گونه توضیح داده شد: «ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ ؛ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ ؛ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ؛ فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَميمِ ؛ فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهيمِ ؛ هذا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ: سپس حتما شما ای گمراهان دروغ‌پرداز! قطعا از درختی از زقوم می‌خورید. پس، از آن شکمها را پر کنید. پس، بر آن از آن آب جوشان بنوشید؛ پس بنوشید [همچون] نوشیدن شتران عطشان. این است پیشکش [یا جایگاه] آنان روز جزا.» (واقعه/۵۱-۵۶)

 

۳) «فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

چرا اولین عذاب آنان بعد از مرگ «حمیم» است؟

الف. ۱۵ مورد کلمه «حمیم» به عنوان عذاب در قرآن کریم آمده است که در این میان تنها دو مورد است که به ثمره و اثر حمیم بر آنان اشاره کرده است: «وَ سُقُوا ماءً حَميماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» (محمد/۱۵) و «يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ؛ يُصْهَرُ بِهِ ما في‏ بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُود» (حج/۱۹-۲۰) جالب اینجاست که یک مورد هم تصریح شده که این عذاب کاملا پاداشی است که وفاق دارد: «لا يَذُوقُونَ فيها بَرْداً وَ لا شَرابا، إِلاَّ حَميماً وَ غَسَّاقاً؛ جَزاءً وِفاقاً» (نبأ/ ۲۴-۲۶) که ظاهرا می‌خواهد بفرماید پاداشی است که با وضعیت آنان و به عنوان جزای عمل آنان وفاق دارد.

با این مقدمه شاید بتوان گفت آنان وجودشان را سراسر پلیدی و آلودگی و ناخالصی دربرگرفته است که این پلیدی‌ها بوده که موجب گردیده آنان حق را تکذیب و در گمراهی مستقر شوند؛ پس چاره آنان چیزی نیست جز آبی جوشان که تمامی درون (امعاء و بطون) و بیرون (جلود) آنان را پاره پاره کند و بسوزاند.

ب. …

 

 

 

«فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

«فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

«فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

«فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

«فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ»

پس پیشکشی از [= پذیرایی ابتدایی‌ای با] آبی جوشان.

 

 

 

[۱] . در کتاب القراءات (سیاری)، ص۱۵۴ حدیثی آورده که ظاهرا عبارت «فی الدنیا» را در انتهای این آیه اضافه دارد؛ اما با توجه به اینکه برخی از احادیث (از جمله حدیث۱ که در ادامه می‌آید) این را به عنوان قید توضیحی در تفسیر آیه آورده‌اند به نظر می‌رسد این هم از همین دسته احادیث بوده باشد؛ نه مصداق اختلاف قرائت:

محمد بن جمهور، عن بعض أصحابنا، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: والله لا يخرج محب لنا [محبونا] من الدنيا حتی يری مكانه من الجنة، ولا يخرج عدو لنا حتی يجرع جرعة من حميم علی فراشه، وهو قوله تعالی «فأما إن كان من المقربین فروح في الدنيا وريحان و جنة نعيم وأما إن كان من أصحاب اليمين فسلام لك من أصحاب اليمين وأما إن كان من الذين الضالين فنرل من حميم في الدنيا وتصلية جحيم في الآخرة»

[۲] . قراءة الجماعة « فَنُزُلٌ» بضم الزاي مثقلا. قرأ يونس وخالد والمطوعي كلهم عن عباس عن أبي عمرو « فَنُزْلٌ» بسكون الزاي على التخفيف.

[۳] . «اللهم إنى أسألك نُزْلَ الشّهداءِ» النُّزْلُ فى الأصل: قِرَى الضيف. و تُضَمُّ زايه. يريد ما للشهداء عند اللّه من الأجر و الثواب.

[۴] . النزل الأمر الذي ينزل عليه صاحبه و المعنى هذا طعامهم و شرابهم يوم الجزاء في جهنم

[۵] . و المعنى: و أما إن كان من أهل التكذيب و الضلال فلهم نزل من ماء شديد الحرارة.

[۶] . نزل: محلّهاى نزول. .. «پس محلّ نزول او آتش بوده»

[۷] . جلسه ۱۰۵۶ پاورقی ذیل حدیث۲ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-89/#_ftn35

[۸] . عبارات صدوق اندک تفاوتهایی دارد که داخل کروشه گذاشته‌ام و سند صدوق چنین است:

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ …

[۹] . آن فراز چنین بود:

أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً [دِفَاقاً ذِهَاقاً] وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً

[با شما سخن گويم از اين انسان] كه در تاريكجاى زهدانش بيافريد، و در پرده‏هاى تيره‏اش در پيچيد. نطفه‏اى بود جهنده، سپس علقه‌ای شد لخته و ناتمام، و جنين در رحم و طفل شيرخوار، و كودك و نوجوان. آن گاه براى او قلبى حافظ، و زبانى گويا، و چشمى بينا قرار داد، تا بفهمد و پند گيرد، و از گناه خوددارى نمايد…

البته خطبه‌ای بسیار طولانی است و فرازهای دیگری از آن نیز تقدیم شد در:

جلسه ۸۵ حدیث۱ https://yekaye.ir/al-anam-006-094/

جلسه ۸۸، حدیث۵ https://yekaye.ir/at-tawbah-009-061/

جلسه ۱۲۵ ادامه حدیث۳ https://yekaye.ir/ad-dhariyat-051-56/

جلسه ۱۴۸ حدیث۲ https://yekaye.ir/ibraheem-014-22/

جلسه ۸۰۸ حدیث۲  https://yekaye.ir/ya-seen-36-59/

بازدیدها: ۳۷

One Reply to “۱۰۶۰) فَنُزُلٌ مِنْ حَمیمٍ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*