۹۴۱) جمع‌بندی آیات ۱ تا ۱۴ سوره نساء

۲۶ ذی‌القعده ۱۴۴۰

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏؛ يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً؛

وَ آتُوا الْيَتامى‏ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى‏ أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبيراً؛

وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا؛

وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئاً؛

وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً وَ ارْزُقُوهُمْ فيها وَ اكْسُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛

وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ يَكْبَرُوا وَ مَنْ كانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كانَ فَقيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ حَسيباً؛

لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضاً؛

وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛

وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديداً؛

إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً؛

يُوصيكُمُ اللَّهُ في‏ أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصي‏ بِها أَوْ دَيْنٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَريضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً؛

وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى‏ بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَليمٌ؛

تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ.

ترجمه

به نام خداوند دارای رحمت گسترده و همیشگی. ای مردم! پروای پروردگارتان را داشته باشید، همان که شما را از نفس واحدی آفرید، و از او زوجش را خلق کرد، و از آن دو مردانی فراوان و زنانی را پراکند؛ و پروای خدایی را داشته باشید که به [حقِ/واسطه‌ی] او [از هم] درخواست می‌کنید [همدیگر را به او سوگند می‌دهید] و نیز [پروای] ارحام [= خویشاوندان] را [داشته باشید]؛ همانا خداوند همواره بر شما مراقب بوده است.

و به یتیمان اموالشان را بازدهید و ناپاک را با پاکیزه عوض نکنید و اموالشان را در زمره اموال خود مخورید که همانا این گناهی بزرگ می‌باشد.

و اگر ترسیدید که در مورد یتیمان [= ازدواج با دختران یتیم] به قسط رفتار نکنید، پس به نکاح درآورید آنچه مورد پسندتان است از زنان، دوتایی، ویا سه‌تایی، ویا چهارتایی؛ ولی اگر ترسیدید که به عدالت رفتار نکنید، پس [اکتفا کنید به] یکی، یا آنچه تحت ملکیت شماست [= کنیزان]؛ این امر نزدیکتر است که ستم و کجروی نکنید.

و به زنان مهریه‌های‌شان را‌ هدیه بدهید. پس اگر چیزی از آن را با طیب خاطر کامل برای شما واگذاشتند، پس آن را بخورید، گوارا و نوش جان!

به سفیهان اموال خود را که خداوند مایه قوام شما [یا: در اختیار شما] قرار داده، ندهید؛ و [صرفاً] در آن روزی‌شان را تامین کنید و لباسشان بپوشانید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

و یتیمان را بیازمایید، تا زمانی که به حد ازدواج برسند، سپس اگر از آنان رشدی دیدید پس اموالشان را به ایشان برگردانید، و آن را به گزاف و عجله [ناشی از] اینکه [مبادا] بزرگ شوند نخورید؛ و هرکس که توانگر است خویشتن‌داری ورزد و هرکس تنگدست است مطابق عرف [= به طور متعارف] بخورد؛ پس هنگامی که اموالشان را به آنان برگرداندید شاهدی بر آنان بگیرید؛ و برای حسابرسی، خداوند کافی است.

مردان را از آنچه والدین و خویشان بر جای گذاشتند سهمی است؛ و زنان را [نیز] از آنچه والدین وخویشان برجای گذاشتند، سهمی؛ [اعم] از آنچه کم باشد یا زیاد، سهمی واجب و معین.

و چون هنگام تقسیم [ارث]، خویشان و یتیمان و درماندگان حضور یابند، پس به آنها [نیز] از آن [اموال] روزی دهید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

و باید [از ستم بر یتیمان] بترسند آنان که، اگر پس از خود فرزندان ناتوانی بر جای گذارند، بر [سرنوشت] آنان بیم دارند؛ ‌پس باید تقوای الهی پیشه کنند و استوار سخن بگویند.

در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ظلم می‌خورند فقط در شکم‌هایشان آتش می‌خورند و بزودی در آتشی افروخته درآيند [لهیب آتشی را شعله‌ور کنند].

خداوند شما را در مورد فرزندان‌تان وصیت می‌کند: برای پسر همانند بهره دو دختر باشد؛ پس اگر آنان [=همه وارثان، فقط] دخترانی بیش از دو تن بودند، پس دو سوم آنچه باقیمانده، از آنِ آنهاست؛ و اگر [وارث، فقط] یک دختر بود، نیمی از آنِ او است؛ و سهم والدینش، برای هریک از آن دو، یک ششم از آنچه باقیمانده است، اگر که او فرزند داشته باشد؛ ولی اگر فرزند نداشته و والدینش از او ارث می‌برند، پس برای مادرش یک سوم است؛ و اگر او برادرانی داشته، پس برای مادرش یک ششم است؛ [اینها] بعد از وصیتی که بدان وصیت شده یا [ادای] بدهی است؛‌ پدرانتان و فرزندانتان، نمی‌دانید کدامیک برایتان سودمندتر است؛ [اینها] واجب شده‌ی از سوی خداوند است؛ در حقیقت خداوند بسیار دانا و حکیم است.

و نیمی از آنچه همسرانتان باقی گذاشته‌اند از آنِ شما [مردان] است، اگر که آنان فرزندی نداشته باشند؛ پس اگر آنان را فرزندی باشد، یک چهارم از آنچه باقی گذاشته‌اند از آنِ شماست؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌کنند و یا [محاسبه] بدهی‌ای [که بر گردن آنهاست / بدان اقرار می‌کنند]. و برای آنان [= زنانتان] یک چهارمِ ماترک شماست، اگر که شما را فرزندی نباشد؛ پس اگر شما فرزندی دارید برای آنان یک هشتم از ماترکِ شماست؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌کنید و یا بدهی‌ای [که برعهده دارید / بدان اقرار می‌کنید]. و اگر مردی یا زنی که از او ارث می‌برند کلاله [= شخص بدون پدر و مادر و اولاد] باشد و برادر یا خواهری داشته باشد، پس برای هریک از آنان یک ششم است؛ پس اگر بیش از این باشند، پس آنان در یک سوم شریک‌اند؛ بعد از وصیتی که بدان سفارش می‌شود و یا بدهی‌ای [که برعهده اوست / بدان اقرار می‌کند]، در حالی که [با وصیت یا اقرار به بدهی] ضررزننده [به ورثه] نیست؛ سفارشی است از جانب خداوند؛ و خداوند دانایی بردبار است.

این حدود [=حد و مرزهای تعیین شده‌ی] خداوند است؛ و کسی که از خداوند و پیامبرش اطاعت کند او را به بهشت‌هایی داخل کند که از پایین آن رودها جریان دارد، در آن جاودانه‌اند؛ و این است رستگاری بزرگ.

و کسی که خداوند و پیامبرش را عصیان کند و از حدودش تجاوز نماید او را در آتشی درآوَرَد که جاودانه در آن باشد و او را عذابی خفت‌آور است.

تدبر

۱) قبلا (جلسه ۹۲۵) اشاره شد که شاید بتوان گفت این سوره در مقام تکوین بنیان جامعه دینی است؛ جامعه ای که شروع و زیربنایش نظام خانواده است؛ و البته می‌خواهد آن نوع روابط مطلوب خانوادگی به افق روابط اجتماعی هم کشیده شود؛ و آرمان جامعه، نه فقط برابری و عدالت، که برادری و مودت قرار داده شود.

فرازی از سوره که بر مسائل خانوادگی تمرکز دارد تا آیه ۳۶ است که به نظر می‌رسد در این فراز سه بار جمع‌بندی ارائه شده است: یکی آیات ۱۳-۱۴ که اشاره می‌کند آنچه گفتیم حدود الهی است که پیروی‌اش بهشت؛ و عصیانش جهنم را در پی دارد؛ دوم آیات ۲۶-۲۸ است که می‌فرماید خداوند می‌خواهد مطالب را برای شما تبیین کند؛ و در عین حال به شما تخفیف دهد؛ اما شهوت‌طلبان می‌خواهند انحرافی عظیم پدید آورند؛ و سوم آیه ۳۶ است که مخاطب را به عبودیت و سپس به احسان به والدین و خویشاوندان و سایر مردم دعوت می‌کند و از اینجا وارد بحث‌های جامعه فراتر از خانواده می‌شود.

پس طبیعی است که در اینجا که ظاهرا اولین نتیجه‌گیری از آیات است، درنگی داشته باشیم.

 

۲) این آیات ۱ تا ۱۴ را به نوبه خود در چهار فراز می‌توان ملاحظه کرد:

الف. فراز اول، آیه نخست است که مردم را به تقوای الهی می‌خواند و در این مقام بر ربوبیت خداوند که همگی را از یک زن و مرد پدید آورد مردان و زنان را از آنها پراکند، تاکید کرد، خدایی که ارتباطات انسانها و خویشاوندی به واسطه او در جهان برقرار شده است. این تعبیر بخوبی نشان می‌دهد که حال و هوای سوره، حال و هوای پیوندهای اجتماعی با محوریت خانواده خواهد بود.

ب. فراز دوم، آیات ۲ تا۶ است: محور این آیات بر رعایت حال ضعیفان، بویژه در امور اقتصادی در جامعه است؛ که در این فراز بر دو گروه متمرکز شده است: یکی یتیمان، که حامی و پناهگاهی ندارند؛ و هشدار می‌دهد به کسانی که سرپرستیِ آنان را عهده‌دار شده‌اند که مبادا اموال آنان را مستقیم یا غیرمستقیم مصادره کنید؛ و به بهانه‌های مختلف، از درهم‌آمیختن اموال آنان و خود، و آنگاه اموال مرغوب آنان را خرج کردن گرفته، تا ازدواج با دختران یتیم، به تصاحب اموالشان روی آورید، و دیگری، زنان است، زنانی که به ازدواج با مردان درآمده، و عملا تحت تکفل آنان واقع شده‌اند و مهریه و نفقه‌شان برعهده مردان آمده؛ که مبادا این تفوق اقتصادی شما موجب شود در پرداخت مهریه آنان، بدانان ستم کنید؛ ویا اگر توان عدالت به خرج دادن در میان زنان را ندارید، به ازدواج بیش از یکی اقدام کنید؛

در عین حال تاکید می‌کند که اگر این افرادی که تحت تکفل شما واقع شده‌اند هنوز به رشد و بلوغ اقتصادی نرسیده‌اند نباید اموالشان را بی‌محابا در اختیارشان قرار دهید؛ و مجددا تاکید می‌کند که مبادا همین را بهانه کنید که اموال آنان را مصادره کنید.

ج. فراز سوم، آیات ۷ تا ۱۲ است که به مساله ارث در خانواده می‌پردازد؛ ابتدا بر اصل ارث بردن هم مردان و هم زنان تاکید می‌کندف سپس بحث را با دو توصیه اخلاقی ادامه می‌دهد: یکی اینکه از وراث می‌خواهد به مستمندان و نیازمندانی که صریحا سهم‌الارثی ندارند، بهره‌ای دهند؛ و دوم اینکه مبادا اقویا در وارثان سهم ضعفا و یتیمان را مصادره کنند؛ و آنگاه به بیان احکام طبقه اول (فرزندان و والدین)، و طبقه دوم (برادر و خواهر) و نیز زوجین (که با همه طبقات ارث می‌برند) پرداخت.

د. فراز آخر، دو آیه ۱۳-۱۴ است که در آنها هدار می‌دهد که آنچه گذشت حدود الهی است که حرکت انسان در آن درون حد و مرزها، وی را به بهشت جاویدان و رستگاری عظیم می‌رساند؛ و خروج انسان از این حد و مرزها وی را به جهنم و خواری خواهد کشاند.

 

۳) اگر دقت شود در مساله تکفل اجتماعی و اقتصادی، به عنوان اولین گام در شکل‌گیری کوچکترین واحد اجتماعی، سه گونه تکفل داریم:

یکی تکفلی که کاملا به صورت طبیعی حاصل می‌شود؛ و آن تکفل فرزندان خود شخص است؛ که به خاطر علائق طبیعی‌ای که خداوند در دل والدین نسبت به فرزندان قرار داده، در این فراز اصلا متعرض آن نشده است؛ دوم تکفل در جایی است که با ایتکه اصلا طبیعی نیست اما بدون اختیار شخص تحت تکفل حاصل شده؛ و آن در مورد یتیمان است؛ که در سطحی نیستند که خودشان کفیل خود را تعیین کنند؛ و از این جهت احتمال ظلم در آنان بیش از هر جای دیگری است؛ و سوم در جایی است که این تکفل با اختیار خود شخص تحت تکفل حاصل شده، و آن در ازدواج است، که برای تشکیل خانواده و متناسب با تقسیم کاری که در خانواده رخ می‌دهد، زن می‌پذیرد که بار اقتصادی‌اش برعهده مرد خاصی باشد؛ پس بنوعی خود را تحت تکفل مرد قرار می‌دهد، که اینجا نیز باز بدین جهت که مرد تکفل وی را عهده‌دار شده، احتمال ظلم، و اینکه نخواهد آنچه شرعا متکفل شده را ادا کند، پیش می‌آید؛ و از این رو، خداوند بر این دو مورد اخیر تمرکز کرده است.

ثمره اجتماعی: نحوه مواجهه با مساله «حقوق کودک» در اسلام و غرب

همان طور که حرفهایی که قرآن کریم مطرح کرده، دلالت‌های اجتماعی فراوان می‌توان یافت، از حرفهایی که مطرح نکرده نیز می‌توان دلالت‌های اجتماعی متعددی برکشید.

چنانکه دیدیم در این آیات، از مهمترین افراد تحت تکفل، که به طور طبیعی در این موقعیت قرار می گیرند، یعنی فرزندان خود شخص، سخنی به میان نیامد. این درست نقطه مقابل تفکر غربی مدرن است که در کنوانسیون‌های مختلف، بشدت بر «حقوق کودک» در برابر والدین تاکید می‌کند.

این موضع غربی، ظاهرا بر یک منطق عدالت‌جویانه (جلوگیری از ظلم والدین به کودکان) تکیه می‌کند: کودک چون بسیار ضعیف‌تر است پس اوست که در معرض ظلم قرار می‌گیرد، و چون از طرفی نسبت وی با والدینش به هیچ عنوان در اختیار او نبوده، و از طرف دیگر، به خاطر ضعف موقعیت وی در قبال والدین، کاملا احتمال ظلم به او وجود دارد، پس دولت‌ها باید به حمایت از کودکان برخیزند و مانع هرگونه ظلم به کودک شوند.

این منطق ظاهرا عدالت‌جویانه، در باطن خود، مبتنی بر یک منطق کاملا غیرانسانی و نابودکننده خانواده است؛ که در آن، نسبت افراد درون خانواده همچون نسبت افراد در اجتماع‌های کاملا قراردادی (مثلا در نسبت بین کارگر به کارفرما) ‌قلمداد شده، که هدف اصلی افراد در این شراکت‌ها رسیدن به منفعت بیشتر است (تنازع بقا و نظریه استخدام)؛ و از آنجا که رسیدن به منفعت بیشتر، هدف افراد شرکت‌کننده در چنین اجتماعاتی است و وقتی پای منفعت به میان آید، احتمال سوءاستفاده از جانب فرد قوی بیشتر است، این رو، قوانین و دولت باید بکوشند که مانع شوند که در چنین اجتماعاتی، طبقه قوی بر طبقه ضعیف ظلم کند.

در حالی که اجتماع خانوادگی، یک اجتماع «نیمه طبیعی- نیمه قراردادی» است[۱]؛ یعنی علاوه بر عناصر قراردادی (مانند عقد زوجیت و …)، عناصر کاملا طبیعی و فطری نیز در شکل‌گیری این اجتماع نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند (مانند عواطف متقابل بین زن و شوهر و نیز بین والدین و فرزندان)[۲]؛ و در این فضا، آنچه بیش از هرچیز نحوه روابط بین افراد را رقم می‌زند، نه صرفاً منفعت‌طلبی، بلکه وجود این عواطف است. شاهد ساده این مدعا هم آن است که بسیاری از افراد هستند که در روابط اجتماعی خود افرادی منفعت‌طلب و بشدت اهل ظلم کردن به دیگران‌اند؛ اما همین افراد تمام درآمد و زندگی خود را فدای بچه‌ها و اعضای خانواده‌شان می‌کنند!

پس منطق فوق، یک منطق غیرانسانی است، زیرا روابط انسانی، حتی در عرصه درون خانواده را، در حد تنازع بقای حیوانات فروکاسته است؛ و ضدخانواده است، زیرا خانواده را همچون سایر شرکت‌های قراردادی، که حفظ و تداوم آنها هیچ گونه قداست ویژه‌ای ندارد قلمداد کرده؛ و با مداخله شدید حکومت در نقش‌های درون خانواده، عملا در مسیر نابودی خانواده گام برمی‌دارد.

اگر توجه شود که آنچه خداوند در فطرت (و حتی در سطح غریزه) در نهاد بشر قرار داده، میل و عاطفه شدید والدین نسبت به کودک است، بخوبی فهمیده می‌شود که وجود این عاطفه شدید، علی‌القاعده مانع از ظلم رایج در جامعه (که فرد قویتر به ضعیفتر ظلم می‌کند) خواهد بود؛ و اگر ظلمی هم درون خانواده‌ها رخ می‌دهد، ریشه اصلی آن، نه منفعت‌طلبی، بلکه جهالت افراد (جهل در مقابل عقل و تعقل، نه جهل در مقابل علم) است؛ و راه علاج آن، نه تقویت موضع کودک در برابر والدین، بلکه رشد و ارتقای فرهنگی و معرفتی والدین است.

از این رو، اسلام، برخلاف غرب، که با دفاع نابجا از کودک در برابر والدین، موجب تضعیف موقعیت والدین در برابر کودک می‌شود و زمینه گستاخیِ هرچه بیشتر کودک و تضعیف روابط خانوادگی را فراهم می‌آورد و مانع اقدامات تربیتی مناسب برای فرزندان می‌شود، محور فعالیت‌های خود در دفاع از حقوق کودک را، تاکید بر ضرورت تربیت او توسط والدین قرار داده، و از سوی دیگر، به جای اصرار بر حقوق کودک، بر احترام به والدین تاکید می‌کند؛ چرا که عواطف والدین به نحو طبیعی آنان را به حمایت از کودک خویش وامی‌دارد؛ و این عواطف چون از جانب کودک نسبت به والدین ضعیف‌تر است، باید مورد تاکید و توصیه قرار گیرد.

 

۴) بعد از بحث تکفل اقتصادی، سراغ مساله ارث می‌رود: باز حالتی است که پای مسائل اقتصادی در عرصه خانوادگی پیش آمده است که از طرفی محل سوء استفاده اقویا می‌تواند باشد، چنانکه از طرفی وراث قویتر در اغلب جوامع زنان و بچه‌ها را از ارث محروم می‌کردند؛ و از طرف دیگر در بسیاری از مواقع، شحصی که اموالی برجای می‌گذارد، به خاطر کدورت‌های خاله‌زنکی و یا علاقه‌های افراطی و متعصبانه عده‌ای را از سهم الارث محروم می‌کرده‌اند؛ و اسلام با تاکید بر اینکه هم زنان از ارث بهره دارند و هم مردان، و سپس با تعیین مقادیر معین برای ارث افراد و هشدار به اینکه شما لزوما نمی‌دانید که چه کسی بیشتر به نفع شما خواهد بود، تا حدود زیادی زمینه‌های چنین سوء استفاده‌هایی را منتفی کرد.

در این فراز سه نکته خیلی به چشم می‌خورد:

یکی اینکه مساله ارث را از بحث اخلاقی آغاز کرد و بعدا سراغ تقسیم فقهی- حقوقی رفت؛ و در بحث اخلاقی دو نکته را مورد تاکید قرار داد: یکی اینکه به وراث توصیه کرد که محرومانی که سهم قانونی از ارث ندارند اما در هنگام تقسیم ارث حضور دارند را بی‌بهره نگذارید؛ و دوم هشدار داد که مبادا وارثان قوی، عاقبت فرزندان خود را در نظر آورند و وارثان ضعیف (یتیمان) را از سهم‌الارث محروم نکنند؛

دوم اینکه در بحث تقسیم فقهی-حقوقی، عمده افرادی که بر سهم معین آنان به طور خاص تاکید کرده است، زنان‌اند: یعنی با اینکه درباره سهم والدین توضیحی داده، اما بلافاصله برای سهم مادر در وضعیت‌های خاص سخن گفته، همچنین با اینکه درباره سهم برادر و خواهران سخن گفته، اما در مورد سهم یک خواهر یا دو خواهر و … به طور خاص سخن گفته است. شاید اگر به قانون «عصبه» در جاهلیت، (که ارث را فقط به بازماندگان مذکر می‌دادند) – که در قوانین بسیاری از تمدنهای گذشته (مانند تمدن یونان و روم و …، و تا اندکی پیش قرن قبل در جوامع مسیحی غربی) نیز وجود داشته، دقت شود – اهمیت این تاکید خاص بیشتر آشکار گردد.

نکته سوم اینکه در حالی که سهم مبنا را سهم زنان قرار داد (هم با بیانات فوق، و هم اینکه در موارد متعددی سهم مردان را با شاخص «معادل سهم دو زن» معرفی کرد)، بر تفاوت سهم زن و مرد نیز تاکید کرد؛ و این نحوه طرح مساله، در آن واحد دو کار را با هم انجام می‌دهد: یکی اینکه در عرصه‌ای که اصلا به زن سهمی نمی‌دادند، سهم زنان در ارث را جدی کرد و به احیای حقوق آنان همت گماشت؛ و از سوی دیگر، با توجه به تفاوت‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی‌ای که بین زن و مرد وجود دارد، احیای حقوق زنان را در قالب تساوی‌ نامعقولی که امروزه در غرب شایع شده، پیش نبرد؛ و عملا تفاوت‌های واقعی بین زن و مرد را، که توجه به آنها برای تشکیل و تثبیت نهاد خانواده ضروری است، جدی گرفت. از این رو، به تعبیر شهید مطهری، نهضت احیای حقوق زن در اسلام، برخلاف آنچه در غرب رخ داد، از راه شوراندن زنان علیه مردان و سست کردن بنیان خانواده نبود؛ بلکه حقوق آنان را به نحوی اعاده کرد که بنیان خانواده محکمتر، و پیوند میان زن و شوهر استوارتر گردد.

 

 

[۱] . این تعبیر دقیق شهید مطهری است، در مقدمه «نظام حقوق زن در اسلام» که در جلسات قبل بویژه در جلسه ۹۳۲ (آیه۷، تدبر۱) و جلسه ۹۳۶ (آیه۱۰، تدبرهای ۱ و ۳) درباره‌اش صحبت شد.

[۲] . به نحوی که هدف اصلی شکل‌گیری خانواده، نه لزوما رسیدن به منفعت بیشتر، بلکه رسیدن به آرامشی عمیق (سکینه) است و از این رو، ضابطه اصلی برای تحلیل یک خانواده ایده‌آل، نه تحققِ عدالت، بلکه امری بسیار فراتر از آن، یعنی تحقق مودت و رحمت (یا به تعبیر عامیانه‌تر: تحقق عشق در روابط خانوادگی) است: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» (روم/۲۱). به تعبیر دیگر، اگر وضعیت ایده‌آل برای یک اجتماع کاملا قراردادی آن است که در آن عدالت برقرار باشد، برقراری عدالت بین اعضای خانواده، یک امر حداقلی است؛ و خانواده مطلوب، خانواده‌ای است که افراد در ان به آرامش رسیده باشند و مودت و رحمت در روابط آنان حکمفرما باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*