۱۲۷۸) وَ اَزْلَفْناٰ ثَمَّ الْ۫اخَرٖينَ

 ۳ جمادی‌الأولی ۱۴۴۸

‌ ترجمه

و دیگران را نزدیک آنجا آوردیم؛

اختلاف قراءات

أَزْلَفنَا / زَلَفْنا / زَلَّفْنَا / أَزْلَقنَا

در اغلب قراءات معروف به همین صورت «أَزْلَفنَا» یعنی صیغه باب افعال قرائت شده است؛

اما در برخی قراءات اربعه عشر (حسن) و برخی قراءات غیرمشهور به صورت «زَلَفْنا» (ثلاثی مجرد) قرائت شده است؛

و در قرائت غیرمشهور دیگری (عبيدُ بن عُمَير) به صورت «زَلَّفْنَا» (باب تفعیل)‌ قرائت شده است.

همچنین در برخی قراءات غیرمشهور دیگر (أُبَيّ و ابن عباس و عبد الله بن حارث و ابن مسعود و أبو رجاء و ضحاك و ابن يعمر) به جای حرف «ف» با حرف «ق» و به صورت «أَزْلَقنَا» قرائت شده است که به معنای «أزللنا اقدامهم: قدمهایشان را لغزاندیم» است.

مجمع البيان، ج‏7، ص297[1]؛ المغني في القراءات ، ص۱۳۷۸[2]؛ معجم القراءات، ج۶، ص٤٢٧[3]

ثَمَّ / ثَمَّه[4]

نکات ادبی

أَزْلَفْنا

ماده «زلف» از مواردی است که در تحلیل اصل آن بین اهل لغت اختلاف جدی در کار است:

ابن فارس اصل این ماده را به معنای اندفاع [شروع به حرکت کردن] و جلو افتادن در تقرب به چیزی دانسته است، ازدلف الرجل، یعنی جلو آمد؛ و به مزدلفه در مکه از این جهت مزدلفه گفته می‌شود که مردم پس از افاضه از عرفات به منی نزدیک می‌شوند؛ و وقتی می‌گویند فلانی نزد فلانی «زلفی» دارد یعنی قربی دارد و «زَلَف و زُلفه» به معنای درجه و منزلت است؛ و «زُلَف»ی از شب: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْل» (هود/۱۱۴) به معنای طوایفی [= بخش‌هایی] از شب است؛ ‌زیرا هر طایفه از شب نزدیک طایفه دیگری از آن است. (معجم المقاییس اللغة، ج3، ص21[5]).

مرحوم طبرسی نیز «ازدلاف» به معنای ادناء و تقریب (نزدیک شدن) دانسته و وجه تسمیه «مزدلفه» را به همین برگردانده هرچند از ابوعبیده نقل کرده که «أزلفنا» به معنای «جمعنا» [جمع شدیم] است و «لیلة المزدلفة» «شب جمع شدن» است. (مجمع البیان، ج7، ص299[6]).

اما راغب ظاهرا اصل این ماده را ناظر به جایگاه و منزلت می‌داند. وی توضیح داده که «زُلفه» به معنای مقام و منزلت است: «إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى» ‏(زمر/3)؛ و در خصوص کاربردش در مورد شب اشاره به منازل [منزلگاه‌ها؛ موقف‌های] شب دارد «أزلفته» یعنی برای او جایگاهی قرار دادم: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (شعراء/90)؛ و در توضیح «ليلة الْمُزْدَلِفَة» می‌گوید بخاطر این است که بعد از حرکت قرب و نزدیکی‌ای [= جایگاه نزدیکی] به منی پیدا می‌کنند (مفردات ألفاظ القرآن، ص382[7]).

مرحوم مصطفوی به نظر می‌رسد بین این دو قول جمع کرده است. از نظر او اصل واحد در این ماده، مرتبه عالیه همراه با قرب است و به همین اعتبار، گاه بر منزلتی که از حیث علوّ جلوتر است و یک قربی دارد اطلاق می‌گردد، و گاه بر ارتفاعات بین عرفات و منی که نزدیک منی است، و گاه بر ساعات متأخر شب که نزدیک صبح است؛ وی مفاهیم مطلق قرب و تقدم و دنو و منزلت و غیر آن را خارج از اصل و حقیقت این ماده، و فرق این ماده با کلمات قرب و دنو و لقاء و … را در همین قید می‌داند. مرحوم مصطفوی با اشاره به آیات «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ» (شعراء/90)، «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ» (ق/31)، «وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ» (تکویر/13)، توضیح می‌دهد مراد نزدیک شدن بهشت با این ویژگی است که در مرتبه‌ای عالی فوق منزلت آنان است زیرا غالب بر بهشت، جهت روحانی و تجلیات لاهوتی و جذبه‌های معنوی است که همه در سطوح عالی‌اند برخلاف جهنم؛ ولی آنچه تحلیل وی را شاید ضعیف می کند آیه «وَ أَزْلَفْنَا ثَمَّ الآخَرِين» (شعراء/64) است که برای اینکه معنای علو در آن را درست کند بیان می‌دارد که یعنی آنان را به سوی مقام و منزلتی از مسیر حضرت موسی ع حرکت دادیم که یک مسیر فوق مسیر طبیعی است (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص360[8] و ۳۶۲[9]).

اما حسن جبل در تحلیلی کاملا متفاوت معنای محوری این ماده را فرود آمدن چیزی به نحو انبوه و متراکم در مکانی می‌داند تا در آن جمع شود و از آن پر شود، چنانکه به برکه پر از آب «زَلَفة» گفته می‌شود و اشاره می‌کند که در آیات «أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ  فَانفَلَقَ فَكاَنَ كلُّ فِرْقٍ كاَلطَّوْدِ الْعَظِيمِ؛ وَ أَزْلَفْنَا ثَمَّ الآخَرِين» گویی می‌خواهد بفرماید خداوند آنها را در آن شکاف ایجاد شده در دریا فرو برد و سپس غرقشان کرد. وی وجه تسمیه مزدلفه را هم این می‌داند که قبل از رسیدن به منی، از سمت عرفات به سمت آن فرومی‌آیند (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص914-۹۱۵[10])

در خصوص کلمه «زُلْفی» در آیات «وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی» (سبأ/37)، «وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفی وَ حُسْنَ مَآبٍ» (ص/25 و 40) و «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی» (زمر/3). ابن فارس بدون اشاره به آیه آن را به معنای «قربی» [نزدیکی] دانسته است (معجم المقاییس اللغة، ج3، ص21) و راغب آن را در آیه زمر به معنای مقام و منزلت دانسته (مفردات ألفاظ القرآن، ص382)؛ و مرحوم مصطفوی مراد از هر سه را مرتبه عالی قریب به خدای متعال می‌داند و می‌افزاید که ذکر هم‌زمان «تُقَرِّبُکُمْ» و «لِیُقَرِّبُونا» در کنار «زلفی» دلیل اختلاف معنای دو ماده قرب و زلف است. (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص361[11]).

شاید بحث‌انگیزترین آيه در این میان آیه «فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سيئَتْ وُجُوهُ الَّذينَ كَفَرُوا» (ملک/۲۷) باشد که اختلاف اهل لغت بخوبی خودش را در این آیه نشان می‌دهد. راغب  این احتمال را درباره معنای آیه مطرح کرده که: کافران وقتی مقام و منزلت مومنین را – که کافران از آن محروم ماندند – دیدند؛ و نقل کرده که استعمال زلفه برای عذاب شبیه استفاده از کلمه «بشارت» و مانند آن در مقام عذاب است (مفردات ألفاظ القرآن، ص382). مرحوم مصطفوی آن را به این معنا دانسته که وعده الهی را بالای سرشان و محیط بر خود دیدند (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص362[12]). ولی حسن جبل تفسیر به قرب را نادرست و تفسیر حَسَن [بصری] به «عیاناً» را صواب می‌داند یعنی «فلما رأوه عیاناً» و این با اوضاع و احوال حشر هم تناسب بیشتری دارد و این یک نحوه دیدنی است که با فروآمدن به سمت او همراه است (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص914).

در خصوص «وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ» (هود/114) ابن فارس آن را طوایفی از شب دانسته چون هر طایفه به دیگری نزدیک است (معجم المقاییس اللغة، ج3، ص21) و راغب آن را منازل شب دانسته و شاهد شعری «طیّ اللیالی زلفا فزلفا» آورده است (مفردات ألفاظ القرآن، ص382). مرحوم مصطفوی هم آن را ساعات پس از نیمه شب که نزدیک صبح است معنا کرده است (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج4، ص361[13]) و حسن جبل نیز در آن افزون بر پیاپی بودن مدت، مرور زمانی‌ای که حالت نرم‌نرم حرکت کردن رو به پایین دارد می‌بیند. (المعجم الإشتقاقی المؤصل لألفاظ القرآن الکریم، ص914)

ماده «زلف» و مشتقات آن همین 10 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْآخَرِينَ

قبلا بیان شد که ماده «أخر» را در اصل به معنای تخلف و عقب ماندن چیزی از مقارن خویش و نقطه مقابل «تقدم» (= پیشی گرفتن) دانسته‌اند؛ که کلمه تأخیر در فارسی کلمه‌ای آشناست.

از این ماده دو کلمه «آخَر» و «آخِر» معروف است که در فارسی به ترتیب، به معنای «دیگری» و «آخرین، پایانی» به کار می‌رود.

درباره تفاوت این دو اغلب صرفا به این اشاره کرده‌اند که «آخَر» (مونث آن: «أخری») در مقابل «واحد» و «أحد» (مونث آن: «إحدی») است (فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَر؛ مائده/۲۷؛ قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَراني‏ أَعْصِرُ خَمْراً وَ قالَ الْآخَر، یوسف/۳۶؛ِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏، بقره/۲۸۲؛ فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏، حجرات/۹) ولی «آخِر» (مونث آن: «آخِرة») در مقابل «اول» (مونث آن: «أولی») است (عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا، مائده/۱۱۴؛ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ، واقعه/۴۹؛ وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولی‏، ضحی/۴). مرحوم مصطفوی تفاوت را با توجه به وزن و صیغه آنها چنین توضیح داده‌ که «آخَر» بر وزن «أفعل» صیغه تفضیل است و دلالت بر شدت تاخر دارد، ولی «آخِر» بر وزن «فاعل» به معنای به صرف متاخر بودن از چیزی که ماقبل آن بوده دلالت دارد؛ البته به نظر می‌رسد توضیح ایشان و مصادیقی که به عنوان شاهد برمی‌شمرند، بویژه در خصوص «آخَر» با تکلف همراه، و چه‌بسا بالعکس باشد، بویژه که وجود معنای تفضیلی در «آخَر» و مونث آن: «أخری» – چنانکه در ادامه خواهد آمد – بیشتر اقتضای این را دارد که صرفا به بعدیت اشاره کند. عسکری هم توضیح داده که «آخَر» («أُخری»، دیگر) به معنای «دوم» در جایی به کار می‌رود که علاوه بر «مورد اول» و این گزینه، سوم و چهارم و .. هم برایش فرض داشته باشد؛ اما «آخِر» در جایی به کار می‌رود که گزینه دیگری در کار نباشد، مثلا در مقابل ربیع‌الاول، ربیع‌الآخِر گفته می‌شود؛ این سخن مویدات فراوانی در قرآن کریم دارد که در همانجا فهرست شد؛ و از آن سو، کلمه «آخِر» نیز عموما در مواردی به کار رفته که گزینه دیگری بین اول و آخر، در کار نیست؛ مثلا «تَكُونُ لَنا عيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا» (مائده/۱۱۴) «آمِنُوا بِالَّذي أُنْزِلَ عَلَی الَّذينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ» (آل عمران/۷۲) ، «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» (حدید/۱) (که با توجه به این نکته، نکته ظریفی در خصوص آیه «دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ» (یونس/۱۰) می‌توان استنباط کرد که تسبیح و حمد، آغاز وپایان بهشتیان است).

و در مورد تعبیرهای جمع این دو نیز،  «آخَرينَ» به معنای مطلقِ «دیگران» است: «عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضی‏ وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ» (مزمل/۲۰) «ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ … ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرينَ (مومنون/۳۱ و۴۲) ، «إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ وَ يَأْتِ بِآخَرينَ» (نساء/۱۳۳) و اگر گاه مانند دو تعبیر «ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرينَ» (شعراء/۶۶؛ صافات/۸۲) و «ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرينَ» (شعراء/۱۷۲؛ صافات/۱۳۶) که به ترتیب درباره قوم فرعون و قوم لوط است، منحصر در یک گروه دیگر می‌شود به خاطر قرائن مقامی، و نه اقتضای خود لفظ است؛ در حالی که کاربردهای کلمه (آخِرينَ) بخوبی نشان می‌دهد که اینها تنها گروه در مقابل «اولین» و … هستند: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلينَ؛ وَ قَليلٌ مِنَ الْآخِرينَ» (واقعه/۱۳-۱۴) «قُلْ إِنَّ الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ» (واقعه/۴۹) ، «أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلين‏؛ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرينَ» (مرسلات/۱۶-۱۷) «وَ اجْعَلْ لي‏ لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرينَ» (شعراء/۸۴). [البته درباره این تحلیل در همانجا مناقشاتی هم مطرح شد که علاقمندان به همانجا مراجعه کنند.]

… همچنین تفاوت «آخِر» و «بعد» در این است که وقتی به صورت مجموعی نگاه کنیم، «آخر» خودش جزء آن مجموعه‌ای که وی آخرینش است، می‌باشد؛ اما «بعد» لزوما چنین نیست و غالبا بیرون از آن مورد یا مجموعه‌ای است که این بعد از آنها بوده است…

جلسه ۹۸۱ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-14/

حدیث

حدیث۲ ذیل آيه قبل (۶۳) ‌به اینجا هم مربوط می‌شود. اما احادیث دیگر:

۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه قبل تقدیم شد. در ادامه آن آمده است:

… و فرعون و لشکریانش روی آوردند. چون به دریا رسید به یارانش گفت: آیا نمی‌دانید که من پروردگار برتر شما هستم؟ دریا برای من گشوده شده است. اما هیچ‌کس جرأت نکرد وارد دریا شود و اسبان از هول آب خودداری می‌کردند. پس فرعون پیش رفت تا به ساحل دریا رسید. منجمش به او گفت: وارد دریا نشو، و با او مخالفت کرد؛ اما او نپذیرفت. و بر اسبی نر سوار شد، اما اسب نر از رفتن به آب خودداری کرد. پس جبرئیل که بر مادیانی سوار به استقبال او آمد، از او پیشی گرفت و وارد شد. اسب نر به مادیان نظر کرد و در پی آن رفت و وارد دریا شد و یارانش از پی او وارد شدند. چون همه وارد شدند تا آنکه آخرین نفر از یارانش وارد و آخرین نفر از یاران موسی خارج شد، خداوند بادها را فرمان داد و دریا را به تلاطم انداخت، پس آب چون کوه‌ها بر آنان فرو می‌ریخت.

پس فرعون در آن هنگام گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی نیست جز آنکه بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند و من از تسلیم‌شوندگانم.» (یونس/۹۰)

پس جبرئیل مشتی از گلِ تیره برداشت و در دهان او فرو کرد، سپس گفت: «اکنون؟! در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی؟» (یونس/۹۱)

تفسير القمي، ج‏2، ص۱۲۱-122

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

… وَ أَقْبَلَ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى الْبَحْرِ قَالَ لِأَصْحَابِهِ: أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنِّي رَبُّكُمُ الْأَعْلَى؟ قَدْ فُرِّجَ لِيَ الْبَحْرُ. فَلَمْ يَجْسُرْ أَحَدٌ أَنْ يَدْخُلَ الْبَحْرَ وَ امْتَنَعَتِ الْخَيْلُ مِنْهُ لِهَوْلِ الْمَاءِ. فَتَقَدَّمَ فِرْعَوْنُ حَتَّى جَاءَ إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ. فَقَالَ لَهُ مُنَجِّمُهُ: لَا تَدْخُلِ الْبَحْرَ؛ وَ عَارَضَهُ فَلَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ. وَ أَقْبَلَ عَلَى فَرَسٍ حِصَانٍ فَامْتَنَعَ الْحِصَانُ أَنْ يَدْخُلَ الْمَاءَ. فَعَطَفَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ وَ هُوَ عَلَى مَادِيَانَةٍ فَتَقَدَّمَهُ وَ دَخَلَ فَنَظَرَ الْفَرَسُ إِلَى الرَّمَكَةِ فَطَلَبَهَا وَ دَخَلَ الْبَحْرَ وَ اقْتَحَمَ أَصْحَابُهُ خَلْفَهُ. فَلَمَّا دَخَلُوا كُلُّهُمْ حَتَّى كَانَ آخِرُ مَنْ دَخَلَ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ آخِرُ مَنْ خَرَجَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى أَمَرَ اللَّهُ الرِّيَاحَ فَضَرَبَتِ الْبَحْرَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ فَأَقْبَلَ الْمَاءُ يَقَعُ عَلَيْهِمْ مِثْلَ الْجِبَالِ.

فَ«قَالَ» فِرْعَوْنُ عِنْدَ ذَلِكَ «آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ‏».

فَأَخَذَ جَبْرَئِيلُ كَفّاً مِنْ حَمْأَةٍ فَدَسَّهَا فِي فِيهِ ثُمَّ قَالَ: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِين»؟

 

۲) ذیل آیه ۶۱ حدیثی از امام باقر ع در شرح داستان حضرت موسی ع گذشت (حدیث۱ جلسه ۱۲۷۵ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-061). در ادامه آن آمده است:

پس موسی پروردگارش را خواند، و خداوند به او وحی فرمود: «که عصایت را بر دریا بزن.» (سوره شعراء/ ۶۳) پس او زد و دریا شکافته شد، موسی و یارانش رفتند تا از دریا گذشتند، و آل فرعون [نیز] به آنان رسیدند.

پس چون [قوم فرعون] به دریا نگاه کردند، به فرعون گفتند: «از آنچه می‌بینی تعجب نمی‌کنی؟»

فرعون گفت: «این [دریا] را من پدید آورده‌ام؛ پس بگذرید و در آن پیش روید.»

چون فرعون و همراهانش به میان دریا رسیدند، خداوند به دریا فرمان داد، و دریا بر آنان بسته شد و همه آنها را غرق کرد.

تفسير القمي، ج‏1، ص315

وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع:

… فَدَعَا مُوسَى رَبَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ «أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» فَضَرَبَهُ «فَانْفَلَقَ» الْبَحْرُ فَمَضَى مُوسَى وَ أَصْحَابُهُ حَتَّى قَطَعُوا الْبَحْرَ وَ أَدْرَكَهُمْ آلُ فِرْعَوْنَ.

فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَى الْبَحْرِ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ: مَا تَعْجَبُ مِمَّا تَرَى؟

قَالَ: أَنَا فَعَلْتُ هَذَا فَمُرُّوا وَ امْضُوا فِيهِ.

فَلَمَّا تَوَسَّطَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ مَعَهُ أَمَرَ اللَّهُ الْبَحْرَ فَانْطَبَقَ عَلَيْهِمْ فَغَرَّقَهُمْ أَجْمَعِينَ.

ادامه این حدیث ذیل آیه ۶۶ خواهد آمد.

 

۳) در منابع اهل سنت از ابوالدرداء روایت شده است که:

پیامبر ص بر دست‌ خود می‌زد، و از بنی‌اسرائیل و یقین و باوری که داشتند، اظهار شگفتی می‌کرد که هنگامی که به دریا رسیدند و دشمنشان نیز به آن‌ها رسید، نزد موسی ع آمدند و به او گفتند: دشمن به ما رسیده است، تو چه دستوری داده‌ای؟ گفت: «به من دستور داده شده که همین‌جا فرود آیم؛ یا پروردگارم فتحی [= گشایشی یا پیروزی‌ای] برایم پیش می‌آورد و آنان را شکست می‌دهد، یا این دریا را برایم می‌شکافد.» پس گروهی از آنان به راه افتادند تا اینکه در میان دریا ایستادند. پروردگار متعال به موسی فرمود که به دریا بزن. پس [موسی] ضربه‌ای زد و دریا به‌صدا درآمد، همان‌گونه که عرش به‌صدا درمی‌آید. سپس بار دوم زد و باز همین‌گونه شد، سپس بار سوم زد و دریا شکافته شد. فرمودند: این [شکافتن دریا] از اقتدار و قدرت موسی نبود. سپس از دریا گذر کردند. و شنیده نشده است که قومی گناهشان بزرگ‌تر و توبه‌شان سریع‌تر از آنان باشد!

المتفق و المفترق (خطیب بغدادی)، ج2، ص1264؛ الدر المنثور، ج‏5، ص89

أخبرنا الحسن بن أبي بكر أخبرنا عبد الله بن جعفر ابن درستويه حدثنا يعقوب بن سفيان حدثنا أبو يعقوب إسحاق بن إبراهيم بن العلاء بن الضحاك حدثنا عبد الله بن رجاء الربعي ثم الشيباني عن شرحبيل بن الحكم عن أبي عائذ عن جبير بن نفير عن أبي الدرداء رضي الله عنه قال:

جعل النبي صلى الله عليه وعلى آله وسلم يصفق بيديه ويعجب من بني إسرائيل ويقينهم لما حضروا البحر وحضرهم عدوهم جاءوا موسى عليه الصلاة والسلام. فقالوا له: قد حضرنا العدو فماذا أمرت؟ قال: أن أنزل هاهنا فإما أن يفتح لي ربي ويهزمهم وإما أن يفرق لي هذا البحر. فانطلق نفر منهم حتى وقفوا في البحر. قال ربك تعالى لموسى: أن أضرب البحر فضرب فتأطط كما يتأطط العرش. ثم ضربه الثانية فمثل ذلك. ثم ضربه الثالثة فانصدع. فقال: هذا عن غير سلطان موسى. فأجاز البحر فلم يسمع بقوم أعظم ذنبا ولا أسرع توبة منهم.

تدبر

۱) «وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ»

در آیات قبل دیدیم که اصحاب موسی با قاطعیت خود را گرفتار و کار خود را تمام شده می دیدند، اما حضرت موسی ع با آرامشی مثال‌زدنی ابراز داشت که خداوند مرا هدایت خواهد کرد و هدایت خداوند مسیری پیش رو گذاشت که به مخیله هیچکس خطور نمی‌کرد. اینکه با عصا به دریا بزن و دریای عمیق بشکافد و آبها در طرفین بقدری کنار رود که همانند جاده‌ای در میان کوهی عظیم هویدا شود. اکنون خداوند حکایت ورود اینها به دریا را بیان می‌دارد و این را با تعبیر «ازلفنا» بیان می‌کند.

در قدما دو تفسیر برای این تعبیر مطرح شده است: یکی اینکه فرعونیان را به دریا نزدیک کردیم (ابن عباس و قتاده، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص300[14]) و دیگری اینکه آنان را در دریا جمع کردیم و گرد آوردیم (ابوعبیده، به نقل مجمع البيان، ج‏7، ص301[15]). طبق تحلیلی که در نکات ادبی ارائه شد، ظاهرا ماده «زلف» ظرفیت هر دو معنا را دارد (و شاید به همین جهت است که از این تعبیر (و نه از تعابیری همچون أدخلنا، أوردنا و …) استفاده شده است) و چه‌بسا هر دو با دو عنایت متفاوت مد نظر بوده است. یعنی:

الف. شکافته شدن دریا به‌قدری باورنکردنی بوده، که به این سادگی کسی حاضر نمی‌شده وارد آن شود (خصوصا که در آن زمان سحر بسیار رواج داشته و کاملا محتمل بوده که خصوصا فرعونیان این را سحر و جادو قلمداد کنند) و از این رو خداوند می‌فرماید آنان را نزدیک کردیم تا وارد شوند.

ب. هر دو گروه (پیروان موسی ع و فرعونیان) در دریا جمع شدند تا تقدیر الهی که نجات پیروان حضرت موسی ع و غرق شدن فرعونیان بود محقق شود.

 

۲) «وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ»

در نکات ادبی دیدیم که درباره ماده «زلف» دو تحلیل مقابل هم وجود داشت؛ و اگر توجه شود که کلمه «آخرین» را هم بر اصحاب موسی ع می‌شود تطبیق داد و هم بر فرعونیان (توضیح در تدبر۳)، به نظر می‌رسد هریک از این دو تحلیل درست باشد آیه نکته زیبایی را بازگو می‌کند:

الف. حسن جبل بر این باور بود که این ماده یک نحوه دلالت بر حرکت به سمت پایین و فرود آمدن هم دارد؛ که در این صورت خداوند با این تعبیر دارد نشان می‌دهد که این شکافی که در دریا رخ داده شکاف عمیقی بوده (چنانکه تعبیر کنار رفتن آب «کالطود العظیم: همانند کوه‌هایی بسیار بزرگ» هم موید این معناست) و طبیعی است که آنان به درون دره حاصل شده از این شکاف ورود کرده‌اند.

ب. مرحوم مصطفوی یک نحوه تعالی و رفعت یافتن را در این ماده برجسته می‌کند، که اگر این درست باشد شاید «آخرین» ناظر به اصحاب موسی ع باشد، و آنگاه مقصود این است که با این باز کردن دریا برای موسی ع یک تقرب و رفعت مقامی برای اصحاب موسی ع رقم زدیم. (شبیه اینکه هرجایی که نصرت الهی شامل مومنان شوند همان امر علاوه بر منافع دنیوی، یک تقرب الهی هم برای آنها دارد).

 

۳) «وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ»

درباره اینکه مقصود از «آخرین» کیست:

الف. اغلب مفسران این را بر فرعونیان تطبیق داده‌اند؛

اما با توجه به اینکه در آیه قبل فقط اشاره به اقدام حضرت موسی ع و شکافته شدن دریا شده، دو احتمال دیگر هم منتفی نیست:

ب. می‌تواند «آخرین: دیگران» اصحاب موسی ع باشد که دیگریِ حضرت موسی ع هستند؛

ج. می‌تواند مجموع اصحاب موسی ع و فرعونیان باشد.

تبصره:

مرحوم طبرسی در هنگام توضیح اختلاف قراءات بیان می‌دارد که بر اساس قرائت مشهور مقصود از «آخرین» حضرت موسی ع و اصحابش است؛ اما بر اساس قرائت «أزلقنا»، مقصود فرعون و اصحابش خواهد بود که در آنجا لغزیدید و گرفتار شدند؛ هرچند هنگام تفسیر آیه، «أزلفنا» را هم بر فرعونیان تطبیق می‌دهد (مجمع البيان، ج‏7، ص297[16]).

 

 


[1] . و قراءة عبد الله بن الحرث و أزلقنا بالقاف.

[2] . القراءة المعروفة : «وَأَزلَفنَا» بالفاء.

عبد الله بن الحارث، وابن عباس، وأبي بن كعب بالقاف.

عبيدُ بنُ عُمَيرٍ: (وَزَلَّفْنَا) بحذف الألف، وفتح الزاي، وتشديد اللام وفتحها، والفاء (١٠).

الحسن: كذلك، إِلَّا أَنَّه بتخفيف اللَّامِ.

(۱۰) كذا في الأصل، وفي العبارة نقص في الترجمة عن إسكان الفاء. انظر: غرائب القراءات (ل/ ۱۷۸).

[3] . قرأ الحسن وأبو حيوة «زَلَفْنا» بغير ألف.

. وقراءة الجماعة «أزلفنا» بالألف، أي قَرَّبنا، و«الآخرين» هم موسى وأصحابه، أي جمعنا شملهم وقربناهم بالنجاة.

– وقرأ أُبَيّ وابن عباس وعبد الله بن الحارث وابن مسعود وأبو رجاء والضحاك وابن يعمر «أزلقنا» بالقاف بدل الفاء، أي: أزللنا أقدامهم، أي فرعون وقومه، فأهلكناهم.

[4] . قرأ رويس في الوقف «ثمة » بهاء السكت بخلاف عنه.

وتقدم هذا في الآية / ١١٥ من سورة البقرة.

قال ابن الجزري: «رويس…، ونص الداني على «ثم» ليعقوب بكماله، ورواه الآخرون عنه بغير هاء، والوجهان صحيحان عن رويس، قرأت بهما، وبهما آخذ». (معجم القراءات، ج۶، ص٤٢٨)

[5] . الزاء و اللام و الفاء يدلُّ على اندفاعٍ و تقدُّمٍ فى قرب إلى شى‏ء. يقال من ذلك ازدَلَف الرجلُ: تقدَّم. و سمِّيَت مُزْدَلِفَة بمكة، لاقترابِ الناس إلى مِنًى بعد الإِفاضة من عَرَفات. و يقال لفُلانٍ عند فلانٍ زُلْفَى، أى قرْبى. قال اللَّه جلّ و عزّ: وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏. و الزَّلَف و الزُّلْفَة: الدَّرجة و المنزلة. و أزْلَفت الرجلَ إلى كذا: أدنَيْته. فأما قولُ القائل: «حتى إذا ماءُ الصَّهاريج نَشَفْ / من بَعدِ ما كانت مِلَاءً كالزَّلَفْ» فقال قومٌ: الزَّلَف: الأجاجِينُ الخُضْر. فإن كان كذا فإِنما سُمِّيَت بذلك لأن الماء لا يثبُت فيها عند امتلائها، بل يندفع. و قال قومٌ: المزالف هى بلادٌ بين البرِّ و الرِّيف. و إنما سُمِّيت بذلك لقُرْبها من الرِّيف. و أما الزُّلَف من الليل، فهى طوائفُ منه؛ لأنَّ كلَّ طائفةٍ منها تقرُب من الأخرى.

[6] . و الازدلاف الإدناء و التقريب و منه المزدلفة أبو عبيدة أزلفنا جمعنا و ليلة المزدلفة ليلة جمع قال الشاعر: «و كل يوم مضى أو ليلة سلفت / فيها النفوس إلى الآجال تزدلف‏»

[7] . الزُّلْفَةُ: المنزلة و الحظوة، و قوله تعالى: «فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً» [الملك/ 27]، قيل: معناه: لمّا رأوا زلفة المؤمنين و قد حرموها. و قيل: استعمال الزّلفة في منزلة العذاب كاستعمال البشارة و نحوها من الألفاظ. و قيل لمنازل الليل: زُلَفٌ قال: وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ‏ [هود/ 114]، قال الشاعر: «طيّ الليالي زلفا فزلفا» و الزُّلْفَى: الحظوة، قال اللّه تعالى: إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ [الزمر/ 3]، و الْمَزَالِفُ: المراقي، و أَزْلَفْتُهُ: جعلت له زلفى، قال: وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ‏ [الشعراء/ 64]، وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ [الشعراء/ 90]، و ليلة الْمُزْدَلِفَةِ: خصّت بذلك لقربهم من منى بعد الإفاضة. و فِي الْحَدِيثِ: «ازْدَلِفُوا إِلَى اللَّهِ بِرَكْعَتَيْن‏

[8] . أنّ الأصل الواحد في هذه المادّة: هو مرتبة عالية مع القرب، و بهذا الاعتبار قد يطلق على المنزلة المتقدّمة بلحاظ علوّها مع القرب، و على الارتفاعات بين عرفات و منى قريبة من منى، و على ساعات متأخّرة من الليل قريبة من الصبح، فالقيد لازم أن يكون ملحوظا في الموارد.

و أمّا مفاهيم مطلق القرب و التقدّم و الدنوّ و المنزلة و طوائف من الليل و غيرها:فخارجة عن الأصل و الحقيقة. و بهذا القيد يظهر الفرق بينها و بين موادّ- القرب، الدنوّ، اللقاء و غيرها، و يظهر أيضا لطف التعبير بها في موارد استعمالها في الآيات الكريمة.

وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغاوِينَ‏- 26/ 90،. وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ- 60/ 31،.وَ إِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ‏- 81/ 13-.أى قربت مع كونها في مرتبة عالية فوق منزلتهم، فانّ الغالب على الجنّة: الجهة الروحانيّة و التجليّات اللاهوتيّة و- الجذبات المعنويّة، و هذه كلّها في سطوح عالية، بخلاف الجحيم. و إذا شوهدت خصوصيّات الجنّة: أدركت كلّ نفس تهيّؤها و منزلتها و مقامها بالنسبة الى مقام الجنّة.

[9] . وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ وَ أَنْجَيْنا مُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ‏- 26/ 64-.أى سايرناهم الى مقام و منزل من مسير موسى في البحر، و هو مسير فوق مسير طبيعىّ، قريبا من موسى ومن معه،. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ.

[10] . انحدار ما حول المکان بکثافة منتقلا إلیه حتی یتجمع فیه و یمتلیء به (لهبوط المکان)

[11] . وَ ما أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏- 34/ 37،.وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَ حُسْنَ مَآبٍ‏- 38/ 25،.ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏ 39/ 3.يراد مرتبة عالية قريبة من اللّه المتعال، و ذكر كلمة- [تُقَرِّبُكُمْ و لِيُقَرِّبُونا]: يدلّ على اختلاف معاني مادّتى القرب و الزلف.

[12] . فَلَمَّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا- 67/ 27-.أى لمّا رأوا وعد اللّه فوق رؤوسهم و محيطا بهم.

[13] . وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ‏- 11/ 114-.يراد من الصلاة: معناها اللغوي و هو مطلق الدعاء و التوجّه و التذلّل، و طرفا النهار: الصباح و المساء، أى في أوّل القيام بالاشتغال و المعيشة و آخره، و سورة هود نزولها في المكّة المعظّمة و في السنوات الأوّليّة من الإسلام، و الزلف من الليل: ساعات بعد النصف من الليل قريبة من الصبح. و الآيات في مقام الأمر بالتوجّه و الدعاء لا في مقام الأمر بالعبادة المخصوصة.

[14] . «وَ أَزْلَفْنا ثَمَّ الْآخَرِينَ» أي قربنا إلى البحر فرعون و قومه حتى أغرقناهم عن ابن عباس و قتادة

[15] . و قيل معناه جمعنا في البحر فرعون و قومه عن أبي عبيدة و قيل معناه و قربناهم إلى المنية لمجي‏ء وقت هلاكهم.

[16] . و قراءة عبد الله بن الحرث و أزلقنا بالقاف.

و من قرأ «وَ أَزْلَفْنا» بالفاء فالآخرون موسى و أصحابه و من قرأ بالقاف فالآخرون فرعون و أصحابه أي أهلكناهم

بازدیدها: 0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*