۷۱۸) وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصيرُ

ترجمه

و هیچ باربَری بار دیگری را بر دوش نکشد؛ و اگر گرانباری به برداشتن آن دعوت کند چیزی از او آن برداشته نشود ولو خویشاوند باشد؛ تنها تو کسانی را هشدار می‌دهی که از پروردگارشان در نهان خشیت دارند و نماز برپاداشتند؛ و کسی که تزکیه کند تنها برای خودش تزکیه می‌کند؛ و بازگشت به سوی خداست.

نکات ادبی

تَزِرُ ، وازِرَةٌ ، وِزْرَ

قبلا بیان شد که ماده «وزر» دست کم بر دو معنا دلالت می‌کند: یکی «کوهی که بدان پناه می‌برند» (یا «پناهگاه») و دیگری «سنگینی در چیزی»؛ و در اینکه کدام یک از این دو معنا اصلی بوده و دیگری از آن گرفته شده اختلاف است:

برخی می‌گویند اصل آن، کلمه «وَزَر» است در معنای «پناهگاهی در کوه که بدان پناه می‌برده‌اند»؛ و کلمه «وِزر» به معنای «سنگینی» از باب شباهت آن با کوه ساخته شده؛

و در مقابل، اغلب بر این باورند که اصل این ماده همان «وِزر» (جمع آن: «أوزار») و به معنای مطلقِ «سنگینی» (ثقل) ویا «سنگینی‌ای که بر چیزی حمل شود» بوده؛ و از این جهت به «کوه» «وَزَر» گفته‌اند که بر روی زمین حمل می‌شده، و یا به گناه، «وِزر» می‌گویند چون بار سنگینی است که انسان آن را بر دوش می‌کشد (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏، انعام/۱۶۴؛ وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ، انعام/۳۱). همچنین به سلاح سنگینی که در جنگ با خود حمل می کنند «وِزر» (حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها؛ محمد/۴) و به کسی که بار مشورت دادن و کمک کردن در اداره امور را بر دوش می‌کشد «وزیر» گویند (وَزِيراً مِنْ أَهْلِي‏؛ طه/۲۰)

این ماده جمعا ۲۷ بار در قرآن کریم به کار رفته، که غیر از یک مورد که به نحوی با معنای «کوه» و «پناهگاه» ارتباط دارد (قیامت/۱۱)، در بقیه موارد در همان معنای بار سنگین (اعم از بار مادی، مانند سلاح؛ یا معنوی، مانند گناه و بار مسئولیت) به کار رفته است.

جلسه ۳۷۰ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-11/

«تَزِرُ» فعل مضارع صیغه مفرد مونث غایب است (اصل آن «تَوْزِرُ» بوده که واو آن حذف شده است)؛

و«وازِرَةٌ» اسم فاعل از همین ماده می‌باشد. علت مونث بودنش را هم این گفته‌اند که در واقع، صفت بوده است برای کلمه «نفس» که مونث مجازی است و اصلش این بوده که وَ لا تَزِرُ نَفسٌ وازِرَةٌ وِزْرَ نَفسٍ أُخْرى‏ (إعراب القرآن (نحاس)، ج‏۳، ص۲۵۰)

مُثْقَلَةٌ

ماده «ثقل» در اصل بر معنای «سنگینی» و نقطه مقابل «خِفَّت» (سبکی) می‌باشد. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۳۸۲)

این ماده ابتدا در مورد اجسام به کار می‌رفته و سپس در مورد معانی (مانند گناه ویا بدهکاری) به کار رفته است (أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ، طور/۴۰) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۷۴)

چنانکه استعمال کلمه «ثقیل: سنگین» در مورد امور غیرمادی در قرآن بارها انجام شده است: (و إِنَّا سَنُلْقي‏ عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً، مزمل/۵؛ إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْماً ثَقيلاً، انسان/۲۷)

«مُثْقَل» به کسی گویند که باری بیش از حد توانش بر دوش دارد (وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها؛ فاطر/۱۸) ‌(كتاب العين، ج‏۵، ص۱۳۷)

وقتی کسی در شنوایی اش مشکل باشد تعبیر «في أذنه ثِقَلٌ: گوشش سنگین است» به کار می‌رود و تعبیر «ثَقُلَ القول: آن سخن سنگین آمد» برای جایی است شخص از آنچه اظهار می‌شود خوشش نمی‌آید قبولش بر وی سنگین  است؛ و ظاهرا به همین مناسبت هم در وصف روز قیامت آمده است (ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏؛ أعراف/۱۸۷) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۷۴)

«أثقال الأرض» به گنج‌های نهفته در زمین گفته می‌شود و در آیه «وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها» (زلزلة/۲) هم به معنای گنج می‌تنواند باشد و هم کنایه از بدن‌های انسان‌ها که از قبر بیرون می‌آیند (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۳۸۲؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۷۴)

به بارهای سنگین هم «أثقال» گفته می شود «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى‏ بَلَدٍ» (نحل/۷) و به همین مناسبت بار گناهان که بر دوش گناهکاران سنگینی می‌کند نیز به کار رفته اشت «وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ»‏(عنكبوت/۱۳)

وقتی این ماده به وزن «مِفعال» می‌رود دلالت بر اسم آلت می‌کند (مانند مفتاح: کلید)، از این جهت «مثقال» به معنای آن چیزی است که با آن سنگینیِ چیزی اندازه‌گیری می‌شود و به عنوان یکی از واحدهای سنجش وزن بوده است. فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ؛ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ؛ زلزله/۷-۸) (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۲، ص۲۱)

به دو گروه جن و انس به خاطر کثرتشان «ثَقَلان» گفته می‌شود (سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ؛ الرحمن/۳۱) (معجم المقاييس اللغة، ج‏۱، ص۳۸۲)

دو تعبیر سنگینی (ثقل) و سبکی (خفت) دو گونه به کار می‌رود:

گاه به صورت متضایف، یعنی به صورت مقایسه‌ای و نسبی، که در این معنا ممکن است الف را در مقایسه با ب سنگین بشمریم اما در مقایسه با ج سبک باشد؛

اما گاه در مورد اجسامی به کار می‌رود که به خاطر سنگینی به پایین متمایللند (مانند سنگ و چوب) در برابر اشیایی که به خاطر سبکی‌شان رو به بالا متمایلند (مانند آتش و دود) و ظاهرا تعبیر «اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ‏» (توبة/۳۸) بر اساس همین معنای دوم باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص۱۷۵)

از کلمات نزدیک به «ثقل»، ماده «وقر» است و در تفاوت اینها قبلا توضیح داده شد که وقتی سنگینی خود شیء مد نظر باشد از کلمه «ثقل» استفاده می‌شود در حالی که «وقر» سنگینی‌ای است که بر چیزی حمل یا تحمیل می‌شود. (جلسه ۵۲۳ http://yekaye.ir/al-ahzab-33-33/)

ماده «تقل» و مشتقات آن جمعا ۲۸ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

«حَمْل»

قبلا بیان شد که ماده «حمل» به معنای «جابجا کردن چیزی» کلمه‌ای است که در زبان فارسی هم مانوس است. تنها نکته‌ای که باید افزود این است که در زبان عربی بین «حَمْل» و «حِمْل» تفاوت می‌گذارند. «حَمْل» (ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها؛ حج/۲) در جایی است که آن شی‌ای که قرار است جابجا شود، تحت احاطه حامل ویا در درون وی باشد (مانند حمل چیزی درون دستها یا حمل جنین توسط حامله) اما «حِمْل» (وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ؛ فاطر/۱۸) در جایی است که آن شیء را انسان بر پشت خود ویا روی سر جابجا کند به طوری که محموله آشکار و ظاهر باشد، چنانکه به باری که روی حیوانات می‌گذارند نیز «حِمل» گفته می‌شود.

جلسه ۳۰۷ http://yekaye.ir/al-hajj-22-2/

«حَمل» علاوه بر معنای «آن چیزی که حمل می‌شود»، به معنای «مصدری (حمل کردن) هم به کار رفته است (لسان العرب، ج۱۱، ص۱۷۵) اما «حِمل» در حدی که جستجو شد، فقط به معنای «آن چیزی که حمل می‌شود»، رفته است.

تُنْذِرُ

قبلا بیان شد که «انذار» به معنای ابلاغ و بیانی است که با ترساندن توأم باشد (در فارسی: هشدار دادن) چنانکه «تبشیر» هم خبری است که مشتمل بر امر مسرت‌بخش باشد؛ و گفته شده که «نَذْر» هم از همین معناست، چون مطلبی است که شخص می‌ترسد که با آن مخالفت کند.

در تفاوت «انذار» با «ترساندن» (تخویف)، گفته شده که انذار، نه هرگونه ترساندن، بلکه ترساندنی است که موضع ترس، و چرایی ترسناک بودن را برای مخاطب آشکار می‌کند و ناشی از نوعی احسان و خیرخواهی از جانب انذاردهنده است و هرچه آن امری که سزاوار ترسیدن است عظیم‌تر باشد، این احسان بیشتر است.

جلسه ۱۱۳ http://yekaye.ir/ash-shuara-026-194/

تَزَكَّی ، يَتَزَكَّی

قبلا بیان شد که ماده «زکو» یا «زکی» در اصل دلالت می‌کند بر نمو و زیادتی که توأم با نوعی طهارت ویا برکت باشد. و از این ریشه، کلمه «تزکیه» معروف است که در قرآن کریم هم در معنای ممدوح (تطهیر نفس از آلودگی: فاطر/۱۸، شمس/۹) و هم در معنای مذموم (خودستایی و خود را از آلودگی‌ها منزه دیدن: نساء/۴۹، نجم/۳۲) به کار رفته است.

در اصطلاح، «زکات» به آنچه از حق الله که انسان [از اموال خود] برای فقرا بیرون می‌آورد، گفته می‌شود و بدین جهت نامیده شده زیرا با این اقدام امید برکت ویا امید تزکیه نفس دارد (توبه/۱۰۳)

در تفاوت تطهیر و تزکیه و تهذیب گفته‌اند: تطهیر ناظر به حصول طهارت (در مقابل پلیدی) است، تزکیه ناظر به پاک کردن و خارج کردن آنچه پاک کردنش لازم است، و تهذیب ناظر به جهت صلاح و خلوصی است که حاصل می‌شود.

جلسه ۸۴ http://yekaye.ir/al-maidah-005-055/

الْمَصيرُ

اصل ماده «صیر» دلالت بر مآل و مرجع دارد و صیرورت به معنای «شدن» است. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۳، ص۳۲۵) چنانکه فعل «صار یصیر» را به معنای از حالی به حال دیگر منتقل شدن (أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ؛ شوری/۵۳) دانسته اند. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۹۹)

«مصیر» را هم به معنای مصدر (= صَیر و صیرورت: شدن) (اساس البلاغه، ص۳۶۸) و هم به معنای اسم مکان (محل رجوع و منزلگاه [= محل و مقصدِ «شدن»] (النهایة، ج۳، ص۶۷) به کار می‌رود. (لسان‌ العرب، ج۷، ص۴۷۷)

این ماده در قرآن کریم جمعا ۲۹ بار به کار رفته است که یکبار آن به صورت فعل و بقیه موارد آن به صورت «مصیر» بوده است.

برخی این احتمال را هم مطرح کرده اند که بین «صورة» و «صیرورة» اشتقاقی رخ داده باشد (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۶، ص۲۹۹) که درباره ماده «صور» قبلا در جلسه ۲۳۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-11/ توضیح داده شد.[۱]

حدیث

۱) از پیامبر اکرم ص روایت شده که فرمودند:

هنگامی که خلایق قیامت و دقت در حسابرسی و عذاب دردناک را مشاهده کنند، پدر سراغ پسرش می‌رود و می‌گوید: پسرم! آیا من در دنیا خودم را وقت تو نکردم؟ آیا چنین نبود که من تو را بزرگ کردم و از دسترنج خود غذا و طعامت دادم و لباس بر تو پوشاندم و حکمتها و آداب و به تو آموختم و آیات قرآن را به تو درس دادم و دختر خوبی را به ازدواج تو درآوردم و در مدتی که زنده بود برخی از مخارج تو و همسرت را هم می‌دادم و بعد از مرگم هم در مورد اموالم تو را بر خویش برتری دادم؟

او می‌گوید: بله، پدرجان. اینها که گفتی درست است. حالا چه می‌خواهی؟

او می گوید: پسرم! ترازوی عملم سبک مانده و بدی‌هایم بر خوبی‌هایم می‌چربد و فرشتگان گفته‌اند کفه خوبی‌هایت یک حَسَنه دیگر نیاز دارد تا به حد لازم برسد و من از تو می‌خواهم فقط یک حسنه‌ات را به من ببخشی تا در این روزی که خطرش عظیم است ترازویم را بدان سنگین کنم.

پسر می‌گوید: نه پدرجان، به خدا سوگند که من هم از همین چیزی که تو می‌ترسی ترسانم و نمی‌توانم چیزی از حسناتم را به تو ببخشم.

و آن پدر گریان و پشیمان از زحماتی که برای او در سرای دنیا متحمل شده بود، از نزد او می‌رود.

و همینچنین مادری فرزندش را در آن روز می‌بیند و به او می‌گوید: فرزندم! آیا شکم من مدتها جایگاه تو نبود؟

می‌گوید: بله، مادر!

می‌گوید: آیا مدتها از سینه‌هایم ننوشیدی؟

می‌گوید: بله، مادر!

می‌گوید: گناهانم بار مرا خیلی سنگین کرده است. از تو می‌خواهی فقط بار یکی از آنها را برعهده بگیری!

فرزند می‌گوید: مادرجان دست از سرم بردار که من امروز خودم گرفتارم.

و او هم گریان از نزد او برمی‌گردد.

و این تاویل این سخن خداوند متعال است که می‌فرماید « [ديگر] آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى وجود ندارد، و از [حال‏] يكديگر نمى‏پرسند.» (مومنون/۱۰۱)

و فرمود: و در آن روز شخصی سراغ همسرش می‌رود و می‌گوید: من چگونه همسری برایت بودم؟ وی او را مدح و ثنا می‌گوید. سپس می‌گوید: اگر من چنین همسری برایت بودم از تو فقط یک حَسَنه می‌خواهم تا از آنچه که از دقت حسابرسی و سبکی ترازوی اعمال و عبور از صراط می‌بینی رهایی یابم.

همسرش می‌گوید: به خدا سوگند که من چنین کاری را نمی‌توانم برایت انجام دهم و من هم همانند تو که می ترسی از آنچه در پیش است می‌ترسم؛

و او هم با دلی غمگین و حیران برمی گردد.

و این مطلب در تاویل این سخن خداوند متعال است که می‌فرماید «و اگر گرانباری به برداشتن آن دعوت کند چیزی از او آن برداشته نشود ولو خویشاوند باشد» (فاطر/۱۸) یعنی همانا شخصی که از بار گناهان گران‌بار شده است از خانواده و خویشاوندانش درخواست می‌کند که چیزی از بار او و از گناهان او را برعهده بگیرند ولی آنان باری برندارند بلکه حال روز همه‌شان در روز قیامت «خودم، خودم» است همان گونه که خداوند متعال می فرماید «روزی که شخص فرار می‌کند از برادرش؛ و مادر و پدرش؛ و همسر و فرزندش؛ برای هرکس کاری است که او را به خود مشغول می‌دارد» (عبس/۳۴-۳۷)

(توجه: برای جلوگیری از سوءبرداشت در فهم این حدیث، به تدبر۲ دقت شود)

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏۱، ص۵۷

فَفِي الْخَبَرِ الصَّحِيحِ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّ الْخَلَائِقَ إِذَا عَايَنُوا الْقِيَامَةَ وَ دِقَّةَ الْحِسَابِ وَ أَلِيمَ الْعَذَابِ فَإِنَّ الْأَبَ يَوْمَئِذٍ يَتَعَلَّقُ بِوَلَدِهِ فَيَقُولُ أَيْ بُنَيَّ كُنْتُ لَكَ فِي دَارِ الدُّنْيَا أَ لَمْ أُرَبِّكَ وَ أُغَذِّيكَ وَ أُطْعِمُكَ مِنْ كَدِّي وَ أُكْسِيكَ وَ أُعَلِّمُكَ الْحِكَمَ وَ الْآدَابَ وَ أُدَرِّسُكَ آيَاتِ الْكِتَابِ وَ أُزَوِّجُكَ كَرِيمَةً مِنْ قَوْمِي وَ أَنْفَقْتُ عَلَيْكَ وَ عَلَى زَوْجَتِكَ فِي حَيَاتِي وَ آثَرْتُكَ عَلَى نَفْسِي بِمَالِي بَعْدَ وَفَاتِي فَيَقُولُ صَدَقْتَ فِيمَا قُلْتَ يَا أَبِي فَمَا حَاجَتُكَ فَيَقُولُ يَا بُنَيَّ إِنَّ مِيزَانِي قَدْ خَفَّتْ وَ رَجَحَتْ سَيِّئَاتِي عَلَى حَسَنَاتِي وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَحْتَاجُ كِفَّةُ حَسَنَاتِكَ إِلَى حَسَنَةٍ وَاحِدَةٍ حَتَّى ترجع [تَرْجِحَ‏] بِهَا وَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَهَبَ لِي حَسَنَةً وَاحِدَةً أُثَقِّلُ بِهَا مِيزَانِي فِي هَذَا الْيَوْمِ الْعَظِيمِ خَطَرُهُ قَالَ فَيَقُولُ الْوَلَدُ لَا وَ اللَّهِ يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ مِمَّا خِفْتَهُ أَنْتَ وَ لَا أُطِيقُ أُعْطِيكَ مِنْ حَسَنَاتِي شَيْئاً قَالَ فَيَذْهَبُ عَنْهُ الْأَبُ بَاكِياً نَادِماً عَلَى مَا كَانَ أَسْدَى إِلَيْهِ فِي‏ دَارِ الدُّنْيَا وَ كَذَلِكَ قِيلَ الْأُمُّ تَلْقَى وَلَدَهَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ فَتَقُولُ يَا بُنَيَّ أَ لَمْ يَكُنْ بَطْنِي لَكَ وِعَاءً فَيَقُولُ بَلَى يَا أُمَّاهْ فَتَقُولُ أَ لَمْ يَكُنْ ثَدْيَيَّ لَكَ سِقَاءً فَيَقُولُ بَلَى يَا أُمَّاهْ فَتَقُولُ لَهُ إِنَّ ذُنُوبِي أَثْقَلَتْنِي فَأُرِيدُ أَنْ تَحْمِلَ عَنِّي ذَنْباً وَاحِداً فَيَقُولُ إِلَيْكَ عَنِّي يَا أُمَّاهْ فَإِنِّي مَشْغُولٌ بِنَفْسِي فَتَرْجِعُ عَنْهُ بَاكِيَةً وَ ذَلِكَ تَأْوِيلُ قَوْلِهِ تَعَالَى «فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ» قَالَ وَ يَتَعَلَّقُ الزَّوْجُ بِزَوْجَتِهِ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ أَيَّ زَوْجٍ كُنْتُ لَكِ فِي الدُّنْيَا فَتُثْنِي عَلَيْهِ خَيْراً وَ تَقُولُ نِعْمَ الزَّوْجُ كُنْتَ لِي فَيَقُولُ لَهَا أَطْلُبُ مِنْكِ حَسَنَةً وَاحِدَةً لَعَلِّي أَنْجُو بِهَا مِمَّا تَرَيْنَ مِنْ دِقَّةِ الْحِسَابِ وَ خِفَّةِ الْمِيزَانِ وَ الْجَوَازِ عَلَى الصِّرَاطِ فَتَقُولُ لَهُ لَا وَ اللَّهِ إِنِّي لَا أُطِيقُ ذَلِكَ وَ إِنِّي لَأَخَافُ مِثْلَ مَا تَخَافُهُ أَنْتَ فَيَذْهَبُ عَنْهَا بِقَلْبٍ حَزِينٍ حَيْرَانَ وَ ذَلِكَ وَرَدَ فِي تَأْوِيلِ قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى»‏ يَعْنِي أَنَّ النَّفْسَ الْمُثْقَلَةَ بِالذُّنُوبِ تَسْأَلُ أَهْلَهَا وَ قَرَابَتَهَا أَنْ يَحْمِلُوا عَنْهَا شَيْئاً مِنْ حَمْلِهَا وَ ذُنُوبِهَا فَإِنَّهُمْ لَا يَحْمِلُونَهُ بَلْ يَكُونُ حَالُهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ نَفْسِي نَفْسِي كَمَا قَالَ تَعَالَى «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ. لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ».

 

۲) عبدالسلام بن صالح هروی می‌گوید: به امام رضا ع عرض کردم: یا ابن رسول الله! حدیثی از امام صادق ع روایت شده است که وقتی قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند نوادگان قاتلان امام حسین ع به خاطر کار پدرانشان به قتل می‌رساند. آیا درست است؟

فرمودند:‌بله، همین طور است.

گفتم: پس اینکه خداوند می فرماید «و هیچ باربَری بار دیگری را بر دوش نکشد» (انعام/۱۶۴؛ اسراء/۱۵؛ فاطر/۱۸؛ زمر/۷؛ نجم/۳۸) معنایش چیست؟

فرمودند: خداوند در جمیع سخنانش صادق است؛ لیکن نوادگان قاتلان حسین ع به کار پدرانشان راضی هستند و بدان افتخار می کنند؛ و کسی که به چیزی راضی باشد همانند کسی است که آن را انجام داده باشد؛ و اگر مردی در مشرق کشته شود و مردی در مغرب بدان راضی باشد،‌این شخص راضی، نزد خداوند، شریک قاتل است؛ و قائم ع اینها را تنها بدان جهت که آنان به کار پدرانشان راضی هستند به قتل می‌رساند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏۱، ص۲۷۳

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِي حَدِيثٍ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ ع قَتَلَ ذَرَارِيَّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ ع بِفِعَالِ آبَائِهِمْ؟

فَقَالَ ع هُوَ كَذَلِكَ

فَقُلْتُ وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» مَا مَعْنَاهُ؟

قَالَ صَدَقَ اللَّهُ فِي جَمِيعِ أَقْوَالِهِ وَ لَكِنْ ذَرَارِيُّ قَتَلَةِ الْحُسَيْنِ ع يَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ يَفْتَخِرُونَ بِهَا؛ وَ مَنْ رَضِيَ شَيْئاً كَانَ كَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِيَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِي الْمَغْرِبِ لَكَانَ الرَّاضِي عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِيكَ الْقَاتِلِ؛

وَ إِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ ع إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ.[۲]

تدبر

۱) «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصيرُ»

این آیه چه ارتباطی با آیات قبل دارد؟

الف. گویی پاسخ به سوال مفروضی است که در پی آیه قبل مطرح می‌شود. یعنی در آیات قبل کافران را به هلاکت و نابودی تهدید کرد؛ حال سوال می‌شود که این تکذیب کنندگان بار عملشان را بر دوش کشیدند، وضع و حال مومنان چه می‌شود؟ و این آیه پاسخ می دهد که هیچکس قرار نیست بار کس دیگری را بر دوش کشد هرچند خویشاوند هم باشند. (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۶) موید این معنا هم آیات بعدی است که همگی درباره عدم تساوی خوبان وبدان سخن می‌گوید.

ب. …

 

۲) «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی‏»

چرا در قیامت هیچکس حاضر نیست بار کس دیگری را برعهده بگیرد و به او کمک کند، هرچند از نزدیکترین خویشان و دوستانش باشد؟

آیا قیامت محل خودپسندی است؟!

آیا واقعا انسان ها در قیامت این اندازه خودخواه می‌شوند که حتی به کسانی که در حقشان خوبی کرده‌اند هم کمکی نمی‌کنند؟ (حدیث۱)

در پاسخ این سوال، دو نکته را باید مورد توجه قرار داد:

یکی اینکه معنای اینکه هرکس به فکر خویش است، چیست؛

دوم اینکه آیا واقعا به خوبی‌هایی که دیگران در حق ما کرده‌اند بی اعتنا خواهیم بود؟

اما توضیح مطلب:

الف. هرکس چنان دلمشغول و نگران عاقبت خویش است که اهمیتی به دیگران نمی‌دهد.

نکته تخصصی انسان‌شناسی

در نگاه ابتدایی بسیاری از افراد گمان می‌کنند که فرق نیکی و ظلم به دیگران در این است که در اولی «خود»مان را در نظر نمی‌گیریم و در دومی همه چیز را برای خود می‌خواهیم و دیگران را فدای خود می‌کنیم.

در حالی که در نگاه عمیق، ما هر کاری انجام می‌دهیم تنها و تنها برای خودمان است؛ و تفاوت کار نیک و کار بد در این است که در اولی به خود اصیل و حقیقیِ خویش توجه کرده‌ایم و در دومی، خود حقیقیِ خویش را فراموش کرده، و «خود» را موجودی در افق دنیا و مادیات قلمداد نموده‌ایم. ما هر نیکی‌ای که در حق دیگران انجام می دهیم و از آن قصد ریا و منت و … نداریم، در واقع می‌کوشیم به هدفی متعالی دست یابیم، یعنی «خود» را از این وضعیت مادی و دنیوی ارتقا بخشیم و به حقیقتِ ملکوتی خود برسیم.

پس برای هر انسانی «خودِ» حقیقی‌اش از همه چیز و همه کس محبوبتر است؛ و تمام کارهای خوبی که انسان در دنیا انجام می‌دهد برای «خودش» است. در روز قیامت، این خود حقیقی ظهور می‌کند؛ و دیگر در آن عرصه کمک به دیگران، معنایی ندارد. انسان زمانی به دیگران کمک می‌کند که این کمک یک ارتقاء و معنویت و پیشرفتی در حقیقت برای او به همراه داشته باشد. و اینها همگی اموری است که جایش در دنیاست؛ در قیامت ما صرفا با نتایج اعمالمان سر و کار داریم و از این رو، این گونه نیست که اگر در آنجا به کسی کمک کنیم، به همان معنایی که در دنیا کمک کرده ایم این کمک ارتقا و معنویت افزوده‌ای در ما ایجاد کند.

این مطلبی است که در ادامه آیه هم بر آن تاکید می‌شود: «وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ»

ب. هر آنچه کسی در حق دیگری انجام می‌دهد در محاسبات خداوند حساب می‌شود و دیگر نوبت به اینکه از خود شخص بگیرد نمی‌ماند.

نکته تخصصی آخرت‌شناسی

کارهای خیر ما از دو حال خارج نیست. یا در انجام آنها رضایت خدا را مد نظر داشته‌ایم که حقیقتا کار خوب است و در آخرت همه کارهای خوبی که هرکسی در حق دیگری انجام داده باشد، در نامه عمل خودش ثبت شده و در سرنوشت او موثر خواهد بود. اما گاه هدف ما از انجام آن کار، غیر خدا بوده است: خواه برای ریا و کسب شهرت و ..، و یا صرفا تحت تاثیر احساسات و جوّ زدگی و … . این گونه امور، اگرچه در ظاهر کارهای خوب‌اند، اما روز قیامت هیچ ارزشی نخواهند داشت. اینکه در آیات و روایات، بر اینکه هیچکس حتی به نزدیکترین کسانش که در حق او نیکی کرده‌اند هم اعتنایی نمی‌کند، از این جهت است که اگر او واقعا کارش را برای خدا انجام داده باشد، خداوند اجر او را در نامه عملش ثبت فرموده و دیگر طلبی از این شخص ندارد؛ اگر هم که آن کار برای خدا نبوده، واقعا کار خوبی نبوده است که وی بخواهد بابت آن طلبکار شود. آن شخص به خاطر شهرت و تشفّی خاطر و جوزدگی و… آن کار را انجام داده و بهره‌اش هم همان شهرت و … در دنیا بوده است؛ و دیگر طلبی از این شخص ندارد.

 

۳) «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏‏»

سؤال: آيا مى‏توان به استناد اين آيه كه در قيامت بار هر كس به دوش خود اوست و ضربه‏اى به ديگرى نمى‏زند، بگوئيم پس ما كارى به گناهكاران نداشته باشيم زيرا بار گناهشان به دوش خودشان است و به ما كارى ندارد؟

پاسخ: اين آيه، توجيه سكوت در برابر منكرات نيست زيرا خود سكوت، گناهى است بر گردن افراد ساكت. یکی از وظيفه‌های ما امر به معروف و نهى از منكر است [که اگر آن را انجام ندهیم، گناهی بر دوشمان می‌آید] ولى اگر گوش ندادند گناهشان به دوش ما نيست. (تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۸)

 

۴) «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی‏ حِمْلِها…»

گناه، باری است که بر دوش انسان سنگینی می‌کند. (اقتباس از تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۹)

نکته تخصصی انسان‌شناسی

هر عملی که انسان انجام می‌دهد وزن و سنگینی‌ای دارد. اما بسته به اینکه چه اندازه این وزن و سنگینی به حقیقت وجودی انسان مرتبط شود، متفاوت می‌شود:

برخی از چیزها (اعمال خوب) به گونه‌ای است که با حقیقت انسان درمی‌آمیزد و انسان را وزین و سنگین و باوقار می‌کند؛ و در قیامت هم که حقیقت انسان را می‌سنجند، ترازوی عملش بدین لحاظ باید سنگین باشد و بیچاره کسی است که ترازوی عملش سبک باشد: «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ؛ فَهُوَ في‏ عيشَةٍ راضِيَةٍ؛ وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ؛ فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ» (قارعه/۶-۹) ؛

اما برخی چیزها (اعمال بد، گناهان) به گونه‌ای است که به انسان چسبیده و متصل شده، اما از حقیقت انسان بیگانه است؛ از این رو، صرفاً بر دوش انسان سنگینی می‌کند و نه‌تنها به او وقار و طمأنینه نمی‌دهد، بلکه انسان را از پای درمی‌آورد؛ این اعمال، انسان را گران‌بار می‌کند؛ اما سنگین و باوقار نمی‌سازد.

ثمره اخلاقی

انسان هرچه حقیقت خود را جلا دهد، انجام کارهای بد و گناهان بر او سخت و سنگین می‌آید؛ و هرچه از حقیقت اصیل خود فاصله بگیرد، انجام تکالیف الهی بر او سنگین و دشوار می‌آید.

این شاخصی است برای اینکه بفهمیم در زندگی‌مان چه اندازه در مسیر صحیح گام برمی‌داریم.

 

۵) «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلی‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبی‏»

اینکه هیچکس بار دیگری را برعهده نگیرد، چگونه جمع می‌شود با آیات و روایاتی که می‌فرمایند که کسانی که دیگران را گمراه می‌کنند بار گناهان آنها را هم به دوش می‌کشند؟

پاسخ

این آیه می‌خواهد بفرماید گناه خود را به گردن نياكان، دوستان و محيط نياندازيم و گمان نکنیم که آنان بار ما را به دوش خواهند کشید؛ چرا که حساب و كتاب هر كس در قيامت، جداگانه است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۹)

البته گمراه‌کنندگان بار اضافه‌ای به خاطر گمراه کردنشان بر دوش می‌کشند، اما این بار اضافه، غیر از بار گناه خود گمراه‌شدگان است. (تفسير الصافي، ج‏۴، ص۲۳۵)[۳]

نکته تخصصی انسان‌شناسی (۱): مضاعف بودن گناه گمراه‌کنندگان

شخصی که دیگری را گمراه می‌کند در آن واحد دو عمل انجام داده است. یکی عمل خودش، که به خودی خود ضرر و عذابی برای خود ایجاد نموده؛ و دوم، تاثیری که در شخص دیگر گذاشته، که این تاثیرگذاری خودش یک ضرر و عذاب دیگری برای او ایجاد می‌کند؛ و این تاثیرگذاری البته از گناه شخص گمراه‌شده نمی‌کاهد، زیرا که وی نیز با اراده خود این تاثیر را پذیرفته است؛ چنانکه در دو آیه پشت سرهم بر این مساله تاکید شده که گمراه‌کنندگان حتی به مخاطبان خود وعده می دهند که شما گناه بکنید و بار گناه شما را ما بر دوش خواهیم کشید و خداوند می‌فرماید: آنها اولا دروغ می‌گویند چون هیچکس نمی‌تواند بار گناه دیگری را بردارد؛ در عین حال این گمراه‌کنندگان بار مضاعفی بر دوش خواهند کشید : «وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبيلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطاياكُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَيُسْئَلُنَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَمَّا كانُوا يَفْتَرُونَ» (عنکبوت/۱۲-۱۳)

که این دو آیه در

جلسه ۴۰۹ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-12/

و جلسه ۴۱۰ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-13/

مورد بحث قرار گرفت.

همچنین این مضمون در کلام امام صادق ع بخوبی مورد توجه قرار گرفته که فرمودند: «هرکس باب گمراهی ای را به کسی بیاموزد، همانند وزر و بال آن کسی که بدان عمل کرده را بر دوش می کشد بدون اینکه از وزر و وبال خود آنان کم شود. (الكافي، ج‏۱، ص۳۵)[۴]

نکته تخصصی انسان شناسی (۲): درباره اراده و «جبر محیط»

از ظرایف بحث «اراده» در انسان، این است که «تاثیرپذیری از دیگران» به معنای مجبور بودن و نفی اراده نیست.

گاه برخی با عنوان «جبر محیط»، «تاثیر» دیگران بر «اراده» شخص را بهانه‌ای برای معذور دانستن وی قلمداد می‌کنند؛ در حالی که خداوند صریحا این سخن را تخطئه می‌کند؛ مگر برخی موارد خاص که واقعا اراده‌ای باقی نمی‌ماند. (نساء/۹۷-۹۸)[۵]

در واقع، مهمترین عامل موثر در اراده هر انسانی، احساس مثبت یا منفی‌ای است که در اثر علم و آگاهی و شناختی که از پیرامون خود به دست می‌آورد، نسبت به امور مختلف پیدا می‌کند. در اینکه هر جامعه‌ای احساسات منفی یا مثبت خاصی را به اشخاص منتقل می‌کنند تردیدی نیست، اما نکته مهم این است که عقل انسان در تشخیص خود صرفا تابع این احساسات نیست و می‌تواند حقیقت را ورای این احساسات به دست آورد. در واقع، محیط پیرامون انسان، شناخت ها و نگرش‌های خاصی نسبت به امور را به وی القا می‌کنند و گاه کارهای بد را برایش زینت می‌دهند تا آنها را خوب ببیند (فاطر/۸)، اما خداوند همگان را از نعمتی به نام عقل بهره‌مند فرموده، که هرکس در حد توان خویش، می‌تواند بفهمد که برخی از اموری که به وی القا شده، نارواست؛ و همین فهم است که مبنای مواخذه انسانها را مهیا می‌سازد.

بله، اگر شخص اصطلاحا دچار «استضعاف فکری» باشد یعنی قوه درک او چنان ضعیف باشد که نتواند حق و باطل را از هم تشخیص دهد، در اینجا آنان مورد مواخذه قرار نمی‌گیرند، اما مهم این است که هر مقدار را که فهمید، باید بر اساس آن عمل کند، که اگر چنین نکند، کم‌کم راه فهم حقیقت را خودش بر خود می‌بندد و مصداق کسانی می‌شود که زیانکارترین‌انسانهایند اما خودشان چنین حساب می‌کنند که بهترین کار را انجام می‌دهند؛ و به همین جهت چنان شایسته جهنم می‌شوند که اصلا کارشان به حسابرسی هم نمی‌رسد. (کهف/۱۰۳-۱۰۵) (درباره این آیات قبلا در جلسات ۶۸۶-۶۸۸ بحث شد: http://yekaye.ir/al-kahf-18-103/  و http://yekaye.ir/al-kahf-18-104/ و http://yekaye.ir/al-kahf-18-105/ )

 

۶) «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ»

مقصود از این تعبیر که «تنها تو کسانی را هشدار می‌دهی که از پروردگارشان در نهان خشیت دارند و نماز برپاداشتند» چیست؟ اگر آنها از خدا خشیت دارند و نماز اقامه می‌کنند، دیگر چه نیازی به انذار است؟

الف. مقصود این است که انذار و هشدارهای پیامبر ص تنها در کسانی اثر دارد که از پروردگارشان در نهان خشیت دارند.

یعنی با توجه به اینکه پیامبر برای کل جهانیان مبعوث شده بود منظور از اینکه تو تنها چنین افرادی را انذار می‌دهی، آن است که انذار تو تنها برای چنین افرادی فایده دارد و اینها از انذار تو اثر می‌پذیرند. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۳) به تعبیر دیگر، خشيت و نماز به انسان قابليّت پذيرش مى‏دهد. (تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۹)

ب. حکایت اثرگذاشتن انذار را شرح می‌دهد که انذار تو واقعا در چه کسانی اثر گذاشته است، یعنی این انذار فقط زمانی واقعا اثر گذاشته که افراد خشیت پیدا کنند و نماز برپا دارند. (اقتباس از المیزان، ج۱۷، ص۳۶)[۶]

ج. …

 

۷) «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ»

مقصود از «يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ» چیست؟

الف. یعنی از پروردگارشان خشیت دارند در حالیکه وضعیت قیامت برایشان در نهان است. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۳) به تعبیر دیگر، با اینکه قیامت را ندیده‌اند آن را باور دارند؛ و از این رو، با این حال، از پروردگارشان خشیت دارند.

ب. در خفا و جایی که جز خدا هیچکس هم آنان را نمی‌بیند باز از خداوند خشیت دارند (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۳) به تعبیر دیگر، خشیت آنان از پروردگارشان امری کاملا واقعی است و برای تظاهر در برابر مردم نیست.

ج. به واسطه اخباری که از غیب بدانها رسیده و باور پیدا کرده و ایمان آورده‌اند از پروردگارشان می‌ترسند. به تعبیر دیگر، مساله پذیرش انذار الهی ناشی خشیت خداست و این خشیت هم ناشی از ایمان آنان به غیب است، و از این جهت مضمون آن شبیه است به توصیفی که خداوند از متقینِ هدایت‌یافته ارائه می‌دهد که: «هُدىً لِلْمُتَّقين‏؛ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ …» (بقره/۲-۳)

د. …

 

۸) «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ … أَقامُوا الصَّلاةَ»

تنها کسانی واقعا هشدارهای پیامبر ص را جدی می‌گیرند که اهل برپا داشتن نماز باشند.

کسی که نمازش را جدی نمی‌گیرد، معلوم است که قیامت را واقعا جدی نگرفته است.

 

۹) «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ»

چرا خشیت داشتن از پروردگار را با فعل مضارع آورد ولی اقامه نماز را با فعل ماضی؟

الف. خواسته به تفاوت اینها اشاره کتد از این جهت که خشیت در هر وقتی لازم است اما نماز در اوقات خاصی انجام می‌شود. (مجمع البيان، ج‏۸، ص۶۳۳) به تعبیر دیگر،  خشیت از خداوند یک امر مستمر است که پایانی بر آن نیست؛ اما برپایی هر نماز یک پایان (وقت مخصوص) دارد.

ب. …

 

۱۰) «وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ»

کسی که در راه تزکیه و پاک کردن جان خویش قدم بردارد، ثمره‌اش به خودش می‌رسد.

این جمله همچنان تاکیدی است بر مطلبی که در آیات قبل اشاره کرد که خداوند «غنی حمید» است و از آنچه شما را بدان فراخوانده، خودش نفعی نمی‌برد؛ بلکه اگر ثمره‌ای هست برای خودشماست. (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۶)[۷]

 

۱۱) «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ»

ابتدا از کسانی یاد کرد که از پروردگارشان در نهان خشیت دارند و نماز برپاداشتند؛ سپس فرمود کسی که تزکیه کند تنها برای خودش تزکیه می‌کند.

این نشان می‌دهد که هدف نهایی‌ای که پیامبر بدان می‌خواند همان تزکیه و پاک شدن است؛ و حقیقت تزکیه هم پوشیدن لباس خشیت از خدا و اقامه نماز است. (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۶)[۸]

و از سوی دیگر، تزكيه از طريق تقوا و نماز به دست مى‏آيد. (تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۹)

 

۱۲) «إِلَی اللَّهِ الْمَصيرُ»

هستى، هدفمند و داراى حركت تكاملى است. (تفسير نور، ج‏۷، ص۴۸۹)

 

۱۳) «إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ»

انسان و هر موجودی، سیری را در وجود خود طی می‌کند و آخرش هرچیزی شد، «مصیرِ» (= شدنِ، عاقبتِ) او همان است؛ و «مصیرِ» همگان خداست.

تاملی در حقیقت جهنم برای جهنمیان

سوال

چگونه است که در این آیه (و ۱۱ آیه دیگر) «مصیر» و شدنِ نهایی همگان را خداوند معرفی نموده است، ولی در ۱۱ آیه مأوی و جایگاه عده‌ای را «جهنم» یا «نار» معرفی کرده و تعبیر «بئس المصیر» را به کار برده است. بالاخره آیا اینان که «مصیر»شان جهنم است، «مصیر»شان خدا نیست؟

پاسخ

غایت و نهایت حرکت هر موجودی خداوند است و در عالَم مقصد و مقصودی جز او وجود ندارد؛ البته این مقصد و مقصود برای انسانها دو گونه می‌تواند باشد:

گاهی خودشان این را هدف خود قرار می‌دهند و با خوشی و خرمی به این مقصد و مقصود می‌رسند، اینان کسانی‌اند که به خدا می‌رسند و از این رسیدن اوج لذت را می‌برند و از این رو، جایگاهشان بهشت است.

اما برخی به خیال خود برخلاف این هدف می‌خواهند سیر کنند؛ اما آنان نیز مقصدی جز خدا نخواهند داشت، اما وقتی به آن مقصد می‌رسند، پوچ بودن تمامی آمال و آرزوهایی که هدف خود قرار داده بودند را می‌بینند و چنان کور، و از حقیقت دور شده‌اند که رسیدن به خدا برای آنان جز عذاب و ناخشنودی و درد و شکنجه نیست. این وضعیت جهنم، نهایت سیری است که خود آنها در وجود خویش، در پیش گرفته‌اند؛ که البته بد بازگشت‌گاهی است.[۹]

 

۱۴) «وَ مَنْ تَزَكَّی فَإِنَّما يَتَزَكَّی لِنَفْسِهِ وَ إِلَی اللَّهِ الْمَصيرُ»

اینکه «صیرورت» مقصد نهایی تحولات وجودی همگان تنها خداست. چه ربطی به مطالب قبل دارد؟

الف. می‌خواهد بفرماید در حالی که هرکس تزکیه کند ثمره‌اش به خودش می‌رسد، اما این پاک شدن، امری نیست که به هدر برود؛ بلکه همگان به سوی خداوند رهسپارند و او پاداش و جزای هرکس را به فراخور عملش می‌دهد؛ و این کسانی که پاک شده‌اند بهترین پاداش‌ها را می‌گیرند. (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۶)[۱۰]

ب. این عبارت می‌تواند جمع‌بندی چند آیه قبل باشد. از آنجا که وعده خدا را مطرح کرد تا آنجا که تنها منشأ عزت را خدا دانست، و آنجا که همه را فقیر و محتاج خداوند معرفی نمود؛ می‌خواهد نشان دهد که نه‌تنها ختم کار همه شما، بلکه ختم همه امور به خداست و او هم سررشته امور را به دست دارد و هم پایان امور را؛ پس زندگی را جز با او نباید تنظیم کرد.

ج. …

 


[۱] . قبلا در جلسه ۷۸، تدبر۶ http://yekaye.ir/al-hadeed-057-15/ توضیح مختصری درباره این کلمه داده شده بود، که چون خیلی ناقص بود این جلسه کامل شد.

[۲] . قَالَ فَقُلْتُ لَهُ بِأَيِّ شَيْ‏ءٍ يَبْدَأُ الْقَائِمُ ع مِنْكُمْ إِذَا قَامَ قَالَ يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ فَيُقَاطِعُ أَيْدِيَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَيْتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

این روایت هم در همین راستا قابل توجه است:

وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُقَدَّمِ ذِكْرُهُ: أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع كَانَ يَذْكُرُ حَالَ مَنْ مَسَخَهُمُ اللَّهُ قِرَدَةً مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ يَحْكِي قِصَّتَهُمْ فَلَمَّا بَلَغَ آخِرَهَا قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَسَخَ أُولَئِكَ الْقَوْمَ لِاصْطِيَادِهِمُ السَّمَكَ فَكَيْفَ تَرَى عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَكُونُ حَالُ مَنْ قَتَلَ أَوْلَادَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هَتَكَ حَرِيمَهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ إِنْ لَمْ يَمْسَخْهُمْ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّ الْمُعَدَّ لَهُمْ مِنْ عَذَابِ الْآخِرَةِ أَضْعَافُ أَضْعَافِ عَذَابِ الْمَسْخِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِنَّا قَدْ سَمِعْنَا مِنْكَ هَذَا الْحَدِيثَ فَقَالَ لَنَا بَعْضُ النُّصَّابِ فَإِنْ كَانَ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بَاطِلًا فَهُوَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ صَيْدِ السَّمَكِ فِي السَّبْتِ أَ فَمَا كَانَ اللَّهُ غَضِبَ عَلَى قَاتِلِيهِ كَمَا غَضِبَ عَلَى صَيَّادِي السَّمَكِ؟ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قُلْ لِهَؤُلَاءِ النُّصَّابِ فَإِنْ كَانَ إِبْلِيسُ مَعَاصِيهِ أَعْظَمَ مِنْ مَعَاصِي مَنْ كَفَرَ بِإِغْوَائِهِ فَأَهْلَكَ اللَّهُ مَنْ شَاءَ مِنْهُمْ كَقَوْمِ نُوحٍ وَ فِرْعَوْنَ وَ لَمْ يُهْلِكْ إِبْلِيسَ وَ هُوَ أَوْلَى بِالْهَلَاكِ فَمَا بَالُهُ أَهْلَكَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ قَصُرُوا عَنْ إِبْلِيسَ فِي عَمَلِ الْمُوبِقَاتِ وَ أَمْهَلَ إِبْلِيسَ مَعَ إِيثَارِهِ لِكَشْفِ الْمُحَرَّمَاتِ أَ مَا كَانَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ حَكِيماً تَدْبِيرُهُ حِكْمَةً فِيمَنْ أَهْلَكَ وَ فِيمَنِ اسْتَبْقَى؟ فَكَذَلِكَ هَؤُلَاءِ الصَّائِدُونَ فِي السَّبْتِ وَ هَؤُلَاءِ الْقَاتِلُونَ لِلْحُسَيْنِ يَفْعَلُ فِي الْفَرِيقَيْنِ مَا يَعْلَمُ أَنَّهُ أَوْلَى بِالصَّوَابِ وَ الْحِكْمَةِ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ عِبَادُهُ يُسْئَلُونَ وَ قَالَ الْبَاقِرُ ع فَلَمَّا حَدَّثَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع بِهَذَا الْحَدِيثِ قَالَ لَهُ بَعْضُ مَنْ فِي مَجْلِسِهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كَيْفَ يُعَاقِبُ اللَّهُ وَ يُوَبِّخُ هَؤُلَاءِ الْأَخْلَافَ عَلَى قَبَائِحَ أَتَاهَا أَسْلَافُهُمْ وَ هُوَ يَقُولُ «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏؟» فَقَالَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ع إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ بِلُغَةِ الْعَرَبِ فَهُوَ يُخَاطِبُ فِيهِ أَهْلَ اللِّسَانِ بِلُغَتِهِمْ يَقُولُ‏ الرَّجُلُ التَّمِيمِيُّ قَدْ أَغَارَ قَوْمُهُ عَلَى بَلَدٍ وَ قَتَلُوا مَنْ فِيهِ أَغَرْتُمْ عَلَى بَلَدِ كَذَا وَ فَعَلْتُمْ كَذَا وَ يَقُولُ الْعَرَبِيُّ نَحْنُ فَعَلْنَا بِبَنِي فُلَانٍ وَ نَحْنُ سَبَيْنَا آلَ فُلَانٍ وَ نَحْنُ خَرَّبْنَا بَلَدَ كَذَا لَا يُرِيدُ أَنَّهُمْ بَاشَرُوا ذَلِكَ وَ لَكِنْ يُرِيدُ هَؤُلَاءِ بِالْعَذْلِ وَ أُولَئِكَ بِالافْتِخَارِ إِنَّ قَوْمَهُمْ فَعَلُوا كَذَا- وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي هَذِهِ الْآيَاتِ إِنَّمَا هُوَ تَوْبِيخٌ لِأَسْلَافِهِمْ وَ تَوْبِيخُ الْعَذْلِ عَلَى هَؤُلَاءِ الْمَوْجُودِينَ لِأَنَّ ذَلِكَ هُوَ اللُّغَةُ الَّتِي نَزَلَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ الْآنَ هَؤُلَاءِ الْأَخْلَافُ أَيْضاً رَاضُونَ بِمَا فَعَلَ أَسْلَافُهُمْ مُصَوِّبُونَ لَهُمْ فَجَازَ أَنْ يُقَالَ أَنْتُمْ فَعَلْتُمْ أَيْ إِذْ رَضِيتُمْ قَبِيحَ فِعْلِهِمْ. (الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۱۳)

[۳] . وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ و لا تحمل نفس آثمة اثم نفس اخرى و امّا قوله وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ ففي الضّالّين المضلّين فانّهم يحملون أثقال اضلالهم مع أثقال ضلالهم و كلّ ذلك أوزارهم ليس فيها شي‏ء من أوزار غيرهم

[۴] . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ عَلَّمَ بَابَ هُدًى فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا يُنْقَصُ أُولَئِكَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئاً وَ مَنْ عَلَّمَ بَابَ ضَلَالٍ كَانَ عَلَيْهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَا يُنْقَصُ أُولَئِكَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَيْئاً.

[۵] . إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً؛ إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً.

[۶] . البته عبارات علامه طباطبایی به گونه‌ای است که می‌توان همان معنای بند الف را به ایشان هم نسبت داد، اما می‌توان این معنای دوم را هم از کلام ایشان برداشت نمود:

و قوله: «إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ» أي هؤلاء المكذبون لا ينتفعون بالإنذار و لا تتحقق معهم حقيقة الإنذار لأنهم مطبوع على قلوبهم إنما تنذر و ينفع إنذارك الذين يخشون ربهم بالغيب و يقيمون الصلاة التي هي أفضل العبادات و أهمها و بالجملة يؤمنون بالله و يعبدونه أي الذين يخشون ربهم بالغيب و يقيمون الصلاة إثر إنذارك لا أنهم يخشون ربهم و يصلون ثم ينذرون بعد ذلك حتى يلزم تحصيل الحاصل فالآية كقوله: «إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً» (يوسف/۳۶).

[۷] . و فيه تقرير و تأكيد لما تقدم من كونه تعالى غنيا حميدا فهو تعالى لا ينتفع بما يدعو إليه من التزكي بل الذي تزكى فإنما يتزكى لنفع نفسه.

[۸] . و قوله: «وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ» بدل الخشية و إقامة الصلاة من التزكي للإشارة إلى أن المطلوب بالدعوة و الإنذار هو التزكي و تزكية النفس تلبسها بالخشية من الله على الغيب و إقامة الصلاة.

[۹] . همچنین به جلسه ۷۸، تدبر۶ http://yekaye.ir/al-hadeed-057-15/ مراجعه کنید

[۱۰] . و قد ختم الآية بقوله: «وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ» للدلالة على أن تزكية من تزكى لا تذهب سدى، فإن كلا من الفريقين صائرون إلى ربهم لا محالة و هو يحاسبهم و يجازيهم فيجازي هؤلاء المتزكين أحسن الجزاء.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*