۶۲۹) وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً

ترجمه

و بر پروردگارت به صف عرضه شدند؛ به‌تحقیق که سوی ما آمده‌اید همان گونه که شما را نخستین اول بار آفریدیم؛ بلکه می‌پنداشتید که هرگز برای شما  موعدی قرار ندهیم؟!

نکات ترجمه‌ای و نحوی

«أَلَّنْ نَجْعَلَ» = أنْ + لنْ + نَجْعَلَ

«مَوْعِداً»

قبلا بیان شد که «مَوْعِد» از ماده «وعد» است؛ و «وعده» به معنی «قرار گذاشتن» در زبان فارسی نیز رایج است. از این ماده، کلمه «وعید» را فقط در مورد «وعده تهدیدآمیز و ناخوشایند» به کار می‌برند؛ اما «وعد» را در مورد هرگونه قرار (چه قرار خوب و چه بد) به کار می‌برند. کلمه «موعد»، هم به معنای اسم مکان (مکان وعده، محل ملاقات) (مثلا:‌ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ؛ هود/۱۷)، هم به معنای اسم زمان (زمان وعده، قرار ملاقات) (مثلا: إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْح؛ هود/۸۱) می‌آید، و گاه به معنای مصدر (وعده، دیدار) هم به کار می‌رود.

جلسه ۲۸۲ http://yekaye.ir/al-hegr-15-43/

حدیث

۱) ابان أحمر می‌گوید: شخصی آمد خدمت امام صادق ع و گفت: پدرم و مادرم فدایتان یا ابن رسول الله! مرا موعظه‌ای بیاموزید! فرمودند:

اگر خداوند تبارک و تعالی عهده‌دارِ رزق و روزی شده، پس این چنین دغدغه رزق و روزی چرا؟

و اگر روزی قسمت شده است، پس حرص چرا؟

و اگر حساب حق است پس جمع کردن چرا؟

و اگر ثواب و پاداش از جانب خداست، پس تنبلی و بی‌حوصلگی چرا؟

و اگر جایگزین دادن از جانب خداوند عز و جل حق است [= که اگر در راه خدا انفاق کنید او جایش را پر می‌کند] پس بخل چرا؟

و اگر عقوبت از جانب خداوند عز و جل آتش جهنم است، پس معصیت چرا؟

و اگر مرگ حق است، پس شادمانی و دلخوشی [به دنیا] چرا؟

و اگر عرضه بر خداوند عز و جل حق است، پس مکر و حیله چرا؟

و اگر شیطان دشمن است، پس غفلت چرا؟

و اگر عبور از صراط حق است، پس عُجب و غرور چرا؟

و اگر هر چیزی به قضا و قدر است، پس غم و غصه چرا؟

و اگر دنیا فانی است، پس اطمینان به آن چرا؟

الأمالي( للصدوق)، ص۷؛ مختصر البصائر، ص۳۶۱

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الصُّهْبَانِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبَانٌ الْأَحْمَرُ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ جَاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِّمْنِي مَوْعِظَةً!

فَقَالَ ع إِنْ كَانَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ تَكَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُكَ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الثَّوَابُ مِنَ اللَّهِ فَالْكَسَلُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الْخَلَفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَتِ الْعُقُوبَةُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّارَ فَالْمَعْصِيَةُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الْمَوْتُ حَقّاً فَالْفَرَحُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الْعَرْضُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَقّاً فَالْمَكْرُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الشَّيْطَانُ عَدُوّاً فَالْغَفْلَةُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ الْمَمَرُّ عَلَى الصِّرَاطِ حَقّاً فَالْعُجْبُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَا ذَا؟

وَ إِنْ كَانَتِ الدُّنْيَا فَانِيَةً فَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَيْهَا لِمَا ذَا؟

 

۲) از ابن‌عباس نقل شده است که هنگامی که آیه «و آنان را محشور کردیم و و از آنان احدی را به حال خود نگذاشتیم» (کهف/۴۷) بر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد، ایشان از حال رفتند و وی را به حجره ام‌سلمه بردند. وقت اذان اصحاب منتظر بیرون آمدن ایشان بودند اما نیامدند. پرسیدند رسول الله ص را چه شده است؟

ام‌سلمه گفت: همانا پیامبر خدا گرفتار است. مدتی بعد ایشان بیرون آمدند و بر منبر رفتند و فرمودند:

ای مردم! همانا شما در روز قیامت محشور می‌شوید همان گونه که آفریده شدید: پابرهنه و عریان؛

سپس قرائت فرمود: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً: و آنان را محشور کردیم و از آنان احدی را به حال خود نگذاشتیم»؛

سپس قرائت فرمود: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ: همان گونه که ابتدای آفرینش آغاز نمودیم، برمی‌گردانمیش؛ وعده‌ای است برعهده ما، که حتما انجام دهنده آنیم.» (انبیاء/۱۰۴)

تفسير نور الثقلين، ج‏۳، ص۲۶۶

في كتاب جعفر بن محمد الدوريستي باسناده الى ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و آله: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً غشي عليه و حمل الى حجرة أم سلمة، فانتظره أصحابه وقت الصلوة فلم يخرج، فاجتمع المسلمون فقالوا: ما لنبي الله؟ قالت أم سلمة: ان نبي الله عنكم مشغول، ثم خرج بعد ذلك فرقى المنبر فقال: ايها الناس انكم تحشرون يوم القيمة كما خلقتم حفاة عراة، ثم قرأ على أصحابه: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» ثم قرأ «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ».[۱]

 

۳) زندیقی خدمت امام صادق ع می‌رسد و سوالاتی از ایشان می‌پرسند که فرازهایی از آن قبلا گذشت.[۲] از جمله اینکه می‌پرسد:

آیا به صورت صفوف [بر خداوند] عرضه می‌شوند؟

فرمودند: بله! در آن روز صد و بیست هزار صف در گستره زمین‌اند…

الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۲، ص۳۵۰

وَ مِنْ سُؤَالِ الزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ أَنَّهُ قَال‏ …

قَالَ أَ فَيُعْرَضُونَ صُفُوفاً؟ قَالَ ع نَعَمْ هُمْ يَوْمَئِذٍ عِشْرُونَ وَ مِائَةُ أَلْفِ صَفٍّ فِي عَرْضِ الْأَرْضِ …[۳]

تدبر

۱) «وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا»

مقصود از اینکه «صفّاً» (= به صف) عرضه می‌شوند، چیست؟

الف. هر گروهی در یک صف قرار می‌گیرند. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۳۲)

ب. انسانها در صفوف پیاپی محشور می‌شوند. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۳۲)

ج. همگی انسانها در یک صف قرار می‌گیرند که از همدیگر محجوب نمانند. (مجمع‌البیان، ج۶، ص۷۳۲)

د. همگی در صف واحدی بر خدا عرضه می‌شوند به نحوی که هیچیک از برتری‌های دنیوی مانند برتری به نَسَب و مال و مقام بینشان در کار نخواهد بود؛ و تمایزاتی مانند فقیر و ثروتمند، ارباب و برده،  و … دیده نمی‌شود. (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۲)

ه. در حالی که همگان در قیامت محشور می‌شوند و احدی فروگذار نخواهد شد، با این حال نظم و دسته‌بندی کاملا مشخصی هست و در آن وضعیت، صفوف همگان کاملا مشخص است.

و. …

 

۲) «وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ صَفًّا»

چرا فرمود «بر پروردگار تو عرضه می‌شوند» و چرا به سیاق آیات قبل نفرمود «علینا: بر ما» و یا لااقل نفرمود «بر پروردگارشان»؟

الف. نشان دهد که این عرضه شدن بر پروردگارشان هیچ کرامت و شَرَفی برای آنان ندارد، برخلاف آن مواردی که وقتی می‌خواهد به وضعیت احترام‌آمیز آنان اشاره کند تعبیر «ربهم» می‌آورد، مثلا: «جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ» (بينة/۸) یا «إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ» (هود/۲۹) و … (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۲)

ب. با توجه به اینکه مقام پیامبر خاتم ص بالاترین مقام در ماسوی الله است، تعبیر «ربک» ناظر به بالاترین مرتبه اعمال ربوبیت الهی است، و چه‌بسا آوردن این تعبیر برای اشاره به این است که این عرضع انسانها بر خداوند در بالاترین مرتبه ممکن رخ می دهد. (برای توضیح بیشتر این مطلب، به جلسه۳۵۲ (تدبر۱-ج) http://yekaye.ir/al-alaq-96-3/ و جلسه۳۵۵ (تدبر۵) http://yekaye.ir/al-alaq-96-8/ مراجعه کنید.) چنانکه چنین تعبیری در موارد دیگر هم سابقه دارد: «وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ» (حجر/۲۵) (توضیح در جلسه۲۶۳، تدبر ۳-ج  http://yekaye.ir/al-hegr-15-25/ )

ج. …

 

۳) «وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّكَ»

اینکه از تعبیر «عُرِضَ علی» (کلمه «عرضه شدن»، آن هم با فعل مجهول) استفاده کرد، نشان می‌دهد که این حشر و احضار همگان در قیامت، بناچار و بدون میل و اراده خود افراد است؛ واقعیتی است که انسانها بخواهند یا نخواهند برایشان رخ خواهد داد. (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۲)

تاملی با خویش

اگر کسی عرضه در محضر خدا را جدی بگیرد، آیا کوچکترین غل و غش و فریبکاری‌ای در زندگی‌اش راه خواهد یافت؟ (حدیث۱)؟

آیا جرات بر انجام هیچ گناهی خواهد داشت؟

آیا ما این عرضه شدن را باور داریم؟

 

۴) « لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»

همان طور که ابتدا ما را آفریدند و وارد دنیا ساختند، همان طور هم نزد خدا می‌رویم و در قیامت محشور می‌شویم:

پابرهنه از هر وسیله‌ای که به کارمان می‌آمد و عاری از هر لباسی که در دنیا بدی‌هایمان را می‌پوشاندیم ویا با آن ظاهرسازی می کردیم؛ (حدیث۲)

و دستمان خالی خواهد بود از همه مالکیت‌های اعتباری دنیا، و همه وابستگی‌ها و روابطی که در دنیا آنها را مهم می‌شمردیم: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ وَ ما نَرى‏ مَعَكُمْ شُفَعاءَكُمُ الَّذينَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فيكُمْ شُرَكاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ وَ ضَلَّ عَنْكُمْ ما كُنْتُمْ تَزْعُمُون:‏ به‌تحقیق که تنها سوی ما آمده‌اید همان گونه که شما را نخستین اول بار آفریدیم؛ و آنچه را كه به شما واگذار کرده بوديم پشت سرتان رها کردید، و شفيعانتان را كه آنها را شريكان در [امور] خود مى‏پنداشتيد همراه شما نمى‏بينيم! به يقين پيوندهاى شما گسسته گردید و آنچه را كه [به عنوان عوامل موثر در زندگی] می‌پنداشتید، از شما گم شد» (انعام/۹۴)

تنهای تنهای تنها! خودمانیم و عمل‌مان.

آیا برای چنین وعده‌گاهی خود را آماده کرده‌ایم؟!

 

۵) «لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»

چرا برای عطف جمله‌ی «می‌پنداشتید که هرگز برای شما  موعدی قرار ندهیم»

به جمله‌ی «به‌تحقیق که سوی ما آمده‌اید همان گونه که شما را نخستین اول بار آفریدیم»،

از تعبیر «بلکه» استفاده کرد؟

(کلمه «بلکه» اصطلاحاً برای «اضراب» است؛ یعنی در جایی که متکلم مطلبی را در ابتدا می‌گوید؛ اما بلافاصله آن را کنار می‌گذارد و مطلب جدیدی به جای آن می‌گوید». در واقع، سوال این است که چه اضرابی در اینجا رخ داده است؟)

الف. تقدیر کلام این است که شما در حالی نزد ما آمدید که دنیا شما را به خود مشغول کرده بود، بلکه گمان می‌کردید که هیچگاه چنین وعده‌گاهی که به حساب شما رسیدگی شود، در کار نخواهد بود.

به تعبیر دیگر، اگرچه مشغول شدن شما به دنیا و ارتکاب گناهان در اینکه یاد ما را فراموش کنید بی‌تاثیر نبود؛ لیکن سبب مهمتری در کار بود و آن اینکه گمان می‌کردید که وعده‌گاهی در کار نخواهد بود؛ یعنی، فراموشی آخرت علت اصلی رها کردن راه خدا و انجام گناهان بود، چنانکه در جای دیگر فرمود «إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ: همانا کسانی که از راه خدا به گمراهی می‌روند، عذاب شدیدی دارند به خاطر اینکه روز حساب را فراموش کردند» (ص/۲۶). (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۳)

ب. چه‌بسا این در پاسخ به بهانه‌‌ای است که آنان در عرصه قیامت می‌تراشند که مثلا «ما بی‌خبر بودیم و …»؛ (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۳)

یعنی در عبارت نخست، خدا می‌فرماید «همه شما نزد ما می‌آیید»؛ آنگاه در آن موقف، اینها که با بار سنگین گناهان حاضر شده‌اند بهانه می‌آورند که ما نمی‌دانستیم چنین وضعیتی هست و سایر بهانه‌هایی از این دست؛ و خداوند با عبارت اخیر می‌فرماید: چنین نیست، بلکه ریشه همه کارهایتان این است که می‌پنداشتید که وعده‌گاهی در کار نخواهد بود.

ج. …

 

۶) «زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً»

خداوند می‌فرماید «می‌پنداشتید که هرگز برای شما  موعدی قرار ندهیم».

چرا آنان چنین «می‌پنداشتند»؟

الف. این تعبیر شبیه آیه «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ: آیا چنین حساب کردید که شما را بیهوده آفریدیم و شما نزد ما باز نمی‌گردید؟» (مؤمنون/۱۱۵) می‌باشد؛ و این «پندار» ناشی از دلبستگی آنان به دنیاست که موجب گردیده که «گمان» کنند که این دنیا باقی است؛ در واقع، این پندار، نه پنداری ناشی از فکر و تامل، بلکه گمانه‌‌ای بوده که در اثر نحوه زندگی‌ای که در پیش گرفته بودند، بر ذهن آنان حکمفرما گردیده، و در مجموع ناشی از بی‌اعتنایی نسبت به خداوند  هشدارهای او بوده است، شبیه این آیه که می‌فرماید: «وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ: ولیکن گمان می‌کردید که خداوند بسیاری از آنچه را که انجام می دهید نمی‌داند» (فصلت/۲۲) (الميزان، ج‏۱۳، ص۳۲۳)

نکته تخصصی معرفت‌شناسی

وقتی انسان چیزی را دلش می‌خواهد ذهن و فکرش سمت و سوی آن را به خود می‌گیرد و می‌کوشد باورهایش را با آن هماهنگ سازد. به تعبیر دیگر، انسان هر کاری که بخواهد انجام دهد، ابتدا می‌کوشد آن را توجیه کند. از این روست که از ما خواسته‌اند تنها و تنها تسلیم خداوندی باشیم که حق محض است و تسلیم او بودن، هیچگاه ما را به توجیه یک امر غیرواقعی نخواهد کشاند.

تاملی فلسفی با استمداد از کلام معصوم ع

ممکن است گمان شود که این خدایی که شما برای خود باور دارید، نیز ناشی از توجیهی است که برای خودتان کرده‌اید و اقتضای آزاداندیشی این است که تسلیم همین خدا هم نشوید!

پاسخش این است که این اشکال در صورتی وارد است که خدای ما، تنها در حد یک امر ذهنی‌ای باشد که در مفهومی متوقف شود؛ و باور به چنین خدایی بصراحت در کلام ائمه اسلام نفی شده است، چنانکه از امام باقر ع روایت شده است «هر چیزی که با ذهن‌تان به دقیق‌ترین معنا متمایز می‌کنید، ساخته شماست و به شما برمی‌گردد، و چه‌بسا مورچه کوچک هم می‌پندارد که خداوند متعال دو شاخک دارد» (مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏۹، ص۲۵۶-۲۵۷)[۴]

خدایی که ما می‌شناسیم کسی است که در آغاز و پایان هر گفتگو با وی (یعنی در نماز) «الله اکبر» می‌گوییم، یعنی اذعان می‌کنیم که «خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود» (الكافي، ج‏۱، ص۱۱۸)[۵] یعنی او را ابتدا حضوراً می‌یابیم، نه با وصف، چرا که او حاضر است، نه غایب، و شناخت کسی که در محضر اوییم قبل از توصیف اوست (إِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنِ الشَّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَ مَعْرِفَةَ صِفَةِ الْغَائِبِ قَبْلَ عَيْنِه‏: تحف العقول، ص۳۲۷) و از این رو، جایی برای این توهم نمی‌ماند که «اگر بگوییم او فوق وصف ماست، شناختنی بودن او (و در نتیجه، ایمان به او) را انکار کرده‌ایم».

پس خدایی که خود را همواره در پیشگاه او می‌یابیم، حق محض و حقیقت مطلق است، فراتر از هرچه در ذهن خود بسازیم؛ و یک خداپرست حقیقی هر جا که بفهمد که چیزی برخلاف حق و حقیقت است، آن چیز دیگر برایش کمترین ارزشی نخواهد داشت هرچند که تاکنون، چون آن را حقیقت می‌دانسته، بدان پای‌بند بوده باشد.

از این روست که اگر نیک بیندیشیم تنها راه آزاداندیشی واقعی تسلیم خدای حقیقی بودن است و بس؛ و کسی که تسلیم خدا نیست، همواره برای حفظ ذهنیات نادرست خود دست به توجیه خواهد زد.

ب. …

 


[۱] . در مجمع البيان، ج‏۶، ص۷۳۲ هم شبیه این مضمون روایت شده است:

روي عن النبي ص أنه قال يحشر الناس من قبورهم يوم القيامة حفاة عراة غرلا فقالت عائشة يا رسول الله أ ما يستحي بعضهم من بعض فقال ص لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه

اما برخی از احادیث در نقطه مقابل این است و شاید ناظر به دو موقف مختلف از مواقف قیامت باشد. مثلا عباراتی که دقیقا قبل از عبارت نقل شده در حدیث۳  در احتجاج آمده چنین است:

قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنِ النَّاسِ يُحْشَرُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عُرَاةً قَالَ ع بَلْ يُحْشَرُونَ فِي أَكْفَانِهِمْ قَالَ أَنَّى لَهُمْ بِالْأَكْفَانِ وَ قَدْ بَلِيَتْ؟ قَالَ ع إِنَّ الَّذِي أَحْيَا أَبْدَانَهُمْ جَدَّدَ أَكْفَانَهُمْ قَالَ فَمَنْ مَاتَ بِلَا كَفَنٍ؟ قَالَ ع يَسْتُرُ اللَّهُ عَوْرَتَهُ بِمَا يَشَاءُ مِنْ عِنْدِه‏.

[۲] . فرازهای دیگری از این پرسش و پاسخ در جلسات زیر گذشت:

چلسه۴۲، حدیث۱  http://yekaye.ir/67-27-an-naml/

جلسه۸۶، پی‌نوشت۵ http://yekaye.ir/al-araf-007-008/

جلسه۱۳۷، حدیث۲ http://yekaye.ir/ad-dukhan-044-38/

جلسه۱۷۰، حدیث۲ http://yekaye.ir/ya-seen-036-79/

جلسه۲۰۳، حدیث۳ http://yekaye.ir/al-furqan-025-48/

جلسه۳۹۸، حدیث۲ http://yekaye.ir/al-qiyamah-75-40/

جلسه ۴۸۱، پی‌نوشت۲ http://yekaye.ir/al-qalam-68-15/

جلسه۶۰۰، حدیث۴ http://yekaye.ir/al-kahf-18-19/

[۳] . در الإحتجاج (للطبرسي)، ج‏۱، ص۲۴۵ و۲۵۰ شبهه‌ای از جانب کسی مطرح شده و امام علی ع به او پاسخ داده‌اند. فرازهایی از آن قبلا گذشت. در فرازی آمده است:

جَاءَ بَعْضُ الزَّنَادِقَةِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ ع وَ قَالَ لَهُ لَوْ لَا مَا فِي الْقُرْآنِ مِنَ الِاخْتِلَافِ وَ التَّنَاقُضِ‏ لَدَخَلْتُ فِي دِينِكُمْ فَقَالَ لَهُ ع وَ مَا هُوَ؟ قال…

قال: وَ أَجِدُهُ يَقُولُ «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا» «وَ هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ … يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ» «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى» فَمَرَّةً يَجِيئُهُمْ وَ مَرَّةً يَجِيئُونَهُ…

قال ع: وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا وَ قَوْلُهُ وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ وَ قَوْلُهُ هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ … أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ فَذَلِكَ كُلُّهُ حَقٌّ وَ لَيْسَتْ جِيِئَتُهُ جَلَّ ذِكْرُهُ كَجِيئَةِ خَلْقِهِ فَإِنَّهُ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَكُونُ تَأْوِيلُهُ عَلَى غَيْرِ تَنْزِيلِهِ وَ لَا يُشْبِهُ تَأْوِيلُهُ بِكَلَامِ الْبَشَرِ وَ لَا فِعْلِ الْبِشْرِ وَ سَأُنَبِّئُكَ بِمِثَالٍ لِذَلِكَ تَكْتَفِي بِهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَ هُوَ حِكَايَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ ع حَيْثُ قَالَ- إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي فَذَهَابُهُ إِلَى رَبِّهِ تَوَجُّهُهُ إِلَيْهِ فِي عِبَادَتِهِ وَ اجْتِهَادِهِ أَ لَا تَرَى أَنَّ تَأْوِيلَهُ غَيْرُ تَنْزِيلِهِ وَ قَالَ- وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ وَ قَالَ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ فَإِنْزَالُهُ ذَلِكَ خَلْقُهُ إِيَّاهُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ أَيِ الْجَاحِدِينَ وَ التَّأْوِيلُ فِي هَذَا الْقَوْلِ بَاطِنُهُ مُضَادٌّ لِظَاهِرِهِ وَ مَعْنَى قَوْلِهِ هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ فَإِنَّمَا خَاطَبَ نَبِيَّنَا مُحَمَّداً ص هَلْ يَنْتَظِرُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ فَيُعَايِنُونَهُمْ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ يَعْنِي بِذَلِكَ أَمْرَ رَبِّكَ وَ الْآيَاتُ هِيَ الْعَذَابُ فِي دَارِ الدُّنْيَا كَمَا عَذَّبَ الْأُمَمَ السَّالِفَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ وَ قَالَ أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها يَعْنِي بِذَلِكَ مَا يَهْلِكُ مِنَ الْقُرُونِ فَسَمَّاهُ إِتْيَاناً وَ قَالَ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ أَيْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ فَسَمَّى اللَّعْنَةَ قِتَالًا وَ كَذَلِكَ قَالَ قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ أَيْ لُعِنَ الْإِنْسَانُ وَ قَالَ فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‏- فَسَمَّى فِعْلَ النَّبِيِّ ص فِعْلًا لَهُ أَ لَا تَرَى تَأْوِيلَهُ عَلَى غَيْرَ تَنْزِيلِهِ…

[۴] . و في كلام الإمام أبي جعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام إشارة إلى هذا المعنى حيث قال: كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق‏ مصنوع مثلكم مردود إليكم و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانيتين فإن ذلك كمالها و يتوهم أن عدمهما نقصان لمن لا يتصف بهما، و هكذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالى به، انتهى كلامه صلوات الله عليه و سلامه.

[۵] . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَيُّ شَيْ‏ءٍ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ وَ كَانَ ثَمَّ شَيْ‏ءٌ فَيَكُونُ أَكْبَرَ مِنْهُ فَقُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*