۱۰۵۳) فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيرَ مَدينينَ

۲۱-۲۲ ربیع‌الثانی ۱۴۴۲

ترجمه

پس چرا اگر که شما بیرون از [زمره] جزاداده‌شوندگانید؛

اختلاف قراءت

غَیرَ [۱]

نکات ادبی

فَلَوْ لا

در بحث از آیه ۵۷ همین سوره درباره حرف «لو» به تفصیل توضیح داده شد که حرف «لو» وقتی بتنهایی بیاید غالبا ادات شرط است؛ اما وقتی بعد از حرف «لو» حرف دیگری بیاید که معنای ترکیبی‌شان لحاظ می‌شود؛ و در این میان وقتی به صورت «لو لا» باشد:

۱. این ترکیب وقتی دلالت بر شرط دارد که بر جمله اسمیه وارد شود؛ که در این صورت امتناع موضوعی را به جهت غیر آن افاده می‌کند و غالبا خبر آن محذوف است؛ مثلا: «فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرين‏» (بقره/۶۴) یا «لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنين‏» (سبأ/۳۱)

۲. اما وقتی بر فعل وارد شود، دیگر در معنای شرط نیست؛ ‌بلکه برای تشویق یا توبیخ است، شبیه حرف «ألا»؛ یعنی:

– یا دلالت بر تحضیض (تشویق) دارند که در این صورت فعل باید مضارع باشد: «لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون‏» (نمل/۴۶) «لَوْ ما تَأْتينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقين‏» (حجر/۷)؛ ویا اگر لفظش ماضی است در تاویل مضارع به کار رفته باشد؛ مانند: «لَوْ لا أَخَّرْتَني‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَريبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحين‏» (منافقون/۱۰) «نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ» (واقعه/۵۷)

– یا دلالت بر تندیم (پشیمان کردن) و توبیخ دارد؛ که در این صورت با فعل ماضی می‌آيد: «فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إيمانُها إِلاَّ قَوْمَ يُونُسَ» (یونس/۹۸)

– که البته گاه این تشویق و یا توبیخ در واقع یک نحوه معنای استفهام انکاری یا امتناع دارد؛ که در این موارد دیگر نمی‌توان «ألا» را جایگزین آنها کرد؛ مثلا: «وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَك‏»

جلسه ۱۰۲۴ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-57/

اکنون در خصوص این آیه باید گفت که این آیه هم از مصادیق حالتی است که بعد از آن فعل بیاید و به معنای تحضیض (تشویق) است؛ زیرا بر سر جمله حاوی ترکیب شرطی، دیگر حرف شرط وارد نمی‌شود و در واقع جزای شرط به مثابه فعلی است که مقدم متعلق به آن است؛ یعنی شبیه فراز قبل (آیه۸۳) اینجا نیز می‌توان گفت این گونه بوده که «لولا ترجعونها ان کنتم غیرمدینین» (مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۴۰[۲])

مَدینینَ

در بحث از آیه ۵۶ همین سوره بیان شد که ماده «دین» در اصل در دو حوزه معنایی مهم به کار رفته است؛ یکی در معنای بدهی و قرض و دیگری در معنای طاعت و حکم و جزا و مانند آن؛ و عده ای کوشیده‌اند یکی از این دو را مبنای اصلی این ماده معرفی کنند.

غالبا اصل این ماده را نوعی تسلیم شدن (انقیاد) و ذلیل شدن در برابر چیزی دانسته‌ و گفته‌اند که مصدر «دین» هم به معنای «طاعت» است و دان یدین در جایی به کار می‌رود که کسی در برابر دیگری منقاد و مطیع باشد؛ و نزدیک است به معانی‌ای همچون طاعت و تعبد و محکومیت و مقهوریت و تسلیم در برابر امری ویا حکمی و یا قانونی و یا مجازاتی و وجه تسمیه «دَین» به معنای بدهی و قرض (تداینتم بدَین؛ بقره/۲۸۲) را این دانسته‌اند که بدهی یک نوع ذلت برای بدهکار می‌آورد؛ و یا گفته‌اند وقتی این ماده از حیث خود برنامه‌ای که ارائه شده لحاظ شود اسم مصدر «دین» استفاده می‌شود که برای حکم و جزاء و حساب و امور مانند آن به کار می‌رود؛ ولی وقتی از جانب کسی که این حکم و جزا در موردش اعمال می‌شود به کار می‌رود مصدر «دَین» است و در معانی طاعت و ذلت و بدهی و مانند آن استفاده می‌شود. همچنین غالبا کاربرد کلمه «دین» در معنای شریعت و مذهب را هم ذیل همان معنای حقیقی طاعت مورد بررسی قرار داده‌اند، ‌چنانکه به عبد و کنیز نیز «مَدین» و «مدینة» گویند چون در برابر مولای خود ذلیل و مطیعند. بر اساس توضیح آنها در بسیاری از موارد کلمه «دین» هم به معنای طاعت می‌تواند گرفته شود، و هم به معنای حکم و شریعت و آیین، و هم به معنای جزا؛ چنانکه در خصوص تعبیر «یوم الدین» (که بار در قرآن کریم به کار رفته) ویا در خصوص آیه «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏ (یوسف/۷۶) هر سه احتمال مطرح شده است؛ و چه‌بسا «مدینه» (شهر) را هم بدین جهت چنین نامیده‌اند که در آن حکومتی برقرار است و اطاعت از حاکمان موضوعیت دارد.

در مقابل، برخی معنای بدهکاری و یا بردگی را (که اشاره شد مدین و مدینه به معنای عبد و کنیز است) محور اصلی تحلیل این ماده قرار داده و گفته‌اند معنای محوری این ماده «حقی برای دیگری است که با قوت و تمکنی شدید ذمه‌ای را برعهده شخص مورد نظر بار می‌کند» و «دین» به معنای شریعت و آیین و نیز به معنای حساب و کتاب و جزا را هم از همین باب دانسته‌اند.

در هر صورت، در کاربردهای قرآنی این ماده، وقتی در معنای «قرض» و «بدهی» به کار رفته کاملا وضوح و تمایز دارد؛ اما در حوزه معنایی دوم، این کاربرد انعطاف معنایی بیشتری دارد؛ البته گاه «دین» به وضوح به معنای «شریعت» و آیین به کار رفته است؛ و گاه در معنای جزا و پاداش به کار رفته و اصلا نمی‌توان آن را به معنای شریعت و آیین گرفت؛ مانند «مدین» (به معنای «مجزی» کسی که جزا داده شده است) در آیات «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدينُونَ» (صافات/۵۳) و «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدينينَ» (واقعه/۸۶) (که البته در اینجا ظرفیت معانی دیگر وجود دارد؛ مثلا مرحوم مصطفوی تعبیر «مدینون» در آیه ۵۳ سوره صافات را به معنای تحت حکم و قهاریت خداوند دانستن و معادل «مقهورون» قلمداد کرده است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۳، ص۲۹۱) ویا مرحوم طبرسی با اینکه معنای اصلی «مدینین» در آیه ۸۶ سوره واقعه را همان «مجزیین» دانسته؛ اما احتمال معنای «مبعوثین» و «مملوکین» را در آن منتفی ندانسته است. (مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۱) و در بالا اشاره شد که حتی معنای «بدهکار» هم در اینجا منتفی نیست.)

ولی در بسیاری از موارد کلمه «دین» هم به معنای حکم و شریعت و آیین، و هم به معنای جزا می‌تواند گرفته شود، مانند آیات «وَ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّينُ واصِباً أَ فَغَيْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ» (نحل/۵۲) «يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دينَهُمُ الْحَقَّ» (نور/۲۵) «وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ» (ذاریات/۶) «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ» (تین/۷) «أَ رَأَيْتَ الَّذي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» (ماعون/۱)؛ و حتی می‌تواند علاوه بر اینها به معنای اصلی «طاعت» باشد؛ مانند اینکه در خصوص آیه «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ»‏ (یوسف/۷۶) وحتی در خصوص تعبیر «یوم الدین» هر سه احتمال مطرح شده است و حتی برخی احتمال داده‌اند که اساسا چون حقیقت دین در قیامت آشکار می‌شود و آنجاست که همه تحت انقیاد و خضوع کامل در برابر احکام الهی هستند از آن روز به «یوم الدین» تعبیر شده باشد.

جلسه ۱۰۲۳ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-56/

حدیث

۱) روایت شده که امیرالمومنین ع در فرازی از یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

پس اى شنونده از پس مستى هشيار باش و از خواب غفلت بيدار باش، و اندكى بكاه از شتاب خويش، و بدانچه از زبان پيامبر امّى (ص) به تو رسيده نيك بينديش! آنچه را كه شنيدنش بايد، و تركش نشايد. آن كس را كه جز اين گفت، و سخن ديگرى را شنفت، رها كن با آنچه براى خود پذيرفت. ناز خود بنه و بزرگى فروختن بگذار و گور خويش به ياد آر! كه گذرگاه تو بر آن است، و هر چه كنى بر تو تاوان است، و آنچه كشتى، درو نمايى، و آنچه امروز فرستى، فردا بر آن در آيى. پس جاى در آمدنت را بگستران! و برگ آن را از پيش روانه گردان. پس اى شنونده پرهيز! پرهيز! و اى بيخبر، برخيز! برخيز! «و كس تو را خبر ندهد چون خدا، كه آگاه است و دانا» (فاطر/۱۴)

نهج البلاغة؛ خطبه ۱۵۳ (ترجمه شهيدى، ص۱۵۱)؛ تحف العقول، ص۱۵۶[۳]

قال امیرالمومنین ع:

… فَأَفِقْ أَيُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَكْرَتِكَ وَ اسْتَيْقِظْ مِنْ غَفْلَتِكَ وَ اخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَ أَنْعِمِ الْفِكْرَ فِيمَا جَاءَكَ عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ ص مِمَّا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذَلِكَ إِلَى غَيْرِهِ وَ دَعْهُ وَ مَا رَضِيَ لِنَفْسِهِ وَ ضَعْ فَخْرَكَ وَ احْطُطْ كِبْرَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ فَإِنَّ عَلَيْهِ مَمَرَّكَ وَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ وَ كَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ وَ مَا قَدَّمْتَ الْيَوْمَ تَقْدَمُ عَلَيْهِ غَداً فَامْهَدْ لِقَدَمِكَ وَ قَدِّمْ لِيَوْمِكَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ أَيُّهَا الْغَافِلُ «وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِير»…

تدبر

۱)‌ «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ»

واضح است که مهمترین کلمه این آیه که می‌تواند محل بحث قرار بگیرد کلمه «مدینین» است. درباره ماده «دین» در نکات ادبی اشاره شد که درست کم در معانی «بدهی و قرض» ، «طاعت» ، «حکم» ، «جزا» ، «مملوک» (برده و کنیز) ، «دین و شریعت» و به قولی «شهر» (= مدینه) به کار رفته است. این ماده به صورت کلمه «مدین» غیر از این آیه، در یک آیه دیگر هم به کار رفته است: «أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدينُونَ» (صافات/۵۳) که حال و هوای آن آیه نیز به این آیه بسیار نزدیک است. در هر صورت، درباره مقصود از این عبارت، تحلیل‌های متعددی می‌توان داشت؛ از جمله:

الف. «دین» به معنای جزا و عملی است که سزاوار جزا می‌باشد و اینجا مقصود از «مدین» اسم مفعول به معنای «مجزا: جزا داده شده» است که آیه می‌فرماید «اگر شما خارج از زمره جزا داده‌شدگان هستید، …» یعنی «اگر قرار نیست که جزایی (ثواب و عقابی) برای شما باشد و حساب و کتابی برای شما برپا نخواهد شد، …». این معنایی است که اغلب مفسران (مثلا: تفسير القمي، ج‏۲، ص۳۵۰[۴]؛ مجمع البیان، ج‏۹، ص۳۴۰ و ۳۴۲[۵]؛ تفسير الصافي، ج‏۵، ص۱۳۰) و اهل لغت که در بحث از ماده «دین» به این آیه اشاره کرده‌اند  (مثلا: كتاب العين، ج‏۸، ص۷۳[۶]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۲۳؛ المخصص (ابن سیده)، ج‏۱۷، ص۱۵۵[۷]) مد نظر قرار داده‌اند.

ب. «دین» به معنای اطاعت است و کلمه «مدین» در معنای «مملوک» (کسی که که وظیفه‌اش فقط اطاعت کردن است) به کار رفته است؛ که بسیاری از اهل لغت [البته در میان اهل لغت، برخی این معنا را برای آیه سوره صافات ذکر کرده‌اند] و نیز اهل تفسیر (مثلا: مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۲[۸]؛)، این را به عنوان دومین احتمال معنایی (و حتی برخی به عنوان احتمال اول؛ مثلا: معانى القرآن (فراء)، ج‏۳، ص۱۳۱[۹]؛ تهذيب اللغة، ج‏۱۴، ص۱۲۹[۱۰]؛ المحيط في اللغة، ج‏۹، ص۳۶۰[۱۱]؛ مجمع البحرين، ج‏۶، ص۲۵۱[۱۲]‏؛ البحر المحيط، ج‏۱۰، ص۹۴[۱۳]؛ التفسير الكبير (فخر رازی)، ج‏۲۹، ص۴۳۶[۱۴]) برای این آیه مطرح کرده‌اند؛ ظاهرا مقصود را این دانسته‌اند که «اگر خودتان را مملوک و تحت مقهوریت خداوند نمی‌دانید، …»‌ (تفسير الصافي، ج‏۵، ص۱۳۰[۱۵])

هرچند سخن برخی به گونه ای است که گویی این دو معنا لازم و ملزوم همدیگرند (مثلا: كتاب العين، ج‏۸، ص۷۳[۱۶]؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۳۲۳[۱۷])؛ شاید منظورشان این بوده که اگر کسی خود را مملوک خدا ببیند حتما قبول دارد که باید مورد جزا و پاداش قرار بگیرد و اگر کسی خود را در معرض جزا نمی بیند به خاطر این است که خود را مملوک خدا نمی‌بیند.

ج. «دین» به معنای «قرض و بدهی» باشد؛ و «مدین» اسم مفعول و به معنای «مدیون» و «مرهون» باشد؛ چنانکه در احادیث و بحثهای فقهی کلمه «مدین» به شخص بدهکار اطلاق می‌شود؛ یعنی اگر گمان می کنید که شما در گرو نیستید و می‌توانید هرکاری خواستید انجام دهید، …» (حاشية الوافي (للبهبهاني)، ص۴۸۴[۱۸]) و آنگاه معنای این کلمه شبیه آیه «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَة» (مدثر/۳۸) می‌شود.

د. برخی احتمال داده‌اند که اساسا نه از ماده «دین» بلکه از ماده «مدن» و بر وزن فعیل باشد؛ یعنی از کلمه «مدینه» به معنای شهر باشد و بنا بر اینکه وجه تسمیه «مدینه» به شهر، اقامت کردن در آن باشد می‌خواهد بفرماید اگر فکر می‌کنید که شما مقیم نخواهید بود؛ یعنی اگر عذابی هم باشد موقت است؛ یعنی خطاب آیه، نه به منکران اصل قیامت، بلکه به کسانی باشد که دوام عذاب را انکار می کنند: «و قالوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً» (بقرة/۸۰) و برای همین در مواردی متجری و بی‌مبالات می‌شوند. (التفسير الكبير (فخر رازی)، ج‏۲۹، ص۴۳۶[۱۹]) (البته چنانکه در نکات ادبی اشاره شد، نیاز نیست که برای این قول حتما ماده این کلمه را متفاوت بدانیم،‌ چنانکه برخی کلمه «مدینه»‌را هم از همین ماده «دین» دانسته‌اند.)

ه. …

تبصره

یکی از اقوالی که در اینجا مطرح شده این است که «غیر مدینین» به معنای «غیر مبعوثین» باشد (حسن بصری؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۹، ص۳۴۲[۲۰])؛ اما ظاهرا این صرفا لازمه همین قول به مملوک یا مجزی بودن است؛ وگرنه در لغت کسی کلمه «دین» را به معنای «بعث» قلمداد نکرده است.

 

۲) «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ»

عبارت «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ» مقدمِ یک جمله شرطی است همراه با توبیخ؛ که جزای شرط در آیه بعد آمده است. در خصوص آيه ۸۳ که از این جهت شبیه همین جمله بود، همگان جزای شرط را محذوف می‌گرفتند؛ که آیات بعدی بر آن دلالت داشت؛ و چون محذوف و در تقدیر بود، براحتی می‌شد که آن جمله و جزا را یک واحد قلمداد کرد که یک آیه و نشانه بر حقیقتی باشد. اما در اینجا اوضاع فرق می‌کند. «آيه مستقل»ی هست که جزای شرط در آن تصریح شده است. پس در این آیه عبارت محذوفی نداریم. آنگاه این سوال رخ می‌نماید که «یک جمله ناتمام» (قسمت مقدم جمله شرطیه بدون تالی آن) چگونه می‌توانند «یک آیه» باشد؟!

(با توجه به اینکه خود پیامبر – و در واقع به دستور الهی – تعیین کرده که «یک آیه» در کجا شروع و در کجا ختم می‌شود ؛ و اگرچه در خصوص برخی آیات اختلافی هست (که گاه برخی دو آیه را یک آیه می‌دانستند؛ ‌یعنی در شروع و پایان آیه اختلاف بود [که البته این مطلب که در همین موارد هم همگی از جانب خود خداوند باشد نیز بر اساس مساله اختلاف قرائتها که توسط خود پیامبر ص انجام شده بود کاملا توجیه‌پذیر است])؛ ‌اما در خصوص اینکه این آیه محدوده‌اش همین است و جزای این شرط در آیه بعدی قرار داده شده، هیچ اختلافی نیست؛ یعنی حتی اگر این اختلاف در آیات را کاملا به اشتباه و اختلاف اصحاب برگردانیم، در اینجا چنین اختلافی هم نبوده است و همگان متفق بوده‌اند که این عبارت ناتمام (یعنی این آیه بدون آيه بعد) یک آیه است.)

درباره کل این جمله شرطیه (یعنی همراه با جزای شرط که در آیه بعد می‌آید، ان شاء الله در ضمن آیه بعد بحث خواهد شد؛ اما به نظر می‌رسد وقتی این آیه (در واقع این جمله نیمه‌تمام) مستقلا به عنوان یک آیه می‌آید خودش حاوی نکته یا نکاتی است. آن نکته چیست؟ (که بر اساس هریک از معانی‌ای که در تدبر قبل اشاره شد چه‌بسا نکته خاصی را می‌توانند منتقل کند).

الف. شاید این عبارت به عنوان یک آیه می‌خواهد همین سوال را در ذهن ما ایجاد کند و ما را به تاملی در زندگی خود وادارد؛ یعنی این عبارت مذکور در این آیه، وقتی با جزای شرط (که در آیه بعد است) همراه شود انسان را به یک عجز خویش و غلط بودن این جمله (شما بیرون از [زمره] جزاداده‌شوندگانید) منتقل می‌کند، اما اکنون که هنوز جزای شرط نیامده ولی حالت استفهام انکاری در جمله منتقل می‌شود (یعنی همین مقدار که می‌گوید «پس چرا اگر که شما بیرون از [زمره] جزاداده‌شوندگانید، …»)، در واقع دارد می‌گوید شما که می‌دانید که من در جزای شرط جمله‌ای خواهم گفت که نادرست بودن این جمله‌ی «شما بیرون از [زمره] جزاداده‌شوندگانید» را خواهید فهمید (یعنی خواهید فهمید که حتما جزایی در کار خواهد بود)؛ اما صرف نظر از اینکه من آن جزای شرط را بیاورم و شما به نادرست بودن این مقدم بناچار اذعان کنید، یک لحظه درنگ کنید و بیینید که واقعا چه چیزی در شما رخ داده و چرا فکر می‌کنید که شما در زمره کسانی که جزا داده می‌شوند نیستید؛ و برای شما جزایی در کار نخواهد بود؟

به تعبیر دیگر، این عبارت «پس چرا اگر که شما بیرون از [زمره] جزاداده‌شوندگانید» با اینکه هنوز یک جمله کامل نشده، اما همین عبارت ناقص یک آیه است؛ و آیه یعنی نشانه، نشانه‌ای که ما را به یک حقیقت دیگر منتقل می‌کند؛ و آن حقیقت شاید همین است که دریابیم که نحوه زندگی‌مان باورهای غلطی را برای ما تثبیت کرده؛ و بیندیشیم که چرا یک جمله‌ای که غلط است (و در آیه بعد به غلط بودنش اذعان خواهیم کرد) در جان و روان ما رسوخ کرده و با اینکه به غلط بودن آن اذعان خواهیم کرد اما فعلا آن را مدار زندگی و رفتار خود قرار داده‌ایم؟

به همین ترتیب، بر اساس هریک از معانی محتمل آیه که در تدبر ۱ اشاره شد این جمله می‌خواهد بگوید که:

الف.۲. واقعا با خودتان چکار کرده‌اید و چرا فکر می‌کنید که شما مملوک خدا نیستید؟

الف.۳. واقعا چرا فکر می‌کنید که شما در گروی اعمالتان نیستید؟

الف.۴. واقعا چرا فکر می‌کنید که در قیامت در عذاب ابدی نخواهید ماند؟

الف.۵.  …

ب. …

 

۳) «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدینینَ»

بسیاری از مترجمان و مفسران برای سهولت فهم آیه، این آیه را از حالت موجبه معدولة المحمول (ساختار «الف غیر ب است») درآورده و به صورت سالبه اسمیه (الف ب نیست) و حتی سالبه فعلیه (فلان عمل رخ نمی‌دهد) ترجمه کرده‌اند؛ مثلا گفته‌اند: «اگر شما جزا داده نمی‌شوید». اما با توجه به اینکه خود خداوند می‌توانست جمله سالبه بیاورد و مثلا بفرماید «فَلَوْ لا إِنْ لم تکونوا مَدینینَ» و چنین نفرمود، نکته‌ای مد نظر باشد. آن نکته:

الف. شاید این باشد که آيه به نحو ضمنی اشاره می‌کند که اگرچه اغلب انسانها «مدینین» (جزا داده شده)‌ هستند؛ اما عده‌ای هستند که غیرمدینین هستند؛ چنانکه در جای دیگر درباره اولیای مقرب درگاهش که همان «مخلَصین»اند، فرمود که با اینکه همه در قیامت احضار می‌شوند آنان احضار نمی‌شوند «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُون‏؛ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏» (صافات/۱۲۷-۱۲۸) و صریحتر اینکه فرمود با اینکه همه جزای عملشان را می‌بینند این مقربان جزای عملشان را نمی‌بینند (زیرا آنان کاملا در خدا فانی و توسط خود خداوند خالص شده؛ و لذا فوق مقام محاسبه و جزا هستند) «وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏؛ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏» (صافات/۳۹-۴۰)

بدین ترتیب، تناسب حکم و موضوع کامل می‌شود. یعنی در حالت عادی این سوال پیش می‌آید که چه نسبتی هست بین اینکه کسی گمان کند که جزء ‌جزاداده‌شدگان نیست؛ و اینکه بتواند مانع مرگ شخص دیگر شود و اگر وی مُرد او را برگرداند. اغلب مفسران در توجیه این ربط به تکلفاتی افتاده‌اند (نمونه‌ای از این تکلفات را در بیانات فخر رازی ببینید در: التفسير الكبير، ج‏۲۹، ص۴۳۶-۴۳۷[۲۱]) اما با این بیان اصلا چنین تکلفی نیست؛ ‌بلکه خداوند می‌فرماید اگر ادعا می‌کنید که شما هم در زمره این کسانی هستید که «غیر مدینین» (غیر از جزاداده‌شدگان) هستند؛ پس باید بتوانید مانع مرگ شخص محتضر شوید و اگر هم مرد او را برگردانید؛ ‌کاری که از حضرت ابراهیم (بقره/۲۶۰)[۲۲] و حضرت عیسی (آل عمران/۴۹[۲۳]؛ مائدة/۱۱۰[۲۴]) سر زد؛ و طبق روایات متعدد و شواهد تاریخی متعدد، بارها و بارها از اهل بیت ع هم سرزده است. (نمونه‌ای از آن در فیلم ضمیمه شده در بحث آیه قبل (جلسه۱۰۵۲، تدبر ۲ http://yekaye.ir/al-waqiah-56-85/) گذشت)

ب. …

 

 

 


[۱] . ترقيق الراء عن الأزرق وورش. (معجم القراءات ج۹، ص۳۲۰)

[۲] . «فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ» العامل فی إذا محذوف یدل علیه الفعل الواقع بعد لو لا و هو ترجعونها فی «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَیرَ مَدِینِینَ تَرْجِعُونَها» و جواب الشرط أیضا هو مدلول قوله فلو لا ترجعونها و لو لا هذه للتحضیض بمعنی هلا و لا یقع بعدها إلا الفعل و یكون التقدیر فلو لا ترجعونها إذا بلغت الحلقوم فلو لا أن كنتم فكرر لو لا ثانیا لطول الكلام.

[۳] . عبارات در تحف اندکی متفاوت است:

فَأَفِقْ أَيُّهَا الْمُسْتَمْتِعُ مِنْ سُكْرِكَ وَ انْتَبِهْ مِنْ غَفْلَتِكَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِكَ وَ تَفَكَّرْ فِيمَا جَاءَ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيمَا لَا خُلْفَ فِيهِ وَ لَا مَحِيصَ عَنْهُ وَ لَا بُدَّ مِنْهُ ثُمَّ ضَعْ فَخْرَكَ وَ دَعْ كِبْرَكَ وَ أَحْضِرْ ذِهْنَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ وَ مَنْزِلَكَ فَإِنَّ عَلَيْهِ مَمَرَّكَ وَ إِلَيْهِ مَصِيرَكَ وَ كَمَا تَدِينُ تُدَانُ وَ كَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ وَ كَمَا تَصْنَعُ يُصْنَعُ بِكَ وَ مَا قَدَّمْتَ إِلَيْهِ تَقْدَمُ عَلَيْهِ غَداً لَا مَحَالَةَ فَلْيَنْفَعْكَ النَّظَرُ فِيمَا وُعِظْتَ بِهِ وَ عِ مَا سَمِعْتَ وَ وُعِدْتَ فَقَدِ اكْتَنَفَكَ بِذَلِكَ خَصْلَتَانِ وَ لَا بُدَّ أَنْ تَقُومَ بِأَحَدِهِمَا إِمَّا طَاعَةُ اللَّهِ تَقُومُ لَهَا بِمَا سَمِعْتَ وَ إِمَّا حُجَّةُ اللَّهِ تَقُومُ لَهَا بِمَا عَلِمْتَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ وَ الْجِدَّ الْجِدَّ فَإِنَّهُ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ.

[۴] . فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ قال: معناه فلو كنتم غير مجازين على أفعالكم‏

[۵] . الدین هو الجزاء و منه «قولهم كما تدین تدان» أی كما تجزی تجزی و الدین العمل الذی یستحق به الجزاء. … «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» يعني فهلا ترجعونها أي فهلا ترجعون نفس من يعز عليكم إذا بلغت الحلقوم و تردونها إلى موضعها إن كنتم غير مجزيين بثواب و عقاب و غير محاسبين

[۶] . و رجل مُدَانٌ، خفيفة، و رجل مَدِينٌ أي مُسْتَدِينٌ. و الدِّينُ جمعه الْأَدْيَان. و الدِّينُ: الجزاء لا يجمع لأنه مصدر، كقولك: دَانَ الله العباد يَدِينُهُمْ يوم القيامة أي يجزيهم، و هو دَيَّانُ العباد. و الدِّينُ: الطاعة، و دَانُوا لفلان أي أطاعوه. و في المثل: كما تَدِينُ تُدَانُ أي كما تأتي يؤتى إليك، … و الْمَدِينَةُ: الأمة، و الْمَدِينُ: العبد، قال الأخطل: «ربت و ربا في كرمها ابن مدينة / يظل على مسحاته يتركل» و قوله تعالى: «غَيْرَ مَدِينِينَ» أي غير محاسبين.

[۷] . و قال عز و جل «فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ» أى غير مَجْزِيِّينَ و قال «كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ» أى بالجزاء و منه «وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ» أى الجَزاءَ.

[۸] . و قيل غير مدينين معناه غير مملوكين

[۹] . و قوله: «غَيْرَ مَدِينِينَ» مملوكين، و سمعت: مجزيين.

[۱۰] . قال الفراء: غَيْرَ مَدِينِينَ‏ غير مَمْلوكِين. قال: و سمِعْتُ غَيرَ مَجْزِيِّينَ. و قال أبو إسحاق: معناه: هَلَّا تَرْجِعُونَ الرُّوحَ إن كنتم غيرَ مَمْلُوكين مُدَبَّرِين،

[۱۱] . الدِّيْنُ: مَعْرُوْفٌ، و الجَمِيعُ الْأَدْيَانُ، و رَجُلٌ دَيِّنٌ. و الجَزَاءُ، و لا يُجْمَعُ لأنَّه مَصْدَرٌ [۳۰۸/ ب‏]، و اللَّهُ دَيَّانُ يَوْمِ الدِّيْنِ. و القَضَاءُ، من قَوْلِه عَزَّ و جَلَّ: «وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ‏». و الطّاعَةُ، دَانُوا له: أي انْقَادُوا و أطاعُوا، و قَوْلُه «كما تَدِيْنُ تُدَانُ» أي كما تَأْتي يُؤتى‏ إليك. و الحالُ. و العادَةُ. و مَطَرٌ يَتَعَاهَدُ مَوْضِعاً لا يَزَالُ يُرِبُّ به و يُصِيْبُه. و هذا دِيْنُ قَلْبِكَ الذي دَانَهُ. و هو الحُكْمُ أيضاً، من قَوْلِه عَزَّ ذِكْرُه: «ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ‏».و العَبْدُ: المَدِيْنُ، و الْأَمَةُ: المَدِيْنَةُ. و قَوْلُه جَلَّ ذِكْرُه: «أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ‏» أي مَمْلُوْكُوْنَ بعدَ المَوْتِ، و قيل: مُجَازُوْنَ. و دَيَّنْتُهُ أمْري: [أي‏] مَلَّكْتُه إيّاه.

[۱۲] . قوله فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ تَرْجِعُونَها [۵۶/ ۸۶] أي غير مملوكين من دَانَ السلطان الرعية إذا ساسهم.

[۱۳] . و المدين: المملوك. قال الأخطل: ربت و رباني في حجرها ابن مدينة؛ قيل: ابن مملوكة يصف عبدا ابن أمة، و آخر البيت: تراه على مسحانة يتوكل و المعنى: فلو لا ترجعون النفس البالغة إلى الحلقوم إن كنتم غير مملوكين و غير مقهورين‏.

[۱۴] . المسألة الثانية: في مَدِينِينَ أقوال منهم من قال: المراد مملوكين، و منهم من قال: مجزيين، و قال الزمخشري: من دانه السلطان إذا ساسه، …. و أما على قوله: (مجزيين) فالتفسير مثل هذا كأنه قال: ستصدقون وقت النزع رسل اللَّه في الحشر، فإن كنتم بعد ذلك غير مجزيين فلم لا ترجعون أنفسكم إلى دنياكم، فإن التعويق للجزاء لا غير، و لو لا الجزاء لكنتم مختارين كما كنتم في دنياكم التي ليست دار الجزاء مختارين تكونون حيث تريدون من الأماكن، و أما على قولنا: مملوكين من الملك، و منه المدينة للمملوكة، فالأمر أظهر بمعنى أنكم إذا كنتم لستم تحت قدرة أحد، فلم لا ترجعون أنفسكم إلى الدنيا كما كنتم في دنياكم التي ليست دار جزاء مع أن ذلك مشتهى أنفسكم و منى قلوبكم، و كل ذلك عند التحقيق راجع إلى كلام واحد، و أنهم كانوا يأخذون بقول الفلاسفة في بعض الأشياء دون بعض، و كانوا يقولون بالطبائع، و أن الأمطار من السحب، و هي متولدة بأسباب فلكية، و النبات كذلك، و الحيوان كذلك، و لا اختيار للَّه في شي‏ء و سواء عليه إنكار الرسل و الحشر، فقال تعالى: إن كان الأمر كما يقولون فما بال الطبيعي الذي يدعى العلم لا يقدر على أن يرجع النفس من الحلقوم، مع أن في الطبع عنده إمكانا لذلك، فإن عندهم البقاء بالغداء و لزوال الأمراض بالدواء، و إذا علم هذا فإن قلنا: غَيْرَ مَدِينِينَ معناه غير مملوكين رجع إلى قولهم من إنكار الاختيار و قلب الأمور كما يشاء اللَّه، و إن قلنا: غير مقيمين فكذلك، لأن إنكار الحشر بناء على القول بالطبع، و إن قلنا: غير محاسبين و مجزيين فكذلك،

[۱۵] . فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ غير مجزيين يوم القيامة او غير مملوكين مقهورين.

[۱۶] . و قوله تعالى: «أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ‏» أي مملوكون بعد الممات، و يقال: لمجازون.

[۱۷] . فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ‏ [الواقعة/ ۸۶]، أي: غير مجزيّين. و الْمَدِينُ و الْمَدِينَةُ: العبد و الأمة: قال (أبو زيد): هو من قولهم: دِينَ فلان يُدَانُ: إذا حمل على مكروه، و قيل: هو من دِنْتُهُ: إذا جازيته بطاعته، و جعل بعضهم المدينة من هذا الباب.

[۱۸]. قوله: مدين أوقف ثمّ مات صاحبه و عليه دين لا يفي ماله إذا وقف …إلى آخره. لعلّ المراد أنّ مديونا أوصى بوقف، ثمّ مات صاحب الوقف الذي هو الموصي، و عليه دين لا يفي ماله إذا وقف ذلك الوقف فكتب عليه السّلام: «يباع» .. إلى آخره فمعنى أوقف: جعل في معرض الوقف، أو حكم بالوقف، أو أمر بالوقف، لا أنّه وقف؛ إذ لا معنى حينئذ لقوله: «إذا وقف» بعد قوله: «لا يفي ماله»، و يمكن أن يكون المراد من المدين: العبد، و المراد من «أوقف» هو ما ذكرناه. و الحاصل؛ أنّ الظاهر من هذا الحديث أنّه لم يتحقّق الوقف من الصاحب، بل الحكم بالوقف، و الأمر به، و الوصيّة به، و أمثال ذلك، و على نسخة «الفقيه» معنى «أوقف»: حبس، و هو كناية عن العتق عن دبر؛ فإنّه نوع وقف لغوي، فتأمّل! و ببالي، عن والدي رحمه اللّه أنّ المدين بمعنى: المرهون، و فسّر قوله تعالى: فَلَوْ لا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ. تَرْجِعُونَها إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» بذلك، و حينئذ فلا إشكال، فتأمّل!

[۱۹] . و يحتمل أن يقال: المراد غير مقيمين من مدن إذا أقام، هو حينئذ فعيل، و منه المدينة، و جمعها مدائن، من غير إظهار الياء، و لو كانت مفعلة لكان جمعها مداين كمعايش بإثبات الياء، و وجهه أن يقال: كان قوم ينكرون العذاب الدائم، و قوم ينكرون العذاب و من اعترف به كان ينكر دوامه، و مثله قوله تعالى: لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً [البقرة: ۸۰] قيل: إن كنتم على ما تقولون لا تبقون في‏ العذاب الدائم فلم لا ترجعون أنفسكم إلى الدنيا إن لم تكن الآخرة دار الإقامة،

[۲۰] .  و قيل غير مبعوثين عن الحسن و المراد أن الأمر إن كان كما تقولونه من أنه لا بعث و لا حساب و لا جزاء و لا إله يحاسب و يجازي فهلا رددتم الأرواح و النفوس من حلوقكم إلى أبدانكم إن كنتم صادقين في قولكم فإذا لم تقدروا على ذلك فاعلموا أنه من تقدير مقدر حكيم و تدبير مدبر عليم.

[۲۱] . المسألة الثانية: في مَدِينِينَ أقوال منهم من قال: المراد مملوكين، و منهم من قال: مجزيين، و قال الزمخشري: من دانه السلطان إذا ساسه، و يحتمل أن يقال: المراد غير مقيمين من مدن إذا أقام، هو حينئذ فعيل، و منه المدينة، و جمعها مدائن، من غير إظهار الياء، و لو كانت مفعلة لكان جمعها مداين كمعايش بإثبات الياء، و وجهه أن يقال: كان قوم ينكرون العذاب الدائم، و قوم ينكرون العذاب و من اعترف به كان ينكر دوامه، و مثله قوله تعالى: لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً [البقرة: ۸۰] قيل: إن كنتم على ما تقولون لا تبقون في‏ العذاب الدائم فلم لا ترجعون أنفسكم إلى الدنيا إن لم تكن الآخرة دار الإقامة، و أما على قوله: (مجزيين) فالتفسير مثل هذا كأنه قال: ستصدقون وقت النزع رسل اللَّه في الحشر، فإن كنتم بعد ذلك غير مجزيين فلم لا ترجعون أنفسكم إلى دنياكم، فإن التعويق للجزاء لا غير، و لو لا الجزاء لكنتم مختارين كما كنتم في دنياكم التي ليست دار الجزاء مختارين تكونون حيث تريدون من الأماكن، و أما على قولنا: مملوكين من الملك، و منه المدينة للمملوكة، فالأمر أظهر بمعنى أنكم إذا كنتم لستم تحت قدرة أحد، فلم لا ترجعون أنفسكم إلى الدنيا كما كنتم في دنياكم التي ليست دار جزاء مع أن ذلك مشتهى أنفسكم و منى قلوبكم، و كل ذلك عند التحقيق راجع إلى كلام واحد، و أنهم كانوا يأخذون بقول الفلاسفة في بعض الأشياء دون بعض، و كانوا يقولون بالطبائع، و أن الأمطار من السحب، و هي متولدة بأسباب فلكية، و النبات كذلك، و الحيوان كذلك، و لا اختيار للَّه في شي‏ء و سواء عليه إنكار الرسل و الحشر، فقال تعالى: إن كان الأمر كما يقولون فما بال الطبيعي الذي يدعى العلم لا يقدر على أن يرجع النفس من الحلقوم، مع أن في الطبع عنده إمكانا لذلك، فإن عندهم البقاء بالغداء و لزوال الأمراض بالدواء، و إذا علم هذا فإن قلنا: غَيْرَ مَدِينِينَ معناه غير مملوكين رجع إلى قولهم من إنكار الاختيار و قلب الأمور كما يشاء اللَّه، و إن قلنا: غير مقيمين فكذلك، لأن إنكار الحشر بناء على القول بالطبع، و إن قلنا: غير/ محاسبين و مجزيين فكذلك.

[۲۲] . وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم‏.

[۲۳] . وَ رَسُولاً إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ‏.

[۲۴] . إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتي‏ عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْني‏ فَتَنْفُخُ فيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْني‏ وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْني‏ وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏ وَ إِذْ كَفَفْتُ بَني‏ إِسْرائيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبين‏.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*