۹۳۳) وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

 ۱۱-۱۴ شوال ۱۴۴۰

ترجمه

و چون هنگام تقسیم [ارث] خویشان و یتیمان و درماندگان حضور یابند، پس به آنها [نیز] از آن [اموال] روزی دهید و با آنان به نحوی شایسته سخن بگویید.

نکات ادبی

حَضَرَ

قبلا بیان شد که ماده «حضر» از طرفی با کلمات پرکاربردی نیز «حضور»، نقطه مقابل «غیبت» (غایب بودن و در دسترس نبودن) است؛ و از طرف دیگر، با کلماتی نظیر «حَضارة» (یا «حِضارة»، معنای شهرنشینی)، نقطه مقابل «بدو» («بدوی» و بادیه‌نشین بودن) محسوب می‌شود؛ با این حال همگان تاکید دارند که اصل آن به معنای وارد شدن بر چیزی و مشاهده آن است؛ و به تعبیر دیگر، آن حالتی است که بعد از ورود و استقرار در جایی برای چیزی پدید می‌آید؛ و تفاوتش با کلماتی مانند «قدوم» و «ورود» در این است که این کلمات قبل از آن حالت استقرار (حضور) به کار می‌رود؛ و کلماتی مانند «مشاهده» و «اشراف» و «قرب» از لازمه‌های این حالت استقرار است. به تَبَعِ این حالت استقرار بعد از ورود، این کلمه برای اینکه چیزی یا کسی در جایی شاهد و حاضر باشد به کار رفته است، چنانکه تعبیر «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ‏» (بقرة/۱۸۰) همانند آن است که فرمود «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ» (أنعام/۶۱) و شاید به مناسبت همین آیه است که به کسی که مرگ نزد او حاضر شود «مُحتَضَر» گویند.

حالت ثلاثی مجرد این کلمه به صورت «حَضَرَ یَحضُرُ حُضُوراً و حِضَارَةً» است (حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ؛ بقره/۱۸۰ و نساء/۱۸ و مائده/۱۰۶؛ وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی، نساء/۸؛ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ، احقاف/۲۹) که البته ماضی آن به نحو شاذ به صورت «حَضِرَ» هم به کار رفته؛ و در مورد آیه «وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ‏» (مؤمنون/۹۸) برخی اساساً این را کنایه از «آسیب رساندن» دانسته‌اند (أَنْ يَحْضُرُونِ: به من آسیب برسانند)، اما برخی این را از مواردی دانسته‌اند که این فعل به نحو کنایی برای جایی که جنیان نزد کسی حضور یابند به کار رود و گفته‌‌اند به همین مناسبت به شخص مجنون (جن‌زده، به معنای دیوانه) و نیز به کسی که مرگ بر بالین او حضور یافته «مُحتَضَر» گفته می‌شود هرچند بعید نیست که شیوع کلمه «محتضر» برای کسی که در بستر مرگ است، به مناسبت آیه «إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ‏» (بقرة/۱۸۰) باشد؛ البته کلمه «محتضر» در قرآن به این معنای خاص به کار نرفته، بلکه به همان معنای لغوی‌اش می‌باشد: «[وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ] كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ» (قمر/۲۸) یعنی [به آنان خبر بده که آب بین آنان تقسیم شده است و] هر آبی، اصحابش نزد آن حاضرند یا به تعبیر ساده‌تر، هر نوبتِ آب، برای صاحب نوبت که در آنجا حضور دارد، می‌باشد.

جلسه ۸۲۵ http://yekaye.ir/ya-seen-36-75/

الْقِسْمَةَ

قبلا بیان شد که ماده «قسم» در اصل بر تجزیه چیزی و نصیب و سهم‌ها را متمایز کردن دلالت می‌کند. به تعبیر دیگر، جزءجزء کردن چیزی است که بر اساس تدبیر و اندازه‌گیری انجام شده باشد و به همین مناسبت برای معانی‌ای همچون اندازه‌گیری و سهم و نصیب هم به کار می‌رود.

فعل ثلاثی مجرد آن «قَسَمَ يَقْسِمُ» است (أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُم؛ زخرف/۳۲) که مصدر آن به صورت «قَسْم» می‌باشد. اما در مورد «قِسْمَة» («قسمت» در فارسی) (تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضيزى؛ ‏نجم/۲۲) خلیل آن را مصدر باب اقْتِسَام دانسته، و راغب اصفهانی آن را هم‌معنی «قَسم» و به عنوان مصدر ثلاثی مجرد قلمداد کرده‌ است. البته هر دو کلمه «قِسم» و «قسمة» به معنای سهم و نصیب هم به کار رفته: «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكين» (نساء/۸) و در این حالت آن را اسم دانسته‌اند؛ و بعید نیست که به معنای اسم مفعول (مقسوم) هم به کار رود، چنانکه بعید نیست معنای قسمت در آیه «وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُم» (قمر/۲۸) شبیه معنای مقسوم در آیه «لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ‏ (حجر/۴۴) باشد.

جلسه ۸۶۵ http://yekaye.ir/al-fajr-89-05/

أُولُوا الْقُرْبی‏

ماده «قرب» در اصل به معنای نزدیکی و در مقابل «بُعد» (دوری) می‌باشد (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۸۰)؛ و این تعبیر برای نزدیکی در مکان (وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛ بقرة/۳۵)، زمان (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ؛ أنبياء/۱)، نسبت بین افراد (وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى،‏ نساء/۸؛ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ، نساء/۷)، امور معنوی (فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ، بقره/۱۸۶؛ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏، واقعه/۱۱)، در صفات (هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ؛ آل عمران/۱۶۷) و … به کار می‌رود. (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۳-۶۶۴؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۲۶-۲۲۷) و فرق آن با «دُنُوّ» را هم در همین دانسته‌اند که «دنو» عمدتا برای حالتی به کار می‌رود که مسافتی بین دو چیز در کار باشد [یعنی بیشتر برای رابطه مکانی به کار می‌رود و در غیرمکانی حالت استعاری دارد] اما «قرب» عام است. (الفروق في اللغة، ص۳۰۳)

«قربان» مصدر از ماده «قرب» است که در معنای مفعولی به کار می‌رود به معنای «ما یتقرب به» (آنچه به وسیله آن تقرب می‌جویند) می‌باشد (البحر المحيط، ج‏۳، ص۴۵۸)؛ و به لحاظ معنایی به «بِرّ» (نیکوکاری)‌بسیار نزدیک است با این تفاوت که به نیکوکاری‌ای گفته می‌شود که مایه تقرب به خدا قرار گرفته باشد (الفروق في اللغة، ص۱۹۲) و به صورت خاص، برای چیزی که طی مراسم خاصی ذبح می‌شود، استعمال می‌شود: «إِذْ قَرَّبا قُرْباناً» (مائدة/۲۷)، «حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ‏» (آل عمران/۱۸۳) و جمع آن «قرابین» است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۴) و به همین مناسبت معنای «ما یتقرب به» به وزیران و همنشینان شاهان نیز قربان و قرابینِ شاه می‌گفتند. (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۸۱) و آیه «الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَة» (احقاف/۲۸) نیز ظاهرا از همین معناست (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۴) و هر کار خوبی مایه تقرب بنده به خدا شود هم به کار می‌رود (مجمع البيان، ج‏۲، ص۹۰۰) و کلمه «قربانی» در فارسی دقیقا برگرفته از همین کلمه است.[۱]

و ظاهرا «قُربة» که مصدر است نیز شبیه «قربان» به صورت معنای مفعولی (ما یتقرب به) نیز به کار می‌رود: «وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و یَتَّخِذُ ما يُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّها قُرْبَةٌ لَهُمْ» (توبه/۹۹)

برای نزدیکی به لحاظ خویشاوندی تعابیر «قُرْبة» و «قُرْبَى» و «قَرابة» به کار برده می‌شود و گفته می‌شود «فلانٌ قَرِيبي، و ذو قَرابتي» (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۸۰) و در قرآن کریم تعابیر «اولوا القربی» (وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى؛ نساء/۸)، «ذو قربی» (بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى،؛ بقره/۸۳؛ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى، فاطر/۱۸) [و «أقربین»: «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» (بقره/۲۱۵)، «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ» (شعراء/۲۱۴)] به کار رفته است (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۴) و عموما «ذا مقربة» (يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ؛ بلد/۱۵) را به نیز ‌معنای دارای «قرابت» (خویشاوندی) و معادل «قُربی» (خویشاوند) دانسته‌اند که نزدیک بودن در نَسَب و رَحِم (خویشاوندی) محسوب می‌شوند (المصباح المنير، ج‏۲، ص۴۹۵؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۴؛ أمالي المرتضی، ج‏۲، ص۲۹۱) اما یکی از معانی «قُرْب» در زبان عربی «ناحیه کمر» و «لگن خاصره» است (كتاب العين، ج‏۵، ص۱۵۴) که وجه تسمیه‌اش یا بدین جهت است که نزدیک و قُرب پهلوی انسان است؛ و یا اینکه از باب تشبیه آن به «قِربة» (مُشک آب) است (معجم المقاييس اللغة، ج‏۵، ص۸۱)‏ و بر همین اساس، برخی این احتمال را هم مطرح کرده‌اند که «مَقْرَبَة» از همین معنا گرفته شده باشد و به معنای کسی است که از فرط گرسنگی، تهیگاهش به‌هم آمده باشد؛ که در این صورت، معنایش بیشتر شبیه تعبیر آیه بعد (مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ: مسکینی که زمین‌گیر شده) می‌گردد از این جهت که هر دو دلالت می‌کنند بر شدت در ضرر و مشکلات شخصی که نیازمند کمک است. (أمالي المرتضی، ج‏۲، ص۲۹۱)[۲]

این ماده وقتی به باب تفعیل می‌رود متعدی می‌شود و به معنای چیزی را قریب و نزدیک کردن می‌باشد: «وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا» (مریم/۵۲) «إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ» (شعراء/۴۲) [ِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً، مائده/۲۷؛ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفی، زمر/۳] (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۲۷)[۳]

باب افتعال برای مطاوعه و اختیار (کاری را با طوع و اختیار انجام دادن) است [كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ؛ علق/۱۹]؛ و چه‌بسا استعمال آن در آیاتی مانند «قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ» (اعراف/۱۸۵) «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ« (انبیاء/۱) «وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقّ» (انبیاء/۹۷) می‌خواهد اشاره کند که گویی حساب و قیامت با طوع و اختیار و به تریج و در یک جریان طبیعی در حال نزدیک شدن به مردم است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۲۷)

با توجه به اینکه «قرب» در مقابل «بعد» است، می‌توان مواردی که از قرب نهی شده را به معنای توصیه به دوری و اجتناب کردن دانست (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۹، ص۲۲۸) ولی برخی توضیح داده‌انند که غالبا این گونه توصیه‌ها به نحو استعاری دلالت‌های ظریفی را می‌افزاید؛ مثلا در آیه «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ» (أنعام/۱۵۲) «به مال یتیم نزدیک نشوید» بلیغ‌تر از این است که بگویند «مال یتیم را برندارید» و ظاهرا نهی در مورد «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» (بقرة/۳۵) و «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏» (إسراء/۳۲) نیز از همین باب بوده است؛ و یا در آیه «وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ» (بقرة/۲۲۲) نزدیک شدن کنایه از جماع است‏ (در فارسی نیز، تعبیر «نزدیکی» برای اشاره به عمل جماع به کار می‌رود) (مفردات ألفاظ القرآن، ص۶۶۵)

ماده «قرب» و مشتقات آن ۹۶ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

الْيَتامی‏

درباره کلمه «یتیم» در آیه ۲ همین سوره بحث شد (جلسه۹۲۶ http://yekaye.ir/an-nesa-4-2/)

الْمَساكينُ

قبلا بیان شد که ماده «سکن» نقطه مقابل «حرکت» و «اضطراب» می‌باشد و «سکینه» به معنای «وقار» هم از همین باب است و «سُکّان» کشتی را هم از این جهت سکان گفته‌اند که کشتی را از اضطراب و حرکتهای نامتعارف حفظ می‌کند. در واقع، این ماده دلالت بر استقرار در مقابل حرکت دارد اعم از استقرار مادی ویا معنوی؛ و کاربرد این ماده در خصوص کسی که جایی را برای توطن و زندگی برمی‌گزیند بسیار رایج است و اسم مکان «مسکن» از همین باب است. همچنین به فرد بشدت نیازمند نیز «مسکین» می‌گویند، چرا که قدرت هر حرکتی از او سلب شده است.

جلسه ۲۲۵ http://yekaye.ir/2-baqare-035/

همچنین در بحث از فعل «اسْتَكانُوا» اشاره شد که کلمه «استکان» را عموم اهل لغت به معنای «خاضع و ذلیل شد» دانسته‌اند، اما درباره اینکه از چه ماده‌ای گرفته شده اختلاف نظر دارند. برخی احتمال بیشتر را در این دانسته‌اند که از ماده «سکن» و بر وزن افتعال باشد که حاوی یک الف زاید است و توضیح داده‌اند که «سکن» به معنای سکونت و آرامش پیدا کردن در جایی است، و «مسکین» کسی است که با تکیه بر مردم سکونت می‌یابد (که وضعیتی شدیدتر از فقیر است) و نیز به معنای شخصی است که ذلیل شده و مورد خشم قرار گرفته، هرچند ثروتمند باشد، و بر این اساس، «استکان» به معنای «خاضع و ذلیل شد» می‌باشد؛ هرچند برخی این احتمال را داده‌اند که «استکان» از ماده «کین» (در حالت خواری و انکسار بودن) یا ماده «کَون» (=بودن) باشد.

جلسه ۲۱۴ http://yekaye.ir/al-muminoon-023-076/

ارْزُقُوهُمْ … وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً

هم عبارت «ارْزُقُوهُمْ» و هم عبارت «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» در آیه ۵ همین سوره (جلسه ۹۳۰ http://yekaye.ir/an-nesa-4-5/) گذشت. از این رو، برای نکات مربوط به این عبارات (اعم از بحثهای ادبی و …) به همانجا مراجعه شود.

حدیث

۱) الف. ابوبصیر هم از امام باقر ع و هم از امام صادق ع روایت کرده است که آیه «و چون هنگام تقسیم [ارث] خویشان و یتیمان و درماندگان حضور یابند، پس به آنها [نیز] از آن [اموال] روزی دهید» (نساء/۸) توسط آیه فرائض [آیه ۱۱ سوره نساء که سهم واجب وارثان را معلوم کرده] نسخ شده است. (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۲-۲۲۳)

ب. و نیز ابوبصیر می‌گوید: از امام باقر ع درباره آیه «و چون هنگام تقسیم [ارث] خویشان و یتیمان و درماندگان حضور یابند، پس به آنها [نیز] از آن [اموال] روزی دهید» سوال کردم که آیا نسخ شده یا خیر؟

فرمودند: خیر؛ هنگامی که نزد تو حاضر بودند پس به آنان عطا کن! (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۲-۲۲۳)

ج. گفته‌اند که این آیه منسوخ نیست؛ و این کسانی را که خداوند از آنان در این آیه یاد کرده است، به عنوان مستحب، و اینکه بهره‌ای به آنان رسیده باشد، [از اموال ارث] مورد عطا قرار دهید؛ و این مضمون را از امام باقر ع نیز روایت کرده‌اند. (نهج البيان، ج۱، ص۸۳، نسخه خطی؛ به نقل از: البرهان في تفسير القرآن، ج‏۲، ص۲۹)

الف. عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ‏». قَالَ: نَسَخَتْهَا آيَةُ الْفَرَائِضِ.

و في رواية أخرى َ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏» قَالَ نَسَخَتْهَا آيَةُ الْفَرَائِضِ. (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۲-۲۲۳)

ب. و في رواية أخرى عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» قُلْتُ أَ مَنْسُوخَةٌ هِيَ؟ قَالَ: لَا إِذَا حَضَرَكَ فَأَعْطِهِمْ. (تفسير العياشي، ج‏۱، ص۲۲۲-۲۲۳)

ج. و قال محمد الشيباني في نهج البيان: و قال قوم: إنها ليست منسوخة يعطى من ذكرهم الله على سبيل الندب و الطعمة. قال: و هو المروي عن الباقر و الصادق (عليهما السلام). (نهج البيان، ج۱، ص۸۳، نسخه خطی؛ به نقل از: البرهان في تفسير القرآن، ج‏۲، ص۲۹)

تبصره

  1. روایت منسوخ شدن را فضل بن عبدالملک هاشمی از امام صادق ع نیز روایت کرده است (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج‏۲، ص۲۳۳)[۴] و روایت منسوخ نشدن در مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹[۵] نیز از امام باقرع روایت شده است.
  2. در نگاه اول به نظر می‌آید حدیث اول و دوم با هم منافات دارند؛ اما همان گونه که در حدیث سوم از امام باقر ع و امام صادق ع نقل شده و اغلب علمای حدیث گوشزد کرده‌اند اینها با هم منافاتی ندارند: در حدیث اول، اشاره دارد که وجوب چنین بخششی نسخ شده است؛ اما در حدیث دوم اشاره می‌کند که این نسخ، به معنای کنار گذاشتن مضمون آیه نیست؛ بلکه استحباب این کار همچنان برقرار است. (تفسير الصافي، ج‏۱، ص۴۲۵؛ وسائل الشيعة، ج‏۲۶، ص۷۱؛ البرهان في تفسير القرآن، ج‏۲، ص۲۸؛ تفسير كنز الدقائق، ج‏۳، ص۳۳۶)

 

۲) از پیامبر اکرم ص روایت شده است که: مسکین کسی نیست که او را با یک لقمه و دو لقمه، و یا یک خرما و دو خرما رد کنند؛ ولیکن مسکین کسی است که نه ثروتمندی یافته که بی‌نیازش کند و نه از مردم سوال و گدایی می‌کند و نه به حال و روزش [بسادگی] تفطن پیدا می‌کنند تا بر او صدقه دهند.

مجمع البيان، ج‏۵، ص۶۴

روي عن النبي ص أنه قال ليس المسكين الذي يرده الأكلة و الأكلتان و التمرة و التمرتان و لكن المسكين الذي لا يجد غنيا فيغنيه و لا يسأل الناس شيئا و لا يفطن به فيتصدق عليه‏

شبیه به این مضمون را شیخ طوسی در التبيان، ج‏۵، ص۲۴۳[۶] و سیوطی در الدر المنثور، ج‏۶، ص۱۱۴[۷] روایت کرده‌اند.

تدبر

۱) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

در تقسيم ارث، علاوه بر افرادى كه سهم مشخّص دارند، به فكر فقرا و محرومان و يتيمان نيز باشيد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵)

در واقع، اگرچه سهم الارث افراد معلوم است؛ اما اگر خویشاوندان نیازمندی که ارث به آنان تعلق نمی گیرد و یا یتیمان و مسکینانی هنگام تقسیم ارث حاضر بودند، مناسب است که به آنان نیز بهره‌ای داده شود و با سخن نیک، و نه با مواجهه‌ای کاملا خشک و قانونی با آنان برخورد شود.

ثمره اخلاقی-اجتماعی

اسلام در حالی که بر تعیین حقوق و حد و مرزها و رعایت عدالت اصرار دارد؛ اما این گونه نیست که رعایت عدالت را در افق نوعی قانون‌گرایی خشک و بوروکراتیک تعقیب کند. در حالی که سهم‌الارث افراد دقیقا معلوم است؛ اما نباید رویه چنین باشد که اگر نیازمند واقعی‌ای نیز در محل تقسیم ارث حضور داشت، کاملا مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد.

 

۲) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ»

به نگاه‏ها، حضورها وتوقّعات طبيعى محرومان توجّه كنيد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵)

 

۳) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ»

اموال ارثى را مخفيانه تقسيم نكنيد، تا امكان حضور ديگران هم باشد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵)

 

۴) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ»

با توجه به اینکه سهم الارث افراد در آیه ۱۱ (معروف به آیه فرائض) معلوم شده است، از قدیم بین مفسران اختلاف بوده که آیا این آیه نسخ شده است یا خیر؟ برخی (مانند سعيد بن مسيب و أبي مالك و ضحاك، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹) مدعی بوده‌اند که این آیه نسخ شده است؛ اما اکثر مفسران (مثلا: ابن عباس و سعيد بن جبير و حسن و إبراهيم و مجاهد و شعبي و زهري و سدي و بلخي و جبائي و زجاج؛ به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹) بر این باورند که این حکم باقی است و نسخ نشده است؛ بویژه که برخی توضیح داده اند که اساساً مفاد این دو با هم تنافی ندارد که یکی را مستلزم نسخ دیگری بدانیم، زیرا آیه فرایض درباره سهم الارث های کاملا تعیین شده برخی از افراد است؛ و این آیه درباره حکم وجوبی یا استحبابی سهم الارث برای دیگران است بدون اینکه تعیین دقیق شود (المیزان، ج۴، ص۲۰۰) که البته اینها بر دو قسم‌اند: مجاهد بر این باور بوده که حکم وجوبی است، و پرداخت آن در حدی که ورثه با طیب خاطر پرداخت کنند، لازم است؛ اغلب حکم این آیه را مستحبی دانسته‌اند (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹) و یک شاهد مهم بر اینکه حکم غیروجوبی بوده این است که اگر واجب بود آنگاه اینان هم حق معینی داشتند و در این صورت طبیعی بود که آن را تعیین کنند و با توجه به اینکه موضوع بشدت محل ابتلا بوده، انگیزه ها برای نقل چنین مطلبی بسیار زیاد است و طبیعی بود که اخبار متواتری درباره این مساله نقل شود، و همین که الان خبری از چنین روایاتی نیست، پس مساله به صورت وجوب نبوده است. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج۹، ص۵۰۴)

 

۵) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

درباره اینکه مراد از «القسمه» و به تبع آن، مخاطب «فارزقوهم …» کیست، سه دیدگاه مطرح شده است:

الف. مراد هنگام تقسیم ارث است؛ و خطاب «فارزقوهم» به وارثان متوفی هستند که بدانها دستور داده شده برای آن نیازمندانی از خویشاوندان و … که سهم الارث معینی به آنان تعلق نمی گیرد، سهمی قرار دهند. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹؛ مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)

ب. مراد از قسمت، وصیت کردن است، و مخاطب، شخصی است که در بستر وفات قرار گرفته؛ و در این آیه به او دستور داده شده که در وصیت در خصوص میراثی که از وی می‌ماند، سهمی را هم برای این افراد قرار دهد. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹؛ مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)

ج. مراد هنگام تقسیم ارث است، و اولوا القربی خویشاوندانی است که ارث می برند و الیتامی و المساکین کسانی اند که ارث نمی برند؛ آنگاه »فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ» مربوط است به این خویشاوندانی که ارث می برند و «وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً» ناظر است به مساکین. (منسوب به سعید بن جبیر، به نقل از مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)

و با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، هیچ منافاتی بین این دو نیست و بعید نیست هردو مد نظر باشد، بویژه که از ابن عباس هر دو قول اول روایت شده است. (مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹)

 

۶)‌ «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ وَ الْيَتامی‏ وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

با توجه به اینکه خطابِ «فارزقوهم» به چه کسی باشد، منظور از «قول معروف» نیز می‌تواند متعدد باشد:

الف. خطاب به ولیّ وارث یتیم است:

الف.۱٫ که با توجه به اینکه وارث صغیر است، به نیازمندان با روی خوش بگوید درست است که توصیه شده که به شما از اموال ارث بدهیم؛ اما چون این ارث مال خود ما نیست و مال یتیم است ما حق نداریم از اموال یتیم چیزی به دیگران بدهیم. (سعید بن جبیر، به نقل از فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۴۷ و مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹)

الف.۲٫ توصیه شده در عین حال که فعلا نباید مال را در اختیار یتیم قرار دهد، اما به وی با روی خوش بفهماند که این مال را برای او نگه خواهد داشت.

ب. خطاب به مطلق وارثان است در قبال این اقشار، یعنی اگر دیگرانی که نیازمندند و سهم معین شده‌ای از ارث ندارند، و در عین حال انتظار کمک دارند، شما اگر سهم اندکی به آنها دادید در عین حال، با روی خوش با آنان برخورد کنید؛ و این گونه نباشد که منت بگذارید (مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)؛ و یا از همان ابتدا آنان را از خود برانید.

ج. خطاب به متوفی و در مقام وصیت کردن است:

ج.۱٫ یعنی اگر شخصی که می‌خواهد وصیت کند وصیت خود برای بازماندگان را با دعای اینکه خدا به شما روزی دهد و … همراه سازد. (به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹)

ج.۲٫ شخصی که وصیت می‌کند برای کسانی که سهمی تعیین نکرده سخن شایسته بگوید [یعنی این گونه نباشد که اگر برای برخی توصیه‌ای نکرد، آنان را با مذمت و … یاد کند] (ابن عباس و سعید بن مسیب، به نقل از مجمع البيان، ج‏۳، ص۱۹) و عذرخواهی کند که برای آنان چیزی قرار نداده است. (مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)

ج.۳٫ شخصی که وصیت می کند که مقداری را به افرادی که سهم الارث ندارند بدهد، به گونه ای نباشد که بر آنان منت گذارد. (مفاتیح الغیب، ج۹، ص۵۰۴)

 

۷) «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبی‏ … فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

با هداياى مالى و زبان شيرين، از كينه‏ها و حسادت‏ها، پيشگيرى و پيوندهاى خانوادگى را مستحكم‏تر كنيد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵)

 

۸) «فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً»

هداياى مادّى، همراه با محبّت و عواطف معنوى باشد. (تفسير نور، ج‏۲، ص۲۵)

 

 


[۱] . این توضیح درباره «قربان» در جلسه ۹۰۶ http://yekaye.ir/ale-imran-3-183/ گذشت.

[۲] . این نکته در جلسه ۳۴۴ http://yekaye.ir/al-balad-90-15/ گذشت.

[۳] . در التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏۶، ص۱۹۲ «مقاربه» و تفاوت برخی از کلمات مشابه آن با آن چنین بیان شده است:

المصاحبه: إن كانت العشرة من الطرفين فيعبّر فيها بصيغة المصاحبة الدالّة على الاستدامة، و قريبة منها لغات اخر، نشير الى خصوصيّاتها اجمالا:

المُعَاشَرَةُ: هو الاختلاط و كثرة التماسّ في جريان إدامة الحياة.

المُخَالَطَةُ: يلاحظ فيها جهة الاختلاط في امور، و مداخلة بينهما.

المُلَازَمَةُ: يلاحظ فيها التلازم في المؤانسة و المرافقة.

المُرَافَقَةُ: يلاحظ فيها الرفق و الملاءمة في المعاشرة.

المُجَالَسَةُ: يلاحظ فيها جهة الجلوس مع آخر في محلّ.

المُؤَانَسَةُ: يلاحظ فيها لحاظ الانس و التمايل بينهما.

المُقَارَبَةُ: يلاحظ فيها القرب من الآخر ظاهرا أو معنى.

المُقَارَنَةُ: يلاحظ فيها جريان كلّ منهما على طريقة الآخر.

المُجَاوَرَةُ: يلاحظ فيها جهة قرب السكنى و التمايل اليه.

المُلَاقَاةُ: يلاحظ فيها المداناة من قدّام و بالمقابلة.

المُدَانَاةُ: يلاحظ فيها القرب على سبيل التسفّل.

المُصَادَفَةُ: يلاحظ فيها الملاقاة و اتصال في الجانب.

المُوَافَقَةُ: يلاحظ فيها التوافق في قبال التخالف.

و در الفروق في اللغة، ص۳۰۲-۳۰۳ هم آمده است:

(الفرق) بين المقاربة و الملاقاة: أن الشيئين يتقاربان و بينهما حاجز يقال التقى الحدان و الفارسان، و الملاقاة أيضا أصلها أن تكون من قدام ألا ترى‏ أنه لا يقال لقيته من خلفه و قيل اللقاء اجتماع الشي‏ء مع الشي‏ء على طريق المقاربة و كذلك يصح اجتماع عرضين في المحل و لا يصح التقاؤهما، و قيل اللقاء يقتضي الحجاب يقال احتجب عنه ثم لقيه و أما المصادقة فأصلها أن تكون من جانب و الصدفان جانبا الوادي و منه قوله تعالى (إِذا ساوى‏ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ).

[۴] . قوله سبحانه «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً» روى الفضل بن عبد الملك الهاشمي عن أبي عبد الله ع أنه منسوخ بقوله يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ.

[۵] . اختلف الناس في هذه الآية على قولين (أحدهما) أنها محكمة غير منسوخة عن ابن‌عباس و سعيد بن جبير و الحسن و إبراهيم و مجاهد و الشعبي و الزهري و السدي و هو المروي عن الباقر ع.

[۶] . روى أبو هريرة عن النبي صلى الله عليه و آله أنه قال ليس المسكين الذي تردّه الاكلة و الاكلتان و التمرة و التمرتان و لكن المسكين الذي لا يجد غنى فيغنيه و لا يسأل الناس إلحافاً.

[۷] . و أخرج ابن جرير و ابن حبان و ابن مردويه عن أبى هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه و سلم ليس المسكين الذي ترده التمرة و التمرتان و لا الاكلة و الأكلتان قالوا فمن المسكين قال الذي ليس له ما يغنيه و لا يعلم مكانه فيتصدق عليه فذلك المحروم‏.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*