تکمله ۱۰۷۴: درباره جنگهای امیرالمومنین علیه‌السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

ذیل آيه ۹ سوره حجرات که ناظر به جنگ بین دو طایفه از مسلمانان است، مناسب به نظر رسید که مروری شود بر جنگهای امیرالمومنین علیه السلام که به تعبیری که بسیاری از بزرگان اهل سنت (همچون ابوحنیفه) اذعان داشته‌اند اگر سیره امیرالمومنین ع در این جنگها معلوم نشده بود مسلمانان راهی برای درک بسیاری از احکام شرعی نزاع بین مسلمانان پیدا نمی کردند. چون این فراز بسیار طولانی شد (۱۸۰ صفحه A4 ؛ بدون پاورقی: ۱۳۰ صفحه A4) و مستقلا قابل توجه است آن را در صفحه جداگانه‌ای تقدیم می‌کنیم.

در ادامه ابتدا فهرست بحثهای مربوطه می‌آید (قسمت الف و ج به بعد در صفحه مربوط به آیه ۹ (جلسه ۱۰۷۴) منتشر می‌شود). برای استفاده از این فهرست ابتدا روی عبارت ادامه مطلب در پایان صفحه (یا اینجا) کلیک کنید تا وارد صفحه کامل شوید؛ سپس با کلیک روی هر مطلب فهرست مستقیما به آن مطلب منتقل می‌شوید

ب. جنگهای امیرالمؤمنین ع.

ب.۱. اشاره کلی به این جنگها در احادیث نبوی در منابع اهل سنت

– خود حضرت علی ع

– ابوایوب انصاری / عمار

– ابوسعید خدری

– خزیمة ذوالشهادتین

– ابن مسعود / أم سلمه

– ابن عباس / أم ‌سلمه

– عمار یاسر

ب.۲. احادیث خاص جنگ‌های جمل و صفین و نهروان در منابع اهل سنت

۱) جنگ جمل

آ. پارس کردن سگهای حوأب بر عایشه

ب‍. پیش‌بینی درباره زبیر که منجر به انصراف وی از جنگ شد

پ‍. محاجه با طلحه

ت‍. سایر پیش‌بینی‌ها درباره شهادت دیگران در جنگهای امیرالمؤمنین ع

۲) جنگ صفین و شهادت عمار به دست الفئة الباغیة

آ. اصل خبر شهادت وی

ب‍. تردید افتادن در لشکر معاویه

پ‍. آگاهی قاتلان عمار به گناه خود

ت‍. سایر وعده‌های رسول الله ص به بهشتی بودن عمار

– در زمان شکنجه شدن عمار در مکه

– در اینکه آخرین جرعه وی از دنیا و قبل از رفتن به بهشت، شیر است

ث‍‍. گناه عدم همراهی با حضرت علی ع در جنگ‌های ایشان بویژه صفین

۳) جنگ نهروان و به هلاکت رسیدن ذوالثدیه

آ. نکته: اشتمال مارقین بر دو گروه دیگر

ب‍. پیش‌بینی پیامبر ص درباره ذوالثدیه

پ‍‍. موضع عایشه درباره خبر قتل ذوالثدیه

ب.۳. اشاره به جنگهای امیرالمؤمنین ع در منابع شیعه

۱) درباره هر سه جنگ

۲) جنگ جمل

۳) جنگ صفین

۴) جنگ نهروان

۵) برخی از رفتارهای امیرالمومنین ع در جنگ

۶) جمع‌بندی جنگ‌های امیرالمومنین ع

ب. جنگهای امیرالمؤمنین ع

۶) این حدیث نبوی اخیر که من بر تنزیل جنگیدم و علی ع بر تاویل در کتب اهل سنت هم مکرر آمده است مثلا:

ابوسعید خدری می‌گوید: با رسول الله ص بودیم که نعلین ایشان پاره شد و حضرت علی ع آن را گرفت تا درست کند. رسول الله چند قدمی رفت و سپس فرمود: همانا از میان شما مردی هست که بر تأویل قرآن می‌جنگد همان طور که من بر تنزیل قرآن می‌جنگیدم.

پس عده‌ای جلو آمدند [ظاهرا منظورشان این بوده که بگویند مقصود ما هستیم]؛ که حضرت فرمود: لیکن او کسی است که دارد به نعلین وصله می‌زند.

علی ع که آمد وی را به این خبر بشارت دادیم؛ اما او سری بلند نکرد [=برایش عادی بود]؛ گویی چیزی بود که قبلا خودش از رسول الله ص شنیده بودم.

أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۰۷

«أَنْبَأَنَا أَبُو الْقَاسِم یحْیى بْنُ أَسْعَدَ بْنِ یحْیى بْنِ بَوْشٍ، كِتَابَةً، أَنْبَأَنَا أَبُو طَالِبٍ عَبْدُ الْقَادِرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْقَادِرِ بْنِ یوسُفَ، أَنْبَأَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِی، أَنْبَأَنَا أَبُو الْحُسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ بْنِ مُوسَى الْحَافِظُ، أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ طَازَادَ الْمَوْصِلِی، حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ الْحُسَینِ الْخَوَّاصُ، عَنْ عُفَیفِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِیفَةَ، عَنْ أَبِی الطُّفَیلِ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ، قَالَ:

كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ ص فَانْقَطَعَ شِسْعُهُ، فَأَخَذَهَا عَلِی یصْلِحُهَا، فَمَضَى رَسُولُ اللهِ ص فَقَالَ:

إِنَّ مِنْكُمْ رَجُلا یقَاتِلُ عَلَى تَأْوِیلِ الْقُرْآنِ، كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِیلِهِ.

فَاسْتَشْرَفَ لَهَا الْقَوْمُ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ص لَكِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ.

فَجَاءَ فَبَشَّرْنَاهُ بِذَلِكَ؛ فَلَمْ یرْفَعْ بِهِ رَأْسًا، كَأَنَّهُ شَیءٌ قَدْ سَمِعَهُ مِنَ النَّبِی ص.

 

۷) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

در جنگ حضرت علی ع برای اهل قبله برکتی بود؛‌ و اگر حضرت علی ع با آنها نمی‌جنگید کسی بعد از ایشان نمی‌دانست که در چنین مواردی چه باید کرد؟!

تهذیب الأحكام، ج‏۶، ص۱۴۵

الصَّفَّار عَنِ الْحَجَّالِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَینِ اللُّؤْلُؤِی عَنْ صَفْوَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ع یقُولُ:

كَانَ فِی قِتَالِ عَلِی ع عَلَی أَهْلِ الْقِبْلَةِ بَرَكَةٌ وَ لَوْ لَمْ یقَاتِلْهُمْ عَلِی ع لَمْ یدْرِ أَحَدٌ بَعْدَهُ كَیفَ یسِیرُ فِیهِمْ.

تذکر:

این نکته فقط نظر امام صادق ع و شیعیان نیست؛‌ بلکه مورد تاکید اهل سنت هم بوده و بسیاری از بزرگانشان همچون ابوحنیفه و… بدین تصریح کرده‌اند؛ مثلا عبدالقاهر جرجانی (م۴۷۱) می‌گوید:

حضرت علی ع امامی برای شناخت نحوه جنگ با تجاوزگران داخلی شد؛ زیرا که او با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگید؛ و ابوحنیفه همواره می‌گفت: اگر علی بن ابی طالب ع نبود نمی‌دانستیم در جنگ با تجاوزگران داخلی چگونه باید عمل کرد.

درج الدرر فی تفسیر الآی والسور، ج۲، ص۵۸۳

صار علی رضی الله عنه إماما فی معرفة قتال أهل البغی؛ لأنّه قتل ‌الناكثین والباغین ‌والمارقین، وقد قال أبوحنیفة رحمه الله: لولا علی بن أبی طالب لما عرفنا قتال أهل البغی.

 

ب.۱. اشاره کلی به این جنگها در احادیث نبوی در منابع اهل سنت

این مطلب که امیرالمؤمنین ع با سه گروه از مسلمانان با عناوین ناکثین (پیمان‌شکنان) و قاسطین (تجاوزگران) و مارقین (از دین بیرون‌شدگان) جهاد خواهد کرد از وعده‌هایی بود که رسول الله ص پیش‌بینی کرده بود و در منابع اهل سنت هم اصل این حدیث نبوی بارها و از قول تعدادی از صحابه نقل شده است تا حدی که ابن عبدالبر قرطبی بعد از نقل برخی از این روایات می‌نویسد:

و برای این احادیث طرق وسندهای صحیحی است که ما در جای خود آن را آوردیم و این مطلب از علی (علیه‌السّلام) و از ابن مسعود واز ابوایوب الانصاری، روایت شده است که آن حضرت مامور شده است به جنگ نمودن با ناکثین و قاسطین و مارقین؛ و از آن حضرت نقل شده است که فرمود: من چاره‌ای نداشتم جز جنگ با آن‌ها یا کفر به آن چه که خداوند نازل کرده بود! (الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۱۱۷[۱]؛ در منابع شیعه، حدیث شماره۶۰) در اینجا پاره‌ای از مواردی که این حدیث نبوی در کتب اهل سنت با سندهای متصل از صحابه (خود حضرت علی ع، ابوایوب انصاری، ابوسعید خدری، خزیمة ذوالشهادین، ابن مسعود، ابن عباس، أم سلمه، عمار یاسر، عبدالله بن عمر و مسروق) نقل شده تقدیم می‌شود:

– خود حضرت علی ع

۸) الف. از حضرت علی ع روایت شده است:

رسول الله ص با من عهد کرد که با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم.

مسند البزار (البحر الزخار)، ج۳، ص۲۶؛ مسند أبی یعلى، ج۱، ص۴۹۹[۲]؛ المعجم الأوسط للطبرانی، ج۸، ص۲۱۳[۳]؛ تاریخ بغداد، ج۹، ص۳۰۰[۴]؛ تاریخ دمشق (لابن عساكر) ج۴۲، ص۴۶۸[۵]؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۰۷[۶]

حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یعْقُوبَ، قَالَ: نا الرَّبِیعُ بْنُ سَعْدٍ، قَالَ: نا سَعِیدُ بْنُ عُبَیدٍ، عَنْ عَلِی بْنِ رَبِیعَةَ، عَنْ عَلِی، قَالَ:

عَهِدَ إِلَی رَسُولُ اللهِ ص، فِی قِتَالِ ‌النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، ‌وَالْمَارِقِینَ.

ب. این سخن پیامبر ص به حضرت علی ع در منابع شیعی هم بدین صورت روایت شده است که حضرت علی ع فرمود:

به من دستور داده شد که با ناکثین (پیمان‌شکنان) و قاسطین (تجاوزگران) و مارقین (از دین بیرون‌شدگان) بجنگم و من آنچه را به من دستور داده شده بود انجام دادم. اما ناکثین همان اهل بصره و سایر اصحاب جمل‌اند؛ اما مارقین همان خوارج‌اند؛ و اما قاسطین اهل شام و سایر لشکریان معاویه‌اند.

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۸۸؛ مناقب آل أبی طالب ع، ج‏۳، ص۲۱۷

وَ عَنْ عَلِی ص أَنَّهُ قَالَ:

أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ‏ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ فَفَعَلْتُ مَا أُمِرْتُ بِهِ. فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَهُمْ أَهْلُ الْبَصْرَةِ وَ غَیرُهُمْ مِنْ أَصْحَابِ الْجَمَلِ؛ وَ أَمَّا الْمَارِقُونَ فَهُمُ الْخَوَارِجُ؛ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَهُمْ أَهْلُ الشَّامِ وَ غَیرُهُمْ مِنْ أَحْزَابِ مُعَاوِیةَ.

ج. همچنین از ابوالاسود دوئلی نقل شده است که:

امیرالمؤمنین ع فرمود: من پا در رکاب گذاشته و عازم عراق بودم که عبدالله بن سلام به من گفت:

به سراغ اهل عراق نرو؛ چرا که اگر به سراغ آنان بروی دم شمشیر آن به تو می‌خورد.

علی ع گفت: به خدا سوگند که رسول الله ص این را به من گفته بود.

ابوالاسود گفت: به خود گفتم: تا امروز ندیده بودم شخص جنگجویی را که با مردم این‌چنین سخن گوید!

صحیح ابن حبان، ج۶، ص۴۲

أَخبَرنا الْفَضْلُ بْنُ الْحُبَابِ، قَالَ: حَدثنا إِبْرَاهِیمُ بْنُ بَشَّارٍ الرَّمَادِی، قَالَ: حَدثنا سُفْیانُ، قَالَ: حَدثنا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَعْینَ، عَنْ أَبِی حَرْبِ بْنِ أَبِی الأَسْوَدِ الدُّؤَلِی، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ:

قَالَ لِی عَبْدُ اللهِ بْنُ سَلَامٍ وَقَدْ وَضَعْتُ رِجْلَی فِی الْغَرْزِ وَأَنَا أُرِیدُ الْعِرَاقَ: لَا تَأْتِ أَهْلَ الْعِرَاقِ، فَإِنَّكَ إِنْ أَتَیتَهُمْ أَصَابَكَ ذَنَبُ السَّیفِ بِهَا.

قَالَ عَلِی: وَایمُ اللهِ، لَقَدْ قَالَهَا لِی رَسُولُ اللهِ صَلى الله عَلَیه و [آله و] سَلم.

قَالَ أَبُو الأَسْوَدِ: فَقُلْتُ فِی نَفْسِی، مَا رَأَیتُ كَالْیوْمِ رَجُلاً مُحَارِبًا یحَدِّثُ النَّاسَ بِمِثْلِ هَذَا.

 

۹) عامر بن واثله می‌گوید: من در روز شورا (شورایی که عمر برای تعیین جانشین خود قرار داد) در آن خانه بودم و شنیدم که علی ع می‌گوید: با شما احتجاجی می‌کنم که نه عرب و نه عجم‌تان نتواند اشکالی بر آن بگیرد.

[سپس شروع کردند با تعبیر «شما را به خدا سوگند می‌دهم؛ آیا این طور نبود که…» برخی از فضایل خود را برشمردند؛ تا به این جمله رسیدند که:

شما را به خدا سوگند می‌دهم؛ آیا در میان شما غیر از من کسی هست که بر زبان پیامبر در مورد او این سخن جاری شده باشد که وی با ناکثین و قاسطین و مارقین می‌جنگد؟

گفتند: خیر.

مناقب علی ع (لابن المغازلی، م۴۸۳)، ص۱۷۰

أخبرنا أبو طاهر محمد بن علی بن محمد البیع البغدادی، أخبرنا أبو أحمد عبید الله بن محمد بن أحمد بن أبی مسلم الفرضی، حدثنا أبو العباس أحمد بن محمد بن سعید المعروف بابن عقدة الحافظ، حدثنا جعفر بن محمد بن سعید الأحمسی، حدثنا نصر وهو ابن مزاحم، حدثنا الحكم بن مسكین، حدثنا أبو الجارود وابن طارق عن عامر بن واثلة، وأبو ساسان وأبو حمزة عن أبی إسحاق السبیعی عن عامر بن واثلة قال:

كنت مع علی علیه السلام فی البیت یوم الشورى فسمعت علیاً یقول له: لأحتجن علیكم بما لا یستطیع عربیكم ولا عجمیكم یغیر ذلك. ثم قال: أنشدكم بالله أیها النفر جمیعاً،…[۷]

قال: فأنشدكم بالله هل فیكم أحد یقاتل ‌الناكثین، والقاسطین، ‌والمارقین على لسان النبی ص غیری؟

قالوا: اللهم لا.[۸]

 

– ابوایوب انصاری / عمار

۱۰) عقاب بن ثعلبه می‌گوید: ابوایوب انصاری در دوران خلافت عمر برایم نقل کرد که:

رسول الله ص به علی بن ابی‌طالب ع دستور داد که با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگد.

المستدرك على الصحیحین (للحاكم)، ج۳، ص۱۵۰؛ تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۲[۹]

حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ أَحْمَدُ بْنُ یعْقُوبَ الثَّقَفِی، ثنا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ شَبِیبٍ الْمَعْمَرِی، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ حُمَیدٍ، ثنا سَلَمَةُ بْنُ الْفَضْلِ، حَدَّثَنِی أَبُو زَیدٍ الْأَحْوَلُ، عَنْ عِقَابِ بْنِ ثَعْلَبَةَ:

حَدَّثَنِی أَبُو أَیوبَ الْأَنْصَارِی، فِی خِلَافَةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ: أَمَرَ رَسُولُ اللهِ ص عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، ‌وَالْمَارِقِینَ.

 

۱۱) از ابوایوب انصاری روایت شده است:

شنیدم که رسول الله ص به علی بن ابی‌طالب می‌فرمود: تو با ناکثین و قاسطین و مارقین در راه‌ها و نهروان‌ها [= کنار نهرها] و نخلستانها خواهی جنگید.

ابوایوب می‌گوید: من گفتم:‌یا رسول الله! همراه با چه کسی با این اقوام بجنگیم؟

فرمود: همراه با علی بن ابی‌طالب.

المستدرك على الصحیحین (للحاكم)، ج۳، ص۱۵۰

حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَكْرِ بْنُ بَالَوَیهِ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ یونُسَ الْقُرَشِی، ثنا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ الْخَطَّابِ، ثنا عَلِی بْنُ غُرَابِ بْنِ أَبِی فَاطِمَةَ، عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، عَنْ أَبِی أَیوبَ الْأَنْصَارِی رَضِی اللهُ عَنْهُ، قَالَ:

سَمِعْتُ النَّبِی ص یقُولُ لِعَلِی بْنِ أَبِی‌طَالِبٍ: «تُقَاتِلُ ‌النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ، ‌وَالْمَارِقِینَ بِالطُّرُقَاتِ، وَالنَّهْرَوَانَاتِ، وَبِالشَّعَفَاتِ».

قَالَ أَبُو أَیوبَ: قُلْتُ یا رَسُولَ اللهِ، مَعَ مَنْ تُقَاتِلُ هَؤُلَاءِ الْأَقْوَامِ؟

قَالَ: «مَعَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ».

ب. مخنف بن سلیم می‌گوید: [قبل از جنگ نهروان] در صنعای یمن به دیدار ابوایوب انصاری رفتیم و این در حالی بود که اسبان خود را علف می‌داد.

به او گفتم: ‌ای ابا ایّوب! همراه رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با مشرکان جنگیدی، سپس آمده‌ای و با مسلمانان می‌جنگی؟!

ابوایوب در پاسخ گفت: رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به من دستور داده با ناکثان و قاسطان و مارقان نبرد کنم. پس با ناکثین و قاسطین جنگیدم و ان شاء الله با مارقین در نخلستان‌ها، در راه‌ها، در نهروان‌ها [= کنار نهرها] خواهم جنگید؛ در حالی که نمی‌دانم آنان کیستند؟!

المعجم الكبیر للطبرانی، ج۴، ص۱۷۲؛ تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۱[۱۰] و۴۷۳؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۰۷[۱۱]

حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ إِسْحَاقَ التُّسْتَرِی، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الصَّبَّاحِ الْجَرْجَرَائِی، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِیرٍ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِیرَةَ، عَنْ أَبِی صَادِقٍ، عَنْ مِحْنَفِ بْنِ سُلَیمٍ، قَالَ:

أَتَینَا أَبَا أَیوبَ الْأَنْصَارِی وَهُوَ یعْلِفُ خَیلًا لَهُ بصعنبى، فَقُلْنَا عِنْدَهُ، فَقُلْتُ لَهُ: أَبَا أَیوبَ قَاتَلْتُ الْمُشْرِكِینَ مَعَ رَسُولِ اللهِ ص، ثُمَّ جِئْتَ تُقَاتِلُ الْمُسْلِمِینَ؟!

قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ ص أَمَرَنِی بِقِتَالِ ثَلَاثَةٍ ‌النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، ‌وَالْمَارِقِینَ، فَقَدْ قَاتَلْتُ ‌النَّاكِثِینَ، وَقَاتَلْتُ الْقَاسِطِینَ، وَأَنَا مُقَاتِلٌ إِنْ شَاءَ اللهُ الْمَارِقِینَ بِالشُّعُفَاتِ بِالطُّرُقَاتِ بِالنَّهْرَاواتِ؛ وَمَا أَدْرِی مَا هُمْ؟!

 

۱۲) از علقمه و اسود نقل شده است:

هنگامی که ابوایوب از صفّین بازمی گشت، به دیدارش رفتیم و گفتیم: ‌ای ابا ایّوب! خدای تعالی تو را گرامی داشت که محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به خانه‌ات قدم نهاد و ناقه‌اش کنار خانه تو به زمین نشست و این همه به سبب موقعیت ویژه تو بود و دیگران از این منزلت بی‌نصیب ماندند. حالا چه شده است که شمشیرت روی شانه خود گذاشته‌ای و با گویندگان «لا اله الا الله» می‌جنگی؟!

ابو ایوب در پاسخ به این ضرب‌المثل متمسّک شد که: «انّ الرائد لا یکذب اهله: راهنمای کاروان به اهل آن دروغ نمی‌گوید.»

سپس ادامه داد: همانا رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به ما دستور داد که همراه با علی ع با سه گروه بجنگیم: با ناکثان و قاسطان و مارقان. با ناکثان که همان اصحاب جمل و طلحه و زبیر بودند نبرد کردیم؛ و با قاسطان هم که اکنون از مبارزه با آنان برگشتیم، یعنی معاویه و عمرو عاص؛ و اما مارقان؛ آنانند که در راهها، در نخلستانها، و در نهروان‌ها [کنار نهرها] هستند؛ و به خدا سوگند که نمی‌دانم آنان کجایند؛ اما ان شاء الله با آنان نیز مبارزه خواهیم کرد.

ابوایوب ادامه داد: من شنیدم که رسول الله ص به عمار می‌فرمود:

ای عمار! همانا جماعتی تجاوزگر تو را خواهند کشت در حالی که تو آن موقع همراه حق هستی و حق با توست.

ای عمار! اگر دیدی علی ع به یک وادی رفت و مردم به وادی دیگری رفتند تو با علی ع برو؛ که او هرگز تو را به گمراهی نمی کشاند و هرگز از هدایت بیرونت نبرد.

ای عمار! کسی که شمشیری حمایل کند که با آن علی ع را علیه دشمنش یاری کند خداوند در روز قیامت برایش گردن‌بندهایی از مروارید حمایل کند؛ و کسی که شمشیری حمایل کند که با آن دشمن علی ع را علیه او یاری کند خداوند در روز قیامت برایش گردن‌بندهایی از آتش حمایل کند.

گفتیم: فلانی! بس است؛ بس است!

تاریخ بغداد، ج۱۵، ص۲۴۳؛ تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۲؛ بغیة الطلب فی تاریخ حلب، ج۱، ص۲۹۲

أَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللهِ الْمُقْرِئُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یوسُفَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْمَطِیرِی، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْمُؤَدِّبُ، بِسُرَّ مَنْ رَأَى، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُعَلَّى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، بِبَغْدَادَ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِیكٌ، عَنْ سُلَیمَانَ بْنِ مِهْرَانَ الأَعْمَشُ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ، عَنْ عَلْقَمَةَ وَالأَسْوَدِ، قَالا:

أَتَینَا أَبَا أَیوبَ الأَنْصَارِی عِنْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّینَ، فَقُلْنَا لَهُ: یا أَبَا أَیوبَ، إِنَّ اللَّهَ أَكْرَمَكَ بِنُزُولِ مُحَمَّدٍ ص وَبِمَجِیءِ نَاقَتِهِ تَفَضُّلا مِنَ اللهِ وَإِكْرَامًا لَكَ، حَتَّى أَنَاخَتْ بِبَابِكَ دُونَ النَّاسِ، ثُمَّ جِئْتَ بِسَیفِكَ عَلَى عَاتِقِكَ تَضْرِبُ بِهِ أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللهُ؟

فَقَالَ: یا هَذَا، إِنَّ الرَّائِدَ لا یكْذِبُ أَهْلَهُ، وَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ص أَمَرَنَا بِقِتَالِ ثَلاثَةٍ مَعَ عَلِی: بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، ‌وَالْمَارِقِینَ، فَأَمَّا النَّاكِثُونَ: فَقَدْ قَاتَلْنَاهُمْ أَهْلَ الْجَمَلِ طَلْحَةَ وَالزُّبَیرَ، وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ: فَهَذَا مُنْصَرَفُنَا مِنْ عِنْدِهِمْ، یعْنِی: مُعَاوِیةَ وَعَمْرًا، وَأَمَّا الْمَارِقُونَ: فَهُمْ أَهْلُ الطَّرْفَاوَاتِ، وَأَهْلُ السُّعَیفَاتِ، وَأَهْلُ النُّخَیلاتِ، وَأَهْلُ النَّهْرَوَانَاتِ، وَاللهُ مَا أَدْرِی أَینَ هُمْ، وَلَكِنْ لا بُدَّ مِنْ قِتَالِهِمْ إِنْ شَاءَ اللهُ.

قَالَ: وَسَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص یقُولُ لِعَمَّارٍ: یا عَمَّارُ، تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ وَأَنْتَ إِذْ ذَاكَ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَكَ.

یا عَمَّارَ بْنَ یاسِرٍ، إِنْ رَأَیتَ عَلِیا قَدْ سَلَكَ وَادِیا وَسَلَكَ النَّاسُ وَادِیا غَیرَهُ فَاسْلُكْ مَعَ عَلِی، فَإِنَّهُ لَنْ یدْلِیكَ فِی رَدًى، وَلَنْ یخْرِجَكَ مِنْ هُدًى.

یا عَمَّارُ، مَنْ تَقَلَّدَ سَیفًا أَعَانَ بِهِ عَلِیا عَلَى عَدُوِّهِ قَلَّدَهُ اللهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وِشَاحَینِ مِنْ دُرٍّ، وَمَنْ تَقَلَّدَ سَیفًا أَعَانَ بِهِ عَدُوَّ عَلِی عَلَیهِ قَلَّدَهُ اللهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وِشَاحَینِ مِنْ نَارٍ.

قُلْنَا: یا هَذَا، حَسْبُكَ رَحِمَكَ اللهُ، حَسْبُكَ رَحِمَكَ اللهُ.

از خود عمار در شماره‌های ۱۹ و ۲۰ روایاتی خواهد آمد.

 

– ابوسعید خدری

۱۳) از ابوسعید خدری نقل شده است که رسول خدا به ما دستور داد تا با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگیم.

سؤال کردیم: ‌ای رسول خدا! به ما دستور دادی که با این‌ها بجنگیم، در رکاب چه کسی باشیم؟

فرمود: در رکاب علی بن ابی‌طالب باشید، که عمار نیز در رکاب او شهید خواهد شد.

تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۱؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۰۵؛ أسد الغابة، ج۴، ص۱۰۷[۱۲]

أخبرنا أبو سعد إسماعیل بن أبی صالح وأبو منصور أحمد بن علی بن محمد قالا أنا أحمد بن علی بن عبد الله أنا محمد بن عبد الله الحافظ أنا أبو جعفر محمد بن علی بن دحیم الشیبانی نا الحسن بن الحكم الحبری نا إسماعیل بن أبان نا إسحاق بن إبراهیم الأزدی عن أبی هارون العبدی عن أبی سعید الخدری قال:

أَمَرَنَا رَسُولُ اللهِ ص ‌بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِینَ ‌وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ، فَقُلْنَا: یا رَسُولَ اللهِ ص أَمَرْتَنَا بِقِتَالِ هَؤُلاءِ فَمَعْ مَنْ؟

فَقَالَ: مَعَ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ، مَعَهُ یقْتَلُ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ.

 

– خزیمة ذوالشهادتین

۱۴) از ابن ابی‌لیلی نقل شده است که من در صفین بودم، مردی را سواره دیدم که صورت خود را با عمامه اش پوشانده بود؛ اما ریشش از زیر عمامه بیرون آمده بود، دیدم که او بشدت می‌جنگند و از چپ و راست به مردم حمله می‌کند. گفتم: ‌ای شیخ! از چپ و راست با مردم می‌جنگی؟

عمامه اش را کنار زد و سپس گفت: از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شنیدم که می‌گفت: در رکاب علی بجنگ و بجنگ. و من خزیمة بن ثابت انصاری هستم.

موضح اوهام الجمع والتفریق (خطیب بغدادی)، ج۱، ص۲۶۵

اَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِی الْجَوْهَرِی، اَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ، اَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْوَاسِطِی، حَدَّثَنَا ابوسَعِیدٍ عَبْدُ الرَّحَمْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْحَارِثِی، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ حَمَّادٍ الْقَنَّادُ، حَدَّثَنَا اَسْبَاطُ بْنُ نَصْرٍ، عَنِ السُّدِّی، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ ابی‌لَیْلَی، قَالَ:

کُنْتُ بِصِفِّینَ، فَرَاَیْتُ رَجُلا رَاکِبًا مُلْتَثِمًا، قَدْ اَخْرَجَ لِحْیَتَهُ مِنْ تَحْتِ عِمَامَتِهِ، فَرَاَیْتُهُ یُقَاتِلُ النَّاسَ قِتَالا شَدِیدًا یَمِینًا، وَشِمَالا، فَقُلْتُ: یَا شَیْخُ، تُقَاتِلُ النَّاسَ یَمِینًا، وَشِمَالا؟

فَحَسَرَ عَنْ عِمَامَتِهِ، ثُمّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ: قَاتِلْ مَعَ عَلِی، وَقَاتِلْ. وَاَنَا خُزَیْمَةُ بْنُ ثَابِتٍ الاَنْصَارِی.

قَالَ الْخَطِیبُ: وَلَیسَ فِی الصَّحَابَةِ مَنِ اسْمُهُ خُزَیمَةُ وَاسْمُ أَبِیهِ ثَابِتٌ سِوَى ذِی الشَّهَادَتَینِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ.

 

– ابن مسعود / أم سلمه

۱۵) الف. از ابن مسعود روایت شده است:

همانا رسول الله ص به جنگیدن با ناکثین و قاسطین و مارقین دستور داد.

المعجم الكبیر للطبرانی، ج۱۰، ص۹۱؛ المسند (للشاشی)، ج۱، ص۳۴۲[۱۳]؛ العلل الواردة فی الأحادیث النبویة (الدارقطنی)، ج۵، ص۱۴۸[۱۴]

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامٍ الْمُسْتَمْلِی، ثنا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، ثنا عَائِذُ بْنُ حَبِیبٍ، ثنا بُكَیرُ بْنُ رَبِیعَةَ، ثنا یزِیدُ بْنُ قَیسٍ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللهِ [بن مسعود] قَالَ:

«أَمَرَ رَسُولُ اللهِ ص بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ»

ب. از ابن مسعود روایت شده است:

رسول الله ص به منزل أم سلمه رفت و علی ع به سراغ ایشان رفت. رسول الله ص فرمود:

ای أم سلمه! به خدا سوگند که این کسی است که بعد از من با ناکثین و قاسطین و مارقین خواهد جنگید.

تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۰؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۰۵

أخبرنا أبو سعد إسماعیل بن أحمد بن عبد الملك وأبو نصر أحمد بن علی بن محمد قالا أنا أبو بكر بن خلف أنا الحاكم أبو عبد الله نا الإمام أبو بكر أحمد بن إسحاق الفقیه أنا الحسن بن علی نا زكریا بن یحیى الحرار المقرئ نا إسماعیل بن عباد المقرئ نا شریك عن منصور عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله قال:

خرج رسول الله (ص) فأتى منزل أم سلمة فجاء علی فقال رسول الله (ص):

یا أم سلمة هذا والله قاتل القاسطین والناكثین والمارقین بعدی.

 

۱۶) ابن مسعود روایت کرده است:

یکبار پیامبر اکرم ص از منزل [همسرش] زینب بنت جحش بیرون آمد و به خانه [همسر دیگرش] أم سلمه رفت که آن روز نوبت وی بود که پیامبر به خانه‌اش برود. اندکی نگذشته بود که علی ع آمد و آهسته در زد. پیامبر ص صدای در را شنید اما أم سلمه متوجه نشد.

رسول الله ص به أم سلمه فرمود: ‌بلند شو و در را باز کن.

وی گفت: یا رسول الله! این چه کسی است که به خاطر قدومش باید در باز شود؟! آیا با همین بازوان برهنه به استقبالش بروم در حالی که دیروز آیه‌ای در کتاب الله نازل شده بود [درباره اینکه زنان پیامبر از پس پرده با مردان سخن بگویند]؟!

رسول الله ص به حالتی که به نظر می‌رسید عصبانی شده فرمود: اطاعت از رسول الله ص اطاعت از خداست؛ و کسی که رسول الله ص را عصیان کند خدا را عصیان کرده است! همانا پشت در کسی ایستاده که نه سبکسر است و نه بی‌حیا؛ خدا و رسولش را دوست دارد و تا اهل منزل آماده نباشند پا داخل نگذارد.

أم سلمه می‌گوید: پس بلند شدم و در حالی که خرامان راه می‌رفتم می‌گفتم: به به! خوش به حال کسی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند.

پس در را باز کردم که وی در را گرفت [با دستش مانع باز شدن کامل در شد] تا وقتی که دیگر صدایی نشنید و متوجه شد که من در حجابم اجازه ورود گرفت و وارد شد.

رسول الله ص فرمود: أم سلمه! آیا او را می‌شناسی؟!

گفتم: بله یا رسول الله! این علی بن ابی‌طالب است.

فرمود: درست گفتی! او مردی است که دوستم دارم؛ گوشتش از گوشت من و خونش از خون من است و او حافظ خانه من است؛ بشنو و شهادت بده که او بعد از من با ناکثین و قاسطین و مارقین خواهد جنگید و اوست که وصیتهای مرا عمل خواهد کرد؛ پس بشنو و شهادت بده و به خدا سوگند که اوست که سنت مرا احیا می‌کند. پس بشنو و شهادت بده که اگر بنده‌ای هزار سال بعد از هزار سال و هزار سال بین رکن و مقام خدا را عبادت کند سپس در حالی که علی بن ابی طالب و عترت مرا مبغوض می‌دارد خداوند را ملاقات کند خداوند او را به صورت در آتش جهنم بیفکند.

تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۰-۴۷۱

أنبانا أبو بكر محمد بن عبید الله بن نصر بن الزاغونی أنا أبو الحسن بن الحسین بن علی بن أیوب أنا أبو علی الحسن بن أحمد بن إبراهیم بن شاذان أنا أبو بكر أحمد بن كامل بن خلف بن شجرة نا القاسم بن العباس المعسری زكریا بن یحیى الحرار المقرئ نا إسماعیل بن عباد نا شریك عن منصور عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله قال:

خرج رسول الله (ص) من بیت زینب بنت جحش وأتى بیت أم سلمة فكان یومها من رسول الله (ص) فلم یلبث أن جاء علی فدق الباب دقا خفیفا فانتبه النبی (ص) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله (ص): قومی فافتحی له!

قالت: یا رسول الله ص من هذا الذی من خطره ما یفتح له الباب أتلقاه بمعاصمی وقد نزلت فی ایة من كتاب الله بالأمس؟

فقال لها كهیئة المغضب إن طاعة الرسول طاعة الله ومن عصى رسول الله (ص) فقد عصى الله إن بالباب رجلا لیس بعرق ولا علق [لیس بِنَزِقٍ وَ لَا خَرِق‏] یحب الله ورسوله لم یكن لیدخل حتى ینقط الوطئ.

قال فقمت وأنا أختال فی مشیتی وأنا أقول بخ بخ من ذا الذی یحب الله ورسوله وبحبه الله ورسوله.

ففتحت الباب فأخذ بعضادتی الباب حتى إذا لم یسمع حسا ولا حركة وصرت فی خدری، استأذن فدخل.

فقال رسول الله (ص): یا أم سلمة أتعرفونه؟

قالت نعم یا رسول الله ص هذا علی بن أبی طالب.

قال صدقتت سید أحبه لحمه من لحمی ودمه من دمی وهو عیبة بیتی اسمعی واشهدی وهو قاتل الناكثین والقاسطین والمارقین من بعدی فاسمعی وأشهدی وهو قاضی عداتی فاسمعی واشهدی وهو والله یحیی سنتی فاسمعی واشهدی لو أن عبدا عبد الله ألف عام بعد ألف عام وألف عام بین الركن والمقام ثم لقی الله مبغضا لعلی بن أبی طالب وعترتی أكبه الله على منخریه یوم القیامة فی نار جهنم.

این واقعه در کتب شیعه در كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‏۱، ص۹۱-۹۲[۱۵] و بحار الأنوار، ج‏۳۹، ص۲۶۷-۲۶۸ با اندک تفاوتهایی در عبارات آمده است. و شبیه این مضمون را ابن عباس هم روایت کرده که در ادامه خواهد آمد.

 

– ابن عباس / أم ‌سلمه

۱۷) اعمش از سعید بن جبیر نقل کرده است که:

یکبار ما نزد ابن عباس در کنار زمزم در مکه بودیم که مردی شامی آمد و به ابن عباس گفت که وی در میان کسانی زندگی می‌کرده که حضرت علی ع را لعن کرده و از او تبری می‌جویند؛ ‌و برای تحقیق درباره حضرت علی ع آمده و اینکه چرا او با مسلمانان جنگید و خون مسلمانان را بر زمین ریخت؟! ابن‌عباس در فرازی از گفتگویش با وی گفت:

و به تو خبر می‌دهم که یکبار رسول الله ص در منزل ام‌سلمه بود که علی ع آمد و می‌خواست سراغ پیامبر ص برود و خیلی آهسته در زد. پیامبر ص صدای در او را شنید [اما أم سلمه متوجه نشد] و به أم سلمه فرمود: ‌بلند شو و در را باز کن.

وی گفت: یا رسول الله! این چه کسی است که به خاطر قدومش باید من با این زیبایی‌ها و زیورهایی که دارم [یعنی بدون حجاب] به استقبالش بروم؟

در حالی که دیروز آیه‌ای در کتاب الله نازل شده بود [درباره اینکه زنان پیامبر از پس پرده با مردان سخن بگویند؛‌احراب/۵۳]؟!

رسول الله ص فرمود: اطاعت از من اطاعت از خداوند عز و جل است، چنانکه خداوند فرمود: «و کسی که از رسول اطاعت کرد پس قطعا از خداوند اطاعت کرده است» (نساء/۸۰)؛ أم سلمه! ‌بلند شو! همانا پشت در کسی ایستاده که نه سبکسر است و نه بی‌حیا و نه اهل عجله در کار خویش؛ خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند. أم سلمه! اگر در را بر او باز کنی او تا اهل منزل آماده نباشند پا داخل نگذارد.

و همین طور هم شد. وی تا أم سلمه از پشت در کنار نرفت و حجاب نکرد وارد نشد؛ پس چون احساس کرد که اکنون کسی پشت در نیست به آرامی در را هل داد و وارد شد و به پیامبر ص سلام کرد و ایشان جواب سلام وی را داد و فرمود: أم سلمه! این را می‌شناسی؟!

گفت: بله یا رسول الله! این علی بن ابی‌طالب است.

رسول الله ص فرمود: درست گفتی! او علی است؛ کسی که گوشتش با گوشت من و خونش با خون درآمیخته است و نسبت او به من همچون نسبت هارون به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نیست. أم سلمه! این علی آقایی بزرگوار و قبله آمال مسلمانان و امیر مؤمنان است؛ او محل اسرار و علم من و همان دری است که بدان پناه برند؛ او وصی من بر اهل بیتم و خوبان امتم است؛ او برادر من در دنیا و آخرت و همراه من در آن جایگاه نورانی رفیع است؛ أم سلمه! شهادت بده که او با ناکثین و قاسطین و مارقین خواهد جنگید.

ابن عباس ادامه داد: و این جنگ او برای رضای خدا بود؛ و در آن صلاح امت و خشم اهل ضلالت است.

المحاسن والمساوئ (بیهقی، م۳۲۰)، ص۱۹؛ سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، (عصامی، م۱۱۱۱)، ج۳، ص۱۰-۱۲

أبو عثمان قاضی الری عن الأعمش عن سعید بن جبیر قال:

كان عبد الله بن عباس بمكة یحدث على شفیر زمزم ونحن عنده، فلما قضى حدیثه قام إلیه رجل فقال: یا ابن عباس! إنی امرؤ من أهل الشام من أهل حمص، إنهم یتبرأون من علی بن أبی طالب، رضوان الله علیه، ویلعنونه!

فقال ابن عباس:…[۱۶]؛ وإنی أخبرك أن رسول الله، ص، كان عند أم سلمة بنت أبی أمیة إذ أقبل علی علیه السلام، یرید الدخول على النبی ص، فنقر نقراً خفیاً. فعرف رسول الله ص نقره، فقال: یا أم سلمة قومی فافتحی الباب.

فقالت: یا رسول الله ص من هذا الذی یبلغ خطره أن استقبله بمحاسنی ومعاصمی؟

فقال: یا أم سلمة إن طاعتی طاعة الله جل وعز، قال: «مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» قومی یا أم سلمة فإن بالباب رجلاً لیس بالخرق ولا النزق ولا بالعجل فی أمره یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله، یا أم سلمة إنه إن تفتحی الباب له فلن یدخل حتى یخفى علیه الوطء.

فلم یدخل حتى غابت عنه وخفی علیه الوطء، فلما لم یحس لها حركة دفع الباب ودخل فسلم على النبی، ص، فردّ علیه السلام وقال: یا أم سلمة هل تعرفین هذا؟

قالت: نعم هذا علی بن أبی طالب.

فقال رسول الله ص نعم هذا علی سیط لحمه بلحمی ودمه بدمی وهو منی به منزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی؛ یا أم سلمة، هذا علی سید مبجَّل مؤمَّل المسلمین وأمیر المؤمنین وموضع سرّی وعلمی وبابی الذی أُوِی إلیه، وهو الوصی على أهل بیتی وعلى الأخیار من أمتی، وهو أخی فی الدنیا والآخرة وهو معی فی السّناء الأعلى، اشهدی یا أم سلمة أن علیاً یقاتل ‌الناكثین والقاسطین ‌والمارقین. قال ابن عباس: وقتلهم لله رضىً وللأمة صلاحٌ ولأهل الضلالة سخط.

روایت اعمش از این واقعه با تفاوتهای مختصری در عبارات و با اسناد مختلف در منابع شیعه نیز آمده است؛ از جمله در: المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب علیه السلام (طبری م۳۲۶)، ص۲۹۵؛ شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام (ابن حیون م۳۶۳)، ج‏۲، ص۱۹۷-۲۰۱؛ التحصین لأسرار ما زاد من كتاب الیقین، ص۵۶۴-۵۶۶؛ الیقین باختصاص مولانا علی علیه السلام بإمرة المؤمنین (ابن طاووس)، ص۳۳۱-۳۳۴[۱۷]

 

۱۸)‌ در منابع شیعه از قول امام صادق ع حکایتی از أم سلمه آمده که بسیار به حکایت فوق نزدیک است؛ و احتمال دارد همان باشد. آن حکایت چنین است:

به أم سلمه همسر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله گزارش دادند كه یكى از كسان او اشکالاتی به حضرت على علیه السّلام می‌گیرد و در مورد ایشان بی‌ادبی می‌کند.

أم سلمه او را خواست و گفت: فرزندم! به من گفته‌اند كه تو به حضرت على علیه السّلام اشکال می‌گیری و به او دشنام مى‌دهى!

گفت: آرى مادر جان.

گفت: مادر به عزایت بنشیند! بنشین تا حدیثی را كه از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، برایت بگویم آنگاه هرکار خواستی بکن!

ما زنان پیامبر ص بودیم [پیامبر هر شبانه روز نزد یکی از ما می‌آمد] و این واقعه مربوط به شب و روزی است که پیامبر ص در خانه من بود. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله درحالى‌كه دستى در دست على علیه السّلام و دستى بر شانه او داشت، بر من وارد شد و فرمود: أم سلمه! لطفا از اتاق بیرون برو و ما را تنها بگذار. من خارج شدم و آنان آرام به گفتگو پرداختند به طوری که صداى آنان مى‌آمد، اما نمی‌فهمیدم چه می‌گویند. نزدیك ظهر بود كه پشت در رفتم و گفتم: اى پیامبر خدا! اجازه مى‌دهى وارد شوم‌؟

فرمود: نه.

من رنگ از رخسارم پرید که مبادا از من ناراحت شده ویا آیه‌اى درباره من فرود آمده باشد.

پس از اندكى بار دوم اجازه ورود خواستم. باز فرمود: نه.

دلهره‌ام بیشتر شد و بعد از مدتی براى بار سوم رخصت خواستم.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: أم سلمه! بفرما.

آنگاه كه به درون رفتم و دیدم که على علیه السّلام روبروى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دوزانو نشسته بود و مى‌گفت: اى پیامبر خدا پدر و مادرم فدایت باد. اگر چنین یا چنان شود، چه دستوری می‌دهید؟

فرمود: دستور می‌دهم که صبر کنی!

على تكرار كرد. پیامبر دوباره فرمود: صبر کن!

دفعه سوم كه على علیه السّلام تكرار كرد، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: اى على، اى برادرم، هرگاه چنین كنند شمشیر از غلاف درآور و بر شانه گذار و بى‌پروا پیش رو و ضربه بزن تا اینكه به من برسی در حالی که خون آنان از شمشیرت می‌چكد.

پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى أم سلمه چرا چنین گرفته و ناراحتى‌؟

گفتم: یا رسول الله! چون مرا رد کردید و برگشت دادید.

فرمود: من تو را برنگرداندم به‌خاطر اینكه از تو ناراحت بوده باشم؛ که همانا تو در چشم خدا و پیامبرش شایسته‌اى. لیکن زمانی می‌خواستی وارد شوی که جبرییل سمت راست من بود و على ع سمت چپ من، و جبرییل از رخدادهاى پس از وفات من مى‌گفت و از من مى‌خواست آنها را براى على ع بازگویم.

اى أم سلمه! بشنو و شهادت بده كه این على بن ابى طالب ع برادر من در دنیا و آخرت است.

اى أم سلمه! بشنو و شهادت بده كه این على بن ابى طالب ع وزیر من در دنیا و وزیر من در آخرت است.

اى أم سلمه! بشنو و شهادت بده كه این على بن ابى طالب ع پرچمدار من در دنیا و حمل کننده پرچم من فردا در روز قیامت است.

اى أم سلمه! بشنو و شهادت بده كه این على بن ابى طالب ع وصىّ‌ و خلیفۀ من پس از من مى‌باشد و بعد از من وعده‌هایم را عملى نموده و [مخالفین را در روز قیامت] از اطراف حوض دور خواهد كرد.

اى أم سلمه! بشنو و شهادت بده كه این على بن ابى طالب ع سید مسلمانان و امام متّقین و پیشواى پیشانى سفیدان خوش‌سیما است، او به هلاکت رساننده ناكثین و قاسطین و مارقین است.

عرض كردم: اى رسول خدا ناكثین [بیعت‌شكنان] چه كسانند؟

فرمود: کسانی كه در مدینه با او بیعت کنند و در بصره بیعت او را بشکنند

گفتم: قاسطین [ستمگران] كیانند؟

فرمود: معاویه و یاران او از اهل شام.

گفتم: مارقین [از دین خارج‌شوندگان] چه كسانند؟

فرمود: اصحاب نهروان!

آن شخص به أم سلمه گفت: گرهی را از من گشودی خداوند گره از کارت بگشاید. به خدا سوگند دیگر تا ابد علی ع را دشنام نخواهم داد.

الأمالی( للصدوق)، ص۳۸۰-۳۸۱؛ معانی الأخبار، ص۲۰۴

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الصَّیرَفِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ:

بَلَغَ أُمَّ سَلَمَةَ زَوْجَةَ النَّبِی ص أَنَّ مَوْلًى لَهَا یتَنَقَّصُ [ینْتَقِصُ‏] عَلِیاً ع وَ یتَنَاوَلُهُ.

فَأَرْسَلَتْ إِلَیهِ فَلَمَّا أَنْ صَارَ إِلَیهَا قَالَتْ لَهُ یا بُنَی بَلَغَنِی أَنَّكَ تَتَنَقَّصُ [تَنْتَقِصُ‏] عَلِیاً وَ تَتَنَاوَلُهُ؟

قَالَ لَهَا نَعَمْ یا أُمَّاهْ!

قَالَتِ اقْعُدْ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ حَتَّى أُحَدِّثَكَ بِحَدِیثٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ ص ثُمَّ اخْتَرْ لِنَفْسِكَ. إِنَّا كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ ص تِسْعَ نِسْوَةٍ وَ كَانَتْ لَیلَتِی وَ یوْمِی مِنْ رَسُولِ اللهِ ص فَدَخَلَ النَّبِی ص وَ هُوَ مُتَهَلِّلٌ أَصَابِعَهُ فِی أَصَابِعِ عَلِی وَاضِعاً یدَهُ عَلَیهِ فَقَالَ: یا أُمَّ سَلَمَةَ اخْرُجِی مِنَ الْبَیتِ وَ أَخْلِیهِ لَنَا. فَخَرَجْتُ وَ أَقْبَلَا یتَنَاجَیانِ أَسْمَعُ الْكَلَامَ وَ مَا أَدْرِی مَا یقُولَانِ حَتَّى إِذَا قُلْتُ قَدِ انْتَصَفَ النَّهَارُ فَأَتَیتُ الْبَابَ فَقُلْتُ أَدْخُلُ یا رَسُولَ اللهِ؟

قَالَ لَا!

فَكَبَوْتُ كَبْوَةً شَدِیدَةً مَخَافَةَ أَنْ یكُونَ رَدَّنِی مِنْ سَخْطَةٍ [سَخَطِهِ‏] أَوْ نَزَلَ فِی شَی‏ءٌ مِنَ السَّمَاءِ. ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ أَنْ أَتَیتُ الْبَابَ الثَّانِیةَ فَقُلْتُ: أَدْخُلُ یا رَسُولَ اللهِ؟

قَالَ لَا.

فَكَبَوْتُ كَبْوَةً أَشَدَّ مِنَ الْأُولَى. ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَتَیتُ الْبَابَ الثَّالِثَةَ فَقُلْتُ أَدْخُلُ یا رَسُولَ اللهِ؟

فَقَالَ ادْخُلْ یا أُمَّ سَلَمَةَ!

فَدَخَلْتُ وَ عَلِی ع جَاثٍ بَینَ یدَیهِ وَ هُوَ یقُولُ: فِدَاكَ أَبِی وَ أُمِّی یا رسول الله ص إِذَا كَانَ كَذَا وَ كَذَا فَمَا تَأْمُرُنِی؟ قَالَ: آمُرُكَ بِالصَّبْرِ! ثُمَّ أَعَادَ عَلَیهِ الْقَوْلَ الثَّانِیةَ؛ فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ! فَأَعَادَ عَلَیهِ الْقَوْلَ الثَّالِثَةَ؛ فَقَالَ لَهُ: یا عَلِی یا أَخِی إِذَا كَانَ ذَاكَ مِنْهُمْ فَسُلَّ سَیفَكَ وَ ضَعْهُ عَلَى عَاتِقِكَ وَ اضْرِبْ بِهِ قُدُماً قُدُماً حَتَّى تَلْقَانِی وَ سَیفُكَ شَاهِرٌ یقْطُرُ مِنْ دِمَائِهِمْ.

ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَی؛ فَقَالَ لِی: وَ اللهِ مَا هَذِهِ الْكَئَابَةُ یا أُمَّ سَلَمَةَ؟

قُلْتُ لِلَّذِی كَانَ مِنْ رَدِّكَ لِی یا رَسُولَ اللهِ!

فَقَالَ لِی: وَ اللهِ مَا رَدَدْتُكِ مِنْ مَوْجِدَةٍ وَ إِنَّكِ لَعَلَى خَیرٍ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ لَكِنْ أَتَیتِنِی وَ جَبْرَئِیلُ عَنْ یمِینِی وَ عَلِی عَنْ یسَارِی وَ جَبْرَئِیلُ یخْبِرُنِی بِالْأَحْدَاثِ الَّتِی تَكُونُ مِنْ بَعْدِی وَ أَمَرَنِی أَنْ أُوصِی بِذَلِكِ عَلِیاً.

یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع أَخِی فِی الدُّنْیا وَ أَخِی فِی الْآخِرَةِ.

یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَزِیرِی فِی الدُّنْیا وَ وَزِیرِی فِی الْآخِرَةِ.

یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ حَامِلُ لِوَائِی فِی الدُّنْیا وَ حَامِلُ لِوَائِی غَداً فِی الْقِیامَةِ.

یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی مِنْ بَعْدِی وَ قَاضِی عِدَاتِی وَ الذَّائِدُ عَنْ حَوْضِی.

یا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِی وَ اشْهَدِی هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ سَیدُ الْمُسْلِمِینَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ قَاتِلُ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ.

قُلْتُ یا رسول الله ص مَنِ النَّاكِثُونَ؟

قَالَ الَّذِینَ یبَایعُونَهُ بِالْمَدِینَةِ وَ ینْكُثُونَ بِالْبَصْرَةِ.

قُلْتُ مَنِ الْقَاسِطُونَ؟

قَالَ مُعَاوِیةُ وَ أَصْحَابُهُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ.

قُلْتُ مَنِ الْمَارِقُونَ؟

قَالَ أَصْحَابُ النَّهْرَوَانِ.

فَقَالَ مَوْلَى‏ أُمِّ سَلَمَةَ: فَرَّجْتِ عَنِّی فَرَّجَ اللهُ عَنْكِ وَ اللهِ لَا سَبَبْتُ عَلِیاً أَبَداً.

 

– عمار یاسر

۱۹) هند بن عمرو می‌گوید: از عمار شنیدم که می‌گفت:

رسول الله ص به من دستور داد که همراه با علی ع با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگم.

الكنى والأسماء (للدولابی، م۳۱۰)، ج۱، ص۳۶۰

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِی بْنِ عَفَّانَ قَالَ:، ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِیةَ قَالَ:، ثَنَا أَبُو الْأَرْقَمِ، عَنْ أَبِی الْجَارُودِ، عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ الْكِنْدِی، عَنْ هِنْدَ بْنِ عَمْرٍو قَالَ:

سَمِعْتُ عَمَّارًا یقُولُ: «أَمَرَنِی رَسُولُ اللهِ ص أَنْ أُقَاتِلَ مَعَ عَلِی ‌الْنَاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ ‌وَالْمَارِقِینَ.»

تذکر: کشته شدن عمار در مبارزه با قاسطین شاخصی برای شناسایی حق و باطل شد و در خصوص این مطلب در قسمت احادیث خاص جنگ صفین احادیث متعددی خواهد آمد (شماره ۲۹ به بعد)

 

ب.۲. احادیث خاص جنگ‌های جمل و صفین و نهروان در منابع اهل سنت

تا اینجا به برخی از احادیث نبوی‌ای که در کتب اهل سنت به صورت کلی به این سه جنگ امیرالمؤمنین ع اشاره کرده بود ارائه شد. اما جالب این است که در هریک از این سه جنگ، حداقل یک واقعه وجود دارد که در خود منابع اهل سنت حدیثی نبوی درباره وقوع آن واقعه آمده است که همه آنها تاییدی بر حقانیت امیرالمؤمنین ع در این جنگها، و باطل و منحرف بودن دشمنان ایشان است. با توجه به اینکه ذکر تمامی آن احادیث خارج از مجال این بحث است در اینجا نیز تنها برخی از احادیثی که در کتب اهل سنت آمده و بزرگان اهل سنت بر اساس مبانی خود بر صحیح بودن آن تاکید کرده‌اند اشاره می‌شود:

۱) جنگ جمل

آ. پارس کردن سگهای حوأب بر عایشه

جستجوی خود عبارت «کلاب حوأب» در نرم‌افزار الشامله (نسخه رجب ۱۴۴۳ که مشتمل بر ۸۰۷۳ کتاب از ۳۰۴۹ مولف است) ۲۵۹ جواب می‌آورد. البته احادیثی که بر این معنا دلالت دارد بسیار بیش از این است؛ چنانکه در ادامه مواردی را خواهید دید که لزوما این ترکیب در آنها به کار نرفته؛ اما بوضوح درباره این واقعه است.

۲۱) نعیم بن حماد (متوفی ۲۲۸) این واقعه را از چندین نفر از صحابه بدین صورت روایت کرده است:

الف. ‌عایشه و ابراهیم تیمی جداگانه روایت کرده‌اند که:

پیامبر ص خطاب به همسرانش فرمود: کدام از شماست که سگان حوأب بر او پارس خواهند کرد؟!»

پس چون عایشه [در مسیر جنگ جمل] از منطقه حوأب می‌گذشت سگان بر او پارس کردند. وی پرسید اینجا کجاست؟ گفتند برکه حوأب است.

گفت: من باید برگردم.

به وی گفتند: ای ام المؤمنین! تو آمده‌ای بین دو گروه از مردم صلح برقرار کنی! [و وی را از برگشتن منصرف کردند!]

الفتن لنعیم بن حماد، ج۱، ص۸۳

حَدَّثَنَا یزِیدُ بْنُ هَارُونَ، عَنِ ابْنِ أَبِی خَالِدٍ، عَنْ قَیسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ، عَنْ عَائِشَةَ، رَضِی اللَّهُ عَنْهَا، عَنِ النَّبِی ص،

وَالْعَوَّامُ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ التَّیمِی، عَنِ النَّبِی ص،

أَنَّهُ قَالَ لِأَزْوَاجِهِ: «أَیتُكُنَّ الَّتِی تَنْبَحُهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ؟»

فَلَمَّا مَرَّتْ عَائِشَةُ نَبَحَتِ الْكِلَابُ، فَسَأَلَتْ عَنْهُ فَقِیلَ لَهَا: هَذَا مَاءُ الْحَوْأَبِ، قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِی إِلَّا رَاجِعَةً.

قِیلَ لَهَا: یا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ، إِنَّمَا تُصْلِحِینَ بَینَ النَّاسِ.

ب. از طاووس یمانی روایت شده است که:

رسول الله ص خطاب به زنانش فرمود: «کدام از شماست که سگان فلان برکه بر او پارس خواهند کرد؟! مبادا آن شخص تو باشی ای حمیراء!» یعنی عایشه.

الفتن لنعیم بن حماد، ج۱، ص۸۴

حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِیهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِنِسَائِهِ:

«أَیتُكُنَّ الَّتِی تَنْبَحُهَا كِلَابُ مَاءِ كَذَا وَكَذَا، إِیاكِ یا حُمَیرَاءُ» یعْنِی عَائِشَةَ.

(سیوطی این حدیث را از همین‌جا نقل می‌کند و تاکید می‌کند که سندش صحیح است؛ ر.ک: جمع الجوامع المعروف بـ «الجامع الكبیر»، ج۲۳، ص۷۲۸)

ج. از ابن مسعود و حذیفه روایت شده است که در جایی نشسته بودند. زنی سوار بر شتر از مقابل آنان گذشت در حالی که مرتکب خطایی شده بود.

یکی از آنان به دیگری گفت: آیا این همان است [که رسول الله ص فرموده بود]؟

دیگری گفت: خیر. همانا آن که چنین بود درباره‌اش علامت واضحی هست؛ و مقصودش عایشه بود.

الفتن لنعیم بن حماد، ج۱، ص۸۴

حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنِ ابْنِ عُیینَةَ، عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِی، عَنْ أَبِی الْهُذَیلِ:

أَنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ، وَحُذَیفَةَ، كَانَا جَالِسَینِ، وَمُرَّ بِامْرَأَةٍ عَلَى جَمَلٍ قَدْ أَحْدَثَتْ حَدَثًا.

فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَهِی هِی؟

فَقَالَ الْآخَرُ: «لَا، إِنَّ حَوْلَ تِلْكَ بَارِقَةً» یعْنُونَ عَائِشَةَ رَضِی اللَّهُ عَنْهَا.

 

۲۲) در بسیاری از کتب معتبر اهل سنت واقعه فوق به شرح زیر از قول قیس بن حازم روایت شده و بزرگان حدیث‌شناس اهل سنت بر صحیح بودن سند این واقعه تاکید کرده‌اند. واقعه به نقل حاکم نیشابوری چنین است:

الف. قیس بن حازم روایت کرده است: وقتی عایشه در مسیرش به سرزمین بنی‌عامر رسید سگانی بر او پارس کردند.

او گفت: نام این برکه چیست؟

گفتند: حوأب.

گفت: من باید برگردم.

زبیر گفت؛ الان نه! تو جلو بیفت تا مردم تو را ببینند و خداوند بین مردم [به واسطه تو] صلح برقرار کند!

گفت: من باید برگردم؛ ‌زیرا از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: یکی از شما چه روز و حالی خواهد داشت هنگامی که سگان حوأب بر او پارس کنند؟

المستدرك على الصحیحین (للحاكم)، ج۳، ص۱۲۹؛ ح۴۶۱۳

حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ الْحَافِظُ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْعَبْدِی، ثنا یعْلَى بْنُ عُبَیدٍ، ثنا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبِی خَالِدٍ، عَنْ قَیسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ، قَالَ:

لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ رَضِی اللَّهُ عَنْهَا بَعْضَ دِیارِ بَنِی عَامِرٍ نَبَحَتْ عَلَیهَا الْكِلَابُ، فَقَالَتْ: أَی مَاءٍ هَذَا؟

قَالُوا: الْحَوْأَبُ.

قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِی إِلَّا رَاجِعَةً.

فَقَالَ الزُّبَیرُ: لَا بَعْدُ، تَقَدَّمِی وَیرَاكِ النَّاسُ، وَیصْلِحُ اللَّهُ ذَاتَ بَینِهِمْ.

قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِی إِلَّا رَاجِعَةً سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: «كَیفَ بِإِحْدَاكُنَّ إِذْ نَبَحَتْهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ».

این واقعه بدین صورت در منابع زیر نیز آمده است:

– مسند إسحاق بن راهویه (م۲۳۸)، ج۳، ص۸۹۱، ح۱۵۶۹[۱۸]

– مسند أحمد، ج۴۰، ص۲۹۹، ح۲۴۲۵۴[۱۹]؛ و ج۴۱، ص۱۹۷، ح۲۴۶۵۴[۲۰] (شعیب أرنؤوط که از سخت‌گیرترین علمای حدیث‌شناس معاصر در میان اهل سنت است در ذیل این دو حدیث تاکید کرده است که این دو هردو به لحاظ سندی صحیح می‌باشند[۲۱])

– مسند أبی یعلى، ج۸، ص۲۸۲، ح۴۸۶۸ (بر اساس نسخه تحقیق حسین أسد؛ که وی که حدیث‌شناس است تاکید کرده که اسناد این حدیث صحیح است[۲۲])

– صحیح ابن حبان، ج۶، ص۴۱[۲۳]

– دلائل النبوة للبیهقی، ج۶، ص۴۱۰ (وی این روایت را با دو سند مختلف آورده است[۲۴])

ب. بلاذری همین واقعه را نقل می‌کند و ادامه می‌دهد:

عایشه وقتی متوجه شد آنجا منطقه حوأب است انا لله و انا الیه راجعون گفت و با قاطعیت تصمیم گرفت برگردد. اما عبدالله بن زبیر نزد او آمد و گفت: دروغ می‌گوید کسی که گمان می‌کند اینجا برکه حوأب است؛ و پنجاه نفر از قبیله بنی‌عامر آورد که شهادت دادند و سوگند خوردند که عبدالله بن زبیر راست می‌گوید!

أنساب الأشراف للبلاذری، ج۲، ص۲۲۴

وَسَارَ طَلْحَةُ وَالزُّبَیرُ وَعَائِشَةُ فِیمَنِ اجْتَمَعَ إِلَیهِمْ مِنَ النَّاسِ فَخَرَجُوا فِی ثَلاثَةِ آلافٍ، مِنْهُمْ مِنْ أهل المدینة ومكة تسعمائة. وَسَمِعَتْ عَائِشَةُ فِی طَرِیقِهَا نُبَاحَ كِلابٍ فَقَالَتْ: مَا یقَالُ لِهَذَا الْمَاءِ الَّذِی نَحْنُ بِهِ؟

قَالُوا: الْحَوْأَبُ.

فَقَالَتْ: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ راجعون ردّونی رُدُّونِی فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُول اللَّهِ ص یقُولُ: وَعِنْدَهُ نِسَاؤُهُ: «أَیتُكُنَّ ینْبَحُهَا كِلابُ الْحَوْأَبِ» وَعَزَمَتْ عَلَى الرُّجُوعِ.

فَأَتَاهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیرِ فَقَالَ: كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ هَذَا الْمَاءَ الْحَوْأَبُ. وَجَاءَ بِخَمْسِینَ مِنْ بَنِی عَامِرٍ فَشَهِدُوا وَحَلَفُوا عَلَى صِدْقِ عَبْدِ الله.

 

۲۳) الف. ابن ابی شیبه (م۲۳۵) ابتدا همین واقعه را از قول اسماعیل بن قیس ذکر می‌کند، با این تفاوت مختصر که بیان می‌کند که کسانی که می‌خواستند وی را منصرف کنند طلحه و زبیر بودند

مصنف ابن أبی شیبة، ج۷، ص۵۳۶، ح۳۷۷۷۱

أَبُو أُسَامَةَ، قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ، عَنْ قَیسٍ، قَالَ:

لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ بَعْضَ مِیاهِ بَنِی عَامِرٍ لَیلًا نَبَحَتِ الْكِلَابُ عَلَیهَا، فَقَالَتْ: أَی مَاءٍ هَذَا؟ قَالُوا: مَاءُ الْحَوْأَبِ، فَوَقَفَتْ فَقَالَتْ: مَا أَظُنُّنِی إِلَّا رَاجِعَةً، فَقَالَ لَهَا طَلْحَةُ، وَالزُّبَیرُ: مَهْلًا رَحِمَكَ اللَّهُ، بَلْ تَقْدُمِینَ فَیرَاكَ الْمُسْلِمُونَ فَیصْلِحُ اللَّهُ ذَاتَ بَینِهِمْ، قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِی إِلَّا رَاجِعَةً، إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَنَا ذَاتَ یوْمٍ: كَیفَ بِإِحْدَاكُنَّ تَنْبَحُ عَلَیهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ.

ب. سپس روایت دیگری از همین اسماعیل نقل می‌کند که عایشه در هنگام احتضار می‌گفت: مرا در کنار زنان پیامبر دفن کنید زیرا من بعد از وی مرتکب خطای بدی شدم.

مصنف ابن أبی شیبة، ج۷، ص۵۳۶، ح۳۷۷۷۲

أَبُو أُسَامَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ، عَنْ قَیسٍ، قَالَ: قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا حَضَرَتْهَا الْوَفَاةُ: ادْفِنُونِی مَعَ أَزْوَاجِ النَّبِی عَلَیهِ السَّلَامُ فَإِنِّی كُنْتُ أَحْدَثْتُ بَعْدَهُ حَدَثًا.

ج. برای اینکه مقصود از این جمله وی بهتر معلوم شود خوب است به این نقلی که ابن عبد ربه اندلسی (م۳۲۸) از ابن شیبه دارد (و اکنون در متن مصنف ابن ابی شیبه موجود نیست) توجه شود:

وی از ابن ابی شیبه نقل می‌کند که أم أوفی عبادیه بعد از واقعه جمل بر عایشه وارد شد و پرسید: ای ام المؤمنین! چه می‌گویی درباره زنی که پسر خردسال خود را به قتل برساند؟

عایشه گفت: جهنم بر او واجب می‌شود.

گفت: چه می‌گویی در مورد زنی که بیست هزار تن از پسران بزرگسالش را در یکجا به قتل برساند.

عایشه: این دشمن خدا را از اینجا دور کنید!

و عایشه در زمان حکومت معاویه از دنیا رفت در حالی که حدود ۷۰ سال داشت و به او گفتند: آیا تو را در کنار رسول الله ص دفن کنیم؟

گفت: خیر؛‌من بعد از او مرتکب خطای بدی شدم؛ پس مرا در کنار خواهرانم در بقیع دفن کنید.

و مقصودش این سخن رسول الله ص به او بود که به او گفته بود: ای حمیراء! گویی می‌بینم که سگان حوأب بر تو پارس می‌کنند؛ و تو با علی ع به جنگ برمی‌خیزی در حالی که تو نسبت به او ظالم هستی.

العقد الفرید، ج۵، ص۷۹

أبو بكر بن أبی شیبة قال…

قال: ودخلت أمّ أوفى العبادیة على ‌عائشة بعد وقعة الجمل فقالت لها: یا أم المؤمنین، ما تقولین فی امرأة قتلت ابنا لها صغیرا؟

قالت: وجبت لها النار!

قالت: فما تقولین فی امرأة قتلت من أولادها الاكابر عشرین ألفا فی صعید واحد؟

قالت: خذوا بید عدوّة الله!

وماتت ‌عائشة فی أیام معاویة وقد قاربت السبعین؛ وقیل لها: تدفنین مع رسول الله ص؟

قالت: لا، إنی ‌أحدثت ‌بعده حدثا، فادفنونی مع إخوتی بالبقیع.

وقد كان النبی ص قال لها: یا حمیراء، كأنی بك ینبحك كلاب الحوأب، تقاتلین علیا وأنت له ظالمة.

د. ذهبی نیز بعد از اینکه این سخنان عایشه قبل از وفاتش را نقل می‌کند و تاکید می‌کند که اینها دلالت بر ندامت کلی وی در این مساله داشت (قُلْتُ: تَعْنِی بِالحَدَثِ: مَسِیرَهَا یوْمَ الجَمَلِ، فَإِنَّهَا نَدِمَتْ نَدَامَةً كُلِّیةً؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۹۳[۲۵])، روایت دیگری از ابن ابی عتیق می‌آورد که:

عایشه به اطرافیانش گفته بود: ‌هرگاه از جایی می‌گذشتیم که ابن عمر آنجا بود به من اطلاع دهید.

یکبار به وی گفت: ابن عمر آنجاست.

عایشه به او گفت: ای ابوعبدالرحمن، چرا سراغم نیامدی که مرا از رفتن در این مسیر (جنگ جمل) نهی کنی؟!

گفت: دیدم مردی بر تو غلبه کرده بود [و تو کاملا تابع او شده بودی]؛ و منظورش ابن زبیر بود.

سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۱۹۳ و ج۳، ص۲۱۱؛ تاریخ الإسلام، ج۴، ص۲۴۶ ؛ و ج۵، ص۴۵۷[۲۶]

رَوَى إِسْمَاعِیلُ بنُ عُلَیةَ، عَنْ أَبِی سُفْیانَ بنِ العَلَاءِ المَازِنِی، عَنِ ابْنِ أَبِی عَتِیقٍ، قَالَ:

قَالَتْ ‌عَائِشَةُ: إِذَا مَرَّ ابْنُ عُمَرَ، فَأَرُوْنِیهِ.

فَلَمَّا مَرَّ بِهَا، قِیلَ لَهَا: هَذَا ابْنُ عُمَرَ.

فَقَالَتْ: یا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ، مَا ‌مَنَعَكَ ‌أَنْ ‌تَنْهَانِی ‌عَنْ ‌مَسِیرِی؟

قَالَ: رَأَیتُ رَجُلاً قَدْ غَلَبَ عَلَیكِ. یعْنِی: ابْنَ الزُّبَیرِ.

این گفتگوی وی با ابن عمر در آثار زیر هم نقل شده است:

الأسامی والكنى (أبو أحمد الحاكم)، ج۴، ص۱۴۴[۲۷]؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۹۱۰[۲۸]؛ تاریخ دمشق لابن عساكر، ج۳۱، ص۱۱۰[۲۹]

 

– بیهقی نیز بعد از اینکه با دو سند مختلف همان واقعه خبردار شدن عایشه از پارس سگان حوأب را نقل می‌کند که آدرس سخن وی در شماره ۲۲ گذشت، چند روایت زیر را هم می‌آورد:

۲۴) از ام سلمه روایت می‌کند که رسول الله ص یکبار از خروجِ (= شورش مسلحانه‌ی) برخی از همسرانش که همان ام‌المؤمنین‌ها هستند سخن گفت. عایشه خندید.

رسول الله ص فرمود: ای حمیراء! مبادا او تو باشی؛‌ سپس به علی ع روی کرد و فرمود: اگر کار او به تو افتاد و تو بر او مسلط شدی، با او مدارا کن!

دلائل النبوة (للبیهقی)، ج۶، ص۴۱۱

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْجُنَیدُ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرٍ، حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیمٍ الْفَضْلُ بْنُ دُكَینٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْجَبَّارِ بْنُ الْوَرْدِ، عَنْ عَمَّارٍ الدُّهْنِی، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِی الْجَعْدِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ:

ذكر النبی ص خُرُوجَ بَعْضِ نِسَائِهِ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِینَ؛ فَضَحِكَتْ عَائِشَةُ.

فَقَالَ ص: انْظُرِی یا حُمَیرَاءُ أَنْ لَا تَكُونِی أَنْتَ! ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى عَلِی فَقَالَ: یا عَلِی وُلِّیتَ مِنْ أَمْرِهَا شَیئًا فَارْفُقْ بِهَا.

 

۲۵) حذیفه قبل از خروج عایشه از دنیا رفته است؛ و ابوالطفیل و عمرو بن ضلیع از قول او نقل کرده‌اند که حدیثی درباره شورش مسلحانه یکی از زنان رسول الله ص نقل می‌کرد.

ابوالطفیل می‌گوید: من و عمرو یکبار سراغ حذیفه رفتیم؛ او به ما گفت: اگر به شما بگویم که با مادرتان در سپاهی مسلحانه خواهید جنگید و او با شمشیر شما را می‌زند می‌دانم که باور نخواهید کرد!

دلائل النبوة (للبیهقی)، ج۶، ص۴۱۱

قُلْتُ: وَحُذَیفَةُ بْنُ الْیمَانِ تُوُفِّی قَبْلَ مَسِیرِهَا. وَكَانَ قَدْ أَخْبَرَنَا الطُّفَیلُ وَعَمْرُو بْنُ ضَلِیعٍ بِمَسِیرِ إِحْدَى أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فِی كَتِیبَةٍ وَلَا یقُولُهُ إِلَّا عَنْ سَمَاعٍ. أَخْبَرَنَاهُ عَلِی بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدَانَ، أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَیدٍ، حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عَلِی، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ رَجَاءٍ، أَخْبَرَنَا هَمَّامُ بْنُ یحْیى، حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، عَنْ أَبِی الطُّفَیلِ، قَالَ:

انْطَلَقْتُ أَنَا وَعَمْرٌو إِلَى حُذَیفَةَ فَذَكَرَ الْحَدِیثَ؛ وَقَالَ فِیهِ: لَوْ حَدَّثْتُكُمْ أَنَّ أُمَّ أَحَدِكُمْ تَغْزُوهُ فِی كَتِیبَةٍ تَضْرِبُهُ بِالسَّیفِ مَا صَدَّقْتُمُونِی.

رَوَاهُ أَیضًا أَبُو الزَّاهِرِیةِ عَنْ حُذَیفَةَ.

 

۲۶) الف. قیس بن حازم از عایشه نقل کرده است که می‌گفت:

دلم می‌خواست عزادار ده تا پسر مثل پسران حارث بن هشام می‌شدم اما مسیری که [برای رفتن به جنگ جمل] رفتم را نمی‌رفتم.

ب. و از عروه روایت کرده که عایشه [بعد از این واقعه] می‌گفت: دلم می‌خواست مرده بودم و کاملا به فراموشی سپرده می‌شدم.

دلائل النبوة (للبیهقی)، ج۶، ص۴۱۱-۴۱۲

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ یعْقُوبَ الْعَدْلُ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْعَبْدِی، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَوْنٍ، أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِیلُ ابْنُ أَبِی خَالِدٍ، عَنْ قَیسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: وَدِدْتُ أنی ثكلت عَشَرَةً مِثْلَ وَلَدِ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ وَأَنِّی لَمْ أَسِرْ مَسِیرِی الَّذِی سِرْتُ.

أَخْبَرَنَا أَبُو طَاهِرٍ الْفَقِیهُ، أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ الْقَطَّانُ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یوسُفَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یوسُفَ، قَالَ: ذَكَرَ سُفْیانُ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لوددت إذا مِتُّ وَكُنْتُ نَسْیا مَنْسِیا.

ج. این ابراز ناراحتی عایشه در بسیاری از منابع اهل سنت با سندهای مختلف از عایشه روایت شده است؛ و اگر به نقلی که ابن ابی شیبه و بلاذری به سند دیگری از او آورده‌اند توجه کنیم منظور وی بهتر معلوم می‌شود:

عایشه می‌گفت: اینکه مرا از پیمودن مسیر بصره [که به جنگ جمل منتهی شد] بازمی‌ماندم برایم دوست‌داشتنی‌تر بود از اینکه از رسول الله ص ده پسر همچون پسران حارث بن هشام می‌داشتم.

مصنف ابن أبی شیبة، ج۷، ص۵۴۲، ح۳۷۸۱۱؛ أنساب الأشراف (للبلاذری م۲۷۹)، ج۱۰، ص۱۸۳[۳۰]؛ الأخبار الطوال (دینوری، م۲۸۲) ص۱۴۷[۳۱]

یعْلَى بْنُ عُبَیدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبِی خَالِدٍ، عَنْ عَلِی بْنِ عَمْرٍو الثَّقَفِی، قَالَ: قَالَتْ ‌عَائِشَةُ:

لَأَنْ أَكُونَ جَلَسْتُ [حبست] عَنْ مَسِیرِی كَانَ أَحَبَّ إِلَی مِنْ أَنْ یكُونَ لِی عَشَرَةٌ مِنْ رسول الله ص ‌مِثْلُ ‌وَلَدِ ‌الْحَارِثِ ‌بْنِ ‌هِشَامٍ.

 

۲۷) از عایشه روایت شده است که: روال رسول الله ص این بود که یک روز در سال تمام همسران وی از صبح تا شب نزد وی جمع می‌شدند. یکبار که در چنین موقعیتی همه جمع بودیم رسول الله ص فرمود: آن کسی از شما زودتر به من ملحق می‌شود که دستی بلندتر از بقیه دارد.

ما دستهایمان را اندازه گفتیم که ببینیم دست چه کسی بلندتر است و سوده دستش از همه بلندتر بود. اما وقتی زینب [به عنوان اولین همسر پیامبر پس از وی] از دنیا رفت فهمیدیم مقصود ایشان بلندتر بودن دست، بلند بودن در کار خیر و صدقه بود؛ و زینب عادت داشت که نخ می‌ریسید و خرج جنگهای رسول الله ص می‌کرد که با آن لباس‌هایشان را می‌دوختند و از آن در جنگهایشان استفاده می‌کردند.

و در همان روز بود که فرمود: چگونه خواهد بود حال و روز یکی از شما وقتی که سگان حوأب براو پارس کنند.

المعجم الأوسط (للطبرانی)، ج۶، ص۲۳۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی، نا یزِیدُ بْنُ مَوْهَبٍ، ثَنَا یحْیى بْنُ زَكَرِیا بْنِ أَبِی زَائِدَةَ، عَنْ مُجَالِدٍ، عَنِ الشَّعْبِی، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ:

كَانَ یوْمٌ مِنَ السَّنَةِ تَجَمَّعَ فِیهِ نِسَاءُ النَّبِی ص عِنْدَهُ یوْمًا إِلَى اللَّیلِ.

قَالَتْ: وَفِی ذَلِكَ الْیوْمِ قَالَ: «أَسْرَعُكُنَّ لُحُوقًا أَطْوَلُكُنَّ یدًا». قَالَتْ: فَجَعَلْنَا نَتَذَارَعُ بَینَنَا أَینَا أَطْوَلُ یدَینِ، قَالَتْ: فَكَانَتْ سَوْدَةُ أَطْوَلُهُنَّ یدًا، فَلَمَّا تُوُفِّیتْ زَینَبُ عَلِمْنَا أَنَّهَا كَانَتْ أَطْوَلَهُنَّ یدًا فِی الْخَیرِ وَالصَّدَقَةِ، قَالَتْ: وَكَانَتْ زَینَبُ تَغْزِلُ الْغَزْلَ، وَتُعْطِیهِ سَرَایا النَّبِی ص یخِیطُونَ بِهِ، وَیسْتَعِینُونُ بِهِ فِی مَغَازِیهِمْ.

قَالَتْ: وَفِی ذَلِكَ الْیوْمِ قَالَ: «كَیفَ بِإِحْدَاكُنَّ تَنْبَحُ عَلَیهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ.

 

۲۸) ابن اثیر این واقعه را از زبان صاحب شتری که جنگ جمل بر محور آن شتر بود چنین روایت کرده است:

عُرَنِی روایت کرده است:

من سوار بر شترم در مسیری بودم که سواره‌ای سراغم آمدو گفت: شترت را می‌فروشی؟

گفتم: بله.

گفت: چند؟

گفتم: هزار درهم.

گفت: تو دیوانه‌ای؟

گفتم: چرا؟ این شتری است که با آن کسی را دنبال نکردم مگر اینکه به او رسیدم؛ و کسی مرا دنبال نکرد مگر اینکه وی را جا گذاشتم.

گفت: می‌دانی این را برای چه کسی می‌خواهیم؟ برای ام المؤمنین عایشه!

گفتم: پس بدون پول آن را بردار.

گفت: نه همراه ما به کاروان بیا و آنجا شتری همراه با پولت به تو می‌دهیم.

همراه او رفتم؛ یک شتر مَهره‌ای* همراه با چهارصد یا ششصد درهم به من دادند و گفتند: ای برادر عُرَنِیه‌ای! آیا می‌توانی راهنمای مسیر ما باشی؟!

گفتم: من از بهترین راهنماها هستم.

گفتند: پس راه بیفت.

پس با آنها به راه افتادم و از هیچ وادی‌ای نمی‌گذشتیم مگر اینکه درباره‌اش از من می‌پرسیدند؛ تا اینکه در حوأب اطراق کردیم که آنجا یک برکه است و سگان بر ما پارس کردند. گفتند: این چه برکه‌ای است؟

گفتم: این برکه حوأب است.

بناگاه عایشه با صدای بلند شیون سر داد که انا لله و انا الیه راجعون؛ همانا آن منم! خودم از رسول الله ص شنیدم در حالی که همه همسرانش نزد او بودند که فرمود: نمی‌دانم کدامتان است که سگان حوأب بر او پارس خواهند کرد؟!

پس به بازوی شتر زد و آن را خواباند و گفت: مرا برگردانید؛‌به خدا سوگند من آن کسی هستم که به برکه حوأب مربوط می‌شود. پس یک شبانه روز آنجا زمین‌گیر شدند و عبدالله بن زبیر مرتب به او می‌گفت: دروغ گفتند؛ اما او زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت: نجاتم دهید! نجاتم دهید!.

* نَاقَةً مَهْرِیةً؛ یعنی شتر ماده‌ای منسوب به شهر مهره یا قبلیه مهرة بن حیدان. به نقل از لغت‌نامه دهخدا.

الكامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۷۳

قَالَ الْعُرَنِی: بَینَمَا أَنَا أَسِیرُ عَلَى جَمَلٍ إِذْ عَرَضَ لِی رَاكِبٌ فَقَالَ: أَتَبِیعُ جَمَلَكَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: بِكَمْ؟ قُلْتُ: بِأَلْفِ دِرْهَمٍ. قَالَ: أَمْجَنُونٌ أَنْتَ؟ قُلْتُ: وَلِمَ؟ وَاللَّهِ مَا طَلَبْتُ عَلَیهِ أَحَدًا إِلَّا أَدْرَكْتُهُ، وَلَا طَلَبَنِی وَأَنَا عَلَیهِ أَحَدٌ إِلَّا فُتُّهُ. قَالَ: لَوْ تَعْلَمُ لِمَنْ نُرِیدُهُ! إِنَّمَا نُرِیدُهُ لِأُمِّ الْمُؤْمِنِینَ عَائِشَةَ! فَقُلْتُ: خُذْهُ بِغَیرِ ثَمَنٍ. قَالَ: بَلْ تَرْجِعُ مَعَنَا إِلَى الرَّحْلِ فَنُعْطِیكَ نَاقَةً وَدَرَاهِمَ. قَالَ: فَرَجَعْتُ مَعَهُ فَأَعْطَوْنِی نَاقَةً مَهْرِیةً وَأَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَمٍ أَوْ سِتَّمِائَةٍ، وَقَالُوا لِی: یا أَخَا عُرَینَةَ هَلْ لَكَ دِلَالَةٌ بِالطَّرِیقِ؟ قُلْتُ: أَنَا مِنْ أَدِلِّ النَّاسِ. قَالُوا: فَسِرْ مَعَنَا.

فَسِرْتُ مَعَهُمْ فَلَا أَمُرُّ عَلَى وَادٍ إِلَّا سَأَلُونِی عَنْهُ، حَتَّى طَرَقْنَا الْحَوْأَبَ، وَهُوَ مَاءٌ، فَنَبَحَتْنَا كِلَابُهُ، فَقَالُوا: أَی مَاءٍ هَذَا؟ فَقُلْتُ: هَذَا مَاءُ الْحَوْأَبِ. فَصَرَخَتْ عَائِشَةُ بِأَعْلَى صَوْتِهَا وَقَالَتْ: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ، إِنِّی لَهِیهْ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ وَعِنْدَهُ نِسَاؤُهُ: «لَیتَ شِعْرِی أَیتُكُنَّ تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ!»

ثُمَّ ضَرَبَتْ عَضُدَ بَعِیرِهَا فَأَنَاخَتْهُ وَقَالَتْ: رُدُّونِی، أَنَا وَاللَّهِ صَاحِبَةُ مَاءِ الْحَوْأَبِ.

فَأَنَاخُوا حَوْلَهَا یوْمًا وَلَیلَةً، فَقَالَ لَهَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیرِ: إِنَّهُ كَذِبَ، وَلَمْ یزَلْ بِهَا وَهِی تَمْتَنِعُ؛ فَقَالَ لَهَا: النَّجَاءَ النَّجَاءَ!

تکمله:

با توجه به اینکه واقعه پارس کردن سگان حوأب بر عایشه در مسیر جنگ جمل، مایه طعنی بر عایشه است، برخی از بزرگان اهل سنت از قدیم و جدید سعی کرده‌اند در اسناد این واقعه مناقشه کنند؛ اما البانی، یکی از حدیث‌شناسان معاصر و معروف در میان اهل سنت، کتابی دارد به نام «سلسلة الأحادیث الصحیحة وشیء من فقهها وفوائدها». وی در این کتاب حدود ۱۰ صفحه (ج۱، ص۸۴۶-۸۵۵) درباره اعتبار حدیث نبوی «أیتكن تنبح علیها ‌كلاب ‌الحوأب: کدام یک از شما زنان است که سگان حوأب بر او پارس می‌کنند» بحث کرده و بعد از اینکه سخنان برخی از بزرگترین حدیث‌شناسان اهل سنت (ابن حبان، حاکم، ذهبی، ابن کثیر و ابن حجر) در صحیح بودن اسناد این حدیث را نقل می‌کند با استدلالهای متعدد رجالی اشکالات کسانی را که خواسته‌اند این حدیث را ضعیف بشمرند با قاطعیت پاسخ می‌دهد و از اینکه مناقشات آنها چقدر ضعیف است ابراز تعجب می‌کند.[۳۲]

 

ب‍. پیش‌بینی درباره زبیر که منجر به انصراف وی از جنگ شد

پیش‌بینی‌های پیامبر ص در مورد جنگ جمل در منابع اهل سنت منحصر به این واقعه که مربوط به عایشه است نمی‌شود؛‌ بلکه حضرت خطاب به زبیر هم پیش‌بینی‌ای کرد؛ که همان پیش‌بینی را حضرت علی ع قبل از شروع جنگ به زبیر یادآوری کرد که موجب شد زبیر از جنگ کنار بکشد. در اینجا برخی از روایات مذکور در کتب اهل سنت در این باب تقدیم می‌شود:

۲۹) حاکم نیشابوری با ۵ سند مختلف (از برخی از تابعین همچون ابوالحرب بن ابی‌الاسود دوئلی و اسماعیل بن حازم و ابوجروة مازنی) ‌روایت کرده است که:

حضرت علی ع پیش از جنگ جمل به زبیر فرمود: آیا به یاد می‌آوری روزی که من و تو در زیر سایبان جماعتی از انصار بودیم و رسول الله ص به تو فرمود: آیا علی ع را دوست داری؟

گفتی: و چرا دوست نداشته باشم؟

فرمود: اما بدان که تو روزی بر او خروج [قیام مسلحانه] می‌کنی در حالی که تو ظالم هستی؟!

زبیر گفت: ‌بله؛ ولی فراموش کرده بودم.

(و بر طبق اغلب نقل‌ها بعد از این دیدار وی از ادامه جنگ با امیرالمؤمنین ع منصرف شد. البته در برخی از نقل‌ها آمده که پسرش وی را دوباره منصرف کرد اما به محض اینکه جنگ شروع شد وی کنار کشید.)

حاکم نیشابوری سپس تصریح می‌کند که تعداد راویانی که این واقعه را نقل کرده‌اند بسیار بیش از این است که ما آوردیم.

المستدرك على الصحیحین للحاكم، ج۳، ص۴۱۲-۴۱۴؛ ح۵۵۷۳[۳۳] و ۵۵۷۴ و ۵۵۷۵[۳۴] و ۵۵۷۶[۳۵] و ۵۵۷۷[۳۶]

۵۵۷۴ – أَخْبَرَنِی أَبُو الْحُسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ تَمِیمٍ الْقَنْطَرِی، بِبَغْدَادَ، ثَنَا أَبُو قِلَابَةَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ مُحَمَّدِ الرَّقَاشِی، ثَنَا أَبُو عَاصِمٍ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ الرَّقَاشِی، عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ الْمَلِكِ، عَنْ أَبِی حَرْبِ بْنِ أَبِی الْأَسْوَدِ الدِّیلِی، قَالَ:

شَهِدْتُ الزُّبَیرَ خَرَجَ یرِیدُ عَلِیا، فَقَالَ لَهُ عَلِی أَنْشُدُكَ اللَّهَ: هَلْ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: «تُقَاتِلُهُ ‌وَأَنْتَ ‌لَهُ ‌ظَالِمٌ»؟

فَقَالَ: لَمْ أَذْكُرْ، ثُمَّ مَضَى الزُّبَیرُ مُنْصَرِفًا.

«هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ»، عَنْ أَبِی حَرْبِ بْنِ أَبِی الْأَسْوَدِ فَقَدْ رَوَى عَنْهُ یزِیدُ بْنُ صُهَیبٍ الْفَقِیرُ وَفَضَلُ بْنُ فَضَالَةَ فِی إِسْنَادٍ وَاحِدٍ. [التعلیق – من تلخیص الذهبی] صحیح

همین واقعه علاوه بر اینکه:

از همین افراد در کتب مهمی همچون سیر أعلام النبلاء ذهبی (ج۱، ص۵۹[۳۷]) و دلائل النبوة بیهقی (ج۶، ص۴۱۵[۳۸]) و البدایة والنهایة ابن کثیر (ج۹، ص۱۹۱[۳۹] و ج۱۰، ص۴۵۸-۴۶۰[۴۰]) روایت شده،

همچنین از قتاده و زهری (در شماره‌های بعد)، و نیز

از مردی از بنی‌حیه در مصنف ابن أبی شیبة (ج۲۱، ص۵۱۰، ح۴۰۶۳۱[۴۱])، و

از اسود بن قیس در مصنف ابن أبی شیبة (ج۲۱، ص۵۱۱، ح۴۰۶۳۲[۴۲]) و سیر أعلام النبلاء (ج۱، ص۵۸[۴۳]) و تاریخ الإسلام ذهبی (ج۳، ص۴۸۹[۴۴])، و نیز

در کتب تفسیری مهم اهل سنت همچون تفسیر زمخشری (الكشاف، ج۲، ص۲۱۲[۴۵]) و فخر رازی (مفاتیح الغیب، ج۱۵، ص۴۷۴[۴۶]) روایت شده است.

البته نقلی که در مستدرک، و دلائل النبوه، و البدایة والنهایة، از قول ابوجروة مازنی آمده بسیار طولانی‌تر و بسیار شبیه نقلی است که در شماره ۳۱ از قول قتاده خواهد آمد.[۴۷]

 

– قتاده از تابعینی است که از قول او واقعه اتمام حجت حضرت علی ع بر زبیر با استناد به حدیث نبوی، هم به صورت مختصر و هم مفصل روایت شده است. برخی از نقل‌هایی که از او شده مختصر و مشابه نقل فوق است (مثلا در الجامع لمعمر بن راشد، ج۱۱، ص۲۴۱[۴۸] و مصنف عبد الرزاق، ج۱۰، ص۲۷۹[۴۹]؛ أنساب الأشراف للبلاذری، ج۲، ص۲۵۱، ح۳۱۳[۵۰]؛ دلائل النبوة للبیهقی، ج۶، ص۴۱۴[۵۱] و البدایة والنهایة، ج۹، ص۱۹۰[۵۲]). در اینجا به برخی دیگر از نقل‌های از وی که اندکی تفصیلی‌تر است بر اساس قدیمی‌ترین کتب اهل سنت اشاره می‌کنیم:

۳۰) الف. از قتاده روایت شده است که: هنگامی که [پیش از شروع جنگ جمل] علی ع و طلحه و زیبر به هم رسیدند، علی ع به طلحه گفت: زن خودت را در پرده‌اش نگه داشته‌ای و زن رسول الله ص را آورده‌ای که با آن بجنگی؟! وای بر تو! آیا با من بیعت نکردی؟!

طلحه گفت: در حالی با تو بیعت کردم که شمشیر روی گردنم بود! [و البته وی در این سخنش صداقت نداشت؛ ‌زیرا در تاریخ مسلم است که حضرت علی ع از هیچکس به زور بیعت نگرفت و کسانی مثل سعد وقاص و عبدالله بن عمر که نخواستند بیعت کنند، بیعت نکردند، و کسی آنان را مجبور نکرد].

سپس علی ع به زبیر گفت: زبیر! نزدیکتر بیا! پس بقدری به هم نزدیک شدند که گردن اسب‌هایشان به هم می‌رسید و فرمود: وای بر تو ای زبیر! آیا نشنیدی که رسول الله ص به من می‌فرمود: اما بدان که این پسرعمه‌ات بر تو ستم می‌کند و در حالی که ظالم است قصد جنگ با تو می‌کند؟

زبیر گفت: ‌بله؛ به خدا راست گفتی. پس از لشکر به سمت مدینه بیرون آمد و در وادی السباع به دست ابن جرموز کشته شد.

أنساب الأشراف للبلاذری، ج۲، ص۲۵۱، ح۳۱۳

حَدَّثَنِی بَكْرُ بْنُ الْهَیثَمِ، عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ: عَنْ قَتَادَةَ قَالَ:…[۵۳] فَلَمَّا تَوَاقَفُوا قَالَ عَلِی لِطَلْحَةَ: خَبَّأْتَ عِرْسَكَ فِی خِدْرِهَا وَجِئْتَ بِعِرْسِ رَسُولِ اللَّهِ ص تُقَاتِلُ بِهَا، وَیحَكَ أَمَا بَایعْتَنِی؟

قَالَ: بَایعْتُكَ والسیف على عنقی.

ثم قال (علی للزبیر) : یا زبیر قف بنا حجرة فَتَوَاقَفَا حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ فَرَسَیهِمَا فَقَالَ: وَیحَكَ یا زُبَیرُ أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ لِی: أَمَا إِنَّ ابْنَ عَمَّتِكَ هَذَا سَیبْغِی عَلَیكَ وَیرِیدُ قِتَالَكَ ظَالِمًا؟

قَالَ: اللَّهُمَّ بَلَى. فَخَرَجَ مِنَ الْعَسْكَرِ مُتَوَجِّهًا إِلَى الْمَدِینَةِ فَقَتَلَهُ ابْنُ جُرْمُوزٍ بِوَادِی السباع.

بلاذری شبیه همین مطلب را با اندک تفاوتی در عبارات، علاوه بر قتاده، از ابوالعلاء ضبی (همان ص۲۵۲ ح۳۱۴) نیز نقل می‌کند.[۵۴]

ب. وی در نقل دیگری از قتاده نیز همین مطالب را نقل می‌کند و درباره چرایی کشتن وی این توضیح را از قول وی اضافه می‌کند که:

وقتی زبیر از صحنه جنگ دور شد در مسیرش احنف او را دید و گفت: عجب از زبیر! بین دو لشکر از مسلمانان جنگ راه انداخت و سپس جان خود را نجات داد و الان می‌خواهد سراغ خانواده‌اش برود!

اینجا بود که ابن جرموز و اصحابش وی را تعقیب کردند و وی مرتب می‌گفت: مبادا از دستتان بگریزد؛ تا اینکه راه را بر او بستند و او را کشتند؛ و ابن جرموز سر وی را نزد علی ع برد و ایشان دستور داد که همراه بدنش در همان وادی السباع دفن شود.

أنساب الأشراف، ج۲، ص۲۵۸، ح۳۲۲

وحدثنی بَكْرُ بْنُ الْهَیثَمِ، حَدَّثَنَا أَبُو حَكِیمٍ الصَّنْعَانِی، عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ قَتَادَةَ، قَالَ: لَمَّا اقْتَتَلُوا یوْمَ الْجَمَلِ كَانَتِ الدَّبْرَةُ عَلَى أَصْحَابِ الْجَمَلِ، فَأَفْضَى عَلِی إِلَى النَّاحِیةِ الَّتِی فِیهَا الزُّبَیرُ، فلما واجهه قال له: یا أبا عبد الله أتقاتلنی بعد بیعتی، و (بعد) ما سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فی قتالك لی ظالما؟

فاستحیا (الزبیر) وَانْسَلَّ عَلَى فَرَسِهِ مُنْصَرِفًا إِلَى الْمَدِینَةِ.

فَلَمَّا صَارَ بِسَفَوَانَ، لَقِیهُ رَجُلٌ مِنْ مُجَاشِعٍ یقَالُ لَهُ: النعرُ بْنُ زمامٍ فَقَالَ لَهُ: أَجِرْنِی. قَالَ النعرُ: أَنْتَ فِی جِوَارِی یا حَوَارِی رَسُولِ الله.

فقال الأحنف: وا عجبا الزُّبَیر لَفَّ بَینَ غَارَینِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ثُمَّ قَدْ نَجَا بِنَفْسِهِ وَهُوَ الآنَ یرِیدُ أَهْلَهُ. فَأَتْبَعَهُ ابْنُ جُرْمُوزٍ وَأَصْحَابُهُ وَهُوَ یقُولُ: أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ أَنْ یفُوتَكُمْ. فَشَدُّوا عَلَیهِ فَقَتَلُوهُ، وَأَتَى ابْنُ جُرْمُوزٍ عَلِیا بِرَأْسِهِ فَأَمَرَ أَنْ یدْفَنَ مع جسده بوادی السباع.

 

۳۱) طبری روایت قتاده از احتجاج امیرالمؤمنین ع با طلحه و زبیر را با طول و تفصیل بیشتری آورده است:

علی ع در محلی قرار گرفت و می‌خواست با طلحه و زبیر و عایشه دیدار کند و آنان نیز دنبال فرصتی بودند که با علی ع دیدار کنند؛ پس روز پنج شنبه نیمه جمادی الآخر سال ۳۶ در کنار قصر عبیدالله بن زیاد به هم رسیدند.

وقتی دو لشکر به هم نزدیک شدند زبیر به صورت مسلح و سوار بر اسب از لشکر بیرون آمد. به علی ع گفتند: این زبیر است. علی ع فرمود: از میان این دو نفر [= طلحه و زبیر] وی سزاوارتر است به اینکه خدا را به یادش آورم و او هم متذکر شود؛ اما طلحه هم ‌بیرون آمد.

پس علی ع به سوی آن دو راه افتاد و بقدری به آنان نزدیک شد که گردن اسب‌هایشان به هم می‌رسید. علی ع فرمود: شما دو نفر را چه می‌شود که سلاح و لشکر پیاده و سواره آماده کرده‌اید؟! اگر این آماده کردنتان از باب عذر و بهانه‌ای است که نزد خدا دارید پس تقوای همان خدا را در پیش گیرید و همچون آن زنی نباشید «که نخ خود را پس از ریسیدن و محكم بافتن، از هم مى‏گسست» (نحل/۹۲). آیا من برادر دینی شما نبودم؟! شما ریختن خون مرا حلال می‌شمرید در حالی که من ریختن خونتان را حرام می‌دانم! آیا گناهی از من سر زده است که ریختن خونم حلال شده؟!

طلحه گفت: تو مردم را علیه عثمان شوراندی!

علی ع در پاسخ این آیه را تلاوت کردند: «آن روز خدا جزاى شایسته آنان را به طور كامل مى‏دهد و خواهند دانست كه خدا همان حقیقت آشكار است.» (نور/۲۵). سپس فرمودند: ای طلحه! خون عثمان را از من طلب می‌کنی؟! خداوند قاتلان عثمان را لعنت کند!

ای زبیر! آیا به یاد می‌آوری که روزی همراه با رسول الله ص از محله بنی غمن می‌گذشتی و نگاه ایشان به من افتاد و لبخندی به من زد و من هم لبخندی به ایشان زدم و تو گفتی: پسر ابوطالب از غرور و تکبرش دست برنمی‌دارد؛ و ایشان فرمود: این طور نگو! در او غرور و تکبری نیست؛ ولی بدان که تو با او خواهی جنگید در حالی که تو نسبت به او ظالم هستی.

زبیر گفت: به خدا سوگند راست می‌گویی! و اگر یادم بود اصلا وارد این مسیر نمی‌شدم؛ به خدا سوگند که با تو نخواهم جنگید.

پس علی ع به میان اصحابش برگشت و فرمود: اما زبیر در پیشگاه خداوند با من عهد کرد که با شما نجنگد.

و زبیر هم نزد عایشه برگشت و گفت: تا کنون در هیچ جایگاهی قرار نگرفتم که واقعا تکلیف خودم را درست شناخته باشم غیر از این بار که اینجا آمدم.

عایشه گفت: اکون چه می‌کنی؟

گفت: می‌خواهم آنان را رها کنم و بروم.

پسرش عبدالله گفت: بین این دو لشکر نزاع راه انداخته‌ای و وقتی که شمشیرهایشان را برای همدیگر تیز کرده‌اند می‌خواهی رهایشان کنی و بروی! نه این طور نیست؛ بلکه پرچمهای علی بن ابی‌طالب را دیدی و فهمیدی که جوانانی جان برگف آنها را بلند کرده‌اند و مرگ در پیش روست!

گفت: اما من سوگند یاد رده‌ام که با او نجنگم و گفتگویی که بینشان رد و بدل شده بود را بازگو کرد.

عبدالله بن زبیر گفت: مشکل سوگند خوردن با کفاره دادن حل می‌شود؛ کفاره سوگندت را بده و وارد میدان جنگ شو.

پس وی غلامش را که مکحول نام داشت خواند و وی را [به عنوان کفاره] آزاد کرد.

اینجا بود که عبدالرحمن بن سلیمان تیمی چنین سرود:

همچون امروز ندیدم برادری از برادران که کاری از این عجیب‌تر انجام دهد؛ کفاره برای سوگندش می‌دهد تا به معصیت خداوند اقدام کند!

و یکی از شعرای آنان هم چنین پاسخش را داد:

مکحول را برای صیانت از دین خود آزاد کرد؛ و این کفاره‌ای بود در قبال سوگندی که خورده بود؛ چرا که آثار بد پیمان‌شکنی [= پیمان شکنی با طلحه و عایشه] داشت بر رخسارش آشکار می‌شد!

تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۰۱-۵۰۲

حدثنا عُمَرُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْهُذَلِی، عَنْ قَتَادَةَ، قَالَ: سَارَ عَلِی مِنَ الزَّاوِیةِ یرِیدُ طَلْحَةَ وَالزُّبَیرَ وَعَائِشَةَ، وَسَارُوا مِنَ الْفُرْضَةِ یرِیدُونَ عَلِیا، فَالْتَقَوْا عِنْدَ مَوْضِعِ قَصْرِ عُبَیدِ اللَّهِ بْنِ زِیادٍ فِی النِّصْفِ مِنْ جُمَادَى الآخِرَةِ سَنَةَ سِتٍّ وَثَلاثِینَ یوْمَ الْخَمِیسِ.

فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ خَرَجَ الزُّبَیرُ عَلَى فَرَسٍ عَلَیهِ سِلاحٌ، فَقِیلَ لِعَلِی: هَذَا الزُّبَیرُ، قَالَ: أَمَا إِنَّهُ أَحْرَى الرَّجُلَینِ إِنْ ذُكِّرَ بِاللَّهِ أَنْ یذْكُرَهُ، وَخَرَجَ طَلْحَةُ.

فَخَرَجَ إِلَیهِمَا عَلِی، فَدَنَا مِنْهُمَا حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمْ، فَقَالَ عَلِی: لَعَمْرِی لَقَدْ أَعْدَدْتُمَا سِلاحًا وَخَیلا وَرِجَالا، إِنْ كُنْتُمَا أَعْدَدْتُمَا عِنْدَ اللَّهِ عُذْرًا فَاتَّقِیا اللَّهَ سُبْحَانَهُ، وَلا تَكُونَا «كَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً» أَلَمْ أَكُنْ أَخَاكُمَا فِی دِینِكُمَا، تُحَرِّمَانِ دَمِی وَأُحَرِّمُ دَمَاءَكُمَا! فَهَلْ مِنْ حَدَثٍ أَحَلَّ لَكُمَا دَمِی؟

قَالَ طَلْحَةُ: أَلَّبْتَ النَّاسَ عَلَى عُثْمَانَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ!

قَالَ عَلِی: «یوْمَئِذٍ یوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ»، یا طَلْحَةُ، تَطْلَبُ بِدَمِ عُثْمَانَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ! فَلَعَنَ اللَّهُ قَتَلَةَ عُثْمَانَ. یا زُبَیرُ، أَتَذْكُرُ یوْمَ مَرَرْتَ مع رسول الله ص فِی بَنِی غَنْمٍ، فَنَظَرَ إِلَی فَضَحِكَ وَضَحِكْتُ إِلَیهِ، فَقُلْت: لا یدَعُ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ زهوه، فقال لك رسول الله ص: صَهْ، إِنَّهُ لَیسَ بِهِ زَهْوٌ، وَلَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ؟]

فَقَالَ: اللَّهُمَّ نَعَمْ، وَلَوْ ذَكَرْتُ مَا سِرْتُ مَسِیرِی هَذَا، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ أَبَدًا.

فَانْصَرَفَ عَلِی إِلَى أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: أَمَّا الزُّبَیرُ فَقَدْ أَعْطَى اللَّهَ عَهْدًا أَلا یقَاتِلَكُمْ، وَرَجَعَ الزُّبَیرُ إِلَى عَائِشَةَ فَقَالَ لَهَا: مَا كُنْتُ فِی مَوْطِنٍ مُنْذُ عَقِلْتُ إِلا وَأَنَا أَعْرِفُ فِیهِ أَمْرِی غَیرَ مَوْطِنِی هَذَا، قَالَتْ: فَمَا تُرِیدُ أَنْ تَصْنَعَ؟

قَالَ: أُرِیدُ أَنْ أَدَعَهُمْ وَأَذْهَبُ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ: جَمَعْتَ بَینَ هَذَینِ الْغَارَینِ، حَتَّى إِذَا حَدَّدَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ أَرَدْتَ أَنْ تَتْرُكَهُمْ وَتَذْهَبَ! أَحْسَسْتَ رَایاتِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ، وَعَلِمْتَ أَنَّهَا تَحْمِلُهَا فِتْیةٌ أَنْجَادٌ، قَالَ: إِنِّی قَدْ حَلِفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، وَأَحْفَظُهُ مَا قَالَ لَهُ، فَقَالَ: كَفِّرْ عَنْ یمِینِكَ، وَقَاتِلْهُ، فَدَعَا بِغُلامٍ لَهُ یقَالُ لَهُ مَكْحُولٌ، فَأَعْتَقَهُ.

فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سُلَیمَانَ التَّیمِی:

لَمْ أَرَ كَالْیوْمِ أَخَا إِخْوَانِ … أَعْجَبُ مِنْ مُكَفِّرِ الأَیمَانِ… بِالْعِتْقِ فِی مَعْصِیةِ الرَّحْمَنِ.

وَقَالَ رَجُلٌ مِنْ شُعَرَائِهِمْ:

یعْتِقُ مَكْحُولا لِصَوْنِ دِینِهِ … كَفَّارَةً لِلَّهِ عَنْ یمِینِهِ… وَالنَّكْثُ قَدْ لاحَ عَلَى جَبِینِهِ.

گزارش این واقعه با تفصیلی بسیار شبیه مطالب فوق، علاوه بر قتاده، از قول ابوجروة مازنی در المستدرك على الصحیحین للحاكم (ج۳، ص۴۱۳؛ ح۵۵۷۵[۵۵]) و دلائل النبوة بیهقی (ج۶، ص۴۱۴-۴۱۵[۵۶]) و البدایة والنهایة ابن کثیر (ج۹، ص۱۹۰[۵۷] و ج۱۰، ص۴۵۷[۵۸]) نیز روایت شده است.

 

۳۲) از دیگر تابعینی که این واقعه را در منابع اهل سنت روایت کرده، زهری است:

الف. بلاذری واقعه را از قول وی چنین نقل می‌کند:

هنگامی که علی ع و اصحاب جمل در مقابل هم ایستادند علی ع با اسب از لشکر خود بیرون آمد و زبیر را صدا کرد.

پس این دو به هم رسیدند و علی فرمود: چه چیزی تو را اینجا آورد؟

گفت: بدینجا آمدم چون تو را شایسته این مقام نمی دیدم و تو از ما سزاوارتر به آن نیستی!

علی ع فرمود: آیا بعد از قتل عثمان سزاوارتر نبودم؟ [کنایه از اینکه پس چرا آن موقع با من بیعت کردی؟!] ما تو را فرزندان عبدالمطلب حساب می‌کردیم تا اینکه فرزند بدکار تو بزرگ شد و بین ما و تو فاصله انداخت.

سپس مطالبی را بر وی برشمرد که بر او سنگین آمد و به یادش آورد که رسول الله ص بر آن دو می‌گذشت و به علی ع گفته بود: این پسر عمه‌ات چه می‌گوید؟ او با تو خواهد جنگید در حالی که نسبت به تو ظالم است.

پس زبیر از او روی گرداند و گفت: من قطعا با تو نخواهم جنگید.

و نزد پسرش عبدالله بن زبیر برگشت و به او گفت: من توجیهی برای شرکت در این جنگ ندارم!

گفت: این طور نیست! بلکه وقتی به دیدار علی ع رفتی و پرجمهای آنان را دیدی و دانستی که مرگ در پیش روست ترسیدی!

گفت: اما من سوگند خورده‌ام که با او نجنگم.

گفت: برای سوگندت کفاره‌ای بده و غلامت سرجس را آزاد کن. پس زبیر وی را آزاد کرد و در صف آنان ایستاد!

أنساب الأشراف للبلاذری، ج۲، ص۲۵۵، ح۳۱۹

حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الدَّوْرَقِی، عَنْ وَهْبِ بْنِ جَرِیرِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ یونُسَ بْنِ یزِیدَ، عَنِ الزُّهْرِی قَالَ لَمَّا وَقَفَ عَلِی وَأَصْحَابُ الْجَمَلِ، خَرَجَ عَلِی (عَلَى) فَرَسِهِ فَدَعَا الزُّبَیرَ فَتَوَاقَفَا فَقَالَ لَهُ عَلِی: مَا جَاءَ بِكَ؟ قَالَ: جَاءَ بِی أَنِّی لا أَرَاكَ لِهَذَا الأَمْرِ أَهْلا وَلا أَوْلَى بِهِ مِنَّا.

فَقَالَ عَلِی: لَسْت أَهْلا لَهَا بَعْدَ عُثْمَانَ؟ قَدْ كُنَّا نَعُدُّكَ مِنْ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُكَ ابْنَ السُّوءِ فَفَرَّقَ بَینَنَا وَبَینَكَ وَعَظُمَ عَلَیهِ أَشْیاءُ وذكر أن النبی ص مَرَّ عَلَیهِمَا فَقَالَ لِعَلِی: مَا یقُولُ ابْنُ عَمَّتِكَ؟ لَیقَاتِلَنَّكَ وَهُوَ لَكَ ظَالِمٌ.

فَانْصَرَفَ عَنْهُ الزُّبَیرُ وَقَالَ: فَإِنِّی لا أُقَاتِلُكَ. وَرَجَعَ إِلَى ابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیرِ فَقَالَ: مَا لی فی هذا الحرب (من) بَصِیرَةٌ!!

فَقَالَ: لا وَلَكِنَّكَ جَبُنْتَ عَنْ لِقَاءِ عَلِی حِینَ رَأَیتَ رَایاتِهِ فَعَرَفْتَ أَنَّ تَحْتَهَا الْمَوْتُ. قَالَ: فَإِنِّی قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لا أُقَاتِلَهُ.

قَالَ: فَكَفِّرْ عَنْ یمِینِكَ بِعِتْقِ غُلامِكَ سرجس. فأعتقه وقام فی الصف معهم.

ب. طبری با سند خود عین همین مطالب را از زهری روایت کرده است؛ فقط در ابتدایش این مطلب را اضافه دارد که:

… و خبر کشته شدن آن هفتاد نفر همراهیان عبدی توسط اصحاب جمل در بصره به علی ع رسید؛ پس وی با دوازده هزار نفر عازم بصره شد و می‌فرمود:

وای از این مصیبتی که بر ربیعه نازل شد؛ آن ربیعه‌ای که حرف‌شنوا و مطیع بود؛ در آن سالی که برایش بدترین سال بود.

چون به هم رسیدند علی ع سوار بر اسب بیرون آمد و زبیر را صدا کرد….

[و در پایانش این را اضافه می‌کند که:]

و علی ع به زبیر می‌گفت: آیا خون عثمان را از من طلب می‌کنی در حالی که خودت او را کشتی؟! خداوند امروز بر هریک از ما که بدتر است آنچه را که ناخوش می‌دارد مسلط فرماید.

و علی ع به طلحه می‌گفت:

علی ع به طلحه گفت: زن خودت را در پرده‌اش نگه داشته‌ای و زن رسول الله ص را آورده‌ای که به وسیله آن بجنگی؟! آیا با من بیعت نکردی؟!

طلحه گفت: در حالی با تو بیعت کردم که شمشیر روی گردنم بود!

تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۰۸-۵۰۹

حدثنا أبی أبو خَیثَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا وَهْبُ بْنُ جَرِیرِ بْنِ حازم، قال: سمعت أبی قال: سمعت یونس بْنَ یزِیدَ الأَیلِی، عَنِ الزُّهْرِی، فِی قِصَّةٍ ذَكَرَهَا مِنْ خَبَرِ عَلِی وَطَلْحَةَ وَالزُّبَیرِ وَعَائِشَةَ فِی مَسِیرِهِمُ الَّذِی نَحْنُ فِی ذِكْرِهِ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ قَالَ: وَبَلَغَ الْخَبَرُ عَلِیا- یعْنِی خَبَرَ السَّبْعِینَ الَّذِینَ قُتِلُوا مَعَ الْعَبْدِی بِالْبَصْرَةِ- فَأَقْبَلَ- یعْنِی عَلِیا- فِی اثْنَی عَشَرَ أَلْفًا، فَقَدِمَ الْبَصْرَةَ، وَجَعَلَ یقُولُ:

یا لَهْفَ نَفْسِی عَلَى رَبِیعَهْ… رَبِیعَةَ السَّامِعَةَ الْمُطِیعَهْ… سَنَتُهَا كَانَتْ بِهَا الْوَقِیعَهْ.

فَلَمَّا تَوَاقَفُوا خَرَجَ عَلِی عَلَى فَرَسِهِ، فَدَعَا الزُّبَیرَ، فَتَوَاقَفَا، فَقَالَ عَلِی لِلزُّبَیرِ: مَا جَاءَ بِكَ؟ قَالَ: أَنْتَ، وَلا أَرَاكَ لِهَذَا الأَمْرِ أَهْلا، وَلا أَوْلَى بِهِ مِنَّا.

فَقَالَ عَلِی: لَسْتَ لَهُ أَهْلا بَعْدَ عثمان! قَدْ كُنَّا نَعُدُّكَ مِنْ بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ حَتَّى بَلَغَ ابْنُكَ ابْنَ السُّوءِ فَفَرَّقَ بَینَنَا وَبَینَكَ، وَعَظَّمَ عَلَیهِ أَشْیاءَ، فَذَكَرَ أَنَّ النَّبِی ص مَرَّ عَلَیهِمَا فَقَالَ لِعَلِی: مَا یقُولُ ابْنُ عَمَّتِكَ؟ لَیقَاتِلَنَّكَ وَهُوَ لَكَ ظَالِمٌ] فَانْصَرَفَ عَنْهُ الزُّبَیرُ، وَقَالَ: فَإِنِّی لا أُقَاتِلُكَ فَرَجَعَ إِلَى ابْنِهِ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ: مَا لِی فِی هَذِهِ الْحَرْبِ بَصِیرَةٌ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ: إِنَّكَ قَدْ خَرَجْتَ عَلَى بَصِیرَةٍ، وَلَكِنَّكَ رَأَیتَ رَایاتِ ابْنِ أَبِی طَالِبٍ، وَعَرَفْتَ أَنَّ تَحْتَهَا الْمَوْتَ، فَجَبُنْتَ فأحفظه حَتَّى أَرْعَدَ وَغَضِبَ، وَقَالَ: وَیحَكَ! إِنِّی قَدْ حَلَفْتُ لَهُ أَلا أُقَاتِلَهُ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ: كَفِّرْ عَنْ یمِینِكَ بِعِتْقِ غُلامِكَ سَرْجِسَ، فَأَعْتَقَهُ، وَقَامَ فِی الصَّفِّ مَعَهُمْ.

وَكَانَ عَلِی قَالَ لِلزُّبَیرِ: أَتَطْلُبُ مِنِّی دَمَ عُثْمَانَ وَأَنْتَ قَتَلْتَهُ! سَلَّطَ اللَّهُ عَلَى أَشَدِّنَا عَلَیهِ الْیوْمَ مَا یكْرَهُ.

وَقَالَ عَلِی: یا طَلْحَةُ، جئت بعرس رسول الله ص تُقَاتِلُ بِهَا وَخَبَّأْتَ عُرْسَكَ فِی الْبَیتِ! أَمَا بَایعْتَنِی!

قَالَ: بَایعْتُكَ وَعَلَى عُنُقِی اللُّجُّ.

 

پ‍. محاجه با طلحه

۳۳) درباره احتجاج حضرت علی ع با طلحه در روایات شماره ۳۰ و ۳۲ از أنساب الأشراف بلاذری و تاریخ طبری این گفتگو را بین حضرت علی ع و طلحه نقل کردیم که علی ع به طلحه گفت: زن خودت را در پرده‌اش نگه داشته‌ای و زن رسول الله ص را آورده‌ای که به وسیله آن بجنگی؟! آیا با من بیعت نکردی؟! (و این گفتگو در منابع دیگر اهل سنت هم آمده است؛ مثلا: البدء والتاریخ، ۵، ص۲۱۳[۵۹]؛ البدایة والنهایة، ۱۰، ص۴۵۷[۶۰]) و اشاره شد که طلحه در پاسخ حضرت گفت: در حالی با تو بیعت کردم که شمشیر روی گردنم بود! و توضیح دادیم که وی در این سخنش صداقت نداشت؛ ‌زیرا در تاریخ مسلم است که حضرت علی ع از هیچکس به زور بیعت نگرفت و کسانی مثل سعد وقاص و عبدالله بن عمر که نخواستند بیعت کنند، بیعت نکردند، و کسی آنان را مجبور نکرد؛ و این مطلبی است که بسیاری از بزرگان اهل سنت هم بر ان تصریح کرده‌اند که «أما بیعتهم كرها فباطل» (العواصم من القواصم، ص۳۰۱)

اکنون می‌افزاییم که در برخی از منابع اهل سنت، فراز دیگری از این احتجاج را بدین صورت نقل کرده‌اند که:

الف. رفاعة بن إیاس بن نذیر از پدرش از جدش روایت کرده است که خودم شنیدم که در جنگ جمل علی ع به طلحه گفت:

ای طلحه! تو را به خدا سوگند می‌دهم؛ آیا نشنیدی که رسول الله ص [درباره من] فرمود: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ: خدایا دوست بدار کسی که به ولایت او تن دهد؛ و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند»؟!

طلحه گفت: ‌بله؛ پس به یادش آورد و برگشت.

مسند البزار (البحر الزخار)، ۳، ص۱۷۱، ح۹۵۸؛ البدایة والنهایة، ۱۰، ص۴۶۱

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدَةَ، قَالَ: نا الْحُسَینُ بْنُ الْحَسَنِ، قَالَ: نا رِفَاعَةُ بْنُ إِیاسَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیا، رَحِمَهُ اللَّهُ، یقُولُ: یوْمَ الْجَمَلِ لِطَلْحَةَ: أَنْشُدُكَ اللَّهَ یا طَلْحَةُ أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: ” اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ؟ قَالَ: بَلَى قَالَ: فَذَكَرَهُ وَانْصَرَفَ.

ب. ابن العربی این مطلب را چنین روایت کرده است:

و سپس علی ع طلحه را مخاطب قرار داد و گفت: در طلب چه آمده‌ای؟

گفت: خون عثمان.

گفت: خداوند هریک از ما را که در ریختن خون عثمان نقش داشت بکشد! آیا نشنیدی که رسول الله ص می‌فرمود: «اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله: خدایا دوست بدار کسی که به ولایت او تن دهد؛ و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند؛ و یاری کن کسی را که یاریش کند و خوار نما کسی که در خوار کردنش بکوشد»؟!؛ و تو اولین کسی هستی که با من بیعت کردی و بیعتت را شکستی.

العواصم من القواصم، ص۳۰۱

روى قوم أن البیعة لما تمت لعلی، استأذن طلحة والزبیر علیا فی الخروج إلى مكة… ونادى علی طلحة من بعد، ما تطلب؟

قال: دم عثمان.

قال: قتل الله أولانا بدم عثمان. ألم تسمع النبی – ص – یقول: ” اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله” وأنت أول من بایعنی ونكث!

تبصره: ابن العربی این کتاب را در دفاع از صحابه نوشته؛ وی مطالب مختلفی را که علیه صحابه مطرح است نقل می‌کند و پاسخ می‌دهد. جالب اینجاست که در داستان جنگ جمل اینها نقل می‌کند اما برای این مطالبی که گذشت هیچ پاسخ و مناقشه و توجیهی نمی‌آورد.

 

۳۴) الف. ابن داود دینوری (م۲۸۲) بعد از اینکه واقعه ملاقات حضرت علی ع با زبیر و منصرف شدن زبیر را نقل می‌کند و بر این باور است وی به سخن فرزندش عبدالله گوش نداد و از میدان جنگ بیرون رفت، ادامه می‌دهد:

طلحه هم چون دید زبیر از ادامه جنگ منصرف شده او هم تصمیم گرفت برگردد اما مروان حکم (که در لشکر خود اصحاب جمل بود) متوجه قصد او شد و تیری به سوی او پرتاب کرد که در ران وی نشست و بقدری خون از او رفت که کشته شد.

الأخبار الطوال، ص۱۴۷-۱۴۸

قالوا: ثم ان علیا دنا من صفوف اهل البصره، وارسل الى الزبیر یسأله، لیدنو، فیكلمه بما یرید، واقبل الزبیر حتى دنا من على رضى الله عنه، فوقفا جمیعا بین الصفین حتى اختلفت اعناق فرسیهما، فقال له على: ناشدتك الله یا أبا عبد الله، هل تذكر یوما مررنا انا وأنت برسول الله ص ویدی فی یدك، فقال لك رسول الله ص: اتحبه؟، قلت: نعم، یا رسول الله، فقال لك: اما انك تقاتله، وأنت له ظالم…؟، فقال الزبیر: نعم، انا ذاكر له. ثم انصرف على الى قومه، وقال لأصحابه: احملوا على القوم، فقد أعذرنا الیهم، فحمل بعضهم على بعض، فاقتتلوا. بالقنا والسیوف. واقبل الزبیر حتى دنا من ابنه عبد الله وبیده الرایة العظمى، فقال: یا بنى، انا منصرف، قال: وكیف یا أبت؟، قال: ما لی فی هذا الأمر من بصیره، وقد اذكرنی على امرا، قد كنت غفلت عنه، فانصرف یا بنى معى، فقال عبد الله: والله لا ارجع او یحكم الله بیننا. فتركه الزبیر، ومضى نحو البصره لیتحمل منها، ویمضى نحو الحجاز.

ویقال: ان طلحه لما علم بانصراف الزبیر هم ان ینصرف، فعلم مروان بن الحكم ما یریده، فرماه بسهم، فوقع فی ركبته، فنزف حتى مات.

ب. قضیه کشته شدن طلحه با تیری از جانب مروان حکم (که عضوی از همین لشکر جمل بود) از مطالبی است که در اغلب منابع اهل سنت نقل شده است. در اینجا فقط چند روایت که بلاذری آورده اشاره می‌شود:

– از نافع نقل شده که مروان در جنگ جمل متوجه شکافی در زره طلحه شد پس تیری به سوی او انداخت و وی را به قتل رساند.

– قیس بن ابی‌حازم می‌گوید: مروان حکم در روز جمل می‌گفت: به خدا سوگند بعد از امروز دیگر از کسی به عنوان قاتل عثمان انتقامم را نخواهم گرفت. پس طلحه را مورد هدف تیر خود قرار داد و تیر بر ران وی اصابت کرد و خون بشدت سرازیر شد به نحوی که تا رانش را می‌بستند باد می‌کرد. پس گفت: رهایش کنید [یعنی پانسمان کردن زخم را]؛ این تیری بود که خداوند فرستاد؛ خدایا این انتقام عثمان را از من بگیر تا راضی شود.

– عوف می‌گوید: بن من خبر دادند که مروان حکم در جنگ جمل طلحه را هدف تیر خود قرار داد در حالی که کنار عایشه ایستاده بود و تیر به پایش خورد و سپس گفت: به خدا سوگند بعد از تو دیگر دنبال قاتل عثمان نخواهم بود. طلحه به یکی از غلامانش گفت: مرا به جایی منتقل کن [که مداوایم کنند]. گفت: نمی‌دانم کجا ببرمت. طلحه گفت: به خدا سوگند این تیری است که خدا آن را فرستاد؛ خدایا انتقام عثمان را از من بگیر تا راضی شود! سپس سرش را روی سنگی گذاشت تا جان داد.

– از عبدالملک مروان نقل شده که می‌گفت: اگر امیرالمؤمنین مروان به من خبر نداده بود که او بود که طلحه را به قتل رساند، احدی از فرزندان طلحه را به انتقام خون عثمان زنده نمی‌گذاشتم؛ چرا که او سختگیرترین مردم بر عثمان بود تا اینکه عثمان کشته شد.

– از ابن سیرین نقل شده است که: وقتی طلحه داشت در جنگ جمل در میان مردم جولان می‌داد مروان حکم او را با تیری هدف قرار داد و کشت.

– ابومحنف روایت کرده است که مروان در کنار طلحه می‌جنگید؛ وقتی دید که مردم فراری شدند گفت: به خدا سوگند امروز کاری کنم که بعد از امروز دیگر بابت خون عثمان انتقام نخواهم گرفت چرا که الان کسی از من به او نزدیکتر نیست؛ پس تیری روانه طلحه کرد که به پایش خورد و آن را شکافت؛ و یکی از غلامان طلحه قاطری آورد و وی را سوار آن کرد و طلحه مرتب می‌گفت: آیا هیچ جایی نیست که من بتوانم فرود آیم؟ وی می‌گفت: الان این قوم به ما می‌رسند. پس گفت: ندیدم شیخی از این ضایعتر به مرگ افتد؛ پس وی را به خانه‌ای از خانه‌های بنی سعد بردند و او مرد و آنجا دفن شد.

– اسماعیل بن قیس می‌گوید: مروان تیری به طلحه زد که به رانش خورد و وی مرد.

أنساب الأشراف للبلاذری، ج۱۰، ص۱۲۶-۱۲۷

حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدٍ النَّاقِدُ وَمُحَمَّدُ بْنُ سعد قالا: ثنا رَوْحُ بْنُ عُبَادَةَ عَنِ ابْنِ عَوْنٍ عَن نافع قَالَ: رأى مروان فرجة فِی درع طَلْحَة یوْم الجمل فرماه بسهم فقتله.

حَدَّثَنَا عبد الله بن محمد بن أبی شیبة أَبُو بَكْرٍ، ثنا وَكِیعٌ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبِی خَالِدٍ عَنْ قَیسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ قَالَ: قَالَ مَرْوَانُ بْنُ الْحَكَمِ یوْمَ الْجَمَلِ: لا أَطْلُبُ أَحَدًا بِثَأْرِی فِی عُثْمَانَ بَعْدَ الْیوْمِ، فَرَمَى طَلْحَةُ بِسَهْمٍ فَأَصَابَ رُكْبَتَهُ فَكَانَ الدَّمُ یسِیلُ، فَإِذَا أَمْسَكُوا رُكْبَتَهُ انْتَفَخَتْ، فَقَالَ: دَعُوهُ فَإِنَّمَا هُوَ سَهْمٍ أَرْسَلَهُ اللَّهُ، اللَّهُمَّ خُذْ لِعُثْمَانَ مِنِّی حَتَّى یرْضَى.

حَدَّثَنِی أَبُو بَكْرٍ الأَعْینُ، ثنا رَوْحُ بْنُ عُبَادَةَ عَنْ عَوْفٍ الأَعْرَابِی أَنَّ مَرْوَانَ رَمَى طَلْحَةَ یوْمَ الْجَمَلِ وَهُوَ وَاقِفٌ إِلَى جَنْبِ عَائِشَةَ فَأَصَابَ سَاقَهُ وَقَالَ: وَاللَّهِ لا أَطْلُبُ قَاتِلَ عُثْمَانَ بَعْدَكَ أَبَدًا، فَقَالَ طَلْحَةُ لِمَوْلًى لَهُ: أَلْقِنِی مَكَانًا فَقَالَ: مَا أَدْرِی أَینَ أُلْقِیكَ، فَقَالَ طَلْحَةُ: هَذَا وَاللَّهِ سَهْمٌ أَرْسَلَهُ اللَّهُ، اللَّهُمَّ خُذْ مِنِّی لِعُثْمَانَ حَتَّى یرْضَى ثُمَّ وَسَّدَ حَجَرًا فَمَاتَ.

حَدَّثَنِی عَبَّاس بْن هِشَام الكلبی عن أبیه عَنْ عَوَانَةَ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْن مروان: لولا أن أَمِیر الْمُؤْمِنِینَ مروان أَخْبَرَنِی أنه هُوَ قتل طَلْحَة مَا تركت من ولد طَلْحَة أحدا إِلا قتلته بعثمان، فهو كَانَ أشد النَّاس عَلَیهِ حَتَّى قتل.

حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، ثنا حَمَّاد بْن زَید، ثنا قرة بْن خَالِد، أنبأ مُحَمَّد بْن سیرین أن مروان رمى طَلْحَة لما جال النَّاس یوْم الجمل بسهم فأصابه فقتله.

قَالَ أَبُو مخنف فِی روایته: أحیط بطلحة یوْم الجمل فجعل یقُول: اللَّهُمَّ اعط عُثْمَان منی حَتَّى یرضى، ومروان یقاتل مَعَهُ فلما رأى مروان النَّاس قد انهزموا، قَالَ: وَاللَّه لا أطلب ثأری بعثمان بعد الْیوْم أبدا فما كنت إِلَیهِ أقرب منی الساعة، فانتحى لطلحة بسهم فأصاب بِهِ ساقه فأثخنه، وأتى طَلْحَة مولى لَهُ ببغلة فركبها وجعل یقُول لمولاه: أما من موضع أقدر عَلَى النزول فِیهِ؟ فیقول: لا، قد لحقك القوم. فیقول: مَا رأیت مصرع شیخ أضیع، ثُمَّ صار فِی دار من دور بنی سَعْد فمات بِهَا ودفن.

حَدَّثَنِی الْحُسَین بْن علی الأسود، أنبأ حَمَّاد بْن أسامة عَن إِسْمَاعِیل بْن قَیس قَالَ: رمى مروان طَلْحَة بسهم فأصابه فِی ركبته فمات.

این واقعه از افراد مختلفی در منابع متعدد اهل سنت روایت شده است؛ از منابعی که قبل از بلاذری این را روایت کرده‌اند می‌توان به الطبقات الكبیر (زهری م۲۳۰)، ج۳، ص۲۰۴[۶۱]؛ تاریخ خلیفة بن خیاط (م۲۴۰) ص۱۸۱[۶۲] (وی در همین کتاب، ۱۸۵-۱۸۶ نقلی می‌آورد که مروان بعد از تیرانداختن به سوی طلحه رو به ابان پسر عثمان کرد و گفت: برخی از قاتلان پدرت را کشتیم[۶۳])؛ الجامع لعلوم الإمام أحمد (م۲۴۱)، ج۴، ص۳۴۱[۶۴]؛ المعارف (ابن قتیبه دینوری م۲۷۶) ج۱، ص۲۲۹[۶۵]؛ المعرفة والتاریخ (الفسوی م۲۷۷)، ج۳، ص۳۱۲[۶۶]؛ التاریخ الكبیر لابن أبی خیثمة (م۲۷۹) ج۲، ص۷۶[۶۷]

تبصره: با اینکه این روایت بخوبی نشان می‌دهد که ادعای طلحه در خونخواهی ا عثمان ادعایی دروغین بوده و هم او و هم مروان حکم افراد قدرت‌طلبی بودند که به خاطر رسیدن به قدرت بر امیرمؤمنان شورش کردند و طبق نقلهای خود اهل سنت موجب کشته شدن بیش از بیست هزار نفر در جنگ جمل شدند؛ متاسفانه باب توجیه این اقدامات در علمای اهل سنت بقدری باز است که باور کردنی نیست. یعنی آنها نه‌تنها از این روایات و اتمام حجتهای حضرت علی ع بر طلحه به گناهکار بودن طلحه اذعان نمی‌کنند، بلکه حتی مروان را هم در کشتن طلحه گناهکار نمی‌دانند! مثلا سعید بن محمد السناری (از علمای معاصر اهل سنت) در تعلیقه‌ای که بر مسند أبی یعلى (ج۱، ص۵۶۹) نوشته بعد از اشاره واقعه فوق می‌گوید: «وكان مروان مجتهدًا متأولًا، مثله مثل أبى الغادیة الجهنى قاتل عمار بن یاسر – رضى الله عن الجمیع – فهؤلاء قوم سبقت لهم من ربهم الحسنى، فالقاتل والمقتول كلاهما فی جنات ونهر، فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر: و مروان مجتهد و اهل تاویل بود؛ پس حکایت وی همچون حکایت ابوالغادیه جهنی قاتل عمار یاسر است که خداوند از همه آنان راضی باشد؛ اینان قومی بودند که خوبی از جانب خداوند به سوی آنان سقت گرفت؛ پس قاتل و مقتول هر دو در باغهای بهشتند؛ در جایگاهی صدق نزد خداوندی مقتدر»!

 

ت‍. سایر پیش‌بینی‌ها درباره شهادت دیگران در جنگهای امیرالمؤمنین ع

در منابع اهل سنت در احادیثی نبوی وعده کشته شدن در راه خدا و به بهشت رفتن برای برخی دیگر از کسانی که در رکاب امیرالمؤمنین ع به شهادت رسیدند آمده است؛ که همه آنها نیز مویدی بر حقانیت امیرالمؤمنین ع در این جنگ و باطل بودن دشمنانش است؛ که برای پرهیز از طولانی شدن فقط دو مورد (یکی بیانی کلی؛ و دیگری در خصوص یکی از تابعین) تقدیم می‌شود:

۳۵) در کتب اهل سنت از سه نفر از تابعین (امام باقر ع و محمد بن مطلب و زید بن حسن) نقل شده است:

در جنگهای حضرت علی ع از اصحاب بدر [= کسانی که در جنگ بدر در رکاب پیامبر ص شرکت کرده بودند] هفتاد نفر در رکاب ایشان شهید شدند؛

و از کسانی که در بیعت تحت شجره شرکت جسته بودند [بیعت رضوان، که در آیه ۱۸ سوره فتح بدان اشاره شده است] هفتصد نفر از اصحاب رسول الله ص در رکاب ایشان شهید شدند؛

و از میان تابعین سه نفر از کسانی شهید شدند که رسول الله ص بر بهشتی بودن آنان شهادت داده بود؛ ‌یعنی اویس قرنی و زید بن صوحان و جندبِ خوبی‌ها؛

اویس قرنی در پیاده‌نظام در جنگ صفین به شهادت رسید و زید بن صوحان در جنگ جمل.

تاریخ دمشق لابن عساكر، ج۱۹، ص۴۴۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۴۶[۶۸]

أخبرنا أبو عبد الله البلخی أنا أبو غالب محمد بن الحسن بن أحمد الباقلانی أنا أبو علی بن شاذان أنا أحمد بن إسحاق بن نیخاب نا إبراهیم بن الحسین الكسائی نا عقبة بن مكرم الكوفی نا یونس عن عمرو بن شمر عن جابر عن محمد بن علی ومحمد بن المطلب وزید بن حسن قالوا:

شهد مع علی بن أبی طالب فی حربه من أصحاب بدر سبعون رجلا؛

وشهد معه ممن بایع تحت الشجرة سبع مائة رجل فیما لا یحصى من أصحاب رسول الله ص؛

وشهد معه من ‌التابعین ثلاثة بلغنا أن رسول الله ص ‌شهد ‌لهم ‌بالجنة: أویس القرنی وزید بن صوحان وجندب الخیر؛ فأما أویس القرنی فقتل فی الرجالة یوم صفین؛ وأما زید بن صوحان فقتل یوم الجمل.

 

۳۶) زید بن صوحان یکی از تابعین است که محضر رسول الله ص را درک نکرد؛ اما در رکاب امیرالمؤمنین ع بود و در جنگ جمل به شهادت رسید. رسول الله ص سالها قبل از به دینا آمدن وی درباره‌اش پیش‌بینی‌ای کرده بود که ابن عساکر با سندهای متعدد به برخی از آنها اشاره کرده است که در اینجا تقدیم می‌شود:

الف و ب و ج. با سندهای متعدد از رسول الله ص روایت شده که فرمودند: کسی که دلش می‌خواهد به مردی بنگرد که برخی از اعضای بدنش در رفتن به بهشت بر او سبقت می‌گیرند به زید بن صوحان بنگرد.

ابویعلی (یکی از افرادی که در یکی از سلسله‌های نقل این حدیث نبوی است) بعد از ذکر این حدیث می‌گفت: دستان زید در جهاد با مشرکان قطع شد و سالها بعد از آن زندگی کرد تا اینکه در جنگ جمل به شهادت رسید.

د. از حارث اعور نقل شده است که یکی از کسانی که رسول الله ص [بدون اینکه هیچگاه او را ببیند] از او یاد می‌کرد «زیدٌ الخیر» (زید خوبی‌ها) بود که همان زید بن صوحان است و رسول الله ص می‌فرمود: بعد از من مردی از تابعین هست که همان زید خوبی‌هاست و برخی از اعضای بدنش در رفتن به بهشت بیست سال بر او سبقت می‌گیرند. وی دستانش در جنگ نهاوند قطع شد سپس بیست سال زندگی کرد تا اینکه در جنگ جمل در رکاب علی ع به شهادت رسید و پیش از اینکه کشته شود [به امیرالمؤمنین ع] گفت که همانا من دستی را دیدم که از آسمان بیرون آمد و به من اشاره می‌کرد که بالا بیا و ای امیرالمؤمنین من بدان ملحق خواهم شد؛ پس مرا با همین خونم دفن کنید که من می‌خواهم [در روز قیامت با این پیکر خونین] با این قوم مخاصمه کنم.

ه. از ابی فروه نقل شده که در مسیری همراه با پیامبر ص بودندو پیامبر که کاروان را سوق می‌داد در جایی فرود آمد و فرمود: «زیدٌ و ما زیدٌ؟ جندب و ما جندب؟» [زید؛‌و زید کیست؟! جندب؛ و جندب کیست؟]. سپس فرمود: دو مرد از امتم که یکی از آنان برخی از اعضای بدنش در رفتن به بهشت بر او سبقت می‌گیرد سپس بقیه بدنش در بهشت بدان ملحق می‌شوند؛ و دیگری کسی است که بین حق و باطل جدایی می‌افکند؛ و جندب همان کسی است که آن ساحر در کوفه [که ولید، که از سوی عثمان حاکم کوفه شده بود، برای وی موقعیتی فراهم کرده بود و وی در مسجد کوفه نمایش سحر می‌داد] را به هلاکت رساند.

و. هشام به محمد می‌گوید: زید بن صوحان دستش در یکی از فتوحات عراق قطع شد و او در حالی که خون فوران می‌زد لبخند می‌زد. یکی از همراهانش گفت: این چه جای لبخند زدن است! زید گفت: دردی است که به من رسید و ثوابی که خداوند بابت آن می‌دهد آن را کاملا زایل می‌کند؛ آیا این درد را با جزع و فزع کردنی که هیچ فایده‌ای ندارد و در برگشت آنچه از دست رفته اثری ندارد، همراه کنم؟ در حالی که این لبخند من تسلیتی است برای مؤمنانی که مرا می‌بینند. وی گفت: قطعا تو به کار خویش در محضر خداوند عالمتری.

ز. اعمش از ابراهیم روایت کرده که زید بن صوحان حدیثی می‌گفت: اعرابی‌ای به او گفت:‌حدیث تو مرا به تعجب وامی دارد و دست تو مرا به رشک و تردید میاندازد! گفت: آیا نمی‌بینی چپ است؟ گفت: به خدا سوگند نمی‌دانم راست را قطع می‌کنید یا چپ را! زید گفت: خداوند راست گفته است که فرموده: «اعراب در کفر و نفاق شدیدترند و سزاوارترند که حدود آنچه را خداوند بر رسولش نازل فرموده ندانند» (توبه/۹۷) و اعمش به یاد می‌آورد که دستان زید در جنگ نهاوند قطع شد.

تاریخ دمشق لابن عساكر، ج۱۹، ص۴۳۵-۴۳۷؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۱۴۳-۱۴۴[۶۹]

الف. [۴۵۴۱] أخبرناه عالیا على الصواب أبو المظفر بن القشیری أنبأ أبو سعد الجنزرودی أنا أبو عمرو بن حمدان وأخبرناه أبو سهل محمد بن إبراهیم أنبأ إبراهیم بن منصور أنبأ أبو بكر بن المقرئ قالا أنا أبو یعلى نا إبراهیم بن سعید نا حسین بن محمد عن الهذیل بن بلال عن عبد الرحمن بن مسعود العبدی عن علی قال قال رسول الله ص من سره أن ینظر إلى رجل یسبقه (وقال ابن المقرئ سبقه) بعض أعضائه إلى الجنة فلینظر إلى زید بن صوحان.

[۴۵۴۲] رواه الخطیب عن أبی الحسین بن أبی نصر عن یوسف بن القاسم عن أبی یعلى ورواه أیضا عن أبی طالب الدسكری عن ابن المقرئ عن أبی یعلى وقال قطعت ید زید فی جهاده المشركین وعاش بعد ذلك دهرا حتى قتل یوم الجمل؛

ب. وروى هذا الحدیث عمرو بن مهران الشیبانی الخصاف عن الهذیل بن بلال؛ ورواه عمرو بن محمد السمرقندی البحیری عن إبراهیم بن سعید عن حسین بن الرماحس بدلا من الهذیل؛ أخبرناه أبو عبد الله محمد بن غانم بن أحمد أنبأ عبد الرحمن بن محمد بن إسحاق أنبأ أبی أنا سهل بن السری البخاری نا عمر بن محمد البحیری نا إبراهیم بن سعید الجوهری نا حسین بن محمد المروزی نا حسین بن الرماحس عن عبد الرحمن بن مسعود العبدی قال سمعت علیا یقول قال رسول الله ص من سره أن ینظر إلى من یسبقه بعض أعضائه إلى الجنة فلینظر إلى زید بن صوحان.

ج. [۴۵۴۳] قال حسین بن الرماحس وحدثتنی أم الأسود بنت زید بن صوحان أن زید بن صوحان حدثها عن علی عن النبی ص بذلك؛

د. أنبأنا أبو الغنائم بن أنبأ محمد بن علی بن الحسن نا محمد بن جعفر مناولة أنبأ عبد العزیز بن یحیى نا المغیرة بن محمد ثنا أبو محكم نا [ص۴۳۶] هشام بن محمد عن أبی مخنف عن عبد الرحمن بن عبید أنا الكنود عن الحارث الأعور قال كان ممن ذكره رسول الله ص زید الخیر وهو زید بن صوحان قال رسول الله ص: سیكون بعدی رجل من التابعین وهو زید الخیر یسبقه بعض أعضائه إلى الجنة بعشرین سنة [۴۵۴۴] فقطعت یده الیسرى بنهاوند ثم عاش بعد ذلك عشرین سنة ثم قتل یوم الجمل بین یدی علی وقال قبل أن یقتل إنی قد رأیت یدا خرجت من السماء تشیر إلی أن تعال وأنا لاحق بها یا أمیر المؤمنین فادفنونی فی دمی فإنی مخاصم القوم.

ه. أنبأنا أبو سعد المطرز وأبو علی الحداد قالا أنبأ أبو نعیم الحافظ نا أحمد بن محمد بن سنان نا أبو العباس السراج نا محمد بن الصباح نا جریر عن أبی فروة أو غیره قال بلغنی أنهم كانوا فی مسیر مع النبی ص فنزل رسول الله ص یسوق بهم فقال: زید وما زید؟! جندب وما جندب؟! ثم قال رجلین من أمتی أحدهما یسبقه بعض جسده إلى الجنة ثم یتبعه سائر جسده إلى الجنة وأما الآخر فیفرق بین الحق والباطل؛ وجندب هو الذی قتل الساحر بالكوفة.

و. [۴۵۴۵] أنبأنا أبو سعد بن البغدادی نا عبد الرحمن بن محمد بن إسحاق أنا الحسن بن محمد بن یوة أنا أحمد بن محمد بن عمر العبدی نا أبو بكر بن أبی الدنیا حدثنی الحسین بن عبد الرحمن عن هشام بن محمد أن زید بن صوحان أصیبت یده فی بعض فتوح العراق فتبسم والدماء تشجب فقال له رجل من قومه ما هذا موضع [ص۴۳۷] تبسم فقال زید ألم حل یفوته ثواب الله علیه أفأردفه بألم الجزع الذی لا جدوى فیه ولا دریكة لفائت معه وفی تبسمی تعزیة لبعض المؤتسین من المؤمنین فقال الرجل أنا أنت أعلم بالله منی.[۷۰]

ز. أنبأنا أبو طالب بن یوسف وأبو نصر بن البنا قالا قرئ على أبی محمد الجوهری عن أبی عمر بن حیویة أنا أحمد بن معروف نا الحسین بن الفهم نا محمد بن سعد أنا یعلى بن عبید نا الأعمش عن إبراهیم قال كان زید بن صوحان یحدث فقال أعرابی: إن حدیثك لیعجبنی وإن یدك لتریبنی! فقال: أو ما تراها الشمال؟ فقال: والله ما أدری الیمین تقطعون أم الشمال؟ فقال زید: صدق الله «الأعراب أشد كفرا ونفاقا وأجدر أن لا یعلموا حدود ما أنزل الله على رسوله». فذكر الأعمش أن ید زید قطعت یوم نهاوند.[۷۱]

 

۳۷) پیش‌بینی شهادت عمار توسط «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» در حدیث نبوی بقدری معروف بوده که عمار در جنگهای حضرت امیر ع به عنوان یک شاخص برای تشخیص حق و باطل محسوب می‌شده است. اگرچه این شاخص مشخصا در جنگ صفین و با به شهادت رسیدن وی کاملا عیان شد، اما در جنگ جمل هم کارکرد خود را داشت؛ لذا اگرچه این حدیث نبوی به تفصیل در احادیث مربوط به جنگ صفین خواهد آمد اما اینجا و در انتهای احادیث مربوط به جنگ جمل مناسب است به کارکرد این شاخص در این جنگ نیز اشاره شود:

الف. دینوری در وقایع جنگ جمل نقل می‌کند:

زبیر هنگامی که فهمید عمار در لشکر علی ع است در خصوص اقدامی که کرده بود [= شرکت در جنگ علیه حضرت علی ع] دچار تردید شد به خاطر این سخن رسول الله ص که به عمار فرموده بود که «تو را «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» به قتل می‌رسانند.»

الأخبار الطوال (دینوری م۲۸۲) ص۱۴۷

قالوا: وان الزبیر لما علم ان عمارا مع على رضى الله عنه ارتاب بما كان فیه، لقول رسول الله ص: الحق مع عمار، وتقتلك الفئة الباغیة.

ب. ابن کثیر در بیان وقایع جنگ جمل نقل می‌کند:

از جمله کسانی که در این جنگ رودرروی همدیگر قرار گرفتند زبیر و عمار بودند؛ عمار سعی می‌کرد با نیزه زبیر را بزند و زبیر ضربات او را دفع می‌کرد و به او می‌گفت: ای ابایقظان [= کنیه عمار]؛ آیا مرا می‌کُشی؟! و او می‌گفت: نه ای اباعبدالله [= کنیه زبیر].

و علت اینکه زبیر دائم سعی می‌کرد از مبارزه و کشتن وی خود را کنار بکشد این سخن رسول الله ص بود که به عمار فرموده بود که «تو را «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» به قتل می‌رسانند.» وگرنه توانایی زبیر برای غلبه بر عمار بیش از توانایی عمار برای غلبه بر وی بود.

البدایة والنهایة، ج۱۰، ص۴۵۵-۴۵۶

وَكَانَ فِی جُمْلَةِ مَنْ تَبَارَزَ الزُّبَیرُ وَعَمَّارٌ، فَجَعَلَ عَمَّارٌ یحُوزُهُ بِالرُّمْحِ، وَالزُّبَیرُ كَافٌ عَنْهُ، وَیقُولُ لَهُ: أَتَقْتُلُنِی یا أَبَا الْیقْظَانِ؟ فَیقُولُ: لَا یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.

وَإِنَّمَا تَرَكَهُ الزُّبَیرُ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص: «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ» وَإِلَّا فَالزُّبَیرُ أَقْدَرُ عَلَیهِ مِنْهُ عَلَیهِ.

ج. و باز ابن کثیر نقل می‌کند که:

گفته شده است که هنگامی که زبیر فهمید عمار در لشکر علی ع است، با توجه به اینکه شنیده بود که رسول الله ص به عمار فرموده بود که «تو را «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» به قتل می‌رسانند»، از ادامه جنگ منصرف شد از ترس اینکه مبادا در آن جنگ عمار کشته شود.

و ابن کثیر ادامه می‌دهد: و به نظر من حدیثی که روایت کردیم اگرچه حدیث صحیحی بود اما غیر از او کسی از این جنگ منصرف نشد؛ و بعید است که وی کفاره سوگندش را داده باشد و سپس در جنگ حاضر شده و با علی ع جنگیده باشد؛ والله اعلم.

البدایة والنهایة، ج۱۰، ص۴۶۱

وَقَدْ قِیلَ: إِنَّهُ إِنَّمَا رَجَعَ عَنِ الْقِتَالِ لَمَّا رَأَى عَمَّارًا مَعَ عَلِی، وَقَدْ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ، ص، یقُولُ لِعَمَّارٍ: «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ». فَخَشِی أَنْ یقْتَلَ عَمَّارٌ فِی هَذَا الْیوْمِ.

وَعِنْدِی أَنَّ الْحَدِیثَ الَّذِی أَوْرَدْنَاهُ إِنْ كَانَ صَحِیحًا عَنْهُ فَمَا رَجَعَهُ سِوَاهُ، وَیبْعُدُ أَنْ یكَفِّرَ عَنْ یمِینِهِ ثُمَّ یحْضُرُ بَعْدَ ذَلِكَ وَیقَاتِلَ عَلِیا. وَاللَّهُ أَعْلَمُ.

د. بلاذری با سند خود نقل می‌کند:

هنگامی که زبیر رویگردان شد و بنا نداشت که دست به شمشیر ببرد عمار یاسر با نیزه راه را بر اوبست و گفت: کجا می‌روی ای ابوعبدالله؟! به خدا می‌دانم که آدم ترسویی نبوده‌ای اما به نظرم می‌رسد به شک افتادی. زبیر گفت: بله همین طور است؛ و راه خود را گرفت و رفت تا اینکه در وادی السباع فرود آمد و ابن جرموز وی را به قتل رساند.

أنساب الأشراف للبلاذری، ج۲، ص۲۵۹، ح۳۲۴

وَحَدَّثَنِی خَلَفُ بْنُ سَالِمٍ، وأحمد (بْن إِبْرَاهِیمَ) الدَّوْرَقِی، أَنْبَأَنَا وَهْبُ بْنُ جَرِیرٍ: عَنْ جُوَیرِیةَ بْنِ أَسْمَاءَ قَالَ: بَلَغَنِی أَنَّ الزُّبَیرَ حَیثُ وَلَّى وَلَمْ یكُنْ بَسَطَ یدَهُ بِسَیفٍ اعْتَرَضَهُ عَمَّارُ بْنُ یاسِرٍ بِالرُّمْحِ وَقَالَ: إِلَى أَینَ ترید یا أبا عَبْدِ اللَّهِ، وَاللَّهِ مَا أَنْتَ بِجَبَانٍ وَلَكِنِّی أَحْسَبُكَ شَكَكْتَ. قَالَ: هُوَ ذَلِكَ، وَمَضَى حَتَّى نَزَلَ بِوَادِی السِّبَاعِ؛ فَقَتَلَهُ ابْنُ جُرْمُوز.

 

۲) جنگ صفین و شهادت عمار به دست الفئة الباغیة

آ. اصل خبر شهادت وی:

شهادت عمار در جنگ صفین یکی از وقایعی بود که بخوبی مرز حق و باطل را مشخص کرد زیرا پیامبر در موقعیتهای مختلفی پیش بینی کرده بود که «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» عمار را به قتل می‌رسانند. این حدیث نبوی بقدری در منابع اهل سنت پرتکرار است که سیوطی در کتاب «الأزهار المتناثرة فی الأخبار المتواترة» (ص۲۸۳-۲۸۴)، که به گردآوری احادیثی که در کتب اهل سنت به نحو متواتر آمده اختصاص دارد، این حدیث را از ۲۵ نفر از اصحاب روایت کرده است؛ که شاید روایتی مانند این که به علت تکرار فراوان در منابع اهل سنت خود آنها به تواتر آن اذعان کرده باشند کم باشد (نقل این حدیث نبوی از این تعداد از صحابه در میان روایات همان کتاب نیز کم نظیر است). احمد بن حنبل در کتاب «المسند» خود (که جزء صحاح سته اهل سنت به شمار می‌آورد) در ۱۸ موضع (یعنی با ۱۸ سند متفاوت) این حدیث نبوی را در کتاب خویش روایت کرده است و محقق مسند احمد (شعیب أرنؤوط؛ که از معروفترین حدیث‌شناسان معاصر اهل سنت است) علاوه بر اینکه ذیل برخی از این موارد بر صحیح بودن سند آنها تاکید دارد، در ذیل اولین نقل وی، ۱۵ سند مختلف از کتابهای معتبر اهل سنت برای این حدیث برشمرده که بر اساس معیارهای سخت‌گیرانه وی حدیث صحیح محسوب می‌شوند و نسائی نیز در کتاب السنن الكبرى (ج۷، ص۴۶۶-۴۶۸) که جزء صحاح سته است نیز بابی با عنوان «ذِكْرُ قَوْلِ النَّبِی ص: «عَمَّارٌ تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِیةُ» گشوده و ۱۱ روایت نقل کرده است.

ما در اینجا ابتدا این روایت را به نقل معتبرترین کتب اهل سنت (صحیح بخاری و مسلم) می‌آوریم؛ سپس برخی از نقل‌ها که حاوی نکات خاصی است اضافه می‌کنیم:

۳۸) عکرمه می‌گوید: ابن عباس به من و پسرش علی گفت سراغ ابوسعید خدری بروید و از او حدیثی بیاموزید. ما سراغش رفتیم و داشت دیواری را درست می‌کرد. پس ردایش را برگرفت و برای ما احادیثی بیان کرد تا رسید به حکایت بنای مسجد [مسجد النبی] و گفت:

ما خشتهای سنگین را یکی یکی می‌آوردیم و عمار دوتا دوتا می‌آورد؛ پس پیامبر ص او را دید و خاک را از سر و صورت او زدود و فرمود: آفرین بر تو ای عمار که «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» تو را به شهادت می‌رسانند؛ در حالی که تو آنان را به بهشت می‌خوانی و آنان تو را به جهنم می‌خوانند. و عمار گفت: به خداوند پناه می‌برم از فتنه‌ها.

صحیح البخاری، ج۱، ص۱۷۲، ح۴۳۶؛ و ج۳، ص۱۰۳۵، ح۲۶۵۷[۷۲]

حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ مُخْتَارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدٌ الْحَذَّاءُ، عَنْ عِكْرِمَةَ: قَالَ لِی ابْنُ عَبَّاسٍ وَلِابْنِهِ عَلِی: انْطَلِقَا إِلَى أَبِی سَعِیدٍ، فَاسْمَعَا مِنْ حَدِیثِهِ، فَانْطَلَقْنَا، فَإِذَا هُوَ فِی حَائِطٍ یصْلِحُهُ، فَأَخَذَ رِدَاءَهُ فَاحْتَبَى، ثُمَّ أَنْشَأَ یحَدِّثُنَا، حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَال:

كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَینِ لَبِنَتَینِ، فرآه النَّبِی ص، فَینْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَیقُولُ: «وَیحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ، یدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ». قَالَ: یقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بالله من الفتن.[۷۳]

 

۳۹) الف. ابوسعید خدری روایت شده که می‌گفت: کسی که از من بهتر است (منظورش اباقتاده بود) به من خبر داد که رسول الله ص هنگامی که عمار مشغول کندن خندق بود سراغش می‌رفت و دستی بر سرش می‌کشید و می‌فرمود: آه بر تو ای فرزند سمیه؛ همانا «فئةٌ باغیة: جماعتی ستمگر» تو را خواهند کشت.

مسلم سپس این روایت را با سندهای دیگری می‌آورد و می‌گوید که در این سندهای اخیر به جای «بؤسَ: آه بر»، «ویسَ: ای وای به خاطر» آمده است.

صحیح مسلم، ج۸، ص۱۸۵، ح۲۹۱۵

حَدَّثَنَا ‌مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، ‌وَابْنُ بَشَّارٍ (وَاللَّفْظُ لِابْنِ الْمُثَنَّى)، قَالَا: حَدَّثَنَا ‌مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ، عَنْ ‌أَبِی مَسْلَمَةَ قَالَ: سَمِعْتُ ‌أَبَا نَضْرَةَ یحَدِّثُ عَنْ ‌أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ: أَخْبَرَنِی ‌مَنْ هُوَ خَیرٌ مِنِّی: أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ لِعَمَّارٍ حِینَ جَعَلَ یحْفِرُ الْخَنْدَقَ، وَجَعَلَ یمْسَحُ رَأْسَهُ وَیقُولُ: بُؤْسَ ابْنِ سُمَیةَ، تَقْتُلُكَ فِئَةٌ بَاغِیةٌ.

وَحَدَّثَنِی ‌مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاذِ بْنِ عَبَّادٍ الْعَنْبَرِی، ‌وَهُرَیمُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَا: حَدَّثَنَا ‌خَالِدُ بْنُ الْحَارِثِ. (ح) وَحَدَّثَنَا ‌إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، ‌وَإِسْحَاقُ بْنُ مَنْصُورٍ، ‌وَمَحْمُودُ بْنُ غَیلَانَ، ‌وَمُحَمَّدُ بْنُ قُدَامَةَ قَالُوا: أَخْبَرَنَا ‌النَّضْرُ بْنُ شُمَیلٍ، كِلَاهُمَا عَنْ ‌شُعْبَةَ، عَنْ ‌أَبِی مَسْلَمَةَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ نَحْوَهُ، غَیرَ أَنَّ فِی حَدِیثِ النَّضْرِ: أَخْبَرَنِی مَنْ هُوَ خَیرٌ مِنِّی ‌أَبُو قَتَادَةَ. وَفِی حَدِیثِ خَالِدِ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ: أُرَاهُ یعْنِی أَبَا قَتَادَةَ. وَفِی حَدِیثِ خَالِدٍ وَیقُولُ: وَیسَ. أَوْ یقُولُ: یا وَیسَ ابْنِ سُمَیةَ.

ب. مسلم در ادامه با سه سند متفاوت از ام سلمه روایت می‌کند که:

رسول الله ص به عمار فرمود: «الفئة الباغیة: جماعت ستمگر» تو را به شهادت می‌رسانند.

صحیح مسلم، ج۸، ص۱۸۶، ح۲۹۱۶

وَحَدَّثَنِی ‌مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ جَبَلَةَ، حَدَّثَنَا ‌مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ. (ح) وَحَدَّثَنَا ‌عُقْبَةُ بْنُ مُكْرَمٍ الْعَمِّی، ‌وَأَبُو بَكْرِ بْنُ نَافِعٍ قَالَ عُقْبَةُ: حَدَّثَنَا، وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَخْبَرَنَا ‌غُنْدَرٌ، حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ قَالَ: سَمِعْتُ ‌خَالِدًا یحَدِّثُ عَنْ ‌سَعِیدِ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ، عَنْ ‌أُمِّهِ، عَنْ ‌أُمِّ سَلَمَةَ: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ لِعَمَّارٍ: تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ.»

وَحَدَّثَنِی ‌إِسْحَاقُ بْنُ مَنْصُورٍ، أَخْبَرَنَا ‌عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ، حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ، حَدَّثَنَا ‌خَالِدٌ الْحَذَّاءُ، عَنْ ‌سَعِیدِ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ، ‌وَالْحَسَنِ، عَنْ ‌أُمِّهِمَا عَنْ ‌أُمِّ سَلَمَةَ، عَنِ النَّبِی ص بِمِثْلِه.

وَحَدَّثَنَا ‌أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِی شَیبَةَ، حَدَّثَنَا ‌إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنِ ‌ابْنِ عَوْنٍ، عَنِ ‌الْحَسَنِ، عَنْ ‌أُمِّهِ، عَنْ ‌أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: «تَقْتُلُ عَمَّارًا الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ.»

این حدیث از این اصحاب در منابع زیر (از منابع متقدم و معتبر اهل سنت) آمده است:

از ام سلمه در الجامع (معمر بن راشد)، ج۱۱، ص۲۳۹[۷۴]؛

از عبدالله بن ابی الهذیل و عمار و ام سلمه و ابوسعید خدری و ابوقتاده در مسند أبی داود الطیالسی، ج۱، ص۵۱۷[۷۵]؛ و ج۲، ص۳۹[۷۶]؛ ج۳، ص۱۷۴[۷۷] و ص۶۲۲[۷۸] و ص۶۵۵[۷۹] ؛

از ام سلمه در مصنف عبد الرزاق، ج۱۰، ص۲۷۸[۸۰]؛

از ام سلمه و ابوسعید خدری و عمرو عاص در مسند ابن الجعد (م۲۳۰)، ص۱۸۲[۸۱] و ص۲۴۵[۸۲] و ص۲۴۶[۸۳]؛

از ام سلمه در سؤالات ابن أبی شیبة لابن المدینی، ص۸۴-۸۵[۸۴]؛

از ام سلمه و عبدالله بن ابی الهذیل در الطبقات الكبیر، ج۱، ص۲۰۷[۸۵] و ج۳، ص۲۳۳[۸۶] (و نیز از بسیاری دیگر از صحابه؛ که چون برخی مواردش بعدا به تفصیل هم می‌آید در اینجا مجدد نیاوردم).

از ام سلمه در مصنف ابن أبی شیبة، ج۲۱، ص۵۲۲[۸۷] (و نیز از بسیاری دیگر از صحابه؛ که چون برخی مواردش بعدا به تفصیل هم می‌آید در اینجا مجدد نیاوردم).

از ام سلمه در مسند إسحاق بن راهویه، ج۴، ص۱۱۰[۸۸] و ص۱۴۵[۸۹]

از ابوسیعد خدری و عمرو عاص و ابن سیرین در مسند أحمد، ج۱۷، ص۳۱۹[۹۰]؛ و ج۱۸، ص۳۶۸-۳۶۹[۹۱]؛ و ج۲۹، ص۳۰۱[۹۲]؛ و ج۳۷، ص۲۹۷[۹۳] و ص۲۹۸[۹۴]؛ و ج۳۹، ص۴۷۹[۹۵]؛ و ج۴۴، ص۸۳[۹۶]؛ و ج۴۴، ص۱۸۹[۹۷] و ص۲۵۵[۹۸] و ص۲۷۹[۹۹] (و نیز از بسیاری دیگر از صحابه؛ که چون برخی مواردش بعدا به تفصیل هم می‌آید در اینجا مجدد نیاوردم).

از ابوهریره در سنن الترمذی، ج۵، ص۶۶۹ (البانی ذیل آن به صحیح بودن سند تصریح کرده است.)[۱۰۰]

از ام سلمه و ابوسعید خدری و ابوقتاده و عبدالله بن عمر و عبدالله بن حارث و عبدالله بن عمروعاص و عمروعاص در السنن الكبرى (للنسائی)، ج۷، ص۴۶۶-۴۶۸[۱۰۱].

از ابوسعید خدری در أنساب الأشراف للبلاذری، ج۱، ص۱۶۸[۱۰۲]

 

ب‍. تردید افتادن در لشکر معاویه

این حدیث را برخی از صحابه و تابعین که در لشکر معاویه بودند هم می‌دانستند و بعد از شهادت عمار به همین جهت به تردید افتادند؛ به همین مناسبت صرفا به چند روایت که در مسند احمد – که از معتبرترین و قدیمی‌ترین کتب روایی اهل سنت، و نوشته احمد بن حنبل رئیس فرقه حنبلی (یکی از چهار فرقه اصلی اهل سنت- بسنده می‌شود:

۴۰) عبدالله بن حارث می‌گوید: من در لشکر معاویه بودم که در حال بازگشت از جنگ صفین بودیم. عبدالله پسر عمروعاص به پدرش گفت: پدرجان! آیا نشنیدی که رسول الله ص به عمار می‌گفت: خوشا به سعادتت ای پسر سمیه! همانا «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» تو را به شهادت می‌رسانند؟!

عمروعاص به معاویه گفت: نمی‌شنوی این چه می‌گوید؟

معاویه گفت: دائما مایه آبروریزی ما می‌شوی؟! مگر ما او را کشتیم؟! همانا کسانی که او را به میدان جنگ آوردند او را کشتند!

مسند أحمد، ج۱۱، ص۴۲، ح۶۴۹۹

حدثنا أبو معاویة، حدثنا الأعمش، عن عبد الرحمن بن زیاد، عن عبد الله بن الحارث، قال:

إنی لأسیر مع معاویة فی منصرفه من صفین، بینه وبین عمرو بن العاص، قال: فقال عبد الله بن عمرو بن العاص: یا أبت، ما سمعت رسول الله ص یقول لعمار: ” ویحك یا ابن سمیة تقتلك الفئة الباغیة “؟

قال: فقال عمرو لمعاویة: ألا تسمع ما یقول هذا؟

فقال معاویة: لا تزال تأتینا بهنة أنحن قتلناه؟ إنما قتله الذین جاءوا به!

تبصره: شعیب أرنؤوط که از معروفترین و سخت‌گیرترین حدیث‌شناسان معاصر اهل سنت است در تعلیقه‌ای که بر این حدیث در همینجا دارد ابتدا تصریح می‌کند که إسناد این حدیث صحیح است و سپس برای آن سندهای مختلف دیگری از سایر کتابهای معتبر اهل سنت برمی‌شمرد که این را به ۱۳ نفر از صحابه ارجاع می‌دهند و همگی بر اساس معیارهای سخت‌گیرانه وی صحیح محسوب می‌شوند و در پایانش از قول ابن حجر عصقلانی (نویسنده فتح الباری شرح صحیح البخاری) نقل می‌کند که: این حدیث (به خاطر پیش‌بینی‌ای که در آن شده) از شواهد نبوت است و در آن فضیلتی آشکار برای علی ع و عمار است و ردی است بر ناصبی‌هایی که گمان می‌کنند علی ع در جنگهایی که انجام داد بر صواب نبوده است.[۱۰۳]

سایر اسناد این روایت در منابع اهل سنت:

با دو سند دیگر در مسند أحمد ج۱۱، ص۵۲۲[۱۰۴] و با سندی دیگر در مسند أحمد، ج۲۹، ص۳۱۶[۱۰۵]

المستدرك على الصحیحین (للحاكم)، ج۲، ص۱۶۸[۱۰۶] (که ذهبی تعلیقه زده که این حدیث بنابر مبنای بخاری و مسلم صحیح است)

مصنف عبد الرزاق، ج۱۰، ص۲۷۸[۱۰۷]

با چهار سند در السنن الكبرى (النسائی)، ج۷، ص۴۶۸-۴۶۹[۱۰۸]

مصنف ابن أبی شیبة، ج۲۱، ص۵۳۳[۱۰۹]

با سه سند در مسند أبی یعلى الموصلی، ج۱۳، ص۱۲۳[۱۱۰] و ص۳۳۰[۱۱۱] و ص۳۳۳-۳۳۴[۱۱۲] (که حسین سلیم أسد (محقق کتاب) در پایان اولی و سومی تاکید می‌کند که إسنادش صحیح است)

المعجم الكبیر للطبرانی، ج۱۹، ص۳۳۰[۱۱۳]

البدء والتاریخ، ج۵، ص۴۰[۱۱۴]

الطبقات الكبرى، ج۳، ص۱۹۱[۱۱۵]

السنن الكبرى للبیهقی، ج۸، ص۳۲۸[۱۱۶]

البدایة والنهایة، ج۶، ص۲۴۰[۱۱۷]

 

۴۱) مصداق دیگری از این واقعه (ایجاد تردید در لشکر معاویه به خاطر شهادت عمار) را زهری با سند خود از هُنیّ (غلام عمر بن خطاب) هم نقل می‌کند که وی گفته است:

من ابتدا همراه معاویه و در مقابل علی ع بودم. اصحاب معاویه هم می‌گفتند: به خدا سوگند که ما عمار را نخواهیم کشت؛ که اگر او را بکشیم همان گونه خواهیم بود که می‌گویند [یعنی ما مصداقِ «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» خواهیم بود]. پس در جنگ صفین داشتم به کشته شدگان نگاه می‌کردم که چشمم به عمار خورد. سراغ عمروعاص آمدم و او بر تختش نشسته بود. صدایش کردم. گفت چه می‌خواهی؟

گفتم می‌خواهم با تو صحبت کنم. پس از جایش برخاست. گفتم: درباره عمار یاسر چه شنیده‌ای؟

گفت: رسول الله ص در موردش فرمود:‌او را «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» خواهند کشت.

گفتم: به خدا سوگند که او کشته شد!

گفت: قطعا این طور نیست.

گفتم: خودم با چشمهای خودم دیدم که در میان کشتگان بود.

گفت: با هم برویم و به من نشانش بده!

پس وی را آنجا بردم و او اندکی آنجا ایستاد و دیدم که رنگ از رخسارش پرید. سپس برگشت و گفت: همانا کسی که وی را به میدان جنگ آورد او را کشته است.

الطبقات الكبیر (زهری م۲۳۰)، ج۳، ص۲۳۴

قال: أخبرنا خالد بن مَخْلَدٍ قال: حدّثنی سلیمان بن بلال قال: حدّثنی جعفر بن محمّد قال: سمعتُ رجلًا من الأنصار یحدّث أبى عن هُنی مولى عمر بن الخطّاب، قال:

كنتُ أول شئٍ مع معاویة على علی فكان أصحاب معاویة یقولون: لا والله لا نقتل عمّارًا أبدًا، إنْ قتلناه فنحن كما یقولون. فلمّا كان یوم صفّین ذهبتُ أنْظُرُ فی القتلى فإذا عمّار بن یاسر مقتول.

فقال هُنی فجئتُ إلى عمرو بن العاص وهو على سریره؛ فقلت: أبا عبد الله!

قال: ما تشاء؟

قلتُ: انْظُرْ أكلّمْكَ، فقامَ إلی؛ فقلت: عمّار بن یاسر ما سمعتَ فیه؟

فقال: قال رسول الله ص تقتله الفئة الباغیة.

فقلت: هو ذا والله مقتولٌ.

فقال: هذا باطل.

فقلت: بَصُرَ به عینى مقتولٌ.

قال: فانْطَلِقْ فَأرِنِیه.

فذهبتُ به فأوقفته علیه فساعةَ رآه انتُقع لونه، ثمّ أعرض فی شقّ وقال: إنّما قَتَلَه الذی خَرَجَ به.

 

۴۲) دو واقعه فوق (روایات ۴۰ و ۴۱) در این روایت از حنظلة بن خویلد که در بسیاری از کتب اهل سنت آمده جمع شده است. وی می‌گوید:

من نزد معاویه بودم که دو نفر آمدند که در مورد سر عمار با هم نزاع می‌کردند و هریک مدعی بود که من او را کشتم. عبدالله پسر عمروعاص گفت: پیشنهاد می‌کنم که هریک از شما به نفع دیگری کنار بکشد زیرا من از رسول الله ص شنیدم (یا: پدرم از رسول الله ص شنیده است) که می‌فرمود: «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» او را به قتل می‌رسانند!

معاویه [خطاب به عمروعاص] گفت: آیا نمی‌خواهی شر این [پسر] دیوانه‌ات را از سر ما کم کنی؟! اصلا تو چرا با ما آمده‌ای؟!

گفت؛ پدرم شکایت مرا به رسول الله ص برد و رسول الله ص به او فرمود: مادام که پدرت زنده است از او اطاعت کن و خلافش رفتار نکن؛ پس من همراه شما آمدم اما نمی‌جنگم.

مسند أحمد، ج۱۱، ص۵۲۳ و ص۹۶[۱۱۸]؛ السنن الكبرى (النسائی)، ج۷، ص۴۶۸[۱۱۹]؛ مصنف ابن أبی شیبة، ج۲۱، ص۵۲۰[۱۲۰]؛ الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۴[۱۲۱]

۶۹۲۹ – حَدَّثَنَا یزِیدُ بْنُ هَارُونَ، أَخْبَرَنَا الْعَوَّامُ، حَدَّثَنِی أَسْوَدُ بْنُ مَسْعُودٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ خُوَیلِدٍ الْعَنْزِی، قَالَ: بَینَمَا أَنَا عِنْدَ مُعَاوِیةَ، إِذْ جَاءَهُ رَجُلَانِ یخْتَصِمَانِ فِی رَأْسِ عَمَّارٍ، یقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا: أَنَا قَتَلْتُهُ.

فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو: لِیطِبْ بِهِ أَحَدُكُمَا نَفْسًا لِصَاحِبِهِ، فَإِنِّی سَمِعْتُ – یعْنِی – رَسُولَ اللهِ ص [قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ] : ” كَذَا قَالَ أَبِی: یعْنِی رَسُولَ اللهِ ص ” یقُولُ: ” تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ “.

فَقَالَ مُعَاوِیةُ: أَلَا تُغْنِی عَنَّا مَجْنُونَكَ یا عَمْرُو؟ فَمَا بَالُكَ مَعَنَا؟

قَالَ: إِنَّ أَبِی شَكَانِی إِلَى رَسُولِ اللهِ ص، فَقَالَ لِی رَسُولُ اللهِ ص: ” أَطِعْ أَبَاكَ مَا دَامَ حَیا، وَلَا تَعْصِهِ ” فَأَنَا مَعَكُمْ وَلَسْتُ أُقَاتِلُ.

‌‌

۴۳) مصداق دیگری از این واقعه (ایجاد تردید در لشکر معاویه به خاطر شهادت عمار) خزیمة بن ثابت است که برخی نقل‌های مربوط به وی در اینجا تقدیم می‌شود:

الف. محمد بن عماره، نوه خزیمة بن ثابت می‌گوید:

پدربزرگم [=خزیمة بن ثابت] از زمان جنگ جمل سلاحش را بیرون نیاورده بود تا اینکه عمار در جنگ صفین کشته شد؛ آنگاه بود که شمشیرش را برکشید و جنگید تا کشته شد. می‌گفت: از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: عمار را «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» به شهادت می‌رسانند.

مسند أحمد، ج۳۶، ص۱۹۸، ح۲۱۸۷۳؛ مصنف ابن أبی شیبة، ج۲۱، ص۵۳۳، ح۴۰۶۸۳[۱۲۲]

حَدَّثَنَا یونُسُ، وَخَلَفُ بْنُ الْوَلِیدِ، قَالَا: حَدَّثَنَا أَبُو مَعْشَرٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ بْنِ خُزَیمَةَ بْنِ ثَابِتٍ، قَالَ:

مَا زَالَ جَدِّی، كَافًّا سِلَاحَهُ یوْمَ الْجَمَلِ حَتَّى قُتِلَ عَمَّارٌ بِصِفِّینَ، فَسَلَّ سَیفَهُ، فَقَاتَلَ حَتَّى قُتِلَ. قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص یقُولُ: ” تَقْتُلُ عَمَّارًا ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِیةُ “.

ب. زهری این واقعه را با طول و تفصیل بیشتری از قول عماره پسر خزیمة بن ثابت می‌آورد. وی گفته است:

خزیمة بن ثابت جنگ جمل را شاهد بود اما شمشیرش را از غلاف درنیاورد [= وارد جنگ نشد] و در جنگ صفین هم حاضر بود و می‌گفت من هرگز شمشیرم را از نیام برنکشم تا اینکه عمار کشته شود و ببینم چه کسی او را می‌کشد؛ چرا که از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: عمار را «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» به شهادت می‌رسانند. پس چون عمار کشته شد، خزیمه گفت: الان گمراهی آشکار شد؛ و وارد میدان جنگ شد و جنگید تا به شهادت رسید.

و کسی که عمار را کشت ابوغاذیة مزنی بود که وی را با نیزه‌ای هدف قرار داد و وی در آن روز در حالی که بر کجاوه‌ای سوار بود می‌جنگید؛ و او در سن ۹۴ سالگی به شهادت رسید. پس چون بر زمین افتاد مرد دیگری رسید و سرش را برید و بین آن دو نزاعی درگرفت و هریک می‌گفتند که من او را کشتم. عمروعاص گفت: به خدا سوگند دارند بر سر جهنم رفتن نزاع می‌کنند! و معاویه این را شنید؛ چون آن دو نفر رفتند به عمروعاص گفت: چنین موضعگیری‌ای از تو عجیب است؛ اینان جانشان را فدای ما می‌کنند و تو می‌گویی بر سر جهنم رفتن نزاع می‌کنند؟!

عمرو گفت: ‌به خدا سوگند که همین طور است؛ به خدا سوگند خودت هم می‌دانی و من واقعا دلم می‌خواست بیست سال قبل مرده بودم و اینجا نبودم.

و از ابن ابی عون هم روایت شده که می‌گفت: عمار در سن ۹۱ سالگی به شهادت رسید و تولدش قبل از پیامبر ص بود؛ و سه نفر به وی هجوم آوردند: عُقبة بن عامر جُهَنی و عمر بن حارث خولانی و شریك بن سَلَمَة مرادی؛ همه با هم به او حمله کردند و او می‌گفت: اگر ما را بزنید که تا نخلستان‌هاى هجر (نام شهری است در یمن یا بحرین)، عقب برویم همچنان می‌دانم که من بر حقم و شما بر باطلید؛ پس آنان با هم به وی حمله کردند و او را به شهادت رساندند. و برخی از مردم بر این گمانند که عقبة‌بن عامر وی را به قتل رساند و این همان کسی است که به امر عثمان عمار را کتک زده بود

‌‌الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۹-۲۴۰

أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی عبد الله بن الحارث بن الفُضیل عن أبیه عن عُمارة بن خُزیمة بن تابت قال:

شهِدَ خُزیمة بن ثابت الجمل وهو لا یسُلّ سیفًا، وشَهِدَ صفّین وقال: أنا لا أصلُ أبدًا حتَّى یقتَل عمّارٌ فأنْظُرَ مَن یقْتلُه، فإنّى سمعتُ رسول الله ص یقول تقتُلُهُ الفئَةُ الباغیة. قال فلمّا قُتل عمّار بن یاسر قال خُزیمة: قد بانت لی الضّلالة. واقترب فقاتل حتَّى قُتل.

وكان الّذى قتل عمّار بن یاسر أبو غادیة المُزَنى، طعنه برمح فسقط وكان یومئذ یقاتل فی محَفَّة، فقُتل یومئذٍ وهو ابن أربع وتسعین سنة. فلمّا وقع أكبّ علیه رجلٌ آخر فاحتزّ رأسه، فأقبلا یختصمان فیه، كلاهما یقول أنا قتلتُه. فقال عمرو بن العاص: والله إنْ یختصمان إلّا فی النّار. فسمعها منه معاویة، فلمّا انصرف الرجلان قال معاویة لعمرو بن العاص: ما رأیتُ مثلَ ما صنعتَ، قومٌ بَذَلوا أنْفُسَهم دونَنَا تَقولُ لهما إنّكما تختصمان فی النّار، فقال عمرو: هو والله ذاك، والله إنّك لَتَعْلَمُه وَلَوَدِدْتُ أنّى مِتّ قبل هذه بعشرین سنة.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر قال: أخبرنا عبد الله بن جعفر عن ابن أبی عون قال: قُتل عمارٌ، رحمه الله، وهو ابن إحدى وتسعین سنة، وكان أقدَمَ فی المیلاد من رسول الله ص وكان أقْبَلَ إلیه ثلاثَةُ نفر: عُقبة بن عامر الجُهَنی وعمر بن الحارث الخولانی وشَریك بن سَلَمَة المرادی، فانْتَهَوْا إلیه جمیعًا وهو یقول: والله لو ضربتمونا حتَّى تَبْلُغوا بنا سَعَفَاتِ هَجَرَ لعلمتُ أنّا على حَقّ وأنْتُم على باطل. فحَمَلوا علیه جمیعًا فقتلوه. وزعم بعض النّاس أنّ عقبة بن عامر هو الذی قتل عمّارًا، وهو الّذى كان ضَرَبه حین أمَرَه عثمان بن عفّان. ویقال بل الّذى قتله عمر بن الحارث الخولانی.

ج. به مناسبت این جملات اخیر عمار بی‌مناسبت نیست که به این تعبیرش که در جاهای دیگر روایت شده هم اشاره شود:

زهری با دو سند مختلف از عبدالله بن سلمة روایت کرده است که:

عمار یاسر را در جنگ صفین دیدم که پیرمردی گندمگون بود که شمشیر به دست می‌غرید؛ نگاهش به عمروعاص افتاد که پرچم به دست او بود و گفت: این پرچمی است که سه بار در رکاب رسول الله ص با آن چنگیدم و این دفعه چهارم است؛ به خدا سوگند اگر ما را بزنند که تا نخلستان‌هاى هجر (نام شهری است در یمن یا بحرین)، عقب برویم همچنان می‌دانم که ما بر حقیم و آنان در گمراهی‌اند.

و این مضمون را با سه سند دیگر از قول برخی دیگر از حاضران در جنگ صفین هم روایت کرده است.

الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۷-۲۳۹

قال: أخبرنا أبو داود الطیالسی قال: أخبرنا شُعبة قال: أنبأنا عمرو بن مُرّة قال: سمعتُ عبد الله بن سلمة یقول: رأیتُ عمّار بن یاسر یوم صفّین شیخًا آدم فی یده الحَرْبَةُ، وإنّها لَتَرْعَدُ، فنظر إلى عمرو بن العاص ومعه الرّایة فقال: إنّ هذه رایة قد قاتلتُ بها مع رسول الله ص ثلاثَ مَرّاتٍ وهذه الرابعة، والله لو ضربونا حتَّى یبَلّغونا سَعَفَاتِ هَجَرَ لَعَرَفْتُ أنّ مَصْلَحَتَنَا على الحقِّ وأنّهم على الضّلالة.

قال: أخبرنا یحیى بن عبّاد قال: أخبرنا شعبة قال: حدّثنی عمرو بن مُرّة قال: سمعتُ عبد الله بن سلمة قال: رأیتُ عمّار بن یاسر یوم صفّین شیخًا آدم طُوالًا والحربة بیده، وإدّ یده لَتَرْعَشُ وهو یقول: والذى نفسى بیده لو ضربونا حتَّى یبلّغونا سَعَفَاتِ هجر لعرفتُ أنّ مصلحتنا على الحقّ وأنّهم على الباطل. قال، وبیده الرّایة، فقال: إنّ هذه الرّایة قد قاتلتُ بها بین یدى رسول الله ص مرّتین وإنّ هذه لَلثَّالِثَة

قال: أخبرنا الفضل بن دُكین قال: أخبرنا موسى بن قیس الحضرمى عن سلمة بن كُهَیل قال: قال عمّار بن یاسر یومَ صفّین: الجنَّة تحتَ البارقة، الظّمْآنُ قد یرِدُ الماءَ الماءُ مَوْرُودٌ، الیومَ ألْقَى الأحِبّةَ محمّدًا وحِزْبه، والله لو ضربونا حتَّى یبلّغونا سعفات هَجَرَ لعلمتُ أنّا على حقّ وأنّهم على باطل، والله لقد قاتلتُ بهذه الرّایة ثلاث مرّات مع رسول الله ص وما هذه المرّة بأبَرّهنّ ولا أتْقَاهُنّ.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی یعقوب بن عبد الله القُمّی عن جعفر بن أبى المغیرة عن سعید بن عبد الرّحمن بن أبْزى عن أبیه عن عمّار بن یاسر أنّه قال وهو یسیر إلى صفّین على شطّ الفرات: اللهمّ إنّهُ لَوْ أعْلَمُ أنّه أرضى لك عنى أنْ أرمى بنفسى من هذا الجبل فأتَرَدّى فأسْقُطَ فعلتُ، ولو أعلمُ أنّه أرضى لك عنى أنْ أوقد نارًا عظیمة فأقعَ فیها فعلتُ، اللهُمّ لو أعلم أنّه أرضى لك عنّى أنْ ألقىَ نفسى فی الماء فأُغْرِقَ نفسى فعلتُ، فإنى لا أُقاتل إلّا أرید وَجهك، وأنا أرجو أنْ لا تُخَیبَنى، وأنا أریدُ وَجْهَكَ.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی من سمع سلمة بن كُهیل یخبرُ عن أبی صادق عن ربیعة بن ناجد قال: سمعتُ عمّار بن یاسر هو بصفّین یقول: الجنّةُ تحت البارقة، والظّمْآنُ یرِدُ الماءَ، والماءُ مورود، الیوم ألْاقَى الأحِبّةَ محمّدًا وحِزْبَه، لقد قاتلتُ صاحبَ هذه الرایة ثلاثًا برسول الله ص وهذه الرابعة كإحداهنّ.

 

پ‍. آگاهی قاتلان عمار به گناه خود

۴۴) زهری از قول افراد متعددی واقعه به شهادت رساندن عمار را آورده است؛ که نشان می‌دهد قاتلان وی با علم به حدیث نبوی مذکور به این عمل شنیع اقدام کردند. طبق اسناد وی کلثوم بن جبر روایت کرده است:

من در قریه قصب نزد عبدالأعلی پسر عبدالله بن عامر* بودم که به او خبر دادم ابوغادیه جهنی اذن ورود می‌خواهد. عبدالأعلی گفت: وارد شود. وی وارد شد در حالی که او جامه‌های کوتاهی بر تن داشت؛ و وی شخصی بلندقامت با قیافه‌ای متفاوت بود که گویی از این امت نیست. وقتی نشست تعریف کرد که من [شخصا] ‌با رسول الله ص بیعت کردم.

گفتم:‌با همین دستت؟

گفت: ‌بله؛ و وی در روز [بیعت] عقبه (بیعتی که عده‌ای از اهل مدینه قبل از هجرت رسول الله ص با ایشان انجام دادند) برایمان خطبه‌ای خواند و فرمودند: ای مردم! همانا خونتان و اموالتان بر همدیگر حرام است تا زمانی که پروردگارتان را ملاقات کنید همانند حرمت امروز در این ماه [حرام] در این سرزمین حرم. آیا مطلب را به شما رساندم. گفتیم: بله. فرمود: خدایا شاهد باش. سپس فرمود: مواظب باشید که بعد از من کافر نشوید که همدیگر را بکشید.

سپس مطالب دیگری برایمان تعریف کرد تا بدینجا رسید که گفت ما عمار را در میان خودمان خیلی مهربان و دوست‌داشتنی می‌دانستیم تا زمانی که در مسجد قبا بودم و دیدم می‌گوید: این نعثل همان عثمان است.** پس به دور و بر خودم نگاه کردم و اگر یارانی پیدا می‌کردم او را چنان زیر لگد می‌گرفتم که کشته شود و با خودم گفتم: خدایا مرا بر عمار مسلط کن. پس در جنگ صفین دیدمش که در زمره اولین شجاعان سپاه قرار دارد. در اواسط صفین بود که یکبار دیدم وی بی‌پناه مانده است پس با نیزه‌ام ضربه‌ای به ران پایش وارد کردم؛‌از درد به خود پیچید و کلاهخود را لحظه‌ای از سر برداشت پس صربه‌ای زدم و سرش از تن جدا کردم.

راوی می‌گوید: آدمی گمراهتر از او در عمرم ندیده‌ام. خودش از پیامبر ص آن سخنان را شنیده بود و آنگاه به قتل عمار اقدام کرد.

ابوغادیه آبی خواست. در لیوانی شیشه‌ای برایش آب آوردند؛ از نوشیدن آن خودداری کرد تا در قدحی برایش آب آوردند. شخصی که بالای سر امیر ایستاده بود گفت: از این دستها در تعجبم! در خصوص نوشیدن آب در لیوان شیشه‌ای ورع پیشه می‌کند اما در کشتن عمار ورع ندارد!

زهری سپس با سند دیگری روایت می‌کند که ابوغادیه گفت: شنیدم که عمار یاسر درباره عثمان بدگویی می‌کند و در مدینه او را دشنام می‌دهد؛ با خودم قرار گذاشتم که او را بکشم و گفتم: اگر خداوند فرصتش را برایم فراهم آورد حتما او را خواهم کشت. در اثتای جنگ موقعیتی پیش آمد و به وی حمله کردم و نیزه‌ای بر ران وی فرو کردم و او بر زمین افتاد و وی را کشتم.

و خبر به عمروعاص دادند: گفت از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: قاتل (کسی که با او می‌جنگد) و سلب‌کننده او (کسی که بعد از کشتنش اموال وی را به غنیمت می‌برد) در آتشند.

به عمروعاص گفته شد: خوب: تو خودت با او جنگیدی.

پاسخ داد: همانا فرموده بود کسی که با او بجنگد و اموالش را به غنیمت ببرد. [یعنی من فقط با او جنگیدم ولی اموالش را به غنیمت نبردم؛‌ پس مشمول حدیث پیامبر ص نمی‌شوم!!!]

زهری در ادامه روایت دیگری هم آورده است که:

چون جنگ در دو صف به وقوع پیوست و داشتند به فنا می‌رفتند، معاویه گفت: این روزی است که اعراب در آن به فنا می‌رود، مگر آن که سبکیِ‌ آن بنده آنان را دریابد*** و مقصودش عمار بن یاسر بود. و این نبرد شدید سه شبانه‌روز ادامه داشت که آخرش لیلة الهریر**** بود و چون روز سوم شد عمار به هاشم بن عتبة بن أبی وقّاص که پرچم را به دست داشت گفت: حمله کن پدر و مادرم به فدایت.

هاشم گفت: ای عمار، خدا تو را بیامرزد. تو مردی هستی که از جنگ اندک هراسی نداری و من هم با پرچم آرام آرام خیز برمی دارم که با این روش بدانچه می‌خواهم برسم؛ و اگر من بترسم از هلاک شدن ایمن نخواهم بود [کنایه از اینکه اگر حمله نمی‌کنم از روی ترس نیست]. پس مادام چنین می‌کرد تا اینکه موقعیتی پیش آمد و حمله کرد و عمار هم در گردان خود برخاست و گردان ذوالکلاء هم به سوی او حمله‌ور شدند، پس با یکدیگر جنگیدند و همه کشته شدند و دو گردان ریشه کن شدند. و حوی سکسکی و ابوغادیه مزنی با هم به سوی عمار یورش آوردند و او را کشتند. از ابوغادیه سوال شد که چگونه او را کشتید؟ گفت: چون با گردان خود به ما نزدیک شد و ما هم در گردان خودمان به سراغش رفتیم بیرون آمد و مبارز طلبید؛ پس مردی از اهالی سکاسک به مقابلش رفت و شمشیرهایشان درهم‌پیچید و عمار آن سکسکی را کشت و دوباره مبارز طلبید و من سراغش رفتم و دو ضربه بین ما رد و بد شد و دستش ضعیف شده بود، ضربه ای دیگر به او زدم و افتاد، پس با شمشیر او را زدم تا جان داد. و مردم ندا دادند: ابوالیقظان [= کنیه عمار] را کشتى، خدا تو را بکشد! گفتم: بروید پی کارتان، که به خدا قسم، برای من مهم نیست که اصلا کی هستی و به خدا قسم آن زمان او را نمی شناختم.

محمد ین منتشر گفت: ای ابوالغادیه! دشمنت روز قیامت مازُنْدَرُ خواهد بود (یعنی شخصی قوی هیکل)؛ و او خندید چرا که ابوالغادیه پیرمردی درشت‌اندام بود.

و علی ع وقتی عمار به شهادت رسید فرمود: همانا هر مسلمانی که کشته شدن عمار بر او ناگوار نباشد و به خاطر این مصیبت دردی عظیم احساس نکند انسانی غیررشید است؛ خداوند عمار را رحمت کند روزی که اسلام آورد و خداوند عمار را رحمت کند روزی که کشته شد و خداوند عمار را رحمت کند روزی که زنده برانگیخته خواهد شد؛ همانا بارها عمار را دیدم که از اصحاب رسول الله ص چهارنفر کنارش نبود مگر اینکه عمار چهارمی آنها بود و پنج نفر کنار رسول الله ص نبود مگر اینکه عمار پنجمی آنان بود؛ و احدی از قدیمی‌های اصحاب رسول الله ص شک ندارد که [بنا به وعده رسول الله ص] بهشت بر عمار واجب شده بود آن هم نه یک بار و دوبار [یعنی رسول الله ص چندین بار این سخن را تکرار کرده بود] ؛ ‌پس بهشت بر عمار گوارا باشد. و گفته شده که عمار همراه حق است و حق با اوست و عمار هرجا حق بگردد همان سو می‌گردد و قاتل عمار در جهنم است.

پی‌نوشت‌ها:

* عبدالله بن عامر والی عثمان در بصره بود که حضرت علی ع او را عزل کرد و او در تجهیز سپاه جمل علیه حضرت علی ع نقش جدی داشت و بعدا یکی از فرماندهان معاویه در جنگ صفین و نیز جنگ با امام حسن ع شد و معاویه دوباره حکومت بصره را به وی سپرد. (ر.ک: ویکی شیعه؛ عبدالله بن عامر)

** نعثل اسم یهودی پیری در مدینه بود که عایشه و برخی از محاصره کنندگان عثمان، وی را نعثل خطاب می‌کردند کنایه از اینکه با این کارهایش از دین اسلام برگشته و شبیه یهودیان شده است. برای مشاهده منابع اهل سنت درباره نعثل نامیده شدن عایشه، ر.ک: http://alhassanain.org/arabic/?com=content&id=4329

*** إلا أنْ تُدركهم فیه خِفّةُ العَبْدِ: ظاهرا مقصودش از این جمله آن است که: مگر اینکه امثال عمار یاسر از این هجومهای شدید و تهییج رزمندگان سپاه علی ع علیه ما دست بردارند.

**** لیلة الهریر، شبی بود که در جنگ صفین نبرد به اوج خود رسید و فردایش به پیشنهاد عمروعاص لشکر معاویه قرآن‌ها را بر سر نیزه زدند و تقاضای حکمیت کردند.

‌‌الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۴۰-۲۴۲

قال: أخبرنا عفّان بن مسلم ومسلم بن إبراهیم وموسى بن إسماعیل قالوا: أخبرنا ربیعة بن كلثوم بن جَبْر قال: حدّثنی أبى قال: كنْتُ بواسِطِ القَصَبِ عند عبد الأعلى بن عبد الله بن عامر فقلتُ: الإذْنَ، هذا أبو غادیة الجُهنى. فقال عبد الأعلى: أدْخِلوه، فَدَخَلَ علیه مُقَطّعاتٌ لَهُ فإذا رجلٌ طُوال ضَرْبٌ من الرجال كأَنّه لیس من هذه الأمّة، فلمّا أن قعد قال: بایعتُ رسول الله ص قلتُ: بیمینك؟ قال: نعم، وخَطَبَنا رسول الله ص یوم العَقَبَة فقال. یا أیها النّاس ألا إنّ دماءكم وأموالكم حرامٌ علیكم إلى أن تَلْقَوْا ربّكم كحُرْمَةِ یوْمكم هذا فی شهركم هذا فی بَلَدِكم هذا، ألا هَلْ بَلّغْتُ؟ فقلنا: نعم، فقال: اللهُمّ اشْهَدْ، ثمّ قال: ألا لا تَرْجعوا بعدى كُفّارًا یضْرِبُ بعضكم رِقابَ بعض، قال ثمّ أتْبَعَ ذا فقال: إنّا كُنّا نَعُدّ عمّار بن یاسر فینا حَنانًا، فبینا أنا فی مسجد قُباءَ إذ هو یقول: ألا إنّ نَعْثَلًا هذا لعثمان، فألْتَفِتُ فلو أجِدُ علیه أعْوانًا لَوَطِئْتُه حتَّى أقْتُله، قال قلت اللهُمّ إنّك إنْ تَشأُ تُمَكّنّى من عمّار، فلمّا كان یوم صفّین أقبل یستنّ أوّلَ الكتیبة رجلًا حتَّى إذا كان بین الصفّین فأبْصَرَ رجلٌ عَوْرَةً فطعنه فی ركبته بالرمح فعثر فانكشف المِغْفَرُ عنْه، فضربتُه فإذا رأس عمّار. قال: فلم أرَ رجلًا أبْینَ ضَلالَةً عندی منه، إنّه سمع من النّبی، علیه السلام، ما سمع ثمّ قَتَلَ عَمّارًا.

قال واستسقى أبو غادیة فأُتى بماء فی زُجاجٍ فأبَى أن یشرب فیها، فأُتىَ بماءٍ فی قَدَحٍ فَشَرب، فقال رجلٌ على رأس الأمیر قائمٌ بالنّبطیة: أوى ید كفتا یتَوَرّعُ عن الشراب فی زجاج ولم یتورّع عن قتل عمّار.

قال: أخبرنا عفّان بن مسلم قال: أخبرنا حمّاد بن سلمة قال: أخبرنا أبو حفص وكلثوم بن جَبْر عن أبی غادیة قال: سمعتُ عمّار بن یاسر یقع فی عثمان یشْتِمُه بالمدینة قال: فتوعّدتُه بالقتل قلت: لئنْ أمكننى الله منك لأفْعَلَنّ. فلمّا كان یومُ صفّین جَعَلَ عمّار یحمل على النّاس، فقیل هذا عمّارٌ، فرأیتُ فُرْجة بین الرّئَتَین وبین الساقین، قال فحملتُ علیه فطعنتُه فی ركبته، قال: فوقع فقتلتُه. فقیل قتلت عمّار بن یاسر. وأُخبر عمرو بن العاص فقال: سمعتُ رسول الله ص یقول إنّ قاتله وسالبه فی النّار، فقیل لعمرو بن العاص: هو ذا أنت تُقاتله، فقال: إّنما قال قاتله وسالبه.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر وغیره قالوا: لمّا استلحم القتالُ بصفّین وكادوا یتفانَوْنَ قال معاویة: هذا یومٌ تفانى فیه العرب إلا أنْ تُدركهم فیه خِفّةُ العَبْدِ، یعنی عمّار بن یاسر، قال وكان القتال الشدید ثلاثةَ أیام ولیالیهنّ، آخرُهن لیلةُ الهَریر، فلمّا كان الیومُ الثالث قال عمّار لهاشم بن عتبة بن أبی وقّاص ومعه اللّواءُ یومئذٍ: احْمِلْ فِدَاكَ أبى وأمّى! فقال هاشم: یا عمّار رحمك الله إنّك رجلٌ تَسْتَخِفّكَ الحَرْبُ وإنى إنّما أزحفُ باللّواء زَحفًا رَجاءَ أن أبلغَ بذلك ما أرید، وإنى إن خَفَفْتُ لم آمَنِ الهَلَكَةَ. فَلَمْ یزَلْ به حتَّى حَمَلَ فَنَهَضَ عمّار فی كتیبته فنهض إلیه ذو الكلاع فی كتیبته فاقتتلوا فقُتلا جمیعًا واستُؤصِلت الكتیبتان، وَحَمَلَ على عمّار حُوَی السّكسَكِی وأبو الغادیة المُزَنی وقَتَلاه، فقیل لأبى الغادیة: كیفَ قَتَلْتَه؟ قال: لمّا دَلَفَ إلینا فی كتیبته ودلفنا إلیه، نادى هل من مُبارزٍ، فَبَرَزَ إلیه رجلٌ من السكاسك فاضطربا بسیفیهما فقَتَلَ عمّارٌ السّكسكی، ثمّ نادى مَنْ یبارِز، فَبَرَزَ إلیه رجُل من حِمْیرَ فاضطربا بسیفیهما فقتل عمّار الحمیری وأثْخَنَه الحمیری، ونادى مَنْ یبارِزُ، فبرزتُ إلیه فاختلفنا ضَرْبَتَین، وقد كانت یده ضَعُفَتْ فأنْتَحى علیه بضربة أُخرى فسقط فضربتُه بسیفى حتَّى بَرَدَ. قال ونادى النّاسُ: قتلتَ أبا الیقْظان قَتَلَك الله! فقلت اذْهَبْ إلیكَ فوالله ما أُبالى من كنتَ، وبالله ما أعرفُه یومئذٍ. فقال له محمّد بن المنْتَشِر: یا أبا الغادیة خَصْمُك یوم القیامة مازُنْدَرُ، یعنی ضخمًا، قال فضحك، وكان أبو الغادیة شیخًا كبیرًا جسیمًا أدْلَمَ، قال: وقال علی حین قُتل عمّار: إنّ امْرأ من المسلمین لم یعْظُمْ علیه قَتْلُ ابن یاسر وتَدْخُل به علیه المصیبةُ الموجعةُ لَغیرُ رَشیدٍ، رَحِمَ الله عمّارًا یومَ أسْلَمَ، ورحم الله عمّارًا یومَ قُتِلَ، ورحم الله عمّارًا یومَ یبْعَثُ حیا، لقد رأیتُ عمّارًا وما یذْكَرُ من أصحاب رسول الله ص أربعةٌ إلّا كان رابعًا ولا خمسةٌ إلّا كان خامسًا، وما كان أحدٌ من قدماء أصحاب رسول الله ص یشكّ أنّ عمّارًا قد وَجَبَتْ له الجنّة فی غیر موطن ولا اثنین، فهَنیئًا لعمّار بالجنّة، ولقد قیل إنّ عمّارًا مع الحقّ والحقّ معه، یدورُ عمّار مع الحقّ أینما دار، وقاتلُ عمّار فی النّار.

 

ت‍. سایر وعده‌های رسول الله ص به بهشتی بودن عمار

– در روایت قبل از امیرالمؤمنین ع نقل شد که وعده پیامبر ص به بهشتی بودن عمار منحصر به یکبار و دوبار نبوده است بلکه در مواطن متعددی این وعده را داده‌اند. معروفترین وعده که قبلا با اسناد مختلف اشاره شد وعده در هنگام بنای مسجد النبی بود. در اینجا از باب نمونه دو مورد دیگر از این وعده‌های رسول الله ص به شهادت عمار که در منابع اهل سنت آمده تقدیم می‌شود:

– در زمان شکنجه شدن عمار در مکه

۴۵) الف. از عمرو بن میمون روایت شده است که مشرکان [مکه] عمار را با آتش شکنجه می‌دادند و رسول الله ص بر او می‌گذشت و دستی بر سر او می‌کشید و می‌فرمود: «ای آتش سرد و سلامت شو» (انبیاء/۶۹) بر عمار همان گونه که بر ابراهیم چنین شدی؛ ولی [نه این مشرکان، بلکه] «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» تو را به قتل می‌رسانند.»

ب. همچنین از عثمان بن عفان و یوسف مکی و ابن عون روایت شده است که رسول الله ص بارها بر عمار یاسر و پدرش [یاسر] و مادرش [سمیه] که به دست مشرکان مکه شکنجه می‌شدند گذشت و به آنان فرمود: صبر پیشه کنید؛ خدایا خاندان یاسر را بیامرز؛ و می‌دانم که آمرزیده‌ای؛

یا می‌فرمود: ای خاندان عمار بر شما بشارت باد که وعده‌گاه شما بهشت است.

ج. و از ابن عون روایت شده که پیامبر ص بر عمار گذشت و دید که [به خاطر عذاب وجدان] می‌گرید. فرمود: آیا کفار تو را گرفتند و در آب [تا حد خفه شدن] فروبردند و نگهداشتند و تو چنین و چنان [سخنانی که کافران راضی شوند و از تو دست بردارند] گفتی؟ [ناراحت نباش] و اگر باز هم سراغت آمدند همانها را به آنها بگو.

الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۰؛ تاریخ الإسلام (ذهبی)، ج۳، ص۵۷۱-۵۷۲[۱۲۳]؛ أنساب الأشراف للبلاذری، ج۱، ص۱۶۷[۱۲۴]

الف. قال: أخبرنا یحیى بن حمّاد قال: أخبرنا أبو عَوَانَة عن أبی بَلْج عن عمرو بن میمون قال: أحرق المشركون عمّار بن یاسر بالنّار قال: فكان رسول الله ص یمُرّ به ویمِرّ یده على رأسه فیقول: «یانَارُ كُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا» [الأنبیاء/۶۹] على عمّار كما كنت على إبراهیم، تَقْتُلُكَ ‌الفِئَةُ ‌الباغیة.

ب. قال: أخبرنا مسلم بن إبراهیم وعمرو بن الهیثم أبو قطن قالا: أخبرنا القاسم بن الفضل قال: أخبرنا عمرو بن مرّة الجَمَلى عن سالم بن أبی الجعد عن عثمان بن عفّان قال: أقبلتُ أنا ورسول الله ص آخذٌ بیدى نَتَماشى فی البطحاء حتَّى أتینا على أبى عمّار وعمّار وأمّه وهم یعَذَّبون، فقال ساسر: الدّهْرُ هَكَذا، فقال له النّبی ص: اصْبِرْ، اللهمّ اغْفِرْ لآلِ یاسر وقد فَعَلْتَ.

قال: أخبرنا مسلم بن إبراهیم قال: أخبرنا هشام الدّسْتُوائی قال: أخبرنا أبو الزّبیر أنّ النّبی ص مَرّ بآل عمّار وهم یعذَّبون فقال لهم: أبْشِروا آلَ عمّار فإنّ مَوْعِدَكم الجنّة.

قال: أخبرنا الفضل بن عَنْبَسَة قال: أخبرنا شعبة عن أبی بشر عن یوسف المكی أنّ النّبی ص مرّ بعمّار وأبى عمّار وأمّه وهم یعَذَّبون فی البطحاء فقال: أبْشِروا یا آل عمّار فإنّ موعدكم الجَنّة.

ج. قال: أخبرنا إسماعیل بن إبراهیم عن ابن عون عن محمّد أنّ النّبی ص لقى عمّارًا وهو یبكى فجعل یمسح عن عینیه وهو یقول: أخَذَكَ الكُفّارُ فَغَطّوك فی الماء فقلت كذا وكذا، فإن عادوا فقل ذاك لهم.

 

– در اینکه آخرین جرعه وی از دنیا و قبل از رفتن به بهشت، شیر است

۴۶) الف. از ابوالبختری روایت شده است که:

عمار در جنگ صفین گفت: مقداری شیر برایم بیاورید که بنوشم؛ که همانا رسول الله ص فرموده بود: آخرین جرعه‌ای که از دنیا می‌نوشی جرعه‌ای از شیر است. پس شیری برایش آوردند و آن را نوشید و دوباره پا به میدان گذاشت تا به شهادت رسید.

مسند أحمد، ج۳۱، ص۱۷۲، ح۱۸۸۸۰؛ مصنف ابن أبی شیبة، ج۲۱، ص۵۳۴[۱۲۵]؛ الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۸[۱۲۶]؛ أنساب الأشراف للبلاذری، ج۱، ص۱۷۲[۱۲۷]

حَدَّثَنَا وَكِیعٌ، حَدَّثَنَا سُفْیانُ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِی قَالَ:

قَالَ عَمَّارٌ یوْمَ صِفِّینَ: ائْتُونِی بِشَرْبَةِ لَبَنٍ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ: ” آخِرُ شَرْبَةٍ تَشْرَبُهَا مِنَ الدُّنْیا شَرْبَةُ لَبَنٍ “، فَأُتِی بِشَرْبَةِ لَبَنٍ فَشَرِبَهَا ثُمَّ تَقَدَّمَ فَقُتِلَ.

تبصره: شعیب أرنؤوط (محقق کتاب) در تعلیقه‌ای طولانی اظهار می‌دارد که این حدیث صحیح است هرچند با این سندش قابل مناقشه است، و در ادامه نام دهها منبع معتبر از اهل سنت را می‌آورد که این روایت با سندهای صحیح در آن آمده است (مسند أحمد، ج۳۱، ص۱۷۲-۱۷۴).[۱۲۸]

ب. زهری (و برخی دیگر از کتب روایی و تاریخی اهل سنت) پس از نقل روایت فوق، روایات زیر را هم درباره عمار می‌آورد:

– عبدالرحمن بن أبزی می‌گوید: در مسیر جنگ صفین عمار در کنار شط فرات دعا می‌کرد و می‌گفت: خدایا اگر بدانم رضایت تو از من به این است که خودم را از بالای این کوه به پایین پرتاب کنم قطعا این کار را خواهم کرد؛ و اگر بدانم رضایت تو از من به این است که آتشی عظیم روشن کنم و خود را در آن بیفکنم قطعا چنین کنم؛ خدایا! اگر بدانم رضایت تو از من به این است که خود را در آب بیندازم و غرق کنم قطعا چنین کنم. من به این جنگ نیامدم مگر به خاطر اینکه رضایت تو را می‌خواستم؛ و من به تو امیدوارم پس مرا ناامید مگردان و من رضایت تو را می‌خواهم.

– ربیعة بن ناجد می‌گفت: در صفین شنیدم که عمار چنین می‌گفت: بهشت زیر برق شمشیرهاست؛ و تشنه به آب می‌رسد؛ و آب هم روی خود را گشاده است. امروز دوستانم حضرت محمد ص و حزب او را ملاقات می‌کنم؛ سوگند که من در رکاب رسول الله ص سه بار با این پرچم [پرچم معاویه که در دست عمروعاص بود] جنگیدم و این بار هم که بار چهارم است همانند آن قبلی‌هاست.

– ابومروان اسلمی روایت کرده است: در جنگ صفین در میان مردم ایستاده بودیم که دیدیم عمار بن یاسر از لشکر بیرون آمد – و آفتاب در حال غروب بود- و می‌گفت: کیست که به سوی خداوند برود؟ تشنه دارد به آب می‌رسد؛ بهشت زیر سایه شمشیرهاست؛ و امروز دوستانم را ملاقات می‌کنم؛ حضرت محمد ص و حزب او را ملاقات می‌کنم.

– از لؤلؤة، کنیز أمّ الحَكَم، دختر عمار روایت شده است: روزی که عمار به شهادت رسید پرچم به دست هاشم بن عتبة بود؛ و بسیاری از لشکر علی ع تا عصر آن روز شهید شده بودند؛ پس عمار از پشت سر به هاشم نزدیک شد و از او پیشی گرفت و خورشید در حال غروب بود؛ و همراه عمار ظرفی از شیر بود و چون خورشید مخفی شد وی آن را نوشید و گفت: از رسول الله ص شنیدم که فرمود: آخرین توشه‌ات از دنیا ظرفی از شیر خواهد بود. سپس پیش رفت و جنگید تا به شهادت رسید و آن هنگام ۹۴ ساله بود.

الطبقات الكبیر، ج۳، ص۲۳۸-۲۳۹

قال: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی یعقوب بن عبد الله القُمّی عن جعفر بن أبى المغیرة عن سعید بن عبد الرّحمن بن أبْزى عن أبیه عن عمّار بن یاسر أنّه قال وهو یسیر إلى صفّین على شطّ الفرات: اللهمّ إنّهُ لَوْ أعْلَمُ أنّه أرضى لك عنى أنْ أرمى بنفسى من هذا الجبل فأتَرَدّى فأسْقُطَ فعلتُ، ولو أعلمُ أنّه أرضى لك عنى أنْ أوقد نارًا عظیمة فأقعَ فیها فعلتُ، اللهُمّ لو أعلم أنّه أرضى لك عنّى أنْ ألقىَ نفسى فی الماء فأُغْرِقَ نفسى فعلتُ، فإنى لا أُقاتل إلّا أرید وَجهك، وأنا أرجو أنْ لا تُخَیبَنى، وأنا أریدُ وَجْهَكَ.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی من سمع سلمة بن كُهیل یخبرُ عن أبی صادق عن ربیعة بن ناجد قال: سمعتُ عمّار بن یاسر هو بصفّین یقول: الجنّةُ تحت البارقة، والظّمْآنُ یرِدُ الماءَ، والماءُ مورود، الیوم ألْاقَى الأحِبّةَ محمّدًا وحِزْبَه، لقد قاتلتُ صاحبَ هذه الرایة ثلاثًا برسول الله وهذه الرابعة كإحداهنّ.

قال: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی هاشم بن عاصم عن المنذر بن جَهْم قال: حدّثنی أبو مروان الأسلمی قال: شهدتُ صفّین مع النّاس، فبینا نحن وقوف إذ خرج عمّار بن یاسر وقد كادت الشمس أن تغرب وهو یقول: من رائحٌ إلى الله، الظّمآنُ یرِدُ الماءَ، الجَنّةُ تحت أطراف العوالى، الیوم ألْقى الأحِبّة: الیومَ ألْقى محمّدًا وحزْبَه.

قالَ: أخبرنا محمّد بن عمر، حدّثنی عبد الله بن أبی عُبیدة عن أبیه عن لؤلؤة مولاة أمّ الحَكَم بنت عمّار بن یاسر قالت: لمّا كان الیوم الذی قُتل فیه عمّار، والرّایة یحْملها هاشم بن عُتبة، وقد قُتل أصحابُ علی ذلك الیوم حتَّى كانت العصر، ثمّ تَقَرّبَ عَمّارٌ من وراء هاشم یقدّمه وقد جَنَحَت الشمس للغروب، ومع عَمّار ضَیحٌ من لَبَنٍ، فكان وجوبُ الشمس أن یفْطِرَ، فقال حین وَجَبَت الشمس وشَرِبَ الضّیحَ: سمعتُ رسول الله ص یقول: آخر زادك من الدّنیا ضَیحٌ من لَبَنٍ، قال: ثمّ اقتربَ فقاتل حتَّى قُتل، وهو یومئذٍ ابن أربع وتسعین سنة.

 

ث‍‍. گناه عدم همراهی با حضرت علی ع در جنگ‌های ایشان بویژه صفین

۴۷) ابی عشاقه می‌گوید: از عمار شنیدم که می‌گفت:

از رسول الله شنیدم که فرمود: ای علی! تو با «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» خواهی جنگید در حالی که تو بر حق هستی؛ و کسی که آن روز تو را یاری نکند از من نیست.

تاریخ دمشق (لابن عساكر)، ج۴۲، ص۴۷۳؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۱۸، ص۵۶؛ جامع الأحادیث (سیوطی) ج۲۳، ص۳۳۱

أخبرنا أبو الحسن سعد الخیر بن محمد أنا أحمد بن محمد بن أحمد بن موسى أنا محمد بن أحمد بن عبد الرحمن الذكوانی أنا أبو أحمد محمد بن أحمد العسال نا أبو یحیى الرازی وهو عبد الرحمن بن محمد بن سالم نا عبد الله بن جعفر المقدسی نا ابن وهب عن ابن لهیعة عن أبی عشاقة عن عمار بن یاسر قال:

سمعت النبی (ص) یقول: یا علی ستقاتلك الفئة الباغیة وأنت على الحق؛ فمن لم ینصرك یومئذ فلیس منی.

 

۴۸) در احادیث ۴۰ به بعد (بویژه حدیث۴۳) دیدیم که این احادیث نبوی درباره اینکه عمار را «فئه باغیه» می‌کشند برای خیلی از افراد در همان جنگ حقانیت علی ع را اثبات کرد و به نفع ایشان وارد جنگ شدند. حقیقت این است که اینکه این حدیث فضایی ایجاد کردم که معلوم شد- مطابق حدیث شماره ۴۷ – وظیفه همگان است که در این چنگ به یاری امیرالمؤمنین باشند بقدری مهم بود که بسیاری از بزرگان صحابه و تابعین، بعدا از اینکه با حضرت علی در این جهاد شرکت نکرده بودند ابراز تاسف ویا توبه کردند؛ مثلا:

الف. در کتب اهل سنت با سندی که صحیح می‌دانند نقل شده که عبدالله بن عمر در هنگام احتضار می‌گفت:

در زندگی‌ام برای چیزی تاسف نخوردم به اندازه تاسف بر آن چیزی که از این آیه [آیه۹ سوره حجرات] فهمیده می‌شد؛ ‌یعنی اینکه آن گونه که خداوند دستور داده بود همراه با علی ع در جنگ با «الفئة الباغیه: جماعت ستمگر» حاضر نشدم.

الدر المنثور، ج‏۶، ص۹۰؛ الطبقات الكبیر، ج۴، ص۱۷۴؛ المعرفة والتاریخ، ج۳، ص۸۴؛ أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۷۹؛ المعجم الكبیر للطبرانی، ج۱۳، ص۱۴۵؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۱۱۷؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۰۲؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۳۱

أخرج الحاكم و البیهقی و صححه عن ابن عمر قال: ما وجدت فی نفسی من شی ما وجدت من هذه الآیة انی لم أقاتل هذه الفئة الباغیة كما أمرنی الله.

ب. و از عامر نقل شده که مسروق (مسروق بن اجدع همدانی، از تابعین، م۶۳) از اینکه به پیشگاه خداوند از اینکه علی ع را تنها گذاشته بود (همراه با علی ع در جنگ حاضر نشده بود) استغفار می‌کرد.

ج. از شعبی نقل شده که مسروق نمرد مگر اینکه دائما انگشت ندامت می‌گزید به خاطر آنچه در خصوص همراهی علی ع از دست داده بود.

التاریخ الكبیر لابن أبی خیثمة، ج۳، ص۱۲۶؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۳، ص۱۱۱۷[۱۲۹]؛ أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۱۰۲[۱۳۰]

۴۰۹۹- حَدَّثَنَا ابْنُ الأَصْبَهَانِی، قال: أخبرنا شَرِیك، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ عَامِرٍ، قَالَ: مَا مَاتَ مَسْرُوقٌ حَتَّى اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْ تخلِّیه عَنْ علی.

۴۱۰۲- حَدَّثَنَا عَبْد الرَّحْمَن بْنُ صالح، قال: حدثنا نوح بن دراج، قال: حدثنا مُجَالِد، عَنِ الشَّعْبِی، قَالَ: مَا مَاتَ مَسْرُوقٌ حَتَّى عضَّ یدَیه نَدَامَةً عَلَى مَا فَاتَهُ مِنْ علی.

 

۳) جنگ نهروان و به هلاکت رسیدن ذوالثدیه

آ. نکته: اشتمال مارقین بر دو گروه دیگر

قبل از ورود در بحث خوارج تذکر نکته‌ای لازم است؛ و آن اینکه اگرچه از زمان حکومت بنی‌امیه معروف شده که مارقین [= از دین خارج‌شوندگان] در حدیث نبوی همان خوارج‌اند؛ اما حق این است که روایات نبوی‌ای که در آنها سخن از جنگ امیرالمؤمنین ع با مارقین به میان آمده نزد صحابه (مخاطبان زمان خود پیامبر ص)، منحصر به خوارج نمی‌شد و شامل دو گروه قبلی که با حضرت علی ع جنگیدند (اصحاب جمل و صفین) نیز می‌شد. شاید بهترین شاهد بر این مدعا گفتگوی عمار یاسر و سعد بن ابی‌الوقاص است که در منابع متقدم اهل سنت آمده است. این گفتگو از این جهت شاهدی بر مدعای ماست که عمار در جنگ صفین به شهادت رسید و در جنگ نهروان نبود؛ و لذا وقتی سعد را بابت عدم همراهی با علی ع مواخذه می‌کند سخنش ناظر به دو جنگ جمل و صفین است. لذا قبل از ورود در بحث خوارج این گفتگو تقدیم می‌شود:

۴۹) عامر بن سعد روایت کرده است: یکبار عمار یاسر به سعد بن ابی‌ وقاص گفت: تو را چه می‌شود که از خانه بیرون نمی‌آیی تا در رکاب علی بن ابیطالب ع بجنگی؟ آیا نشنیده‌ای که رسول الله ص در موردش چه فرمود؟ فرمود: «قومی از امت من سر به شورش برمی‌دارند؛ از دین بیرون می‌روند آن گونه که تیر از کمان بیرون می‌رود؛ و علی بن ابی‌طالب ع با آنان می‌جنگد»؛ و این را سه بار تکرار کرد.

سعد گفت: راست می‌گویی! به خدا سوگند شنیدم؛ ولیکن کناره‌گیری را بیشتر دوست داشتم تا زمانی که شمشیری بیابم که کافر را بکشد و از آسیب زدن به مؤمن خودداری کند!

السنة لابن أبی عاصم، ج۲، ص۵۹۹، ح۱۳۲۹؛ المعجم الأوسط للطبرانی، ج۴، ص۶۹، ح۳۶۳۴[۱۳۱]؛ فتح الباری لابن حجر، ج۱۲، ص۲۹۶[۱۳۲]

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ وَارَةَ، ثنا یحْیى بْنُ قَزْعَةَ بِمَكَّةَ، ثنا عُمَرُ بْنُ أَبِی عَائِشَةَ الْمَدِینِی، قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ مِسْمَارٍ، مَوْلَى آلِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ، یذْكُرُ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ:

أَنَّ ‌عَمَّارَ بْنَ یاسِرٍ، قَالَ: لِسَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ: مَا لَكَ لَا تَخْرُجُ فَتُقَاتِلَ مَعَ ‌عَلِی ‌بْنِ ‌أَبِی ‌طَالِبٍ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ ص مَا قَالَ فِیهِ؟ قَالَ: «یخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِی، یمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ ‌مُرُوقَ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِیةِ، یقْتُلُهُمْ ‌عَلِی ‌بْنُ ‌أَبِی ‌طَالِبٍ» ثَلَاثًا.

قَالَ: صَدَقْتَ، وَاللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُهُ، وَلَكِنِّی أَحْبَبْتُ الْعُزْلَةَ حَتَّى أَجِدَ سَیفًا یقْطَعُ الْكَافِرَ وَینْبُو عَنِ الْمُؤْمِنِ!

 

ب‍. پیش‌بینی پیامبر ص درباره ذوالثدیه

با این حال فعلا بر اساس همین تلقی رایج بحث را پیش می‌بریم. احادیث نبوی ناظر به پیش‌بینی پیدایش گروه خوراج (با تعابیری همچون مارقه[۱۳۳] و مارقین[۱۳۴] (از دین خارج‌شدگان؛ خوارج) در صحاح اهل سنت فراوان است در بسیاری از این احادیث از جانب رسول الله ص تاکید شده است که حق با کسی است که با مارقین خواهد جنگید؛ مثلا: «سَتَكُونُ أُمَّتِی فِرْقَتَینِ، فَتَخْرُجُ مِنْ بَینَهُمَا مَارِقَةٌ یلِی قَتْلَهَا أَوْلَاهُمَا بِالْحَقِّ: امت من دو فرقه می‌شوند که از ین آنان یکی‌شان خارج‌شدگان از دین‌اند؛ و آنان که سزاوارتر به حق‌اند جنگیدن با اینان را عهده‌دار می‌شوند» و در بسیاری از آنها این گروه نیز «‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِیةُ» خوانده شده‌اند که جنگیدن با آنان وظیفه هر مسلمانی است.[۱۳۵]

در میان این احادیث که به وفور و در حد متواتر و از بسیاری از اصحاب در منابع اهل سنت درباره خوارج یافت می‌شود (فقط در صحیح مسلم، ج۳، ص۱۰۹-۱۱۶ از ۷ نفر از صحابه (جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، عمر بن خطاب، علی بن ابی‌طالب، عبیدالله بن ابی‌رافع، ابوذر، سهل بن حنیف) احادیث مختلفی از پیامبر ص درباره خروج آنان از دین و وجوب جهاد با آنها آمده است)[۱۳۶]، آنچه جالب توجه است وجود شخصی است که به «ذو ‌الثُّدَیة» (به معنای دارای دو پستان) معروف است (ظاهرا وجه تسمیه‌اش این بوده که یکی از دستانش کوچک و شبیه پستان زنان بوده است؛ هرچند در معدودی از روایات وجه تسمیه‌اش این معرفی شده که پسانهایی همچون پستان زنان داشته است). در هر صورت بقدری احادیث نبوی مربوط به اینکه وی در جنگ با بهترین بندگان خدا به هلاکت می‌رسد معروف بوده است که وقتی خبر کشته شدن ذوالثدیه در جنگ نهروان به عایشه می‌رسد؛ وی بشدت از اینکه به جنگ با امیرالمؤمنین ع اقدام کرده بود ابراز تاسف و پشیمانی می‌کند.

این واقعه بقدری در منابع اهل سنت ذکر شده که اگر قرار باشد احادیثی که فقط در منابع متقدم اهل سنت درباره خوارج و ذوالثدیه را بیاوریم شاید از صدها مورد تجاوز کند؛ در اینجا صرفا معدود مواردی که بر اصل این واقعه دلالت دارد را مبتنی بر احادیثی از معتبرترین کتب اهل سنت تقدیم می‌شود:

 

۵۰) هم بخاری و هم مسلم هریک با دو سند از ابوسعید خدری روایت کرده‌اند:

یکبار نزد رسول الله ص بودیم و ایشان در حال تقسیم اموال بود که ذوالخویصره (شخصی از بنی تمیم) نزد ایشان آمد و گفت: یا رسول الله ص عدالت بورز!

رسول الله ص فرمود: وای بر تو! اگر من عدالت نمی ورزم، چه کسی عدالت خواهد ورزید؟! بشدت بدبخت و زیانکار می‌شدی اگر که من عدالت نمی‌ورزیدم.

عمر بن خطاب گفت: یا رسول الله ص بگذار سر از تنش جدا کنیم!

فرمود: رهایش کن! او را یارانی است که نماز شما نسبت به نماز آنها و روزه گرفتن آنها نسبت به روزه گرفتن شما حقیر به نظر می‌رسد؛ قرآن می‌خوانند اما از گردنشان بالاتر نمی‌رود؛ از دین اسلام بیرون خواهند رفت آن گونه که تیر از کمانش بیرون رود به طوری که وقتی نگاه شود نه در تیردان چیزی هست و نه در کمان اثری از پیکان است و نه اثری از تیر بدون پیکان و نه اثری از رد تیر و نه ترکش آن؛ ولی از سرگین و خون پیشی می‌گیرد؛ نشانه‌شان مردی سیاهپوست است که یکی از بازوانش همچون پستان زنان است، یا همچون تکه‌گوشتی که تکان‌تکان می‌خورد؛ در هنگامی که جدایی‌ای در مردم می‌افتد خروج می‌کنند.

ابوسعید ادامه داد: و شهادت می‌دهم که من خودم این را از رسول الله ص شنیدم و شهادت می‌دهم که علی بن ابی‌طالب ع با آنان جنگید و من در رکابش بودم؛ و دستور داد که آن شخص را بیابیم و [جسد] وی را یافتند و بدان نگاه کردم و همان طوری بود که رسول الله ص توصیف فرموده بود.

صحیح البخاری، ج۳، ص۱۳۲۱؛ و ج۵، ص۲۲۸۱؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۱۲[۱۳۷]

۳۴۱۴ – حدثنا أبو الیمان: أخبرنا شعیب، عن الزهری قَالَ: أَخْبَرَنِی أَبُو سَلَمَةَ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ: أَنَّ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ:

۵۸۱۱ – حَدَّثَنِی عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: حَدَّثَنَا الْوَلِیدُ، عَنِ الْأَوْزَاعِی، عَنِ الزُهری، عَنْ أَبِی سَلَمَةَ وَالضَّحَّاكِ، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ:

بَینَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ ص وَهُوَ یقْسِمُ قَسْمًا أَتَاهُ ذُو الْخُوَیصِرَةِ وَهُوَ رَجُلٌ مِنْ بَنِی تَمِیمٍ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ اعْدِلْ!

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: وَیلَكَ وَمَنْ یعْدِلُ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ، قَدْ خِبْتُ وَخَسِرْتُ إِنْ لَمْ أكن أَعْدِلْ؟!

فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِی اللهُ عَنْهُ: یا رَسُولَ اللهِ ائْذَنْ لِی فِیهِ فأَضْرِبْ عُنُقَهُ!

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: دَعْهُ فَإِنَّ لَهُ أَصْحَابًا یحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ مَعَ صَلَاتِهِمْ، وَصِیامَهُ مَعَ صِیامِهِمْ، یقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یجَاوِزُ تَرَاقِیهُمْ یمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ [الْإِسْلَامِ] كَمَا یمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیةِ، ینْظُرُ إِلَى نَصْلِهِ فَلَا یوجَدُ فِیهِ شَیءٌ، ثُمَّ ینْظُرُ إِلَى رِصَافِهِ فَلَا یوجَدُ فِیهِ شَیءٌ، ثُمَّ ینْظَرُ إِلَى نَضِیهِ – وهو قدحه – فَلَا یوجَدُ فِیهِ شَیءٌ، ثُمَّ ینْظَرُ إِلَى قُذَذِهِ فَلَا یوجَدُ فِیهِ شَیءٌ سَبَقَ الْفَرْثَ وَالدَّمَ آیتُهُمْ رَجُلٌ أَسْوَدُ إِحْدَى عَضُدَیهِ مِثْلُ ثَدْی الْمَرْأَةِ، أَوْ مِثْلُ الْبَضْعَةِ تَتَدَرْدَرُ یخْرُجُونَ عَلَى حِینِ فُرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ.

قَالَ أَبُو سَعِیدٍ: فَأَشْهَدُ أَنِّی سَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللهِ ص وَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ قَاتَلَهُمْ وَأَنَا مَعَهُ، فَأَمَرَ بِذَلِكَ الرَّجُلِ فَالْتُمِسَ، فَوُجِدَ فَأُتِی بِهِ، حَتَّى نَظَرْتُ إِلَیهِ عَلَى نَعْتِ رَسُولِ اللهِ ص الَّذِی نَعَتَ.

مسلم در ادامه این واقعه را با تعابیر دیگری از قول زید بن وهبی جهنی (صحیح مسلم، ج۳، ص۱۱۵[۱۳۸]) و عبیدالله بن ابی‌رافع (غلام آزاد شده رسول الله) (صحیح مسلم، ج۳، ص۱۱۶[۱۳۹]) نیز (به عنوان افراد دیگری که وی را دیده بودند) روایت کرده است.[۱۴۰]

 

پ‍‍. موضع عایشه درباره خبر قتل ذوالثدیه

۵۱) الف. حاکم نیشابوری (م۴۰۵) روایتی درباره ذوالثدیه را از عایشه آورده که ذهبی نیز بر صحیح بودن سند این روایت تاکید کرده است.

مسروق می‌گوید: عایشه یکبار به من گفت: من دیدم که بر روی تپه‌ای ایستاده‌ام و پیرامونم گاوی در حال شخم زدن است.

گفت: اگر خوابت رویای صادقه باشد پیرامونت آشوبی برپا خواهد شد.

گفت: از شرک به خدا پناه می‌برم. چه بد تعبیر کردی.

گفتم: چه‌بسا امری است که مایه ناراحتی‌ات خواهد شد.

گفت: به خدا سوگند اینکه از آسمان به زمین بیفتم برایم خوشایندتر از این است که چنین کاری کنم.

ایام گذشت و بعدها یکبار نزد او این سخن به میان آمد که علی ع ذوالثدیه را کشت.

به من گفت: هرگاه به کوفه رفتی برای من از عده‌ای از مردم آن دیار که آنها را می‌شناسی و شاهد ماجرا بودند خبر ماجرا را به صورت مکتوب بگیر.

چون به کوفه رفتم دیدم مردم گروه‌ها و حزبهای مختلفی هستند؛ از هر حزب و جماعتی ده نفر که شاهد ماجرا بود را پیدا کردم و از آنها به طور مکتوب شهادت گرفتم و گواهی‌های آنان را نزد وی بردم.

گفت: خدا عمروعاص را لعنت کند. او به من چنین وانمود کرده بود که وی را در مصر کشته است.

المستدرك على الصحیحین للحاكم، ج۴، ص۱۴؛ سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۰

۶۷۴۴ – أَخْبَرَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى، وَمُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یعْقُوبَ الْحَافِظُ، قَالَا: ثنا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ الثَّقَفِی، ثنا قُتَیبَةُ بْنُ سَعِیدٍ، ثنا جَرِیرٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِی وَائِلٍ، عَنْ مَسْرُوقٍ، قَالَ:

قَالَتْ لِی ‌عَائِشَةُ، رَضِی اللَّهُ عَنْهَا: «إِنِّی رَأَیتُنِی عَلَى تَلٍّ وَحَوْلِی بَقَرٌ تُنْحَرُ».

فَقُلْتُ لَهَا: لَئِنْ صَدَقَتْ رُؤْیاكِ لَتَكُونَنَّ حَوْلَكَ مَلْحَمَةٌ.

قَالَتْ: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّكَ، بِئْسَ مَا قُلْتَ».

فَقُلْتُ لَهَا: فَلَعَلَّهُ إِنْ كَانَ أَمْرًا سَیسُوءُكِ.

فَقَالَتْ: «وَاللَّهِ لَأَنْ أَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَفْعَلَ ذَلِكَ».

فَلَمَّا كَانَ بَعْدُ ذُكِرَ عِنْدَهَا أَنَّ عَلِیا رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَتَلَ ذَا ‌الثُّدَیةِ، فَقَالَتْ لِی: «إِذَا أَنْتَ قَدِمْتَ الْكُوفَةَ فَاكْتُبْ لِی نَاسًا مِمَّنْ شَهِدَ ذَلِكَ مِمَّنْ تَعْرِفُ مِنْ أَهْلِ الْبَلَدِ».

فَلَمَّا قَدِمْتُ وَجَدْتُ النَّاسَ أَشْیاعًا فَكَتَبْتُ لَهَا مِنْ كُلِّ شِیعٍ عَشَرَةً مِمَّنْ شَهِدَ ذَلِكَ قَالَ: فَأَتَیتُهَا بِشَهَادَتِهِمْ.

فَقَالَتْ: «لَعَنَ اللَّهُ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ، فَإِنَّهُ زَعَمَ لِی أَنَّهُ قَتَلَهُ بِمِصْرَ».

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیخَینِ وَلَمْ یخَرِّجَاهُ.

‌‌[التعلیق – من تلخیص الذهبی]۶۷۴۴ – على شرط البخاری ومسلم

ب. این واقعه را بیهقی (م۴۵۸) – ویک قرن قبل از وی، آجری (م۳۶۰)- با سند خویش از مسروق چنین روایت کرده‌اند:

عایشه به من گفت: آیا درباره ذو الثدیه که علی ع در حروریه (محل جنگ نهروان) به وی حمله کرد خبری داری؟

گفتم: نه.

گفت: برای من از کسانی که شاهد ماجرا بودند خبری بگیر.

پس به کوفه رفتم و آن موقع در کوفه حزبها و جماعتهایی* بودند؛ پس از هر حزب و جماعتی از ده نفر شهادت گرفتم و شهادت آنان را نزد وی آوردم و بر او خواندم.

گفت: آیا همه اینها خودشان دیده بودند؟

گفتم: از همه‌شان سوال کردم و به من گفتند که خودشان دیده‌اند.

گفت: خدا فلانی را لعنت کند. او به من نوشته بود که وی در نیل مصر غرق شده است.

سپس اشک در چشمانش جمع شد و اندکی گریست؛ چون گریه‌اش آرام گرفت گفت: خداوند علی ع را رحمت کند؛ او بر حق بود؛ و آنچه بین من و او گذشت چیزی نبود جز آنچه بین زن و هووهایش رخ می‌دهد.

* پی‌نوشت: در اینجا در نسخه بیهقی کلمه «أسباع» نوشته شده که به معنای «هفت‌تایی‌ها»ست؛ که معنای محصلی ندارد؛ و با توجه به عبارتی که در الشریعة آمده (و نیر روایت قبل در مستدرک حاکم) واضح است که اشتباه ناسخ بوده و کلمه «أشیاع» (جمع شیعه، به معنای حزب‌ها) اشتباها «أسباع» ثبت شده است.

دلائل النبوة للبیهقی، ج۶، ص۴۳۴-۴۳۵؛ الشریعة للآجری، ج۱، ص۳۶۱[۱۴۱]؛ و ج۴، ص۲۰۸۲[۱۴۲]

أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ أَخْبَرَنَا الْحُسَینُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَامِرٍ الْكِنْدِی بِالْكُوفَةِ مِنْ أَصْلِ سَمَاعِهِ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ الْكَاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبَانَ بْنِ صَالِحٍ قَالَ: هَذَا كِتَابُ جَدِّی: مُحَمَّدَ بْنَ أَبَانَ فَقَرَأْتُ فِیهِ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُرِّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ عُتَیبَةَ وَعَبْدُ اللهِ بْنُ أَبِی السَّفَرِ، عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِی، عَنْ ‌مَسْرُوقٍ، قَالَ:

قَالَتْ ‌عَائِشَةُ: عِنْدَكَ عِلْمٌ مِنْ ذِی الثُّدَیةِ الَّذِی أَصَابَهُ عَلِی- رَضِی اللهُ عَنْهُ- فِی الْحَرُورِیةِ؟

قُلْتُ: لَا.

قَالَتْ: فَاكْتُبْ لِی. بِشَهَادَةِ مَنْ شَهِدَهُمْ.

فَرَجَعْتُ إِلَى الْكُوفَةِ وَبِهَا یوْمَئِذٍ أَسْبَاعٌ [أشیاع] فَكَتَبْتُ شَهَادَةَ عَشَرَةٍ مِنْ كُلِّ سَبْعٍ [شیع] ثُمَّ أَتَیتُهَا بِشَهَادَتِهِمْ فَقَرَأْتُهَا عَلَیهَا.

قَالَتْ: أَكُلُّ هَؤُلَاءِ عَاینُوهُ؟

قُلْتُ: لَقَدْ سَأَلْتَهُمْ فَأَخْبَرُونِی أَنَّ كُلَّهُمْ قَدْ عَاینَهُ.

قَالَتْ: لَعَنَ اللهُ فُلَانًا فَإِنَّهُ كَتَبَ إِلَی أَنَّهُ أَصَابَهُمْ بِنِیلِ مِصْرَ. ثُمَّ أَرْخَتْ عَینَیهَا فَبَكَتْ فَلَمَّا سَكَتَتْ عَبْرَتُهَا. قَالَتْ: رَحِمَ اللهُ عَلِیا لَقَدْ كَانَ عَلَى الْحَقِّ وَمَا كَانَ بَینِی وَبَینَهُ إِلَّا كَمَا یكُونُ بَینَ الْمَرْأَةِ وَأَحْمَائِهَا.

ج. طبرانی (م۳۶۰) با سند دیگری این مطلب را نیز در گفتگوهای بین مسروق و عایشه روایت کرده است:

از مسروق روایت شده که عایشه از من پرسید: چه کسی ذو الثدیه را کشت؟ علی بن ابی‌طالب ع؟

گفتم: بله.

گفتم: خودم از رسول الله شنیدم که می‌فرمود: قومی خروج می‌کنند که اهل قرآن خواندن هستند اما قرآن از گردنشان بالاتر نمی‌رود؛ از دین بیرون می‌روند آن گونه که تیر از کمان بیرون می‌رود؛ علامتشان مردی است که دستش ناقص‌الخلقه است.

المعجم الأوسط للطبرانی، ج۵، ص۳۱۴؛ ح۵۴۱۳

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی خَیثَمَةَ قَالَ: نَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِی بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ: نَا عَمْرُو بْنُ عَبْدِ الْغَفَّارِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمْرٍو، عَنِ الشَّعْبِی، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ ‌عَائِشَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ لَهُ: مَنْ قَتَلَ ذَا ‌الثُّدَیةِ؟ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَتْ: أَمَا إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: «یخْرُجُ قَوْمٌ یقْرَءُونَ الْقُرْآنَ، وَلَا یجَاوِزُ تَرَاقِیهُمْ، یمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ كَمَا یمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیةِ، عَلَامَتُهُمْ رَجُلٌ مُخْدَجُ الْیدِ.

د. ابن‌ابی‌خیثمة (م۲۷۹) که یک قرن پیش از همه اینها می‌زیسته، در کتاب خویش (التاریخ الكبیر، ج۳، ص۱۲۶-۱۲۷[۱۴۳]) بعد از اینکه با ذکر سند اشاره می‌کند که «لَمَّا أَتَى مَسْرُوقٌ عَائِشَةَ بِخَبَرِ ذِی الثُّدَیةِ؛ أَنَّ عَلِیا قتَلَه وأصحابَهُ واستبان لها ذلك: چون مسروق به عایشه خبر ذوالثدیه را داد که علی ع و اصحابش او را کشتند و این مطلب برایش کاملا واضح شد» سخنی از عایشه را نقل می‌کند که متاسفانه محقق کتاب ظاهرا نتوانسته‌ سه کلمه آن را از نسخه اصل بخواند و سخن وی را بدین صورت آورده‌اند که: «ما كنت [أخال … إلا] علی بن أَبی طالب»؛ که احتمال زیاد دارد بیانی بوده ناظر به پشیمانی شدید از مخالفت خویش با حضرت علی ع؛ که اگر اصل این عبارت یافت شود جالب خواهد بود. اما حتی اگر آن هم یافت نشود از واضحات تاریخ این است که برخلاف توجیهاتی که بزرگان اهل سنت می‌کنند عایشه خودش متوجه شد که در اقدام به جنگ با امیرالمؤمنین ع مرتکب چه گناه عظیمی شده بود؛ و لذا او که پدرش و عمر را در کنار رسول الله دفن کرده بود و اجازه نداده بود فرزند رسول الله ص یعنی امام حسن ع در کنار ایشان دفن شود – چنانکه خود اهل سنت روایت کرده‌اند و در شماره ۲۳ به برخی از آنها اشاره شد – وصیت کرد که به خاطر این گناه عظیمی که مرتکب شده بود خود وی را هم کنار ایشان دفن نکنند.

 

۵۲) از ابوسیعد رقاشی روایت شده است:

یکبار بر عایشه وارد شدم، گفت: ابوالحسن [= حضرت علی ع] را چه می‌شود که دست به کشتار قاریان قرآن زده است؟!

گفتم: ای ام المؤمنین! ما در میان کشته‌شدگان ذوالثدیه را یافتیم!

پس عایشه ناله‌ای بلند سر داد (یا نفسی کشید) و سپس گفت: کسی که شهادتی را مخفی کند همانند کسی است که شهادت دروغ بدهد. از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: این جماعت را برترینِ این امت می‌کشد.

المعجم الأوسط للطبرانی، ج۷، ص۲۱۰؛ السنة لابن أبی عاصم، ج۲، ص۵۹۹

[حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْأَخْرَمُ] ثنا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیسٍ الرَّقَاشِی الْخَزَّازُ، ثنا غَسَّانُ بْنُ بُرْزِینَ الطُّهَوِی، عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الرَّقَاشِی، قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى ‌عَائِشَةَ، فَقَالَتْ: مَا بَالُ أَبِی الْحَسَنِ یقْتُلُ أَصْحَابَهُ الْقُرَّاءَ؟

قَالَ: قُلْتُ: یا أُمَّ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّا وَجَدْنَا فِی الْقَتْلَى ذَا ‌الثُّدَیةِ.

قَالَ: فَشَهِقَتْ، أَوْ تَنَفَّسَتْ ثُمَّ قَالَتْ: كَاتِمُ الشَّهَادَةِ مَعَ شَاهِدِ الزُّورِ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یقُولُ: «یقْتُلُ هَذِهِ الْعِصَابَةَ خَیرُ أُمَّتِی».

ابن کثیر در البدایة والنهایة (ج۱۰، ص۶۲۹-۶۳۰[۱۴۴]) بعد از اینکه احادیثی از عایشه در بیان اینکه خوارج بدترین مردمان این امتند که بهترین مردمان این امت آنان را می‌کشند می‌آورد بیان می‌کند که از مجموع احادیثی که رسیده معلوم می‌شود که عایشه حکایت خوارج و بویژه کشته شدن ذی‌الثدیه را عجیب و بعید می‌شمرد؛ اما این مطلبی است که ما به طرق متعدد نشان دادیم که این امر واقع شده است تا همگان بفهمند که این مطلب حق و صدق و از برترین شواهد بر نبوت است؛ چنانکه بسیاری از بزرگان اهل سنت در کتبی که راجع به دلائل نبوت نوشته‌اند بدان اشاره کرده‌اند.

 

۵۳) از عبدالله بن شداد روایت شده است:

بر عایشه وارد شدم و نزد او نشسته بودیم و تازه چند شبی بود که خبری از عراق رسیده بود که علی ع کشته شد. بناگاه رو به من کرد و گفت:

ای عبدالله بن شداد! آیا اگر سوالی از تو بپرسم راستش را می‌گویی؟ می‌خواهم درباره این کسانی که علی ع آنان را کشت برایم خبر دهی.

گفتم: چرا فکر می‌کنی که ممکن است راستش را نگویم؟!

گفت: پس حکایتشان را بگو!

گفتم: وقتی علی ع با معاویه معاهده‌ بست و آن دو حَکَم حکمشان را اعلام کردند هشت هزار نفر از قاریان بر او خروج کردند؛ و در منطقه‌ای نزدیک کوفه به نام حروراء جمع شدند؛ و با وی مخالفت می‌کردند و می‌گفتند: لباسی که خداوند برتن تو کرد و تو را بدان نامید از تن بیرون کردی و سپس راه خود گرفتی و در دین خدا حَکَم قرار دادی در حالی که حکمی جز حکم خدا نیست. چون علی ع از این سرزنشهایی که می‌کردند و جدا شدنشان مطلع شد به اعلان‌کننده خویش گفت اعلان کند که [از میان آنان] فقط آن جماعتی که حامل قرآنند بر او وارد شوند. پس چون آن سرا از قاریان پر شد دستور داد مصحف [= قرآنِ مکتوب] بزرگی آوردند و آن را پیش روی خود گذاشت و آرام آرام آن را ورق می‌زد و می‌گفت: ای مصحف! برای مردم سخن بگو!

مردم وی را خطاب قرار دادند که: ای امیرالمؤمنین! از او چه می‌پرسی؟ آن صرفا ورق است و مرکّب؛ ما بر اساس آنچه از آن به نظرمان رسید سخن می‌گوییم؛ چه می‌خواهی؟!

گفت: اصحاب شما که خروج کرده‌اند، کتاب خدا بین من و آنهاست! خداوند عز و جل درباره زن و شوهر می‌فرماید: «و اگر از جدایى میان آن دو بیم دارید پس حَکَمی از خانواده آن [شوهر] و حَکَمی از خانواده این [زن‏] برانگیزانید» (نساء/۳۵). امت حضرت محمد حرمتش بالاتر از حرمت یک زن و شوهر است؛ بر من خرده گرفته‌اند که با معاویه که معاهده امضا کردیم من نوشتم معاویه، و او نوشت علی بن ابی‌طالب.* در حالی که در صلح حدیبیه هم وقتی سهیل بن عمرو (نماینده قریش) آمد و قرار شد معاهده‌ای با قریش امضا شود رسول الله ص اول نوشت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ». سهیل گفت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ننویس. فرمود: پس چه بنویسم؟ گفت: ‌بنویس: بسمک اللهم! رسول الله ص فرمود: بنویس. سپس فرمود: بنویس: از محمد رسول الله؛ گفتند: اگر قبول داشتیم که تو رسول الله هستی که با تو مخالفت نمی کردیم. پس نوشت: این قرارداد صلحی است بین محمد بن عبدالله با قریش: و خداوند در کتابش می‌فرماید: « قطعاً براى شما در رسول الله ص سرمشقى نیكوست؛ براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد» (احزاب/۲۱).

سپس علی بن ابی‌طالب [ابن عباس] را به سراغشان فرستاد؛ من هم با آنان بیرون رفتم تا به میان لشکرشان که رسیدیم ابن الکواء برخاست و مردم را مخاطب قرار داد و گفت: ای حاملان قرآن! این ابن عباس است؛ کسی که او را نمی‌شناسد بداند که من او را بر اساس کتاب الله می‌شناسم؛ این همان کسی است که درباره قومش نازل شد که «بلکه اینان قومی جدل‌پیشه‌اند» (زخرف/۵۸). پس او را به صاحبش برگردانید و با وی بر سر کتاب الله بحث نکنید.

اما برخی از خطبای آنان برخاستند و گفتند: نه! به خدا سوگند که با وی بر اساس کتاب الله بحث می‌کنیم؛ اگر حقی آورد که ما هم آن را شناختیم پس از او اطاعت می‌کنیم و اگر باطل آورد او را با باطلظ سرنگون می‌سازیم و به نزد صاحبش برمی‌گردانیم. پس سه روز بر اساس کتاب الله با وی بحث کردند و چهار هزار نفر از آنان که ابن‌الکواء هم در میان آنان بود توبه کردند و وی آنان را بر علی ع وارد کرد.

سپس علی ع سراغش بقیه‌شان فرستاد و فرمود: امر ما و امر اینان همین بود که دیدید؛ پس هرجا خواستید بایستید تا امت محمد ص جمع شوند؛ و هرجا خواستید سکونت گزینید؛ بین ما و شما چنین خواهد بود که شمشیرهایمان را از شما بازخواهیم داشت مادامی که راه را بر کسی نبسته‌اید و خونی نریخته‌اید. اما اگر چنین کردید ما نیز این [نقض پیمان] را با جنگ به همین‌سان به سوی شما میاندازیم که همانا خداوند خائنان را دوست ندارد. [این تعبیر حضرت اشاره به آیه «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْخائِنین: و اگر از گروهى بیمِ خیانت دارى [پیمانشان را] به سویشان بینداز [تا طرفین‏] به طور یكسان [بدانند كه پیمان گسسته است‏]، زیرا خدا خائنان را دوست نمى‏دارد.» (انفال/۵۸) است.]

عایشه پرسید: ابن شداد! آیا با آنان جنگید؟

گفتم: به خدا سوگند سراغشان لشکر نکشید مگر اینکه راه بستند و خونها را بناحق ریختند؛ ابن خباب را کشتند و خون اهل ذمه را حلال شمردند؟

عایشه: واقعا؟

گفتم: به خدایی که جز او خدایی نیست!

عایشه گفت: پس این چه خبری است که مرتب از اهل عراق می‌شنوم و می‌گویند: ذوالثدیه؛ ذوالثدیه؟

گفتم: من خودم دیدمش وقتی که همراه با علی ع نظاره‌گر کشته‌شدگان بودیم. علی ع گفت: آیا این را می‌شناسید؟ کسانی که آنجا بودند برخی گفتند: ما دیدیم که در مسجد بنی‌فلان نماز می‌خواند؛ و برخی دیگر گفتند ما هم دیدیم که در مسجد بنی‌فلان نماز می‌خواند؛ و همه افراد وی را این گونه می‌شناختند.

عایشه گفت: سخن علی ع وقتی آنجا نظاره‌گر ایستاده بود – آن گونه که اهل عراق ادعا می‌کنند- چه بود؟

گفتم: شنیدم که می‌گفت: خدا و رسولش راست گفتند.

پرسید: آیا غیر از این هم شنیدی چیزی بگوید؟

گفتم: نه.

گفت:‌ بله؛ خدا و رسولش راست گفتند.

[روایت مستدرک حاکم همینجا تمام می‌شود؛ اما در متن روایتی که در مسند ابی یعلی آمده عایشه ادامه می‌دهد:]

خدا رحمت کند علی را! هرگاه چیزی می‌دید که تعجبش را برمی انگیخت می‌گفت: خدا و رسولش راست گفته‌اند. پس معلوم شد اهل عراق بر او دروغ بسته‌اند و در سخن وی چیزی افزوده‌اند! **

پی‌نوشت:

*ظاهرا یکی از اعتراضات خوارج این بود که چرا در معاهده‌ای که برای توقف جنگ امضا کردید اسم شما به عنوان علی بن ابی‌طالب ثبت شد؛ در حالی که تو امیرالمؤمنین و خلیفه رسمی بودی؛ همین بدان معناست که خودت خلافت خودت را به رسمیت نشناختی!

** ظاهرا سخنی که اهل عراق می‌افزودند [که حضرت علی ع به وعده‌ای که رسول الله ص داده بودند اشاره کردند و فرمودند که خدا و رسولش راست می‌گویند] فقط سخن اهل عراق نبود بلکه واقعیتی بود که عایشه در اینجا قصد کتمان آن را داشت، چنانکه در نقل‌های قبلی در معتبرترین منابع اهل سنت اشاره شد که حضرت علی ع کشته شدن ذوالثدیة را تاییدی بر حدیثی که از رسول الله ص روایت شده بود معرفی کرد؛ مطلبی که خود عایشه در جاهای دیگر برای اشخاص دیگر ذکر و بدان اعتراف کرده بود؛ که در موارد قبل نمونه‌ای از همین بیان عایشه گذشت.

المستدرك على الصحیحین للحاكم، ج۲، ص۱۶۵، ح۲۶۵۷؛ مسند أبی یعلى، ج۱، ص۳۶۷[۱۴۵]

حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ حَمْشَادَ، ثنا هِشَامُ بْنُ عَلِی السَّدُوسِی، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِیرٍ الْعَبْدِی، ثنا یحْیى بْنُ سُلَیمٍ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَاقِدٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خُثَیمٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادِ بْنِ الْهَادِ، قَالَ:

قَدِمْتُ عَلَى ‌عَائِشَةَ رَضِی اللَّهُ عَنْهَا، فَبَینَمَا نَحْنُ عِنْدَهَا جُلُوسٌ مَرْجِعُهَا مِنَ الْعِرَاقِ لَیالِی قُوتِلَ عَلِی إِذْ قَالَتْ: یا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ شَدَّادٍ، هَلْ أَنْتَ صَادِقِی عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ؟ حَدَّثَنِی عَنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ الَّذِینَ قَتَلَهُمْ عَلِی.

قُلْتُ: وَمَالِی لَا أَصْدُقُكَ؟

قُلْتُ: فَحَدِّثْنِی عَنْ قِصَّتِهِمْ.

قُلْتُ: إِنَّ عَلِیا لَمَّا كَاتَبَ مُعَاوِیةَ وَحَكَّمَ الْحَكَمَینِ خَرَجَ عَلَیهِ ثَمَانِیةُ آلَافٍ مِنْ قُرَّاءِ النَّاسِ، فَنَزَلُوا أَرْضًا مِنْ جَانِبِ الْكُوفَةِ یقَالُ لَهَا: حَرُورَاءُ، وَإِنَّهُمْ أَنْكَرُوا عَلَیهِ، فَقَالُوا: انْسَلَخْتَ مِنْ قَمِیصٍ أَلْبَسَكَهُ اللَّهُ وَأَسْمَاكَ بِهِ، ثُمَّ انْطَلَقْتَ فَحَكَّمْتَ فِی دَینِ اللَّهِ وَلَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ. فَلَمَّا بَلَغَ عَلِیا مَا عَتَبُوا عَلَیهِ وَفَارَقُوهُ، أَمَرَ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ لَا یدْخُلَنَّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَّا رَجُلٌ قَدْ حَمَلَ الْقُرْآنَ. فَلَمَّا أَنِ امْتَلَأَ الدَّارُ مِنَ الْقُرَّاءِ دَعَا بِمُصْحَفٍ عَظِیمٍ فَوَضَعَهُ بَینَ یدَیهِ فَطَفِقَ یصُكُّهُ بِیدِهِ، وَیقُولُ: أَیهَا الْمُصْحَفُ حَدِّثِ النَّاسَ! فَنَادَاهُ النَّاسُ فَقَالُوا: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، مَا تَسْأَلُهُ عَنْهُ؟! إِنَّمَا هُوَ وَرَقٌ وَمِدَادٌ، وَنَحْنُ نَتَكَلَّمُ بِمَا رَأَینَا مِنْهُ؛ فَمَاذَا تُرِیدُ؟ قَالَ: أَصْحَابُكُمُ الَّذِینَ خَرَجُوا بَینِی وَبَینَهُمْ كِتَابُ اللَّهِ، یقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فِی امْرَأَةٍ وَرَجُلٍ: «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا» [النساء/۳۵]. فَأُمَّةُ مُحَمَّدٍ ص أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنِ امْرَأَةٍ وَرَجُلٍ. وَنَقَمُوا عَلَی أَنْ كَاتَبْتُ مُعَاوِیةَ وَكَتَبَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ، وَقَدْ جَاءَ سُهَیلُ بْنُ عَمْرٍو وَنَحْنُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْحُدَیبِیةِ حِینَ صَالَحَ قَوْمُهُ قُرَیشًا فَكَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ» فَقَالَ سُهَیلٌ: لَا تَكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. قَالَ: «فَكَیفَ أَكْتُبُ؟» قَالَ: اكْتُبْ بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «اكْتُبْ» ثُمَّ قَالَ: ” اكْتُبْ: مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ “. قَالُوا: لَوْ نَعْلَمُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ لَمْ نُخَالِفْكَ، فَكَتَبَ: «هَذَا مَا صَالَحَ عَلَیهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قُرَیشًا» یقُولُ اللَّهُ فِی كِتَابِهِ: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ یرْجُو اللَّهَ وَالْیوْمَ الْآخِرَ» [الأحزاب/۲۱].

فَبَعَثَهُ إِلَیهِمْ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ، فَخَرَجْتُ مَعَهُمْ حَتَّى إِذَا تَوَسَّطْنَا عَسْكَرَهُمْ، قَامَ ابْنُ الْكَوَّاءِ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ: یا حَمَلَةَ الْقُرْآنِ إِنَّ هَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ فَمَنْ لَمْ یكُنْ یعْرِفُهُ، فَأَنَا أَعْرِفُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، هَذَا مَنْ نَزَلَ فِی قَوْمِهِ: {بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ} [الزخرف: ۵۸] فَرُدُّوهُ إِلَى صَاحِبِهِ، وَلَا تُوَاضِعُوهُ كِتَابَ اللَّهِ.

قَالَ: فَقَامَ خُطَبَاؤُهُمْ فَقَالُوا: لَا وَاللَّهِ لَنُوَاضِعَنَّهُ كِتَابَ اللَّهِ، فَإِذَا جَاءَ بِالْحَقِّ نَعْرِفُهُ اسْتَطَعْنَاهُ، وَلَئِنْ جَاءَ بِالْبَاطِلِ لَنُبَكِّتَنَّهُ بِبَاطِلِهِ، وَلَنَرُدَّنَّهُ إِلَى صَاحِبِهِ. فَوَاضَعُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ ثَلَاثَةَ أَیامٍ، فَرَجَعَ مِنْهُمْ أَرْبَعَةُ آلَافٍ كُلُّهُمْ تَائِبٌ بَینَهُمُ ابْنُ الْكَوَّاءِ، حَتَّى أَدْخَلَهُمْ عَلَى عَلِی فَبَعَثَ عَلِی إِلَى بَقِیتِهِمْ. فَقَالَ: قَدْ كَانَ مِنْ أَمْرِنَا وَأَمْرِ النَّاسِ مَا قَدْ رَأَیتُمْ فَقِفُوا حَیثُ شِئْتُمْ حَتَّى تَجْتَمِعَ أُمَّةُ مُحَمَّدٍ ص، وَتَنْزِلُوا حَیثُ شِئْتُمْ بَینَنَا وَبَینَكُمْ أَنْ نَقِیكُمْ رِمَاحَنَا مَا لَمْ تَقْطَعُوا سَبِیلًا أَوْ تُطِیلُوا دَمًا، فَإِنَّكُمْ إِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ فَقَدْ نَبَذْنَا إِلَیكُمُ الْحَرْبَ عَلَى سَوَاءٍ، إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْخَائِنِینَ.

فَقَالَتْ لَهُ ‌عَائِشَةُ رَضِی اللَّهُ عَنْهَا: یا ابْنَ شَدَّادٍ فَقَدْ قَتَلَهُمْ؟

فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا بَعَثَ إِلَیهِمْ حَتَّى قَطَعُوا السَّبِیلَ، وَسَفَكُوا الدِّمَاءَ بِغَیرِ حَقِّ اللَّهِ، وَقَتَلُوا ابْنَ خَبَّابٍ وَاسْتَحَلُّوا أَهْلَ الذِّمَّةِ.

فَقَالَتْ: آللَّهِ؟

قُلْتُ: آللَّهِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ.

قَالَتْ: فَمَا شَیءٌ بَلَغَنِی عَنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ یتَحَدَّثُونَ بِهِ یقُولُونَ: ذُو الثُّدَی ذُو الثُّدَی؟

فَقُلْتُ: قَدْ رَأَیتُهُ وَوَقَفْتُ عَلَیهِ مَعَ عَلِی فِی الْقَتْلَى فَدَعَا النَّاسَ، فَقَالَ: هَلْ تَعْرِفُونَ هَذَا؟ فَكَانَ أَكْثَرُ مَنْ جَاءَ یقُولُ: قَدْ رَأَیتُهُ فِی مَسْجِدِ بَنِی فُلَانٍ یصَلِّی، وَرَأَیتُهُ فِی مَسْجِدِ بَنِی فُلَانٍ یصَلِّی، فَلَمْ یأْتِ بِثَبْتٍ یعْرَفُ إِلَّا ذَلِكَ.

قَالَتْ: فَمَا قَوْلُ عَلِی حِینَ قَامَ عَلَیهِ كَمَا یزْعُمُ أَهْلُ الْعِرَاقِ؟

قُلْتُ: سَمِعْتُهُ یقُولُ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ.

قَالَتْ: وَهَلْ سَمِعْتَهُ أَنْتَ مِنْهُ قَالَ غَیرَ ذَلِكَ؟

قُلْتُ: اللَّهُمَّ لَا.

قَالَتْ: أَجَلْ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ.

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیخَینِ، وَلَمْ یخَرِّجَاهُ، إِلَّا ذِكْرَ ذِی ‌الثُّدَیةِ فَقَدْ أَخْرَجَهُ مُسْلِمٌ بِأَسَانِیدَ كَثِیرَةٍ.

‌‌[التعلیق – من تلخیص الذهبی]۲۶۵۷ – على شرط البخاری ومسلم وأخرج منه ذكر ذی ‌الثدیة.

– تتمة الکلام فی مسند أبی یعلى (ج۱، ص۳۶۹ ت حسین أسد) هکذا:

قَالَتْ: فَهَلْ سَمِعْتَ أَنَّهُ قَالَ غَیرَ ذَلِكَ؟، قَالَ: اللَّهُمَّ لَا، قَالَتْ: أَجَلْ، صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، یرْحَمُ اللَّهُ عَلِیا إِنَّهُ كَانَ مِنْ كَلَامِهِ لَا یرَى شَیئًا یعْجِبُهُ إِلَّا قَالَ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَذَهَبَ أَهْلُ الْعِرَاقِ فَیكْذِبُونَ عَلَیهِ وَیزِیدُونَ عَلَیهِ فِی الْحَدِیثِ!

‌‌[حكم حسین سلیم أسد] : إسناده صحیح.

 

ب.۳. اشاره به جنگهای امیرالمؤمنین ع در منابع شیعه

اگر قرار باشد تمام احادیث در منابع شیعه درباره این سه جنگ را بیاوریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. و اشاره به سه واقعه مهم متناظر با هریکاز این سه جنگ که در منابع اهل سنت ذکر شد در منابع شیعی هم مکرر آمده و نیازی به تکرار آنهانیست. در اینجا صرفا به برخی از احادیثی که توضیحی درباره این جنگها دارد که به نحو مستقیم یا غیرمستقیم ناظر به این آیه می‌تواند باشد اشاره می‌شود.

۱) درباره هر سه جنگ

۵۴) حضرت علی ع در خطبه‌ای که در نهج‌البلاغه نیز آمده فرمودند:

امّا بعد، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كور كردم، و كسى جز من بر آن جرأت نداشت، از آن پس كه موج تاریكى آن برخاسته بود، و گزندش همه جا را فرا گرفته.

پس، از من بپرسید، پیش از آنكه مرا نیابید. بدان كس كه جانم به دست اوست، من نخواهید پرسید از چیزى كه میان شما تا روز قیامت است، و یا از گروهى كه صد تن را هدایت ویا صد تن را گمراه کند، جز آنكه شما را از آن آگاه مى‏كنم: از آن كه مردم را بدان مى‏خواند، و آن كه رهبریشان مى‏كند، و آن كه آنان را مى‏راند، و آنجا كه فرود آیند، و آنجا كه بار گشایند، و آن كه كشته شود از آنان، و آن كه [به مرگ طبیعی] بمیرد از ایشان.

و اگر مرا از دست بدهید، و آن گاه حوادث ناگوار و مشكلات طاقت فرسا بر شما فرود آید بسیارى از پرسش كنندگان سر فرود آورند، و جمع زیادى از پرسش شوندگان از جواب فرو مانند؛ و این هنگامى است كه پیكار میان شما دراز و فراگیر شود و سختى آن آشكار، و جهان بر شما تنگ گردد و زندگى دشوار. روزهاى بلاى خود را دراز شمارید.- و بسیار در آن بلا عمر به سر آرید- تا آنكه خدا بر مانده نیكوان- ببخشاید- و به روى آنان- درى- گشاید.

همانا، فتنه‏ها چون روى آورد، امر مشتبه گردد، و چون پشت كند، حقیقت چنانكه هست نماید؛ به وقت آمدن ناشناسند، و هنگام رفتن شناخته مى‏شوند. همچون باد در گردشند، به شهرى اصابت مى‏كنند و شهرى را واگذارند.

همانا، ترسناكترین فتنه‏ها، در دیده من، فتنه بنی‌امیه است، كه فتنه‏اى است کور[کننده] و ظلمانی. مرزهایش فراگیر است، و بلایش خاص؛ آن كه در آن اهل بصیرت باشد، بلا دامنگیرش شود، و آن كه کوردل و نابینا باشد از بلاى آن رهد! به خدا سوگند! پس از من بنی امیه را، براى خود اربابان بدى خواهید یافت: چون ماده شتر كلانسال بدخوى كه به دست به زمین كوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد، و دوشیدن شیرش را نپذیرد. پیوسته با شما چنین كنند، تا از شما كسى را به جاى نگذارند، جز آنكه به آنان سودى رساند، یا زیانى به ایشان باز نگرداند. و بلاى آنان چندان ماند كه یارى خواستن شما از ایشان، چون یارى خواستن بنده باشد از خداوندگارى كه او را پرورده، یا همراهى آنكه همراهى او را پذیرفته! بلاى آنان بر سرتان آید، با چهره‏اى زشت و ترس‏آور، و ظلمتى با تاریكى عصر جاهلیت برابر. نه نور هدایتى در آن آشكار، و نه نشانى در آن پدیدار.

ما اهل بیت از آن فتنه در امانیم، و در آن دعوت‌کننده نیستیم. سپس خدا آن فتنه را براندازد چنانكه- سلّاخى- پوست را- از تن گوسفند- جدا سازد، به دست كسى كه آنان را خوار و ذلیل گرداند و به راهى كه نخواهند براند، و جام لبالب- بلا- را بدیشان خوراند. عطایى جز شمشیر به آنان نبخشد، و خلعتى جز ترس و بیم بر تنشان نپوشد. در این هنگام قریش دوست دارد دنیا را با آنچه در آن هست بدهد، و در عوض زمانى كوتاه مرا ببیند، تا آنچه امروز برخى از آن را مى‏خواهم و به من نمى‏دهند یكجا تسلیمم نماید.

نهج البلاغة، خطبه۹۳ (ترجمه: اقتباس از ترجمه شهیدى، ص۸۵-۸۶)

و من خطبة له ع و فیها ینبّه أمیر المؤمنین على فضله و علمه و یبین فتنة بنی أمیة

أَمَّا بَعْدَ حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیهِ أَیهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ‏ عَینَ‏ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یكُنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیهَبُهَا وَ اشْتَدَّ كَلَبُهَا؛

فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَالَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا [تَسْأَلُونَنِی‏] تَسْأَلُونِّی عَنْ شَی‏ءٍ فِیمَا بَینَكُمْ وَ بَینَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ‏ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا وَ مَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ یقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَ مَنْ یمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً؛

وَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَ نَزَلَتْ بِكُمْ كَرَائِهُ الْأُمُورِ وَ حَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ كَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَ فَشِلَ كَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ وَ ذَلِكَ إِذَا قَلَّصَتْ حَرْبُكُمْ وَ شَمَّرَتْ عَنْ سَاقٍ وَ [كَانَتِ‏] ضَاقَتِ الدُّنْیا عَلَیكُمْ ضِیقاً تَسْتَطِیلُونَ مَعَهُ أَیامَ الْبَلَاءِ عَلَیكُمْ حَتَّى یفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِیةِ الْأَبْرَارِ مِنْكُمْ.

إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ ینْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ یعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ یحُمْنَ حَوْمَ الرِّیاحِ یصِبْنَ بَلَداً وَ یخْطِئْنَ بَلَداً.

أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیكُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیةَ فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِی عَنْهَا؛

وَ ایمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِی أُمَیةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِی كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ‏ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا یتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَیرَ ضَائِرٍ بِهِمْ وَ لَا یزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتَّى لَا یكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا [مِثْلَ انْتِصَارِ] كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ تَرِدُ عَلَیكُمْ فِتْنَتُهُمْ [شَوْهاً] شَوْهَاءَ مَخْشِیةً وَ قِطَعاً جَاهِلِیةً لَیسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یرَى؛

نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ مِنْهَا [بِنَجَاةٍ] به منجَاةٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ ثُمَّ یفَرِّجُهَا اللَّهُ عَنْكُمْ كَتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ به من یسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یسُوقُهُمْ عُنْفاً وَ یسْقِیهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ لَا یعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیفَ وَ لَا یحْلِسُهُمْ إِلَّا الْخَوْفَ. فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَیشٌ بِالدُّنْیا وَ مَا فِیهَا لَوْ یرَوْنَنِی مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْیوْمَ بَعْضَهُ فَلَا [یعْطُونَنِیهِ‏] یعْطُونِیهِ.

 

۵۵) حقیقت این است که فراز فوق که سید رضی در نهج‌البلاغه آورده تنها قسمتی از خطبه‌ای طولانی است که سالها قبل از وی متن کامل آن را سلیم بن قیس (م۷۶) در کتاب معروف خویش (کتاب سلیم یا همان اسرار آل محمد ص) و سپس فرازهای فراوانی از آن را ابن‌هلال ثقفی (م۲۸۳) در کتاب الغارات (به عنوان اولین حدیث) آورده است؛ و طبق توضیحی که ابن هلال می‌دهد این خطبه‌ای است که حضرت بعد از بازگشت از جنگ نهروان ایراد کرده‌اند. متاسفانه در حدود یک قرن اخیر نزد بسیاری از گویندگان مذهبی چنین تلقی شده که گویی عبارت «من چشم فتنه را بیرون آوردم و غیر از من احدی جرأت این کار را نداشت» ناظر به خوارج است؛ که اگر چنین باشد جای تعجب دارد که چرا حضرت علی ع اینجا فتنه خوارج را بدترین فتنه ممکن معرفی کرده است اما در جایی دیگر معاویه را بسیار بدتر دانسته و در مقام مقایسه بین خوارج و اصحاب معاویه تاکید فرموده که اینها طالب حق بودند و خطا کردند، اما معاویه از اول دنبال باطل بودند (که این حدیث ان شاء الله در ادامه خواهد آمد).

در حالی که اولا اگر در متن همین خطبه هم دقت شود می‌بینیم که حضرت بدترین فتنه را فتنه بنی‌امیه خوانده است؛ و ثانیا متن کاملتر این خطبه که در دو منبع فوق آمده تصریح دارد که منظور از چشم فتنه، هرسه‌تای این جنگهاست، نه صرفا جنگ با خوارج. از این رو و با توجه به رواج این دیدگاه نادرست درباره خطبه فوق، مناسب دیدیم که خطبه را بر اساس آن منابع بیاوریم که معلوم شود چه فرازهایی در کلام سید رضی حذف شده است و مراد حضرت از فقرات مختلف این خطبه بهتر معلوم شود. اما پیش از آن، فراز مختصری از این روایت که ناظر به همین نکته است و در دو متن قدیمی دیگر آمده است، تقدیم می‌شود:

الف. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که در خطبه‌ای فرمود:

من بودم كه چشم فتنه را كور كردم، و كسى جز من بر آن جرأت نداشت، و اگر من در میان شما نبودم کسی با اهل جمل و اهل شام و اهل نهروان نمی‌جنگید. به خدا سوگند اگر خوف این نبود که سخنانی [ناروا] می‌گفتید و عمل را رها می‌کردید به شما خبر می‌دادم براساس آنچه بر زبان پیامبرتان صلوات الله علیه و آله جاری شده درباره هرکس از شما که با آنان می‌جنگد در حالی که به ضلالت آنان آگاه و به هدایتی که ما بر آن هستیم معرفت دارد.

سپس فرمود: از من بپرسید، پیش از آنكه مرا نیابید. که از من نخواهید پرسید از چیزى كه میان شما تا روز قیامت است، و یا از گروهى كه صد تن را هدایت ویا صد تن را گمراه کند، جز آنكه شما را از آن آگاه مى‏كنم: از آن كه آنان را می‌خواند، و آن كه آنان را مى‏راند.

شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام (ابن حیون م۳۶۳)، ج‏۲، ص۳۹

و عن علی صلوات اللّه علیه، أنه قال فی خطبة خطبها:

أنا فقأت‏ عین‏ الفتنة، [لم یكن لیفقأها أحد غیری‏] و لو لم أك فیكم ما قوتل أهل الجمل و لا أهل الشام و لا أهل النهروان، [و أیم اللّه‏] لو لا أن تتكلموا فتدعوا العمل لأخبرتكم بما سبق على لسان نبیكم صلوات اللّه علیه و آله لمن قاتلهم منكم مبصرا لضلالتهم عارفا بالهدى الذی نحن علیه. ثم قال: سلونی قبل أن تفقدونی‏ ، فانكم لا تسألونی عن شی‏ء فیما بینكم و بین الساعة، و لا عن فئة تهدی مائة أو تضل مائة إلا حدّثتكم بناعقها و سائقها.

ب. از امیرالمؤمنین ع روایت شده که فرمودند:

من بودم كه چشم فتنه را كور كردم، و اگر من نبودم کسی با اهل جمل و اهل صفین و اهل نهروان نمی‌جنگید.

از من بپرسید، پیش از آنكه مرا نیابید، یا به خاطر مرگ یا شهادت، بلکه شهادت خواهد بود، چیزی نمانده که آن شقی‌ترینشان آن را به خونی که از بالایش سرازیر شود رنگین کند. به کسی که دانه را شکافت و بشر را آفرید از من نخواهید پرسید از چیزى كه میان شما تا روز قیامت است، و یا از گروهى كه صد تن را هدایت ویا صد تن را گمراه کند، جز آنكه شما را از آن آگاه مى‏كنم: از آن كه رهبریشان مى‏كند، و آن كه آنان را می‌خواند و آن که آنان را مى‏راند.

التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن (سید بن طاوس)، ص۲۲۱

قال: حدّثنا ابن عقیل الأنصاری، قال: حدّثنا عمران بن موسى، قال: حدّثنا محمد بن إدریس، قال: حدّثنا الطنافسی، قال: سمعت ابن حمید الملائی، قال: سمعت عبد الرحمن بن حمید، قال: سمعت عمرو الملائی یقول: سمعت زرّ بن حبیش، قال: سمعت علی بن أبی طالب علیه السلام یقول:

«أنا فقأت‏ عین‏ الفتنة، و لولای ما قوتل أهل الجمل و لا أهل صفّین و لا أهل النهروان.

سلونی قبل أن تفقدونی: إمّا میتا و إمّا مقتولا بل قتلا، ما یحبس أشقاها أن یخضبها بدم من أعلاها، و الذی فلق الحبّة و برأ النسمة لا تسألونی فیما بینی و بین قیام الساعة عن فئة تضلّ مائة أو تهدی مائة إلّا أنبأتكم بسائقها و قائدها و ناعقها.»

 

۵۶) الف. ابن هلال ثقفی ازطریق منصور بن عمرو و هم از طریق ابن ابی لیلی، از زر بن جبیش خطبه‌ای را از امیرالمؤمنین ع روایت کرده‌اند که اگرچه عباراتشان اندکی تفاوت دارد اما معنایش واحد است؛ روایت کرده است که شنیدم که امیرالمؤمنین ع خطبه‌ای خواندن و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:

«امّا بعد، اى مردم! من بودم كه چشم فتنه را كور كردم، و كسى جز من بر آن جرأت نداشت»

و در روایت ابن ابی لیلی آمده است: «و كسى جز من اهل اینکه آن را کور کند نبود و اگر من در میان شما نبودم کسی با اهل جمل و اهل نهروان نمی‌جنگید. به خدا سوگند اگر خوف این نبود که رویگردان شوید و عمل را رها کنید به شما خبر می‌دادم براساس آنچه بر زبان پیامبرتان صلوات الله علیه و آله جاری شده درباره هرکس از شما که بر آنان مردانه یورش می‌آورد در حالی که به ضلالت آنان آگاه و به هدایتی که ما بر آن هستیم معرفت دارد.»

سپس فرمود: «از من بپرسید، پیش از آنكه مرا نیابید؛ که بزودی من می‌میرم با شهید می‌شوم؛ بلکه شهادت خواهد بود، چه چیزی آن شقی‌ترینشان را منتظر نگه داشته که آن را به خونی که از بالایش سرازیر شود رنگین کند.»

سپس دستی به محاسن خویش کشید و فرمود: «بدان كس كه جانم به دست اوست، من نخواهید پرسید از چیزى كه میان شما تا روز قیامت است، و یا از گروهى كه صد تن را هدایت ویا صد تن را گمراه کند، جز آنكه شما را از آن آگاه مى‏كنم: از آن كه مردم را بدان مى‏خواند، و آن كه آنان را مى‏راند. »

پس مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین ع! به ما از آن بلا خبر بده.

فرمود: «همانا شما در زمانی هستید که وقتی سوال‌کننده‌ای سوالی می‌پرسد باید تعقل کند و وقتی از کسی سوالی می‌شود باید درنگ کند؛ همانا در ورای شما حوادثى به سوی شما می‌آید بزرگ و به هم پیوسته، و بلاهایی عبوس و درهم‌کوبنده. سوگند به آن خداوندى كه دانه را شكافت و بشر را آفرید كه اگر مرا از دست بدهید، و آن گاه حوادث ناگوار و مشكلات طاقت فرسا بر شما فرود آید بسیارى از پرسش كنندگان سر فرود آورند، و کثیری از پرسش شوندگان از جواب فرو مانند؛ و این هنگامى است كه پیكار میان شما فراوان شود و جنگ آستینش را بالا زند و دنیا بر شما و بر اهل بیت من بلا شود تا آنگاه كه خداوند در كار نیكانى كه بر جاى مانده‌اند راهى بگشاید، پس بر شماست كه مردانى را كه اصحاب پرچم جنگ بدر و حنین بوده‌اند یارى كنید و پاداش یابید، مباد كه بر آنها سبقت بگیرید که بلا شما را درهم‌کوبد.

پس شخص دیگری برخاست و گفت: یاامیرالمؤمنین ع! برای ما از فتنه‌ها بگو.

فرمود: همانا، فتنه‏ها چون روى آورد، امر مشتبه گردد، و چون پشت كند، حقیقت چنانكه هست نماید؛ به وقت آمدن ناشناسند، و هنگام رفتن شناخته مى‏شوند. فتنه‌ها همچون باد در گردشند، به شهرى اصابت مى‏كنند و شهرى را واگذارند. همانا، ترسناكترین فتنه‏ها که در انتظار شماست، در دیده من، فتنه بنی‌امیه است، كه فتنه‏اى است کور[کننده] و ظلمانی و مخفی. فتنه‌اش فراگیر است، و بلایش خاص؛ آن كه در آن اهل بصیرت باشد، بلا دامنگیرش شود، و آن كه کوردل و نابینا باشد بلا از سرش رد شود! اهل باطل آن بر اهل حق آن چیره شوند تا اینکه زمین از دشمنی و ظلم و بدعت پر شود. و همانا اول کسی که جبروت آن را زمین زد و ستون خیمه‌اش را بشکند و میخ آن را درآورد خداوند رب العالمین است.

به خدا سوگند! پس از من بنی امیه را، براى خود اربابان بدى خواهید یافت: چون ماده شتر كلانسال بدخوى كه به دهان گاز گیرد و به دست به زمین كوبد و به پا لگد زند و دوشیدن شیرش را نپذیرد. پیوسته با شما چنین كنند، تا در دیارتان از شما كسى را به جاى نگذارند جز آنكه پیرو آنان باشد، یا زیانى به ایشان نرساند. و بلاى آنان چندان بر شما باقی مانَد كه یارى خواستن شما از ایشان، چون یارى خواستن برده باشد از اربابش، که وقتی او را ببیند اطاعتش کند و وقتی از او غایب شود دشنامش دهد. به خدا سوگند اگر شما را زیر هر سنگی از هم جدا کند خداوند شما را برای روزی که برای آنان بد است گرد آورد.

همانا بعد از من جماعتهایی پراکنده خواهید بود. قبله‌تان واحد و حج و عمره‌تان واحد است و دلهایتان در اختلاف.

سپس انگشتانش را در هم فرو کرد؛ پس مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! این به چه معنى است‌؟

فرمود: این اینچنین است؛ این آن را مى‌كشد و آن این را. فرازی از جاهلیت، نه در آن هدایتى است و نه پرچمى افراشته كه بدان راه جویند. ما اهل بیت از آن فتنه در امانیم، و در آن دعوت‌کننده نیستیم.

پس مردى بر خاست و گفت:یا امیر المؤمنین، در چنین روزگارى چه باید کنیم؟

گفت: به خاندان پیامبر خود بنگرید، اگر در خانه نشسته‌اند در خانه بنشینید و اگر شما را به یارى خوانده‌اند یاریشان كنید، تا پاداش یابید. ولى بر آنان پیشى مگیرید که بلا شما را درهم‌کوبد.

یكى دیگر بر خاست و گفت: یا امیر المؤمنین، از آن پس چه خواهد شد؟

فرمود: همانا خداوند به وسیلۀ مردى از ما، خاندان پیامبر، فتنه را مى‌شكافد، چنانكه- سلّاخى- پوست را- از تن گوسفند- جدا سازد. پدرم فداى آن فرزند بهترین كنیزان باد، كه به خواریشان افكند و جام لبریز شوكران مرگ به كامشان مى‌ریزد و جز زخم شمشیر برّان عطایشان ندهد. هشت ماه تیغ آخته بر روى شانه دارد و قریش در آن روز آرزو كند كه اى كاش مى‌توانست دنیا را و هر چه در آن هست بدهد و كوتاه زمانى، به قدر دوشیدن گوسفندى یا كشتن شترى، مرا ببیند، تا پاره‌اى از آنچه از آن زمان خواسته بودم و در دادن آن امساك مى‌كرد، اكنون تدارك كند و من بپذیرم. تا حدی که قریش گوید: اگر این از فرزندان فاطمه می‌بود بر ما رحم می‌کرد. پس خداوند او را بر بنى امیه مسلط‍‌ ساخته كه آنان را قرار دهد «لعنت‌شدگان، هر جا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختى كشته شوند. این است سنت خداوندى كه در میان پیشینیان نیز بود و در سنت خداى تبدیلی نخواهى یافت.» (احزاب/۶۱-۶۲)

ب. ابن هلال ثقفی با سند دیگری از همین زر بن حبیش این فراز از خطبه را هم روایت کرده است که حضرت فرمود:

«من بودم كه چشم فتنه را كور كردم، و اگر من در میان شما نبودم کسی با اهل جمل و اهل نهروان نمی‌جنگید. و اگر خوف این نبود که به خود واگذار شوید و عمل را رها کنید به شما خبر می‌دادم براساس آنچه بر زبان پیامبرتان صلوات الله علیه و آله جاری شده درباره هرکس از شما که با آنان می‌جنگد در حالی که به ضلالت آنان آگاه و به هدایتی که ما بر آن هستیم معرفت دارد.»

الغارات (ط – القدیمة)، ج‏۱، ص۴-۱۰

حَدَّثَنَا أَبُو عَلِی الْحُسَینُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یوسُفَ‏ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی بْنِ عَبْدِ الْكَرِیمِ الزَّعْفَرَانِی‏ قَالَ: قَالَ‏ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الثَّقَفِی قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبَانٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ قَیسِ بْنِ قَهْدٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: حَدَّثَنَا الْمَنْصُورُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیشٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یخْطُبُ؛

قَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ بْنُ عِمْرَانَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‏ بْنِ أَبِی لَیلَى قَالَ: قَالَ: حَدَّثَنِی أَبِی قَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی لَیلَى عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیشٍ قَالَ: خَطَبَ عَلِی ع بِالنَّهْرَوَانِ‏ ثُمَّ اتَّفَقَا یزِیدُ أَحَدُهُمَا حَرْفاً وَ ینْقُصُ حَرْفاً وَ الْمَعْنَى‏ وَاحِدٌ قَالَ:

خَطَبَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ: «أَیهَا النَّاسُ أَمَّا بَعْدُ أَنَا فَقَأْتُ‏ عَینَ‏ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یكُنْ أَحَدٌ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا غَیرِی» وَ فِی حَدِیثِ ابْنِ أَبِی لَیلَى «لَمْ یكُنْ لِیفْقَأَهَا أَحَدٌ غَیرِی وَ لَوْ لَمْ أَكُ بَینَكُم‏ مَا قُوتِلَ أَصْحَابُ الْجَمَلِ وَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ وَ ایمُ اللَّهِ‏ لَوْ لَا أَنْ تَنْكُلُوا وَ تَدَعُوا الْعَمَلَ لَحَدَّثْتُكُمْ بِمَا قَضَى اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِیكُمْ ص لِمَنْ فَاتَكَهُمْ‏ مُبْصِراً لِضَلَالَتِهِمْ‏ عَارِفاً لِلْهُدَى الَّذِی نَحْنُ عَلَیهِ».

ثُمَّ قَالَ: «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی‏ إِنِّی مَیتٌ أَوْ مَقْتُولٌ بَلْ قَتْلًا مَا ینْتَظِرُ أَشْقَاهَا أَنْ یخْضِبَهَا مِنْ فَوْقِهَا بِدَمٍ».

وَ ضَرَبَ بِیدِهِ إِلَى لِحْیتِهِ‏ «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَی‏ءٍ فِیمَا بَینَكُمْ وَ بَینَ السَّاعَةِ وَ لَا عَنْ فِئَةٍ تُضِلُّ مِائَةً أَوْ تَهْدِی مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ سَائِقِهَا».

فَقَامَ إِلَیهِ رَجُلٌ فَقَالَ: حَدِّثْنَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَنِ الْبَلَاءِ؟

قَالَ: «إِنَّكُمْ فِی زَمَانٍ إِذَا سَأَلَ سَائِلٌ فَلْیعْقِلْ وَ إِذَا سُئِلَ مَسْئُولٌ فَلْیثَّبَّتْ أَلَا وَ إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ أُمُوراً أَتَتْكُمْ جَلَلًا مُزَوَّجاً وَ بَلَاءً مُكْلِحاً مُلِحّاً وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ أَنْ لَوْ فَقَدْتُمُونِی وَ نَزَلَتْ كرائه [كَرَاهِیةُ] الْأُمُورِ وَ حَقَائِقُ الْبَلَاءِ لَقَدْ أَطْرَقَ كَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَ فَشِلَ كَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ‏ وَ ذَلِكَ إِذَا قَلَّصَتْ‏ حَرْبُكُمْ وَ شَمَّرَتْ عَنْ سَاقٍ‏ وَ كَانَتِ الدُّنْیا بَلَاءً عَلَیكُمْ وَ عَلَى أَهْلِ بَیتِی حَتَّى یفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِیةِ الْأَبْرَارِ فَانْصُرُوا قَوْماً كَانُوا أَصْحَابَ رَایاتٍ یوْمَ بَدْرٍ وَ یوْمَ حُنَینٍ تُنْصَرُوا وَ تُؤْجَرُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَصْرَعَكُمُ الْبَلِیةُ».

فَقَامَ إِلَیهِ رَجُلٌ آخَرُ فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حَدِّثْنَا عَنِ الْفِتَنِ.

قَالَ: «إِنَّ الْفِتْنَةَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ‏ یشْبِهْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ یعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ إِنَّ الْفِتَنَ تَحُومُ كَالرِّیاحِ یصِبْنَ بَلَداً وَ یخْطِئْنَ أُخْرَى أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیكُمْ فِتْنَةُ بَنِی أُمَیةَ إِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیاءُ مُظْلِمَةٌ مُطَینَةٌ عَمَّتْ فِتْنَتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیتُهَا وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ‏ عَمِی عَنْهَا یظْهَرُ أَهْلُ بَاطِلِهَا عَلَى أَهْلِ حَقِّهَا حَتَّى تُمْلَأَ الْأَرْضُ عُدْوَاناً وَ ظُلْماً وَ بِدَعاً أَلَا وَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یضَعُ جَبَرُوتَهَا وَ یكْسِرُ عُمُدَهَا وَ ینْزِعُ أَوْتَادَهَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ.

وَ ایمُ اللَّهِ لَتَجِدَنَّ بَنِی أُمَیةَ أَرْبَابَ سَوْءٍ لَكُمْ بَعْدِی كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعَضُّ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیدَیهَا وَ تَضْرِبُ بِرِجْلَیهَا تَمْنَعُ دَرَّهَا لَا یزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا یتْرُكُوا فِی مِصْرِكُمْ إِلَّا تَابِعاً لَهُمْ أَوْ غَیرَ ضَارٍّ وَ لَا یزَالُ بَلَاؤُهُمْ‏ بِكُمْ حَتَّى لَا یكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلَ انْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ‏ إِذَا رَآهُ أَطَاعَهُ وَ إِذَا تَوَارَى عَنْهُ شَتَمَهُ. وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ فَرَّقُوكُمْ تَحْتَ كُلِّ حَجَرٍ لَجَمَعَكُمُ اللَّهُ لِشَرِّ یوْمٍ لَهُمْ أَلَا إِنَّ مِنْ بَعْدِی جُمَّاعَ‏ شَتَّى إِنَّ قِبْلَتَكُمْ وَاحِدَةٌ وَ حَجَّكُمْ وَاحِدٌ وَ عُمْرَتَكْم وَاحِدَةٌ وَ الْقُلُوبُ مُخْتَلِفَةٌ».

ثُمَّ أَدْخَلَ أَصَابِعَهُ بَعْضَهَا فِی بَعْضِ‏ فَقَامَ رَجُلٌ إِلَیهِ فَقَالَ: مَا هَذَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟

قَالَ: «هَذَا هَكَذَا یقْتُلُ هَذَا هَذَا وَ یقْتُلُ هَذَا هَذَا قِطَعاً جَاهِلِیةً لَیسَ فِیهَا هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یرَى‏ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ مِنْهَا به منجَاةٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ».

فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا نَصْنَعُ فِی ذَلِكَ الزَّمَان.

قَالَ: «انْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنِ اسْتَصْرَخُوكُمْ‏ فَانْصُرُوهُمْ تُؤْجَرُوا فَلَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَصْرَعَكُمُ الْبَلِیةُ».

فَقَامَ رَجُلٌ آخَرُ فَقَالَ: ثُمَّ مَا یكُونُ بَعْدَ هَذَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟

قَالَ: «ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى یفَرِّجُ الْفِتَنَ بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ كَتَفْرِیجِ الْأَدِیمِ‏ بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الْإِمَاءِ یسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یسْقِیهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ فَلَا یعْطِیهِمْ إِلَّا السَّیفَ هَرْجاً هَرْجاً یضَعُ السَّیفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِیةَ أَشْهُرٍ وَدَّتْ قُرَیشٌ عِنْدَ ذَلِكَ بِالدُّنْیا وَ مَا فِیهَا لَوْ یرَوْنِی مَقَاماً وَاحِداً قَدْرَ حَلْبِ شَاةٍ أَوْ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ بَعْضَ الَّذِی یرِدُ عَلَیهِمْ‏ حَتَّى تَقُولَ قُرَیشٌ لَوْ كَانَ‏ هَذَا مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ لَرَحِمَنَا فَیغْرِیهِ‏ اللَّهُ بِبَنِی أُمَیةَ فَیجْعَلُهُمْ‏ مَلْعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلا.

ب. حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ‏ قَالَ: أَخْبَرَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْمُبَارَكِ الْبَجَلِی وَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْعَبَّاسِ الْبَصْرِی الْأَزْدِی أَنَّهُمَا حَدَّثَانِی بِهَذَا الْحَدِیثِ عَنِ ابْنِ الْمُبَارَكِ قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عِیسَى‏ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبِی خَالِدٍ الْبَجَلِی‏ عَنْ عَمْرِو بْنِ قَیسٍ‏ عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَیشٍ الْأَسَدِی أَنَّهُ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیاً ع یقُولُ‏:

«أَنَا فَقَأْتُ‏ عَینَ‏ الْفِتْنَةِ وَ لَوْ لَا أَنَا مَا قُوتِلَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ وَ لَا أَصْحَابُ الْجَمَلِ وَ لَوْ لَا أَنِّی أَخْشَى أَنْ تَتَّكِلُوا فَتَدَعُوا الْعَمَلَ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِالَّذِی قَضَى‏ اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِیكُمْ لِمَنْ قَاتَلَهُمْ مُبْصِراً بِضَلَالِهِمْ عَارِفاً لِلْهُدَى الَّذِی نَحْنُ عَلَیهِ».

 

ج. متن واقعه به نقل از کتاب سلیم که طولانی‌تر است در ادامه تقدیم می‌شود. با توجه به اینکه بسیاری از قسمتهای آن مشابه است، ترجمه نشد.

كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص۷۱۲-۷۱۷، حدیث۱۷

أَبَانٌ عَنْ سُلَیمِ بْنِ قَیسٍ‏ قَالَ‏ صَعِدَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیهِ وَ قَالَ:

أَیهَا النَّاسُ أَنَا الَّذِی فَقَأْتُ‏ عَینَ‏ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ یكُنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا غَیرِی وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ لَمْ أَكُنْ فِیكُمْ لَمَا قُوتِلَ أَهْلُ الْجَمَلِ وَ لَا أَهْلُ صِفِّینَ‏ وَ لَا أَهْلُ النَّهْرَوَانِ وَ ایمُ اللَّهِ‏ لَوْ لَا أَنْ تَتَكَلَّمُوا [أَنْ تَنْكُلُوا] وَ تَدَعُوا الْعَمَلَ لَحَدَّثْتُكُمْ بِمَا قَضَى اللَّهُ عَلَى لِسَانِ نَبِیهِ ص لِمَنْ قَاتَلَهُمْ مُسْتَبْصِراً فِی ضَلَالَتِهِمْ عَارِفاً بِالْهُدَى الَّذِی نَحْنُ عَلَیهِ.

ثُمَّ قَالَ ع: سَلُونِی [عَمَّا شِئْتُمْ‏] قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ اللَّهِ إِنِّی بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ أَنَا یعْسُوبُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلُ السَّابِقِینَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ وَ خَاتَمُ الْوَصِیینَ وَ وَارِثُ النَّبِیینَ وَ خَلِیفَةُ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا دَیانُ النَّاسِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ قَسِیمُ اللَّهِ بَینَ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَنَا الصِّدِّیقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الَّذِی أُفَرِّقُ بَینَ‏ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ إِنَّ عِنْدِی عِلْمَ الْمَنَایا وَ الْبَلَایا وَ فَصْلَ الْخِطَابِ وَ مَا مِنْ آیةٍ [نَزَلَتْ‏] إِلَّا وَ قَدْ عَلِمْتُ فِیمَا نَزَلَتْ وَ أَینَ نَزَلَتْ وَ عَلَى مَنْ نَزَلَتْ.

أَیهَا النَّاسُ [إِنَّهُ وَشِیكٌ أَنْ تَفْقِدُونِی‏] إِنِّی مُفَارِقُكُمْ وَ إِنِّی مَیتٌ أَوْ مَقْتُولٌ‏ مَا ینْتَظِرُ أَشْقَاهَا أَنْ یخْضِبَهَا مِنْ فَوْقِهَا یعْنِی لِحْیتَهُ مِنْ دَمِ رَأْسِهِ؛ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَا تَسْأَلُونِّی مِنْ فِئَةٍ تَبْلُغُ ثَلَاثَمِائَةٍ فَمَا فَوْقَهَا فِیمَا بَینَكُمْ وَ بَینَ قِیامِ السَّاعَةِ إِلَّا أَنْبَأْتُكُمْ بِسَائِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ نَاعِقِهَا وَ بِخَرَابِ الْعَرَصَاتِ مَتَى تَخْرُبُ وَ مَتَى تَعْمُرُ بَعْدَ خَرَابِهَا إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ.

فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنَا عَنِ الْبَلَایا.

فَقَالَ ع: إِذَا سَأَلَ سَائِلٌ فَلْیعْقِلْ وَ إِذَا سُئِلَ مَسْئُولٌ فَلْیلْبَثْ‏ إِنَّ مِنْ وَرَائِكُمْ أُمُوراً مُلْتَجَّةً مُجَلْجِلَةً وَ بَلَاءً مُكْلِحاً مُبْلِحاً؛

وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَ نَزَلَتْ عَزَائِمُ الْأُمُورِ وَ حَقَائِقُ الْبَلَاءِ لَقَدْ أَطْرَقَ كَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَ اشْتَغَلَ‏ كَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ؛ وَ ذَلِكَ إِذَا ظَهَرَتْ حَرْبُكُمْ وَ نَصَلَتْ عَنْ نَابٍ‏ وَ قَامَتْ عَنْ سَاقٍ وَ صَارَتِ الدُّنْیا بَلَاءً عَلَیكُمْ حَتَّى یفْتَحَ اللَّهُ لِبَقِیةِ الْأَبْرَارِ.

فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حَدِّثْنَا عَنِ الْفِتَنِ!

فَقَالَ ع: إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شُبِّهَتْ‏ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ أَسْفَرَتْ [وَ إِنَ‏ الْفِتَنَ‏] لَهَا مَوْجٌ كَمَوْجِ الْبَحْرِ وَ إِعْصَارٌ كَإِعْصَارِ الرِّیحِ تُصِیبُ بَلَداً وَ تُخْطِئُ الْآخَرَ. فَانْظُرُوا أَقْوَاماً كَانُوا أَصْحَابَ الرَّایاتِ یوْمَ بَدْرٍ فَانْصُرُوهُمْ تُنْصَرُوا وَ تُوجَرُوا وَ تُعْذَرُوا.

أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عَلَیكُمْ مِنْ بَعْدِی فِتْنَةُ بَنِی أُمَیةَ إِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْیاءُ صَمَّاءُ مُطْبِقَةٌ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ فِتْنَتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِیتُهَا أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِی عَنْهَا؛ أَهْلُ بَاطِلِهَا ظَاهِرُونَ عَلَى أَهْلِ حَقِّهَا یمْلَئُونَ الْأَرْضَ بِدَعاً وَ ظُلْماً وَ جَوْراً؛ وَ أَوَّلُ مَنْ یضَعُ جَبَرُوتَهَا وَ یكْسِرُ عَمُودَهَا وَ ینْزِعُ أَوْتَادَهَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ وَ قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ.

أَلَا إِنَّكُمْ سَتَجِدُونَ بَنِی أُمَیةَ أَرْبَابَ سَوْءٍ بَعْدِی كَالنَّابِ‏ الضَّرُوسِ تَعَضُّ بِفِیهَا وَ تَخْبِطُ بِیدَیهَا وَ تَضْرِبُ‏ بِرِجْلَیهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا؛ وَ ایمُ اللَّهِ لَا تَزَالُ فِتْنَتُهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ نُصْرَةُ أَحَدِكُمْ لِنَفْسِهِ إِلَّا كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ السَّوْءِ لِسَیدِهِ‏ إِذَا غَابَ سَبَّهُ وَ إِذَا حَضَرَ أَطَاعَهُ‏. [وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ شَرَدُوكُمْ تَحْتَ كُلِّ كَوْكَبٍ لَجَمَعَكُمُ اللَّهُ لِشَرِّ یوْمٍ لَهُمْ‏].

فَقَالَ الرَّجُلُ: فَهَلْ مِنْ جَمَاعَةٍ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ بَعْدَ ذَلِكَ؟

قَالَ ع إِنَّهَا سَتَكُونُونَ جَمَاعَةً شَتَّى عَطَاؤُكُمْ وَ حَجُّكُمْ وَ أَسْفَارُكُمْ [وَاحِدٌ] وَ الْقُلُوبُ مُخْتَلِفَةٌ.

[قَالَ قَالَ وَاحِدٌ: كَیفَ تَخْتَلِفُ الْقُلُوبُ؟

قَالَ ع‏] هَكَذَا وَ شَبَّكَ بَینَ أَصَابِعِهِ. [ثُمَّ قَالَ‏] یقْتُلُ هَذَا هَذَا [وَ هَذَا هَذَا هَرْجاً هَرْجاً] وَ یبْقَى طَغَامُ جَاهِلِیةٍ لَیسَ فِیهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ یرَى.‏ نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ مِنْهَا به منجَاةٍ وَ لَسْنَا فِیهَا بِدُعَاةٍ.

قَالَ: فَمَا أَصْنَعُ فِی ذَلِكَ الزَّمَانِ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟

قَالَ ع انْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیكُمْ فَإِنْ لَبَدُوا [فَالْبُدُوا] وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فَانْصُرُوهُمْ تُنْصَرُوا وَ تُعْذَرُوا فَإِنَّهُمْ لَنْ یخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ یدْعُوكُمْ إِلَى رَدًى‏ وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ بِالتَّقَدُّمِ فَیصْرَعَكُمُ‏ الْبَلَاءُ وَ تُشْمِتَ بِكُمُ الْأَعْدَاءُ.

قَالَ: فَمَا یكُونُ بَعْدَ ذَلِكَ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟

قَالَ ع: یفَرِّجُ اللَّهُ [الْبَلَاءَ] بِرَجُلٍ مِنْ بَیتِی كَانْفِرَاجِ الْأَدِیمِ [مِنْ بَیتِهِ ثُمَّ یرْفَعُونَ إِلَى مَنْ‏] یسُومُهُمْ خَسْفاً وَ یسْقِیهِمْ بِكَأْسٍ مُصْبِرَةٍ وَ لَا یعْطِیهِمْ وَ لَا یقْبَلُ مِنْهُمْ إِلَّا السَّیفَ هَرْجاً هَرْجاً یحْمِلُ السَّیفَ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِیةَ أَشْهُرٍ حَتَّى [تَوَدُّ] قُرَیشٌ بِالدُّنْیا وَ مَا فِیهَا أَنْ یرَوْنِی مَقَامَ وَاحِدٍ فَأُعْطِیهُمْ وَ آخُذَ مِنْهُمْ بَعْضَ مَا قَدْ مَنَعُونِی؛ وَ أَقْبَلَ مِنْهُمْ بَعْضَ مَا یرِدُ عَلَیهِمْ حَتَّى یقُولُوا مَا هَذَا مِنْ قُرَیشٍ لَوْ كَانَ هَذَا مِنْ قُرَیشٍ وَ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ لَرَحِمَنَا؛ یغْرِیهِ اللَّهُ بِبَنِی أُمَیةَ فَیجْعَلُهُمْ تَحْتَ قَدَمَیهِ وَ یطْحَنُهُمْ طَحْنَ الرَّحَى «مَلْعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ‏ تَبْدِیلًا».

[از اینجا به بعد در نقل‌های قبلی نیست:]

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ رَحًى تَطْحَنُ ضَلَالَةً فَإِذَا طَحَنَتْ قَامَتْ عَلَى قُطْبِهَا أَلَا وَ إِنَّ لِطَحْنِهَا رَوْقاً وَ إِنَّ رَوْقَهَا حَدُّهَا وَ عَلَى اللَّهِ فَلُّهَا؛ أَلَا وَ إِنِّی وَ أَبْرَارُ عِتْرَتِی وَ أَطَائِبُ أُرُومَتِی أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُهُمْ كِبَاراً مَعَنَا رَایةُ الْحَقِّ وَ الْهُدَى مَنْ سَبَقَهَا مَرَقَ وَ مَنْ خَذَلَهَا مُحِقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِق؛‏ إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عِلْمُنَا [وَ مِنْ حُكْمِ اللَّهِ الصَّادِقِ‏] قِیلُنَا وَ مِنْ قَوْلِ الصَّادِقِ سَمْعُنَا فَإِنْ تَتَّبِعُونَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا عَنَّا یعَذِّبْكُمُ اللَّهُ بِأَیدِینَا أَوْ بِمَا شَاءَ؛ نَحْنُ أُفُقُ الْإِسْلَامِ بِنَا یلْحَقُ الْمُبْطِئُ وَ إِلَینَا یرْجِعُ التَّائِبُ‏ وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنْ تَسْتَعْجِلُوا وَ یتَأَخَّرَ الْحَقُّ لَنَبَّأْتُكُمْ بِمَا یكُونُ فِی شَبَابِ الْعَرَبِ وَ الْمَوَالِی؛ فَلَا تَسْأَلُوا أَهْلَ بَیتِ مُحَمَّدٍ الْعِلْمَ قَبْلَ إِبَّانِهِ وَ لَا تَسْأَلُوهُمُ الْمَالَ عَلَى الْعُسْرِ فَتُبَخِّلُوهُمْ فَإِنَّهُ لَیسَ مِنْهُمُ الْبُخْلُ؛ وَ كُونُوا أَحْلَاسَ الْبُیوتِ وَ لَا تَكُونُوا عُجُلًا بُذُراً؛ كُونُوا مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ تُعْرَفُوا بِهِ وَ تَتَعَارَفُوا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ بَینَهُمُ الْفَضَائِلَ بِعِلْمِهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمْ عِبَاداً اخْتَارَهُمْ لِنَفْسِهِ لِیحْتَجَّ بِهِمْ عَلَى خَلْقِهِ فَجَعَلَ عَلَامَةَ مَنْ أَكْرَمَ مِنْهُمْ طَاعَتَهُ وَ عَلَامَةَ مَنْ أَهَانَ مِنْهُمْ مَعْصِیتَهُ؛ وَ جَعَلَ ثَوَابَ أَهْلِ طَاعَتِهِ النَّضْرَةَ فِی وَجْهِهِ فِی دَارِ الْأَمْنِ وَ الْخُلْدِ الَّذِی لَا یوْرُعُ أَهْلُهُ وَ جَعَلَ [عُقُوبَةَ] أَهْلِ مَعْصِیتِهِ نَاراً تَأَجَّجُ لِغَضَبِهِ «وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ‏».

یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا أَهْلُ بَیتٍ بِنَا مَیزَ اللَّهُ الْكَذِبَ وَ بِنَا یفَرِّجُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ وَ بِنَا ینْزِعُ اللَّهُ رِبْقَ الذُّلِّ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ‏ وَ بِنَا یفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا یخْتِمُ اللَّهُ فَاعْتَبِرُوا بِنَا وَ بِعَدُوِّنَا وَ بِهُدَانَا وَ بِهُدَاهُمْ وَ بِسِیرَتِنَا وَ سِیرَتِهِمْ وَ مِیتَتِنَا وَ مِیتَتِهِمْ یمُوتُونَ بالدال‏ [بِالدَّاءِ] وَ الْقُرْحِ وَ الدُّبَیلَةِ وَ نَمُوتُ بِالْبَطَنِ‏ وَ الْقَتْلِ وَ الشَّهَادَةِ.

ثُمَّ الْتَفَتَ ع إِلَى بَنِیهِ فَقَالَ: یا بَنِی لِیبَرَّ صِغَارُكُمْ كِبَارَكُمْ وَ لِیرْحَمْ كِبَارُكُمْ صِغَارَكُمْ وَ لَا تَكُونُوا أَمْثَالَ السُّفَهَاءِ [الْجُفَاةِ] الْجُهَّالِ الَّذِینَ لَا یعْطَوْنَ فِی اللَّهِ الْیقِینَ كَبَیضٍ بِیضَ فِی دَاحٍ أَلَا وَیحَ لِلْفِرَاخِ فِرَاخِ آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ خَلِیفَةٍ یسْتَخْلَفُ [جَبَّارٍ] عِتْرِیفٍ مُتْرَفٍ یقْتُلُ خَلَفِی وَ خَلَفَ الْخَلَفِ بَعْدِی.

أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِیغَ الرِّسَالاتِ وَ تَنْجِیزَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ فُتِّحَتْ لِی الْأَسْبَابُ [وَ عُلِّمْتُ الْأَنْسَابَ‏] وَ أُجْرِی لِی السَّحَابُ وَ نَظَرْتُ فِی الْمَلَكُوتِ فَلَمْ یعْزُبْ عَنِّی شَی‏ءٌ فَاتَ وَ لَمْ یفُتْنِی مَا سَبَقَنِی وَ لَمْ یشْرَكْنِی أَحَدٌ فِیمَا أَشْهَدَنِی رَبِّی‏ «یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ» وَ بِی یتِمُّ اللَّهُ مَوْعِدَهُ وَ یكْمِلُ كَلِمَاتِهِ وَ أَنَا النِّعْمَةُ الَّتِی أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَنَا الْإِسْلَامُ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ كُلُّ ذَلِكَ مَنٌّ مَنَّ اللَّهُ بِهِ عَلَی وَ أَذَلَّ بِهِ مَنْكِبِی وَ لَیسَ إِمَامٌ إِلَّا وَ هُوَ عَارِفٌ بِأَهْلِ وَلَایتِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ثُمَّ نَزَلَ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیارِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً كَثِیراً].

 

۵۷) امیرالمؤمنین ع بعد از کشته شدن محمد بن ابی‌بکر نامه‌ای طولانی به اهل مصر نوشتند و در فرازی از آن اشاره‌ای به جنگهایی که بر ایشان تحمیل شد داشتند که چون مروری بر این وقایع از زبان خود حضرت است مناسب دیدیم آن را بیاوریم.

متن کامل این نامه را مرحوم کلینی (م۳۲۹) در کتاب الرسائل خود نقل کرده است. اگرچه این کتاب مرحوم کلینی امروزه در دستها نیست، اما خوشبختانه سید بن طاووس (م۶۶۴) که به این کتاب دسترسی داشته در کتاب كشف المحجة لثمرة المهجة (ص۲۳۵-۲۶۹) متن کامل آن را آورده است که در ادامه، آن مقدار از متن آن را که به شرح این سه جنگ مربوط می‌شود خواهیم آورد. (لازم به ذکر است که جنگ نهروان در ماه صفر سال ۳۸ هجری بوده و محمد بن ابی‌بکر هم در همین ماه به شهادت رسیده است).

همچنین خلاصه‌ای از این نامه را ابن هلال ثقفی (م۲۸۳) در کتاب الغارات خویش آورده و برخی از اهل تسنن (ابن أبی‌الحدید) نیز به تبع وی آن را در کتب خود آورده‌اند. در اینجا فرازهایی از این نامه را بر اساس نقل مرحوم کلینی می‌آوریم و ترجمه آن را بر اساس کتاب برنامه سعادت (ترجمه كشف المحجة لثمرة المهجة؛ ص۲۳۹-۲۴۷)، و متن فراز مربوطه در کتاب الغارات را در ادامه (بدون ترجمه) خواهیم آورد.

الف. روایت شده است که بعد از به شهادت رسیدن محمد بن ابی‌بکر به دست عمروعاص در مصر عده‌ای از اصحاب امیرالمؤمنین ع خدمت ایشان می‌رسند و از ایشان می‌خواهند موضع خویش را نسبت به سه خلیفه گذشته بیان کند. ایشان ابتدا از چنین پیشنهادی در این زمان ناراحت می‌شوند اما بالاخره می‌پذیرند و ده تن از خواص اصحاب خویش را فرامی‌خوانند و نامه‌ای را خطاب به اهل مصر در این باره تنظیم می‌کنند و در واقع کل وقایعی که از شهادت پیامبر ص تا آن روز بر ایشان رفته‌ است را گزارش می‌کنند. در فرازی از این نامه آمده است:

… و به خدا قسم در خون عثمان تهمتى به من وارد نیست؛ نبودم مگر مردى از مسلمانان مهاجرین در خانه خود. پس چون او را كشتید نزد من آمدید كه با من بیعت نمائید، و من امتناع كردم و شما نپذیرفتید، پس دست خود جمع كردم و شما آن را گشودید، و به سوى خود كشیدم و شما آن را به طرف خود كشیدید. پس بر من هجوم آوردید مثل هجوم شتران تشنۀ كه بر آبگاه خود هجوم آورند، چنانكه گمان كردم كه یا همدیگر را می‌‌کشید و یا مرا خواهید كشت، تا حدى كه بند نعلین من گسیخت، و رداء از دوشم افتاد، و ضعیفان پایمال شدند، و خوشحالى مردم در بیعت كردن با من بحدى رسید كه کودکان را با خود می‌آوردند، و پیران براى آن می‌شتافتند، و علیلان را براى آن به دوش كشیدند، و پاها براى آن برهنه شد [یا: از كثرت ایستادن بر وى قدمها به انتظار بیعت نمودن، به زحمت افتاد].

پس از آن گفتید با ما بیعت كن بر آنچه با ابو بكر و عمر بیعت كردند؛ زیرا که ما غیر از تو نیابیم و به غیر تو راضى نشویم، پس با ما بیعت كن كه متفرق نشویم و اختلاف نورزیم.

پس با شما با شما به كتاب خدا و سنت رسول صلى الله علیه و آله و سلّم بیعت نمودم، و مردم را به بیعت كردن با خود خواندم. پس هر كس با رضایت بیعت كرد از او پذیرفتم، و هر كس امتناع ورزید او را واگذاشتم. پس اول کسی كه با من بیعت كرد طلحه و زبیر بودند، كه گفتند: ما با تو بیعت كنیم به شرط‍‌ اینكه با تو در امر شریك باشیم. به ایشان گفتم: نه، و لكن شما با من در نیرو و قوت شریكید و در حال عجز مددكار منید. پس با این شرط‍‌ با من بیعت كردند، و اگر امتناع كرده بودند اكراه و اجبارشان نمی‌كردم، چنانچه نسبت به غیر ایشان نكردم.

و طلحه امید حكومت یمن داشت، و زبیر امید حكومت عراق داشت، و چون دانستند كه من به آنان حكومت نخواهم داد، به بهانه عمره از من اجازۀ مسافرت خواستند، و در حقیقت قصدشان غدر و مكر بود، پس به عایشه پیوستند و او را با عداوتهائى كه از من در دل داشت بر علیه من بر انگیختند، – و زنان ناقص ایمان، و ناقص عقل، و ناقص حظ‍‌ هستند، اما نقص ایمانشان براى آنست كه در حال حیض از نماز و روزه محرومند، و اما نقص عقلشان براى آنست كه شهادت ایشان قبول نمی‌شود مگر در دین (قرض) ، و شهادت دو زن برابر یك مرد است، و اما نقص حظشان براى آنست كه میراث ایشان نصف میراث مردان است.

و عبد الله بن عامر آنان را به سوی بصره كشانید، و براى آنان اموال و مردان جنگى ضمانت نمود و متعهد شد، و در حالتى كه آنان عایشه را می‌كشانیدند عایشه ایشان را می‌كشانید، پس او را پناهگاه خود قرار دادند، و پشت سر او بجنگ پرداختند.

و چه گناهى بزرگتر از اینست كه حرم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم را از خانۀ او بیرون آوردند و حجاب او را كه خداوند بر او لازم كرده بود كشف نمودند و زنان خود را در خانه‌هاى خود جاى دادند و سه خصلت است كه بازگشت آن بمردم و ضرر آن عاید بخود آنان است:

اول خداوند فرموده است: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُم‏» (یعنى اى گروه مردمان جز این نیست كه سركشى شما بر ضرر خود شما است.)

دوم فرموده است: «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما ینْكُثُ عَلى‏ نَفْسِه» یعنى پس آن كس كه شكست (عهد را) پس جز این نیست كه می‌شكند بر ضرر خودش.

سوم فرموده است: «وَ لا یحیقُ الْمَكْرُ السَّیئُ إِلاَّ بِأَهْلِه‏» (یعنى و فرو نگیرد مكر بد، مگر اهل آن را. )

بتحقیق كه بر من بغى و سركشى نموده، و بیعت مرا شكستند، و با من مكر و خدعه كردند، پس من مبتلا شدم به مورد اطاعت‌ترین شخص در میان مردم، یعنی عایشه دختر ابو بكر [كه هر چه بگوید نظر به اینكه همسر پیامبر و ملقب به ام المؤمنین است مردم اطاعتش می‌نمایند]، و به شجاع‌ترینِ مردم، یعنی زبیر، و به خصومت‌پیشه‌ترینِ مردم، یعنی طلحه. و یعلى بن منبه آنان را به دینارهاى زیادى اعانت و نصرت نمود، به خدا قسم اگر امر بر من مستقر گردد، اموال او را فیء مسلمانان قرار خواهم داد.

پس از آن وارد بصره شدند در حالتى كه اهل بصره بر بیعت و طاعت من متفق و مجتمع بودند، و شیعیان من كه خزانه‌دار بیت المال خدا و مسلمانان بودند در آنجا بودند. پس مردم را به شكستن بیعت و مخالفت و عدم طاعت من دعوت نمودند، پس هر كس ایشان را اطاعت كرد كافرش دانستند و هر كس مخالفتشان كرد به قتلش رساندند.

پس حكیم بن جبله بر علیه آنان قیام كرد و با آنان مبارزه نمود، پس او را با هفتاد نفر از عبادت‌پیشگان و خاشعان درگاه الهی از اهل بصره به قتل رساندند، اینان کسانی بودند كه آنان را مثفنین (پینه‌بستگان) می‌خواندند، براى اینكه از فطر سجده كف دستهاى ایشان مثل پینۀ سینۀ شتر بود.

و یزید بن حارث یشکرى از بیعت با ایشان امتناع كرد، و خطاب به طلحه و زبیر نموده و گفت: از خدا بترسید، همانا اولِ شما ما را به سوی بهشت كشانید؛ آخرِ شما ما را بجهنم نكشاند، و ما را تكلیف نكنید كه مدعى را تصدیق نموده و بر علیه غائب حكم نمائیم. اما دست راست مرا بیعت با على بن ابى طالب علیه السّلام مشغول داشته است، و دست چپ من فارغ است اگر می‌خواهید آن را بگیرید، پس گلویش فشردند تا بمرد.

و عبد الله بن حكیم تمیمى برخواست و گفت: اى طلحه آیا این نامه را می‌شناسى‌؟

گفت: آرى این نامۀ من است به سوی تو. گفت: آیا می‌دانى در آن چه نوشته‌ای؟

گفت: آن را براى من بخوان.

پس خواند، و در آن عیب عثمان و دعوت به قتل او بود، پس او را از بصره بیرون كردند.

و عثمان بن حنیف انصارى کارگزار مرا به مكر و حیله گرفتند و او را مثله نمودند، و تمام موهاى سر و روى او را كندند، و شیعیان مرا گروهى را به قتل صبر و گروهى را بمكر و حیله به قتل رساندند، و گروهى شمشیر كشیده و پایدارى كردند تا خدا را ملاقات نمودند.

و به خدا قسم، اگر نكشته بودند مگر یك نفر را هر آینه خون ایشان و خون لشكریانشان بر من حلال بود؛ براى اینكه به قتل كشته‌شد‌گان راضى بودند، علاوه بر اینكه بیش از عده‌ای كه با خود آورده بودند كشتند.

و بتحقیق كه خداوند شر آنان را زایل نمود پس دورى از رحمت حق باد براى گروه ستمكاران.

اما طلحه را مروان با تیر زد و بكشت؛

و اما زبیر، من فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم را كه فرمود: همانا تو با على جنگ خواهى كرد در حالتى كه در حق او ظلم‌كننده هستى، به یادش آوردم؛

و اما عایشه همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم او را از این سفر نهى فرموده بود، پس از روى ندامت و پشیمانى از آنچه از او سر زد دست بدندان گزید.

و این در حالی بود كه طلحه چون در منزل «ذاقار» وارد شد بر پاى خواسته خطبۀ خواند و گفت: اى گروه مردم، ما دربارۀ عثمان بخطا رفتیم، خطائى كه از آن رهائى نیابیم مگر با طلب كردن خون او، و على قاتل اوست و خون عثمان بر گردن اوست، كه اینك با شكاك یمن، و نصاراى قبیلۀ ربیعه، و منافقان قبیلۀ مضر در منزلگاه «دارن» وارد شده است!

پس چون این كلام طلحه و كلام قبیحى از زبیر به من رسید به سوی ایشان فرستادم، و ایشان را به حق محمد صلى الله علیه و آله و سلّم قسم دادم، كه آیا شما با اهل مصر هنگامى كه عثمان را محاصره نموده بودند نزد من نیامدید و گفتید كه: با ما در قتل عثمان همراهى كن كه ما به غیر از همراهى و مددكارى تو نیروى كشتن او را نداریم و تو خود می‌دانى كه وى ابوذر را از مدینه بیرون كرد، و عمار را بقدرى زد كه به فتق مبتلا شد، و حكم بن ابى‌العاص را پناه داد در حالى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم و ابو بكر و عمر او را طرد كرده بودند، و فاسق به حکم خدا، ولید بن عقبه را عامل خود قرار داد، و خالد بن عرفطۀ عذرى را بر كتاب خدا مسلط‍‌ كرد كه آن را پاره كرده و بسوزانید. و من در جواب شما گفتم: تمام اینها را می‌دانم و لكن امروز قتل او را صلاح ندانم، و زود است كه دوغ در مشك، كرۀ خود را خارج نماید (كنایه از آنست كه بزودى نتیجۀ كارها ظاهر گردد و مطلب بر همه كس روشن شود) پس بآنچه گفتم اقرار و اعتراف نمودند.

و اما اینكه می‌گویید: ما طلب خون عثمان نماییم، همانا دو پسران او عمرو و سعید حاضرند ایشان را واگذارید تا خون پدر مطالبه نمایند، چه وقت طایفۀ اسد و طایفۀ تیم اولیاء بنى امیه بوده‌اند؟

پس ناچار محكوم شده، و از جواب عاجز ماندند.

پس از آن عمران بن حصین خزاعى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم كه در مدح او احادیثى وارد شده است بر پاى خواسته و گفت: اى طلحه و اى زبیر! بیعت ما را با على براى بیعت با خود نشكنید، و ما را از اطاعت على خارج نكنید، و بر شكستن بیعت او وادارمان منمائید؛ زیرا كه رضاى خدا در آنست، آیا در خانه‌هاى شما جاى شما نبود كه ام المؤمنین را از خانه‌اش بدر آورده و بدینجا آوردید؟ و شگفت در مخالفت او است با على و مسافرت اوست با شما، پس خود را از ما باز دارید، و از راهى كه آمده‌اید برگردید كه ما بندۀ كسى كه غلبه نماید، و اول كسى كه سبقت گیرد نیستیم. پس طلحه و زبیر قصد قتل وى كردند و لكن دست باز داشتند.

و بتحقیق كه عایشه در مسیر خود به شك افتاد، و قتال و جنگ در نظرش بزرگ آمده و از آن ترسناك بود، پس كاتب خود عبیدالله بن كعب نمیرى را طلب نموده و گفت: بنویس از عایشه بنت ابى‌بكر الى على بن ابى‌طالب. كاتب او گفت: این چیزیست كه قلم بآن جارى نگردد. عایشه گفت: براى چه‌؟ گفت: براى اینكه على بن ابى طالب در اسلام اول است، و بدین سبب حق آن است كه در نامه ابتدا بنام او شود. پس عایشه گفت: بنویس: الى على بن ابى طالب من عایشه بنت ابى بكر، اما بعد، همانا من جاهل به قرابت تو با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم نیستم، و قدمت تو را در اسلام می‌دانم، و عنایت رسول الله ص به تو را انكار ندارم، و جز این نیست كه من براى اصلاح میان فرزندان خود بیرون آمده‌ام، و اگر تو از این دو مرد (طلحه و زبیر) دست بازدارى من با تو جنگ ندارم.

و این كلمات را در ضمن كلام بسیارى بود كه نوشته بود، و من به یك حرف هم او را جواب ندادم، و جواب او را براى وقت قتال و جنگ با او به تأخیر انداختم.

پس چون خداوند براى من خیر و خوبى مقدر فرموده و مرا بر آنان غلبه داد، به سوی كوفه رهسپار شدم، و عبد الله بن عباس را به جاى خود گذاشته و بر بصره حكومتش دادم، و وارد كوفه شدم در حالتى كه تمام وجوه، و نواحى و اطراف غیر از شام براى من رام شده بود.

پس دوست داشتم كه حجت را تمام كرده و عذر خود را بیان نمایم، و امتثال امر خداوند نمایم كه می‌فرماید: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْخائِنین‏».

پس جریر بن عبد الله را به سوی معاویه فرستادم که عذری برایش نماند و حجت را بر او تمام كردم، پس نامۀ مرا رد كرد، و حق مرا انكار نمود، و بیعت مرا شكست، و به سوی من فرستاد كه قاتلان عثمان را به نزد من بفرست!

پس من به سوی او فرستادم كه: تو را چه كار با قاتلان عثمان؟! فرزندان او از تو اولى و احقند، پس تو و ایشان در طاعت من داخل شوید و پس از آن با آن گروه مخاصمه و محاكمه نمائید تا اینكه شما و ایشان را بر كتاب خدا وادار نمایم، و در میان شما و ایشان مطابق كتاب خدا حكم نمایم، و گرنه این خدعه و مكری است مانند خدعه با بچه‌ای كه او را از شیر باز دارند.

و چون از این امر مأیوس شد به سوی من فرستاد كه: شام را در زمان حیات خود براى من قرار ده و اگر موت تو برسد براى احدى بر من حق طاعت و متابعت نباشد، و جز این نیست كه با این حیله خواست طاعت مرا از گردن خود خلع نماید، پس من بناچار از آن امتناع ورزیدم.

پس از آن به سوی من فرستاد كه: اهل حجاز بر اهالى شام حكومت داشتند مادامى كه عثمان را نكشته بودند و چون عثمان را كشتند اهل شام بر اهل حجاز حاكم گردیدند!

پس جواب او را دادم كه: اگر راست می‌گوئى یك نفر از قریش شام را نام ببر كه شایستۀ خلافت بوده باشد، و مورد قبول شورى بوده باشد، و اگر تو چنین کسی نمی‌یابى، من براى تو از قریش حجاز نام ببرم كسى را كه شایسته و لایق خلافت باشد، و مورد قبول شورى بوده باشد. و من به سوی اهل شام نظر كردم و دیدم كه آنان باقیماندگان جنگ احزاب، و پروانۀ دور آتش، و گرگان طمع‌اند، از هر جانب مردمانى جمع شده‌اند كه شایسته است كه ادب شوند، و به متابعت سنت وادار گردند؛ نه از مهاجرانند و نه از انصارند، و نه از تابعین بإحسان‌اند [اشاره به آیه «والذین اتبعوهم بإحسان»]، پس به طاعت و جماعت و اتحاد دعوتشان نمودم، و آنان ابا و امتناع نمودند، و نخواستند مگر مفارقت و مخالفت را، پس از آن در مقابل مسلمانان قیام نموده و با تیر و نیزه آنان را زدند و به قتل رساندند.

در این حال به مبارزۀ با ایشان قیام نمودم، و به جهاد با ایشان پرداختم، پس چون سلاح جنگ ایشان را فرو گرفت، و الم جراحت را چشیدند قرآنها را بر نیزه‌ها بلند كردند و شما را به سوی آن دعوت نمودند.

و من شما را خبر دادم كه آنان اهل دین و قرآن نیستند، و از راه كید و خدعه این قرآنها را بلند كرده‌اند، پس در قتال و جنگ با ایشان استوار باشید، و شما گفتید: از آنان قبول كن و دست از ایشان بازدار؛ كه اگر آنچه در قرآن است قبول كردند و بر حقى كه ما بر آن هستیم اجتماع نموده و موافقت نمودند از آنان قبول كرده و از ایشان دست باز داریم.

پس میان شما و ایشان صلح شد بر دو نفر كه در این كار حكم باشند، و آنچه را قرآن زنده كرده است زنده نمایند و آنچه را قرآن می‌رانده است بمیرانند، پس اندیشه و رأى آن دو نفر مختلف شد، و حكم هر یك بر خلاف دیگرى واقع شد، و آنچه در قرآن است دور انداختند، و با اینكه خود اهل قرآن بودند با آن مخالفت ورزیدند.

پس از آن گروهى، از ما كناره‌گیرى نمودند، و ما هم متعرض آنان نشدیم، و تا ما را ترك كرده آنان را واگذاشتیم، تا اینكه در اطراف به فساد و خون‌ریزى پرداختند، و از جمله كسانى كه به قتل رساندند اهل حیره از قبیلۀ بنى اسد بودند، و خباب و پسر و همسر او را، و حارث بن مره عبدى را كشتند.

پس فرستاده‌ای به سوی ایشان فرستادم: كه كشندگان برادران ما را به ما بسپارید.

جواب دادند كه: ما همه كشندگان آنان هستیم.

پس از آن در مقام جنگ با ما برآمدند، و سواره و پیاده به ما حمله‌ور شدند، و خداوند آنان را مغلوب كرد و مانند سایر ستمكاران هلاكشان نمود…

كشف المحجة لثمرة المهجة، ص ۲۳۵-۲۳۶ و ص۲۵۱-۲۶۴

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ فِی كِتَابِ الرَّسَائِلِ: عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: كَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ كِتَاباً بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ النَّهْرَوَانِ وَ أَمَرَ أَنْ یقْرَأَ عَلَى النَّاسِ، وَ ذَلِكَ أَنَّ النَّاسَ سَأَلُوهُ عَنْ أَبِی بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ، فَغَضِبَ عَلَیهِ السَّلَامُ وَ قَالَ: «قَدْ تَفَرَّغْتُمْ لِلسُّؤَالِ عَمَّا لَا یعْنِیكُمْ وَ هَذِهِ مِصْرُ قَدِ انْفَتَحَتْ وَ قَتَلَ مُعَاوِیةُ ابْنَ خَدِیجٍ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِی بَكْرٍ، فَیا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا بِمُصِیبَتِی بِمُحَمَّدٍ، فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ إِلَّا كَبَعْضِ بَنِی، سُبْحَانَ اللَّهِ بَینَا نَحْنُ نَرْجُو أَنْ نَغْلِبَ الْقَوْمَ عَلَى مَا فِی أَیدِیهِمْ إِذْ غَلَبُونَا عَلَى مَا فِی أَیدِینَا، وَ أَنَا كَاتِبٌ لَكُمْ كِتَاباً فِیهِ تَصْرِیحُ مَا سَأَلْتُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.

فَدَعَا كَاتِبَهُ عُبَیدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی رَافِعٍ فَقَالَ لَهُ «أَدْخِلْ عَلَی عَشَرَةً مِنْ ثِقَاتِی».

فَقَالَ: سَمِّهِمْ لِی یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ.

فَقَالَ: «أَدْخِلْ أَصْبَغَ بْنَ نُبَاتَةَ، وَ أَبَا الطُّفَیلِ عَامِرَ بْنَ وَائِلَةَ الْكِنَانِی، وَ رَزِینَ بْنَ حُبَیشٍ الْأَسَدِی، وَ جُوَیرِیةَ بْنَ مُسْهِرٍ الْعَبْدِی، وَ خِنْدَفَ بْنَ زُهَیرٍ الْأَسَدِىَّ، وَ حَارِثَةَ بْنَ مُضَرِّبٍ الْهَمْدَانِی، وَ الْحَارِثَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَعْوَرَ الْهَمْدَانِی، وَ مِصْبَاحَ النَّخَعِی، وَ عَلْقَمَةَ بْنَ قَیسٍ، وَ كُمَیلَ بْنَ زِیادٍ، وَ عُمَیرَ بْنَ زُرَارَةَ» فَدَخَلُوا عَلَیهِ فَقَالَ لَهُمْ: «خُذُوا هَذَا الْكِتَابَ، وَ لْیقْرَأْهُ عُبَیدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی رَافِعٍ وَ أَنْتُمْ شُهُودٌ كُلَّ یوْمِ جُمُعَةٍ، فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ عَلَیكُمْ فَأَنْصِفُوهُ بِكِتَابِ اللَّهِ بَینَكُمْ وَ بَینَهُ»:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، إِلَى شِیعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ،…[۱۴۶]

وَ اللَّهِ مَا یلْزَمُنِی فِی دَمِ عُثْمَانَ تُهْمَةٌ [ثُلْمَةٌ «خ»] مَا كُنْتُ إِلَّا رَجُلًا مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْمُهَاجِرِینَ فِی بَیتِی (كَذَا). فَلَمَّا قَتَلْتُمُوهُ أَتَیتُمُونِی تُبَایعُونِّی فَأَبَیتُ عَلَیكُمْ وَ أَبَیتُمْ عَلَی، فَقَبَضْتُ یدِی فَبَسَطْتُمُوهَا، وَ بَسَطْتُهَا فَمَدَدْتُمُوهَا ثُمَّ تَدَاكَكْتُمْ عَلَی تَدَاكَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَى حِیاضِهَا یوْمَ وُرُودِهَا حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّكُمْ قَاتِلِی وَ أَنَّ بَعْضَكُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ، حَتَّى انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ، وَ وُطِئَ الضَّعِیفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیعَتِهِمْ إِیای أَنْ حَمَلَ إِلَیهَا الصَّغِیرُ وَ هَدَجَ إِلَیهَا الْكَبِیرُ وَ تَحَامَلَ إِلَیهَا الْعَلِیلُ وَ حَسَرَتْ لَهَا الْكِعَابُ‏.

فَقَالُوا: بَایعْنَا عَلَى مَا بُویعَ عَلَیهِ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ، فَإِنَّا لَا نَجِدُ غَیرَكَ وَ لَا نَرْضَى إِلَّا بِكَ، بَایعْنَا لَا نَفْتَرِقُ وَ لَا نَخْتَلِفُ.

فَبَایعْتُكُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ. دَعَوْتُ‏ النَّاسَ‏ إِلَى‏ بَیعَتِی‏ فَمَنْ بَایعَنِی طَائِعاً قَبِلْتُ مِنْهُ، وَ مَنْ أَبَى تَرَكْتُهُ، فَكَانَ أَوَّلُ مَنْ بَایعَنِی طَلْحَةَ وَ الزُّبَیرَ، فَقَالا: «نُبَایعُكَ عَلَى أَنَّا شُرَكَاؤُكَ فِی الْأَمْرِ». فَقُلْتُ: لَا وَ لَكِنَّكُمَا شُرَكَائِی فِی الْقُوَّةِ وَ عَوْنَای فِی الْعَجْزِ فَبَایعَانِی عَلَى هَذَا الْأَمْرِ، وَ لَوْ أَبَیا لَمْ أُكْرِهْهُمَا كَمَا لَمْ أُكْرِهْ غَیرَهُمَا.

وَ كَانَ طَلْحَةُ یرْجُو الْیمَنَ، وَ الزُّبَیرُ یرْجُو الْعِرَاقَ، فَلَمَّا عَلِمَا أَنِّی غَیرُ مُوَلِّیهِمَا اسْتَأْذَنَانِی لِلْعُمْرَةِ یرِیدَانِ الْغَدْرَ، فَاتَّبَعَا [فَأَتَیا «خ»] عَایشَةَ وَ اسْتَخَفَّاهَا- مَعَ كُلِّ شَی‏ءٍ فِی نَفْسِهَا عَلَی‏ – وَ النِّسَاءُ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ؛ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیامِ فِی أَیامِ حَیضِهِنَّ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَلَا شَهَادَةَ لَهُنَّ إِلَّا فِی الدَّینِ، وَ شَهَادَةُ امْرَأَتَینِ بِرَجُلٍ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ‏.

وَ قَادَهُمَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ إِلَى الْبَصْرَةِ، وَ ضَمِنَ لَهُمَا الْأَمْوَالَ وَ الرِّجَالَ، فَبَینَا هُمَا یقُودَانِهَا إِذْ هِی تَقُودُهُمَا (كَذَا) فَاتَّخَذَاهَا فِئَةً یقَاتِلَانِ دُونَهَا فَأَی خَطِیئَةٍ أَعْظَمُ مِمَّا أَتَیا، أَخْرَجَا زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مِنْ بَیتِهَا فَكَشَفَا عَنْهَا حِجَاباً سَتَرَهُ اللَّهُ عَلَیهَا وَ صَانَا حَلَائِلَهُمَا فِی بُیوتِهِمَا، وَ لَا أَنْصَفَا اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ مِنْ أَنْفُسِهِمَا ثَلَاثُ [بِثَلَاثِ «مَ»] خِصَالٍ مَرْجِعُهَا عَلَى النَّاسِ- [فِی كِتَابِ اللَّهِ-: الْبَغْی وَ الْمَكْرُ وَ النَّكْثُ‏].

قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیكُمْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ‏ وَ قَالَ: فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما ینْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏ وَ قَالَ: وَ لا یحِیقُ الْمَكْرُ السَّیئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏ فَقَدْ بَغَیا عَلَی وَ نَكَثَا بَیعَتِی وَ مَكَرَانِی [وَ مَكَرَا بِی «خ»] فَمُنِیتُ بِأَطْوَعِ النَّاسِ فِی النَّاسِ عَایشَةَ بِنْتِ أَبِی بَكْرٍ وَ بِأَشْجَعِ [وَ بِأَنْجَعِ «خ ل»] النَّاسِ الزُّبَیرِ، وَ بِأَخْصَمِ النَّاسِ طَلْحَةَ بْنِ‏ عُبَیدِ اللَّهِ، وَ أَعَانَهُمْ عَلَی یعْلَى بْنُ مُنْیةَ بِأَصْوُعِ الدَّنَانِیرِ، وَ اللَّهِ لَئِنِ اسْتَقَامَ أَمْرِی لَأَجْعَلَنَّ مَالَهُ فَیئاً لِلْمُسْلِمِینَ‏.

ثُمَّ أَتَوُا الْبَصْرَةَ وَ أَهْلُهَا مُجْتَمِعُونَ عَلَى بَیعَتِی وَ طَاعَتِی وَ بِهَا شِیعَتِی: خُزَّانُ بَیتِ مَالِ اللَّهِ وَ مَالِ الْمُسْلِمِینَ فَدَعَوُا النَّاسَ إِلَى مَعْصِیتِی وَ إِلَى نَقْضِ بَیعَتِی وَ طَاعَتِی، فَمَنْ أَطَاعَهُمْ أَكْفَرُوهُ وَ مَنْ عَصَاهُمْ قَتَلُوهُ‏.

فَنَاجَزَهُمْ حَكِیمُ بْنُ‏ جَبَلَةَ فَقَتَلُوهُ فِی سَبْعِینَ رَجُلًا مِنْ عُبَّادِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ وَ مُخْبِتِیهِمْ یسَمُّونَ الْمُثَفَّنِینَ كَأَنَّ رَاحَ أَكُفِّهِمْ ثَفِنَاتُ إِبِلٍ‏.

وَ أَبَى أَنْ یبَایعَهُمْ یزِیدُ بْنُ الْحَارِثِ الْیشْكُرِی، فَقَالَ: «اتَّقِیا اللَّهَ، إِنَّ أَوَّلَكُمْ قَادَنَا إِلَى الْجَنَّةِ فَلَا یقُودُنَا آخِرُكُمْ إِلَى النَّارِ، فَلَا تُكَلِّفُونَا أَنْ نُصَدِّقَ الْمُدَّعِی وَ نَقْضِی عَلَى الْغَائِبِ، أَمَّا یمِینِی فَشَغَلَهَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ بِبَیعَتِی إِیاهُ وَ هَذِهِ شِمَالِی فَارِغَةٌ فَخُذَاهَا إِنْ شِئْتُمَا». فَخُنِقَ حَتَّى مَاتَ رَحِمَهُ اللَّهُ.

وَ قَامَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَكِیمٍ التَّمِیمِی فَقَالَ: «یا طَلْحَةُ هَلْ تَعْرِفُ هَذَا الْكِتَابَ. قَالَ: نَعَمْ هَذَا كِتَابِی إِلَیكَ. قَالَ: هَلْ تَدْرِی مَا فِیهِ؟ قَالَ: اقْرَأْهُ عَلَی. [فَقَرَأَهُ‏] فَإِذَا فِیهِ عَیبُ عُثْمَانَ، وَ دُعَاؤُهُ إِلَى قَتْلِهِ» فَسَیرُوهُ مِنَ الْبَصْرَةِ وَ أَخَذُوا عَامِلِی عُثْمَانَ بْنِ حُنَیفٍ الْأَنْصَارِی غَدْراً فَمَثَّلُوا بِهِ كُلَّ الْمُثْلَةِ، وَ نَتَفُوا كُلَّ شَعْرَةٍ فِی رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ.

وَ قَتَلُوا شِیعَتِی طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةً غَدْراً، وَ طَائِفَةٌ عَضُّوا بِأَسْیافِهِمْ حَتَّى لَقُوا اللَّهَ‏ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ یقْتُلُوا مِنْهُمْ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً لَحَلَّ لِی بِهِ دِمَاؤُهُمْ وَ دِمَاءُ ذَلِكَ‏ الْجَیشِ لِرِضَاهُمْ به قتل مَنْ قُتِل‏ دَعْ [مَعَ «خ ل»] أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا أَكْثَرَ مِنَ الْعِدَّةِ الَّتِی قَدْ دَخَلُوا بِهَا عَلَیهِمْ‏ وَ قَدْ أَدَالَ اللَّهُ مِنْهُمْ‏ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ‏ فَأَمَّا طَلْحَةُ فَرَمَاهُ مَرْوَانُ بِسَهْمٍ فَقَتَلَهُ‏ وَ أَمَّا الزُّبَیرُ فَذَّكَرْتُهُ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: «إِنَّكَ تُقَاتِلُ عَلِیاً وَ أَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ».

وَ أَمَّا عَایشَةُ فَإِنَّهَا كَانَتْ [ظ] نَهَاهَا رَسُولُ اللَّهِ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ «خ»] عَنْ مَسِیرِهَا فَعَضَّتْ یدَیهَا نَادِمَةً عَلَى مَا كَانَ مِنْهَا.

وَ قَدْ كَانَ طَلْحَةُ لَمَّا نَزَلَ «ذَا قَارٍ» قَامَ خَطِیباً فَقَالَ أَیهَا النَّاسُ إِنَّا أَخْطَأْنَا فِی عُثْمَانَ خَطِیئَةً مَا یخْرِجُنَا مِنْهَا إِلَّا الطَّلَبُ بِدَمِهِ، وَ عَلِی قَاتِلُهُ وَ عَلَیهِ دَمُهُ، وَ قَدْ نَزَلَ «دارن» [دارا «م»] مَعَ شُكَّاكِ الْیمَنِ وَ نَصَارَى رَبِیعَةَ وَ مُنَافِقِی مُضَرَ».

فَلَمَّا بَلَغَنِی قَوْلُهُ وَ قَوْلٌ كَانَ عَنِ الزُّبَیرِ قَبِیحٌ‏ بَعَثْتُ إِلَیهِمَا أُنَاشِدُهُمَا به حق مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ (أَ) مَا أَتَیتُمَانِی وَ أَهْلُ مِصْرَ مُحَاصِرُوا عُثْمَانَ فَقُلْتُمَا: «اذْهَبْ بِنَا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ فَإِنَّا لَا نَسْتَطِیعُ قَتْلَهُ إِلَّا بِكَ. لِمَا تَعْلَمُ أَنَّهُ سَیرَ أَبَاذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ، وَ فَتَقَ عَمَّاراً وَ آوَى الْحَكَمَ بْنَ أَبِی الْعَاصِ- وَ قَدْ طَرَدَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ‏ وَ أَبُوبَكْرٍ وَ عُمَرُ- وَ اسْتَعْمَلَ الْفَاسِقَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ‏ الْوَلِیدَ بْنَ عُقْبَةَ، وَ سَلَّطَ خَالِدَ بْنَ عُرْفُطَةَ الْعَذَرِی عَلَى كِتَابِ اللَّهِ یمَزِّقُهُ وَ یحْرِقُهُ» فَقُلْتُ: كُلَّ هَذَا قَدْ عَلِمْتُ وَ لَا أَرَى قَتْلَهُ یوْمِی هَذَا. وَ أَوْشَكَتْ (وَ أَوْشَكَ «خ») سِقَاؤُهُ أَنْ یخْرِجَ الْمَخْضُ زُبْدَتَهُ‏ فَأَقَرَّا بِمَا قُلْتُ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمَا «إِنَّكُمَا تَطْلُبَانِ بِدَمِ عُثْمَانَ» فَهَذَانِ ابْنَاهُ عَمْروٌ وَ سَعِیدٌ فَخَلُّوا عَنْهُمَا یطْلُبَانِ دَمَ أَبِیهِمَا (وَ) مَتَى كَانَ أَسَدٌ وَ تَیمٌ أَوْلِیاءَ بَنِی أُمَیةَ، فَانْقَطَعَا عِنْدَ ذَلِكَ.

فَقَامَ عِمْرَانُ بْنُ حُصَینٍ الْخُزَاعِی، صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ [صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ «مَ»] وَ قَالَ: «یا هَذَانِ لَا تُخْرِجَانَا بِبَیعَتِكُمَا مِنْ طَاعَةِ عَلِی وَ لَا تَحْمِلَانا عَلَى نَقْضِ بَیعَتِهِ فَإِنَّهَا لِلَّهِ رِضًى، أَمَا وَسِعَتْكُمَا بُیوتُكُمَا حَتَّى أَتَیتُمَا بِأُمِّ الْمُؤْمِنِینَ، فَالْعَجَبُ لِاخْتِلَافِهَا إِیاكُمَا وَ مَسِیرِهَا مَعَكُمَا، فَكُفَّا عَنَّا أَنْفُسَكُمَا وَ ارْجِعَا مِنْ حَیثُ جِئْتُمَا، فَلَسْنَا عَبِیدَ مَنْ غَلَبَ، وَ لَا أَوَّلَ مَنْ سَبَقَ» فَهَمَّا بِهِ ثُمَّ كَفَّا عَنْهُ.

وَ كَانَتْ عَایشَةُ قَدْ شَكَّتْ فِی مَسِیرِهَا وَ تَعَاظَمَتِ الْقِتَالَ‏ فَدَعَتْ كَاتِبَهَا عُبَیدَ اللَّهِ بْنَ كَعْبٍ النُّمَیرِی فَقَالَتْ: اكْتُبْ مِنْ عَایشَةَ بِنْتِ أَبِی بَكْرٍ إِلَى عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ‏. فَقَالَ: هَذَا أَمْرٌ لَا یجْرِی بِهِ الْقَلَمُ. قَالَتْ وَ لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ فِی الْإِسْلَامِ أَوَّلٌ، وَ لَهُ بِذَلِكَ الْبَدْءُ فِی الْكِتَابِ. فَقَالَتْ: اكْتُبْ «إِلَى عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنْ عَایشَةَ بِنْتِ أَبِی بَكْرٍ، أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَسْتُ أَجْهَلُ قَرَابَتَكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا قِدَمَكَ فِی الْإِسْلَامِ، وَ لَا غَنَاءَكَ [عَنَاءَكَ «مَ»] مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ مُصْلِحَةً بَینَ بَنِی لَا أُرِیدُ حَرْبَكَ إِنْ كَفَفْتَ عَنْ هَذَینِ الرَّجُلَینِ» فِی كَلَامٍ لَهَا كَثِیرٍ. فَلَمْ أُجِبْهَا بِحَرْفٍ، وَ أَخَّرْتُ جَوَابَهَا لِقِتَالِهَا.

فَلَمَّا قَضَى اللَّهُ لِی الْحُسْنَى سِرْتُ إِلَى الْكُوفَةِ، وَ اسْتَخْلَفْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ عَلَى الْبَصْرَةِ؛ فَقَدِمْتُ الْكُوفَةَ وَ قَدِ اتَّسَقَتْ لِی الْوُجُوهُ كُلُّهَا إِلَّا الشَّامَ، فَأَحْبَبْتُ أَنْ أَتَّخِذَ الْحُجَّةَ وَ أُفْضِی [وَ أَقْضِی «م»] الْعُذْرَ، وَ أَخَذْتُ بِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَةً فَانْبِذْ إِلَیهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْخائِنِین».

فَبَعَثْتُ جَرِیرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ إِلَى مُعَاوِیةَ مُعْذِراً إِلَیهِ، مُتَّخِذاً لِلْحُجَّةِ عَلَیهِ، فَرَدَّ كِتَابِی وَ جَحَدَ حَقِّی وَ دَفَعَ بَیعَتِی وَ بَعَثَ إِلَی أَنِ ابْعَثْ إِلَی قَتَلَةَ عُثْمَانَ، فَبَعَثْتُ إِلَیهِ: مَا أَنْتَ وَ قَتَلَةَ عُثْمَانَ؟! أَوْلَادُهُ أَوْلَى بِهِ، فَادْخُلْ أَنْتَ وَ هُمْ فِی طَاعَتِی. ثُمَّ خَاصِمِ الْقَوْمَ لِأَحْمِلَكُمْ وَ إِیاهُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ إِلَّا فَهَذِهِ خُدْعَةُ الصَّبِی عَنْ رِضَاعِ الْمَلِی.

فَلَمَّا یئِسَ مِنْ هَذَا الْأَمْرِ، بَعَثَ إِلَی أَنِ اجْعَلِ الشَّامَ لِی حَیاتَكَ، فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَادِثٌ (حَادِثَةٌ «مَ») مِنَ الْمَوْتِ لَمْ یكُنْ لِأَحَدٍ عَلَی طَاعَةٌ، وَ إِنَّمَا أَرَادَ بِذَلِكَ أَنْ یخْلَعَ طَاعَتِی مِنْ عُنُقِهِ.

فَأَبَیتُ عَلَیهِ، فَبَعَثَ إِلَی أَنَّ أَهْلَ الْحِجَازِ كَانُوا الْحُكَّامَ عَلَى أَهْلِ الشَّامِ، فَلَمَّا قَتَلُوا عُثْمَانَ صَارَ أَهْلُ الشَّامِ الْحُكَّامَ عَلَى أَهْلِ الْحِجَازِ، فَبَعَثْتُ إِلَیهِ: إِنْ كُنْتَ صَادِقاً فَسَمِّ لِی رَجُلًا مِنْ قُرَیشِ الشَّامِ تَحِلُّ لَهُ الْخِلَافَةُ وَ یقْبَلُ فِی الشُّورَى فَإِنْ لَمْ تَجِدْهُ سَمَّیتُ لَكَ مِنْ قُرَیشِ الْحِجَازِ مَنْ یحِلُّ لَهُ الْخِلَافَةُ وَ یقْبَلُ فِی الشُّورَى.

وَ نَظَرْتُ إِلَى أَهْلِ الشَّامِ فَإِذَا هُمْ بَقِیةُ الْأَحْزَابِ فَرَاشُ نَارٍ وَ ذِئَابُ [ذُبَابُ «مَ»] طَمَعٍ تَجَمَّعَ مِنْ كُلِّ أَوْبٍ‏ مِمَّنْ ینْبَغِی أَنْ یؤَدَّبَ وَ یحْمَلَ عَلَى السُّنَّةِ، لَیسُوا مِنَ (با «م») الْمُهَاجِرِینَ وَ لَا الْأَنْصَارِ، وَ لَا التَّابِعِینَ بِإِحْسَانٍ، فَدَعَوْتُهُمْ إِلَى الطَّاعَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَأَبَوْا إِلَّا فِرَاقِی وَ شِقَاقِی.

ثُمَّ نَهَضُوا فِی وَجْهِ الْمُسْلِمِینَ ینْضَحُونَهُمْ بِالنَّبْلِ وَ یشْجُرُونَهُمْ بِالرِّمَاحِ‏ فَعِنْدَ ذَلِكَ نَهَضْتُ إِلَیهِمْ فَلَمَّا عَضَّتْهُمُ السِّلَاحُ وَ وَجَدُوا أَلَمَ الْجِرَاحِ‏ رَفَعُوا الْمَصَاحِفَ یدْعُوكُمْ (فَدَعَوْكُمْ «م») إِلَى مَا فِیهَا. فَأَنْبَأْتُكُمْ أَنَّهُمْ لَیسُوا بِأَهْلِ دِینٍ وَ لَا قُرْآنٍ، وَ إِنَّمَا رَفَعُوهَا مَكِیدَةً وَ خَدِیعَةً فَامْضُوا لِقِتَالِهِمْ، فَقُلْتُمْ اقْبَلْ مِنْهُمْ وَ اكْفُفْ عَنْهُمْ فَإِنَّهُمْ إِنْ أَجَابُوا إِلَى مَا فِی الْقُرْآنِ جَامَعُونَا عَلَى مَا نَحْنُ عَلَیهِ مِنَ الْحَقِ‏ فَقَبِلْتُ مِنْهُمْ وَ كَفَفْتُ عَنْهُمْ‏ فَكَانَ الصُّلْحُ بَینَكُمْ وَ بَینَهُمْ عَلَى رَجُلَینِ حَكَمَینِ لِیحْییا مَا أَحْیاهُ الْقُرْآنُ، وَ یمِیتَا مَا أَمَاتَهُ الْقُرْآنُ، فَاخْتَلَفَ رَأْیهُمَا وَ اخْتَلَفَ حُكْمُهُمَا فَنَبَذَا مَا فِی الْكِتَابِ وَ خَالَفَا مَا فِی الْقُرْآنِ وَ كَانَا أَهْلَهُ‏.

ثُمَّ إِنَّ طَائِفَةً اعْتَزَلَتْ فَتَرَكْنَاهُمْ مَا تَرَكُونَا حَتَّى إِذَا عَاثُوا فِی الْأَرْضِ‏ یفْسِدُونَ وَ یقْتُلُونَ، وَ كَانَ فِیمَنْ قَتَلُوهُ أَهْلُ مِیرَةٍ مِنْ بَنِی أَسَدٍ وَ خَبَّاباً وَ ابْنَهُ وَ أُمَّ وَلَدِهِ وَ الْحَارِثَ بْنَ مُرَّةَ الْعَبْدِی‏ فَبَعَثْتُ إِلَیهِمْ، دَاعِیاً فَقُلْتُ ادْفَعُوا إِلَینَا قَتَلَةَ إِخْوَانِنَا، فَقَالُوا: كُلُّنَا قَتَلَتُهُمْ؛ ثُمَّ شَدَّتْ إِلَینَا [عَلَینَا «مَ»] خَیلُهُمْ وَ رِجَالُهُمْ فَصَرَعَهُمُ اللَّهُ مَصَارِعَ الظَّالِمِینَ…[۱۴۷]

 

ب. متن نامه به روایت الغارات که ابی‌ابی‌الحدید سنی نیز این را در شرح نهج‌البلاغه خویش آورده است.

رسالة أمیر المؤمنین علی ع إلى أصحابه بعد مقتل محمد بن أبی بكر رحمه الله‏

عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‏ عَنْ أَبِیهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِی وَ حَبَّةُ الْعُرَنِی‏ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ[۱۴۸] عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع بَعْدَ مَا افْتُتِحَتْ مِصْرُ وَ هُوَ مَغْمُومٌ حَزِینٌ‏ [ص۲۰۰] فَقَالُوا لَهُ: بَینْ لَنَا مَا قَوْلُكَ فِی أَبِی بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَقَالَ لَهُمْ عَلِی ع: «وَ هَلْ فَرَغْتُمْ لِهَذَا وَ هَذِهِ مِصْرُ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ شِیعَتِی بِهَا قَدْ قُتِلَتْ؟ أَنَا مُخْرِجٌ إِلَیكُمْ كِتَاباً أُخْبِرُكُمْ فِیهِ عَمَّا سَأَلْتُمْ وَ أَسْأَلُكُمْ أَنْ تَحْفَظُوا مِنْ حَقِّی مَا ضَیعْتُمْ فَاقْرَءُوهُ عَلَى شِیعَتِی وَ كُونُوا عَلَى الْحَقِّ أَعْوَاناً»

وَ هَذِهِ نُسْخَةُ الْكِتَابِ: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى مَنْ قَرَأَ كِتَابِی هَذَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِین‏…[۱۴۹]

حَتَّى إِذَا نَقَمْتُمْ عَلَى عُثْمَانَ أَتَیتُمُوهُ فَقَتَلْتُمُوهُ ثُمَّ جِئْتُمُونِی لِتُبَایعُونِی فَأَبَیتُ عَلَیكُمْ وَ أَمْسَكْتُ یدِی فَنَازَعْتُمُونِی وَ دَافَعْتُمُونِی وَ بَسَطْتُمْ یدِی فَكَفَفْتُهَا وَ مَدَدْتُمْ یدِی‏ فَقَبَضْتُهَا وَ ازْدَحَمْتُمْ عَلَی حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّ بَعْضَكُمْ قَاتِلُ بَعْضٍ أَوْ أَنَّكُمْ قَاتِلِی.

فَقُلْتُمْ بَایعْنَا لَا نَجِدُ غَیرَكَ وَ لَا نَرْضَى إِلَّا بِكَ فَبَایعْنَا لَا نَفْتَرِقُ وَ لَا تَخْتَلِفُ‏ كَلِمَتُنَا.

فَبَایعْتُكُمْ وَ دَعَوْتُ النَّاسَ إِلَى بَیعَتِی فَمَنْ بَایعَ‏ طَائِعاً قَبِلْتُهُ مِنْهُ وَ مَنْ أَبَى لَمْ أُكْرِهْهُ وَ تَرَكْتُهُ‏. فَبَایعَنِی فِیمَنْ بَایعَنِی طَلْحَةُ وَ الزُّبَیرُ وَ لَوْ أَبَیا مَا أَكْرَهْتُهُمَا كَمَا لَمْ أُكْرِهْ غَیرَهُمَا.

فَمَا لَبِثْنَا یسِیراً حَتَّى بَلَغَنِی أَنْ قَدْ خَرَجَا مِنْ مَكَّةَ مُتَوَجِّهِینَ إِلَى الْبَصْرَةِ فِی جَیشٍ مَا مِنْهُمْ رَجُلٌ إِلَّا بَایعَنِی وَ أَعْطَانِی الطَّاعَةَ. فَقَدِمَا عَلَى عَامِلِی [عُمَّالِی‏] وَ خُزَّانِ بَیتِ مَالِی وَ عَلَى أَهْلِ مِصْرٍ [ص۲۰۶] كُلُّهُمْ عَلَى بَیعَتِی وَ فِی طَاعَتِی فَشَتَّتُوا كَلِمَتَهُمْ وَ أَفْسَدُوا جَمَاعَتَهُمْ ثُمَّ وَثَبُوا عَلَى شِیعَتِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ فَقَتَلُوا طَائِفَةً مِنْهُمْ غَدْراً وَ طَائِفَةً صَبْراً وَ طَائِفَةٌ عَصَبُوا بِأَسْیافِهِمْ‏ فَضَارَبُوا بِهَا حَتَّى لَقُوا اللَّهَ صَادِقِینَ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَمْ یصِیبُوا مِنْهُمْ إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مُتَعَمِّدِینَ لِقَتْلِهِ لَحَلَّ لِی بِهِ قَتْلُ ذَلِكَ الْجَیشِ كُلِّهِ؛ فَدَعْ مَا أَنَّهُمْ قَدْ قَتَلُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ أَكْثَرَ مِنَ الْعِدَّةِ الَّتِی دَخَلُوا بِهَا عَلَیهِمْ وَ قَدْ أَدَالَ اللَّهُ‏ مِنْهُمْ‏ «فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ».

ثُمَّ إِنِّی نَظَرْتُ فِی أَهْلِ الشَّامِ فَإِذَا أَعْرَابٌ أَحْزَابٌ وَ أَهْلُ طَمَعٍ جُفَاةٌ طَغَامٌ‏ یجْتَمِعُونَ فِی كُلِّ أَوْبٍ‏ وَ مَنْ كَانَ ینْبَغِی‏ أَنْ‏ یؤَدَّبَ‏ وَ یدَرَّبَ أَوْ یوَلَّى عَلَیهِ وَ یؤْخَذَ عَلَى یدَیهِ لَیسُوا مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ لَا الْأَنْصَارِ وَ لَا التَّابِعِینَ بِإِحْسَانٍ. فَسِرْتُ إِلَیهِمْ فَدَعَوْتُهُمْ إِلَى الطَّاعَةِ وَ الْجَمَاعَةِ فَأَبَوْا إِلَّا شِقَاقاً وَ نِفَاقاً وَ نُهُوضاً فِی وُجُوهِ الْمُسْلِمِینَ ینْضَحُونَهُمْ بِالنَّبْلِ وَ یشْجُرُونَهُمْ بِالرِّمَاحِ‏ فَهُنَاكَ نَهَدْتُ‏ إِلَیهِمْ بِالْمُسْلِمِینَ فَقَاتَلْتُهُمْ.

فَلَمَّا عَضَّهُمُ السِّلَاحُ‏ وَ وَجَدُوا أَلَمَ الْجِرَاحِ‏ [ص۲۰۷] رَفَعُوا الْمَصَاحِفَ یدْعُونَكُمْ إِلَى مَا فِیهَا. فَأَنْبَأْتُكُمْ أَنَّهُمْ لَیسُوا بِأَصْحَابِ دِینٍ وَ لَا قُرْآنٍ وَ أَنَّهُمْ رَفَعُوهَا غَدْراً وَ مَكِیدَةً وَ خَدِیعَةً وَ وَهْناً وَ ضَعْفاً فَامْضُوا عَلَى حَقِّكُمْ وَ قِتَالِكُمْ.

فَأَبَیتُمْ عَلَی وَ قُلْتُمْ: اقْبَلْ مِنْهُمْ فَإِنْ أَجَابُوا إِلَى مَا فِی الْكِتَابِ جَامَعُونَا عَلَى مَا نَحْنُ عَلَیهِ مِنَ الْحَقِّ وَ إِنْ أَبَوْا كَانَ أَعْظَمَ لِحُجَّتِنَا عَلَیهِمْ.

فَقَبِلْتُ مِنْكُمْ وَ كَفَفْتُ عَنْهُمْ إِذْ أَبَیتُمْ وَ وَنَیتُمْ‏ وَ كَانَ الصُّلْحُ بَینَكُمْ وَ بَینَهُمْ عَلَى رَجُلَینِ یحْییانِ مَا أَحْیا الْقُرْآنُ وَ یمِیتَانِ مَا أَمَاتَ الْقُرْآنُ فَاخْتَلَفَ رَأْیهُمَا وَ تَفَرَّقَ حُكْمُهُمَا وَ نَبَذَا مَا فِی الْقُرْآنِ وَ خَالَفَ مَا فِی الْكِتَابِ‏ فَجَنَّبَهُمَا اللَّهُ السَّدَادَ وَ دَلَّاهُمَا فِی الضَّلَالِ فَنَبَذَا حُكْمَهُمَا وَ كَانَا أَهْلَهُ.

فَانْخَزَلَتْ‏ فِرْقَةٌ مِنَّا فَتَرَكْنَاهُمْ مَا تَرَكُونَا حَتَّى إِذَا عَثَوْا فِی الْأَرْضِ یقْتُلُونَ وَ یفْسِدُونَ أَتَینَاهُمْ فَقُلْنَا ادْفَعُوا إِلَینَا قَتَلَةَ إِخْوَانِنَا ثُمَّ كِتَابُ اللَّهِ بَینَنَا وَ بَینَكُمْ قَالُوا: كُلُّنَا قَتَلَهُمْ وَ كُلُّنَا اسْتَحَلَّ دِمَاءَهُمْ وَ دِمَاءَكُمْ وَ شَدَّتْ عَلَینَا خَیلُهُمْ وَ رِجَالُهُمْ فَصَرَعَهُمُ اللَّهُ مَصْرَعَ الظَّالِمِینَ…[۱۵۰]

الغارات (ط – القدیمة)، ج‏۱، ص۱۹۹-۲۰۸؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی‌الحدید، ج‏۶، ص۹۴-۱۰۰

ج. در واقع مهمترین بهانه‌ای که برای جنگ با امیرالمومنین ع علم کردند بهانهن قتل عثمان بود و حضرت بارها و در موقعیتهای مختلف این بهانه را افشا کرد؛ از جمله در نهج‌البلاغه آمده است:

آیا شناختى كه بنی امیه از من دارند، آنان را از عیب بر من نهادن باز نمى‏دارد؟ آیا پیشینه‏ام- در اسلام- نادانان را بر جاى نمى‏نشاند- و بر سر عقل نمى‏آرد- تا به من تهمت نزنند- و بیش سر ریش دلم را نكنند-. آنچه خدا آنان را بدان پند داد، از بیان من رساتر است. من از دین بیرون شدگان را به حجّت مغلوب كنم و آنان را كه در شبهتند با برهان محكوم و منكوب. و هر كار شبهه‏ناك را به كتاب خدا عرضه كنند و بندگان را بدانچه در دل دارند پاداش دهند.

نهج‌البلاغه، خطبه ۷۵

و من كلام له ع لما بلغه اتهام بنی أمیة له بالمشاركة فی دم عثمان‏

أَ وَ لَمْ ینْهَ بَنِی أُمَیةَ عِلْمُهَا بِی عَنْ قَرْفِی أَ وَ مَا وَزَعَ الْجُهَّالَ سَابِقَتِی عَنْ تُهَمَتِی وَ لَمَا وَعَظَهُمُ اللَّهُ بِهِ أَبْلَغُ مِنْ لِسَانِی أَنَا حَجِیجُ الْمَارِقِینَ وَ خَصِیمُ النَّاكِثِینَ الْمُرْتَابِینَ وَ عَلَى كِتَابِ اللَّه تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ وَ بمَا فی الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَاد.

 

۵۸) امیرالمؤمنین ع در فرازی از خطبه معروف به خطبه قاصعه[۱۵۱] فرمودند:

همانا خداى سبحان مردم دوران گذشته را كه پیش از شمایند از رحمت خود دور نفرمود، جز براى آنكه امر به معروف را واگذاشتند، و مردمان را از منكر باز نداشتند. پس خدا نابخردان آنان را لعنت كرد به خاطر ارتکاب گناهان؛ و خردمندان‌شان را به خاطر رها کردن نهی از منکر.

هان! بدانید كه شما رشته پیوند با اسلام را گسستید، و حدود آن را شكستید، و احكام آن را كار نبستید. بدانید كه خدا مرا فرموده است با اهل تجاوز و پیمان‌شکنی و فساد در زمین پیكار كنم. امّا با پیمان‌شکنان (ناکثین) پس با آنان جنگیدم؛ و اما ستم‌پیشگان (قاسطین)، پس با آنان جهاد نمودم؛ و اما از دین بیرون شدگان (مارقین) پس آنان را خوار و زبون ساختم. امّا شیطان ردهه*، به جاى من، بانگى‏كار او را بسنده گردید چنانكه از آن بانگ آواى طپیدن دل و لرزه سینه خود را شنید. و اندكى از تجاوزكاران مانده‌اند، و اگر خدا مرا رخصت داد كه بر ایشان بتازم، آنان را براندازم، جز تنى چند كه در این سوى و آن سوى شهرها بمانند.

* ردهه، گودی‌ای در کوه است که در آن آب جمع می‌شود؛ و شیطان ردهه، ‌اشاره به حرقوص بن زهیر معروف به ذوالثدیه است که در جنگ نهروان به بانگ یکی از اصحاب حضرت امیر ع در گودالی افتاد و به هلاکت رسید و احادیث منابع اهل سنت درباره او در شماره ۵۰-۵۳ گذشت.

نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۲

و من خطبة له ع تسمی القاصعة

…إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِی [الْقُرُونَ الْمَاضِیةَ] بَینَ أَیدِیكُمْ إِلَّا لِتَرْكِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ فَلَعَنَ اللهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِی وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ التَّنَاهِی‏.

أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَیدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْكَامَهُ أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِی اللهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْی وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِی الْأَرْضِ فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ وَ أَمَّا شَیطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِیتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ‏ وَ بَقِیتْ بَقِیةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْی وَ لَئِنْ أَذِنَ اللهُ فِی الْكَرَّةِ عَلَیهِمْ لَأُدِیلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا یتَشَذَّرُ فِی أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً.

 

۵۹) از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که در یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

ای مردم! سخنم را بشنوید و در آن بیندیشید که زمان جدایی نزدیک است.

من امامِ خلایق، و وصیِ بهترینِ مخلوقات، و همسرِ سرورِ زنانِ این امت، و پدرِ عترتِ طاهره و ائمه‌ی هدایتگرم؛

من برادر رسول الله ص و وصی او و ولیّ او و وزیر او و همراه او و برگزیده او و دوست او و رفیق صمیمی اویم؛

من امیر مؤمنان و پیشوای سفیدرویان و سرور اوصیا هستم!

جنگ با من جنگ با خداست و مسالمت با من مسالمت با خداست و اطاعت از من اطاعت از خداست و ولایت من ولایة الله است و شیعه من اولیاء الله‌اند و یاران من یاران خدایند.

به کسی که مرا آفرید در حالی که چیزی نبودم سوگند، که قطعا مستحفظان [= کسانی که اهل حفظ و خلوت‌اند] از اصحاب رسول الله ص می‌دانستند که همانا ناکثان (پیمان‌شکنان) و قاسطان (ستم‌پیشگان) و مارقان (از دین‌خارج‌شدگان) بر زبان پیامبر اکرم ص لعن شدند و قطعا کسی که افترا زند زیان بیند.

الأمالی( للصدوق)، ص۶۰۵-۶۰۶

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رِضْوَانُ اللهِ عَلَیهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمْدَانِی قَالَ أَخْبَرَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَیمَانَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی بَعْضِ خُطَبِهِ:

أَیهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی وَ اعْقِلُوهُ عَنِّی فَإِنَّ الْفِرَاقَ قَرِیبٌ أَنَا إِمَامُ الْبَرِیةِ وَ وَصِی خَیرِ الْخَلِیقَةِ وَ زَوْجُ سَیدَةِ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَبُو الْعِتْرَةِ الطَّاهِرَةِ وَ الْأَئِمَّةِ الْهَادِیةِ. أَنَا أَخُو رَسُولِ اللهِ وَ وَصِیهُ وَ وَلِیهُ وَ وَزِیرُهُ وَ صَاحِبُهُ وَ صَفِیهُ وَ حَبِیبُهُ وَ خَلِیلُهُ. أَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ سَیدُ الْوَصِیینَ حَرْبِی حَرْبُ اللهِ وَ سِلْمِی سِلْمُ اللهِ وَ طَاعَتِی طَاعَةُ اللهِ وَ وَلَایتِی وَلَایةُ اللهِ وَ شِیعَتِی أَوْلِیاءُ اللهِ وَ أَنْصَارِی أَنْصَارُ اللهِ. وَ الَّذِی خَلَقَنِی وَ لَمْ أَكُ شَیئاً، لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللهِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّ النَّاكِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ مَلْعُونُونَ عَلَى لِسَانِ النَّبِی ص الْأُمِّی وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَرى.‏

 

۶۰) الف. از امیرالمؤمنین ع درباره جنگیدن ایشان با کسانی که با آنان جنگید روایت شده که فرمودند:

من جز قتال با آنان یا کفر بدانچه خداوند بر حضرت محمد ص نازل کرده است چاره‌ای نداشتم!

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۸۸

قال علی ص فیما رویناه عنه و ذكر قتال من قاتله منهم فَقَالَ:

مَا وَجَدْتُ إِلَّا قِتَالَهُمْ أَوِ الْكُفْرَ بِمَا أَنْزَلَ اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ ص‏.

ب. این مطلب در نهج‌البلاغه چنین آمده است:

و این امر را زیر و رو کردم به حدی که خواب را از چشمم ربوده بود تا اینکه دریافتم که چاره‌ای ندارم جز جنگیدن با آنان یا انکار آنچه حضرت محمد ص آورده است؛ ‌پس گرفتار شدن به جنگ برایم آسانتر بود از گرفتار شدن به عقاب؛‌و مرگهای دنیا بر من ساده‌تر است از مرگهای آخرت.

نهج البلاغة، خطبه۵۴

و من خطبة له ع و فیها یصف أصحابه بصفین حین طال منعهم له من قتال أهل الشام‏

… وَ قَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الْأَمْرَ بَطْنَهُ وَ ظَهْرَهُ حَتَّى مَنَعَنِی النَّوْمَ فَمَا وَجَدْتُنِی یسَعُنِی إِلَّا قِتَالُهُمْ أَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ أَهْوَنَ عَلَی مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ وَ مَوْتَاتُ الدُّنْیا أَهْوَنَ عَلَی مِنْ مَوْتَاتِ الْآخِرَةِ.

سند و متن کامل روایت اول در الأمالی (للمفید)، ص۱۵۳-۱۵۴[۱۵۲] آمده است و این مطلب در کتب اهل سنت هم آمده است (مثلا در تاریخ دمشق (ابن عساكر) (ج۴۲، ص۴۷۳ و ۴۷۴) با دو سند متفاوت از طریق اصبغ بن نباته و مارق عابدی[۱۵۳]). ابن شهر آشوب در مناقب آل أبی طالب ع، ج‏۳، ص۲۱۷ ابراز می‌دارد که ابن مردویه (مفسر معروف اهل سنت؛ که کتاب تفسیر وی اکنون موجود نیست) این سخن را ناظر به جنگ صفین دانسته و آن را با ۱۵ طریق از امیرالمؤمنین ع روایت کرده است![۱۵۴] اما در نقلی که در تفسیر قمی آمده معلوم می‌شود این سخن حضرت امیر درباره هرسه گروه، و اتفاقا شأن نزولش در جنگ جمل بوده است:

ج. از امیرالمؤمنین ع روایت شده است که در جنگ جمل فرمود:

به خدا سوگند با این گروه پیمان‌شکن نجنگیدم مگر بر اساس آیه‌ای از کتاب خداوند عز و جل که می‌فرماید: «و اگر بعد از عهدشان پیمان‌شان را شکستند و در دین شما طعنه زدند» تا آخر آیه (توبه/۱۲).

و نیز امیرالمؤمنین ع در خطبه معروف به خطبة الزهراء [خطبه۱۰۹ نهج‌البلاغه] فرمود:

و به خدا سوگند رسول الله ص بارها، نه یک بار و دوبار و سه بار و چهار بار، با من عهد بست و به من فرمود: ای علی! قطعا تو بعد از من با ناکثین (پیمان‌شکنان) و مارقین (از دین‌خارج‌شدگان) و قاسطین (ستم‌پیشگان) خواهی جنگید. پس آیا انتظار دارید که آنچه رسول الله ص به من دستور فرموده را ضایع کنم یا اینکه بعد از اسلامم کافر شوم؟!

تفسیر القمی، ج‏۱، ص۲۸۳

وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع یوْمَ الْجَمَلِ:

وَ اللهِ مَا قَاتَلْتُ هَذِهِ الْفِئَةَ النَّاكِثَةَ إِلَّا بِآیةٍ مِنْ كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ اللهُ: «وَ إِنْ نَكَثُوا أَیمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِكُمْ إِلَى آخِرِ الْآیةِ».

فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی خُطْبَتِهِ الزَّهْرَاءِ:

وَ اللهِ لَقَدْ عَهِدَ إِلَی رَسُولُ اللهِ ص غَیرَ مَرَّةٍ وَ لَا اثْنَتَینِ وَ لَا ثَلَاثٍ وَ لَا أَرْبَعٍ؛ فَقَالَ یا عَلِی! إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِی النَّاكِثِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَ الْقَاسِطِینَ أَ فَأُضِیعُ مَا أَمَرَنِی بِهِ رَسُولُ اللهِ ص أَوْ أَكْفُرُ بَعْدَ إِسْلَامِی‏.

 

۶۱) از امام صادق ع روایت شده است که درباره کسانی که با حضرت علی ع جنگیدند فرمود:

جرم آنان از کسانی که با رسول الله ص جنگیدند بیشتر بود.

گفته شد: یا ابن رسول الله! چگونه چنین است؟

فرمود: زیرا آنان در جاهلیت بودند ولی اینان قرآن را خوانده بودند و فضل صاحبان فضل را می‌شناختند؛ و بعد از بصیرت بود که کردند آنچه کردند.

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۸۸؛ مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۲۱۸

وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی ص أَنَّهُ ذَكَرَ الَّذِینَ حَارَبُوا عَلِیاً ص فَقَالَ:

أَمَا إِنَّهُمْ أَعْظَمُ جُرْماً مِمَّنْ حَارَبَ رَسُولَ اللهِ ص.

قِیلَ لَهُ: وَ كَیفَ ذَلِكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ ص؟

قَالَ: لِأَنَّ أُولَئِكَ كَانُوا جَاهِلِیةً وَ هَؤُلَاءِ قَرَءُوا الْقُرْآنَ وَ عَرَفُوا فَضْلَ أُولِی الْفَضْلِ فَأَتَوْا مَا أَتَوْا بَعْدَ الْبَصِیرَةِ.

 

۶۲) الف. از امیرالمؤمنین ع درباره کسانی از اهل قبله که با آنها جنگید سوال شد که آیا آنان کافر محسوب می‌شوند؟

فرمودند: آنها به احکام و به نعمتها کفر ورزیدند؛ کفری که تفاوت دارد با کفر مشرکانی که با نبوت درافتادند و به اسلام اقرار نکردند؛ که اگر چنان کفری بود دیگر حلال نبود برای ما ازدواج با آنها و استفاده از ذبیحه آنها [= ذبح آنها دیگر ذبح شرعی محسوب نمی‌شود] و میراثشان.

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۸۸

وَ عَنْهُ [= علی] ع‏ أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلَهُمْ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ أَ كَافِرُونَ هُمْ؟

قَالَ كَفَرُوا بِالْأَحْكَامِ وَ كَفَرُوا بِالنِّعَمِ كُفْراً لَیسَ كَكُفْرِ الْمُشْرِكِینَ الَّذِینَ دَفَعُوا النُّبُوَّةَ وَ لَمْ یقِرُّوا بِالْإِسْلَامِ وَ لَوْ كَانُوا كَذَلِكَ مَا حَلَّتْ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ لَا ذَبَائِحُهُمْ وَ لَا مَوَارِیثُهُمْ.

مرحوم ابن حیون بعد از نقل روایت فوق، سه روایت دیگر را که موید آن است آورده است. (اولین روایتی که در ادامه می‌آید همان واقعه‌ای است که در منابع اهل سنت هم آمده و در حدیث شماره ۵۰ از معتبرترین منابع اهل سنت روایت شد)

ب. روایت شده است که رسول الله ص در حال تقسیم اموالی در میان مسلمانان بودند که شخصی چشم‌گود با ابروهای پرپشت ایشان بالای سر ایشان ایستاد و گفت: در تقسیمی که کردی عدالت نورزیدی! و سپس برگشت!

رنگ چهره رسول الله ص [از شدت ناراحتی] تغییر کرد و فرمود: اگر من عدالت نمی ورزم، چه کسی عدالت خواهد ورزید؟! ولیکن قبل از من موسی را هم این طور اذیت کردند و او صبر پیشه کرد.

سپس به اطرافیانش اشاره کرد که چه کسی بلند می‌شود که کار این مرد را یکسره ‌سازد؟

ابوبکر بلند شد و به او رسید و دید در حرم مسجد دارد نماز می‌گذارد. [برگشت و] گفت یا رسول الله! او را یافتم که داشت نماز می‌گزارد.

فرمود: بنشین. دوباره فرمود: چه کسی بلند می‌شود که کار این مرد را یکسره ‌سازد؟

عمر بن خطاب برخاست و او را یافت که داشت نماز می‌خواند و برگشت و گفت یا رسول الله! او را یافتم که داشت نماز می‌گزارد و از نماز هم بیرون نمی‌آمد. به نظرتان چکار می‌کردم؟

فرمود: بنشین. دوباره فرمود: چه کسی بلند می‌شود که کار این مرد را یکسره ‌سازد؟

علی ع برخاست و گفت: من یا رسول الله!

رسول الله ص فرمود: بله؛ تو ای علی؛ اما نمی‌بینم که به او برسی.

پس وی رفت و او را نیافت و برگشت و به پیامبر ص خبر داد.

ایشان فرمودند: اگر او را کشته بودید بعد از من دو نفر از شما هم با هم اختلاف نمی‌کردند. و به زودی از جنس این آدم قومی بیرون می‌آیند که قرآن می‌خوانند اما از گردنشان بالاتر نمی‌رود؛ از دین اسلام بیرون خواهند رفت آن گونه که تیر از پرتابش بیرون رود.

گفتند:‌یا رسول الله! بیرون رفتن تیر از پرتابش یعنی چه؟

فرمودند: گاه صیاد صیدش را با تیر می‌زند و این تیر به صید می‌خورد و از او بیرون می‌رود و شدت ضربه بقدری است که با اینکه تیر به صید خورده اما خونی از آن صید به وی اصابت نمی‌کند؛ و اینان این‌چنین‌اند؛ با اینکه داخل در اسلام شدند به هیچ دستاویزی از اسلام نیاویخته‌اند.

ج. و امیرالمومنین ع نیز در جنگ جمل وقتی اصحابش را به جنگیدن تشویق می‌کرد می‌فرمود: «پس با پیشوایان كفر بجنگید، چرا كه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد كه [از پیمان‏شكنى‏] باز ایستند» (توبه/۱۲(. سپس می‌فرمود: ‌به خدا سوگند تا قبل از امروز تیری به سوی کسانی که مصداق این آیه هستند پرتاب نشده بود.

د. و از ایشان روایت شده که در جنگ صفین می‌فرمود:

بجنگید با کسانی که می‌گویند «خدا و رسولش دروغ گفتند» و ما می‌گوییم خدا و رسولش راست گفتند؛ سپس آنان غیر از آنچه در سینه دارند ابراز می‌دارند و می‌گویند «خدا و رسولش راست گفتند» [اشاره به مضمون آیه ۱سوره منافقون]

دعائم الإسلام، ج‏۱، ص۳۸۹-۳۹۰

ب. رُوِّینَا عَنْ رَسُولِ اللهِ ص وَ عَنْ عَلِی ع مَا یؤَیدُ مَا قُلْنَاهُ؛ فَالَّذِی‏ رُوِّینَاهُ عَنْ رَسُولِ اللهِ ص مِنْ ذَلِكَ:

أَنَّهُ كَانَ یقْسِمُ مَالًا بَینَ الْمُسْلِمِینَ إِذْ وَقَفَ عَلَیهِ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَینَینِ مُشْرِفُ الْحَاجِبَینِ‏ فَقَال:‏ مَا عَدَلْتَ فِیمَا قَسَمْتَ!‏ ثُمَّ وَلَّی!

فَتَغَیرَ وَجْهُ رَسُولِ اللهِ وَ قَالَ: فَإِذَا أَنَا لَمْ أَعْدِلْ فَمَنْ یعْدِلُ؟ وَ لَكِنْ قَدْ أُوذِی‏ مُوسَی ع مِنْ قَبْلِی فَصَبَرَ. ثُمَّ أَشَارَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَی مَنْ حَوْلَهُ؛ ثُمَّ قَالَ: مَنْ یقُومُ إِلَی هَذَا فَیقْتُلُهُ؟

فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فَأَصَابَهُ وَ قَدْ قَامَ فِی حَرَمِ‏ الْمَسْجِدِ وَ هُوَ یصَلِّی.‏ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ ص إِنِّی وَجَدْتُهُ قَائِماً یصَلِّی!

قَالَ: اجْلِسْ. ثُمَّ قَالَ: مَنْ یقُومُ مِنْكُمْ فَیقْتُلُهُ؟!

فَوَثَبَ عُمَرُ فَأَصَابَهُ كَذَلِكَ‏ یصَلِّی فَرَجَعَ فَقَالَ: یا رَسُولَ اللهِ أَصَبْتُهُ قَائِماً فِی الصَّلَاةِ مَا خَرَجَ مِنْهَا فَمَا تَرَی فِیهِ؟!

قَالَ: اجْلِسْ. ثُمَّ قَالَ: مَنْ یقُومُ إِلَیهِ‏ فَیقْتُلُهُ؟

فَقَالَ عَلِی: أَنَا یا رَسُولَ اللهِ!

فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ ص: أَنْتَ یا عَلِی؟! وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُهُ!

فَانْطَلَقَ فَلَمْ یجِدْهُ فَرَجَعَ فَأَعْلَمَ النَّبِی ص؛ فَقَالَ النَّبِی ص: لَوْ قَتَلْتُمُوهُ مَا اخْتَلَفَ بَعْدِی مِنْكُمْ اثْنَانِ؛ وَ سَوْفَ یخْرُجُ مِنْ ضِئْضِئِ‏ هَذَا الرَّجُلِ قَوْمٌ یقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا یجَاوِزُ تَرَاقِیهُمْ یمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ كَمَا یمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیةِ!

قَالُوا: یا رَسُولَ اللهِ وَ مَا مُرُوقُ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِیةِ؟

قَالَ: الرَّجُلُ یرْمِی الصَّیدَ فَینَفِّذُهُ وَ یخْرُجُ السَّهْمُ وَ لَمْ یصِبْهُ شَی‏ءٌ مِنَ الدَّمِ لِشِدَّةِ الضَّرْبَةِ وَ قَدْ دَخَلَ فِی الصَّیدِ وَ كَذَلِكَ هَؤُلَاءِ لَا یتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ بِشَی‏ءٍ وَ إِنْ دَخَلُوا فِیهِ‏.

ج. وَ أَمَّا مَا رُوِّینَاهُ عَنْ عَلِی صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیهِ وَ عَلَی الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ‏ فَإِنَّهُ حَرَّضَ النَّاسَ عَلَی الْقِتَالِ یوْمَ الْجَمَلِ فَقَالَ لَهُمْ: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ینْتَهُونَ»‏ ثُمَّ قَالَ وَ اللهِ مَا رُمِی أَهْلُ هَذِهِ الْآیةِ بِسَهْمٍ قَبْلَ الْیوْمِ.

د. وَ رُوِّینَا عَنْهُ ص أَنَّهُ قَالَ یوْمَ صِفِّینَ‏ اقْتُلُوا بَقِیةَ الْأَحْزَابِ وَ أَوْلِیاءَ الشَّیطَانِ اقْتُلُوا مَنْ یقُولُ كَذَبَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَقُولُ‏ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ‏ ثُمَّ یظْهِرُونَ غَیرَ مَا یضْمِرُونَ وَ یقُولُونَ‏ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُه‏.

 

۶۳) از موسی مبرقع (برادر امام هادی ع) روایت شده است که:

یحیی بن اکثم (از علمای اهل سنت معاصر وی) نامه‌ای به من نوشت و در خصوص نه یا ده مساله سوالاتی پرسید. من سراغ برادرم (امام هادی ع) رفتم و به ایشان خبر دادم. ایشان لبخندی زد و فرمود: پاسخش را دادی؟ گفتم: نه. فرمود: چرا؟ گفتم: بلد نبودم. فرمود سوالاتش چیست؟

[وی سوالات را خدمت امام ع مطرح می‌کند؛ از جمله:] به من خبر بده از این سخن علی ع به ابن جرموز [= کسی که زبیر را بعد از اینکه از لشکر جمل جدا شد تعقیب کرد و او را کشت و سرش را برای حضرت امیر ع آورد.]؛ که به او گفت: بشارت باد قاتل ابن صفیه [=زبیر] را به جهنم! و چرا او را نکشت در حالی که حاکم بود و کسی که حدی از حدود خداوند را بی‌جهت ترک کند قطعا کافر شده است؛ و به من خبر بده …

و به من خبر بده که چرا با اهل صفین جنگید و دستور داد که چه کسانی که رودرو می‌جنگند و چه کسی که فرار می‌کنند بکشید و با مجروحشان هم مدارا نکنید؛ ولی در جنگ جمل حکمش را تغییر داد و نه با مجروحانشان کاری داشت و نه با کسی که به خانه‌ای وارد شده بود [= از جنگ فرار کرده بود] و اجازه نداد مجروحی را بکشند و هرکس هم که شمشیرش را انداخت امان داد؟ چرا چنین کرد؟ اگر اولی درست بود دومی خطا بود.

امام هادی ع فرمود؛ بنویس.

گفتم: چه بنویسم؟

فرمود: ‌بنویس بسم الله الرحمن الرحیم. و اما تو، که امیدوارم که خداوند راه رشد را به تو الهام فرماید؛ نامه‌ات به دستم رسید، همان که می‌خواستی با آن مرا امتحان کنی و سوالاتی بپرسی که مرا درمانده سازی و به خاطر ناتوانی‌ام باب طعنه زدن بر من را بگشایی. و خداوند تو را بر اساس نیتت جزا خواهد داد و ما این مسائلت را برایت شرح می‌دهیم پس بدانها خوب گوش بده و دریچه فهمت را برای آنها خوب باز کن و دلت را بدان مشغول بدار که حجت را بر تو تمام کرده‌ایم؛ ‌والسلام. [سپس امام ع همه را پاسخ می‌دهند؛‌ از جمله در خصوص دو سوال فوق فرمودند:]

و اما این سخن علی ع که فرمود:‌ بشارت باد بر قاتل ابن صفیه به جهنم؛ به خاطر سخن رسول الله ص بود که قبلا فرموده بود قاتل ابن صفیه را به جهنم بشارت دهید؛ و او از کسانی بود که در جنگ نهروان شرکت کرد و امیرالمومنین ع آن روز وی را در بصره نکشت چون می‌دانست که وی در فتنه نهروان کشته خواهد شد. …

و اما اینکه گفته بودی که چرا علی ع در جنگ صفین دستور جنگیدن و کشتن همه را، چه آنها که رو آورده بودند و چه آنها که پشت کرده بودند، صادر کرد و با مجروحشان هم مدارا نمی‌کرد ولی در جنگ جمل فراری‌ای را تعقیب نکرد و اجازه کشتن مجروحان را نداد و هرکسکه شمشیرش را انداخت یا داخل خانه‌اش شد امان داد زیرا اهل جمل امامشان کشته شده بود و جماعتی را نداشتند که به سویش برگردند [و تجدید قوا کنند] و آنان صرفا برگشتند در حالی که دیگر نه قصد جنگ داشتند و نه حیله‌ای نموده بودند و نه جاسوسی می‌کردند و نه آماده یورش بعدی بودند و به اینکه از آنان دست بازداشته شود راضی بودند؛ پس حکم در اینجا کنار گذاشتن شمشیر و خودداری از کشتن آنان بود زیرا که دیگر قرار نبود به یاری کسی بروند؛ اما اهل صفین به سوی جماعتی برمی‌گشتند که آماده کارزار بودند و امامشان هم ایستاده بود و برایشان هرگونه سلاحی اعم از شمشیر و زره و نیزه مهیا کرده بود و وعده پاداش می‌داد و برایشان استراحتگاهی آماده کرده بود و از مجروحانشان دلجویی می‌کرد و زخمی‌ها و مجروحانشان را مداوا می‌نمود و پیاده‌شان را دوباره سواره می‌ساخت و برای کسی که لباس و زره‌اش را از دست داده بود پوشش مهیا می‌کرد و آنان را دوباره به میدان برمی گرداند؛ پس آنان دوباره به جنگ و خونریزی برمی‌گشتند؛ و حکم این دو گروه مساوی نیست؛ و اگر علی ع و حکم کردنش در خصوص اهل صفین و اهل جمل نبود نحوه حکم کردن در خصوص سرکشان از میان موحدان معلوم نمی‌شد؛ پس او بود که این را برایشان شرح داد؛ پس هرکه از او رویگردان شود خود را در معرض هلاکت قرار داده مگر اینکه توبه کند….

الإختصاص، ص۹۱-۹۵؛ تحف العقول، ص۴۷۶-۴۸۱

مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَى بْنِ عُبَیدٍ الْبَغْدَادِی عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ مُوسَى‏ سَأَلَهُ بِبَغْدَادَ فِی دَارِ الْقُطْنِ قَالَ قَالَ مُوسَى [أبو أحمد موسى المبرقع أخو أبى الحسن الهادى علیه السلام]‏ كَتَبَ إِلَی یحْیى بْنُ أَكْثَمَ یسْأَلُنِی عَنْ عَشْرِ مَسَائِلَ أَوْ تِسْعَةٍ فَدَخَلْتُ عَلَى أَخِی فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ ابْنَ أَكْثَمَ كَتَبَ إِلَی یسْأَلُنِی عَنْ مَسَائِلَ أُفْتِیهِ فِیهَا. فَضَحِكَ. ثُمَّ قَالَ: فَهَلْ أَفْتَیتَهُ؟ قُلْتُ: لَا. قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: لَمْ أَعْرِفْهَا. قَالَ: وَ مَا هِی؟ قُلْتُ: كَتَبَ إِلَیّ…[۱۵۵]

وَ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ عَلِی لِابْنِ جُرْمُوزٍ بَشِّرْ قَاتِلَ ابْنِ صَفِیةَ بِالنَّارِ فَلِمَ لَمْ یقْتُلْهُ وَ هُوَ إِمَامٌ وَ مَنْ تَرَكَ حَدّاً مِنْ حُدُودِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ؛

وَ أَخْبِرْنِی …[۱۵۶]؛

وَ أَخْبِرْنِی عَنْهُ لِمَ‏ قَتَلَ‏ أَهْلَ‏ صِفِّینَ‏ وَ أَمَرَ بِذَلِكَ مُقْبِلِینَ وَ مُدْبِرِینَ وَ أَجَازَ عَلَى جَرِیحِهِمْ وَ یوْمَ الْجَمَلِ غَیرَ حُكْمَهُ لَمْ یقْتُلْ مِنْ جَرِیحِهِمْ وَ لَا مَنْ دَخَلَ دَاراً وَ لَمْ یجِزْ عَلَى جَرِیحِهِمْ وَ لَمْ یأْمُرْ بِذَلِكَ وَ مَنْ أَلْقَى سَیفَهُ آمَنَهُ لِمَ فَعَلَ ذَلِكَ فَإِنْ كَانَ الْأَوَّلُ صَوَاباً كَانَ الثَّانِی خَطَاءً؟

فَقَالَ ع اكْتُبْ.

قُلْتُ وَ مَا أَكْتُبُ قَالَ اكْتُبْ‏ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ وَ أَنْتَ فَأَلْهَمَكَ اللَّهُ الرُّشْدَ أَلْقَانِی كِتَابُكَ بِمَا امْتَحَنْتَنَا بِهِ مِنْ تَعَنُّتِكَ لِتَجِدَ إِلَى الطَّعْنِ سَبِیلًا قَصُرْنَا فِیهَا وَ اللَّهُ یكَافِئُكَ عَلَى نِیتِكَ وَ قَدْ شَرَحْنَا مَسَائِلَكَ فَأَصْغِ إِلَیهَا سَمْعَكَ وَ ذَلِّلْ لَهَا فَهْمَكَ وَ اشْتَغِلْ بِهَا قَلْبَكَ فَقَدْ أَلْزَمْتُكَ الْحُجَّةَ وَ السَّلَامُ. سَأَلْتَ عَن …[۱۵۷]

وَ أَمَّا قَوْلُ عَلِی بَشِّرْ قَاتِلَ ابْنِ صَفِیةَ بِالنَّارِ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص بَشِّرْ قَاتِلَ ابْنِ صَفِیةَ بِالنَّارِ وَ كَانَ مِمَّنْ خَرَجَ یوْمَ النَّهْرَوَانِ وَ لَمْ یقْتُلْهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِالْبَصْرَةِ لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّهُ یقْتَلُ فِی فِتْنَةِ النَّهْرَوَانِ؛

وَ أَمَّا قَوْلُكَ عَلِی قَتَلَ أَهْلَ صِفِّینَ مُقْبِلِینَ وَ مُدْبِرِینَ وَ أَجَازَ عَلَى جَرِیحِهِمْ وَ یوْمَ الْجَمَلِ لَمْ یتْبَعْ مُوَلِّیاً وَ لَمْ یجِزْ عَلَى جَرِیحٍ وَ مَنْ أَلْقَى سَیفَهُ آمَنَهُ وَ مَنْ دَخَلَ دَارَهُ آمَنَهُ فَإِنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ قُتِلَ إِمَامُهُمْ وَ لَمْ یكُنْ لَهُمْ فِئَةٌ یرْجِعُونَ إِلَیهَا وَ إِنَّمَا رَجَعَ الْقَوْمُ إِلَى مَنَازِلِهِمْ غَیرَ مُحَارِبِینَ وَ لَا مُحْتَالِینَ وَ لَا مُتَجَسِّسِینَ وَ لَا مُنَابِذِینَ‏ وَ قَدْ رَضُوا بِالْكَفِّ عَنْهُمْ فَكَانَ الْحُكْمُ رَفْعَ السَّیفِ وَ الْكَفَّ عَنْهُمْ إِذَا لَمْ یطْلُبُوا عَلَیهِ أَعْوَاناً وَ أَهْلُ صِفِّینَ یرْجِعُونَ إِلَى فِئَةٍ مُسْتَعِدَّةٍ وَ إِمَامٍ لَهُمْ مُنْتَصِبٍ یجْمَعُ لَهُمُ السِّلَاحَ مِنَ الدُّرُوعِ وَ الرِّمَاحِ وَ السُّیوفِ وَ یسْتَعِدُّ لَهُمُ الْعَطَاءَ وَ یهَیئُ لَهُمُ الْأَنْزَال‏ وَ یتَفَقَّدُ جَرِیحَهُمْ وَ یجْبُرُ كَسِیرَهُمْ وَ یدَاوِی جَرِیحَهُمْ وَ یحْمِلُ رَجِلَتَهُمْ وَ یكْسُو حَاسِرَهُمْ وَ یرُدُّهُمْ فَیرْجِعُونَ إِلَى مُحَارَبَتِهِمْ وَ قِتَالِهِمْ لَا یسَاوِی بَینَ الْفَرِیقَینِ فِی الْحُكْمِ وَ لَوْ لَا عَلِی ع وَ حُكْمُهُ لِأَهْلِ صِفِّینَ وَ الْجَمَلِ لَمَا عُرِفَ الْحُكْمُ فِی عُصَاةِ أَهْلِ التَّوْحِیدِ لَكِنَّهُ شَرَحَ ذَلِكَ لَهُمْ فَمَنْ رَغِبَ عَنْهُ یعْرَضُ عَلَى السَّیفِ أَوْ یتُوبَ مِنْ ذَلِك‏…[۱۵۸]

 

۲) جنگ جمل

احادیث درباره جنگ جمل بقدری فراوان است که در همان اوایل دوره غیبت کبری، عالم بزرگ شیعه، شیخ مفید کتاب مفصلی با نام «الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة» (جمل و یاری شدن سید خاندان عترت در جنگ بصره) تالیف کرده است. در اینجا صرفا چند حدیث که در برخی از معتبرترین کتب شیعه (کافی) آمده ویا مشخصا ناظر به همین آیه محل بحث است ویا برخی زوایای خاص این جنگ را بازگو می‌کند اشاره می‌شود:

۶۴) در روایتی ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام تفسیر و تأویل برخی از آیات را جویا می‌شود؛ از جمله می‌گوید:

گفتم: این آیه: «و اگر دو طایفه از مؤمنان به قتال پرداختند پس بین آن دو آشتی افکنید؛ پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن که تجاوز می‌کند بجنگید، تا به امر خدا برگردد؛ پس اگر بازگشت، بین آن دو به عدل آشتی دهید» (حجرات/۹)؟

فرمود: تأویل این آیه در روز بصره [جنگ جمل‏] بود و اهل این آیه آنها بودند، و آنان بودند كه بر امیر مؤمنان شوریدند، و همان جا بود كه جنگ و كشتار آنها بر امیر مؤمنان واجب شد تا به فرمان خدا بازگردند، و اگر باز نمی‏گشتند بر اساس آنچه خدا نازل فرموده بود بر آن حضرت واجب بود كه شمشیر از آنها برندارد تا بازگردند و از موضع خود دست بردارند، چه، آنها با میل و بدون اكراه بیعت كرده بودند، و آنها همان گروه متجاوزی بودند كه خدا فرموده بود. پس بر امیر مؤمنان علیه السّلام واجب بود كه پس از پیروزی با آنها به عدالت رفتار كند، چنان كه رسول خدا با مردم مكّه به عدالت رفتار كرد و بر آنها منّت نهاد و از آنها درگذشت. همچنین امیر المؤمنین علیه السّلام پس از پیروزی بر مردم بصره با آنها به عدالت رفتار كرد چونان پیامبر اكرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با مردم مكّه، بی‏كم و كاست.

عرض كردم: مقصود از این آیه: «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوی‏: آن [شهرهای] واژگون‌شده را فروافکند» (نجم/۵۳) چیست؟

فرمود: آنها همان مردم بصره‏اند که واژگون شد.

عرض كردم: و آیه «وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ: و آن شهرهای واژگون‌شده، كه رسولانشان دلایل روشنی بر آنها آورد» (توبه/۷۰)؟

فرمود: آنها قوم لوط بودند؛ «ائْتَفَكَتْ عَلَیهِمُ» یعنی بر سرشان واژگون شد.

الكافی، ج‏۸، ص۱۸۰

عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِی بْنِ الْعَبَّاسِ، عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ [الحسن] عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ ع‏ فِی قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ…[۱۵۹]

قُلْتُ‏: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلی‏ أَمْرِ اللهِ‏ فَإِنْ فاءَتْ‏ فَأَصْلِحُوا بَینَهُما بِالْعَدْلِ‏»؟

قَالَ: الْفِئَتَانِ‏ إِنَّمَا جَاءَ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیةِ یوْمَ الْبَصْرَةِ وَ هُمْ أَهْلُ هَذِهِ الْآیةِ، وَ هُمُ الَّذِینَ بَغَوْا عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَیهِ قِتَالُهُمْ وَ قَتْلُهُمْ حَتَّی یفِیئُوا إِلَی أَمْرِ اللهِ، وَ لَوْ لَمْ یفِیئُوا لَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَیهِ فِیمَا أَنْزَلَ اللهُ أَنْ لَا یرْفَعَ السَّیفَ عَنْهُمْ حَتَّی یفِیئُوا وَ یرْجِعُوا عَنْ رَأْیهِمْ لِأَنَّهُمْ بَایعُوا طَائِعِینَ غَیرَ كَارِهِینَ،‏ وَ هِی الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ كَمَا قَالَ اللهُ تَعَالَی فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنْ یعْدِلَ فِیهِمْ حَیثُ كَانَ ظَفِرَ بِهِمْ كَمَا عَدَلَ رَسُولُ اللهِ ص فِی أَهْلِ مَكَّةَ إِنَّمَا مَنَّ عَلَیهِمْ وَ عَفَا وَ كَذَلِكَ صَنَعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِأَهْلِ الْبَصْرَةِ حَیثُ ظَفِرَ بِهِمْ مِثْلَ مَا صَنَعَ النَّبِی ص بِأَهْلِ مَكَّةَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ.

قَالَ قُلْتُ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوی»‏؟

قَالَ: هُمْ أَهْلُ الْبَصْرَةِ هِی‏ الْمُؤْتَفِكَةُ.

قُلْتُ:‏ «وَ الْمُؤْتَفِكاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ»‏؟

قَالَ: أُولَئِكَ قَوْمُ لُوطٍ ائْتَفَكَتْ عَلَیهِمُ انْقَلَبَتْ عَلَیهِمْ.

 

۶۵) از امام صادق علیه السّلام روایت شده كه فرمودند:

سیره و روش حضرت علی علیه السّلام در مورد اهل بصره (در جنگ جمل) برای شیعیانش از آن‌چه خورشید بر آن تابیده سودمندتر و بهتر بود؛ آن حضرت می‌دانست كه آن قوم بعدا به حکومت خواهند رسید؛ و اگر آنان را اسیر می‌كرد، قطعا آنان نیز [بعدا] شیعیان را به اسارت می‌گرفتند.

گفتم: پس در مورد قائم علیه السّلام برایم بازگو كن كه آیا او نیز همین روش را در پیش خواهد گرفت‌؟

فرمود: نه، همانا حضرت علی علیه السّلام چون از به حکومت رسیدن آنان آگاه بود، بر آنان منّت نهاد؛ ولی قائم برخلاف این شیوه عمل می‌كند، چون آنان دیگر حکومتی نخواهند داشت.

الكافی، ج‏۵، ص۳۳؛ المحاسن، ج۲، ص۳۲۰

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ یونُسَ عَنْ أَبِی بَكْرٍ الْحَضْرَمِی قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ع یقُولُ:

لَسِیرَةُ عَلِی ع فِی أَهْلِ الْبَصْرَةِ كَانَتْ خَیراً لِشِیعَتِهِ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیهِ الشَّمْسُ. إِنَّهُ عَلِمَ أَنَّ لِلْقَوْمِ دَوْلَةً فَلَوْ سَبَاهُمْ لَسُبِیتْ شِیعَتُهُ.

قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْقَائِمِ ع یسِیرُ بِسِیرَتِهِ؟

قَالَ: لَا، إِنَّ عَلِیاً ص سَارَ فِیهِمْ بِالْمَنِّ لِلْعِلْمِ مِنْ دَوْلَتِهِمْ؛ وَ إِنَّ الْقَائِمَ عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ یسِیرُ فِیهِمْ بِخِلَافِ تِلْكَ السِّیرَةِ لِأَنَّهُ لَا دَوْلَةَ لَهُمْ.

 

۶۶) الف. ابوحمزه ثمالی روایت کرده است که به امام سجاد ع عرض کردم:

حضرت علی علیه السّلام در مورد اهل قبله مسلمانان [در جنگ جمل] به خلاف سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله كه در مورد مشركان رفتار كرده بود، عمل كرد؟!

آن حضرت خشمگین شد. آن‌گاه نشست و فرمود: به خدا سوگند! در مورد آنان به سیره رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در جریان فتح مكّه سیر کرد. به راستی كه حضرت علی علیه السّلام به مالك اشتر – كه در جنگ بصره (جمل) فرماندۀ خط‍‌ مقدم سپاه بود – نوشت: به افرادی كه به طرف سپاه حمله نمی‌كنند، حمله نكند، فراریان را نكشد، مبادرت به كشتن مجروح نكند و هركس در خانه‌اش را بست در امان است.

[وقتی پیک نامه را به مالک دارد] مالك نامه را گرفت و پیش از آن‌كه آن را بخواند آن را پیش روی خود جلوی زین اسبش قرار داد. سپس گفت: بجنگید!

با این اقدام، سپاه شروع به كشتن افراد دشمن كردند تا آنها را به كوچه‌های بصره وارد كرد، آن‌گاه نامه را باز كرد و آن را خواند، سپس دستور داد كه یك نفر آن نوشته را با صدای بلند برای سپاهیان بخواند.

الكافی، ج‏۵، ص۳۳؛ تهذیب الأحكام، ج‏۶، ص۱۵۵

الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی قَالَ:

قُلْتُ لِعَلِی بْنِ الْحُسَینِ صإِنَّ عَلِیاً ع سَارَ فِی أَهْلِ الْقِبْلَةِ بِخِلَافِ سِیرَةِ رَسُولِ اللهِ ص فِی أَهْلِ الشِّرْكِ؟!

قَالَ: فَغَضِبَ؛ ثُمَّ جَلَسَ؛ ثُمَّ قَالَ: سَارَ وَ اللهِ فِیهِمْ بِسِیرَةِ رَسُولِ اللهِ ص یوْمَ الْفَتْحِ. إِنَّ عَلِیاً ع كَتَبَ إِلَی مَالِكٍ وَ هُوَ عَلَی مُقَدِّمَتِهِ یوْمَ الْبَصْرَةِ بِأَنْ لَا یطْعُنَ فِی غَیرِ مُقْبِلٍ وَ لَا یقْتُلَ مُدْبِراً وَ لَا یجِیزَ عَلَی جَرِیحٍ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ. فَأَخَذَ الْكِتَابَ فَوَضَعَهُ بَینَ یدَیهِ عَلَی الْقَرَبُوسِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یقْرَأَهُ. ثُمَّ قَالَ: اقْتُلُوا! فَقَتَلَهُمْ حَتَّی أَدْخَلَهُمْ سِكَكَ الْبَصْرَةِ. ثُمَّ فَتَحَ الْكِتَابَ فَقَرَأَهُ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِیاً فَنَادَی بِمَا فِی الْكِتَابِ.

البته درباره تفاوت دو سیره حضرت امیر ع، توضیح دیگری از اهل بیت ع رسیده است که در حدیثی از امام هادی ع قبلا در حدیث شماره ۶۳ گذشت). ظاهرا آن توضیح مبنای اصلی پاسخ است؛ و این حدیث هم ذیل همان توضیح باید فهم شود؛ و شاهد بر این ادعا هم آن است که در کتب حدیثی معتبر ما شبیه آن پاسخ امام هادی ع توسط برخی از شاگردان مکتب اهل بیت سالها قبل از امام هادی ع داده شده است؛ چنانکه در گفتگوی عبدالله بن شریک و ابان بن تغلب (هردو از شاگردان امام صادق ع) این را مشاهده می‌کنیم:

ب. عبدالله بن شریک می‌گوید: [داشتم برای برخی از شیعیان تعریف می‌کردم که:] پدرم می‌گفت: هنگامی که دشمنان در جنگ جمل متواری شند امیرالمومنین ع فرمود: فراریان را دنبال نکنید و بر مجروحان پورش نبرید و کسی که در خانه‌اش رفت و در خانه را بست در امان است؛ اما در جنگ صفین چه کسی که رو کرده بود (در حال حمله بود) و چه کسی که پشت کرده بود (در حال فرار بود) را به قتل می‌رساند و حمله کردن بر مجروح را هم جایز می‌شمرد.

پس ابان بن تغلب به عبدالله بن شریک گفت: اینها که دو سیره مختلف شد!

وی پاسخ داد: همانا در خصوص اهل جمل طلحه و زبیر کشته شده بودند؛ اما در این یکی معاویه خودش برپا ایستاده بود و رهبری‌شان را عهده‌دار بود.

الكافی، ج‏۵، ص۳۳؛ تهذیب الأحكام، ج‏۶، ص۱۵۶؛ مناقب آل أبی طالب ع (لابن شهرآشوب)، ج‏۱، ص۲۷۴

عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ بَشِیرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیكٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ:

لَمَّا هُزِمَ النَّاسُ یوْمَ الْجَمَلِ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لَا تَتْبَعُوا مُوَلِّیاً وَ لَا تُجِیزُوا عَلَى جَرِیحٍ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ فَلَمَّا كَانَ یوْمُ صِفِّینَ قَتَلَ الْمُقْبِلَ وَ الْمُدْبِرَ وَ أَجَازَ عَلَى جَرِیحٍ!

فَقَالَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیكٍ: هَذِهِ سِیرَتَانِ مُخْتَلِفَتَانِ!

فَقَالَ: إِنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ قُتِلَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَیرُ وَ إِنَّ مُعَاوِیةَ كَانَ قَائِماً بِعَینِهِ وَ كَانَ قَائِدَهُمْ.

 

۳) جنگ صفین

احادیث درباره جنگ صفین نیز بقدری فراوان است که مورخ شیعی قرن دوم، نصر بن مزاحم (م۲۱۲) کتاب مفصلی با نام «وقعة الصفین» تالیف کرده است. در اینجا فقط دو روایت از نهج‌البلاغه که ناظر به ابتدا و انتهای این واقعه است، به همراه روایتی از تفسیر فرات کوفی که ناظر به بحبوحه این واقعه است (و فرازی از آن در نهج‌البلاغه نیز آمده است)، تقدیم می‌شود:

۶۷) و از سخنان آن حضرت است هنگامی که اصحاب مى‏گفتند چرا در رخصت دادن جنگ با شامیان درنگ مى‏كند؟

امّا گفته شما كه این همه درنگ به خاطر ناخوش داشتن مرگ است. به خدا، پروا ندارم كه من به آستانه مرگ در آیم یا مرگ به سر وقت من آید.

امّا گفته شما كه در جنگ با شامیان دو دل مانده‏ام، به خدا كه یك روز جنگ را واپس نیفكنده‏ام، جز كه امید داشتم گروهى به سوى من آیند، و به راه حقّ گرایند، و به نور هدایت من راه پیمایند. این مرا خوشتر است تا شامیان را بكشم و گمراه باشند، هر چند خود گردن گیرنده گناه باشند.

نهج البلاغة، خطبه۵۵

و من كلام له ع و قد استبطأ أصحابه إذنه لهم فی القتال بصفین‏

أَمَّا قَوْلُكُمْ أَ كُلَّ ذَلِكَ كَرَاهِیةَ الْمَوْتِ فَوَاللَّهِ مَا أُبَالِی دَخَلْتُ إِلَى الْمَوْتِ أَوْ خَرَجَ الْمَوْتُ إِلَی؛

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ شَكّاً فِی أَهْلِ الشَّامِ فَوَاللَّهِ مَا دَفَعْتُ الْحَرْبَ یوْماً إِلَّا وَ أَنَا أَطْمَعُ أَنْ تَلْحَقَ بِی طَائِفَةٌ فَتَهْتَدِی بِی وَ تَعْشُوَ إِلَى ضَوْئِی وَ ذَلِكَ أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَقْتُلَهَا عَلَى ضَلَالِهَا وَ إِنْ كَانَتْ تَبُوءُ بِآثَامِهَا.

 

۶۸) مردی از خوارج از ابن عباس درباره علی بن ابی‌طالب علیه السلام پرسید. او از وی روی برگرداند ولی او باز سوال کرد. ابن عباس گفت:

به خدا سوگند امیرالمؤمنین علی (ع) مانند ماه درخشان و شیر خروشان و رودخانه جوشان و بهار گل‌افشان بود؛ همچون ماه از حیث نور و شکوهش، و همچون شیر از حیث شجاعت و قدم برداشتنش، و همچون رود فرات از حیث جود و سخاوتش، و همچون بهار از حیث سرسبزی و بخشندگی‌اش. زنان ناتوانند که بعد از پیامبر ص کسی همچو علی ع بزایند. به خدا سوگند من مانند او انسانی [جنگجویی] نه شنیده‌ام و نه دیده‌ام. او را در جنگ صفین دیدم که عمامه‌ای سفید بر سر داشت؛ و گویی چشمانش همچون چراغی بود و بر جماعتی ایستاده بود و آنها را تشویق و ترغیب می‌کرد تا اینکه به من رسید، در حالی که من در میان جمعی از مسلمانان بودم، پس فرمود:

«گروه مسلمانان! ترس از پروردگار را شعار دارید، و صدا فرو آرید و برون را پوشیده به آرامش و وقار، [و در میدان كارزار دندانها را سخت برهم بفشارید، كه شمشیرها را باز می‏دارد از رسیدن به كاسه سر]، و ساز جنگ را آماده سازید، هر چه بهتر و نیكوتر، و پیش از بركشیدن شمشیر آن را در نیام بجنبانید. از گوشه چشم بنگرید، و ضربت را از چپ و راست رانید و با تیزی شمشیر ضربه بزنید، و با یاری گرفتن از گامهای خویش ضربت تیغ را كاری‏تر كنید. و بدانید كه شما در پیش چشم خدایید و پسر عموی رسول وی با شما همراه. پس پیاپی بستیزید و شرم كنید از آنكه بگریزید، كه گریز برای بازماندگان مایه ننگ است و ملامت، و آتشی است برای روز قیامت. خود را خرّم و سرخوش دارید، و به آسانی از جان دست بشویید و سبك‌بال به سوی مرگ گام بردارید. لشكر انبوهِ فراهم، و خیمه‏های طناب افكنده درهم را هدف حمله خود سازید. به قلب آن حمله برید و از كارش بیندازید كه شیطان – که لعنت خدا بر او باد – در چین و شكن آن خانه گرفته و در ورای آن پناه جسته و پاهای خود را در آن گسترانده است، دستی گذاشته برای حمله و ستیز، و پایی در پس برای گریز. پس استوار باشید و پایدار، تا عمود حقّ برای شما آشکار گردد و پدیدار، كه «شما برترید و خدا با شماست، و از پاداش كردارتان نخواهد كاست» (محمد/۳۵).»

پس معاویه آمد با گاردی تا بن دندان مسلح، که حدود ده هزار نفر بودند، لشکری ​​غرق در آهن که از آنان جز چشمانی در کلاهخود دیده نمی‌شد. مردم به لرزه افتادند.

حضرت فرمود: «چه شده؟ به چه خیره شده‌اید؟ از چه درشگفت آمدید؟! اینان جثه‌هایی هستند که دلهایشان [از ترس] به پرواز در‌آمده و آن را با تزیین‌های دروغین مخفی کرده‌اند، ملخ‌هایی که باد صبا آنان را می‌پراکند، جماعتی که شیطان دستشان را بسته و گمراهی جانشان را دربرگرفته و عرعرِ اهل بدعت گوششان را کر نموده، و سستیِ باطل و سراب تکاثر در آنان جاری است؛ به طوری که اگر شمشیرهای اهل حق به آن برسد، همچون افتادن پروانه در آتش، فروافتند. حال که چنین است، پس زانوها صاف کنید، ساعدها بچسبانید، تیرها در کمان‌ها گذارید و نیزه‌ها را در پهلوها زنید و استوار باشید، که منم استوارِ «حم» [= حامیم] (زخرف/۱) و آنان یاری نخواهند شد.»

پس آنان حمله‌ور شدند حمله‌ای قدرتمندانه؛ و آنان را از جای برکندند و از موضع‌شان بیرون راندند و غبار برخاست و صداها فروکش کرد و جز چکاوک آهن و زمزمه پهلوانان صدایی به گوش نمی‌رسید؛ و جز سری که به زمین می‌افتاد و دستی که از تن جدا می‌شد، چیزی دیده نمی‌شد.

و من در این حال بودم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از گوشه‌ای که گرد و غبارش در حال فروکش‌کردن بود، پدیدار شد درحالی‌که لخته‌هایی [از خون] از آرنج‌هایش فرو می‌ریخت و خون از شمشیرش می‌چکید و همچون کمان، خَم شده بود و این آیه را تلاوت می‌فرمود: «و اگر دو طایفه از مؤمنان به قتال پرداختند پس بین آن دو آشتی افکنید؛ پس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن که تجاوز می‌کند بجنگید، تا به امر خدا برگردد» (حجرات/۹).

و من نبردی سخت‌تر از آن‌روز ندیدم.

تفسیر فرات الكوفی، ص۴۳۱-۴۳۲ (فراز اول سخنان حضرت امیر ع در نهج‌الباغه، خطبه۶۶ نیز آمده است.)

قَالَ حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ بُنَانٍ الْخَثْعَمِی قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ یحْیی بْنِ مُنَمِّسٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِی بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَاهِلِی عَنْ ضَرَارِ بْنِ الْأَزْوَرِ:

أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْخَوَارِجِ سَأَلَ ابْنَ عَبَّاسٍ رَضِی اللهُ عَنْهُ عَنْ [أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‏] عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع. فَأَعْرَضَ عَنْهُ. ثُمَّ سَأَلَه.

فَقَالَ: لَكَانَ وَ اللهِ عَلِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ یشْبِهُ الْقَمَرَ الزَّاهِرَ وَ الْأَسَدَ الْخَادِرَ وَ الْفُرَاتَ الزَّاخِرَ وَ الرَّبِیعَ الْبَاكِرَ فَأَشْبَهَ مِنَ الْقَمَرِ ضَوْءَهُ وَ بَهَاءَهُ وَ مِنَ الْأَسَدِ شَجَاعَتَهُ وَ مَضَاءَهُ وَ مِنَ الْفُرَاتِ جُودَهُ وَ سَخَاءَهُ وَ مِنَ الرَّبِیعِ خِصْبَهُ وَ حِبَاهُ. عَقِمَ النِّسَاءُ أَنْ یأْتِینَ بِمِثْلِ عَلِی [أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‏] بَعْدَ النَّبِی [رَسُولِ اللهِ ص‏]. تَاللهِ مَا سَمِعْتُ وَ لَا رَأَیتُ إِنْسَاناً [مُحَارِباً] مِثْلَهُ وَ قَدْ رَأَیتُهُ یوْمَ صِفِّینَ وَ عَلَیهِ عِمَامَةٌ بَیضَاءُ وَ كَأَنَّ عَینَیهِ سِرَاجَانِ وَ هُوَ یتَوَقَّفُ عَلَی شِرْذِمَةٍ [شرذمة] یحُضُّهُمْ وَ یحُثُّهُمْ إِلَی أَنِ انْتَهَی إِلَیّ، وَ أَنَا فِی كَنَفٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، فَقَالَ:

مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ اسْتَشْعِرُوا الْخَشْیةَ وَ عَنُّوا الْأَصْوَاتَ وَ تَجَلْبَبُوا بِالسَّكِینَةِ [وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیوفِ عَنِ الْهَامِ] و أَكْمِلُوا اللَّأْمَةَ وَ أَقْلِقُوا السُّیوفَ فِی الْغِمْدِ قَبْلَ السَّلَّةِ وَ الْحَظُوا الشَّزْرَ وَ اطْعُنُوا الْخَزْرَ [الْحَظُوا الْخَزْرَ وَ اطْعُنُوا الشَّزْرَ] وَ نَافِحُوا بِالظُّبَی وَ صِلُوا السُّیوفَ بِالْخُطَا وَ الرِّمَاحَ بِالنِّبَالِ فَإِنَّكُمْ بِعَینِ اللهِ [وَ] مَعَ ابْنِ عَمِّ نَبِیكُمْ عَاوِدُوا الْكَرَّ وَ اسْتَحْیوا مِنَ الْفَرِّ فَإِنَّهُ عَارٌ بَاقٍ فِی الْأَعْقَابِ وَ نَارٌ یوْمَ الْحِسَابِ فَطِیبُوا عَنْ أَنْفُسِكُمْ نَفْساً [أنفسا] وَ اطْوُوا عَنِ الْحَیاةِ كَشْحاً وَ امْشُوا إِلَی الْمَوْتِ مَشْیاً [سُجُحاً] وَ عَلَیكُمْ بِهَذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ وَ الرِّوَاقِ الْمُطْنِبِ فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ فَإِنَّ الشَّیطَانَ عَلَیهِ لَعْنَةُ اللهِ رَاكِدٌ [كَامِنٌ] فِی كَسْرِهِ نَافِجٌ حِضْنَیهِ [حِضْنَهُ‏] وَ مُفْتَرِشٌ ذِرَاعَیهِ قَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یداً وَ أَخَّرَ لِلنُّكُوصِ رِجْلًا فَصَمْداً [فَصَبْراً] حَتَّی یتَجَلَّی لَكُمْ عَمُودُ [عُمُدُ] الْحَقِّ «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ یتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ‏».

قَالَ: وَ أَقْبَلَ مُعَاوِیةُ فِی الْكَتِیبَةِ الشَّهْبَاءِ وَ هِی زُهَاءُ عَشْرَةِ آلَافِ بجیش [جَیشٍ‏] شَاكِینَ فِی الْحَدِیدِ لَا یرَی مِنْهُمْ إِلَّا الْحَدَقُ تَحْتَ الْمَغَافِرِ [فَاقْشَعَرَّ لَهَا النَّاسُ‏] [فَقَالَ ع مَا لَكُمْ‏] تَنْظُرُونَ بِمَا [مِمَّا] تَعْجَبُونَ؟ إِنَّمَا هِی جُثَثٌ مَاثِلَةٌ فِیهَا قُلُوبٌ طَائِرَةٌ مُزَخْرَفَةٌ بِتَمْوِیهِ الْخَاسِرِینَ وَ رِجْلُ جَرَادٍ زَفَّتْ بِهِ رِیحُ صَبَا وَ لَفِیفٌ سَدَاهُ الشَّیطَانُ وَ لَحْمَتُهُ الضَّلَالَةُ وَ صَرَخَ بِهِمْ نَاعِقُ الْبِدْعَةِ وَ فِیهِمْ خَوَرُ الْبَاطِلِ وَ ضَحْضَحَةُ الْمُكَاثِرِ فَلَوْ قَدْ مَسَّتْهَا سُیوفُ أَهْلِ الْحَقِّ لَتَهافَتَتْ تَهَافُتَ الْفَرَاشِ فِی النَّارِ أَلَا فَسَوُّوا بَینَ الرُّكَبِ وَ عَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ وَ اضْرِبُوا الْقَوَانِصَ [القوابض‏] بِالصَّوَارِمِ وَ اشْرَعُوا الرِّمَاحَ فِی الْجَوَانِحِ وَ شُدُّوا فَإِنِّی شَادٌّ حم لَا ینْصَرُونَ.

فَحَمَلُوا حَمْلَةَ ذِی یدٍ [لِبَدٍ] فَأَزَالُوهُمْ [عَنْ أَمَاكِنِهِمْ [مَصَافِّهِم‏] وَ دَفَعُوهُمْ‏] عَنْ أَمَاكِنِهِمْ وَ رَفَعُوهُمْ عَنْ مَرَاكِزِهِمْ [مَرَاكِبِهِمْ‏] وَ ارْتَفَعَ الرَّهَجُ وَ خَمَدَتِ الْأَصْوَاتُ فَلَا یسْمَعُ [تُسْمَعُ‏] إِلَّا صَلْصَلَةُ الْحَدِیدِ وَ غَمْغَمَةُ الْأَبْطَالِ وَ لَا یرَی إِلَّا رَأْسٌ نَادِرٌ أَوْ یدٌ طَائِحَةٌ وَ أَنَا كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع مِنْ مَوْضِعٍ یرِیدُ یتَحَالُّ [یتحاك‏] الْغُبَارُ وَ ینْقُصُ [ینْفِذُ] الْعَلَقَ عَنْ ذِرَاعَیهِ سَیفُهُ یقْطُرُ الدِّمَاءَ وَ قَدْ انْحَنَی كَقَوْسٍ نَازِعٍ وَ هُوَ یتْلُو هَذِهِ الْآیةَ «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‏ءَ إِلی‏ أَمْرِ اللهِ» قَالَ فَمَا رَأَیتُ قِتَالًا أَشَدَّ مِنْ ذَلِكَ الْیوْمِ…[۱۶۰]

 

۶۹) امیرالمومنین در جنگ صفین زمانی که به مردم دستور صلح داد خطبه‌ای خواندند و گذشته‌ها را یادآوری کردند:

ما- در میدان كارزار- با رسول خدا بودیم. پدران، پسران، برادران و عموهاى خویش را مى‏كشتیم؛ و این بر ما نمى‏افزود جز ایمان و تسلیم‌، وماندن بر راه راست، و شکیبایی در سختیها، و جدیت هرچه بیشتر در جهاد با دشمن. گاه تنى از ما و تنى از سپاه دشمن به یكدیگر مى‏جَستند، و چون دو گاو نر سر و تن هم را مى‏خستند. هر یك مى‏خواست جام مرگ را به کام دیگری بریزد، و از شربت مرگ سیرابش نماید. گاه نصرت از آن ما بود، و گاه دشمن گوى پیروزى را مى‏ربود. چون خداوند- ما را آزمود- و صدق ما را مشاهدت فرمود، دشمن ما را خوار ساخت، و رایت پیروزى ما را برافراخت. چندان كه اسلام به هر شهر و دیار رسید، و حكومت آن در آفاق پایدار گردید. به جانم سوگند، كه اگر رفتار ما همانند شما بود، نه ستون دین بر جا بود و نه درخت ایمان شاداب و خوشنما. سوگند به خدا، كه از این پس خون خواهید خورد و پشیمانى خواهید برد.

نهج البلاغة، خطبه۵۶ (اقتباس از ترجمه شهیدی، ص۴۶)

و من كلام له ع یصف أصحاب رسول الله و ذلك یوم صفین حین أمر الناس بالصلح‏

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا یزِیدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً وَ مُضِیاً عَلَى‏ اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الآْخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا یتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَینِ یتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَیهُمَا یسْقِی صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّا فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَینَا النَّصْرَ حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِیاً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً [مُبَوِّیاً] أَوْطَانَهُ وَ لَعَمْرِی لَوْ كُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیتُمْ مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ وَ ایمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً.

 

۴) جنگ نهروان

احادیث مربوط به جنگ نهروان نیز فراوان است. در اینجا صرفا برخی از احادیثی که از امیرالمومنین ع در نهج البلاغه آمده و ناظر به مراحل شکل‌گیری، احتجاجات اصلی و خود جنگ و پس از آن است اشاره می‌شود.

۷۰) هنگامی که خوراج به جریان حکمیت خرده مى‏گرفتند امیرالمومنین ع به اردوى آنان رفت و فرمود:

«همه شما در صفّین با ما بودید؟»

گفتند: بعضى از ما بودند و بعضى نبودند.

فرمود: «پس جدا شوید، آنان كه در صفین بوده‏اند دسته‏اى؛ و آنان كه نبوده‏اند دسته دیگر؛ تا با هر دسته چنانكه در خور آن است سخن گویم».

و مردم را آواز داد كه: «سخن مگویید و به گفته من گوش دهید. و با دل خود به من روآرید. پس از آن كس كه گواهى خواهم، چنانكه داند، در آن باب سخن گوید.»

سپس امام (ع) سخنانى دراز، بدانها فرمود كه از آن جمله است:

آیا هنگامى كه از روى حیلت و رنگ، و فریب و نیرنگ، قرآنها را برافراشتند، نگفتید: «برادران ما و همدینان مایند؛ از ما، گذشت از خطا طلبیدند، و به كتاب خدا گراییدند. راى، از آنان پذیرفتن است و بدانها رهایى بخشیدن»؟

به شما گفتم، این كارى است كه آشكار آن پذیرفتن داورى قرآن است، و نهان آن دشمنى با خدا و ایمان. آغاز آن مهربانى است، و پایان آن پشیمانى. به كار خود پردازید، و در راه خویش پیش بتازید. در كار جهاد دندان بفشارید، و به هر بانگ كننده گوش مدارید، كه اگر پاسخش دهند، با گمراهى یار است و اگر او را واگذارند خوار و بى‏مقدار است.

تا چنان شد كه شد، و شما بودید که بدان اصرار داشتید. به خدا، اگر من از آن سرباز مى‏زدم، انجامش تكلیفى واجب نبود، و خدا گناه آن را بر من باز نمى‏نمود. به خدا، اگر آن را قبول مى‏نمودم، باز هم سزاوار پیروى بودم، چه، قرآن با من است، از آن هنگام كه یار آن گشتم، از آن جدا نبودم.

همانا، با رسول خدا (ص) بودیم، و جنگ با پدران، و فرزندان و برادران، و خویشاوندانمان پیش رویمان بود، اما مصیبت‌ها و سختى‌ها نیفزود جز بر ایمانمان، و رفتنمان در راه حقّ، و گردن نهادن به فرمان، و شكیبائى بر درد جراحتهاى سوزان. لیكن امروز پیكار ما با برادران مسلمانى است كه در اسلامشان دودلى و اعوجاج و شبهه و تأویل راه یافته است. پس اگر راهی را امید داشته باشیم كه خدا بدان پریشانى ما را به جمعیت كشاند، و ما را بدانچه در آن یك سخنیم نزدیك گرداند، بدان رو آریم و جز آن را دست بداریم‏.

نهج البلاغة، خطبه ۱۲۲ (اقتباس از ترجمه شهیدى، ص۱۲۰-۱۲۱)

و من كلام له ع قاله للخوارج و قد خرج إلى معسكرهم و هم مقیمون على إنكار الحكومة فقال ع‏

أَ كُلُّكُمْ شَهِدَ مَعَنَا صِفِّینَ؟

فَقَالُوا: مِنَّا مَنْ شَهِدَ وَ مِنَّا مَنْ لَمْ یشْهَدْ.

قَالَ: فَامْتَازُوا فِرْقَتَینِ فَلْیكُنْ مَنْ شَهِدَ صِفِّینَ فِرْقَةً وَ مَنْ لَمْ یشْهَدْهَا فِرْقَةً حَتَّى أُكَلِّمَ كُلًّا مِنْكُمْ بِكَلَامِهِ.

وَ نَادَى النَّاسَ فَقَالَ: أَمْسِكُوا عَنِ الْكَلَامِ وَ أَنْصِتُوا لِقَوْلِی وَ أَقْبِلُوا بِأَفْئِدَتِكُمْ إِلَی فَمَنْ نَشَدْنَاهُ شَهَادَةً فَلْیقُلْ بِعِلْمِهِ فِیهَا.

ثُمَّ كَلَّمَهُمْ ع بِكَلَامٍ طَوِیلٍ مِنْ جُمْلَتِهِ أَنْ قَالَ ع:

أَ لَمْ تَقُولُوا عِنْدَ رَفْعِهِمُ الْمَصَاحِفَ حِیلَةً وَ غِیلَةً وَ مَكْراً وَ خَدِیعَةً: إِخْوَانُنَا وَ أَهْلُ دَعْوَتِنَا اسْتَقَالُونَا وَ اسْتَرَاحُوا إِلَى كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَالرَّأْی الْقَبُولُ مِنْهُمْ وَ التَّنْفِیسُ عَنْهُمْ.

فَقُلْتُ لَكُمْ: هَذَا أَمْرٌ ظَاهِرُهُ إِیمَانٌ وَ بَاطِنُهُ عُدْوَانٌ وَ أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ آخِرُهُ نَدَامَةٌ فَأَقِیمُوا عَلَى شَأْنِكُمْ وَ الْزَمُوا طَرِیقَتَكُمْ وَ عَضُّوا عَلَى الْجِهَادِ بَنَوَاجِذِكُمْ وَ لَا تَلْتَفِتُوا إِلَى نَاعِقٍ نَعَقَ إِنْ أُجِیبَ أَضَلَّ وَ إِنْ تُرِكَ ذَلَّ.

وَ قَدْ كَانَتْ هَذِهِ الْفَعْلَةُ وَ قَدْ رَأَیتُكُمْ أَعْطَیتُمُوهَا وَ اللَّهِ لَئِنْ أَبَیتُهَا مَا وَجَبَتْ عَلَی فَرِیضَتُهَا وَ لَا حَمَّلَنِی اللَّهُ ذَنْبَهَا؛ وَ وَ اللَّهِ إِنْ جِئْتُهَا إِنِّی لَلْمُحِقُّ الَّذِی یتَّبَعُ وَ إِنَّ الْكِتَابَ لَمَعِی مَا فَارَقْتُهُ مُذْ صَحِبْتُهُ.

فَلَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِنَّ الْقَتْلَ لَیدُورُ عَلَى الْآباءِ وَ الْأَبْنَاءِ وَ الْإِخْوَانِ وَ الْقَرَابَاتِ فَمَا نَزْدَادُ عَلَى كُلِّ مُصِیبَةٍ وَ شِدَّةٍ إِلَّا إِیمَاناً وَ مُضِیاً عَلَى الْحَقِّ وَ تَسْلِیماً لِلْأَمْرِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْجِرَاحِ. وَ لَكِنَّا إِنَّمَا أَصْبَحْنَا نُقَاتِلُ إِخْوَانَنَا فِی الْإِسْلَامِ عَلَى مَا دَخَلَ فِیهِ مِنَ الزَّیغِ وَ الِاعْوِجَاجِ وَ الشُّبْهَةِ وَ التَّأْوِیلِ؛ فَإِذَا طَمِعْنَا فِی خَصْلَةٍ یلُمُّ اللَّهُ بِهَا شَعَثَنَا وَ نَتَدَانَى بِهَا إِلَى الْبَقِیةِ فِیمَا بَینَنَا، رَغِبْنَا فِیهَا وَ أَمْسَكْنَا عَمَّا سِوَاهَا.

 

۷۱) و از سخنان آن حضرت است‏ هنگامی که خوارج حَکَم قرار دادن مردان را انکار کردند

در جریان حکمیت، ما مردمان را به داورى نگماردیم، بلكه قرآن را داور قرار دادیم. این قرآن، خطْ‌نوشته‌ای است میان دو جلد هشته. زبان ندارد تا به سخن آید، ناچار آن را ترجمانى باید، و ترجمانش آن مردانند- كه معنى آن دانند-. چون این مردم ما را خواندند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهى نبودیم كه از كتاب خدا روى برگردانیم. همانا، خداى سبحان گفته است: «اگر در چیزى خصومت كردید، آن را به خدا و رسول بازگردانید» (نساء/۵۹). پس بازگرداندن آن به خدا این است كه كتاب او را به داورى بپذیریم، و بازگرداندن به رسول این است كه سنّت او را بگیریم. پس اگر از روى راستى به كتاب خدا داورى كنند، ما از دیگر مردمان بدان سزاوارتریم، و اگر به سنّت رسول (ص) گردن نهند، ما بدان اولى‏تریم.

امّا سخن شما كه، چرا میان خود و آنان، براى داورى، مدّت نهادى؟

من این كار را كردم تا نادان خطاى خود را آشكارا بداند و دانا بر عقیدت خویش استوار ماند. و این كه شاید در این مدّت كه آتش زیر خاکستر است، به عنایت خداوند كار امر این امّت به صلاح آید، و ناچار نشود با شتاب جستجوى حقّ را واگذارد و از آغاز به گمراهى گردن در آرد.

همانا، بر‏ترین‏ مردم نزد خدا كسى است كه عمل به حق را بیشتر دوست داشته باشد هر چند از قدر او بكاهد، و او را بیازارد. و آن را بر باطل ترجیح دهد هرچند که باطل بدو سود رساند، و بر او بیفزاید.

چنین سرگردان به كجا مى‏روید و [این حرفها را] از کجا آوردید؟ آماده رفتن به سوى مردمى باشید كه در شناخت حقّ حیرانند، و آن را نمى‏بینند؛ و فریب‌خورده‌ی ستم‌اند، و از آن دست نمى‏شویند. از كتاب خدا گریزان، از راه راست رویگردان.

شما نه چون حلقه‏اى استوارید كه بتوان بدان در آویخت و بر جاى ماند، نه یارانى نیرومند كه چنگ بدانان زد، و رخت به سایه‏شان توان كشاند. بد هیزمی هستید برای آتش كارزار! تفو بر شما! از شما فراوان آزار دیدم، چه وقتی که ندایتان دادم یا به نجوایتان خواندم. نه به هنگام ندا آزادگان راستینید، نه در نجوا برادرانی قابل اعتماد.

نهج البلاغة، خطبه ۱۲۵ (اقتباس از ترجمه شهیدى، ص۱۲۳- ۱۲۴)

و من كلام له ع فی التحكیم و ذلك بعد سماعه لأمر الحكمین‏

إِنَّا لَمْ نُحَكِّمِ الرِّجَالَ وَ إِنَّمَا حَكَّمْنَا الْقُرْآنَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَینَ الدَّفَّتَینِ لَا ینْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ وَ إِنَّمَا ینْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ. وَ لَمَّا دَعَانَا الْقَوْمُ إلَى أَنْ نُحَكِّمَ بَینَنَا الْقُرْآنَ لَمْ نَكُنِ الْفَرِیقَ الْمُتَوَلِّی عَنْ كِتَابِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى عَزَّ مِنْ قَائِلٍ [سُبْحَانَهُ‏] «فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ». فَرَدُّهُ إِلَى اللَّهِ أَنْ نَحْكُمَ بِكِتَابِهِ، وَ رَدُّهُ إِلَى الرَّسُولِ أَنْ نَأْخُذَ بِسُنَّتِهِ. فَإِذَا حُكِمَ بِالصِّدْقِ فِی كِتَابِ اللَّهِ فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ بِهِ وَ إِنْ حُكِمَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَنَحْنُ أَحَقُّ النَّاسِ وَ أَوْلَاهُمْ بِهَا.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ لِمَ جَعَلْتَ بَینَكَ وَ بَینَهُمْ أَجَلًا فِی التَّحْكِیمِ؟

فَإِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِیتَبَینَ الْجَاهِلُ وَ یتَثَبَّتَ الْعَالِمُ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یصْلِحَ فِی هَذِهِ الْهُدْنَةِ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ لَا تُؤْخَذَ بِأَكْظَامِهَا فَتَعْجَلَ عَنْ تَبَینِ الْحَقِّ وَ تَنْقَادَ لِأَوَّلِ الْغَی.

إِنَّ أَفْضَلَ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ مَنْ كَانَ الْعَمَلُ بِالْحَقِّ أَحَبَّ إِلَیهِ وَ إِنْ نَقَصَهُ وَ كَرَثَهُ مِنَ الْبَاطِلِ وَ إِنْ جَرَّ إِلَیهِ [فَائِدَةً] وَ زَادَهُ.

فَأَینَ یتَاهُ بِكُمْ وَ مِنْ أَینَ أُتِیتُمْ؟‏ اسْتَعِدُّوا لِلْمَسِیرِ إِلَى قَوْمٍ حَیارَى عَنِ الْحَقِّ لَا یبْصِرُونَهُ وَ مُوزَعِینَ بِالْجَوْرِ لَا یعْدِلُونَ عَنْهُ [بِهِ‏]؛ جُفَاةٍ عَنِ الْكِتَابِ نُكُبٍ عَنِ الطَّرِیقِ، مَا أَنْتُمْ بِوَثِیقَةٍ یعْلَقُ بِهَا وَ لَا زَوَافِر عِزٍّ یعْتَصَمُ إِلَیهَا. لَبِئْسَ حُشاشُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ؛ أُفٍّ لَكُمْ! لَقَدْ لَقِیتُ مِنْكُمْ بَرْحاً یوْماً أُنَادِیكُمْ وَ یوْماً أُنَاجِیكُمْ؛ فَلَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ النِّدَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ النَّجَاء.

 

۷۲) از سخنان امیرالمومنین ع وقتی که جمله «لا حکم الا الله» را از خوارج شنید:

سخنى است حقّ كه بدان باطلى را خواهند. آرى حكم، جز از آن خدا نیست، لیكن اینان گویند فرمانروایى را، جز خدا روا نیست، حالى كه مردم را حاكمى باید، نیكو كردار یا تبه‏كار؛ تا در حكومت او مومن كار خویش كند، و كافر بهره خود برد و خداوند مهلت را به سر رساند* در سایه حكومت او مال دیوانى را فراهم آورند و با دشمنان پیكار كنند، و راهها را ایمن سازند، و به نیروى او حقّ ناتوان را از توانا بستانند، تا نیكوكردار راحت باشد، و از گزند تبه كار راحت شوند.

*و [طبق نقل دیگری] فرمود: امّا در حكومت نیکوکار، پرهیزگار در آن كار خود كند، و اما در حكومت تبه‌کار، بدكردار بهره خویش برد تا آن گاه که اجلش سر رسد و مرگش در رسد.

نهج البلاغة، خطبه ۴۰ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و من كلام له ع [للخوارج‏] فی الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»

قَالَ ع: كَلِمَةُ حَقٍّ یرَادُ بِهَا بَاطِلٌ نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ یقُولُونَ لَا إِمْرَةَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یسْتَمْتِعُ فِیهَا الْكَافِرُ وَ یبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یجْمَعُ بِهِ الْفَی‏ءُ وَ یقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِی حَتَّى یسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.

وَ قَالَ: أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَیعْمَلُ فِیهَا التَّقِی وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَیتَمَتَّعُ فِیهَا الشَّقِی إِلَى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِیتُه‏.

 

۷۳) الف. و از سخنان امیرالمومنین ع درباره خوارج، وقتی که فریاد لاحکم الا لله سردادند و از ایشان خواستند که اعتراف کند به خاطر قبول حکمیت کافر شده و توبه کند:‏

سنگ بلا بر سرتان ببارد، چنان كه نشانى از شما باقى نگذارد. پس از ایمانم به خدا و جهادم در رکاب رسول الله (ص) بر كفر خود شهادت دهم؟! پس «در این صورت قطعا گمراه باشم، و از زمره هدایت‌شدگان نباشم» (انعام/۵۶). پس بدراهی را در پیشگرفتید و به بد گذشته‌اید بازگشتید. همانا كه پس از من همگی‌تان خوارید و طعمه شمشیر برنده مردم ستمكار، كه این رفتار را سنّت شمارند- و شما را از میان بردارند-.

[سید رضی می‌گوید درباره جمله دوم این خطبه، کلمه آخرش سه گونه نقل شده است:

به صورت «آبر» روایت شده (یعنی کسی كه خرمابن را اصلاح كند)،

و «آثر» نیز روایت شده و آن به معنى كسى است كه حدیث روایت كند، و این نزد من درست‏ترین وجه‏ها است. گویى امام (ع) مى‏فرماید: كسى از شما نماند كه حدیث شما را باز گوید!

و «آبز» نیز روایت شده است، و آن به معنى جهنده و هلاك شونده است.]

نهج البلاغة، خطبه ۵۸ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و من كلام له ع كلم به الخوارج حین اعتزلوا الحكومة و تنادوا أن لا حكم إلا لله‏

أَصَابَكُمْ حَاصِبٌ وَ لَا بَقِی مِنْكُمْ آثِرٌ [آبِرٌ؛ آبز] ! أَ بَعْدَ إِیمَانِی بِاللَّهِ وَ جِهَادِی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَشْهَدُ عَلَى نَفْسِی بِالْكُفْرِ لَ«قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ» فَأُوبُوا شَرَّ مَآبٍ وَ ارْجِعُوا عَلَى أَثَرِ الْأَعْقَابِ أَمَا إِنَّكُمْ سَتَلْقَوْنَ بَعْدِی ذُلًّا شَامِلًا وَ سَیفاً قَاطِعاً وَ أَثَرَةً یتَّخِذُهَا الظَّالِمُونَ فِیكُمْ سُنَّةً.

[قال الشریف قوله ع و لا بقی منكم آبر یروى على ثلاثة أوجه أحدها أن یكون كما ذكرناه آبر بالراء من قولهم للذی یأبر النخل أی یصلحه. و یروى آثر و هو الذی یأثر الحدیث و یرویه أی یحكیه و هو أصح الوجوه عندی كأنه ع قال لا بقی منكم مخبر. و یروى آبز بالزای المعجمة و هو الواثب و الهالك أیضا یقال له آبز]

ب. از سخنان امیرالمومنین ع که شبهه خوارج را دفع می‌کند و چرایی نقض حکم حکمین را بیان می‌دارد:

پس اگر به گمان خود جز این نپذیرید كه من خطا كردم، و گمراه گشتم، پس چرا همه امّت محمّد (ص) را به گمراهى من گمراه مى‏پندارید، و خطاى مرا به حساب آنان مى‏گذارید و به خاطر گناهانى كه من كرده‏ام ایشان را كافر مى‏شمارید؟ شمشیرهاتان بر دوشتان گذاشته، بجا و نابجا فرود مى‏آرید، و گناهكار را با بیگناه مى‏آمیزید و یكى‏شان مى‏انگارید. در حالی که می‌دانید كه رسول خدا (ص) زناكار محصن را سنگسار كرد، سپس بر او نماز گزارد، و ارثش را به كسانش داد؛ و قاتل را كشت و میراثش را به كسانش واگذارد. دست دزد را برید و زناكار نامحصن را تازیانه نواخت ولی سهم بخش هر دو را از بیت‌المال به آنان پرداخت، و اجازه ازدواج با زنان مسلمان را از آنان دریغ نداشت. رسول خدا (ص) گناهانشان را بى‏كیفر نگذاشت، و حكم خدا را در باره ایشان برپا داشت، ولی سهمى را كه در مسلمانى داشتند از آنان باز نگرفت، و نامشان را از تومار مسلمانان بیرون نكرد.

پس شما بدترین مردمید و آلت دست شیطان، که با شما تیرش را پرتاب کند و حیرت‌آفرینی را به ثمر رساند. و به زودى دو دسته درباره من تباه شود: دوستى كه كار را به افراط كشاند، و محبّت او را به راه غیر حق براند، و کسی که در بغض افراط ورزد، و بغضش او را به راهى كه حق نیست در آرد. حالِ آن دسته در باره من نیكوست، كه راه میانه را پوید و از افراط و تفریط دورى جوید. همراه آنان روید، و با خیل جماعت همداستان شوید، كه دست خدا همراه جماعت است؛ و از تفرقه بپرهیزید كه موجب آفت است. آن كه از جمع مسلمانان جدا افتد، بهره شیطان است، چنانكه گوسفند چون از گلّه دور ماند نصیب گرگ بیابان است.

آگاه باشید، هر كه مردم را بدین شعار بخواند او را بكشید، هرچند زیر عمامه‏ من باشد. همانا دو داور گمارده شدند تا آنچه را قرآن زنده كرد، زنده گردانند، و آنچه را مرده خوانده بمیرانند. زنده داشتن قرآن گرد آمدن پیرامون آن است، و میراندن آن جدا گردیدن از آن. اگر قرآن ما را به سوى آنان كشاند، پیرو آنانیم، و اگر آنان را به سوى ما براند پیروى ما باید کنند.

پس اى ناكسان! نه شرّى را بنیاد نهادم، و نه شما را در كارتان فریب دادم، و نه آن را چنانكه نیست به شما نشان دادم. رأى مهتران شما بر آن شد، كه دو مرد بگزینند- تا به داورى بنشینند-. از آن دو پیمان گرفتیم كه از حكم قرآن برون نشوند، و از آنچه گوید، به دیگر سو نروند. امّا آن دو گمراه گردیدند، و حق را واگذاردند، حالى كه آن را مى‏دیدند. میلشان به دور شدن از راه حق بود و بدان راه رفتند. شرط ما با آنان در حکمیت که حكم به عدالت رانند، و حق را از نظر دور ندارند، پیش از آن بود كه آن دو به راه خطا روند و حكمى چنان ناصواب دهند.

نهج البلاغة، خطبه ۱۲۷ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و من كلام له ع و فیه یبین بعض أحكام الدین و یكشف للخوارج الشبهة و ینقض حكم الحكمین‏

فَإِنْ أَبَیتُمْ إِلَّا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّی أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عَامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص بِضَلَالِی وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطَئِی وَ تُكَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِی سُیوفُكُمْ عَلَى عَوَاتِقِكُمْ تَضَعُونَهَا مَوَاضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ به من لَمْ یذْنِبْ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَجَمَ الزَّانِی الْمُحْصَنَ ثُمَّ صَلَّى عَلَیهِ ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ وَ قَتَلَ الْقَاتِلَ وَ وَرَّثَ مِیرَاثَهُ أَهْلَهُ وَ قَطَعَ [یدَ] السَّارِقَ وَ جَلَدَ الزَّانِی غَیرَ الْمُحْصَنِ ثُمَّ قَسَمَ عَلَیهِمَا مِنَ الْفَی‏ءِ وَ نَكَحَا الْمُسْلِمَاتِ فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص بِذُنُوبِهِمْ وَ أَقَامَ حَقَّ اللَّهِ فِیهِمْ وَ لَمْ یمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ یخْرِجْ أَسْمَاءَهُمْ مِنْ بَینِ أَهْلِهِ.

ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّیطَانُ مَرَامِیهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ وَ سَیهْلِكُ فِی صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَیرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَیرِ الْحَقِّ وَ خَیرُ النَّاسِ فِی حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِیاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ.

أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِی هَذِهِ. فَإِنَّمَا حُكِّمَ الْحَكَمَانِ لِیحْییا مَا أَحْیا الْقُرْآنُ وَ یمِیتَا مَا أَمَاتَ الْقُرْآنُ؛ وَ إِحْیاؤُهُ الِاجْتِمَاعُ عَلَیهِ وَ إِمَاتَتُهُ الِافْتِرَاقُ عَنْهُ فَإِنْ جَرَّنَا الْقُرْآنُ إِلَیهِمْ اتَّبَعْنَاهُمْ وَ إِنْ جَرَّهُمْ إِلَینَا اتَّبَعُونَا.

فَلَمْ آتِ – لَا أَبَا لَكُمْ – بُجْراً وَ لَا خَتَلْتُكُمْ عَنْ أَمْرِكُمْ وَ لَا لَبَّسْتُهُ عَلَیكُمْ إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْی مَلَئِكُمْ عَلَى اخْتِیارِ رَجُلَینِ أَخَذْنَا عَلَیهِمَا أَلَّا یتَعَدَّیا الْقُرْآنَ فَتَاهَا عَنْهُ وَ تَرَكَا الْحَقَّ وَ هُمَا یبْصِرَانِهِ وَ كَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا فَمَضَیا عَلَیهِ وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیهِمَا فِی الْحُكُومَةِ بِالْعَدْلِ وَ الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَأْیهِمَا وَ جَوْرَ حُكْمِهِمَا.

 

۷۴) از وصایای امیرالمومنین ع به ابن‌عباس وقتی که وی را برای بحث با خوارج می‌فرستاد:

به قرآن بر آنان حجت میاور، كه قرآن تاب معنی‌هاى گونه‌گون دارد. تو چیزى مى‏گویى، و خصم تو چیزى؛ لیكن به سنت با آنان گفتگو كن، كه ایشان از آن راه فرارى نخواهند یافت.

نهج البلاغة، نامه۷۷ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و من وصیة له ع لعبد الله بن العباس [أیضا] لما بعثه للاحتجاج على الخوارج‏

لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ یقُولُونَ… وَ لَكِنْ حَاجِجْهُمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ یجِدُوا عَنْهَا مَحِیصا

 

۷۵) الف. و امیرالمومنین ع چون آماده جنگ خوارج شد، بدو گفتند آنان از پل نهروان گذشتند؛ فرمود:

كشتنگاه آنان این سوى نطفه است. به خدا، كه ده كس از آنان نرهد و از شما ده تن كشته نشود.

[سید رضی می‌گوید: مقصود از نطفه، آب نهر است، و این فصیح‏ترین كنایه از آب است، هرچند آب بسیار باشد].

نهج البلاغة، خطبه ۵۹ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و قال ع لما عزم على حرب الخوارج و قیل له إن القوم عبروا جسر النهروان‏

مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ وَ اللَّهِ لَا یفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ وَ لَا یهْلِكُ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ.

[قال الشریف یعنی بالنطفة ماء النهر و هی أفصح كنایة عن الماء و إن كان كثیرا جما و قد أشرنا إلى ذلك فیما تقدم عند مضی ما أشبهه‏]

ب. و چون خوارج كشته شدند، برخی گفتند، اى امیر مؤمنان! همگى كشته شدند.

امیرالمومنین ع فرمودند:

هرگز! به خدا كه نطفه‏هایند در پشت‌هاى مردان و رَحِم‌هاى مادران.

هرگاه مهمترى از آنان سر برآرد، از پایش در اندازند، چندان كه آخر كار، مالِ مردم ربایند و دست به دزدى یازند.

نهج البلاغة، خطبه ۶۰ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و قال ع لما قتل الخوارج فقیل له یا أمیر المؤمنین هلك القوم بأجمعهم‏

كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاء كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى یكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِینَ‏

 

۷۶) الف. و روایت شده است که چون روز نهروان به كشتگان خوارج گذشت فرمود:

بدا به حال شما، آن كه شما را فریفته گرداند زیانتان رساند.

ایشان را گفتند اى امیر مؤمنان! كه آنان را فریفت؟

فرمود: شیطان گمراه كننده و نفس‏هاى به بدى فرمان دهنده؛ آنان را فریفته آرزوها ساخت و راه را براى‏ نافرمانى‏شان بپرداخت، به پیروز كردن‏شان وعده كرد ولی به آتششان درآورد.

نهج البلاغة، حکمت۳۲۳ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

وَ قَالَ ع وَ قَدْ مَرَّ به قتلى الْخَوَارِجِ یوْمَ النَّهْرَوَانِ: بُؤْساً لَكُمْ لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ.

فَقِیلَ لَهُ: مَنْ غَرَّهُمْ یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟

فَقَالَ: الشَّیطَانُ الْمُضِلُّ وَ الْأَنْفُسُ [النَّفْسُ‏] الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ؛ غَرَّتْهُمْ بِالْأَمَانِی وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِی [فِی الْمَعَاصِی‏] وَ وَعَدَتْهُمُ الْإِظْهَارَ فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّار.

 

۷۷) الف. و امیرالمومنین ع فرمود

پس از من خوارج را مكشید. چه آن كه به طلب حقّ درآید و راه خطا پیماید، همانند آن نیست كه باطل را طلبد و بدان دست یابد.

[سید رضی گوید: مقصود، معاویه و اصحاب اوست‏].

نهج البلاغة، خطبه ۶۱ (ترجمه: اقتباس از ترجمه سید جعفر شهیدى)

و قال ع‏

لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِی فَلَیسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ‏.

[قال الشریف یعنی معاویة و أصحابه‏]

ب. روایت شده است که در زمان حکومت معاویه شخصی به نام حویریة بن ذراع (یا ابن دراع یا شخصی دیگر) از خوارج سر به شورش برداشت. معاویه به امام حسن ع فرمود: سپاه بردار و با آنان بجنگ!

امام ع فرمود: خداوند این را برای من سزا نداند!

گفت: مگر نه این است که آنان هم دشمن تواند و هم دشمن من؟

فرمود: بله ای معاویه! لیکن آن كه به طلب حقّ درآید و راه خطا پیماید، همانند آن نیست كه باطل را طلبد و بدان دست یابد!

و معاویه دم فروبست.

علل الشرائع، ج‏۱، ص۲۱۸

و خرج على معاویة بالكوفة جویریة بن ذارع أو ابن وداع أو غیره من الخوارج فقال معاویة للحسن: اخرج إلیهم و قاتلهم!

فقال یأبى الله لی بذلك!

قال: فلم أ لیس هم أعداؤك و أعدائی؟

قال: نعم یا معاویة و لكن لیس من طلب الحق فأخطأه كمن طلب الباطل فوجده.

فسكت معاویة.

 

۵) برخی از رفتارهای امیرالمومنین ع در جنگ:

۷۸) ابن شهر آشوب در کتاب خویش موارد متعددی از سیره و رفتارهای حضرت در جنگ با دشمنانش را ذکر کرده است که اینجا مناسبت دارد به برخی از آنها اشاره شود:

الف. مالک اشتر در جنگ جمل مروان بن حکم را به اسیری گرفت و کَتْ‌بسته نزد حضرت آورد. ایشان با وی عتاب کرد و او را آزاد نمود.

ب. عایشه بعد از جنگ جمل به امیرالمومنین ع فرمود: حال که پیروز و صاحب اختیار شدی، نرمی پیشه کن و درگذر! و حضرت تجهیزات لازم سفر را بخوبی برای وی آماده کرد و همراه با وی هفتاد یا نود زن را همراه کرد.

ج. و عبدالله بن زبیر محمد بن ابی‌بکر را واسطه قرار داد که بر او امان دهند و حضرت وی را امان داد و همراه وی بقیه مردم را نیز امان داد.

د. موسی پسر طلحه را نزد وی آوردند. به او فرمود: سه بار بگو استغفر الله و اتوب الیه؛ و وی را آزاد کرد و فرمود: هرجا می‌خواهی برو؛‌و هرچه از اسلحه و وسایلت را در سپاه ما پیدا کردی بردار و در آنچه در آینده در کارت پیش می‌آید تقوای الهی پیشه کن و در خانه‌ات بنشین.

ه. و از امام باقر ع روایت شده است که هرگاه امیرالمومنین ع در جنگهای با شامیان کسی را به اسیری می‌گرفت سلاح و مرکبش را مصادره می‌کرد و به او را سوگند می‌داد که دیگر دشمن وی را یاری نکند.

و. روایت شده که وقتی حضرت علی ع در جنگ نهروان پیروز شد آنچه در لشکر خوارج بود را آوردند و هرکس چیزی از وسایل خود می‌یافت برمی‌داشت تا اینکه فقط یک دیگ باقی ماند که بعدا دیدم همان را هم بردند.

ز. و هنگامی که امیرالمومنین ع ضربه‌ای به طلحه عبدری* زد و او را به زمین انداخت، رسول الله تکبیر گفت و بعدا به علی ع فرمود: چه چیزی مانع شد همان دم کار او را تمام کنی؟! گفت: وی وقتی عورتش نمایان شد مرا به حق رَحِم سوگند داد و من حیا کردم.

* پی‌نوشت: طلحه عبدری علمدار دشمن در جنگ احد بود؛ وی همان کسی است که ابتدا پیش آمد و هل من مبارز سر داد و کسی جرات نکرد جلو برود و گفت شما ادعا می‌کنید کشتگان شما به بهشت می‌روند و کشتگان ما به جهنم؛ ‌پس چرا جلو نمی‌آیید؛‌ و علی ع به میدانش رفت و با ضربه‌ای که بر او زد پای وی قطع شد و بر زمین افتاد و عورتش نمایان شد؛ و از حضرت درخواست کرد وی را نکشد اما دقایقی بعد همانجا جان داد؛ ر.ک: مناقب آل أبی طالب ع، ج‏۳، ص۱۲۳[۱۶۱].

ح. و حضرت علی ع در جنگ با عمرو بن عبدود یکبار با اینکه کاملا بر وی مسلط شد وی را نکشت؛‌ و حذیفه [که در لشکر رسول الله ص از دور نظاره‌گر بود] بر او خرده گرفت. پیامبر ص [به حذیفه] فرمود: صبر کن حذیفه! علی علت توقفش از آن اقدام را برایت خواهد گفت؛ سپس علی ع او را به هلاکت رساند. وقتی برگشت پیامبر ص از ماجرا سوال کرد. علی ع فرمود: وی به مادرم دشنام داد و بر صورتم تف انداخت، ترسیدم که او را به خاطر خودم بکشم؛ پس او را رها کردم تا آرام شوم و آنگاه او را به خاطر خدا کشتم.

ط. شقیق بن سلمه می‌گوید: یکبار عمر راه می‌رفت و مرتب با نگرانی به پشت سرش نگاه می‌کرد. از او دلیلش را جویا شدم. گفت: آیا نمی‌بینی شیر بن شیر، کفتار بن کفتار، درهم‌کوبنده شجاعان، زننده در فرق سر کسی که طغیان و ستم کند، صاحب دو شمشیر پشت سرم است؟! گفتم: این که علی بن ابی‌طالب ع است. گفت: مادرت به عزایت بنشیند! او را کوچک می‌شمری؟! با رسول الله در جنگ احد بر این اساس بیعت کردیم که هرکس از ما که فرار کند گمراه است و هرکس کشته شود شهید است و رسول الله ص بهشت را برایش ضمانت می‌کند؛ پس چون جنگ شدت گرفت ما گریختیم و این بتنهایی با آنان می‌جنگید تا جایی که جان رسول الله ص را از معرکه بیرون کشید [یا: تا حدی که نَفَس رسول الله ص هم [از تعجب] بند آمده بود]؛ و جبرئیل آنجا بود که گفت با وی عهد بستید و مخالفت کردید و مشتی ریگ بر ما پاشید و گفت: صورتتان زشت باد؛ و به خدا سوگند که هیچیک از ما نماند مگر اینکه از آن ریگ در چشمش رفت و برگشتیم در حالی که دست به صورتمان می‌کشیدیم و می‌گفتیم! تو را به خدا؛ تو را به خدا ای ابوالحسن از ما درگذر که خدا از تو درگذرد؛ که همانا کرّ و فرّ [حمله کردن و عقب کشیدن] عادت عرب است؛ پس ما را ببخش! و کم پیش می‌آید که او را تنها ببینم و از او نترسم!

ی. و رسول الله ص فرمود هرکس [در میدان جنگ] کسی را به هلاکت رساند حق دارد اموال [= زره و لباس و مرکب جنگی] وی را به غنیمت بردارد؛ ولی امیرالمومنین ع از این کار پرهیز می‌کرد؛ و هیچ فراری‌ای را تعقیب نکرد و اگر کسی فریاد کمک برمی‌داشت به او مهلت می‌داد و بر مجروحی شمشیر نکشید. و هنگامی که عَمرو [بن عبدود] را زمین زد عمرو گفت؛ ای پسر عمو! درخواستی از تو دارم و آن اینکه پسرعمویت را برهنه نکنی و لباس از تن وی برنگیری. و او گفت باشد؛ مشکلی نیست. بعدا عُمَر به او گفت: چرا زره او را درنیاوردی که معادل سه هزار [دینار] می‌ارزد و عرب مثل آن را ندارد؟ گفت: حیا کردم از اینکه پسرعمویم را برهنه کنم. و روایت شده است که خواهر عمرو آمد و وقتی وی را کشته شده در زره و لباسش دید ابراز ناراحتی نکرد و گفت: همانا شخصی کریم او را کشته است.

ک. و روایت شده که بارها پیش آمد که در جنگ صفین بین دو جماعت با غلاله [= روپوشی که زیر زره بر تن می‌کنند] حرکت می‌کرد؛ امام حسن ع به او فرمود: آخر این سبک حضور در جنگ نیست! فرمود: پسرم! پدرت برای اهمیتی ندارد که او به سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغش بیاید .

مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص۱۱۴-۱۱۸

الف. وَ أَسَرَ مَالِكٌ الْأَشْتَرُ یوْمَ الْجَمَلِ مَرْوَانَ بْنَ الْحَكَمِ، فَعَاتَبَهُ ع وَ أَطْلَقَه.

ب. وَ قَالَتْ عَائِشَةُ یوْمَ الْجَمَلِ: مَلَكْتَ فَأَسْجِحْ[۱۶۲]. فَجَهَّزَهَا أَحْسَنَ الْجَهَازَ وَ بَعَثَ مَعَهَا بِتِسْعِینَ امْرَأَةً أَوْ سَبْعِینَ.

ج. وَ اسْتَأْمَنَتْ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیرِ عَلَى لِسَانِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَكْرٍ فَآمَنَهُ وَ آمَنَ مَعَهُ سَائِرُ النَّاسِ.

د. وَ جِی‏ءَ بِمُوسَى بْنِ طَلْحَةَ بْنِ عُبَیدِ اللَّهِ؛ فَقَالَ لَهُ: قُلْ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ؛ وَ خَلَّى سَبِیلَه.ُ وَ قَالَ: اذْهَبْ حَیثُ شِئْتَ وَ مَا وَجَدْتَ لَكَ فِی عَسْكَرِنَا مِنْ سِلَاحٍ أَوْ كُرَاعٍ فَخُذْهُ وَ اتَّقِ اللَّهَ فِیمَا تَسْتَقْبِلُهُ مِنْ أَمْرِكَ وَ اجْلِسْ فِی بَیتِكَ.

ه. ابْنُ بُطَّةَ الْعُكْبَرِی وَ أَبُو دَاوُدَ السِّجِسْتَانِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ عَلِی ع إِذَا أَخَذَ أَسِیراً فِی حُرُوبِ الشَّامِ أَخَذَ سِلَاحَهُ وَ دَابَّتَهُ وَ اسْتَحْلَفَهُ أَنْ لَا یعِینَ عَلَیهِ.

و. ابْنُ بُطَّةَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَرْفَجَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالا لَمَّا قَتَلَ عَلِی أَصْحَابَ النَّهَرِ جَاءَ بِمَا كَانَ فِی عَسْكَرِهِمْ فَمَنْ كَانَ یعْرِفُ شَیئاً أَخَذَهُ حَتَّى بَقِیتْ قدرا [قَدْرٌ] ثُمَّ رَأَیتُهَا بَعْدُ قَدْ أُخِذَتْ.

ز. الطَّبَرِی لَمَّا ضَرَبَ عَلِی طَلْحَةَ الْعَبْدَرِی بَرَكَهُ فَكَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ قَالَ‏ [ص۱۱۵] لِعَلِی: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُجْهِزَ عَلَیهِ قَالَ إِنَّ ابْنَ عَمِّی نَاشَدَنِی اللَّهَ وَ الرَّحِمَ حِینَ انْكَشَفَتْ عَوْرَتُهُ فَاسْتَحْییتُه.

ح. وَ لَمَّا أَدْرَكَ عَمْرَو بْنَ عَبْدَ وُدٍّ لَمْ یضْرِبْهُ فَوَقَعُوا فِی عَلِی ع فَرَدَّ عَنْهُ حُذَیفَةُ فَقَالَ النَّبِی ص مَهْ یا حُذَیفَةُ فَإِنَّ عَلِیاً سَیذْكُرُ سَبَبَ وَقْفَتِهِ ثُمَّ إِنَّهُ ضَرَبَهُ. فَلَمَّا جَاءَ سَأَلَهُ النَّبِی عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ قَدْ كَانَ شَتَمَ أُمِّی وَ تَفَلَ فِی وَجْهِی فَخَشِیتُ أَنْ أَضْرِبَهُ لِحَظِّ نَفْسِی فَتَرَكْتُهُ حَتَّى سَكَنَ مَا بِی ثُمَّ قَتَلْتُهُ فِی اللَّهِ. …[ص۱۱۶] …

ط. النَّطَنْزِی فِی الْخَصَائِصِ عَنْ سُفْیانَ بْنِ عُیینَةَ عَنْ شَقِیقِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ: كَانَ عُمَر [ص۱۱۷] یمْشِی فَالْتَفَتَ إِلَى وَرَائِهِ وَ عَدَا فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَیحَكَ أَ مَا تَرَى الْهِزَبْرَ بْنَ الْهِزَبْرِ الْقُثَمَ بْنَ الْقُثَمِ الْفَلَّاقَ لِلْبُهَمِ الضَّارِبَ عَلَى هَامَةِ مَنْ طَغَى وَ ظَلَمَ ذَا السَّیفَینِ وَرَائِی. فَقُلْتُ: هَذَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ! فَقَالَ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ! إِنَّكَ تُحَقِّرُهُ؟! بَایعَنَا رَسُولُ اللَّهِ یوْمَ أُحُدٍ أَنَّ مَنْ فَرَّ مِنَّا فَهُوَ ضَالٌّ وَ مَنْ قُتِلَ فَهُوَ شَهِیدٌ وَ رَسُولُ اللَّهِ یضْمَنُ لَهُ الْجَنَّةَ؛ فَلَمَّا الْتَقَى الْجَمْعَانِ هَزَمُونَا وَ هَذَا كَانَ یحَارِبُهُمْ وَحِیداً حَتَّى انْسَلَّ [انسد] نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ؛ وَ جَبْرَئِیلُ ثمَّ قَالَ: عَاهَدْتُمُوهُ وَ خَالَفْتُمُوهُ؟! وَ رَمَى بِقَبْضَةِ رَمْلٍ، وَ قَالَ: شَاهَتِ الْوُجُوهُ! فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ مِنَّا إِلَّا وَ أَصَابَتْ عَینَهُ رَمْلَةٌ؛ فَرَجَعْنَا نَمْسَحُ وُجُوهَنَا قَائِلِینَ: اللَّهَ اللَّهَ یا أَبَا الْحَسَنِ! أَقِلْنَا أَقَالَكَ اللَّهُ، فَالْكَرُّ وَ الْفَرُّ عَادَةُ الْعَرَبِ، فَاصْفَحْ. وَ قَلَّ مَا أَرَاهُ وَحِیداً إِلَّا خِفْتُ مِنْهُ.

ی. وَ قَالَ النَّبِی ص: مَنْ قَتَلَ قَتِیلًا فَلَهُ سَلَبُهُ. و كان أمیر المؤمنین یتورع عن ذلك و إنه لم یتبع منهزما و تأخر عمن استغاث و لم یكن یجهز على جریح. وَ لَمَّا أَرْدَى ع عَمْراً قَالَ عَمْرٌو: یا ابْنَ عَمِّ إِنَّ لِی إِلَیكَ حَاجَةً لَا تَكْشِفْ سَوْءَةَ ابْنِ عَمِّكَ وَ لَا تَسْلُبْهُ سَلَبَهُ فَقَالَ ذَاكَ أَهْوَنُ عَلَی. [عن] مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ: قَالَ لَهُ عُمَرُ: هَلَّا سَلَبْتَ دِرْعَهُ؟! فَإِنَّهَا تُسَاوِی ثَلَاثَةَ آلَافٍ وَ لَیسَ‏ [ص۱۱۸] لِلْعَرَبِ مِثْلُهَا! قَالَ: إِنِّی اسْتَحْییتُ أَنْ أَكْشِفَ ابْنَ عَمِّی. و روى أنه جاءت أخت عمرو و رأته فی سلبه فلم تحزن و قالت: إنما قتله كریم‏.

ک. وَ كَانَ ع یطُوفُ بَینَ الصَّفَّینِ بِصِفِّینَ فِی غِلَالَةٍ[۱۶۳] فَقَالَ الْحَسَنُ ع: مَا هَذَا زِی الْحَرْبِ! فَقَالَ: یا بُنَی إِنَّ أَبَاكَ لَا یبَالِی وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیهِ.

 

۶) جمع‌بندی جنگ‌های امیرالمومنین ع

امیرالمومنین ع سخنی دارد بدین مضمون که «من از زمانی که رسول الله ص قبض روح شد تاکنون همواره مظلوم بوده‌ام» و بقدری در موقعیتهای مختلف این را تکرار کرده است که ابن‌أبی‌الحدید از اهل سنت به متواتر بودن نقل این سخن از امیرالمومنین ع اعتراف کرده است (و اعلم أنه قد تواترت الأخبار عنه ع بنحو من هذا القول نحو قوله «ما زلت مظلوما منذ قبض الله رسوله حتى یوم الناس هذا»؛ شرح نهج البلاغة لابن أبی‌الحدید، ج‏۹، ص۳۰۶). در اینجا به معدودی از روایات مشتمل بر این سخن حضرت ع که به نحوی می‌تواند به منزله جمع‌بندی‌ای باشد برای مواضع ایشان در خصوص جنگهایی که داشتند، اشاره می‌شود:

۷۹) روایت شده است که حضرت علی ع روز جمعه بر منبر رفت [و در فرازی از خطبه نماز جمعه] فرمود:

من بنده خدا و برادر رسولش هستم؛ بعد از من کسی این سخن را نگوید مگر دروغگو باشد؛ از زمانی که رسول الله ص قبض روح شد تاکنون همواره مظلوم بوده‌ام؛ رسول الله ص مرا به جنگیدن با پیمان‌شکنان (ناکثین)، یعنی طلحه و زبیر، و ستم‌پیشگان (قاسطین) یعنی معاویه و اهل شام، و از دین‌بیرون‌شدگان (مارقین)، یعنی اهل نهروان، دستور فرمود؛ و اگر مرا به جنگ با گروه چهارمی هم دستور می‌داد حتما با آنها هم می‌جنگیدم.

الأمالی (للطوسی)، ص۷۲۶

حَدَّثَنَا الشَّیخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِی (قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الصَّلْتِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنْ عَبَّادٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیرِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَرِیكٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ:

صَعِدَ عَلِی (عَلَیهِ السَّلَامُ) الْمِنْبَرَ یوْمَ جُمُعَةٍ، فَقَالَ: أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِهِ، لَا یقُولُهَا بَعْدِی إِلَّا كَذَّابٌ، مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ)، أَمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَیرِ، وَ الْقَاسِطِینَ مُعَاوِیةَ وَ أَهْلِ الشَّامِ، وَ الْمَارِقِینَ وَ هُمْ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ، وَ لَوْ أَمَرَنِی بِقِتَالِ الرَّابِعَةِ لَقَاتَلْتُهُم.

 

۸۰) از امام کاظم ع از امام صادق ع از پدرانشان روایت شده است که امیرالمومنین ع در کوفه خطبه‌ای خواندند و در آخر کلامشان فرمودند: همانا من سزاوارتر از مردم به خود مردم هستم؛ و از زمانی که رسول الله ص قبض روح شد تاکنون همواره مظلوم بوده‌ام.

اشعث بن قیس برخاست و گفت: یا امیرالمومنین! از وقتی به عراق آمده‌ای خطبه‌ای نخواندی مگر اینکه گفتی «به خدا سوگند همانا من سزاوارتر از مردم به خود مردم هستم و از زمانی که رسول الله ص قبض روح شد تاکنون همواره مظلوم بوده‌ام». پس چرا وقتی تیم [قبیله ابوبکر] و عدی [قبیله عمر] حکومت را به دست گرفتند شمشیر به دست نگرفتی که از ظلمی که به تو شد دفاع کنی؟ [در برخی نقل‌ها در ادامه‌اش دارد: آن گونه که در جنگ جمل و صفین و عثمان شمشیر به دست گرفتی]

امیرالمومنین ع فرمود: ای پسر خمّاره*! سخنی گفتی پس جوابم را بشنو! به خدا سوگند چیزی مانع من نشد جز عهدی که برادرم رسول الله ص با من بسته بود؛ که به من خبر داد و فرمود: «ای ابوالحسن! همانا این امت درباره تو نیرنگ خواهد زد و عهد مرا نقض می‌کند؛ و همانا تو به منزله هارون نسبت به موسی ع هستی.» پس من عرض كردم: ای رسول خدا، اگر چنین شد آنگاه چه دستوری به من می‌فرمایید؟ فرمود: «اگر يار و ياوری يافتی به سوی آنان برو و با آنان مبارزه کن؛ و اگر یاری نیافتی دستت را عقب بکش و خون خود را حفظ كن، تا هنگامی كه مظلومانه به من ملحق گردی».

پس من نيز بعد از وفات پيامبر سرگرم تجهيز و دفن جسد مبارك آن حضرت و فراغ از کار ایشان شدم، سپس سوگند خوردم كه برای جز نماز عبا بر دوش نیندازم [کنایه از اینکه از خانه بيرون نروم] تا وقتی كه قرآن را جمع نمايم، و به تصميم و قصد خود عمل نمودم و آن را آوردم و به ایشان عرضه کردم. گفتند ما نیازی بدین نداریم. سپس دست فاطمه سلام الله علیها و دو فرزندم حسن و حسين علیهما السلام را گرفتم و به خانه‏های اهل بدر و اهل سابقه در اسلام رفتم و حقّ خود را به آنان تذكّر دادم و ايشان را به ياری خود دعوت نمودم. ولی از ميان ايشان تنها چهار نفر: سلمان، عمّار، أبو ذرّ و مقداد، دعوت مرا اجابت نمود، و آن كسانی هم که از ميان خویشاندانم برای یاری دین خدا می‌توانستم به آنها تکیه کنم از دست رفته بودند** و من مانده بودم و دو فرد کوتوله [یا: دو فرد حقیر] که فضایشان به جاهلیت هنوز نزدیک بود؛‌یعنی عقيل و عبّاس. ***

اشعث گفت: عثمان هم همین طور بود؛ چون ياوری نيافت دستهای خود را عقب کشید تا کشته شد.

حضرت أمير عليه السّلام فرمود: ای پسر خمّاره*! اين طور كه تو قياس كردی نيست. عثمان در محلی که جایش نبود نشسته و ردایی که ردایش نبود برتن کرد؛ با حقّ در افتاد و حقّ او را به زمين زد. **** سوگند به آنكه محمّد صلّی اللَّه عليه و آله را بحقّ مبعوث ساخت، اگر در روز بيعت با برادر قبیله تیم [= ابوبکر] چهل يار همراه داشتم قطعا با آنها جهاد فی الله می‏كردم، تا اينكه عذر من در مقابل حقيقت روشن گردد.

سپس فرمود: ای مردم، بدانيد كه اشعث در پيشگاه پروردگار متعال به اندازه پر مگسی ارزش نداشته و در دين خدا پست‏تر از آب بينی بز است.

پی‌نوشت‌ها:

* خمّارة: خمّار به معنای شراب‌فروش است؛ که وقتی به صورت مونث و درباره زن به کار می‌رود چه‌بسا کنایه از زنی باشد که در مجلس شراب ساقی‌گری می‌کند.

**طبق نقل طولانی این روایت که در کتاب سلیم آمده مقصود ایشان حمزه سیدالشهداء و جعفر بن ابی‌طالب بود که اولی در جنگ احد و دومی در جنگ موته به شهادت رسیدند.

*** عباس و عقیل هردو از کسانی بودند که در مکه ماندند و مسلمان نشدند و هجرت نکردند؛ و بعد از فتح مکه همراه با سایر اهل مکه مسلمان شدند.

**** در نقل طولانی این روایت که در کتاب سلیم آمده توضیح می‌دهند که اولا عثمان بر منصب حکومت بود و خلاف کرده بود و مردم از او می‌خواستند که خلافش را ترک کند و او عمل نمی کرد؛‌ ثانیا او در میان خویشاوندان و پیروانش بیش از چهار هزار نفر حامی داشت که می‌توانست از آنها استفاده کند [اما به خاطر نیرنگ مروان و معاویه آنها وارد میدان نشدند]؛ ‌ولی من چهل نفر حامی هم نداشتم.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‏۱، ص۱۹۰

وَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:

خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع خُطْبَةً بِالْكُوفَةِ فَلَمَّا كَانَ فِی آخِرِ كَلَامِهِ قَالَ: أَلَا وَ إِنِّی لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ مَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص.

فَقَامَ إِلَیهِ أَشْعَثُ بْنُ قَیسٍ فَقَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَمْ تَخْطُبْنَا خُطْبَةً مُنْذُ قَدِمْتَ الْعِرَاقَ إِلَّا وَ قُلْتَ «وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ فَمَا زِلْتُ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ وَ لَمَّا وُلِّی تَیمٌ وَ عَدِی أَلَّا ضَرَبْتَ بِسَیفِكَ دُونَ ظُلَامَتِكَ؟

فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: یا ابْنَ الْخَمَّارَةِ قَدْ قُلْتَ قَوْلًا فَاسْمَعْ مِنِّی. وَ اللَّهِ مَا مَنَعَنِی مِنْ ذَلِكَ إِلَّا عَهْدُ أَخِی رَسُولِ اللَّهِ ص أَخْبَرَنِی وَ قَالَ لِی: «یا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ الْأُمَّةَ سَتَغْدِرُ بِكَ وَ تَنْقُضُ عَهْدِی وَ إِنَّكَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى». فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا تَعْهَدُ إِلَی إِذَا كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ؟ فَقَالَ: «إِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَبَادِرْ إِلَیهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَكُفَّ یدَكَ وَ احْقِنْ دَمَكَ حَتَّى تَلْحَقَ بِی مَظْلُوماً».

فَلَمَّا تُوُفِّی رَسُولُ اللَّهِ ص اشْتَغَلْتُ بِدَفْنِهِ وَ الْفَرَاغِ مِنْ شَأْنِهِ؛ ثُمَّ آلَیتُ یمِیناً أَنِّی لَا أَرْتَدِی إِلَّا لِلصَّلَاةِ حَتَّى أَجْمَعَ الْقُرْآنَ؛ فَفَعَلْتُ ثُمَّ أَخَذْتُهُ وَ جِئْتُ بِهِ فَأَعْرَضْتُهُ عَلَیهِمْ. قَالُوا: لَا حَاجَةَ لَنَا بِهِ. ثُمَّ أَخَذْتُ بِیدِ فَاطِمَةَ وَ ابْنَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ، ثُمَّ دُرْتُ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَهْلِ السَّابِقَةِ. فَأَنْشَدْتُهُمْ حَقِّی وَ دَعَوْتُهُمْ إِلَى نُصْرَتِی. فَمَا أَجَابَنِی مِنْهُمْ إِلَّا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ: سَلْمَانُ وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ؛ وَ ذَهَبَ مَنْ كُنْتُ أَعْتَضِدُ بِهِمْ عَلَى دِینِ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ بَیتِی وَ بَقِیتُ بَینَ حَفِیرَینِ قَرِیبَی الْعَهْدِ بِجَاهِلِیةٍ عَقِیلٍ وَ الْعَبَّاسِ.

فَقَالَ لَهُ الْأَشْعَثُ: كَذَلِكَ كَانَ عُثْمَانُ لَمَّا لَمْ یجِدْ أَعْوَاناً كَفَّ یدَهُ حَتَّى قُتِلَ.

فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ: یا ابْنَ الْخَمَّارَةِ لَیسَ كَمَا قِسْتَ. إِنَّ عُثْمَانَ جَلَسَ فِی غَیرِ مَجْلِسِهِ وَ ارْتَدَى بِغَیرِ رِدَائِهِ؛ صَارَعَ الْحَقَّ فَصَرَعَهُ الْحَقُّ. وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَوْ وَجَدْتُ یوْمَ بُویعَ أَخُو تَیمٍ أَرْبَعِینَ رَهْطاً لَجَاهَدْتُهُمْ فِی اللَّهِ إِلَى أَنْ أُبْلِی عُذْرِی.

ثُمَّ قَالَ: أَیهَا النَّاسُ إِنَّ الْأَشْعَثَ لَا یزِنُ عِنْدَ اللَّهِ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ وَ إِنَّهُ أَقَلُّ فِی دِینِ اللَّهِ مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ.

در همین کتاب احتجاج، این واقعه به صورت دیگری نیز روایت شده است و در آن روایت حضرت به سیره شش تن از پیامبران (نوح و لوط و ابراهیم و موسی و هارون و حضرت محمد ص) استناد می‌کند که چگونه هریک در موقعیتی مجبور به سکوت شد[۱۶۴] و این واقعه با تفصیل بسیار بیشتری (که هر دو مطلب فوق را با اضافاتی دارد) در كتاب سلیم بن قیس الهلالی (ج‏۲، ص۶۶۱-۶۷۱) آمده است که فرازی از آن قبلا در جلسه ۶۸۷، حدیث۲ https://yekaye.ir/al-kahf-18-104/ گذشت.

 

۸۱) سلیم می‌گوید: از علی ع شنیدم که در جنگ جمل و جنگ صفین می‌فرمود: همانا من نظر کردم و راهی نیافتم جز کفر به خدا و انکار آنچه خداوند متعال نازل فرموده یا جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر؛ پس جهاد در راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر را بر کفر به خدا و انکار آنچه خداوند نازل فرموده و گرفتار شدن به غل و زنجیرهای در آتش جهنم ترجیح دادم هنگامی که یارانی برای این کار داشتم.

همانا من از زمانی که رسول الله ص قبض روح شد تاکنون همواره مظلوم بوده‌ام؛ اگر قبل از آن روز یارانی برای احیای کتاب و سنت می یافتم – همان طور که امروز یافتم- حتما می‌جنگیدم و اجازه‌ی برجای نشستن نداشتم.

كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص۸۸۳، ح۵۳

سُلَیمٌ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیاً عَلَیهِ السَّلَامُ یقُولُ یوْمَ الْجَمَلِ وَ یوْمَ الصِّفِّینِ إِنِّی نَظَرْتُ فَلَمْ أَجِدْ إِلَّا الْكُفْرَ بِاللَّهِ وَ الْجُحُودَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى، أَوْ الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ. فَاخْتَرْتُ الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ عَلَى الْكُفْرِ بِاللَّهِ وَ الْجُحُودِ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ مُعَالَجَةِ الْأَغْلَالِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ، إِذَا وَجَدْتُ أَعْوَاناً عَلَى ذَلِكَ.

إِنِّی لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُنْذُ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، فَلَوْ وَجَدْتُ قَبْلَ الْیوْمِ أَعْوَاناً عَلَى إِحْیاءِ الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ كَمَا وَجَدْتُهُمُ الْیوْمَ لَقَاتَلْتُ وَ لَمْ یسَعْنِی الْجُلُوس.‏

 

 

 


[۱]. ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذكرناها فِي موضعها. وروى من حديث علي، ومن حديث ابْن مَسْعُود، ومن حديث أَبِي أَيُّوب الأَنْصَارِيّ أَنَّهُ أمر بقتال ‌الناكثين والقاسطين ‌والمارقين. وروى عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: مَا وجدت إلا القتال أو الكفر بما أنزل الله.

[۲]. حدّثنا إسماعيل بن موسى، حدّثنا الربيع بن سهلٍ، عن سعيد بن عبيد، عن على بن ربيعة، قال: سمعت عليًا، على منبركم هذا، يقول: “عهد إِلى النبي – صلى الله عليه وسلم – أن أقاتل الناكثين، والقاسطين، والمارقين.

[۳]. حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ أَبِي حُصَيْنٍ قَالَ: نا جَعْفَرُ بْنُ مَرْوَانَ السَّمُرِيُّ قَالَ: نا حَفْصُ بْنُ رَاشِدٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي صَادِقٍ، عَنْ رَبِيعَةَ بْنِ نَاجِدٍ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، يَقُولُ: «أُمِرْتُ بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِينَ، وَالْقَاسِطِينَ، ‌وَالْمَارِقِينَ»

[۴]. أَخْبَرَنِي الأَزْهَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتٍ، قَالَ: وَجَدْتُ فِي كِتَابِ جَدِّي مُحَمَّدِ بْنِ ثَابِتٍ: حَدَّثَنَا أَشْعَثُ بْنُ الْحَسَنِ السُّلَمِيُّ، عَنْ جَعْفَرٍ الأَحْمَرِ، عَنْ يُونُسَ بْنِ أَرْقَمَ، عَنْ أَبَانَ، عَنْ خُلَيْدٍ الْعَصْرِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيًّا يَقُولُ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ: أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص ” بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِينَ، ‌وَالْمَارِقِينَ، وَالْقَاسِطِينَ.

[۵]. أخبرنا أبو القاسم زاهر بن طاهر أنا أبو سعد الأديب أنا السيد أبو الحسن محمد بن علي بن الحسين نا محمد بن أحمد الصوفي نا محمد بن عمرو الباهلي نا كثير بن يحيى نا أبو عوانة عن أبي الجارود عن زيد بن علي بن الحسين بن علي عن أبيه عن جده عن علي قال أمرني الله رسول (صلى الله عليه وسلم) بقتال الناكثين والمارقين والقاسطين

أخبرنا أبو الفرج سعيد بن أبي الرجاء أنا منصور بن الحسين وأحمد بن محمود قالا أنا أبو بكر بن المقرئ نا إسماعيل بن عباد البصري ببغداد نا عباد بن يعقوب نا الربيع بن سهل الفزاري عن سعيد بن عبيد عن علي بن ربيعة قال سمعت عليا يقول عهد إلي رسول الله (صلى الله عليه وسلم) أن أقاتل الناكثين والقاسطين والمارقين

أخبرنا أبو المظفر بن القشيري أنا أبو سعد الجنزرودي أنا أبو عمرو بن حمدان ح وأخبرناه أبو سهل بن سعدوية أنا إبراهيم بن منصور سبط بحروية أنا أبو بكر بن المقرئ قالا أنا أبو يعلى الموصلي نا إسماعيل بن موسى نا الربيع بن سهل عن سعيد بن عبيد عن علي بن ربيعة قال سمعت عليا على منبركم هذا يقول عهد ألي النبي (صلى الله عليه وسلم) أن قاتل الناكثين والقاسطين والمارقين

أخبرنا أبو سعد إسماعيل بن أحمد بن عبد الملك الفقيه وأبو نصر أحمد بن علي بن محمد بن أسماعيل قالا أنا أبو بكر أحمد بن علي بن عبد الله بن خلف أنا محمد بن عبد الله الحافظ أنا أبو الحسن محمد بن أحمد بن تميم الحنظلي بقنطرة برذان نا محمد بن الحسن بن عطية بن سعد العوفي حدثني أبي حدثني عمي [۴۶۹] عمرو بن عطية بن سعد عن أخية الحسن بن عطية بن سعد عن بن عطية حدثني جدي سعد بن جنادة عن علي قال أمرت بقتل ثلاثة القاسطين والناكثين والمارقين فأما القاسطون فأهل الشام وأما الناكثون فذكرهم وأما المارقون فاهل النهروان يعني الحرورية

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو القاسم عبد الله بن الحسن بن محمد أنا أبو الحسن محمد بن عثمان بن محمد بن عثمان نا محمد بن نوح بن عبد الله الجنديسابوري نا هارون بن إسحاق نا أبو غسان عن جعفر أحسبه الأحمر عن عبد الجبار الهمداني عن أنس بن عمرو عن أبيه عن علي قال أمرت بقتال ثلاثة المارقين والقاسطين والناكثين

أخبرنا أبو القاسم عبد الصمد بن محمد بن عبد الله أنا أبو الحسن علي بن محمد بن أحمد أنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن موسى أنا أبو العباس بن عقدة نا الحسن بن عبيد بن عبد الرحمن الكندي نا بكار بن بشر نا حمزة الزيات عن الأعمش عن إبراهيم عن علي وعن أبي سعيد التيمي عن علي قال أمرت بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين

اخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا إسماعيل بن مسعدة أنا حمزة بن يوسف نا عبد الله بن عدي نا أحمد بن جعفر البغدادي بحلب نا سليمان بن سيف نا عبيد الله بن موسى نا فطر عن حكيم بن جبير عن إبراهيم بن علقمة عن علي قال أمرت بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين

أخبرنا أبو الحسن علي بن أحمد بن قبيس نا وأبو النجم بدر بن عبد الله الشيحي أنا أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت أخبرني الأزهري نا محمد بن المظفر نا محمد بن أحمد بن ثابت قال وجدت في كتاب جدي محمد بن ثابت أنا أشعث بن الحسن السلمي عن جعفر الأحمر عن يونس بن أرقم عن أبان عن خليد القصري قال سمعت أمير المؤمنين عليا يقول يوم النهروان أمرني رسول الله (صلى الله عليه وسلم) بقتال الناكثين والمارقين والقاسطين.

[۶]. وَأَنْبَأَنَا أَبُو الْفَضْلِ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ، بِإِسْنَادِهِ، عَنْ أَبِي يَعْلَى: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى، حَدَّثَنَا الرَّبِيعُ بْنُ سَهْلٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ رَبِيعَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا عَلَى مِنْبَرِكُمْ هَذَا يَقُولُ: ” عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَالْمَارِقِينَ.

[۷]. أفيكم أحدٌ وحد الله قبلي؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحدٌ له أخٌ مثل أخي جعفر الطيار في الجنة مع الملائكة غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحدٌ له عمٌ مثل عمي حمزة أسد الله وأسد رسوله سيد الشهداء غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد له زوجة مثل زوجتي فاطمة بنت محمد سيدة نساء أهل الجنة غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد له سبطان مثل سبطي الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد ناجى رسول الله صلى الله عليه وسلم عشر مرات يقدم بين يدي نجواه صدقة قبلي؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه، ليبلغ الشاهد منكم الغائب)) غيري؟. قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((اللهم ائتني بأحب الخلق إليك وإلي، وأشدهم حباً لك وحباً لي يأكل معي من هذا الطائر))، فأتاه فأكل معه غيري؟. قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((لأعطين الراية غداً رجلاً يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله، لا يرجع حتى يفتح الله على يديه)) إذ رجع غيري منهزماً، غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم لبني وليعة: ((لتنتهن أو لأبعثن إليكم رجلاً كنفسي، طاعته كطاعتي، ومعصيته كمعصيتي يغشاكم بالسيف))، غيري؟. قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم فيه: ((كذب من زعم أنه يحبني ويبغض هذا)) غيري؟. قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد سلم عليه في ساعة واحدة ثلاثة آلاف من الملائكة فيهم جبريل، وميكائيل، وإسرافيل، حيث جئت بالماء إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم من القليب غيري؟. قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد قال له جبريل: هذه هي المواساة، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ((إنه مني وأنا منه))، فقال له جبريل: وأنا منكما، غيري؟ قالوا: اللهم لا. قال: فأنشدكم بالله هل فيكم أحد نودي فيه من السماء: لا سيف إلا ذو الفقار، ولا فتى إلا علي. غيري؟ قالوا: اللهم لا.

[۸]. این حدیث به تفصیل در منابع شیعه هم آمده است که فرازهایی از آن قبلا در جلسه ۶۲۳، حدیث۴ https://yekaye.ir/al-kahf-18-51/ و جلسه ۹۷۷، حدیث۶ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-10/ و جلسه ۷۵۵ پاورقی ۱۱ https://yekaye.ir/ya-seen-36-8/#_ftn11 گذشت.

[۹]. سند ابن عساکر متفاوت است: قال: ونا محمد بن عبد الله نا أبو بكر محمد بن أحمد بن بالوية نا الحسن بن علي بن شبيب المعمري نا محمد بن حميد نا سلمة بن الفضل حدثني أبو زيد الأحول عن عتاب بن ثعلبة حدثني أبو أيوب الأنصاري في خلافة عمر بن الخطاب قال أمرني رسول الله (ص) بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين مع علي بن أبي طالب

[۱۰]. ابن عساکر در اولین آدرس فقط تا عبارت «بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين.» را آورده اما در آدرس دوم کامل است؛‌هرچند عباراتش اندک تفاوتی دارد بدین صورت:

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا إسماعيل بن مسعدة أنا حمزة بن يوسف أنا عبد الله بن عدي نا علي بن سعيد بن بشير نا محمد بن الصباح الجرجاني وعلي بن مسلم قالا نا محمد بن كثير نا الحارث بن حصيرة عن أبي صادق عن مخنف بن سليم قال أتينا أبا أيوب الأنصاري وهو يعلف خيلا له بصفينا فقلنا قاتلت المشركين بسيفك مع رسول الله (ص) ثم جئت تقاتل المسلمين قال إن رسول الله (ص) أمرني بقتل ثلاثة الناكثين والقاسطين والمارقين فقد قاتلت الناكثين والقاسطين وأنا مقاتل إن شاء الله المارقين بالسبعات بالطرقات بالنهر وانات وما أدري أين هو؟

[۱۱]. وی نیز فقط قسمتی از روایت را آورده بدین بیان:

قَالَ: وَأَخْبَرَ الْحَكَمُ، أَنْبَأَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ حَمْشَادَ الْعَدْلُ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحُسَينِ بْنِ دِيزِيلَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ الْخَطَّابِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ كَثِيرٍ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ، عَنْ أَبِي صَادِقٍ، عَنْ مِخْنَفِ بْنِ سُلَيْمٍ، قَالَ: أَتَيْنَا أَبَا أَيُّوبَ الأَنْصَارِيَّ، فَقُلْنَا: قَاتَلْتَ بِسَيْفِكَ الْمُشْرِكِينَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ جِئْتَ تُقَاتِلُ الْمُسْلِمِينَ؟ قَالَ: أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص بِقَتْلِ النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ وَالْمَارِقِينَ.

[۱۲]. شروع سند وی چنین است: أَنْبَأَنَا أَرْسلانُ بْنُ بعانَ الصُّوفِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو الْفَضْلِ أَحْمَدُ بْنُ طَاهِرِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ الْمِيهَنِيُّ، أَنْبَأَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ خَلَفٍ الشِّيرَازِيُّ، أَنْبَأَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ،

[۱۳]. «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زُهَيْرِ بْنِ حَرْبٍ، نا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ أَبُو الصَّلْتِ، نا عَائِذُ بْنُ حَبِيبٍ، نا بَكْرُ بْنُ رَبِيعَةَ، وَكَانَ ثِقَةً، نا يَزِيدُ بْنُ قَيْسٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَعَلَى آلِهِ وَسَلَّمَ عَلِيًّا أَنْ يُقَاتِلَ ‌النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ ‌وَالْمَارِقِينَ»

[۱۴]. «وَسُئِلَ عَنْ حَدِيثِ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ أَمَرَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ بِقِتَالِ ‌النَّاكِثِينَ وَالْقَاسِطِينَ ‌وَالْمَارِقِينَ. فَقَالَ: يَرْوِيهِ مُسْلِمٌ الْأَعْوَرُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ. وَخَالَفَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَمْرٍو الْفُقَيْمِيُّ فَرَوَاهُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَلْقَمَةَ، عَنْ عَلِيٍّ. وَمِنْهُمْ مَنْ أَرَسَلَهُ عَنْهُ، وَهُوَ الصَّحِيحُ عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عَلِيٍّ مرسلا»

[۱۵]. وَ مِنْ كِتَابِ ابْنِ خَالَوَيْهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع حُبُّكَ إِيمَانٌ وَ بُغْضُكَ نِفَاقٌ وَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مُحِبُّكَ وَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ مُبْغِضُكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهَ أَهْلًا لِذَلِكَ فَأَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ وَ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.

وَ مِنْهُ أَيْضاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْ بَيْتِ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ حَتَّى أَتَى بَيْتَ أُمِّ سَلَمَةَ فَجَاءَ دَاقٌّ فَدَقَّ الْبَابَ فَقَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ قُومِي فَافْتَحِي لَهُ قَالَتْ فَقُلْتُ وَ مَنْ هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَفْتَحَ لَهُ الْبَابَ وَ أَتَلَقَّاهُ بِمَعَاصِمِي وَ قَدْ نَزَلَتْ فِي بِالْأَمْسِ آيَاتٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَقَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّ طَاعَةَ الرَّسُولِ طَاعَةُ اللَّهِ وَ إِنَّ مَعْصِيَةَ الرَّسُولِ مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ بِالْبَابِ لَرَجُلًا [رَجُلًا] لَيْسَ بِنَزِقٍ وَ لَا خَرِقٍ وَ مَا كَانَ لِيَدْخُلَ مَنْزِلًا حَتَّى لَا يَسْمَعَ حِسّاً وَ هُوَ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَتْ فَفَتَحْتُ الْبَابَ فَأَخَذَ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ ثُمَّ جِئْتُ حَتَّى دَخَلْتُ الْخِدْرَ فَلَمَّا أَنْ لَمْ يَسْمَعْ وَطْئِي دَخَلَ ثُمَّ سَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ وَ أَنَا مِنْ وَرَاءِ الْخِدْرِ أَ تَعْرِفِينَ هَذَا قُلْتُ نَعَمْ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ هُوَ أَخِي سَجِيَّتُهُ سَجِيَّتِي السَّجِيَّةُ الْخُلُقُ وَ الطَّبِيعَةُ وَ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَذَا قَاضِي عِدَاتِي مِنْ بَعْدِي فَاسْمَعِي وَ اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَذَا وَلِيِّي مِنْ بَعْدِي فَاسْمَعِي وَ اشْهَدِي يَا أُمَ‏ سَلَمَةَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَةٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَقِيَ اللَّهَ مُبْغِضاً لِهَذَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى وَجْهِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ.

وَ قَدْ رَوَاهُ الْخَطِيبُ فِي كِتَابِ الْمَنَاقِبِ وَ فِيهِ زِيَادَةٌ: وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ عَيْبَةُ عِلْمِي اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هُوَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ بَعْدِي اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هُوَ وَ اللَّهِ مُحْيِي سُنَّتِي اسْمَعِي وَ اشْهَدِي لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مِنْ بَعْدِ أَلْفِ عَامٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ مُبْغِضاً لِعَلِيٍّ أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ.

[۱۶]. فقال: بل لعنهم الله في الدنيا والآخرة وأعد لهم عذاباً مهيناً، ألِبُعد قرابته من رسول الله، صلى الله عليه وسلم، وأنه لم يكن أول ذكران العالمين إيماناً بالله ورسوله وأول من صلى وركع وعمل بأعمال البر؟ قال الشامي: إنهم والله ما ينكرون قرابته وسابقته غير أنهم يزعمون أنه قتل الناس. فقال ابن عباس: ثكلتهم أمهاتهم! إن علياً أعرف بالله عز وجل وبرسوله وبحكمهما منهم، فلم يقتل إلا من استحق القتل. قال: يا ابن عباس إن قومي جمعوا لي نفقة وأنا رسولهم إليك وأمينهم ولا يسعك أن تردني بغير حاجتي، فإن القوم هالكون في أمره ففرّج عنهم فرّج الله عنك. فقال ابن عباس: يا أخا أهل الشام إنما مثل علي في هذه الأمة في فضله وعلمه كمثل العبد الصالح الذي لقيه موسى، عليه السلام، لما انتهى إلى ساحل البحر فقال له: هل أتّبعك على أن تعلمني مما علمت رشداً؟ قال العالم: إنك لن تستطيع معي صبراً، وكيف تصبر على ما لم تحط به خبراً؟ قال موسى: ستجدني إن شاء الله صابراً ولا أعصي لك أمراً. قال له العالم: ألم أقل لك إنك لن تستطيع معي صبراً فإن اتبعتني فلا تسألني عن شيء حتى أحدث لك منه ذكراً. فانطلقا حتى إذا ركبا في السفينة خرقها، وكان قد خرقها لله جل وعز رضىً ولأهلها صلاحاً، وكان عند موسى، عليه السلام، سخطاً وفساداً فلم يصبر موسى وترك ما ضمن له فقال: أخرقتها لتغرق أهلها؟ لقد جئت شيئاً إمراً! قال له العالم: ألم أقل لك إنك لن تستطيع معي صبراً؟ قال موسى: لا تؤاخذني بما نسيت ولا ترهقني من أمري عسراً. فكف عنه العالم، فانطلقا حتى إذا لقيا غلاماً فقتله، وكان قتله لله جل وعز رضىً ولأبويه صلاحاً، وكان عند موسى، عليه السلام، ذنباً عظيماً، قال موسى ولم يصبر: أقتلت نفساً زكية بغير نفس؟ لقد جئت شيئاً نكراً! قال العالم: ألم أقل لك إنك لن تستطيع معي صبراً؟ قال: إن سألتك عن شيء بعدها فلا تصاحبني، قد بلغت من لدني عذراً. فانطلقا حتى إذا أتيا أهل قرية استطعما أهلها فأبوا أن يضيفوهما فوجدا فيها جداراً يريد أن ينقض فأقامه، وكان إقامته لله عز وجل رضىً وللعالمين صلاحاً، فقال: لو شئت لاتخذت عليه أجراً، قال: هذا فراق بيني وبينك. وكان العالم أعلم بما يأتي موسى، عليه السلام، وكبر على موسى الحق وعظم إذ لم يكن يعرفه هذا وهو نبي مرسل من أولي العزم ممن قد أخذ الله جل وعز ميثاقه على النبوة، فكيف أنت يا أخا أهل الشام وأصحابك؟ إن علياً، رضي الله عنه، لم يقتل إلا من كان يستحل قتله

[۱۷]. حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ هِشَامٍ الطَّبَرِيُّ بِطَبَرِسْتَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ نَسِيمٍ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ يَحْيَى بْنِ يَعْلَى عَنِ الْأَعْمَشِ؛

وَ حَدَّثَنِي أَيْضاً جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاهِرٍ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي [عَنْ أَبِيهِ‏] أبي‏ دَاهِرِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَبَايَةَ الْأَسَدِيِّ قَالَ:

بَيْنَمَا ابْنُ عَبَّاسٍ يُحَدِّثُ النَّاسَ بِمَكَّةَ عَلَى شَفِيرِ زَمْزَمَ فَلَمَّا قَضَى حَدِيثَهُ نَهَضَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْمَلَإِ فَقَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ أَعْوَانُ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ فَسَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّمَا جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ عَنْ عَلِيٍّ ع وَ قِتَالِهِ أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَمْ يَكْفُرُوا بِقِبْلَةٍ وَ لَا قُرْآنٍ وَ لَا بِحَجٍّ وَ لَا بِصِيَامِ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَعْنِيكَ فَقَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ مَا جِئْتُ أَضْرِبُ إِلَيْكَ مِنْ حِمْصَ لِحَجٍّ وَ لَا لِعُمْرَةٍ وَ لَكِنِّي جِئْتُكَ لِأَسْأَلَكَ لِتَشْرَحَ لِي أَمْرَ عَلِيٍّ ع وَ قِتَالِهِ أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ وَيْحَكَ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ وَ لَا يَحْتَمِلُ وَ لَا تَقَبْلُهُ الْقُلُوبُ إِلَّا قَلْبُ مَنْ عَصَمَهُ‏ اللَّهُ إِنَّ مَثَلَ عَلِيٍّ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ مُوسَى وَ الْعَالِمِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ‏ إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ‏ قَالَ‏ وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَكَانَ مُوسَى ع يَرَى أَنَّ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ قَدْ أُثْبِتَتْ لَهُ كَمَا تَرَوْنَ أَنْتُمْ أَنَّ عُلَمَاءَكُمْ أَثْبَتُوا لَكُمْ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ فَلَمَّا انْتَهَى مُوسَى إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ لَقِيَ الْعَالِمَ فَاسْتَنْطَقَهُ فَأَقَرَّ لَهُ بِفَضْلِ عِلْمِهِ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ كَمَا حَسَدْتُمْ أَنْتُمْ عَلِيّاً فِي عِلْمِهِ فَ قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَى لَا يُطِيقُ صُحْبَتَهُ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ‏ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً فَعَلِمَ أَنَّ مُوسَى لَمْ يَصْبِرْ عَلَى عِلْمِهِ فَقَالَ لَهُ‏ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْراً فَرَكِبَا فِي السَّفِينَةِ فَخَرَقَهَا الْعَالِمُ وَ كَانَ فِي‏ خَرْقِهَا لِلَّهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً وَ لَقِيَ الْغُلَامُ فَقَتَلَهُ وَ كَانَ قَتْلُهُ لِلَّهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً ثُمَّ أَقَامَ الْحَائِطَ فَكَانَ إِقَامَتُهُ لِلَّهِ رِضًى وَ لِمُوسَى سَخَطاً كَذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع لَمْ يَقْتُلْ إِلَّا مَنْ كَانَ قَتْلُهُ لِلَّهِ رِضًى وَ لِأَهْلِ الْجَهَالَةِ مِنَ النَّاسِ سَخَطاً اجْلِسْ أُخْبِرْكَ الَّذِي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَايَنْتُهُ أُخْبِرُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَوْلَمَ‏ وَ كَانَتْ وَلِيمَتُهُ الْحَيْسَ‏ فَكَانَ يَدْعُو عَشَرَةً عَشَرَةً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَامَ النَّبِيِّ ص‏ اسْتَأْنَسُوا إِلَى حَدِيثِهِ وَ اشْتَهَوُا النَّظَرَ إِلَى وَجْهِهِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَشْتَهِي أَنْ يُخَفِّفُوا عَنْهُ فَيَخْلُو لَهُ الْمَنْزِلِ لِأَنَّهُ كَانَ حَدِيثَ عَهْدٍ بِعُرْسٍ وَ كَانَ مُحِبّاً لِزَيْنَبَ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَذَى الْمُؤْمِنِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِيهِ قُرْآناً [وَ ذَلِكَ‏] قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرِينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏ الْآيَةَ فَكَانُوا إِذَا أَصَابُوا طَعَاماً لَمْ يَلْبَثُوا أَنْ يَخْرُجُوا قَالَ فَمَكَثَ رَسُولُ اللَّهِ ص ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيهِنَّ ثُمَّ تَحَوَّلْ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ بِنْتِ أَبِي أُمَيَّةَ وَ كَانَتْ لَيْلَتَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ صَبِيحَةَ يَوْمِهَا فَلَمَّا تَعَالَى النَّهَارُ انْتَهَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِلَى الْبَابِ فَدَقَّهُ دَقّاً خَفِيفاً عَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ ص دَقَّهُ وَ أَنْكَرَتْ أُمُّ سَلَمَةَ قَالَ يَا أُمَّ سَلَمَةَ قُومِي فَافْتَحِي‏ الْبَابَ‏ قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَفْتَحَ لَهُ الْبَابَ وَ قَدْ نَزَلَ فِينَا بِالْأَمْسِ حَيْثُ يَقُولُ‏ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏ مَنِ الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى مَحَاسِنِي وَ مَعَاصِمِي فَقَالَ لَهَا نَبِيُّ اللَّهِ ص كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قُومِي وَ افْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَإِنَّ بِالْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا بِالنَّزِقِ وَ لَا بِالْعَجِلِ فِي أَمْرِهِ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَيْسَ بِفَاتِحِهِ حَتَّى تَتَوَارِي‏ وَ لَا دَاخِلَ الْبَيْتِ‏ حَتَّى تَغِيبَ عَنْهُ الْوَطْءُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَامَتْ أُمُّ سَلَمَةَ وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ بِالْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ الْمَدْحَ فَمَشَتْ نَحْوَ الْبَابِ وَ هِيَ تَقُولُ بَخْ بَخْ لِرَجُلٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَفَتَحَتْ وَ أَمْسَكَ عَلِيٌّ ع بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَمْ يَزَلْ قَائِماً حَتَّى غَابَ عَنْهُ الْوَطْءُ وَ دَخَلَتْ أُمُّ سَلَمَةَ خِدْرَهَا فَفَتَحَ الْبَابَ وَ دَخَلَ فَسَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا أُمَّ سَلَمَةَ هَلْ تَعْرِفِينَهُ فَقَالَتْ نَعَمْ فَهَنِيئاً لَهُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَالَ صَدَقْتِ يَا أُمَّ سَلَمَةَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ وَ الْوَصِيُّ عَلَى الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ قَرِينِي فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى اشْهَدِي يَا أُمَّ سَلَمَةَ إِنَّهُ يُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ فَقَالَ الشَّامِيُّ فَرَّجْتَ عَنِّي فَرَّجَ اللَّهُ عَنْك‏.

[۱۸]. أَخْبَرَنَا جَرِيرٌ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ، قَالَ: أَقْبَلَتْ عَائِشَةُ فَمَرَّتْ بِبَعْضِ مِيَاهِ ابْنِ عَامِرٍ فَنَبَحَتِ الْكِلَابُ عَلَيْهَا فَقَالَتْ: مَا هَذَا؟ فَقَالُوا: مَاءُ الْحَوْأَبِ. فَقَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا رَاجِعَةً. فَقَالُو لَهَا: تَقْدَمِينَ فَيَرَاكِ الْمُسْلِمُونَ فَتُصْلَحُ ذَاتُ بَيْنِهِمْ. فَقَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا رَاجِعَةً فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «كَأَنِّي بِإِحْدَاكُنَّ تَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ»

[۱۹]. حَدَّثَنَا يَحْيَى، عَنْ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا قَيْسٌ قَالَ لَمَّا أَقْبَلَتْ عَائِشَةُ بَلَغَتْ مِيَاهَ بَنِي عَامِرٍ لَيْلًا نَبَحَتِ الْكِلَابُ، قَالَتْ: أَيُّ مَاءٍ هَذَا؟ قَالُوا: مَاءُ الْحَوْأَبِ قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا أَنِّي رَاجِعَةٌ فَقَالَ بَعْضُ مَنْ كَانَ مَعَهَا: بَلْ تَقْدَمِينَ فَيَرَاكِ الْمُسْلِمُونَ، فَيُصْلِحُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ ذَاتَ بَيْنِهِمْ، قَالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَنَا ذَاتَ يَوْمٍ: ” كَيْفَ بِإِحْدَاكُنَّ تَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ؟.

[۲۰]. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ، أَنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لَمَّا أَتَتْ عَلَى الْحَوْأَبِ سَمِعَتْ نُبَاحَ الْكِلَابِ، فَقَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا رَاجِعَةٌ، إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَنَا: ” أَيَّتُكُنَّ تَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ؟ “، فَقَالَ لَهَا الزُّبَيْرُ: تَرْجِعِينَ عَسَى الله عَزَّ وَجَلَّ أَنْ يُصْلِحَ بِكِ بَيْنَ النَّاسِ‌‌

[۲۱]. إسناده صحيح، رجاله ثقات رجال الشيخين. يحيى: هو ابن سعيد القطان، وإسماعيل: هو ابن أبي خالد، وقيس: هو ابن أبي حازم. وقد نقل المِزِّي في “تهذيب الكمال” في ترجمة قيسِ بنِ أبي حازم عن ابن المديني قولَه: قال لي يحيى بنُ سعيد (يعني القطان) : قيسُ بن أبي حازم منكر الحديث، ثم ذكر له يحيى أحاديث مناكير، منها حديث كلاب الحَوْأَب. قال الحافظ في “تهذيبه”: مراد القطان بالمنكر: الفرد المطلق. وقال في “الفتح” ۱۳/۵۵: سنده على شرط الصحيح.

وأخرجه ابن أبي شيبة ۱۵/۲۵۹-۲۶۰، وإسحاق بن إبراهيم الحربي في “غريب الحديث” ۲/۴۰۳، والبزار في “مسنده” (۳۲۷۵) (زوائد) ، وأبو يعلى (۴۸۶۸) ، وابن حبان (۶۷۳۲) ، وابن عدي في “الكامل” ۴/۱۶۲۷، والحاكم في “المستدرك” ۳/۱۲۰، والبيهقي في “دلائل النبوة” ۶/۴۱۰- ۴۱۱ من طرق عن إسماعيل بن أبي خالد، بهذا الإسناد. وسكت عنه الحاكم والذهبي.

وجاء عند ابن أبي شيبة أنَّ طلحة والزبير هما اللذان قالا لها: بل تَقْدَمين … وسيرد في الرواية (۲۴۶۵۴) أن الذي كلمها في ذلك هو الزبير.

وذكره الهيثمي في “المجمع” ۷/۲۳۴، وقال: رواه أحمد وأبو يعلى والبزار، ورجال أحمد رجالُ الصحيح.

[۲۲]. حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ قَالَ: مَرَّتْ عَائِشَةُ بِمَاءٍ لِبَنِي عَامِرٍ يُقَالُ لَهُ الْحَوْأَبُ، فَنَبَحَتْ عَلَيْهِ الْكِلَابُ، ” فَقَالَتْ: مَا هَذَا؟ قَالُوا: مَاءٌ لِبَنِي عَامِرٍ. فَقَالَتْ: رُدُّونِي رُدُّونِي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «كَيْفَ بِإِحْدَاكُنَّ إِذَا نَبَحَتْ عَلَيْهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ؟» ‌‌[حكم حسين سليم أسد] : إسناده صحيح

[۲۳]. أَخبَرنا عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى بْنِ مُجَاشِعٍ، قَالَ: حَدثنا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، قَالَ: حَدثنا وَكِيعٌ، وَعَلِيُّ بْنُ مُسْهِرٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ قَيْسِ بن أبي حازم، قَالَ: لَمَّا أَقْبَلَتْ عَائِشَةُ مَرَّتْ بِبَعْضِ مِيَاهِ بَنِي عَامِرٍ طَرَقَتْهُمْ لَيْلاً، فَسَمِعَتْ نُبَاحَ الْكِلَابِ، فَقَالَتْ: أَيُّ مَاءٍ هَذَا؟ قَالُوا: مَاءُ الْحَوْأَبِ، قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَاّ رَاجِعَةً، قَالُوا: مَهْلاً يَرْحَمُكِ اللهُ، تَقْدَمِينَ فَيَرَاكِ الْمُسْلِمُونَ، فَيُصْلِحُ اللهُ بِكِ، قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَاّ رَاجِعَةً، إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلى الله عَلَيه وسَلم يَقُولُ: “كَيْفَ بِإِحْدَاكُنَّ تَنْبَحُ عَلَيْهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ.

[۲۴]. أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ الزُّبَيْرَ بْنَ عَبْدِ الْوَاحِدِ، يَقُولُ: سَمِعْتُ عَبْدَانَ الْأَهْوَازِيَّ يَقُولُ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ الْعَبَّاسِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسٍ أَنَّ عَائِشَةَ لَمَّا أَتَتْ عَلَى الْحَوْأَبِ سَمِعَتْ نُبَاحَ الْكِلَابِ فَقَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا رَاجِعَةً إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَنَا: «أَيَّتُكُنَّ تَنْبَحُ عَلَيْهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ» ؟ فَقَالَ الزُّبَيْرُ: تَرْجِعِينَ لَعَلَّ اللهَ أَنْ يُصْلِحَ بِكِ بَيْنَ النَّاسُ.

وَأَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ عَالِيًا، حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الشَّيْبَانِيُّ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْعَبْدِيُّ، حَدَّثَنَا يَعْلَى بْنُ عُبَيْدٍ، حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي خَالِدٍ، عَنْ قَيْسِ بْنِ أَبِي حَازِمٍ، قَالَ: لَمَّا بَلَغَتْ عَائِشَةُ بَعْضَ دِيَارَ بَنِي عَامِرٍ نَبَحَتْ عَلَيْهَا ‌كِلَابُ ‌الْحَوْأَبِ، فَقَالَتْ: أَيُّ مَاءٍ هَذَا؟ قَالُوا: الْحَوْأَبِ، قَالَتْ: مَا أَظُنُّنِي إِلَّا رَاجِعَةً سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «كَيْفَ بِإِحْدَاكُنَّ إِذَا نَبَحَتْهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ» ؟ فَقَالَ الزُّبَيْرُ: لَا بَعْدُ تَقَدُّمِي وَيَرَاكِ النَّاسُ وَيُصْلِحُ اللهُ ذَاتَ بَيْنَهُمْ.

[۲۵]. إِسْمَاعِيْلُ بنُ أَبِي خَالِدٍ: عَنْ قَيْسٍ، قَالَ: قَالَتْ ‌عَائِشَةُ – وَكَانَتْ تُحَدِّثُ نَفْسَهَا أَنْ تُدْفَنَ فِي بَيْتِهَا – فَقَالَتْ: إِنِّي أَحْدَثْتُ بَعْدَ رَسُوْلِ اللهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- حَدَثاً، ادْفِنُوْنِي مَعَ أَزْوَاجِهِ. فَدُفِنَتْ بِالبَقِيْعِ – رَضِيَ اللهُ عَنْهَا.

قُلْتُ: تَعْنِي بِالحَدَثِ: مَسِيْرَهَا يَوْمَ الجَمَلِ، فَإِنَّهَا نَدِمَتْ نَدَامَةً كُلِّيَّةً، وَتَابَتْ مِنْ ذَلِكَ، عَلَى أَنَّهَا مَا فَعَلَتْ ذَلِكَ إِلَاّ مُتَأَوِّلَةً، قَاصِدَةً لِلْخَيْرِ، كَمَا اجْتَهَدَ طَلْحَةُ بنُ عُبَيْدِ اللهِ، وَالزُّبَيْرُ بنُ العَوَّامِ، وَجَمَاعَةٌ مِنَ الكِبَارِ – رَضِيَ اللهُ عَنِ الجَمِيْعِ -.

[۲۶]. قَالَ ابْنُ عُلَّيَّةَ، عَنْ أَبِي سُفْيَانَ بْنِ الْعَلاءِ الْمَازِنِيِّ، عَنِ ابْنِ أَبِي عَتِيقٍ قَالَ: قَالَتْ ‌عَائِشَةُ: إِذَا مَرَّ ابْنُ عُمَرَ فَأَرْوَنِيهِ، فَلَمَّا مَرَّ قِيلَ لَهَا: هَذَا ابْنُ عُمَرَ، قَالَتْ: يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ مَا ‌مَنَعَكَ ‌أَنْ ‌تَنْهَانِي ‌عَنْ ‌مَسِيرِي؟ قَالَ: رَأَيْتُ رَجُلًا قَدْ غَلَبَ عَلَيْكَ وَظَنَنْتُ أَنَّكِ لَا تُخَالِفَينِهِ- يَعْنِي ابْنَ الزُّبَيْرِ- قَالَتْ: أَمَا إِنَّكَ لَوْ نَهَيْتَنِي مَا خَرَجْتُ- تعني مَسِيرَهَا فِي فِتْنَةِ يَوْمِ الْجَمَلِ.

[۲۷]. أخبرنا أبو العباس الثَّقَفِي، حدثنا سُلَيمان بن خالِد بن صبح مولى سَهل بن حنيف أبو عُمَر الرَّقِّي، حدثنا ابن عُلَيَّة، عن أبي سُفيان بن العلَاء، عن ابن أبي عَتِيق قالَ: قالَت ‌عائِشَةُ: إِذا مَرَّ ابنُ عُمَر فَأَرُونِيهِ، فَلَما مَرَّ، قِيلَ لَها: هَذا ابنُ عُمَر، قالَت: يا أَبا عَبدِ الرَّحمَنِ، ما ‌مَنَعَكَ ‌أَن ‌تَنهانِي ‌عَن ‌مَسِيرِي؟ قالَ: رَأَيتُ رَجُلاً غَلَبَ عَلَيكِ، وَظَنَنتُ أَن لَا تُخالِفِيهِ، يَعنِي ابنَ الزُّبَير، قالَت: أَما إِنَّكَ لَوً نَهَيتَنِي ما خَرَجتُ.

[۲۸]. حَدَّثَنَا عَبْدُ الرحمن بن يحيى، حدثنا أحمد بن سعيد، حدثنا إسحاق بن إبراهيم ابن النُّعْمَانِ بِالْقَيْرَوَانِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مروان البغدادي بالإسكندرية، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْمَدِينِيِّ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ بْنُ عُيَيْنَةَ، قَالَ: مَكَثَ عَامِرُ بْنُ عَبْدِ الله ابن الزُّبَيْرِ بَعْدَ قَتْلِ أَبِيهِ حَوْلا لا يَسْأَلُ أَحَدًا لِنَفْسِهِ شَيْئًا إِلا الدُّعَاءَ لأَبِيهِ وَرَوَى إِسْمَاعِيلُ بْنُ عُلَيَّةَ، عَنْ أَبِي سُفْيَانَ بْنِ الْعَلاءِ، عَنِ ابْنِ أَبِي عَتِيقٍ، قَالَ قَالَتْ ‌عَائِشَةُ: إِذَا مَرَّ ابْنُ عُمَرَ فَأَرُونِيهِ، فَلَمَّا مَرَّ ابْنُ عُمَرَ قَالُوا: هَذَا ابْنُ عُمَرَ. فَقَالَتْ: يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ، مَا ‌مَنَعَكَ ‌أَنْ ‌تَنْهَانِي ‌عَنْ ‌مَسِيرِي؟ قَالَ: رَأَيْتُ رَجُلا قَدْ غَلَبَ عَلَيْكِ، وَظَنَنْتُ أَنَّكِ لا تُخَالِفِينَهُ- يَعْنِي ابْنَ الزُّبَيْرِ. قَالَتْ: أَمَا إِنَّكَ لَوْ نَهَيْتَنِي مَا خَرَجْتُ.

[۲۹]. كتب إلي أبو عبد الله محمد بن أحمد بن إبراهيم الرازي أخبرنا أبو محمد عبد الرحمن بن أبي الحسن بن إبراهيم أنبأ سهل بن بشر قالا أنا أبو الحسن محمد بن الحسين بن محمد بن الطفال أنا القاضي أبو الطاهر محمد بن أحمد بن عبد الله نا محمد بن عبدوس هو ابن كامل نا سليمان بن عمر الرقي نا إسماعيل بن علية عن أبي سفيان بن العلاء أخي أبي عمرو بن العلاء عن ابن أبي عتيق قال قالت ‌عائشة لابن عمر ما ‌منعك ‌أن ‌تنهاني ‌عن ‌مسيري قال رأيت رجلا قد استولى على أمرك وظننت أنك تخالفيه يعني ابن الزبير قالت أما أنك لو نهيتني ما خرجت.

[۳۰]. وَحَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّوْرَقِيُّ، ثنا يَعْلَى بْنُ عُبَيْدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَمْرٍو الثَّقَفِيِّ قَالَ: قَالَت ‌عَائِشَة: لأن أكون حبست عَن مسيري إِلَى البصرة أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ يَكُونَ لِي عَشْرَةُ بَنِينَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ‌مثل ‌ولد ‌الْحَارِث ‌بْن ‌هِشَام أَوْ قَالَت: مثل ولد عَبْد الرَّحْمَنِ بْن الْحَارِث بْن هِشَام.

[۳۱]. قالت عائشة: وددت لو قعدت في بيتى ولم اخرج في هذا الوجه لكان ذلك أحب الى من عشره اولاد، لو رزقتهن من رسول الله ص على فضل عبد الرحمن بن الحارث بن هشام وعقله وزهده.

[۳۲]. أخرجه أحمد (۶ / ۵۲) عن يحيى وهو ابن سعيد، و (۶ / ۹۷) عن شعبة، وأبو إسحاق الحربي في ” غريب الحديث ” (۵ / ۷۸ / ۱) عن عبدة، وابن حبان في ” صحيحه ” (۱۸۳۱ – موارد) عن وكيع وعلي بن مسهر وابن عدي في ” الكامل ” (ق ۲۲۳ / ۲) عن ابن فضيل، والحاكم (۳ / ۱۲۰) عن يعلى بن عبيد، كلهم عن إسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم أن عائشة لما أتت على الحوأب سمعت نباح الكلاب، فقالت: ” ما أظنني إلا راجعة، إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لنا: (فذكره). فقال لها الزبير: ترجعين عسى الله عز وجل أن يصلح بك بين الناس “» [۸۴۷] هذا لفظ شعبة. ومثله لفظ يعلى بن عبيد.

ولفظ يحيى قال: ” لما أقبلت عائشة بلغت مياه بني عامر ليلا نبحت الكلاب، قالت: أي ماء هذا؟ قالوا: ماء الحوأب، قالت: ما أظنني إلا أني راجعة، فقال بعض من كان معها، بل تقدمين فيراك المسلمون فيصلح الله ذات بينهم، قالت: إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لها ذات يوم: كيف بإحداكن تنبح … “.

قلت: وإسناده صحيح جدا، رجاله ثقات أثبات من رجال الستة: الشيخين والأربعة رواه السبعة من الثقات عن إسماعيل بن أبي خالد وهو ثقة ثبت كما في ” التقريب “. وقيس بن أبي حازم مثله، إلا أنه قد ذكر بعضهم فيه كلاما يفيد ظاهره أنه مجروح، فقال الذهبي في ” الميزان “: ” ثقة حجة كاد أن يكون صحابيا، وثقه ابن معين والناس.

وقال علي ابن عبد الله عن يحيى بن سعيد منكر الحديث، ثم سمى له أحاديث استنكرها، فلم يصنع شيئا، بل هي ثابتة، لا ينكر له التفرد في سعة ما روى، من ذلك حديث كلاب الحوأب، وقال يعقوب السدوسي: تكلم فيه أصحابنا، فمنهم من حمل عليه، وقال: له مناكير، والذين أطروه عدوها غرائب، وقيل: كان يحمل على علي رضي الله عنه. إلى أن قال يعقوب: والمشهور أنه كان يقدم عثمان، ومنهم من جعل الحديث عنه من أصح الأسانيد. وقال إسماعيل بن أبي خالد: كان ثبتا، قال: وقد كبر حتى جاوز المائة وخرف.

قلت: أجمعوا على الإحتجاج به، ومن تكلم فيه فقد آذى نفسه، نسأل الله العافية وترك الهوى، فقد قال معاوية بن صالح عن ابن معين: كان قيس أوثق من الزهري “.

قلت: وقد تأول الحافظ في ” التهذيب ” قول يحيى بن سعيد وهو القطان: ” منكر الحديث ” بأن مراده الفرد المطلق [۸۴۸] قلت: فإن صح هذا التأويل فيه، وإلا فهو مردود لأنه جرح غير مفسر، لاسيما وهو معارض لإطباق الجميع على توثيقه والإحتجاج به، وفي مقدمتهم صاحبه إسماعيل بن أبي خالد، فقد وصفه بأنه ثبت كما تقدم ولا يضره وصفه إياه بأنه خرف، لأن الظاهر أنه لم يحدث في هذه الحالة، ولذلك احتجوا به مطلقا، ولئن كان حدث فيها، فإسماعيل أعرف الناس به، فلا يروي عنه والحالة هذه، وعلى هذا فالحديث من أصح الأحاديث، ولذلك تتابع الأئمة على تصحيحه قديما وحديثا.

الأول: ابن حبان فقد أخرجه في صحيحه كما سبق.

الثاني: الحاكم بإخراجه إياه في ” المستدرك ” كما تقدم ولم يقع في المطبوع منه التصريح بالتصحيح منه، ولا من الذهبي، فالظاهر أنه سقط من الطابع أو الناسخ، فقد نقل الحافظ في ” الفتح ” (۱۳ / ۴۵) عن الحاكم أنه صححه، وهو اللائق به لوضوح صحته.

الثالث: الذهبي فقد قال في ترجمة السيدة عائشة من كتابه العظيم ” سير النبلاء” (ص ۶۰ بتعليق الأستاذ الأفغاني) : ” هذا حديث صحيح الإسناد، ولم يخرجوه “.

الرابع: الحافظ ابن كثير، فقال في ” البداية ” بعد أن عزاه كالذهبي لأحمد في ” المسند “: ” وهذا إسناد على شرط الشيخين، ولم يخرجوه “.

الخامس: الحافظ ابن حجر فقد قال في ” الفتح ” بعد أن عزاه لأحمد وأبي يعلى والبزار: ” وصححه ابن حبان والحاكم، وسنده على شرط الصحيح ” [۸۴۹]

فهؤلاء خمسة من كبار أئمة الحديث صرحوا بصحة هذا الحديث، وذلك ما يدل عليه النقد العلمي الحديثي كما سبق تحقيقه، ولا أعلم أحدا خالفهم ممن يعتد بعلمهم ومعرفتهم في هذا الميدان سوى يحيى بن سعيد القطان في كلمته المتقدمة، وقد عرفت جواب الحافظين الذهبي والعسقلاني عليه، فلا نعيده.

إلا أن العلامة القاضي أبا بكر بن العربي رحمه الله تعالى جاء في كتابه ” العواصم من القواصم “، كلام قد يدل ظاهره أنه يذهب إلى إنكار هذا الحديث ويبالغ في ذلك أشد المبالغة، فقال في ” عاصمة ” (ص ۱۶۱) : ” وأما الذي ذكرتم من الشهادة على ماء الحوأب، فقد بؤتم في ذكرها بأعظم حرب، ما كان شيء مما ذكرتم، ولا قال النبي صلى الله عليه وسلم ذلك الحديث، ولا جرى ذلك الكلام، ولا شهد أحد بشهادتهم، وقد كتبت شهادتهم بهذا الباطل، وسوف تسألون “.

ويشير بقوله ” الشهادة ” إلى ما كان ذكره من قبل في ” قاصمة ” (ص ۱۴۸) : ” فجاؤا إلى ماء الحوأب، ونبحت كلابه، فسألت عائشة؟ فقيل لها: هذا ماء الحوأب، فردت خطامها عنه، وذلك لما سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول: ” أيتكن صاحبة الجمل الأدبب التي تنبحها كلاب الحوأب، فشهد طلحة والزبير أنه ليس هذا ماء الحوأب، وخمسون رجلا إليهم، وكانت أول شهادة زور دارت في الإسلام “.

قلت: ونحن وإن كنا نوافقه على إنكار ثبوت تلك الشهادة، فإنها مما صان الله تبارك وتعالى أصحابه صلى الله عليه وسلم منها، لاسيما من كان منهم من العشرة المبشرين بالجنة كطلحة والزبير، فإننا ننكر عليه قوله ” ولا قال النبي صلى الله عليه وسلم ذلك الحديث “! كيف وهو قد ثبت عنه صلى الله عليه وسلم بالسند الصحيح في عدة مصادر من كتب السنة المعروفة عند أهل العلم؟ ! [۸۵۰] ولعل عذره في ذلك أنه حين قال ذلك لم يكن مستحضرا للحديث أنه وارد في شيء من المصادر، بل لعله لم يكن قد اطلع عليها أصلا، فقد ثبت عن غير واحد من العلماء المغاربة أنه لم يكن عندهم علم ببعض الأصول الهامة من تأليف المشارقة، فهذا ابن حزم مثلا لا يعرف الترمذي وابن ماجه ولا كتابيهما! وقد تبين لي أن الحافظ عبد الحق الإشبيلي مثله في ذلك، فإنه لا علم عنده أيضا بسنن ابن ماجه، ولا بمسند الإمام أحمد، فقد رأيته يكثر العزو لأبي يعلى والبزار، ولا يعزو لأحمد وابن ماجه إطلاقا. وذلك في كتابه ” الأحكام الكبرى ” الذي أنا في صدد تحقيقه بإذن الله تعالى. فليس من البعيد أن أبا بكر بن العربي مثلهما في ذلك، وإن كان رحل إلى الشرق، والله أعلم.

ولكن إذا كان ما ذكرته من العذر محتملا بالنسبة إلى أبي بكر بن العربي فما هو عذر الكاتب الإسلامي الكبير الأستاذ محب الدين الخطيب الذي علق على كلمة ابن العربي في ” العاصمة ” بقوله:” … وأن الكلام الذي نسبوه إلى النبي صلى الله عليه وسلم وزعموا أن عائشة ذكرته عند وصولهم إلى ذلك الماء – ليس له موضع في دواوين السنة المعتبرة … “! كذا قال: وكأنه عفى الله عنا وعنه، لم يتعب نفسه في البحث عن الحديث في دواوين السنة المعتبرة، بل وفي بعض كتب التاريخ المعتمدة مثل ” البداية ” لابن كثير، لو أنه فعل هذا على الأقل، لعرف موضع الحديث في تلك الدواوين المعتبرة أو بعضها على الأقل، ولكنه أخذ يحسن الظن بابن العربي ويقلده، فوقع في إنكار هذا الحديث الصحيح وذلك من شؤم التقليد بغير حجة ولا برهان.

بيد أن هذا مع بعده عن الصواب، والإنحراف عن التحقيق العلمي الصحيح، فإنه هين بجانب قول صديقنا الأستاذ سعيد الأفغاني في تعليقه على قول الحافظ الذهبي المتقدم في ” سير النبلاء “: ” هذا حديث صحيح الإسناد “: ” في النفس من صحة هذا الحديث شيء، ولأمر ما أهمله أصحاب الصحاح [۸۵۱] وفي” معجم البلدان ” مادة (حوءب) أن صاحبة الخطاب سلمى بنت مالك الفزارية وكانت سبية وهبت لعائشة، وهي المقصودة بخطاب الرسول الذي زعموه، وقد ارتدت مع طلحة، وقتلت في حروب الردة، ومن العجيب أن يصرف بعض الناس هذه القصة إلى السيدة عائشة إرضاء لبعض الأهواء العصبية “.

وفي هذا الكلام مؤاخذات:

الأولى: يظن الأستاذ الصديق أن إهمال أصحاب (الصحاح) لحديث ما إنما هو لعلة فيه. وهذا خطأ بين عند كل من قرأ شيئا من علم المصطلح، وتراجم أصحاب (الصحاح) ، فإنهم لم يتعمدوا جمع كل ما صح عندهم، في ” صحاحهم “، والإمام مسلم منهم قد صرح بذلك في ” صحيحه “، (كتاب الصلاة) ، وما أكثر الأحاديث التي ينص الإمام البخاري على صحتها أو حسنها مما يذكره الترمذي عنه في ” سننه “وهو لم يخرجها في ” صحيحه “.

الثانية: هذا إن كان يعني بـ (الصحاح) الكتب الستة، لكن هذا الإطلاق غيرصحيح، لأن السنن الأربعة من الكتب الستة ليست من (الصحاح) لا استصطلاحا، ولا واقعا، فإن فيها أحاديث كثيرة ضعيفة والترمذي ينبه على ضعفها في غالب الأحيان. وإن كان يعني ما هو أعم من ذلك فليس بصحيح، فقد عرفت من تخريجنا المتقدم أن ابن حبان أخرجه في ” صحيحه “، والحاكم في ” المستدرك على الصحيحين “.

الثالثة: وثوقه بما جاء في ” معجم البلدان ” بدون إسناد، ومؤلفه ليس من أهل العلم بالحديث، وعدم وثوقه بمسند الإمام أحمد، وقد ساق الحديث بالسند الصحيح، ولا بتصحيح الحافظ النقاد الذهبي له!!

الرابعة: جزمه أن صاحبة الخطاب سلمى بنت مالك … بدون حجة ولا برهان سوى الثقة العمياء بمؤلف ” المعجم “، وقد أشرنا إلى حاله في هذا الميدان [۸۵۲] وبمثل هذه الثقة لا يجوز أن يقال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لسلمى بنت مالك كذا وكذا!!

الخامسة: إن الخبر الذي ذكره ووثق به لا يصح من قبل إسناده بل واه جدا، فقد قال الأستاذ الخطيب بعد الذي نقلناه عنه آنفا من الكلام على هذا الحديث. ” ولو كنا نستجيز نقل الأخبار الواهية لنقلنا في معارضة هذا الخبر خبرا آخر نقله ياقوت في ” معجم البلدان ” (مادة حوأب) عن سيف بن عمر التميمي أن المنبوحة من كلاب الحوأب هي أم زمل سلمى … وهذا الخبر ضعيف، والخبر الذي أوردوه عن عائشة أو هى منه “. كذا قال! (خلطوا عملا صالحا وآخر سيئا عسى الله أن يتوب عليهم).

السادسة: قوله: ” إرضاء لبعض الأهواء “. وكأنه يشير بذلك إلى الشيعة الذين يبغضون السيدة عائشة رضي الله عنها ويفسقونها إن لم يكفروها بسبب خروجها يوم الجمل، ولكن من هم الذين أشار إليهم بقوله ” بعض الناس “،؟ أهو الإمام أحمد الذي وقف الأستاذ على إسناده للحديث؟ أم الذهبي الذي صححه أم هو يحيى بن سعيد القطان شيخ الإمام أحمد وهو من الثقات الأثبات، لاسيما وقد تابعه ستة آخرون من الثقات كما تقدم؟ أم إسماعيل بن أبي خالد وهو مثله كما عرفت، أم شيخه قيس بن أبي حازم وهو مثله في الثقة والضبط، غير أنه قيل: إنه كان يحمل على علي رضي الله عنه. فهو إذن من شيعة عائشة رضي الله عنها، فلا يعقل أن يروي عنها ما لا أصل له مما فيه ارضاء لمن أشار إليهم الأستاذ!

وللحديث شاهد يزداد به قوة، وهو من حديث ابن عباس قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لنسائه [۸۵۳] ” ليت شعري أيتكن صاحبة الجمل الأدبب تخرج فينبحها كلاب الحوأب، يقتل عن يمينها وعن يسارها قتلى كثير، ثم تنجو بعد ما كادت “. رواه البزار ورجاله ” ثقات “. كذا قال الهيثمي في ” مجمع الزوائد ” (۷ / ۲۳۴) والحافظ في ” فتح البارى” (۱۳ / ۴۵). لكن أورده ابن أبي حاتم في ” العلل ” (۲ / ۴۲۶) من طريق الأشج عن عقبة بن خالد عن ابن قدامة – يعني عصام! – عن عكرمة عن ابن عباس به. وقال: ” قال أبي: لم يرو هذا الحديث غير عصام، وهو حديث منكر لا يروى من طريق غيره “. قلت: عصام هذا قال ابن أبي حاتم في ” الجرح والتعديل ” (۳ / ۲ / ۲۵) عن أبيه ” كوفي لا بأس به “. وكذا قال أبو زرعة وأبو داود. وقال ابن معين ” صالح “. وقال النسائي: ” ثقة “. وذكره ابن حبان في ” الثقات “. قلت: ولم يضعفه أحد، فمثله حجة، وسائر الرواة ثقات أيضا، وذلك ما صرح به الهيثمي والحافظ فالسند صحيح، فلا وجه عندي لقول أبي حاتم ” حديث منكر “، إلا إن كان يعني به أنه حديث [۸۵۴] «غريب فرد، ويؤيده قوله عقبه: ” لا يروى من طريق غيره “. فإن كان أراد هذا فلا إشكال، وإن أراد التضعيف فلا وجه له، لاسيما وهو موافق لحديث عائشة الصحيح، فأين النكارة؟ ! وجملة القول أن الحديث صحيح الإسناد، ولا إشكال في متنه خلافا لظن الأستاذ الأفغاني، فإن غاية ما فيه أن عائشة رضي الله عنها لما علمت بالحوأب كان عليها أن ترجع، والحديث يدل أنها لم ترجع! وهذا مما لا يليق أن ينسب لأم المؤمنين.

وجوابنا على ذلك أنه ليس كل ما يقع من الكمل يكون لائقا بهم، إذ لا عصمة إلا لله وحده. والسني لا ينبغي له أن يغالي فيمن يحترمه حتى يرفعه إلى مصاف الأئمة الشيعة المعصومين! ولا نشك أن خروج أم المؤمنين كان خطأ من أصله ولذلك همت بالرجوع حين علمت بتحقق نبؤة النبي صلى الله عليه وسلم عند الحوأب، ولكن الزبير رضي الله عنه أقنعها بترك الرجوع بقوله ” عسى الله أن يصلح بك بين الناس ” ولا نشك أنه كان مخطئا في ذلك أيضا. والعقل يقطع بأنه لا مناص من القول بتخطئة إحدى الطائفتين المتقاتلتين اللتين وقع فيهما مئات القتلى ولا شك أن عائشة رضي الله عنها المخطئة لأسباب كثيرة وأدلة واضحة، ومنها ندمها على خروجها، وذلك هو اللائق بفضلها وكمالها، وذلك مما يدل على أن خطأها من الخطأ المغفور بل المأجور.

قال الإمام الزيلعي في ” نصب الراية ” (۴ / ۶۹ – ۷۰) : ” وقد أظهرت عائشة الندم، كما أخرجه ابن عبد البر في ” كتاب الإستيعاب “عن ابن أبي عتيق وهو عبد الله بن محمد بن عبد الرحمن بن أبي بكر الصديق قال: قالت عائشة لابن عمر: يا أبا عبد الرحمن ما منعك أن تنهاني عن مسيري؟ قال: رأيت رجلا غلب عليك – يعني ابن الزبير – فقالت: أما والله لو نهيتني ما خرجت انتهى. [۸۵۵] ولهذا الأثر طريق أخرى، فقال الذهبي في ” سير النبلاء ” (۷۸ – ۷۹) : ” وروى إسماعيل بن علية عن أبي سفيان بن العلاء المازني عن ابن أبي عتيق قال: قالت عائشة: إذا مر ابن عمر فأرنيه، فلما مر بها قيل لها: هذا ابن عمر، فقالت: يا أبا عبد الرحمن ما منعك أن تنهاني عن مسيري؟ قال: رأيت رجلا قد غلب عليك. يعني ابن الزبير “. وقال أيضا: ” إسماعيل بن أبي خالد عن قيس قال: قالت عائشة وكانت تحدث نفسها أن تدفن في بيتها، فقالت: إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا، ادفنوني مع أزواجه، فدفنت بالبقيع رضي الله عنها. قلت: تعني بالحدث مسيرها يوم الجمل، فإنها ندمت ندامة كلية، وتابت من ذلك على أنها ما فعلت ذلك إلا متأولة قاصدة للخير، كما اجتهد طلحة بن عبد الله والزبير بن العوام وجماعة من الكبار رضي الله عن الجميع “.

وأخرج البخاري في صحيحه عن أبي وائل قال: ولما بعث علي عمارا والحسن إلى الكوفة ليستنفرهم خطب عمار فقال: إني لأعلم أنها زوجته في الدنيا والآخرة، ولكن الله ابتلاكم لتتبعوه أو إياها “. يعني عائشة. وكانت خطبته قبل وقعة الجمل ليكفهم عن الخروج معها رضي الله عنها.

[۳۳]. أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ حَمْدَانَ الْجَلَّابُ، بِهَمْدَانَ، ثَنَا عُثْمَانُ بْنُ خَزَرْزَاذَ الْأَنْطَاكِيُّ، ثَنَا رَبِيعَةُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْعَابِدُ، ثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبِي حَازِمٍ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ لِلزُّبَيْرِ: أَمَا تَذْكُرُ يَوْمَ كُنْتُ أَنَا وَأَنْتَ فِي سَقِيفَةِ قَوْمٍ مِنَ الْأَنْصَارِ، فَقَالَ لَكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَتُحِبُّهُ؟» فَقُلْتُ: وَمَا يَمْنَعُنِي؟ قَالَ: «أَمَا إِنَّكَ سَتَخْرُجُ عَلَيْهِ وَتُقَاتِلُهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ» قَالَ: فَرَجَعَ الزُّبَيْرُ. التعليق – من تلخيص الذهبي: الحديث فيه نظر.

[۳۴]. حَدَّثَنَا بِذَلِكَ أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَطَرٍ الْعَدْلُ الْمَأْمُونُ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِيُّ، ثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْأَجْلَحِ، حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ يَزِيدَ الْفَقِيرِ قَالَ مِنْجَابٌ: وَسَمِعْتُ فَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، يُحَدِّثُ بِهِ جَمِيعًا، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدِّيلِيِّ، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا وَالزُّبَيْرَ، لَمَّا رَجَعَ الزُّبَيْرُ عَلَى دَابَّتِهِ يَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟ فَقَالَ: ذَكَرَ لِي عَلِيٌّ حَدِيثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ» فَلَا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ لِتُصْلِحَ بَيْنَ النَّاسِ وَيُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ بِكَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أُقَاتِلَ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلَامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تُصْلِحَ بَيْنَ النَّاسِ، قَالَ: فَأَعْتَقَ غُلَامَهُ جِرْجِسَ وَوَقَفَ فَاخْتَلَفَ أَمَرُ النَّاسِ، فَذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ «وَقَدْ رُوِيَ إِقْرَارُ الزُّبَيْرِ لِعَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَيْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَايَاتِ.

[۳۵]. أَخْبَرَنِي أَبُو الْوَلِيدِ الْإِمَامُ، وَأَبُو بَكْرِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَا: ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ، ثَنَا قَطَنُ بْنُ بَشِيرٍ، ثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّقَاشِيُّ، حَدَّثَنِي جَدِّي، عَنْ أَبِي جَرْوَةَ الْمَازِنِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، وَالزُّبَيْرَ، وَعَلِيٌّ يَقُولُ لَهُ: أَنْشَدْتُكَ بِاللَّهِ يَا زُبَيْرُ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ ظَالِمٌ لِي» ؟ قَالَ: بَلَى، وَلَكِنِّي نَسِيتُ.

[۳۶]. حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَكْرِ بْنُ إِسْحَاقَ الْإِمَامُ، أَنَا بِشْرُ بْنُ مُوسَى، ثَنَا خَالِدُ بْنُ يَزِيدَ الْعُرَنِيُّ، ثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الرَّقَاشِيُّ، عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ سَلَمَةَ، عَنْ أَبِي جَرْوَةَ الْمَازِنِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا، وَهُوَ يناشِدُ الزُّبَيْرَ، يَقُولُ لَهُ: نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ يَا زُبَيْرُ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ لِي ظَالِمٌ» قَالَ: بَلَى، وَلَكِنْ نَسِيتُ.

[۳۷]. قَالَ عَبْدُ اللهِ بنُ مُحَمَّدِ بنِ عَبْدِ المَلِكِ الرَّقَاشِيُّ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِي جَرْوٍ المَازِنِيِّ قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيّاً وَالزُّبَيْرَ حِيْنَ تَوَاقَفَا، فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا زُبَيْرُ! أَنْشُدُكَ اللهَ، أَسَمِعْتَ رَسُوْلَ اللهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- يَقُوْلُ: (إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ لِي ظَالِمٌ). قَالَ: نَعَمْ، وَلَمْ أَذْكُرْهُ إِلَاّ فِي مَوْقِفِي هَذَا، ثُمَّ انْصَرَفَ

[۳۸]. وَأَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ الْحَافِظُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْإِمَامُ أَبُو الْوَلِيدِ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ، حَدَّثَنَا قَطَنُ بْنُ بشير، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّقَاشِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَدِّي وَهُوَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَرْوٍ الْمَازِنِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا وَالزُّبَيْرَ، وَعَلِيٌّ يَقُولُ لَهُ: نَشَدْتُكَ بِاللهِ يَا زُبَيْرُ أَمَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ: «إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ لِي ظَالِمٌ» ، قَالَ: بَلَى، وَلَكِنِّي نسيت.

[۳۹]. قَالَ الْبَيْهَقِيُّ: وَأَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ، أَنَا الْإِمَامُ أَبُو الْوَلِيدِ، ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ، ثَنَا قُطْنُ بْنُ نُسَيْرٍ، ثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّقَاشِيُّ، ثَنَا جَدِّي وَهُوَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي جَرْوَةَ الْمَازِنِيِّ قَالَ: «سَمِعْتُ عَلِيًّا وَالزُّبَيْرَ وَعَلِيٌّ يَقُولُ لَهُ: نَاشَدْتُكَ اللَّهَ يَا زُبَيْرُ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ لِي ظَالِمٌ؟ قَالَ: بَلَى وَلَكِنِّي نَسِيتُ». وَهَذَا غَرِيبٌ كَالسِّيَاقِ الَّذِي قَبِلَهُ.

[۴۰]. رَوَاهُ الْحَافِظُ أَبُو يَعْلَى الْمَوْصِلِيُّ: حَدَّثَنَا أَبُو يُوسُفَ يَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّوْرَقِيُّ، حَدَّثَنَا أَبُو عَاصِمٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ مُسْلِمٍ الرَّقَاشِيِّ، عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ الْمَلِكِ، عَنْ أَبِي جَرْوٍ الْمَازِنِيِّ قَالَ: «شَهِدْتُ عَلِيًّا وَالزُّبَيْرَ حِينَ تَوَاقَفَا – يَعْنِي يَوْمَ الْجَمَلِ – فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا زُبَيْرُ، أَنْشُدُكَ اللَّهَ، أَسَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ: إِنَّكَ تُقَاتِلُنِي وَأَنْتَ لِي ظَالِمٌ؟ ” قَالَ: نَعَمْ، وَلَمْ أَذْكُرْهُ إِلَّا فِي مَوْقِفِي هَذَا. ثُمَّ انْصَرَفَ».

وَقَدْ رَوَاهُ الْبَيْهَقِيُّ، عَنِ الْحَاكِمِ، عَنْ أَبِي الْوَلِيدِ الْفَقِيهِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سُفْيَانَ، عَنْ قَطَنِ بْنِ نُسَيْرٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ مُسْلِمٍ الرَّقَاشِيِّ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ أَبِي جَرْوٍ الْمَازِنِيِّ، عَنْ عَلِيٍّ وَالزُّبَيْرِ بِهِ.

[۴۱]. حدثنا يعلى بن عبيد عن إسماعيل بن أبي خالد عن عبد السلام رجل من بني حية قال: خلا علي بالزبير يوم الجمل فقال: أنشدك باللَّه كيف سمعت رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم- يقول وأنت (لاوٍ) يدي في سقيفة بني فلان: “لتقاتلنه وأنت ظالم له، ثم لينصرن عليك”، قال: (قد) سمعتُ، لا جرم لا أقاتلك.

[۴۲]. حدثنا يزيد بن هارون قال: (حدثنا) شريك عن الأسود بن قيس قال: حدثني من رأى الزبير يقعص الخيل بالرمح قعصا، (فثوب) به علي: (يا عبد اللَّه) يا عبد اللَّه، قال: (فأقبل) حتى (التقت) أعناق دوابهما، قال: فقال (له) علي: أنشدك باللَّه، أتذكر يوم (أتانا) النبي -صلى اللَّه عليه وسلم- وأنا أناجيك فقال: “أتناجيه، فواللَّه ليقاتلنك (يوما) وهو لك ظالم”، قال: فضرب الزبير وجه دابته فانصرف.

[۴۳]. الدُّوْلَابِيُّ فِي (الذُّرِّيَّةِ الطَّاهِرَةِ) : حَدَّثَنَا الدَّقِيْقِيُّ، حَدَّثَنَا يَزِيْدُ، سَمِعْتُ شَرِيْكاً، عَنِ الأَسْوَدِ بنِ قَيْسٍ، حَدَّثَنِي مَنْ رَأَى الزُّبَيْرَ يَقْتَفِي آثَارَ الخَيْلِ قَعْصاً بِالرُّمْحِ، فَنَادَاهُ عَلِيٌّ: يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ! فَأَقْبَلَ عَلَيْهِ حَتَّى الْتَفَّتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ: أَنْشُدُكَ بِاللهِ، أَتَذْكُرُ يَوْمَ كُنْتُ أُنَاجِيْكَ، فَأَتَانَا رَسُوْلُ اللهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- فَقَالَ: (تُنَاجِيْهِ! فَوَاللهِ ‌لَيُقَاتِلَنَّكَ ‌وَهُوَ ‌لَكَ ‌ظَالِمٌ). قَالَ: فَلَمْ يَعْدُ أَنْ سَمِعَ الحَدِيْثَ، فَضَرَبَ وَجْهَ دَابَّتِهِ وَذَهَبَ.

[۴۴]. وَقَالَ شَرِيكٌ، عَنِ الْأَسْوَدِ بْنِ قَيْسٍ: حَدَّثَنِي مَنْ رَأَى الزُّبَيْرَ يَوْمَ الْجَمَلِ، وناداه عليّ يأبا عَبْدِ اللَّهِ، فَأَقْبَلَ حَتَّى الْتَقَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ: أَنْشُدُكَ باللَّه، أَتَذْكُرُ يَوْمَ كُنْتُ أُنَاجِيكَ، فَأَتَانَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: «تناجيه فو الله ‌لَيُقَاتِلَنَّكَ ‌وَهُوَ ‌لَكَ ‌ظَالِمٌ». قَالَ: فَلَمْ يَعْدُ أَنْ سَمِعَ الْحَدِيثَ، فَضَرَبَ وَجْهَ دَابَّتَهُ وَانْصَرَفَ.

[۴۵]. وروى «أن الزبير كان يساير النبي صلى الله عليه وسلم يوماً، إذ أقبل علىّ رضى الله عنه، فضحك إليه الزبير فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم كيف حبك لعلّى؟ فقال يا رسول الله، بأبى أنت وأمى، إنى أحبه كحبي لوالدي أو أشدّ حبا. قال: فكيف أنت إذا سرت إليه تقاتله».

[۴۶]. وَرُوِيَ أَنَّ الزبير كان يُسَامِرُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمًا إِذْ أَقْبَلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّه عَنْهُ، فَضَحِكَ إِلَيْهِ الزُّبَيْرُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّه: «كَيْفَ حُبُّكَ لِعَلِيٍّ، فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّه أُحِبُّهُ كَحُبِّي لِوَلَدِي أَوْ أَشَدَّ فَقَالَ: «كَيْفَ أَنْتَ إِذَا سِرْتَ إِلَيْهِ تُقَاتِلُهُ»

[۴۷]. این فراز از نقل‌های این سه کتاب در پاورقی همانجا خواهد آمد.

[۴۸]. ۲۰۴۳۰ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ قَتَادَةَ، قَالَ: لَمَّا وَلَّى الزُّبَيْرُ يَوْمَ الْجَمَلِ، بَلَغَ عَلِيًّا فَقَالَ: لَوْ كَانَ ابْنُ صَفِيَّةَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَلَى حَقٍّ مَا وَلَّى، قَالَ: وَذَلِكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقِيَهُمَا فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ فَقَالَ: «أَتُحِبُّهُ يَا زُبَيْرُ؟» فَقَالَ: وَمَا يَمْنَعُنِي، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَكَيْفَ أَنْتَ إِذَا ‌قَاتَلْتَهُ ‌وَأَنْتَ ‌ظَالِمٌ ‌لَهُ؟» قَالَ: فَيَرَوْنَ أَنَّهُ إِنَّمَا وَلَّى لِذَلِكَ.

[۴۹]. [۲۱۵۰۴] أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ قَتَادَةَ قَالَ: لَمَّا وَلَّى الزُّبَيْرُ يَوْمَ الْجَمَلِ، بَلَغَ عَلِيًّا، فَقَالَ: لَوْ كَانَ ابْنُ صفِيَّةَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَلَى حَقِّ مَا وَلَّى، قَالَ: وَذَلكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – لَقِيهمَا فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، فَقَالَ: “أَتُحِبُّهُ يَا زُبَيْرُ؟ ” فَقَالَ: وَمَا يَمْنَعُنِي؟! فَقَالَ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم -: “فَكَيْفَ أَنْتَ إِذَا قَاتَلْتَهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ؟! ” قَالَ: فَيَرَوْنَ أَنَّهُ إِنَّمَا وَلَّى لِذَلِكَ.

[۵۰]. حَدَّثَنِي بَكْرُ بْنُ الْهَيْثَمِ، عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ: عَنْ قَتَادَةَ قَالَ: رَأَتِ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ عَلِيًّا فَقَالَتْ: كَأَنَّهُ قَدْ كُسِرَ ثُمَّ جُبِرَ، وَرَأَتْ طَلْحَةَ فَقَالَتْ: كَأَنَّ وَجْهَهُ دِينَارٌ هِرَقْلِيٌّ، وَرَأَتِ الزُّبَيْرَ فَقَالَتْ: كَأَنَّهُ أَرْقَمُ يَتَلَمَّظُ. فَلَمَّا تَوَاقَفُوا قَالَ عَلِيٌّ لِطَلْحَةَ: [خَبَّأْتَ عِرْسَكَ فِي خِدْرِهَا وَجِئْتَ بِعِرْسِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تُقَاتِلُ بِهَا، وَيْحَكَ أَمَا بَايَعْتَنِي؟] قَالَ بَايَعْتُكَ والسيف على عنقي. ثم قال (علي للزبير) : يا زبير قف بنا حجرة فَتَوَاقَفَا حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ فَرَسَيْهِمَا فَقَالَ: وَيْحَكَ يَا زُبَيْرُ أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ لِي: [أَمَا إِنَّ ابْنَ عَمَّتِكَ هَذَا سَيَبْغِي عَلَيْكَ وَيُرِيدُ قِتَالَكَ ظَالِمًا؟] قَالَ: اللَّهُمَّ بَلَى. فَخَرَجَ مِنَ الْعَسْكَرِ مُتَوَجِّهًا إِلَى الْمَدِينَةِ فَقَتَلَهُ ابْنُ جُرْمُوزٍ بِوَادِي السباع

[۵۱]. أَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ بْنُ بِشْرَانَ بِبَغْدَادَ، أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّفَّارُ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِيُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ عَنْ قَتَادَةَ، قَالَ: لَمَّا وَلَّى زُبَيْرُ يَوْمَ الْجَمَلِ بَلَغَ عَلِيًّا- رَضِيَ اللهُ عَنْهُ- فَقَالَ: لَوْ أَنَّ ابْنَ صَفِيَّةَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَلَى حَقٍّ مَا وَلَّى وَذَاكَ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقِيَهُمَا فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ فَقَالَ: «أَتُحِبُّهُ يَا زُبَيْرُ» ؟ فَقَالَ: وَمَا يَمْنَعُنِي؟ فَقَالَ: «فَكَيْفَ بِكَ إِذَا قَاتَلْتَهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ» ؟ قَالَ: فَيرَوْنَ أَنَّهُ إِنَّمَا وَلَّى لِذَلِكَ. هَذَا مُرْسَلٌ؛ وَقَدْ رُوِيَ مَوْصُولًا مِنْ وَجْهٍ آخَرَ: (در بندهای بعدی خواهد آمد)

[۵۲]. قَالَ عَبْدُ الرَّزَّاقِ: أَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ قَالَ: لَمَّا وَلَّى الزُّبَيْرُ يَوْمَ الْجَمَلِ بَلَغَ عَلِيًّا، فَقَالَ: لَوْ كَانَ ابْنُ صَفِيَّةَ يَعْلَمُ أَنَّهُ عَلَى حَقٍّ مَا وَلَّى، وَذَلِكَ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقِيَهُمَا فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، فَقَالَ: «أَتُحِبُّهُ يَا زُبَيْرُ؟ ” فَقَالَ: وَمَا يَمْنَعُنِي؟ قَالَ: ” فَكَيْفَ بِكَ إِذَا ‌قَاتَلْتَهُ ‌وَأَنْتَ ‌ظَالِمٌ ‌لَهُ؟» قَالَ: فَيَرَوْنَ أَنَّهُ إِنَّمَا وَلَّى لِذَلِكَ وَهَذَا مُرْسَلٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ. وَقَدْ أَسْنَدَهُ الْحَافِظُ الْبَيْهَقِيُّ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَقَالَ….

[۵۳]. رَأَتِ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ عَلِيًّا فَقَالَتْ: كَأَنَّهُ قَدْ كُسِرَ ثُمَّ جُبِرَ، وَرَأَتْ طَلْحَةَ فَقَالَتْ: كَأَنَّ وَجْهَهُ دِينَارٌ هِرَقْلِيٌّ، وَرَأَتِ الزُّبَيْرَ فَقَالَتْ: كَأَنَّهُ أَرْقَمُ يَتَلَمَّظُ.

[۵۴]. حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ أَبِي إِسْرَائِيلَ، حَدَّثَنَا رِفَاعَةُ بْنُ إِيَاسٍ أَبُو الْعَلاءِ الضَّبِّيُّ، حَدَّثَنَا أَبِي عن أبيه (قال:) أَنَّ عَلِيًّا دَعَا الزُّبَيْرَ فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ آمِنٌ ابْرُزْ إِلَيَّ أُكَلِّمُكَ. فَبَرَزَ لَهُ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَابَّتَيْهِمَا، فَقَالَ: يَا زُبَيْرُ أَنْشُدُكَ اللَّهَ أَخَرَجَ نَبِيُّ اللَّهِ يَمْشِي وَخَرَجْنَا مَعَهُ فَقَالَ [لَكَ: يَا زُبَيْرُ تُقَاتِلُهُ ظَالِمًا وَضَرَبَ كَتِفَكَ؟!!! فَقَالَ: اللَّهُمَّ نَعَمْ. قَالَ: أَفَجِئْتَ تُقَاتِلُنِي؟ فَرَجَعَ عَن قِتَالِهِ وَسَارَ مِنَ الْبَصْرَةِ لَيْلَةً فَنَزَلَ مَاءٍ لِبَنِي مُجَاشِعٍ فَلَقِيَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ يُقَالُ لَهُ: ابْنُ جُرْمُوزٍ فَقَتَلَهُ.

[۵۵]. حَدَّثَنَا بِذَلِكَ أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَطَرٍ الْعَدْلُ الْمَأْمُونُ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِيُّ، ثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْأَجْلَحِ، حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ يَزِيدَ الْفَقِيرِ قَالَ مِنْجَابٌ: وَسَمِعْتُ فَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، يُحَدِّثُ بِهِ جَمِيعًا، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدِّيلِيِّ، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيًّا وَالزُّبَيْرَ، لَمَّا رَجَعَ الزُّبَيْرُ عَلَى دَابَّتِهِ يَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟ فَقَالَ: ذَكَرَ لِي عَلِيٌّ حَدِيثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ» فَلَا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ لِتُصْلِحَ بَيْنَ النَّاسِ وَيُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ بِكَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أُقَاتِلَ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلَامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تُصْلِحَ بَيْنَ النَّاسِ، قَالَ: فَأَعْتَقَ غُلَامَهُ جِرْجِسَ وَوَقَفَ فَاخْتَلَفَ أَمَرُ النَّاسِ، فَذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ «وَقَدْ رُوِيَ إِقْرَارُ الزُّبَيْرِ لِعَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَيْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَايَاتِ.

[۵۶]. أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِي، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ، حَدَّثَنَا منجاب ابن الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ الْأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ يَزِيدَ الْفَقِيرِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ يُحَدِّثُ أَبِي عَنِ أَبِي حَرْبِ بن الأسود الدّئليّ عَنْ أَبِيهِ، دَخَلَ حَدِيثُ أَحَدِهِمَا فِي حَدِيثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ، وَالزُّبَيْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِيٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وسلم فَنَادَى: ادْعُوا لِيَ الزُّبَيْرَ بْنَ الْعَوَّامِ فَإِنِّي عَلِيٌّ فَدُعِيَ لَهُ الزُّبَيْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا زُبَيْرُ نَشَدْتُكَ بِاللهِ أَتَذْكُرُ يَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَنَحْنُ فِي مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟ فَقَالَ: يَا زُبَيْرُ تُحِبُّ عَلِيًّا؟ فَقُلْتُ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِي وَابْنَ عَمِّي وَعَلَى دِينِي، فَقَالَ: يَا عَلِيُّ أَتُحِبُّهُ؟ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ أَلَا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِي وَعَلَى دِينِي، فَقَالَ: يَا زُبَيْرُ أَمَا وَاللهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، قَالَ: بَلَى وَاللهِ لَقَدْ نَسِيتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الْآنَ وَاللهِ لَا أُقَاتِلُكَ فَرَجَعَ الزُّبَيْرُ عَلَى دَابَّتِهِ يَشُقُّ الصُّفُوفَ فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللهِ بْنُ الزُّبَيْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟ فَقَالَ: ذَكَّرَنِي عَلِيٌّ حَدِيثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ فَلَا أُقَاتِلُهُ. قَالَ: َلِلْقِتَالِ جِئْتَ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَيْنَ النَّاسِ وَيُصْلِحُ اللهُ هَذَا الْأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلَّا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلَامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَيْنَ النَّاسِ فَأَعْتِقْ غُلَامَهُ وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.

[۵۷]. وَقَدْ أَسْنَدَهُ الْحَافِظُ الْبَيْهَقِيُّ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ فَقَالَ: أَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِي، ثَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ، ثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، ثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْأَجْلَحِ، ثَنَا أَبِي، عَنْ يَزِيدَ الْفَقِيرِ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: وَسَمِعْتُ فَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ يُحَدِّثُ أَبِي، عَنْ أَبِي حَرْبِ بْنِ أَبِي الْأَسْوَدِ الدِّيلِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، دَخَلَ حَدِيثَ أَحَدِهِمَا فِي حَدِيثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِيٌّ وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَنَادَى: ادْعُوا لِيَ الزُّبَيْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّي عَلِيٌّ. فَدُعِيَ لَهُ الزُّبَيْرُ فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِيٌّ: يَا زُبَيْرُ، نَاشَدْتُكَ بِاللَّهِ «أَتَذْكُرُ يَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَكَانَ كَذَا وَكَذَا فَقَالَ: ” يَا زُبَيْرُ، تُحِبُّ عَلِيًّا؟ ” فَقُلْتَ: أَلَا أُحِبُّ ابْنَ خَالِي وَابْنَ عَمِّي وَعَلَى دِينِي؟ فَقَالَ: ” يَا عَلِيٌّ، أَتَحِبُّهُ؟ ” فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِي وَعَلَى دِينِي؟ فَقَالَ: ” يَا زُبَيْرُ أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ» فَقَالَ الزُّبَيْرُ: بَلَى. وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِيتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الْآنَ، وَاللَّهِ لَا أُقَاتِلُكَ. فَرَجَعَ الزُّبَيْرُ عَلَى دَابَّتِهِ يَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَيْرِ فَقَالَ: مَالَكَ؟ فَقَالَ: ذَكَّرَنِي عَلِيٌّ حَدِيثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، سَمِعْتُهُ وَهُوَ يَقُولُ: «لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ». فَلَا أُقَاتِلُهُ. فَقَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟! إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَيْنَ النَّاسِ، وَيُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ. قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَنْ لَا أُقَاتِلَهُ. قَالَ: فَأَعْتِقَ غُلَامَكَ جِرْجِسَ، وَقِفْ حَتَّى تُصْلِحَ بَيْنَ النَّاسِ. فَأَعْتَقَ غُلَامَهُ وَوَقَفَ، فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.

[۵۸]. فَلَمَّا رَكِبَ الْجَيْشَانِ، وَتَرَاءَى الْجَمْعَانِ، طَلَبَ عَلِيٌّ الزُّبَيْرَ، وَطَلْحَةَ، لِيُكَلِّمَهُمَا، فَاجْتَمَعُوا حَتَّى الْتَفَّتْ أَعْنَاقُ خُيُولِهِمْ، فَيُقَالُ: إِنَّهُ قَالَ لَهُمَا: إِنِّي أَرَاكُمَا قَدْ جَمَعْتُمَا خَيْلًا وَرِجَالًا وَعَدَدًا، فَهَلْ أَعْدَدْتُمَا عُذْرًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ؟ فَاتَّقِيَا اللَّهَ، وَلَا تَكُونَا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا، أَلَمْ أَكُنْ أَخَاكُمَا فِي دِينِكُمَا، تُحَرِّمَانِ دَمِي وَأُحَرِّمُ دَمَكُمَا، فَهَلْ مِنْ حَدَثٍ أَحَلَّ لَكُمَا دَمِي؟ فَقَالَ طَلْحَةُ: أَلَّبْتَ عَلَىَّ عُثْمَانَ. فَقَالَ عَلِيٌّ: {يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ} [النور: ۲۵] ثُمَّ قَالَ: لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَةَ عُثْمَانَ. ثُمَّ قَالَ: يَا طَلْحَةُ، أَجِئْتَ بِعِرْسِ رَسُولِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، تَقَاتِلُ بِهَا، وَخَبَّأْتَ عِرْسَكَ فِي الْبَيْتِ! أَمَا بَايَعْتَنِي؟ قَالَ: بَايَعْتُكَ وَالسَّيْفُ عَلَى عُنُقِي. وَقَالَ لِلزُّبَيْرِ: مَا أَخْرَجَكَ؟ قَالَ: أَنْتَ، وَلَا أَرَاكَ بِهَذَا الْأَمْرِ أَوْلَى بِهِ مِنِّي. فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: أَتَذْكُرُ يَوْمَ «مَرَرْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فِي بَنِي غَنْمٍ فَنَظَرَ إِلَيَّ وَضَحِكَ وَضَحِكْتُ إِلَيْهِ، فَقُلْتَ: لَا يَدَعُ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ زَهْوَهُ. فَقَالَ لَكَ رَسُولُ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” إِنَّهُ لَيْسَ بِمَزْهُوٍّ لَتُقَاتِلَنَّهُ، وَأَنْتَ ظَالِمٌ لَهُ» ” فَقَالَ الزُّبَيْرُ: اللَّهُمَّ نَعَمْ، وَلَوْ ذَكَرْتُ مَا سِرْتُ مَسِيرِي هَذَا وَوَاللَّهِ لَا أُقَاتِلُكَ.

[۵۹]. ثم سار علي حتى أتى طلحة فقال جئت ‌بعرس ‌رسول الله صلى الله عليه وسلم وخبأت عرسك في بيتك واستعرت الحرب.

[۶۰]. فَلَمَّا رَكِبَ الْجَيْشَانِ، وَتَرَاءَى الْجَمْعَانِ، طَلَبَ عَلِيٌّ الزُّبَيْرَ، وَطَلْحَةَ، لِيُكَلِّمَهُمَا، فَاجْتَمَعُوا حَتَّى الْتَفَّتْ أَعْنَاقُ خُيُولِهِمْ، فَيُقَالُ: إِنَّهُ قَالَ لَهُمَا: إِنِّي أَرَاكُمَا قَدْ جَمَعْتُمَا خَيْلًا وَرِجَالًا وَعَدَدًا، فَهَلْ أَعْدَدْتُمَا عُذْرًا يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَذَلِكَ؟ فَاتَّقِيَا اللَّهَ، وَلَا تَكُونَا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكَاثًا، أَلَمْ أَكُنْ أَخَاكُمَا فِي دِينِكُمَا، تُحَرِّمَانِ دَمِي وَأُحَرِّمُ دَمَكُمَا، فَهَلْ مِنْ حَدَثٍ أَحَلَّ لَكُمَا دَمِي؟ فَقَالَ طَلْحَةُ: أَلَّبْتَ عَلَىَّ عُثْمَانَ. فَقَالَ عَلِيٌّ: {يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ} [النور: ۲۵] ثُمَّ قَالَ: لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَةَ عُثْمَانَ. ثُمَّ قَالَ: يَا طَلْحَةُ، أَجِئْتَ بِعِرْسِ رَسُولِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، تَقَاتِلُ بِهَا، وَخَبَّأْتَ عِرْسَكَ فِي الْبَيْتِ! أَمَا بَايَعْتَنِي؟ قَالَ: بَايَعْتُكَ وَالسَّيْفُ عَلَى عُنُقِي.

[۶۱]. قال: أخبرنا رَوْح بن عُبادة قال: أخبرنا عوف قال: بلغنى أنّ مَروان بن الحكم رمى طَلحة يوم الجمل وهو واقف إلى جنب عائشة بسهم فأصاب ساقه ثمّ قال: والله لا أطلبُ قاتِلَ عثمان بعدك أبدًا. فقال طلحة لمَوْلًى له: ابْغنى مكانًا، قال: لا أقدِرُ عليه، قال: هذا والله سهم أرسله الله، اللهُمّ خُذْ لعثمان منى حتَّى ترضى. ثمّ وَسّدَ حجرًا فمات.

قال: أخبرنا رَوْح بن عُبادة قال: أخبرنا ابن عون عن نافع قال: كان مَروان مع طَلحة في الخيل فرأى فُرْجة في درع طلحة فرماه بسهمٍ فقتله.

قال محمّد بن سعد: أخبرني من سمع أبا حُباب الكلبيّ يقول حدّثني شيخ من كلب قال: سمعتُ عبد الملك بن مروان يقول لولا أنّ أمير المؤمنين مروان أخبرني أنّه هو الذي قتل طلحة ما تركتُ من ولد طلحة أحدًا إلّا قتلته بعثمان بن عفّان.

قال: أخبرنا أبو أُسامة عن إسماعيل بن أبي خالد قال: أخبرني قيس بن أبي حازم قال: رمى مروان بن الحكم طلحة يوم الجمل في رُكبته فجعل الدّم يغذو يسيل فإذا أمسكوه اسْتَمْسَكَ وإذا تركوه سال، قال: والله ما بَلَغَت إلينا سهامُهم بَعْدُ، ثمّ قال: دَعُوه فإنّما هو سهمٌ أرسله الله. فمات.

[۶۲]. وفيهَا قتل طَلْحَة بْن عبيد اللَّه فِي المعركة أَصَابَهُ سهم غرب فَقتله.

وَحَدَّثَنَا معَاذ بْن هِشَام قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ قَتَادَةَ عَن الْجَارُود بْن أَبِي سيرة قَالَ نظر مَرْوَان بْن الحكم إِلَى طَلْحَة بْن عبيد اللَّه يَوْم الْجمل فَقَالَ لَا أطلب بِثَأْرِي بعد الْيَوْم فَرَمَاهُ بِسَهْم فَقتله.

حَدَّثَنَا من سمع جوَيْرِية بْن أَسمَاء عَن يحيى بْن سعيد عَن عَمه أَن مَرْوَان رمى طَلْحَة بِسَهْم فَقتله.

[۶۳]. حَدَّثَنَا مُعَاذُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَن قَتَادَة عَن الْجَارُود بْن أَبِي سُبْرَة الْهُذلِيّ قَالَ نظر مَرْوَان بْن الحكم إِلَى طَلْحَة بْن عبيد اللَّه يَوْم الْجمل فَقَالَ لَا أطلب بِثَأْرِي بعد الْيَوْم فَرَمَاهُ بِسَهْم فَقتله.

فَحَدثني أَبُو عَبْد الرَّحْمَن الْقرشِي عَن حَمَّاد بْن زيد عَن قُرَّة بْن خَالِد عَن ابْن سِيرِين قَالَ رمي طَلْحَة بِسَهْم فَأصَاب ثغرة نَحره قَالَ فَأقر مَرْوَان أَنه رَمَاه قَالَ وَحَدَّثَنِي جوَيْرِية بْن أَسمَاء عَن يحيى بْن سعيد عَن عَمه قَالَ رمى مَرْوَان طَلْحَة بْن عبيد اللَّه بِسَهْم ثمَّ الْتفت إِلَى أبان بْن عُثْمَان فَقَالَ قد كَفَيْنَاك بعض قتلة أَبِيك.

عَبْد الرَّحْمَن بْن مهْدي عَن حَمَّاد بْن زيد عَن يحيى بْن سعيد قَالَ قَالَ طَلْحَة … نَدِمت ندامة الكسعي لما شريت رضى بَنِي جرم برغمي اللَّهُمَّ خُذ لعُثْمَان مني حَتَّى ترْضى.

حَدَّثَنَا عَن إِسْمَاعِيل بْن أَبِي خَالِد عَن قيس قَالَ رمي طَلْحَة يَوْم الْجمل بِسَهْم فِي ركبته فَكَانُوا إِذا أمسكوها انتفخت وَإِذا أرسلوها نبعت فَقَالَ دَعُوهَا فَإِنَّهُ سهم أرْسلهُ اللَّه وَانْهَزَمَ النَّاس وَقتل مِنْهُم مقتلة عَظِيمَة.

[۶۴]. وهذا طلحة بن عبيد اللَّه انتزع له مروان بن الحكم سهمًا وهو معهم واقف يوم الجمل في الصفِّ وقال: لا اطلب بدم عثمان أحدًا غيرك. فرماه بسهم فقتله

[۶۵]. ولما قدم «البصرة» لقتال «عليّ» شهد «يوم الجمل» ، فنظر إليه «‌مروان ‌ابن ‌الحكم» ، وكان يحقد عليه ما كان منه من أمر «عثمان» – رضى الله عنه- ‌فرماه ‌بسهم، فأصاب ساقه، فشكّها «۳» بجنب الفرس، فاعتنق هاديه- يعنى: عنق الفرس- وقال: تاللَّه ما رأيت مصرع أشياخ أضيع. ومات، فدفن بقنطرة قرّة.

[۶۶]. وأخرج يعقوب بن سفيان بسند صحيح عن قيس بن أبي حازم أن مروان بن الحكم رأى طلحة في الخيل فقال: هذا أعان على عثمان فرماه بسهم في ركبته، فما زال الدم يسيح حتى مات.

[۶۷]. حَدَّثَنا عَمْرو بْنُ مَرْزُوق، قال: حدثنا عِمْرَان الْقَطَّان، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ الْجَارُودِ بْنِ أَبِي سَبْرَةَ الْهُذَلِيِّ، قَالَ: نَظَرَ مَرْوَان إِلَى طَلْحَةَ يَوْمَ الْجَمَلِ، فَقَالَ: لا أَطْلُبُ بِثَأْرِي بَعْدَ الْيَوْمِ ‌فَرَمَاهُ ‌بِسَهْمٍ فَقَتَلَهُ.

[۶۸]. حدث جابر عن محمد بن علي ومحمد بن المطلب وزيد بن حسن قالوا: شهد مع علي بن أبي طالب في حربه من أصحاب بدر سبعون رجلاً، وشهد معه ممن بايع تحت الشجرة سبع مئة رجل فيما لا يحصى من أصحاب رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وشهد معه من التابعين ثلاثة بلغنا أن رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ شهد لهم بالجنة: أويس القرني، وزيد بن صوحان، وجندب الخير: فأما أويس القرني فقتل في الرجالة يوم صفين، وأما زيد بن صوحان فقتل يوم الجمل.

[۶۹]. قتل زيد بن صوحان يوم الجمل مع علي بن أبي طالب سنة ست وثلاثين.

وعن الحارث الأعور قال: كان ممن ذكره رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ زيد الخير، وهو زيد بن صوحان. قال رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: سيكون بعدي رجل من التابعين وهو زيد الخير يسبقه بعض أعضائه إلى الجنة بعشرين سنة، فقطعت يده اليسرى بنهاوند، ثم عاش بعد ذلك عشرين سنة، ثم قتل [ص۱۴۴] يوم الجمل بين يدي علي، وقال قبل أن يقتل: إني رأيت يداً خرجت من السماء تشير إلي أن تعال، وأنا لاحق بها يا أمير المؤمنين، فادفنوني في دمي: فإني مخاصمٌ القوم.

وحدث جماعة من الرواة قال: كانوا في مسير مع النبي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فنزل رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يسوق بهم، فقال: زيد وما زيد! جندب، وما جندب! ثم قال: رجلان من أمتي أحدهما يسبقه بعض جسده إلى الجنة ثم يتبعه سائر جسده إلى الجنة، وأما الآخر فيفرق بين الحق والباطل، وجندب هو الذي قتل الساحر بالكوفة.

حدث هشام بن محمد: أن زيد بن صوحان أصيبت يده في بعض فتوح العراق، فتبسم والدماء تشخب، فقال له رجل من قومه: ما هذا موضع تبسم! فقال زيد: ألم حل يفوته ثواب الله عز وجل عليه، أفأردفه بألم الجزع الذي لا جدوى فيه، ولا دريكة لفائت معه؟ وفي تبسمي تعزية لبعض المؤتسين من المؤمنين. فقال الرجل: أنت أعلم بالله مني.

[۷۰]. این واقعه در «الصبر والثواب عليه لابن أبي الدنيا» (ص۷۱) نیز آمده است:

حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدٍ، أَنَّ زَيْدَ بْنَ صُوحَانَ، أُصِيبَتْ يَدَهُ فِي بَعْضِ فُتُوحِ الْعِرَاقِ، فَتَبَسَّمَ وَالدِّمَاءُ تَشْخُبُ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ قَوْمِهِ: مَا هَذَا مَوْضِعُ تَبَسُّمٍ فَقَالَ زَيْدٌ: «أَلَمٌ حَلَّ هَوَّنَهُ ثَوَابُ اللَّهِ عَلَيْهِ، أَفَأَرْدُفُهُ بِأَلَمِ الْجَزَعِ الَّذِي لَا جَدْوَى فِيهِ، وَلَا دَرِيكَةَ لِفَائِتٍ مَعَهُ؟ وَفِي تَبَسُّمِي عَزِيَّةٌ لِبَعْضِ الْمُؤْتَسِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» فَقَالَ الرَّجُلُ: أَنْتَ أَعْلَمُ بِاللَّهِ مِنِّي.

[۷۱]. این مطالب را هم ابن عساکر در ادامه درباره احترام و جایگاه زید آورده که چون حدیث نبود نیاوردم:

أخبرنا أبو البركات الأنماطي أنا أبو الفضل بن خيرون أنا أبو القاسم بن بشران أنا أبو علي بن الصواف نا محمد بن عثمان بن أبي شيبة نا المنجاب بن الحارث أنا إبراهيم بن يوسف حدثني رجل من عبد القيس قال وقد قال رجل منا شعرا يذكر فيه دعوة رسول الله ص لعبد القيس ويعد الوفد ويسميهم فقال * منا صحار والأشج كلاهما * حقا يصدق قاله المتكلم سبقا الوفود إلى النبي مهيلا * بالخير فوق الناجيات الرسم في عصبة من عبد قيس أوجفوا * طوعا إليه وحدهم لم يكلم واذكر بني الجارود إن محلهم * من عبد قيس في المكان الأعظم ثم ابن سوار على عدائه * بذ الملوك بسؤدد وتكرم وكفى بزيد حين يذكر فعله * طوبى لذلك من صريع مكرم * * ذاك الذي سبقت لطاعة ربه * منه اليمين إلى جنان الأنعم فدعا النبي لهم هنالك دعوة * مقبولة بين المقام وزمزم فمحمد يوم الحساب شهيدنا * ولنا البراءة من عذاب جهنم [ص۴۳۸] فأولاك قومي إن سألت تحبري * في الناس طرا مثلهم لم يعلم إلا قريشا لا أحاشي غيرهم * لهم الفضائل في الكتاب المحكم * يعني بزيد زيد بن صوحان.

أخبرنا أبو القاسم بن السمرقندي أنا أبو الفضل بن البقال أنا أبو الحسين بن بشران أنا أبو عمرو بن السماك نا حنبل بن إسحاق نا الحميدي نا سفيان عن عمار الدهني قال كان عمر يرحل زيد بن صوحان ويطأ على ذراع راحلته ويقول هكذا فاصنعوا به.

أنبأنا أبو الغنائم محمد بن علي أنبأ محمد بن علي الحسن الحسني نا محمد بن العباس الحذاء نا أحمد بن محمد الأحمسي نا الحسين بن حميد نا أبو سلمة التبوذكي نا حماد بن سلمة نا أبو التياح عن عبد الله بن أبي الهذيل أن وفد أهل الكوفة قدموا على عمر فقال عمر يا أهل الكوفة أنتم كنز الإسلام إن استمدكم أهل البصرة أمددتموهم وإن استمدكم أهل الشام أمددتموهم ثم جعل عمر يرحل لزيد بن صوحان بيده ويقول يا أهل الكوفة هكذا فاصنعوا بزيد.

قال ونا الحسين نا هدبة نا حماد بن سلمة بهذا رواه عفان بن مسلم عن حماد وأنبأنا أبو الغنائم عن محمد بن علي بن الحسين نا علي بن محمد بن الفضل الدهقان نا محمد بن علي بن السمين نا محمد بن زيد الرطاب نا إبراهيم بن محمد الثقفي حدثني أبو إسماعيل حفص بن عمر أنا شريك عن جابر وإبراهيم بن عثمان وشعبة عن الحكم بن عتيبة أن زيد بن صوحان كان عند عمر فقام إليه عمر وهو يريد أن يركب دابته فأمسك بركابه ثم قال لمن حضره هكذا فاصنعوا بزيد وإخوته وأصحابه

قال إبراهيم وحدثنيه شهاب بن عباد نا محمد بن فضيل عن الأجلح عن ابن أبي الهذيل قال دعا عمر زيد بن صوحان فضفنه على الرحل كما تضفنون أمراءكم ثم التفت [ص۴۳۹] إلى الناس فقال اصنعوا هذا بزيد وأصحاب زيد.

[۷۲]. حدثنا إبراهيم بن موسى: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ: حَدَّثَنَا خَالِدٌ، عَنْ عِكْرِمَةَ: أن ابن عباس قال له ولعلي بن عبد الله: ائتيا أبا سعيد فاسمعا من حديثه، فأتيناه وهو وأخوه في حائط لهما يسقيانه، فلما رآنا جاء فاحتبى وجلس، فقال: كنا ننقل لبن المسجد لبنة لبنة، وكان عمار ينقل لبنتين لبنتين، فمر به النبي صلى الله عليه وسلم ومسح عن رأسه الغبار، وقال: (ويح عمار، تقتله ‌الفئة ‌الباغية، عمار يدعوهم إلى الله، ويدعونه إلى النار).

[۷۳]. در جریان این ماجرا ظاهرا حضرت علی ع رجزی می‌خوانده است که عثمان آن را طعنه به خود می دیده است. این هشام واقعه را چنین روایت کرده است:

«‌‌(إخْبَارُ الرَّسُولِ لِعَمَّارٍ بِقَتْلِ الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ لَهُ) : قَالَ: فَدَخَلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، وَقَدْ أَثْقَلُوهُ بِاللَّبِنِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلُونِي، يَحْمِلُونَ عَلَيَّ مَا لَا يَحْمِلُونَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ زَوْجُ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَنْفُضُ وَفْرَتَهُ بِيَدِهِ، وَكَانَ رَجُلًا جَعْدًا، وَهُوَ يَقُولُ: وَيْحَ ابْنَ سُمَيَّةَ، لَيْسُوا بِاَلَّذِينَ يَقْتُلُونَكَ، إنَّمَا تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ.

‌‌(ارْتِجَازُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي بِنَاءِ الْمَسْجِدِ) : وَارْتَجَزَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَوْمئِذٍ: لَا يَسْتَوِي مَنْ يَعْمُرُ الْمَسَاجِدَا … يَدْأَبُ فِيهِ قَائِمًا وَقَاعِدًا… وَمَنْ يُرَى عَنْ الْغُبَارِ حَائِدًا [۱]. قَالَ ابْنُ هِشَامٍ: سَأَلْتُ غَيْرَ وَاحِدٍ مِنْ أَهْلِ الْعِلْمِ بِالشِّعْرِ، عَنْ هَذَا الرَّجَزِ، فَقَالُوا: بَلَغَنَا أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ارْتَجَزَ بِهِ، فَلَا يُدْرَى: أَهُوَ قَائِلُهُ أَمْ غَيْرُهُ.

‌‌(مَا كَانَ بَيْنَ عَمَّارٍ وَأَحَدِ الصَّحَابَةِ مِنْ مُشَادَّةٍ) : قَالَ ابْنُ إسْحَاقَ: فَأَخَذَهَا عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، فَجَعَلَ يَرْتَجِزُ بِهَا. قَالَ ابْنُ هِشَامٍ: فَلَمَّا أَكْثَرَ، ظَنَّ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ إنَّمَا يُعَرِّضُ بِهِ، فِيمَا حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبَكَّائِي، عَنْ ابْنِ إسْحَاقَ، وَقَدْ سَمَّى ابْنُ إسْحَاقَ الرَّجُلَ [۲].

‌‌(وَصَاةُ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِعَمَّارٍ) : قَالَ ابْنُ إسْحَاقَ: فَقَالَ: قَدْ سَمِعْتُ مَا تَقُولُ مُنْذُ الْيَوْمِ يَا بن سُمَيَّةَ، وَاَللَّهِ إنِّي لَأُرَانِي سَأَعْرِضُ هَذِهِ الْعَصَا لِأَنْفِكَ. قَالَ: وَفِي يَدِهِ عَصًا. قَالَ: فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، ثُمَّ قَالَ: مَا لَهُمْ وَلِعَمَّارٍ، يَدْعُوهُمْ إلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إلَى النَّارِ، إنَّ عَمَّارًا جِلْدَةٌ مَا بَيْنَ عَيْنِيَّ وَأَنْفِي، فَإِذَا بَلَغَ ذَلِكَ مِنْ الرَّجُلِ فَلَمْ يُسْتَبْقَ فَاجْتَنِبُوهُ. (سيرة ابن هشام، ج۱، ص۴۹۶-۴۹۷)

‌‌تعلیقات محقق کتاب سیره ابن هشام:

[۱] حائدا: مائلا.

[۲] قَالَ السهيليّ: «وَقد سمى ابْن إِسْحَاق الرجل، وَكره ابْن هِشَام أَن يُسَمِّيه كي لَا يذكر أحدا من أَصْحَاب رَسُول الله صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بمكروه، فَلَا يَنْبَغِي أبدا الْبَحْث عَن اسْمه». وَقَالَ أَبُو ذَر: «وَقد سمى ابْن إِسْحَاق الرجل فَقَالَ: إِن هَذَا الرجل هُوَ عُثْمَان بن عَفَّان رضى الله عَنهُ» وَفِي الْمَوَاهِب اللدنية: أَنه عُثْمَان بن مَظْعُون

[۷۴]. ۲۰۴۲۶ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَمَّنْ سَمِعَ الْحَسَنَ، يُحَدِّثُ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: لَمَّا كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَصْحَابُهُ يَبْنُونَ الْمَسْجِدَ، جَعَلَ أَصْحَابُ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَحْمِلُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ، عَنْهُ لَبِنَةً، وَعَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَبِنَةً، فَقَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَمَسَحَ ظَهْرَهُ، وَقَالَ: «يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، لِلنَّاسِ أَجْرٌ وَلَكَ أَجْرَانِ، وَآخِرُ زَادِكَ شَرْبَةٌ مِنْ لَبَنٍ، وَتَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ.

[۷۵]. ح۳۷- حَدَّثَنَا ‌أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا ‌وُهَيْبٌ ، عَنْ ‌دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ ، عَنْ ‌أَبِي نَضْرَةَ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ ، «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمَّا حَفَرَ الْخَنْدَقَ، وَكَانَ النَّاسُ يَحْمِلُونَ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ نَاقِهٌ مِنْ وَجَعٍ كَانَ بِهِ، فَجَعَلَ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، قَالَ أَبُو سَعِيدٍ: فَحَدَّثَنِي أَصْحَابِي أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ وَيَقُولُ: وَيْحَكَ يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ.

وَرُوِيَ هَذَا الْحَدِيثُ عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أَبِي قَتَادَةَ.

[۷۶]. ۶۸۴ – حَدَّثَنَا ‌أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ، عَنْ ‌أَبِي التَّيَّاحِ ، عَنْ ‌عَبْدِ اللهِ بْنِ أَبِي الْهُذَيْلِ الْعَنَزِيِّ «أَنَّ ‌عَمَّارًا رَضِيَ اللهُ عَنْهُ كَانَ يَنْقُلُ مَعَهُمْ – يَعْنِي الصَّخْرَ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: وَيْحَكَ يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ».

وَرَوَى هَذَا الْحَدِيثَ عَبْدُ الْوَارِثِ عَنْ أَبِي التَّيَّاحِ عَنِ ابْنِ أَبِي الْهُذَيْلِ عَنْ عَمَّارٍ أَنَّ النَّبِيَّ – صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – قَالَ: وَيْحَكَ يَا ابْنَ سُمَيَّةَ.

[۷۷]. ۱۷۰۳ – حَدَّثَنَا ‌أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ ، قَالَ: أَخْبَرَنِي ‌أَيُّوبُ ، ‌وَخَالِدٌ الْحَذَّاءُ ، عَنِ ‌الْحَسَنِ ، قَالَ: أَخْبَرَتْنَا ‌أُمُّنَا ، عَنْ ‌أُمِّ سَلَمَةَ ، زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فِي عَمَّارٍ: تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ.

[۷۸]. ۲۲۸۲ – حَدَّثَنَا ‌أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا ‌وُهَيْبٌ ، عَنْ ‌دَاوُدَ ، عَنْ ‌أَبِي نَضْرَةَ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ «، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَمَّا حَفَرَ الْخَنْدَقَ، كَانَ النَّاسُ يَحْمِلُونَ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ نَاقِهٌ مِنْ وَجَعٍ كَانَ بِهِ، فَجَعَلَ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، قَالَ أَبُو سَعِيدٍ: فَحَدَّثَنِي أَصْحَابِي أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ، وَيَقُولُ: وَيْحَكَ ابْنَ سُمَيَّةَ، تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ.

[۷۹]. ۲۳۱۶ – حَدَّثَنَا ‌أَبُو دَاوُدَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا ‌شُعْبَةُ ، عَنْ ‌عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ ، عَنْ ‌أَبِي هِشَامٍ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ ، «أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فِي عَمَّارٍ: تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ.

[۸۰]. [۲۱۵۰۰] أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَمَّنْ سَمِعَ الْحَسَنَ، يُحَدِّثُ عَنْ أُمِّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: لَمَّا كَانَ النَّبِي – صلى الله عليه وسلم – وَأَصْحَابُهُ يَبْنُونَ الْمَسْجِدَ، جَعَلَ أَصْحَابُ النَّبِيِّ – صلى الله عليه وسلم – يَحْمِلُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ؟ عَنْهُ لَبِنَةً، وَعَنِ النَّبِيِّ – صلى الله عليه وسلم – لَبِنَةً، فَقَامَ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – إِلَيْهِ، فَمَسَحَ ظَهْرَه، وَقَالَ: “يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، لِلنَّاسِ أَجْرٌ، وَلَكَ أَجْرَانِ، وَآخِرُ زَادِكَ شَرْبَةٌ مِنْ لَبَنٍ، وَتَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ”.

[۸۱]. ۱۱۷۵ – حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، نا أَبُو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، عَنْ شُعْبَةَ قَالَ: أنا أَيُّوبُ، وَخَالِدٌ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَتْنَا أُمُّنَا، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

[۸۲]. ۱۶۲۱ – حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، وَأَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، وَعَلِيُّ بْنُ مُسْلِمٍ قَالُوا: نَا أَبُو دَاوُدَ، نَا شُعْبَةُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا هِشَامٍ، يُحَدِّثُ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «تَقْتُلُ عَمَّارًا ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ»

[۸۳]. ۱۶۲۲ – حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ، نَا أَبِي، نَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، نَا شُعْبَةُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ، عَنْ رَجُلٍ، مِنْ أَهْلِ مِصْرَ أَنَّ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ، أَهْدَى إِلَى نَاسٍ هَدَايَا فَفَضَلَ عَمَّارًا، فَقِيلَ لَهُ: فَقَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ»

[۸۴]. قَالَ أبي عبد الله بن جَعْفَر قَالَ شُعْبَة مَاتَت أُمِّي فجائني التَّيْمِيّ وَابْن عون فَحدث التَّيْمِيّ عَن أبي نضره بِحَدِيث فَقَالَ ابْن عون قد رَأَيْت أَبَا نضره فَقَالَ لَهُ التَّيْمِيّ رَأَيْت أَبَا نضره قد سَمِعت عليا يَقُول أَنا لَا أحفظ عَن خَالِد عَن سعيد ابْن أبي الْحسن الا هَذَا الحَدِيث يَعْنِي حَدِيث أم سلمه تقتل عمار الفئه الباغيه.

[۸۵]. قال أبو التّيّاح: فحدّثنى ابن أبى الهُذيل أن عمّارًا كان رجلًا ضابطًا وكان يحمل حجريْن حجريْن فقال رسول اللَّه، -صلى اللَّه عليه وسلم-: وَيْهًا ابنَ سُمَيّة تَقْتُلُكَ ‌الفِئَةُ ‌البَاغِيةُ.

[۸۶]. قال: أخبرنا إسحاق بن الأزرق قال: أخبرنا عوف الأعرابى عن الحسن عن أمّه عن أمّ سلمى قالت: سمعتُ النّبيّ، – صلى الله عليه وسلم -، يقول: تَقْتُلُ عمّارًا الفِئَةُ الباغية.

[۸۷]. ۴۰۶۵۷ – حدثنا ابن علية عن ابن عون عن الحسن عن أمه عن أم سلمة قالت: قال رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم-: “يقتل (عمارا) الفئة الباغية”

[۸۸]. ۱۸۷۷ – أَخْبَرَنَا أَزْهَرُ السَّمَّانُ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمِّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: كَانَ عَمَّارٌ يَنْقُلُ اللَّبَنَ فِي بِنَاءِ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى وَارَى الْغُبَارُ شَعْرَ صَدْرِهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ عَمَّارًا تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

[۸۹]. ۱۹۱۸ – أَخْبَرَنَا أَزْهَرُ السَّمَّانُ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمِّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: ” مَا رَأَيْتُ فَنَسِيتُ فَإِنِّي لَمْ أَنْسَ أَنِّي رَأَيْتُهُ يُعَاطِيهِمُ اللَّبَنَ يَوْمَ الْخَنْدَقِ وَهُوَ يَقُولُ: «إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الْآخِرَةِ فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَةِ» فَمَرَّ عَمَّارٌ فَقَالَ: «وَيْحًا لَكَ يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ»

[۹۰]. ۱۱۲۲۱ – حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ، عَنْ أَبِي هِشَامٍ ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: ” تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ ”

[۹۱]. ۱۱۸۶۱ – حَدَّثَنَا مَحْبُوبُ بْنُ الْحَسَنِ، عَنْ خَالِدٍ، عَنْ عِكْرِمَةَ، أَنَّ ابْنَ عَبَّاسٍ قَالَ لَهُ وَلِابْنِهِ عَلِيٍّ: انْطَلِقَا إِلَى أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ فَاسْمَعَا مِنْ حَدِيثِهِ قَالَ: فَانْطَلَقْنَا فَإِذَا هُوَ فِي حَائِطٍ لَهُ، فَلَمَّا رَآنَا أَخَذَ رِدَاءَهُ فَجَاءَنَا فَقَعَدَ، فَأَنْشَأَ يُحَدِّثُنَا، حَتَّى أَتَى عَلَى ذِكْرِ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، قَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً وَعَمَّارُ بْنُ يَاسرٍ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، قَالَ: فَرَآهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجَعَلَ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ: ” يَا عَمَّارُ أَلَا تَحْمِلُ لَبِنَةً كَمَا يَحْمِلُ أَصْحَابُكَ؟ “، قَالَ: إِنِّي أُرِيدُ الْأَجْرَ مِنَ اللهِ، قَالَ: فَجَعَلَ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ: ” وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ ” قَالَ: فَجَعَلَ عَمَّارٌ يَقُولُ أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنَ الْفِتَنِ.

[۹۲]. ۱۷۷۶۶ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا. وحَجَّاجٌ قَالَ: أَخْبَرَنَا شُعْبَةُ ، أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ دِينَارٍ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ يُحَدِّثُ أَنَّ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ أَهْدَى إِلَى نَاسٍ هَدَايَا، فَفَضَّلَ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ، فَقِيلَ لَهُ، فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ ”

[۹۳]. ۲۲۶۰۹ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ أَبِي مَسْلَمَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا نَضْرَةَ يُحَدِّثُ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ حِينَ جَعَلَ يَحْفِرُ الْخَنْدَقَ وَجَعَلَ يَمْسَحُ رَأْسَهُ وَيَقُولُ: ” بُؤْسَ ابْنِ سُمَيَّةَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ ”

[۹۴]. ۲۲۶۱۰ – حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ يَحْيَى مِنْ أَهْلِ مَرْوَ، أَخْبَرَنَا النَّضْرُ بْنُ شُمَيْلٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ أَبِي مَسْلَمَةَ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنِي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو قَتَادَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ: ” تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ “.

[۹۵]. ص۴۲ – حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو بْنِ حَزْمٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ، فَقَالَ: قُتِلَ عَمَّارُ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ “.

[۹۶]. ۲۶۴۸۲ – حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي عَدِيٍّ، عَنِ ابْنِ عَوْنٍ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمِّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: مَا نَسِيتُ قَوْلَهُ يَوْمَ الْخَنْدَقِ وَهُوَ يُعَاطِيهِمُ اللَّبَنَ، وَقَدْ اغْبَرَّ شَعْرُ صَدْرِهِ، وَهُوَ يَقُولُ: ” اللهُمَّ إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الْآخِرَهْ فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَهْ ” قَالَ: فَرَأَى عَمَّارًا، فَقَالَ: ” وَيْحَهُ ابْنُ سُمَيَّةَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ ” قَالَ: فَذَكَرْتُهُ لِمُحَمَّدٍ يَعْنِي ابْنَ سِيرِينَ فَقَالَ: عَنْ أُمِّهِ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، أَمَا إِنَّهَا كَانَتْ تُخَالِطُهَا، تَلِجُ عَلَيْهَا

[۹۷]. ۲۶۵۶۳ – حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ خَالِدٍ الْحَذَّاءِ، وَأَيُّوبَ ، عَنِ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَتْنَا أُمُّنَا، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: ” تَقْتُلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ ”

[۹۸]. ۲۶۶۵۰ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، قَالَ: سَمِعْتُ خَالِدًا، يُحَدِّثُ عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ، عَنْ أُمِّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: ” تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ “.

[۹۹]. ۲۶۶۸۰ – حَدَّثَنَا مُعَاذٌ، حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْنٍ، عَنْ الْحَسَنِ ، عَنْ أُمِّهِ ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: مَا نَسِيتُهُ يَوْمَ الْخَنْدَقِ وَقَدِ اغْبَرَّ صَدْرُهُ وَهُوَ يُعَاطِيهِمُ اللَّبَنَ، وَيَقُولُ: ” اللهُمَّ إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الْآخِرَهْ فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَهْ ” قَالَ: فَأَقْبَلَ عَمَّارٌ، فَلَمَّا رَآهُ قَالَ: ” وَيْحَكَ ابْنَ سُمَيَّةَ، تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ ” قَالَ: فَحَدَّثْتُهُ مُحَمَّدًا، فَقَالَ: ” عَنْ أُمِّهِ؟ أَمَا إِنَّهَا قَدْ كَانَتْ تَلِجُ عَلَى أَمِّ الْمُؤْمِنِينَ ”

[۱۰۰]. ۳۸۰۰ – حَدَّثَنَا أَبُو مُصْعَبٍ الْمَدِينِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ العَزِيزِ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ العَلَاءِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَبْشِرْ يَا عَمَّارُ تَقْتُلُكَ ‌الفِئَةُ ‌البَاغِيَةُ»

وَفِي البَابِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، وَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو، وَأَبِي اليَسَرِ، وَحُذَيْفَةَ وهَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ مِنْ حَدِيثِ العَلَاءِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ. ‌‌[حكم الألباني] : صحيح.

[۱۰۱]. ۸۴۹۰ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: حَدَّثَنَا غُنْدَرٌ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قَالَ: سَمِعْتُ خَالِدًا، يُحَدِّثُ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ، عَنْ أُمَّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ: خَالَفَهُ أَبُو دَاوُدَ فَقَالَ: عَنْ شُعْبَةَ، عَنْ خَالِدٍ، عَنِ الْحَسَنِ

۸۴۹۱- أَخْبَرَنِي عَمْرُو بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَيُّوبُ، وَخَالِدٌ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمَّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَقَدْ رَوَاهُ ابْنُ عَوْنٍ عَنِ الْحَسَنِ

۸۴۹۲ – أَخْبَرَنَا حُمَيْدُ بْنُ مَسْعَدَةَ، عَنْ يَزِيدَ وَهُوَ ابْنُ زُرَيْعٍ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْنٍ، عَنِ الْحَسَنِ، عَنْ أُمَّهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: «لَمَّا كَانَ يَوْمُ الْخَنْدَقِ، وَهُوَ يُعَاطِيهِمُ اللَّبَنَ، وَقَدِ اغْبَرَّ شَعْرُ صَدْرِهِ» قَالَتْ: فَوَاللهِ مَا نَسِيتُهُ، وَهُوَ يَقُولُ: «اللهُمَّ إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الْآخِرَةِ فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَةِ» قَالَتْ: وَجَاءَ عَمَّارٌ فَقَالَ: «ابْنَ سُمَيَّةَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۳ – حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ عَوْنٍ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: قَالَتْ أُمُّ الْحَسَنِ: قَالَتْ أُمُّ الْمُؤْمِنِينَ أُمُّ سَلَمَةَ: مَا نَسِيتُ يَوْمَ الْخَنْدَقِ، وَهُوَ يُعَاطِيهِمُ اللَّبَنَ، وَقَدِ اغْبَرَّ شَعْرُهُ وَهُوَ يَقُولُ: «اللهُمَّ إِنَّ الْخَيْرَ خَيْرُ الْآخِرَةِ، فَاغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَالْمُهَاجِرَةِ». وَجَاءَ عَمَّارٌ فَقَالَ: «يَا ابْنَ سُمَيَّةَ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۴ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَكَمِ، وَمُحَمَّدُ بْنُ الْوَلِيدِ قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ خَالِدٍ، عَنْ عِكْرِمَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَمَّارٍ: «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۵ – أَخْبَرَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: حَدَّثَنَا النَّضْرُ بْنُ شُمَيْلٍ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنْ أَبِي مَسْلَمَةَ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو قَتَادَةَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «لِعَمَّارٍ بُؤْسًا لَكَ يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، وَمَسَحَ الْغُبَارَ عَنْ رَأْسِهِ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۶ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا يَزِيدُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْعَوَّامُ، عَنِ الْأَسْوَدِ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ خُوَيْلِدٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ، فَأَتَاهُ رَجُلَانِ يَخْتَصِمَانِ فِي رَأْسِ عَمَّارٍ يَقُولُ: «كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنَا قَتَلْتُهُ» فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو لِيَطِبْ بِهِ أَحَدُكُمَا نَفْسًا لِصَاحِبِهِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ: خَالَفَهُ شُعْبَةُ فَقَالَ: عَنِ الْعَوَّامِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ سُوَيْدٍ

۸۴۹۷ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنِ الْعَوَّامِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ رَجُلٍ، مِنْ بَنِي شَيْبَانَ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: ” جِيءَ بِرَأْسِ عَمَّارٍ، فَقَالَ: عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۸ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ قُدَامَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُ عَمَّارًا الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ». قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ: خَالَفَهُ أَبُو مُعَاوِيَةَ، فَرَوَاهُ عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ

۸۴۹۹ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ، قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو نَحْوَهُ. خَالَفَهُ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ فَقَالَ: عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ

۸۵۰۰ – أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ مَنْصُورٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ: إِنِّي لَأُسَايِرُ عَبْدَ اللهِ بْنَ عَمْرٍو وَعَمْرَو بْنَ الْعَاصِ وَمُعَاوِيَةَ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ عَمَّارًا» فَقَالَ عَمْرٌو لِمُعَاوِيَةَ «أَتَسْمَعُ مَا يَقُولُ هَذَا؟ فَحَذَفَهُ» قَالَ: «نَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ مَنْ جَاءَ بِهِ، لَا تَزَالُ دَاحِضًا فِي بَوْلِكَ»

[۱۰۲]. ۳۹۸- حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ، ثنا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، ثنا وُهَيْبٌ، ثنا دَاوُدُ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ الْعَبْدِيِّ الْمُنْذِرِ بْنِ مَالِكٍ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عنه، قال: لما اتخذ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، جَعَلَ يَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً. وَجَعَلَ عَمَّارٌ يَحْمِلُ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ. فَحَدَّثَنِي أَصْحَابِي أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَعَلَ يَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْ رَأْسِهِ فَيَقُولُ: «وَيْحَكَ، يَا ابْنَ سُمَيَّةَ، تقتلك الفئة الباغية».

[۱۰۳]. إسناده صحيح، عبد الرحمن بن زياد، ويقال: ابن أبي زياد وثقه ابن معين وابن حبان والعجلي، روى له النسائي في “الخصائص”، وبقية رجاله ثقات==رجال الشيخين. أبو معاوية: هو محمد بن خازم الضرير، وعبد الله بن الحارث: هو ابن نوفل، له رؤية، وهو ابن هند أخت معاوية.

وأخرجه ابن سعد في “الطبقات” ۳/۲۵۳، والنسائي في “خصائص علي” (۱۶۷) ، من طريق أبي معاوية، بهذا الإسناد.

وأخرجه النسائي في “خصائص علي” (۱۶۸) ، والطبراني في “الكبير” ۱۹، ص(۷۵۹) من طريق أسباط بن محمد، عن الأعمش، به.

وأخرجه البزار (۳۲۸۱) عن عمرو بن يحيى ومحمد بن خلف، عن المعتمر بن سليمان، عن ليث -هو ابن أبي سليم-، عن مجاهد، عن عبد الله بن عمرو، بقول النبي صلى الله عليه وسلم: “تقتل عمارا الفئة الباغية”.

وقد نقله ابن كثير في “تاريخه” ۷/۲۷۰ عن هذا الموضع من “المسند”، وقال: ثم رواه أحمد عن أبي نعيم، عن سفيان الثوري، عن الأعمش نحوه.

تفرد به أحمد بهذا السياق من هذا الوجه. وهذا التأويل الذي سلكه معاوية بعيد، ثم لم ينفرد عبد الله بن عمرو بهذا الحديث، بل قد روي من وجوه أخر.

قلنا: ومن طريق أبي نعيم سيورده أحمد برقم (۶۵۰۰) و (۶۹۲۶) ، وسيكرره برقم (۶۹۲۷).

وأورده الهيثمي مطولا في “المجمع” ۷/۲۴۰-۲۴۱، ثم قال: رواه الطبراني وأحمد باختصار، وأبو يعلى بنحو الطبراني والبزار بقوله: “تقتل عمارا الفئة الباغية” عن عبد الله بن عمرو وحده، ورجال أحمد وأبي يعلى ثقات.

وأورده الهيثمي أيضا ۹/۲۹۶، ونسبه إلى الطبراني وحده! وقال: ورجاله ثقات.

وسيرد المرفوع منه ضمن قصة برقم (۶۵۳۸) و (۶۹۲۹).

وذكر الحافظ في “الفتح” ۱/۵۴۳ أنه رواه جماعة من الصحابة، منهم قتادة بن النعمان، وأم سلمة عند مسلم، وأبو هريرة عند الترمذي، وعبد الله بن عمرو بن العاص عند النسائي، وعثمان بن عفان، وحذيفة، وأبو أيوب، وأبو رافع،== وخزيمة بن ثابت، ومعاوية، وعمرو بن العاص، وأبو اليسر، وعمار نفسه، وكلها عند الطبراني وغيره، وغالب طرقها صحيحة أو حسنة، وفيه عن جماعة آخرين يطول عدهم.

قلنا: سيرد عند أحمد من هذه الأحاديث: حديث خزيمة بن ثابت ۵/۲۱۴، ۲۱۵.

وحديث أبي سعيد الخدري ۳/۵ و۲۲ و۲۸ و۹۱ و۵/۳۰۶.

وحديث عمرو بن العاص ۴/۱۹۷، ۱۹۹.

وحديث أم سلمة ۶/۲۸۹، ۳۰۰، ۳۱۱، ۳۱۵.

وأما حديث أبي هريرة، فهو عند الترمذي (۳۸۰۰) ، وأبي يعلى (۶۵۲۴).

وحديث معاوية هو عند الحميدي (۶۰۶) ، وعبد الرزاق (۱۸۴۵) ، وأبي يعلى (۷۳۶۴).

وحديث أبي قتادة هو عند مسلم (۲۹۱۵).

وحديث عمرو بن حزم عند أبي يعلى (۷۱۷۵) و (۷۳۴۶) ، والحاكم ۲/۱۵۵.

وحديث حذيفة عند البزار (۲۶۸۹).

وحديث أبي أيوب عند الطبراني في “الكبير” (۴۰۳۰).

وحديث أبي رافع عند الطبراني في “الكبير” (۹۵۴).

وحديث أبي اليسر عند الطبراني في “الكبير” ۱۹، ص(۳۸۲) و (۳۸۳).

وحديث معاوية عند الطبراني في “الكبير” ۱۹، ص(۷۵۸) و (۷۵۹) و (۹۳۲).

وحديث ابن مسعود عند الخطيب ۸/۲۷۵.

وقول الحافظ: رواه قتادة بن النعمان؛ وهم منه، رده هو نفسه في شرحه لحديث البخاري (۴۴۷).

قال الحافظ: وفي هذا الحديث علم من أعلام النبوة، وفضيلة ظاهرة لعلي ولعمار، ورد على النواصب الزاعمين أن عليا لم يكن مصيبا في حروبه.

[۱۰۴]. ۶۹۲۶ – حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ، قَالَ: إِنِّي لَأُسَايِرُ عَبْدَ اللهِ بْنَ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ وَمُعَاوِيَةَ، فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو لِعَمْرٍو: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ ” – يَعْنِي عَمَّارًا – فَقَالَ عَمْرٌو لِمُعَاوِيَةَ: اسْمَعْ مَا يَقُولُ هَذَا، فَحَدَّثَهُ، فَقَالَ: أَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ مَنْ جَاءَ بِهِ.

۶۹۲۷ – حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ يَعْنِي الضَّرِيرَ، حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ، فَذَكَرَ نَحْوَهُ

[۱۰۵]. ۱۷۷۷۸ – حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ، فَقَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ “، فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ، فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا شَأْنُكَ؟ قَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ، فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ، فَمَاذَا؟ قَالَ عَمْرٌو: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” تَقْتُلُهُ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ ” فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ، أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ، جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا، – أَوْ قَالَ: بَيْنَ سُيُوفِنَا

[۱۰۶]. ۲۶۶۳ – أخبرنا أبو عبد الله محمد بن علي الصنعاني، ثنا إسحاق بن إبراهيم بن عباد، أنبأ عبد الرزاق، أنبأ معمر، عن عبد الله بن طاوس، عن أبي بكر بن محمد بن عمر بن حزم، عن أبيه، قال: لما قتل عمار بن ياسر رضي الله عنه، دخل عمرو بن حزم على عمرو بن العاص، فقال: قتل عمار، وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «تقتله الفئة الباغية» فقام عمرو بن العاص فزعا حتى دخل على معاوية، فقال له معاوية: ما شأنك؟ قال: قتل عمار، فقال معاوية: قتل عمار فماذا؟ فقال عمرو: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «تقتله الفئة الباغية» فقال له معاوية: دحضت في بولك، أو نحن قتلناه، إنما قتله علي وأصحابه، جاءوا به حتى ألقوه بين رماحنا – أو قال: بين سيوفنا – «هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، ولم يخرجاه بهذه السياقة» [التعليق – من تلخيص الذهبي] على شرط البخاري ومسلم

[۱۰۷]. [۲۱۵۰۱] أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ، عَنْ أَبِيهِ أَخْبَرَهُ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِي، فَقَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ، وَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – يَقُولُ: “تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ”، فَقَامَ عَمْرٌ ويُرَجِّعُ فَزِعًا حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ، فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا شَأْنُكَ؟ فَقَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ! فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: قُتِلَ عَمَّارٌ، فَمَاذَا؟! قَالَ عَمْرٌو: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ – صلى الله عليه وسلم – يَقُولُ: “تَقتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ”، فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ، أَنَحْنُ.

[۱۰۸]. ۸۴۹۷ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنِ الْعَوَّامِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ رَجُلٍ، مِنْ بَنِي شَيْبَانَ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ سُوَيْدٍ قَالَ: ” جِيءَ بِرَأْسِ عَمَّارٍ، فَقَالَ: عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ»

۸۴۹۸ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ قُدَامَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُ عَمَّارًا الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ». قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ: خَالَفَهُ أَبُو مُعَاوِيَةَ، فَرَوَاهُ عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ

۸۴۹۹ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ، قَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو نَحْوَهُ. خَالَفَهُ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ فَقَالَ: عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ

۸۵۰۰ – أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ مَنْصُورٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ: إِنِّي لَأُسَايِرُ عَبْدَ اللهِ بْنَ عَمْرٍو وَعَمْرَو بْنَ الْعَاصِ وَمُعَاوِيَةَ فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ عَمَّارًا» فَقَالَ عَمْرٌو لِمُعَاوِيَةَ «أَتَسْمَعُ مَا يَقُولُ هَذَا؟ فَحَذَفَهُ» قَالَ: «نَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ مَنْ جَاءَ بِهِ، لَا تَزَالُ دَاحِضًا فِي بَوْلِكَ.

[۱۰۹]. ۴۰۶۸۴ – حدثنا يحيى بن آدم قال: حدثنا ورقاء عن عمرو بن دينار عن زياد مولى عمرو بن (العاص) عن (عمرو بن (العاص)) قال: قال رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم-: “تقتل عمارا الفئة الباغية”.

[۱۱۰]. ۷۱۷۵ – حدثنا إسحاق بن أبي إسرائيل، وإبراهيم بن محمد بن عرعرة، ونسخته عن نسخة إبراهيم، قالا: حدثنا عبد الرزاق، أخبرنا معمر، عن ابن طاوس، عن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم، عن أبيه قال: دخل عمرو بن حزم على عمرو بن العاص فقال: قتل عمار، وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «تقتله الفئة الباغية»، فدخل عمرو على معاوية، فقال: قتل عمار قال معاوية: قتل عمار، فماذا؟ قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «تقتله الفئة الباغية»، قال: دحضت في بولك، أونحن قتلناه، إنما قتله علي وأصحابه. [حكم حسين سليم أسد] : إسناده صحيح

[۱۱۱]. ۷۳۴۶ – حدثنا إبراهيم بن محمد بن عرعرة، حدثنا عبد الرزاق، حدثنا معمر، عن ابن طاوس، عن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم، عن أبيه قال: دخل عمرو بن حزم على عمرو بن العاص قال: قتل عمار وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «تقتله الفئة الباغية»، فدخل عمرو على معاوية، فقال: قتل عمار فقال: معاوية: قتل عمار، فماذا؟ قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: «تقتله الفئة الباغية»، قال: دحضت في بولك أنحن قتلناه؟ إنما قتله علي وأصحابه.

[۱۱۲]. ۷۳۵۱ – حدثنا إسماعيل بن موسى ابن بنت السدي، حدثنا أسباط بن محمد، عن الأعمش، عن [ص:۳۳۴] عبد الرحمن بن أبي زياد، عن عبد الله بن الحارث بن نوفل قال: رجعت مع معاوية من صفين فكان معاوية وأبو الأعور السلمي يسيرون من جانب، ورأيته يسيرون من جانب، فكنت بينهم ليس أحد غيري، فكنت أحيانا أوضع إلى هؤلاء، وأحيانا أوضع إلى هؤلاء، فسمعت عبد الله بن عمرو يقول لأبيه: أبة، أما سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعمار حين يبني المسجد: «إنك لحريص على الأجر»، قال: أجل، قال: «وإنك من أهل الجنة، ولتقتلك الفئة الباغية»، قال: بلى، قد سمعته، قال: فلم قتلتموه؟ قال: فالتفت إلي معاوية فقال: يا أبا عبد الرحمن، ألا تسمع ما يقول هذا، قال: أما سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعمار وهو يبني المسجد: «ويحك، إنك لحريص على الأجر , ولتقتلك الفئة الباغية؟»، قال: بلى قد سمعته، قال: فلم قتلتموه؟ قال: ويحك ما تزال تدحض في بولك، أونحن قتلناه؟ إنما قتله من جاء به. [حكم حسين سليم أسد] : إسناده جيد.

[۱۱۳]. ۷۵۸ – حدثنا عبيد بن غنام، ثنا محمد بن عبد الله بن نمير، ثنا أسباط بن محمد، عن الأعمش، عن عبد الرحمن بن أبي زياد، عن عبد الله بن الحارث، أن عمرو بن العاص، قال لمعاوية: يا أمير المؤمنين أما سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول حين كان يبني المسجد لعمار: «إنك لحريص على الجهاد، وإنك لمن أهل الجنة، ولتقتلك الفئة الباغية» ، قال: بلى، قال: فلم قتلتموه؟ قال: «والله ما تزال تدحض في بولك، أنحن قتلناه؟، إنما قتله الذي جاء به».

[۱۱۴]. ذكر إخباره في الغيوب: فمن ذلك قوله لعمار بن ياسر يقتلك الفئة الباغية فقتله أهل الشام بصفين وذكر عمرو بن العاص ذلك لمعاوية فقال ما تزال تأتينا بهنةٍ تدحض بها في بولك أنحن قتلناه إنما قتله علي حين جاء به

[۱۱۵]. قال: أخبرنا أبو معاوية الضرير عن الأعمش عن عبد الرحمن بن زياد عن عبد الله بن الحارث قال: إنني لأسير مع معاوية في منصرفه عن صفين بينه وبين عمرو بن العاص قال: فقال عبد الله بن عمرو: يا أبت [سمعت رسول الله – صلى الله عليه وسلم – يقول لعمار ويحك يا ابن سمية تقتلك الفئة الباغية؟] قال: فقال عمرو لمعاوية: ألا تسمع ما يقول هذا؟ قال فقال معاوية: ما تزال تأتينا بهنة تدحض بها في بولك. أنحن قتلناه؟ إنما قتله الذين جاؤوا به.

[۱۱۶]. ۱۶۷۹۰ – أخبرنا أبو الحسين علي بن محمد بن عبد الله بن بشران , وأبو محمد عبد الله بن يحيى بن عبد الجبار السكري ببغداد , قالا: أنبأ إسماعيل بن محمد الصفار، ثنا أحمد بن منصور، ثنا عبد الرزاق، أنبأ معمر، عن ابن طاوس، عن أبي بكر بن محمد بن عمرو بن حزم، عن أبيه، , قال: لا أدري أكان مع أبيه , أو أخبره أبوه، قال: لما قتل عمار رضي الله عنه قام عمرو بن حزم فدخل على عمرو بن العاص فقال: قتل عمار , وقد قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: ” تقتله الفئة الباغية ” , فقام عمرو منتقعا لونه فدخل على معاوية فقال: قتل عمار، فقال معاوية: قتل عمار فماذا؟ قال عمرو: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: ” تقتله الفئة الباغية ” , قال: فقال معاوية: دحضت في بولك , أو نحن قتلناه؟ إنما قتله علي وأصحابه , جاءوا به حتى ألقوه بين رماحنا , أو قال: سيوفنا. لفظ حديث السكري وفي رواية ابن بشران قال: فقام عمرو فزعا يرتجع حتى دخل على معاوية , فقال معاوية: ما شأنك؟ فقال: قتل عمار , ثم ذكره

[۱۱۷]. وقال الإمام أحمد: ثنا أبو معاوية، ثنا الأعمش، عن عبد الرحمن بن زياد، عن عبد الله بن الحرث بن نوفل، قال: إني لأسير مع معاوية منصرفه من صفين، بينه وبين عمرو بن العاص، فقال عبد الله بن عمرو يا أبة، أما سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعمار: ويحك يا ابن سمية تقتلك الفئة الباغية؟ قال: فقال عمرو لمعاوية: ألا تسمع ما يقول هذا؟ فقال معاوية: لا يزال يأتينا بهنة (۳) ، أو نحن قتلناه؟ إنما قتله من جاءوا به * ثم رواه أحمد عن أبي نعيم عن الثوري عن الأعمش عن عبد الرحمن بن أبي زياد فذكر مثله.

فقول معاوية: إنما قتله من قدمه إلى سيوفنا، تأويل بعيد جدا، إذ لو كان كذلك لكان أمير الجيش هو القاتل للذين يقتلون في سبيل الله، حيث قدمهم إلى سيوف الأعداء.

[۱۱۸]. ۶۵۳۸ – حَدَّثَنَا يَزِيدُ، أَخْبَرَنَا الْعَوَّامُ، حَدَّثَنِي أَسْوَدُ بْنُ مَسْعُودٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ خُوَيْلِدٍ الْعَنْبرِيِّ قَالَ: بَيْنَمَا أَنَا عِنْدَ مُعَاوِيَةَ، إِذْ جَاءَهُ رَجُلَانِ يَخْتَصِمَانِ فِي رَأْسِ عَمَّارٍ، يَقُولُ: كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنَا قَتَلْتُهُ، فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو: لِيَطِبْ بِهِ أَحَدُكُمَا نَفْسًا لِصَاحِبِهِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ “، قَالَ مُعَاوِيَةُ: فَمَا بَالُكَ مَعَنَا؟ قَالَ: إِنَّ أَبِي شَكَانِي إِلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: ” أَطِعْ أَبَاكَ مَا دَامَ حَيًّا، وَلَا تَعْصِهِ ” فَأَنَا مَعَكُمْ وَلَسْتُ أُقَاتِلُ.

‌‌إسناده حسن. أسود بن مسعود -ونسبته العنزي كما في “التاريخ الكبير” ۱/۴۴۸-۴۴۹، و”الجرح والتعديل” ۲/۲۹۳، و”تهذيب الكمال” ۳/۲۳۰، ووقع في “تهذيب التهذيب” و”التقريب”: العنبري-: وثقه ابن معين، وذكره ابن حبان في “الثقات”، ووثقه الحافظ في “التقريب” وقد روى له ولحنظلة شيخه النسائي في “الخصائص”. وحنظلة بن خويلد: وثقه ابنُ معين، وسماه شعبة في روايته -فيما ذكره البخاري في “التاريخ الكبير” ۳/۳۹- حنظلة بن سويد، وذكره ابن حبان في “الثقات” إلا أنه فرق بين حنظلة بن خويلد، وحنظلة بن سويد، جعلهما اثنين، قال المعلمي في حاشيته على “التاريخ الكبير”: حنظلة يمكن أن يكون خويلد.

[۱۱۹]. ۸۴۹۶ – أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا يَزِيدُ قَالَ: أَخْبَرَنَا الْعَوَّامُ، عَنِ الْأَسْوَدِ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ خُوَيْلِدٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ، فَأَتَاهُ رَجُلَانِ يَخْتَصِمَانِ فِي رَأْسِ عَمَّارٍ يَقُولُ: «كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنَا قَتَلْتُهُ» فَقَالَ عَبْدُ اللهِ بْنُ عَمْرٍو لِيَطِبْ بِهِ أَحَدُكُمَا نَفْسًا لِصَاحِبِهِ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ» قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ: خَالَفَهُ شُعْبَةُ فَقَالَ: عَنِ الْعَوَّامِ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ حَنْظَلَةَ بْنِ سُوَيْدٍ.

[۱۲۰]. ۴۰۶۵۱ – حدثنا يزيد بن هارون قال: (أخبرنا) العوام بن حوشب قال: حدثني أسود بن مسعود عن حنظلة بن خويلد (العنزي) قال: إني لجالس عند معاوية إذ أتاه رجلان يختصمان في رأس عمار، كل واحد منهما يقول: أنا قتلته، قال عبد اللَّه بن عمرو: (ليطب) به أحدكما نفسا لصاحبه، فإني سمعت رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم- يقول: “تقتله الفئة الباغية”، فقال معاوية: ألا تغني عنا مجنونك يا عمرو، فما بالك معنا؟ قال: إني معكم ولست أقاتل، إن أبي شكاني إلى رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم-، فقال رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم-: “أطع أباك ما دام حيًا ولا تعصه”، فأنا معكم، ولست أقاتل.

صحيح؛ أخرجه أحمد (۶۵۳۸)، والنسائي (۸۵۴۹)، وابن سعد ۳، ص۲۵۳، والبخاري في التاريخ ۳، ص۳۹، والمزي ۷، ص۴۳۷، وأبو نعيم في الحلية ۷، ص۱۹۸، والطبراني ۱۹، ص(۷۵۹)، والبزار (۳۲۸۱).

[۱۲۱]. قال: أخبرنا يزيد بن هارون عن العوّام بن حَوْشَب قال: حدّثني أسود بن مسعود عن حَنْظلة بن خُويلد العَنَزيّ قال: بينا نحن عند معاوية إذ جاءه رجلان يختصمان في رأس عمّار، يقول كلّ واحد منهما أنا قتلتُه، فقال عبد الله بن عمرو: ليَطبْ به أحدُكما نفسًا لصاحبه، فإنّى سمعت رسول الله، – صلى الله عليه وسلم -، يقول: تقتله الفئة الباغية. قال فقال معاوية: ألا تُغْنى عنّا مَجْنُونَك يا عَمرو فما بالك مَعَنا؟ قال: إنّ أبى شكانى إلى رسول الله، – صلى الله عليه وسلم -، فقال: أطعْ أباكَ حَيًّا ولا تعصه، فأنا معكم ولستُ أقاتلُ.

[۱۲۲]. حدثنا علي بن حفص عن أبي معشر عن محمد بن عمارة بن خزيمة بن ثابت قال: ما زال جدي كافا سلاحه يوم صفين ويوم الجمل حتى قتل عمار، فلما قتل سل سيفه وقال: سمعت رسول اللَّه -صلى اللَّه عليه وسلم- يقول: “تقتل عمارا ‌الفئة ‌الباغية”، فقاتل حتى قتل.

[۱۲۳]. وقال أَبُو بَلْج عن عَمْرو بْن ميمون قَالَ: أحرق المشركون عمّار بْن ياسر بالنار، فكان الرسول صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يمّر به ويُمرّ يدَه على رأسه فيقول: «يَا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً على عمّار كما كُنْتِ على إبراهيم، تقتلك الفئة الباغية».

رواه ابن سعد، عن يحيى بْن حمّاد، أنبأ أَبُو عُوانة، عَنْهُ. وَقَالَ الْقَاسِمُ بْنُ الْفَضْلِ: ثنا عمرو بن مرة، عن سالم بن أَبِي الْجَعْدِ، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ قَالَ: أَقْبَلْتُ أَنَا، وَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ آخِذٌ بِيَدِي نَتَمَاشَى فِي الْبَطْحَاءِ حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى أَبِي عَمَّارٍ، وَعَمَّارٍ، وَأُمِّهِ، وَهُم يُعَذَّبُونَ، فَقَالَ يَاسِرٌ: الدَّهْرُ هَكَذَا، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «اصْبِرْ، اللَّهمّ اغْفِرْ لآل ياسر، وقد فعلت».

كذا رواه مُسْلِمُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، وَمُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، وَأَبُو قَطَنٍ عَمْرُو بْنُ الْهَيْثَمِ، عَنِ الْقَاسِمِ، وَهُوَ الْحَدَّانِيُّ ، وَرَوَاهُ مُعْتَمِرُ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنِ الْقَاسِمِ الْحَدَّانِيِّ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ، عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ. وَقَالَ هِشَامٌ الدَّسْتُوَائِيُّ: ثَنَا أَبُو الزُّبَيْرِ أَنّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرَّ بِآلِ عَمَّارٍ وَهُمْ يُعَذَّبُونَ، فَقَالَ: «أَبْشِرُوا آلَ عَمَّارٍ، فَإِنَّ مَوْعِدَكُمُ الْجَنَّةُ». مُرْسَلٌ.

وَقَالَ ابْنُ سِيرِينَ: لَقِيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَمَّارًا وَهُوَ يَبْكِي، فَجَعَلَ يَمْسَحُ عَنْ عَيْنَيْهِ وَيَقُولُ: «أَخَذَكَ الْكُفَّارُ فَغَطُّوكَ فِي النَّارِ، فَقُلْتُ كَذَا وَكَذَا، فَإِنْ عَادُوا فَقُلْ ذَاكَ لَهُمْ». قُلْتُ: حِينَ تَكَلَّمَ يَعْنِي بِالْكُفْرِ، فَرُخِّصَ لَهُ فِي ذَلِكَ لِأَنَّهُ مُكْرَهٌ.

[۱۲۴]. ۳۹۷- وَحَدَّثَنَا خَلَفُ بْنُ هِشَامٍ الْبَزَّازُ، ثنا أَبُو عَوَانَةَ، أنبأ أَبُو بَلْجٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُونٍ، قَالَ: ‌أَحْرَقَ ‌الْمُشْرِكُونَ ‌عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ بِالنَّارِ، فَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَمُرُّ بِهِ، فَيَمُرُّ يَدَهُ عَلَى رَأْسِهِ فَيَقُولُ: «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً» على عَمَّارٍ كَمَا كُنْتِ عَلَى إِبْرَاهِيمَ. تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَا عَمَّارُ.

[۱۲۵]. ۴۰۶۸۵ – حدثنا وكيع عن سفيان عن حبيب عن أبي البختري قال: لما كان يوم صفين واشتدت الحرب دعا عمار بشربة لبن فشربها، وقال: إن رسول اللَّه -ص- قال لي: “إن آخر شربة تشربها من الدنيا شربة لبن”.

[۱۲۶]. قال: أخبرنا وكيع بن الجرّاح قال: أخبرنا سفيان عن حبيب بن أبي ثابت عن أبى البَخْترى قال: قال عمّار يومَ صفّين: ائتُونى بشرْبة لَبَنٍ فإنّ رسول الله ص قال لي إنّ آخرَ شَرْبَة تَشْرَبها من الدنيا شربةُ لَبَنٍ. فأُتىَ بلبن فشربه ثمّ تقدّم فقُتل.

قال: أخبرنا الفضل بن دُكين أخبرنا سفيان عن حبيب بن أبي ثابت عن أبي البَخْتريّ قال: أُتى عمّار يومئذ بلَبَنٍ فضحك وقال: قال لي رسول الله ص إنّ آخِرَ شَرابٍ تشربُه لَبَنٌ حتَّى تموت.

[۱۲۷]. ۴۱۳- حَدَّثَنَا عَمْرٌو النَّاقِدُ، ثنا وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ، قَالَ: أَتَى عَمَّارٌ يَوْمَ صِفِّينَ بِلَبَنٍ، فَضَحِكَ وَقَالَ: [قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّ آخِرَ شَرَابٍ تَشْرَبُهُ حَتَّى تَمُوتَ شَرْبَةُ لَبَنٍ] ».

۴۱۴- حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِشَامِ بْنِ بَهْرَامَ، ثنا وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ حَبِيبٍ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ قَالَ: قَالَ عَمَّارٌ يوم صفّين: «ايتوني بِشَرْبَةِ لَبَنٍ، [فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: إِنَّ ‌آخِرَ ‌شَرْبَةٍ ‌تَشْرَبُهَا فِي الدُّنْيَا شَرْبَةُ لَبَنٍ] ». فَأَتَى بِلَبَنٍ، فَشَرِبَهُ. ثُمَّ قَاتَلَ حَتَّى قُتِلَ. رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ.

[۱۲۸]. حديث صحيح، وهذا إسناد ضعيف لانقطاعه، أبو البختري: وهو سعيد بن فيروز لم يدرك عمار بن ياسر، قال ابن سعد: يروي عن الصحابة، ولم يسمع من كبير أحد، وبقية رجاله ثقات رجال الشيخين. وكيع: هو ابن الجراح، وسفيان: هو الثوري.

وأخرجه ابن سعد ۳/۲۵۷، وابن أبي شيبة ۱۵/۳۰۲، وابن أبي عاصم في “الآحاد والمثاني” (۲۷۲) ، والبيهقي في “دلائل النبوة” ۶/۴۲۱ من طريق وكيع، بهذا الإسناد.

وأخرجه ابن سعد كذلك ۳/۲۵۷، والحاكم ۳/۳۸۹، والبيهقي في “الدلائل” ۲/۵۵۲ و۶/۴۲۱ من طرق عن سفيان الثوري، به، وصححه الحاكم على شرط الشيخين، ووافقه الذهبي! وفاتهما أن يعلاه بالانقطاع.

وأخرجه أبو يعلى (۱۶۲۶) ، وأبو نعيم في “الحلية” ۱/۱۴۱ من طريق خالد بن عبد الله- وهو الواسطي- عن عطاء بن السائب، عن ميسرة- وهو ابن يعقوب بن أبي جميلة- وأبو البختري، أن عماراً يوم صفين جعل يقاتل فلا يقتل، فيجيء إلى علي، فيقول: يا أمير المؤمنين، أليس هذا يوم كذا وكذا هو؟ فيقول: أذهب عنك. فقال ذلك مراراً، ثم أُتي بلبنٍ فَشرِبَهُ. فقال عمار: إن هذه لآخر شربة أشربها من الدنيا، ثم تقدم فقاتل حتى قتل.

قلنا: ميسرة أدرك عماراً، فقد كان صاحب راية علي، روى عنه جمع، وذكره ابن حبان في “الثقات”، إلا أن في طريقه خالد بن عبد الله الواسطي، وقد سمع من عطاء بعد الاختلاط.

وأخرجه بنحوه مطولَا ابن أبي عاصم في “الآحاد والمثاني” (۲۷۱) ، وأبو يعلى (۱۶۱۴) ، والبيهقي في “الدلائل” ۶/۴۲۱ من طريق الماجشون يعقوب ابن أبي سلمة، وابن سعد ۳/۲۵۸، والحاكم ۳/۳۸۵ من طريق عبد الله بن أبي عبيدة، كلاهما عن أبي عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر عن مولاة لعمار، هي- عند الحاكم وابن سعد- لؤلؤة مولاة أم الحكم بنت عمار بن ياسر، ولم نقع لها على ترجمة. وأبو عبيدة بن محمد بن عمار بن ياسر وثقه ابن معين وعبد الله بن أحمد، واختلف قول أبي حاتم فيه، قال مرة: منكر الحديث، وقال أخرى: صحيح الحديث.

وأخرجه البزار في “البحر الزخار” (۱۴۳۲) وهو في “كشف الأستار” (۲۶۹۱) (زوائد) من طريق عيسى بن مسلم: وهو أبو داود الأعمى، عن عبد الأعلى بن عامر الثعلبي، عن عبد الله بن شريك العامري، عن مسلم بن مخراق، عن مخراق مولى حذيفة، عن عمار نحوه.

قلنا: مخراق مولى حذيفة لم نجد له ترجمة، ومسلم بن مخراق ذكره المِزِّي تمييزاً، روى عنه جمع، وذكره ابن حبان في “الثقات”، وعيسى بن مسلم وعبد الأعلى بن عامر ضعيفان.

وأخرجه الحاكم ۳/۳۸۹- ومن طريقه البيهقي في “الدلائل” ۲/۵۵۲- من طريق حرملة بن يحيى، عن عبد الله بن وهب، عن إبراهيم بن سعد، عن أبيه، عن جده: وهو إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف، قال: سمعتُ عمار بن ياسر بصفين في اليوم الذي قتل فيه وهو ينادي: أزلفت الجنة، وزوجت الحور العين، اليوم نلقى حبيبنا محمداَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، عهد إليَّ أن آخر زادك من الدنيا ضيح من لبن.

قلنا: وهذا إسناد صحيح، رجاله ثقات رجال الشيخين غير حرملة بن يحيى، فقد أخرج له مسلم، وهو ثقة وقد أكثر الرواية عن ابن وهب، وانفرد عنه بأحاديث، ولا يضره ذلك، فقد قال ابن عدي: وقد تبحرت حديث حرملة وفتشته الكثير، فلم أجد فيه ما يجب أن يضعف من أجله، ورجل يكون حديث ابن وهب كله عنده، فليس ببعيد إن يغرب على غيره كتباً ونسخاً.

قلنا: وبهذا الإسناد يصح الحديث، وقد صححه الحاكم ووافقه الذهبي إلا أنهما قالا: على شرط الشيخين! وفاتهما أن حرملة لم يرو له سوى مسلم.

[۱۲۹]. ويروى من وجوه، عَنْ حَبِيب بْن أَبِي ثَابِت، عَنِ ابْن عُمَر أَنَّهُ قَالَ: مَا آسى على شيء إلا أني لم أقاتل مع على الفئة الباغية. وقال الشَّعْبِيّ: ‌مَا ‌مات ‌مسروق ‌حتى تاب إلى الله عن تخلّفه عن القتال مع علي. ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذكرناها فِي موضعها.

[۱۳۰]. وَقَالَ أَبُو عُمَرَ: رَوَى مِنْ وُجُوهٍ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، أَنَّهُ قَالَ: ” مَا آمَنُ عَلَى شَيْءٍ إِلا أَنِّي لَمْ أُقَاتِلْ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْفِئَةَ الْبَاغِيَةَ “. وقَالَ الشَّعْبِيّ: ‌ما ‌مات ‌مسروق ‌حتَّى تاب إِلَى اللَّه تَعَالى من تخلفه عَنِ القتال مَعَ عليّ.

[۱۳۱]. حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ مُوسَى قَالَ: نا عِيسَى بْنُ شَاذَانَ قَالَ: نا يَحْيَى بْنُ قَزَعَةَ، مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ، كُوفِيُّ الْأَصْلِ قَالَ: نا عُمَرُ بْنُ أَبِي عَائِشَةَ الْمَدَنِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ مِسْمَارٍ يَعْنِي مُهَاجِرًا مَوْلَى آلِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ يُذْكَرُ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصِ، أَنَّ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ قَالَ: لِسَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ: مَا لَكَ لَا تَخْرُجُ مَعَ عَلِيٍّ، أَمَا سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِي يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ ‌مُرُوقَ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِيَّةِ، يَقْتُلُهُمْ ‌عَلِيُّ ‌بْنُ ‌أَبِي ‌طَالِبٍ، قَالَهَا ثَلَاثَ مِرَارٍ» قَالَ: إِي وَاللَّهِ، لَقَدْ سَمِعَتْهُ «وَلَكِنِّي أَحْبَبْتُ الْعُزْلَةَ حَتَّى أَجِدَ سَيْفًا يَقْطَعُ الْكَافِرَ، وَيَنْبُو عَنِ الْمُؤْمِنِ.

[۱۳۲]. وَأَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ فِي الْأَوْسَطِ مِنْ طَرِيقِ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ قَالَ ‌عَمَّارٌ لِسَعْدٍ أَمَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ يَخْرُجُ أَقْوَامٌ مِنْ أُمَّتِي يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ ‌مُرُوقَ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِيَّةِ يَقْتُلُهُمْ ‌عَلِيُّ ‌بْنُ ‌أَبِي ‌طَالِبٍ قَالَ إِي وَاللَّهِ.

[۱۳۳]. فقط از باب نمونه اشاره می‌کنیم که در صحيح مسلم، ج۳، ص۱۱۳ ، ۴ روایت زیر پیای آمده است:

۱۵۰ – (۱۰۶۵) حَدَّثَنَا ‌شَيْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ ، حَدَّثَنَا ‌الْقَاسِمُ – وَهُوَ ابْنُ الْفَضْلِ الْحُدَّانِيُّ – حَدَّثَنَا ‌أَبُو نَضْرَةَ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: « تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ»

۱۵۱ – (۱۰۶۵) حَدَّثَنَا ‌أَبُو الرَّبِيعِ الزَّهْرَانِيُّ، ‌وَقُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ ، قَالَ قُتَيْبَةُ: حَدَّثَنَا ‌أَبُو عَوَانَةَ ، عَنْ ‌قَتَادَةَ ، عَنْ ‌أَبِي نَضْرَةَ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: « تَكُونُ فِي أُمَّتِي فِرْقَتَانِ، فَتَخْرُجُ مِنْ بَيْنِهِمَا مَارِقَةٌ يَلِي قَتْلَهُمْ أَوْلَاهُمْ بِالْحَقِّ »

۱۵۲ – (۱۰۶۵) حَدَّثَنَا ‌مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى ، حَدَّثَنَا ‌عَبْدُ الْأَعْلَى ، حَدَّثَنَا ‌دَاوُدُ ، عَنْ ‌أَبِي نَضْرَةَ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: « تَمْرُقُ مَارِقَةٌ فِي فُرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ فَيَلِي قَتْلَهُمْ أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ »

۱۵۳ – (۱۰۶۵) حَدَّثَنِي ‌عُبَيْدُ اللهِ الْقَوَارِيرِيُّ ، حَدَّثَنَا ‌مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ الزُّبَيْرِ ، حَدَّثَنَا ‌سُفْيَانُ ، عَنْ ‌حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ ، عَنِ ‌الضَّحَّاكِ الْمِشْرَقِيِّ ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَدِيثٍ ذَكَرَ فِيهِ: « قَوْمًا يَخْرُجُونَ عَلَى فُرْقَةٍ مُخْتَلِفَةٍ يَقْتُلُهُمْ أَقْرَبُ الطَّائِفَتَيْنِ مِنَ الْحَقِّ »

و نسائي در السنن الكبرى (ج۷، ص۴۶۹-۴۷۱) (که یکی دیگر از صحاح سته اهل سنت است) بابی باز کرده با عنوان «‌‌ذِكْرُ قَوْلِ النَّبِيِّ ص: تَمْرُقُ مَارِقَةٌ مِنَ النَّاسِ سَيَلِي قَتْلَهُمْ أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ» و در آنجا این ۶ روایت را آورده است:

۸۵۰۱ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا دَاوُدُ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ: «تَمْرُقُ مَارِقَةٌ مِنَ النَّاسِ سَيَلِي قَتْلَهُمْ أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ»

۸۵۰۲ – أَخْبَرَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَبِي نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: «سَتَكُونُ أُمَّتِي فِرْقَتَيْنِ، فَتَخْرُجُ مِنْ بَيْنَهُمَا مَارِقَةٌ يَلِي قَتْلَهَا أَوْلَاهُمَا بِالْحَقِّ»

۸۵۰۳ – أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا عَوْفٌ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: «تَفْتَرِقُ أُمَّتِي فِرْقَتَيْنِ يَمْرُقُ بَيْنَهُمَا مَارِقَةٌ تَقْتُلُهُمْ أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ»

۸۵۰۴ – أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ عُبَيْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو الْغَيْلَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا بَهْزٌ، عَنِ الْقَاسِمِ وَهُوَ ابْنُ الْفَضْلِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ: «تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فِرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ تَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ»

۸۵۰۵ – أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُعْتَمِرُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نَضْرَةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ نَبِيِّ اللهِ ص أَنَّهُ ذَكَرَ نَاسًا فِي أُمَّتِهِ يَخْرُجُونَ فِي فِرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ، سِيمَاهُمُ التَّحْلِيقُ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، هُمْ مِنْ شَرِّ الْخَلْقِ أَوْ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ، تَقْتُلُهُمْ أَدْنَى الطَّائِفَتَيْنِ إِلَى الْحَقِّ ” قَالَ: وَقَالَ كَلِمَةً أُخْرَى قُلْتُ بَيْنِي وَبَيْنَهُ: مَا هِيَ؟ قَالَ: «وَأَنْتُمْ قَتَلْتُمُوهُمْ يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ»

۸۵۰۶ – أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ وَاصِلِ بْنِ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَاضِرُ بْنُ الْمُوَرِّعِ قَالَ: حَدَّثَنَا الْأَجْلَحُ، عَنْ حَبِيبٍ، أَنَّهُ سَمِعَ الضَّحَّاكَ الْمَشْرِقِيَّ، يُحَدِّثُهُمْ وَمَعَهُمْ سَعِيدُ بْنُ جُبَيْرٍ وَمَيْمُونُ بْنُ أَبِي شَبِيبٍ وَأَبُو الْبَخْتَرِيِّ وَأَبُو صَالِحٍ، وَذَرٌّ الْهَمْدَانِيُّ وَالْحَسَنُ الْعُرَنِيُّ، أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ يَرْوِي عَنْ رَسُولِ اللهِ ص فِي «قَوْمٍ يَخْرُجُونَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ، فَذَكَرَ مِنْ صَلَاتِهِمْ، وَزَكَاتِهِمْ، وَصَوْمِهِمْ يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لَا يُجَاوِزُ الْقُرْآنُ تَرَاقِيَهُمْ يَخْرُجُونَ فِي فِرْقَةٍ مِنَ النَّاسِ، يُقَاتِلُهُمْ أَقْرَبُ النَّاسِ إِلَى الْحَقِّ»

[۱۳۴] مثلا در السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۳۹ آمده است:

۹۰۷ – ثنا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ الصُّدَائِيُّ، ثنا أَبِي، عَنْ فِطْرٍ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيِّ، عَنْ عَلْقَمَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، يَوْمَ النَّهْرَوَانِ يَقُولُ: «أُمِرْتُ بِقِتَالِ الْمَارِقِينَ، وَهَؤُلَاءِ الْمَارِقُونَ».

[۱۳۵]. مثلا در السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۱ آمده است

۹۱۱ – حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ إِدْرِيسَ، حَدَّثَنَا حُدَيْجٌ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ، قَالَ: سَأَلْتُ عَلِيًّا عَنِ الْخَوَارِجِ، قَالَ: جَاءَ ذُو الثُّدَيَّةِ الْمَخْدَجِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يَقْسِمُ فَقَالَ: كَيْفَ تَقْسِمُ، وَاللَّهِ مَا تَعْدِلُ؟ فَقَالَ: «مَنْ يَعْدِلُ؟» قَالَ: فَهَمَّ بِهِ أَصْحَابُهُ، فَقَالَ: «دَعُوهُ، سَيَكْفِيكُمُوهُ غَيْرُكُمْ، يُقْتَلُ فِي الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، قِتَالُهُمْ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ»

و بسیاری از بزرگان اهل سنت مانند ماوردی (الحاوي الكبير، ج۱۳، ۱۰۴) و به تبع وی رویانی (بحر المذهب، ج۱۲، ص۳۸۲) که هر دو از بزرگان مذهب شافعی هستند چنین تطبیق کرده‌اند:

… فَرَجَعَ بَعْضُهُمْ وَبَقِيَ مِنْهُمْ نَحْوُ أَرْبَعَةِ آلَافٍ لَمْ يَرْجِعُوا، فَعَادَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَأَخْبَرَهُ، فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ: سِيرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ تَعَالَى إِلَيْهِمْ، فَلَنْ يُفْلِتَ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ، وَلَنْ يُقْتَلَ مِنْكُمْ عَشَرَةٌ، فَسَارُوا مَعَهُ إِلَيْهِمْ فَقَتَلَهُمْ، وَأَفْلَتَ مِنْهُمْ ثَمَانِيَةٌ، وَقُتِلَ مِنْ أَصْحَابِ عَلِيٍّ تِسْعَةٌ، وَقَالَ: اطْلُبُوا لِي ذَا الثَّدِيَّةِ. فَرَأَوْهُ قَتِيلًا بَيْنَهُمْ، فَكَبَّرَ عَلِيٌّ وَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَ وَعْدَ رَسُولِهِ إِذْ قَالَ لِي: ‌تُقَاتِلُكَ ‌الْفِئَةُ ‌الْبَاغِيَةُ فِيهِمْ ذُو الثَّدِيَّةِ. فَهَذِهِ سِيرَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِيهِمْ.

[۱۳۶]. برای مروری بر مهمترین مضامینی که در این احادیث آمده شاید مرور ۱۵ صفحه از کتاب السنة لابن أبي عاصم که از منابع معتبر اهل سنت است و در قرن سوم (م۲۷۸) تالیف شده جالب باشد که در اینجا اهم آنها تقدیم می‌شود:

کتاب السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۳۹

۹۰۸ – ثنا أَبُو بَكْرٍ، ثنا عَلِيُّ بْنُ مُسْهِرٍ، عَنِ الشَّيْبَانِيِّ، عَنْ يَسِيرِ بْنِ عَمْرٍو، قَالَ: سَأَلْتُ سَهْلَ بْنَ حُنَيْفٍ: هَلْ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَذْكُرُ هَؤُلَاءِ الْخَوَارِجِ؟ قَالَ: سَمِعْتُهُ وَأَشَارَ نَحْوَ الْمَشْرِقِ: «يَخْرُجُ مِنْهُ قَوْمٌ يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ بِأَلْسِنَتِهِمْ لَا يَعْدُو تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۰

۹۱۰ – حَدَّثَنَا أَيُّوبُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو سُلَيْمَانَ الْوَزَّانُ، حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ، عَنِ الْجَرَّاحِ بْنِ مَلِيحٍ، حَدَّثَنِي أَبُو سُفْيَانَ الثَّوْرِيُّ، عَنِ ابْنِ أَبِي نُعْمٍ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ: أَتَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِذَهَبَةٍ وَتُرْبَتِهَا، وَكَانَ بَعَثَهُ مُصَدِّقًا إِلَى الْيَمَنِ، فَقَالَ: ” أَقْسِمْهَا بَيْنَ أَرْبَعَةٍ: بَيْنَ الْأَقْرَعَ بْنَ حَابِسٍ، وَزِيدٍ الطَّائِيِّ، وَعُيَيْنَةَ بْنِ حِصْنٍ الْفَزَارِيِّ، وَعَلْقَمَةَ بْنِ عُلَاثَةَ الْعَامِرِيِّ. فَقَامَ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَيْنَيْنِ، نَاتِئُ الْجَبِينِ، مُشْرِفُ الْجَبْهَةِ، مَحْلُوقٌ، فَقَالَ: وَاللَّهِ مَا عَدَلْتَ؟ فَقَالَ: «وَيْلَكَ مَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَعْدِلْ؟ إِنَّمَا أَتَأَلَّفُهُمْ.» فَأَقْبَلُوا عَلَيْهِ لِيَقْتُلُوهُ فَقَالَ: «اتْرُكُوهُ، فَإِنَّهُ مِنْ ضِئْضِئِ هَذَا، أَوْ مِنْ صِئْصِئِ هَذَا، قَوْمٌ يَخْرُجُونَ فِي آخِرِ الزَّمَانِ، يَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ، وَيَتْرُكُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ، لَئِنْ أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۱

۹۱۱ – حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ إِدْرِيسَ، حَدَّثَنَا حُدَيْجٌ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ سُوَيْدِ بْنِ غَفَلَةَ، قَالَ: سَأَلْتُ عَلِيًّا عَنِ الْخَوَارِجِ، قَالَ: جَاءَ ذُو الثُّدَيَّةِ الْمَخْدَجِيُّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَهُوَ يَقْسِمُ فَقَالَ: كَيْفَ تَقْسِمُ، وَاللَّهِ مَا تَعْدِلُ؟ فَقَالَ: «مَنْ يَعْدِلُ؟» قَالَ: فَهَمَّ بِهِ أَصْحَابُهُ، فَقَالَ: «دَعُوهُ، سَيَكْفِيكُمُوهُ غَيْرُكُمْ، يُقْتَلُ فِي الْفِئَةِ الْبَاغِيَةِ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، قِتَالُهُمْ حَقٌّ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۲

۹۱۲ – حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى، ثنا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِيُّ، حَدَّثَنَا أَيُّوبُ، ح وَأَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، ثنا إِسْمَاعِيلُ ابْنُ عُلَيَّةَ، عَنْ أَيُّوبَ، عَنْ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَبِيْدَةَ، أَنَّ عَلِيًّا ذَكَرَ الْخَوَارِجَ فَقَالَ: «إِنَّ فِيهِمْ رَجُلًا مُخْدَجَ الْيَدِ، أَوْ مَثْدُونَ الْيَدِ، لَوْلَا أَنْ تَبْطَرُوا لَحَدَّثْتُكُمْ مَا وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ يَقْتُلُونَهُمْ عَلَى لِسَانِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ» قَالَ عُبَيْدَةُ: فَقُلْتُ: أَنْتَ سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ قَالَ: إِي وَرَبِّ الْكَعْبَةِ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا. زَادَ عَبْدُ الْوَهَّابِ: «فِيهِمْ رَجُلٌ مُخْدَجُ أَوْ مَثْدُونُ الْيَدِ». قَالَ مُحَمَّدٌ: فَطُلِبَ ذَلِكَ بَعْدُ، فَوُجِدَ فِي الْقَتْلَى عِنْدَ أَحَدِ مَنْكِبَيْهِ كَهَيْئَةِ الثُّدِيِّ عَلَيْهِ شَعَرَاتٌ

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۲

۹۱۳ – ثنا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ كُلَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ عَلِيٍّ وَهُوَ فِي بَعْضِ أَمْرِ النَّاسِ، إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ عَلَيْهِ بَعْضُ ثِيَابِ السَّفَرِ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَشَغَلَ عَلِيًّا مَا كَانَ فِيهِ مِنْ أَمْرِ النَّاسِ. قَالَ أَبِي: فَقُلْتُ لَهُ: مَا شَأْنُكَ؟ قَالَ: كُنْتُ حَاجًّا أَوْ مُعْتَمِرًا – قَالَ أَبِي: لَا أَدْرِي أَيَّ ذَلِكَ – فَمَرَرْتُ عَلَى عَائِشَةَ، فَقَالَتْ لِي، وَسَأَلَتْنِي عَنْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ الَّذِينَ خَرَجُوا فِيكُمْ يُقَالُ لَهُمُ الْحَرُورِيَّةُ؟ قَالَ: قُلْتُ: فِي مَكَانٍ يُقَالُ لَهُ: حَرُورَاءُ، فَسُمُّوا بِذَلِكَ الْحَرُورِيَّةَ، فَقَالَ: طُوبَى لِمَنْ شَهِدَ هَلَكَتَهُمْ. فَقَالَتْ: أَمَا وَاللَّهِ لَوْ سَأَلْتَ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَخَبَّرَكُمْ خَبَرَهُمْ. ثُمَّ جِئْتُ أَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِكَ، قَالَ: وَقَدْ فَرَغَ عَلِيٌّ، فَقَالَ: أَيْنَ السَّائِلُ؟ فَقَامَ إِلَيْهِ، فَقَصَّ عَلَيْهِ مِثْلَ مَا قَصَّ عَلَيْنَا، فَأَهَلَّ وَكَبَّرَ، ثُمَّ أَهَلَّ وَكَبَّرَ، ثُمَّ قَالَ: إِنِّي دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَعِنْدَهُ عَائِشَةُ، فَقَالَ: «كَيْفَ أَنْتَ وَقَوْمٌ كَذَا وَكَذَا؟» فَقُلْتُ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: ثُمَّ أَشَارَ بِيَدِهِ فَقَالَ: «قَوْمٌ يَخْرُجُونَ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، فِيهِمْ رَجُلٌ مُخْدَجُ الْيَدِ كَأَنَّهَا ثَدْيٌ حَبَشِيَّةٌ» أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ هَلْ أَخْبَرْتُكُمْ أَنَّهُ فِيهِمْ فَأَتَيْتُمُونِي فَأَخْبَرْتُمُونِي أَنَّهُ لَيْسَ فِيهِمْ، فَحَلَفْتُ لَكُمْ أَنَّهُ فِيهِمْ، فَأَتَيْتُمُونِي تَسْتَحْيُونَهُ كَمَا نَعَتُّ لَكُمْ؟ قَالُوا: نَعَمْ. فَأَهَلَّ وَكَبَّرَ، وَقَالَ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۴

۹۱۵ – حَدَّثَنَا وَهْبُ بْنُ بَقِيَّةَ، ثنا عُمَرُ بْنُ يُونُسَ، ثنا عِكْرِمَةُ بْنُ عَمَّارٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ شُمَيْخٍ الْغَيْلَانِيِّ، قَالَ: كُنْتُ أَحْبَبْتُ نَجْدَةَ الْحَرُورِيِّ وَأَحَبَّنِي، حَتَّى كَانَ يَقُولُ عَلَى الْمِنْبَرِ: يَا بَنِي غَيْلَانَ، أَعَجِزْتُمُونِي أَنْ تَكُونُوا مِثْلَ عَاصِمِ بْنِ شُمَيْخٍ. قَالَ: ثُمَّ خَرَجْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ، فَحَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ فِي عَشَرَةٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِمَّنِ ارْتَضَى، فِي بَيْتِي هَذَا أَنَّ عَلِيًّا قَالَ: الْتَمِسُوا لِيَ الْعَلَامَةَ الَّتِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ. فَإِنِّي لَمْ أَكْذِبْ، وَلَنْ أُكْذَبَ، فَجِيءَ بِذِي الثُّدَيَّةِ، فَحُمِلَ عَلَى فَرَسٍ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ حِينَ رَأَى عَلَامَةَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيهِمْ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۴

۹۱۶ – حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ حُمَيْدٍ، ثنا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي غَنِيَّةَ، عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَبِي سُلَيْمَانَ، عَنْ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ، قَالَ: لَمَّا خَرَجَتِ الْخَوَارِجُ بِالنَّهْرَوَانِ، قَامَ عَلِيٌّ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي أَصْحَابِهِ، فَقَالَ : إِنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ خُلِّفُوا فِي كَذَا وَالْمَالِ، وَإِنِّي مُخْرِجٌ النَّاسَ، وَهُمْ أَدْنَى الْعَدُوِّ إِلَيْكُمْ، فَكَيْفَ تَسِيرُونَ إِلَى عَدُوِّكُمْ، وَأَنَا أَخَافُ أَنْ يَخْلُفَكُمْ هَؤُلَاءِ بِأَعْقَابِكُمْ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «يَخْرُجُ خَارِجَةٌ مِنْ أُمَّتِي، لَيْسَ صَلَوَاتُكُمْ إِلَى صَلَوَاتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صِيَامُكُمْ إِلَى صِيَامِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا قِرَاءَتُكُمْ إِلَى قِرَاءَتِهِمْ بِشَيْءٍ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَرَوْنَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ، لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، وَآيَةُ ذَلِكَ أَنَّ فِيهِمْ رَجُلًا لَهُ عَضُدٌ لَيْسَ لَهَا ذِرَاعٌ، عَلَيْهَا مِثْلُ حَلَمَةِ الثُّدِيِّ عَلَيْهَا شَعَرَاتٌ بِيضٌ» ، لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِي يَسِيرُونَ إِلَيْهِمْ مَا قَضَى اللَّهُ لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، مَا نَكَلُوا عَنِ الْعَمَلِ، فَسِيرُوا عَلَى اسْمِ اللَّهِ، وَاللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ تَكُونُوا هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ. قَالَ أَبُو سُلَيْمَانَ زَيْدُ بْنُ وَهْبٍ: فَيُسَيِّرُنَا مَنْزِلًا مَنْزِلًا، حَتَّى قَالَ: أَحَدُنَا عَلَى قَنْطَرَةِ الدَّارَيْنِ. فَلَمَّا الْتَقَيْنَا قَامَ فِيهِمْ أَمِيرُهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ الرَّاسِبِيُّ، فَقَالَ: أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ، أَلَا لَمَا أَلْقَيْتُمْ سِلَاحَكُمْ، وَانْتَزَعْتُمُ السُّيُوفَ مِنْ جُفُونِهَا، ثُمَّ حَمَلْتُمْ حَمَلَةً وَاحِدَةً. قَالَ: فَشَجَرَهُمُ النَّاسُ بِرِمَاحِهِمْ، فَقُتِلُوا وَبَعْضُهُمْ قَرِيبٌ مِنْ بَعْضٍ، مَا أُصِيبَ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ، وَقَدْ كَانَتْ فِيهِمْ جِرَاحٌ. فَقَالَ عَلِيٌّ: الْتَمِسُوا هَذَا الرَّجُلَ. فَالْتَمَسُوهُ فَلَمْ يَجِدُوهُ. فَقَامَ عَلِيٌّ وَإِنَّا لَنَرَى عَلَى وَجْهِهِ كَآبَةً، حَتَّى أَتَى عَلَى كَتِيبَةٍ مِنَ النَّاسِ قَدْ رَكِبَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ، فَأَمَرَ بِهِمْ، فَفُرِّجُوا يَمِينًا وَشِمَالًا، فَوَجَدُوهُ مِمَّا يَلِي الْأَرْضَ مِنْهُمْ، فَقَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ، صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ. فَقَامَ إِلَيْهِ عُبَيْدَةُ السَّلَمَانِيُّ فَقَالَ: آللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَأَنْتَ سَمِعْتَ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَقَالَ: إِي وَاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَأَنَا سَمِعْتُ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ ذَلِكَ ثَلَاثًا، كُلُّ ذَلِكَ يَحْلِفُ

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۶

۹۱۷ – حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْفُرَاتِ الرَّازِيُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَبِي سُلَيْمَانَ، حَدَّثَنَا سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلٍ، حَدَّثَنِي زَيْدُ بْنُ وَهْبٍ، أَنَّهُ كَانَ فِي الْجَيْشِ الَّذِينَ خَرَجُوا مَعَ عَلِيٍّ، الَّذِينَ سَارُوا إِلَى الْخَوَارِجِ، فَقَالَ عَلِيٌّ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّهُ سَيَخْرُجُ مِنْ أُمَّتِي قَوْمٌ يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَيْسَ قِرَاءَتُكُمْ إِلَى قِرَاءَتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صَلَوَاتُكُمْ إِلَى صَلَوَاتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صِيَامُكُمْ إِلَى صِيَامِهِمْ بِشَيْءٍ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَرَوْنَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ، لَا يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ مُرُوقَ السَّهْمِ مِنَ الرَّمِيَّةِ». لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِينَ يُصِيبُونَ مَا لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، لَاتَّكَلُوا عَنِ الْعَمَلِ، وَآيَةُ ذَلِكَ أَنْ فِيهِمْ رَجُلًا لَهُ عَضُدٌ لَيْسَ لَهُ ذِرَاعٌ، عَلَى عَضُدِهِ مِثْلُ حَلَمَةِ الْمَرْأَةِ، عَلَى رَأْسِهِ شَعَرَاتٌ بِيضٌ، فَتَذْهَبُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَأَهْلِ الشَّامِ وَتَتْرُكُونَ هَؤُلَاءِ يَخْلُفُونَكُمْ فِي أَمْوَالِكُمْ وَذَرَارِيِّكُمْ. وَاللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونُوا هَؤُلَاءَ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ سَفَكُوا الدَّمَ الْحَرَامَ، وَأَغَارُوا عَلَى سَرْحِ النَّاسِ، فَسِيرُوا بِسْمِ اللَّهِ. قَالَ سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلٍ: فَنَزَّلَنِي زَيْدٌ مَنْزِلًا مَنْزِلًا، حَتَّى مَرَرْنَا عَلَى قَنْطَرَةٍ، وَلَقِيَنَا الْخَوَارِجَ، فَلَقِيَهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، وَقَالَ: أَلْقُوا الرِّمَاحَ، وَسُلُّوا السُّيُوفَ، فَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يُنَاشِدُوكُمْ كَمَا نَاشَدُوكُمْ يَوْمَ حَرُورَاءَ، فَرَجَعُوا وَسَلُّوا السُّيُوفَ، وَشَجَرَهُمُ النَّاسُ بِرِمَاحِهِمْ، حَتَّى قُتِلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ. قَالَ: وَلَمْ يُصَبْ يَوْمَئِذٍ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُلَانِ. قَالَ: فَقَالَ عَلِيٌّ: اطْلُبُوا الْمُخْدَجَ. فَطَلَبُوهُ فَلَمْ يَجِدُوهُ. فَقَامَ عَلِيٌّ بِنَفْسِهِ، حَتَّى أَتَى قَوْمًا قُتِلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ: أَخِّرُوهُمْ. فَوَجَدُوهُ مِمَّا يَلِي الْأَرْضَ. فَكَبَّرَ وَقَالَ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَقَامَ إِلَيْهِ عُبَيْدَةُ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، آللَّهِ لَسَمِعْتَ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ فَقَالَ: إِي وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ. قَالَ: فَاسْتَحْلَفَهُ ثَلَاثًا، كُلُّ ذَلِكَ يَحْلِفُ لَهُ

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۷

۹۱۹ – حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَارِثِ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ، حَدَّثَنَا أَبِي، ثنا سُوَيْدٌ الْعِجْلِيُّ صَاحِبُ الْقَصَبِ، ثنا أَبُو مُؤْمِنٍ الْوَاثِلِيُّ، قَالَ: شَهِدْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ حِينَ قَتَلَ الْحَرُورِيَّةَ، فَقَالَ: ” انْظُرُوا فِي الْقَتْلَى رَجُلًا يَدُهُ كَأَنَّهَا ثَدْيُ الْمَرْأَةِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَخْبَرَنِي أَنِّي صَاحِبُهُ. فَقَلَبُوا الْقَتْلَى، فَلَمْ يَجِدُوهُ. قَالَ: فَقَالَ لَهُمْ عَلِيٌّ: انْظُرُوا. قَالَ: وَتَحْتَ نَخْلَةٍ سَبْعَةُ نَفَرٍ، فَقَلَبُوا فَنَظَرُوا، فَإِذَا هُوَ فِيهِ، فَرَأَيْتُ جِيءَ بِهِ فِي رِجْلِهِ حَبْلٌ أَسْوَدٌ أُلْقِيَ بَيْنَ يَدَيْهِ. فَخَرَّ عَلِيٌّ سَاجِدًا وَقَالَ: أَبْشِرُوا قَتْلَاكُمْ فِي الْجَنَّةِ، وَقَتْلَاهُمْ فِي النَّارِ “»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۸

۹۲۰ – ثنا ابْنُ أَبِي عُمَرَ، ثنا سُفْيَانُ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ أَبِي الْعَبَّاسِ، سَمِعَ أَبَا الطُّفَيْلِ، يُحَدِّثُ عَنْ بَكْرِ بْنِ قِرْوَاشٍ، عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: ذَكَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَا الثُّدَيَّةِ، فَقَالَ: ” شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ، رَاعِي الْخَيْلِ، أَوْ رَاعِي الْجَبَلِ، يَحْتَدِرُهُ رَجُلٌ مِنْ بَجِيلَةَ يُقَالُ لَهُ: الْأَشْهَبُ، أَوِ ابْنُ الْأَشْهَبِ، عَلَامَتُهُ فِي قَوْمِهِ ظُلْمَةٌ “. قَالَ سُفْيَانُ: أَخْبَرَنِي عَمَّارٌ الدُّهْنِيُّ: فَاحْتَدَرَهُ رَجُلٌ مِنَّا يُقَالُ لَهُ الْأَشْهَبُ، أَوِ ابْنُ الْأَشْهَبِ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۴۹

۹۲۳ – حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ، ثنا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، ثنا يَزِيدُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ رَاشِدٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، وَالضَّحَّاكِ بْنِ قَيْسٍ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقْسِمُ مَغَانِمَ حُنَيْنٍ، فَأَتَاهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ، يُقَالُ لَهُ: ذُو الْخُوَيْصِرَةِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ اعْدِلْ فَقَالَ لَهُ: «خِبْتَ وَخَسِرْتَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ». ثُمَّ قَالَ عُمَرُ: دَعْنِي أَقْتُلْهُ. فَقَالَ: «إِنَّ لِهَذَا أَصْحَابًا يَخْرُجُونَ عِنْدَ اخْتِلَافٍ فِي النَّاسِ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، وَآيَتُهُمْ رَجُلٌ مِنْهُمْ كَأَنَّ يَدَهُ ثَدْيُ الْمَرْأَةِ، وَكَأَنَّهَا بِضْعَةٌ تَدَرْدَرُ» قَالَ: فَقَالَ أَبُو سَعِيدٍ: سَمِعَ أُذُنَيَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَبَصُرَ عَيْنِي مَعَ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، حِينَ قَتَلَهُمْ، ثُمَّ اسْتَخْرَجَهُ حَتَّى نَظَرْتُ إِلَيْهِ

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۵۰

۹۲۴ – ثنا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ، ثنا عَبْدُ الْحَمِيدِ بْنُ أَبِي الْعِشْرِينَ، عَنِ الْأَوْزَاعِيِّ، حَدَّثَنِي الزُّهْرِيُّ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، وَالضَّحَّاكِ بْنِ قَيْسٍ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ يَوْمٍ يَقْسِمُ قَسْمًا، فَقَالَ لَهُ ذُو الْخُوَيْصِرَةِ رَجُلٌ مِنْ بَنِي تَمِيمٍ: يَا رَسُولَ اللَّهِ اعْدِلْ قَالَ: «وَيْحَكَ، وَمَنْ يَعْدِلُ إِذَا لَمْ أَعْدِلْ؟». فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي، ائْذَنْ لِي فَلِأَضْرِبَ عُنُقَهُ. فَقَالَ: «لَا، إِنَّ لَهُ أَصْحَابًا يَحْقِرُ أَحَدُكُمْ صَلَاتَهُ عِنْدَ صَلَاتِهِمْ، وَصِيَامَهُ مَعَ صِيَامِهِمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، يَنْظُرُ إِلَى نَصْلِهِ فَلَا يُوجَدُ شَيْءٌ، ثُمَّ يَنْظُرُ فَوْقَهُ فَلَا يُوجَدُ شَيْءٌ، سَبَقَ الْفَرْثَ وَالدَّمَ، يَخْرُجُونَ عَلَى حِينِ فَتْرَةٍ مِنَ النَّاسِ، آيَتُهُمْ رَجُلٌ أَدْعَجُ إِحْدَى يَدَيْهِ مِثْلُ ثَدْيِ الْمَرْأَةِ، أَوْ كَالْبَضْعَةِ تَدَرْدَرُ» وَقَالَ أَبُو سَعِيدٍ: أَشْهَدُ لَسَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَأَشْهَدُ أَنِّي كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ حِينَ قَتَلَهُمْ، فَالْتُمِسَ فِي الْقَتْلَى، فَأُتِيَ بِهِ عَلَى النَّعْتِ الَّذِي نَعَتَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ

۹۲۵ – ثنا ابْنُ أَبِي عُمَرَ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُعَاذٍ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ نَحْوَهُ، وَقَالَ: «وَآيَتُهُمْ رَجُلٌ أَسْوَدُ إِحْدَى يَدَيْهِ مِثْلُ ثَدْيِ الْمَرْأَةِ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۵۲

۹۲۷ – حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ، ثنا عَفَّانُ، ثنا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ، عَنْ بِلَالِ بْنِ بُقْطُرٍ، عَنْ أَبِي بَكْرَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُتِيَ بِدَنَانِيرَ، فَقَسَمَهَا، فَكُلَّمَا قَبَضَ قَبْضَةً نَظَرَ عَنْ يَمِينِهِ كَأَنَّهُ يُؤَامِرُ أَحَدًا. وَقَالَ حَمَّادٌ: وَعِنْدَهُ رَجُلٌ أَسْوَدُ مَطْمُومُ الشَّعْرِ، عَلَيْهِ ثَوْبَانِ أَبْيَضَانِ، بَيْنَ عَيْنَيْهِ أَثَرُ السُّجُودِ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ مَا عَدَلْتَ مُنْذُ الْيَوْمِ فِي الْقِسْمَةِ، قَالَ: فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ: «مَنْ يَعْدِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدِي؟». فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَا نَقْتُلُهُ؟ قَالَ: «لَا، إِنَّ هَذَا وَأَصْحَابَهُ يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لَا يَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ بِشَيْءٍ»

السنة لابن أبي عاصم، ج۲، ص۴۵۲

۹۲۸ – حَدَّثَنَا أَبُو حَاتِمٍ، ثنا أَصْبُغُ بْنُ الْفَرَجِ، ثنا ابْنُ وَهْبٍ، ثنا عَمْرُو بْنُ الْحَارِثِ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْأَشَجِّ، عَنْ بُسْرِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ، أَنَّ الْحَرُورِيَّةَ هَاجَتْ وَهُوَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالُوا: لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ. فَقَالَ عَلِيٌّ: كَلِمَةُ حَقٍّ أُرِيدَ بِهَا بَاطِلٌ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَصَفَ نَاسًا وَأَشَارَ إِلَى خَلْفِهِ: «مِنْ أَبْغَضِ خَلْقِ اللَّهِ إِلَيْهِ، فِيهِمْ أَسْوَدُ إِحْدَى يَدَيْهِ طُبْيُ شَاةٍ، أَوْ حَلَمَةُ ثَدْيٍ» قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: وَأَنَا حَاضِرٌ ذَلِكَ مِنْ أُمُورِهِمْ، وَقَوْلَ عَلِيٍّ فِيهِمْ

[۱۳۷]. ۱۴۸ – (۱۰۶۴) حَدَّثَنِي ‌أَبُو الطَّاهِرِ، أَخْبَرَنَا ‌عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي ‌يُونُسُ، عَنِ ‌ابْنِ شِهَابٍ، أَخْبَرَنِي ‌أَبُو سَلَمَةَ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ ‌أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، (ح) وَحَدَّثَنِي ‌حَرْمَلَةُ بْنُ يَحْيَى، ‌وَأَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْفِهْرِيُّ قَالَا: أَخْبَرَنَا ‌ابْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي ‌يُونُسُ، عَنِ ‌ابْنِ شِهَابٍ، أَخْبَرَنِي ‌أَبُو سَلَمَةَ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، ‌وَالضَّحَّاكُ الْهَمْدَانِيُّ، أَنَّ ‌أَبَا سَعِيدٍ الْخُدْرِيَّ قَالَ:…

[۱۳۸]. ۱۵۶ – (۱۰۶۶) حَدَّثَنَا ‌عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، حَدَّثَنَا ‌عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ، حَدَّثَنَا ‌عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَبِي سُلَيْمَانَ، حَدَّثَنَا ‌سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلٍ، حَدَّثَنِي ‌زَيْدُ بْنُ وَهْبٍ الْجُهَنِيُّ « أَنَّهُ كَانَ فِي الْجَيْشِ الَّذِينَ كَانُوا مَعَ ‌عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ الَّذِينَ سَارُوا إِلَى الْخَوَارِجِ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص يَقُولُ: يَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِي يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لَيْسَ قِرَاءَتُكُمْ إِلَى قِرَاءَتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صَلَاتُكُمْ إِلَى صَلَاتِهِمْ بِشَيْءٍ، وَلَا صِيَامُكُمْ إِلَى صِيَامِهِمْ بِشَيْءٍ، يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُ لَهُمْ وَهُوَ عَلَيْهِمْ، لَا تُجَاوِزُ صَلَاتُهُمْ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، لَوْ يَعْلَمُ الْجَيْشُ الَّذِينَ يُصِيبُونَهُمْ مَا قُضِيَ لَهُمْ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِمْ ص لَاتَّكَلُوا عَنِ الْعَمَلِ، وَآيَةُ ذَلِكَ أَنَّ فِيهِمْ رَجُلًا لَهُ عَضُدٌ وَلَيْسَ لَهُ ذِرَاعٌ، عَلَى رَأْسِ عَضُدِهِ مِثْلُ حَلَمَةِ الثَّدْيِ عَلَيْهِ شَعَرَاتٌ بِيضٌ فَتَذْهَبُونَ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَأَهْلِ الشَّامِ وَتَتْرُكُونَ هَؤُلَاءِ يَخْلُفُونَكُمْ فِي ذَرَارِيِّكُمْ، وَأَمْوَالِكُمْ، وَاللهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونُوا هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ، فَإِنَّهُمْ قَدْ سَفَكُوا الدَّمَ الْحَرَامَ وَأَغَارُوا فِي سَرْحِ النَّاسِ، فَسِيرُوا عَلَى اسْمِ اللهِ، قَالَ سَلَمَةُ بْنُ كُهَيْلٍ فَنَزَّلَنِي زَيْدُ بْنُ وَهْبٍ مَنْزِلًا، حَتَّى قَالَ: مَرَرْنَا عَلَى قَنْطَرَةٍ فَلَمَّا الْتَقَيْنَا وَعَلَى الْخَوَارِجِ يَوْمَئِذٍ عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ الرَّاسِبِيُّ فَقَالَ: لَهُمْ أَلْقُوا الرِّمَاحَ، وَسُلُّوا سُيُوفَكُمْ مِنْ جُفُونِهَا، فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ يُنَاشِدُوكُمْ كَمَا نَاشَدُوكُمْ يَوْمَ حَرُورَاءَ فَرَجَعُوا فَوَحَّشُوا بِرِمَاحِهِمْ، وَسَلُّوا السُّيُوفَ، وَشَجَرَهُمُ النَّاسُ بِرِمَاحِهِمْ، قَالَ: وَقُتِلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ، وَمَا أُصِيبَ مِنَ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ إِلَّا رَجُلَانِ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: الْتَمِسُوا فِيهِمُ الْمُخْدَجَ، فَالْتَمَسُوهُ فَلَمْ يَجِدُوهُ، فَقَامَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى أَتَى نَاسًا قَدْ قُتِلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ قَالَ: أَخِّرُوهُمْ فَوَجَدُوهُ مِمَّا يَلِي الْأَرْضَ فَكَبَّرَ، ثُمَّ قَالَ: صَدَقَ اللهُ وَبَلَّغَ رَسُولُهُ، قَالَ: فَقَامَ إِلَيْهِ عَبِيدَةُ السَّلْمَانِيُّ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ اللهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَسَمِعْتَ هَذَا الْحَدِيثَ مِنْ رَسُولِ اللهِ ص فَقَالَ: إِي وَاللهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ حَتَّى اسْتَحْلَفَهُ ثَلَاثًا وَهُوَ يَحْلِفُ لَهُ.»

[۱۳۹]. ۱۵۷ – (۱۰۶۶) حَدَّثَنِي ‌أَبُو الطَّاهِرِ، ‌وَيُونُسُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَا: أَخْبَرَنَا ‌عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي ‌عَمْرُو بْنُ الْحَارِثِ، عَنْ ‌بُكَيْرِ بْنِ الْأَشَجِّ، عَنْ ‌بُسْرِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنْ ‌عُبَيْدِ اللهِ بْنِ أَبِي رَافِعٍ مَوْلَى رَسُولِ اللهِ ص « أَنَّ الْحَرُورِيَّةَ لَمَّا خَرَجَتْ وَهُوَ مَعَ ‌عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالُوا: لَا حُكْمَ إِلَّا لِلهِ، قَالَ عَلِيٌّ: كَلِمَةُ حَقٍّ أُرِيدَ بِهَا بَاطِلٌ، إِنَّ رَسُولَ اللهِ ص وَصَفَ نَاسًا إِنِّي لَأَعْرِفُ صِفَتَهُمْ فِي هَؤُلَاءِ يَقُولُونَ الْحَقَّ بِأَلْسِنَتِهِمْ، لَا يَجُوزُ هَذَا مِنْهُمْ (وَأَشَارَ إِلَى حَلْقِهِ) مِنْ أَبْغَضِ خَلْقِ اللهِ إِلَيْهِ، مِنْهُمْ أَسْوَدُ إِحْدَى يَدَيْهِ طُبْيُ شَاةٍ، أَوْ حَلَمَةُ ثَدْيٍ فَلَمَّا قَتَلَهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ قَالَ: انْظُرُوا، فَنَظَرُوا، فَلَمْ يَجِدُوا شَيْئًا، فَقَالَ: ارْجِعُوا، فَوَاللهِ مَا كَذَبْتُ وَلَا كُذِبْتُ مَرَّتَيْنِ، أَوْ ثَلَاثًا، ثُمَّ وَجَدُوهُ فِي خَرِبَةٍ، فَأَتَوْا بِهِ حَتَّى وَضَعُوهُ بَيْنَ يَدَيْهِ، قَالَ عُبَيْدُ اللهِ: وَأَنَا حَاضِرُ ذَلِكَ مِنْ أَمْرِهِمْ وَقَوْلِ عَلِيٍّ فِيهِمْ» زَادَ يُونُسُ فِي رِوَايَتِهِ قَالَ بُكَيْرٌ: وَحَدَّثَنِي رَجُلٌ عَنِ ابْنِ حُنَيْنٍ أَنَّهُ قَالَ: رَأَيْتُ ذَلِكَ الْأَسْوَدَ.

[۱۴۰]. این مطلب که حضرت علی ع دستور داد که بگردند و جسد وی را پیدا کنند و وقتی پیدا شد ایشان سجده شکر گذاشت در بسیاری از منابع اهل سنت اشاره شده است؛ مثلا در مصنف عبد الرزاق، ج۴، ص۸۹ آمده است:

[۶۱۳۷] أخبرنا عَبْدُ الرَّزاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الثَّوْرِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ، عَنْ أَبِي مُوسَى الْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ، فَقَالَ: الْتَمِسُوا ذَا الثُّدَيَّةِ، فَالْتَمَسُوهُ، فَجَعَلُوا لَا يَجِدُونَهُ، فَجَعَلَتْ تَعْرَقُ جَبِينُ عَلِيٍّ، وَيَقُولُ: وَاللَّهِ مَا كَذَبْتُ، وَلَا كُذِبْتُ فَالْتَمِسُوهُ، قَالَ: فَوَجَدْنَاهُ فِي دَالِيَةٍ، أَوْ جَدْوَلٍ تَحْتَ قَتْلَى، فَأُتيَ بِهِ عَلِيٌّ، فَخَرَّ سَاجِدًا.

[۱۴۱]. وَأَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الصُّوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ زَكَرِيَّا، عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ قَالَ:

سَأَلْتُ سَعِيدَ بْنَ جُبَيْرٍ، عَنْ أَصْحَابِ النَّهَرِ،؟ فَقَالَ: حَدَّثَنِي مَسْرُوقٌ، قَالَ:

سَأَلَتْنِي عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا فَقَالَتْ: «هَلْ أَبْصَرْتَ أَنْتَ الرَّجُلَ الَّذِي يَذْكُرُونَ ذَا الثُّدَيَّةِ؟»

قَالَ: قُلْتُ لَمْ أَرَهْ، وَلَكِنْ قَدْ شَهِدَ عِنْدِي مَنْ قَدْ رَآهُ، قَالَتْ «فَإِذَا قَدِمْتَ الْأَرْضَ فَاكْتُبْ إِلَيَّ بِشَهَادَةِ نَفَرٍ قَدْ رَأَوْهُ أُمَنَاءَ» فَجِئْتُ وَالنَّاسُ أَشْيَاعٌ قَالَ: فَكَلَّمْتُ مِنْ كُلِّ سَبْعَ عَشْرَةَ مِمَّنْ قَدْ رَآهُ قَالَ: فَقُلْتُ: كُلُّ هَؤُلَاءِ عَدْلٌ رِضًى

فَقَالَتْ: «قَاتَلَ اللَّهُ فُلَانًا، فَإِنَّهُ كَتَبَ إِلَيَّ أَنَّهُ أَصَابَهُ بِمِصْرَ».

قَالَ إِسْمَاعِيلُ: قَالَ يَزِيدُ: وَحَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: «إِنَّهُمْ شِرَارُ أُمَّتِي يَقْتُلُهُمْ خِيَارُ أُمَّتِي» قَالَتْ: وَمَا كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ إِلَّا مَا كَانَ بَيْنَ الْمَرْأَةِ وَأَحْمَائِهَا.

[۱۴۲]. أَنْبَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الصُّوفِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ زَكَرِيَّا ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ قَالَ: سَأَلْتُ: سَعِيدَ بْنَ جُبَيْرٍ عَنْ أَصْحَابِ النَّهْرِ؟ فَقَالَ: ثنا مَسْرُوقٌ قَالَ: سَأَلَتْنِي عَائِشَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا عَنْهُمْ ، فَقَالَتْ: هَلْ أَبْصَرْتَ أَنْتَ الرَّجُلَ الَّذِي يَذْكُرُونَ ذَا الثُّدَيَّةَ؟ قَالَ: قُلْتُ: لَمْ أَرَهْ ، وَلَكِنْ قَدْ شَهِدَ عِنْدِي مَنْ قَدْ رَآهُ قَالَتْ: فَإِذَا قَدِمْتَ الْأَرْضَ فَاكْتُبْ إِلَيَّ بِشَهَادَةِ نَفَرٍ قَدْ رَأَوْهُ أُمَنَاءَ قَالَ: فَجِئْتُ وَالنَّاسُ أَشْيَاعٌ قَالَ: فَكَلَّمْتُ مِنْ كُلٍّ سَبْعَ عَشْرَةَ مِمَّنْ قَدْ رَآهُ قَالَ: فَقُلْتُ: كُلُّ هَؤُلَاءِ عَدْلٌ رِضًى ، فَقَالَتْ: قَاتَلَ اللَّهُ فُلَانًا فَإِنَّهُ كَتَبَ إِلَيَّ أَنَّهُ أَصَابَهُ بِمِصْرَ. قَالَ إِسْمَاعِيلُ: قَالَ يَزِيدُ: وَحَدَّثَنِي مَنْ ، سَمِعَ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّهُمْ شِرَارُ أُمَّتِي ، يَقْتُلُهُمْ خِيَارُ أُمَّتِي» ثُمَّ قَالَتْ: مَا كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ إِلَّا مَا كَانَ بَيْنَ الْمَرْأَةِ وَأَحْمَائِهَا.

[۱۴۳]. حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنْ مُغِيْرَة، عَنِ الشَّعْبِيّ، قَالَ: لَمَّا أَتَى مَسْرُوقٌ عَائِشَةَ بِخَبَرِ ذِي الثُّدَيَّةِ؛ أَنَّ عَلِيًّا قتَلَه وأصحابَهُ واستبان لها ذلك قالت ما كنت [أخال … إِلا] عَلِيّ بْن أَبِي طَالِبٍ.

[۱۴۴]. وَقَالَ الْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ: حَدَّثَنِي إِسْرَائِيلُ، عَنْ يُونُسَ، عَنْ جَدِّهِ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ رَجُلٍ، عَنْ عَائِشَةَ قَالَ: بَلَغَنَا قَتْلُ عَلِيٍّ الْخَوَارِجَ فَقَالَتْ: قَتَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ شَيْطَانَ الرَّدْهَةِ. تَعْنِي الْمُخْدَجَ.

وَقَالَ الْبَزَّارُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَارَةَ بْنِ صُبَيْحٍ، ثَنَا سَهْلُ بْنُ عَامِرٍ الْبَجَلِيُّ، ثَنَا أَبُو خَالِدٍ، عَنْ مُجَالِدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: ذَكَرَ رَسُولُ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، الْخَوَارِجَ فَقَالَ: شِرَارُ أُمَّتِي يَقْتُلُهُمْ خِيَارُ أُمَّتِي.

قَالَ: وَحَدَّثَنَاهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ، ثَنَا حُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ قَرْمٍ، ثَنَا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ، عَنْ أَبِي الضُّحَى، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَةَ، عَنِ النَّبِيِّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَذَكَرَ نَحْوَهُ. قَالَ: فَرَأَيْتُ عَلِيًّا قَتَلَهُمْ، وَهُمْ أَصْحَابُ النَّهْرَوَانِ.. ثُمَّ قَالَ الْبَزَّارُ: لَا نَعْلَمُ رَوَى عَطَاءٌ، عَنْ أَبِي الضُّحَى، عَنْ مَسْرُوقٍ إِلَّا هَذَا الْحَدِيثَ، وَلَا نَعْلَمُ رَوَاهُ عَنْ عَطَاءٍ إِلَّا سُلَيْمَانُ بْنُ قَرْمٍ.

قُلْتُ وَسُلَيْمَانُ بْنُ قَرْمٍ قَدْ تَكَلَّمُوا فِيهِ، وَلَكِنَّ الْإِسْنَادَ الْأَوَّلَ يَشْهَدُ لَهُ كَمَا أَنَّ هَذَا يَشْهَدُ لِذَاكَ فَهُمَا مُتَعَاضِدَانِ، وَهُوَ غَرِيبٌ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ، وَقَدْ تَقَدَّمَ فِي حَدِيثِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَدَّادٍ، عَنْ عَلِيٍّ مَا يَدُلُّ عَلَى أَنَّ عَائِشَةَ اسْتَغْرَبَتْ حَدِيثَ الْخَوَارِجِ وَلَا سِيَّمَا خَبَرَ ذِي الثُّدَيَّةِ كَمَا تَقَدَّمَ، وَإِنَّمَا أَوْرَدْنَا هَذِهِ الطُّرُقَ كُلَّهَا ; لِيَعْلَمَ الْوَاقِفُ عَلَيْهَا أَنْ ذَلِكَ حَقٌّ وَصِدْقٌ وَهُوَ مِنْ أَكْبَرِ دَلَالَاتِ النُّبُوَّةِ، كَمَا ذَكَرَهُ غَيْرُ وَاحِدٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ فِي دَلَائِلِ النُّبُوَّةِ. وَاللَّهُ تَعَالَى أَعْلَمُ. وَقَدْ سَأَلَتْ عَائِشَةُ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، بَعْدَ ذَلِكَ عَنْ خَبَرِ ذِي الثُّدَيَّةِ فَتَيَقَّنَتْهُ مِنْ طُرُقٍ مُتَعَدِّدَةٍ.

وَقَالَ الْحَافِظُ أَبُو بَكْرٍ الْبَيْهَقِيُّ فِي ” الدَّلَائِلِ “: أَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ، أَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَامِرٍ الْكِنْدِيُّ بِالْكُوفَةِ مِنْ أَصْلِ سَمَاعِهِ، ثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ الْكَاتِبُ، حَدَّثَنِي عَمْرُو بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبَانَ بْنِ صَالِحٍ قَالَ: هَذَا كِتَابُ جَدِّي مُحَمَّدِ بْنِ أَبَانَ فَقَرَأْتُ فِيهِ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ الْحُرِّ، حَدَّثَنِي الْحَكَمُ بْنُ عُتَيْبَةَ، وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي السَّفَرِ، عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِيِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ قَالَ: قَالَتْ عَائِشَةُ: عِنْدَكَ عِلْمٌ مِنْ ذِي الثُّدِيَّةِ الَّذِي أَصَابَهُ عَلِيٌّ فِي الْحَرُورِيَّةِ؟ قُلْتُ: لَا. قَالَتْ: فَاكْتُبْ لِي بِشَهَادَةِ مَنْ شَهِدَهُمْ. فَرَجَعْتُ إِلَى الْكُوفَةِ – وَبِهَا يَوْمَئِذٍ أَسْبَاعٌ – فَكَتَبْتُ شَهَادَةَ عَشَرَةٍ مِنْ كُلِّ سَبْعٍ، ثُمَّ أَتَيْتُهَا بِشَهَادَتِهِمْ فَقَرَأْتُهَا عَلَيْهَا، قَالَتْ: أَكُلُّ هَؤُلَاءِ عَايَنُوهُ؟ قُلْتُ: لَقَدْ سَأَلْتُهُمْ فَأَخْبَرُونِي بِأَنَّ كُلَّهُمْ قَدْ عَايَنَهُ. فَقَالَتْ: لَعَنَ اللَّهُ فُلَانًا ; فَإِنَّهُ كَتَبَ إِلَيَّ أَنَّهُ أَصَابَهُمْ بِنِيلِ مِصْرَ. ثُمَّ أَرْخَتْ عَيْنَيْهَا فَبَكَتْ فَلَمَّا سَكَنَتْ عَبْرَتُهَا قَالَتْ: رَحِمَ اللَّهُ عَلِيًّا! لَقَدْ كَانَ عَلَى الْحَقِّ، وَمَا كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَهُ إِلَّا كَمَا يَكُونُ بَيْنَ الْمَرْأَةِ وَأَحْمَائِهَا.

[۱۴۵]. در مسند ابی یعلی این واقعه از قول یکی از حضار در آن مجلس روایت شده است:

۴۷۴ – حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ أَبِي إِسْرَائِيلَ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سُلَيْمٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ خُثَيْمٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عِيَاضِ بْنِ عَمْرٍو الْقَارِيِّ، أَنَّهُ جَاءَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَدَّادٍ، فَدَخَلَ عَلَى ‌عَائِشَةَ، وَنَحْنُ عِنْدَهَا جُلُوسٌ مَرْجِعَهُ مِنَ الْعِرَاقِ لَيَالِيَ قُتِلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَتْ لَهُ: يَا ابْنَ شَدَّادِ بْنِ الْهَادِ هَلْ أَنْتَ صَادِقِي عَمَّا أَسْأَلُكَ عَنْهُ؟ حَدِّثْنِي عَنِ الْقَوْمِ الَّذِينَ قَتْلَهُمْ عَلِيٌّ، قَالَ: وَمَا لِي لَا أَصْدُقُكِ؟، قَالَتْ: فَحَدِّثْنِي، عَنْ قِصَّتِهِمْ، قَالَ: فَإِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ لَمَّا كَاتَبَ مُعَاوِيَةَ وَحَكَمَ الْحَكَمَانِ خَرَجَ عَلَيْهِ ثَمَانِيَةُ آلَافٍ مِنْ قُرَّاءِ النَّاسِ، فَنَزَلُوا بِأَرْضٍ يُقَالُ لَهَا حَرُورَاءُ مِنْ جَانِبِ الْكُوفَةِ، وَأَنَّهُمْ عَتَبُوا عَلَيْهِ، فَقَالُوا: انْسَلَخْتَ مِنْ قَمِيصٍ كَسَاكَهُ اللَّهُ ، وَاسْمٍ سَمَّاكَ اللَّهُ بِهِ، ثُمَّ انْطَلَقْتَ فَحَكَّمْتَ فِي دِينِ اللَّهِ فَلَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ، فَلَمَّا بَلَغَ عَلِيًّا مَا عَتَبُوا عَلَيْهِ وَفَارَقُوهُ عَلَيْهِ، أَمَرَ مُؤَذِّنًا فَأَذَّنَّ أَنْ لَا يَدْخُلَنَّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا مَنْ قَدْ حَمَلَ الْقُرْآنَ، فَلَمَّا امْتَلَأَتِ الدَّارُ مِنْ قُرَّاءِ النَّاسِ دَعَا بِمُصْحَفِ إِمَامٍ عَظِيمٍ فَوَضَعَهُ عَلِيٌّ بَيْنَ يَدَيْهِ فَطَفِقَ يَصُكُّهُ بِيَدِهِ وَيَقُولُ: أَيُّهَا الْمُصْحَفُ حَدِّثِ النَّاسَ، فَنَادَاهُ النَّاسُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا تَسْأَلُ عَنْهُ إِنَّمَا هُوَ مِدَادٌ فِي وَرَقٍ، وَنَحْنُ نَتَكَلَّمُ بِمَا رَأَيْنَا مِنْهُ، فَمَا تُرِيدُ؟ قَالَ: أَصْحَابُكُمْ أُولَاءِ الَّذِينَ خَرَجُوا بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ كِتَابُ اللَّهِ، يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ فِي امْرَأَةٍ وَرَجُلٍ: {وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا} [النساء: ۳۵] فَأُمَّةُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَعْظَمُ حُرْمَةً، أَوْ ذِمَّةً، مِنَ امْرَأَةٍ وَرَجُلٍ، وَنَقَمُوا عَلَيَّ أَنِّي كَاتَبْتُ مُعَاوِيَةَ، كَتَبْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، وَقَدْ جَاءَنَا سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو فَكَتَبَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، قَالَ: «لَا تَكْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، قَالَ: وَكَيْفَ نَكْتُبُ، فَقَالَ سُهَيْلٌ: اكْتُبْ: بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” فَاكْتُبْ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ “، فَقَالَ: لَوْ أَعْلَمُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ لَمْ أُخَالِفْكَ، فَكَتَبَ: هَذَا مَا صَالَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قُرَيْشًا، يَقُولُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ: {لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ} [الأحزاب: ۲۱]

فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ، فَخَرَجْتُ مَعَهُ حَتَّى إِذَا تَوَسَّطْتُ عَسْكَرَهُمْ، قَامَ ابْنُ الْكَوَّاءِ فَخَطَبَ النَّاسَ، فَقَالَ: أَيَا حَمَلَةَ الْقُرْآنِ، هَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُهُ فَلْيَعَرِفْهُ، فَإِنَّمَا أَعْرِفُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، هَذَا مِمَّنْ نَزَلَ فِيهِ وَفِي قَوْمِهِ {قَوْمٌ خَصِمُونَ} [الزخرف: ۵۸] فَرُدُّوهُ إِلَى صَاحِبِهِ، وَلَا تُوَاضِعُوهُ كِتَابَ اللَّهِ، قَالَ: فَقَامَ خُطَبَاؤُهُمْ، فَقَالُوا: وَاللَّهِ لَنُوَاضِعَنَّهُ الْكِتَابَ، فَإِنْ جَاءَنَا بِحَقٍّ نَعْرِفُهُ لَنَتَّبِعَنَّهُ، وَإِنَّ جَاءَ بِبَاطِلٍ لَنُبَكِّتَنَّهُ بِبَاطِلٍ، وَلَنَرُدَّنَّهُ إِلَى صَاحِبِهِ، فَوَاضَعُوا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ الْكِتَابَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، فَرَجَعَ مِنْهُمْ أَرْبَعَةُ آلَافٍ، كُلُّهُمْ تَائِبٌ، فِيهِمُ ابْنُ الْكَوَّاءِ حَتَّى أَدْخَلَهُمْ عَلَى عَلِيٍّ الْكُوفَةَ، فَبَعَثَ عَلِيٌّ إِلَى بَقِيَّتِهِمْ، قَالَ: قَدْ كَانَ مِنْ أَمْرِنَا وَأَمَرِ النَّاسِ مَا قَدْ رَأَيْتُمْ، فَقِفُوا حَيْثُ شِئْتُمْ، بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا تَسْفِكُوا دَمًا حَرَامًا أَوْ تَقَطَعُوا سَبِيلًا أَوْ تَظْلِمُوا ذِمَّةً، فَإِنَّكُمْ إِنْ فَعَلْتُمْ فَقَدْ نَبَذْنَا إِلَيْكُمُ الْحَرْبَ عَلَى سَوَاءٍ {إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ} [الأنفال: ۵۸]، قَالَ: فَقَالَتْ لَهُ ‌عَائِشَةُ: يَا ابْنَ شَدَّادٍ فَقَدْ قَتَلَهُمْ؟، قَالَ: فَوَاللَّهِ مَا بَعَثَ إِلَيْهِمْ حَتَّى قَطَعُوا السَّبِيلَ، وَسَفَكُوا الدِّمَاءَ، وَاسْتَحَلُّوا الذِّمَّةَ، قَالَتْ: وَاللَّهِ؟، قَالَ: وَاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَقَدْ كَانَ، قَالَتْ: فَمَا شَيْءٌ بَلَغَنِي عَنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ يَتَحَدَّثُونَهُ يَقُولُونَ: ذَا ‌الثُّدَيَّةِ مَرَّتَيْنِ، قَالَ: قَدْ رَأَيْتُهُ وَقُمْتُ مَعَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ فِي الْقَتْلَى، فَدَعَا النَّاسَ فَقَالَ: هَلْ تَعْرِفُونَ هَذَا فَمَا أَكْثَرَ مَنْ جَاءَ يَقُولُ: رَأَيْتُهُ فِي مَسْجِدِ بَنِي فُلَانٍ يُصَلِّي، وَلَمْ يَأْتُوا فِيهِ بِثَبْتٍ يُعْرَفُ إِلَّا ذَلِكَ، قَالَتْ: فَمَا قَوْلُ عَلِيٍّ حِينَ قَامَ عَلَيْهِ، كَمَا يَزْعُمُ، أَهْلُ الْعِرَاقِ؟، قَالَ: سَمِعْتُهُ، يَقُولُ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، قَالَتْ: فَهَلْ سَمِعْتَ أَنَّهُ قَالَ غَيْرَ ذَلِكَ؟، قَالَ: اللَّهُمَّ لَا، قَالَتْ: أَجَلْ، صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، يَرْحَمُ اللَّهُ عَلِيًّا إِنَّهُ كَانَ مِنْ كَلَامِهِ لَا يَرَى شَيْئًا يُعْجِبُهُ إِلَّا قَالَ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَذَهَبَ أَهْلُ الْعِرَاقِ فَيَكْذِبُونَ عَلَيْهِ وَيَزِيدُونَ عَلَيْهِ فِي الْحَدِيثِ. ‌‌[حكم حسين سليم أسد] : إسناده صحيح

[۱۴۶]. فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ‏ [۸۳ الصَّافَّاتِ: ۳۷] وَ هُوَ اسْمٌ شَرَّفَهُ اللَّهُ تَعَالَى فِي الْكِتَابِ، وَ أَنْتُمْ شِيعَةُ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، كَمَا أَنَّ مِنْ شِيعَتِهِ إِبْرَاهِيمَ، اسْمٌ غَيْرُ مُخْتَصٍّ؛ وَ أَمْرٌ غَيْرُ مُبْتَدَعٍ، وَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ، وَ اللَّهُ هُوَ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ أَوْلِيَاءَهُ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ، الْحَاكِمُ عَلَيْكُمْ بِعَدْلِهِ.

[أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى‏] بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَنْتُمْ مَعَاشِرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ حَالٍ، يَغْذُو أَحَدُكُمْ كَلْبَهُ، وَ يَقْتُلُ وُلْدَهُ، وَ يُغِيرُ عَلَى غَيْرِهِ فَيَرْجِعُ وَ قَدْ أُغِيرَ عَلَيْهِ، تَأْكُلُونَ الْعِلْهَزَ وَ الْهَبِيدَ وَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ، تُنِيخُونَ عَلَى أَحْجَارٍ خُشْنٍ وَ أَوْثَانٍ مُضِلَّةٍ وَ تَأْكُلُونَ الطَّعَامَ الْجَشْبَ، وَ تَشْرَبُونَ الْمَاءَ الْآجِنَ‏ تُسَافِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ يَسْبِي بَعْضُكُمْ بَعْضاً، وَ قَدْ خَصَّ اللَّهُ قُرَيْشاً بِثَلَاثِ آيَاتٍ وَ عَمَّ الْعَرَبَ بِآيَةٍ، فَأَمَّا الْآيَاتُ اللَّوَاتِي فِي قُرَيْشٍ فَهُوَ [كَذَا] قَوْلُهُ تَعَالَى:

وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَيَّدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‏.

وَ الثَّانِيَةُ: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً، وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏.

وَ الثَّالِثَةُ قَوْلُ قُرَيْشٍ لِنَبِيِّ اللَّهِ تَعَالَى حِينَ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ الْهِجْرَةِ، فَقَالُوا: إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى: أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبى‏ إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا، وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏ وَ أَمَّا الْآيَةُ الَّتِي عَمَّ بِهَا الْعَرَبَ فَهُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها، كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ‏.

فَيَا لَهَا مِنْ نِعْمَةٍ مَا أَعْظَمَهَا إِنْ لَمْ تَخْرُجُوا مِنْهَا إِلَى غَيْرِهَا، وَ يَا لَهَا مِنْ‏ مُصِيبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا بِهَا وَ تَرْغَبُوا عَنْهَا.

فَمَضَى نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ بَلَّغَ مَا أُرْسِلَ بِهِ، فَيَا لَهَا مُصِيبَةً خَصَّتِ الْأَقْرَبِينَ، وَ عَمَّتِ الْمُؤْمِنِينَ، لَنْ تُصَابُوا بِمِثْلِهَا، وَ لَنْ تُعَايِنُوا بَعْدَهَا مِثْلَهَا فَمَضَى صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِسَبِيلِهِ (ظ) وَ تَرَكَ كِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ إِمَامَيْنِ لَا يَخْتَلِفَانِ، وَ أَخَوَيْنِ لَا يَتَخَاذَلَانِ، وَ مُجْتَمِعَيْنِ لَا يَتَفَرَّقَانِ‏.

وَ لَقَدْ قَبَضَ اللَّهُ مُحَمَّداً نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ لَأَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِهِ مِنِّي بِقَمِيصِي هَذَا وَ مَا أُلْقِيَ فِي رُوعِي‏ وَ لَا عَرَضَ فِي رَأْيِي أَنَّ وَجْهَ النَّاسِ إِلَى غَيْرِي، فَلَمَّا أَبْطَأُوا عَنِّي بِالْوَلَايَةِ لِهِمَمِهِمْ‏ وَ تَثَبَّطَ الْأَنْصَارُ- وَ هُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ‏ وَ كَتِيبَةُ الْإِسْلَامِ- [وَ]- قَالُوا: «أَمَّا إِذَا لَمْ تُسَلِّمُوهَا لِعَلِيٍّ فَصَاحِبُنَا أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَيْرِهِ».

فَوَ اللَّهِ مَا أَدْرِي إِلَى مَنْ أَشْكُو فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ الْأَنْصَارُ ظُلِمَتْ حَقَّهَا، وَ إِمَّا أَنْ يَكُونُوا ظَلَمُونِي حَقِّي، بَلْ حَقِّيَ الْمَأْخُوذُ وَ أَنَا الْمَظْلُومُ، فَقَالَ قَائِلُ قُرَيْشٍ:

«الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ». فَدَفَعُوا الْأَنْصَارَ عَنْ دَعْوَتِهَا وَ مَنَعُونِي حَقِّي مِنْهَا.

فَأَتَانِي رَهْطٌ يَعْرِضُونَ عَلَيَّ النَّصْرَ، مِنْهُمْ ابْنَا (مِنْهُمْ أَبْنَاءُ «خ») سَعِيدٍ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ، وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ، وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، وَ الزُّبَيْرُ بْنُ الْعَوَّامِ، وَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ، فَقُلْتُ لَهُمْ: إِنَّ عِنْدِي مِنَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَهْداً، وَ لَهُ إِلَيَّ وَصِيَّةٌ لَسْتُ أُخَالِفُهُ عَمَّا أَمَرَنِي بِهِ‏ فَوَ اللَّهِ لَوْ خَزَمُونِي‏ بِأَنْفِي لَأَقْرَرْتُ لِلَّهِ تَعَالَى سَمْعاً وَ طَاعَةً فَلَمَّا رَأَيْتُ النَّاسَ قَدِ انْثَالُوا عَلَى أَبِي بَكْرٍ لِلْبَيْعَةِ، (بِالْبَيْعَةِ «خ مَ») أَمْسَكْتُ يَدِي وَ ظَنَنْتُ أَنِّي أَوْلَى وَ أَحَقُّ بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْهُ وَ مِنْ غَيْرِهِ‏ وَ قَدْ كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ أَمَّرَ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ عَلَى جَيْشٍ وَ جَعَلَهُمَا فِي جَيْشِهِ‏ وَ مَا زَالَ النَّبِيُّ إِلَى أَنْ فَاضَتْ نَفْسُهُ يَقُولُ:

«أَنْفِذُوا جَيْشَ أُسَامَةَ، أَنْفِذُوا جَيْشَ أُسَامَةَ» فَمَضَى جَيْشُهُ إِلَى الشَّامِ حَتَّى انْتَهَوْا إِلَى أَذْرُعَاتٍ فَلَقِيَ جَيْشاً (جَمْعاً «خ ل») مِنَ الرُّومِ فَهَزَمُوهُمْ (فَهَزَمَهُمْ «خ ل») وَ غَنَّمَهُمُ اللَّهُ أَمْوَالَهُمْ.

فَلَمَّا رَأَيْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ تَدَعُوا إِلَى مَحْوِ (مَحْقِ «خ») دِينِ مُحَمَّدٍ وَ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ «خ») خَشِيتُ إِنْ أَنَا لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَرَى فِيهِ ثَلْماً وَ هَدْماً تَكُونُ الْمُصِيبَةُ عَلَيَّ فِيهِ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وَلَايَةِ أُمُورِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ، ثُمَّ تَزُولُ وَ تَنْقَشِعُ كَمَا يَزُولُ وَ يَنْقَشِعُ السَّحَابُ‏ فَنَهَضْتُ مَعَ الْقَوْمِ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَهَقَ الْبَاطِلُ، وَ كَانَتْ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ إِنْ رَغِمَ الْكَافِرُونَ‏.

وَ لَقَدْ كَانَ سَعْدٌ لَمَّا رَأَى النَّاسَ يُبَايِعُونَ أَبَابَكْرٍ، نَادَى أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَرَدْتُهَا حَتَّى رَأَيْتُكُمْ تَصْرِفُونَهَا عَنْ عَلِيٍّ، وَ لَا أُبَايِعُكُمْ حَتَّى يُبَايَعَ عَلِيٌّ، وَ لَعَلِّي لَا أَفْعَلُ وَ إِنْ بَايَعَ‏. ثُمَّ رَكِبَ دَابَّتَهُ وَ أَتَى حَوْرَانَ وَ أَقَامَ فِي خَانٍ [فِي عَنَانٍ «خ»] حَتَّى هَلَكَ وَ لَمْ يُبَايِعْ‏.

وَ قَامَ فَرْوَةُ بْنُ عَمْرٍو الْأَنْصَارِيُ‏ وَ كَانَ يَقُودُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَرَسَيْنِ، وَ يَصْرِمُ أَلْفَ وَسْقٍ مِنْ تَمْرٍ فَيَتَصَدَّقُ بِهِ عَلَى الْمَسَاكِينِ- فَنَادَى يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ أَخْبِرُونِي هَلْ فِيكُمْ رَجُلٌ تَحِلُّ لَهُ الْخِلَافَةُ وَ فِيهِ مَا فِي عَلِيٍّ.

فَقَالَ قَيْسُ بْنُ مَخْرَمَةَ الزُّهْرِيُّ: لَيْسَ فِينَا مَنْ فِيهِ مَا فِي عَلِيٍّ.

فَقَالَ: صَدَقْتَ، فَهَلْ فِي عَلِيٍّ مَا لَيْسَ فِي أَحَدٍ مِنْكُمْ. قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَمَا صَدَّكُمْ عَنْهُ. قَالَ: اجْتِمَاعُ [إَجْمَاعُ «خ»] النَّاسِ عَلَى أَبِي بَكْرٍ. قَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ أَصَبْتُمْ [أَحْيَيْتُمْ «خ ل»] سُنَّتَكُمْ لَقَدْ أَخْطَأْتُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ، وَ لَوْ جَعَلْتُمُوهَا فِي أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ لَأَكَلْتُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ‏.

فَوُلِّيَ أَبُو بَكْرٍ فَقَارَبَ وَ اقْتَصَدَ فَصَحِبْتُهُ مُنَاصِحاً وَ أَطَعْتُهُ فِيمَا أَطَاعَ اللَّهَ فِيهِ جَاهِداً حَتَّى إِذَا احْتُضِرَ قُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْسَ يَعْدِلُ بِهَذَا الْأَمْرِ عَنِّي، وَ لَوْلَا خَاصَّةً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عُمَرَ، وَ أَمْرٌ كَانَا رَضِيَاهُ بَيْنَهُمَا لَظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا يَعْدِلُهُ عَنِّي وَ قَدْ سَمِعَ قَوْلَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِبُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ- حِينَ بَعَثَنِي وَ خَالِدَ [ابْنَ «ظ»] الْوَلِيدِ إِلَى الْيَمَنِ؛ وَ قَالَ: إِذَا افْتَرَقْتُمَا فَكُلُّ وَاحِدٍ مِنْكُمَا عَلَى حِيَالِهِ‏ وَ إِذَا اجْتَمَعْتُمَا فَعَلِيٌّ عَلَيْكُمْ جَمِيعاً فَغَزَوْنَا وَ أَصَبْنَا سَبْياً فِيهِمْ خَوْلَةُ بِنْتُ جَعْفَرٍ جَارِ الصَّفَا فَأَخَذْتُ الْحَنَفِيَّةَ خَوْلَةَ، وَ اغْتَنَمَهَا خَالِدٌ مِنِّي، وَ بَعَثَ بُرَيْدَةَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ مُحَرِّشاً عَلَيَ‏ فَأَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ مِنْ أَخْذِي خَوْلَةَ فَقَالَ: «يَا بُرَيْدَةُ حَظُّهُ فِي‏ الْخُمُسِ أَكْثَرُ مِمَّا أَخَذَ، إِنَّهُ وَلِيُّكُمْ بَعْدِي» سَمِعَهَا أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ، وَ هَذَا بُرَيْدَةُ حَيٌّ لَمْ يَمُتْ‏ فَهَلْ بَعْدَ هَذَا مَقَالٌ لِقَائِلٍ.

فَبَايَعَ عُمَرَ دُونَ الْمَشُورَةِ، فَكَانَ مَرْضِيَّ السِّيرَةِ مِنَ النَّاسِ عِنْدَهُمْ‏ حَتَّى إِذَا احْتُضِرَ قُلْتُ فِي نَفْسِي لَيْسَ يَعْدِلُ بِهَذَا الْأَمْرِ عَنِّي لِلَّذِي قَدْ رَآى مِنِّي فِي الْمَوَاطِنِ، وَ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَجَعَلَنِي سَادِسَ سِتَّةٍ وَ أَمَرَ صُهَيْباً أَنْ يُصَلِّيَ بِالنَّاسِ، وَ دَعَا أَبَا طَلْحَةَ زَيْدَ بْنَ سَعْدٍ الْأَنْصَارِيَّ فَقَالَ لَهُ: «كُنْ فِي خَمْسِينَ رَجُلًا مِنْ قَوْمِكَ فَاقْتُلْ مَنْ أَبَى أَنْ يَرْضَى مِنْ هَؤُلَاءِ السِّتَّةِ».

فَالْعَجَبُ مِنِ اخْتِلَاقِ الْقَوْمِ‏ ، إِذْ زَعَمُوا أَنَّ أَبَا بَكْرٍ اسْتَخْلَفَهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ؛ فَلَوْ كَانَ هَذَا حَقّاً لَمْ يَخْفَ عَلَى الْأَنْصَارِ، فَبَايَعَهُ النَّاسُ عَلَى شُورَى ثُمَّ جَعَلَهَا أَبُو بَكْرٍ لِعُمَرَ بِرَأْيِهِ خَاصَّةً، ثُمَّ جَعَلَهَا عُمَرُ بِرَأْيِهِ شُورَى بَيْنَ سِتَّةٍ، فَهَذَا الْعَجَبُ مِنِ اخْتِلَافِهِمْ‏ وَ الدَّلِيلُ عَلَى مَا لَا أُحِبُّ أَنْ أَذْكُرَ [هُ‏] قَوْلُهُ (ظ):

«هَؤُلَاءِ الرَّهْطُ الَّذِينَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ (كَذَا) وَ هُوَ عَنْهُمْ رَاضٍ». فَكَيْفَ يَأْمُرُ بِقَتْلِ قَوْمٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَسُولُهُ، إِنَّ هَذَا لَأَمْرٌ عَجِيبٌ، وَ لَمْ يَكُونُوا لِوَلَايَةِ أَحَدٍ مِنْهُمْ أَكْرَهَ مِنْهُمْ لِوَلَايَتِي، كَانُوا يَسْمَعُونَ وَ أَنَا أُحَاجُّ أَبَا بَكْرٍ وَ أَقُولُ (ظ): يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ أَنَا أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ مَا كَانَ مِنْكُمْ مَنْ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَ يَعْرِفُ السُّنَّةَ وَ يَدِينُ بِدِينِ اللَّهِ الْحَقِ‏ وَ إِنَّمَا حُجَّتِي أَنِّي وَلِيُّ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ دُونِ قُرَيْشٍ، إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: «الْوَلَاءُ لِمَنْ أَعْتَقَ» فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِعِتْقِ الرِّقَابِ مِنَ النَّارِ، وَ أَعْتَقَهَا مِنَ الرِّقِّ، فَكَانَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَاءُ هَذِهِ الْأُمَّةِ.

وَ كَانَ لِي بَعْدَهُ مَا كَانَ لَهُ‏ فَمَا جَازَ لِقُرَيْشٍ مِنْ فَضْلِهَا عَلَيْهَا بِالنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَازَ لِبَنِي هَاشِمٍ عَلَى قُرَيْشٍ، وَ جَازَ لِي عَلَى بَنِي هَاشِمٍ بِقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» إِلَّا أَنْ تَدَّعِيَ قُرَيْشٌ فَضْلَهَا عَلَى الْعَرَبِ بِغَيْرِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَإِنْ شَاءُوا فَلْيَقُولُوا ذَلِكَ.

فَخَشِيَ الْقَوْمُ إِنْ أَنَا وُلِّيتُ عَلَيْهِمْ أَنْ آخُذَ بِأَنْفَاسِهِمْ وَ أَعْتَرِضَ فِي حُلُوقِهِمْ وَ لَا يَكُونَ لَهُمْ فِي الْأَمْرِ نَصِيبٌ‏ فَأَجْمَعُوا عَلَيَّ إِجْمَاعَ رَجُلٍ وَاحِدٍ مِنْهُمْ حَتَّى صَرَفُوا الْوَلَايَةَ عَنِّي إِلَى عُثْمَانَ رَجَاءَ أَنْ يَنَالُوهَا وَ يَتَدَاوَلُوهَا فِي مَا بَيْنَهُمْ، فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نَادَى مُنَادٍ لَا يُدْرَى مَنْ هُوَ فَأَسْمَعَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ لَيْلَةَ بَايَعُوا عُثْمَانَ‏ فَقَالَ:

يَا نَاعِيَ الْإِسْلَامِ قُمْ فَانْعِهِ‏             قَدْ مَاتَ عُرْفٌ وَ بَدَا مُنْكَرٌ

مَا لِقُرَيْشٍ لَا على [عَلَا] كَعْبُهَا                    مَنْ قَدَّمُوا الْيَوْمَ وَ مَنْ أَخَّرُوا

إِنَّ عَلِيّاً هُوَ أَوْلَى بِهِ‏                   مِنْهُ فَوَلُّوهُ وَ لَا تُنْكِرُوا

فَدَعَوْنِي إِلَى بَيْعَةِ عُثْمَانَ فَبَايَعْتُ مُسْتَكْرَهاً وَ صَبَرْتُ مُحْتَسِباً، وَ عَلَّمْتُ أَهْلَ الْقُنُوطِ أَنْ يَقُولُوا: أَللَّهُمَّ لَكَ أَخْلَصَتِ الْقُلُوبُ، وَ إِلَيْكَ شَخَصَتِ الْأَبْصَارُ، وَ أَنْتَ دُعِيتَ بِالْأَلْسُنِ، وَ إِلَيْكَ تُحُوكِمَ [نَجْوَاهُمْ «مَ»] فِي الْأَعْمَالِ، فَ افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِ‏.

أَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ [فَقَدْ «خ ل»] نَبِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ هَوَانَنَا عَلَى النَّاسِ، وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا، أَللَّهُمَّ فَفَرِّجْ ذَلِكَ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تَعْرِفُهُ.

فَقَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ: «يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ لَحَرِيصٌ» فَقُلْتُ: لَسْتُ عَلَيْهِ حَرِيصاً وَ إِنَّمَا أَطْلُبُ مِيرَاثَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ حَقَّهُ وَ أَنَّ وَلَاءَ أُمَّتِهِ لِي مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَنْتُمْ أَحْرَصُ عَلَيْهِ مِنِّي إِذْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ، وَ تَصْرِفُونَ [وَ تَضْرِبُونَ «خ ل»] وَجْهِي دُونَهُ بِالسَّيْفِ‏.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَضَاعُوا أَيَّامِي‏ وَ دَفَعُوا حَقِّي وَ صَغَّرُوا قَدْرِي وَ عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ‏ فَاسْتَلَبُونِيهِ، ثُمَّ قَالُوا: «اصْبِرْ مَغْمُوماً أَوْ مُتْ مُتَأَسِّفاً وَ ايْمُ اللَّهِ لَوِ اسْتَطَاعُوا أَنْ يَدْفَعُوا قَرَابَتِي كَمَا قَطَعُوا سَبَبِي فَعَلُوا وَ لَكِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا إِلَى ذَلِكَ سَبِيلًا.

[وَ] إِنَّمَا حَقِّي عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ كَرَجُلٍ لَهُ حَقٌّ عَلَى قَوْمٍ إِلَى أَجَلٍ مَعْلُومٍ، فَإِنْ أَحْسَنُوا وَ عَجَّلُوا لَهُ حَقَّهُ قَبِلَهُ حَامِداً، وَ إِنْ أَخَّرُوهُ إِلَى أَجَلِهِ أَخَذَهُ غَيْرَ حَامِدٍ، وَ لَيْسَ يُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِيرِ حَقِّهِ، إِنَّمَا يُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ‏ وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَهِدَ إِلَيَّ عَهْداً فَقَالَ: «يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَكَ وَلَاءُ أُمَّتِي فَإِنْ وَلَّوْكَ فِي عَافِيَةٍ وَ أَجْمَعُوا عَلَيْكَ بِالرِّضَا فَقُمْ بِأَمْرِهِمْ، وَ إِنْ‏ اخْتَلَفُوا عَلَيْكَ فَدَعْهُمْ وَ مَا هُمْ فِيهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَيَجْعَلُ لَكَ مَخْرَجاً».

فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي رَافِدٌ وَ لَا مَعِي مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ‏ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاكِ؛ وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ كَرْهاً [مُكْرَهاً «خ»] وَ لَكِنِّي بُلِيتُ‏ بِرَجُلَيْنِ- حَدِيثِي عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ- الْعَبَّاسِ وَ عَقِيلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَيْتِي عَنِ الْهَلَاكِ، فَأَغْضَيْتُ عَيْنِي عَلَى الْقَذَى، وَ تَجَرَّعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَى وَ صَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَارِ.

وَ أَمَّا أَمْرُ عُثْمَانَ فَكَأَنَّهُ عُلِمَ مِنَ الْقُرُونِ الْأُولَى‏ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‏ خَذَلَهُ أَهْلُ بَدْرٍ. وَ قَتَلَهُ أَهْلُ مِصْرَ، وَ اللَّهِ مَا أَمَرْتُ وَ لَا نَهَيْتُ، وَ لَوْ أَنَّنِي أَمَرْتُ كُنْتُ قَاتِلًا، وَ لَوْ أَنَّنِي نَهَيْتُ كُنْتُ نَاصِراً، وَ كَانَ الْأَمْرُ لَا يَنْفَعُ فِيهِ الْعِيَانُ، وَ لَا يَشْفِي مِنْهُ الْخَبَرُ غَيْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لَا يَسْتَطِيعُ أَنْ يَقُولَ: هُوَ: «خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ»

وَ لَا يَسْتَطِيعُ مَنْ خَذَلَهُ أَنْ يَقُولَ: «نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي».

وَ أَنَا جَامِعٌ أَمْرَهُ: اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ، وَ اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ [بَيْنَنَا «خ»] وَ بَيْنَه‏.

[۱۴۷]. فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ مِنْ شَأْنِهِمْ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَمْضُوا مِنْ فَوْرِكُمْ ذَلِكَ إِلَى عَدُوِّكُمْ فَقُلْتُمْ: كَلَّتْ سُيُوفُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَكْثَرُهَا قَصْداً [قصيدا «مَ»] فَأْذَنْ لَنَا فَلْنَرْجِعْ وَ لْنَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ (وَ لْنَقْصِدْ بِأَحْسَنِ «خ ل») عُدَّتِنَا وَ إِذَا نَحْنُ رَجَعْنَا زِدْنَا فِي مُقَاتِلَتِنَا عِدَّةَ مَنْ قُتِلَ مِنَّا حَتَّى إِذَا أَظْلَلْتُمْ [ظَلَّلْتُمْ «خ»] عَلَى النُّخَيْلَةِ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَلْزِمُوا مُعَسْكَرَكُمْ وَ أَنْ تَضُمُّوا إِلَيْهِ نَوَاصِيَكُمْ‏ وَ أَنْ تُوَطِّنُوا عَلَى الْجِهَادِ نُفُوسَكُمْ، وَ لَا تُكْثِرُوا زِيَارَةَ أَبْنَائِكُمْ وَ نِسَائِكُمْ، فَإِنَّ أَصْحَابَ الْحَرْبِ مُصَابِرُوهَا وَ أَهْلُ التَّشْمِيرِ فِيهَا، وَ الَّذِينَ لَا يَتَوَجَّدُونَ مِنْ سَهَرِ لَيْلِهِمْ وَ لَا ظَمَاءِ نَهَارِهِمْ وَ لَا فِقْدَانِ أَوْلَادِهِمْ وَ لَا نِسَائِهِمْ.

فَأَقَامَتْ طَائِفَةٌ مِنْكُمْ مُعَدَّةً وَ طَائِفَةٌ دَخَلَتِ الْمِصْرَ عَاصِيَةً، فَلَا مَنْ دَخَلَ الْمِصْرَ عَادَ إِلَيَّ، وَ لَا مَنْ أَقَامَ مِنْكُمْ ثَبَتَ مَعِي وَ لَا صَبَرَ، فَلَقَدْ [وَ لَقَدْ «مَ»] رَأَيْتُنِي وَ مَا فِي عَسْكَرِي مِنْكُمْ خَمْسُونَ رَجُلًا، فَلَمَّا رَأَيْتُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، دَخَلْتُ عَلَيْكُمْ فَمَا قُدِّرَ لَكُمْ أَنْ تَخْرُجُوا مَعِي إِلَى يَوْمِكُمْ هَذَا.

لِلَّهِ أَبُوكُمْ أَلَا تَرَوْنَ إِلَى مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَ إِلَى أَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَ إِلَى مَصَالِحِكُمْ [مسالحكم «خ»] تُرْقَى وَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى‏ وَ أَنْتُمْ ذَوُو عَدَدٍ جَمٍّ، وَ شَوْكَةٍ شَدِيدَةٍ، وَ أُولُو بَأْسٍ قَدْ كَانَ مَخُوفاً، لِلَّهِ أَنْتُمْ أَيْنَ تَذْهَبُونَ، وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ، أَلَا وَ إِنَّ الْقَوْمَ [قَدْ] جَدُّوا وَ تَآسَوْا وَ تَنَاصَرُوا وَ تَنَاصَحُوا، وَ إِنَّكُمْ [قَدْ] أَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ وَ تغاشتتم [تَغَاشَشْتُمْ‏]، مَا أَنْتُمْ إِنْ بَقِيتُمْ عَلَى ذَلِكَ سُعَدَاءُ، فَنَبِّهُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ نَائِمَكُمْ وَ تَجَرَّدُوا وَ تَحَرَّوْا لِحَرْبِ عَدُوِّكُمْ، فَقَدْ أَبْدَتِ الرَّغْوَةُ عَنِ الصَّرِيحِ، وَ أَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ‏ فَانْتَبِهُوا إِنَّمَا [أَمَا «خ»] تُقَاتِلُونَ الطُّلَقَاءَ وَ أَبْنَاءَ الطُّلَقَاءِ، وَ أَهْلَ الْجَفَاءِ وَ مَنْ أَسْلَمَ كَرْهاً وَ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ أَنْفاً وَ لِلْإِسْلَامِ كُلِّهِ حَرْباً، أَعْدَاءَ السُّنَّةِ وَ الْقُرْآنِ، وَ أَهْلَ الْبِدَعِ وَ الْأَحْدَاثِ، وَ مَنْ كَانَتْ نِكَايَتُهُ تُتَّقَى، وَ كَانَ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ أَهْلِهِ مَخُوفاً وَ آكِلَةَ الرُّشَا، وَ عَبِيدَ الدُّنْيَا، وَ لَقَدْ أُنْهِيَ إِلَيَّ أَنَّ ابْنَ النَّابِغَةَ لَمْ يُبَايِعْ مُعَاوِيَةَ حَتَّى شَرَطَ لَهُ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً هِيَ أَعْظَمُ مِمَّا فِي يَدَيْهِ مِنْ سُلْطَانِهِ‏ فَصَفِرَتْ يَدُ هَذَا الْبَائِعِ دِينَهُ بِالدُّنْيَا، وَ خَزَيَتْ أَمَانَةُ هَذَا الْمُشْتَرِي بِنُصْرَةِ فَاسِقٍ غَادِرٍ بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ، وَ أَيُّ سَهْمٍ لِهَذَا الْمُشْتَرِي بِنُصْرَةِ فَاسِقٍ غَادِرٍ، وَ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ وَ ضُرِبَ حَدّاً فِي الْإِسْلَامِ وَ كُلُّكُمْ يَعْرِفُهُ بِالْفَسَادِ فِي الدِّينِ [فِي الدُّنْيَا «خ ل»] وَ إِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يَدْخُلْ فِي الْإِسْلَامِ وَ أَهْلِهِ حَتَّى رُضِخَ لَهُ وَ عَلَيْهِ رَضِيخَةٌ فَهَؤُلَاءِ قَادَةُ الْقَوْمِ، وَ مَنْ تَرَكْتُ لَكُمْ ذِكْرَ مَسَاوِيهِ أَكْثَرُ وَ أَبْوَرُ وَ أَنْتُمْ تَعْرِفُونَهُمْ بِأَعْيَانِهِمْ وَ أَسْمَائِهِمْ كَانُوا عَلَى الْإِسْلَامِ ضِدّاً، وَ لِنَبِيِّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَرْباً، وَ لِلشَّيْطَانِ حِزْباً، لَمْ يَقْدُمْ إِيمَانُهُمْ وَ لَمْ يَحْدُثْ نِفَاقُهُمْ‏ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ (لِلَّذِينَ «خ») لَوْ وُلُّوا عَلَيْكُمْ لَأَظْهَرُوا فِيكُمُ الْفَخْرَ وَ التَّكَبُّرَ وَ التَّسَلُّطَ بِالْجَبْرِيَّةِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ‏ وَ أَنْتُمْ عَلَى مَا كَانَ مِنْكُمْ مِنْ تَوَاكُلٍ وَ تَخَاذُلٍ خَيْرٌ مِنْهُمْ وَ أَهْدَى سَبِيلًا، مِنْكُمُ الْفُقَهَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ، وَ الْفُهَمَاءُ وَ حَمَلَةُ الْكِتَابِ وَ الْمُتَهَجِّدُونَ بِالْأَسْحَارِ، أَلَا تَسْخَطُونَ وَ تَنْقِمُونَ أَنْ يُنَازِعَكُمُ الْوَلَايَةَ السُّفَهَاءُ الْبُطَاةُ [البطاء «مَ»] عَنِ الْإِسْلَامِ الْجُفَاةُ فِيهِ‏ اسْمَعُوا قَوْلِي- يَهْدِكُمُ اللَّهُ- إِذَا قُلْتُ وَ أَطِيعُوا أَمْرِي إِذَا أَمَرْتُ، فَوَ اللَّهِ لَئِنْ أَطَعْتُمُونِي لَا تَغْوَوْنَ، وَ إِنْ عَصَيْتُمُونِي لَا تَرْشُدُونَ‏ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»‏ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فَالْهَادِي بَعْدَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَادٍ لِأُمَّتِهِ عَلَى مَا كَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَمَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ الْهَادِي إِلَّا الَّذِي دَعَاكُمْ إِلَى الْحَقِّ، وَ قَادَكُمْ إِلَى الْهُدَى، خُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا، وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا فَقَدْ شَبَّتْ وَ أَوْقَدَتْ وَ تَجَرَّدَ لَكُمُ الْفَاسِقُونَ‏ لِكَيْمَا يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ يَعْزُوا [وَ يعروا «مَ»] عِبَادَ اللَّهِ.

أَلَا إِنَّهُ لَيْسَ أَوْلِيَاءُ الشَّيْطَانِ مِنْ أَهْلِ الطَّمَعِ وَ الْجَفَاءِ أَوْلَى بِالْحَقِّ مِنْ أَهْلِ الْبِرِّ وَ الْإِحْسَانِ [وَ الْإِخْبَاتِ «مَ»] فِي طَاعَةِ رَبِّهِمْ وَ مُنَاصَحَةِ إِمَامِهِمْ، إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَحْدِي وَ هُمْ أَهْلُ الْأَرْضِ مَا اسْتَوْحَشْتُ مِنْهُمْ وَ لَا بَالَيْتُ، وَ لَكِنْ أَسَفٌ يُرِيبُنِي وَ جَزَعٌ يَعْتَرِينِي‏ مِنْ أَنْ يَلِيَ هَذِهِ الْأُمَّةَ فُجَّارُهَا وَ سُفَهَاؤُهَا فَيَتَّخِذُونَ مَالَ اللَّهِ دُوَلًا، وَ كِتَابَ اللَّهِ دَخَلًا [دَغَلًا «خ مَ»] وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً، وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْلَا ذَلِكَ مَا أَكْثَرْتُ تَأْنِيبَكُمْ وَ تَحْرِيضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ إِذَا (إِذْ «مَ») أَبَيْتُمْ حَتَّى حُمَّ لِي لِقَاؤُهُمْ‏ فَوَ اللَّهِ إِنِّي عَلَى (لَعَلَى «مَ») الْحَقِّ، وَ إِنِّي لِلشَّهَادَةِ لَمُحِبٌّ، وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ- رَبِّي لَمُشْتَاقٌ، وَ لِحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ، إِنِّي نَافِرٌ بِكُمْ (نَافَرْتُكُمْ «مَ») فَ انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏. [التوبه (۹) آيَةَ ۴۱] وَ لَا تَثَاقَلُوا فِي الْأَرْضِ فَتَعُمُّوا [فتغموا «خ مَ»] بِالذُّلِّ، وَ تَقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَ يَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخْسَرَ [الْخُسْرَانَ «خ»] إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْيَقْظَانُ الْأَرَقُ إِنْ نَامَ لَمْ تَنَمْ عَيْنُهُ‏ وَ مَنْ ضَعُفَ أُوذِيَ، وَ مَنْ كَرِهَ الْجِهَادَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَانَ الْمَغْبُونَ الْمَهِينَ، إِنِّي لَكُمُ الْيَوْمَ عَلَى مَا كُنْتُ عَلَيْهِ أَمْسِ، وَ لَسْتُمْ لِي عَلَى مَا كُنْتُمْ عَلَيْهِ، مَنْ تَكُونُوا نَاصِرِيهِ أَخَذَ بِالسَّهْمِ الْأَخْيَبِ‏ وَ اللَّهِ لَوْ نَصَرْتُمُ اللَّهَ لَنَصَرَكُمْ وَ ثَبَّتَ أَقْدَامَكُمْ، إِنَّهُ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ أَنْ يَنْصُرَ مَنْ نَصَرَهُ، وَ يَخْذُلَ مَنْ خَذَلَهُ، أَ تَرَوْنَ الْغَلَبَةَ لِمَنْ صَبَرَ بِغَيْرِ نَصْرٍ وَ قَدْ يَكُونُ الصَّبْرُ جُبْناً وَ يَكُونُ حَمِيَّةً، وَ إِنَّمَا النَّصْرُ بِالصَّبْرِ، وَ الْوُرُودُ بِالصُّدُورِ (بِالصَّدْرِ «خ») وَ الْبَرْقُ بِالْمَطَرِ.

أَللَّهُمَّ اجْمَعْنَا وَ إِيَّاهُمْ عَلَى الْهُدَى، وَ زَهِّدْنَا وَ إِيَّاهُمْ فِي الدُّنْيَا، وَ اجْعَلِ الْآخِرَةَ خَيْراً لَنَا مِنَ الْأُولَى.

[۱۴۸]. وجود اسم عبدالله بن سبأ در این بین جای تعجب دارد. به نظر می‌رسد آوردن اسم وی جزء‌مجعولات متاخر است؛ چنانکه در رسائل مرحوم کلینی که اسم این افراد آمده و در ادامه نقل می‌شود خبری از نام وی نیست.

[۱۴۹]. َ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ فَإِنِّي أَحْمَدُ إِلَيْكُمُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ص نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ شَهِيداً عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ يَوْمَئِذٍ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ‏ عَلَى حِجَارَةٍ خَشِنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍ‏ وَ شَوْكٍ مَبْثُوثٍ فِي الْبِلَادِ تَشْرَبُونَ الْمَاءَ الْخَبِيثَ وَ تَأْكُلُونَ الطَّعَامَ الْجَشِيبَ‏ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْتُلُونَ أَوْلَادَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ وَ تَأْكُلُونَ أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ سُبُلُكُمْ خَائِفَةٌ وَ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ «وَ لَا يُؤْمِنُ‏ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ»‏ فَمَنَّ اللَّهُ‏ [ص۲۰۱] عَلَيْكُمْ‏ بِمُحَمَّدٍ ص فَبَعَثَهُ إِلَيْكُمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ قَالَ فِيمَا أَنْزَلَ مِنْ كِتَابِهِ: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ‏» وَ قَالَ‏ «لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ‏» وَ قَالَ: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏» وَ قَالَ: «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»‏ فَكَانَ الرَّسُولُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ بِلِسَانِكُمْ وَ كُنْتُمْ أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ تَعْرِفُونَ وَجْهَهُ وَ شُعَبَهُ‏ وَ عِمَارَتَهُ‏ فَعَلَّمَكُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْفَرَائِضَ وَ السُّنَّةَ وَ أَمَرَكُمْ بِصِلَةِ أَرْحَامِكُمْ وَ حَقْنِ دِمَائِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ الْبَيْنِ وَ «أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها» وَ أَنْ تُوفُوا بِالْعَهْدِ «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها» وَ أَمَرَكُمْ أَنْ تَعَاطَفُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَبَاذَلُوا وَ تَرَاحَمُوا وَ نَهَاكُمْ عَنِ التَّنَاهُبِ وَ التَّظَالُمِ وَ التَّحَاسُدِ وَ التَّقَاذُفِ وَ التَّبَاغِي‏ وَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ بَخْسِ الْمِكْيَالِ وَ نَقْصِ الْمِيزَانِ تَقَدَّمَ إِلَيْكُمْ فِيمَا أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ أَلَّا تَزْنُوا وَ لَا تَرْبُوا وَ لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً وَ «أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ‏ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُ‏ [ص۲۰۲] الْمُعْتَدِينَ‏» وَ كُلُّ خَيْرٍ يُدْنِي إِلَى الْجَنَّةِ وَ يُبَاعِدُ مِنَ النَّارِ أَمَرَكُمْ بِهِ وَ كُلُّ شَرٍّ يُبَاعِدُ مِنَ الْجَنَّةِ وَ يُدْنِي مِنَ النَّارِ نَهَاكُمْ عَنْهُ فَلَمَّا اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ مِنَ الدُّنْيَا تَوَفَّاهُ اللَّهُ إِلَيْهِ سَعِيداً حَمِيداً فَيَا لَهَا مِنْ مُصِيبَةٍ خَصَّتِ الْأَقْرَبِينَ وَ عَمَّتْ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ مَا أُصِيبُوا بِمِثْلِهَا قَبْلَهَا وَ لَنْ يُعَايِنُوا بَعْدَ أُخْتِهَا فَلَمَّا مَضَى لِسَبِيلِهِ ص‏ تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ بَعْدَهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوعِي‏ وَ لَا يَخْطُرُ عَلَى بَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تَعْدِلُ هَذَا الْأَمْرَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ص عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ‏ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ‏ النَّاسِ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَ إِجْفَالُهُمْ إِلَيْهِ لِيُبَايِعُوهُ فَأَمْسَكْتُ يَدِي‏ وَ رَأَيْتُ أَنِّي أَحَقُّ بِمَقَامِ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي النَّاسِ مِمَّنْ تَوَلَّى الْأَمْرَ بَعْدَهُ فَلَبِثْتُ بِذَاكَ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى رَأَيْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ يَدْعُونَ إِلَى مَحْقِ دِينِ‏ اللَّهِ وَ مِلَّةِ مُحَمَّدٍ ص وَ إِبْرَاهِيمَ ع فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً [ص۲۰۳] وَ هَدْماً يَكُونُ مُصِيبَتُهُ أَعْظَمَ عَلَيَّ مِنْ فَوَاتِ‏ وَلَايَةِ أُمُورِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ ثُمَّ يَزُولُ مَا كَانَ مِنْهَا كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ وَ كَمَا يَتَقَشَّعُ‏ السَّحَابُ فَمَشَيْتُ عِنْدَ ذَلِكَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَبَايَعْتُهُ وَ نَهَضْتُ فِي تِلْكَ الْأَحْدَاثِ حَتَّى زَاغَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَ كَانَتْ‏ ك«َلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»‏ فَتَوَلَّى أَبُو بَكْرٍ تِلْكَ الْأُمُورَ فَيَسَّرَ وَ سَدَّدَ وَ قَارَبَ وَ اقْتَصَدَ فَصَحِبْتُهُ مُنَاصِحاً وَ أَطَعْتُهُ فِيمَا أَطَاعَ اللَّهَ فِيهِ‏ جَاهِداً وَ مَا طَمِعْتُ أَنْ لَوْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ وَ أَنَا حَيٌّ أَنْ يُرَدَّ إِلَيَّ الْأَمْرُ الَّذِي نَازَعْتُهُ فِيهِ طَمَعَ مُسْتَيْقِنٍ وَ لَا يَئِسْتُ مِنْهُ يَأْسَ مَنْ لَا يَرْجُوهُ وَ لَوْ لَا خَاصَّةُ مَا كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عُمَرَ لَظَنَنْتُ أن [أَنَّهُ‏] لَا يَدْفَعُهَا عَنِّي فَلَمَّا احْتُضِرَ بَعَثَ إِلَى عُمَرَ فَوَلَّاهُ فَسَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ نَاصَحْنَا وَ تَوَلَّى عُمَرُ الْأَمْرَ وَ كَانَ مَرْضِيَّ السِّيرَةِ مَيْمُونَ النَّقِيبَةِ حَتَّى إِذَا احْتُضِرَ قُلْتُ فِي نَفْسِي: لَنْ يَعْدِلَهَا عَنِّي فَجَعَلَنِي سَادِسَ سِتَّةٍ فَمَا كَانُوا لِوَلَايَةِ أَحَدٍ أَشَدَّ كَرَاهِيَةً مِنْهُمْ لِوَلَايَتِي عَلَيْهِمْ فَكَانُوا يَسْمَعُونِّي (عِنْدَ وَفَاةِ الرَّسُولِ صلّى اللّه عليه‏ [ص۲۰۴] و آله) أُحَاجُّ أَبَا بَكْرٍ وَ أَقُولُ: يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْكُمْ مَا كَانَ فِينَا مَنْ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَ يَعْرِفُ السُّنَّةَ وَ يَدِينُ دِينَ الْحَقِّ فَخَشِيَ الْقَوْمُ إِنْ أَنَا وُلِّيتُ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَكُونَ لَهُمْ فِي الْأَمْرِ نَصِيبٌ مَا بَقُوا فَأَجْمَعُوا إِجْمَاعاً وَاحِداً فَصَرَفُوا الْوَلَايَةَ إِلَى عُثْمَانَ وَ أَخْرَجُونِي مِنْهَا رَجَاءَ أَنْ يَنَالُوهَا وَ يَتَدَاوَلُوهَا إِذْ يَئِسُوا أَنْ يَنَالُوا مِنْ قِبَلِي ثُمَّ قَالُوا: هَلُمَّ فَبَايِعْ وَ إِلَّا جَاهَدْنَاكَ فَبَايَعْتُ مُسْتَكْرِهاً وَ صَبَرْتُ مُحْتَسِباً فَقَالَ قَائِلُهُمْ: يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ لَحَرِيصٌ‏ فَقُلْتُ: أَنْتُمْ أَحْرَصُ مِنِّي وَ أَبْعَدُ أَ أَنَا أَحْرَصُ إِذَا طَلَبْتُ تُرَاثِي وَ حَقِّيَ الَّذِي جَعَلَنِيَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَوْلَى بِهِ أَمْ أَنْتُمْ إِذْ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ وَ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ؟ فَبُهِتُوا «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏» اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ‏ عَلَى قُرَيْشٍ فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ أَصْغَوْا إِنَائِي‏ وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِي وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ فَسَلَبُونِيهِ ثُمَّ قَالُوا: أَلَا إِنَّ فِي الْحَقِّ أَنْ تَأْخُذَهُ وَ فِي الْحَقِّ أَنْ تَمْنَعَهُ فَاصْبِرْ [ص۲۰۵] كَمَداً مُتَوَخِّماً أَوْ مُتْ متأسا [أَسَفاً] حَنَقاً فَإِذَا لَيْسَ مَعِي رَافِدٌ وَ لَا ذَابٌّ وَ لَا مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاكِ فَأَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ تَجَرَّعْتُ رِيقِي عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ‏ وَ آلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَار

[۱۵۰]. فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ مِنْ شَأْنِهِمْ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَمْضُوا مِنْ فَوْرِكُمْ ذَلِكَ إِلَى عَدُوِّكُمْ فَقُلْتُمْ كَلَّتْ سُيُوفُنَا وَ نَفِدَتْ نِبَالُنَا وَ نَصَلَتْ أَسِنَّةُ رِمَاحِنَا وَ عَادَ أَكْثَرُهَا قِصَداً فَارْجِعْ بِنَا إِلَى‏ [ص۲۰۸] مِصْرِنَا لِنَسْتَعِدَّ بِأَحْسَنِ عُدَّتِنَا وَ إِذَا رَجَعْتَ زِدْتَ فِي مُقَاتِلَتِنَا عِدَّةَ مَنْ هَلَكَ مِنَّا وَ فَارَقَنَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْوَى لَنَا عَلَى عَدُوِّنَا فَأَقْبَلْتُ بِكُمْ حَتَّى إِذَا أَطْلَلْتُمْ‏ عَلَى الْكُوفَةِ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تَنْزِلُوا بِالنُّخَيْلَةِ وَ أَنْ تَلْزِمُوا مُعَسْكَرَكُمْ وَ أَنْ تَضُمُّوا قَوَاصِيَكُمْ‏ وَ أَنْ تُوَطِّنُوا عَلَى الْجِهَادِ أَنْفُسَكُمْ وَ لَا تُكْثِرُوا زِيَارَةَ أَبْنَائِكُمْ وَ نِسَائِكُمْ فَإِنَّ أَصْحَابَ الْحَرْبِ الْمُصَابِرُونَ‏ وَ أَهْلَ التَّشْمِيرِ فِيهَا الَّذِينَ لَا يَنُوحُونَ‏ مِنْ سَهَرِ لَيْلِهِمْ وَ لَا ظَمَإِ نَهَارِهِمْ وَ لَا خَمْصِ بُطُونِهِمْ وَ لَا نَصَبِ‏ أَبْدَانِهِمْ فَنَزَلَتْ طَائِفَةٌ مِنْكُمْ مَعِي مُعَذِّرَةً وَ دَخَلَتْ طَائِفَةٌ مِنْكُمُ الْمِصْرَ عَاصِيَةً فَلَا مَنْ بَقِيَ مِنْكُمْ ثَبَتَ وَ صَبَرَ وَ لَا مَنْ دَخَلَ الْمِصْرَ عَادَ إِلَيَّ وَ رَجَعَ فَنَظَرْتُ إِلَى مُعَسْكَرِي وَ لَيْسَ فِيهِ‏ خَمْسُونَ رَجُلًا فَلَمَّا رَأَيْتُ مَا أَتَيْتُمْ دَخَلْتُ إِلَيْكُمْ فَمَا قَدَرْتُ عَلَى أَنْ تَخْرُجُوا مَعِي إِلَى يَوْمِنَا هَذَا فَمَا تَنْتَظِرُونَ أَ مَا تَرَوْنَ أَطْرَافَكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ؟ وَ إِلَى أَمْصَارِكُمْ‏ قَدِ [ص۲۰۹] افْتُتِحَتْ؟ وَ إِلَى شِيعَتِي بِهَا بَعْدُ قَدْ قُتِلَتْ؟ وَ إِلَى مَسَالِحِكُمْ تُعْرَى؟ وَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى-؟ وَ أَنْتُمْ ذَوُو عَدَدٍ كَثِيرٍ وَ شَوْكَةٍ وَ بَأْسٍ شَدِيدٍ فَمَا بَالُكُمْ لِلَّهِ أَنْتُمْ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ؟ وَ مَا لَكُمْ أَنَّى‏ تُؤْفَكُونَ؟ وَ أَنَّى تُسْحَرُونَ؟ وَ لَوْ أَنَّكُمْ عَزَمْتُمْ وَ أَجْمَعْتُمْ لَمْ تُرَامُوا أَلَا إِنَّ الْقَوْمَ قَدِ اجْتَمَعُوا وَ تَنَاشَبُوا وَ تَنَاصَحُوا وَ أَنْتُمْ قَدْ وَنَيْتُمْ وَ تَغَاشَشْتُمْ وَ افْتَرَقْتُمْ مَا أَنْتُمْ إِنْ أَتْمَمْتُمْ‏ عِنْدِي عَلَى ذِي سُعَدَاءَ فَنَبِّهُوا نَائِمَكُمْ وَ اجْتَمِعُوا عَلَى حَقِّكُمْ وَ تَجَرَّدُوا لِحَرْبِ عَدُوِّكُمْ قَدْ بَدَتِ الرَّغْوَةُ عَنِ الصَّرِيحِ‏ وَ قَدْ بَيَّنَ الصُّبْحُ لِذِي عَيْنَيْنِ إِنَّمَا تُقَاتِلُونَ الطُّلَقَاءَ وَ أَبْنَاءَ الطُّلَقَاءِ وَ أُولِي الْجَفَاءِ وَ مَنْ أَسْلَمَ كَرْهاً وَ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص أَنْفُ‏ الْإِسْلَامِ كُلُّهُ حَرْباً أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ السُّنَّةِ وَ الْقُرْآنِ وَ أَهْلَ الْبِدَعِ وَ الْأَحْدَاثِ وَ مَنْ كَانَتْ بَوَائِقُهُ‏ تُتَّقَى وَ كَانَ عَلَى الْإِسْلَامِ‏ [ص۲۱۰] وَ أَهْلِهِ مُخَوِّفاً وَ أَكَلَةَ الرِّشَا وَ عَبَدَةَ الدُّنْيَا لَقَدْ أُنْهِيَ إِلَيَّ أَنَّ ابْنَ النَّابِغَةِ لَمْ يُبَايِعْ‏ حَتَّى أَعْطَاهُ وَ شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتِيَّةً هِيَ أَعْظَمُ مِمَّا فِي يَدِهِ مِنْ سُلْطَانِهِ أَلَا صَفِرَتْ‏ يَدُ هَذَا الْبَائِعِ دِينَهُ بِالدُّنْيَا وَ خَزِيَتْ‏ أَمَانَةُ هَذَا الْمُشْتَرِي نُصْرَةَ فَاسِقٍ غَادِرٍ بِأَمْوَالِ الْمُسْلِمِينَ وَ إِنَّ فِيهِمْ لَمَنْ قَدْ شَرِبَ فِيكُمُ الْخَمْرَ وَ جُلِدَ الْحَدَّ فِي الْإِسْلَامِ يُعْرَفُ بِالْفَسَادِ فِي الدِّينِ وَ الْفِعْلِ السَّيِّئِ وَ إِنَّ فِيهِمْ لَمَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَ لَهُ عَلَى الْإِسْلَامِ رَضِيخَةٌ فَهَؤُلَاءِ قَادَةُ الْقَوْمِ وَ مَنْ تَرَكْتُ ذِكْرَ مَسَاوِيهِ مِنْ قَادَتِهِمْ مِثْلُ مَنْ ذَكَرْتُ مِنْهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ مِنْهُمْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ذَكَرْتُ‏ لَوْ وُلُّوْا عَلَيْكُمْ لَأَظْهَرُوا فِيكُمُ الْفَسَادَ وَ الْكِبْرَ وَ الْفُجُورَ وَ التَّسَلُّطَ بِالْجَبْرِيَّةِ وَ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ وَ اتَّبَعُوا الْهَوَى وَ حَكَمُوا بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ لَأَنْتُمْ عَلَى مَا كَانَ فِيكُمْ مِنْ تَوَاكُلٍ وَ تَخَاذُلٍ خَيْرٌ مِنْهُمْ وَ أَهْدَى سَبِيلًا فِيكُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاءُ وَ النُّجَبَاءُ وَ الْحُكَمَاءُ وَ حَمَلَةُ الْكِتَابِ وَ الْمُتَهَجِّدُونَ بِالْأَسْحَارِ وَ عُمَّارُ الْمَسَاجِدِ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ أَ فَلَا تَسْخَطُونَ وَ تَهْتَمُّونَ أَنْ يُنَازِعَكُمُ الْوَلَايَةَ عَلَيْكُمْ سُفَهَاؤُكُمْ وَ الْأَشْرَارُ الْأَرْذَالُ مِنْكُمْ‏ [ص۲۱۱] فَاسْمَعُوا قَوْلِي هَدَاكُمُ اللَّهُ إِذَا قُلْتُ وَ أَطِيعُوا أَمْرِي إِذَا أَمَرْتُ فَوَ اللَّهِ لَئِنْ أَطَعْتُمُونِي لَا تَغْوَوْنَ وَ إِنْ عَصَيْتُمُونِي لَا تُرْشَدُونَ خُذُوا لِلْحَرْبِ أُهْبَتَهَا وَ أَعِدُّوا لَهَا عُدَّتَهَا وَ أَجْمِعُوا إِلَيْهَا فَقَدْ شَبَّتْ وَ أَوْقَدَتْ نَارَهَا وَ عَلَا شَنَارُهَا وَ تَجَرَّدَ لَكُمْ فِيهَا الْفَاسِقُونَ كَيْ‏ يُعَذِّبُوا عِبَادَ اللَّهِ وَ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ أَلَا إِنَّهُ لَيْسَ أَوْلِيَاءُ الشَّيْطَانِ مِنْ أَهْلِ الطَّمَعِ وَ الْجَفَاءِ وَ الْكِبْرِ بِأَوْلَى بِالْجِدِّ فِي غَيِّهِمْ وَ ضَلَالِهِمْ وَ بَاطِلِهِمْ مِنْ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْبِرِّ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْإِخْبَاتِ‏ بِالْجِدِّ فِي حَقِّهِمْ وَ طَاعَةِ رَبِّهِمْ وَ مُنَاصَحَةِ إِمَامِهِمْ إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ فَرْداً وَ هُمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ‏ مَا بَالَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّي مِنْ ضَلَالَتِهِمُ الَّتِي هُمْ فِيهَا وَ الْهُدَى الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ لَعَلَى ثِقَةٍ وَ بَيِّنَةٍ وَ يَقِينٍ‏ وَ صَبْرٍ وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ رَبِّي لَمُشْتَاقٌ وَ لِحُسْنِ ثَوَابِ‏ رَبِّي لَمُنْتَظِرٌ وَ لَكِنْ أَسَفاً يَعْتَرِينِي وَ حُزْناً يُخَامِرُنِي‏ مِنْ أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَ اللَّهِ خَوَلًا وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا أَكْثَرْتُ تَأْنِيبَكُمْ وَ تَأْلِيبَكُمْ وَ تَحْرِيضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ إِذْ وَنَيْتُمْ وَ أَبَيْتُمْ‏ حَتَّى أَلْقَاهُمْ بِنَفْسِي‏ مَتَى حُمَّ لِي لِقَاؤُهُمْ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَعَلَى‏ [ص۲۱۲] الْحَقِّ وَ إِنِّي لِلشَّهَادَةِ لَمُحِبٌّ فَ «انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏» وَ لَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ‏ فَتَقِرُّوا بِالْخَسْفِ‏ وَ تَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَ يَكُنْ نَصِيبُكُمُ الْأَخْسَرَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْيَقْظَانُ الْأَرِقُ‏ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَ مَنْ ضَعُفَ أَوْدَى‏ وَ مَنْ تَرَكَ الْجِهَادَ فِي اللَّهِ كَانَ كَالْمَغْبُونِ الْمَهِينِ اللَّهُمَّ اجْمَعْنَا وَ إِيَّاهُمْ عَلَى الْهُدَى وَ زَهِّدْنَا وَ إِيَّاهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ اجْعَلِ الْآخِرَةَ خَيْراً لَنَا وَ لَهُمْ مِنَ الْأُولَى وَ السَّلَامُ».

[۱۵۱]. فرازهایی از این خطبه در جلسه۷، تدبر۳ http://yekaye.ir/momenoon-23-78/ و در جلسه۵۸ حدیث۱ http://yekaye.ir/ar-room-30-42/ جلسه ۲۳۳، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-aaraf-7-13/ و جلسه ۲۷۸، حدیث۱ http://yekaye.ir/al-hegr-15-39/ و جلسه۳۵۰ حدیث۲ http://yekaye.ir/al-alaq-96-1/ و جلسه۴۰۰ حدیث۳ http://yekaye.ir/al-ankaboot-29-3/ و جلسه۴۸۰، حدیث۴ http://yekaye.ir/al-qalam-68-14/ و جلسه ۵۵۵، حدیث۲ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-67/ گذشت.

[۱۵۲]. قَالَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحَسَنِ عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ الْكَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحَسَنُ بْنُ عَلِی الزَّعْفَرَانِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِی قَالَ حَدَّثَنِی الْمَسْعُودِی‏ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ حَمَّادٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنِی رَزِینٌ بَیاعُ الْأَنْمَاطِ قَالَ سَمِعْتُ زَیدَ بْنَ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ ع یقُولُ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع یخْطُبُ النَّاسَ فَقَالَ فِی خُطْبَتِهِ‏ وَ اللَّهِ لَقَدْ بَایعَ النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ وَ أَنَا أَوْلَى النَّاسِ بِهِمْ مِنِّی بِقَمِیصِی هَذَا فَكَظَمْتُ غَیظِی وَ انْتَظَرْتُ أَمْرَ رَبِّی وَ أَلْصَقْتُ كَلْكَلِی بِالْأَرْضِ ثُمَّ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ هَلَكَ وَ اسْتَخْلَفَ عُمَرَ وَ قَدْ عَلِمَ وَ اللَّهِ أَنِّی أَوْلَى النَّاسِ بِهِمْ مِنِّی بِقَمِیصِی هَذَا فَكَظَمْتُ غَیظِی وَ انْتَظَرْتُ أَمْرَ رَبِّی [ص۱۵۴] ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ هَلَكَ وَ قَدْ جَعَلَهَا شُورَى فَجَعَلَنِی سَادِسَ سِتَّةٍ كَسَهْمِ الْجَدَّةِ وَ قَالَ اقْتُلُوا الْأَقَلَّ وَ مَا أَرَادَ غَیرِی فَكَظَمْتُ غَیظِی وَ انْتَظَرْتُ أَمْرَ رَبِّی وَ أَلْصَقْتُ كَلْكَلِی بِالْأَرْضِ ثُمَّ كَانَ مِنْ أَمْرِ الْقَوْمِ بَعْدَ بَیعَتِهِمْ لِی مَا كَانَ ثُمَّ لَمْ أَجِدْ إِلَّا قِتَالَهُمْ أَوِ الْكُفْرَ بِاللَّهِ‏.

[۱۵۳]. أخبرنا أبو سعد بن أبي صالح الفقيه وأبو نصر أحمد بن علي الطوسي قالا أنا أبو بكر أحمد بن علي أنا أبو عبد الله الحافظ أنا أحمد بن كامل بن خلف القاضي نا العباس بن أحمد البري نا سعيد بن يحيى بن الأزهر نا محمد بن فضيل عن سالم بن أبي حفصة عن مارق العابدي قال قال علي بن أبي طالب ما وجدت من قتال القوم بدا أو الكفر بما أنزل على محمد (صلى الله عليه وسلم)

أخبرنا أبو القاسم زاهر بن طاهر أنا أبو سعد محمد بن عبد الرحمن أنا محمد بن بشر أنا محمد بن إدريس نا سويد بن سعيد ناعمرو بن ثابت عن هشام بن البريد عن الأصبغ بن نباتة قال ما سمعت عليا يقول ما وجدت إلا القتال أو الكفر بما أنزل على محمد (صلى الله عليه وسلم)

[۱۵۴]. وَ رَوَى ابْنُ مَرْدَوَيْهِ بِخَمْسَةَ عَشَرَ طَرِيقاً أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ فِي حَرْبِ صِفِّينَ‏ وَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ مِنَ الْقِتَالِ بُدّاً أَوِ الْكُفْرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَى مُحَمَّدٍ ص.

[۱۵۵]. أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ‏ أَ نَبِيُّ اللَّهِ كَانَ مُحْتَاجاً إِلَى عِلْمِ آصَفَ‏ [۹۲] وَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً أَ سَجَدَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ لِيُوسُفَ وَ هُمْ أَنْبِيَاءُ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ‏ مَنِ الْمُخَاطَبُ بِالْآيَةِ فَإِنْ كَانَ الْمُخَاطَبُ رَسُولَ اللَّهِ ص أَ لَيْسَ قَدْ شَكَّ فِيمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ وَ إِنْ كَانَ الْمُخَاطَبُ بِهِ غَيْرَهُ فَعَلَى غَيْرِهِ إِذاً أُنْزِلَ الْقُرْآنُ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى‏ وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ مَا هَذِهِ الْأَبْحُرُ وَ أَيْنَ هِيَ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ‏ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‏ فَاشْتَهَتْ نَفْسُ آدَمَ الْبُرَّ فَأَكَلَ وَ أَطْعَمَ فَكَيْفَ عُوقِبَا فِيهَا عَلَى مَا تَشْتَهِي الْأَنْفُسُ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ‏ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً فَهَلْ زَوَّجَ اللَّهُ عِبَادَهُ الذُّكْرَانَ وَ قَدْ عَاقَبَ اللَّهُ قَوْماً فَعَلُوا ذَلِكَ وَ أَخْبِرْنِي عَنْ شَهَادَةِ امْرَأَةٍ جَازَتْ وَحْدَهَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ‏ وَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْخُنْثَى وَ قَوْلِ عَلِيِّ فِيهَا تُوَرَّثُ الْخُنْثَى مِنَ الْمَبَالِ مَنْ يَنْظُرُ إِذَا بَالَ وَ شَهَادَةُ الْجَارِّ إِلَى نَفْسِهِ لَا تُقْبَلُ مَعَ أَنَّهُ عَسَى أَنْ يَكُونَ رَجُلًا وَ قَدْ نَظَرَ إِلَيْهِ النِّسَاءُ وَ هَذَا مَا لَا يَحِلُّ فَكَيْفَ هَذَا وَ أَخْبِرْنِي عَنْ رَجُلٍ أَتَى قَطِيعَ غَنَمٍ فَرَأَى الرَّاعِيَ يَنْزُو عَلَى شَاةٍ مِنْهَا فَلَمَّا بَصُرَ بِصَاحِبِهَا خَلَّى سَبِيلَهَا فَانْسَابَتْ‏ بَيْنَ الْغَنَمِ لَا يَعْرِفُ الرَّاعِي أَيَّهَا كَانَتْ وَ لَا يَعْرِفُ صَاحِبُهَا أَيَّهَا يَذْبَحُ‏ [ص۹۳]

[۱۵۶] . عَنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ لِمَ يُجْهَرُ فِيهَا بِالْقِرَاءَةِ وَ هِيَ مِنْ صَلَاةِ النَّهَارِ وَ إِنَّمَا يُجْهَرُ فِي صَلَاةِ اللَّيْلِ.

[۱۵۷]. قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ‏ قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ‏ فَهُوَ آصَفُ بْنُ بَرْخِيَا وَ لَمْ يَعْجِزْ سُلَيْمَانُ عَنْ مَعْرِفَةِ مَا عَرَفَ لَكِنَّهُ أَحَبَّ أَنْ يُعَرِّفَ أُمَّتَهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَنَّهُ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ ذَلِكَ مِنْ عِلْمِ سُلَيْمَانَ أَوْدَعَهُ آصَفَ بِأَمْرِ اللَّهِ فَفَهَّمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ لِئَلَّا يُخْتَلَفَ فِي إِمَامَتِهِ وَ دَلَالَتِهِ كَمَا فَهَّمَ سُلَيْمَانَ فِي حَيَاةِ دَاوُدَ لِيَعْرِضَ إِمَامَتَهُ وَ نُبُوَّتَهُ مَنْ بَعْدَهُ لِتَأْكِيدِ الْحُجَّةِ عَلَى الْخَلْقِ وَ أَمَّا سُجُودُ يَعْقُوبَ وَ وُلْدِهِ لِيُوسُفَ فَإِنَّ السُّجُودَ لَمْ يَكُنْ لِيُوسُفَ كَمَا أَنَّ السُّجُودَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ لِآدَمَ لَمْ يَكُنْ لِآدَمَ إِنَّمَا كَانَ مِنْهُمْ طَاعَةً لِلَّهِ وَ تَحِيَّةً لِآدَمَ فَسَجَدَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ شُكْراً لِلَّهِ بِاجْتِمَاعِ شَمْلِهِمْ أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُ يَقُولُ فِي شُكْرِهِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ‏ رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ‏ [ص۹۴] قَبْلِكَ‏ فَإِنَّ الْمُخَاطَبَ فِي ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ لَمْ يَكُنْ فِي شَكٍّ مِمَّا أُنْزِلَ إِلَيْهِ وَ لَكِنْ قَالَتِ الْجَهَلَةُ كَيْفَ لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ نَبِيّاً مِنْ مَلَائِكَتِهِ أَمْ كَيْفَ لَمْ يُفَرِّقْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ بِالاسْتِغْنَاءِ عَنِ الْمَأْكَلِ وَ الْمَشْرَبِ وَ الْمَشْيِ فِي الْأَسْوَاقِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيِّهِ ص‏ فَسْئَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُنَ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكَ‏ تَفَحَّصْ بِمَحْضَرِ كَذَا مِنَ الْجَهَلَةِ هَلْ بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا قَبْلَكَ إِلَّا وَ هُوَ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ لَكَ بِهِمْ أُسْوَةٌ وَ إِنَّمَا قَالَ‏ فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍ‏ وَ لَمْ يَكُنْ لِلنَّصَفَةِ كَمَا قَالَ ص‏ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ‏ وَ لَوْ قَالَ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ لَمْ يَكُونَا يَجُوزَانِ لِلْمُبَاهَلَةِ وَ قَدْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّ نَبِيَّهُ مُؤَدٍّ عَنْهُ رِسَالاتِهِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَ كَذَلِكَ عَرَّفَ النَّبِيَّ أَنَّهُ صَادِقٌ فِيمَا يَقُولُ وَ لَكِنْ أَحَبَّ أَنْ يُنْصِفَهُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ‏ فَهُوَ كَذَلِكَ لَوْ أَنَّ أَشْجَارَ الدُّنْيَا أَقْلَامٌ وَ الْبَحْرَ مِدَادٌ لَهُ بَعْدَ سَبْعَةٍ مَدَّدَ الْبَحْرَ حَتَّى فُجِّرَتِ الْأَرْضُ عُيُوناً فَغَرِقَ أَصْحَابُ الطُّوفَانِ لَنَفِدَتْ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ عَيْنُ الْكِبْرِيتِ وَ عَيْنُ الْيَمَنِ وَ عَيْنُ بَرَهُوتَ وَ عَيْنُ الطَّبَرِيَّةِ وَ حَمَّةُ مَاسَبَذَانَ وَ تُدْعَى المنيات وَ حَمَّةُ إِفْرِيقِيَةَ وَ تُدْعَى بسلان وَ عَيْنُ باحروان‏ وَ بَحْرُ بحر وَ نَحْنُ الْكَلِمَاتُ الَّتِي لَا تُدْرَكُ فَضَائِلُنَا وَ لَا تُسْتَقْصَى وَ أَمَّا الْجَنَّةُ فَفِيهَا مِنَ الْمَآكِلِ وَ الْمَشَارِبِ وَ الْمَلَاهِي وَ الْمَلَابِسِ مَا تَشْتَهِي‏ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ‏ وَ أَبَاحَ اللَّهُ ذَلِكَ كُلَّهُ لِآدَمَ وَ الشَّجَرَةُ الَّتِي نَهَى اللَّهُ عَنْهَا آدَمَ وَ زَوْجَتَهُ أَنْ يَأْكُلَا مِنْهَا شَجَرَةُ الْحَسَدِ عَهِدَ إِلَيْهِمَا أَنْ لَا يَنْظُرَا إِلَى مَنْ فَضَّلَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا وَ عَلَى كُلِّ خَلَائِقِهِ بِعَيْنِ الْحَسَدِ فَنَسِيَ وَ نَظَرَ بِعَيْنِ الْحَسَدِ وَ لَمْ يَجِدْ لَهُ عَزْماً وَ أَمَّا قَوْلُهُ‏ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يُزَوِّجُ ذُكْرَانَ الْمُطِيعِينَ إِنَاثاً مِنَ الْحُورِ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ يَكُونَ عَنَى الْجَلِيلُ مَا لَبَّسْتَ عَلَى نَفْسِكَ تَطْلُبُ الرُّخَصَ‏ [ص۹۵] لِارْتِكَابِ الْمَآثِمِ‏ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً إِنْ لَمْ يَتُبْ‏.

[۱۵۸]. وَ أَمَّا شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ الَّتِي جَازَتْ وَحْدَهَا فَهِيَ الْقَابِلَةُ جَائِزٌ شَهَادَتُهَا مَعَ الرِّضَا وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ رِضًا فَلَا أَقَلَّ مِنِ امْرَأَتَيْنِ تَقُومُ مَقَامَهَا بَدَلَ الرَّجُلِ لِلضَّرُورَةِ لِأَنَّ الرَّجُلَ لَا يُمْكِنُهُ أَنْ يَقُومَ مَقَامَهَا فَإِنْ كَانَتْ وَحْدَهَا قُبِلَ مَعَ يَمِينِهَا وَ أَمَّا قَوْلُ عَلِيٍّ ع فِي الْخُنْثَى أَنَّهُ يُوَرَّثُ مِنَ الْمَبَالِ فَهُوَ كَمَا قَالَ وَ يَنْظُرُ إِلَيْهِ قَوْمٌ عُدُولٌ فَيَأْخُذُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمُ الْمِرْآةَ فَيَقُومُ الْخُنْثَى خَلْفَهُمْ عُرْيَاناً وَ يَنْظُرُونَ فِي الْمِرْآةِ فَيَرَوْنَ الشَّبَحَ فَيَحْكُمُونَ عَلَيْهِ‏ [ص۹۶] وَ أَمَّا الرَّجُلُ الَّذِي قَدْ نَظَرَ إِلَى الرَّاعِي قَدْ نَزَا عَلَى شَاةٍ فَإِنْ عَرَفَهَا ذَبَحَهَا وَ أَحْرَقَهَا وَ إِنْ لَمْ يَعْرِفْهَا قَسَمَهَا بِنِصْفَيْنِ سَاهَمَ بَيْنَهُمَا فَإِنْ وَقَعَ السَّهْمُ عَلَى أَحَدِ النِّصْفَيْنِ فَقَدْ نَجَا الْآخَرُ ثُمَّ يُفَرِّقُ الَّذِي وَقَعَ فِيهِ السَّهْمُ بِنِصْفَيْنِ وَ يُقْرِعُ بَيْنَهُمَا بِسَهْمٍ فَإِنْ وَقَعَ عَلَى أَحَدِ النِّصْفَيْنِ نَجَا النِّصْفُ الْآخَرُ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ حَتَّى يَبْقَى اثْنَانِ فَيُقْرِعُ بَيْنَهُمَا فَأَيُّهُمَا وَقَعَ السَّهْمُ لَهَا تُذْبَحُ وَ تُحْرَقُ وَ قَدْ نَجَتْ سَائِرُهَا وَ أَمَّا صَلَاةُ الْفَجْرِ وَ الْجَهْرُ فِيهَا بِالْقِرَاءَةِ لِأَنَّ النَّبِيَّ ص كَانَ يُغَلِّسُ‏ بِهَا فَقِرَاءَتُهَا مِنَ اللَّيْلِ وَ قَدْ أَنْبَأْتُكَ بِجَمِيعِ مَا سَأَلْتَنَا فَاعْلَمْ ذَلِكَ يُوَلِّي اللَّهُ حِفْظَكَ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين.‏

[۱۵۹]. «ما یكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ‏ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ‏ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ‏ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ‏ أَینَ ما كانُوا ثُمَّ ینَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عَلِیمٌ‏»؟ قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیةُ فِی فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ أَبِی عُبَیدَةَ الْجَرَّاحِ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِی حُذَیفَةَ وَ الْمُغِیرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَیثُ كَتَبُوا الْكِتَابَ بَینَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لَا تَكُونُ الْخِلَافَةُ فِی بَنِی هَاشِمٍ وَ لَا النُّبُوَّةُ أَبَداً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِمْ هَذِهِ الْآیةَ.

قَالَ قُلْتُ« قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ‏ أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَیهِمْ یكْتُبُونَ».

قَالَ: وَ هَاتَانِ الْآیتَانِ نَزَلَتَا فِیهِمْ ذَلِكَ الْیوْمَ. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ یوْمٌ یشْبِهُ یوْمَ كَتْبِ الْكِتَابِ إِلَّا یوْمَ قَتْلِ الْحُسَینِ ع وَ هَكَذَا كَانَ فِی سَابِقِ عِلْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِی أَعْلَمَهُ رَسُولَ اللَّهِ ص أَنْ إِذَا كُتِبَ الْكِتَابُ قُتِلَ الْحُسَینُ وَ خَرَجَ الْمُلْكُ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ.

[۱۶۰]. یا بُنَی إِنِّی أَرَى الْمَوْتَ لَا یقْلِعُ وَ مَنْ مَضَى لَا یرْجِعُ وَ مَنْ بَقِی فَإِلَیهِ ینْزِعُ إِنِّی أُوصِیكَ بِوَصِیةٍ فَاحْفَظْهَا [فَاحْفَظْنِی‏] وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ لْیكُنْ أَوْلَى الْأُمُورِ بِكَ الشُّكْرَ لِلَّهِ فِی السِّرِّ وَ الْعَلَانِیةِ فَإِنَّ الشُّكْرَ خَیرُ زَادٍ.

[۱۶۱] . تَارِيخِ الطَّبَرِيِّ وَ أَغَانِي الْأَصْفَهَانِيِّ: أَنَّهُ كَانَ صَاحِبَ لِوَاءِ قُرَيْشٍ كَبْشُ الْكَتِيبَةِ طَلْحَةُ بْنُ أَبِي طَلْحَةَ الْعَبْدَرِيُّ نَادَى مَعَاشِرَ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ إِنَّكُمْ تَزْعُمُونَ أَنَّ اللَّهَ يُعَجِّلُنَا بِسُيُوفِكُمْ إِلَى النَّارِ وَ يُعَجِّلُكُمْ بِسُيُوفِنَا إِلَى الْجَنَّةِ فَهَلْ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ يُبَارِزُنِي قَالَ قَتَادَةُ فَخَرَجَ إِلَيْهِ عَلِيٌّ وَ هُوَ يَقُولُ‏ «أَنَا ابْنُ ذِي الْحَوْضَيْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ / وَ هَاشِمِ المُطْعِمِ فِي الْعَامِ السَّغِبْ‏ / أَفِي بِمِيعَادِي وَ أَحْمِي عَنْ حَسَبْ‏» قَالَ فَضَرَبَهُ عَلِيٌّ فَقَطَعَ رِجْلَهُ فَبَدَتْ سَوْأَتُهُ وَ هُوَ قَوْلُ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ الْكَلْبِيِّ وَ فِي رِوَايَاتِ كَثِيرَةٍ أَنَّهُ ضَرَبَهُ فِي مُقَدَّمِ رَأْسِهِ فَبَدَتْ عَيْنَاهُ قَالَ أَنْشُدُكَ اللَّهَ وَ الرَّحِمَ يَا ابْنَ عَمِّ فَانْصَرَفَ عَنْهُ وَ مَاتَ فِي الْحَالِ ثُمَّ بَارَزَهُمْ حَتَّى قَتَلَ مِنْهُمْ ثَمَانِيَةً ثُمَّ أَخَذَ بِاللِّوَاءِ صَوَابٌ عَبْدٌ حَبَشِيٌّ لَهُمْ فَضَرَبَ عَلَى يَدِهِ فَأَخَذَهُ بِالْيُسْرَى فَضَرَبَ عَلَيْهَا فَأَخَذَ اللِّوَاءَ وَ جَمَعَ الْمَقْطُوعَتَيْنِ عَلَى صَدْرِهِ فَضَرَبَ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فَسَقَطَ اللِّوَاءُ.

[۱۶۲] . قال ابن الأثير في محكى النهاية: السجح: السهل و منه حديث عائشة قالت لعلى يوم الجمل حين ظهر ملكت فاسجح اي قدرت فسهل و أحسن العفو.

[۱۶۳] . الغلالة: شعار يلبس تحت الثوب او تحت الدرع.

[۱۶۴] . رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع كَانَ جَالِساً فِي بَعْضِ مَجَالِسِهِ بَعْدَ رُجُوعِهِ مِنْ نَهْرَوَانَ فَجَرَى الْكَلَامُ حَتَّى قِيلَ لَهُ لِمَ لَا حَارَبْتَ أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ كَمَا حَارَبْتَ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرَ وَ مُعَاوِيَةَ؟

فَقَالَ عَلِيٌّ ع إِنِّي كُنْتُ لَمْ أَزَلْ مَظْلُوماً مُسْتَأْثَراً عَلَى حَقِّي.

فَقَامَ إِلَيْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَيْسٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لِمَ لَمْ تَضْرِبْ بِسَيْفِكَ وَ لَمْ تَطْلُبْ بِحَقِّكَ؟

فَقَالَ يَا أَشْعَثُ قَدْ قُلْتَ قَوْلًا فَاسْمَعِ الْجَوَابَ وَ عِهْ وَ اسْتَشْعِرِ الْحُجَّةَ إِنَّ لِي أُسْوَةً بِسِتَّةٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ ص- أَوَّلُهُمْ نُوحٌ حَيْثُ قَالَ «رَبِّ إِنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ» (قمر/۱۰) فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ ثَانِيهِمْ لُوطٌ حَيْثُ قَالَ «لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ» (هود/۸۰) فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ ثَالِثُهُمْ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُ اللَّهِ حَيْثُ قَالَ «وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (مریم/۴۸) فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ وَ رَابِعُهُمْ مُوسَى ع حَيْثُ قَالَ «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ» (شعراء۲۱) فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ. وَ خَامِسُهُمْ أَخُوهُ هَارُونُ حَيْثُ قَالَ «يَا ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي» (اعراف/۱۵۰) فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ قَالَ هَذَا لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ. وَ سَادِسُهُمْ أَخِي مُحَمَّدٌ خَيْرُ الْبَشَرِ ص حَيْثُ ذَهَبَ إِلَى الْغَارِ وَ نَوَّمَنِي عَلَى فِرَاشِهِ فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّهُ ذَهَبَ إِلَى الْغَارِ لِغَيْرِ خَوْفٍ فَقَدْ كَفَرَ وَ إِلَّا فَالْوَصِيُّ أَعْذَرُ.

فَقَامَ إِلَيْهِ النَّاسُ بِأَجْمَعِهِمْ فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ الْقَوْلَ لَكَ وَ نَحْنُ الْمُذْنِبُونَ التَّائِبُونَ وَ قَدْ عَذَّرَكَ اللَّهُ.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*