۲۲ ربیعالثانی ۱۴۴۸
ترجمه
گفت: خیر، بیتردید همراه من پروردگارم هست، بزودی مرا راهنمایی خواهد کرد.
اختلاف قراءات
إِنَّ مَعِيَ رَبِّي
در اکثر قریب به اتفاق قراءات، کلمه «مَعِي» به سکون بر یاء قرائت شده است؛
اما تنها در قرائت عاصم (اهل کوفه)به روایت حفص این کلمه به صورت «مَعِيَ» یعنی با یاءمفتوح قرائت شده است
معجم القراءات، ج۶، ص٤٢٦[1]
سَيَهْدِينِ / سَيَهْدِينِ
در قراءات سبع و بسیاری دیگر از قراءات، حرف «یاء» افتاده و به جای آن کسره باقی مانده است: « سَيَهْدِينِ»
اما در برخی قراءات عشر (یعقوب) حرف یاء باقی میماند «سَيَهْدِينی» و در برخی قراءات اربعه عشر (حسن) در هنگام وصل این حرف باقی میماند اما در هنگام وقف حذف میشود.
معجم القراءات، ج۶، ص٤٢٦[2]
نکات ادبی
كَلاَّ
درباره «کلا» ذیل آیه ۱۵ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۲۹ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-015/
رَبِّي
درباره کلمه «ربّ» و مادههای «ربب» و «ربو» ذیل آیه ۱۶ همین سوره به تفصیل بحث شد. جلسه ۱۲۳۰https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/
سَيَهْدين
قبلا بیان شد که درباره ماده «هدی» این فارس بر این باور است که در اصل در دو معنا به کار رفته است: یکی راهنمایی کردن؛ و دیگری هدیه دادن؛ اما دیگران اصل معنا را همان «بیان راه رشد و امکان وصول کسی به چیزی را مهیا کردن» ویا «راهنمایی کردنی که با لطف همراه باشد» دانستهاند؛ و توضیح دادهاند که وقتی که در حالت ثلاثی مجرد به کار رود به معنای «هدایت» است، و وقتی در باب افعال (أهدی) به کار رود، به معنای «هدیه دادن» میباشد و چیزی که موید معنای واحد داشتن اینهاست، تفاوتی است که بین «هدیه» و «هبه» هست که «هدیه» آن چیزی است که با اهدای آن به نحوی به دریافتکننده هدیه تقرب میجوید [گویی خود را با هدیه به سوی گیرنده هدیه رهنمون شده است] در حالی که در «هبه» چنین اقتضایی نیست و از این رو، از الطاف خدا به بندگان، و حتی لطف یک رئیس به مرئوسش به «هبه» تعبیر میشود، اما «هدیه» در جایی است که بنده به پیشگاه خداوند یا یا مرئوس به رئیس و یا شخصی به شخص همعرض خود چیزی پیشکش کند؛ و در واقع «هَدِیّه» آن لطفی است که کسی به دیگری میرساند: «وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ» (نمل/35) «بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ» (نمل/36) …
«هدایت» (و ماده «هدی») نقطه مقابل «ضلالت» (و ماده «ضلل») است؛ و در ماده «هدی» یک نوع مفهوم پیش افتادن برای هدایت کردن نهفته است؛ و «هادی» راهنمایی است که جلو میافتد و افراد را در پی خود راهنمایی میکند و ظاهرا به همین مناسبت است که به گردن «اسب» (که جلوترین عضو وی است) «هادی» و یا به «عصا» که شخص ابتدا آن را بر زمین میزند و بعد قدم میگذارد «هادیة» گویند…
در همانجا درباره انواع هدایتی که خداوند برای انسان به کار میبرد و چگونگی قبول هدایت و انواع کاربردهای فعل «هدی» (که گاه مستقیما دو مفعول میگیرد، گاهی یکی از مفعولهایش با حرف «إلی» و گاه با حرف «لـ» میآید و گاه این فعل با حرف «فی» میاید که این مورد اخیر ظاهرا در معنای مفعولی نیست) به تفصیل توضیح داده شد و همچنین درباره تفاوت «هدایت» با «رشد» و «تبیین» و «بیان» و «نجات» نیز توضیحاتی گذشت که به مناسبت بحث آیه حاضر صرفا یادآوری میشود که فرق «نجات» و «هدایت» در این است که «نجات» بر رهایی یافتن از وضعیت نامطلوب دلالت دارد؛ و «هدایت» نیز اگرچه گاه «نجات» را در پی دارد، اما ناظر به تمکن و زمینهسازی برای رسیدن به مطلوب است.
جلسه ۹۵۳ https://yekaye.ir/an-nesa-4-26/
حدیث
حدیث ۱ ذیل آیه قبل (۶۲) و حدیث۱ ذیل آیه بعد (۶۳) بدین آیه نیز مربوط است. اما احادیث دیگر:
۱) ذیل آیه ۳۴ (حدیث۳ جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-034/) و سپس آيه ۴۵ (حدیث۳) و آیه ۵۲ (حدیث۳) و آیه ۶۰ (حدیث۱) روایتی از مسعودی گذشت. در ادامه آن آمده است:
هنگامی که موسی، علیهالسلام، به دریا نزدیک شد، فرعون و لشکریانش به او رسیدند؛ بنیاسرائیل دچار ترس شدیدی شدند و از این امر نزد یوشع بن نون شکایت کردند، او نزد موسی، علیهالسلام، رفت و به او گفت: «سرورم، فرعون به ما رسیده است؛ چه فرمان میدهید؟»
گفت: «دریا، یوشع.»
او به سوی دریا شتافت و سوار بر اسبش به درون آن تاخت تا اینکه نزدیک بود غرق شود. پس وقتی دید که آب او را فرا گرفته است، به موسی بازگشت و به او گفت: «چه فرمان میدهی؟»
او گفت: «دریا، یوشع.» او سه بار وارد آن شد و نزدیک بود غرق شود.
آنگاه موسی گفت: «به خدای بنیاسرائیل، نه به من دروغ گفتهاند و نه من دروغ گفتهام.»
سپس خداوند به موسی وحی کرد: «عصایت را بر دریا بزن. پس او آن را زد و دریا شکافت و هر دیوارهای مانند کوهی سترگ شد» (شعراء/۶۳). یوشع پیش رفت و اسبش بر زمین خشک گام نهاد.
و روایت شده است که وی سوار بر اسب خالدار خاکستری بود؛ پس خداوند به عظمت و قدرتش، موسی و همراهانش را نجات داد، در حالی که فرعون، سپاهیانش و خاندان فرعون غرق شدند…
اثبات الوصية، ص59-۶۰
فلما قرب موسى عليه السّلام من البحر لحقه فرعون و جنوده فاشتد خوف بني إسرائيل و شكوا ذلك الى يوشع بن نون فصار الى موسى عليه السّلام فقال له: يا سيدي قد أدركنا فرعون فأي شيء تأمر؟
فقال له: البحر يا يوشع.
فبادر الى البحر فاقتحمه بفرسه حتى كاد أن يغرق.
فلما رأى الماء قد غمره رجع الى موسى فقال له: أي شيء تأمر؟
فقال له: البحر يا يوشع.
فاقتحمه ثلاث مرّات كان أن يغرق فيه.
فقال موسى: و إله بني اسرائيل ما كذبت و لا كذبت.
فأوحى اللّه الى موسى «أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» فضربه «فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ» و تقدّم يوشع و كان فرسه يخطو على جدد الأرض الصلبة.
و روي انّه كان تحته برذون أشهب فأنجى اللّه بعظمته و قدرته موسى و من معه و غرق فرعون و جنوده و آل فرعون.
۲) الف. در جریان جنگ حنین روایت شده است که وقتی بر اثر حمله غافلگیرانه دشمن بسیاری از اصحاب فرار کردند رسول الله ص دست به دعا برداشتند و فرمودند:
«اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ: خدایا! ستایش از آنِ توست، و شکایت تنها به توست، و یاری از تو خواسته میشود.»
پس جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول اللهْ به همان دعایی دعا کردی که حضرت موسی ع دعا کرد آن هنگام که دریا برایش شکافته شد و از فرعون نجات یافت.
تفسير القمي، ج1، ص287
قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي قَوْلِهِ «وَ يَوْمَ حُنَيْن…»:
… ثُمَّ رَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدَهُ فَقَالَ: اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ، فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ دَعَوْتَ بِمَا دَعَا بِهِ مُوسَى حِينَ فَلَقَ اللَّهُ لَهُ الْبَحْرَ- وَ نَجَّاهُ مِنْ فِرْعَوْنَ
ب. در نقل دیگری از پیامبر ص روایت شده که خود ایشان فرمودند که جبریل به من گفت: آیا آن کلماتی را به تو تعلیم بدهم که حضرت موسی ع گفت و دریا برایش شافته شد؟
گفتم: بله.
سپس جبرئیل همین دعای فوق را آورده با این تفاوت که در انتهای دعا جمله «وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ: و هیچ حول و قوتی نیست مگر به خداوند بلندمرتبه بزرگ» را هم دارد
الدعوات (للراوندي)، ص55
وَ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع: أَ لَا أُعَلِّمُكَ الْكَلِمَاتِ الَّتِي قَالَهُنَّ مُوسَى ع حِينَ انْفَلَقَ لَهُ الْبَحْرُ؟
قَالَ: قُلْتُ: بَلَى.
قَالَ: قُلِ «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ بِكَ الْمُسْتَغَاثُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.»
ج. و در بسیاری از نقلهای دیگر گفته شده که همان فراز اول دعا را حضرت در جنگ احد خواندند؛ مثلا:
المصباح للكفعمي، ص300
وَ مِنْهَا دُعَاؤُهُ يَوْمَ أُحُدٍ لَمَّا تَفَرَّقَ النَّاسُ عَنْهُ مَرْوِيٌّ عَنِ الصَّادِقِ ع:اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ.
د. چنانکه از امیرالمومنین ع هم روایت شده که همان فراز اول دعا را پیامبر ص در جنگ احد خواندند.
سپس جبرئیل آمد و عرض کرد: ای محمد! خدا را با اسم اکبرش خواندی.
دعائم الإسلام، ج1، ص371
وَ عَنْ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ أُحُدٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ.
فَهَبَطَ إِلَيْهِ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتُ اللَّهَ بِاسْمِهِ الْأَكْبَرِ.
د. و از امام صادق ع آمده که همین فراز دعا را حضرت در جنگ احد خواندند.
جبرئیل نازل شد و گفت: «ای محمد، تو دعای حضرت ابراهیم ع را هنگامی که در آتش افکنده شد و دعای حضرت یونس ع را هنگامی که در شکم نهنگ قرار گرفت، خواندی.»
مهج الدعوات و منهج العبادات، ص70
رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّادِقِ ع وَ عَنْ غَيْرِهِ أَنَّهُ لَمَّا تَفَرَّقَ النَّاسُ عَنِ النَّبِيِّ ص يَوْمَ أُحُدٍ قَالَ: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ»
فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ لَقَدْ دَعَوْتَ بِدُعَاءِ إِبْرَاهِيمَ حِينَ أُلْقِيَ فِي النَّارِ وَ دَعَا بِهِ يُونُسُ حِينَ صَارَ فِي بَطْنِ الْحُوتِ.
ه. در منابع اهل سنت هم از ابن مسعود روایت کردهاند که:
پیامبر ص به من فرمودند: آیا میخواهی کلماتی را به تو آموزش دهم که حضرت موسی ع هنگامی که خواست از دریا عبور کند با آنها با خداوند سخن گفت:
گفتیم: بله یا رسول الله!
فرمود: بگویید: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَإِلَيْكَ الْمُشْتَكَى، وَأَنْتَ الْمُسْتَعَانُ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ»
المعجم الصغير (للطبراني)، ج1، ص211؛ كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج7، ص108[3]
حَدَّثَنَا جُبَيْرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْوَاسِطِيُّ، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ النَّضْرٍ الْوَاسِطِيُّ، حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ فَرُّوخَ التَّمَّارُ الْوَاسِطِيُّ، عَنْ وَكِيعِ بْنِ الْجَرَّاحِ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ شَقِيقِ بْنِ سَلَمَةَ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم: «أَلَا أُعَلِّمُكَ الْكَلِمَاتِ الَّتِي تَكَلَّمَ بِهَا مُوسَى صلى الله عليه وآله وسلم حِينَ جَاوَزَ الْبَحْرَ بِبَنِي إِسْرَائِيلَ؟»
فَقُلْنَا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ.
قَالَ: قُولُوا: اللَّهُمَّ ، لَكَ الْحَمْدُ وَإِلَيْكَ الْمُشْتَكَى ، وَأَنْتَ الْمُسْتَعَانُ ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.[4]
۳) الف. در معجزات و کرامات رسول الله ص نقل شده است که:
عدهای با حضرت در سفر بودند و از نداشتن آب وضعیت به حدی رسید که در معرض خطر مرگ و هلاکت قرار گرفتند.
حضرت گفت: «خیر، بیتردید همراه من پروردگارم هست» (شعراء/۶۲)؛ بر او توکل میکنم.
سپس مشک آبی خواستند و اندک آبی در آن ریختند که تشنگی یک فرد ناتوان را هم برطرف نمیکرد. سپس دستشان را در آن گذاشتند و آب از میان انگشتانشان فوران کرد. پس کسی مردم را صدا زد و آنها نوشیدند و به آنها آب داده شد تا اینکه سیراب و سیراب شدند و هزاران نفر بودند، در حالی که حضرت ع می فرمودند: «شهادت میدهم که من به راستی رسول خدا هستم.»
إعلام الورى بأعلام الهدى، ص23؛ الخرائج و الجرائح، ج1، ص28
و منها [= المعجزات الدالة على نبوته ص] خروج الماء بين أصابعه:
وَ ذَلِكَ أَنَّهُمْ كَانُوا مَعَهُ فِي سَفَرٍ فَشَكَوْا أَنْ لَا مَاءَ مَعَهُمْ وَ أَنَّهُمْ بِمَعْرَضِ التَّلَفِ وَ سَبِيلِ الْعَطَبِ فَقَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ثُمَّ دَعَا بِرَكْوَةٍ فَصَبَّ فِيهَا مَاءً مَا كَانَ لِيُرَوِّيَ ضَعِيفاً وَ جَعَلَ يَدَهُ فِيهَا فَنَبَعَ الْمَاءُ مِنْ بَيْنِ أَصَابِعِهِ فَصِيحَ فِي النَّاسِ فَشَرِبُوا وَ سُقُوا حَتَّى نَهِلُوا وَ عَلُّوا وَ هُمْ أُلُوفٌ وَ هُوَ يَقُولُ أَشْهَدُ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ حَقّاً.
ب. در نقل اربلی از این واقعه این عبارت که «وَ هُمْ أُلُوفٌ: و آنان هزاران نفر بودند» و جمله پایانی منسوب به پیامبر ص را ندارد:
كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص24
و منها خُرُوجُ الْمَاءِ مِنْ بَيْنِ أَصَابِعِه:ِ وَ ذَلِكَ حِينَ كَانَ فِي سَفَرٍ وَ شَكَا أَصْحَابُهُ الْعَطَشَ وَ كَانُوا بِمَعْرَضِ التَّلَفِ فَقَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ ثُمَّ دَعَا بِرَكْوَةٍ فَصَبَّ فِيهَا مَاءً مَا كَانَ يَرْوِي إِنْسَاناً وَاحِداً وَ جَعَلَ يَدَهُ فِيهَا فَنَبَعَ الْمَاءُ مِنْ بَيْنِ أَصَابِعِهِ وَ صِيحَ فِي النَّاسِ اشْرَبُوا فَشَرِبُوا وَ سَقَوْا حَتَّى نَهِلُوا وَ عَلُّوا.
تدبر
۱) «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
در آیه قبل بیان شد به محض اینکه دو لشکر همدیگر را دیدند اصحاب حضرت موسی یکصدا گفتند بیهیچگونه تردیدی ما گیر افتادیم، به ما رسیدند و بر ما احاطه یافتند. یعنی نگرانی و اضطراب در سخن آنان حکایت از این دارد که وضعیت میدانی طوری بوده که هیچ روزنه نجاتی برای خودشان متصور نمیدیدهاند؛ و کار را تمام شده دانستند.
سخن حضرت موسی دقیقا نقطه مقابل این تلقی، و پر از امید است. ابتدا با تعبیر «کلا» خط بطلانی بر این تحلیل (که آوردن تعبیر «أصحاب موسی ع» ظهور در این دارد که تحلیل حاکم بر کل لشکر وی بوده) میکشد؛ یعنی این چه حرفی است که میزنید؛ از این تحلیل ناصواب خود دست بردارید؛ همراه من پروردگارم است که مرا برای خروج از این مخمصه هدایت خواهد کرد (مجمع البيان، ج7، ص300[5]) و همان طور که آنان با تأکیدات فراوان بر این گرفتاری خویش تأکید کردند حضرت موسی ع هم با تأکیدات فراوان دلیل میآورد که چرا تحلیل شما نارواست.
دلیلش هم این است:
مگر من طبق تحلیل ظاهری خودم موعد حرکت و مسیر حرکت را معلوم کردم، که شما با نزدیک شدن لشکر دشمن و بسته بودن مسیر پیش رو (یعنی بر اساس ظواهر امر) میگویید که حتما گرفتار شدیم؟! من از ابتدا با مأموریت مستقیم الهی در این میدان پا نهادم؛ و خداوند از همان ابتدا تا همین الان همراه من بوده است؛ همراهیای که همواره دست هدایت او مرا جلو میبرده است. اگر او موعد و مسیر حرکت ما را تعیین کرده خودش میداند بقیه مسیر چگونه ما را راه ببرد. جملهای که حضرت موسی ع ظرافتهای فراوانی دارد که علاوه بر تأکیدات متعدد (مانند استفاده از حرف «إنّ»، استفاده از جمله اسمیه و …) نکات معرفتی زیبایی در پاسخ به نگرانی اصحابش دارد:
الف. در جمله «إِنَّ مَعي رَبِّي»، «رَبِّي» مبتدا و «معی» خبر است و در حالت عادی باید میگفت: إِنَّ رَبِّي مَعي. جلو انداختن کلمه «معی» نهتنها بر تأکید سخن میافزاید بلکه نشان میدهد که حضرت موسی ع صرفا به اینکه خداوند با اوست اشاره نکرد بلکه فرمود: با من پروردگارم هست؛ یعنی من تنها و بر اساس تحلیل شخصی خودم در این میدان گام ننهادم که الان نگران شوم. همراه من پروردگارم هست که از ابتدا مرا در این راه قرار داد؛ پس بقیه راه را هم میداند چه خواهد شد.
ب. برای اشاره به خداوند از کلمه «ربی» استفاده کرد نه سایر اوصاف و نه حتی «ربنا». یعنی همان که پرورش و تربیت مرا تا این مرحله از زندگی به این نحو معجزهآسا عهدهدار بوده است (که طبق روالهای عادی بارها و بارها باید کشته میشدم) همان الان هم همراه من است.
ج. نفرمود: «الان یهدینی» یا حتی «یهدینی» بلکه فرمود «سیهدینی». این تعبیر اوج خونسردی وی و اطمینانش به خداوند را میرساند. با اینکه هنوز فرعونیان به آنها نرسیده و آنها را دستگیر نکرده بودند و علیالقاعده باید میگفتند «سیدرکوننا: بزودی به ما میرسند و بر ما تسلط پیدا میکنند» از تعبیر اسم فاعل (مدرکون) استفاده کردند یعنی عملا ابراز کردند که کار از کار گذشته و ما را گرفتار شده بدان. در چنین شرایطی مخاطب از حضرت موسی ع انتظار دارد بفرماید: همین الان خدا مرا هدایت میکند. اما او میفرماید: بزودی خدا مرا هدایت خواهد کرد! یعنی گویی قرار نیست بلافاصله هدایت شوند و قرار است این هدایت در آینده (ولو آینده نزدیک) رخ دهد.
د. …
۲) «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
چهبسا گمان شود تقابل تحلیل حضرت موسی ع و اصحابش، شاهدی بر سستایمانی بنیاسرائیل است؛ چنانکه برخی گفتهاند: «در اينجا لحظات دردناكى بر بنى اسرائيل گذشت، لحظاتى كه تلخى آن غير قابل توصيف است، شايد جمع زيادى در ايمان خود متزلزل شده، و سخت روحيه خود را باخته بودند» (تفسير نمونه، ج15، ص۲۴۳) و برخی از همین آیه شاهدی بر اینکه این ترس آنان ناشی از ضعف ایمان آنان بوده آوردهاند بدین بیان که: «موسى (ع) خود را در اين حكم مفرد كرد، گفت: «مَعِي رَبِّي» و نگفت: «معنا ربنا»؛ زيرا كه در سابقه حكم رفته بود كه قومى از بنى اسرائيل بعد از هلاك فرعون و قبطيان گوساله پرست خواهند شد، از اين جهت خود را در اين حكم مفرد كرد (كشف الأسرار و عدة الأبرار، ج7، ص112).
اگرچه قرآن بعدا بارها بنیاسرائیل را در جریانات مختلف مذمت کرده است، اما معلوم نیست بتوان اصحاب موسی ع را بخاطر این گونه ترس و نگرانیای که با دیدن فرعونیان در آنها پدید آمد مواخذه کرد؛ زیرا ترس در این موقعیت بر اساس ظواهر امر، یک واکنش طبیعی و بجا بود و شبیه چنین ترسی هم قبلا در حضرت موسی ع چند بار رخ داد: وقتی که آن قبطی را کشت و فرعونیان دنبالش بودند: «فَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّب» (قصص/۱۸)؛ وقتی که به نبوت مبعوث شد و عصایش را انداخت و عصا به مار تبدیل شد: «فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَ لَمْ يُعَقِّبْ يا مُوسى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ» (نمل/10)؛ و وقتی ساحران عصاهای خود را انداختند و سحری عظیم پدید آوردند: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى؛ فَأَوْجَسَ في نَفْسِهِ خيفَةً مُوسى» (طه/۶۶-67).
چیزی که موید این است که اینجا قرآن در مقام مذمت بنیاسرائیل نیست این است که وقتی خواست آنان را حرکت دهد تعبیر «عبادی» برایشان به کار برد و اینجا از تعبیر «أَصْحابُ مُوسى» استفاده کرد، که در این مقام، بار مدحآمیز دارد؛ نه از تعبیر «بنیاسرائیل»، که در اغلب مذمتهای قرآنی از این تعبیر استفاده شده است.
در واقع به نظر میرسد این ترسی که اصحاب موسی پیدا کردند و جملهای که در این آیه حضرت موسی ع برای رفع نگرانی آنها فرمود، شبیه ترسی بود که خود وی و هارون قبلا پیدا کرده بودند و خداوند شبیه همین تعبیر را به آنها فرمود که: «لا تَخافا إِنَّني مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى» (طه/46). آنجا خدا به موسی و هارون فرمود که نترسید که من با شما هستم؛ اینجا حضرت موسی ع که این معیت خدا را دیگر جدی گرفته است به اصحاب خویش میفرماید جای هیچ نگرانی نیست زیرا خدا با من است.
۳) «قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي رَبِّي سَيَهْدين»
با اینکه خطر بیخ گوش بنیاسرائیل رسیده بود و آنان کاملا مستأصل شده بودند و خود را در بنبست میدیدند، چرا حضرت موسی ع برای اشاره به دریافت هدایت خدا از تعبیر «س» (بزودی، در آینده نزدیک) استفاده کرد؟
الف. چنان توکل و اعتماد وی به یاری خداوند جدی بوده، که گویی هیچ عجلهای برای دریافت این یاری نداشته است. یعنی بالاخره خدای من مرا میبیند و هر وقت لازم شد خودش هدایت خواهد کرد.
حکایت
با سندهای متعدد از خود پیامبر اکرم ص (قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص104[6]) امام صادق ع (تفسير القمي، ج2، ص73[7]؛ علل الشرائع، ج1، ص36[8]) و امام کاظم ع (اثبات الوصية، ص41[9]؛ االخصال، ج1، ص335[10]) و امام رضا ع (الأمالي( للصدوق)، ص457[11]؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص55) روایت شده که وقتی نمرود حضرت ابراهیم ع را در منجنیق قرار داد که به سمت آتش پرتاب کند جبرئیل غضبناک شد و به خداوند عرض کرد که پروردگارا. این خلیل توست و غیر از او در زمین کسی تو را عبادت نمی کند؛ آیا دشمن خودت و دشمن او را بر وی مسلط میکنی؟ خداوند به وی فرمود: ساکت باش. همانا بندهای مانند تو که نگران از دست رفتن فرصت است عجله میکند… سپس جبرئیل نزد حضرت ابراهیم ع آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟ [= میخواهی کاری برایت انجام دهم]. فرمود: به تو، نه! …
ب. این نشان میدهد که حتی خود موسی ع هم نمیدانست چه خواهد شد و منتظر بود تا خدا راهی پیش پایش بگذارد. یعنی حتی موسی ع هم تصوری از سرنوشت آیندهاش نداشت و نمی دانست چگونه ممکن است راه فراری برای او و یارانش پیدا شود. با این همه، بدون کمترین تزلزل و تشویشی گفت: هرگز ما به چنگ فرعونیان نخواهیم افتاد؛ نمی دانم چکونه اما می دانم نجات خواهیم یافت چون رب من با من است. (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۸).
ثمره اخلاقی ـ سبک زندگی
«إِنَّ مَعي رَبِّي» تمام سرمایه حضرت موسی در زندگی است. از خودمان بپرسیم ما چقدر از این سرمایه بهرهمندیم؟ (سید محمد روحانی، مقاله ۹، ص۹).
ج. …
[1] . قرأ حفص عن عاصم «إنّ معيَ ربي» بفتح الياء.
. وقراءة الباقين بسكونها «إنّ معي ربي»
[2] . قرأ يعقوب «سيهديني» بإثبات الياء في الحالين، ووافقه الحسن في الوصل.
وقراءة الجماعة « سيهدينِ» بحذف الياء، وإثبات الكسرة مع النون دلالة على المحذوف، وهو حذف للتخفيف.
[3] . عن عبد اللَّه بن مسعود قال: قال رسول اللَّه (ص): «الا اعلمك الكلمات التي قالهن موسى حين انفلق البحر»؟ قلت بلى قال: «قل اللهم لك الحمد و اليك المشتكى و بك المستغاث و انت المستعان و لا حول و لا قوة الا باللّه». قال ابن مسعود: فما تركتهن منذ سمعتهن من النبى (ص).
[4] قَالَ عَبْدُ اللَّهِ: فَمَا تَرَكْتُهُنَّ مُنْذُ سَمِعْتُهُنَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ شَقِيقٌ: وَمَا تَرَكْتُهُنَّ مُنْذُ سَمِعْتُهُنَّ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ الْأَعْمَشُ: وَمَا تَرَكْتُهُنَّ مُنْذُ سَمِعْتُهُنَّ مِنْ شَقِيقٍ قَالَ الْأَعْمَشُ: فَأَتَانِي آتٍ فِي الْمَنَامِ فَقَالَ: يَا سُلَيْمَانُ ، زِدْ فِي الْكَلِمَاتِ: وَنَسْتَعِينُكَ عَلَى فَسَادٍ فِينَا ، وَنَسْأَلُكَ صَلَاحَ أَمْرِنَا كُلَّهُ.
[5] . «قالَ» موسى ثقة بنصر الله تعالى «كَلَّا» لن يدركونا و لا يكون ما تظنون فانتهوا عن هذا القول «إِنَّ مَعِي رَبِّي» بنصره «سَيَهْدِينِ» أي سيرشدني إلى طريق النجاة و قيل سيكفيني عن السدي.
[6] . عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنِ النَّبِيِّ ص عَنْ جَبْرَئِيلَ ع قَالَ: لَمَّا أَخَذَ نُمْرُودُ إِبْرَاهِيمَ ع لِيُلْقِيَهُ فِي النَّارِ قُلْتُ يَا رَبِّ عَبْدُكَ وَ خَلِيلُكَ لَيْسَ فِي أَرْضِكَ أَحَدٌ يَعْبُدُكَ غَيْرُهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى هُوَ عَبْدِي آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ وَ لَمَّا أُلْقِيَ إِبْرَاهِيمُ ع فِي النَّارِ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِيلُ ع فِي الْهَوَاءِ وَ هُوَ يَهْوِي إِلَى النَّارِ فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ أَ لَكَ حَاجَةٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا وَ قَالَ يَا اللَّهُ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ وَ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نَجِّنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى النَّارِ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيم
[7] . فَقَالَ الصَّادِقُ ع: … وَ أَنْزَلَ الرَّبُّ مَلَائِكَتَهُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ لَمْ يَبْقَ شَيْءٌ إِلَّا طَلَبَ إِلَى رَبِّهِ وَ قَالَتِ الْأَرْضُ يَا رَبِّ لَيْسَ عَلَى ظَهْرِي أَحَدٌ يَعْبُدُكَ غَيْرُهُ فَيُحْرَقُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ يُحْرَقُ، فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَمَا إِنَّهُ إِنْ دَعَانِي كَفَيْتُهُ وَ قَالَ جَبْرَئِيلُ: يَا رَبِّ خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ لَيْسَ فِي الْأَرْضِ أَحَدٌ يَعْبُدُكَ غَيْرُهُ سَلَّطْتَ عَلَيْهِ عَدُوَّهُ يُحْرِقُهُ بِالنَّارِ فَقَالَ اسْكُتْ إِنَّمَا يَقُولُ هَذَا عَبْدٌ مِثْلُكَ يَخَافُ الْفَوْتَ هُوَ عَبْدِي آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ فَإِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ فَدَعَا إِبْرَاهِيمُ ع رَبَّهُ بِسُورَةِ الْإِخْلَاصِ «يَا اللَّهُ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نَجِّنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ فَالْتَقَى مَعَهُ جَبْرَئِيلُ فِي الْهَوَاءِ وَ قَدْ وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ هَلْ لَكَ إِلَيَّ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ: أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا وَ أَمَّا إِلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ فَنَعَمْ فَدَفَعَ إِلَيْهِ خَاتَماً عَلَيْهِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَى اللَّهِ أَسْنَدْتُ أَمْرِي إِلَى [قُوَّةِ] اللَّهِ وَ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى النَّارِ كُونِي بَرْداً فَاضْطَرَبَتْ أَسْنَانُ إِبْرَاهِيمَ مِنَ الْبَرْدِ حَتَّى قَالَ وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ وَ انْحَطَّ جَبْرَئِيلُ وَ جَلَسَ مَعَهُ يُحَدِّثُهُ فِي النَّارِ وَ نَظَرَ إِلَيْهِ نُمْرُودُ فَقَالَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهاً فَلْيَتَّخِذْ مِثْلَ إِلَهِ إِبْرَاهِيم…
[8] . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي يَزِيدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا جَاءَ الْمُرْسَلُونَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ ع جَاءَهُمْ بِالْعِجْلِ فَقَالَ كُلُوا فَقَالُوا لَا نَأْكُلُ حَتَّى تُخْبِرَنَا مَا ثَمَنُهُ فَقَالَ إِذَا أَكَلْتُمْ فَقُولُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا فَرَغْتُمْ فَقُولُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ فَالْتَفَتَ جَبْرَئِيلُ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ كَانُوا أَرْبَعَةً وَ جَبْرَئِيلُ رَئِيسُهُمْ فَقَالَ حَقٌّ لِلَّهِ أَنْ يَتَّخِذَ هَذَا خَلِيلًا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَمَّا أُلْقِيَ إِبْرَاهِيمُ ع فِي النَّارِ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِيلُ ع فِي الْهَوَاءِ وَ هُوَ يَهْوِي فَقَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ أَ لَكَ حَاجَةٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا.
[9] . ضجّت الملائكة فقالوا يا ربّ خليلك ما في أرضك من يعبدك غيره. فأوحى اللّه عز و جل إليهم: امضوا إليه و امسكوا أمره.
فسبق جبرئيل عليه السّلام و هو بين المنجنيق و النار فقال له: يا إبراهيم هل لك من حاجة؟
فقال: أما إليك فلا. فلما تنحى عنه جبرئيل دعا بسورة التوحيد فقال: اللّهم انّي أسألك بحق محمّد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين نجّني من النار. فأوحى اللّه الى النار: «كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ»
[10] . حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع … وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع لَمَّا وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ غَضِبَ جَبْرَئِيلُ ع فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا جَبْرَئِيلُ مَا يُغْضِبُكَ قَالَ يَا رَبِّ إِبْرَاهِيمُ خَلِيلُكَ لَيْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ يَعْبُدُكَ غَيْرَهُ سَلَّطْتَ عَلَيْهِ عَدُوَّكَ وَ عَدُوَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ اسْكُتْ فَإِنَّمَا يَعْجَلُ الْعَبْدُ الَّذِي هُوَ مِثْلُكَ يَخَافُ الْفَوْتَ فَأَمَّا أَنَا فَهُوَ عَبْدِي آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ قَالَ فَطَابَتْ نَفْسُ جَبْرَئِيلَ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ ع فَقَالَ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا فَأَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَهَا خَاتَماً فِيهِ سِتَّةُ أَحْرُفٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ أَسْنَدْتُ ظَهْرِي إِلَى اللَّهِ حَسْبِيَ اللَّهُ قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِأَنْ تَخَتَّمْ بِهَذَا الْخَاتَمِ فَإِنِّي أَجْعَلُ النَّارَ عَلَيْكَ بَرْداً وَ سَلَاماً.
[11] . حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْعُقْبَةِ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ الصَّيْرَفِيِّ عن أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ:
… وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع لَمَّا وُضِعَ فِي كِفَّةِ الْمَنْجَنِيقِ غَضِبَ جَبْرَئِيلُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ مَا يُغْضِبُكَ يَا جَبْرَئِيلُ قَالَ يَا رَبِّ خَلِيلُكَ لَيْسَ مَنْ يَعْبُدُكَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ غَيْرُهُ سَلَّطْتَ عَلَيْهِ عَدُوَّكَ وَ عَدُوَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ اسْكُتْ إِنَّمَا يَعْجَلُ الْعَبْدُ الَّذِي يَخَافُ الْفَوْتَ مِثْلُكَ فَأَمَّا أَنَا فَإِنَّهُ عَبْدِي آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ قَالَ فَطَابَتْ نَفْسُ جَبْرَئِيلَ فَالْتَفَتَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ ع فَقَالَ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا فَأَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَهَا خَاتَماً فِيهِ سِتَّةُ أَحْرُفٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَوَّضْتُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ أَسْنَدْتُ ظَهْرِي إِلَى اللَّهِ حَسْبِيَ اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ أَنْ تَخَتَّمْ بِهَذَا الْخَاتَمِ فَإِنِّي أَجْعَلُ النَّارَ عَلَيْكَ بَرْداً وَ سَلاماً.
بازدیدها: 0