۸-۱۰ ربیعالاول ۱۴۴۸
گفت: آری، و همانا شما در آن هنگام حتما از نزدیکانِ [خاص] میباشید.
اختلاف قراءات
نَعَمْ / نَعِمْ / نَحَمْ
در اغلب قراءات این کله به همین صورت «نَعَمْ» قرائت شده است؛
اما در برخی قراءات اهل کوفه (کسائی) و برخی قراءات غیرمشهور (عیسی و شنبوذی) به صورت «نَعِمْ» قرائت شده است؛
همچنین در قرائت ابن مسعود به صورت «نَحَمْ» نیز قرائت شده است:که اهل لغت اینها را تفاوت در لهجه و گویش میدانند (معجم القراءات، ج۶، ص٤١٤[1]).
نکات ادبی
نَعَمْ
درباره ماده «نعم» و کلمه «نَعَم» ذیل آیه ۲۲ همین سوره بحث شد. https://yekaye.ir/ash-shuara-026-022
نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ …
«و» در اینجا را حرف عطف دانستهاند که نشان میدهد جملهای در تقدیر دارد که جمله بعدی عطف بدان شده است؛ یعنی گویی چنین گفته است: آری آن پاداش برای شما خواهد بود و شما حتما از مقربان خواهید بود؛ و علت اینکه «إن» با همزه مکسور (و نه مفتوح) آمده همین معنای استینافی جمله جدید است که وعده جدیدی دارد میدهد، نه به خاطر اینکه «ل» بر خبر آمده است؛ زیرا حتی اگر لام بر خبر وارد نمیشد باز «إن» با همزه مکسور میآمد (مجمع البيان، ج4، ص709[2]).
الْمُقَرَّبين
قبلا بیان شد که اغلب بر این باورند که ماده «قرب» در اصل به معنای نزدیکی و در مقابل «بُعد» (دوری) میباشد؛ اما برخی دقت بیشتری به خرج داده، بر این باورند که معنای محوری این ماده وجود چیزی در مکانی است که دستیابی و رسیدن به آن راحت و آماده باشد، چنانکه به کوزهای که آب یا شیر در آن میگذارند، «قِربَة»؛ و به غلاف شمشیر، «قِراب»؛ و به چاهی که آبش دم دست باشد «قَرَب» گویند و «قُرب» مکانی و زمانی و حتی معنوی هم از این جهت «قرب» نامیده شده که امکان اتصال و وصول را فراهم میکند؛ و در خصوص خویشاوندان هم چون اتصال آنان چنان است که گویی در یک مکاناند.
در هر صورت، این تعبیر برای نزدیکی در مکان (وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ؛ بقرة/۳۵)، زمان (اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ؛ أنبياء/۱)، نسبت بین افراد (وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى، نساء/۸؛ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ، نساء/۷)، امور معنوی (فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ، بقره/۱۸۶؛ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ، واقعه/۱۱)، در صفات (هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِيمانِ؛ آل عمران/۱۶۷) و … به کار میرود؛ و برخی بر این باورند که همه اینها را در چهار قسم مکانی و زمانی و نَسَبی (خویشاوندی) و قرب منزلت (جایگاه) (الْمُقَرَّبينَ، اعراف/114؛ واقعه/88) میتوان خلاصه کرد.
فرق آن با «دُنُوّ» را در این دانستهاند که «دنو» عمدتا برای حالتی به کار میرود که مسافتی بین دو چیز در کار باشد [یعنی بیشتر برای رابطه مکانی به کار میرود و در غیرمکانی حالت استعاری دارد] اما «قرب» عام است…
برای نزدیکی به لحاظ خویشاوندی تعابیر «قُرْبة» و «قُرْبَى» و «قَرابة» به کار برده میشود و گفته میشود «فلانٌ قَرِيبي، و ذو قَرابتي» و در قرآن کریم تعابیر «اولوا القربی»: «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى» (نساء/۸)، «ذو قربی»: «بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى» (بقره/۸۳)، «وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى» (فاطر/۱۸) و «أقربین»: «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ» (بقره/۲۱۵)، «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ» (شعراء/۲۱۴) به کار رفته است و عموما «ذا مقربة» (يَتيماً ذا مَقْرَبَةٍ؛ بلد/۱۵) را به نیز معنای دارای «قرابت» (خویشاوندی) و معادل «قُربی» (خویشاوند) دانستهاند که نزدیک بودن در نَسَب و رَحِم (خویشاوندی) محسوب میشوند؛ هرچند طبق توضیحی که در همانجا گذشت بیان شد که چرا برخی این کلمه را به معنای کسی دانستهاند که از فرط گرسنگی، تهیگاهش بههم آمده باشد و شبیه آیه بعدیاش (مِسْكيناً ذا مَتْرَبَةٍ: مسکینی که زمینگیر شده) بوده باشد.
این ماده وقتی به باب تفعیل میرود متعدی میشود و به معنای چیزی را قریب و نزدیک کردن میباشد: «وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا» (مریم/۵۲) «إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبينَ» (شعراء/۴۲) «إِذْ قَرَّبا قُرْباناً» (مائده/۲۷) «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفی» (زمر/۳) …
جلسه 933 http://yekaye.ir/an-nesa-4-8/
حدیث
احادیث۱ و ۲ که ذیل آیه قبل گذشت کاملا به این آیه نیز مرتبط میباشند: https://yekaye.ir/ash-shuara-026-041 ؛ اما احادیث دیگر:
۱) امام (علیه السلام) در تفسیر آیه ۴۹ سوره بقره فرمودند:
خداوند متعال فرموده است: «و به یاد آورید، ای بنیاسرائیل، آنگاه که شما را نجات دادیم» یعنی نیاکان شما را نجات دادیم «از [چنگال] فرعونیان» و آنها کسانی بودند که به واسطه خویشاوندی و دین و آیینشان به فرعون نزدیک میشدند «در حالی که شما را عذاب میکردند» یعنی پیوسته شما را شکنجه میدادند «به شدیدترین عذاب» یعنی سختی و شدت عذاب را بر شما تحمیل میکردند.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص243
قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ تَعَالَى:
«وَ اذْكُرُوا» يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ «إِذْ نَجَّيْناكُمْ» أَنْجَيْنَا أَسْلَافَكُمْ «مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» وَ هُمُ الَّذِينَ كَانُوا يَدْنُونَ إِلَيْهِ بِقَرَابَتِهِ وَ بِدِينِهِ وَ مَذْهَبِهِ «يَسُومُونَكُمْ» كَانُوا يُعَذِّبُونَكُمْ «سُوءَ الْعَذابِ» شِدَّةَ الْعَذَابِ كَانُوا يَحْمِلُونَهُ عَلَيْكُمْ.
۲) از امام صادق (علیه
د:
ره بقره فرمودندالسلام) روایت شده که فرمودند:
تقوای الهی در پیش گیرید و دینتان را با پارسایی نگه دارید و آن را با تقیه نیرومند سازید و با استعانت از خداوند عزّوجل بینیازی بجویید. همانا هر کس در برابر صاحب قدرتی که با دینش مخالف است، برای به دست آوردن آنچه در دستش از دنیاست، فروتنی کند، خداوند عزّوجل او را خوار گرداند و بر او خشم گیرد و او را به همان شخص واگذارد. پس اگر [در نهایت] بر چیزی از دنیای او چیره شد و چیزى از آن به دستش رسید، خداوند – جلّ و عزّ اسمه – برکت را از آن بردارد و او را بر آنچه در حج یا آزاد کردن بردهای یا کار نیکی انفاق میکند، پاداشی ندهد.
الكافي، ج5، ص105-۱۰۶
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَدِيدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَقَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ نَزَعَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ يُنْفِقُهُ فِي حَجٍّ وَ لَا عِتْقِ [رَقَبَةٍ] وَ لَا بِرٍّ.
۳) ابن ابییعفور روایت کرده است که نزد امام صادق (علیهالسلام) بودم که ناگهان مردی از یاران ما بر او وارد شد و به ایشان عرض کرد: خداوند کار شما را سامان دهد، گاه یکی از ما به تنگنا یا سختی گرفتار میشود و [حکومت] او را به ساختنِ بنایی، کندنِ نهری یا اصلاحِ سدّی فرا میخوانند؛ دربارهی این کار چه میفرمایید؟
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: دوست ندارم حتی یک گره برایشان بزنم یا ریسمانی برایشان ببندم، اگرچه همهی آنچه میانِ دو جانب [شرق و غرب] است از آنِ من باشد؛ نه، حتی به اندازهی کشیدن یک قلم [بر کاغذ]. همانا یاریکنندگانِ ستمگران روز قیامت در خیمهای از آتشاند تا آنکه خداوند میان بندگان داوری کند.
الكافي، ج5، ص107
ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضَّيْقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا لَا وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ.
۴) داوود بن زُربی گفت: مولای [= شخص آزادهشده] علی بن الحسین (علیهالسلام) براین تعریف کرد:
من در کوفه بودم و امام صادق (علیهالسلام) به «حیره» آمدند؛ به دیدارشان رفتم و گفتم: فدایتان شوم، ای کاش با داوود بن علی یا برخی از این [حاکمان] گفتوگو میکردید تا من وارد یکی از این ولایتها شوم [= منصبی حکومتی بگیرم].
فرمودند: هرگز چنین کاری نمیکنم.
وی گفت: به خانهام برگشتم و اندیشه کردم و با خود گفتم: گمان نمیکنم چیزی او را بازداشته باشد جز بیم از آنکه [مبادا] ستم یا بیعدالتی کنم. به خدا سوگند که نزد او میروم و نزد او سوگند می خورم که زنم طلاق داده شود و بردگانم آزاد شوند و سایر سوگندهای سخت، اگر که در این شغل به کسی ستم کنم و بیعدالتی روا دارم؛ و [بدین وسیله ایشان اطمینان میدهم که] حتماً عدالت ورزم. پس نزد ایشان رفتم و گفتم: فدایتان شوم، دربارهی امتناع شما از [اجابت] خواستهام اندیشیدم و گمان کردم علت اینکه مرا بازداشتید و این کار را ناخوش داشتید بیم آن بود که مبادا بیعدالتی یا ستم کنم؛ و همانا هر زنی که همسر من است مطلقه باشد، و هر بندهای که دارم آزاد باشد، اگر به کسی ستم کنم یا بر او بیعدالتی روا دارم یا عدالت نورزم.
فرمودند: چه گفتی؟
وی گفت: سوگندها را بر او تکرار کردم.
آنگاه [امام ع] سرشان را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: دستیافتن به آسمان برای تو آسانتر است از این.
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍّ قَالَ:
أَخْبَرَنِي مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْحِيرَةَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ كَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِيٍّ أَوْ بَعْضَ هَؤُلَاءِ فَأَدْخُلَ فِي بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَايَاتِ.
فَقَالَ: مَا كُنْتُ لِأَفْعَلَ.
قَالَ: فَانْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي فَتَفَكَّرْتُ فَقُلْتُ مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِي إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّهُ وَ لَأُعْطِيَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَيْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ. قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي فَكَّرْتُ فِي إِبَائِكَ عَلَيَّ فَظَنَنْتُ أَنَّكَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِي وَ كَرِهْتَ ذَلِكَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ؛ وَ إِنَّ كُلَّ امْرَأَةٍ لِي طَالِقٌ وَ كُلَّ مَمْلُوكٍ لِي حُرٌّ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ.
قَالَ: كَيْفَ قُلْتَ؟
قَالَ: فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْأَيْمَانَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ :تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ.
۵) جَهْم بن حُمید روایت کرده است که امام صادق (علیهالسلام) به من فرمودند: آیا به نزد سلطانِ اینان رفتوآمد نمیکنی؟
عرض کردم: نه.
فرمودند: چرا؟
گفتم: برای آنکه دینم را حفظ کنم.
فرمودند: آیا بر این [کار] عزم و تصمیم [راستین] داری؟
گفتم: آری.
پس به من فرمودند: اکنون دینت برایت سالم ماند.
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ جَهْمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ مَا تَغْشَى سُلْطَانَ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ: قُلْتُ: لَا.
قَالَ: وَ لِمَ؟
قُلْتُ: فِرَاراً بِدِينِي.
قَالَ: فَعَزَمْتَ عَلَى ذَلِكَ؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
فَقَالَ لِي: الْآنَ سَلِمَ لَكَ دِينُكَ.
۶) فُضیل بن عیاض نقل روایت کرده از امام صادق (علیهالسلام) دربارهی برخی از [راههای] کسب روزی پرسیدم [منظورش کار حکومتی بود].
ایشان مرا از آنها بازداشتند و فرمودند: فضیل٬ به خدا سوگند که آسیب اینان بر این امّت از آسیب ترک و دیلم [= دو قوم کافر آن زمان، که مرتب بر بلاد اسلامی حمله میکردند] سختتر است.
[فضیل] گفت: و از او دربارهی پارساترینِ مردم پرسیدم.
فرمودند: کسی است که از حرامهای خداوند عزّوجل پرهیز کند و از اینان دوری گزیند؛ ولی اگر از شُبههها پرهیز نکند، در حرام میافتد بیآنکه خود بداند؛ و چون کار زشتی را ببیند و بتواند آن را انکار کند ولی انکار نکند، پس دوست داشته است که خداوند عزّوجل نافرمانی شود؛ و هر که دوست بدارد خدا نافرمانی شود، پس بهراستی با خداوند عزّوجل به دشمنی برخاسته است؛ و هر که دوست بدارد که ستمکاران باقی بمانند، پس دوست داشته است که خداوند نافرمانی شود. بهراستی که خداوند متعال خویش را بر نابودی ستمکاران ستوده و فرموده است: «پس ریشهی گروهی که ستم کردند بریده شد و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است» (انعام/۴۵).
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَشْيَاءَ مِنَ الْمَكَاسِبِ.
فَنَهَانِي عَنْهَا فَقَالَ: يَا فُضَيْلُ وَ اللَّهِ لَضَرَرُ هَؤُلَاءِ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ أَشَدُّ مِنْ ضَرَرِ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ؟
قَالَ: الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَجْتَنِبُ هَؤُلَاءِ، وَ إِذَا لَمْ يَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُهُ، وَ إِذَا رَأَى الْمُنْكَرَ فَلَمْ يُنْكِرْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَدَاوَةِ، وَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَ الظَّالِمِينَ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَمِدَ نَفْسَهُ عَلَى هَلَاكِ الظَّالِمِينَ فَقَالَ: «فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
۷) از امام صادق (علیهالسلام) درباره سخن خداوند عزّوجل که فرموده است «و به کسانی که ستم کردند گرایش نیابید که [اگر چنین کنید] آتش به شما میرسد» (سوره هود/۱۱۳) روایت شده که فرمودند:
[منظور] مردی است که نزد سلطان میرود و بقای [حکومتِ] او را دوست میدارد تا [سلطان] دستش را به کیسهاش ببرد و به او [چیزی] بدهد.
الكافي، ج5، ص108
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» قَالَ:
هُوَ الرَّجُلُ يَأْتِي السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ.
۸) از امام صادق (علیهالسلام) روایت شده که فرمودند:
گروهی از کسانی که به موسی (علیهالسلام) ایمان آورده بودند گفتند: ای کاش به لشکر فرعون برویم و در آن جا بمانیم و از دنیای او بهرهمند سویم و چون آن [روزی] را که چشمداشتِ آن را داریم- یعنی ظهور حضرت موسی (علیهالسلام)- فرا رسد، به سوی او برگردیم. پس چنین کردند. آنگاه چون حضرت موسی (علیهالسلام) و همراهانش در گریز از فرعون به سوی دریا رفتند، آنان بر چهارپایانشان سوار شدند و در پیمودن راه شتاب کردند تا به موسی (علیهالسلام) و لشکرش برسند و با آنان باشند. پس خداوند عزّوجل فرشتهای فرستاد که بر چهرهی چهارپایانشان زد و آنان را به لشکر فرعون بازگرداند؛ پس آنان از جمله کسانی بودند که همراه فرعون غرق شدند.
الكافي، ج5، ص109
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هِشَامٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ قَوْماً مِمَّنْ آمَنَ بِمُوسَى ع قَالُوا: لَوْ أَتَيْنَا عَسْكَرَ فِرْعَوْنَ وَ كُنَّا فِيهِ وَ نِلْنَا مِنْ دُنْيَاهُ فَإِذَا كَانَ الَّذِي نَرْجُوهُ مِنْ ظُهُورِ مُوسَى ع صِرْنَا إِلَيْهِ. فَفَعَلُوا. فَلَمَّا تَوَجَّهَ مُوسَى ع وَ مَنْ مَعَهُ إِلَى الْبَحْرِ هَارِبِينَ مِنْ فِرْعَوْنَ رَكِبُوا دَوَابَّهُمْ وَ أَسْرَعُوا فِي السَّيْرِ لِيَلْحَقُوا بِمُوسَى ع وَ عَسْكَرِهِ فَيَكُونُوا مَعَهُمْ فَبَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكاً فَضَرَبَ وُجُوهَ دَوَابِّهِمْ فَرَدَّهُمْ إِلَى عَسْكَرِ فِرْعَوْنَ، فَكَانُوا فِيمَنْ غَرِقَ مَعَ فِرْعَوْنَ.
۹) از امام صادق (علیهالسلام) نقل است که فرمودند:
بر خداوند عزّوجل است که همراه با کسی شوید [= یعنی شما را همراه کسی محشور کند] که در دنیایتان با او زیستهاید و همراه او بودهاید/
الكافي، ج5، ص109
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
حَقٌّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَصِيرُوا مَعَ مَنْ عِشْتُمْ مَعَهُ فِي دُنْيَاهُ.
۱۰) الف. سفیان بن خالد روایت کرده که امام صادق علیهالسلام به من فرمودند: «ای سفیان! از ریاست بپرهیز؛ زیرا کسی آن را طلب نکرد، مگر اینکه هلاک شد.»
عرض کردم: «فدایت شوم! پس ما همه هلاک شدیم؛ زیرا هیچیک از ما نیست، مگر اینکه دوست دارد از او یاد شود، به سوی او روی آورند و از او مطلبی فراگرفته شود.»
ایشان فرمودند: «مقصودم آن چیزی نیست که تو برداشت کردی؛ منظورم این است که مبادا غیر از حجت [= امامِ معصوم] شخصی را [جلوی خودت] قرار دهی و هرچه گفت او را تصدیق کنی و مردم را به [پیروی از] گفتار او فراخوانی.»
معاني الأخبار، ص180
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو حَفْصٍ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ أَخِيهِ سُفْيَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا سُفْيَانُ إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ فَمَا طَلَبَهَا أَحَدٌ إِلَّا هَلَكَ.
فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ هَلَكْنَا إِذْ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَّا إِلَّا وَ هُوَ يُحِبُّ أَنْ يُذْكَرَ وَ يُقْصَدَ وَ يُؤْخَذَ عَنْهُ.
فَقَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِلَيْهِ إِنَّمَا ذَلِكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ وَ تَدْعُوَ النَّاسَ إِلَى قَوْلِهِ.
ب. ابوحمزه ثمالی هم روایت کرده که امام صادق علیهالسلام به من فرمودند: «از ریاست بپرهیز و بپرهیز از اینکه بر جای پایِ بزرگان گام بنهی!»
عرض کردم: «فدایت شوم! اما [مقصود شما از] ریاست را شناختم؛ اما آنچه که گفتی «بر جای پای بزرگان گام ننهم»، دوسوم آنچه در دست من است جز از راهِ گام نهادن بر جای پایِ بزرگان [یعنی به برکتِ پیروی از بزرگان و علما] به دست نیامده است!»
فرمودند: «مقصودم آن چیزی نیست که تو برداشت کردی؛ منظورم این است که مبادا غیر از حجت [= امامِ معصوم] شخصی را [جلوی خودت] قرار دهی و هرچه گفت او را تصدیق کنی.»
الكافي، ج2، ص298؛ معاني الأخبار، ص169[3]
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
فَقَالَ لِي: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ؛ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.
تدبر
۱) «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبين»
در آیات قبل دیدیم که هنگامی که جادوگران نزد فرعون آمدند مهمترین درخواست آنها این بوده که درصورت پیروزی بر حضرت موسی ع و در واقع در ازای این کمکی که به فرعون میکنند پاداشی خواهند داشت؟
فرعون پاسخ میدهد که نهتنها بابت این کارتان پاداش دارید، بلکه در صورتی که بر موسی ع پیروز شوید در زمره مقربان خاص من خواهید بود. (درباره خاص بودن در تدبر ۳ توضیحی خواهد آمد)
این پاسخ از سویی نشان میدهد که با اینکه جایگاه و اعتبار اجتماعی جادوگران در آن زمان بالا بوده است، اما لزوما منصب و جایگاه حکومتی نداشتهاند، که با چنین وعدهای مواجه میشوند؛
و از سوی دیگر، میزان نگرانی و ضعف فرعون را منعکس میکند (مجمع البيان، ج4، ص710[4])؛ یعنی به نظر میرسد خود فرعون متوجه واقعی بودن معجزه حضرت موسی ع و دشواری شدید درگیری با وی بوده است که علاوه بر پاداش متعارفی که آنان انتظار داشتند حاضر به واگذاری چنین امیتاز مهمی به آنان میشود؛ و دادن این امتیاز را با تأکیدات فراوانی مطرح میکند (هم حرف «إنّ»، هم استفاده از جمله اسمیه، هم حرف «ل» تاکید بر خبر).
۲) «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبين»
چنانکه در نکات ادبی اشاره شد، آمدن حرف «و» بعد از «نعم» بدین معناست که شما هم پاداش دارید و هم از مقربان خواهید بود؛ نه اینکه فقط مقرب بودن خود را به عنوان پاداش مطرح کرده باشد. اگر میخواست فقط مقرب بودن را به عنوان پاداش مطرح کند نیازی به حرف «و» نبود و صرفا میگفت: بله، شما از مقربان خواهید بود.
۳) «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبين»
«ال» بر «مقربین» به نظر میرسد «ال» عهد است؛ یعنی صرفا مقرب بودن خود را به آنان وعده نداد، بلکه جایگاه مقربان مشخص و خاصی را وعده داد که طرفین از جایگاه آنها خبر داشتند. از این رو کلمه «خاص» در ترجمه اضافه و چنین ترجمه شد: «شما در آن هنگام حتما از نزدیکانِ [خاص] میباشید.»
۴) «قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ إِذاً لَمِنَ الْمُقَرَّبين»
تردیدی نیست که فرعون بدین جهت وعده مقرب خویش شدن را اضافه کرد که انگیزه آنان را برای غلبه بر حضرت موسی ع تقویت کند. اما چرا وعده مقرب یک سلطان شدن اینقدر جذاب است؟
الف. شاید بدین جهت که قدرت، شاید بالاترین و جذابترین ارزش دنیوی برای دنیاپرستان است.
نکته تخصصی انسانشناسی: جایگاه قدرت در زندگی انسان
به نظر میرسد جذابیت قدرت به این جهت است که مهمترین راه برای رسیدن به همه امکانات و دلخواههایی است که هر انسان دنیامداری آرزویش را دارد. در واقع، رسیدن به آرزوها صرفا در گروی این نیست که شخص توان [= ثروت] رسیدن به آنها را داشته باشد، بلکه از آنجا که زندگی اجتماعی انسان بشدت در معرض تزاحمات است، کسی در این تزاحمات برنده میشود که بتواند دیگران را کنار بزند، یعنی قدرت بالاتری داشته باشد. پس کسب قدرت، شخص را در موقعیتی قرار میدهد که بتواند به همه دلخواههایش برسد (البته همواره در حدی که مقدور در زمان و مکان شخص قدرتمند است)؛ و از آنجا که دلخواههای ما انسانهای غیرمعصوم، عموما دلخواه خود [= هوای نفسِ] ماست نه خواستهها و دستورات خداوند، رسیدن به قدرت، انسان را بشدت در معرض هوسرانی [= تحقق بخشیدن به خواستههای خود] قرار میدهد؛ هرچند نفس ما میکوشد این هوای نفس [= دلخواه] را به انواع توجیهات دینی و اخلاقی مستند سازد و چنین وانمود کند که انجام این خواستهها، از باب انجام وظیفه است نه هوای نفس [= دلخواه] .
شاید از این روست که وقتی نزد امام رضا ع گفته شد که فلانی ریاست را دوست دارد؛ فرمودند: «ضرر دو گرگ در گله گوسفندی که چوپانهایشان آنها را به حال خود گذاشتهاند به اندازه ضرر ریاستطلبی بر دین مسلمان نیست» (الكافي، ج2، ص297[5]) و گفتهاند که «در حدیث آمده است: آخِرُ ما یخْرُجُ مِنْ قُلُوبِ الصِّدِّیقینَ حُبُّ الْجاه؛ آخرین چیزی که از محبت دنیا از قلب صدیقین (مومنان راستین) خارج میشود، جاهطلبی است» (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج3، ص13؛ همچنین، ر.ک: مصباح یزدی، در جستجوي عرفان اسلامي، ج۱، ۸۹[6]؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۸۱[7])؛ و اساسا یکی از مهمترین عللی که انسانها دنبال صاحبان قدرت راه میافتند و افراد را به اطاعت از آنها دعوت میکنند این است که خودشان هم از این قدرت بهرهای ببرند؛ از این رو در ادبیات اهل بیت ع، «ریاستطلبی» و قدرتطلبی، با اینکه انسان کسی را چنان در جایگاه ریاست ببیند که هرچه او بگوید را تصدیق کند و دیگران را هم به تأیید او بخواند یککاسه قلمداد شده است (حدیث۱۰).
ثمره اخلاقی-اجتماعی
با توجه به احادیث فوق معلوم میشود که برخلاف تصور بسیاری از افراد، این گونه نیست که فقط فرعونها و خدانشناسان دنبال جاهطلبی باشند؛ صدیق در قرآن کریم بالاترین مقام یک انسان مومن بعد از پیامبر است، مرتبهای بالاتر از شهداء و صالحان: «الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحين» (نساء/۶۹). وقتی تعبیر میشود که آخرین چیزی که از دل صدیقین بیرون میرود حب جاه است یعنی ممکن است که شخصی به مقام صدیقین رسیده باشد اما هنوز حب جاه از دل او بیرون نرفته باشد.
یکی از وساوس مهم شیطان برای توجیه جاهطلبی این است که من قدرت را به دست بگیرم تا عدالت را برپا کنم و به مردم کمک کنم و … . (حدیث۴). البته این گونه نیست که هرکس ندای عدالتخواهی بلند کرد لزوما از باب جاهطلبی باشد، اما یادمان باشد که ندای عدالتطلبی و در باب حق سخن گفتن با عمل به آن فاصله فراوان دارد – و به تعبیر حضرت امیر: َ الْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْيَاءِ فِي التَّوَاصُفِ وَ أَضْيَقُهَا فِي التَّنَاصُف: حق وسیع ترین عرصه برای سخن گفتن، و تنگترین عرصه برای عمل است (نهجالبلاغه، خطبه۲۰۹) – و بیتردید یکی از راههای مهم شیطان برای انداختن انسان در مسیر قدرتطلبی همین توجیه است و تاریخ چهبسیار افرادی را به ما نشان می دهد که ابتدا با وعدههای خوب و با تکیه بر نیروی مردم به عرصه قدرت وارد شدند و چهبسا خودشان هم ابتدا به خیال خودشان قصد خیر داشتند اما کمکم در زمره بزرگترین حاکمان جور قرار گرفتند. یکبار دیگر به سخن امام رضا ع توجه کنیم. ظاهر روایت این است که آن شخصی که ریاست را دوست داشت از شیعیان بوده و چهبسا همانند آنچه در حدیث ۴ گذشت به خیال خود قصد عدالتورزی هم داشته است، اما ایشان یک قاعده کلی را بیان میکنند: دوست داشتن قدرت، گرگ درندهای است که در زمان کوتاهی ایمان شخص را بر باد میدهد.
ضمنا قدرت را هم منحصر در مناصب خاص سیاسی نبینیم: هرکسی که در موقعیتی قرار دارد که میتواند دیگری را به انجام خواسته خویش وادار سازد در موقعیت قدرت قرار گرفته است؛ و کسی که چنین موقعیتی را از این جهت میجوید ویا به محض رسیدن به این موقعیت، به خود اجازه میدهد با دیرگان چنان رفتار کند قدرتطلب است ولو این قدرتطلبیاش در عرصه یک خانواده، یک کلاس درس، یک مسجد، یک مطب، یک نانوایی، یک محیط کاری کوچک یا … باشد.
[1] . . قراءة الجماعة «نعم» بفتح العين.
وقراءة الكسائي وعيسى والشنبوذي «نَعِم» بكسر العين، وهي لغة صحيحة لكنانة وهذيل.
وتقدّم هذا مستوفى في الآية / ٤٤ من سورة الأعراف، فارجع إليه تجد فيه بياناً حسناً إن شاء الله تعالى.
. كما تقدمت قراءة ابن مسعود «نَحَم» بإبدال العين حاء. وعلّقتُ على هذه القراءة وخرَّجتُها ، وحسبي مافعلت.
[2] . الإعراب: و الواو في قوله «وَ إِنَّكُمْ» واو العطف فكأنه قال لكم ذلك و إنكم لمن المقربين و هو في مخرج الكلام كأنه معطوف على الحرف و كسرت الألف من إنكم لأنه في موضع استئناف بالوعد و لم يكسر لدخول اللام في الخبر لأنه لو لم يكن اللام لكانت مكسورة
[3] . متن حدیث کاملا عین هم است و سند شیخ صدوق تا کرام بدین صورت است:
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ عَمِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَيُّوبَ بْنِ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ كَرَّامٍ الْخَثْعَمِيِّ
[4] . «قالَ نَعَمْ» أي قال فرعون مجيبا لهم عما سألوه نعم لكم الأجر «وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» أي و إنكم مع حصول الأجر لكم لمن المقربين إلى المنازل الجليلة و المراتب الخطيرة التي لا يتخطى إليها العامة و لا يحظى بها إلا الخاصة و في هذا دلالة على حاجة فرعون و ذلته لو استدل قومه به و أحسنوا النظر فيه لنفوسهم لأن من المعلوم أنه لم يحتج إلى السحرة إلا لعجزه و ضعفه.
[5] . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلًا فَقَالَ إِنَّهُ يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ فَقَالَ مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ فِي غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِي دِينِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ.
[6] تعبیر ایشان این است: در بين علماى اخلاق و سير و سلوك چنين مشهور است كه: آخِرُ ما يَخْرُجُ مِنْ قلوبِ الصِّدّيقين حُبُّ الْجاه؛ يعنى آخرين چيزى كه از قلوب صديقين بيرون مىرود حب جاه و مقام است.
[7] . و من كلام بعض الصالحين آخر ما يخرج من رءوس الصديقين حب الرئاسة.
بازدیدها: 14